خارج اصول فقه (جلسه14) چهارشنبه 1405/07/08
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی را که مرحوم نائینی فرمودهاند، که البته عرض کردم ما بیشتر در ضمن این مباحث ایشان مطالب دیگری را هم که دارای ارزش است مطرح میکنیم، اینکه چون امر وضو امر غیری است؛ عرض کردم تصور ایشان این است که امر وضو «فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم» است و غیری بودنش هم به لحاظ این که «اذا قمتم الی الصلاة»؛ یعنی به خاطر امر به صلاة است. و امر غیری قاعدتاً باید توصلی باشد، قصد قربت در آن معنا ندارد. پس چطور در باب وضو قصد قربت گفتند معتبر است؟
توجیه اولی که ایشان فرمودند و سعی کردند مقداری توضیحش بدهند، این بود که امر به صلاة که امر نفسی است و عبادی است، منحل میشود به حسب اجزا و بعضی از شرایط، نه همهی شرایط؛ یعنی نسبت به وضو، به خصوص وضو و بقیهی اجزای نماز، امر منحل میشود. ایشان قائل به انحلال امر شدهاند، که عرض کردیم انحلال را قبول نکردیم. دیگر حالا این مباحث چون یک مباحثی است که تأثیرگذار است میخوانیم.
«ثم لو اغضضنا عن ذلك کله»، جواب دیگری را ایشان میخواهند بیان بفرمایند: «کان لنا التفصی عن الإشکالات»، مراد به اشکالات، اشکالات ثلاث است. من یک نکتهای را عرض بکنم؛ ایشان در صفحه ۲۲۷ یک عبارتی دارند که: «حاصل ما ذکره فی ذلك المقام أن الإشکال فی أن نفس أفعال الوضوء من الغسلات و المسحات لیست مقدمة للصلاة». اینجا تعبیر به غسلات و مسحات کردهاند.
عرض کردیم یک عبارت معروفی هست که در کتب ما هم آمده، در کتب اهل سنت هم آمده، منسوب به ابن عباس هم هست که «الوضوء غسلتان و مسحتان». این عبارت به خاطر اینکه رد بر اهل سنت که وضو را یک مسح میدانند و سه غسل میدانند، پایشان را غسل میکنند اهل سنت، این عبارت ضد آنهاست: «مسحتان و غسلتان». در اینجا مرحوم نائینی فرمودهاند «مسحات و غسلات»؛ خواستم یک توضیحی بدهم؛ ظاهراً مرادشان از غسلات یعنی غسل وجه و دو دست؛ دو دست را یکی حساب کردهاند ظاهراً مراد ایشان. متعارف این است؛ آن که در کتب ما داریم «الوضوء غسلتان و مسحتان» متعارف این است. چون ایشان این کلمه را به کار بردهاند گفتم یک توضیحی هم راجع به این عرض کنم.
و ظاهراً مراد ایشان از غسلات، صورت و دو دست، دو دست را به اصطلاح یکی، دو تا حساب کردهاند؛ و مسحات هم مسح سر و دو پا، ظاهراً مراد ایشان این باشد. و الا عرض کردم عبارتی که معروف است در کتب فقه و محل خلاف بین علمای اسلام، حتی در اهل سنت هم داریم غسلتان و مسحتان، که مسح پا را هم حساب، یعنی مسح پا و مسح سر، غسل دست و غسل وجه. حالا به هر حال این را هم گفتم توضیح بدهم وسط بحث.
و لا بله، کان لنا التفصی عن الإشکالات بوجه آخر یختص بالوضوء و الغسل فقط و لا یجری فی التیمم. این وجهی هم که گفتیم در تیمم نمیآید. خب این خود ایشان باید ملتفت بشوند که این وجه صحیح نیست؛ آن وجهی که بخواهد در تیمم جاری نشود، خودش فینفسه مشکل دارد دیگر. اگر بنا بشود تیمم را نتوانیم قصد قربت برایش درست بکنیم و قُربیاش بکنیم، چون عرض کردم، دیروز عرض کردم، از مثل ابوحنیفه نقل شده که تیمم عبادی است، وضو و غسل عبادی نیستند. یک اصطلاحی دارد: «معقول المعنی»، «غیر معقول المعنی». اگر معقول المعنی باشد، عبادی نیست؛ اگر معقول المعنی نباشد، عبادی است؛ حرفش این است. وضو و غسل چون آدم بدنش را میشوید، تمیز میشود بدنش، این معقول المعنی است. اما تیمم دست به خاک میزند، به صورتش میزند، این معقول نیست. لذا تعبدی را و عبادی را فقط همان تیمم میدانستند، وضو و غسل را عبادی نمیدانستند.
ایشان میگوید این وجهی که ما گفتیم در این جهت؛ خب این خودش کافی است برای اینکه بگوییم این وجه ایشان درست نیست دیگر، وجهی که بخواهد در تیمم جاری نشود. با اینکه تیمم اشکالش در قربی بودن و در اینکه باید قصد قربت در آن باشد، اشکالش بیش از وضو و غسل است. علی ای به هر حال چون بنده عرض کردم برنامهام این است که عبارت ایشان را بخوانیم، به همین…
«و حاصل ذلك الوجه هو أن الوضوء و الغسل لهما جهة عبودیة ذاتیة». این یک بحثی هست که بعضی از اجزا اضافه بر اینکه امر صلاتی دارند، امر خودشان، مثلاً رکوع، سجود، «اقرب ما یکون العبد الی الله اذا کان ساجداً»؛ خود سجود حالت به اصطلاح عبودیت دارد؛ خب، احتیاج ندارد در ضمن صلاة هم باشد. و غسل و وضو را، غسل و وضو را گفتند از این قبیل است، خب تیمم هم از همین قبیل است؛ من نمیفهمم ایشان چرا؛ «و مطلوبیتة نفسیة». برعکس، اگر جهت ذاتیه داشته باشد که ابوحنیفه میگوید معقول المعنی، پس باید عبادی نباشد، آن که غیر معقول المعنی است آن باید عبادی باشد. «أوجبت استحبابهما قبل الوقت».
لذا این اعمال قبل از وقت مستحباند؛ یعنی وضو و غسل قبل از وقت مستحباند. من نمیفهمم مراد ایشان مثلاً غسل جنابت دیگر مراد باید باشد که خود غسل جنابت، و الا غسل فی نفسه دلیل نداریم که غسل فینفسه خودش استحباب داشته باشد. آن چه که ما داریم در باب وضو است: «الوضوء نورٌ، و الوضوء علی الوضوء نور علی نور»؛ این را داریم. در بله آقا ؟
یکی از حضار: غسل جمعه که داریم.
آیت الله مددی: خب هر غسلی؛ غسل جمعه روز جمعه غسل میکند؛ استحباب؛ الان قبل از وقت الان شما؛ این قبل از وقتی که ایشان میگوید غسل جنابت مرادش است، و الا هر غسلی که نیست. در باب وضو داریم که «الوضوء نورٌ». البته حالا چون نمیخواهم وارد بحث بشوم، آن روایت هم سند روشنی ندارد. معروف است فی الألسن: «الوضوء نورٌ»، لیکن سند روشنی ندارد. و لذا غسل علی الغسل را مستحب نمیدانند، حتی غسل جنابت؛ شما دو بار، سه بار غسل جنابت بکنید مستحب نمیدانند، همان دفعه اولش، به قول ایشان قبل از وقت.
«و عروض الوجوب لهما بعد الوقت، بله، لا ینافی بقاء تلك الجهة و ان قربت بعد الوقت و حصلت لها…» یا «و ان قویت»، «قربت» چاپ شده، باید «قویت» باشد، قوی بشود بعد از وقت، «و حصلت لها شدةٌ أوجبت الوجوب». عرض کردیم مرحوم نائینی تصور عمومیشان این است ابتدئا عرض بکنم، تصور عمومیشان این است که: «اذا قمتم الی الصلاة»، یک وقتی که میخواهید نماز بخوانید؛ این «وقتی میخواهید نماز بخوانید» در وقت است. مخصوصاً مرحوم نائینی یک مبنایی دارد، فعلیت حکم را به فعلیت موضوع میداند. عرض کردیم مراد ایشان از موضوع، متعلق نیست؛ یک اصطلاح؛ این اصطلاحات را من مجبورم مدام شرح بدهم؛ اگر گفت «اکرم العلماء»، مادهی «اکرم» را، به اصطلاح که دلالت بر اکرام باشد، این را به معنای متعلق گرفتهاند ایشان. خب، عدهای همین را موضوع میگویند؛ موضوع در اصطلاح ایشان این نیست، این متعلق است. هیئتش هم هیئت «افعل» است که برای وجوب است؛ این هیئت، ماده و هیئت. «العلماء» موضوع است؛ «العلماء» آن است که موضوع است. آن وقت ایشان میگوید فعلیت؛ ایشان یک اصطلاحی دارد، حکم فعلی را آن حکمی میداند که موضوعش محقق شده باشد.
مثلاً الان وجوب نماز ظهر برای شما محقق نشده، چون زوال نشده؛ الان ساعت نه و خردهای، نه و نیم رد شده، هنوز زوال نشده. اما اگر زوال شد، این وجوب فعلی میشود. فعلیت حکم را به فعلیت موضوع میداند؛ که این هم عرض کردیم مرحوم آقای خوئی هم همین اصطلاح ایشان را به کار میبرند، که این هم عرض کردیم درست نیست. حالا به هر حال، ایشان نظر مبارکشان این است که وضو و غسل، مرادشان هم غسل جنابت، قبل از وقت مستحب است. بعد از وقت، این به اصطلاح مطلوبیت شدت پیدا میکند، وجوب میشود و منافات ندارد که شدتی پیدا بکند. عرض کردم سرّ اینکه ایشان همواره میگوید وجوب و استحباب، چون به خاطر اینکه «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم»؛ «قمتم» یعنی وقتی نماز میخواهید بخوانید، پس این بعد از وقت است. «فاغسلوا» هم امر است؛ امر دلالت بر وجوب میکند. پس وجوب بعد از وقت است؛ دقت فرمودید؟ این نظر مبارک ایشان.
عرض کردیم در مقابل این نظر که حالا بعداً هم عرض میکنیم، اصلاً «فاغسلوا وجوهکم» امر به معنای مصطلح نیست. این برای بیان ارشادی، حکم ارشادی است؛ حکم ارشادی به تحقق طهارت. آن که در نماز شرط است «لا صلاة الا بطهور»، در اینجا طهور به این حاصل میشود که شما غسل وجه بکنید. عرض کردیم یک مشکل اساسی، این مال این نیست، ما در قرآن از این قبیل داریم؛ که به صیغهی امر است لکن مراد جدی حکم ارشادی است؛ مثل «اذا طلقتم النساء فطلقوهن لعدتهن». خب، این معنایش این است که طلاق باید للعده باشد، اگر نباشد یعنی چه؟ یعنی باطل است.
اصولاً اینها اهل سنت گفتهاند آقا اگر طلاق للعده نباشد، حرام است، باطل نیست. این بحث بسیار معروف، عرض کردم بسیار معروف بین ما و بین اهل سنت؛ البته نه همهی اهل سنت، معروف از اهل سنت. و عرض کردم اسمی نمیخواهم ببرم چون شرایط مساعد نیست؛ این در کتاب، یکی از این کتابهای مهم زیدیها، که تقریباً کتاب درسیشان هم حساب میشود در فقه، الان خوانده میشود، ایشان در همین بحث طلاق میگوید: هیچ کس مخالف، ایشان چون طلاق را صحیح میداند، هیچ کس مخالف با این حکم نیست الا این فرقهی شاذّه! شروع میکند قریب به نیم صفحه هر چه به دهانش آمده فحش به شیعه میدهد! که این فرقهی شاذّهی مارقه عن الدین و فلان و مخالف لله و للرسول، گفتند این طلاق باطل است. خیلی به شدت حمله کرده که من هم با محقق کتاب دیگر ما هم حالمان یک جوری شد بیچاره؛ خواستم پیشنهاد کنم اگر تو مینویسی بنویس، و الا بده من یک حاشیه اینجا بنویسم؛ یک توضیحی بدهم که اینطور هجوم به شیعه نکند بیخود و بیجهت.
علی ایّ کیف ما کان، در صورتی که آیهی مبارکه خیلی واضح است، چون طلاق در بین اهل سنت. طلاق در همهی ادوار تاریخ بوده، تازگی ندارد؛ در اهل جاهلیت هم بوده است. ظاهر آیهی مبارکه «یا ایها النبی»، خطاب به رسول الله، توسط رسول الله میخواهند این مطلب را به امت اسلامی القا بکنند: اگر بنا دارید طلاق بدهید، طلاق اینطوری است. ظاهرش این است اصلاً؛ این کیفیت طلاق است. «اذا طلقتم النساء»، ببینید: ظاهرش اینطوری است؛ یعنی اگر میخواهید طلاق بدهید، باید به این صورت باشد. «فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ»، طلاقی بدهید که بعد از طلاق مستقیم عده واقع بشود. خب این باید در حال طهر باشد. چون در حال حیض، چون خودشان میگویند عده طهر است. در حال حیض که عده واقع نمیشود. باید صبر کنند، اگر در حال حیض طلاق داد، باید صبر کنند حیضش تمام بشود، ابتدای طهر میشود عده ایشان. خب ظاهر آیه مبارکه این نیست، ظاهر آیه مبارکه این است که «إِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ»، ببینید، لذا این را ارشادی میدانیم، نه امر.
و این سرّش را عرض کردیم نکتهای دارد. اصولاً تعابیر قانونی که ما الان داریم، در مکه و مدینه رایج نبوده است. نه مکه، نه مدینه، شهر قانونی نبودند. مثلاً روم باستان بود، ایران باستان بود، ایران در زمان همین رسول الله هم بود، قوانین داشتند. در مکه و مدینه قوانین اجتماعی وجود نداشت. این وقتی که پیغمبر، صلوات الله و سلامه علیه، وارد مدینه شدند، یک قراردادی را با یهود بستند. عرض کردم یکی از مستشرقین با جمعآوری چند کتاب، طبقات و غیر طبقات ابن سعد و اینها، آن قرارداد را بازنویسی کرده است، پنجاه و دو تا ماده است. ایشان به صورت جدید، مادهای آورده همین قراردادی را که با یهود. خب این متعارف نبود. این یک کار جدیدی بود که پیغمبر انجام دادند، که ما با یهود اینطور، یهود هم با ما اینطور. قرارداد طرفینی که طبق آن قرارداد عمل بشود. پنجاه و دو ماده است که عرض کردم خدا رحمت کند، میشناختمش، آقای سید غلامرضا سعیدی، چون از اطراف بیرجند خودمان است، منطقه نوزاد، دهی است به نام نوزاد، خدا رحمتش کند، ایشان ترجمهاش کرده به فارسی. آن متن عربی و انگلیسی و فارسی را با هم چاپ کرده، به اسم «نخستین قانون اساسی جهان». حالا ایشان میگوید قانون اساسی، قانون اساسی نبود، یک چیزی شبیه آن بوده است. یعنی رابطهای که مسلمانها با یهود داشت. خیلی واقعاً مغتنم است. یک مستشرق نوشته است، ایشان هم متن انگلیسیاش را آورده، هم از کتب عربی متن عربیاش را آورده، خودش هم ترجمه کرده است، ذیلش ترجمه کرده به فارسی. و واقعاً مغتنم است، انصافاً برای آشنایی با تاریخ قانون و قانونگذاری خیلی تأثیر دارد.
چون خب شما بحثهایتان از جهتی، الان که اصول هستید، هم در فقه و هم در اصولِ قانونگذاری باید کار بشود. فقه یعنی قانونگذاری. عرض کردیم قوانینی که تا آن زمان متعارف بود، ما یک شرحی به آن دادیم، یک مقدار زیادی قوانین روم باستان است، که من عرض کردم بعضی از این چیزهایی که امروز به نام روایت است، احتمالاً قوانین روم باستان است. به نظرم «من حاز ملک» را سنهوری نوشته قانون نمیدانم دوم، سوم روم باستان است. الان به عنوان روایت از رسول الله نقل میشود: «من حاز ملک». عرض کردیم روایت نیست. اینطور بعد مشهور شد: «من حاز ملک»، چیزی که چیزی را حیازت بکند، برود بگیرد، مالکش میشود. این بعد کم کم گفتند آقا نه، روایت مشهور و ضعفش به عمل اصحاب منجبر میشود. این اصلاً ریشه ندارد که حالا ضعفش به عمل اصحاب منجبر بشود.
و کذلک عرض کردیم عباراتی را که تعبیر عقلا یا ناس دارد، بعید نیست که اینها قوانین به اصطلاح روم بودند. چون مشکل کار این بود که این قوانین توسط کوفه، چون کوفه یک شهر عجیب و غریبی بود، چند دفعه شرح دادیم، لذا بعید نیست. مثلاً «الناس مسلطون علی اموالهم»، این روایت نیست که حالا کلمه ناس آمده. روایتهای ما غالباً «المؤمنون عند شروطهم» است، «المؤمنون»، «الصلح جائز بین المسلمین الا صلحا احل حراما او حرم حلالا»، دقت میکنید؟ این را میشود قواعد اسلامی. اما اینها، مثلاً «اقرار العقلاء علی انفسهم جائز»، این روایت نیست اصولاً، خبر واحد هم نیست.
یک قصهای هم عرض کردم، اصولاً مرحوم صاحب جواهر نوشته بعید نیست که متواتر باشد بین شیعه! اصلاً خبر واحد هم نیست که به تواتر بخواهد برسد! مرحوم ابن ادریس در سرائر نوشته: «معقد اجماعهم علی ان اقرار العقلاء جائز، نافذ، اقرار العقلاء نافذ علی انفسهم». این اصلاً معقد؛ اصلاً خبر واحد هم نیست، چه برسد به اینکه خبر متواتر باشد استجیر بالله!
علی ایّ حال، شناخت این مطالب یکی از مطالب بسیار بسیار مهم در فقه اسلامی است. عرض کردیم در مدینه یک نوع فقه الهی بود، یعنی تشریع الهی. عرض کردیم در تورات، سفر دوم تورات یا کتاب دوم تورات، لاویان، در اینجا یک مقداری، مقدار زیادی احکام الهی است. بعدها علمای یهود، که ربیون به آنها میگفتند، یک ضمیمهای به این اضافه کردند، شش تا کتاب است، شش جلد، من دارم، به عربیاش را دارم، به نام «مشنا» یا «مثنا». مشنا را علمای یهود نوشتند. و این متن مشنا مثل، بعضی جاهایش مثل متن رساله عملیه ماست، توضیح المسائل ماست. اصلاً متنهای شبیه همین توضیح المسائل خودمان است. شبیه متن منهاج الصالحین و اینها. قشنگ هم هست، شش جلد است. و در ابواب مختلف، که عرض کردم بنده متن عربیاش را دارم و گاهی مراجعه میکنم. البته قسمتهایش به من سخت است، اما عامهاش چون کار ما فقه است میفهمم. یک قسمتهایی که احتمالاً اصطلاح یهودی باشد یا اصطلاحی در بنیاسرائیل باشد، یک مقدار برای ما مشکل دارد، اما بقیهاش را ملتفت میشویم؛ بعضی جاهایش هم خیلی قشنگ است، یعنی مثل همین قوانین…
این مشنا در مدینه، من توضیحاً عرض کردم، این مشنا در مدینه وجود داشت و یهود مدینه به این معترف بودند. در یهودیها فرقهای به نام قرائین، میخوانند بعضیها قَرّائین، نه، قَرائین، اینها مثل معتزله ما هستند، مشنا را قبول نداشتند. فقط تورات را قبول داشتند. زیر بار مشنا نمیرفتند. مشنا یک چیزی اگر بخواهیم تشبیه بکنیم در دنیای اسلام شبیه صحیح بخاری. صحیح بخاری ما که سنن پیغمبر، مشنا شبیه آن است. البته صحیح بخاری اعم از سنن است. چیزی شبیه آن. و عرض کردیم یکی از مطالب خیلی عجیب، با اینکه عمر با یهودیها ارتباط داشت و تورات را به عبری میخواند، عمر هم مشنا را قبول نداشت. این را هم نفهمیدم چرا. و لذا وقتی که امیرالمؤمنین طرح دادند که سنن رسول الله تدوین بشود، گفت: «مشنا کمشنا اهل الکتاب؟»، اگر بخواهیم بنویسیم مثل مشنا باید بشود. و با مشنا عمر، این دقت بکنید، با مشنا عمر مخالف بود. حالا اولاً شما بعدها نوشتید، سنن پیغمبر را نوشتید، چرا مخالفت میکنید؟ بعدش هم امیرالمؤمنین: ما بنویسیم الان بهتر است که بعد بیایند اختلاف بکنند، ما الان صحابه هستیم. لذا دقت بکنید اینکه این عبارت را گرفتند که عمر با کتابت حدیث مخالف بود، این اشتباه است. عمر با تدوین سنت مخالف بود. این دو تا را اشتباه کردند. چون بحث سر این بود که مثلاً در قرآن دارد: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ»، اینها آمدند گفتند سنت پیغمبر این بود که دست راست بر چپ مقدم باشد. این سُنَن است. امیرالمؤمنین فرمودند: بیایید این سنن را مدون بکنیم، سنن وضو را مدون بکنیم، سنن صلاة، سنن به اصطلاح حج، سنن روزه، اینها را مدون بکنیم. این چیزی که ایشان نظر مبارکشان بوده است.
خب این، عمر نظرش این بود که این مثل، راست هم میگفت خب، یک چیزی شبیه مشنا میشد. لکن بحث سر این بود که اینجا این شریعت مقدسه، خاتمه شرایع حفظ میکند. گفت بیش و کم کن راز قرآن را حافظا، من کتاب و سنتت را حافظم. غرض، سنت و قرآن، قرآن و سنت، در تحت حفظ الهی است، اینطور نیست که حالا مثلاً خیال بکند مثل کتاب مشنا میماند که یهودیها بخواهند؛ البته مشنا هم بزرگان یهود نوشتند.
احتمال میدهم اوائلش را اوصیای موسی نوشتهاند. چون عرض کردم در سال ۲۱۷ میلادی این کتاب تکمیل میشود، تا آن زمان تکه تکه اضافه میکردند. تا زمان ۲۱۷. بعد شرحهای فراوانی نوشتند که اسمش تلمود بود، تلمود شرح مشناست. علی ایّ کیف ما کان، از بحث خارج نشویم. این نکته قانونی را خیلی دقت بکنید، خیلی تأثیرگذار است. اصول قانونگذاری فوق العاده تأثیرگذار است.
ایشان بعد میفرماید: والحاصل، ایشان میخواهد بگوید که الان که قبل از ظهر است، وضو گرفتن مستحب است. چون جعل ذاتی هم دارد، «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ التَّوَّابِينَ وَيُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِينَ»، تطهر است دیگر، آدم خودش را پاک بکند، دستش را پاک بکند. این تطهر است. لکن بعد از وقت، بعد از زوال، این واجب میشود. اشکال ندارد، وجوبش هم وجوب غیری است. استحباب، استحباب ذاتی است، نفسی است، وجوبش وجوب غیری است. این یک وجوب میآید در آن حاصل میشود. اگر وجوب آمد، این وجوب منافی با آن استحباب نیست، تغییر استحباب نیست، تشدیدش است. آن استحباب را شدت میدهد.
یکی از حضار: خب اگر قبل از وقت بگیرد، میتواند با آن نماز بخواند؟
آیت الله مددی: بله دیگر، اشکال…
یکی از حضار: بعضی از آقایان میگویند نمیشود.
آیت الله مددی: خب آنها هر چه میگویند باید جواب بدهند. ما که میگوییم میشود. دقت فرمودید؟ البته این من چون عبارت هم میخوانم برای اینکه یاد بگیرید در مناقشات با مطلب، با شخص، این کلمه که «وإن قويت وحصلت لها شدة أوجب…»، شدت در اعتبارات قانونی معنا ندارد. شدت و ضعف معنا ندارد اصلاً. دقت کردید؟ اعتبارات قانونی، وجوب یک اعتبار است، استحباب اعتبار دیگری است. اعتبار قانونی نیست این. اینکه «حصلت شدة»، اینکه وجوب آن استحبابِ شدید است، این تفکر قانونی درستی نیست، نه. هر کدام یک قانون مستقلی هستند.
اینکه حصول شدت والحاصل أنّ عروض ملاك الوجوب على ملاك الاستحباب لا يوجب انعدام ملاك الاستحباب، خب طبیعتاً یوجب، به خاطر اینکه وجوب و استحباب دو چیز هستند، دو اعتبار قانونی هستند. «وحدوث ملاك آخر للوجوب، بل غايته تبدل الاستحباب بالوجوب»، این نمیشود، تبدل نمیشود، دلیل باید بیاید. نمیشود. تبدل هم نیست، دو تا چیز است، دو تا قانون است، یک قانون این، یک قانون آن. بخواهد استحباب باشد یک اعتبار دارد، بخواهد وجوب؛اینکه یکی شدت پیدا میکند بعد میشود وجوب، این اساس ندارد. بله، «تبدل الاستحباب بالوجوب وفوات رخصة من الترك»، این چون در استحباب جایز بود ترکش، این جایز بودن ترک بعد از وجوب برداشته میشود، دیگر ترکش جایز نیست، «وفوات الرخصة من الترك التي كانت قبل الوقت»، قبل از وقت اینطور بود، «مع أنه كان الملاك الاستحبابي في الملاك الوجوبي»، این را هم من یکی یکی کلمات را میگویم بعد نهایتاً مناقشه…
عرض کردم ملاک استحبابی و ملاک وجوبی را بررسی کردن، این فنی نیست. اصولاً در مباحث اصولی صحبت کردن از ملاک فنی نیست. چرا؟ چون استظهار است، ما باید استظهار بکنیم. لذا عرض کردیم: «تُعرَف الملاكات بالخطابات»، این قاعده کلی. اگر خطاب بود از خطاب میشناسیم و الا با ملاک نمیشود صحبت کرد. اصلاً بحث ملاک نکنید. ملاک استحبابی «نظیر اندکاک السواد الضعیف فی السواد الشدید»، یک سیاهی کم در یک سیاهی زیاد مندک میشود. خب این تنظیر غلط است، آن سواد، امر واقعی تکوینی است. مثلاً دیوار را رنگ زدند، رنگ سیاه کمرنگی بود، بعضی جاها پررنگ زدند. درست است، این میشود، اما این ربطی به وجوب و استحباب ندارد. این تنظیر که فرمودند، تنظیرش درست نیست. قوانین را اینطور نباید تفسیر کرد. این راه تفسیر قانونی نیست. دیگر این ملاک …
«وَلَكِنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنَّ مَا ذَكَرْنَاهُ مِنْ تَبَدُّلِ الِاسْتِحْبَابِ بِالْوُجُوبِ فَإِنَّمَا هُوَ بِالنِّسْبَةِ إِلَى الْوُجُوبِ النَّفْسِيِّ الثَّابِتِ لِلْوُضُوءِ بَعْدَ الْوَقْتِ»؛ که بگوییم بعد الوقت وجوب نفسی دارد؛ «لَا الْوُجُوبِ الْغَيْرِيِّ». در همین هم ایشان گیر کردند! خب بعد الوقت که شما به آیه تمسک کردید وجوب غیری درمیآید. «إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ»، میشود وجوب غیری. «فَإِنَّ تَبَدُّلَهُ بِالْوُجُوبِ الْغَيْرِيِّ لَا يُعْقَلُ لِاخْتِلَافِ الْمُتَعَلِّقِ». نفسی هم لایُعقَل! ایشان فرمودند غیری لایُعقَل، خب نفسیاش هم لایُعقَل. هر دو؛ اصلاً وجوب غیریاش درست نیست، آن باطل است.
«وَلَا بَأْسَ بِالْإِشَارَةِ إِلَى ضَابِطَةِ تَبَدُّلِ الْأَحْكَامِ بَعْضِهَا بِبَعْضٍ لِيَتَّضِحَ الْمَقْصُودُ فِي الْمَقَامِ». البته یککمی طول کشید ما عبارت ایشان را خواندیم، ولکن چون مطالب نکته لطیفی دارد: «ضَابِطُ التَّبَدُّلِ هُوَ أَنْ يَتَعَلَّقَ الْوُجُوبُ بِعَيْنِ مَا تَعَلَّقَ بِهِ الِاسْتِحْبَابُ». دو تا جعل میخواهد. این دو تا جعل، لغو میشود؛ یک شیء، استحباب بکشی وجوب جعل بکنی، لغو است.
«كَمَا لَوْ نَذَرَ صَلَاةَ اللَّيْلِ». یک مثال دیگر میزنم. شخصی نذر کرد نماز شب بخواند، مشهور در فتاوا این است که نماز شب واجب میشود. در همین رسالههای عملیه هم دیدید، نوشتهاند اقسام نماز واجب چند تا است: نماز جمعه، نماز کذا، نماز واجب به نذر و شبهِ آن. شبهه هم میگویند، اخویه هم میگویند؛ دو تا برادرش نذر؛ دو تا برادرش عهد و یمین، قسم. قسم و عهد: عاهدتُ الله. اینها هم ملحق به نذر است. نذر هست: «نَذَرْتُ لِلَّهِ»، «جَعَلْتُ لِلَّهِ عَلَيَّ نَذْراً». البته بعضی از علمای معاصر گفتند «لِلَّهِ عَلَيَّ نَذْرٌ» درست نیست، باید «لِلَّهِ عَلَيَّ أَنْ أَفْعَلَ كَذَا»، گفتیم نه اشکال ندارد، آن هم درست است. حالا به هر حال وارد بحث نذر نمیخواهم بشوم.
این با نذر کردن نوشتهاند نماز واجب میشود. ایشان دارد: «فَإِنَّ الْأَمْرَ الِاسْتِحْبَابِيَّ إِنَّمَا تَعَلَّقَ بِذَاتِ صَلَاةِ اللَّيْلِ لَا بِمَا أَنَّهَا مُسْتَحَبَّةٌ»؛ امر استحبابی. «وَالنَّذْرُ أَيْضاً إِنَّمَا تَعَلَّقَ بِالذَّاتِ، إِذْ لَا يُمْكِنُ أَنْ يَتَحَقَّقَ نَذْرٌ بِصَلَاةِ اللَّيْلِ بِوَصْفِ كَوْنِهَا مُسْتَحَبَّةً»؛ چون نمیشود به عنوان مستحب. بله. «لِأَنَّهَا بِالنَّذْرِ تَصِيرُ…» یصیر نوشته، تصیر واجبةً. «فَلَا يُمْكِنُهُ إِتْيَانُهَا بِوَصْفِ الِاسْتِحْبَابِ، فَلَا بُدَّ أَنْ يَتَعَلَّقَ النَّذْرُ بِالذَّاتِ، فَيَكُونُ الْأَمْرُ الْوُجُوبِيُّ الْجَائِي مِنْ قِبَلِ النَّذْرِ مُتَعَلِّقاً بِعَيْنِ مَا تَعَلَّقَ بِهِ الْأَمْرُ الِاسْتِحْبَابِيُّ، فَيَتَبَدَّلُ الْأَمْرُ الِاسْتِحْبَابِيُّ بِالْأَمْرِ الْوُجُوبِيِّ، وَيَكْتَسِبُ الْأَمْرُ الْوُجُوبِيُّ التَّعَبُّدِيَّةَ كَمَا اكْتَسَبَ عَلَى الْأَمْرِ الِاسْتِحْبَابِيِّ الْوُجُوبَ». ایشان اینطور: «فَإِنَّ الْأَمْرَ النَّذْرِيَّ وَإِنْ كَانَ تَوَصُّلِيّاً إِلَّا أَنَّهُ لَمَّا تَعَلَّقَ بِمَوْضُوعٍ عِبَادِيٍّ اكْتَسَبَ التَّعَبُّدِيَّةَ». این توضیحی بود که ایشان فرمودند.
عرض کنم این راجع به این مطلب که نذر عبادی نیست، مطلب نذر، که «فَإِنَّ الْأَمْرَ النَّذْرِيَّ وَإِنْ كَانَ…» ببینید ما یک روایت داریم عرض کردیم همه را از اصل سندی باید درآورد: «مَا كَانَ مِنْ نَذْرٍ لِلَّهِ فَفِ بِهِ». دقت کنید همین کلمه «لِلَّهِ» که آمده، این اگر بعد از نذر باشد، بعد از ف باشد: «مَا كَانَ مِنْ نَذْرٍ فَفِ لِلَّهِ بِهِ»، ففِ لله، یعنی وفا باید به امرِ لله باشد. دقت کردید چه شد؟ اگر میگفت «فَفِ لِلَّهِ بِهِ»، میفهمیدیم که وفای به نذر تعبدی است. اما گفت «مَا كَانَ مِنْ نَذْرٍ لِلَّهِ»، این «لِلَّهِ» را برای نذر آورد، نه برای وفا؛ دقت فرمودید؟ چقدر حدیث دقیق است، چرا؟ چون نذر در زندگی بشر متعارف بود. اصلاً در قرآن دارد: «فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ… وَهَذَا لِشُرَكَائِنَا»، این متعارفشان بود، که نذر بکنند جاهلیت متعارفشان بود.
و لذا مرحوم آقای خویی، قدس الله نفسه، معتقدند اوامر نذر، اوامر به اصطلاح تکلیفی است صرفند، وفا بکن. چون یک بحثی دارند که اگر چهل تا گوسفند داشت، نذر کرد اگر پسرش سالم برگشت از سفر یک گوسفند بکشد، عامه گفتند این چهل تا یکیاش کم میشود، پس بنابراین زکات به آن تعلق نمیگیرد. آقای خویی فرمودند نه، نذر کاری نمیکند که گوسفندان از ملک تو خارج بشود، گوسفند ملک تو است. نذر فقط معنایش این است که اگر پسرت آمد بکش، از ملک که خارج نمیشود. اگر یکی از ملک خارج شد، آن وقت در آنجا شما بگویید زکات واجب نیست.
من توضیحاً عرض کردم، این را در توضیحات من اگر دقت کنید که واقعاً هم باید؛ من همیشه ریشه تفکر را میگویم. آقای خویی ریشه تفکرش این است که اوامر وفای به نذر، تأسیسی است. یعنی شارع گفته به نذر وفا بکن. البته چون بشر نذرهای مختلف قرار میداد، گاهی نذر برای کلیسا میکرد، گاهی نذر برای راهب میکرد، برای کشیش میکرد، فرمودند «مَا كَانَ مِنْ نَذْرٍ لِلَّهِ»، برای بت میکرد، اگر نذری باشد که «لِلَّهِ» باشد، «فَفِ بِهِ». آقای خویی میفرمایند «فَفِ بِهِ» این به معنای تأسیسی است، یعنی شارع به ما امر کرده است.
من توضیحاً عرض کردم اوامر نذر تأسیسی نیست، به اصطلاح چه به آن میگویند؟ امضایی است. چون نذر در میان بشریت وجود داشت قبل از اسلام. «وَلْيُوفُوا نُذُورَهُمْ»، خود آیهی مبارکه است اصلا، خود آیهی مبارکه که در حج نذر؛ نذر متعارف بود. اگر نذر وجود داشت، این نکته مهم، آیا از ادله، از ادلهای که در نذر جاهلیت بود، آیا فقط حکم تکلیفی درمیآوردیم یا بیشتر؟ بحثی که هست این است که ظاهرش این است که در زمان جاهلیت از نذر، حکم وضعی هم میفهمیدند. این ملک میشود. لذا گفت: «فَقَالُوا هَذَا لِلَّهِ… وَهَذَا لِشُرَكَائِنَا»، ببینید، لام به کار برد، یکی کلمه لام به کار برد، یکی کلمه شریک.
یکی از حضار: این آیه از کجا معلوم برای نذر باشد؟
آیت الله مددی: نذوراتی که میکردند دیگر. جاهلیت: «هَذَا لِلَّهِ وَهَذَا لِشُرَكَائِنَا».
و لذا در روایات آمده: این نذر چون برای شرکا و اینها است باطل است. «مَا كَانَ مِنْ نَذْرٍ لِلَّهِ فَفِ بِهِ». روشن شد؟ اگر برگردیم به ظاهر آیات، معلوم میشود در ارتکاز عربی قبل از اسلام، نذر را تملیک میدانستند. خوب دقت کنید. این فرق بین امضایی و؛ این نکتههای فنی را دقت کنید. مرحوم آقای خویی ادله نذر را تأسیسی گرفتند، در صورتی که امضایی است. وقتی به قرآن نگاه میکنید در تصورشان «وَهَذَا لِشُرَكَائِنَا» لام اولاً آورده، بعد هم شرکائنا، یعنی شریک میشود، مالکیت درست میکند. دقت کردید؟ یک نکتهای است که توجه بکنید.
پس بنابراین «مَا كَانَ مِنْ نَذْرٍ لِلَّهِ»، آخر صلاة اللیل ایشان میخواهند بفرمایند ذات صلاة اللیل مستحب است، نذر هم میخورد به ذات صلاة اللیل، و لذا ذات صلاة اللیل از استحباب، تبدل به وجوب پیدا میکند.
عرض کنم در کتاب عروه هم اگر نگاه بکنید، و کتابهای؛ حالا عروه چون نزدیک ما است، از اقسام صلاة واجبه را هم نوشته یکی «الواجبة بالنذر و أخویه» و شبهِ آن. این خیلی رایج است. در کتب فقهیه ما خیلی رایج است. مرحوم آقای خمینی حاشیه زدند که نه آقا، صلاة اللیل به نذر واجب نمیشود. صلاة به همان استحباب خودش میماند. دقت کنید. «إِنَّمَا الْكَلَامُ يَجِبُ الْوَفَاءُ بِالنَّذْرِ، لَا تجِبُ صَلَاةُ اللَّيْلِ». اینکه صلاة واجب بشود به نذر را قبول نمیکنیم. صلاة اللیل کما کان وقتی میخواهد انجام بدهد یا قصد امرش را میخواهد بکند، قصد امر استحبابی میکند، ولو بعد از نذر. صلاة اللیل به حال استحبابی خودش میماند، «إِنَّمَا الْكَلَامُ يَجِبُ عَلَيْهِ الْوَفَاءُ بِالنَّذْرِ».
البته عرض کردم در عروه آمده مرحوم استاد قدس الله نفسه آقای خویی اولاً نظرشان همان حرف صاحب عروه بود، واجب به نذر مینوشتند، نوشتند. بعد در دوره بعدی که یک دوره کامل گفت، عرض کردم حاشیه ایشان هم که نوشتند اول با جلسه حاشیه عروه بوده، در حدود تقریباً بعد از زمان مرحوم جدمان، مرحوم آقا سید ابوالحسن اصفهانی، ایشان نوشتند. یک حاشیه هم بعد نوشتند بعد از اینکه عروه را درس دادند. یادم میآید من خیلی صبحها قبل از اینکه بروم درس، میخواندم، عروه با حواشی را نگاه میکردم، حاشیه آقای خویی را هم نگاه میکردم، خب مثلاً مراجعه میکردیم میدانستیم مسئله درش نیست، بعد در ذهن هم بود که امروز آقای خویی از حاشیه خودش هم برمیگردد؛ میرفتیم درس، همینجور بود، از حاشیه خودش؛ چون میدانستیم چند تا روایت دارد، روایت مشکل سندی دارد یا ندارد، مشکل عمل دارد یا ندارد. تمام مبانی؛ آقای خویی خوبیاش این بود خیلی فقه را مرتب میگفتند، میتوانست انسان روی آن برنامهریزی کند از این جهت. شیخ انصاری فقهاش اینطور مرتب نیست، خیلی به هم پیچیده است. آقای خویی خیلی فقهشان مرتب بود. و میرفتیم درس، آقای خویی برمیگشتیم. یعنی همان که من تصور میکردم میگفتم امروز آقای خویی از حاشیهشان برمیگردد، میدیدیم بله، آقای خویی از حاشیه؛ یک حاشیه جدیدی که نوشتند که بعداً مدینة العلم چاپ کرده، این حاشیه دوم ایشان است. شاید نمیدانم یکچهارم، یکپنجم حاشیه قدیمیشان عوض شده است.
علی ایّ حال، در حاشیه جدید نوشتند: نه، صلاة اللیل مستحب است، نذر تعلق گرفته به وفای به نذر. دقت کردید چه شد؟
یکی از حضار: اختلافش در قضا کردن نماز شب نمیتواند خودش را نشان بدهد؟ اگر بگوییم نمازش واجب است، قضا شد باید قضایش را بخواند،
آیت الله مددی : نه واجب نداریم
یکی از حضار : ولی اگر بگوییم مستحب است، قضا…
آیت الله مددی : نه، استحباب قضا دارد، نه واجب. اگر نذر کرده مطلقاً بخواند، ولو بعد الوقت نه به نذر باید بخواند. بنده سرا پا تقصیر البته ببینید، از نظر تاریخی، اینها چون ننوشتند، این مطلب که به نذر واجب میشود، این خیلی قدیمی است در فقه شیعه. به نظرم در فقه الرضا هم آمده، در فقه؛ اصلش مال آنجا است. سرّ اینکه فقهای ما، دقت کردید؟ چون این فقه الرضا یک کتاب فوق العادهای است انصافاً. شرحش را سابقاً دادم، دیگر امروز نمیخواهم وارد بحث بشوم. این به لحاظ تاریخی.
به لحاظ علمی خوب دقت کنید، این نکتهاش بیشتر سرّ نکته اجتماع امر و نهی بود، اجتماعی و امتناعیها. کسانی که قائل به امتناع بودند، مثلاً میگفتند الان ذات صلاتی که در دار غصبی است، این ذات صلاة، یعنی نکتهای را که آقایان در باب امتناع گرفتند؛ وقت گذشته، باشد برای فردا، خیلی طولانی میشود، اذیت میشوید، خیلی وقت گذشته است. این را من فقط گفتم یک فکری بکنید، شرحش را فردا میدهم. چون آقایان به این شرحها ملتفت نشدند. شرح مطلب را فردا عرض میکنم. البته این مبنا را قبول نداریم در باب اجتماع امر و نهی، ولکن این مبنا در ذهن آقایان بوده است. ولو قبول نداریم، اما در ذهنشان بوده است.
یکی از حضار: اگر تاریخ به هم بخورد، باید دوباره بنویسیم. همه عوض میشود.
آیت الله مددی: نه، درست بفهمیم، عوض نمیشود. بعضیها به من میگویند عوض میشود، نه…
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین