خارج اصول فقه (جلسه17) سهشنبه 1405/07/14
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی را که مرحوم نائینی مطرح فرمودهاند که یک مقدار میشود گفت جنبهی اصولی داشت، تبدل استحباب به وجوب یا تبدل یک وجوب به وجوب دیگر است. ایشان این بحث را مطرح کردند و ما از خارج معترضش شدیم. عبارت ایشان را یک بار خواندیم، چون دیگر میخواهیم امروز عبارت را کامل بخوانیم، ان شاء الله تعالى یک بار دیگر عبارت خوانده میشود و محل اشکال به ایشان را عرض کردم. یک دفعه اشکال بر کل طرح مسئله است و یک دفعه بر موارد جزئی که در کلام بوده است.
ایشان فرمودهاند و اما این که چطور میشود وضو فی نفسه استحباب داشته باشد، بعد از وقت وجوب پیدا کند، قبل از وقت استحباب، تبدلش تبدل وجوب. «فنقول ضابط التبدل هو أن يتعلق الوجوب بعين ما تعلق به الاستحباب». این ضابطهی وجوب این است، معیار کلیاش. این معیاری که ایشان فرمودهاند درست است، اما تطبیق خارجیاش باید درست بشود. خب خیلی خوب، اگر تعلق الاستحباب به یک شیء و تعلق الوجوب به همان، بعینه همان، این تبدل میشود. اما این مثالش کجاست؟ بحث سر این قسمت تطبیق خارجی است.
کما لو نذر، خب مثال میزنند. یکی مثال اول ما که وضو بود که آن امرش درست نبود. کما لو نذر صلاة الليل. اما وضو را عرض کردیم، ایشان به این تصورند که وقتی «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ»، وقتی بلند میشویم، ارادهی نماز میکنیم، «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ»، امر آمده است. پس این امر برای وجوب است و این وجوب هم وجوب غیری است. اشکال ندارد که وضو قبل از وقت استحباب نفسی داشته باشد، بعد از وقت وجوب غیری داشته باشد. چرا؟ چون امر به اصطلاح استحبابی به ذات وضو خورده، امر غیری هم به ذات وضو خورده است. این فرض ایشان است.
عرض کردیم این فرض ایشان قابل قبول نیست، به خاطر این که درست است امر داریم، امر ارشادی است. این امر ارشادی را با امر تکلیفی و مولوی نباید اشتباه گرفت. «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» امر ارشادی است. یعنی اگر میخواهید طهارت حاصل بشود، این کار را بکنید. مراد امر تکلیفی نیست.
دیدم بعضی از آقایان در بحث این که امر به؛ نهی از شیء از عبادت یا معامله، مقتضی فساد هست یا نه، نوشتهاند که خب خیلی عجیب است این بحث را مطرح کردهاند. از آن طرف هم میگویند که اگر نهی در جایی باشد، ارشاد است. خب پس این چطور مثلاً میگویند تحریم؟ مثلاً گفت: «لا تصلی فی وبر ما لا يؤكل لحمه». وِبر، این کُرک شتر را میگویند. وِبر به آن میگویند. چون در روایاتی که ما در حیوانات داریم، یا وِبر است مثلاً همین به اصطلاح کُرک شتر و بعضی از حیواناتی که بعدها پیدا شد، آن هم مثل سنجاب، آن هم مثل کُرک شتر. لذا به آن حیوان، وَبَر میگفتند. وَبَر یعنی حیوانی که دارای کُرک است. این اصطلاح وَبَر به این جهت است. علی ای حال ما هم شعر داریم مثل گربه و اینها، هم صوف داریم مثل گوسفند، شعر مثل بز و هم وَبَر داریم مثل جناب شتر.
«لا تصلی فی وبر ما لا يؤكل لحمه» که این جا هم میگوید خب آقایان گفتهاند که این تحریم، اقتضا میکند فساد را یا نه. از آن طرف هم آقایان میگویند به این که این امر، این نهی در این جا ارشاد است به مانعیت و این که مثلاً مو و پشم شتری که؛ پشم و نمیدانم؛ مو و پشم و کُرکی که حیوانِ غیرِ ما لا یؤکل لحمه باشد، این مبطل نماز است، «لا تصلی». این دو تا بحث با همدیگر جور درنمیآیند. این آقایان توجه نفرمودهاند. دو تا بحث در دو زمان و در دو فرهنگ است.
فرهنگ اهل سنت در سابق این بود که این را تحریم میگرفتند. «لا تصلی فی وبر ما…». آن وقت لذا بحث میکردند حالا که تحریم هست، دلالت بر به اصطلاح فساد هم میکند که نماز باطل است یا فقط تحریم، فقط منع است، زجر است؟ چیز دیگری نیست. این مال فرهنگ؛ الان اخیراً ۲۰۰-۳۰۰، ۲۰۰ سال شده است. در فرهنگ اخیر اصولین شیعه، «لا تصلی فی وبر ما لا يؤكل لحمه» اصلاً تحریم نیست. ایشان توجه نکردهاند، اینها اصلاً عوض کردهاند بحث را. این یک بحثی است که اصولین قدیم اهل سنت داشتند با یک بحثی که اصولین جدید اهل شیعه داشتند، این دو تا را با همدیگر خلط کردهاند متأسفانه. یعنی این آقایان خلط فرمودهاند.
که این بحثشان این است که اگر گفت: «لا تصلی فی وبر ما لا يؤكل لحمه»، این خودش ارشاد است، نهی نیست. این ارشاد است به مانعیت. اصلاً نهی ارشادی است، نهیِ نهیِ مولوی نیست. آنها چون ظاهر را نهی مولوی گرفتند، «لا تصلی»، ظاهرش نهی است، گفتند اگر نهی آمد، آیا این نهی دلالت بر بطلان میکند یا نه؟ این؛ چون آن تفکر بود که این نهی است، نهی تحریمی است. آیا تحریم دلالت بر بطلان میکند؟ در این تفکر جدیدی که در اصول شیعه آمده است، اصلاً نهی تحریمی نیست. ارشاد است به مانعیت. «لا تصلی فی وبر ما لا يؤكل لحمه»، یعنی پشم و موی حیوانی که غیر مأکول اللحم است، کُرکش، این مانع از صلاة است. صلاة با آن درست نیست.
لذا طبیعتاً اصلاً درش نهی مولوی ندارد، تحریم ندارد. و لذا میگویند معنایش هم این است حالا اگر کسی در وبر ما لا یوکل لحمه نماز خواند، فرض کنید در کُرک حیوانی مثل سنجاب یا چیزی که لا یوکل لحمه است نماز خواند، خب این نمازش باطل است، نه این که کار عمل حرامی انجام داده است. اگر بعدش نماز صحیح خواند، نمازش درست است، مشکلی ندارد. این اشاره به این نیست که عمل حرامی را انجام داده است. البته این هم بحثی میخواهد، خودش الان جایش این جا نیست، جایش اینجاها آن جاست که بحثش متعرض میشویم.
علی ای حال اینجا هم مرحوم نائینی امر به این معنی گرفته است. آن در نهی بود، این جا در امر است. اولاً عرض کردیم «قُمْتُمْ» به معنای؛ تعجب است از مرحوم نائینی «قمتم» به معنای اراده نیست، به معنای قیام نیست. « قمتم» اشاره به مانعیت و این که جناب خواب، رافع حدث است. «قمتم» در روایات دارد که مراد «قمتم من النوم» است.
و لذا چون در ذیل آیه؛ این آیه مبارکه عطفهایش خیلی سخت است. «إِذَا قُمْتُمْ، وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ…» خب بیایند اینجوری عطفها را چه کار بکنند؟ لذا، البته ما بحثمان فقه نیست. بنا بر این تفسیر، اینطور میشود: اگر از خواب بیدار شدید، در حالت عادی وضو بگیرید. اگر جنب بودید، غسل بکنید. از خواب؛ این هم «وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا» عطف بر «قمتم» است. یعنی از خواب بیدار شدید و جنب بودید. در درست است؟ «وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى»، حالا از خواب بیدار شدید، مریض بودید یا حالت عادی یعنی وضو یا غسل، ولکن مریض هستید، نمیتوانید وضو بگیرید. «أَوْ جَاءَ»… «أَوْ عَلَى سَفَرٍ»، یا در سفر بودید. البته در سفر را ظاهر آیهی مبارکه مطلق است، در روایات تقیید خورده که در دور و بر آب نباشد، حالا الی آخر بحثهای فقهیاش. اینها همهاش عطف بر «قُمْتُمْ مِنَ النَّوْمِ» است. دقت فرمودید چه شد؟
پس آیه این است که اگر از خواب بیدار شدید، وضو بگیرید. جنب بودید، غسل بکنید. دو تا حالت هم فرض میکند: اگر مریض بودید یا در حالت سفر؛ البته مریض هم این ظاهر آیهی مبارکه مطلقاً، نه مریضی که مضر است، روزه برایش مضر است. بعضیها گفتهاند نه، مطلقِ مرض. مثل در باب روزه، در باب روزه هم مریض در؛ مریض داریم که مریض روزه نگیرد. بعضیها مطلق مرض را گفتهاند. داستانهایی را که نقل میکنند پیش امیر بصره رفته بودند منزلش، دیدند روزه میخورد در ماه رمضان. گفتند خب چرا روزه میخوری؟ گفت مریضم. گفتند تو که سالمی، گفت نه، این انگشت کوچکم درد میکند، چون این مرض پیدا شده است، این خودش در این آیه هم، مثل آن آیهها بحث دارد. ظاهرش این است که ولذا ما اضر به الصوم، مریضی که صوم به او مضر باشد، نه این که مطلق مرض، حالا مثلا انگشت کوچکش درد بکند.
علی ای حال این دو تا حالت، یعنی مجموعاً چهار حالت مال قیام از نوم است. این آیهی مبارکه را دقت بفرمایند. نمیخواستم این جا بگویم، ولکن از بس که عطف آیهی مبارکه اشکال پیدا کرده است، مجبور شدم بگویم.
یکی از حضار: در زمان نزول آیه که مطرحی نبود، بعدها این تعبیر شده است. عرب اول هم از زمان پیامبر میفهمیدند اگر ارادهی نماز دارید، بروید این کار را انجام بدهید.
آیتالله مددی: از کجا عرب اول را شما احراز کردید؟
اولاً خود آیهی مبارکه وقتی است که مسلمانها ۱۰ سال بود در مدینه لااقل نماز میخواندند. ظاهراً من توضیحاتش را عرض کردم. ظاهراً نزول آیهی مبارکه در سورهی مائده برای بیان ضابطهی کلی بود؛ شاید بعضی از وقتها بعضی از مسلمانها تسامح میکردند. مثلاً اول دستهایشان را میشستند، بعد صورتشان را. این آیه آمد برای این که یک ضابطه مطرح کند اصول را. وضو و غسل را. «وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ»، این دو تا هم عطف بر حالت نوم است. روشن شد؟
«أَوْ جَاءَ أَحَدٌ»… «أَوْ» عطف است بر «قُمْتُمْ». آن مال نوم بود، اگر از خواب بیدار شدید. از خواب بیدار شدید. دو: حالا از خواب نه، «أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ». این عطف بر «قُمْتُمْ» است. حالا عطف بر «مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ» نیست که. دقت میکنید؟ خیلی چون آیه سخت است. عطف آیهی مبارکه خیلی سخت است، لذا من گفتم متعرض بشوم.
«أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ»، عرض کردیم لفظ غائط در کلام به معنای آن اصلاً چیزی که از انسان خارج میشود نستجیر بالله گرفتند. لکن اصل کلمهی غائط یعنی پست. چون در آن زمان هنوز در منازل، توالت به این صورت نبود. میرفتند بیرون و در جاهایی میرفتند مثل نهر آبی، جایی، یک چیزی که پست است، زمین پست. نهرها که آب ندارد ها، خب به هر حال آب در آن جاری نیست. در مکان پست… «أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ». این هم عطف بر این است. یعنی سه تا حالت است: قیام از نوم است، مجیء از غائط در حالت بیداری است، یا ملامسهی نساء که در روایات تفسیر شده به آمیزش جنسی.
پس در حقیقت سه تا عنوان هست: «قم». آن وقت نوم را چهار فرض کرده است: «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا»، «وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا»، «وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ»، این دو تا. آن وقت «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً»، این «فَلَمْ تَجِدُوا» را به این به اصطلاح چهار تا؛ البته گفتم بعضیها گفتهاند اگر مریض بود، آب داشت باز هم باید وضو بگیرد یا غسل بکند. چون آیه قید زده: «وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى» قید زدند بر این که «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً». لذا اگر مریض؛ یک روایتی هم داریم که اسانید متعدد دارد، لیکن قابل قبول نیست، که امام میفرماید من به شدت مریض بودم، حتی نمیتوانستم بلند بشوم. غلامها گفتند من روی جای مغتسل بگذارند، آب روی من بریزند با این شدت مرض که من غسل بکنم. این رو ما نداریم. البته روایت خیلی سند هم زیاد دارد، لیکن همهاش محل اشکال است. توضیحاتش در فقه ان شاء الله. اما در فتوا این رو نداریم. این نیست.
ظاهر این آیهی مبارکه این است که اگر مریض بود، آب پیدا نکرد. اما اگر مریض بود، آب پیدا کرد، بلغ ما بلغ باید وضویش را بگیرد یا غسلش را بکند. ظاهرش اینطوری میگوید. «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً» به این چهار تا اخیر میخورد، «وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى». علی ای این هم تفسیر آیهی مبارکه راجع به عطفها. اگر این باشد، دیگر این هم مطلبی که مرحوم آقای نائینی فرمودهاند، دیگر کلاً از بین میرود.
و بعدش هم حالا با قطع نظر از این تفسیر که من عرض کردم خدمتتان، اصلاً میگوید «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُطَهِّرَكُمْ». اصلاً تصریح دارد. پس این اوامر، ارشاد هستند برای حصول طهارت. امر نیستند دیگر این بحثی که ایشان میفرمایند. یک وجوب غیری تصور فرمودهاند. «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا»، این غَسل، غَسل وضو برای وجوب غیری باشد. این خلاصهی بحث ما با ایشان بود.
بله، این مطلب اول ایشان، ضابطهی تبدل. «کما لو نذر صلاة الليل». این مثال دوم ایشان، نذر صلاة الليل است. «فإن الأمر الاستحبابي إنما تعلق بذات صلاة الليل»، این مطلب ایشان درست است. امر به آن خورده است. «لأنها لا بما أنها مستحبة» به خودش. «والنذر أيضاً إنما يتعلق بذات…». نذر هم به ذات تعلق پیدا میکند. این مطلب، مطلب ایشان روشن نیست. نذر تعلق میکند به صلاة الليل با عنوانی که امر مستحب دارد، نه این که ذات صلاة.
و عرض کردیم یک نکتهای را که باز در ذهن این بزرگواران نیامده است، نکتهی فرق بین اعتبار قانونی با التزام شخصی است که از اینجا شده است. نذر جزء التزامات شخصی است. وفای به نذر، امری که در بابش داریم، امر تکلیفی است. تکلیفی است که انسان وفای به نذر کند؛ لیکن این امر، امر به اصطلاح؛ اولاً این امر خودش توصلی است، تعبدی نیست. این خورده به التزام شخصی. نذر خودش التزام؛ پس این که ایشان میگوید «والنذر تعلق به، والنذر أيضاً إنما يتعلق بالذات…»، نذر تعلق به صلاة مستحب خورده، به عنوان صلاة بنفسه نیست. «ما كان من نذر لله» باید عمل مستحبی باشد، بدون استحباب نمیشود. «والنذر أيضاً إنما يتعلق بذات…» به ذات نماز. اما این ربطی ندارد، چون نذر حالا فرض کنید به ذات نماز خورده، فرض کنید حالا من باب مثال به اعتبار «الصلاة قربان کل تقی». فرض کنید به ذات نماز خورده است. اما مشکل اساسی اینجا که به اصطلاح وفای به نذر را ما میخواهیم.
و عرض کردیم ظاهراً مرحوم نائینی این مطلب را که فرمودهاند، روی همان ذهنیتی است که در کتب فقه آمده است که اقسام صلاة واجب را که نوشتهاند، ما «تجب بالنذر و شبهه». ظاهراً ذهنیتشان این است. چون در آنجا اقسام صلاة واجب، آنجا وجوب به خود صلاة خورده، اینجا هم خیال کردهاند وجوب به خود صلاة خورده است. ظاهراً ذهنیت ایشان این باشد.
بله. «لأنها، بل إذ لا يمكن أن يتعلق النذر بصلاة الليل بما أنها مستحبة…»، تصادفاً همین معقول است. «لأنها تصیر بالنذر تصیر… تصیر واجبة». دقت کردید؟ این رو همان ذهنیت، چون در کتب فقه؛ و من عرض کردم پیگیری که کردیم میرسد به قرن سوم، چهارم در صوم البته که خود ذات عمل واجب میشود. و در کتب فقهی این آمده است، منجمله عروه که در زمان ما بوده است در زمان مرحوم نائینی. عروه هم همین مطلب را دارد، صاحب عروه قدس الله نفسه، که این خودش واجب میشود.
«لأنها بالنذر تصیر واجبةً». نه، به نذر واجب نمیشود، وفای به نذر واجب است. دو تا عنوان است: صلاة الليل مستحب است، وفای به نذر هم واجب. و لذا وقتی دو تا عنوان شد، از بحث اجتماع امر و نهی خارج میشود. در بحث اجتماع امر و نهی عرض کردم رکن رکینش این است: یک امر وحدانی باشد، از یک حیثیت به آن امر بخورد، از یک حیثیت به آن نهی بخورد. این یعنی اجتماع امر و نهی.
و لذا مرحوم آقای خویی قدس الله سره میفرمایند در باب نماز، مثلاً قرائت. قرائت از یک مقوله است، تصرف در مال مردم مقولهی دیگری است. اینها اتحاد مقولی؛ حالا مثلاً تصور ایشان. رکوع هم همینطور. در سجده ایشان قبول دارند که در سجده، نماز با غصب یکی میشود. سرش هم این است، عرض کردم در باب سجده سه تا مبنا مطرح است. اینها مبانی فقهی دارد. یک مبنای سجده این است که در سجده شما خم بشوید روی زمین، ولو به زمین نرسد. فرض کنید مثلاً ۳ سانتیمتر، ۴ سانتیمتر به زمین مانده است، همین مقدار که سرتان را خم کردهاید تا آنجا، این میشود سجود.
عرض کردم یک آقایی در کربلا بود که مثلاً وقتی وارد حرم سیدالشهدا میشد، آن درِ به اصطلاح پاشنهی در را میبوسید. یکی از آقایان کربلا نظرش این شد که این سجده است، سجده برای غیر الله و حرام است، نکتهاش این بود، چرا؟ چون آن پاشنهی در حدود ۳ سانت، ۴ سانت بالاتر بود از زمین. خب اشکال کردم پیشانیاش به زمین نرسیده، پیشانیاش به پاشنهی در رسیده، این به اصطلاح سجده نیست. ایشان نه، عبارات بعضی از قاموس را آورده بود چاپ کرده رسالهاش را، من دیدهام، نمیخواهم حالا توضیح بدهم. غرض، یک رأی اول این است.
رأی دوم این است که سجده این است که انسان نه، این مقدار خم بشود که پیشانی او هم تراز با زمین بشود. این هم رأی دوم. رأی سوم که نه، باید یک فشاری هم بدهد، برسد به زمین، یک اعتمادی روی زمین داشته باشد. این مبنای خویی روی مبنای سوم است. معلوم شد؟ که سجده تصرف در زمین است. این روی مبنای سوم است، روی آن دو مبنای اول، دو مبنای اول معنا ندارد مطلب ایشان. لذا ایشان نظر مبارکشان این است که آن اتحاد، به اصطلاح آن چیست؟ اتحادی چیست؟ ترکیبی اتحادی. آن ترکیب اتحادی فقط در سجده محقق میشود، در رکوع و سجود ترکیب انضمامی است. و لذا نظر مبارکشان این شد که در مثل صلاة میت که سجده ندارد، در مکان غصبی اشکال ندارد. صلاة میت در مکان غصبی، چون سجده ندارد صلاة میت، آن دیگر اشکال ندارد. صلاة، روشن شد سرّ فتوا؟
یکی از حضار: مواضع ششگانهی دیگر چطور میشود؟ چون سجده که فقط پیشانی که نیست، مواضع سبعه است.
آیتالله مددی: آن هم میشود دیگر، حالا خواهی نخواهی آنها هم میگوید مهم؛ آن هم همین نکته را دارد مواضع سبعه.
علی ای حال نظر مبارک ایشان این است که آن ترکیب اتحادی که امر وحدانی میشود، لذا ایشان میگوید این امر وحدانی نمیشود هم مامورٌبه باشد و هم منهیٌعنه. این رأی مشهور است که نسبت به مشهور داده شده است، حالا صحت و سقمش باشد. ایشان میگوید اصلاً نمیشود در مقام ملاکات جمع بشود. و لذا که عرض کردیم ایشان اشدّ انواع امتناع است. یعنی امر وحدانی نمیشود هم ملاک حرمت داشته باشد و هم ملاک وجوب. ایشان در مقام ملاک اشکال دارد، آقایان میگویند در ملاک امر، نمیشود هم امر تعلق پیدا کند هم نهی، روشن شد؟ آقای خویی رفتهاند روی مقام ملاکات، اصلاً در مقام ملاکات جمع نمیشوند. اشکالش در مقام ملاکات است. این راجع به این مطلبی که ایشان فرموده است. چرا؟ چون در اینجا یکی میشود.
البته در لباس غصبی مطلقاً قائلاً اتحاد دارد ترکیب. یعنی مکان غصبی را با لباس غصبی فرق گذاشتهاند. چون در لباس پوشیده لباس را، دارد رکوع میرود، همین که رکوع میرود، تصرف در لباس غصبی است. روشن شد آقا؟ پس ایشان بین لباس غصبی و مکان غصبی فرق گذاشتند روشن شد؟ فرق گذاشتهاند، البته عرف که فرقی نمیگذارد، مبحت فرمودند بزرگواران. علی ای حال پس در لباس غصبی، در تمام اعمال ترکیب اتحادی است، اما در مکان غصبی در خصوص سجده و مشکلاتی که درست کردهاند.
پس این مطلب، وقتی در اینجا خب آقای خویی برگشتند تو این مسئله، چرا؟ چون آقای خویی متعرّض که یعنی حالا ظاهراً حالا یادم نیست در چه نوشتهاند، نگاه کنید شرح عروه چه نوشتهاند. اما به نظر من روی هم نکتهاش این باشد که استحباب خورده به ذات صلاة الليل و وجوب خورده به وفای به نذر، اصلاً عنوان دیگری است و هیچ ربطی به هم ندارند.
این که ایشان نوشتهاند: «لأنها بالنذر تصیر واجبةً»، این «بالنذر تصیر واجبةً» اشکال است. ذات صلاة واجب نیست، وفای به نذر واجب است. اصلاً دو تا مفهومند. ذات صلاة مستحب است و لذا تصیر فلا يمكنه اتيانها بهيئة الاستحباب بل يمكن، چرا لا يمكن؟! میگوید خدایا، وفای به نذر، من نماز شب مستحب به جا میآورم قربةً إلی الله، این چه؛ همین هم درست است اصلاً. «فلا يمكنه اتيانها بهيئة الاستحباب»، این روشن نیست این مطلبی که ایشان فرمودهاند. «فلا بد من أن يتعلق النذر بالذات». عرض کردیم این لابدّیتهایی که اینها میفرمایند، این روی همان زمینهای است که در کتب فقهی نوشته بودند: صلاة مثلا صلاة لیلیه و صلاة آیات واجب است و منجمله صلاة نذر، این هم واجب است. چون همه را یک سنخ گرفته بودند، تصور این کردهاند مرحوم نائینی، روشن شد اصل اشکال که این وجوب هم به ذات صلاة خورده، مثل بقیه اقسام. پنج تا یا شش تا آوردهاند، در بقیه اقسام وجوب به ذات صلاة خورده، اینجا هم وجوب به ذات صلاة خورده است، روشن شد چیست؟ این پس ذهنیتی که ایشان دارند، یک ذهنیتی است از عبارت فقها.
یکی از حضار: مسلم دیدهاند.
آیتالله مددی: آها، مسلم مطلب را دیدهاند. چون همه نوشتهاند، همهی فقها، دیگر از قدیم نوشتهاند تا زمان ما، شرایع و غیر شرایع نوشتهاند تا زمان ما، روشن شد؟ لذا ایشان خیال فرمودهاند که این جزء مسلمات است. نه، این جزء مسلمات نیست و مطلب درستی هم نیست.
«فيكون الأمر الوجوبي الجائي من قبل النذر متعلقاً بعين ما يتعلق به الأمر الاستحبابي»، روشن شد؟ همهاش اشکال دارد. «فیتبدل الأمر الاستحبابي إلى الأمر الوجوبي». بلکه صحیح این است که امر وضو امر استحبابی است، «الوضوء نور»، و این امر استحبابی قبل از وقت و بعد از وقت فرق نمیکند. فرقش این است که بعد از وقت، یعنی فقط وقت نیست، حالا شما میخواهید مس قرآن بکنید، بنا بر این که مس قرآن برای غیر متطهر نمیشود، آنجا هم باید وضو داشته باشد، فرق نمیکند. نماز هم همین طور. نماز شرطش طهارت است. بحث این نیست که وضو امری داشته باشیم به وضو.
«فينقلب الأمر الاستحبابي إلى الأمر الوجوبي و یکتسب الأمر الوجوبي التعبدية…» و بعد مطلب دیگر این که این امر وجوبی تعبدی هم میشود، چرا؟ چون آن صلاة تعبدی بود، این هم جزء شرایطش است دیگر، پس این هم میشود تعبدی. «كما اكتسب الأمر الاستحبابي الوجوب». تمام مطالب ایشان، سرتاسر مطالب ایشان غیرصحیح است. تعبدیتی که؛ عرض کردیم امری که تعلق میگیرد به مرکبی که شرایط هم دارد، منحل نمیشود. ما به اجزا قبول نکردیم، چه رسد به شرایط. در باب شرایط هم قبول؛ البته نظیر این بحث را ما در معاملات داریم. در معاملات خیلی تاثیرگذار است. در عبادات تاثیر دارد، اما در معاملات؛ یعنی معاملات این طوری است، اگر شما امر مرکب را انحلالی گرفتید، نظیرش هم تو معاملات میآید. تو معاملات نظیر دارد.
مثلاً وقتی میگوید این خانه را به شما فروختم به ۱۰۰ میلیون تومان به عنوان مثال، میگویند انحلال پیدا میکند. مثلاً دیوارهایش ۱۰ میلیون تومان، برقش ۱۵ میلیون تومان، آن یکیاش مثلاً ۲ میلیون تومان، مجموعاً منحل میشود به حسب اجزا. و بعد در باب معاملات، منحل میشود به حسب اجزا (یک)، به حسب اوصاف (دو)، به حسب شروط (سه). آنجا ما متعرض شدیم مفصلاً، که آیا امر در باب معاملات، انشاء در باب معاملات، آیا منحل میشود؟ انحلال آنجا به سه چیز است.
مثلاً اوصاف، مثل این که این خانه را به ایشان میفروشد، میگوید این خانه ۱۰ متر با خیابان فاصله دارد، لذا میفروشد ۱۰۰ میلیون تومان. اما وقتی میخواهد برود تحویل بگیرد، میبیند ۲۰۰ متر فاصله دارد. میگوید آقا به خاطر ۲۰۰ متر فاصله، ۱۰ میلیون تومان کم میکنیم، انحلال پیدا میکند. این را گفتید ۱۰ متر فاصلهاش باشد، الان ۲۰۰ متر فاصله دارد. آن وصف را ندارد. دقت کردید؟ پس چون آن وصف را ندارد، به خاطر آن وصف کم میکنیم. آن انشای شما منحل میشود، هم به اجزای خانه، هم منحل میشود به اوصافی که داشته. روشن شد؟ این در باب معاملات شبیه عبادات. این امر در آنجا منحل میشود به سه چیز: یکی به اجزای آن مال، مثل این که خانهای خریده ۱۰۰ میلیون، دیوارش اینقدر، برقش اینقدر، آلومینیومش اینقدر، آهنش اینقدر، مجموعاً جمع بکنید ۱۰۰ میلیون، منحل میشود. یکی هم اوصاف، مثل این که گفت این خانه ۱۰ متر با خیابان فاصله دارد، بعد که خرید ۲۰۰ متر فاصله داشت. میگوید آقا به خاطر این که این فاصله نیست، من ۱۰ میلیون تومان کم میکنم، میشود ۹۰ میلیون تومان. آن ۱۰۰ میلیون تومان، روشن شد؟ منحل میشود روی اوصاف.
و کذلک منحل میشود روی شرایط. شرایط مثل این که میگوید آقا این خانه را فروختم به ۱۰۰ میلیون، به شرطی که شما برای من ۵ تا نامه بنویسید، این بعد نمینویسد. میگوید آقا چون ۵ تا نامه ننوشتید، ۵ میلیون تومان کم میکنم، دقت کنید؟ آن ۱۰۰ میلیون منحل میشود به خانه و به حسب این شرطی که کردید. یعنی اجزای خانه، اوصاف خانه، شرطی که در معامله است، روشن شد؟ شبیه این انحلال که اینجا میگوییم، آنجا هم هست. شبیه این انحلال که اینجا میگوییم، امر به صلاة منحل میشود به رکوع و سجود و قرائت، شبیه این انحلال آنجا هم هست. لیکن در آنجا سه چیز است: اجزای آن مال، اوصافش و شروطش. که اگر اجزا، مثلاً بعضیها؛ مثلاً گفت آقا این خانه را فروختم، بعد میبیند سیمکشی برق ندارد. میگوید چون سیمکشی برق ندارد، ۱۰ میلیون تومان کم، ببینید این به حسب اجزا. خانه دید مثلاً آن اوصافی ندارد که ایشان گفت ۱۰ متر خیابان فاصله داشته باشد، میگوید ۱۰ میلیون تومان کم، این میشود اوصاف. شرط کرد که ۵ تا نامه بنویسد، نمینویسد، میگوید آقا به خاطر این که نامه ننوشتی، من ۵ میلیون تومان کم میکنم، این به حسب شروط.
یکی از حضار: شما در معاملات قبول میفرمایید؟
آیتالله مددی: اصلاً و ابداً! هیچکدامش. در باب معاملات هم قبول نکردیم.
نه به حسب؛ البته در خصوص وصف و صحه دلیل داریم، که اسمش خیار عیب است. خیار عیب هم همین است دیگر. یک چیزی را فروخت که سالم باشد، بعد معیوب درآمد. وصف صحت، و لذا عرض کردیم اگر روایت نبود، وصف صحت خیار نداشت. یعنی خیار مخصوصی داشت. و آن خیار، عرض کردیم جمیع اقسام خیارات، ثنایی هستند. طبیعت خیار اینطور است: یا قبول کن یا رد کن، یا امضا یا رد. مثلاً میگوید آقا این وصفی را که ایشان گفت، گفت ۱۰ متر با خیابان فاصله داشته باشد، الان ۲۰۰ متر فاصله دارد. میگویند خیلی خب، میگوید آقا من مابهالتفاوتش ۱۰ میلیون تومان را کم میکنم، میگویند نه، نمیشود مابهالتفاوت نه. یا قبول کن با همین وصفی که تخلف کرده، تخلف وصف، یا رد کن، یا امضا کن یا فسخ کن.
یکی از حضار: در عرف رایج است استاد.
آیتالله مددی: که چه ؟
یکی از حضار : که همین مثلا ارش
آیت الله مددی: ارش در وصف صحت است. ببینید با همدیگر قرار میگذارند بحث دیگری است، بحث قانونی و دادگاه رفاع بکند از او، این بحث را ما داریم میکنیم. دقت کردید چی شد؟
اگر میگویند آقا شما تخلف شرط کردید، میگویند خیلی خب خیار تخلف شرط. شما میتوانید این را یا فسخ کنید یا امضا، دقت کنید. تمام خیارات بدون استثنا مثل خیار مجلس، حیوان، تمام خیارات ثنایی هستند. ثنایی یعنی چه اصطلاح بنده است؟ یعنی یا امضا کن یا قبول کن یا رد کن. الا خیار عیب، خیار عیب ثلاثی است. میتواند ما به التفاوت بگیرد. ارش، این که ایشان گفت ارش، این در خیار عیب است، در وصف صحت است، این قبول است. این هم چرا؟ چون تعبد است. اگر تعبد نبود، میگفتیم این هم ثلاثی است. یا قبول کن یا رد کن.
خیار حیوان هم همینطور. این حیوان یک روز، روز دوم معلوم شده که دیگر مثلاً یک چیز خاصی دارد که مرغوب نیست، عیب نیست. میگوید آقا میخواهم رد کنم، میگوید و ما به التفاوت، میگویند نمیشود، یا امضا یا رد، یا امضا یا رد. الا وصف صحة. در وصف صحت هم چون دلیل داریم، اگر دلیل نداشتیم آن هم مثل بقیهی خیارات بود، ثنایی بود. پس ضابطهی مطلب یادتان آمد؟ در تمام مواردی که تخلف میشود، خیار دارد اما خیارش ثنایی است. نمیتواند از مبلغ کم بکند. الا در خیار عیب. در خیار عیب میتواند ما به التفاوت کم بکند، آن هم چون روایت دارد.
تنها خیاری که ثلاثی است و تنها وصفی که مضموناست به ازای آن مال قرار میگیرد، وصف الصحة است. بقیهی اوصاف نه. بقیهی اوصاف اگر خیار تخلف وصف شد، خیار دارد اما یا امضا یا رد. حالا ما وارد بحث خیارات نمیخواستیم بشویم، این هم یک قاعدهی کلی در باب معاملات. چون اینجا ما انحلال داشتیم، امر به صلاة را مرحوم نائینی گفت منحل میشود به حسب اجزا و به حسب بعضی شروط مثل طهارت، مثل وضو، منحل میشود. ما به این مناسبت خوب شد یادم آمد، تو ذهنم نبود بگویم، این در باب معاملات هم این انحلال را داریم. لیکن در باب معاملات: اجزا، اوصاف، شروط. سه چیز است. هیچکدامش به اصطلاح چیز نمیشود، موجب به اصطلاح ما به التفاوت نمیشود الا وصف صحت. تخلف اجزا، تخلف شروط، تخلف اوصاف، هیچکدام موجب خیار به آن معنی نمیشود.
بعد ایشان فرمودهاند مرحوم نائینی: «اکتسب التعبدية…» این مطلب هم قابل قبول نیست. «ويكتسب الأمر الوجوبي التعبدية كما اكتسب الأمر الاستحبابي الوجوب». این مطلب ایشان هم درست نیست، آن یک چیز است و این یک چیز است.
«فإن الأمر النذري ولو كان توصلياً…» عرض کردیم وفای به نذر دلیلی نداریم که تعبدی باشد، «لأنه. لا، إلا أنه إنما تعلق بموضوع عبادي اکتسب التعبدية. فتأمل». بنده عرض میکنم «فتأمل» از اول مطلب تا آخر مطلب. ایشان آخرش هم فرمودهاند «فتأمل»، انصافاً «فتأمل» از اول مطلب تا آخر مطلب! تمام مطلب ایشان محل تأمل است.
فتحصل، وقت هست یا نیست نمیدانم چطوری است، «فتحصل أن تبدل حکم إلى غیره إنما یکون مع وحدة المتعلق». بله، عرض کردم این مطلب ایشان درست، تا کجا پیدا بشود؟ «وتعلق الثاني بعين ما تعلق به اما اذا لم یکن کذلک». آن قبلی هم لم یکن کذلک. «بل تعلق الثاني بما تعلق به الأول بغير كونه مأموراً به بالأمر الأول، ففي مثل هذا لا يعقل التبدل، كما في صلاة الظهر…» «حيث اجتمع فيها أمران». معروف بین فقها این است که نماز عصر مقید است به این که قبلش ظهر باشد. البته یک قول خیلی شاذی هم داریم، شاید قول نباشد احتمال، که نماز ظهر هم مقید است که این که بعدش عصر باشد، این را نداریم حالا، اما بعدیّت؛ قبلیّت ظهر تقریباً مسلم است، «إلا أنها هذه قبل هذه». باید نماز ظهر…
و لذا، اگر کسی مثلاً در وسط وقت حواسش نبود، نماز ظهر را خواند؛ نماز عصر را اول خواند، بعد نماز ظهر را خواند، بنا بر فتوای مشهور نماز عصری که خوانده باطل است. بنا بر آن فتوای شاذ، نماز ظهرش هم باطل است. بنا بر فتوای شاذ. آن نه، نماز ظهرش درست است به هر حال اشتباه کردم. ایشان اگر این کار را کرد، اول نماز عصر را خواند حواسش نبود، بعد نماز ظهر را خواند، بعد باید نماز عصر را بخواند. چون نماز عصر این قید در آن آمده که بعد از نماز ظهر باشد. شرط نماز عصر این است که بعد از نماز ظهر باشد. و لذا حتی اگر وارد نماز عصر شد، بعد یادش آمد که نماز ظهر نخوانده، برگردد به نماز ظهر چون باید اول باشد. و الی آخر آثاری که دارد.
«أمر تعلق بذاتها وهو الأمر النفسي عبادي الذي لا يسقط إلا امتثاله والتعبد به، ولمكان کون صلاة الظهر مقدمة لصلاة العصر…» این مقدمی بودن روشن نیست، یعنی شرط وجودیاش است، «حيث إن فعلها شرط لصحتها…» شرط وجودی است، «قد تعلق بها أمر آخر مقدمي»، به اصطلاح اینها را مقدمات داخلیه میگویند، امر دیگری که مقدمی. «ولكن الأمر المقدمي قد تعلق بصلاة الظهر بغير کونها مأموراً بها بالأمر النفسي، وبوقوعها عبادة امثالاً لأمرها النفسي، حيث إن ذات صلاة الظهر لا تكون مقدمة لصلاة…» الی آخره. دیگر من مطلب بقیهاش را نمیخوانم.
یک مطلبی دیگر ایشان دارد: «وكذلك الحال بنسبة إلى الصوم…» عرض کردیم آنجا اصلاً این نکته نیست که ایشان تبدل بخواهد مطرح کند «بنسبة إلى الصوم حيث يكون للاعتکاف». البته اعتکاف هم امرش شرعی است، لیکن تعبد آمده که اگر دو روز اعتکاف کرد، روز سوم واجب است. راجع به صوم شرط اعتکاف است، و شرط وجوب نیست. «ومثل ذلك أيضاً الأمر الإجاري». باز یک مثال دیگر زدند ایشان: امر اجاری، «أن استئجار شخص لعبادة». این امر اجاری هم از قبیل به اصطلاح التزامات شخصی است، عقد است دیگر، التزامات؛ این اشتباه آنجا تکرار شد، اینجا هم باز دوباره تکرار میشود. فردا مطلب ایشان را تمام میکنیم و میرویم در بحث بعدی ان شاء الله تعالى، باذنه تبارک و تعالى.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین