خارج فقه (جلسه25) دوشنبه 1404/11/13
أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ
وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا رَسُولِ اللَّهِ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ وَاللَّعْنَةُ الدَّائِمَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ
اللَّهُمَّ وَفِّقْنَا وَجَمِيعَ الْمُشْتَغِلِينَ وَارْحَمْنَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ
سپس عرض کردیم که مرحوم شیخ (قدس الله سره) در مسئله نصفالدار فرمودند که میشود عنوان نصف بر نصف مشاع هم باشد. ایشان فرمودند: «و لعله لما ذکرنا ذکر جماعة». عرض کردیم مرحوم شیخ (قدس الله نفسه) اصولاً در نقل اقوال، آن نکات فنی را مراعات نمیکنند. یعنی نکات فنی در نظر آنها مثل علامه یا محقق یا شهید اول و شهید ثانی، همین مقدار کافی بوده است. ما عرض کردیم در نقل اقوال، ابتدائاً شروع میکنیم از این که روایتی باشد، بعد مبنای قمیها را حساب میکنیم، بعد میآییم مبنای بغدادیها را که مثلاً چه بوده است، بعد مثل مرحوم شیخ طوسی (قدس الله نفسه) که روی شیخ طوسی بیشتر کار میکنیم و اختیار شیخ طوسی؛ و بعد حتی اگر مثلاً ابن ادریس حرف تازهای داشته باشد چون گاهی اوقات حرفهایش خیلی تازه نیست و بعد مسئله… یعنی آن تسلسل تاریخی که روشن بکند مسئله چطور مطرح شده و چه نتیجهای گرفتند، متأسفانه مرحوم شیخ (قدس الله نفسه) این کار را نمیکنند. همین که فاضلین و شهیدین میگویند، ایشان کافی میداند. و عرض کردم این مسئله بالخصوص در باب طلاق و در باب مهر، این روایت دارد که متأسفانه ایشان هم متعرض نشده است.
بعد ایشان میفرمایند: «و إن کان یمکن توجیه هذا الحکم منهم»؛ بعد از باب به اصطلاح «تقاص» حساب کردند. یعنی ممکن است نصف ما فی الید با نصف آن پولی که الان پیش زن است با نصفی که به مرد داده، در حقیقت آن که در دستش هست ربع میشود. ربع هم مال آن که دست زوج داده و بخشیده است. لکن این ربعِ دیگر که دستش هست، مساوی با آن است؛ اصطلاحاً به جای او، اصطلاحاً به آن «تقاص» میگویند.
«و إن کان یمکن توجیه هذا الحکم منهم بأنه لما کان الربع الباقی للمرأة فی الموجود مثلا للربع التالف من الزوج»؛ چون مثل آن است پس این تقاصاً برمیگردد، اشکال ندارد. «مساویا له من جمیع الجهات»؛ اگر مساوی شد تقاص است. از این راه آمدند توجیهاتی که عرض کردم. و عرض کردم بعد از مرحوم شیخ هم توجیهات دیگری هم اضافه شده که من دیگر نخواندم و اگر خواستید مراجعه کنید.
«بل لا تغایر بینهما الا بالاعتبار فلا وجه لاعتبار القیمة» تا آخر. «لکن الظاهر أنهم لم یریدوا هذا الوجه»؛ اینکه ایشان میگوید ظاهر این است که این وجه را نخواستند، این وجهی که توجیه کرده که تقاص باشد، حق با مرحوم شیخ است. چون روایت داشتی و به روایت عمل کردند، معلوم میشود. «و إنما عللوا استحقاقه للنصف الباقی ببقاء مقدار حقه، فلا یخلو عن منافاة لهذا المقام». شاید مراد از مقام، این توجیه باشد. «و نظیره فی ظهور المنافاة لما هنا، ما ذکروه فی باب الصلح». در باب صلح عرض کردم ایشان چند تا باب دیگر را هم اضافه کردند.
در باب صلح، هم مصالحه است و هم اقرار. آقا! مشکل این باب، اینطور که شیخ میخواهند از این راه وارد بشوند، کلمه «نصف» و اینها نیست. باب صلح این است: «إذا أقر من بیده المال لأحد المدعیین للمال بسبب موجب للشرکة»؛ خانه الان دست یک نفری است، به او میگویند آقا این خانه… میگوید من اقرار میکنم که این خانه مال فلانی است. دو نفرند ادعا میکنند خانه مال ماست. ایشان میگوید من میدانم این خانه به ارث به ایشان رسیده است. نصفش مال او میشود. «من بیده المال، صالح المقر له علی ذلک النصف، کان النصف مشاعا فی نصیبهما». آن نصف در اینجا مشاع است، در نصیب هر دویشان. آن وقت یک مقداری این را بحث کردیم.
یک مقدار ببینید مشکل کارها، گاهی ابواب فقه نکاتش مال خودش است یعنی مشکل مال خودش است. نه مشکل مال کلمه «نصف» است که چرا اینجا نصف مشاع است و چرا اینجا نصف مختص است؛ این نیست. در آنجا اولاً مسئله ارث مطرح است، که یک مطلبی است خودش برای خودش. ثانیاً مسئله اقرار. حالا من چون تا حالا بحث نکردم در باب اقرار؛ اصلاً تحلیلها… من دیدم یکی از این غربیها یک کتاب قطوری هم نوشته که بعدش یک تحلیل قانونی کرده برای اقرار. به عربی هم ترجمه شده و برای من فرستادند آن آقایی که این کار را انجام داده در خارج از ایران است؛ به عربی نوشته. علی ای حال در آنجا یک تحلیل… این مطلب که اقرار حقیقتش چیست؟ جزو امارات است؟ جزو اصول است؟
یک شخصیت بزرگی مثل مرحوم نائینی میفرماید: «إنی إلی الآن لم أفهم حقیقة الإقرار»! من نفهمیدم اقرار چیست آخرش. دقت کردید مشکل یک مقدارش کجاست؟ مقدارش… مرحوم شیخ توجه نکرده، یک مقدارش به آنجا برمیگردد.
نکته بعدیاش در باب اقرار که حقیقت اقرار چیست، دلیل اعتبارش چیست؟ خب در جواهر آمده که «إقرار العقلاء» این نبوی مشهور است. «بل لا یبعد دعوی تواتره»؛ که این متواتر است. که «اقرار العقلاء علی انفسهم جائز». عرض کردم مرحوم آقای بروجردی که چاپ کردند، باب اقرار را چاپ کردند در قواعد، فرمودند «بل لا یبعد دعوی تواتره بین المسلمین»؛ اصلا نمیخواهد بگوید بین شیعه. یک روزی ما خدمت ایشان بودیم چون شوهرخاله من بودند همین کتاب ایشان را خواندیم و بنا شد که این را بیاوریم. گفتم اصلاً این حدیث نیست ! حدیث واحد هم نیست، خبر واحد هم نیست آقا! خود ایشان هم تعجب کردند؛ چاپ کرده بودند، گذاشته بودند. با خود ایشان بحث کردم. گفتم نه، اصلاً حدیث نیست. در کتاب «سرائر» دارد که «معقد اجماعهم علی ان اقرار العقلاء علی انفسهم جائز». حالا این کتاب «وسائل» را بیاورید دارد. و مرحوم صاحب وسائل «قد اشتهر فی کتب الفقه الاستدلال بهذا النبوی». صاحب وسائل باز اقلاً یک کمی منصفتر صحبت کرده. اصلاً این حدیث نیست کلاً که بخواهد متواتر باشد. حدیث واحد هم نیست، خبر واحد هم نیست.
یکی از حضار: «و ربما ادعی جماعة من علمائنا فی کتب الاستدلال عن النبی صلی الله علیه و آله انهم قالوا اقرار…»
آیت الله مددی: و لذا شد نبوی مشهور. اصطلاحاً متأخرین اسمش را نبوی مشهور گذاشتند. حالا عبارتِ میخواهید عبارت «اقرار العقلاء» را در کتاب سرائر بیاورید، تصریح میکند: «معقد اجماعهم علی ان اقرار العقلاء علی انفسهم جائز». دقت کردید؟ چون شیخ چند بار هی میگوید «شارع تعبد کرد». این مراد شیخ از تعبد شارع، همین «اقرار العقلاء علی انفسهم جائز» است که این کاملاً پادر هواست. نه، روشن شد؟ من دیگر حالا بخواهم وارد این بحث و خصوصیات بشوم خیلی وقت شما را میگیرد. چون هم…
یکی از حضار: دلیل اجماع اصحابنا المنعقدة آن اقرار العقلاء جائز فیما یوجب حکما فی شریعة الاسلام.
آیت الله مددی: ببینید این اجماع بوده اصلاً. اصلاً خبر نیست این.
و بنده سراپا تقصیر عرض کردم خدمتتان، ما یک جور روایاتی داریم، نبوی هم به آن میگویند؛ اینها دو تعبیر دارند کلاً، دو تعبیرند، اشتباه نشود. مثل «المؤمنون عند شروطهم». این تعبیر «المؤمنون عند شروطهم» تعبیر دینی است. و یک عده روایات داریم که تعبیر دینی نیست. مثلاً «الناس مسلطون علی اموالهم». مثلاً «اقرار العقلاء علی انفسهم جائز». «المیسور لا یسقط بالمعسور». اصلاً اینها احتمالاً کلمات علما یا بعضیهایش هم به عنوان ضربالمثل باشد. اصلاً اینها جزو حدیث نیستند کلاً. «اقرار العقلاء علی انفسهم جائز»، عرض کردم یک مقداری در قرن دوم، اواخر قرن اول و دوم متأسفانه در کوفه، در مکتب کوفه، یک مقدار از قوانین روم باستان و چیزهایی که به عنوان قانونی بود وارد شیعه شد؛ اشتباهاً. البته علما و بزرگان و به خصوص ائمه (علیهم السلام) جلوی این کار را گرفتند. اما چون مبنای عملی بر این بود، بعدها اینها رواج پیدا کرد. و لذا این روایتی که میبینید «اقرار العقلاء»، اصلاً تعبیر مؤمن ندارد؛ «اقرار العقلاء». «الناس مسلطون علی اموالهم». تعبیر مؤمن ندارد. اینهایی که تعبیر مؤمن ندارد بعید نیست که قوانین دیگری باشد، وارد فقه اسلامی شده. لکن چه بوده؟ سیره عقلاء بوده، قابل قبول بوده. لکن چون وارد شده و بعداً نسبت به پیغمبر دادند، مشکل تولید کرده.
اینکه مرحوم نائینی میگوید من نمیفهمم حقیقت اقرار چیست، چه کار بکند با اقرار؟ مثل نائینی (قدس الله سره) گیر… این مرحوم شیخ اینجا خیال کرده گیر سر کلمه «نصف» است. گیر سر کلمه «اقرار» است، نه سر کلمه نصف است.
یکی باب صلح است، چون من توضیحات کافی عرض کردم، ما در شریعت مقدسه عقودی که داریم شکلی هستند. مثلاً «یعتبر فی البیع کذا»… یعتبر میگوییم دیگر. «اجارة کذا». اینها را امروز در قوانین غربی عقود شکلی میگویند. یک عده در قوانین غربی الان آمده به نام «عقود رضایی». عقود رضایی شکل ندارد. دو نفر با همدیگر توافق میکنند، این خانه را یک جوری میفروشند. یک ربعش اجاره است، نصفش بیع است، نمیدانم یک مقدارش هبه است؛ یک جوری. من به تو میدهم تا این مدت تویش بنشینی، اینقدر به من بدهی، بعد اگر اینقدر دادی اینطور بشود، بعد… یک چیزی با همدیگر مینویسند. این را اصطلاحاً به آن میگویند عقد رضایی. و چند دفعه هم عرض کردیم آقای هاشمی هم که اصرار داشت که عقد رضایی را قبول بکنیم که «الا ان تکون تجارة عن تراض منکم». این تراض معلوم میشود عقد رضایی را قبول کنیم. عرض کردم آن تجارت تراضی باشد، نه اینکه عقد رضایی باشد. عقد رضایی را عرض کردیم قبول… دنیای اسلام عقد رضایی را قبول ندارد. خوب دقت کنید.
در همین کتاب سنهوری نوشته امروز دنیای غرب بر اثر ارتباطهای جهانی و کثرت عقود، عقد رضایی دارند رو به عقد رضایی میآورند. این عقد رضایی در پیمانهای بینالمللی که اصطلاحاً عربها به آن عهد میگویند -فعلاً در لغت غربی کنوانسیون- در معاهدات، در اینها، آنجا هم پیش میآید. حالا عقد باشد یا عهد باشد. ما عقد و عهد فرق میگذاریم، آنجا فرقشان به چیز دیگری خود معاهدات هم گاهگاهی معاهدات رضایی هستند.
من چند دفعه در همین بحث عرض کردم نمیخواهم وارد بحث سیاسی باشم؛ این برجام که به هم خورد، نکتهاش همین بود، رضایی بود. عقد رضایی در معرض غرر است، در معرض تلف است. چرا؟ چون هی شرط میگذارند. یک کاری بکنیم بعد از پنج روز این کار بشود، بعد از ده روز این کار بشود، بعد… خب ممکن است بعد از ده روز نشود آن کار. این میگوید آقا به هم بزنیم، او میگوید نه به هم نمیشود زد، من معذور بودم و… دقت کنید، طبیعت عقد رضایی غرری بودنش است. به خلاف عقد شکلی. عقد شکلی شکل دارد. شما طبق همان شکل معین انجام میدهید. و لذا این همه در همین کتاب مکاسب برای چه میخوانید؟ برای اینکه بیع شکلی است. حالا تصور کنید در کتاب سنهوری نوشته «و البیع عقد رضایی»؛ در همین کتاب سنهوری نمیدانم خواندم اینجا یا نه، حالا اگر نخواندم میگویم مطلبش را. نوشته «و البیع عقد رضایی»؛ در صورتی که اشتباه کرده، بیع عقد شکلی است. مگر اینکه مرادش از بیع عقد رضایی در غرب باشد. که در آنجا عقد رضایی است.
یک مطلبی است که این خیلی تأثیرگذار است که آیا ما عقد رضایی را قبول بکنیم؟ یا عقد رضایی را قبول نکنیم؟ این را من توضیحش را سابقاً عرض کردم.
یکی از حضار: استاد ببخشید، بیعی که دو طرف رضایت دارند و یک سری قواعد را برای بیع ترسیم میکنند، این همین بیع شکلی مگر همین شکلی نیست؟
آیت الله مددی: نه بیع شکلی مثل… که در کتب فقه آمده، در روایات آمده، اینطور… مثلاً باید معلوم باشد. الان عقد رضایی، معلوم باشد شما یک مقدار پرتقال هست میگویی آقا این پرتقال را فروختم اینقدر. آقایان میگویند باطل است این. چون علم باید داشته باشیم. وزن نکردید. در میان فقهای ما امثال مرحوم شیخ ابراهیم سلیمان قطیفی میگوید اشکال ندارد، تمسک به همین «تجارة عن تراض» میکند. فقهای ما، «نهی النبی عن بیع الغرر» میگویند نه، نمیشود.
یکی از حضار: استاد عقدهای جدید را پس حضرت عالی باید به یکی از این عقود شکلی برگردانید؟
آیت الله مددی: بله، ها! باید به عقود شکلی برگردانیم. احسنت.
این یک بحث خیلی مهمی است در معاملات. حالا حوزههای ما چون رسم ندارند، من عرض کردم سعی ما این است که شما را ارتباط بدهیم با این دنیای فعلی خودمان. خیلی در دنیای قدیم… دقت کردید؟ عقد شکلی، مثلاً «یعتبر فی…»، این که همهاش داریم میگوییم در بیع این معتبر است، در متعاقدین این معتبر است، در عوضین… این چرا میگوییم اینها را معتبر است؟
یکی از حضار: بین دو مسلمان اینها قبول است ولی با یک کشوری اینها…
آیت الله مددی: معاهدات است. معاهدات. مثلاً همین برجام اگر دقت کنید اینها معاهده شکلی بود… رضایی بود. اصلاً این معاهده شکلی نبود، رضایی بود. چیزی که رضایی باشد بعد میگوید آقا تو این عمل نکردی، میگوید تو عمل نکردی. لذا همین دعوایشان شد دیگر؛ میگوید تو عمل نکردی، میگوید تو عمل نکردی. طبیعت رضایی این است. دقت میکنید؟ و لذا عرض کردیم انصافاً خود من شخصاً هم با عقد رضایی مخالفم، بیننا و بین الله. با همان که طریقه مسلمین است موافقم. فقط میگویند این مشکل دارد در زمان ما. حالا جوابش را نمیخواهم وارد این بحث و خصوصیات بشوم.
یکی از حضار: این را باطل میدانید؟
آیت الله مددی: بله خب دیگر. مثل بیع مجهول. شیخ ابراهیم سلیمان میگوید نه چه اشکالی دارد؟ «تجارة عن تراض». وقتی راضی هستیم اشکال ندارد. ایشان نمیآید، در بحث علم میآید، «یعتبر العلم». بیاید همین استدلال. کلام ایشان خواهد آمد، همین مکاسب میگیریم انشاءالله.
یکی از حضار: شما عقود شکلی وقتی که به شروط اضافه میکنید، حالت شخصی پیدا میکند؟
آیت الله مددی: ها! عرض کردم، ما عرض کردیم در اسلام دو چیز رضایی است. یکی «عقد» است که در ضمنِ عقد، دو چیز. آنی که عقدِ صلح است. شما میتوانید مصالحه کنید. مثلاً مصالحه بکنید، این مصالحةً اینطور. آقا این پرتقالها را مصالحه کردم، میگویند اشکال ندارد. همین نجف که ما بودیم در روزهای جمعه که میآمدند بیع حراج میکردند کتب… مثلاً بعضی کتابخانههای… من حتی یک روزی بودم کتابخانه مرحوم آقای امینی را آوردند فروختند، حراج کردند. که خیلی هم متأثر شدیم. خیلی مرحوم خود آقای امینی. مثل اینکه ورثه با هم اختلاف کردند، آوردند. من بودم آنجا توی بازار قیصریه که روز حراج بود، من خودم بودم. که خیلی هم تعجب کردم که این کتابها خیلی نفیس است، چیست این؟ بعد فهمیدم کتابخانه مرحوم امینی است، آوردند برای حراج.
آن وقت وقتی که میخواست این کار را بکند، آن طرف میگفت: «صالحتک»؛ این کتاب را به اینقدر. کلمه… نمیگفت «بعت» چون خبر نداشت که از داخل کتاب وضعیت چطوری است. مصالحه اینطوری است. و لذا عرض کردیم مصالحه چون عقد رضایی است، شرط ندارد. اینهایی که شرط ندارند، سقف دارند، شرط ندارند. یعنی عقودی که میخواهد رضایی باشد زیر یک سقف معینی است. «الصلح جائز»، و لذا هم در روایت آمده. این مطلبی را که ما الان در امروز، در اقتصاد امروز مطرح میکنیم یا در حقوق امروز مطرح میکنیم، تو روایت هم مطرح شده. «الصلح جائز بین المسلمین الا صلحا احل حراما او حرم حلالا». دقت کنید؟ سقف برایش قرار داد.
بگوید آقا این شراب، مصالحه کردم. شراب نمیشود فروخت، لکن مصالحه… مصالحه کردیم. این هم نمیشود. دقت کردید؟ «الصلح جائز». مصالحه تا جایی میآید که با قانون برخورد نکند.
یکی از حضار: به عنوان اعتبارات قانونی هم میشود گفت؟
آیت الله مددی: ها! عرض کردیم، اصولاً صلح یک نوع اعتبار… اصطلاحاً امروز کشور، در دنیای عرب به آن میگویند «التزامات شخصی». صلح یک جور التزام شخصی است. التزامات شخصی قانون نیست، قانون اعتبار نکرده؛ شخص برای خودش قرار میدهد. و عرض کردیم شخص حق جعل ندارد، اصولاً شخص نمیتواند جعل بکند. جعل حق قانونگذار است، شخص حق جعل ندارد. لذا هر جا التزام شخصی بود، دقت کنید، امضا میخواهد. طبیعت التزام شخصی امضا میخواهد. هر نحو التزام شخصی باشد.
فرض کنید من رفتم زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) زیارت خواندم، بعد از زیارت گفتم آقا این را برای پدرم قرار دادم. این التزام شخصی است. زیارتی که من میخوانم هر عملی که از شخص صادر میشود مال خودش است، مال مباشر است، اصل اولی. هر عملی از شخص صادر میشود مال مباشر است. شما میخواهی جعل بکنی بگویی مال پدرم باشد؛ این را باید شارع امضا کند. تو نماز ظهر میخواندی یادت آمد نماز صبح نخواندی. برمیگردی نیت نماز صبح میکنی. ببینید برمیگردی. میخواهی آن که نمازی که واقع شده، آنی که واقع شده نماز ظهر واقع شده، آن را عوض کنید. این جعل است. اگر شارع امضا کرد درست است و الا فلا. التزام شخصی امضا میخواهد. لذا در روایت دارد که نماز عصر میخواند، یادش آمد نماز ظهر نخوانده؛ فرمودند برگردد. بنای اصحاب این است که در همین جا عدول درست است، جای دیگر درست نیست. چون دلیل… روشن شد؟
خود عدول، عدول از یک نماز به نماز دیگر این التزام شخصی است. نذور التزام شخصی است. عقود التزام شخصی است. شروط التزام… اینها همهشان التزامات شخصیاند. عهود التزام شخصیاند. التزام شخصی اصل اولی دارد؛ اصل اولی: هر التزام شخصی باطل است مگر شارع امضا کند. در مکاسب چند بار گذشته دیگر: «لاصالة الفساد فی العقود». این اصالة الفساد یعنی این. روشن شد اصالة الفساد؟ چون عقود التزامات شخصی است. اگر شک کردیم شارع امضا کرده یا نه، اصل اولی فساد است. این اصالة الفساد… روشن شد اصالة الفساد؟ «لاصالة…» نه فقط در عقود، نذور هم همینطور. لذا داریم «لا نذر فی معصیة». دقت کنید؟ شما بیایید یک معصیت را با نذر درست بکنید. نمیشود.
البته اهل سنت روایت دارند. عرض کردم اگر آقایان مایلند، جلد هفتم «الغدیر» در شرح احوالات عثمان به مناسبت این روایت را آورده. یک زنی آمد گفت یا رسول الله من نذر کردم در مقابل شما دف بزنم، دایره بزنم. پیغمبر فرمودند اگر نذر کردی بزن، اگر نذر نکردی نزن! خب این از نامربوطهایی است که نقل کردند. که او هم شروع کرد به زدن. علی ای حال ما داریم «لا نذر فی معصیة». دقت کردید؟
لذا خوب دقت کنید، التزامات شخصی سقف دارند. سقفشان این است که با خود قانون مخالفت نکنند. لذا اگر این «الا صلحا» نبود ما همین را میفهمیدیم. شارع نمیتواند التزام شخصی شما را امضا بکند که خود قانون خودش را نقض بکند. طبیعت قانون همین است. اگر گفت مصالحه بکن، «الصلح جائز»، بیاییم مصالحه کنیم شراب بخوریم، شراب بفروشیم. نمیشود. چون شارع نهی کرده. آن روایت معروفی است، اهل سنت دارند البته سنداً درش مناقشاتی دارد پیش خودشون. «ان الذی حرم شربها حرم ثمنها». دارد که یک مردی بود میآمد پیش پیغمبر، هر سال برای پیغمبر شراب میآورد. یک سال آمد پیغمبر فرمودند نه شراب حرام شده. بعد دارد که به غلامش یک چیزی گفت. پیغمبر گفت چی گفتی؟ گفت گفتم بهش برو بفروش پولش را بدهیم به پیغمبر. پیغمبر فرمودند «ان الذی حرم شربها حرم ثمنها». آن پولش هم حرام است. خودش هم حرام است، پولش هم حرام است. آن وقت کسی که… این را شما بخواهید با عقد درستش بکنید، با نذر درستش بکنید، دقت کردید؟ با شرط درستش بکنید، نمیشود.
لذا خوب دقت کنید، ما دو تا التزامات شخصی رضایی داریم. یکی عقد است که صلح است، آن هم محدودیت دارد. یکی هم شرط است که در ضمن عقد است. «المسلمون عند شروطهم الا شرطا احل حراما او حر…» این هم درش دارد تو روایت. خیلی لطیفه. این التزام شخصی هم نباید به جایی برسد که قانون را دور بزند. با التزام شخصی نمیشود قانون را زیر پا گذاشت. لذا این مسئله یک مشکلی دارد.
حالا شیخ (قدس الله نفسه) وارد شدند، شما دیگر مطالعه کنید چون دیگر بخواهم وارد خصوصیاتش بشوم خیلی طول میکشد.
یکی از حضار: استاد الان با غیر مسلمان میخواهند عقد ببندند، باید بگویم بیا ملتزم شو به شکل عقود ما؟
آیت الله مددی: بله دیگر، شما نمیتوانی انجام بدهی.
یکی از حضار: یا باطل است؟
آیت الله مددی: نمیتوانید. شما اصلا نمیتوانید باطل…
یکی از حضار: استاد از معاصرین الان خیلیها هستند که «اوفوا بالعقود» را لازم نمیدانند برگردد به آن عقدهای زمان پیامبر. خود «اوفوا بالعقود» را ذیل همان میآورند و بیمه و اینها را درست میکنند.
آیت الله مددی: خب ما هم با یک شرایطی قبول کردیم بیمه را. اما مطلقاً نمیشود قبول کرد. مطلق نمیشود قبول کرد.
بله، حالا این چون مرحوم شیخ رفته روی دلیل شارع اقرار را معتبر کرده… یکی یکی میخواهیم… من کلیات بحث را گفتم که روشن بشود براتون مشکلات کار اینجاست.
و اما مسألة الإقرار بالنسب -این را دیگر آن مصالحه و اینها را نخواندیم- «فالمشهور و إن صاروا إلی ما ذکر و حکاه الکلینی عن الفضل بن شاذان». عرض کردم مرحوم کلینی یک مقدار کلمات فضل بن شاذان را آورده در کتاب کافی، در آن جلدهای اخیر. که عرض کردم من چند دفعه عرض کردم دیگر حالا نمیخواهم بگویم، ایشان در آنجا کلام فضل بن شاذان را آورده و کلام فضل بن شاذان (رحمة الله علیه) در عدهای از موارد همین کلام اصولی ماست. خیلی عجیبه. فضل بن شاذان متوفای 260 است. حتی نوشتند چند ماهی قبل از امام عسکری وفاتشه. اما مقایسه میکنیم بین ایشان و شیخ طوسی که 460 است، انصافاً خیلی قویتر است. بیننا و بین الله خیلی قویتر است. و عرض کردیم چند بار، واقعاً فضل بن شاذان یک شخصیت فوقالعادهای است. واقعاً فوقالعاده است. در مثلاً اهل سنت، در حدیثشناسی و رجال اهل سنت، در حدی است که با مثل بخاری شاخ به شاخ میشود. یعنی درست وقتی صحبت میکند مثل یک… مثل رتبه بخاری، بلکه بالاتر. در مسئله ارث یک حدیثی است که بخاری آورده، فضل بن شاذان میگوید این حدیث مشکل دارد. من دیدم در فتحالباری عدهای از اهل سنت همین مشکل فضل بن شاذان را به بخاری وارد کردند. خیلی عجیبه.
دیگر وارد تفصیل و خصوصیاتش نمیشوم. و خیلی از… ایشان قالب اجتماعی… امتناعی هم هست. اجتماعی هم هست. ایشان در مسئله امر و نهی اجتماعی هم هست. علی ای حال خیلی عجیب است، یعنی مطالب بسیار عجیبی دارد. یک قسمتی از روایاتش را هم مرحوم شیخ طوسی در باب ارث آورده. کلینی کلماتش را آورده، از کتابهایش نقل میکند.
و عرض کردیم یکی از اموری که موجب تأسف ماست، قمیها متأسفانه نرفتند نیشابور از ایشان اخذ حدیث بکنند. فضل بن شاذان هم در حدیث اهل سنت فوقالعاده است -میگویم در حد بخاری حسابش کنید- هم در حدیث شیعه فوقالعاده است. اصلاً ایشان میگوید ما… مثلاً حجت در باب حدیث -مضمون کلام، مثل ابن ابیعمیر بود و بعد از رفتن او من هستم- واقعاً هم همینطور است. یکی از چهرههای بسیار موفق در نقل میراث عراقیهاست، بسیار موفق. متأسفانه و چون مباحث عقلی هم دارد، مثلاً رساله در علم دارد. همین مباحثی که امروز در علم هست. خیلی عجیب است ها! و همین رساله اصولی که نوشته فوقالعاده عجیب است، فوقالعاده عجیب است. مثلاً ایشان مسئله اجتماع امر و نهی را با مسئله نهی در عبادت دو تا گرفته. همین کاری که الان ما میگوییم، آقای خویی میگویند، آقای نائینی میگویند. در صورتی که سید مرتضی که در حدود 180 سال، 170 سال بعد از ایشان است یکی گرفته. سید مرتضی این دو تا مسئله را یکی گرفته. یکی نهی در عبادت، یکی مسئله اجتماع امر و نهی. مثلاً «صل و لا تغصب»، اجتماع امر و نهی است. «صل فی الحریر»، این نهی در عبادت است. «صل و لا تغصب» اجتماع امر و نهی است. فضل میگوید این دو مسئله با هم فرق میکند. خیلی عجیب است در قرن سوم. و در مسئله «صل و لا تغصب فی الحریر» میگوید باطل است. اما «صل و لا تغصب» باطل نیست.
اینکه چرا اصحاب ما اجتماعی… امتناعی شدند؟ الان اصحاب ما بیشتر مشهور… شیخ طوسی ادعای اجماع کرد. دویست سال بعد از ایشان شیخ طوسی ادعای اجماع کرد نماز در دار غصبی و لباس غصبی باطل است. این ادعای شیخ طوسی است. و الا فضل بن شاذان که حتی وفاتش قبل از شهادت امام عسکری است -یعنی تماماً در دوران حضور است، البته یک چیز دیگر نکته خیلی مهم، از هیچ امام حیای ایشان نقل نکرده- پس یک روایت بسیار مفصلی است که از امام رضا (علیه السلام) علل و… این دروغه، این جعلیه، اساس ندارد. علی ای حال ایشان اشارهای کرده اقرار به نسب را.
بعد هم ایشان نوشتند که: «خب اینجا دیگر ملتفت شدند که این روایت دارد. و الظاهر أن مستند المشهور بعض الروایات»؛ درست است این مطلب. «فروی الصدوق فی الفقیه مرسلا و الشیخ مسندا عن أبی البختری وهب بن وهب». ایشان روایت وهب بن وهب را آورده: «عن جعفر عن محمد عن أبیه قال قضی أمیرالمؤمنین». عرض کردیم یک شخصی است به نام وهب بن وهب که قرشی است و قاضی مدینه بود. میگویند امام صادق مادرش را گرفته بود، میگویند «تزوج بامه». بعدها چون مرد فوقالعادهای بود، آوردش هارون الرشید آوردش بغداد، قاضی بغداد کرد. خیلی مقامش را برد بالا. این شخص خیلی معروف است، کتابی دارد که از امام صادق نقل میکند: «عن ابیه عن آبائه عن علی». یکی از این افرادی که مسنداً عن علی نقل میکند این شخص است، ابوالبختری. اسمش وهب بن وهب است. و بالاتفاق کذاب است! نه اینکه حالا… چیز عجیبی است. «اتفق ال…» در کافی هم هست احادیثش.
ایشان نوشتند «روی الشیخ صدوق مرسلا و الشیخ مسندا». عمدهای که اصحاب ما عمل کردند مال همین است، بعضی از روایاتش. و الا حتی اهل سنت نوشتند به اینکه «کان یضع الحدیث». مثلاً شبها که آن وقتها روشن بودنِ چراغ مشکل بود، دارد در تاریخ بغداد دارد: «کان یسهر اللیل فی وضع الحدیث». اصلاً شبها بیدار بود که حدیث جعل کند! و چون ملا هم بود، قاضی بود، انصافاً احادیثش قشنگ است؛ یعنی انصافاً خیلی پرت و پلا صحبت نکرده. این انصاف را باید قبول بکنیم. خیلی استاد است در وضع حدیث انصافاً.
یکی از حضار : خود اهل سنت اتهام بهش زدند،
آیت الله مددی : یعنی بله، متهم… حسابی متهم.
بعد حالا مال شیخ را بیاورید؛ نوشته شیخ در تهذیب، اینجا آدرسش را هم داده… شماره حدیثش را هم داده که… حدیث 198. مال ایشان دارد که مرحوم شیخ در تهذیب به اصطلاح جلد 6 صفحه 198 تا 199. این حدیث را از تهذیب بیاورید و این را من توضیح بدهم. مرحوم شیخ انصاری (رحمة الله علیه) توضیح ندادند اینجا. اینی که صدوق مرسلاً دارد، اجمالاً قبول کرده. قمیها حدیث را قبول کردند. بعد هم دارد ایشان: «و أنقل بالإسناد روایة الخبرین عن السندی بن محمد». این کملطفی فرمودند. این سندی بن محمد هم از همین ابوالبختری نقل کرده. یعنی یک روایت است در حقیقت یکی است.
یکی از حضار: «محمد بن احمد بن یحیی عن ابی عبدالله عن السندی عن…»
آیت الله مددی: ببینید محمد بن احمد این صاحب نوادر الحکمة است این کتابی است که محل کلام بوده بین قمیها عن چه کسی آقا ؟
یکی از حضار : ابی عبد الله عن سندی
آیت الله مددی : «سندی بن محمد». «ابی عبدالله» را نگفته کی؟
یکی از حضار: شاید برقی باشد.
آیت الله مددی: برقی باید پسر باشد، ابی عبدالله یعنی احمد بن برقی، احمد برقی. آن ابی جعفر است. ابی عبدالله پدرش است، او نقل نمیکند از سندی. «عن السندی». در کتاب «قرب الاسناد» هم از سندی بن محمد آورده است، اصطلاحاً من عرض کردم، این را اصطلاحاً بهش میگویند «منهج مشایخی». این یک منهجی بوده بین قدما بوده، روشی بوده. اگر یک حدیثی را یک شیخی، یک استادی، استاد تمام به معنای استاد ها! خبیر و آشنا نقل بکند، ولو بدانند ضعیفه، چون شیخ نقل کرده اعتماد میکردند. دیگر بقیه سند را نگاه نمیکردند.
این یک روشی بوده، قدمای اصحاب داشتند. این سندی اسمش سندی نیست، اسمش ابان بن محمد بجلی است، ابان است اسمش. شاید شکلش مثلاً به هندیها میخورده، قیافهاش و اینها، به او سندی گفتند. و الا سندی… ما چند نفر دیگر هم سندی داریم، اسمهاشون چیز دیگر است. یکی علی بن اسماعیل، این اشعری است، از اشاعره قم است. لکن اسماعیل را سندی گفتند، علی بن سندی. علی بن سندی، محمد بن سندی، اینها هیچکدام سندی نبودند. قمی بودند، اشعری بودند. این آقا هم ابان بن محمد بجلی است، از بجیله است که از عشایر معروف عرب است. اما مرد بزرگواری است. ایشان این کتاب ابوالبختری را آورده، اصحاب به اعتماد او نقل کردند. دقت کردید؟ آن طریقی هم که شیخ الان نقل کرد به سندی بن محمد برگشت.
یکی از حضار: استاد، «ابو عبدالله جامورانی» که نیست؟
آیت الله مددی: احتمال دارد ابو عبدالله جامورانی… میخواستم بگویم جامورانی باشد. آن تضعیف شده، استثنا شده بله. ابو عبدالله جامورانی استثنا شده. علی ای حال، ابو عبدالله جامورانی رازی، آن استثنا شده.
این راجع به روایت، روایت ضعیف است، لکن خب عدهای از قدمای اصحاب بهش عمل کردند. دیگر روایت هم نمیخوانم. وقت هم تمام شد. یک توضیح اجمالی راجع به سندش عرض کردیم. این بحث را دیگر تمام کنیم.
خلاصه نظر ما این است که نصف در لغت معنای نصف است؛ دو قسمتی که مساوی باشند نصف است. من عرض کردم به معنای نصف مشاع نه، چون نسبت دو نصف با همدیگر تمایزی ندارد، لذا عرف نصف مشاع و مختص نمیفهمد عرف عام. نصف مشاع و اینها اصطلاح قانونی است، عرفی نیست. فقط چون دو تا نسبت با هم مساویاند بهش میگوییم نصف مشاع. این به معنای نصف است. نصف مشاعِ قانونی هم نصف است، نصف مختصِ قانونی هم نصف است. پس نصف در لغت عرب اساساً دو قسمتی است که با هم مساوی باشند. چون اگر در حدی باشد که تمیز داده نشود، این میشود مشاع. اگر تمیز داده بشود میشود مختص. لکن علی کلٍ مثل نصف است. آن وقت اینکه کجا مشاع است، کجا مختص است، از قرائن کلامی روشن میشود که توضیح دادیم. و اگر در جایی قرائن مختلف بود، کلام مجمل میشود.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین