معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه24) شنبه 1405/07/25

1405-1406، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بحثی که بود درباره توضیح و تحلیل واجب تخییری بود و حقیقت وجوب تخییری یا واجب تخییر چیست؟ وجه سومی که ایشان مطرح نمودند، مرحوم نائینی، ارجاع تخییر شرعی به تخییر عقلی است. فرمودند اینکه هو أن الواجب فی الحقیقة فی الواجب التخییر هو الجامع بین الأفراد الذی، این الذی صفت جامع است یوثر فی الملاک الواحد. فرمودند که نکته‌شان این که آن جامع بین افراد دارای ملاک واحدی هستند. آن جامعی که دارای ملاک واحد است، آن سبب شده که به اصطلاح انسان مخیر باشد، بین افراد مختلف. پس این تخییر در حقیقت یک نوع تخییر عقلی است. چرا؟ چون ملاک در همه هست.

فرض کنید به عنوان مثال اگر ملاک در باب کفاره کیفر باشد، یک نوع زجر انسان باشد که انجام ندهد این در عتق هم هست، صیام شهرین هم هست، اطعام ستین مسکین هم هست. پس ملاک یکی است. این خلاصه، البته من دو کلمه از ایشان خواندم بقیه را آقایان مراجعه بفرمایند، چیز خاصی ندارد. بعد ایشان اشکال می‌کند فان وجود الجامع، بعد جواب می‌دهد از این، یعنی اشکال را بین الأفراد، و إن کان مما لابد من فراراً من المحذور المتقدم. این مراد ایشان از محذور متقدم در عبارت خود آن شخص بود که من نخواندم. در عبارت این است که لوضوح ان المتعدد بما هو متعدد لا يمكن أن يقتضي أثراً واحداً، لان الواحد لا يصدر إلا عن الواحد روی قاعده الواحدة لا يصدر منه إلا الواحد، والواحد لا يصدر إلا عن الواحد إلا من واحد. پس باید ملاک یکی باشد تا بشود متعدد از او جاری بشود.

ایشان می‌گوید و إن کان مما لابد من وجود الجامع إلا أن ليس كل جامع ينفع في التخییر العقلی، هیچ این‌طور نیست که هر جا جامعی بود، تأثیرش در تخییر عقلی باشد. بل يعتبر فی الجامع، جامعی که در تخییر عقل باشد، يكون أمراً غریباً عرفیاً، آن جامع باید جامع غریبی باشد، جامع عرفی متعارفی باشد. یصح تعلق التکلیف به بنفسه، که بشود تعلق به آن یکی تعلق بگیرد. لذا ایشان مثال می‌زند که به حيث يكون من المسببات التوليدية، بل لا يكفي مجرد كونه مسبباً، عرض کردیم کلمات مسببات تولیدیه چیزهایی هستند که انسان خود آن مسبب را نمی‌تواند ایجاد بکند، سببش ایجاد می‎‌کند؛ مثلاً می‌گویند کاغذ را بسوزان، انسان نمی‌تواند سوزاندن را ایجاد بکند، می‌تواند کاغذ را در آتش بیندازد. این را اصطلاحاً مسببات تولیدی می‌گویند. به خلاف اینکه بگویند این استکان را بلند کن، خود استکان را می‌تواند بلند کند. این غیر تولیدی است.

بله، بل لا يكفي مجرد كونه مسبب، بل، مثلاً لان ، اذ التسخين مثلاً ایشان مثال می‌زند که گرم کردن آب ممکن است با آتش باشد، ممکن است به شمع و خورشید باشد. هر دو آتش آب را گرم می‌کنند، اما جامع عرفی نیست، یعنی آتش با خورشید را جامع عرفی نزدیکی حساب نمی‌کنند. لذا و مع ذلک ليس بينهما جامع قريب عرفی پس معیار در تخییر عقل این است که یک جامع عرفی غریبی باشد.

و إن كان بينهما جامع عقلي لا محالة، حتماً یک نکته‌ای در خورشید هست و در آتش هست که هر دویشان می‌توانند آب را گرم بکنند. حتماً جامعی هست، لکن جامع عرفی نیست. بله، و تباین افراد خصال کفاره عرفاً، اینکه خصال کفاره مثلاً عرفاً، مثلاً عتق یک واقعیتی است، اطعام ستین مسکین چیز دیگری است، صوم شهرین چیز که عرض کردم.

ليس به أعدل من تباين الشمس والنار، فلا يمكن إرجاع التخیير العقل بينهما إلى التخیير العقلی، این را نمی‌شود تخییر عقلی را، شرعی را به تخییر عقلی ارجاع داد. این خلاصه وجه و خلاصه اشکالات مرحوم آقای نائینی که در تخییر عقلی باید جامع قریب عرفی باشد.

عرض می‌کنم خدمتتان که اولاً در خود آن وجهی که ایشان فرمودند، سابقاً عرض کردیم، باید یک مقداری در خود او به اصطلاح توضیح داده بشود. عرض کردیم در مورد خطاب تخییر عقلی و تخییر شرعی، نکته سر جامع و ملاک ایشان مطرح کردند، اصل نکته این نیست. اصل نکته این است که این تصور هست که در امور اعتباری، آن چیزی که محل کلام قرار می‌گیرد، آن خطاب است، خطاب را باید حساب بکنیم. آن خطاب را حساب می‌کنیم، اگر نسبتش به همه افراد علی حد سواء بود، به آن می‌گوییم تخییر عقلی. تخییر عقلی معنایش این است: نسبت عام باید به همه افراد علی حد السواء باشد.

مثلاً اگر فرض کنید مثلاً بعضی از افراد عام می‌خواهند طولی درستش بکنند، آن‌جا جای عام نیست. مثلاً شنیدم یک … می‌گفت که اکرم أطيعوا الله وأطيعوا الرسول وأولي الأمر، اگر امام معصوم باشند، ایشان را آورده، نباشند، فقیه اولی الامر است. خوب این‌ها طولی‌اند. خطاب واحد نمی‌شود افراد طولی را شامل بشود. خطاب واحد افرادی که در عرض واحدند. و لذا یک تعبیری دارند که طبیعت نسبت به افراد به یک نسبت واحد صدق می‌کند. و این اختصاص به این قسمت ندارد، اصولاً کلام، مواردی که از این قبیل داریم، این‌ها کلا نکته اساسیش آن خطاب است. روی ملاک حساب نکرده‌اند.

مثلاً اگر گفت «اکرم العلماء» ما اینجا یک هیئت داریم که اکرم باشد، هیئت اکرم باشد. یک متعلق داریم که اکرام باشد، یک متعلق المتعلق داریم که علما باشد. این تحلیل‌شان کلام را این‌جوری است دیگر. اکرم العلماء، یک حکم داریم که مفاد هیئت است. یک متعلق داریم که اکرام است، یک متعلق‌المتعلق که علما باشد.

که عرض کردیم مرحوم نائینی، موضوع در اصطلاح نائینی همین متعلق‌المتعلق است. وقتی صحبت موضوع می‌کند مرادش این است، یعنی العلما، نه اکرام. خوب بعضی‌ها هم به خود اکرام می‌گویند موضوع، حالا اصطلاحات است، باید با اصطلاحات آشنا بشویم.

ببینید در اینجا، شما مثلاً اکرام، وجوب، مثلاً مفاد هیئت وجوب است. ممکن است استحباب هم باشد. شما ببینید اگر مفاد هیئت در اینجا وجوب بود، این وجوب علی سنخ واحد. این‌جور نیست که این وجوب مثلاً در علمای اصولی یک‌جور باشد، در علمای فقیه یک‌جور دیگر باشد، در علمای ادیب مثلاً سنخ دوم نه، وجوب یک وجوب است. این را می‌گویند تخییر عقلی. این تخییر عقلی فقط بین افراد موضوع، آن نیست. تخییر عقل این است؛ یعنی انواع وجوب را شما تصور می‌کنید، در تمام موارد شکل نواخت است.

نمی‌شود بگویید اینجا وجوبش این‌جوری است که مثلاً درباره فقها وجوبش عینی است، اما درباره اصولی این وجوبش کفایی است، مثلاً. دو سنخ وجوب است، نه، این‌جوری شما نمی‌توانید اثبات بکنید.

یکی از حضار : ممکن است ذو مراتب باشد متناسب با عالم بیشتر، اکرام بیشتر.

آیت الله مددی : باید بیان بکند. اگر گفت اکرام علما یکنواخت است. کما اینکه خود اکرام، مثلاً آیا اکرام به مهمانی کردن است یا اکرام به پول دادن است. بگوییم در فقها یک‌جور است اکرام، در اصولیین‌جوری دیگری، این نمی‌شود اثبات کرد. اصلاً تخییر عقلی معنایش همین است. یعنی اگر گفتیم اکرام به معنای پول دادن است در همه همین است، در همه یکنواخت است. اگر گفتیم اکرام به معنای مهمانی کردن است در همه یکنواخت است. اختصاص به عنوان عالم هم ندارد برای اینکه روشن بشود. ما تخییر عقلی را اینجا می‌دانیم.

اگر معنا شد مثلاً مفاد هیئت در یک جایی وجوب باشد، یک جایی استحباب باشد، این را اصطلاحاً تخییر شرعی می‌گوییم، دو سنخ هستند. اینکه ایشان برداشت کردند، نوشتند، که ارجاع احد و ما به تخییر عقلی، ایشان در حقیقت باید این را مرحوم نائینی توضیح می‌دادند، که ما درباره اعتبارات، آن چیزی که خطاب است حساب می‌کنیم. الان شما نگاه کنید در همین مثالی که من زدم، هم حکم را حساب کردیم، هم متعلق را حساب کردیم، هم متعلق المتعلق.

نمی‌شود بگوییم مثلاً اینجا مرادش این است: اکرام العلما در درجه اول فقها، اگر فقها در شهر نبودند، اصولیین، اگر اصولیین نبودند، ادبا، همچین چیزی نمی‌شود اثبات کرد. نه طولیت را می‌شود اثبات کرد، نه تخییر شرعی را می‌شود اثبات کرد. اثبات افراد طولی، که اولاً این اگر نبود آن، همان‌طور که این آقا خیال کرده، مثلاً «أطيعوا الأمر منكم»، ابتداً شامل امام می‌شود، امام نبودند، شامل فقیه می‌شود. این طولیت، اگر مراد ایشان طولیت است، این نمی‌شود اثبات کرد. اولی الامر نمی‌شود با این تعبیر اثبات کرد. پس مراد از تخییر عقلی، در آن جایی است که آیت الله مددی: خود عناوینی که در خطاب آمده، عنوان دارای یک حقیقت واحد است در تمام افرادش یکنواخت است. اگر وجوب در همه وجوب است. اگر اکرام به یک معناست در همه به همان معناست. اگر علما به یک معناست در همه به همان معناست. اما اینکه علما مراد مخیر هستی یا فقها یا مثلاً اصولیین، یا طولیت دارد؛ اول فقها، بعد اصولی، این اصلاً درنمی‌آید از خطاب.

آن نکته‌ای هم که آمند گفتند، تخییر شرعی با تخییر عقلی فرق می‌کند، آن نکته‌ای است که در خطاب لحاظ کردند. در خطاب، ببینید وقتی گفت یجب اکرام‌العلما، «یجب» به یک معناست، نه اینکه در یک جا به یک معناست، یک جای دیگر معنای دیگری دارد. یا بینشان مثلاً تخییر دارد که شما یا وجوب عینی باشد یا استحباب باشد. بگوید یا اکرام علما، فقها واجب یا اکرام اصولیین مستحب است. اگر عنوان را عوض کرد می‌شود تخییر شرعی، خطاب را که عوض کرد می‌شود تخییر شرعی. این جامعه غریب و عرفی که ایشان فرمودند، نکته‌ای نیست که قابل قبول باشد.

پس نکته در باب تخییر عقلی و تخییر شرعی این است که عرض کرد،. خطاب. و لذا اگر کسی آمد گفت تخییر شرعی بر مثلاً به معنای تخییر عقلی است، باید بگوییم ارجاع داده. خب خود ارجاع علی خلاف القاعده است، خود ارجاع علی خلاف القاعده است چرا؟ چون در واقع خطاب، باب خطاب معتبر است. وقتی خطاب یکنواخت است، دیگر نمی‌شود ارجاع داد. و لذا باید مرحوم نائینی تقریب استدلال این‌طور می‌کردند که چون خطابش فرق می‌کند، پس خطاباً تخییر عقلی غیر از تخییر شرعی است. اصلاً خطاباً فرق می‌کند.

شما آمدید از باب ملاک چرا؟ چون می‌خواستید تخییر شرعی ارجاع بدهید به تخییر عقلی و در باب اعتبارات ارجاع اصلاً درست نیست، در باب اعتبارات ارجاع کار صحیحی نیست. اصلاً نمی‌خواهند این راهی که مرحوم نائینی رفتند. در باب اعتبارات، ارجاع دادن کار صحیحی نیست. یعنی می‌خواهند ارجاع بدهند، چون می‌خواهند ارجاع بدهند، به جای اینکه از خطاب این را بفهمند، رفتند تصرف روی مبادی جعل کردند، روی مبادی خطاب. ملاک، حبّ و بغض و اراده، این‌ها سه تا مبدأ جعل‌ هستند. در مقام جعل، ببینید دقت کنید، اینکه در مقام جعل است، بعدش مرحله چهارم جعل است. چرا رفت رو ملاک؟ چون می‌داند تخییر نیست دیگر در او، گفته اکرم‌العلما، در آن تخییر ندارد که.

یا گفت عِتق و یا صوم شهرین متتابعین یا اطعام ستین مسکین، خب این نمی‌تواند بگوید خطاب واحد است، سه تا خطاب است، سه تا عنوان است. دقت کردید؟ مادام سه تا عنوان است، نمی‌شود دیگر خطاب یکی است، تخییر عقلی باشد انطباق دارد، مثل آن مثال‌هایی که من زدم. لذا در حقیقت این قائل می‌خواهد ارجاع بدهد تخییر شرعی را به تخییر ارجاع بدهد. به لحاظ خطاب که نمی‌شود این کار، مجبور شده برود روی مبادی خطاب، روی مبادی جعل. عرض کردم روی مبادی جعل، یا رفتند روی ملاک، یا رفتند روی اراده. عده‌ای روی اراده رفتند.

در صورتی که اگر بخواهیم تحلیل دقیقی بدهیم، ما باید خطاب را حساب بکنیم، به مبادی‌اش چیکار داریم؟ آن خطاب را الان باید نگاه بکنیم. در تخییر عقلی خطاب یکی است، در تخییر شرعی خطاب دو تا یا سه تاست. این که ایشان می‌گوید ارجاع، این ارجاع الا‌خلاف، اصلاً امور اعتباری نمی‌شود ارجاع داد، این «الواحد لا یصدر الا من الواحد» اصل فلسفی حالا، معنایش هم چی جای خودش، قطعاً ربطی به اعتباریات ندارد.

ممکن است علت یک به اصطلاح تک چیزی، یک جهت خاص باشد، اصلاً یک نکته دیگری علت یک چیز دیگری باشد. بله، خیلی جاها ملاکشان یکی است، بعضی جاها، مثلاً می‌گوید شما مخیرید مثلاً برای امروز یا آب پرتقال بخورید یا آب‌سیب. چرا؟ چون آب پرتقال دارای آثار خاصی است به قول امروزی‌ها ویتامین مخصوصی دارد، روی یک جهاتی از بدنتان تأثیر می‌گذارد، آب سیب روی جهت دیگر تأثیر می‌گذارد. آن هم خوب است، این خیلی خوب. اینجا ملاک واحد است به خاطر تأثیری که این دوتا آب میوه دارد.

اما ممکن است بگوید آب پرتقال می‌خوری یا آب سیب، نه به لحاظ آثاری که در سیب هست، به لحاظ اینکه فرض کن در خانه‌اش درخت سیب دارد، سیب مجانی است برایش، احتیاج به خریدن از بازار ندارد. آورد، او که به آن ملاک نیست، ملاک آثار و تکوینش را نمی‌دانم، ویتامینش را نگاه نکرده، روی نکته خاص دیگری برداشته آورده. این لازمه‌اش این نیست در اعتبارات حتماً ملاک یکنواخت باشد، اینجا یک جنبه‌ی ملاک عبارت از این است که تأثیر طبیعی‌اش مثل هم هستند، نزدیک هم هستند، یک‌جا به خاطر اینکه یکی‌شان ارزان است، یکی‌اش نه، یکی مفت استیکی باید بخرد، آثاری که دارد به خاطر آثاری که دارد باید بخرد.

و اشکال نکنید که این مطلب در امور شخصی و عرفی می‌آید، در امور قانونی نمی‌آید، نه تصادفا در امور قانونی هم متعارف است. یک کشوری که مثل ایران، مثلاً کشور بزرگی است، ممکن است برای بعضی از استان‌ها، تخییر بین دو تا یا سه تا امر قرار بدهند به خاطر آن آب و هوای خاص و امکاناتی که دیگر دارد، در چند تا استان دیگر تخییر بین دو سه تا امور دیگر قرار بدهند به خاطر آب و هوا و خصوصیتی که آنجا دارد. این‌ها رو ملاحظه می‌کنند، این این‌طور نیست که این مثال من و شما بفهمیم این مثال شخصی بود. نه مثال عرفی هم هست، قانونی هم هست.

یعنی می‌آیند به لحاظ خصوصیاتی که در اینجا هست، لحاظ می‌کنند، تخییر سه‌تاست، در یک جای دیگر خصوصیات دیگر را لحاظ می‌کنند. فرض کنید می‌خواهند در مناطق سردسیر بگوید خرما یا فلان، خرما کمیاب و اما در مناطق جنوبی خرما فراوان است، می‌تواند خرما رو مثلاً جدا تخییر قرار بدهد، دقت کردید؟ این به طور طبیعی در قوانین امر متعارفی هم هست تصادفا. جاهایی که کشور بزرگی‌ست، روی مناطق و خصوصیاتی که آن مناطق دارند، می‌آید قوانین نصب می‌کند مناسب با شهر و همان جا. اینجا تخییر بین دو چیز، آنجا.

اینکه تخییر بین دو چیز می‌شود شرعی ملاکاتشان هم متفاوت است، ملاک واحد ندارد، جامع‌ هم جامع غریب و عرفی است، کاری به جامع نداریم، به ملاک نداریم. این‌ها نکات خارج از، یعنی نه به خاطر اینکه آمده دیده مواد طبیعی این آب میوه با مواد طبیعی آن آب میوه مثل هم است‌، نه اصلاً ملاک‌های خارجی دارد، ملاک یکنواخت نیست در تخییر شرعی این‌طور نیست که ملاکش یک‌ جور باشد، «الواحد لایصدر و الا من الواحد» ربطی به ما نحن فیه به امور اعتباری ندارد.

پس بنابراین این مطلبی را که آن آقا در مطلب فرمودند، ارجاع به ملاکات دادند، خطاب را ارجاع به ملاک دادند، اصلاً این راه در اصول در قوانین درست نیست، این راه خودش باطل است. ارجاع خطاب به ملاکات درست نیست، نمی‌خواست که مرحوم نائینی بگوید جامع غریب باشد و جامع بعید باشد، اصلاً خطاب در باب اعتبارات قانونی خطاب را نگاه می‌کنند. در جایی تخییر عقلی است که نسبتش علی حدّ سواء است، و لذا تخییر عقلی فقط در العُلما نیست، الان مثال زدم برای شما. اگر اکرم به معنای وجوب است، در همه وجوب است، نمی‌شود بگوییم اکرم در فقها مثلاً وجوب است، در اصولیین استحباب است، نمی‌شود چنین چیزی گفت. اگر در یکی وجوب بود، یکی استحباب بود، شد تخییر شرعی. می‌گوید یا واجب است، این‌ها مستحب است آن.

اگر بنا شد در همه یکنواخت باشد، خطاب در همه یکنواخت باشد، مثلاً هیئت افعل برای وجوب باشد، این می‌شود تخییر عقلی. اکرام در همه به یکنواخت باشد، می‌شود تخییر عقلی. علما در همه به یکنواخت باشد، می‌شود تخییر عقلی. اما اگر بیاید بگوید نه شما مخیر هستید بین فقها و بین اصولین، ادبا‌ء نه‌، خوب آن نمی‌شود تخییر، آن می‌شود تخییر شرعی. یا طولیاً قرار بدهد، ابتداً فقها، اگر نبودند اصولیین، اگر نبودند مثلاً ادبا‌ء، این تخییر این تخییر عقلی نیست. این افراد طولی خطاب، افراد طولی تخییر درست، اصولاً اینکه از نکات مهم در باب عام، این را دقت بکنید، صدق عام بر افراد به نسق واحد است.

این‌که بگوییم این عام، این فرد را ابتداً شامل می‌شود، اگر نبود آن عنوان دیگر‌شان، این اصلاً خلاف قاعده است، یعنی اصولاً این مطلب درست نیست، بگوییم اولی الامر شامل ابتداً امام معصوم می‌شود، امام معصوم نبود شامل فقیه می‌شود. چون می‌گویم شنیده بودم، مثلاً یکی د ر تلویزیون هم صحبت می‌کنرد. علی ای حال ، خود این مطلب خلاف قاعده است، طولیت در خطاب خلاف قاعده است. افراد عرضی هم در خطاب، به معنای اینکه تخییر بین دو عنوان، آن هم خلاف قاعده است. یکی‌شان وجوب باشد، یکی‌شان استحباب باشد، با هیئت واحد، این نمی‌شود.

با هیئت واحد، تخییر شرعی عقلی می‌شود. با متعلق واحد، اکرام تخییر عقلی می‌شود. علما تخییر عقلی می‌شود. پس این مطلبی را که ایشان ارجاع دادند، تخییر شرعی را به تخییر عقلی، ارجاع در حقیقت تحلیل نیست، این تحلیل نکرده. نتوانسته است وجوه تخییر و تفسیر بکند، رفته دنبال ملاک، ارجاعش داده به ملاک، این ارجاع است. خب در درجه اول خود باید واجباً از نظر قانونی تحلیل بشه، وقتی خطاب می‌آید به سه چیز سر تعلق می‌گیرد، این یک قانون دارد، نظام دارد، نظام قانونی دارد، خود این باید تحلیل بشود. نه به ملاکش نگاه بکنیم.

و اینکه مرحوم نائینی فرمودند ملاک باید جامعه غریب و عرفی باشد، این‌هم دلیل براش نیست، نه. اصلاً این مطلبی که ایشان فرمودند، مثلاً اشکالاً و جواباً هر دویش مطرح، محل نظر، محل اشکال است. اصولاً این راه رفتن راه درستی نیست. حالا می‌خواهد جامعه غریب باشد یا جامعه غریب نباشد. آن نکته فنی‌اش نکته دیگری است. طبق این نکته فنی اینکه ارجاع دادن تخییر شرعی را به تخییر عقلی، انصافاً و لذا مرحوم نائینی آخرش فرمود: «فهو اردئ من الوجهین السابقین» راست است، انصافاً هم «اردئ من الوجهین السابقین».

وجه چهارم را آن وجهی است که خود مرحوم نائینی قدس الله نفسه دارد. بله. من مقداری‌اش از عبارت می‌خوانم بعد بحث کنیم. «هو الذی اختاره شیخنا الاستاذ» نمی‌فهمم این گاه گاهی مرحوم مقرر می‌گوید که شیخنا الاستاذ این‌جور فرمودند. خب، تمام کتاب تقریر شیخنا الاستاذ است دیگر. اینکه اختاره، من فکر می‌کنم شاید نظرش این است که قبول ندارم من، شاید نظرش این باشد. و الا خب کتاب تقریر ایشان است دیگر که شیخنا الاستاذ همه حرف‌ها شیخنا الاستاذ است. اینکه بعضی‌ها می‌گوید «اختاره»، یا می‌گوید «مال الیه شیخنا الاستاذ»، فکر می‌کنم جای دیگر هم بود سابقا خواندم نه اینکه دفعه اول باشد. به ذهن من این‌جور می‌آید که شاید خود ایشان اشکال دارد، لذا نسبت به مرحوم نائینی می‌دهند.

«هو الذی اختاره شیخنا الاستاذ مد ظله و حاصله لا مانع من تعلق ارادة الآمر» مرحوم نائینی قدس الله نفسه چون اولش یک اشکالی در واجب تخییری کردند که اراده تشریعی مثل اراده تکوینی است، این اشکال هم. اراده تکوینی را تعبیر می‌کنند «ارادة الفاعل»، نمی‌گویند اراده تکوینی. اراده تشریعی را تعبیر می‌کنند «ارادة الآمر». یکی «ارادة الآمر» می‌گویند، یکی «ارادة الفاعل» می‌گویند. مراد ایشان از «ارادة الفاعل»، اراده تکوینی است؛ مثل اینکه من اراده کنم کتاب بردارم.

عرض کردم، در اراده تکوینی مراد و مراد منه هست. اما در اراده تشریعی مرادٌ منه هم هست. فرق‌های دیگر هم دارند، اینجا به بعضی‌هایش اشاره می‌کند. این تعبیر اراده آمر و فاعل، ماها تعبیر می‌کنیم. حداقل عرض می‌کنم مرحوم آقای خویی می‌فرمایند فرقی بین اراده تکوین و تشریع نیست. نه، این‌طور نیست که ایشان بفرمایند.

«لا مانع من تعلق ارادة الآمر» آمر یعنی اراده تشریعی، «بکل واحد من الشیئین أو الأشیاء علی وجه البدلیة». روشن شد؟ چه می‌خواهند بگویند ایشان؟ با این شرحی که من دادم. ایشان هم باز متأسفانه در تحلیل واجب تخییری رفتند روی مبادی جعل، به جای اینکه خود جعل روی خطاب حساب بکند. آن وجه قبلی رفت روی ملاک، اینجا رفت روی اراده. روشن شد؟

تحلیل، یعنی آن که شما سعی کنید در این مطلب علمی، آن که در ذهن آن عالم گذشته، در ذهن آن قالب گذشته، آن را خوب درک کنید. یعنی ایشان معلوم می‌شود باز هم نتوانسته خود خطاب را تحلیل بکند، رفته رو مبادی جعل. دقت کردید؟ اینکه می‌گوید اراده، تا رفت روی اراده رفت روی مبادی جعل. اگر گفت ملاک رفت روی مبادی جعل، چون عرض کردم مبادی جعل ملاکات، حب و بغض، اراده و کراهت. ملاکات یعنی می‌آید مثلاً قانون‌گذار نگاه می‌کند ملاکی هست برای اینکه مثلاً من باب مثال این خیابان آسفالت بشود یا نه؟ بعد این باید ملاک این‌قدر قوی بشود که بخواهد، یعنی مثلاً علاقه داشته باشد، حب و بغضی پیدا بشود. بعد از او بخواهد، بخواهد از مردم یا خود قانون بخواهد با در نظر گرفتن شرایط، اگر مردم منطقه‌ پول ندارند از اینجا میزان به اصطلاح بودجه‌اش را تعیین بکند، مردم پول دارند به یک نحوی، مثلاً افرادی که اینجا خانه دارند به مقدار مساحت خانه از این‌ها پول بگیرد، مالیات بگیرد. آن که مثلاً ۱۰۰ متر دارد این قدر بده، ۲۰ دقیقه آن طوری. دقت می‌کنید؟ تعلق اراده است. بعد مرحله بعد خطاب می‌آید. این خطاب اسمش جعل است، یا اسمش تشریع است، یا اسمش قانون‌گذاری است، یا به قول ما ایرانی‌ها تقنین است. قانون‌گذاری این مرحله است. دقت می‌کنید؟

الان مرحله‌ای که ما داریم بحث می‌کنیم تخییر شرعی است. تخییر شرعی مال مرحله قانون گذاری است، خطاب است. ایشان می‌رود روی اراده، رفت روی اراده رفت روی مبادی. دقت کردید؟ قبلی رفت روی ملاکات، آن هم مبادی جعل است. در صورتی که تصحیح صحیح‌اش باید همان مسئله خود خطاب را عنوان بکنیم.

بله، «ارادة الآمر» یعنی اراده تشریعی «بکل واحد من الشیئین أو الأشیاء علی وجه البدلیه» به عنوان اینکه بدلیت داشته باشد. «و أن یکون کل واحد بدلاً عن الآخر». البته اینجا باید یک «بعنوانه» هم اضافه کنین که هر کدوم بعنوانه بدل باشد، نه به عنوان جامع. مثلاً «عتق» بعنوانه، «اطعام» بعنوانه، این مراد ایشان باید این‌طور باشد.

«و لا یلزم التعیین فی ارادة الآمر» لازم نیست تعیین در اراده آمر بان تتعلق ارادته بأمر معین. این یک فرقی ایشان می‌خواهد نائینی در اینجا بین اراده تکوینی و تشریع بگذارند. چون در اول بحث تخییر شرعی این را آوردند، ایشان می‌خواهند بگویند در امر تکوین شرعی این‌طور، در امر تکوینی در اراده تکوینی به امر مبهم تعلق نمی‌گیرد، بگوید به «واحد به أحدهما»، «أحدهما» عنوان انتزاعی است، واقعیت ندارد. «أحدهها، أحدهها، أحدهما، أحدهما» عنوان انتزاعی است. اراده شما به أحد‌ها تعلق نمی‌گیرد، یا به «عتق»، یا به «اطعام»، یا به «صوم»، به «أحدها» تعلق نمی‌گیرد اراده تکوینی. اما اراده تشریعی به «أحده‌ها» تعلق می‌گیرد، می‌خواهد ایشان فرق بگذارد. این جواب آقای خویی هم است.

اینکه آقای خویی می‌گویند اراده تکوینی با اراده تشریعی یکی‌ است نه، این‌ها با همدیگر فرق می‌کنند. ببینید، «و لا یلزم التعیین فی ارادة الآمر»، آمر یعنی اراده تکوینی، «تعیین لازم نیست به أن تتعلق ارادته به أمر معین بان تتعلق ارادة الآمر به أحد الشیئین بهما» یعنی به عنوان أحد الشیئین، «و إن لم یکن تعلق ارادة الفاعل بذلک و إن لم یمکن معذرت می‌خواهم تعلق ارادة الفاعل بذلک»، ارادة الفاعل یعنی اراده تکوینی. پس یک «ارادة الآمر» ایشان می‌نویسد، یک «ارادة الفاعل» می‌نویسد. «ارادة الفاعل» تکوینی است، «ارادة الآمر» تشریعی است.

به نظر من، این تعبیر بهتر بود تا تعبیر اراده آمر، اما در اراده فاعل، مثلاً من یکی از این‌ها را می‌خواهم، یکی از این‌ها معنا ندارد، چون عنوان «أحدهما» واقعیت خارجی ندارد، یا چای می‌خواهد یا آب می‌خواهد، یکی از این‌ها را خودش که می‌خواهد انجام بده معین می‌کند، این‌طور نیست که نا معین باشد.

«و إن لم یمکن تعلق ارادة الفاعل بذلک» یعنی بذلک به عنوان أحدها، اراده تکوینی به أحد‌ها چون أحد‌ها عنوان انتزاعی است، اراده تکوینی تعلق به منشاء انتزاع، نه به خود عنوان انتزاعی. شما عنوان «أحدهما» را از چای و آب درست می‌کنید، اراده شما که می‌خواهید بردارید بخورید به یکی‌اش تعلق می‌گیرد، به عنوان «أحدهما» تعلق نمی‌گیرد، چون «أحدهما» وجود خارجی ندارد، این وجود ذهنی صرف است. شما می‌خواهید یکی را بردارید بخورید اراده تکوینی، یا آب بردارید یا چای بردارید، معین می‌شود. در اراده تکوینی معنا ندارد که به «أحدهما» به اصطلاح تعلق بگیرد، اما اراده تشریعی می‌شود.

«و إن لم یمکن تعلق ارادة الفاعل بذلک و لا ملازمات بین الارادتین» تلازمی‌ هم بین ارادتین نیست، «مثلاً لا اشکال فی تعلق ارادة الآمر بالکلی»، آمر می‌تواند بیاید کلی بگوید، مثلاً بگوید «اکرم عالماً»، کلی عالم. اما بگوید من می‌خواهم اتمام یک عالم کلی بکنم، عالم کلی که در خارج وجود ندارد که اتمام بکند. حتماً اگر بخواهد در خارج اتمام بکند یا زید است یا عمرو است یا بکر است، افراد عالم. اما در اراده تشریعی می‌تواند بگوید اکرم عالماً، در اراده تشریعی می‌تواند به کلی تعلق بگیرد، اما در اراده تکوینی به کلی تعلق نمی‌گیرد.

«ارادة الآمر بالکلی، مع ان ارادة الفاعل» باز اراده فاعل آوردند. «ارادة الفاعل» یعنی اراده تکوینی. «مع أن ارادة الفاعل لا یعقل أن تتعلق بالکلی مجرداً عن الخصوصیات الفردیة» نمی‌شود تحقق پیدا کند. «بل حاصل». ظاهراً وقت تمام شد نیست، من نگاه نکردم این ساعت، نور رویش می‌افتد نمی‌توانم درست بخوانم. اگر تمام شد فردا تتمه کلام ایشان و بحث دیگر تتمه تمام شد. فردا بقیه بحث ان‌شاءالله تعالی.

و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD308KBدانلو
PDF239KBدانلو
MP314MBدانلو
برچسب ها: 1405-1406خارج اصول
قبلی خارج فقه (جلسه23) چهارشنبه 1405/07/22
بعدی خارج فقه (جلسه24) شنبه 1405/07/25
پشتیبانی

توجه: این بخش از پیشخوان ← نمایش ← ابزارک ها ← نوار کناری فروشگاه قابل ویرایش است