خارج فقه (جلسه16) دوشنبه 1405/07/13
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد به اینکه روایتی را که در اینجا متعرض شدیم، روایت آخر، یعنی آخری بود که تا حالا رسیدیم. ششم یا هفتم و بعد روایت دهم، ششم و دهم که در کتاب وسائل بود، از کتاب علی بن جعفر بود.
ما به این مناسبت یک توضیحی راجع به این کتاب و نسخههای این کتاب عرض کردیم. البته این بحث نسخه شناسی و بررسی نسخههای کتاب راجع به مثل کتابهای حریز، راجع به کتابهایی که در قرن دوم نوشته شده است. یک عده کتابها هم ما داریم از قرن اول داریم. اینها را یک شرحهای مفصلی در محل خودش داده شده است. کتاب علی بن جعفر متأسفانه این جوری است، یعنی اختلاف الان در همین بحثی که ما داشتیم، یک نسخهای را در کتاب کافی بود که عرض کردیم اصولاً نسخه شاذی است خودش، متعلق به علی بن اسباط است.
یک نسخه در کتاب به اصطلاح قرب الاسناد بود که در قرب الاسناد؛ عرض کردیم قرب الاسناد توسط نوه علی بن جعفر به قم آمده است. و طبیعتاً باید این کتاب خیلی جا میافتاد، چون نسخه خود نوه ایشان است. تعجب ما این است که خیلی در قم جا نیفتاده است. عرض کردیم مرحوم کلینی و یا مرحوم صدوق و یا حتی شیخ طوسی به یک معنایی از این کتاب نقل نکردند. یکی از آقایان گفت که شیخ طوسی دو مورد در کتاب تهذیب از همین طریق علی بن جعفر، عبدالله بن حسن نقل کرده است. من چند دفعه عرض کردم خدمتتان، شیخ طوسی ارتكاز حديثی شیعه نیست اصولاً. این اشتباه نشود. ارتكاز حديثی شیعه در قم است. و تا آنجایی که ما میدانیم تقریباً با زمان صدوق، بعد از ایشان تقریباً از بین میرود، چیزی خیلی ازش خبر نداریم. یعنی از قرن سوم و چهارم این واقعاً ارتكاز حديثی شیعه است.
و مرحوم شیخ طوسی بغداد آمدند. در بغداد هم مکتب اول بغداد، چون این به لحاظ تاریخی مؤثر است، یک مکتب بسیار موفقی است. مکتب اول بغداد عرض کردیم بغداد مقدماتش شروع شد، یعنی وقتی که ابوالعباس سفاح میآید در کوفه حکومت میکند، به او گفتند آقا این اهل کوفه وفا نمیکنند. شما اگر میشود از کوفه خارج بشوید. شهری به نام الهاشمیه ساخت، الان هم هست برمیگردد، دوستان ما هم آنجا هستند. الهاشمیه را ساخت و ایشان منتقل شد به الهاشمیه. منصور هم در الهاشمیه بود که بنا شد یک مقداری دورتر برود و بعد بعد از ملاحظاتی شهر بغداد را به اصطلاح شروع کرد بنا کردن که در زمان امام صادق، سال ۱۴۵ دیگر افراد رفتند به بغداد منتقل شدند، از سال ۱۴۵. و عرض کردم محلهای در بغداد که هنوز هم هست به نام محله کرخ، این از همان ابتدای تأسیس شیعهنشین بود. شیعهها خود امثال شیخ طوسی و اینها هم همه در کرخ بودند، بعد الان در کرخ بودند. شیعه در کرخ ساکن بودند. محله شیعهنشین کرخ بود. اگر وقتی میخواستند به شیعه حمله کنند، به کرخ حمله میکردند، که زمان شیخ طوسی حمله کردند.
علی ای کیف ما کان و ۱۴۵ دیگر منتقل شدند به بغداد. در این مکتب انصافاً، چون خود بغداد هم شهر بزرگی بود، یعنی تقریباً در کشورهای اسلامی متعارف آن زمان، در کشورهای آن زمان به استثنای مثل هند و مثل چین که خیلی دور بود، کسی آنجا نمیرفت. و آن وقت پکن را خان بالغ میگفتند، در جغرافیای قدیم اسمش خان بالغ بود. کسی به استثنای آن قسمتهایی که خیلی دور بود، در این قسمتهای نزدیک این دور و بر بغداد بینظیر بود، یعنی یک شهر واقعاً فوقالعادهای بود. و تدریجاً باید گفت تقریباً قطب دنیای آن زمان بود، آن زمان.
و در بغداد هم ما بزرگترین عرفا را داریم، هم بزرگترین فقها را داریم، هم بزرگترین محدثین را داریم، هم بزرگترین متکلمین را، چیز عجیب و غریبی است بغداد انصافاً. و از همان اوائل هم عدهای از بزرگان شیعه مثل ابن ابی عمیر، اینها ساکن بغداد شدند. و این مکتب اول بغداد که ما اصطلاحاً میگوییم، از این زمان است، بعد از زمان تأسیس بغداد، فرض کنید سال ۱۵۰ عدهای از بزرگان شیعه مثل یونس بن عبدالرحمن، مثل هشام که اینها متکلم هم هستند، عده زیادیشان، اینها ساکن بغداد بودند و انصافاً نقش بسیار بزرگی را در میراثهای شیعه داشتند.
عرض کردم من چند بار اینها، نکته را فراموش نفرمایید، میراثهای ما گاهی به لحاظ فهرستی نگاه میشود، یعنی نسخه و نسخه شناسی و اینها، گاهی به لحاظ حدیثی لحاظ میشود. مثلاً در قم میراثهای ما به هر دو لحاظ خوب مورد تحقیق قرار گرفته است. به لحاظ حدیثی کافی که واقعاً در اول قرن چهارم است، سال ۳۲۹ بنا بر معروف. و در میراث نسخه شناسی هم مرحوم ابنالولید که ۱۴- ۱۵ سال بعد از ایشان است، ۳۴۳ وفات ایشان است. در هر دو میراث خیلی قوی هستند، یعنی هم میراث حدیثی شیعه در قم قوی است، هم میراث فهرستی شیعه، میراث نقل نسخهها.
در بغداد هم تقریباً همینطور بود، لیکن نقل نسخهها به آن مقداری که در قم محل اعتناء واقع شد، نبود. لذا میراث حدیثی قویتر بود تا میراث فهرستی. و الا خود ابن ابی عمیر هم کتابهای زیادی را کشی به نظرم دارد که «روى كتب مائة رجل من أصحاب أبي عبد الله». خود ابن ابی عمیر ۱۰۰ تا کتاب را غیر از احادیثی که داریم. و لذا کتابی به نام نوادر داشت که ۶ جلد بود، حتی در اختیار صدوق هم بود، این کتاب اینقدر معتبر بود. مرحوم صدوق چند بار میگوید این من نوادر محمد بن أبي عمير است. و یکی از کتابهای بسیار مشهور ما است، یعنی انصافاً. یک شرح این مطالب در یک وقت دیگری باید توضیحش را عرض کنم. پس زمینه علمی در بغداد خوب بود، این بغداد اول است. این بغداد اول تقریباً میشود گفت تا زمان تقریباً مثلاً همین تألیف فقه الرضا اگر ۳۱۰ اینها باشد، در بغداد.
در بغداد دوم تقریباً با آمدن کلینی شروع میشود، ۳۲۴ ۳۲۵. آمدن کلینی به بغداد دقیقاً واضح نیست. لیکن شواهد نشان میدهد باید بعد از ۳۲۳ باشد. بعد از این زمان باشد. چون این در این تاریخ، خلیفه عباسی به نام مسترشد که ایران آمد در مراغه، در روز روشن توسط فدائیان اسماعیلی، اسماعیلیها ترور شد، کشته شد، با چاقو بهش حمله کردند، ریز ریزش کردند. به قول ابن اثیر میگوید این اولین ضعفی بود که بر دولت بنیعباس وارد شد. این ضعف دولت بنیعباس این با ترور کشته شدن خلیفه انجام گرفت. ظاهراً بعد از این ضعف، کلینی به بغداد روی آورده است. و به هر حال آثار ضعف واضح است، چون آمدن دولت شیعه در بغداد ۱۱ سال بعد از این حادثه است. یعنی کاملاً واضح است که در بغداد شیعه توانست رشد بیشتری پیدا کند. که ۱۱ سال بعد آل بویه به بغداد حمله کردند.
البته حملهای به این معنا که آمدند و جنگی نشد، خلیفه تسلیم شد. و دستگاه خلافت در اختیار شیعه قرار گرفت. خلیفه سنی بود، اما تشکیلات و ادارهی کشور به دست شیعهها بود. و لذا تشیع رشد خوبی پیدا کرد. این را اصطلاحاً ما مکتب دوم بغداد میگوییم. که شاید بشود گفت از زمان آمدن کلینی به بغداد شروع میشود. و بعد هم علمای بسیار بزرگی امثال شیخ مفید و سید رضی و سید مرتضی بودند و علی رأسهم مرحوم شیخ طوسی در این مکتب رشد پیدا میکند. این از ۳۴۰ میشود گفت که رشد تشیع در بغداد شروع میشود تا سال ۳۵۰، ۴۵۰ معذرت میخواهم. البته ۴۴۹ حالا میگویند، ۵۰. ۴۵۰ که شیخ بغداد را ترک میکند به طرف نجف و از بغداد خارج میشود. از ۴۵۰ تا الان که نزدیک ۱۰۰۰ سال، یک سال دیگر میشود ۱۰۰۰ سال، از این ۱۰۰۰ سال دیگر مکتب بغداد آن شکل سابق را پیدا نمیکند. حالا شیعه گاهی زیاد بودند در بغداد. این مکتب بغداد مکتب قوی است.
این مکتب روی حجیت کار کرده، بر اساس حجیت کار کرده. و مقداری از میراثهای قم را هم قبول نکرده، نه اینکه حالا قبول کرده باشد. اما به هر حال یک مکتب بسیار قوی است. الان که بنده در خدمت شما هستم، بیش از ۹۰ درصد معارف حوزوی ما مدیون این مکتب دوم بغداد است، بیش از ۹۰ درصد. تأثر ما به مکتب قم نسبتاً کم است. در این مکتب دوم بغداد، هم از مکتب اول بغداد بهره گرفتند، هم از قمیها، به مقدار زیادی. الان شما کتاب نجاشی را هم نگاه کنید، بیشترین قسمتی که ایشان در فهرست دارد از مشایخ قم است، از فهرستهای قم است. از فهرستهای کوفه هم هست، شرح این مطالب در جای دیگری است، اینجا مناسب نیست.
علی ای حال دقت کنید که مرحوم شیخ طوسی وقتی وارد بغداد میشود، شیعه بودند، نه اینکه مکتب بغداد نداشتیم، آثار نداشتیم. اما آن آثار علمی ارتكازی حدیثی متعلق به قم بود. اینجا مکتبی که در خود بغداد رایج بود، مکتب حدیثی اهلسنت بود. مکتب حدیثی اهلسنت یک رواج عجيبی پیدا میکند، خیلی. به نظرم سالهای ۳۴۰ ، ۳۳۵ ، ۳۴۰ است.
در یک جایی نوشتند که یکی از علمای محدث معروف که میآید بغداد، مجلس املاء تشکیل میدهد. مجلس املاء، این مینشسته گفته حدثنا فلان عن فلان، این میخوانده مینوشتند، مجلس املاء این است. این ما در شیعه هم داریم. اما در میان اهلسنت اینطور، در این مجلس املاء نوشتند ۳۰ هزار نفر حاضر شدند، میخواهم بگویم مکتب خب به این معنا بود که بعد از اینکه مجلسشان منقضی میشد، تعبیرشان این است که حزروا المکان. این حزروا با حای حطی و زاء، اخت الراء، بعدش هم راء. حزر به این معنا به معنای تخمین است. تخمین را حزر میگویند. که به لغات دیگر خرس هم میگویند، در باب زکات دارد خرس. خرس و حزر یک معنا بوده. حزر با حای حطی و زاء. این الان در عراق معما را حزوره میگویند، یعنی از همین لغت به این معنا است. آن وقت میآمدند مثلاً حساب میکردند اینجا مثلاً چند ذرع در چند ذرع نشسته بودند، هر ذرع این مثلاً دو نفر تخمین میزدند که در این مقام در اینجا حدود ۳۰ هزار نفر حاضر بودند. در یک مجلس املاء دیگری در بغداد به نظرم ۷۰ هزار بوده باشد. نوشته شده، اما من تاریخش زیاد ذهنم نیست. 70 هزار نفر حاضر بودند، دقت میکنید؟
ما چنین چیزی را هیچوقت نداشتیم، ۱۰۰۰ نفرش هم نداشتیم، چه برسد به ۳۰ هزار نفر. این مشکلات حدیثی ما با اهلسنت را باید خوب دقت بکنید. آنها مثلاً ممکن است در یک مجلس املاء ۳۰ هزار نفر یا ۷۰ هزار نفر حاضر شدند. البته به اصطلاح امروز چون بلندگو که نبود، اصطلاحاً به نظرم این اصطلاح، اگر اشتباه نکنم، معید میگفتند. مثلاً با فاصله ۱۰ متری یک کسی میایستاد با فاصله ۱۰ متری، این محدث میگفت حدثنا، آن هم میگفت حدثنا تا به آخر برسد. باز آن میگفت علی بن ابراهیم، آن هم میگفت علی بن ابراهیم تا به آخر یعنی بلندگوی انسانی بود.
یکی از حضار : شب به آخرش میرسید.
آیت الله مددی : بله تا برسد به آخر صف.
یعنی وقتی ما میگوییم ارتكاز، این زمینه را ما در شیعه، مثلاً فرض کنید یک کتاب مشهوری مثل کتاب حریز داریم، سه نسخه، چهار نسخه دارد، فوقش این است. اما اینکه کتاب حریز را در یک مجلسی که ۱۰۰ نفر نوشته باشند، مگر در قم خوانده باشند و الا در بغداد، در کوفه چنین عددی میسور نبود، در قم هم نقل نشده است.
علی ای حال یک مطلبی را که در نظر، و لذا مرحوم شیخ طوسی قدس الله نفسه مقداری زیادی از احادیث را میآورد که در قم نبوده است. عرض کردم چند بار عرض کردم، اگر شما در بحث تعارض ریشه یابی بکنید، نه حالا حل تعارض شیعه میخواهید بکنید، ۸۰ درصد تعارض ما متعلق به شیخ طوسی است. یعنی اگر شیعه، اگر روایت شیخ طوسی نبود تعارض نداشتیم. روایت شیخ طوسی نقل میکند معارض دارد. ۸۰ درصد، و مقدار زیادی شیخ طوسی منفرادات دارد، حتی از کتب مشهوره. این انفرادهای شیخ طوسی هست، توضیحش را وقت دیگری عرض میکنم.
آن وقت شیخ طوسی دو مورد را از کتاب عبدالله بن حسن نقل میکند، عرض کردم کتاب عبدالله بن حسن را فقط مرحوم، نسخه عبدالله بن حسن را فقط حمیری نقل میکند. مرحوم کلینی نقل نمیکند، مرحوم صدوق هم نقل نمیکند. شیخ طوسی این هم بد نیست بگویم حالا که اینجا گفتیم، از کتابی است متعلق به یکی از بزرگان قم، این شهر، به نام محمد بن علی بن محبوب، ایشان اشعری است، غیر از آن حسن بن محبوب، آن کوفی است، ربطی به ایشان ندارد. چون اصلش هم مال هند و سند و آنجا باشد. این محمد بن علی بن محبوب از اشعریهای قم است و از شخصیتهای بزرگ است.
ایشان کتابی دارد به نام نوادر، حالا دو جور ضبط شده: نوادر المصنف، نوادر المصنفین. اسم کتاب دو جور آمده است. اگر نوادر المصنف باشد، یعنی حدیثهایی که نادر است پیش من، مصنف یعنی مؤلف کتاب. اگر مصنفین باشد، حدیثهایی که نادر و شاذ است در مصنفین، مثلاً اینجا مصنف کتاب کیه؟ علی بن جعفر است. یعنی نسخه شاذی از کتاب علی بن جعفر، نوادر به این میگویند. و لذا من عرض کردم ما اصطلاح نوادر داریم، ابن ابی عمیر کتابش نوادر است شش جلد بوده، احمد اشعری نوادر است. این نوادر به معنی ضعف نیست. اسم کتاب بوده، حالا شاید نوادر معنی تعریف است.
البته در کتاب نجاشی هم «النوادر» داریم: له کتاب النوادر، هم «له کتاب نوادر» بدون الف و لام. در کتاب فهرست شیخ شاید یکی دو مورد اینجوری باشد. در نجاشی بیشتر است، نوادر بدون الف و لام. شرح این مطلب در جای خودش. لیکن ظاهراً این کتاب محمد بن علی بن محبوب نوادر معنی شاذ است. یعنی احادیثی که پیش من شاذ است یا احادیثی که در آن مصدر شاذ است. مثلاً اینجا مصدرش کتاب علی بن جعفر است، باید بگوید احادیثی که در آنجا شاذ است. این دقت کنید؟
آن وقت این اگر باشد، این با آن ارتكاز حدیثی شیعه نمیسازد، خودش دارد میگوید شاذ است. و لذا عرض کردیم کراراً و مراراً، اهلسنت اصطلاحشان این است، اگر حدیث ولو سندش صحیح باشد، صحیح صحیح باشد، لیکن شاذ باشد قبول نمیشود. این یک نکتهای است که بعضی از آقایان هم اتفاق نکردند. اهلسنت در تعریف حدیث صحیح این را میدانند که شاذ نباشد. آن شاذی را که اهلسنت گفتند مرادشان این است، سندش صحیح است، سند درست است نه اینکه سند ضعیف است. سند صحیح است، لیکن راوی یک نفر است، این را گفتند شاذ. این را حجت نمیدانستند. دقت میکنید؟ صحیح نمیدانستند.
چون من دیدهام یک روایتی بوده که یک آقایی نوشته «رواته ثقات»، یکی از آقایان شیعه نمیخواهم اسم ببرم، نوشته اینکه ایشان گفته رواته ثقات فالحدیث صحیح. بعد یکی از اهلسنت بهش اشکال کرده که آقا شما با اصطلاح آشنا نیستید. درست است روات را ثقات لیکن شاذ است، این صحیح نیست، ببینید دو تا اصطلاح است، این دو تا اصطلاح را خلط نکنید. پیش ما همین که روات ثقات بودند میشود صحیح. پیش اهلسنت روات هم ثقات باشند، لیکن شاذ باشد صحیح نیست.
و لذا کراراً و مراراً عرض کردم: «کل حدیث یرویه عدل ضابط عن مثله إلى آخر الإسناد من غیر شذوذ ولا علة»، اصلاً تعریف صحیح این است. و عرض کردم این تعریف صحیح در قرن سوم بین اهلسنت جا افتاد. البته خود اهلسنت بحث کردهاند چرا «من غیر شذوذ»، اگر سند معتبر است چرا شاذ صحیح نیست؟ بحث کردهاند. ما این بحث را نداریم، اشتباه نشود. نه اینکه ما نداریم، از وقتی که این تقسیم حدیث پیش ما آمد آن وقت هم نداشتیم، دقت میکنید؟ نه اینکه تازه شده است.
مثلاً اولین کسی که این را آورده علامه است. بعد از ایشان شهید ثانی در درایه دارد، دقت کنید. در علامه اینطور است: «کل حدیث یرویه عدل امامی»، آنجا عدل ضابط بود، عدل امامی. «عن مثله إلى آخر الإسناد»، این تعریف صحیح پیش علامه است. این همین تعریف الی الان پیش ما آمده است. خب دقت کنید. آن دو قید را: «من غیر شذوذ ولا علة».
و لذا من دائما تأکید میکنم با اصطلاحات آشنا بشویم برای همین جهت است. آن آقا میگوید این حدیث صحیح است، آن آقا مینویسد این صحیح نیست، هر دو درست میگویند. این روی اصطلاح شیعه صحیح است، چون شذوذ را حساب نکرده است. الان خود آقای خویی هم حساب نمیکند، حدیثی که سندش عدل امامی باشد یا ثقه باشد، ایشان کافی میداند ولو مشهور علماء هم به آن فتوا نداده باشند. و این خیلی تأثیرگذار است، در فقه خیلی تأثیرگذار است. خیلی فتاوای شاذ منشأش همین است.
اما در میان اهلسنت شذوذ تأثیر دارد. نظر خودم این است که مرحوم محمد بن علی بن محبوب اصولاً کتاب را بر روایات شاذه نوشته است. اصلاً اسم کتاب این است. و این با آن نقطهای که من عرض کردم تنافی ندارد. شذوذ یعنی در، در محیط قم، در فضای قم شاذ است، راست میگوید. اما شیخ طوسی به سند نگاه کرده است. این در فضای بغداد است، این هم راست است. شذوذ را حساب نکرده است شیخ طوسی. و بعدها که ما آمدیم حدیث را به اصطلاح، حدیث صحیح و معیار برایش گفتیم، میزان برایش گفتیم، خط و مرزش را معین کردیم، کلمه شذوذ را ما نیاوردیم.
نه علامه این قید را دارد، نه شهید ثانی. و إلى يومنا هذا کسی این قید را نیاورده است. اصلاً حدیث شاذ صحیح نیست ولو سندش معتبر باشد. اصطلاحاً در اصطلاح اهلسنت هم میگویند «هذا حدیث شاذ»، یعنی سندش معتبر است، ممکن است خیلی هم معتبر باشد، لیکن شاذ است. البته شذوذی که اینها دارند، من عرض کردم شذوذ روایی است. بیشترش هم در اینجور معناست، مثلاً زهری هشت نفر، هفت نفر راوی دارد، یک مطلبی را فقط یکی از این روات نقل میکند، بقیه نقل نمیکنند، این را میگویند شاذ، ولو ثقه باشد.
یک مقداری شذوذ به زمان پیامبر، به من برنمیگردد ها، برمیگردد به اجلای شأن یا به قول خودشان ائمه شأن. اینهایی که امامند در حدیث، اینهایی که در حدیث صاحب نظرند، صاحب مکتبند، دقت میکنید؟ پس بنابراین…
یکی از حضار: ببخشید، بقیه هم نقل میکنند مثلاً یک بخشش با هم اختلاف داشته باشند، این هم شاذ میشود؟
آیت الله مددی: فرق نمیکند، شاذ شاذ است. اگر یک ذیلی را نقل کرد که کسی دیگر نقل نکرده باشد میشود شاذ. و این را حالا من توضیحاتش را عرض کردم، الان خیلی اجمالش را عرض میکنم.
پس بنابراین اگر دیدیم شیخ طوسی نقل کرده دو مورد، لیکن این دو مورد از کتاب محمد بن علی بن محبوب است. این ارتكاز قم نیست، ایشان قمی است، اشعری هم هست، بسیار جلیلالقدر هم هست ایشان. لیکن خودش اسم کتاب را این گذاشته است. و لذا عرض کردیم شیخ طوسی از این کتاب زیاد نقل میکند، زیاد نسبتاً از این کتاب نقل میکند. و لیکن مرحوم شیخ صدوق در جلد اول فقیه شاید یکی یا دو تا، جلد دوم هم دو تا یا سه تا، جلد سه کمی بیشتر، جلد چهار که حدود و دیات و اینجور چیزهاست بیشتر نقل میکند. اما مرحوم شیخ کلینی در فروع کافی حتی یک حدیث از ایشان نقل نمیکند. مرحوم شیخ کلینی در اصول کافی در باب ایمان و کفر یک حدیث واحد از ایشان نقل میکند، فقط. کل نقل کلینی در هشت جلد کافی از علی بن محبوب فقط یک حدیث واحد در اصول، آن هم در باب ایمان و کفر است. البته ایشان از مشایخش نیست، با واسطه واحد نقل میکند، از محمد بن علی بن محبوب. لیکن این منشأ چی شده؟ منشأ این شده که چون ایشان بزرگوار سندش هم اگر معتبر باشد قبول میکنیم ولو شاذ است.
من چند دفعه دیگر این مثال را عرض کردم: یک روایت واحده داریم که در هدایا، تعبیر به هدایای روایت واحده است، خمس است، آن هم منحصراً از همین کتاب است، نوادر محمد بن علی بن محبوب. دقت میکنید؟ راویاش هم احمد بن هلال عن ابن ابی عمیر. خب، احمد بن هلال را مشهور تضعیف کردهاند، آقای خویی میگویند نه، مرحوم نجاشی فرموده «صالح الرواية» یعنی ثقه است، ما قبولش میکنیم. البته نجاشی «صالح الرواية، يُعرف منها ويُنكر» گفت. آقای خویی معنا کردند «یُعرف منها» این روایاتش بعضیها معروف است، بعضیها منکر است، و این به وثاقت شخص ضربه نمیزند. عرض کردم توضیحاتش را عرض کردم. این روایت را چرا محمد بن علی بن محبوب، چون ایشان فقط در نسخه احمد بن هلال دیده است، دقت کنید.
چون عرض کردیم کتاب ابن ابی عمیر چندین نسخه در قم داشته است، که صحیح هم هستند. شاید مشهورترینش ابراهیم بن هاشم باشد، علی بن ابراهیم عن ابیه. یعقوب بن یزید هست، خیلیها هستند احمد بن محمد بن عیسی هست، حسین بن سعید هست، عدهای از بزرگان در قم هستند، که از اجلاء هم هستند. آن وقت این معنایش این است که مرحوم محمد بن علی بن محبوب میخواهد بگوید آقا این روایت نادر است، شاذ است، در یک نسخه از کتاب ابن ابی عمیر آمده است، اگر نوادر المصنفین بخوانیم. و آن نسخه احمد بن هلال.
لذا مرحوم نجاشی هم همین را میخواهد بگوید، میگوید این بابا احمد بن هلال آدم بدی نیست، خیلی هم به زهد و ورع معروف است، ۲۰ بار سفر پیاده از بغداد تا مکه رفته برای حج. خیلی به زهد، البته در یک روایت دارد احزروا الصوفیة المتصنع که به اصطلاح حالت عرفانی هم به خودش گرفته بود. به هر حال این احمد بن هلال، مرحوم نجاشی میگوید صالح است، «یُعرف منها» یعنی من الرواية. نه اینکه روایات معروفه، توجه نفرمودند استاد رحمه الله. یعنی ایشان مطلبی را نقل میکند که در همه نسخهها هست، و «یُنکر» مطلبی نقل میکند که در نسخههای دیگر نیست. خب همین روایت هدایا هم همینطور است. در هیچ نسخهای از ابن ابی عمیر نیست. فقط در نسخه احمد بن هلال آمده است.
یکی از حضار: احمد بن هلال ضعیف است دیگر، عبرتائی مگر نیست ؟
یت الله مددی: نه، مرحوم نجاشی میگوید آدم بدی نیست، یعنی میگوید ما آن که از ظاهرش دیدیم این آدم بدی نیست، لیکن یک واقعیتی درش وجود دارد، گاهی حدیثی نقل میکند که در نسخههای دیگر نیست. این مبنا روی مبنای شذوذ است که اگر شاذ بود قبول نکنیم. دقت کردید؟
لذا این روایت از، خب کتاب ابن ابی عمیر معروف است دیگر، جای بحثی نیست، فقط در کتاب نوادر المصنفین محمد بن علی بن محبوب آمده است. و عرض کردیم مرحوم شیخ طوسی زیاد از این نقل کرده است.
یکی از حضار: آقا نقلهای صدوق را چه کارش میکنید؟ میفرمایید در باب دیات و اینها صدوق نقل کرده…
آیت الله مددی: شاید آنها قبول داشته، شواهد داشته است. یا از این کتابش نیست، از یکی دیگر از کتابهای دیگرشان است.
یکی از حضار : چون کتاب الحدود هم دارد.
آیت الله مددی : بله حدود هم دارد. ممکن است از کتاب دیگرش باشد، دقت کردید؟
نجاشی دقت، اینها دقت نشد، نجاشی میخواهد بگوید آقا این آدم، آدم بدی نیست احمد بن هلال. شئون روایت هم مراعات میکرده، لیکن ما با یک واقعیتی روبرو هستیم. در کتاب، در نسخهای که ایشان نقل میکند، روایتهایی است که در بقیه نسخهها نیست، بالفعل اینطوری است. همین روایت هدایا در هیچ نسخهای نیست. به طوری که نه کلینی نقل کرده، نه صدوق، نه؛ حالا تعجبآور، مرحوم شیخ طوسی که بغداد بوده خودش به خط خودش این کتاب را نوشته، کتاب نوادر المصنفین را به خط خودش استنساخ کرده شیخ طوسی. چون این نسخه دست، پیش ابن ادریس بوده، ابن ادریس میگوید: «من این کتاب را به خط جدم ابی جعفر طوسی دارم». البته ایشان نوه دختری پسر مرحوم شیخ طوسی است، نوه دختری مفید ثانی، پسر شیخ طوسی، اسمش اسم پدر شیخ است. شیخ طوسی محمد بن حسن است، پسر ایشان اسمش حسن است، حسن بن محمد. این پسر شیخ طوسی است که بعد از وفات پدر در نجف جای ایشان مینشیند و خیلی از اجازات شیخ طوسی به ایشان منتهی میشود، اجازات. و خیلی از اهلسنت هم خدمت ایشان میرسیدند برای نقل آثار شیعه. علی ای حال، نه خیلی، یعنی عدهایشان، بعضیهایشان.
پس این نسخه به خط شیخ طوسی موجود بوده، دقت میکنید؟ شیخ طوسی هم نقل نکرده است. خب خیلی عجیب است. خود شیخ طوسی هم نقل نکرده است. کلینی نقل نکرده، صدوق نقل نکرده است. خود شیخ طوسی که این کتاب را به خط خودش نوشته، نقل نکرده، کسی که نقل کرده مرحوم ابن ادریس در سرائر است، آن هم تو آخر سرائر، مستطرفات. دقت کردید؟
خب اگر فرض کردیم این کتاب، روایت از امام صادق در قرن دوم، در کتاب ابن ابی عمیر در قرن سوم، دیگر در قرن سوم از کتاب ابن ابی عمیر کسی نقل نکرده، قرن چهارم نقل نکرده، قرن پنجم نقل نکرده، در قرن ششم ابن ادریس آمده، اواخر قرن ششم، ابن ادریس نقل کرده. فتوا هم که اصحاب ندادند. اصحاب ما بنایشان بر این شد که این حدیث چون فتوا داده نشده، چون شاذ است طرح بشود. دقت نکردند علت شذوذ کجا است. لذا آقای خویی میفرمایند: حدیث معتبر است، موثقه است، احمد بن هلال هم قابل اعتماد است، لذا ایشان فتوا دادند به اینکه در هدیه خمس است. البته آقایان فعلاً که غالب آقایان موجودین هم خمس میگیرند در هدیه. غالباً قبل از آقای خویی خمس؛ اصلاً مشهور بین شیعه خمس نمیدانند که خود بنده هم نمیدانم. لیکن از زمان آقای خویی مشهورتر فعلاً این است که در خمس؛ در هدایا خمس هست.
یکی از حضار: روایت امام جواد علیهالسلام هست که در خطیره باشد؟ هدیه خطیره؟
آیت الله مددی: جایزه است آن، خطیره نیست آن «الجائزة إدا کان للانسان.» جایزه پولی بوده که به اصطلاح سلطان میداده. هدیه، من به شما را جایزه نمیگفتند نه. هدایا این است که بین دو نفر مؤمن باشد، این اسمش هدیه است.
یکی از حضار: بعضی از مراجع فعلی هم فتوا دادند…
آیت الله مددی: بعضیها فتوا دادند به این روایت مکاتبه علی بن مهزیار. آن روایت هم مشکلات دیگری دارد که آقایان؛ البته مشکلاتی دارد، آقایان شرح دادند مفصلتر، توضیح دادند، بحث کردند، مرحوم آقای خویی شاید مفصلتر. عرض کردم آن روایت نکات فنی دیگری دارد، اینجور نیست که ایشان شرح دادند. حالا به هر حال آن چون دیگر سؤال نفرمود، چون آنجا کلمهاش جایزه است. اما در این روایت، هدایا است، تعبیر هدایا تو این روایت است. لذا من اگر نوار را گوش بکنید، عرض کردم تعبیر هدایا، تعبیر هدایا تو این روایت واحده است.
خب ببینید، مسئلهای که محل ابتلای شیعه بوده، هدیه امر متعارفی بوده دیگر. بخواهد درش خمس باشد، خب محل ابتلاء است دیگر. اگر امام صادق فرمودهاند به نظرم ابن ابی عمیر از ابان، از ابی بصیر، از ابی عبدالله، به نظرم سندش اینجوری باشد. البته اولش احمد بن هلال، منفرداً در این کتاب نوادر المصنفین محمد بن علی بن محبوب، آن وقت به نظرم سندش اینجوری باشد، اگر نگاه کنید: «عن أبان عن أبي بصير عن أبي عبد الله عليه السلام».
علی ای حال مشکل، دقت فرمودید چیست؟ مشکل سر این است که احمد بن هلال به لحاظ مسائل روایت و قواعد تحدیث را مراعات میکرده مشکل ندارد، «صالح الرواية». لیکن مشکل ایشان این است که مطالبی؛ و بعد هم ما جای دیگر هم پیدا کردیم، اختصاص به اینجا ندارد، دیگر نمیخواهیم شرح بدهیم، تو بحث احمد بن هلال متعرض میشویم. جای دیگر هم پیدا کردیم، این نسخه احمد بن هلال نقل میکند با این نسخه که یکی دیگر نقل میکند با هم اختلاف دارند. نسخه احمد بن هلال زیادی دارد.
این را نجاشی دقت کرده، خب دقت کنید. نجاشی نسخه شناسی کرده. اینها خیال میکنند نجاشی بحث رجالی کرده، نجاشی بحثش فهرستی است، رجالی نیست. میگوید: «آقا در نسخههایی که احمد بن هلال نقل میکند بعضیهایش با آن نسخه مشهور میخورد، بعضیهایش نمیخورد». حالا با این، نجاشی باید گفت آقا چرا؟ میگوید چرایش را من نمیدانم. این هست، این واقعیت موجود است، دقت کردید چی میخواهد بگوید؟ این واقعیت موجود است. اما چرا؟
چون شیخ هم نوشته: «احمد بن هلال ضعيف لا يعمل بما يختص بروايته». این «یختص» را خیال کردند ایشان ضعیف رجالی است. نه، ایشان ضعف رجالی ندارد، ضعف فهرستی دارد. البته ضعف تراجمی دارد ایشان. ایشان مشکل دارد در، زمان آن روایاتی که وارد شده در لعن او، وارد شده؛ شرح آن روایت هم احتیاج به یک شرح دیگری دارد که جایش اینجا نیست. ما نمیخواهیم فعلاً در همه جهات احمد بن هلال؛ راجع به احمد بن هلال بحث تراجم هم داریم، بحث رجال داریم، سند حدیث، بحث فهرستی داریم، کتابهای ایشان، نوشتههای ایشان.
ایشان نسخهای از ابن ابی عمیر نقل کرده که هیچکس نقل نکرده است. محمد بن علی بن محبوب هم خودش عامداً میخواهد روایات شاذ را بیاورد! خودش گفته! اینکه ایشان فرمودهاند عبدالله بن حسن هست، شیخ طوسی این را منفرداً از کتاب محمد بن علی بن محبوب آورده است. یعنی خود او دارد میگوید شاذ است روایت. اینکه درش عبدالله بن حسن است، خود صاحب کتاب میگوید شاذ است. این را دقت فرمودید؟
این شذوذ در کتاب کاملاً محسوس است. خب، الان در همین مسئله ما نگاه کردیم، شما دقت بکنید، یک نسخه در کافی بود که خود آن نسخه شاذ بود نسبتاً. یک نسخه مشهور هست که در کافی و فقیه و تهذیب است که دو نفر از آن نسخه نقل نشده در قم، یک نسخه هم از کتاب قرب الاسناد نقل شده است. البته واقعاً عرض میکنم، یک نکاتی است که برای ما روشن نیست الان. ما الان یک مقداری در جایی که جهالت داریم، صریح میگوییم جهالت است اینجا، تضعیف نیست، اشتباه نشود. ما الان واقعاً جهالت داریم که مثلاً عبدالله بن حسن، که به حسب ظاهر به قول ما اگر بود، قبرش معلوم بود، زیارت میکردیم، امام زاده نوه مرحوم علی بن جعفر عریضی، این مثلاً نسخهای از کتاب جدش آورده، چرا این نسخه در قم جا نیفتاده؟ واقعاً برای ما مبهم است، نه اینکه حالا؛ من تضعیف نمیکنم، آقای خویی میگوید «ضعیفٌ». خب، خیلی خب، آن چون مجهول است صریح؛ ما بیشتر جنبه استفهام و سؤال داریم، روشن نیست برای ما.
البته این مطلب هست، مرحوم نجاشی نوشته کتاب علی بن جعفر دو نسخه دارد: یک نسخه مبوب و یک نسخه غیر مبوب. همین مقدار نوشته. بعد یک طریقی را ذکر کرده. بعضی از این آقایانی که تحقیق کردهاند کتاب را، عبارت نجاشی را این جور فهمیدهاند. به نظر من آن هم درست نیست، نمیخواهم شرح بدهم. آن چیزی که مشکل را بیشتر میکند که تعجب ما از نجاشی هم هست الان، از خود نجاشی. چون نسخه مبوب را یکجور میگوید، غیر؛ الان هر دو نسخه تو کتاب قرب الاسناد هست. آن که ما الان تعجب ماست این است. مقداری، یعنی کتاب مبوب ایشان، کتاب الزكاة، کتاب الصلاة، این دارد، کتاب کتاب دارد، یا باب الصلاة یا کتاب. مبوبش است در کتاب قرب الاسناد که عرض کردم راویاش هم عبدالله بن حسن است. عددش هم حدود ۱۸۰ تاست، عدد روایاتی که مبوب است. بعدش غیر مبوب را آورده.
یکی از حضار: روایتش یکسان است آقا یا…؟
آیت الله مددی: نه، من تطبیق نکردم، مطابقه نکردم.
بعدش غیر مبوبش حدود ۳۵۰ تاست، ۳۳۰ تاست. که روی هم رفته حدود ۵۰۰ و خوردهای است، ۵۲۰ تاست. چرا نجاشی ننوشته این عبدالله بن حسن هر دو نسخه را نقل کرده؟ این هم برای ما مبهم است. ما الان هستیم، من عرض کردم همیشه، آقایان متعارفشان این است که وقتی برسند به نجاشی دیگر قبول کنند تعبداً، ما چون حرف نجاشی را هم تعبداً قبول نمیکنیم مگر جایی گیر بکنیم، مثل انسداد باب علمی. و الا خود ما کار میکنیم، چیزی که الان ما بالوجدان داریم مشاهده میکنیم، هر دو در کتاب قرب الاسناد آمده است. آیا در زمان نجاشی قرب الاسناد جور دیگری بوده؟ نمیفهمم، من هنوز سر در نمیآورم. الان این قرب الاسنادی که ما داریم، هر دو را دارد: هم مبوب را دارد، هم غیر مبوب. چی بوده؟ ایشان چرا این کار را کرده؟ چون ایشان میدانید علی بن جعفر کوچکترین فرزند امام صادق است. لذا تا زمان حضرت جواد و شاید به یک معنایی امام هادی را ایشان درک کرده باشد. لیکن سؤالات از برادرشان است، از حضرت موسی بن جعفر.
خب میدانید که بین امام صادق، وفات امام صادق و موسی بن جعفر ۳۵ سال است. حالا اگر ایشان ۲ ساله بوده در وقت وفات، ۳۲ سالهاش است، ۳۷ سالهاش بوده. ۲ ساله بوده مثلاً کوچک بوده. ایشان کی این سؤالات را از برادرشان کردهاند؟ این هم برای ما واضح نیست. عرض کردم در کتب زیدیه و اسماعیلیه و اهلسنت، همین روایت آمده که موسی بن جعفر گفته: «از پدرم امام صادق شنیدم». یک مشکل دیگر کتاب این است که «سألت أبی». در نسخهای که ما داریم: «سألت أخی».
و این مسئله «أنت و مالك لأبيك» و این کتاب آمده، توضیح هم داده شده است. عرض کردیم، دو تا نسخه تا قرن پنجم دو تا داریم. حتی مرحوم شیخ طوسی هم نیاورده آن را. در قرن یازدهم، حالا دو نسخه یا یک نسخه به تعبیر ما، اضافه شد: یکی نسخه بحار، یکی از نسخه مرحوم صاحب وسائل. اینها هم در اینجا با هم اختلاف دارند. در این قسمتاش با آن مال قرن پنجمی، قرن چهارمیها هم اختلاف دارند. این هم یک مصیبت دیگر. یعنی اینها مختلفند حتی با همدیگر، یک اختلاف جزئی دارند، اضافه بر آن، بر آنچه که در زمان کلینی و قرب الاسناد بوده با آن هم اختلاف دارند. و این، چرا این اختلاف، این مقدار اختلاف در کتاب علی بن جعفر آمده، هنوز هم برای ما واضح نیست.
آقایان ما چون دنبال تعبدند، فقط میگویند این سندش معتبر است یا معتبر نیست، این گیر میکنند. ما چون این راه را نمیرویم، ما دنبال تعقل هستیم نه تعبد، که این را از نظر تاریخی واضح بکنیم. به هر حال، کتاب علی بن جعفر یک مشکل تاریخی دارد، حالا چرا؛ البته از نظر تعبد ظاهری، خود ما هم قبول میکنیم، آنجایی که موسی بن القاسم نقل میکند یا عمرکی، خب قابل قبول است. جای دیگر هم نه اینکه رد بکنیم، قابل تأمل است انصافاً. اما چرا این برخورد شده؟ چرا فهرستنگاری مثل نجاشی؛ خب نمیشود بگوییم نجاشی، مگر میگوییم این کتاب غیر از آن کتاب است؟ مگر اینطوری بگوییم؟ قرب الاسنادی که ما داریم غیر از قرب الاسنادی است که مرحوم نجاشی داشته است؟ مگر این طوری وارد بشویم. و الا این قرب الاسنادی که ما الان داریم هر دو نسخه را دارد. قاتی هم نکرده ها. اول مبوب مثلاً آمده، بعد غیر مبوب. پشت سر هم، وسط همدیگر هم بیاید نیستند. یکیاش مبوب است، یکیاش غیر مبوب. نجاشی ننوشته سرّ اختلاف؛ ما الان داریم درک میکنیم یکیاش ۱۸۰ تا حدیث است، یکیاش ۳۳۰ ؛ 3۴۰ تا حدیث است. این را بنده دارم میگویم، نجاشی ننوشته این را. چرا این اختلاف پیدا شده؟ این هم روشن نیست. دقت میکنید؟ یک مثال دیگر حالا چون بحث اینجا بود، یک مثال دیگر از کتاب علی بن جعفر فردا میزنم، دیگر از بحث خارج شدیم، یککم بیشتر خارج بشویم.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین