خارج اصول فقه (جلسه16) دوشنبه 1405/07/13
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
از جمله بحثهایی که مرحوم نائینی مطرح فرمودند به مناسبت وجوب غیری، بحثشان راجع به عبادات طهارات ثلاث شد که طهارات ثلاث وجوبشان غیری است. و قاعدتاً وجوب غیری تعبدی نیست، توصلی است. اما طهارات ثلاث تعبدی است. این را چه جوری درستش کنیم؟ چون بحثی که اشکالی که ایشان داشتند، صحبتی را که ایشان مطرح کردند این بود و جواب اولی دادند که خلاصهاش این بود که امری که به نماز میخورد منحل میشود به اجزا و شرایط و چون امر نماز است، به اصطلاح امر تعبدی است، امر اجزا و شرایط هم تعبدی میشود.
عرض کردیم این بحثی است به نام انحلال که امر به مرکب آیا منحل به اجزا میشود یا نه، که مرحوم نائینی اینجا شرایط را هم اضافه کردند. اصطلاحاً به اجزا و شرایط یک نحو وجود مقدمی قائلند، البته مقدمی به نحو داخلی به آن میگویند، در مقابل مقدمه خارجیه، مقدمه داخلیه است و مقدمه خارجیه.
و معتقدند به اینکه، البته عرض کردم حالا نه اینکه حالا همه معتقدند، امری که به مرکب میخورد منحل میشود به حسب اجزا یا به تعبیر نائینی حتی بعضی از شرایط. و لذا این امر هم اینطوری که ایشان نوشتند نفسی است، اینجا نوشتند. لیکن عرض کردیم نفسی هم نفسی تهیئی میشود، نفسی استقلالی میشود. دیگر این را نوشتند که آیا مراد ایشان تهیئی است یا استقلالی استقلال. و این امر به اصطلاح عبادی میشود چون امر به نماز عبادی بود. این خلاصه جواب اول ایشان.
عرض کردیم این جواب خودش خالی از شبهه نیست به خاطر اینکه انحلال را کلاً قبول نکردیم. و تصویر کردیم اقسام وجوبی را که گفتند به اجزا میخورد، چندین قول نقل کردیم. و عرض کردیم صحیحش این است که هیچکدام از اینها اعتبار ندارد. کما اینکه وجوب طهارات ثلاث اصولاً وجوب مقدمی داشته باشند اصل آن مطلب ثابت نیست که این همه بحث بکنیم. اصل آن مطلب ثابت نیست.
چرا ایشان وجوب مقدمی گرفتند؟ چون آیه مبارکه «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا»، «إِذَا قُمْتُمْ» معنایش این است که برای مقدمه به نماز شما وضو بگیرید، «فَاغْسِلُوا»، بعد هم «وَإِنْ كُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا» باز هم امر است. «وَإِنْ كُنْتُمْ مَرْضَى» الی آخر، «فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَيَمَّمُوا»، اینجا هم امر است. این وجوب را در هر سه صورت وجوب مقدمی.
عرض کردیم ان شاء الله توضیحش را عرض میکنیم. وجوب در هر سه صورت وجوب مقدمی نیست، وجوبی که ایشان تصور کردهاند وجوبی غیری باشد یا مقدمی. اصولاً وجوب در اینجور جاها تکلیفی نیست. عرض میکنیم بعداً این وجوب ارشادی است اصولاً. این وجوب، وجوب ارشادی است.
و آن نکته فنیاش را عرض کردیم هم در آیات مبارکه، هم در معظم روایات. حالا روایات امام صادق سعی کردهاند کمی توضیح داده بشود. ظواهر تعابیر قرآن یا ظواهر تعابیری که عن رسولالله نقل شده، ظواهر این تعبیر به اصطلاح یک نوع پیچیدگی دارد، یعنی پیچیدگیاش این است که باید توضیح داده بشود و باید روشن بشود. و عرض کردیم این از همان عهد صحابه اختلاف در این جهت وجود داشت. در باب سنت، اختلاف در سه جهت بود که توضیحش گذشت. در باب آیات قرآن، اختلاف در دو جهت دارد غیر از جهت قرائت، آن جهت قرائت جای خودش. یکی اینکه معنای آیه چیست، یکی اینکه حدود آیه چیست. این اختلاف بود دیگر.
طریقهای که اهلبیت داشتند، طریقهای که شیعه داشتند امامیه، این بود که در تمام این مراحل با اهلبیت مراجعه کرد، آنها تفسیر کنند. اما علمای اهلسنت نه، عدهای از آنها معتقد بودند مثلاً به اینکه به آن که مناسبتر با ظاهر قرآن است عمل بکنند. عدهای هم میگفتند به صحابه هر کدام که گفتند عمل میکنند. بعداً هم که دوران فقها پیش آمد، باز هم عدهای میگفتند شما به حرف فقیه میتوانید عمل بکنید.
که عرض کردم یکی از دوستان ما که از مصر بود، اعتقادش این بود که الان در مصر اینکه بگویند یکی شافعی است، یکی حنفی است، یکی حنبلی است دیگر وجود ندارد. نه اینطور به مذهب واحد نیست. اصطلاحاً به آن میگویند اخذ بـلأسهل. شما نگاه میکنید مذاهب را نگاه، آن که أسهل است، آن که آسانتر و راحتتر است آن را اخذ میکنند. ممکن است رأی از ابوحنیفه بگیرند، یکی از شافعی بگیرند.
خود مرحوم آقای مغنیه هم در «الفقه علی المذاهب الخمسة» نوشته که وقتی مصر رفتم، البته سفری به مصر، چون ایشان یک مدتی در مدرسه ما در نجف بودند. جنگ داخلی لبنان که ۱۹۷۵ میلادی بود، ایشان دیگر مجبور شد چون خیلی جنگ بدی بود، جنگ وحشیانهای بود. ایشان مجبور به سفر به نجف شدند، حدود یک سال در مدرسه بودند. هم آنجایی که ما بودیم، من بالا بودم ایشان طبقه پایین. این جریان مصرش هم آنجا نقل کردهاند، آنجا از ایشان شنیدم. اما این قسمتش را در کتابش نوشته که عدهای از جوانها گفتند آقا شما هم بعد از اینکه شیخ شلتوت گفته تدین به مذهب شیعه اشکال ندارد، شما هم رأی شیعه را بنویسید اگر جایی أسهل بود ما آن را اخذ میکنیم، از باب اخذ بالأسهل. یعنی تقید به مذهب خاصی نیست، دقت کردید؟ این مبنا تا مدتها بود تا انحصار در مذاهب اربعة پیدا شد.
حالا بحثی است خودش الان اصولاً که آیا انحصار در مذاهب اربعة هست یا نه، هنوز هم مختاریم و هر شخصی باید فقیه باشد. واقعاً احاطه به ابواب فقه و ادله و روایات و آیات قرآن و جاهایی که اجماع است، تمام این موارد را با دقت آشنایی داشته باشد. شما میتوانید به هر کدام اخذ کنید. علی ای کیف ما کان امکان اینها اخذ میکردند به رأی فقها تا بحث قرن پنجم میگویند انحصار در مذاهب اربعة پیدا شد. علی تعبیر اینکه آن مطلب درست باشد. به هر حال میگویند پول دادند، شیعه پول نداشت از این حرفها، خیلی بعید میدانم این مطلب درست باشد. به پول اینها فکر نمیکنم باشد. علی ای حال چون اختلافات باشی و اهلبیت خیلی قبل از قرن پنجم است، فقط قرن پنجم نیست که سر مسئله پول حل بشود.
این مسئلهای که پیش آمد این بود. که مثلاً کیفیت استظهار از؛ در اینجا از آیه مبارکه، یعنی یک مشکلی که ما داریم عرض کردم آن روز در ظواهر آیات جایی که امر مثلاً برای اباحه است «وَإِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُوا». اگر از احرام درآمدید صید بکنید، خب معلوم است که انسان که مکه میرود از احرام درمیآید صید نمیکند، واجب نیست، صید کردن واجب نیست که. «فَاصْطَادُوا» یعنی جائز است، یعنی مباح است، دقت میکنید؟
«أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» هم داریم، در قرآن «فاقعطوا ایدیهما » هم داریم، با اینکه قطع ید برای همه واجب نیست. این اصلا یک مسئلهای است اصولاً تعابیر قرآنی یک تعابیر خاص خودش است و این باید توسط فقها تفسیر بشود، روی رأی عامه، توسط اهلبیت تفسیر بشود رایاش. یعنی آن که اصولاً مذهب شیعه برایش استقلال پیدا کرد، این بود. البته بعضی از مذاهب شیعه شاید مثلاً بعضی از فرق زیدیه در این جهت یک توسعه بیشتری داشتند، از زیدیها. اما مثلاً اسماعیلیها مضایقهشان بیشتر بود، از ما باز ضیق امرشان بیشتر است. چون نه فقط به روایات اهلبیت، به یک کتاب معین فقط مراجعه میکنند، به چیز دیگری مراجعه نمیکنند. یک مقدارشان از…
یکی از حضار: طبق نظر اخباریها میشود که ظواهر کتاب حجت نیست دیگر؟
آیت الله مددی: طبعاً اینطور میشود، احتیاج به شواهد دارد، راست است خب. عرض کردیم ظواهر کتاب به این معنا که مثلاً همه صیغه افعل هر جا هست به معنای وجوب است، خب نیست این خلاف واقع یا این وجوب تکلیفی باشد که مرحوم نائینی اینجا گرفتهاند. این وجوب، وجوب ارشادی است با اولاً تأمل در خود آیات «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُطَهِّرَكُمْ» بعد از اینکه این اوامر ثلاث میآید، بعدش هم میگوید خدا میخواهد شما را پاک کند. پس معلوم است امر ارشادی است دیگر، خیلی واضح است، خود ظاهر آیه هم واضح است. امر تکلیفی نیست که مرحوم نائینی این بحث را مطرح کند. این جواب اول مرحوم نائینی بود که عرض کردم جواب اول هم اصلش، هم فرعش، همهاش اشکال دارد. جواب دومی میدهند که عرض کردم ما خیلی روی این نکاتی که در جواب میگویند شاید خیلی تأمل نکنیم، اما بیشتر نکات آن مطالبی که میشود کلی از آن فهمید، آن بحثش کنم.
بحث دومی را مطرح فرمودهاند به اینکه ممکن است بگوییم که وضو مثلاً قبل از وقت استحباب دارد، استحباب نفسی دارد. بعد از وقت وجوب غیری، «فَإِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ» این بعد از وقت است، ایشان اینجوری فرض کرده. آنوقت با یک حالا یک مشکل سر استظهار از آیه است که خب ما عرض کردیم. یک مشکل دیگر در تبدل استحباب به وجوب است. تبدل یک اعتبار قانونی به یک اعتبار قانونی. وجوب به استحباب، استحباب به وجوب. مشکلی که اینجا پیش میآید تبدل استحباب به وجوب است. خب این بحث بدی نیست این، خودش بحث بدی نیست. و لو با نائینی موافق نیستیم در نتیجهگیریاش اما خب بحثش بحث بدی نیست. آیا میشود استحباب تبدل به وجوب پیدا کند؟ یک چیزی که مستحب بوده.
اینجا مرحوم نائینی تصورشان این است که «الوضوء نورٌ» وضو ممکن است وضو، البته ایشان میگوید در تیمم نمیآید. نه به یک معنایی چرا، در تیمم هم میآید، حالا وارد بحث صغریاتش نمیشویم، تشخیصشان در روایات است. فعلاً وارد آن قسمت نمیخواهم بشوم. فعلاً همین عنوانی را که ایشان مطرح فرمودهاند راجع به وضو مثلاً ظاهر آیه مبارکه این است که «إِذَا قُمْتُمْ» یعنی اگر خواستید نماز بخوانید، پس این بعد از وقت است. قبل از وقت میشود استحباب، «الوضوء نورٌ» «و الوضوء على الوضوء نور على نور». البته این حدیث مبارک به نظر من، سندش را نگاه کنید، آقایان با این دستگاههایی که دارند، سندش مشکل دارد، روشن نیست. لیکن حالا چون مشهور است علی الالسن لذا عرض میکنم. این حدیث مبارک فقط در خصوص وضو است، در غسل نداریم. نداریم که هر کس غسل جنابت کرد «نورٌ» باز در مورد غسل جنابت، باز در مورد غسل جنابت، چتیت چیزی در غسل نداریم. در تیمم هم نداریم. آنچه که داریم در باب وضو است فقط، که «الوضوء على الوضوء نورٌ على نور».
خب مسئله بعدی که ایشان معترض شدند، تبدل است. تبدل این استحباب به وجوب. و ایشان فرمودند این میشود، منافات ندارد، مشکل ندارد که استحباب تبدل به وجوب پیدا کند. این بحث، بحث خوبی است، این مقداری که ایشان دارند بحث میکنند، این بحث، بحث خوبی است. و ایشان میفرمایند اشکال ندارد، بعد میگویند این را کمی توضیحش میدهند. و مثالی که ایشان برای این جهت میزنند این که امری که ما داریم به نماز شب «عَلَيْكَ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ»، امر استحبابی است. لیکن اگر نذر کرد همان نماز شب واجب میشود
. عرض کردم در، البته عروه هم دارد که اقسام وجوب در باب نماز یکی هم الواجب بالنذر و شبهه یا اخویه. که این امر، تصویر مرحوم نائینی اینجوری است. امر استحبابی خورده به ذات نماز شب، امر وجوبی مال وجوب وفاء به نذر هم خورده به ذات نماز شب. پس ذات نماز شب فینفسه مستحب، لیکن با آمدن نذر میشود واجب. و کذلک بقیه مستحبات، اختصاص به نماز شب ندارد. این بحثی بود که مرحوم نائینی مطرح فرمودند.
یکی از حضار: آن روایت بود؟
آیت الله مددی: بخوانید؟
یکی از حضار: وسائل از ثواب الاعمال، و عن محمد بن موسى المتوكل…
آیت الله مددی: البته این محمد بن موسی المتوکل باید با یک زحمتی درستش کرد، از مشایخ صدوق است و باید با یک، از شواهد اینها را درست کرد. رسماً ایشان توثیق ندارند، بفرمایید.
یکی از حضار: عن علی بن الحسین السعد آبادی
آیت الله مددی: این علی بن حسین السعد آبادی هم گفتند چون مؤدب مرحوم کلینی بوده، ایشان هم توثیق روشنی ندارد. لیکن خب بالاخره چهره نسبتاً؛ مؤدب عرض کردم، یعنی استاد ادبیات، این صرف و نحو و لغت و اینها، صرف و نحو و ادبیات. اینها، این مؤدب نه به معنای مربی اخلاقی، اشتباه نشود. مؤدب در اینجا به معنای علم ادب، ادب القول اصطلاحاً. چون آن دفعه عرض کردم ما ادب الفعل داریم، ادب القول داریم. ادب الفعل را اصطلاحاً اخلاق میگوییم. ادب القول را هم اصطلاحاً علوم ادبی میگوییم. چون خود اصل ادب به معنای زینت و زیور است، آنچه که منشأ زیور میشود. اگر زیور را در فعل نگاه بکنیم میشود اخلاق. زیور را در کلام نگاه بکنیم، صحبت کردن میشود علوم ادبیات. درست صحبت کردن، صرف و نحو و مثال اعراب و اینها را درست به کار ببرند میشود ادبیات. این مؤدب مرحوم کلینی به این معنا است.
عرض کردم سعد آباد هم منطقهای در قم است ها، این با سعد آباد تهران اشتباه نشود. به نظرم باید در حدود اواخر آذر باشد. یکی از آقایان اشعریها سعد بن فلان بوده. یک نهری از همین رودخانه قم میکشد تا آنجایی که زمین داشته. چون این زمین را ایشان احیا کرده بوده، سعد آباد چون اسمش سعد بود، سعد آباد. این علی بن حسین بد نیست ایشان از، البته تا آنجایی که من روایات این آقا را دیدهام منحصراً از برقی نقل میکنند. از احمد برقی، حتما بعد از این هم احمد برقی است.
یکی از حضار : بله
آیت الله مددی : بله احمد البرقی، این دیگر واضح است. گفت تو هوا سند را میخوانی. ایشان منحصراً از احمد برقی نقل میکنند. و توثیق روشنی ندارد، حالا بعضیها خیال کردهاند. بد نیست به هر حال باید با شواهد درستش کرد، خیلی هم چنین جور درنمیاد، بفرمایید.
یکی از حضار: احمد البرقی عن ابیه…
آیت الله مددی: عن ابیه، بله پدرش.
یکی از حضار: عن محمد بن سنان…
آیت الله مددی: خب، دیگر این هم مشکل پیدا کرد بفرمایید.
یکی از حضار: عن المفضل بن عمر…
آیت الله مددی : عن چه کسی آقا ؟
یکی از حضار : مفضل بن عمر
آیت الله مددی: خب، این هم دو تا مشکل
یکی از حضار: عن ابي عبدالله علیه السلام قال…
آیت الله مددی: این خط غلو است به اصطلاح، خط غلو اصطلاحی. حالا اینها غلو بودند، نبودند، آیا فلان بود خب آن بحث دیگری است که فعلا انجام نمیدهیم، به هر حال روایت برمیگردد به خط غلو، یعنی خط محمد بن سنان. عرض کردیم مفضل بن عمر، جابر بن یزید جعفی رحمه الله موسس این خط هستند. حالا بد یا خوبش کار نداریم. و مفضل بن عمر بزرگترین به قول امروزیها تئوریسین، بزرگترین اندیشمند و بزرگترین متفکر این خط این است، رهبر این خط این است، مفضل بن عمر. و محمد بن سنان بزرگترین ناشر این خط است، ناشر، غرض این دو تا پشت سر هم قرار گرفتند. بزرگترین ناشر آثار خط غلو در حقیقت محمد بن سنان است، بفرمایید.
یکی از حضار: عن ابي عبدالله علیه السلام قال: مَن جدّد وضوئه لغیر حدث جَدّد الله توبته من غير استغفار.
آیت الله مددی: این الوضوء علی الوضوء نبود، در آن هم داریم بله.
یکی از حضار: بعدیش است، ورواه في الفقیه مرسلاً وکذا الحديثان قبله، بعد شماره هشت زدهاند وزاد وفي حديث آخر، زاد یعنی در حدیث دیگریعنی در فقیه. وزاد في حديث آخر: «الوضوء على الوضوء نورٌ على نور».
آیت الله مددی: عرض کردم خط روشنی ندارد، خب مرسلاً هم که از فقیه. لیکن فقط نکته ایجابیاش این است، همانطور که من زیاد نقل میکنم، الان رو بحثیات اسمش را چی میگذارند؟ مثل اینکه در مشایخ قم جا افتاده، چون صدوق انصافاً حاکی است از آن رأی است که بین مشایخ قم، حدیثی که بین مشایخ قم بود، معلوم میشود همانطور که من زیاد میگویم، آن وقت هم زیاد جا افتاده بوده در السن مردم، خودم هم زیاد میگویم، گفتم خط سندش هم روشن نیست. در السن مثلاً مردم قم در 1100 سال قبل هم این متن جا افتاده بوده، معروف بوده. اینکه صدوق هم میگوید «في حديث آخر» اشاره به این است. حالا این هم راجع به این حدیث که توضیح داده شد. برگردیم به مطلب خودمان.
مرحوم نائینی قدساللهنفسه معتقد است که در اینجا این استحباب تبدل به وجوب پیدا میکند. عرض کردم این مطلب در کتب فقهی ما آمده. به لحاظ تاریخی هم عرض کردم برمیگردد ظاهراً به فقه الرضا در باب صوم. اینها توضیحاتش گذشت، دیگر تکرار نمیخواهم بکنم. غیر از این جهت، آیا این مطلبی که ایشان فرمودهاند میشود قبول کرد یا نه؟
این عرض کردم این یک مقداریاش میخورد به مسئله اجتماع امر و نهی. ظاهرش، ولو مرحوم نائینی نفرمودهاند اینجا، لیکن میخورد به مسئله اجتماع امر و نهی. ببینید در باب اجتماع امر و نهی آن نکته اساسیاش همین است که امر تعلق گرفته بعین ما تعلق به النص. این متعلق به الحرام، حرمت است، وجوب تعلق گرفته بعین ما تعلق به الحرمة. آن نکته اساسی این است. و لذا آقایان آمدند مثل مثلاً کفایه گفتند اگر ما بگوییم که امر، این عمل ولو وحدانی است، لیکن چون دو تا عنوان دارد، عنوان صلاتی و غصبی، پس دو تا عمل میشود. به یکی امر خورده، به یکی نهی خورده، یکی وجوب خورده، یکی حرمت خورده، دقت کردید؟
یعنی بحث را سر این بردند که آیا آنجا دو تا میشود یا یکی است؟ صاحب کفایه میگوید نکته بحث این است. عرض کردیم نکته بحث این تنها نیست، نکات دیگری هم دارد، ان شاء الله در بحث اجتماع امر و نهی میآید. لیکن آنچه که تا حالا در حوزههای ما متعارف است این است و آن نکته اساسیاش این است که باید اثبات بکنیم یک امر وحدانی است و تعدد عنوان تاثیر نمیکند. آن امر باید وحدانی باشد، امر وحدانی اگر بخواهد وجوب به آن تعلق بگیرد یا یا حرمت، به مجرد اینکه عنوان عمل عوض میشود کافی نیست.
البته معروف الآن غصب است. آقایان ادعا کردهاند که غصب با صلاة به اصطلاح اتحاد پیدا نمیکند. یک بحثی است اصولاً اگر آقایان حالش را داشتند اول کتاب جواهر، اول بحث غصب دارد که حقیقت غصب، استیلاء است، تصرف خارجی نیست. مثلاً شما اینجا نشستید، یک خانهای در تهران است. یک کاری میکنید که صاحبخانه دیگر آن بیچاره را بیرون میکنید، خانه را تحت اختیار خودتان میگیرید. آنجا هم نیستید شما، نه کاری کردید، رفتید دادگاه، رفتید دادگاه حکم گرفتید. استیلاء، غصب استیلاء است. این غصب اصلاً با صلاة که نمیشود، میگویند آخوندا اشکالهای ملا لغتی کردهاند. لذا دقت کنید آنجا برای حل این مشکل، چون من کلمه غصب را میگویم حواسم نیست، حواسم هست، مطرح نمیکنم. در آنجا هم آمدند گفتند عنوان غصب صدق نکند، چون یک عنوان دیگر هم داریم «لا يَحِلُّ مَالُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلَّا بِطِيبِة نَفْسٍ مِنْهُ».
این ثبتش اینطوری است: «لا يَحِلُّ مَالُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ». ما دنبال آن غصب نیستیم. این مال مسلمان است، این خانه مال مسلمان است. تصرف در آن درست نیست «إِلَّا بِطِيبِ نَفْسٍ». شما دارید در آنجا نماز میخوانید بدون طیب نفس. خب این از این راه، حالا میخواهد این غصب باشد یا این غصب نباشد، دقت کردید؟ غصب بودن و غصب نبودن در اینجا تاثیر ندارد. آنچه که در اینجا تاثیر دارد «لا يَحِلُّ مَالُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ إِلَّا بِطِيبِة نَفْسٍ مِنْهُ». این چون طیب نفس نیست، پس این نماز خواندن شما حرام است.
ببینید نکته اساسی را این گرفتهاند که آیا آن عمل وحدانی دو تا میشود یا یکی میشود؟ بعدیها آمدند اضافه کردهاند که در مواردی که ترکیب را باید حساب بکنیم، این ترکیب اتحادی است ظاهراً، بحث دیگری است در یک عالم دیگری است. اگر ترکیب را اتحادی گرفتیم، این عمل وحدانی است یکی میشود، اگر ترکیب انضمامی گرفتیم، مثل اینکه در حال نماز نظر به اجنبیه بکند. نماز یک چیز است، نظر به اجنبیه یک چیز دیگری است. این را میگویند ترکیب انضمامی. اگر ترکیب انضمامی باشد از بحث اجتماع امر و نهی خارج است، دو تا عنوان است. یک عنوان نظر به اجنبیه است، یک عنوان عنوان صلاة است. این روح مطلب را در آنجا این گرفتهاند: عمل وحدانی باشد، دو تا نباشد. اگر دو تا شد خب میشود به یکی امر تعلق گرفته به یکی نهی تعلق گرفته، مشکل ندارد. پس عمل وحدانی باشد، هم امر بهش تعلق گرفته، هم نهی. لیکن جهت اینکه امر و نهی تعلق گرفته دو تا عنوان است، عنوان صلاتی و عنوان غصبی مثلاً، دقت فرمودید؟ دو تا عنوان است.
و لذا ببرند بحث را روی آن جهت و عرض کردیم آقایان شاید مشهور بین علماء فعلاً ادعای، شاید مشهور در اصول هم اینطوری است امتناعی هستند. آقایانی که امتناعی هستند، حرفشان این است که اگر عمل وحدانی بود، دو تا عنوان بود، فقط یکی میماند، یا وجوب میماند یا حرمت. دقت فرمودید؟ یا وجوب میماند یا حرمت. و بعد هم چون قاعدهای دارند «إذا اجتمع الحلال والحرام غُلب الحرام یا غَلَبَ الحرامُ الحلالَ» یا مثلاً دفع مفسده اولی است از جلب منفعت، حالا وجوهی که در محل خودش میآید آنجا عرض میکنیم. پس بنابراین فقط نهی میماند.
پس اگر قائل شدیم هر دو میمانند، میشوند اجتماعی. اگر قائل شدیم یکی میماند، میشود امتناعی. این بحث اجتماع امر و نهی را من مختصر گفتم، خیلی مختصر و مفید. این اجتماعی و امتناعی به این است که قائل بشویم دو تایشان هستند یا یکیشان هست. اگر دو تایشان باشند میشوند اجتماعی، یکیشان باشد میشود امتناعی، البته خود مرحوم نائینی امتناعی است. مشهور بین اصولیین هم فعلاً امتناعیاند، مشهورشان امتناعیاند. افراد کمی اجتماعی هستند و نسبت داده شده به علمای شیعه اینکه اینها امتناعی هستند. البته این نسبت اجماع در مسئله را شیخ طوسی در لباس مغصوب و مکان مغصوب در خلاف آورده. دلیلنا اجماع الفرقة را در آنجا این مطلب را آورده. و الا در مسائل اصولی نه.
لذا معروف این شده که در مسئله اصولی امتناعی مشهورند، آقای بروجردی رحمة الله علیه اعتقادشان بر این بود که نه، آقایان ما اجتماعی هستند. امتناعی که گفتهاند به خاطر اینکه قصد قربت نمیآید. مشکل قصد قربت است. نمیتواند با عملی که محرم است بگوید من با این نمازی که در مکان غصبی است أتقرب به إلى الله، «الصلاة قربان كل تقي» باید «یتقرب بها إلى الله». چطور «یتقرب بها إلى الله» با عمل محرمه؟ قصد قربت، لذا آقای بروجردی معتقدند که مشهور علمای ما اجتماعی هستند. لیکن مشکلشان سر قصد قربت است.
حالا اینجا یک اصطلاحی شده، این اصطلاح را هم بگویم: گاهی آمدند گفتند اینهایی که امتناعی هستند میگویند امتناع آمری یا امتناع مأموری، این اصطلاح هم اخیراً رایج شده. مراد از امتناع آمری یعنی در مقام امر شارع نمیتواند امر کند. آن امری که میگوید «أَقِيمُوا الصَّلَاةَ» شامل این نماز نمیشود.
بعبارة اخرى نهی اطلاق دارد، «لا تغصب»، «لا يَحِلُّ مَالُ امْرِئٍ مُسْلِمٍ» این اطلاق دارد. لیکن امر اطلاق ندارد، «اقم الصَّلَاةَ» اطلاق ندارد. امر «اقم الصَّلَاةَ» اطلاق ندارد شامل آنجایی که خود شارع نهی کرده نمیشود. و این بحث بحث قانونی است، ربطی به دین هم ندارد. از نظر قانونی، اگر قانون یک چیزی را منع کرد، امر به اصطلاح نهی کرد، آن امرش دیگر اطلاق ندارد شامل آنجا هم بشود. اصلا شامل آنجا نمیشود. طبیعتاً اینطور است. پس بنابراین این را اصطلاحاً میگویند امتناع آمری. آنچه که برمیگردد به مقام وظیفه آمر، میگویند امتناع آمری.
اما اگر مثل آقای بروجردی شدید، قائل شدید مشکل سر امر نیست، مشکل سر مقام امتثال است. چون امر نمیشود انسان نمیتواند امتثال پیدا بکند. این میشود امتناع مأموری، اسمش را میگذارند امتناع مأموری. این اصطلاح جدیدی است ها، این اصطلاحات را حواستان باشد. امتناع آمری داریم، امتناع مأموری.
آقای بروجردی معتقدند که علمای ما قائل به امتناع آمری نیستند. خب آقایانی که امتناعی هستند میگویند نه مخصوصاً شیخ هم که ادعا کرده امتناع آمری داریم. اما آقای بروجردی امتناع را مأموری میگیرد. و لذا آن فرع معروف که اگر انسان در یک مکان غصبی، جاهل بود نماز خواند، نمازش درست است. چون جاهل بود قصد قربت از او میآید، مشکل سر قصد قربت بود. اگر جاهل بود این مکان غصبی است و نماز خواند، یا اگر ناسی بود فراموش کرد در حال نسیان، چون تکلیف برداشته میشود، روشن شد؟ این هم از فروع امتناع مأموری است. اگر امتناع آمری بود اینجا را چه کار بکنیم؟ بحث دیگری است. نمیخواهم، چون نمیخواهم تمام بحث امر و نهی را اینجا، اجتماع امر و نهی را مطرح کنم.
یک اصطلاح دیگری هم در زمان ما باز در این آونهی اخیر، یعنی ۱۰۰ سال اخیر پیدا شده، مثل مرحوم آقای خویی معتقدند اگر عمل وحدانی بود، دو تا عنوان بهش آمد، این تعدد پیدا نمیکند، عمل وحدانی، وحدانی است. و اگر با به حساب مورد اجتماع امر و نهی شد، اینجا اجتماع امر و نهی میشود و ممتنع. لیکن مشکل در اینجا، ایشان سر جریان ملاکات رفتهاند.
یعنی ایشان گفتهاند که اگر وجوب باشد، باید ملاک وجوب داشته باشد. اگر حرام باشد، ملاک حرمت دارد. یا مصلحت دارد یا مفسده دارد. پس این عمل وحدانی نمیشود هم مصلحت داشته باشد، هم مفسده. لذا اشکال مرحوم آقای خویی از اشکالات دیگر قویتر است. اشکال ایشان این است که در مقام ملاکات با هم تضاد، امتناع دارند. در مقام ملاکات.
اصطلاحاً اشکال آقای بروجردی بود تو مقام امتثال. لذا آمدند اصطلاح دیگری جعل کردهاند، گفتهاند تضاد و امتناعشان «یا من حيث المبدأ یا تضادشان من حيث المنتهى». خیلی مبدأ و منتهى مراد است: «من حيث المبدأ» یعنی مصالح و مفاسد. «من حيث المنتهى» یعنی مقام امتثال. چون امر که میآید مقام امتثال مقام نهایتش است، پس «من حيث…» این اصطلاحات میآید که گیج نشوید، اصطلاح واضح بشود.
البته مثل مرحوم آقای خویی میگوید ملاکات، خب ممکن است شما بگویید هر دو ملاک باشد چه اشکالی دارد؟ گاهی عمل، اصولاً ما در جامعهمان اینطوری است ما، غالب اعمال اینطوری است، هم ملاک خوبی دارند، ملاک؛ ایشان قائل به کسر و انکسار است. میگوید ممکن است بله همینطور است، دو تا ملاک دارد.
فرض کنید مثلاً من باب مثال، هندوانه خوردن فرض کنید تب را از بین میبرد، لیکن اگر هندوانه در وقت طلوع آفتاب باشد، فرض کن مثلاً استخوان درد میآورد. شما تب داشتید در وقت طلوع آفتاب هندوانه خوردید، تبتان از بین میرود اما استخوان درد میآورد. ممکن است هر دو ملاک، هم این ملاک را دارد هم آن ملاک را دارد، هر دو ملاک جمع بشود.
لیکن آقای خویی چون معتقد به کسر و انکسارند، یعنی بالاخره یا مصلحت راجح است یا مفسده راجح است، بالاخره اینطوری است. درست است هم مفسده دارد، هم مصلحت دارد، بالاخره یکیاش راجح است. یکی میچربد بر دیگری. اگر کسر و انکسار؛ اگر قائل به کسر و انکسار نشویم مشکل حل میشود. روشن شد؟ من با این مثالها مسئله اجتماع امر و نهی را هم برایتان در ابتدا حل میکنم. این مسئله حل میشود، مشکل ندارد. لیکن ایشان چون قائل به کسر و انکسار است، بالاخره یا مفسده میماند یا مصلحت میماند، یکی از این دو تا میماند. چون با همدیگر مقابله میکنند، آن وقت نگاه میکند زوال تب برایش مهمتر بود یا استخواندرد پا، استخوان پایش درد میگیرد. به این میگویند این دو تا کسر و انکسار میشود. یا آن مفسده راجحه است یا این مصلحت.
پس هر جا شما تصور امر وحدانی یا امر یا نهی تنها کردید، این میشود امتناعی. هر جا شما تصور هر دو را کردید میشود اجتماعی. اینکه مرحوم نائینی چون امتناعی است، اینجا در مثل نذر نماز شب دارد تصور اینکه یکیاش میماند، دقت کردید؟ سرش این است. مرحوم نائینی میخواهد بگوید یکیاش میماند و آن وجوب است، استحباب برداشته میشود. نمیدانم روشن شد چی میخواهم بگویم؟
روی تصور ذهنی ایشان، ایشان امتناعی هستند، من امتناع آمری هم هستند، نه مأموری. لیکن نه در مقام ملاکات، مقام جعل. به در کفایه، این هم تنبیه دومش است، چندمش است، در عبارات کفایه دارد «الاحكام الخمسة متضادة بالاسر» یعنی جمیعاً، اسر با همزه و سین، بالاسر في الفعلية. این کلمه فعلیت در اینجا آمده که شراح کفایه، شراح مراد من بزرگان اجلاء، اختلاف کردهاند که مراد ایشان مقام فعلیت چیست، این فعلیتی که ایشان در اینجا آورده که «احكام الخمسة متضادة بالاضر في مقام الفعلية».
حالا به هر حال ما وارد آن عبارت نمیخواهیم بشویم. نکته اساسی الان روشن شد برایتان؟ مثل مرحوم نائینی میگوید نمیشود هم امر باشد هم نهی باشد. ایشان امتناع آمری است، نه امتناع مأموری. لذا باید یکی باشد. اگر نذر کردیم برای نماز شب، نذرتان تعلق پیدا میکند به چی؟ ذات نماز شب. خواه ناخواه این وجوب میآید، شارع میگوید وفا بکن به این نذر، «ما كان من نذر لله فَفِ به». البته این وجوب وفا، توصلی است، تعبدی نیست، خود وجوب وفا. چون عرض کردم اگر میگفت «ما كان من نذر فَفِ لله به»، میگفت «فَفِ»، دقت کنید، اگر میگفت «فَفِ لله به» میشد تعبدی. اما گفت «ما كان من نذر لله فَفِ به» میشود توصلی. نکتهاش روشن شد؟ اینکه مرحوم نائینی میفرمایند امر وجوب بالاضر توصلی است ناظر به این نکته است، ان شاء الله روشن شد.
پس وجوب هم تعلق میگیرد، روی آن مبنای ایشان، وجوب هم تعلق میگیرد به ذات صلاة، نه به صلاة مستحب. و لذا شما نماز را به عنوان وجوب بهجا میآورید، نه با عنوان مستحب. وجوب هم تعلق میگیرد، وجوب وفا. وجوب وفای به نذر هم تعلق میگیرد به ذات صلاة. پس ذات صلاة استحبابی بود و تبدل پیدا کرد استحباب به وجوب. اینکه استحباب تبدل به وجوب پیدا بکند مشکل ندارد. این بحث اولش در مسئله وضو بود، مثال دومش هم در مسئله نذر است.
در مسئله وضو که فکر کنم واضح شد برایتان. امر وضو دائماً استحبابی است، چه در خارج وقت، چه در داخل وقت، فرق نمیکند، امر ذاتاً استحباب نفسی دارد. وضو استحباب نفسی دارد. نور بودن وضو مطلق است. اینکه ایشان تصور کرده «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ فَاغْسِلُوا» پس یک امر غیری به آن خورده است، عرض کردیم آن نکته اساسی اینکه این امر غیری تکلیفی نیست، مولوی نیست، این امر ارشادی است. ارشاد به اینکه شما چطوری طهارت پیدا بکنید. ارشاد به طهارت است.
و لذا در خود آیه مبارکه بعدش دارد «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُطَهِّرَكُمْ»، خدا آیه دارد. بعد از اینکه سه تا امر میآید، امر به وضو و امر به غسل و امر به تیمم، میفرمایند «يُرِيدُ اللَّهُ لِيُطَهِّرَكُمْ»، خدا میخواهد شما پاک بشوید، طهور پیدا بکنید، طهور پیدا بشود، «لا صلاة إلا بظهور». پس آن مثال اول ایشان که روشن نبود، مثال دوم ایشان آن مشکل اساسیاش هم همین است که ایشان تصور کردهاند نه، امر میخورد به ذات صلاة. در صورتی که امر میخورد به نماز شب مستحب. امری که اولا امر نداشته نماز شب، امر خورده به وفای به نذر. اصلاً نخورده به نماز شب. امری که ما داریم وفای به نذر است، «ما كان من نذر لله فَفِ به». امر وفای نذر است. به نماز شب نخورده. آن نه امر استحبابی خورده به ذات نماز شب، این نماز شب مستحب اگر متعلق امر شد، یک امر دیگری شارع فرمود بر اینکه این وفای به نذر را بکن، این نذر را انجام بده. آن امری که بهش خورده این است. این اصلاً این تصوری که ایشان میفرمایند یک تصور درستی نیست، تصور صحیحی نیست. امر دوم، امر وجوبی اصلاً به ذات صلاة نخورده است.
و عرض کردیم اگر ایشان مخصوصاً عنایت بیشتری میفرمودند، که آن بحث اجتماع امر و نهی جایی است که هر دو اعتبار قانونی است، دقت کنید، مثل اینکه بگوید نماز بخوان، غصب نکن، قانونی است، هر دو قانونی است. حالا آنجا بحث اجتماع میآید. اما در ما نحن فيه یکیاش قانونی است، یکیاش شخصی است. اشتباه اینجا این شده. نذر اعتبار شخصی است، نه اعتبار قانونی. اصلاً نذر خودش مثل نذر، مثل شرط، مثل عقود، اینها اعتبارات شخصی هستند.
یکی از حضار: وجوب وفای به نذر که شخصی نیست.
آیت الله مددی: این تکلیفی است، شارع میآید میگوید، شارع.
آن وقت لذا عرض کردیم اعتبارات شخصی، این اعتبارات شخصی تصور نکنید فقط معنایش این است که نذر و عقد و اینها. مثلاً شما داشتید نماز عصر میخواندید، یادتان آمد نماز ظهر نخواندهاید. شما میگویید آنچه که تا حالا به عنوان نماز عصر انجام شد نماز ظهر باشد، ببینید این هم شخصی است. اینها اعتباریات همه شخصی است. آن چیزی که شما خواندید نماز عصر خواندید، خوب دقت کنید. میخواهید این را تبدیلش کنید به نماز ظهر، خب این دلیل میخواهد، این کار شما را میخواهد بکند. اینها همه اعتبارات شخصی است، اعتبار شخصی یک عرض عریضی دارد، شروط عقود نیست. شما میگویید این کار را میکنی، این میشود اعتبار شخصی. این اعتبار شخصی را اگر شارع امضا کرد درست است، امضا نکرد درست نیست. روشن شد؟
مثلاً در باب مثال همین که گفتم، این روایت دارد که اگر نماز عصر خواندی، یادت آمد نماز ظهر نخواندهای، برگرد به نماز ظهر. اینجا روایت دارد، یعنی این اعتبار شخصی امضا شد. اما اگر شما نماز ظهر میخواندید، یادت آمد نماز صبح نخواندهای، برگرد به نماز صبح، این روایت ندارد. من دارم راز فقه را هم به شما عرض میکنم. این اعتبارات شخصی که من میگویم، خب دقت کنید، مراد من از اعتبارات شخصی فقط نذور و عقود و شروط و اینها نیست، این هم اعتبار شخصی است.
مثلاً نیابت اعتبار شخصی است. شما داری الان زیارت از معصوم میکنید، میگویید این را برای پدر و مادرم قرار میدهم، این اعتبار شخصی است. برای میت قرار میدهید، این اعتبار شخصی است. پس مراد ما از اعتبارات شخصی آن چیزی است که شما میخواهید در آن تصرف بکنید، امر اعتباری، روشن شد؟ این اعتبارات شخصی در جمیع مراحلش نافذ نیست الا شارع امضا بکند. قاعده کلی.
شما اگر دلیل نیاید؛ و لذا خب عدهای گفتند نماز به طرف میت درست نیست. از اهلسنت زیاد معتقدند. در ما هم بعضی از شیعه گفتند استیجار درست نیست. اگر هم درست باشد، خود اولیالناس بمیراثه باید نماز بخواند. اما اینکه اجیر بگیرد؛ دقت کنید؟ چون تمام اینها اعتبار شخصی است. اعتبار شخصی تا امضا نیاید درست نیست.
یکی از حضار: امضا که بشود میشود شرعی دیگر؟
آیت الله مددی: آن وقت میشود شرعی. امضا به چی خورده؟ خورده به اعتبار شما، نخورده به ذات عمل. نمیدانم مراد نائینی روشن شد؟
نائینی میخواهد بگوید دلیل امضا که آمد به ذات عمل میخورد، نه. روشن شد؟ اصلاً چون ایشان شخصی و شرعی را تصور نفرمود آنطرف، با این بیانی که من کردم مطلب کاملاً باید روشن شده باشد. من نذر کردهام نماز شب بخوانم. نذر من، ببینید، نماز شب ذاتاً مستحب است، من نذر کردهام. بعد از نذر، وجوب به چه تعلق پیدا میکند؟ نه به ذات نماز، وجوب تعلق پیدا میکند به وفای به نذر، نه به ذات نماز.
پس این مطلبی که ایشان فرمودهاند «تعلق بعین ما تعلق به الاستحباب» درست نیست. و لذا عرض کردیم شاید مرحوم آقای خویی هم به همان تصور، ایشان چون امتناعی است، آقای خویی اشد انواع امتناع است. دیگر از ایشان شدیدتر نداریم، چون ایشان امتناع را در مقام مبادی گرفته، در مبادی. امتناع من حيث المبداً، در ملاکات گرفته. این اشد انواع امتناع است. اضعف انواع امتناع در مقام امتثال، گفتیم امتناع من حيث المبدأ، من حيث المنتهى. اگر من حيث المبدأ گفتیم اشد انواع امتناع است. من حيث المنتهى گفتیم اضعف انواع امتناع است. که آقای بروجردی اصلاً معتقد است علمای شیعه اجتماعیاند. امتناعشان به لحاظ مقام امتثال است. این تصویری که آقای بروجردی فرمودهاند، روشن نیست مطلب ایشان. و شرح این مطلب که حالا علمای شیعه قائل به چه بودند احتیاج به شرح دیگری دارد، جایش اینجا نیست. جایش تو بحث اجتماع امر و نهی، نقل اقوال که ان شاء الله آنجا بکنیم.
به هر حال روشن شد آقای خویی که اشد انواع امتناع را قائلند، تو این حاشیه جدیدشان برگشتند گفتند نه، اگر نذر کرد نماز شب بخواند ذات نماز واجب نمیشود، وفای به نذر واجب است.
یعنی این با بحث اجتماع، اجتماع امر و نهی فرق میکند. چون آنجا هر دو اعتبار شخصی شرعی بودند. نماز واجب است، غصب حرام است، دقت فرمودید؟ هر دو اعتبار شرعی. اینجا یکیاش اعتبار شخصی است. شما نذر کردید نماز شب بخوانید، نماز شب مستحب است. و لذا فایده، البته مرحوم نائینی هم دارد، میگوید و لذا نیت وجوب بکنید، نه، نیت استحباب باید بکند. میگوید نماز شب مستحب را میخوانم وفاءً به نذر، ببینید، باید نیت استحباب بکند. ایشان میخواهد بگوید وجوب تعلق نگرفته بعین ما تعلق به الاستحباب. استحباب تعلق گرفته به ذات نماز، وجوب تعلق گرفته به وجوب وفای به نذر. فردا یک تتمهای دارد در خدمتتان عرض میکنیم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین