خارج اصول فقه (جلسه13) سهشنبه 1405/07/07
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی را که مرحوم نایینی مطرح فرمودند البته در خلال این بحث ایشان دو سه تا مسئله فقهی دیگر هم مطرح کردند عرض کردم این مسائل فقهی هستند و آن که سر قصد قربت در وضو چیست با این که امر وضو امر غیری است.
عرض کردم تصور مرحوم نایینی در امر غیری به خاطر آیه مبارکه «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم» امر دارد «فاغسلوا» و این امر را غیری گرفتند چون گفتند «اذا قمتم الی الصلاة» یعنی اگر قیام به صلاة شد «فاغسلوا وجوهکم». پس امری که هست به وضو امر غیری است این مراد از امر غیری. چون به خاطر خود وضو نیست به خاطر این که «قمتم الی الصلاة» یعنی «اذا» عرض کردم البته در کتب ادب فکر میکنم در مغنی هم دارد، مغنی باب سوم و چهارمش غیر از این بابهایی که میخوانیم یا باب هفتم هشتمش در مغنی هم دارد که «اذا قمتم الی الصلاة» یعنی «اردتم». «قمتم» یعنی «اردتم» یا به معنای «اذا اردتم القیام الی الصلاة» لذا این را واجب به اصطلاح غیری گرفتند چون وجوبش چون امر که هست «فاغسلوا وجوهکم» و «ان کنتم جنبا فاطهروا» آنجا هم امر هست. بعدا «فتیمموا صعیدا طیبا» آنجا هم امر هست سه تا پشت سر هم امر است. لکن این امر غیری است یعنی چه؟ یعنی به خاطر نماز، «اذا قمتم الی الصلاة» به خاطر نماز.
پس امر میشود غیری، امر غیری عادتا باید توصلی باشد با این که این امر غیری در اینجا در هر سه وضو و غسل و تیمم عبادی است این چطور معقول است؟ البته من عرض کردم از همان اوائل صدر اسلامی مسئله عبادی و غیر عبادی و مقدار اعتبار نیت بین علمای اسلام اختلاف هست. این نیست که همه مثل ما باشند دیگر شرح این مطالب در بحث فقه در بحث خودش و شرح اقوال و آرا.
در همین باب عبادی در این سه تا مطلبی که هست به عنوان به قول مرحوم نایینی واجبات غیری هستند در باب این که آیا اینها در آنها قصد قربت معتبر است یا نه بحث هست. مثلا ابو حنیفه قائل هست چیزی که معقولة المعنا است این نباید تعبدی باشد تعبدی چیزی است که معقولة المعنی نیست اصطلاحش این طور است. اگر معنای معقول دارد دیگر تعبدی معنا ندارد. آن که معقولة المعنی نیست آن تعبدی است. مثلا وضو و غسل معقول المعنا است چون در وضو انسان بدنش را میشوید در غسل تمام بدنش را میشوید پس این معقول المعنا است، آن چه که معقول المعنا است تعبدی نیست. آن که معقول المعنا نیست آن تعبدی است، مثلا تیمم را میگوید تعبدی است. چون انسان دست به خاک بزند به صورتش بزند این معنایی ندارد که، خاک که معنایی ندارد. به خلاف وضو و غسل هر دوشان معقول المعنی هستند. اگر معقول المعنی شدند پس اینها میشوند غیر تعبدی اما معقول المعنا تعبدی نیست این یک بحث دارد عرض کردم تازه آن مقداری هم که میخواهد در باب نیت چه مقداری است همین مقدار که میگوید نماز میخوانم کافی است یا مثلا بگوید نماز و قصد ادا در وقت نمیدانم چه، این بین علمای اسلام اختلاف است که الان طبعا بحث ما اینجا الان در این جهت نیست اصلا وارد این بحث نمیشویم جایش اینجا نیست اصلا کلا.
به هر حال بعد از این مطلب چون بین اصحاب ما تمامشان اینها عبادی هستند هر سه تا لذا این بحث فقهی را مطرح نمیکنیم و جایش هم نیست فقط برای اشاره و معلوم شدن سابقه بحث که خیال نشود که این سابقه بحث یک سابقه جدیدی است نه این خیلی از قدیم است.
عرض کردم در میان صحابه خیلی مسائل مطرح بود حتی مسائل اصولی که ما الان داریم لکن مسائل اصولی در میان صحابه و تابعین به صورت فقهی مطرح شده. مثلا صلاة در دار غصبی بحث اجتماع امر و نهی ندارند این طور بحث کردند آیا صلاة در لباس غصبی صلاة در دار غصبی درست است یا نه. مثلا استصحاب در شبهات حکمیه ندارند. به عنوان استصحاب اما این را دارند که اگر با تیمم وارد نماز شد در اثنای نماز آب پیدا شد تیممش باطل میشود نه، این را استصحاب گرفتند دقت میکنید.
و یا مثلا اگر زن خونش پاک شد مشهور در استصحابشان هم این است زن اگر خونش پاک شد قبل از اغتسال آیا حلال میشود یا نه؟ یا هنوز باقی است بر حرمت، آن که گفتند استصحاب بقا بر حرمت گرفتند آن که گفتند استصحاب جاری نمیشود چون اگر شک میشود اصالت البرائة میآید پس بنابراین حلال میشود دقت کردید.
آن چیزی که ما الان داریم در کلمات سابقین این مطالب هست لکن به صورت فرع فقهی است، دقت میکنید بعدها بحث اصولی را ما از داخلش درآوردیم فرض کن همین که استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا، خب این در اصول آمده به اصطلاح در مقدمات اصول آمده در کفایه که ۱۳ تا مقدمه برای علم اصول نوشته مقدمه چهارم، پنجم است، ششم است در مقدمات کفایه این مطلب را ذکر میکند.
عرض کنم که لکن این را چون اهل سنت طلاق در حال حیض را جاری میدانستند و طهر را هم عده را طهر میدانستند پس اگر در حال حیض طلاق داد آن در حال عده وارد نمیشود باید بعد از انقضای حیض وارد عده بشود. خب در قرآن دارد ثلاثه قروء، یک عدهشان میگفتند از حیض حساب بکند عده را چون قروء ممکن است معنای حیض باشد به معنای طهر باشد دو معنا دارد اگر در طهر طلاقش داد طهر حساب بکند اگر در حیض طلاقش داد حیض حساب دقت میکنید.
این شد استعمال لفظ در اکثر از معنا اصطلاحی که ما الان به کار میبریم استعمال لفظ مشترک در اکثر از معنا، اینها روی مثال خارجیش بحث میکردند که این ثلاثه قروء آیا ثلاثه اطهار، ما گرفتیم ثلاثه اطهار در بین فقه شیعه. اما در میان فقه اهل سنت نه، مختلف گرفتند این سرش این است در حقیقت نکته فنیش این است پس خب دقت کنید ما خیلی از مسائلی را که الان در اصول داریم سابقا مطرح شده بین فقهای اسلام علمای اسلام لکن به عنوان فرع فقهی مطرح شده.
و لذا یک نکته بسیار مهمی را هم ما عرض کردیم آن نکته این است که ببینیم آیا این فرع فقهی مبتنی بر آن مسئله اصولی هست یا نه. مثلا زن اگر به اصطلاح از خون پاک شد و غسل نکرده آیا واقعا این مبنی بر استصحاب است، این مبنی بر استصحاب است یا مبنی بر نکته دیگری است ربطی به استصحاب ندارد. الان در کلمات اصولیین حس میکنید مبنی بر استصحاب گرفتند اما ممکن است اصلا ما بگوییم نه ربطی به استصحاب ندارد. دیگر وارد بحثش نمیشوم.
علی ای حال یک نکته بسیار بسیار مهم این نکته است که ببینیم آیا این فرع فقهی مبنی واقعا بر استصحاب است یا نکته دیگری دارد. به هر حال مرحوم نایینی قدس الله نفسه قائل به عبادیت این سه تا شده وضو و غسل و تیمم کما هو الصحیح والمعروف والمشهور لکن امر آنها را غیری گرفته سه تا اشکال کردند. در مقام جواب فرمودند به این که ما میتوانیم جواب بدهیم که اینجا اینها امر نفسی دارند غیری ندارند یعنی امر وضو امر نفسی است غیری هست چون گفته قمتم للصلاة لکن امر صلاتی که امر نفسی بوده و عبادی بوده همچنان که منحل به اجزاء میشود منحل به شرایط هم میشود.
پس یک امری میخورد به وضو فاغسلوا وجوهکم یک امری میخورد به اغتسلوا فتطهروا، میگویند این امر یک امر نفسی است امر غیری نیست چرا؟ چون این امر غیری منشاش صلات است امر صلات است اقیموا الصلاة آن امرش نفسی بود این هم نفسی است انحلال را ایشان قائل شدند. اصطلاحا به آن میگویند انحلال، انحلال کل به لحاظ اجزا یا انحلال مرکب به لحاظ اجزا. مرحوم نایینی اضافه بر اجزا شرایط را هم قبول میکنند که منحل میشود به حسب شرایط.
لذا یک اشکالی به خودشان میفرمایند «ان قلت نسبة الوضو الی الصلاة کنسبه الستر و الاستقبال الیها» پس ستر پوشش و استقبال «فکیف اکتسبت الوضو العبادیه ولم یکتسب الستر و الاستقبال العبادیه». این اشکال میکنند که خب پس باید بگوییم استقبال هم عبادی است. همچنان که در باب وضو گفتیم بعد ایشان جواب میدهند «قلت التفاوت بین الطهارات الثلاث و غیرها من القیود التی لا یعتبر ایقاعها علی وجه العبادیه انما هو من ناحیه الملاک». ملاکشان فرق میکند.
ملاک استقبال رو به قبله بودن است دیگر چیزی ندارد که عبادی باشد «حیث ان الملاک الذی اقتضا به اصطلاح قیدیه الوضو للصلاة اقتضاها علی هذا الوجه» به وجه عبادی باید باشد «ای وقوعه علی وجه العبادیه بخلاف ملاکات سائر الشروط حیث لم یقتض ذلک» سائر شروط از این قبیل نیستند.
چون من بنا شد که بخوانیم عبارت ایشان را دیگر حالا یک اشکالات کلی روی مطالب ایشان هست بگذاریم آخر ان شاء الله. یک اشکالات جزئی هست. اما این مسئله ای که ایشان فرمودند ملاک، از راه ملاک کشف بکنیم من کرارا عرض کردم امسال البته در بحث امسال ما نشد کرارا عرض کردم صحبت کردن از ملاک در فقه مشکل است خیلی مشکل است این که این ملاک این عبادیت است ملاک آن این نیست.
عرض کردیم یک قاعده کلی گذاشتیم «تعرف الملاکات بالخطابات» از راه خطاب ملاک میشود تشخیص، اگر خطابی بود میگوییم، اگر خطاب نبود نه این که ما بگوییم ملاک در باب وضو این است که عبادی باشد ملاک در باب استقبال لازم نیست، از کجا این ملاک را آوردید؟ اول کلام خود این ملاک است. اصولا عرض کردیم وارد شدن در بحثهای فقهی از راه ملاکات یا بحث اصولی حتی از راه ملاکات که ایشان در اینجا فرمودند اصولا ما این را قبول نکردیم به طور کلی این که اختصاص به اینجا ندارد از اول اصول گفتیم تا آخر اصول.
همیشه اشکال ما با آقایان این است که تعرف الملاکات بالخطابات طریق شناخت ملاک خطاب است. اگر خطاب آمد سلمنا اگر خطاب نیامد نه، شما از کجا این مطلب را استفاده میکنید این یک مطلب. یک مطلب دیگر این که راجع به این دو تا مثالی که ایشان زدند راجع به استقبال شاید مثلا در ذهن مبارک ایشان تصادفا روایت داریم که «خیر المجالس ما استقبل به القبله» که خود استقبال خودش استحباب فی نفسه دارد در باب قضا شاید نظر مبارکشان نبوده نوشتند یستحب للقاضی این که استقبال بکند راجع به قاضی رو به قبله باشد و نوشتند که روایتی نداریم، ما روایت این که یستحب همین روایت است «خیر المجالس ما استقبل به القبله».
اطلاق این مجالس و بودن افرادی که خیلی مقید بودند همیشه در نشستن رو به قبله مینشستند مراعات قبله میکردند به خاطر همین روایت «خیر المجالس ما استقبل به القبله» یک وقت دیگر هم عرض کردم این در اسماعیلیهای ایران، اسماعیلیه ایران اینهایی که در قلاع الموت بودند اینها رسمشان بر این بود که منبر به قول خودشان آن امامشان یا هر که بود آن داعی مطلق بود چه بود. خود حسن صباح و ما بعد البته حسن صباح بعد بچههایش نشدند بعد داد فرستاده بود از یک قلاع دیگر یکی دیگر آوردند به اصطلاح کیا امید به اصطلاح خودشان در آنجا اینها همه منبر رو به قبله بود اصلا رسمشان این بود که منبرشان رو به قبله باشد. یک نفر از نوههای این کیا امید هست به نام حسن، حسن بن محمد این منشاء اشکال در به اصطلاح اسماعیلیه ایران ایشان شدند، اسماعیلیه مثل این جور نبودند که الان شما میبینید بهره، بهره نماز اینها میخوانند ایشان برداشت، نماز و روزه و همه عبادات برداشت سال پانصد و ، معذرت میخواهم سال سیصد و پنجاه نه ببخشید پانصد و پنجاه و نه حواسم پرت بود. در سال پانصد و پنجاه و نه ایشان به این عنوان که حالا یک اصطلاحی دارند دور دنیا و دور قیامت الی آخره که وارد این اصطلاحاتشان نمیشویم. لذا اول دستوری داد که منبر را پشت به قبله دارد. اول کاری که کرد این منبر که همیشه رو به قبله بود این را پشت به قبله کرد؛ از همان موقعها میگویم یک تقیدی نسبت به استقبال بوده است که رو به قبله باشند. در همان مجلس هم دستور داد شراب آوردند، شراب خوردند دیگر برداشت دیگر تکلیف را از عالم برداشت. دیگر نماز نمیخواندند و اعمال واجب انجام نمیدادند، تا بعد پسر این تصادفا برگشت از راه پدر محمد؛ محمد بن الحسن که به اصطلاح نو مسلمان است. محمد نو مسلمان. این پسر این آقا است. به او میگویند نو مسلمان. این آمد پایین از قلعه و بعد رفت حج و نماز و روزه را انجام داد. اما اسماعیلیهای آقاخانی فعلا نماز و روزه نمیخوانند کاری به اینها ندارند. محرمات هم ارتکاب میکنند نستجیر بالله.
علی ای کیف ما کان، این استقبال؛ البته این روایت «خیر المجالس ما استقبل به القبله» سند روشنی ندارد مرسل هم هست. مضافا که در بعضی از کتبی است که خیلی مشهور نیستند. یک نفر از قمیها داریم یک کمی پس و پیش دارد نسبت به صدوق؛ احمد بن جعفر است یا جعفر بن محمد قمی؛ احمد قمی یا احمد بن جعفر، نمیدانم حالا اسمش را جابجا میکنم؛ ایشان چند تا کتاب دارد غایات و مسلسلات و عروس. بد نیست مرحوم حاجی نوری هم از آن استخراج کرده است. به نظرم در وسائل نداریم. اما در مستدرک دارد. علی ای ایشان در آنجا است به نظرم در کتاب غایاتش. این را نقل میکند: عن النبی «خیر المجالس ما استقبل به القبله».
آن وقت اگر به این مقدار اکتفا بکنیم در باب مستحبات خوب هست عرض کردم عدهای هم مقیدند رو به قبله بنشینند به خاطر همین روایت، خیر المجالس ما استقبل به القبله. این را به حساب معتقد بودند. آن وقت اگر ما این را به حساب بگوییم مستحب است که ایشان میگوید ملاک دارد؛ ملاک چون استحباب داشته است، ملاک دارد. این از آیه مبارکه فولوا وجوهکم شطر المسجد الحرام. آنجا هم امر هست. فرقی نمیکند. همانطور که امر فاغسلوا وجوهکم هست، میگوید امر هست امر غیری است، بله آنجا هم امر هست فولوا وجوهکم شطر المسجد الحرام. استقبال در نماز واجب شد. دقت میکنید؟ چطور میگوید غسل واجب شد به خاطر فاغسلوا وجوهکم، عین همین هم در استقبال هم میآید. چون معلوم میشود در استقبال، در استقبال رو به قبله نشستن ملاک حسن هست که استحباب باشد، لکن در حال نماز واجب میشود. اگر مراد ایشان امر است، امر فاغسلوا امر فتمموا، آنجا هم امر دارد فولوا وجوهکم شطر المسجد الحرام. همانجا هم نکتهاش همین است چه فرقی میکند؟ فقط آن روایتی که میگوید خیر المجالس ما استقبل به القبله سند روشنی ندارد. اما اصحاب در بحث قضاوت آوردند این مطلب را. در بحث قضا مشهور بوده است که مستحب است برای قاضی رو به قبله بنشیند. با این که روایت خاصی ندارد همان روایت خیر المجالس ما استقبل به القبله. این راجع به استقبال. البته خیلی گفت که مناقشات ملا نقطی داریم میکنیم با ایشان در مناقشات علمی. چون در وضو هم قبول نداریم مطلب ایشان را.
و اما راجع به ستر، درست است. روایاتی در باب ستر در باب زن داریم، در باب مرد هم میشود ستر زیادی شاید نداشته باشیم. البته بوده است مجموع سیره، نمیخواهم وارد شرحش بشوم. اما دلیل لفظی فراوان است. اما نکته اساسیاش شاید این باشد. ما ستر دو تا داریم. ستر صلاتی و غیر صلاتی. ستر صلاتی را اصطلاحا میگویند مطلق است. ستر غیر صلاتی مشروط است. اصطلاحشان این است. ستر صلاتی که مطلق است یعنی زن در حال نماز باید این پوشش را داشته باشد چه بخواهد ناظر محترم باشد یا نباشد. حالا نماز، مرد هم باید این مقدار را بپوشاند، ناظری باشد یا ناظر محترم نباشد. اما ستر غیر صلاتی مشروط است. یعنی مشروط به وجود ناظر محترم. مرادشان از ناظر محترم، مثل حیوان خارج میشود، مثل بچه مثلا دو ماهه پنج ماهه که ادراک ندارد، تمیز ندارد. این را ناظر غیر محترم میدانند. در ستر غیر صلاتی اگر ناظر محترم نباشد ستر لازم نیست میتواند لخت در حمام مثلا لخت بشود در آب برود شنا کند. مشکل ندارد. فقط باید در مقابل ناظر محترم بپوشاند. اما در ستر صلاتی مطلقا هست. بخواهد ناظر محترم باشد، بخواهد ناظر محترم نباشد. لذا یک ستر مطلق است، یک ستر مشروط است. ایشان شاید از این جهت بشود بگوییم راجع به ستر فرق میکند.
والحاصل ان عبادیه الامر الصلاتی انما تکون بمتمم الجعل. علی ما تقدم تفصیله، و ذلک المتمم انما تقتضی عبادیه الامر بالنسبه الی خصوص الاجزاء و الطهارات الثلاث. این امر عبادی که آمده است به اجزاء و طهارات ثلاث است. این تعبیر متمم الجعل از مرحوم نائینی است رحمه الله. این البته بعضیها باز چند جور متمم الجعل درست کردند بعد از نائینی. این متمم الجعل یک اصطلاحی است که مرحوم نائینی قرار دادند.
اصطلاحا مراد از متمم الجعل این است که ایشان معتقد است در بعضی از اجزاء مثلا در یک عمل نمیشود در لسان دلیل اخذ بشود. یک خصوصیت دارد نمیشود اخذ بشود. به اصطلاح مرحوم نائینی تقسیماتی که برای عمل میکنند برای واجب میکنند یک تقسیمات قبل از امر است، یک تقسیمات بعد از امر است. تقسیمات قبل از امر مثلا میگوید آقا نماز بخوان نماز در آن قرائت قرآن، قرائت فاتحه باشد سوره باشد رکوع باشد ذکر رکوع باشد. اینها را میتواند تصور بکند قبل از این که امر کند بعد بگوید این نماز را بخوان. این میگویند تقسیمات قبل؛ این تقریبا تعبیر مرحوم نائینی قدس الله سره است. یک تقسیمات قبل از امر داریم، یک تقسیمات بعد از امر داریم. یعنی بعد از این که امر آمد تقسیم میشود. مثلا میگوییم نماز بخوان اجزاءش این است لکن به شرط امتثال امر، به شرط اتیان امر. خوب به شرط امر باید بعد از امر باشد اول باید امر باشد تا بعد؛ نمیتواند امر بکند بگوید این اجزاء را بخوان به شرط قصد امتثال امر، به قصد امر.
عرض کردم یک نکته دیگر باز یک تفصیل دیگر، اینها را باید یکی یکی شرح بدهیم. یک بحثی دارند آقایان که در باب عبادیت عبادت چه قصدی معتبر است؟ خوب اقوال مختلف است، حتی بین معاصرین من نگاه کردم بعضی وقتها. بعضیها میگویند مهمش قصد قربت است یعنی تقرب الی الله و تمام انحاء قصد به آن برمیگردد. مثلا قصد دخول جنت، فرار من النار، مثلا اینها قصد امر، امتثال امر الهی، میگوید اینها همه برمیگردد به قصد قربت. عدهای هم گفتند نه، تمام برمیگردد به قصد امر. چرا؟ چون قربت الی الله تحقق پیدا نمیکند الا با قصد امر، یعنی قصد امر الهی. شخص نمیتواند بنشیند خودش بگوید من این کار را لله انجام میدهم؛ از کجا لله انجام میدهی بدون امر؟ قصد قربت، برای فرار از آتش جهنم خوب باید امر باشد بدون امر که نمیشود حرف زد. برای دخول بهشت، دخول جنت، این از کجا گفت؟ لذا تمام انحاء قصد را برمیگردانند به قصد امر. دقت کردید؟ برای یک قول دیگر هم تفصیل است که ما چند جور قصد داریم. قصد امر داریم قصد قربت داریم، انحاء مختلف. قصدهای مختلف. عرض کردیم مجملا عرض میکنم صحیح پیش ما همان رای دوم است، تماما برمیگردد به قصد امر. بحثهایش گذشته است مفصل چند بار گذشته است. برمیگردد به قصد امر.
آن وقت اشکال آقایان این است که اگر بگوید این اجزاء را به قصد امر انجام بده، این خوب بعد از امر است به قول مرحوم نائینی تقسیمات بعد الامر است. یک تقسیمات قبل الامر داریم یک تقسیمات بعد الامر داریم. قصد امر یعنی باید امر باشد تا قصد بکنی. پس این بعد از امر است. آن وقت حرفشان این است چیزی که جزو تقسیمات بعد از امر است در متعلق خطاب اخذ نمیشود. مثلا میگوید نماز بخوان یعنی رکوع و سجود و اجزای نماز را میگوید، این معقول است باید بگوید بخوان. اما به قصد امر، همین امر است. این قصد امر بعد از این امر است. این نمیشود در متعلق اخذ بشود. این اشکال معروف. اشکال معروف که قصد امر؛ بله حالا مثلا گفتیم قصد قربت، این ممکن است. بگوییم این اعمال را انجام بده با قصد؛ اما چون ما همه را ارجاع دادیم به قصد امر، و امر هم، قصد امر هم از تقسیم به قول مرحوم نائینی از انقسامات ثانویه است یا انقسامات بعد الامر است. من تقسیمات گفتم. اشتباه شد به زبانم، انقسامات. انقسامات بعد الامر است انقسامات ثانویه است. این اشکال معروف که در کفایه هم آورده است و سر و صدا زیاد کردند. بعد در کفایه مطلب مطرح میکند که خوب به امر دوم. امر دوم بیاوریم مثلا امر اول بیاورد که رکوع و سجود امر دوم بیاورد به قصد، آن وقت اشکال میکند به امر دوم هم نمیشود چون ملاک امر دوم اگر ساقط نشود؛ ساقط بشود بحثی کردند.
مرحوم نائینی میگویند به امر دوم میشود. من حالا چون نمیخواهم وارد بحث بشوم. البته صحیحش پیش ما و پیش عدهای مثل آقای خویی به همان امر اول هم میشود، هیچ مشکل ندارد. افق نفس خیلی تصورش بالاتر از این حرفها است. تصور بکند قصد امر را طبعا این جزء بعد از این که امر آمد تحقق پیدا میکند. مهمش این است که در مقام امتثال میتواند قصد بکند، مشکل ندارد با امر واحد هم میشود. حالا این که روی مبنای کسانی که آقای خویی هم قائلند به امر وحدانی. به امر وحدانی میشود این انقسامات ثانویه هم میشود، انقسامات اولیه و ثانویه همه با امر وحدانی میشود. حالا این چیست، این کنار. مرحوم نائینی میگوید میشود با یک جعل دوم، لکن این جعل دوم یک خصلتی دارد خودش ملاک مستقل ندارد. دقت کردید؟
چون صاحب کفایه اشکال میکند که این ملاکش چیست فلان؛ ایشان میگوید ملاک مستقل ندارد. ملاکش فقط همین است مطلبی را که با جعل واحد نمیشد انجام بدهد با دو جعل انجام میدهد کارش همین است. نکتهاش همین است. اسمش را گذاشت متمم الجعل. پس مراد ایشان، مرحوم نائینی از متمم الجعل، یک جعلی است که دارای ملاک خاص خودش نیست. ملاکش عین ملاک دیگری است. خودش یک ملاک جدید ندارد. اگر خودش یک ملاک جدید باشد خطاب جدید است. این خطاب جدید نیست. چون شارع نمیتوانست انقسامات ثانویه را با یک بیان طبق تصور مرحوم نائینی با یک بیان بیان بکند، آمد این نکته انقسامات ثانویه را با یک بیان دیگر بیان کرد. لکن این خطاب خودش ملاک ندارد، خوب دقت کنید. لذا از آن تعبیر میکند این مراد ایشان، مرحوم نائینی از متمم الجعل این است. جایی است که خطاب دوم دارای ملاک خودش نباشد. این را میگوید متمم الجعل.
جاهایی که نشود مطلب را با یک متمم، با یک بیان، با یک خطاب بیان بکنیم با متمم الجعل بیان میکنیم. شأن متمم الجعل چیست؟ شأن متمم الجعل این است که ناظر به همان جعل اول است. چیزی تازه ندارد. ملاک تازهای ندارد. ملاکش همان ملاک صلاتی است. هیچ ملاک تازهای ندارد. این متمم الجعل، فقط شأنش این است، نمیتوانست با یک خطاب بیان کند با دو تا خطاب بیان کرد. چیزی را که با یک خطاب واحد نمیتوانست بیان بکند این را با دو خطاب بیان کرد. اسم این را متمم الجعل میگذارد مرحوم نائینی. عبادیت عبادت را به متمم الجعل درست میکند. روشن شد؟
ما گفتیم به همان خطاب اول هم میشود مشکل ندارد. تفصیلش چون گذشته است حالا دیگر وارد آن بحث نمیشویم طولانی است. و ایشان میگوید با متمم؛ آن وقت ایشان چه میگوید؟ ایشان میگوید این متمم الجعل که آمد گفت نماز عبادی است، همین متمم الجعل میگوید وضو هم عبادی است. روشن شد؟ همان متمم الجعلی که عبادیت نماز را درست کرد، همان متمم الجعل عبادیت وضو و غسل و تیمم هم درست کرد. یعنی خطاب دیگری داریم برای این که اینها باید با طهارت باشند، با نیت باشند. با قصد قربت باشند. لکن این از قبیل متمم الجعل است، خطابی نیست که مستقل باشد. روشن شد؟
پس متمم الجعل در اصطلاح مرحوم نائینی جایی که نتوانیم یک مطلب را با یک بیان جعل واحد بیان بکنیم میتوانیم با بیان دیگری اضافه کنیم بیان کنیم. این دومی هیچ چیز دیگر خودش ملاک ندارد. مصلحتی، مفسدهای ندارد. این دومی کارش فقط همین است که مرام خطاب اول را تکمیل میکند. کارش فقط همین است. اسم متمم الجعل را همین جا گذاشتند.
لذا ایشان فالحاصل ان عبادیه الامر الصلاتی؛ چون ایشان این مبنا را گرفتند که عبادیت امر صلاتی، قصد امر، انما تکون بمتمم الجعل. روشن شد؟ متمم الجعل جعل دوم. جعل دوم اسمش متمم الجعل است.
یکی از حضار: شما که فرمودید من نیازی نمیبینم پس متمم الجعل کلا…
آیت الله مددی: خوب با امر اول میشود.
یکی از حضار: با انحلال منافات دارد. با انحلال منافات دارد. از یک جهت میگوید انحلالی است، بعد میگوید متمم چطور با هم جمع میشود مگر میشود انحلالی باشد، بعد متمم جعل…
آیت الله مددی: ایشان، خوب بله، خوب میشود. اشکال چیست؟ متمم جعل، چون جعل دوم هیچ فایدهای ندارد، تأثیر ندارد، فقط بیان اول را تکمیل میکند، کارش همین است. دارای ملاک نیست. مثلاً «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر» من باب مثال عرض میکنم، الصلاة، این تمام ملاکات برای صلاة است. متمم الجعل دیگر ملاک خاص ندارد. فقط این را تکمیل میکند. خطاب اول را، چون خطاب اول ملاکش به قصد امر بود. قصد امر را نمیتوانست بیاورد، با دلیل دوم با خطاب دوم میآورد. خطاب دوم هیچ نکتهای در آن ندارد، نکتهاش فقط تکمیل خطاب اول است. روشن شد؟ لذا اسمش متمم جعل است.
اشکال آخوند که این خودش یک ملاکی میخواهد، این ملاکش با ملاک اول جمع میشود، ایشان میگوید نه آقا، این ملاکی ندارد. البته ما عرض کردیم اصلاً احتیاج به این حرفها ندارد لکن ایشان که متمم جعل قائل شد، نکته متمم جعل این است. روشن شد؟ لذا دقت کنید گفت: ان عبادیة الامر الصلاتی انما تکون بمتمم الجعل. دقت کردید چه شد؟ مراد از عبادیت یعنی قصد امر و مراد از قصد امر یعنی انقسامات ثانویه. انقسامات ثانویه اصطلاحاً عبارت از انقساماتی هستند که بعد از امر پیدا میشوند. چون صلاة ممکن است به قصد امر بخوانیم، به قصد امر نخوانیم. این انقسامات است. دقت کردید ؟ صلاة ممکن است با رکوع باشد، نباشد، این انقسامات اولیه است.
یکی از حضار: … تصور به قصد امر نخواندن یعنی چگونه بخوانیم؟
آیت الله مددی: نفهمیدم آقا، گوش ما یک کمی سنگین شده است…
یکی از حضار: به قصد امر را نخوانیم یعنی چگونه؟
یکی از حضار : نماز را بدون قصد امر خواندن و الان نماز را بخواهم بخوانم قصد امر را نمیکنم بخوانید.
آیت الله مددی: قصد امر میکنیم، اما در مقام بیان با خطاب واحد نشد، با دو خطاب شد اشکال ندارد.
یکی از حضار : در مثال نماز بدون قصد امر چطوری تصور میشود؟
آیت الله مددی : امر میکند به این که شما این اجزا را انجام بدهید…
یکی از حضار: شما که بخواهید، من میخواهم یک نماز بخوانم بدون قصد امر، چگونه میتوانم بخوانم؟
آیت الله مددی: خوب میگویم این قصد امر در آن هست لکن با آن خطاب اول نشد، اشکالش با خطاب اول نشد. دقت میکنید؟
یکی از حضار: نه استاد سؤالش یک چیز دیگر است. میگوید یک مکلف نامردی خواست نماز بخواند که باطل باشد باید چه کار کند؟
آیت الله مددی: تا شما اشکال میکنید بلکه من هم یک چای بخورم، نفهمیدم آقا. این که اصلاً هم گوش ما سنگین شده است، هم مطلب شما یک جوری است، مشغول چای شدم. به متمم الجعل آقا چه کار دارید، بفرمایید. به قول بعضی آقایان متمم جعل تطبیقی. چون باز این هم دو تا متمم جعل درست کردند. بفرمایید آقا. ما اصلا گفتیم متمم الجعل را قبول نداریم.
یکی از حضار: آقا متمم خطاب است نه متمم جعل.
آیت الله مددی: خوب برای این که جعل را با خطاب واحد نمیشود انجام داد. ببینید این را که شما نماز باید به قصد امر باشد، قصد امر بعد از امر است. نمیشود در خود خطاب اخذ بشود. انقسامات ثانویه است. این انقسامات ثانویه را میآید با یک خطاب دیگر انجام میدهد. این خطاب دوم ملاک ندارد، مصلحت ندارد. خوب دقت کنید، نکته اساسی متمم جعل این است. این دارای مصلحت نیست. خود نماز دارای مصلحت است، رکوع، سجود، قرائت قرآن، فاتحه، سوره، اینها دارای مصلحت است. دقت کنید اینها همه دارای مصلحت است. این خطاب دوم خودش دیگر مصلحتی ندارد. مصلحتش تکمیل خطاب اول است. تصور این مطلب، ما میآییم با یک خطاب دوم درست میکنیم.
چون کفایه گفت با خطاب دوم هم نمیشود، مشکل کفایه این بود. ایشان آمد مشکل کفایه را حل کرد. این متمم جعل برای حل مشکل کفایه است. مشکل از اساس بیاساس بود در نزد ما، مشکل را قبول نکردیم. لکن خوب آقایان چون دیگر حالا مطالبی فرمودند، برای این که ذهن شما آشنا بشود. ببینید عبارت نائینی دقیق است: «ان عبادیة الامر الصلاتی انما تکون…» دقت کنید، چون عبادیت یعنی قصد امر. قصد امر با خطاب اول نمیشود. خطاب اول میخورد به اجزا. با متمم، متمم میآید میگوید این اجزا را به قصد امر انجام بده. کار خطاب دوم روشن شد؟ کار خطاب دوم تکمیل خطاب اول است. خودش دیگر ملاکات ندارد، خودش مصلحتی ندارد. میگوید آن صلاتی که من گفتم که اجزایش آن طور بود، این باید با قصد امر باشد. این قصد امر را چون در خطاب اول نمیشد، در خطاب دوم قرار داد. فقط قصد امر قرار میدهد. اجزای صلاة مقربیت ندارند، معراج مؤمن نیستند، با قصد امر.
لکن صاحب کفایه اشکال میکند. هدفش هم از اشکال این است که اگر شک کردیم میخواهد ایشان اشتغال جاری کند، نه این که آقایان برائت جاری میکنند. چون هدف صاحب کفایه این است که اگر شک کردیم این واجب عبادی است یا عبادی نیست، اصالة الاشتغال، چون میگوید نمیشود با خطاب واحد، با خطاب دوم هم نمیشود، پس احتیاط جاری میشود. نکته فنیاش آن طرف است که ان شاء الله میآید این مطالب. چون میآید دیگر من خیلی شرح نمیدهم الان.
دقت کردید تعبیر مرحوم نائینی به متمم، انصافاً مرحوم نائینی از نظر فکری و ذهنی خیلی ذهن بازی دارند. حالا بعضی جاها قبول نمیکنیم برای احترام ما به ایشان کم نمیکند. عرض کردم یک وقتی ما با مرحوم آقای بجنوردی رحمة الله علیه نشسته بودیم، چون مرحوم آقای بجنوردی شوهر خاله من هم بود غیر از این که حالا مقامات بالایی بود، منزل ایشان بودیم، منزل خاله بودیم. صحبت اعلم شد. به یک مناسبتی اعلم علمای شیعه. ایشان گفت به نظر من اعلم علمای شیعه در بعد از دوران امامت، مرحوم نائینی است. ایشان خیلی به نائینی خوشعقیده بودند مرحوم آقای بجنوردی. البته ایشان در کتابهایشان شیخنا المحقق که میگویند مرادشان نائینی است، استادنا، شیخنا الاستاد مرادشان نائینی است، استادنا المحقق مرادشان آقا ضیاء است. برای آقا ضیاء استادنا المحقق میگویند. با آقا ضیاء هم خیلی هم رابطه داشتند هم اعتقاد داشتند. به هر حال مرحوم نائینی انصافاً مرد فوقالعادهای است. این ذهنیت که ما بیاییم نمازی که در آن قصد امر هست درستش بکنیم لکن با یک خطاب دوم، و مشکل نداشته باشیم، لذا اگر شک کردیم این عبادی هست یا نه، چون این احراز نشد برائت جاری بکنیم. که مثلاً اصل بر این باشد که توصلی باشد، عبادی نباشد. دقت میکنید؟ قصد قربت در آن، قصد امر معتبر؛ بنا بر مبنای صاحب کفایه اشتغال میشود، احتیاط میشود.
یکی از حضار: آقا در نصوص متمم جعل داریم؟ در نصوص چیزی داریم به نام متمم جعل؟
آیت الله مددی: «و ما امروا الا لیعبدوا الله مخلصین له الدین» خیلی واضح است به نظر من. بله بحث اصولی نمیخواهد. دقت کردید ؟ ایشان میگوید امر دوم
یکی از حضار : خیلی از اصطلاحاً «ما امروا» را شامل میشود پس باید قائل به تعبدیت خیلی از اوامر بشویم.
آیت الله مددی: نه این عبادیت نه به آن معنا. خوب جاهایی که دلیل نداریم بحثی پیش میآید، مشکل داریم. «و ما امروا الا لیعبدوا الله» آن البته برای کلیه اوامر شریعت است، ناظر به کل است. آن وقت در روایاتی که میگوید مثلاً «انما الاعمال بالنیات»، روایات، اینها بیشتر تمسک به روایت «انما الاعمال بالنیات» هم میکنند. این سیوطی میگوید در کتاب اشباح و نظائر ربع فقه، خمس فقه بر «انما الاعمال بالنیات» است. خیلی بر آن؛ چون مخصوصاً این کلامی است که عمر نقل کرده است. حتی بعضیها گفتند این تواتر دارد، اما گفتند نه، عمر نقل کرده، ناقل از ایشان یک نفر است، بعد هم یک نفر، بعد میشود پنجاه نفر، یک دفعه زیاد میشوند. ناقلین طبقه سوم و چهارم زیاد میشوند. ناقل این اول یک نفر است و تصادفاً عمر روی منبر گفت: «سمعت رسول الله یقول انما الاعمال بالنیات و من کانت هجرته الی الله و رسوله فهجرته الی الله و رسوله و من کانت هجرته الی دنیا یصیبها او امراة یرید نکاحها فهجرته الی ما هاجر الیه». این اولین حدیث بخاری است. اصلاً بخاری مقدمه ندارد. بعد از «بسم الله الرحمن الرحیم» حدیث اولش این است. و یکی از مزایای کتاب بخاری میگویند کتابش را با این حدیث «انما الاعمال» که قصد من، غرض من است از کتاب نوشتن، همین نکته تقرب الی الله بود: «انما الاعمال بالنیات». این اولین حدیث. چون گفتم مسلم حدوداً ۲۵ صفحه، ۳۰ صفحه مقدمه دارد در حدیث و در این جهات. اما بخاری اصلاً مقدمه ندارد. صاف وارد میشود «انما الاعمال بالنیات» از عمر نقل میکند.
ما الحاصل، روشن شد این عبادیت، مراد نائینی از عبادیت چیست؟ چون عبادیت یعنی قصد امر. قصد امر انقسامات ثانویه است، با خطاب واحد نمیشود. عرض کردم مرحوم آقای استاد، آقای خویی میگفتند نه با خطاب واحد، چه مشکلی من نمیفهمم اصلاً چه مشکلی دارد. بگوید آقا نماز؛ نماز این است: شما رکوع و سجود به قصد همین امر. وقتی که میخواهد امتثال بکند قصد امر میکند. مشکل ندارد برای ما، تصور مشکل، مشکلی؛ یعنی یک مشکلی که برای ما پیدا شده که این مطلب هیچ این بحثها را نمیخواهد، نه متمم جعل میخواهد، نه مشکلاتی که الان خدمتتان عرض کردم.
یکی از حضار: بله آقا به خاطر دور گفتند.
آیت الله مددی: دور نه، مشکل همان انقسامات ثانویه است. خوب دور هم میگویند یک جور خاصی است اگر تقریب؛ روشن شد آقا؟
«انما یکون بمتمم الجعل علی ما تقدم تفصیله و ذلک المتمم انما اقتضی به عبادیة الامور بالنسبة، امر بالنسبة الی خصوص الاجزا و الطهارات الثلاث». روشن شد؟ سر این مطلب. «دون غیره من الشرائط. و لا منافاة فی ذلک بعد ما کان استکشاف العبادیة بامر آخر اصطلحنا علیه.» مثلاً اینجا امری که داریم «فاغسلوا وجوهکم» امر به این آمده. اما در باب استقبال این طور نیست. لذا آقای نائینی توجه نکردهاند. ما در باب استقبال اگر گفتیم آقا استقبال فی ذاته مستحب است، مثل وضو فی ذاته مندوب است، استقبال مستحب است، برای صلاة امر دارد، این امرش هم میشود متمم الجعل. «فولوا وجوهکم شطر المسجد الحرام» میگوید، آیه خیلی صریح است دیگر. «و حیث ما کنتم فولوا وجوهکم شطر المسجد الحرام». پس بنابراین باز هم امر، مثل «فاغسلوا وجوهکم» است دیگر، هیچ فرقی با آن نمیکند. چه فرقی با آن میکند؟ این ذاتاً مستحب، آن یکی؛ فتحصل ان الوضوء؛ من دیگر کل عبارت را خواندم چون احتمال دادم بعضی عبارات ایشان مشکل باشد احتیاج دارد؛ ان الوضوء انما اکتسب العبادیة من الامر الصلاتی. امر صلاتی مرادشان انحلال است. یعنی امر صلاتی هم به اجزا، هم به بعضی از شرایط. آن شرایطی که امر به آنها تعلق گرفت، مثل «فاغسلوا وجوهکم». امر صلاتی الذی اخذ الوضوء حصة منه؛ حصه دارد من غیر؛ «فالامر الغیری لا یکون له جهة العبادیة.» امر غیری، مرادشان از امر غیری «فاغسلوا وجوهکم» است. این امر غیری است: «فتیمموا صعیدا طیبا». «لا یکون له جهة العبادیة حتی یستشکل» آن سه تا اشکال را ذکر میکند. چون دو تا اشکال اول و بعد هم اشکال دو: «حتی یستشکل بانه من العوامر الغیریة التوصلیة». آن اشکالی که پیش نمیآید. «و کذا عبادیة الوضوء لا تتوقف علی الامر» این برای نفی دور است: «عبادیة الوضوء لا تتوقف علی الامر الغیری و ان کان الامر الغیری متوقفا علیها فلا دور.» اجمالاً جواب داد. «و اما مسألة الثواب فقد عرفت الوجه فیه.» تعجب است اینجا یک دفعه به فکر ثواب و عقاب افتادند. ثواب و عقاب در تنبیه اول نوشتند. که عرض کردم من گفتم دو تا تنبیه ایشان آوردند در این جا که ای کاش نمیآوردند. یکیاش راجع به ثواب و عقاب بود که کلامی است، یکیاش هم راجع به قصد و ارادت بود که فقهی است. بعد ایشان میفرمایند: «ثم لو اغمضنا عن ذلک کله…» یک راه دیگر رفتند که این راه هم فردا ان شاء الله میخوانیم. دیگر بحث ایشان را تمامش میکنیم. دیگر مناقشات خودمان هم فردا عرض میکنیم. فعلاً جزئی جزئی با ایشان مناقشه میکنیم تا برسیم به مناقشات کلی.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین
یکی از حضار: آن روایت خیر المجالس بود در رسائل هم آمده
آیت الله مددی : کجا آمده؟
یکی از حضار: در جزء ثانی عشر، تتمه کتاب الحج، ابواب احکام الاشرف السفر و الحضر، باب ۷۶، باب استحباب استقبال القبله فی کل مجلس. عبارتش هم این است گفته: «و روی الشیخ بهاء الدین فی مفتاح الفلاح قال روی عن ائمتنا علیهم السلام خیر المجالس ما استقبل به القبله»
آیت الله مددی : و روی الشیخ چه کسی آقا ؟
یکی از حضار : وروی الشیخ بهاءالدین همان شیخ بهایی است فی مفتاح الفلاح…
آیت الله مددی : ها مرحوم شیخ
یکی از حضار: قال روی عن ائمتنا علیهم السلام خیر المجالس ما استقبل به القبله.
آیت الله مددی : آن که هست عن النبی است نه اشتباه کرده است ایشان
یکی از حضار: و رواه المحقق فی شرایع مرسلا.
آیت الله مددی: این همان که مرسل محقق است دیگر، مرسل محقق درست است. محقق هم عرض کردم از غایات است، نگاه کنید اصلاً احمد بن محمد بن عیسی یا جعفر بن محمد بن احمد بن محمد بن عیسی؛ مرد ملایی هم هست، از محدثین قم، از اجلای قم است. لکن معروف نیست. المسلسلات دارد که هست نسخ خطیاش. به نظرم الغایاتش و العروسش هم چاپ شده. الغایات دارد و العروس دارد. این قدیمترین مصدر این است. این که ایشان فرمودند قدیم نیست، نه، شیخ بهایی که معاصر است ایشان. ائمتنا هم نیست، عن النبی است، به نظرم الان عن النبی است. الغایات، نگاه کنید این را از مستدرک بیاورید، از مستدرک شیخ حاجی نوری. از مستدرک حاجی نوری احتمالاً از این کتاب نقل کرده است.