خارج فقه (جلسه18) چهارشنبه 1405/07/15
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی که بود راجع به روایت مبارکه «أنت و مالك لأبيك»، به اینجا رسیدیم که عدهای از روایات را خواندیم، یکی از آنها هم روایت علی بن جعفر بود، که عرض کردیم این روایت علی بن جعفر در کتاب قرب الاسناد یک شکل آمده، بعد در کتاب کافی فرق دارد با آن، و مرحوم صدوق هم این روایت را نیاوردهاند، و مرحوم شیخ طوسی هم عبارت کافی را نقل کردهاند. این تا قرن پنجم. قرن یازدهم هم عرض کردیم در کتاب علی بن جعفر که نزد صاحب وسائل بوده، البته یک اختلافی دارد با نسخه بحار، این هم نسخه قرن یازدهم، دو تا نسخه، اگر دو تا، یکی است به نظر ما یکی است. این راجع به روایت علی بن جعفر.
اگر ما باشیم و این قواعدی که در باب جرح و تعدیل و نمیدانم ضعیف و صحیح و این حرفها گفتند، این روایت مبارکه به تمام طرقش محل اشکال است؛ چون طریق مرحوم قرب الاسناد، عبدالله بن حسن دارد که توثیق نشده است، اشکالش به جهالت ایشان است. دقت فرمودید؟ فکر میکنم در کتب رجالی هم اسمش نیامده است، اصلاً در مثل رجال برقی و اینها، فکر میکنم اسم ایشان نیامده است. این را یک اصطلاحی گذاشتند: اگر اسم شخص کلاً در کتب رجالی نیاید میگویند «مهمل»، اگر بیاید و چیزی دربارهاش ننویسند میگویند «مجهول»، عدهای هم چیز دیگری میگویند، حالا نمیخواهم بگویم، کلی اصطلاح این است. یک اصطلاح این است که یا مهمل ایشان یا مجهول است. اگر در کتب رجالی اسمش نیامده است، رجالی قدیم، متأخر فایده ندارد چون از آن نقل، این اسمش میشود «مهمل»، و اگر آمده است و چیزی راجع به ایشان نگفتند میشود «مجهول». به هر حال بنایشان بر این است که خبر مهمل یا خبر مجهول حجت نیست. این راجع به این.
راجع به طریق کلینی هم چون سهل بن زیاد دارد، اشکال رجالیاش وجود سهل بن زیاد است که بنا بر مشهور تضعیف شده است. عرض کردم از تضعیف ایشان بالاتر، مرحوم احمد اشعری گفته است «شهد علیه بالکذب» که دروغ میگفته است، این دیگر بدتر از همه، شدیدترین توجیه، عبارت در طعن ایشان، عبارت مرحوم احمد بن محمد بن عیسی اشعری است که شیخ الاشعریین، و واقعاً هم مرد فوقالعادهای است، نمیشود انکارش کرد. این هم طریق کلینی. صدوق هم که عرض کردیم کلاً نیاورده است، و مرحوم شیخ طوسی هم همین طریق کلینی را آورده است. این هم راجع به که این روایت در تا قرن پنجم. از نظر فهرستی بفرمایید.
یکی از حضار: استاد ببخشید، شما راجع به این مسئلهای که احمد اشعری در رابطه با سهل اینطور فرمودند، فرمودید که آقای سیستانی نظرشان این بود که به خاطر آن مسائل ایرانی بودن و عجم…
آیت الله مددی: یعنی شاید برنگردانند، بیرون کردنش از قم، نه اینکه کذب، آن غلو، راجع به غلو.
یکی از حضار: نهایتاً شما کذب را قبول میکنید؟
آیت الله مددی: نه، قبول نمیکنم. کذب به این معنا که ایشان قواعد تحدیث را مراعات نکرده است، این را قبول کردم.
یکی از حضار: بالاخره حدیثش را رد میکنید یا متوقف ؟
آیت الله مددی: حدیثش را یک توقف مائی میکنیم، ردِ رد نمیکنیم. یک نیشترمز میزنیم به قول معروف، اما رد مطلق هم نمیکنیم. اینطور که آنها رد میکنند، نه، آن هم نه. چون سهل، عرض کردیم سهل حدیث از امام نقل نمیکند. ولو به نظرم شیخ طوسی در اصحاب امام عسکری نام ایشان را آورده است، آنجا هم گفته است ثقه است از ایشان، لکن سهل از امام نه، هر چه نقل میکند از مصادر اصحاب است. عرض کردم…
یکی از حضار: اگر منفرد باشد شما توقف میکنید؟
آیت الله مددی: بله آقا.
یکی از حضار: یعنی هر جایی منفرد بود توقف میکنید؟
آیت الله مددی: بله، شواهد را نگاه میکنیم. آن وقتی که شواهد را نگاه کردیم، منفرد است، توقفمان بیشتر میشود.
یکی از حضار: این ضعفِ سهل را نقل کلینی جبران نمیکند؟
آیت الله مددی: چرا، یک شاهد مثبتی هست، چرا. یک شاهد، چون ما دنبال شواهد هستیم، شواهد سلبی، شواهد ایجابی. ما دنبال این هستیم، دنبال این که ثقتان، لکن دارم اصطلاح را میگویم. گفتم به حسب، اول بحث عرض کردم به حسب اصطلاح رایج در این کتبی که در چیز هست، در جرح و تعدیل و تضعیف روایات، به حسب اصطلاح رایج این ضعیف است به خاطر سهل بن زیاد.
و اما روی نظریه فهرستی که ما خودمان عرض کردیم، مشکل دیگر روایت این نیست. علی بن اسباط گرچه ثقه است، لکن چون این نسخه ایشان از کتاب علی بن جعفر شاذ است، از این جهت اشکال کردیم. اصولاً نسخه علی بن اسباط از علی بن جعفر شاذ است، زیاد از آن نقل نشده است. حالا غیر از نقل سهل که خودش مشکل دارد، یک مشکل فهرستی هم دارد. مشکل فهرستی با وثاقت هم میسازد ها، مرد ثقه است، اما خب مشکل دارد دیگر. دقت کردید؟ چون الان اصحاب ما از این نسخه ایشان زیاد نقل نکردهاند.
عرض کردم ما در باب حجیت، اصولاً معیار ما ادراکات صور ذهنی است نه اینکه واقع. ممکن است شخصی را بگویید ضعیف یا مجهول، یا بگویید ضعیف، لکن در واقع از اوثق ناس باشد، اشتباه کرده باشیم. این هست دیگر. عرض کردیم یکی از علمای اهل سنت نوشته است: ممکن است ما خبر کسی را به خاطر اینکه ضعیف است رد بکنیم، در حالی که ایشان همین الان در اعلی درجات بهشت باشد. خبرش را رد میکنیم، چون به حسب علم ما اینطور است. حجیت تابع آن صور علمیه است، نه تابع واقع.
یکی از حضار: استاد، اینکه سهل یک مکاتبهای با امام عسکری علیهالسلام در بحث جسم بودن خداوند داشته، این را درش حرفی میفرمایید؟
آیت الله مددی: نه دیگر، اگر مکاتبه داشته است، باید ببینیم، عرض کردیم در مکاتبات خود شخص را نگاه نمیکنیم، کسی که این مکاتبه را نقل کرده است نگاه میکنیم.
یکی از حضار: محمد بن یحیی نقل کرده است.
آیت الله مددی: محمد بن یحیی عن سهل بن زیاد؟
یکی از حضار: بله، مرحوم صدوق از پسر محمد بن…
آیت الله مددی: بله، سهل خب، چون محمد بن یحیی از سهل نقل نمیکند. همان پسر ایشان، احمد، احمد بن محمد بن یحیی، چون او توثیق نشده است آخر، خود احمد توثیق ندارد. شاید اشتباهی از آنجا باشد.
علی أی حال، این هم یک نکتهای به درد شما بخورد. چون در توقیعاتی که ما داریم از ائمه علیهمالسلام، مخصوصاً ائمه متأخر که بیشتر توقیعات است، مثلاً میگویند این آقا مجهول است، این آقایی که نامه نوشته است. عرض کردیم: غالباً توقیعات، افراد مجهولند، مثل استفتائاتی که از مراجع میشود. خب مجهولند، خود بیت مراجع هم نمیشناسند. استفتائاتی که از مراجع میشود اینها مجهولند. توقیعات هم افراد مجهولند، عادتاً مجهولند. راه حکم در باب توقیعات ببینیم چه کسی آن را نقل کرده است. مثلاً یک دفعه علی بن مهزیار که وکیل است، نقل کرده است. تازه او هم گاهی میگوید «فجاء الجواب»، گاهی میگوید «جاء الجواب و قرأت الجواب و کان بخطّه علیه السلام»، اینها مواردش فرق میکند. دقت کردید؟
گاهی هم وکیل نیست، اما مرد بزرگواری است. اینجا هم محمد بن یحیی ثابت بشود مرد فوقالعاده بزرگواری است، لکن چون احمد از او نقل کرده است، پسر ایشان، شبههای درست میکند. علی أی حال، سهل بن زیاد را عرض کردیم طریق است، لکن الان ما این روایت را قبول نمیکنیم، روی جهت فهرستی هم دارد، چون نسخه علی بن اسباط از مرحوم علی بن جعفر خیلی مشهور نیست.
یکی از حضار: چرا مشهور نیست آقا؟
آیت الله مددی: برای اینکه نیست دیگر، خیلی…
یکی از حضار: بینیاز بودند از آن، وقتی دو تا نسخه دیگر در قم هست به آن مراجعه نکردند، مشهور بودن را علامت…
آیت الله مددی: اگر بود که حتی مثل، چون مرحوم صدوق وقتی نقل میکند فقط از همان دو نسخه است: عمرکی و موسی بن قاسم.
یکی از حضار: مقدم نسخه علی بن اسباط بر عمرکی؟
آیت الله مددی: نخیر، عمرکی خودش ثقه است، او هم جلیل القدر است علی بن اسباط، اما نه، چون خود کلینی هم غالباً روایاتش از عمرکی است یا موسی بن قاسم، شیخ هم همینطور. نسخه مشهوره از کتاب علی بن جعفر یا نسخه خراسانی است، نیشابوری، یا نسخه کوفی است برای موسی بن قاسم. علی بن اسباط هم اگر باشد نسخه کوفی است.
عرض کردم در کافی من خیال میکردم آن که خودم دیدم سه چهار مورد بود، شمردم دیدم پنج مورد است. چون من همین مراجعات شخصی، با کامپیوتر حساب نکردیم. آن که در طول این چهل پنجاه سال یا بیشتر روی حدیث داریم کار میکنیم، آن که دیدم به ذهنم این بود سه چهار مورد باشد، آن روز عرض کردم ایشان از کامپیوتر درآوردهاند که نه، پنج مورد است. نسخه شاذ است، به هر حال نمیشود انکار کرد. این راجع به مطلب.
نسخه مرحوم بحار و نسخه صاحب وسائل هم به نحو وجاده است که ارزش علمی ندارد. مضافاً که نسخه مرحوم صاحب بحار اصلاً یک اشکال کلی دارد، آن عن ابیه عن امام صادق است، به روایت زیدیه و اسماعیلیه و اهل سنت میخورد، و هنوز هم مشکل داریم ما که چرا همچین چیزی اهل سنت نقل کردهاند، یا زیدیها نقل کردهاند یا اسماعیلیها نقل کردهاند. این راجع به این روایت.
ببینید، روایت را به لحاظ سند نگاه کردیم، به لحاظ مصدر نگاه کردیم، نگاه بعدی به لحاظ متن است. دیگر حالا من روی یک روایت یک کمی کار میکنم برای اینکه ارتکازی شما بشود. باز به لحاظ متن هم باید روی روایت کار کرد. اینطور نیست که ما فقط روی سند تکیه کنیم، رجال بحث میکنیم.
این روایت علی بن جعفر در یک متنی که در کتاب بحار آمده که از همه اضعف است، «قال: إن احب»، هیچ قیدی ندارد: «و إن كان لولده مال و احب ان يأخذ منه فليأخذ»، اصلاً هیچ قید ندارد، و فتوای اصحاب هم بر این نیست. چرا بعضی قائل بودند، این با روایت «أنت و مالك لأبيك» بهتر میسازد.
البته یک نکته دیگری هم هست، آن نکته دیگرش هم عرض کنم: کلیه روایاتی که ما از علی بن جعفر داریم در هیچکدامش «أنت و مالك لأبيك» نیامده است. پس معلوم است که در ذهنش بوده این «أنت و مالك لأبيك»، دقت میکنید؟ اما اینکه «قال رسول الله أنت و مالك…» در آن نیامده است.
در یک روایتی دیگر هم ما از علی بن جعفر داریم، بله، ایشان بله، آن روایت علی بن جعفر را ایشان در باب، یعنی مرحوم صاحب وسائل باید در باب آینده میآورد، نیاورده است، این روایت در جاریه است، در جاریه بچه است. آنجا هم داریم، اینجا ظاهراً نیاوردهاند ایشان. مرحوم صاحب وسائل این را ندارد.
في كتاب عن اخيه موسى بن جعفر قال: سألته، بله، بله چرا: أيكون للجارية؟ قال: إن احب، و إن كان لولده مال و احب ان يأخذ فليأخذ، و إن كانت الام حيّة إلى آخره. دقت کردید؟
در یکی مال است، یکی جاریه است، قید نزده است. یک متن روایت علی بن جعفر اصلاً قید ندارد. و اگر ما باشیم و ظاهرش، اینکه قید ندارد، «أنت و مالك لأبيك» قید ندارد. در یک متنش دارد: «إلّا ان يضطرّ»، «إلا أن يضطرّ إليه»، این متنی است که مرحوم کلینی آوردهاند. در یک متنش «إلا أن يضطر إليه». یک متن دیگری دارد این روایت همین که در کتاب قرب الاسناد آمده: «إلّا بإذنه، أو أن يضطرّ، أو يستقرض». سه تا عنوان دارد: اذن، و اضطرار، و استقراض. دقت کردید چه میخواهم بگویم؟
این متون را هم باید به دقت، این نیست که شما فقط سند را نگاه بکنید، متن هم باید به دقت مورد مراجعه قرار بگیرد. در این متنی که در روایت علی بن جعفر آمده، که الان جزو شماره شش این باب است، دقت کنید سه عنوان آمده: اذن، اضطرار، و استقراض، قرض بگیرد. این سه تا عنوان با همدیگر در هیچ روایتی نیامده است، به این ترتیب. روایاتی که ما داریم، در یک روایتی داریم، روایات واحده هم داریم، «إلا بإذنه». این روایت واحده هم داریم که به اذن باشد.
این روایت اول، روایت اول این باب، این نقل شده از کتاب امیرالمؤمنین: «في کتاب علي»، عرض کردم این کتاب علی این است که در مدینه بوده این معیار امامت بوده است. لذا اگر مثل عبدالله محض ادعای امامت میکرد، میفهمیدند که کتاب علی پیش شما هست یا نه. اینها آثاری بوده است که معیار امامت بوده است.
«إن الولد لا يأخذ من مال والده شيئاً إلا بإذنه» در ولد. «و الوالد يأخذ من مال ابنه ما شاء». اینجا هم قید نزده است، آن «به إذنه» اشتباه کرده در ولد آورده است. درست هم هست در ولد. در باب والد، اذن ما نداریم. در این روایاتی که ما داریم در باب والد، اذن در آن ندارد.
یکی از حضار: اذن برای مورد غیر اضطرار است دیگر؟
آیت الله مددی: بلکه دارد که علة تحلیل مال ولد لوالده به غیر إذنه، اصلاً غیر اذن. این را دقت کنید اینطور نیست که خیال بکنید مثلاً در یک روایت آمده در یک روایت نیامده، کلمه اذن الان ما در روایات نداریم، روایاتی که خودمان داریم در وسائل داریم، نداریم. در میان اهل سنت، چون اهل سنت این حدیث را خیلی مفصل آوردهاند، هم از صحابه متعدد آوردهاند، هم از غیرشان خیلی مفصل آوردهاند: «أنت و مالك لأبيك» را. که یک اشارهای الان بعد میکنم. اگر…
یکی از حضار: الولد ينافي ولاية الأب؟
آیت الله مددی: یعنی الولد؟
یکی از حضار: رشد الولد ينافي ولاية الأب ام لا؟
آیت الله مددی: صحیح و لو فی ولد هو مال الولد، و مو الکلام للولد الصغیر، الکلام حتی لو کان الولد عمره اربعین سنه خمسین سنه.
یکی از حضار: هذا هو رشد الولد اربعین او خمسین سنه؟
آیت الله مددی: لا، اصلاً لا ربط له بالولایة. شرحنا انه لا ربط له بالولایة ابداً.
یکی از حضار: خود بچه خرج میکند…
آیت الله مددی: هو بنفسه یأخذ، بنفسه، من دون حاجة الی الولایة.
علی أی حال دقت بفرمایید، این «بإذنه» در روایات عامه آمده است، این نکته را میخواستم بگویم. اگر دارید آن تشکیلاتتان را دارید، مصنف ابن ابی شیبه را نگاه کنید، شاید شش تا باب دارد اصلاً: «يأخذ الوالد من مال ولده بإذنه»، که شش تا روایت در آنجا آورده است. غرض اینکه من به شما عرض میکنم، «بإذنه» نیست…
یکی از حضار: ببخشید پس این از حمیری نقل شده که: «لا، إلا بإذنه، أو يضطر فيأكل بالمعروف، أو يستقرض منه حتى يعطيه إذا أيسر»؟
آیت الله مددی: بله، این را داریم بحث میکنیم الان. بحثمان در همین است. سه تا عنوان آورده است: اذن، و اضطرار، و استقراض.
یکی از حضار: «أو» هم عطف کرده، یعنی اذن مال غیر اضطرار است دیگر، درست است؟
آیت الله مددی: ظاهرش اینطور است دیگر. اصلاً ما در روایات باب خودمان اذن نداریم. ببینید من وقتی متن را ملاحظه میکنم ببینید آن متنی که، کافی هم ندارد اذنه را. این در قرب الاسناد فقط آمده است.
یکی از حضار: «يأكل الرجل من مال ولده ما شاء و لا يأكل الولد من مال والده إلا بإذنه». این یکی است؟
آیت الله مددی: ولد بله، نه والد، والد هم دارد؟ ندارد والد؟
یکی از حضار: والد اذن بخواهد؟
آیت الله مددی: پس مال ولد «بإذنه» بوده است. در مصنف ابن ابی شیبه بابی دارد اصلاً.
یکی از حضار: بله، در مصنف ابن ابی شیبه هست، باز دارد: «يأكل الوالد من مال ولده ما شاء» دارد، «و لا يأكل الولد من مال والده إلا بإذنه».
آیت الله مددی: پس آنجا اذن ندارد، اشتباه، برای من خواندن، اشتباه خواندند. دقت کردید؟ ما کلمه اذن را نداریم، «ما شاء» داریم یا «اضطرار» داریم، یا «يحتاج» داریم. در اینجا دارد: «إلا بإذنه». این «بإذنه» یعنی چه؟ معنایش، پس یک بحثی راجع به سند و مصدر و اینها بود، بحث دیگر ما راجع به متن است. این متنی که در یک نسخه از علی بن جعفر آمده هیچ جا نیامده است، هیچ جا. مضافاً به اینکه از کتاب علی بن جعفر دارد «إن أحب»، اگر دارید، شما بخوانید، بگیرد، «فليأخذ». اصلاً با آن متن دیگر هم تعارض دارد، با متن دیگر علی بن جعفر. دقت میفرمایید چه میخواهم بگویم؟
این بحثی که شما میخواهید بعد از این انشاءالله تعالی روی روایات بکنید، بحث اولش، بحث سند و مصدر است، بعد دوباره مرتبه بحث متن را مطرح کنید. چون ما عرض کردیم، شواهد را که نگاه میکنیم، سه مرحله دارد: یکی شواهد صدور است، یکی شواهد متن است، یکی هم شواهد مضمون است.
در شواهد متن، در این روایت علی بن جعفر، غیر از اینکه با بقیه روایات علی بن جعفر نمیسازد، سه تا عنوان آمده است: اذن پسر، و به اصطلاح اضطرار پدر، و استقراض پدر؛ پدر به عنوان قرض بردارد. در هیچ روایتی نه برای علی بن جعفر نه غیرش این سه عنوان نیامده است. این که برای مجموع سه عنوان.
یکی یکی حساب بکنید، اضطرار چرا آمده است؟ اضطرار در متن کافی آمده است، در متن کافی در روایت علی بن جعفر فقط اضطرار را نوشته است. آن دو تا عنوان ندارد. جای دیگر هم داریم، هم «من غير سرف» داریم، هم «ما يحتاج إليه» داریم، به عنوانش. هم در حدیث شماره دو «مما لا بد منه» داریم. «احتاج إليه مما لا بد…»، این عناوین را داریم. «فيأكل بالمعروف» هم اینجا داریم. اما عدهای از روات این قید را ندارد. دقت کردید؟
یکی از حضار: یعنی حضرت چند جور گفتند یا در نسخهها اینجوری شده است؟ حضرت چند جور بیان داشتند که یک بار گفتند؛ چون یک سؤال است دیگر، تکرار نپرسیده ظاهراً علی بن جعفر که چند بار ضبط کند. یعنی در نسخهها اینها اضافه و کم شده است یا کافی تقطیع کرده است یا نه حضرت اینها را در احادیث مختلفی به علی بن جعفر…؟
آیت الله مددی: اگر میدانستیم که بحث نمیکردیم که ما هستیم و ظاهر این نسخهها الان. اختلاف نسخه میدانیم الان، فعلاً.
یکی از حضار: یک سؤال است، حضرت باید یک بار جواب بدهد.
آیت الله مددی: بعید است چند بار گفته باشد. و اینکه چطور از کتاب علی بن جعفر چند تا مصدرش را نقل کردیم، اینها با همدیگر فرق میکنند، خیلی عجیب است. و اعجب این است که هیچکدام «أنت و مالك لأبيك» هم ندارد. مثل اینکه اشاره به آن دارند. البته ممکن است بگوییم مرحوم صدوق نقل نکرده است چون این نقل، نقلی که «إلا أن يضطر»، جای دیگر هم آمده است، صدوق سند دیگر نقل کرده است. این احتمال هست. لکن مادام که در نقل قرب الاسناد یک نکته لطیفی دارد، سه تا عنوان اذن و به اصطلاح اضطرار و استقراض. این اقتضا میکرد که هم کلینی هم مرحوم صدوق این را نقل بکنند. قرب الاسناد در قم بوده است خب، مرحوم حمیری در قم هست اصلاً. دقت میکنید؟
حالا، این روایت، وقتی این «بإذنه»، این اذن که در همه موارد هست. چه نکتهای در اینجا بوده است که اصلاً امام یا حالا راوی فکر کرده است که کلمه «بإذنه» را اضافه بکند؟ عرض کردم، دیروز بعد از بحث عرض کردم: ببینید، میگوید شما در خود روایت تأمل کنید، میگوید: «أنت و مالك لأبيك». این لام «لأبيك» به معنای ملکیت نباید باشد. چرا؟
چون اولاً «أنت» دارد، به خطاب به پسر. پسر که ملک پدرش نیست که. ثانیاً دارد «و مالك»، یعنی اثبات کرده مال او است، «و مالك». آن وقت آیا معنایش این است که این به نحو مشاع است؟ شریکند با هم؟ دقت کردید؟ چون مال، مال او است، هنوز خوب دقت کنید، چون مال، مال او است، هنوز احتیاج به اذن دارد. پس این متنی که ایشان نقل کرده است «إلا بإذنه» یا «يستقرض»، این آمده روی کلمه «أنت و مالك» فکر کرده است. که اگر این دو تا را در نظر بگیریم، لام «لأبيك» به معنای اختصاص است، به معنای حق داری، نه اینکه ملک تو است. دقت کردید چه میخواهم بگویم؟
یکی از حضار: توی این، «أنت و مالك لأبيك» برای کدام روایت است؟ برای همین روایت است؟
آیت الله مددی: در این روایت نیامده است، نه.
یکی از حضار: خب پس چهجوری این را با آن…؟
آیت الله مددی: خب این ظاهرش تفسیر آن باید باشد: «يأكل من مال ولده». این را خودم گفتم که، در هیچیک از متون روایت علی بن جعفر «أنت و مالك لأبيك» نیامده است. لکن چون این روایت مشهور است، جداً، حالا اگر مثلاً همان شما ابن ابی شیبه، آن بابی را که درآورده است اذن، باب قبلیاش، ۱۶ تا روایت میآورد از «أنت و مالك لأبيك». که خیلی عجیب است یعنی، و عدهای از اسانیدش هم صحیح است ها، این آلبانی که از معاصرین است، در سلسله احادیث صحيحه آورده است این روایت را: که «أنت و مالك لأبيك» را.
عرض کردیم این آلبانی، البته یک مقداری وهابیها خیلی رویش شعار میدهند، اما خب بد نیست، حدیثشناس است تا حد زیادی. نه مثل آن متخصصین بزرگ حدیث، چون بالاخره خود ذوقیات، یک سلسله احادیث صحیحه دارد حدود ۱۳ جلد است فکر میکنم، یک سلسله احادیث ضعیفه دارد رسماً ۱۷ جلد است اما بعضی جلد دو و سه، یعنی یک و دو دارد، به نظرم من دارم اما به نظرم میآید ۱۹ تا است یا ۲۰ تا است. سی و خردهای جلد میشود، که کل روایات اهل سنت را صحیح و ضعیفش را جدا کرده است. کار بزرگی است انصافاً، کار خوبی است. سلسله، این را در سلسله احادیث صحیحه آورده است «أنت و مالك لأبيك».
در نصب الرایه هم که عرض کردم، نصب الرایه چون در قم افست شده است، چاپ شده است، آقایان تهیه کنند خیلی خوب است. برای آشنایی آقایان با ارزیابی حدیث در دنیای اهل سنت خیلی مفید است. فوق العاده است. چون احادیث را میآورد، البته کامل نیست، به مقداری که در کتاب الهدایه؛ الهدایه یک متنی است از لمعه بزرگتر است، تقریباً اندازه مختصر النافع، نه به یک معنایی. بعد گاهی اوقات روایات هم میآورد، الهدایه الان کتاب رسمی اهل سنت است، حتی در ایران، در متن اولیه فقه، الهدایه مرغینانی.
ایشان سعی کرده است احادیثی که در هدایه آورده است یا اشاره به آن کرده است، اینها را استخراج فنی بکند. خیلی زحمت کشیده است زیلعی. زیلع یک منطقهای است نزدیک همین باب المندب، که الان چیز هست همان طرف آفریقا در طرف یمن. در طرف آفریقا، ایشان برای آن منطقه است. و انصافاً هم بینی و بین الله خیلی کتاب قشنگی نوشته است. احادیث را خیلی خوب تخریج کرده است و از بعضی از مصادر هم که تخریج کرده است هنوز موجود نیست. بعضیها که تخریج کرد آن زمانی که ما نجف بودیم میخواندیم، آن وقت موجود نبود حالا موجود است، اما بعضیهایش نیست. و انصافاً خیلی زحمت کشیده است. و اگر آقایان میخواهند با اهل سنت و راههای اهل سنت آشنا بشوند، این کتاب چهار جلد است، خیلی نافع است. ای کاش این کتاب کامل بود، حیف فقط مقداری از احادیث را بررسی کرده است، همه را بررسی نکرده است.
علی ای کیف ما کان ببینید بحث دیگر ما در متن است. بعد از بحث متن رسیدیم به این «أنت و مالك لأبيك»، که لام «لأبيك» یعنی ملک شما است؟ یعنی حدیث را ببینید، در جهات مختلف بررسی داریم میکنیم. و در میان شیعه…
یکی از حضار: الأصل في اللام للملكية.
آیت الله مددی: اختصاص ظاهراً. بناءً علی «الكتاب لي» یعنی اختصاص، آن دائماً. «الجُلّ للفرس» کما یقولون. الاصل ظاهراً اللام للملکیة مو انه للاختصاص، مو للملکیة.
دقت کردید؟ چرا؟ چون یک: گفت «أنت»، اگر ملکیت باشد یعنی خود پسر عبد مولا است، عبد پدرش است. کسی قائل به عبدیت نشده است که! بعدش هم میگوید: «و مالك».
یکی از حضار: استاد، دومی را نمیتوانست جور دیگری بیان بکند؟ یعنی چهجوری میگفت که همان معنایی که منظور نیست را بفهماند به ما؟
آیت الله مددی: چه میخواست بفهماند؟ مال، مال او نیست؟
یکی از حضار: اگر مشترک شما…
آیت الله مددی: اگر مال مشترک باشد باید بگوید: «والدك شريك معك في ملكك».
یکی از حضار: «في ملكك»
آیت الله مددی : فی اموالک.
یکی از حضار : باز هم شما میفرمودید که اموالک…
آیت الله مددی: اموالک، خب درست است، چون نصفش مال او است. شریک نیست. دقت کردید چه میخواهم بگویم؟
پس شما، اگر شریک نه؛ دقت کنید، نکته را دقت کنید. اگر شریک نشد، ملکیت فرزند ثابت شد، طبق قاعده عامه تصرف احتیاج به اذن دارد. یعنی عجیب است این روایت قرب الاسناد، با اینکه متن روایت؛ با اینکه این به اصطلاح متن شاذ است خیلی، نه در کافی آمده، نه در تهذیب آمده، نه در نسخه بحار آمده، در هیچ نسخهای نیامده. اضافه بر او، در هیچ روایت دیگری هم نیامده.
یکی از حضار: استاد باذنه که روشن بود. یعنی اگر پسر اذن بدهد که دیگر محل بحث…
آیتالله مددی: خب اگر گفت «لأبیک» دیگر باذنه نمیخواهد که.
یکی از حضار: نه خب «لأبیک» هم که معلوم نیست، وگرنه هر کسی بخواهد ترجیح بدهد، امروز با پدرش هم…
آیتالله مددی: و لذا در آن دارد «إن أحب»، اگر دلش خواست، «ما شاء» بعضی روایات دارد، هرچه خواست بردارد. یک عبارتی در رساله شافعی هست. اگر میخواهید بیاورید از رساله شافعی. شافعی یکگونه برخورد کرده که این حدیث را اصلاً قبول نداریم، میگوید مقطوع البطلان است یک جوری برخورد کرده که این حدیث قابل قبول نیست. الرساله شافعی ببینید این حدیث «أنت و مالک لأبیک». یک سؤال و جواب دارد.
یکی از حضار: ببخشید، مصنف ابن ابی شیبه، فقط یک حدیث اینگونه هست که: «خذ من مال ولدک ما أعطیته و لا تأخذ منه ما لم تعطه» یک همچین چیزی دارد.
آیتالله مددی: داریم، اما میگویم، این را داریم اما…
یکی از حضار: پیدا نکرده
آیتالله مددی: بله، نه بقیهاش مصنف ابن ابی شیبه به نظرم یک باب قبل از آن «غیر اذن» دارد، «بإذنه» دارد که حدود شانزده تا حدیث آورده به اسناد مختلف.
یکی از حضار: «لا یأخذ من مال ولده إلا بإذنه» که این حدیث، که در همین حدود شش تا حدیث حالا شاید اینگونه است.
آیتالله مددی: آن «ولد» یا «لا یأخذ من مال…»؟
یکی از حضار: «لا یأخذ من مال ولده إلا بإذنه» یکیاش همین حدیث بود که خواندم: «خذ من مال ولدک ما أعطیته و لا تأخذ منه…»
آیتالله مددی: نه، غیر از «أعطیته»، میگویم متون مختلف دارند، آن متن هم دارند، متون دیگر هم دارند. خیلی متونشان با؛ یعنی اگر بخواهید جمعآوری بکنید یک رساله میشود ها، جدی میگویم ها، اگر بخواهید جمعآوری کنید و حکم بکنید به اینکه این سند صحیح است یا صحیح نیست بین سنی و شیعه، یک رساله خواهد شد خودش، اینقدر متون مختلف است. که انشاءالله بعضیهایش را میخوانیم.
پس بنابراین، دقت کردید چه شد؟ در اینجا میگوید «إلا بإذنه»، روشن شد؟ چون میخواهد بگوید هنوز مالکیت او محفوظ است. اگر «لأبیک»، یعنی او مالک نیست، دیگر «إذنه» نمیخواهد باشد. عجیب است ها، این متن با اینکه منفرد است و شاذ است انصافاً، به نظر من علمیتر است. استقراض هم روی همین جهت است. استقراض؛ فقط اضطرارش، میگوید «فیأکل منه بالمعروف»، شاید اضطرارش اشاره به همان نکتهای باشد که دیروز عرض کردم. در بقیه موارد اضطرار ضامن است، اگر مضطر شد میتواند مال دیگری را هم مصرف کند، گرسنه است ضامن است، میخورد غذا را، جایز است، اما ضامن است. حکم تکلیفی برداشته میشود حکم وضعی میماند، ضمان میماند. اما در مال ولد اگر اضطرار شد حکم وضعی نمیماند، روشن شد؟
یکی از حضار: دیروز فرمودید اضطرار نیازی هم نیست به آن اضطرار باب دیگری برسد، همین که کمی در فشار هم باشد میتواند…
آیتالله مددی: بله، «ما شاء» نیست، آخر روایات دیگر دارد که «یأخذ من مال ولده ما شاء»، همین روایت علی بن جعفر اینطور بود دیگر. آن که در کتاب بحار آمده «إن أحب»، اگر دوست داشت بگیرد. در یک متن دیگر هم «ما شاء». بله. آن که میخواهد بگیرد؛ خب این با «ما شاء» نمیسازد. دقت کردید چه میخواهم بگویم؟ بعداً متون دیگر را هم میخوانیم. این راجع به روایت علی بن جعفر، بقیه بحث فقهی و استظهار فقهی را میگذارم برای بعد.
از جمله روایاتی که ایشان در اینجا آوردند در این باب، حدیث شماره هفت: «و عن أبی علی الأشعری» احمد بن ادریس، از بزرگان اشعریهای قم ایشان، بسیار جلیل القدر است و مرحوم، استاد مرحوم کلینی است. «عن الحسن بن علی الکوفی» ایشان اساساً اهل کوفه است آمده در قم و حدیث نقل کرده. ایشان نوه عبدالله بن مغیره است. به نظرم تازگی روایتی از عبدالله بن مغیره خواندیم به یک مناسبت. عبدالله بن مغیره جزو اجلای اصحاب است. یک بحثی در آن داریم معهذا، به هر حال جایش اینجا نیست. و این حسن بن علی نوه ایشان است به قم آمده، حسن بن علی بن عبدالله بن مغیره، نوه بلاواسطهاش است، نه اینکه از خاندانش است، اصلاً نوه خودش است.
«عن الحسن بن علی بن عبدالله بن مغیره». «مُغَیْره» نخوانید، «مُغِیرَه» درست است. «عن الحسن بن علی الکوفی» که ایشان از مشایخ کوفه بوده به قم آمده، ایشان هم ثقه و جلیل القدر است. یک اشکالی در روایاتش هست که مثل اشکال روایات جدش است، دیگر الآن متعرض نمیشویم.
«عن عبیس بن هشام» ایشان اسمش عباس بن هشام ناشری است، ایشان هم ثقه و بزرگوار است. عُبَیس میگویند مصغر این کلمه است. من فکر میکنم یادم رفته، صرف یادم نیست، اما فکر میکنم طبق قواعد صرف عُبَیس، تصغیرش میشود عُبَیّس، تشدید دارد، چون عبّاس تشدید دارد. به ذهن من اینطور در قواعد تصغیر، در باب صرف در ذهن من الآن اینطور است. فعلاً ضبطش کردهاند «عُبَیس»، اما ظاهراً باید «عُبَیّس» باشد، به نظرم باید «عُبَیّس» باشد.
«عن عبد الکریم» عبدالکریم بن عمرو خثعمی، ایشان از ثقات و اجلاست و لکن واقفی است و معروف است به کَرّام، ایشان گاهی به نام کرّام میآید. و لکن بیشترین راویای که از ایشان داریم بزنطی است، بزنطی زیاد از ایشان نقل میکند و توثیقش زیاد است. «عن ابن أبی یعفور» که ایشان هم از اجلاء اصحاب است، عبدالله بن ابی یعفور.
«عن أبی عبد الله علیه السلام». سند موثقه است به خاطر وجود واقفی: «فی رجل یکون لولده مال فأحب أن یأخذ منه» ببینید، هیچ قید نزده، دلش میخواهد بگیرد، «فلیأخذ». و لذا مرحوم شیخ طوسی، حالا بیان شیخ طوسی را بعد میخوانیم، شیخ طوسی میفرمایند که روایات مختلف است، بعضیهایش قید دارد بعضیهایش قید ندارد. آنهایی که قید ندارد حمل میکنیم بر آنهایی که قید دارد، اطلاقات را تقیید میزنیم. دقت فرمودید؟ عبارت شیخ طوسی را انشاءالله فردا بخوانیم انشاءالله.
یکی از حضار: آن عبارت شافعی که فرمودید، طرف سؤال کرده از او که «هل تجد حدیثاً تبلغ به رسول الله مرسلاً عن ثقة…»؟
آیتالله مددی: صبر بفرمایید آقا، «تبلغ به عن رسول…»، بلاغ در اینجا به این معنا، که این حدیث را به رسول الله برسانی. این اصطلاح هم به آن میگویند «بلاغ». معروف است مثلاً الآن بلاغات بخاری، در بین اصطلاح اهل سنت بلاغات بخاری. مراد از بلاغات این است: میگوید مثلاً «و عن رسول الله»، حدیث را «بلغ به إلى رسول الله» و یا «روی عن رسول الله» یا «فلان بلغ به إلى رسول الله»، این «بَلَغَ» یعنی به اصطلاح ما در فارسی میگوییم رفعه، در فارسی نه، در متون شیعه میگوییم «رفعه إلى رسول الله». پس «هل تجد حدیثاً تبلغ به إلى رسول الله…»
یکی از حضار: «مرسلاً عن ثقة لم یقل أحد من أهل الفقه به؟»
آیتالله مددی: آها، ببینید، خیلی عجیب است این تعبیر، حدیثی را از رسول الله میتوانی بگویی که به رسول الله رساندند، ثقه رسانده به رسول الله، و لکن هیچکس قائل به آن نشده؟ خیلی تعبیر عجیبی است، «لم یقل أحد به»، بخوانید.
یکی از حضار: «فالشافعی یقول: نعم، أخبرنا سفیان عن محمد بن المنکدر أن رجلاً جاء إلى النبی صلی الله علیه و آله فقال یا رسول الله إن لی مالاً و عیالاً و إن لأبی مالاً و عیالاً و إنه یرید أن یأخذ مالی فیطعمه عیاله، فقال رسول الله: أنت و مالک لأبیک».
آیتالله مددی: خیلی عجیب است، این حدیث را آورده جزو احادیثی که «لم یقل به أحد»، ظاهراً مراد به اصطلاح شافعی از «أحد»، به اطلاقش، مثل اینجا: «فیأخذ منه ما شاء»، «ما أحب». هیچ قیدی ندارد، دلش میخواهد هرچه بگیرد بگیرد. دقت فرمودید؟ خیلی تعبیر عجیبی است این تعبیر، که «هل تجد حدیثاً تبلغ به عن رسول الله مرسلاً، لکن لم یقل به؟» البته سند دارد، سفیان، سفیان ثوری مرادش است. «أخبرنا سفیان»، محمد بن منکدر هم جزو اجلاست ایشان. البته این محمد بن منکدر اینجا از رسول الله نقل میکند، سند دارد، اینجا حذف کرده سندش را، و لکن عن رسول الله دارد.
و انشاءالله عرض میکنیم، یکی از لطائف این حدیث در کتاب عبدالله بن عمرو عاص هست. چند سند دارد، اگر خواستید نگاه کنید کتاب الصحیفة الصادقة را نگاه کنید، این را تازگی چاپش کردهاند، الصحیفة الصادقة. این عرض کردیم، مهمترین کتابی که اهل سنت از صحابه عن رسول الله نقل کردهاند همین است، غیر از این ندارند. الصحیفة الصادقة. عبدالله بن عمرو عاص حدود پانزده شانزده سالگی، بین پانزده شانزده سالگی، در مکه مکرمه، در سال هشتم، سال فتح مکه شروع میکند به نوشتن. و اول حدیث هم «نهى عن بیعین فی بیع»، این هم شرط مطلبی که هست، «نهى عن بیع و شرطین إلى آخره»، این مناهی اربعه رسول الله.
عرض کردیم، این کتاب بین اهل سنت از همان سالهای بعد از به اصطلاح زمان اوائل امام صادق مطرح شد. و این را نوه پسر ایشان نقل میکرد: عمرو، پسر شعیب، پسر محمد، پسر عبدالله. عمرو از پدرش نقل میکند شعیب، شعیب هم از جدش عبدالله، عبدالله هم عن رسول الله. حدود هزار حدیث است، البته متونش مختلف است، رواتش مختلفند. عرض کردیم از سالهای صد، صد و ده و صد و بیست که این کتاب مطرح میشود، محل بحث بین علمای اهل سنت است. این به اصطلاح اسمش را گذاشتیم روایاتی که نوههای صحابه از صحابه نقل کردهاند.
یکی از حضار: چطوری از آن زمان آمده کتابت
آیتالله مددی: کتابت نداریم، چیزی به نام منع کتابت نه، آقایان اشتباه کردند.
عرض کنم به خدمتتان، ایشان البته ایشان دارد که: «قلت لرسول الله إن مشایخ قریش» به من میگویند ننویس از رسول الله، چون ایشان بالاخره بشر است، ممکن است عصبانی بشود، ممکن است کذا بشود، «لا تکتب عن رسول الله». «فقال رسول الله: اکتب، فوالذی بعثنی بالحق لا یخرج من هاهنا» از دهان مبارک، «إلا الحق». من در هر حالی باشم از دهان من غیر از حق خارج نمیشود. این روایت در خودش «اکتب فوالذی…» خیلی قشنگ است انصافاً. و عرض کردم بعضی از روایاتش در کتب ما هم آمده، روات ما هم هستند، مثل همین «أنت…» این «أنت و مالک لأبیک» در کتاب عبدالله بن عمرو است. خیلی عجیب است.
و یک روایت ما داریم، باز در دوم باب، دارد: «و ذکر عن…» و دارد «فی کتاب علی أن الولد لا یأخذ من مال والده و الوالد یأخذ من مال ابنه ما شاء و ذکر أن رسول الله قال لرجل…»، این اگر «ذَکَرَ» به علی بن ابیطالب برگردد خیلی لطیف است. یعنی هم سنی هم شیعه این را به یک نوشتار زمان رسول الله نسبت دادهاند. شیعه به نوشتار امیرالمؤمنین، و اهل سنت به نوشتار عبدالله پسر عمرو عاص. اگر این؛ چون گفتیم این «ذَکَرَ» احتمال دارد «ذکر الإمام الباقر»، امام باقر باشد، امام صادق باشد، و احتمال دارد «ذَکَرَ» خود محمد بن مسلم باشد راوی، عن محمد بن مسلم. این معلوم نیست «و ذکر أن فی کتاب أن فی رسول الله قال لرجل أنت و مالک لأبیک».
اگر این «ذَکَرَ» را نسبت بدهیم به امیرالمؤمنین، از عجایب و لطائف این مطلب این است که «أنت و مالک لأبیک» را دو نفر از صحابه نوشتند، نوشتارش دو نفر از صحابه است؛ یکی امیرالمؤمنین پیش ما، یکی عبدالله پسر عمرو عاص پیش اهل سنت. و کتاب عبدالله عمرو عاص پیش اکثر، یعنی پیش آن محققین بزرگشان قبول نیفتاده. بخاری قبول نمیکند، مسلم قبول نمیکند، ابن حزم در محلی میگوید «صحیفة السوء»، اصلاً تعبیرش این است: «فیها مناکیر»، این اصلاً قابل قبول نیست روایات صحیفه صادقه.
علی ای حال اما خب مشهورتر از طبقه دو، یعنی باز هم مشایخ بزرگ اما طبقه دو، مثل نسائی و دیگران، مثل احمد بن حنبل، اینها قبول کردند و در کتبشان آوردند.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین