معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه24) شنبه 1405/07/25

1405-1406، فقه، مکاسب بیع

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

برای انسجام عبارت عرض می‌کنم، مرحوم شیخ قدس الله نفسه در صفحه ی ۵۳۶ از این چاپ که دست من است، مطلبی را که در بحث ولایت اب و جد مطرح کردند: و هل یشترط فی تصرفه المصلحه این رای اول، او یکفی عدم المفسده این رای دوم، ام لایعتبر شیء وجوه؟آن وقت  یشهد للاخیر که لایعتبر شیء. این وجه سوم را استدلال کردم برایش. بله.

بعد وجه دوم را، بله. تقریباً وجه دوم را از از این صفحه لکن الظاهر این لکن الظاهر صورة حاجة الاب این را از این روایت در می‌آورند. بعد می‌فرمایند. بله. در صورت صفحه ی ۵۳۸ ؛ لایجوز له التصرف بما فی مفسده للطف. این وجه دوم است. هذا کلمه مضافاً الی عموم قوله تعالی و لا تقربوا مضافاً الی دعوی ظهور الاجماع. بعد از طرح وجه دوم ادله اش را اقامه کردند. بعد که گفته؟ که گفته ظهور اجماع؟. بله.

اما وجه سوم را، بله، وجه سوم را لابلای مطالب مضافا الی ظهور الاجماع علی اعتبار عدم المفسده. تا اینجا بحث عدم المفسده است. بل فی مفتاح الکرامه استظهر الاجماع تبعاً لشیخی علی اناسة جواز تصرف الولی بالمصلحه این وجه اول است. یک کمی می‌گویم در این کلمات قدما مثل جواهر هم اینطور است شیخ هم همین طور است مکاسبش. جدا نکردند وجوه را قشنگ جدا بکنند. از اینجا ایشان وارد اعتبار مصلحت می‌شود. که نه فقط عدم المفسده، بلکه باید برای مصلحت باشد. بعد یک مقداری کلماتی را نقل می‌کنند که بس است.

بعد ایشان می‌فرمایند که هذا و لکن ال اقوا کفایه عدم المفسده. خود ایشان اختیار می‌کنند که رای دوم عدم المفسده است. لازم نیست مصلحت باشد. این رای خود مرحوم شهید مرحوم شیخ انصاری. وفاقاً لغیر واحد من الاساطین. چون عرض کردیم امثال مرحوم صاحب جواهر، مرحوم شیخ خیلی روی کلمات قدما و قدما و حتی خیلی هم مقید نیستند قدما باشند حتی بعضی از زمان علامه به بعد. مثلاً ایشان میگه الاساطین الذین عاصرناهم. حتی علمایی که در زمان ایشان بودند یعنی خیلی روی اقوال و اختیارات علما حساب می‌کردند. ایشان این رو می‌خواهند.

لمنع دلائل روایت علی عکس منه النهی عن الفساد. بله. فلا تنحز لدفع دلائل المطلقات المتقدمه عن ظاهره فی سلطنه الوالد علی الولد و ماله. عرض کردم ظاهراً شیخ اشتباهی برایشان رخ داده. آن روایت انت و مالک لابیک ربطی به ولایت ندارد شاید کلمه ابیک بوده خیال کردند مربوط به ولایت است.

و اما الآیه الشریفه یعنی عمده گفتند که و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن. ایشان فرمودند فلو سلم دلالتها اشکال اولشان این است که دلالت آیه بر این مطلب روشن نیست. عرض کنم که اصلاً آیه مبارکه مثل همان انت و مالک لابیک اصلاً ربطی به ولایت ندارد که حالا مصلحت باشد یا نباشد. این که ایشان می‌گوید فلو سلم دلائلها ظاهراً نظر مبارک شان به این باشد. اصلاً این آیه مبارکه ناظر به بحث ولایت نیست. برای ما تعجب است که بعضی‌ها اینجا آوردند. اگر حال داشتند آقایان چون مصحف همراه من نیست، این آیه مبارکه و لا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن حتی یبلغ اشده این آیه مبارکه در دو مورد در قرآن آمده یکی در سوره انعام آمده آیه ۱۵۱ و ۱۵۲ است. یکی هم در سوره به اصطلاح اسرا یا بنی اسرائیل. اسرا یا بنی اسرائیل به اصطلاح این در این سوره هم ذکر شده آیه به نظرم ۳۰ یا سی و خورده‌ای است.

یکی از حضار : ۳۴.

آیت الله مددی : بله ۳۴.

در خیلی هم عجیب است تقریباً مضمون هر دو آیه یکی‌ست. گاهی آدم فکر می‌کند مثلاً یکی یک کمی شرح و تفسیر بیشتری دارد. در آن آیه که در سوره انعام آمده در آیه مبارکه قل تعالوا ادعوا قل تعالوا چی؟.

یکی از حضار : اتلو ما حرم.

آیت الله مددی : اتلو ما حرم ربکم علیکم .

اینجا در این آیه مبارکه آن کلیات محرمات را خداوند متعال بیان می‌کند خیلی آیه قشنگی هم هست همه‌ی قرآن قشنگ است خیلی قشنگ بیان می‌کند خداوند آن چیزهایی که به طور کلی ان لا تشرکو بالله می‌خواهید بخوانید ان لاتشرکو بالله شرک به خدا

یکی از حضار : لا تشرک به شیئا و بالوالدین احسانا.

آیت الله مددی : احسانا ببینید دقت کنید کلیات. بعد از عدم شرک به خدا احسان به والدین است و بالوالدین احساناً، بعدش

یکی از حضار : ولا تقتلوا اولادکم من

آیت الله مددی : و لا تقتلوا اولادکم من املاق. خشیت املاق. بله.

یکی از حضار : خشیت ندارد

آیت الله مددی : یکی اش خشیت دارد یکی اش ندارد.من املاق دارد، آن جایی که من املاق دارد نحن نرزقکم و ایاهم. آن جایی که خشیة دارد نحن نرزقهم و ایاکم. این دو تا با هم دیگر خیلی تعبیرش لطیف است. من املاق یعنی خودتان الان پول ندارید من املاق. ولا تقتلوا اولادکم من املاق یعنی خودتان الان امکان مالی ندارید، فقر دارین بچه‌هایتان را نکشید. نحن نرزقکم، دلالت اول به خطاب ما هم به شما می‌دهیم هم به بچه‌ها می‌دهیم.

اما آن جایی که گفت خشیت املاق الان پول دارید می‌ترسید آینده نداشته باشید. این دو تا با هم دیگر خیلی تعبیر لطیف است. در سوره اسرا خشیت دارد تو این سوره من املاق. املاق بی پولی. به خاطر بی پولی نکشید. نحن نرزقکم و ایاهم. در آنجا دارد خشیت املاق یعنی الان امکانات مالی دارید می‌ترسید تا یک سال دیگر اوضاع خراب بشود و امکانات مالی نداشته باشید، به خاطر ترس از آینده بچه‌ها رو نکشید. نحن نرزقهم و ایاکم.

علی ای حال هر دو آیه مبارکه یک کلیاتی در باب محرمات دارد. دقت می‌کنید؟ ولا تقتلوا اولادکم من و لا تقربوا مال الیتیم این اصلاً خطاب به اولیا نیست آیه مبارکه. ربطی به اولیا ندارد. اصلاً ناظر به اولیا نیست. این تصور به اینکه این آیه مبارکه ناظر باشد به اولیا اصلاً درست نیست. این احکام کلی است، اتلو علیکم حرم علیکم من بخوانم برای شما محرمات الهی را برای شما بیان بکنم. دقت می‌کنید؟

این هم عرض کردم سرش این بود که بعضی از افرادی که حالا شخصیتی بودند فوت می‌کردند یک مقدار یتیم داشتند افرادی میرفتند مال یتیم‌ها را می‌گرفتند. این در جاهلیت رسم بود. عرض کردم در آن قصه‌ای که نقل کردند لشکر یزید وقتی رفت مکه در محاصره عبدالله بن زبیر جماعت عبدالله بن زبیر می‌پرسند شما با یتیم چیکار می‌کنید دقت کنید؟ شما با یتیم چیکار می‌کنید؟ گفت اموالشان را می‌خوریم یک ذیلی هم دارد که مناسب نیست. علی ای حال که که آنها گفتند که حالا قتال شما واجب شد یا قبحکم الله که خلاف ظاهر خلاف آیه این اصلاً ربطی به مسئله اولیا ندارد، ولی ندارد. این خطاب به عامه مسلمین است. احکام عمومی است برای مسلمین.

شاید نظر مبارک شیخ که فرمود فلو سلم دلالتها اشاره به این باشد. بله یک آیه دیگر هست که آن شاید آن هم تازه باید گفت با شاید دلالت بر ولایت باشد. و ابتلوا الیتاما. ابتلا یعنی آزمایش. و ابتلوا الیتاما، آنجا داریم. البته آن هم معلوم نیست خطاب به اولیا باشد. چون من عرض کردم چند دفعه عرض کردم اصلاً در قرآن کریم آیات ولو سنخ‌شان یک سنخ لکن مفادشان دو تاست. تعبیر ظاهراً یکی است. مثلاً اقیمووا الصلاة داریم السارقة والسارقة فاقطعوا ایدیهما هم داریم. اما این اقیموا الصلاة همه مسلمان مکلفند. اما قطع ید این طور نیست که همه مکلف باشند. هر کسی بیاد قطع ید بکند.

فاقطعوا این‌ها بعضی گفتند خطابش به امراست، بعضی گفتند خطابش به قضاته الی اخره احتمالی دارد که اینجا خطاب به جامعه باشد مثل وجوب کفایی. یعنی خطاب خطابی‌ست به جامعه شده. نه خطاب به عموم افراد. فرد را در نظر نگرفتند. جامعه را در نظر گرفتند. در جامعه اسلامی برخوردشان با دزد این طور باید باشد، این جامعه است. چه کسی این کار را انجام می‌دهد؟ ولی امر. کسی که متصدی امر است، حالا در بعضی از زمان‌ها خود حاکم اجرا حدود می‌کرد، در بعضی از زمان‌ها قضات اجرا حدود می‌کردند، خود قاضی اجرای حد می‌کرد. اینکه نوشتند مخاطب قاضی‌ست یا مخاطب اولی الامر است ولی امر است. هر دویش درست است منافاتی ندارد. اما به ذهن می‌آید شاید بهتر این باشد.

آن وابتلوا الیتاما حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشتاً فدوا الیهم اموالهم. آن هم معلوم نیست خطاب به اولیا باشد. و ابتلوا الیتاما هم خطاب به اولیا نیست. آن خطاب است به جامعه طبعاً مسئول جامعه ولی امر است یا قاضی است. ولی امر می‌گوید مثلاً اموال این یتیم است دفع بکنید در صورتی که دو تا نکته دارد: یکی بلوغ، یکی رشد. چون دارد حتی اذا بلغوا النکاح فان آنستم منهم رشتاً فادفعوا الیهم اموالهم. بله، فادفعوا الیهم اموالهم که کنایه از این است که دیگر کسی بر آنها ولایت ندارد. این درست است، از این درمی‌آید از آیه مبارکه. اما خطاب به اولیا نیست. این آیه هم خطاب به اولیا نیست. و لا تقربوا مال الیتیم، آن آیه دیگر هم که در سوره اسراء است، آن به این روشنی یعنی به این وضوح نیست، بلکه تکه تکه است. می‌خواهید سوره اسراء را بخوانید، آن هم همین‌طور است، عیناً همین تعبیر است.

و لا تقربوا مال الیتیم حتی یبلغ اشده. البته کلمه «أشُدّه» را معتقدند که جمع است. اگر می‌گفت: «حتی یبلغ أشَدَّه»، «أشَدّ» مفرد است؛ مثل «علم» و «أعظم»، افضل تفضیل است. «أشُدّ» را گفتند یا جمع «شَدّ» است یا جمع «شِدّت» است. تعبیر قشنگی است؛ یعنی به توانایی‌ها و مجموعه نیروها، نه اینکه فقط یک جهت باشد. حتی یبلغ اشده؛ گفتم به قرینه آن آیه که «و ابتلوا الیتامى»، دو تا شدت را در نظر گرفته است: یکی بلوغ، یکی هم رشد. یکی از نظر جسمانی، از نظر ظواهر جسمانی بلوغ برسد، یعنی بلوغ تحملش بالا برود؛ یکی هم به لحاظ قدرت معرفت و عقل، عقلش بالا بیاید. یعنی «أشُدّ» به این لحاظ است.

البته احتمال دارد «أشُدّ» بیش از این دوتا باشد؛ یعنی مجموعه اموری که یتیم بتواند خودش کارهایش را انجام بدهد. مجموعه امور. رشد هست، حسن تصرف هست، حسن مصرف هست؛ هم خوب به دست بیاورد، هم خوب مصرف بکند، مصدر و مصرف مال را در نظر بگیرد و بعدش هم بلوغ داشته باشد، مراتب حفظ کند. این تعبیر «أشُدّه» هم که در اینجا در قرآن به صیغه جمع آمده، چون عده‌ای از امور است، فقط امر واحد نیست.

البته معروف بین مفسرین بیشتر دوتا را گرفته‌اند به قرینه آن آیه: یکی بلوغ، یکی رشد. نفرمود «أشَدّه»، «أشَدّ» نیست، «أشُدّه» است. «أشُدّه» جمع «شِدّت» یا جمع «شَدّ» است. ظاهراً همین معنا درست باشد، حتی یبلغ اشده.

در آن سوره مبارکه اسراء یا بنی‌اسرائیل، یک جور دیگر دارد. البته یک احتمال دارد که شاید این اول، چون اسراء یا معراج اصطلاحاً در میان اهل سنت، «لیلة المعراج و الإسراء» می‌گویند. اسراء، سرا در لغت عرب مثل ساره است. ساره مطلق سرا، سیر در شب است، ساره سیر دیگر است. اگر سیر در شب باشد، سرا می‌گویند. اسراء یعن در شب سیر داده شد. چون از مسجدالحرام الی المسجدالاقصی تعبیر به اسراء شده، مرادشان از اسراء این است. از مسجدالحرام الی المسجدالاقصی، از مسجدالاقصی به آسمان‌ها را معراج می‌گویند. اصلاً اهل سنت می‌گیرند، احیاء می‌گیرند «لیلة الإسراء و المعراج»، اصطلاحاً اسمش را گذاشته‌اند لیلة الإسراء و المعراج. اسراء بخش اول، و دوم بخش معراجش است.

یکی از حضار : در دو شب است؟

آیت الله مددی : نه در یک شب است. و بنا بر معروف، سال پنجم مبعث، قبل از هجرت به هشت سال.

یکی از حضار:  حاج آقا بیت‌المقدس با مسجدالاقصی یکی‌اند؟ یا فرق می‌کند؟.

آیت الله مددی: می‌گویند فرق می‌کند؛ حالا آن مسجد اصلی که بوده. آن که حضرت ابراهیم بنا کرده.

علی ای حال، دقت کردید؟ پس بنابراین در آن سوره اسراء اگر آن باشد، ظاهراً اول آن بوده بعد سوره انعام در مدینه نازل شده. در سوره اسراء مقداری همچنین پخش‌تر است مطلب. می‌خواهید سوره اسراء را بخوانید، آیه قبلش را بخوانید.

یکی از حضار: «ولا تقتلوا النفس التی حرم الله الا بالحق و من قتل مظلوما…»

آیت الله مددی: «فلا یسر فی القتل» این به امام زمان هم توجیه شده، بفرمایید.

یکی از حضار : فلا یسر فی القتل إنه کان منصوراً و لا تقربوا مال الیتیم إلا بالتی…

آیت الله مددی: دقت می‌کند احکام کلی است اصلاً. ربطی به چیز ندارد، ربطی به مسئله ولایت و این‌ها ندارد، حتی یبلغ اشده. و بعد هم البته ایشان یک آیه خواندند، چند آیه قبلش است؟

یکی از حضار: «ولا تقربوا الزنا و لا تقتلوا اولادکم خشیة …»

آیت الله مددی: اینجا «خشیة اولاد» اینجا «خشیت املاق»، اینجا «خشیت املاق» در سوره اسراء آمده. آن‌جا دارد «من املاق»، آن در سوره انعام آمده. این دو تا با همدیگر فرق گذاشته.

علی ای حال مطلبی را که مرحوم شیخ قدس الله نفسه فرمودند، مطلبی درستی است که اصولاً مسلمان‌ها را یکی از دردهای اجتماعی آن زمان، تصرف در اموال ایتام بود. این را جلوی آیه مبارکه گرفت، این ربطی به بحث ولایت ندارد.

ایشان می‌گوید: «و أما الآیات الشریفه فلسلم به دلالتها» که البته لا نسلم. «فهي مخصصه‌ت به ما دل علی ولایت الجد و سلطنته». آن روایاتی که یعنی خود اینکه می‌گوید جد ولایت دارد. «الظاهرة فی أن له أن یتصرف فی مال طفله بما لیس فیه مفسده». تخصیص فرق نمی‌دهد ظهاره‌های قرآن؛ تخصیص نیست این از بس که تخصیص بین فقهای ما معروف شده، اصلا ربطی ندارد که تخصیص پیدا بکند. که بیایم بحث بکنیم آیا آیه مبارکه را می‌شود به روایت تخصیص زد یا نه؟ چون این بحث کروی کردند که می‌شود قرآن را به روایت تخصیص زد؟. عرض کردم تخصیصی نیست که حالا بخواهیم حرف بزنیم. بله، من گاهی اوقات بعضی عبارات را می‌خوانم به خاطر نکاتی که هست.

«فإنما دل علی ولایت الجد فی النکاح معللاً بأن البنت و أباها الجد»، حالا می‌خواهید این روایتش را هم بخوانیم، باب من تصرف چون دیگر نشد بگویم امروز وسایل بیاورد. اگر آقایان دارند در این دستگاه‌ها، جلد این به‌اصطلاح متعلق به مرحوم آقای ربانی ۱۴ است. باب اولیاء العقد. باب عقد النکاح و اولیائه. در آن‌جا در باب ۱۱ ایشان روایات را دارد که جد و پدر ولایت دارند.

یک توضیح اجمالی عرض بکنم. ولایت اب خیلی معروف است در باب نکاح، یعنی جزء مسلمات بوده در حتی عرب جاهلی ربطی به فقه هم ندارد. و این امضا شده. اما ولایت جد را چرا بعضی از فقهای اهل سنت قبول نکردند؟ گفتند اگر پدر نباشد به جد نمی‌رسد، به حاکم شرع می‌رسد. آن‌هایی که منکر ولایت هستند دقت کردید؟ که اگر پدر نبود و جد هم باشد، ولایت امر دختر با حاکم شرع است، حاکم شرع برای ازدواج‌شان تصمیم می‌گیرد.

لکن در روایات ما ولایت جد ثابت شده، بلکه در روایات ما ولایت جد بر اب مقدم هم شده، فتوا هم بر همین است. که اگر جد یکی را پسندید و پدر یکی، ولایت جد مقدم است. حالا اگر خواندیم روایتش را بخوانیم. چند تا از روایاتش را بخوانیم. چون من دیگر نگفتم امروز این وسایل بیاورد خودم بخوانم. بله آقا؟

یکی از حضار : باب را بگویید ؟

آیت الله مددی : باب ۱۱ از باب اولیاء العقد در کتاب وسائل، بفرمایید.

یکی از حضار: «باب ثبوت الولایة للجد من الأب فی حياة الأب خاصة علی الصغیرة فان زوجاها صح عقد السابق و اقترنا و ان اقترنا صح عقد الجد». روایت اول.

آیت الله مددی: البته این دقت فرمودید چی شد؟ این رأی صاحب وسائل قدس الله گفتیم صاحب وسائل عناوین ابواب فتوایش هست به اصطلاح است. این فتوای مشهور فقهای هم همین است. البته ایشان نوشته صغیره معروف این است که کبیره هم همین‌طور است، اگر باکره باشد و رشیده باشد، عاقل و رشیده پدر ولایت دارد. ایشان غیر صغیره را زده روشن نیست، بفرمایید.

یکی از حضار: شما هم همین رو قبول دارید؟

آیت الله مددی: بله، قبولش داریم، بفرمایید.

یکی از حضار: روایت اول محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد

آیت الله مددی: این‌ها همه اجلاء طایفه‌اند، محمد بن یحیی از مشایخ کلینی است، آن هم احمد بن محمد اشعری که از اجلا است، بفرمایید.

یکی از حضار: عن علی بن الحکم

آیت الله مددی: علی بن حکم بسیار مرد بزرگواری است، من به اعتقادم این است که خیلی راجع به ایشان نوشتند، اما ایشان بزرگواری‌اش بیش از این حرف است، شانس ایشان بوده که در انبار بودند، اگر بغداد بود، شانش به نظرم از ابن ابی‌عمیر کمتر نیست اگر؛ خیلی مرد فوق‌العاده‌ای است. عرض کردیم مرحوم احمد اشعری که اهل قم است و از اشعری‌های قم است، سفری به عراق داشته و در شهرهای مختلف عراق آثار علما را جمع کرده، در کوفه خیلی رفته، بغداد از ابن ابی‌عمیر و غیره‌اش گرفته، انبار رفته از علی بن حکم گرفته و الی آخر، بفرمایید.

یکی از حضار: عن علاء بن رزین

آیت الله مددی: عن محمد بن مسلم، این یکی از احادیث بسیار، یعنی از کتاب‌های بسیار مشهور ماست اصولاً، کتاب علاء بن رزین، چون خودش تفقه علی ید محمد بن مسلم و می‌شود گفت تقریباً تقریرات در درس محمد بن مسلم و عرض کردم کراراً خوبی روایات ما الآن حتی روایات بخاری و مسلم این‌طور نیست، این اولش ارزش قائل هستند. ما حتی تاریخ کتابت و شفاهی بودن را می‌توانیم معین کنیم؛ مثلاً همین حدیث را که محمد بن مسلم گفته، این اصلش صدورش در مدینه است، البته از دو امام نقل می‌کند نمی‌دانم اینجا از چه کسی نقل کرده است.

یکی از حضار: عن احدهما.

آیت الله مددی: عن احدهما، معین نکردند، علی ای ایشان از هر دو امام نقل می‌کند در مدینه، کلام امام در مدینه، به‌اصطلاح شفاهی بوده، ظاهراً محمد بن مسلم هم شفاهی در کوفه گفته، اولین کسی که کتابت کرده علی بن علاء بن رزین است.

ببینید این کار را در کتاب بخاری به این خوبی نمی‌توانند انجام دهند، این از برکات حدیث اهل‌بیت است. به خوبی تاریخ حدیث کجا شفاهی بوده، کجا کتابت شده و ارزیابی آن نسخه و چند دفعه‌ی دیگر هم گفتم چون نمی‌خواهیم وارد بحث رجالی یا فهرستی بشویم، تصادفاً در بحث علاء بن رزین، فهرست شیخ بهتر از نجاشی نوشته، عادتاً بیش از ۹۵ درصد در سند فهرست نجاشی بهتر است، در بحث‌های فهرستی. بعضی جاها فهرست شیخ بهتر است، اینجا در علاء بن رزین فهرست شیخ بهتر است، تفصیلش در محل خودش، بفرمایید.

پس کتاب، کتاب بسیار مشهوری است و نسخ متعدد دارد، این نسخه علی بن حکم است که به قم آمده، نسخه معروفی است، نسخه مشهوری است، نسخه صحیح هم هست و نسخ متعدد دارد، اگر فرصت دیگر پیش آمد عرض می‌کنم، بفرمایید.

کما اینکه شاگردهای محمد بن مسلم هم متعددند، در آن بحث قبلی که حدیث خواندیم، یکیش علاء بود، یکیش حریز بود، دو نفری از محمد بن مسلم نقل کردند. بفرمایید.

یکی از حضار: و اما اذا زوجها الرجل ابنة ابنه فهو جائز علی ابنه و لابنه ایضا أن یزوجها، فقلت فان هوی أبوها رجلاً و جدها رجلا، فقال الجد اولی بالنکاح، و رواه الشیخ بإسناده عن احمد بن محمد

آیت الله مددی: اسناد یعنی احمد بن محمد احتمال دارد از همین کافی باشد، احتمال دارد که از خود کتاب احمد نقل کرده باشد. خوب است، حدیث خوب است، هر دو سندش صحیح است، هیچ بحثی ندارد، بفرمایید.

عرض کردم، این یک اصطلاحی است تازگی شده، این نبود، می‌گویند صحیح اعلائی، این تازگی شده، مثلاً صد سال، دویست سال است، این اصطلاح سنی‌ها هم ندارند. اگر کل روایت سند هم ثقات باشند، هم اجلا باشند، به این قید. فقط ثقات تنها نباشد، اگر ثقات باشند صحیح است، اما اضافه بر ثقه بودن اگر اجلاء طائفه باشند کل سند، این را اصطلاحاً صحیح اعلایی می‌گویند، این اصطلاح من‌درآوردی است، در اهل سنت ندارند این اصطلاح را من گفتم حالا عرض کنم، چون در زمان ما شایع شده می‌گویند صحیح اعلایی، که همه سند هم ثقه هستند، هم جلیل‌القدر هستند، این یکیش، اینها همه‌شان اجلای طائفه هستند، بفرمایید.

یکی از حضار: و عنه عن احمد.

آیت الله مددی: عنه عرض کردم، عنه که می‌گوید یعنی کلینی از محمد بن یحیی، ضمیر عنه به کلینی برنگردانیم دیدم بعضی‌ها ادعای فضل هم داشتند، خیال کردند ضمیر عنه به کلینی برمی‌گردد، نه، کلینی احتیاج به ضمیر ندارد، عنه یعنی محمد بن یحیی. عن احمد، همان احمد اشعری بفرمایید.

یکی از حضار : عن ابن فضال عن ابن هشام

آیت الله مددی: مرحوم احمد اشعری قدس الله سره در سفری که به کوفه آمد از ابن فضال پدر نقل می‌کند. ابن فضال پدر خیلی بزرگوار است. احتمال قوی هم دارد ایشان فطحی نبوده و جزو فطحی حسابش کرده‌اند. بعضی‌ها هم گفتند آخر عمر برگشته، به نظر من از اول فطحی نبود. احتمال می‌دهم. علی ای حال، خوب دقت کنید، احادیث ابن فضال پدر توسط احمد در قم آمده و نشر پیدا کرده. اصولاً قمی‌ها احادیث ابن فضال پدر را خوب نقل کردند و بهترین نقل‌شان هم نقلی است که مرحوم احمد اشعری دارد؛ بهترین نقلش. و عرض کردیم به خاطر شهرت، وقتی می‌گویند ابن فضال، در کتاب کافی مراد پدر است. شیخ طوسی که می‌گوید ابن فضال، غالباً مراد پسر است. احادیث پسر ایشان، علی بن حسن علی، پسر ایشان خیلی در قم جا نیفتاد. این دو تا را با همدیگر فرق بگذاریم. تفصیل بحث در جای دیگر، بفرمایید.

یکی از حضار:  عن ابن بکیر عن عبید…

آیت الله مددی: ابن بکیر، خب جزو فقهای به اصطلاح فطحی است و وصایتش ثابت است، عن زراره.

یکی از حضار:  عبید بن زراره.

آیت الله مددی: عبید پسر عموی ایشان است؛ چون ابن بکیر، عبدالله پسر بکیر است، بکیر و زراره برادرند، اینها ده دوازده تا چهارده تا برادرند. عبدالله پسر بکیر و عبید پسر زراره است؛ با همدیگر پسر عمو هستند، بفرمایید.

یکی از حضار:  عبید که مشکل ندارد؟

آیت الله مددی: عبید هم مشکل ندارد، اما مثل آن نیست که سعید اعلایی باشد، بفرمایید.

یکی از حضار:  قال قلتُ لأبی عبدالله علیه‌السلام: الجاریةُ یریدُ أبوها أن یزوجَها من رجلٍ ویریدُ جَدُّها أن یزوجَها من رجلٍ آخر، وقال: الجدُّ أولى بذلك ما لم يكن مضارّاً، وإن لم يكن الأب زوجَها من قبلُ، ويجوز عليها تزويجُ الأب والجدّ.

آیت الله مددی: این «يجوز» به معنای یمشی می‌شود به اصطلاح عرب‌ها؛ «جاز» به معنای عبور کردن هم هست، مثل «جواز في المسجدين»، جواز این‌طوری شدن.

یکی از حضار:  رضایت زن هم شرط است؟ گفتم رضایتش که شرط نیست، پدر تزویج کند رضایت دختر شرط است؟

آیت الله مددی: حالا آن بحث دیگری است، آن بحث دیگری است، بفرمایید.

یکی از حضار:  ورواه الصدوق بإسناده عن ابن بکیر.

آیت الله مددی: به نظرم سندش به ابن بکیر مشکل ندارد، در ذهنم الان اجمالاً حالا مهم نیست، بفرمایید.

یکی از حضار:  مثله إلى قوله…

آیت الله مددی: این ذیلش احتمالاً مدرج باشد، ذیلش می‌خورد که کلام راوی باشد. این مقداری که صدوق نقل کرده شاید دقیق‌تر باشد، بفرمایید، رد بشویم.

یکی از حضار:  إلى قوله قبله إلا أنه حذف قوله: ما لم يكن مضارّاً.

آیت الله مددی: بفرمایید.

یکی از حضار:  روایت بعدی و عن علی بن إبراهيم عن أبيه…

آیت الله مددی: و عن علی بن إبراهيم یعنی کلینی، صدوق نزنید. چون وقتی محمد بن یعقوب گفت احادیث بعدی همه برای کلینی است. تا اسم را عوض بکند. اما بگویید «رواه الصدوق»، چون صدوق گفت؛ اگر گفت محمد بن علی بن الحسین، کلمه «روا» هم نیاورد، «واو» هم نیاورد «ورواه» و اسمش سریعاً آورد احادیث بعدی اتبر می‌شود، این قاعده مرحوم صاحب وسایل است که قاعده خوبی هم نیست یعنی باید توضیح داده بشود، الا اگر انسان ابتداً نمی‌فهمد، بفرمایید.

یکی از حضار:  علی بن إبراهيم عن أبيه وعن محمد بن إسماعيل عن الفضل بن شاذان.

آیت الله مددی: عن محمد بن إسماعيل این کلینی است. از محمد بن إسماعیل، شخصی اهل نیشابور به نام احمد بن محمد بن إسماعیل نمی‌شناسیمش. اما طریق کلینی به فضل ایشان است. بله، محمد بن إسماعیل بیت فرق، بین فرق یک چیزی گفتند.

یکی از حضار:  بندقی.

آیت الله مددی: بندقی نه بندقی‌ش هم معلوم نیست. بیت فر است مثلی اینکه بند فر، بیت فر.

علی ای حال، هرچی باشد چون نمی‌شناسیم فرق نمی‌کند، بندقی باشد چیزی باشد، چون نمی‌شناسیم فرق نمی‌کند. یکنواخت است و اصولاً ما معرفت و آشنایی به ایشان نداریم، الا اینکه ایشان طریق مرحوم کلینی به فضل است. البته مرحوم استاد سابقاً که کامل الزیارات قبول داشتند، در کامل الزیارات داریم که مثلاً ابن قولویه می‌گوید محمد بن یعقوب عن محمد بن إسماعیل عن فضل، ایشان گفته این محمد بن إسماعیل ثقه است حالا هر کسی باشد، چون به همین سند در کامل الزیارات هست. خب اخیرا هم چون خودشان برگشتند دیگر احتیاج به مناقشه ندارند، الحمدلله خودشان برگشتند. البته بفرمایید.  البته عرض کردم سابقاً هم به یک مناسبتی چون استاد کلینی است و کلینی نقل کرده کتاب معتبری هم نقل کرده در کتاب حدیثی است عده‌ای، بعضی از بزرگان خیلی الفاظ زیادی در مدحش به کار برده، «المحدث الثقة الجلیل»، مثل مرحوم میرداماد در رواشح السماویه. کتاب قشنگی رواشح، فوائد خوبی دارد. اما خب دیگر حالا یک تفکر خاصی. ایشان خیلی از ایشان تجلیل کرده، عرض کردیم این تجلیل‌ها همه استظهار شخصی ایشان است، در هیچ جا نیامده است. در متون قدیم ما فقط تو رجال شیخ مثلاً ایشان روا عن فضل بن شاذان، چیزی نداریم راجع به ایشان.

بله، مرحوم میرداماد عقیده‌اش این است که چون کلینی به ایشان خیلی بزرگوار، جلیل‌القدر، عظیم بودند، خیلی خب حرفی نداریم آن بحث دیگری است. اما این‌ها هیچ‌کدام توثیق رجالی نیستند، رجالی مصطلح نیستند. این‌ها به اصطلاح روی شواهد، شما ممکن است این شواهد را قبول بکنید، ممکن است قبول نکنید.

علی ای حال، مرحوم میرداماد خیلی از ایشان با تجلیل نام می‌برد و عبارات بزرگی برای ایشان می‌آورد، خب بد نیست اجمالاً، اما در آن درجه‌ای که ایشان فرمودند نیست. به هر حال، اجمالاً عرض کردیم فضل بن شاذان مرد بسیار بزرگوار، فوق‌العاده جلیل‌القدر، لکن مشکل ما که هنوز هم حل نشده، قمی‌ها نرفتند نیشابور از ایشان حدیث نقل کنند، و ای کاش می‌رفتند؛ چه این شخصیتی حیف بود. مرحوم فضل بن شاذان در نقل حدیث و نقاد حدیث و بررسی حدیث و تصحیح حدیث، هم در حدیث اهل سنت صاحب‌نظر است، صاحب‌نظر در حد بخاری‌ها، نه صاحب‌نظر مثل ما که چهار تا حدیث سنی‌ها را دیدیم، این شرحش جداً نمی‌خواهم شرح بدهم، و هم صاحب‌نظر در حد بزرگان اصحاب ما.

خود ایشان می‌گوید که مثلاً تا ابن ابی‌عمیر بود، یونس بود، اینا حجت بودند، بعد از رفتن آنها من حجت هستم، راست است رتبه‌اش رتبه خود ابن ابی‌عمیر است. در حدیث شیعه هم فوق‌العاده قوی است. در حدیث شیعه دقیقاً روی مبانی شیعه کار می‌کند، در حدیث اهل سنت هم روی مبانی اهل سنت، و من الآن حسب ذهن خودم یادم نمی‌آید در کل علمای شیعه کسی مثل ایشان داشته باشیم، مثل مرحوم فضل بن شاذان، که هم در مبانی آن‌ها کاملاً استاد، و البته پیش مشایخ‌شان هم شرکت کرده، چون بعضی اوقات ما داریم محمد بن یحیی، فضل بن شاذان خیال کردیم که این محمد بن یحیی مثلاً ماست یا کلینی نقل نموده، نه این محمد بن یحیی ذُهلی، با ذال است، دال و ذال، و های هَوَز و لام، و یا ذُهلی، از بزرگان علمای نیشابور ایشان است. استاد بخاری هم هست؛ یعنی فضل بن شاذان پیش اساتیدی حاضر شده که بخاری هم حاضر می‌شده، دقت فرمودید؟ پس یک مقام این‌طوری است. در شیعه هم مثل ابن ابی‌عمیر و بزرگان تراز اول شیعه، پیش خود ابن فضال پدر هم کتاب از ایشان نقل می‌کند.

غرض انصافاً یک چهره فوق‌العاده موفق، من فکر می‌کنم چون یک مقداری عقلی گرایی دارد شاید آقایان قمی‌ها با ایشان، یا چون از سنی‌ها زیاد نقل کرده، آقایان قمی‌ها شاید، الا انصافاً آدم غصه می‌خورد که قمی‌ها با ایشان رابطه‌ای ندارند.

یکی از حضار : کتاب‌شان هست الان؟

آیت الله مددی : بعضی کتاب‌هاش است نسبت به این، این ایضاح نسبت مال ایشان نیست، مال ابن شاذان دیگری است. مرحوم آقای اورموی چاپ کرده است. علی ای حال، بفرمایید آقا دیگر خیلی.

یکی از حضار:  جمع محمد بن إسماعیل کامل‌الزیارات بلا واسطه از او یک روایت دارد؟

آیت الله مددی: از محمد بن إسماعیل؟

یکی از حضار : بله،

آیت الله مددی : نمی‌شود بعید است، باید محمد بن یعقوب افتاده باشد، بفرمایید.

یکی از حضار:  جمعاً عن ابن ابی عمیر عن…

آیت الله مددی: این‌ها دو تا سند است، کلینی، آن وقت این دو تا سند اشاره به دو تا مصدر است؛ یعنی ایشان هم یک نسخه خراسانی دارد که نسخه فضل است، هم یک نسخه قمی دارد که نسخه احمد اشعری است. دقت کردید؟ این مجرد اسم نیست، اینکه می‌گوید محمد بن یحیی عن احمد اشعری، این یک نسخه است، یکی دیگر اینکه محمد بن اسماعیل عن فضل، این نسخه خراسانی است. عن چه کسی آقا؟

یکی از حضار:  عن ابن ابی عمیر.

آیت الله مددی: خب بسیار عالی، خود کتاب ابن ابی عمیر فوق‌العاده مشهور است، اصلاً مسلماً کتاب ابن ابی عمیر در قم به این‌ها موجود بوده و حتی بعد از کلینی، چون صدوق کراراً می‌آورد کتاب نوادر ابن ابی عمیر، کراراً دو سه مرتبه می‌گوید و شش جلد بوده و شش جلدی هم پیش صدوق موجود بوده، ببینید بسیار کتاب نسخه دقیقی است، یعنی کلینی می‌خواهد بگوید من از دو نسخه نقل می‌کنم، از کتاب ابن ابی عمیر هم نسخه خراسانی و هم نسخه قمی، نسخه خراسانی‌اش برای فضل است که بسیار بزرگوار است، نسخه قمی‌اش برای احمد اشعری است که او هم خیلی بزرگوار است.

یکی از حضار : برای ابراهیم بن هاشم ظاهراً هست.

آیت الله مددی : بله آقا ؟

یکی از حضار : اینجا ابراهیم بن هاشم نقل کرده ظاهرا.

آیت الله مددی : علی بن ابراهیم اگر بود بله، حواسم پرت ببخشید، ابراهیم، این نسخه ابراهیم هم فوق‌العاده در قم معروف بوده، نسخه احمد اشعری هم هست، لکن نسخه ابراهیم خب فوق‌العاده معروف بوده، بفرمایید.

یکی از حضار:  عن هشام بن سالم ومحمد بن حكيم عن أبي عبدالله علیه‌السلام،

آیت الله مددی : عن محمد بن ؟

یکی از حضار : حُكيم

آیت الله مددی: حُکیم عن أبي عبدالله بفرمایید.

یکی از حضار : علیه‌السلام قال: «إذا زوج الجد والجد، كانت تزويج للأول، فإن كانا جميعاً في عالم واحدة فالجد أولى».

آیت الله مددی: می‌خورد که مثل فتوایی باشد که هشام گفته، اما درست است، حدیث صحیح است، کاملاً صحیح است، صحیح اعلایی است.

یکی از حضار : و رواه الصدوق بإسناده عن هشام بن سالم ومحمد بن حكيم.

آیت الله مددی : واضح است، کتاب ابن ابی عمیر بوده و این نسخه هم نسخه بسیار صحیحی است، هیچ جای بحث ندارد، بفرمایید.

یکی از حضار : «مثله إلا أنه قال فإن كانا زوجا في عالم واحدة».

آیت الله مددی : بعدی‌اش بفرمایید،

یکی از حضار : روایت بعدی و عن حميد بن زياد عن الحسن بن محمد عن جعفر بن…

آیت الله مددی: عرض کردم حمید بن زیاد واقفی است، بزرگ‌ترین فقیه واقفی که ما می‌شناسیم ایشانه است، بعد از ایشان کسی نمی‌شناسیم. ببینید از اول، و ایشان با اینکه ساکن کوفه بود می‌آید کربلا، و در کربلا دفن می‌شود فوت می‌کند، جایی دیدم که خواب می‌بیند، بعد دیدم شاید درست نبوده باشد که ایشان در حائر حسینی دفن می‌شود، می‌آید کربلا آنجا، آن ابن سماعة دومی هم از بزرگان واقفی است، او هم خیلی جلیل‌القدر است، لکن یک مقدارد تند است یک مقدار بیشتر، یعاند فی الوقف نجاشی می‌گوید یعاند فی الوقف. و عرض کردیم حدیث این دو نفر واقفی را مرحوم کلینی نقل نمی‌کند، شاید دو تا یا سه تا دارد، کلینی نسبتا زیاد دارد، شیخ طوسی حدیث حمید را از طریق کلینی دارد، حدیث ابن سماعه را مستقیماً هم دارد، بفرمایید.

یکی از حضار: در این طبقه کسی ما مشهورتر نمی‌شناسیم؟ از واقفیان عموماً کسی مشهورتر از ایشان نیست؟

آیت الله مددی: ایشان متوفای ۳۱۰ است، بعد از ایشان کسی در این درجه در فقاهت نمی‌شناسیم، در میان واقفیه کسی به این درجه از علم و فقاهت نمی‌شناسیم، یعنی از سال ۳۱۰ به بعد، کسی در واقفی‌ها به این درجه نمی‌شناسیم، بفرمایید.

یکی از حضار:  عن أبان عن الفضل بن…

آیت الله مددی: نه، بعدش چی بود؟ بعد از حسن؟

یکی از حضار:  عن جعفر…

آیت الله مددی: آها جعفر، او هم احتمال، او هم واقفی است درباره جعفر بن سماعه که جعفر بن محمد بن سماعه، بحث‌هایی دارند، قابل قبول است به هر حال او، و اما روایت در میراث واقفی‌هاست، دقت کردید؟ بفرمایید.

یکی از حضار:  عن أبان عن الفضل بن عبدالملک عن أبي عبدالله علیه‌السلام.

آیت الله مددی: فضل بن عبدالملک از بزرگان اصحاب ما است، معروف است به ابوالعباس فضل بن عبدالملک البقباق، بَقْباق ایشان است، از اجلای اصحاب ماست، بفرمایید.

یکی از حضار:  قال: «إن الجد إذا زوج ابنة ابنه وكانت أبوها حياً وكان الجد مرضياً جاز، قلنا: فإن هوا أبو الجارية هوىً وهوى الجد…»

آیت الله مددی: هوی هوی، هوی یعنی علاقه پیدا کرد، این یک کسی، آن یک کسی نظرش بود.

یکی از حضار : و هوى الجد هوی، وهما سواء في العدل والرضا، قال: أحب إلي أن ترضى بقول الجد.

آیت الله مددی: این أحب الی را دیگر تازه توضیح دادم، چون سنت است امام تعبیر به أحب کرده، توضیحاتی که اخیراً مفصلاً عرض کردم، چون آقایان این در جایی دارد که جد اولاست، جد مقدم است، اینجا می‌گوید أحب، غرض با همدیگر تنافی ندارند، دقت می‌کنید؟ این دقیق‌تر است تعبیرش، أحب، که می‌خواهد امام بفرماید این سنن است از جزو سنن است، جزو سننی است که هست که حرف جد مقدم باشد. این را من دیگر توضیح زیاد دادم، نمی‌خواهم تکرار کنم.

                            و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD319KBدانلود
PDF253KBدانلود
MP318MBدانلود
برچسب ها: 1405-1406خارج فقهمکاسب بیع
قبلی خارج اصول فقه (جلسه24) شنبه 1405/07/25
پشتیبانی

توجه: این بخش از پیشخوان ← نمایش ← ابزارک ها ← نوار کناری فروشگاه قابل ویرایش است