خارج فقه (جلسه27) سهشنبه 1405/07/28
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی که بود، بحثی روایت اب و جد و آن روایت «انت و مالک لابیک» را خواندیم و توضیحاتش؛ یک توضیح نهایی راجع به آن روایت هست که ان شاء الله به بحثهای بعدی متصل میگردد.
بحث بعدی را که ایشان فرمودند مرحوم شیخ انصاری قدس الله نفسه، بحث ولایت فقیه است. چون یک عباراتی دارند، من اول از عبارات خود ایشان، ایشان میفرمایند چون به قول ایشان مجلس مذاکره، محل بحثشان درسشان را تعبیر به مجلس مذاکره کردند. اصحاب خواستند که متعرض ولایت فقیه بشویم، لذا ایشان میفرمایند که ما هم متعرض این مسئله شدیم.
میفرمایند: «من جملة اولیاء التصرف فی مال من لا یستقل بالتصرف فی ماله الحاکم» که حاکم در اموال کیست؟ البته این حالا به نظر ما خوب نبود، اما به هر حال ایشان ظاهراً به مناسبتی که بحث را در مکاسب مطرح کردهاند، ایشان بحث ولایت فقیه را در مکاسب و در مسئله مال و اولیاء و متعاقدین و متعاقدین باید کامل باشند یا بالغ باشند چنین باشند، و ولی آنها به این مناسبت ایشان آوردند. و لذا تعبیری که کردند: «و فی مال من لا یستقل بالتصرف».
این شاید منشاء این شده که بعضیها خیال کردند، بحث ولایت فقیه، مسئله مالی است، برای مجانین و سفها و اینها، اشکال دارند میکنند الآن. این جای بدی مرحوم شیخ مطلب، این طرح عنوانش خیال میکند انسان بحث ولایت فقیه فقط مال است: «من لا یستقل بالتصرف» شخصی است که قصور دارد، قاصر است یا حالا مجنون است یا بچه است، کامل نیست. این ولی فقیه در مال او میخواهد تصرف بکند، این هم جمله اولیاء التصرف است.
عرض کردم ابتدئاً شاید به ذهن بیاید که مثلاً بحث در بحث مالی است، در صورتی که بحث ولایت فقیه بحث مالی نیست، ای کاش مرحوم شیخ اینجا مطرح نمیکردند. عرض کردیم جایی که بحث ولایت فقیه بیشتر بهتر مطرح شده، یک کتاب قضا است اصولاً، به مناسبت قاضی، و اینکه منصب قضا به اصطلاح از طرف ائمه علیهم السلام جعل شده برای فقها، که اصطلاحاً بهش میگویند قاضی منصوب. اصطلاحاً در بحث قضا دو جور قاضی فرض میکنند: منصوب و تحکیم. قاضی منصوب به این است که از طرف ائمه علیهم السلام فقها نصب شدند برای قضاوت بین مردم، که قاضی منصوب است.
قاضی تحکیم آن است که طرفین قبول میکنند، دو طرف قبول میکنند که بروید پیش فلان آقا، ایشان بین ما قضاوت بکند، که در قاضی تحکیم، خب شاید مشهورترین باشد که حتی اجتهاد هم شرط نیست، طرفین قبول کردند، هر چه ایشان بگوید قبول میکنند، که یک نوع مصالحه است، هر چه ایشان گفت با هم مصالحه میکنیم، با هم کنار بیاییم. اما مثل آقای خوئی میگویند در قاضی تحکیم هم اجتهاد شرط است، من وارد بحث قضاوت نمیشوم.
به مناسبت بحث قضاوت که منصب قضاوت را برای فقیه آوردند، آنجا عدهای از منصب قضاوت تعدی کردند روی منصب اداره و ولایت امر و اداره جامعه و همین که اصطلاح امروز میگویند ولایت فقیه، از منصب قضاوت هم آن طرفتر رفتند، بحث اداره جامعه باشد. این یک جایش که این مطلب مطرح شده، یک جای دیگر هم که این مطلب مطرح شده، به مناسبت بحث فتوا. یعنی در کتاب اول کتب فقه ما مثل کتاب اجتهاد تقلید مرحوم عروه، به نظرم در کتاب عروه الان یادم رفت دیگر تازگی هم مراجعه نکردیم، در بحث اجتهاد تقلید، به نظرم مسئله ۵۲، ۵۳، به نظرم میآید نگاه بکنید، در آنجا که از جمله شؤون فقیه این است که نصب قیم بکند برای صغار، این نصب قیم از جمله شؤون ولایت فقیه است، این یک مقداری از ولایت، به نظرم ۵۲ و ۳ و ۴ و ۵ ، 6 تا مسئله از شؤون بحث ولایت فقیه است، اولش بحث افتاء است، یعنی بحث کتاب عروه در اجتهاد و تقلید، بحث افتاء و منصب فتوا دادن است، به تعبیر مرحوم شیخ قطعا اصلاً منصب نیست، حالا ایشان.
در آنجا هم ایشان در ذیلش، از جمله شؤون ایشان هم بحث ولایت را مطرح کرده، البته آن بحث ولایتی که ایشان اینجا مطرح کرده، چون ایشان بحث قضا فعلا نداریم، اما آن تقریباً شبیه تقریباً شبیه امور حسبه، نه منصوب است اما منصوب در یک حد محدودی، بعد مثل قاصر و قصر و اموال قصر و اموال من لا متولی له و اینطوری، یک حد محدودی گرفته، شبیه مرحوم کلام آقای خوئی، البته آقای خوئی منصوب نگرفتند.
یکی از حضار: ۵۲ است
آیت الله مددی : بله آقا ؟ 52 است؟
یکی از حضار :۵۶ و ۵۷ است.
آیت الله مددی: میگویم در همان حدود است حالا شمارهاش یادم رفته بود. بله، غرض اینکه مرحوم سید در آنجا دارد، در ذیل بحث فتوا، در بحث اجتهاد تقلید، متعرض یک درجه از ولایت فقیه شده، درست شد؟ مرحوم شیخ انصاری در اینجا در ذیل بحث ولایت اب و جد، اصطلاحاً معمولاً به اصطلاح به طور کلی، تعبیر میکنند ولایت قصر، قصر افراد قاصر. حالا قصور این فرد به خاطر اینکه بالغ نیست، یا قصور این فرد به خاطر اینکه عقل ندارد، مجنون است.
مرادشان از قصر، مجموعه افرادی است که درک کافی ندارند، یا سفیه، یا نادان، یا مجهول، یا به اصطلاح عقلش خلل دارد، موردی است که پیغمبر یک نفر بود که عقلش گیر داشت، پیغمبر فرمود که تو هر وقت معامله میکنی یک لا خلاض، این لاخلاض را ما نداریم، اهل سنت دارند. بگو لاخلاض، یعنی من ممکن است من قاطی کرده باشم، تا سه روز حق خیار داری، این خیار را ما نداریم، این تعبیر لاخلاص است، اهل سنت زیاد نقل کردند، اسمشان را هم بردند یادم رفته است.
علی ای حال این را اصطلاحاً قصر میگویند. این را در ولایت بخش، طرفی العقد یعنی متعاقدین در بحث، یعنی ربطش به بحث شیخ انصاری، چون شروط بیع را دارد، شروط بیع به لحاظ صیغه عقد، به لحاظ متعاقدین، به لحاظ عوضین، شروط به لحاظ مختلف است. شروط متعاقدین این است که خودش کامل باشد در تصرف، یا وکیل باشد برای کسی از طرف او، یا وصی باشد، یا ولی او باشد، به این مناسبت متعرض ولایت شدند. ولایت کسانی که طرف عقد میخواهند قرار بگیرند و قصر هستندد.
تعجب است مرحوم شیخ در ذیل این عنوان، بحث ولایت فقیه را مطرح کرده، لذا بعضیها شنیدید دیگر حتما میگویند بعضیها آقا ولایت فقیه هم مثل ولایت بر قصر بر مجانین و اینها، مردم که مجنون نیستند، مردم که بچه نیستند، این ذهنیت معلوم شد، این ذهنیت یک مقداری از کلام شیخ قدس الله نفسه است، ای کاش در ذیل بحث به اصطلاح قصر مطرح نمیکرد مرحوم شیخ، که این ذهنیت برای بعضیها درست بشود. بحث ولایت فقیه ربطی به قصر ندارد، بفرمایید.
یکی از حضار: اولین کسی که ولایت فقیه را در شیعه علمای ما مطرح کرده، نراقی بود دیگر؟
آیت الله مددی: نه، به این درجهاش نراقی است، نه قبلش هم داریم الی ما شاء الله، اجرای حدود و اینها را قبلش هم.
یکی از حضار: نه دیگر الآن منصوب.
آیت الله مددی: این به این صورت را مرحوم نراقی است که در عوائدش دارد ایشان، قاعده به نظرم نگاه کنید، عوائد به نظرم ۵۱ و ۵۲، عوائد ایشان مثل قواعد فقهی است، قواعد فقهیه نیست، ما کتب قواعد فقهیه که داریم، عوائد ایشان از این قبیل نیست، عوائد فقهی ایشان مجموعه یک امور جمع و جوری است که، مثلاً، مثلاً یک فصل آخرش در الفاظ جرح و تعدیل است، یه فصل در این که لا بأس معنایش چیست؟ اینها جزء قواعد فقهی نیستند، یک مجموعه فوائد متفرقه است کشکول مانند است، در مباحث فقهی، قاعده ۵۲ اش به نظرم من یک نگاه بکنید.
یکی از حضار : ۵۴
آیت الله مددی: قاعده ۵۴اش در ولایت فقیه است. آن وقت در آنجا ایشان ادله را که آورده، من جمله روی روایات، اللهم ارحم خلفائی ایشان آنجا آورده. یعنی در این بحثی که مرحوم آقای خمینی قدس الله نفسه در مکاسبشان مطرح کردند جداگانه چاپ شده، تمام همان روایتی است که مرحوم آقای نراقی خوانده، کل آن روایت ۲۱، ۲۲ تا روایت، میخوانیم حالا دیگر خواهد آمد.
دیگر عرض کردم بنا نبود اینجا متعرض بحث ولایت فقیه بشویم، میگویم چون این شبهه را درست کرد که ولایت فقیه، مثل ولایت اب و جد و ولایت مجنون و ولایت صبی و از آن قبیل باشد، مخصوصاً که شیخ قدس الله نفسه فی مال من لا یستقله، اصلا ولایت را بردند روی مال، که ای کاش این را نمیبردند روی بحث ولایت فقیه، اداره جامعه است چه ربطی به مال دارد؟ مال یکی از شئون بسیار کوچکش است.
تازه خواهیم گفت که حتی مال من لا یستقل هم نیست، مثلاً جنگلها، کوهها، درهها، اصلا ربطی به این ندارد که حتماً مال من لا یستقل بالتصرف باشد، بحث اداره جامعه، لازم نیست که اموال بالغین باشد، قصر باشد، یک آقایی نوشته بود که ولایت فقیه مال قاصرین است، مال مجانین و اطفال، یکی دیگر از آقایان که موجودین است، نوشته بود نه مال کملین است.
حق این است که ولایت فقیه نه مال کملین است، اصلا ولایت روی طایفه خاص نمیرود، اداره جامعه اشتباه است، بگوییم مال قاصرین است، یا بگوییم مال کملین، عقلاست، هر دویش محل تأمل است، نه مال مجانین، نه مال عقلا، اصلا ولایت فقیه اداره جامعه، ربطی به یک طایفه معین ندارد، بگوییم برای زنهاست، برای مردهاست، برای اموال، اموال نیست، جنگلها، کوهها، درهها، یک اداره جامعه، حدی نیست که اینها تصور بکنند که مال من لا، میگویم ای کاش مرحوم شیخ اینجور عنوان نمیفرمودند، حالا بعد خود ایشان میگویند البته، اما میگویم طرح اولیه مسئله را، یک جایی طرح کردند که شبهه این دارد که، دارند بحث؛
اصولاً ولایت به طور کلی، در این بحثی که ایشان میکنند، نه شیخ یعنی در قصر، برای مواردی است که نقص وجود دارد. نقص، جبران نقص با منصب ولایت، و لذا به طور طبیعی، ولایت خودش یک مفهوم منصبی است. مثلاً «العلماء ورثة الأنبياء» این به درد نصب نمیخورد، این را از الان گفتیم زود است. لذا عرض کردیم ما در درس مرحوم آقای خوئی در بحث صوم ایشان، حالا آقای خوئی به مناسبت اینکه حاکم، اگر حکم به هلال کرد حدود یک هفته، کل بحث ولایت فقیه آنجا فرمودند. که این هم خب استطراداً متعرض شدند که جایش آنجا نیست، به این مناسبت که حکم حاکم در باب هلال اعتبار ندارد، ایشان متعرض بحث ولایت فقیه شدند که من هم بودم خدمتشان، که چاپ شده در همین کتاب مستند مرحوم آقای بجنوردی قدس الله نفسه. علی ای حال در آنجا متعرض شدند، خلاصه چون حالا میخواهیم وارد بحث بشویم، خلاصه بحث ایشان هم این است که روایات، یک اطلاقاتی است که حالا اصطلاحاً، یک تعابیری است که ربطی به منصب ندارد.
حرف ایشان درست است، «العلماء ورثة الأنبياء»، «العلماء منزلة الرسل» اینها هیچ کدام ربطی به منصب ندارد، اصلا بحث منصب درش مطرح نیست. آنچه که منصب برمیگردد به تعبیر ایشان سه تاست، یکی مقبوله عمر بن حنظله «فإنّی قد جعلته علیکم حاکماً» که تصریح شده، و یکی هم روایت ابی خدیجه، که «فلیقتضوا به قاضیا» قاضی قرار بدهند یکیشان به خودشان، یک هم توقیع مبارک «أما الحوادث الواقعة فارجعوا فیها إلی رواة أحادیثنا».
لذا برخلاف مرحوم نراقی ۲۱ یا ۲۲ روایت آورده، شیخ هم بیشتر روایت آورده، چون شیخ شاگرد نراقی است سه سال در کاشان، در خدمت مرحوم نراقی بوده ایشان، ایشان شاگرد نراقی است، این هم که شیخ اینجا به این تندی تعبیر میکند دونه خرط القتاد. خیلی چون با استادش موافق نیست، چون مرحوم نراقی به آن شدت ولایت فقیه را مطرح کرده، ظاهراً عکسالعملاش در شاگرد ایشان مرحوم شیخ، که تعبیر دونه خرط القتاد ایشان تعبیر کرده، این تعبیر خود شیخ است، «خرط القتاد»، قتاد یعنی درخت خار، پر تیغ خار داری است، مثل اینکه انسان بخواهد با دستش بکشد خارها را بکند، چطور دستش مجروح میشود چیزی نمیماند تمام گوشتش میریزد. ایشان میگوید در این ولایت فقیه به این معنا دونه خرط القتاد، شیخ به این تندی میگوید مرحوم نراقی استاد ایشان، به آن تندی که «للفقیه مال الامام»، این در صفحه ۵۵۳ چون خواهد آمد و بالجمله فاقامة الدلیل علی وجوب طاعة الفقیه کالامام الا ما خرج بالدلیل دونه خرط القتاد، این تندی که مرحوم شیخ راجع به فقیه میگیرد، این در مقابل آن تندی استاد ایشان مرحوم نراقی در عوائد است.
البته مرحوم نراقی خب یک مصیبتهایی هم بود، جنگ روس و ایران بود که خود ایشان در جبهه حاضر شد، هم ایشان از ایران رفتند و هم مرحوم آقای سید محمد مجاهد، استاد شیخ، استاد دیگر شیخ. ایشان هم از عراق کربلا، اصلاً مجاهد میآید چون برود برای جنگ در روس به اصطلاح. البته نراقی برگشت، اما مرحوم آقای مجاهد در حدود تبریز و اینها فوت کردند، فوت کردند، سالم به کربلا برنگشتند. در جبهه شهید نشدند، اما بعد فوت کردند. به هر حال، این بحث لطیفی است، اما خب سنخ طرح مسئله خیلی جای تأمل دارد. اصولاً باید دنبال این بحث برویم که ولایت برای جبران و پر کردن یک خلأ است. جبران یک نقص است. آن وقت در قصّر چرا میگویند؟ یا مسجد بلامتولی چون نقصی دارد دیگر، این نقص باید پر بشود. این هم که مرحوم آقای خوئی هم ولایت فقیه را در حدود به اصطلاح امور حسبه قبول میکنند چون؛ و لذا ما عرض؛ ان شاء الله میآید در مباحث بعد خواهیم گفت، توضیحاتش را خواهیم داد بعضی از مسائل را سریع میگویم الان که آمادگی بیشتر شود این مطلب ایشان اجمالا درست است بد حرفی نیست اجمالا میگویم چون بعد دارد که جبران این نقص حتما با فقیه باشد محل تأمل است، مطلب ایشان این است الا اینکه این حکم عقل است، عقل عملی است این ربطی به ولایت ندارد. یعنی اگر این مسئله تصول میشد که ولایت منصب است نصب میخواهد این مطلب ایشان که روایات دلیلی ندارند الا این سه تا روایت این مطلب ایشان درست است، این روایت اینکه العلماء ورثة الانبیاء نصب درش نیست.
آن وقت نظر مبارک ایشان این است که روایت عمر بن حنظله را ایشان قبول نکردند، عرض کردم ایشان اوائل حتی در شرح عروه آن چاپ اول … ایشان روایت عمر بن حنظله را قبول میکنند، چون مقبوله است، یعنی چون مقبوله شده قبول میکنند، بعد برگشتند، قبول نکردند گفتند ولو مشهور عمل کردند ما قبول نمیکنیم، پس روایت هم، البته ایشان هم من خلاصهی نظر ایشان را عرض میکنم، روایت عمر بن حنظله دلالت بر نصب میکند اما سندا ضعیف است. روایت ابو خدیجه به تعبیر ایشان مشهور علمای ما ابو خدیجه را تضعیف کردند ایشان میگوید نه ثقه است قبول میکنند، مرحوم آقای خوئی ابو خدیجه را قبول میکنند. لکن میگوید قاضی تحکیم است، قاضی منصوب نیست. روایت توقیع مبارک هم سندا و دلالتا قبول نمیکنند.
یکی از حضار: دلیل عقلی چه؟ دلیل عقلی که امام خمینی آوردهاند.
آیت الله مددی: دلیل عقلی هم قبول نمیکنند. عقلایی به اینکه اگر نقصی در جامعه بود، که میدانیم شارع راضی به ترک آن نیست، فقیه متصدی بشود. عقلی به این معناست. اما اینکه اداره جامعه حتماً ایشان نیاوردند، لذا کسانی که به ایشان اشکال میکنند میگویند شما اگر مسجد بلا متولی دیدید، میگویند شارع این کار را بکند، خب اگر جامعه هم بدون متولی بود، خب به طریق اولی باید اداره بشود. به قول شما دلیل عقلی که ایشان اقامه میفرماید.
یکی از حضار : آقا بعد از انقلاب فرانسه، الان دیگر دولت و آن نقص و اینها را نمیشود از هم سوا کرد. بگوید ما آقا یک دولتی باشد، فقیه هم هر جا نقص بود ورود کند، اصلاً دولت دیگر به فقیه اجازه نمیدهد که.
آیت الله مددی: قبل از انقلاب فرانسه هم همین طور بود. عرض کنم که احتیاج به انقلاب فرانسه ندارد. عرض کنم حضور با سعادتتان حالا آن انقلاب انقلاب جوری دیگر بود، مسائل دیگری بود.
به هر حال، این مطلب را عنایت بفرمایید و روایت توقیع مبارک هم بیشتر زدند به مقام افتا و فتوا. و لذا مرحوم آقای خویی این که مرحوم شیخ انصاری در اینجا میفرماید مقام دومی که فقیه دارد، مقام دوم فقیه به اصطلاح مسئله حکومت است که قضاوت باشد مراد شیخ از حکومت در اینجا مراد شیخ کلمه حکومت را انجام میدهد و اما بالمعنی الثانی. بله ببخشید. بله ایشان حکومت را قبول میکند، مرحوم شیخ تعبیر ایشان حکومت را، لذا ایشان میگوید «از ثانی الحکومه فلعهل الحکمه بما یراه حقاً فی المرافعات». این حکومت تعبیر شیخ مراد قضاوت است، اشتباه نشود. ما الان حکومت چیز دیگری به ذهنمان میآید. این کلمه حکومت که شیخ «فله الحکم بما یراه فی المرافعات» این حکومت.
بعد مرحوم شیخ میفرمایند به اینکه «بهذا المنصب ایضا ثابت للفقیه بلا خلاف فتوا و نصاً». این منصب هم برای فقیه ثابت است بدون خلاف، هم روایت، مرادش هم از روایت مرحوم شیخ کما هو المشهور روایت به اصطلاح عمر بن حنظله است. چون روایات ابی خدیجه را مشهور بقبول نکردند. نظر هم به ایشان نکردند البته اینکه آقای خویی میفرمایند روایت ابو خدیجه برای قاضی تحکیم است. ان شاء الله اثبات میکنیم برای قاضی منصوب است تحکیم نیست. ان شاء الله بحثهایش بعد، دیگر ما الان یک مقدارش را بگوییم تا ذهنتان آماده بشود.
اینکه ایشان میفرماید، فتوا هم بله مشهور اینه. اما عرض کردیم خیلی از بزرگان تراز اول ما روایت عمر بن حنظله را ضعیف میدانند. این که گفته شده مقبول درست است، اولین کسی که ادعای مقبول کرد شیخ اول در ذکری است قبل از ایشان کسی نداریم. علامه که استاد استاد ایشان است، استاد فخر المحققین، البته شهید اول نزد پسر علامه درس خوانده، البته میگویند مرحوم فخر المحقققین فرمود استفاده من از شاگرد بیش از استفاده ایشان از من بود. خب واقعاً هم مرحوم شیخ خیلی فوقالعاده است قدسالله نفسه. علی ای ایشان در ذکری دارد مقبول عمر بن حنظله، و الا علامه در چند جا در کتابهایش تصریح میکند خبر عمر بن حنظله، قبول ندارد علامه.
مرحوم محقق حلی در معارج الاصول در بحث تعارض تعبیر میکند که ضعیف است خبر، مرحوم صاحب معالم در بحث تعارض و الی آخره یکی دو تا نیستند. در بحث ولایت فقیهش و حکومتاش و قاضی تحکیم مثل مرحوم صدوق قبول نکرده اصلاً کلا، اینها را آقایان توجه نکردند، یعنی مرحوم صدوق هم شبیه آقای خویی است قاضی تحکیم را قبول دارد اما قاضی منصوب را نه.
و لذا اینکه ایشان میفرماید «بلا خلاف و تفصیل الکلام فیه موکول الی کتاب القضاء»، این بلا خلاف آقای خویی این را قبول ندارد، چه رسد به حکومت. آقای خویی قاضی منصوب را قبول ندارند کلاً. اینکه شیخ میفرماید مسلم است در بین فقهای ما بلا خلاف فتواً و نصاً، این را که ایشان مسلم مسلم گرفته بین اصحاب ما، خود آقای خویی این را قبول ندارد و ان شاء الله توضیح خواهم داد، چون این توضیحات داده نشده، توضیح خواهم داد که حتی صدوق هم قبول ندارد. صدوق هم ارجاعش به قاضی تحکیم است، نه به قاضی منصوب. خب مثل آقای خویی که قاضی منصوب را قبول نمیکنند، عرض کردم ایشان بحث حکومت را به شما عرض کردم کلیه روایات را گفتم، حالا غیر از ضعف اسناد، دلالت ندارد، آن هم که دلالت دارد سهتاست. عمدهاش عمر بن حنظله است که به نظر ایشان ضعیف است، عرض کردم نظر اول ایشان قبول خبر بود، مقبوله میگفتند بعد برگشتند.
مشهور ابو خدیجه را خلافاً للمشهور قبول کردند، لکن میگویند قاضی تحکیم است. توقیع مبارک هم سنداً اشکال دارد و هم دلالتاً و قبولششان در حد فتواست نه راجع به قضاوت است، نه راجع به حکومت. دقت فرمودید؛ کل، البته ایشان مطالبی که من عرض میکنم در طی یک هفته فرمودند، پنج جلسه درسی، جلسات درسی ایشان غالباً ۲۳ دقیقه بود، خیلی طولانی نبود، رضوانالله تعالی علیه.
علی ای حال اینها را هم که چاپ شده، درست هست آنچه که چاپ شده بله نوشتند، تصادفاً نگاه میکردم عین نوشته و همین چاپشده ایشان است. این راجع به این مطلبی که مرحوم شیخ در اینجا مطرح فرمودند. میگویم ای کاش ایشان بحث را روی اموال نمیبردند، عنوان عام «و المراد منه الفقیه الجامع» بعد میفرماید: «أحدها»، بعد میگوید «و للفقیه الجامع مناصب ثلاثة»، سه تا منصب دارد: «أحدها الافتاء فیما يحتاج إليه العامي في عمله». اینکه بحث افتا و فتوا دادن را منصب گرفتند خیلی عجیب است. چون افتا جزو مناصب نیست. افتا نزد ما الان مشهور بین ما، رجوع العامي الی الجاهل، جاهل الی العالم است. بحث منصب نیست.
عرض کردیم سابقاً در مسائل متفرقه، در میان عامه اینطور شد، در میان، مخصوصاً آن کسی که شکل رسمیتر حکومتی گرفت و این تأثیرگذار بود در خود شیعه هم تأثیرگذار بود، کاری بود که عثمانیها کردند. عثمانیها شخصی را به نام شیخ الاسلام مطرح میکردند که مردم باید به فتوای او مراجعه کنند. شیخ الاسلامی منصب بود، دقت میکنید؟ شیخ الاسلام منصب بود.
در بعضی از عبارات، حالا من دیگر چون جای این بحثها اینجا نیست، عبارات اهل سنت نوشتند «یعتبر فی المجتهد أن يكون فقيهاً». مراد اینها از مجتهد آن کسی است که حاکم قرار داده، شیخ الاسلام مرادشان است.
یکی از حضار : این قبل از شیخ الاسلام است این صفویه؟
آیت الله مددی : آها بعدش، خیلی قبلش است. عثمانیها تقریباً بعد از هجوم مغول به بغداد 700 و خوردهای تشکل شدند. یک ۲۰۰ سال قبل از صفویه. تقریباً در این فتره سربداران در خراسان، یک حکومت محلی کوچکی قرار دادند، صفویه از ۹۰۵ شروع کردند. ۹۰۶ معذبت میخواهم سنهی شاه اسماعیل در سال ۱۶ ساله هم بود، ۹۰۶ شروع کردند، راه افتادند، به نشر تشیع.
علی ای کیف ما کان در صفویه هم اینکار شد و در شیعه تأثیرگذار شد. البته در شیعه رسماً کسی را که بی منصب گذاشتند شاه دوم است نه اول، چون شاه اسماعیل با اینکه بچه بود، چون حالت درویشی داشتند، قطب هم بود یعنی حرف او با … میدانستند. که میگویند در ۳۰ سالگی بعد ادعا کرد که من مشغول سلطنت شدم، به کسی دیگری مراجعه کنید. اما به هر حال، آنکه ارجاع رسمی داده شد امور به ایشان، شاه طهماسب است پسر شاه اسماعیل. خیلی هم آدم متدینی است در بین سلاطین صفویه است.
ایشان تمام امور را ارجاع داد به مرحوم محقق کرکی، به تعبیر خودش «المحقق شیخ علی» محقق شیخ علی. یک به اصطلاح فرمان، فرمان شاهی دارد که شاید در حدود ۱۰-۱۲ سطر است خیلی طولانی است. ایشان طبق این فرمان شاهی، جمیع مناصب حکومتی، اصلا حتی تصریح دارد نصب و عزل رؤسای عساکر، فرماندهان ارتش حتی، تعبیر ایشان این است، حتی فرماندهان ارتش را هم ایشان، حتی یک امور اجتماعی هم دارد، چون من در بحث حالا چون لطیف است در بحث ولایت فقیه سابق که گفتیم، عبارت خیلی از عبارات این فرمان شاهی ایشان را خواندیم، یعنی به یک مناسبتی متعرض به نامه خواجه مؤید است کیست ؟ سبزواری، مال دولت سربداران در سبزوار، نامه ایشان به شهید اول مینویسد که از ایشان تقاضا میکند بیاید ایران برای اداره امور، بیاید به خراسان، که ما مثلاً اینجا حکومت شیعه تشکیل دادیم، میدانید شهید اول از جبل عامل از لبنان، نامهای به ایشان مینویسد معروف است که لمعه را ایشان مینویسد میفرستد برای او.
این نامه را هم ما در بحث ولایت فقیه سابق خواندیم، متعرص شدیم اینجا هم شاید بشویم. طولانی است نامهاش، ۱۰-۱۵ سطر است. در اینجا هیچ ارجاع، اشارهای به ولایت نمیکند. ر این نامه سربداران فقط اشاره میکند که شما بیاید فتوا بدهید، اشاره به مقام اول به قول اینچیز، که بیایید شما، احکام دین مردم را اینکه شما مثلاً ولایت دارید، باید بیایید ادارهی اینجا انجام بدهید، امور تحت نظر شما باشد، ندارد؛ تو نامهی سربداران به مرحوم شهید اول ندارد. شاید هم برای همین جهت ایشان لمعه را فرستاد؛ که فقه است دیگر، جنبهی چیزی ندارد، ولایتی ندارد.
علی ای حال، حالا چون فواید دارد شاید بخوانیم دو مرتبه آن نامه را هم بخوانیم. یک مقداری هم از فرمان شاهی که در کتاب آقای امینی، همین مرحوم آقای امینی، یک کتاب دارد به نام «شهداء الفضیلة»، علمایی که شهید شدند چون گفتهشده مرحوم همین محقق کرکی قدسالله نفسه شهید شدند. البته رسماً معلوم نیست چگونه شهید شدند. ایشان میگویند آمدند ایران، ادارهی امور ایران را بررسی میکردند، اوضاع را حتی در دادگاهها بررسی میکردند، بعد برمیگشتند نجف. چون ساکن نجف بودند. سفر اخیری که میآمد…
یکی از حضار : عساکر را هم او نصب میکرده؟ شاه چه کار میکرده؟
آیت الله مددی: هیچ دیگر شاه
آن وقت در ایننامه، اول نامه این است، در این فرمان شاهی میگوید چون ائمه علیهمالسلام ارجاع دادند ادارهی امور را به فقها، از اولش ولی فقیه است. در ایننامه که شاه طهماسب نوشته، از اولش بحث ولایت فقیه است. بهخلاف آن نامهای که مثلاً صد سال قبل چیزها نوشته بودند سربداران به مرحوم شهید اول، من به خاطر مقایسه بین این دو تا جهت. و لذا مرحوم مجلسی هم که روایت عمر بن حنظله را در شرح کافی میآورد، مرحوم مجلسی دارد دیگر، ایشان سعی میکند ولایت فقیه را اثبات بکند با روایت. دقت میکنید؟
اگر آقایان مرآة العقول را ملاحظه بفرمایید، سعی کرده اثبات بکند با همان روایت عمر بن حنظله مقام ولایت را، مقام سوم به تعبیر ایشان، منصب سوم را و مرحوم میرزا رفیعایی هست نایینی چون ایشان میگوید بعض الاعاظم، این را من گفتم که این نکتهای باشد اگر مرآة العقول را مراجعه فرمودید، میگوید بعض الاعاظم اشکال کردند، این از همان زمان صفویه که مطرح شد که از روایت عمر بن حنظله منصب ولایت درمیآید، از همان زمان هم خب عدهای مناقشه کردند. اینطور نبود که حالا همه مثل مجلسی باشند، عدهای هم آنطرف مناقشه کردند. یکی از مناقشات بسیار بسیار قوی آن زمان، میرزا رفیعای نایینی است. از همهشان قویتر است.
مرحوم میرزا رفیعای نایینی حاشیهای در کافی دارد که چاپ نشده، من هم وقتی عبارت مرحوم مجلسی را خواندم، خیال میکردم مرحوم ملا صدرا مرادش باشد. مراجعه کردم به شرح کافی، اصول کافی ملا صدرا آنجا هم نداشت، مرحوم ملاصدرا هم ندارد. اما بعد که چاپ شد، چاپ نشده بود، بعد که چاپ شد، شاید اگر چاپ قدیم داشته من خبر ندارم، این چاپی که آقایان در دارالحدیث چاپ کردند، وفقهم الله، این حاشیهی میرزا رفیعای نایینی هم آنجا چاپ شده. که مرحوم مجلسی میآورد عبارت ایشان را میآورد و سعی میکند جواب بدهد، مرحوم مجلسی سعی میکند از اشکالات ایشان جواب بدهد.
ما ان شاء الله تعالی چون به نظر ما قویترین اشکالات ایشان، ایشان اولین اشکالش این است که ولایت منصب است، منصب وضع عام قبول نمیکند، منصب باید وضع خاص باشد، نصب خاص باشد. میگویند: «آقا شما ولی بر این باشید» اصلاً منصب طبیعتش این است که نصب عام قبول نمیکند. نمیشود شما بگویید کسی که دارای این صفت است، این برای اوست، خب ده نفر دارای این صفت هستندد. دقت کردید اصلا از کجا ریشه کار کجاست؟ ایشان لذا من اول عرض کردم به شما که مرحوم آقای خویی هم دارند این مطلب را، آقای خویی ننوشته این اشکال را، این اشکال مرحوم میرزا رفیعای نایینی است. مرحوم مجلسی سعی میکند جواب بدهد، ما ان شاء الله چون بحث طولانی است، ان شاء الله آنجا هم اشکالات مرحوم میرزا رفیعای نایینی را میخوانیم، هم جوابهای مرحوم مجلسی. انصافاً هم مرحوم مجلسی آخر جوابهایش شل و ول شده است دیگر، معلوم است که گیر کرده است.
به هر حال به نظر من شاید قویترین اشکالات در روایت عمر بن حنظله تا زماننا هذا، تا این منکرینی که الان داریم، همان اشکالاتی است که مرحوم میرزا رفیعای نایینی کرده. و جوابهایی که مرحوم مجلسی دارد، یک جوابهایش هم بعضی از معاصرین سعی کردند بدهند، البته نمیدانستند مال کیست، کلام مرحوم مجلسی در مرآة العقول دیدند. عرض کردم اصل اشکال مال مرحوم میرزا رفیعای نایینی است، این بسیار حاشیهی موجزی است، اما خیلی حاشیهی لطیفی است. مرد حکمی هم هست، به قول معروف فیلسوف هم هست. انصافاً خیلی قشنگ نوشته حاشیهی ایشان، بر همه آراء، یک جلد است مثل اینکه
یکی از حضار : شرح اصولش یا شرح فروعش
آیت الله مددی: اصول است یک جلد است به نظرم شاید حالا نمیدانم، من دارم چون دورهی اصولکافی را برای من آوردند، دورهی کافی را دارم، یادم نیست، یکی است یا دو تاست خیلی کم است، زیاد نیست حاشیهی ایشان، زیاد نیست حاشیهی ایشان در کافی. در آنجا ایشان اشکالاتی میکند که مرحوم مجلسی تعبیر میکند به ایشان بعض الاعاظم، و سعی میکند جواب بدهد. و عرض میکنیم که انصافاً بعضی از جوابهای مرحوم مجلسی روشن نیست، واضح نیست، راههای دیگر دارد، جوابهای دیگر دارد که ما ان شاء الله متعرض میشویم.
علی ای حال، قویترین اشکالات به مبنای ولایت فقیه روی روایت عمر بن حنظله مال ایشان است، که این هم برای همان قرن یازدهم و دوازدهم است، خیال نکنید کسی دیگری مطرح کردند؟ اشکال اول ایشان هم این است که این منصب، منصب نصب عام معنا ندارد. نمیشود کسی که واجد این شرائط است من او را نصب کردم، نصب باید نصب خاص باشد. اگر مراد منصب، العلما ورثة الأنبیا میشود عام باشد، مشکلی ندارد، ده تا عالم باشد اینها ورثهی انبیاء. چون منصب نیست. اگر منصب نبود، غیرمنصب را میشود عام قرار داد، اما آنجا که صحبت منصب است، شما نمیتوانید بگویید یک منصب عام قرار بدهید که یک نفری که عالم باشد، چنین باشد، مهندس باشد، این مثلاً متولی مسجد بشود، خب ده نفر هستند، این نصب نمیگیرد.
یکی از حضار: استاد در ده نفر یکی بهتر است.
آیتالله مددی: خب تو روایت ندارد.
یکی از حضار: ولی آقا متولی اوقاف این کارها را انجام نمیدهند؟
آیت الله مددی : خوب بر میگردد به متولی، متولی اوقاف انجام میدهد، شما پس به یک نفر دیگر برگشتید. این میخواهد بگوید فقیه خودش متولی اوقاف است.
یکی از حضار: نه، نه، میخواهم این را بگویم که منصب لازم نیست که حتماً به اشخاص باشد، یک کسی که وقف میکند، مثلاً متولیش میگوید هرکدوم از فرزندان من که مثلاً عالمتر بودند، او متولی وقف است.
آیتالله مددی: آن وقت برای آن باید شرایط بگوییم. نه، باید شرایط بگذارد.
یکی از حضار: آن قرآن منصب امامت را به صفت معین کرد نه به مثال.
آیتالله مددی: و لذا گفتند: «انما ولیکم الله و رسوله»، مراد خاص امیرالمؤمنین است، عام نیست.
یکی از حضار: ولی …
آیتالله مددی: چرا همهشان به قرآن هم هست و به نصب هم هست و لذا معروف بین شیعه این شد که امامت به نصب است، نصب به این معنا.
علی ای حال ان شاء الله اجازه بدهید تا برسیم اینجا من یک سیر اجمالی از ادلهی ولایت فقیه را مطرح کردم جوابش را ان شاء الله عرض میکنیم، اجازه بفرمایید.
پس این بحث اول ایشان که افتاء منصب است این بحث مرحوم شیخ به نظر ما روشن نیست بله منصب شیخ الاسلامی منصب بود.
یکی از حضار : من میگویم شاید مورد نظرشان به آیهی نفر باشد که اولا باید بعضیها بروند فقیه بشوند، دوما وقتی مردم مراجعه کردند اینها باید فتوا را نه اینکه کنار بکشند فتوا را اظهار بکنند.
آیت الله مددی : حالا باشد این چیزها تا بحث ایشان، حالا اگر بخواهیم جواب بدهیم طول میکشد باشد تا بحثش.
پس اول این بود پس اینکه در کتب اهل سنت آمده یک مقدار از عبارت اهل سنت هم در این فوائد المدنیة ملا محمد امین استرآبادی هم آورده دیگران هم شاید دارند دیگران را من چون نمیخواهم متعرض بشوم وارد این بحث بشوم. اصولا عرض کردیم از زمان معاویه از زمان بنی امیه بحث فقاهت از دستگاه سیاسی خارج شد، خلفای راشدین داشتند این را در زمان عمر بن عبد العزیز هم تا مقداری باز هست، چون عمر بن عبدالعزیز فقیه هم هست ملاست، مرد حدیث شناسی است مردی است که کار کرده است کارهای علمی دارد قبولش دارند. اما آن جایی که جدا شد برمیگشتند به فقیه آن وقت این رسمشان بود که برمیگشتند به فقیه تا فقیه چه بگوید.
ببینید این رسالهی خراجیه ابو یوسف را نگاه کنید برای قرن دوم است زمان حضرت موسی بن جعفر و حضرت رضاست ایشان، موسی بن جعفر، مثلا ایشان اقسام اراضی را دارد چون یکی از بحثهای بسیار سنگین است همیشه در فقه اسلامی اراضی بود، چون اراضی اقسام داشت خصوصا این مسالهی اراضی خراجیه و غیر خراجیه و اراضی صلح و اینها مالیاتهای اینها را چطوری بگیریم، چطوری تقسیم بکنیم، یکی از بحثهای همیشه زنده بحث اراضی بود دقت میکنید؟ ایشان رسالهاش به اسم رسالهی اراضی است لکن غیر اراضی هم دارد مالیات.
آن وقت یکی یکی اینها را بیان میکند مثلا فلان اراضی صلح این طور است بعد چطوری بیان میکند؟ خطاب به هارون است میگوید مثلا در فلان مسئله علما اتفاق کردند که این حکمش این است، در این مسئله علما اختلاف کردند، مثلا چه کسی این طور گفت یا از صحاب چه کسی این طور گفت، چه کسی از تابعین این طور گفت و شما که خلیفه هستید به هر کدام از اینها میتوانید عمل بکنید.
اینها نظرشان چه بود؟ من که فقیه هستم میتوانم طرح مسئله بدهم اجرا و نصب برای حاکم است، آن برای حاکم است، حاکم اجرا میکند. و لذا عرض کردیم فقه اهل سنت طبیعتا یک فقه استنباطی است دقت کنید، طبیعتا فقه ولایی نیست درش امور ولایی، فقیه برای خودش ولایت قائل نبود، ولایت را دایر مدار نصب مردم، بیعت مردم میدانست. اگر هم فقیه چیزی میگفت در اختیار حاکم قرار میداد او اختیار بکند.
یا همین روایتی که دو روز گذشته خواندیم که امام صادق فرمود که والی مدینه ما را حاضر کرد که کسی آمد نزد او گفت که پدر من دختر من را عقد کرده بدون اینکه من خبر دار بشوم آنهایی که در مجلس بودند گفتند نه عقدش باطل است شما پدرش هستید، امام صادق فرمود انت و مالک لابیک، خواندیم روایت را، این رسم بود، این متعارف بود.
چرا من میگویم متعارف بود؟ چون یکی از نکات بسیار بسیار بسیار مهم در روایت عمر بن حنظله که عن رجلین بینهما منازعة که امام بینهما فی امر القضاء فیرجع یا یتراجعون السلطان او القضاة آنجا این طور دارد. یکی از ادلهی کسانی که میگویند این روایت مبارکه شامل غیر قاضی هم میشود همین است چون هم سلطان دارد، هم قضات دارد دقت کنید.
سلطان بخش اداره و ولایت جامعه است، قضات هم بخش قضایی جامعه است. لذا وقتی که امام میگوید «انی جعلته حاکما»، حاکما به این معنا که هم به منزلهی سلطان است و هم به منزلهی قاضی است یکی از …
یکی از حضار : در فتوا نه در ادارهی جامعه
آیت الله مددی : خوب سلطان، سلطان که فتوا نمیداد که، دقت کردید؟ روشن شد؟
یکی از نکاتی که چون در روایت عمر بن حنظله فرمود «انی جعلته حاکما»، حاکما دارد نه قاضیا، میگوید از اینکه فرمود «حاکما» هم به منزلهی سلطان است هم به منزلهی قاضی است، هر دو را میخواهد بگیرد.
کسانی که گفتند حدیث متعلق است به بحث قضاوت گفتند بله سلطان گفته، چون گاه گاهی در بحث قضاوت به سلطان مراجعه میکردند، میخواهند آن ارزش سلطان را بردارند، دقت کردید چه شد، اینکه میگویم خیلی اهمیت دارد آیا سلطان به عنوان قوهی مجریه و به عنوان ادارهی جامعه مطرح است این اشخاص میگویند نه سلطان، چون عرض کردم به شما مثلا امیر مدینه سلطان است اما فقها را حاضر کرد دقت کردید؟ ملتفت شدید چه شد؟ او میخواست سلطان را هم برگرداند به قضات. چون در امور مهمه، سلطان قضات را جمع میکرد، از آنها نظرخواهی میکرد، بعد اجرا میکرد. پس اینکه در روایت ذکر شده، «یتراجعون الی السلطان او القضاة»، او القضاة، مراجعه به سلطان به خاطر باز هم قضا است، لذا روایت اختصاص به قضا دارد، دقت کردید نکته را؟ من از همین اول نکات فنی را بگویم که رویش فکر بکنید، هنوز به روایات عمر بن حنظله نرسیدیم.
یکی از حضار: در طول هم هستند؟ بالادست؟
آیتالله مددی: ها، در حقیقت سلطان هم دنبال قضات بوده، اما ادارهی جامعه، ارتش اینها که ربطی به فقها نداشته، به فقها برنمیگشته. مالیات میخواسته بگیرد به فقها، یا مثلاً چطوری اداره بکنه، میخواست ساختمان بسازد، راه بسازد، به فقها برنمیگشته است. آن که به فقها برمیگشته در قضا بوده، بحثی بوده که فقها اختلاف داشتند، برمیگشته از فقها سؤال میکردند، اما به عنوان قضا، مثل همین بحث قضاوت، رفع اختلاف، دیگر ما بحث ولایت فقیه وارد شدیم، یک کمی هم خارج شدیم.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین