خارج فقه (جلسه10) شنبه 1405/07/04
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی که بود راجع به، عرض کردیم مرحوم شیخ، به نظر ما اصلاً بیمناسبت این روایات را آوردند، لکن ما دیگر خارج شدیم به قول کفایه میگوید اطراد و استطراد. حالا که خارج شدیم خوب است خارج بشویم. علی ای حال متعرض این روایات شدیم. روایاتی وارد شده است که «انت و مالک لابیک». بحث این روایات را بررسی بکنیم، ببینیم به چه نتیجهای میرسیم.
عرض کردیم مرحوم صاحب وسائل در ابواب ما یکتسب، در باب ۷۸ این روایات را آورده است و در جامع الاحادیث در باب ۷۰ این روایات را آورده است. چون یک مقدارش ان شاء الله از جامع الاحادیث هم میخوانیم.
و عرض کردیم مرحوم صاحب وسائل قدس الله نفسه چون روایاتش یک اختلاف مائی دارد، ایشان عنوان باب را «حکم» قرار دادهاند، یعنی نگفتهاند «جواز»، حکم را آوردند. حالا جایز است یا نیست، هر دو طرف را آوردهاند ولد و والد.
حدیث دومی را که در این باب ایشان متعرض شدهاند، روایتی است که مرحوم شیخ طوسی دارند. عرض کردیم ابتدائا هم مرحوم شیخ کلینی دارند. مرحوم شیخ کلینی از طریق سهل نقل کردهاند. برای همین مرحوم صاحب وسائل چون دیدهاند طریق شیخ طوسی بهتر است، اول مال شیخ طوسی را آوردهاند. قاعدتاً باید اول مال کلینی را بیاورند. به هر حال مرحوم کلینی قدس الله نفسه از طریق عدة من اصحابنا، عن سهل بن زیاد، عن ابن محبوب، از این راه آوردهاند.
و راجع به اینها چون که بعد در اینجا بعداً آمده است، راجع به اینها یک توضیح مختصر بحثهای رجالی و فهرستی را ان شاء الله در جای خودش باید متعرض شویم، جایش اینجا نیست. این روایتی که از ابی حمزه ثمالی نقل شده است رضوان الله تعالی علیه حسن بن محبوب از ایشان نقل کرده است. مشهور در این است که صحیح است. مناقشاتی شده است که ایشان شاید ابو حمزه را ندیدهاند، مرحوم حسن بن محبوب. دیگر وارد آن بحث نمیشویم.
بعد در این حدیث مبارک، امام صلوات الله وسلامه علیه اولاً کلام رسول الله را نقل فرمودهاند. قال رسول الله: «انت و مالک لابیک». این را امام فرمودهاند ابتدائا، بعد هم امام حدودی این مطلب را توضیح دادهاند. عرض کردیم در باب سنن رسول الله ما سه بحث اساسی داریم؛
یکی اول، ثبوت سنت؛ آیا این سنت ثابت است یا نه؟ دوم، تفسیر سنت و معنای سنت. و سوم، به اصطلاح، حدود سنت. این سه تا مطلب. و این مطالب ثلاثه در بین تمام فرق اسلامی هست، یعنی همهشان این بحث را دارند، هم در ثبوت سنت. مثلاً فرض کنید «المؤمنون عند شروطهم»، این جزو سنن رسول الله است. آن که در قرآن داریم، «اوفوا بالعقود» است. «شروط» در قرآن نیامده است. این جزو سنن رسول الله است.
عرض کردیم آن چه در قرآن داریم عقود است، عقود التزامات مابین طرفین است. شروط، التزام فی الالتزام است. البته عرض کردم مرحوم سید عزیز فرمودهاند شروط شامل عقود هم میشود. روشن نیست بحث ایشان. شده است راست است این مطلب، حتی شرط، کلمه شرط در بعضی از روایات بر حکم الهی اطلاق شده است. حالا آنجا از التزامات مجازی است. شرط، التزام فی الالتزام است. یعنی شارع مقدس اصل التزام را درست کردهاند، مثلاً بعتک الکتاب، این اصل التزام است، و پیغمبر اکرم التزاماتی که در ضمن آن است؛ مثلاً بعتک الکتاب که این برگه را برای من بنویسی. پیغمبر فرمودند: «المؤمنون عند شروطهم»، تو که همچین حرفی گفتی، باید پایش بایستی، باید انجام بدهی. که عرض کردیم اینجا مطلب را نه با صیغه «افعل» بیان کردهاند، نه با فعل مضارع و اینها مثلاً، با حرف «عند»، اسم است البته، «المؤمنون عند شروطهم».
و بحثی هم ان شاء الله در مکاسب میآید که آیا این فقط حکم تکلیفی درمیآید یا حکم وضعی هم درمیآید، که احتمالاً هر دو درمیآید. البته در بعضی از موارد شاید حکم تکلیفی تنها باشد، و تفسیر موکول الی محله.
علی ای حال در این روایت مبارکه، امام مثلاً «المؤمنون عند شروطهم» اولاً آیا این سنت ثابت است یا نه؟ دو، علی تقدیر الثبوت، آن دو تا بحثی که کرد؛ مثلاً در کتب اهل سنت مثل بخاری و مسلم و اینها، «المسلمون عند شروطهم» را صحیح نمیدانند. عرض کردم در کتاب ابن حزم، محلی آمده است: «الحدیث المکذوب»، اصلاً میگوید دروغ است این حدیث، نه اینکه صحیح نمیدانند. و یک اصطلاحی هم در نظر بگیریم، چون الآن خیلی خلاف اصطلاح صحبت میشود در حوزههای ما، در میان اهل سنت اعلی درجه ضعف این است که بگویند مکذوب است، دروغ است یا بگویند موضوع است. مثلاً این حدیث موضوع است یا این حدیث کذب است، این اعلی درجه ضعف است.
دقت میکنید؟ و یک اصطلاحی دارند: «لا یحکم بالوضع الا ائمة الشأن». هر کسی نمیگوید این حدیث موضوع است، باید یک کسی امام در حدیث باشد در حد امام بتواند بگوید، چون وقتی میگوید، یقیناً مال رسول الله نیست، این جعل شده است. این خیلی مهم است.
ما الآن در، الآن ببینید ما در شیعه یک مشکل داریم؛ معظم احادیث شیعه که حکم به ضعفش شده است، متعلق به جهالت است، اشتباه نشود، نه جهل. جهل، نمیشناسیم. این در شیعه زیاد است، این در شیعه زیاد است، نه اینکه تضعیفش کرده باشند، تضعیف هم داریم، جعل هم داریم خیلی کم است، اما در میان اهل سنت جعل زیاد است. اشتباه نشود بین حدیث ما و آنها، اشتباه نشود. یکی از مشکلات حدیث این است.
ما بیشترین قسمتی را که الآن حکم به ضعفش میکنیم، جهل ماست، اشتباه نشود، میگوییم نمیشناسیم این شخص را و سرّ نشناختنش هم واضح است، مصادر رجالی ما کم است. مصادری که ما داریم، مصادر کمی است، اهل سنت مصادرشان خیلی زیاد است و لذا در بین اهل سنت کم شخصی میشود که تعارض جرح و تعدیل در حقش نباشد، یکی بگوید ثقه و یکی بگوید ضعیف. دارند اما کم است. دقت میکنید؟ اما در میان ما نیست، اصلاً نه تعارض نه اینکه مصادر اولیه ما بسیار محدود است، معیارهای تضعیف و توثیق در ما خیلی کم است. چون خیلی کم است، میگوییم ضعیف است لکن للجهاله.
و لذا یک نکته بسیار مهمی را عرض کردیم که این نکته کاملاً مهم است و کاملاً دقیق است؛ مرحوم وحید بهبهانی کاری کرد که خیلیها را از جهالت درآورد، میگویند توثیقات عامه. ایشان گفت نه، ما مصادر توثیقمان کم است، اگر شخصی مثلاً روایتش در کتب اربعه باشد، اینطور باشد، اینطور باشد، مشایخ از او، دقت کردید؟ این یک درست کرد، توثیق کرد. و این مطلب وحید بهبهانی درست است، اصل این مطلب درست است. یعنی ما باید دنبال این باشیم که جهل خودمان را برداریم. خب بسیار خوب.
من به بعضی از این بچه مچهها میگویند موضوعٌ، آقا جهل را میگویند موضوع است، اشتباه نشود. موضوع یعنی قطعاً متعلق به رسول الله نیست، جعل شده است، دروغ است. این را «لا یحکم به الا ائمة الشأن». اما جهالت راحت است، فلانی مجهول است، چرا؟ نجاشی ننوشته است، شیخ طوسی هم ننوشته است در کتاب، جای دیگر هم نبوده است، خیلی راحت است، این خیلی راحت است. به خلاف آن موضوع، اشتباه نشود.
پس بنابراین، برگردیم بر کلام خودمان، این خودش یک مطلب بسیار بسیار بسیار مهم در دنیای اسلام است، چون همین که در بحث قبلی هم عرض کردم، در قرن اول و دوم که فقها شروع کردند به رشد و نمو، یکی از مباحثی بود این اطلاقات و عمومات خیلی کارگشا بود؛ مثلاً لا ضرر داریم یا نداریم؟ حدیث المؤمنون عند شروطهم داریم یا نداریم؟ حدیث رفع داریم یا نداریم؟ بخاری و مسلم حدیث رفع را قبول ندارند، رفع عن امتی، قبول نمیکنند. آیا حدیث، ببینید، میآمدند با حدیث رفع خیلی مشکلات را حل میکردند که حالا ان شاء الله در محل خودش توضیح میدهم.
یکی از احادیثی که محل کلام بوده است، همین بوده است: «انت و مالک لابیک». پس این حدیث مبارک خیلی لطیف است. این حدیث ما دو سه روز قبل، یک شرحی راجع به این حدیث راجع به اوضاع اهل سنت دادیم، حالا میخواهیم یک شرحی راجع به این حدیث و اوضاع شیعه بگوییم، به اوضاع شیعه هم یک شرحی بدهیم.
در این جا امام صلوات الله وسلامه علیه، اولاً سنت رسول الله را نقل کردهاند که رسول الله فرمودند: «انت و مالک لابیک». پس یک، این سنت ثابت است. این بحث اول بود.
بحث سوم را اینجا آوردند، حدود این سنت را، حضرت در حدود سنت فرمودهاند به اینکه «لا احب ان یأخذ من» به حساب «مال مال مال ابنه الا ما احتاج الیه مما لا بد منه». معیار را در «لا بد منه» قرار دادهاند، این حدودش است. چون خواهیم گفت که بعدها بعضیها گفتهاند نه، انت و مالک لابیک، اطلاق دارد و شامل همه میشود. بعد امام فرمودند: «ان الله لا یحب الفساد».
دقت میکنید؟ خب، عرض کردیم آقایان نوشتهاند از اینکه امام تمسک به آیه فرمودند، مراد از «لا احب» یعنی حرام. و من دو سه روز قبل مفصلاً شرح دادم این حرام یعنی حرام سنت. این به لحاظ اهل سنت شرح دادیم مفصل، دو سه روز پیش شما باید تهیه میکردید.
اما بیاییم مبانی شیعی، ما روایاتی داریم که امام علیه السلام میفرمایند که «ما جاءکم عنا مما یوافق القرآن فخذوه». باید موافق با قرآن باشد، «او ما وجدتم علیه شاهداً او شاهدین من کتاب الله». این را قبول بکنید. این مراد از اینکه موافق قرآن باشد یعنی چه؟ یعنی این حدیث در قرآن باشد، حکم، حکمِ قرآنی است؟ خیلی از احادیث در قرآن نیست که حکم قرآن نیست که. این مراد از اینکه «ما جاءکم عنی وجدتم علیه شاهداً او شاهدین من کتاب الله» یعنی چه؟
توضیحاً عرض کردیم به اینکه دقت کنید اولاً مراد از شاهد و شاهدین، مراد روح قرآن است، مراد موافقت معنوی است، نه موافقت لفظی، نه اینکه این حکم بلفظه در قرآن موجود باشد. اصلاً «انت و مالک لابیک» در قرآن موجود نیست که حدودش هم در قرآن موجود باشد. انت و مالک لابیک اصلاً در قرآن موجود نیست. این حدودش که «مما لا بد منه» در قرآن موجود باشد؟ وقتی خودش موجود نیست، آن چطور روحش در قرآن بشود؟
پس بنابراین، مراد موافقت روحی، موافقت مضمونی، بالاتر از آن عرض کردیم، موافقت شاهداً که در حدیثمان است، «شاهداً او شاهدین من کتاب الله». حالا این شاهد و شاهدین چیست؟ نکتهاش چیست؟ یا موافقت روحی چیست؟ من عرض کردهام در بحث اصول فقه در بحث قانونی، ما به ذهنمان رسیده است که اگر بخواهیم قانون را بررسی کنیم، در هفت محور بررسی کنیم. قوانین شریعت هم هفت تا است. البته اینکه میگویم هفت محور، این نیست که تمام علمای اسلام این هفت محور را قبول کرده باشند، لکن طبیعی، طبیعتش این است؛
اول به اصطلاح، ملاکات و واقعیتهایی که موجود است. دوم، حب و بغض که بخواهد انسان آن را، علاقه به آن پیدا کند. سوم، اراده و کراهت که اینجا مراد اراده و کراهت تکلیفی نیست، تشریعی است، یعنی این را بخواهد که به عهده دیگری به عهده عبدش به عهده مکلف قرار بدهد. چهارم، جعل است، تشریع. پنجم، مرحله ارسال رسل و انزال کتب که ما گاهی بهش میگوییم مرحله فعلیت. امروز در زبان فارسی میگویند قانون باید رسانهای بشود، این رسانهای یعنی چه؟ یعنی قانون باید تا رسانهای بشود، فعلیّت پیدا نمیکند. باید به صورت رسانهای، در رسانه رسمی مطرح بشود. و محور ششم را عرض کردیم «تنجّز» است. تنجّز، وصول قانون به مکلّف است. در یک مرحله دیگر است که قانون باید به مکلف هم برسد، نحوه وصول قانون به مکلف. انحائش را گفتیم. مرحله هفتم «امتثال و عصیان» است. یا امتثال میکنی یا عصیان. و اصطلاحاً عرض کردیم سه محور اول، مبادی جعل اسمش است؛ ملاکات، حب و بغض، و اراده و کراهت. اراده و کراهات، کراهت، اینها مبادی جعل هستند.
و یک بحث خیلی لطیفی هم بحث کردیم، البته این بحثها شده در حتی اصول اهل سنت یا در فقهشان آمده، لکن متفرق است. مثلاً اگر در جایی، مثلاً از لسان دلیل احراز کردیم که مبدأ جعل یعنی ملاک موجود بوده، لکن جعل نشده، دقت کنید. عملا جعل نشده، لکن احراز کردیم که ملاک داشته، اینجا عدهایشان وارد شدهاند که ما در اینجا حکم را اثبات بکنیم.
همان مثال معروف: «لولا ان اشق علی امتی لأخرت العشاء الی ثلث اللیل». اهل سنت نوشتهاند، اهل سنت نوشتهاند که نماز، هر نمازی مستحب است اول وقت الا عشاء. عشاء بالخصوص تأخیر، چون از این عبارت معلوم میشود که نماز عشاء مصلحت داشته تا ثلث لیل. دقت کردید؟ نماز عشاء تا ثلث لیل.
این را آقایان دیدم که در باب شهادت ثالثه استحباب یا حتی بعضیهایشان شنیدم وجوب را قائل شدند، نکتهاش این است؛ چون میگویند در لسان روایات وارد شده که توحید و رسالت که آمده، امامت و ولایت هم همراهش بوده. مثلاً در لیلة المعراج: «لا اله الا الله محمد رسول الله علی ولی الله علی…» دقت کردید؟ یا مثلاً در احتجاج طبرسی آمده رحمة الله علیه، ما تشهد، شهادت به توحید و رسالت داده نشده الا اینکه شهادت به ولایت هم داده، میگویند از مجموعه این لسانها میفهمیم که در مقام ملاک، دقت کنید، ملاک شهادت ثالثه هم موجود بوده، لکن به خاطر مشکلات اجتماعی ابراز نشده.
آن کسانی که از این ملاک فهمیدهاند، وجوب گفتند، که شهادت ثالثه واجب است، آنهایی که لااقل استصحاب. روشن شد؟استحباب. ببینید یک بحثی است این بحث، بحث در مباحث اصولی ما تا نشدین شما، مطرح نمیکند، اما یک بحثی است خودش، که ما اگر از لسان دلیل ملاک را احراز بکنیم، دقت کنید، آیا میتوانیم؛ آن وقت ملاک یکی از مبادی جعل است، ما سه تا، مثلاً «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین». بعد «یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر». ببینید ما دقیقاً این سه مرحله مبادی جعل را در آیات داریم. هم حب و بغض داریم در این، هم اراده و کراهت داریم.
آن وقت دقت کنید، اینکه میگوید «علیه شاهد»، این چون لطیف است نکته گفتم بگویم عرضش بکنم، «شاهداً او شاهدین من کتاب الله» یعنی حداقلش این است که با ملاکات قرآنی بسازد. دقت کردید؟ مراد از ملاکات هم در اینجا مبادی جعل است. یعنی حداقل این است این حدیث با مبادی جعل بسازد. یعنی یک، ملاکات، دو، حب و بغض، سه، اراده و کراهت. با او بسازد. این «شاهد» یعنی این. «شاهداً من کتاب الله» یعنی یعنی مبادی جعل. مثلاً حضرت، امام باقر میفرمایند رسول الله فرمودند: «انت و مالک لابیک»، این ظاهرش اطلاق دارد. امام میفرمایند نه، آن که «لا بد منه». پدر آن مقداری که احتیاج دارد، «مما لا بد منه»، آن را از مال بچهاش بردارد. آن که احتیاج ندارد نه، ببینید، باز امام تمسک میکند به یکی از مبادی جعل: «ان الله لا یحب الفساد». این «لا یحب» جزو مبادی جعل است. این نکته لطیفی است.
پس «شاهداً او شاهدین من کتاب الله» یعنی مبادی جعل، نه اینکه خود آن حکم در قرآن موجود باشد. چون تا حالا معنا نشده بود برایتان، معنای حکم را میگویم برایتان، نه اینکه آن حکم بعینه در قرآن موجود نباشد، این نکته بسیار لطیفی است. مثلاً یک حکم میآید میگوید: قال الله تعالی: «یرید الله بکم الیسر و لا یرید…» ببینید اراده و کراهت را آورد. آن حکم مطابق با یسر و راحتی است، «ان الله یرید بکم الیسر و لا یرید بکم العسر». اینجا «ان الله لا یحب الفساد»، این «ان الله لا یحب الفساد»، حب و بغض جزو مبادی جعل است. این چه میشود؟ این شاهد میشود. «وجدتم علیه شاهداً او شاهدین من کتاب الله»، نه اینکه این حکم در کتاب الله است. شاهد از کتاب الله دارد، شاهدش از کتاب الله «ان الله لا یحب الفساد». این یک تفسیر با روش شیعی برای حدیث. تا حالا تفسیر سنی کردیم، امروز تفسیر شیعی.
یعنی اگر بخواهید این حدیث را قبول بکنی، طبق ضابطهای که امام به ما دادهاند، که حدیثی را از ما قبول بکنید که مطابق با قرآن باشد، این حدیث مطابق است این حدیث «علیه شاهداً من کتاب الله». این شاهد جزو مبادی جعل است، دقت کنید، این شاهد جزو مبادی جعل است. خود جعل نیست. «ان الله لا یحب؛ لا یحب، یکره، یرید»، اینها همه مبادی جعل است.
گاهی اوقات هم میشود در خود به حساب ملاکات هم باشد. حالا این را هم بگویم بد نیست. یک آیه مبارکه داریم، یادم نیست سورهاش کدام سوره است: «و هو الذی جعل اللیل و النهار خلفة». نهار، لیل، شب و روز، خلفه، خلفه یعنی چیز به حساب، خلیفه دیگری، جانشین او، شب جانشین روز میشود، روز جانشین شب. خلفه مثل خلیفه. خلیفه کسی، چیزی که بعد از چیزی میآید. مثلاً میگویند آقا اگر دکانش نباشد کی بعد از او هست؟ میگویند فلانی، پسرش مثلاً، این میگویند خلیفه. دقت کردید؟ خلیفه به این معناست که خلف اوست، آن قبلی را سلف میگویند، بعدیاش را خلف میگویند. این خلیفه، خلفه، «و هو الذی جعل اللیل و النهار خلفة لمن اراد ان یذکر»، اگر میخواهد تذکر پیدا کند، «و لذکر الله اکبر». «او شکوراً او اراد شکوراً»، یا میخواهد شکرگزاری کند. خیلی لطیف است آیه مبارکه.
این تفسیر برهان نگاه کنید ذیل آیه، به نظرم روایتی هم هست. به این روایت ببینید، این آیه ملاک است، دقت میکنید؟ این آیه الآن ملاک است. شب و روز را جانشین هم قرار داده، دقت کردید؟ شب جانشین روز، روز جانشین شب. برای چی است؟ برای اینکه کسی بخواهد ذکر، ذکر بکند، یاد خدا بکند، «او اراد شکوراً»، یا میخواهد شکرگزاری کند. از این آیه چه میشود استفاده کرد؟ اگر انسان نماز شبش قضا شد، صبح میتواند قضا بکند. لیل و نهار خلفهاند. اگر نمازی که در روز بوده، در شب قضا بکند. دقت کرددی؟ این با اینکه ملاک است.
آیتالله مددی: بله. آقا
یکی از حضار: عن الاامام صادق…
آیتالله مددی: امام صادق ؟
یکی از حضار : تهذیب
یکی از حضار : قضاء صلاة اللیل بالنهار و قضاء صلاة النهار باللیل.
آیت الله مددی : نه، میدانم، نه، به این آیه تمسک شده یا نه؟
یکی از حضار: بله، بله.
یکی از حضار : آیه ۶۲ فرقان.
آیتالله مددی: سوره فرقان. این من چون به ذهنم بود که روایت است، نمیدانستم در کدام؛ منحصراً در تهذیب است؟ جای دیگر نیامده؟ سندش هم بخوانید. دقت کنید ببینید چقدر لطیف…
یکی از حضار : عن محمد بن احمد بن یحیی عن اسماعیل. عن محمد بن…
آیت الله مددی : عن محمد بن ؟
یکی از حضار : احمد بن یحیی
آیتالله مددی: بله، عرفت، بعد؟
یکی از حضار: عن محمد بن اسماعیل، عن علی بن الحکم، عن منصور بن یونس، عن عنبسة العابد، قال سألت ابا عبدالله…
آیتالله مددی: لا بأس بالکلام فی عنبسة العابد. محمد بن اسماعیل نراه بزیع ابن بزیع است، لا بأس بالسند.
علی ای حال دقت کنید اینجا خیلی تمسک لطیفی است. این روایت شاهد است، دقت کردید؟ شاهد است از کتاب. پس مراد از شاهد نه اینکه این حکم، قضاء صلاة اللیل بالنهار، قضاء صلاة النهار باللیل در قرآن نیامده، لکن اینکه میگوید شب و روز، شب جانشین روز است، روز جانشین؛ ملاک است. این مبادی جعل است. شب جانشین روز است، روز جانشین شب است. «لمن اراد ان یذکر»؛
یکی از حضار : مبادی با روح آن، فرق دارد استاد؟ با آن روح قرآن که فرمودید مبادی…
آیت الله مددی : نه، یکی است مبادی جعل، آن روح، روح شریعت، آن روح؛ دقت کردید؟
مبادی اساس، اساس جعل، مبادی است. این در مبادی، دقت کردید؟ این مثال اینجا حب و بغض است: «ان الله لا یحب الفساد». این هم جزو مبادی جعل است. در آن آیه مبارکه: «لمن اراد ان یذکر»، «و لذکر الله اکبر». خیلی تعبیر زیبایی است به نظرم، خیلی؛ این روایت شاهده از قرآن دارد، چرا؟ چون آیه مبارکه میگوید این امر تکوینی نیست که خداوند شب را جانشین روز کرده، روز را جانشین شب، اگر بخواهد شکرگزاری کند، اگر بخواهد «لمن اراد ان یذکر»، بخواهد ذکر الهی بکند. پس قضاء نماز روز در شب، قضاء نماز شب در روز. دقت کردید؟ این روایت مطابق با روح قرآن است، یعنی مطابق با خود آیه است، نه اینکه این حکم در قرآن آمده است.
یکی از حضار: حالا در این مثال که مما لا بد به نماز بود، یا این مورد بحث ما، آیه در روایت آمده، آیا این راه برای ما هم باز است؟
آیتالله مددی: خب، این بحث دیگری است، آن بحث دیگری است. آن بحث کلی است. مثلاً تمسک کنید «ان الله یحب المتطهرین»، بگوییم مثلاً مستحب است برای چند بار مثال زدم مستحب است که خیابانها را آسفالت بکنیم چون طهارت باشد پاک است.
یکی از حضار : آن روایت هم میگوید…
آیت الله مددی : این نمیشود این، اثبات این مطلب الآن یک کمی سخت است.
یکی از حضار : خب، آن روایت میگوید شاهدی یا شاهدین شما پیدا بکنید، این که در روایت خود شاهد آمده…
آیت الله مددی : خب، اگر ما شاهد، این روایت تطبیق شده، اگر ما هم پیدا بکنیم همینطور است. در بعضی از جاها دارد: «ان الله یرید بکم الیسر و لا یرید بکم…» این اراده و کراهت آمده، پس بنابراین، با این حساب روشن شد، دقت بکنید، این حدیث مبارک اضافه بر آن نکاتی که عرض کردیم، نکته اساسی در این حدیث مبارک این است که در اینجا امام علیه السلام حدود سنت را بیان میکنند. حدود سنت اگر مرد احتیاج دارد، از مال بچه بردارد، اگر احتیاج ندارد نه.
یکی از حضار: این از باب اضطرار است؟ اساس این، این استثناء چیست که میگوید حالا اگر احتیاج…
آیتالله مددی: احتیاج، اضطرار که انسان مال مردم را هم میتواند بخورد، اگر مضطر باشد، اکل میته و اینها، چه؟ نه، اضطرار به معنای احتیاج دارد، ندارد، نمیخواهد اضطرار به این معنا که به حد مرگ برسد یا ضعف شدید
یکی از حضار : اگر مال بچه است، میتواند بخورد.
آیت الله مددی : مال بچه خودش، مال بچه خودش میتواند بخورد.
این راجع به، این مطلب، این مطلب به حساب آیهی قرآن، البته این مطلبی که هست، میشود این را از یک آیه دیگر هم استظهار کرد. چون، این استظهار در اینجا آمده، میشود استظهار کرد: «لیس جناح علیکم ان تأکلوا من بیوتکم». در قرآن اینطوری میگوید. خب، معروف است از خانه خودش میتواند بخورد دیگر، بحثی در آن نیست. گفته شده است «بیوتکم» ای «بیوت ابنائکم». چون دارد: «لا جناح علیکم ان تأکلوا من بیوتکم او بیوت ابائکم». آن آمده، اصلاً بیوتکم که معنا ندارد در قرآن آدم از خانه خودش بخورد. این هم یک شاهد دیگر از قرآن.
یکی از حضار: علی المولود له چطور؟
آیتالله مددی: بله؟
یکی از حضار: آیه علی المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف
آیتالله مددی: و علی المولود له رزقهن و کسوتهن بالمعروف.
یکی از حضار : صاحب جواهر اینجا لام را حقیقی میگیرند.
آیت الله مددی : لام نیامده مولود له، آها لامِ مولود له؟ نه، این، حالا من صاحب جواهر را که در ذهنم نیست، مطلبیشان، آن الان قبلش و بعدش در ذهنم نیست، اما آن مولود له یعنی مال به اصطلاح پدر، به حساب که ولادت برای او شده است. اما رزقهن و کسوتهن به زنها میخورد، به بچه نمیخورد.
یکی از حضار: بحث طلاق است، بعد از طلاق طفل باید شیر داده بشود، رضاع طفل است، بحث نفقهاش و…
آیتالله مددی: بحث در بحث طلاق، ما عقیدهمان این است که اگر در ظواهر آیات، همین آیهی مبارکهای که الان مطرح میشود، ظاهراً اگر طلاق داده شد، ظاهراً اینطوری است که مادر بچهاش را تا دو سال باید شیر بدهد، از پول شوهر. شوهر سابق نه شوهر فعلی. چون عدهاش که تمام شده، ازدواج میکند، اما شیر بچه را باید بدهد. این بحث دیگری در فقه است، من انجام دادم، انجام نمیدهم، خارج میشویم از بحث اصلی.
علی ای حال، پس از نظر شرعی، از نظر شیعی هم، این حدیث شواهد صدق دارد، یعنی حدیث درستی است، این یک نکته. نکته دیگر، جزو نکاتی که عرض کردیم، نکته دیگر این است که درباره «انت و مالک لابیک»، ما چند تا روایت داریم که مثلاً در این روایت، در اینجا دارد که «مااحتاج الیه مما لا بد منه». عنوانش این است، محتاج الیه. احتیاجی پیدا بکند. این حدیث شماره دو است. اگر یادتان مبارک باشد، البته یاد خودم نبود، که در شماره یک که در همین باب بود، در همین باب حدیث شماره یک که آن هم صحیح بود، از کتاب علاء بن رزین، در آنجا میگوید که «یأکل منه ما شاء من غیر سرفٍ». زیادهروی نکند. اسراف در اینجا مراد زیادهروی است. ببینید، دقت کردید؟ باید یک کاری بکنیم که اینها، این مضامین با همدیگر یکی بشود. «من غیر سرفٍ»، این یک تعبیر. «مااحتاج الیه»، تعبیر دیگر. دقت کردید؟ بعد دو مرتبه یک روایتی هست که آن چون بعد میخوانم، بله. در آنجا در روایت بعدی داریم که؛ نه، آن، حالا آن روایت بعدیاش هم بعد باشد، بله. در حدیث شماره پنج، این هم از محمد بن مسلم است، سابقاً هم بهش اشاره کردهام. ببینید، «ان الرجل…»، «ان الرجل لابنه مع مالٍ احتاج، محتاجٌ الیه».
یکی از حضار: فیحتاج الیه
آیتالله مددی: فیحتاج الیه.
یکی از حضار: فیحتاج الیه
آیتالله مددی: قال یأکل منه فاما الام فلا؛ ببینید اینجا هم عنوان محتاج را آورده است و لذا به نظر ما من غیر سرفٍ با ما تو؛چرا؟ چون «من غیر سرفٍ» خوب دقت کنید، چون معلوم است علاء بن رزین ما احتاج الیه، «من غیر سرفٍ» آورده است، در اینجا ایشان احتیاج آورده است، که با روایتی که ابو حمزه ثمالی نقل میکند، دارد.
در روایت دیگری که سندش یک مقدار مشکل دارد، روایت علی بن جعفر است. روایت علی بن جعفر شرح مفصلی میخواهد، من یک نسخهاش را میخوانم، یک شرح مفصلی میدهد ان شاء الله تعالی. شماره شش: «عن الرجل یأکل من مال ولده، قال لا، الا ان یضطر الیه فیأکل منه بالمعروف». اینجا اینطوری دارد. یعنی این روایاتی که ما داریم، این قسمت را به نحوهای مختلفی قید زدهاند؛ که «یضطر الیه»، آنجا «یحتاج الیه»، «من غیر سرفٍ»، «محتاج»، «مما لا بد منه». از روایات دیگری که …
یکی از حضار: استاد، ذیل روایت شش که «ان یضطر» میگوید، این چه تفسیری دارد، یا قرض بگیرد یا بخورد؟
آیتالله مددی: عرض کردم، روایت شش مال علی بن جعفر است، روایت علی بن جعفر نسخ متعددی دارد، اجازه بدهید در محل خودش شرح دهم.
روایت شماره هشت متعلق به حسین بن ابی العلاء: «قال قلت لابی عبدالله ما یحل للرجل من مال ولده؟ قال بغير سرفٍ اذا اضطر الیه». ببینید تعابیر سرف دارد، اضطر دارد، یا؛ روشن شد؟ این هم یک نکته مهمی است، که در مجموعه روایات آن قیدی که آمده ملاحظه کنید. این مجموعه قیود را، بعد بقیهاش هم ان شاء الله بقیهاش را بعد میخوانم.
یک قید دیگری در اینجا آمده در کتاب جامع الاحادیث که عرض کردم، باب ۷۰، حتی عرض میکنم، الان میخواهم فقط نکتهاش را بگویم، چون باید شرح مفصلتری راجع به آن روایات بگویم. گویا این ظاهراً اشتباه آورده است؛ من گفتم ۲۲ را بیاورد ۲۶ را آورده است، بله حالا باشد بعد جامع الاحادیث را بعد میخوانم، چون جامع الاحادیث یک قید دیگری دارد و ان شاء الله تعالی الان من نکتهاش را عرض بکنم. ان شاء الله عرض میکنیم.
علمای ما چون ما یک بحثی که اصولاً در حدیث شیعه داریم، غیر از اینکه تاریخ حدیث داریم، این تاریخ حدیث را وصل میکنیم به مرحلهای که انتقال من النصوص الی الفتاوی. یک مرحلهای داریم، این در کتب اهل سنت نداریم، این مختص ماست. مثلاً فقه الرضا شاید اولین کتابی است که انتقال عهد نصوص به فتاوی. در فقه الرضا حکم مطلق آمده، انت و مالک لابیک را مطلق آورده است. از کسانی که در غیر فقه شیعه، در فقه اسماعیلی، در کتاب دعائم الاسلام مقید کرده بودهاند. ۱۰۰ سال بعد از ایشان هم، مرحوم شیخ طوسی که در کتاب به اصطلاح تهذیب روایت را آورده، قید زده، از آن زمان بیشتر قید آمده، یعنی تدریجاً دو تفکر شد، این اشتباه نشود؛ یک تفکر مطلق گفت: انت و مالک لابیک، یک تفکر قید زد. که الان قیدهایش را هم برایتان خواندم دیگر، این یک روایت دوم.
روایت سومی که در باب داریم، یک روایتی است که مرحوم شیخ طوسی منفرداً نقل کرده است. من عرض کردم همیشه اصولاً انفرادهای شیخ طوسی قابل تأمل است. شیخ طوسی هم در فقه، هم در اصول، هم در تفسیر، هم در رجال، هم در فهرست، همه چیز، ما شاء الله ایشان تنها شخصیتی است که الان ما در شیعه میشناسیم در تمام معارف حوزوی فعلی ما، تمام معارف، کتاب دارد، مرحوم شیخ طوسی است. یکی از آقایان، برای من نقل میکرد از قول، فکر کنم آقای خویی، که اگر مذهب شیعه را مذهب شیخ طوسی بگوییم، بعید نیست، چون انصافاً در طی این ۱۰۰۰ سال خیلی تأثیرگذار بود. خصوصاً ۲۰۰ سال اولیه را که میگویند مرحوم، و روایات انفراد گفته مقلده شیخ هستند، علما تا ۲۰۰ سال مقلد شیخ بودهاند.
البته من عرض کردم تا همین لحظهای که در خدمتتان هستیم مقلد شیخ هستیم، ولی خب خبر نداریم، ملتفت نیستند. علی ای کیف ما کان، این مشکلی که ما الان در باب شیخ طوسی داریم، عظمت شیخ، مشکل نیست، علم اینطوری است دیگر، اشخاص را نمیشناسند و انصافاً هم شیخ طوسی عظمت دارد، انصافاً جایی بحث نیست، عظمت بسیار؛ اما انفرداهای زیادی دارد، حتی در حدیث هم انفراد دارد، مثلاً این یکیاش از این، خب زیاد است انفرداهایش، یکیاش این حدیث است، این انفراد شیخ طوسی است، شیخ طوسی رحمه الله و باسناده عن الحسین بن سعید.
من توضیحات کافی عرض کردم، مفصلاً سابقاً بنای ما بر این بود که اگر روایت در حسین بن سعید بود خیلی ارزش دارد چون جزو کتاب بسیار مشهوری است. این مطلب درست استها، این مطلب برنگشتم از آن، کتاب حسین بن سعید، بلکه کتب حسین بن سعید فوقالعاده در میان اصحاب ما مشهور است، ایشان ۳۰ کتاب در فقه نوشتهاند، معروف بود به کتب ثلاثین، خود نجاشی بعضی جاها دارد: «و له کتب ثلاثین مثل حسین بن سعید»، اصلاً اینقدر معروف است، شخصیت بسیار بزرگی است و یکی از چهرههای بسیار موفق علمای شیعه، ابتدا در اهواز، لکن در قم مدت کمی بود و فوت میکند، یک مقداری هم قمیها آثارشان را نقل کردهاند، این ایام است که ایشان در قم بودهاند، مدت کمی ایشان در قم بودهاند، و فوقالعاده مرد بزرگواری بود، اینها هیچ جای شبههای نیست، لکن ظاهراً روی نوشتار ایشان یک کمی تأمل پیدا کردید، چون ظاهراً نوشتار ایشان را مصنف حساب کردهاند. مصنف عرض کردم در درجه دو است، حالا حقیقتش چیست، فرقش با اصل چیست، که نمیخواهم وارد آن بشوم.
ما تدریجاً آنی که خیلی واضح واضح است، از قرن سوم از زمان حضرت رضا به بعد کلمه اصل و مصنف در اصطلاح ما میآید، که سنیها هم این معنی را ندارند. اصل و نه مصنف، این در اصطلاح ما میآید، تقریباً اینجور اصل، کاملاً معتبر است، یا مثلاً اصل این است که همهاش از کلام امام است، مصنف آنی است که نه، بعضیهایش هم معتبر است بعضیهایش هم معتبر نیست، دقت میکنید؟
کتاب، کتب حسین بن سعید متأسفانه مصنف است، لذا این دقت بکنید، اگر شیخ این حدیث را جای دیگر پیدا نمیکند، چون بقیه قبول نکردهاند، نه اینکه، شیخ برداشته است از این کتاب آورده، چون شیخ طوسی بحث حجیت خبر را دارد، خبر عمل میکند، عرض کردیم هم این نکته را دقت کنید؛ از سال ۲۰۰ تقریباً اصطلاح اصل و مصنف در میان ما آمد، آخرین نفری که میبینیم این اصطلاح را دارد شیخ صدوق در فقیه است، از بعد از شیخ طوسی از بعد از سال ۴۰۰ این اصطلاح هم حذف شد، ما دیگر اصطلاح اصل و مصنفات را نداریم، البته تلعکبری هست، اما این سال ۳۷۵ وفات است، ایشان هم اصل و مصنف دارد، اما از ۴۰۰ دیگر ما تعبیر اصل و مصنف نداریم، حدود ۲۰۰ سال این تعبیر در میان شیعه تأثیرگذار بود، دقت میکنید؟
پس کتب حسین بن سعید جزو مصنفات است، از اینکه مرحوم شیخ طوسی منفرداً نقل میکند، توجه نفرمودید، این نکته در کتاب است، ما عرض کردیم بحث اگر در شخص بود اسمش میشود رجال، اگر در کتاب بود اسمش میشود فهرست. بحثهای ما راجع به حسین بن سعید در رجال نیست، چون فوق العاده جلیلالقدر است، اما کتابش جزو مصنفات است.
مثلاً حسین بن سعید عن حماد، که شخصی بسیار معروف است، عرض کردیم حماد دو تا داریم، آنی که حسین بن سعید نقل میکند حماد بن عیسی است. یکی دیگر داریم ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی، این حماد، حماد بن عثمان است، این دو تا با هم اشتباه نشود. عن حماد عن عبدالله بن مغیره که جزو اصحاب اجماع است، در حقش گفتند ثقةٌ ثقة، عن ابن سنان که عبدالله بن سنان باشد، «قال سألته یعنی ابا عبدالله»، ظاهراً «یعنی ابا عبدالله» در تهذیب است. ان شاء الله دیگر چون وقت گذشته است، وقت شما را معطل نمیکنیم، نظر شخصی من این است که این حدیث مدرج است، کلاً کلام امام نیست، کلاً کلام عبدالله بن سنان است، اشتباه شده است، این سؤال از عبدالله بن مغیره است از عبدالله بن سنان. توضیحش فردا.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین