معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه12) دوشنبه 1405/07/06

1405-1406، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض کردیم مرحوم نائینی قدس الله نفسه دو تا تنبیه را بیان فرمودند. در ذیل بحث واجب غیری. و عرض شد سر این که به عنوان تنبیه قرار دادند چون از بحث واجب، کلا خارج است. از بحث واجب غیری، یعنی از بحث اصولی کلا خارج است، لذا به عنوان تنبیه قرار دادند. تنبیه اولش راجع به ثواب و عقاب بود که یک مسئله کلامی است. تنبیه دومش هم راجع به قصد قربت بود که یک مسئله فقهی است. در حقیقت به مناسبت واجب غیری متعرض دو تا مطلب شدند که کلا با بحث اصولی، ربطی ندارد به بحث اصولی. یکی‌اش به کلام مربوط است، یکی‌اش هم به فقه.

البته عرض شد که در قسم اول که آن واجب غیری اصولا در قسمی که مشغول به مقدمه است آن اصولا وجوبی ندارد که این بحث‌ها پیش بیاید، ثواب و عقاب یا مسئله قصد قربت و عبادی بودن. به هر حال ایشان اشکال عبادی بودن را مطرح می‌کنند. البته این اشکال عبادی بودن را به سه اشکال منحل می‌کنند. اشکال اول و دوم و سوم که دور و به اصطلاح نخواندیم. بعد سعی می‌کنند از این اشکالات کلا یک جواب واحدی بدهند.

و حاصل جواب ایشان دیروز توضیح عرض کردیم یک بحثی است در محل خودش ان‌شاءالله خلال مباحث آینده هم باز این بحث خواهد آمد. آن این که اگر امری به یک کل به یک مرکب تعلق بگیرد آیا آن امر به اجزا هم منحل می‌شود یا نه؟ مثل صلاة، امر تعلق گرفته به رکوع و سجود و قرائت و به اصطلاح حالات ذکر رکوع و ذکر سجود. امر تعلق گرفته به یک عنوان صلاتی که مجموع این امور باشد.

آیا این امر منحل می‌شود به اجزا؟ مثلا امر صلاتی منحل بشود ارکع و اسجد ذکر رکوع بکن قرائت بکن الی آخره. مرحوم نائینی طبق این تصوری که اینجا آمده قبول کردند. انحلال را قبول کردند. من فکر می‌کردم ایشان انحلال را به این معنا قبول نداشته باشند. و این وجوب اجزا را وجوب نفسی هم می‌دانند. عرض کردم کسانی که وجوب نفسی قائل هستند، وجوب نفسی استقلالی، عین وجوب کل.

یا وجوب نفسی تهیئی. نفسی هست اما تهیئ برای این که کل را ایجاد بکند. یا وجوب مقدمی، قائلند عده‌ای، مقدمات داخلیه اسمش را گذاشتند. الی بحث آخر کلماتی که هست. و کسانی که وجوب نفسی قائل هستند مثل مرحوم آقا ضیا قدس الله سره معتقدند که وجوب اجزا به عینه وجوب کل است هیچ فرقی نمی‌کند. با وجوب مرکب یکی است نفسی استقلالی است.

عرض کردیم آن چه که به ذهن این حقیر می‌رسد هیچ کدام از این وجوه قابل قبول نیست. چون عرض کردیم آن ضابطه کلی فراموش نشود. در باب اعتبارات قانونی و حتی اعتبارات شخصی آن مقداری که ابراز می‌شود به مقدار ابراز به اصطلاح آثار قانونی دارد. آن مقداری که ابراز شده عنوان صلاتی است. همان عنوان صلاتی. این که ارکع اسجد این ها نه.

خود صلاة در خارج ترکیب از این ها می‌شود. شارع گفته از این ها مرکب می‌شود. اما این که آن ها یک امری پیدا بکنند نه هیچ نحو امری ندارند. آن‌ها حالت جزئیت خودشان را دارند محفوظ است. مثل امر غیری که در باب مقدمات عرض کردیم. آن نکته را عرض کردیم نکته‌اش این است. آن‌جا امری ندارد با عنوان مقدمه. اگر یک مقدمه‌ای خودش ثواب و عقاب داشته باشد یا مسئله جزا و ثواب مسئله عبادی بودن و قربی بودن درش مطرح بشود.

به هر حال مرحوم نائینی این مطلب را قبول می‌کنند و اضافه بر این که در اجزا قبول می‌کنند در بعضی از شرایط هم قبول می‌کنند. یعنی فقط در اجزا ایشان قائل نیستند. در شرایط هم بعضی از شرایط آن وجوبی که به مشروط خورده می‌خورد به شرط. و چون وجوبی که به مشروط خورده یک وجوب عبادی است چون نماز است دیگر عبادی است آن شرط هم وجوب عبادی پیدا می‌کند. قصد قربت در آن معتبر است.

ایشان انحلال را قبول می‌کنند حتی نسبت به شروط. هم به اجزا منحل می‌شود هم به شروط. و چون که مرکب یا مشروط یک امر عبادی است پس این امری هم که به اجزا می‌خورد یا به شرایط می‌خورد خواه ناخواه این ها هم امر عبادی خواهند بود قصد قربت در آن معتبر است. این خلاصه نظر مبارک ایشان که دیروز یک مقدارش را خواندیم.

البته حالا یک مقدار دیگرش هم امروز می‌خوانیم که بله. «بداهه ان نسبه الوضوء الی الصلاه» تعجب آور ایشان همه‌اش مسئله وضو و صلاة را مطرح می‌کنند. شاید نکته‌اش این باشد چون دیدند ظاهر آیه مبارکه این است «اذا قمتم الی الصلاه فاغسلوا وجوهکم» چون در این جا مستقیما این طور آمده فاغسلوا که امر به وضو است، امر به وضو بعد از قیام به صلاة است. عرض کردیم گفته شده «قمتم یعنی اردتم». و گفته شده «اذا قمتم یعنی اردتم القیام» دو جور معنا شده. پس بنابراین «اذا قمتم الی الصلاه فاغسلوا» فاغسلوا یعنی وضو. پس امر به وضو داریم امر هم هست به صیغه امر است. چون به صیغه امر هم هست پس امر به وضو به خاطر امر به صلاة است. «اکتسب کانسبه الفاتحه الیها« مثل فاتحه مثل ام الکتاب.

«من الجهه التی نحن فیها». فاتحه فرقش این است فاتحه جزء است، وضو شرط است. البته عرض کردم آن که ما داریم لا صلاه الا بطهور. عنوانی که هست طهور و طهارت است. حالا ایشان ظاهرا آیه مبارکه را گرفتند. و عرض کردیم روایت داریم اذا قمتم این دو تا معنا که شد نیست. یعنی قمتم من النوم اصلا.

و لذا گفته شده که از خود آیه در می‌آید که نوم حدث است. چون اهل سنت معروفشان نوم را حدث نمی‌دانند. عده‌شان گفتند اگر نشسته باشد خوابش ببرد چرتش بگیرد حدث نیست. اما اگر بخوابد دراز بکشد آن وقت ناقض وضو است. آن وقت وضو می‌خواهد. لکن عرض کردم معارضش هم دارند. نوم را مطلقا عده‌ای حدث نمی‌دانند عده‌ای جزو احداث نمی‌دانند.

لکن در روایات ما این طور آمده که اصلا مراد قمتم یعنی قمتم من النوم. این احتمالاتی که مرحوم نائینی فرمودند خیلی روشن نیست. یک نکته دیگر هم حالا نکته فقهیه عرض بکنیم. در این‌جا در باب وضو امری که آمده فاغسلوا اغسلوا امر اولش به غسل آمده. بنای اصحاب بر این است که در باب وضو قصد قربت را از وقت غسل شروع کنند غسل وجه.

لازم نیست وقتی که دست به آب می‌زند آب می‌خواهد به صورتش بریزد قصد وضو بکند. وقتی که صورت را می‌شوید، در شستن صورت چون امر از زمان فاغسلوا آمده. اما در باب تیمم در وقتی که دست را به زمین می‌زند، بعد روی خاک که می‌خواهد تیمم بکند از آن وقت قصد تیمم بکند. نه در وقتی که مسح پیشانی را صورت را می‌کند. این دو تا فرقش این است.

اولا خود تیمم چون در آیه مبارکه فتیمموا صعیدا طیبا. تیمموا یعنی قصد بکنید. توجه پیدا بکنید به یک جایی که صعید است. یک بحثی هم کردند که حتما دیگر در ذهن مبارکتان هست که آیا صعید مطلق وجه الارض است یا خصوص خاک است؟ بر خاک یا مثلا ریگ و این ها هم می‌شود تیمم کرد. یا بر سنگ‌هایی که مثلا معدن عوضش نکرده باشد. به اصطلاح مثل سیمان و این ها نباشد.

فتیمموا صعیدا. عرض کردم اختلاف شده که صعید به معنای آیا خاک است یا صعید به معنای مطلق وجه الارض است. و سابقا اشارت کردیم عرض این ها را عرض کردیم در خلال بحث‌ها. عرض کردیم ظاهر آیه مبارکه هیچ کدام نیست این دو تا وجه گفته شده. اما هیچ کدام نیست. چون اصلا صعید یعنی مکان مرتفع. چون او جاء ان جاء احد منکم من الغائط. غائط را به معنای آن چیزی است که از انسان حالا خارج می‌شود اصطلاحا.

لکن غائط در اصل لغت معنای مکان پست، پایین. چون در توالت نبود جاهایی که پایین بود مثل پایین درخت اینجایی که پایین بود مثلا جوی آبی که پایش درخت بود مثل انگور و این ها در جای پایین برای قضای حاجت می‌رفتند غائط خودش اساسا معنای مکان منخفضه است اصلش این است. بعدا چون این کار در آن جا انجام می‌شد اسم آن غائط گذاشتند.

دارد که ان جاء … فلم تجدوا ماء. فتیمموا صعیدا. صعید در مقابل غائط است. یعنی بیایید بالا از آن جایی که آلوده بوده از آن جای پستی که آلوده بوده بیایید بالا آنجایی که در بالا باشد متعارف نبوده که قضا حاجت بکنند. دقت کردید؟ صعید یعنی مکان مرتفع. در مقابل مکان منخفض. اصلا صعید نه معنای وجه الارض است لازمش مطلق وجه الارض است.

و الا صعید خودش به معنای صاعد و بلند و بالا و مرتفع. مثلا بالای تپه. بیایید قسمت بالا آن قسمتی که پاک باشد طیب باشد آنجا فتیمموا صعیدا طیبا. و در این آیه که در سوره مائده هست می‌خواهید آقایان آیه را سوره مائده را هم بیاورید. آیه به نظرم هشت و نه سوره مائده است. در این آیه مبارکه به نظرم در این جا نیست در یک آیه دیگری در همین سوره است فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه. که کیفیت تیمم هم آمده. چون عرض کردیم در قرآن کریم، من می‌گویم عرض کردیم نه تو این بحث‌های اصولی توی جاهای مناسبتش در قرآن کریم کیفیت وضو و کیفیت تیمم ذکر شده در خود قرآن. کیفیت غسل ذکر نشده. دو تا آیه در غسل داریم ان کنتم جنبا فاطهروا خودتان را پاک کنید. کیفیت غسل نیامده یکی هم آیه مبارکه و لا جنبا الا عابری سبیل حتی تغتسلوا. آن جا هم عنوان اغتسال آمده.

یک جا عنوان تطهر آمده یک جا عنوان اغتسال آمده و هر دو ذکر نشده کیفیتش اما وضو و تیمم در قرآن ذکر شده گفته شده وجهش هم این بوده که در میان عرب جاهلی بعد از جنابت غسل می‌کردند و لذا غسل ذکر نشده. یک روایتی هست عرض کردم مفصل در احتجاج طبرسی به نظرم به نظرم احتجاج طبرسی باشد به ذهنم این طور است. که فرق بین عرب و عجم را چند تا بیان می‌کند یکی‌اش این است که ما عرب‌ها مثلا از جنابت غسل می‌کردیم. غسل چون موجود بوده ذکر نشده کیفیت غسلش نیامده اما وضو و تیمم چون ابداعی شارع بوده این کیفیتش سرش این است.

فاغسلوا وجوهکم و در روایات ما هم دارد که سالتوا عن التیمم قال ان تضرب بیدیک الارض. و لذا بنای علما این است که تیمم از همان زدن به زمین شروع می‌شود. خوب دقت کردید فرقش با وضو این است در وضو وقتش از صورت شستن فاغسلوا وجوهکم. لذا وقت نیت در وضو وقت شستن صورت است اما در باب تیمم وقت نیت تیمم وقتی که شما دست به زمین می‌زنید، نه وقتی که مسحبه صورت می‌کنید، وقتی که دست به زمین می‌زنید چون دارد ان تضرب بیدیک الارض. لذا این جور فهمیدند که تیمم از آن لحظه‌ای صدق می‌کند که شما دست به زمین می‌زنید. وقتی که شما دست به زمین زدید این لحظه‌ی تیمم است لذا نیت تیمم از همان وقت است. دقت کردید؟ نیت وضو اما نیت غسل هم از وقتی که شستن می‌شود که شستن سر و گردن، پیش، سر و گردن، آنجا هم چون «تغتسلوا» دارد. دقت کردید؟ نه این که از وقتی که آدم فرض کنید زیر دوش می‌رود یا می‌خواهد مثلاً در خزینه سابقاً حمام‌ها یا در حوض…

یکی از حضار: حاج آقا این بیانی که شما کردید صعید می‌شود مطلق ارض دیگر حالا بگیریم. حالا خاک باشد، پاک باشد، فرقی نمی‌کند؟

آیت الله مددی: نتیجه‌اش این می‌شود، نتیجه‌اش این که مطلق وجه الارض. و لذا این دلیلی بر این که باید تراب باشد، خوب دقت کنید، این نیست که به تمسک به ظاهر آیه مبارکه باشد. دلیلش روایات معروفی است: «جعلت لی الارض مسجدا و طهورا». این روایت خیلی معروف است. این روایت را این‌طور شما؛ هم در میان مصادر اهل سنت من دیدم، به نظرم در ذهنم می‌آید اگر اشتباه نکرده باشم. هم در روایات ما هست، فکر می‌کنم سندش روشن نبود. «جعلت لی الارض مسجدا و ترابها طهورا». دقت کردید؟ سر این که اگر گفتند خاک باید باشد این روایت است: «جعلت لی الارض مسجدا و ترابها طهورا». قید شده. لکن مشهورش همان است: «جعلت لی الارض مسجدا و طهورا». این الان مشهورتر است. اما این متن را هم داریم در ذهنم هم از سنی‌ها داریم هم از شیعه‌ها. در ذهنم الان این‌طور است. اگر حافظه‌ام خراب نشده باشد. که طبیعتاً خراب‌ هم می‌شود. اگر حافظه‌ام خراب نشده باشد، هم در مصادر اهل سنت، هم در مصادر شیعه، در شیعه‌اش الان ذهنم این است که شاید سندش نقی نبود یا مرسل بود یا نقی نبود. «و ترابها طهورا» این را داریم. قید اگر گفتند تراب باید باشد به خاطر این است. نه به خاطر این که کلمه صعید به معنای تراب یا به معنای مطلق وجه الارض. نکته‌اش آن نیست.

به هر حال ایشان، مرحوم نائینی قدس‌سره چرا مسئله وضو را مقدمه صلاة، چون دارد «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا». این «فاغسلوا» امر به وضو است. روشن شد؟ «الی الصلاة» دارد. لذا ایشان وجوب وضو را به خاطر وجوب غیری برای نماز گرفتند. واجب است برای نماز به این جهت.

یکی از حضار: استاد مستدرک عوالی اللآلی دارد که

آیت الله مددی: «ترابها طهورا»؟ می‌گویم در ذهنم بود.

یکی از حضار: در خصال.

آیت الله مددی: خصال صدوق ؟

یکی از حضار : بله

آیت الله مددی : بعید می‌دانم. در واحده‌اش مگر باشد. آن خصلتین را ندارد؟ از اول سند بخوانید. با سند.

یکی از حضار: حدثنا ابوالحسین محمد بن علی…

آیت الله مددی : محمد بن علی کیست؟

یکی از حضار : محمد بن علی بن الشاه.

آیت الله مددی: وشاء؟

یکی از حضار : الشاه. الشاه. قال حدثنا ابوبکر محمد بن جعفر بن احمد البغدادی،

آیت الله مددی : به سنی‌ها می‌خورد خیلی

یکی از حضار : قال حدثنا ابی، قال حدثنا احمد بن الصخت، قال اخبرنا محمد بن اسود الفراء، عن ایوب بن سلیمان، عن ابی البختری، عن محمد بن حمید…

آیت الله مددی: اوه، آخرش چقدر بدتر. بعد از ابوالبختری کیست باز؟

یکی از حضار: عن محمد بن حمید، عن محمد بن المنکدر.

آیت الله مددی: ابن المنکدر. معروف است.

یکی از حضار: عن جابر بن عبدالله.

آیت الله مددی: خیلی سند خرابی است. من خیال می‌کردم ضعیف است. این که اصلاً جعلی است سندش. چون ابوالبختری متهم به کذب است. متهم به وضع حدیث است.

یکی از حضار: باب العشره آورده. ده تایی‌ها که خصال…

آیت الله مددی: ده تایی که در اسلام بود، در عرب بوده، در سنی‌ها، شیعه، ایرانی‌ها نبودند؟

یکی از حضار : اولش این‌طور است که رسول الله فرمودند «انا اشبه الناس بآدم و ابراهیم…»

آیت الله مددی : آها این که در سنن، در فطر الناس؛ السنة الحنیفیه، این در باب حنیفیه که به اصطلاح حنیفیه ده تا است، خمسة فی الراس و خمسة فی الجسد، این مراد در این تفصیل ذیل حنیفیه است. در ذیل حنیفیه. این را البته اصحاب ما هم نقل کردند. در مجمع البیان هم دارد. اما این سند فوق‌العاده جعلی است. اصلاً کاملاً ضعیف است. این سند مخصوصاً ابوالبختری که بین سنی‌ها معروف است که «کان یسهر اللیل فی وضع الحدیث». مثلاً شب بیدار می‌مانده برای این که حدیث جعل بکند. یک تخصص فوق‌العاده‌ای داشت، قاضی فوق‌العاده‌ای هم هست، مرد ملایی هم هست، از قریش هم هست. می‌گویند امام صادق هم مادرش را گرفته، ازدواج کرده. علی ای حال این خودش دیگر از همه آن‌ها بدتر است.

کانت حصه من الامر بالصلاة لمکان الصلاتیه. فانها کاکتساب الفاتحه حصه من الامر الصلاتی لمکان جزئیتها. فکما ان الفاتحه اکتسبت العبادیه من الامر الصلاتی، کذلک الوضو، اکتسبت العبادیه؛ من تعجب می‌کنم از مرحوم نائینی این آیه را بخوانید ذیل این آیه «فتیمموا صعیدا طیبا» همان آیه سوره مائده که فلم تجدوا ماءا که یک چند دفعه دیگر هم عرض کردیم مرحوم صاحب کفایه «احدا منکم من الغائط…

یکی از حضار : او لامستم النساء فلم تجدوا ماء فتیمموا

آیت الله مددی: «فلم تجدوا…» عرض کردیم در کفایه متاسفانه آورده «فان لم تجدوا ماء». همیشه آیه نداریم «فان لم تجدوا ماء». در کفایه ذکر کرده این دیگر از اوهام است که برای اعلام پیدا می‌شود. «فتیمموا صعیدا طیبا»، بعدش آقا…

یکی از حضار : «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم…»

آیت الله مددی : آها فامسحوا، همین جاست، من خیال می‌کردم در آیه دیگری است. فامسحوا بوجوهکم. ببینید کیفیت وضو و کیفیت تیمم آمده. کیفیت غسل نیامده. بفرمایید. این من خیال کردم یک آیه‌ی دیگری هم به نظرم دارد فامسحوا بوجوهکم

یکی از حضار: حاج آقا دو تا آیه است.

آیت الله مددی : بله آیه 42 یا 43

یکی از حضار : آیه‌ی 43 نساء است، یکی هم ششم.

آیت الله مددی : بله شش است یا هشت من خیال کردم هشتم باشد بله یک جای دیگر هم آمده «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم» یک جای دیگر هم آمده. من خیال می‌کردم در همان سوره مائده آیه ۴۲، ۴۳ باشد. در ذهنم ۴۲، ۴۳ بود اما با نساء اشتباه کردم. علی ای حال که بالاخره در سن پیری باید این حواس‌پرتی‌ها پیدا بشود. کیف ما کان، در اینجا بعدش، آیه بقیه آیه مائده را بخوانید.

یکی از حضار : فامسحوا ادامه فامسحوا ؟

آیت الله مددی : بوجوهکم و ایدیکم منه؛ این «منه» هم در اینجاست. و لذا آقایان قائل شدند به بحثی است در تیمم به نام علوق. که آدم وقتی می‌خواهد تیمم بگیرد باید به چیزی بزند که مقداری از خاک به دستش بچسبد. این را علوق می‌گویند. مقداری از خاک در دستش باشد. این بحثی دارند که آیا علوق معتبر است یا نه؟ علوق یعنی وقتی به خاک می‌زند مقداری از خاک در دستش بماند، اثر بماند. فرض کنید مثلاً بعضی‌ها با سنگ مثلاً می‌روند در فرودگاه‌ها سنگ می‌آورند. این با سنگ تیمم کردن مشکل می‌شود. به خاطر این که علوق ندارد. روی سنگ که می‌زند اثری به دست نمی‌ماند. این علوق را که گفتند مال این است، چون دارد «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه». این منه. کلمه‌ی منه.

یکی از حضار : استاد منه ندارد .

آیت الله مددی : بله نه اینجا منه دارد منه یعنی من الصعید. این من الصعید یعنی گرفتن به این که باید دست انسان متاثر بشود. پس با این سنگ‌هایی که در فرودگاه‌ها هستند، سنگ می‌آورند برای وضو گرفتن، تیمم کردن، این‌ها تماماً محل اشکال می‌شود. باید جوری باشد که علوق به دست انسان باشد. تمسک به این آیه شده. «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه». منه اشاره به این که الصعید شما مقداری الصعید باشد که به صورت بکشید.

یکی از حضار: فتوای حضرت عالی هم همین است؟

آیت الله مددی: بله عقیده من هم همین است. علوق می‌خواهد، آن مشکل دارد.

یکی از حضار : با سنگ گرد و غبار می‌آید می‌گویند که آن چه بعد دارای گرد و غبار باشد. آقای سیستانی یک احتیاط دارند که گرد و غبار باشد.

آیت الله مددی : چیزی علوق بشود، گفتم اگر روی سنگ مقداری غبار باشد که باز آن هم بچسبد دست، کافی است. آن بحث دیگری است یعنی خاک باشد به هر حال. اما این سنگ‌های خالی که می‌آورند، سنگِ سنگ است، مشکل دارد. علی ای حال حالا این هم یک مطلب در اینجا بحث فقهی نیست، حالا چون ایشان فرمودند ما یک کمی خارج شدیم. بعد از این بفرمایید، فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم…

یکی از حضار:و الله لیجعل علیکم من حرج ولکن یرید لیطهرکم

آیت الله مددی: ببینید «ولکن یرید لیطهرکم». ببینید دقت کنید، یعنی این سه قسم را که ذکر کردیم برای طهارت است. تعجب است از مرحوم نائینی این ذیل را ندیده. فاغسلوا وجوهکم غسل وجه را به عنوان طهارت است، «لا صلاة، الا بطهور». خود ذیل آیه دارد. بعد از این که سه قسم را ذکر می‌کند یکی وضو، یکی غسل، یکی تیمم، «ولکن یرید لیطهرکم». پس آن نکته اساسی طهور است، طهارت است. نه نکته اساسی این است که وضو شرطیت دارد بر نماز که ایشان تصور فرمودند. آن که شرطیت دارد بر نماز طهور است، خود ذیل آیه تعجب است ایشان ذیل آیه را نگاه نفرمودند «ولکن یرید لیطهرکم».

یعنی این که امر می‌کنیم به وضو و به غسل و به تیمم، این‌ها هر سه به خاطر این که محصل طهارت هستند. طهارت را ایجاد می‌کنند. «ولکن یرید لیطهرکم». پس این که شما بگویید وضو شرط نماز است، این روشن نیست. آن که شرط نماز است عبارت است از طهارت است، تیمم است، غسل است، اینها شرط نماز هستند، نه وضو شرط نماز است. طهارت. ذیل آیه دارد «ولکن یرید لیطهرکم». و لذا به همین ذیل هم تمسک شده. چون یک بحثی دارند آقایان که تیمم مبیح دخول در نماز است یا تیمم مطهر است اصلا، طهارت حاصل می‌شود با تیمم؟ خوب گفتند از ذیل آیه در می‌آید که با تیمم طهارت حاصل می‌شود. بحث مبیح دخول در نماز نیست. تیمم برای اباحه دخول در نماز نیست.

و لذا دارد که «التراب احد الطهورین و یکفیک عشر سنین». تا ده سال هم ممکن است در جایی باشید که شما مجبور باشید با خاک تیمم، با تیمم نماز بخوانید. اشکال ندارد. چون تیمم مثل وضو است. از این ذیل آیه هم معلوم می‌شود که تیمم مثل وضوء است دقت کردید؟ این هم یک بحث دیگر فقهی. آیا تیمم مثل وضو طهارت است؟ حالت طهارت پیدا می‌شود؟ یا تیمم مجرد مبیح دخول در نماز است؟ می‌توانید در نماز وارد بشوید. از ذیل آیه مبارکه معلوم می‌شود که تیمم طهارت است. چون بعد از این «ولکن یرید لیطهرکم». حالا غیر از آن روایات «التراب احد الطهورین و یکفیک عشر سنین» اصلاً معلوم می‌شود که این در حقیقت این سه تا طهارتند. لذا پیغمبر فرمودند «لا صلاة الا بطهور». تعجب است از مرحوم نائینی قدس الله نفسه دائما اصرار دارند روی کلمه وضو که وضو را شرط نماز گرفتند.

یکی از حضار: ببخشید. با این فرمایش شما با امکان وضو جواز نماز با تیمم هم می‌شود؟

آیت الله مددی: با امکان وضوء

یکی از حضار : بله

آیت الله مددی : نمی‌شود، معنی ندارد که. چرا به چه معنی؟ طهوریتش در وقت فقدان ماء است. «فلم تجدوا ماء». معنی ندارد که، اصلاً امکان ندارد با آن. دقت فرمودید؟ بله فرض کنید غسل کرد، غسل جمعه کرد. آیا با غسل جمعه هم می‌تواند نماز بخواند یا نه؟ که آقایان مثل امثال آقای خویی قائل‌اند اشکال ندارد. که همه غسل‌ها را مجزی از وضو می‌دانند. که ما عرض کردیم صحیحش این است که حتی غسل واجب هم مجزی از وضو نیست چه رسد به غسل مستحب. غسل واجب مثل غسل حیض، زن اگر غسل حیض یا غسل مس میت، غسل مس میت احتمال دارد. یک جور دیگر احتمال دارد. اما غسل حیض، زن غسل حیض هم کرد مع‌ذلک باید وضو بگیرد. برای نماز وضو بگیرد.

یکی از حضار: غسل جنابت چطور؟

آیت الله مددی: جناب چرا دلیل داریم؛ دلیلش هم خود آیه «و ان کنتم جنبا فاطهروا». به این آیه تمسک شده در روایات اهل بیت که خداوند گفته طهور، اگر خداوند آن را طهور قرار داده دیگر وضو برای چیست؟ «و ان کنتم جنبا فاطهروا» لذا اهل سنت این‌طور معنا کردند و ان کنتم جنبا غسل بکنید بعد هم وضو بگیرید. اهل سنت می‌گویند وضو باید بگیرد. در غسل جنابت هم می‌گویند باید وضو بگیرد. چون طهور را به معنای وضو گرفتند، فاطهروا را به معنای این که وضو بگیرید. دقت کردید؟ در روایات ما آمده است که وضو با غسل هست الا غسل جنابت. بعدش هم سرش هم تمسک شده در روایات ما به این که آیه دیگر دارد، و لا جنبا الا عابری سبیل حتی تغتسلوا. در یک جا اغتسال آمده است، در یک جا تطهر آمده است. این‌ها قرینه می‌شود که اغتسال خودش طهارت است.

لذا مرحوم شیخ طوسی نکته‌ای دارد که شیخ طوسی منفرداً چون صدوق این روایت را نقل نمی‌کند. کلینی هم می‌گوید روی. روایات ای وضوء اطهر من الغسل، شیخ صدوق نقل نمی‌کند. شیخ طوسی نقل می‌کند. بعد می‌گوید ای وضوء اطهر من الغسل، یعنی غسل جنابت. الف لام غسل عهد ذکری است، نه جنس است. الف لام غسل برای جنس نیست. ای وضوء اطهر من الغسل یعنی ای وضوء اطهر من الغسل الذی جعله الله طهورا. آن غسلی را که خدا طهور قرار داده است. آن غسلی را که خدا طهور قرار داده است نمی‌شود وضو از او اطهر باشد. دقت کردید؟ آن غسلی را که خدا طهور قرار داده است غسل جنابت است. و لا جنبا الا عابری سبیل حتی تغتسلوا. آن جا گفته است اغتسال این جا گفته است فاطهروا پس اغتسال می‌شود تطهر.

یکی از حضار: الف لام غسل را اینها

آیت الله مددی: جنس گرفتند، مثل آقای خویی جنس گرفتند. مرحوم شیخ طوسی الف لام را عهد گرفته است. ای وضوء اطهر من الغسل یعنی غسل معهود، غسل معهود غسل جنابت است. به عبارت اخری ای وضوء اطهر من الغسل الذی جعله الله طهورا، آن غسلی که خدا طهور قرار داده است. آن غسلی که خدا طهور قرار داده است غسل جنابت است. پس الف لام غسل برای جنس نیست که هر غسلی باشد ولو غسل مستحبی. الف لام غسل برای به اصطلاح عهد است، غسل معهود. خیلی از بحث‌ها خارج می‌شویم.

یکی از حضار: استاد اگر دلیل این بود که صلی و لا صلاه الا بطهور…

آیت الله مددی : طُهور عرض کردیم چند دفعه گفتیم

یکی از حضار : این بحث وارد می‌شد. اما الان در مورد خاص، نه تنها به خود وضو امر داریم، به اجزایش امر داریم. امر نماز دیگر لازم نیست بگوییم به اجزای وضو یا خود وضو خورده است. فاغسلوا داریم دیگر. به امر نماز چه کار داریم؟ خود وضو امر دارد دیگر.

آیت الله مددی: خب از این معلوم می‌شود که این امر امر تکلیفی است، چون یک مشکلی هست، نمی‌دانم من بگویم این را چون بقیه‌اش را فردا بکنیم. ببینید ما یک مشکلی اصولاً در نصوص قرآنی داریم در روایات هم هست. خیلی این اصطلاحات فقهی که ما داریم در آیات و روایات روشن نشده است. منشاء اختلاف مسلمین هم یک مقدارش همین است. مثلاً ما یک تکلیفی داریم به عنوان عام یعنی عام استغراقی همه باید مثلاً اقیموا الصلاة. تعبیرش اقیموا الصلاة. اما در باب ما مواردی داریم که این‌ها چیز نیستند، استغراقی نیستند. تعبیر هم باز همان تعبیر است. مثلاً السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما. آیا فاقطعوا ایدیهما همه مردم مکلف هستند بروند دست سارق را قطع بکنند؟ تعبیر یک تعبیر است. دقت می‌کنید؟ یک مشکلش این است.

این مشکل ناتج از این است، اصولاً در مکه مکرمه من توضیح دادم، در مکه مکرمه ما محیط قانونی کلاً نداشتیم. نه قانون دینی نه قانون مدنی. هیچ کدام نداشتیم. فرض کنید مثلاً طواف انجام می‌دادند مشرکین، اما اگر شکی بین سه و چهار می‌کرد چه کار می‌کرد، این‌ها چیزی نداشتند. دقت می‌کنید؟ قانون دینی. پیغمبر که مدینه آمدند، قانون دینی بود، قانون مدنی هم نبود. اصلاً در عرب قانون مدنی نبود. در روم باستان بود، در ایران بود، در خیلی جاها بود. در آشور بود. ما قدیمی‌ترین کشوری که قانون دارد آشور است. دو هزار سال قبل از مسیح. یعنی قوانین حمورابی برای چهار هزار سال قبل است. چاپ شده است. در عراق چاپش کردند به نام المسله. با سین، این المسله قوانین حمورابی است. سه هزار و هفتصد و خرده‌ای ماده قانونی است. این چاپ شده است. یک سنگ هم هست. خیلی شبیه توضیح المسائل ما است. خیلی مسائل جزئی جزئی دارد. من نگاهش کردم. کلیات کمتر دارد بیشتر جزئیات دارد. مثلاً اگر کسی گاوی خرید بعد این گاو را به این قدر فروخت بعد این کار را کرد، این‌گونه است. تعبیراتش این طور است.

علی ای حال این در محیط مکه و مدینه هر دو نبود. فقط در محیط مدینه چون یهود بود، بقیه مشرک بودند. اوس و خزرج این‌ها که بودند همه مشرک بودند. نه قانون دینی حاکم بود نه قانون مدنی حاکم بود. دقت می‌کنید؟ اما در مدینه قانون دینی حاکم بود، به خاطر یهود. لذا آیاتی که ما در مدینه داریم متعرض احکام است روی آن جهت سرش همین است. این قانون دینی است. لکن می‌گویم باز هم یک نوع ابهامی وجود دارد. یعنی همان تعبیری که در اقیموا الصلاه به کار برده شده است، همان تعبیر در فاقطعوا ایدیهما به کار برده شده است. با این که قطعاً قطعیت است بر کافر و مسلمان که واجب است بر هر کسی هر مسلمانی که من مأمورم بروم قطع یدش بکنم؟ همچین چیزی که مأمور به نمازند.

لذا دقت کنید مثلاً یا ایها النبی اذا طلقتم النساء فطلقوهن. ببینید امر است. فطلقوهن لعدتهن. اهل سنت تقریباً همه‌شان قائل هستند به این که اگر مخالفت کرد و طلاق عدی نداد طلاق عدی به این معنا است که وقتی طلاق داد زن وارد عده بشود. مثلاً اگر در حال حیض بود چون حیض عده نیست طهر عده است. اگر در حال حیض بود این طلاق للعده نیست. این نکته استدلال به آیه مبارکه است.

می‌گویند اگر طلاق عدی نبود در حیض در حال حیض این طلاق را می‌گویند بدعی خود آن‌ها هم می‌گویند بدعی. خود اهل سنت. چرا؟ چون خلاف امر کرده است. امر چه بود؟ فطلقوهن لعدتهن. اما این معنایش این نیست این طلاق باطل باشد. طلاق درست است. یکی از مسائل بسیار مهم بین ما و بین اهل سنت و بلکه بین زیدیه. زیدیه هم خیلی اصرار دارند روی این مطلب که چرا شیعه امامیه قائل هستند طلاق باطل است؟ خیلی هم یکی از کتاب‌های اصلی‌شان خیلی اهانت می‌کند به شیعه سر همین مسئله و خب تصورش هم برایش مشکل است. چرا؟ چون می‌گوید مرد به زنش گفت انت طالق. شما می‌گویید نه این هنوز زنش است، یعنی چه؟ خب خودش گفت انت طالق.

دقت کنید؟ فطلقوهن لعدتهن به صیغه امر است دیگر خب. می‌گوید شما دقت کردید نکته چه شد؟ شما مخالفت امر کردید، اگر مخالفت امر کردید، به اصطلاح شما حکم تکلیفی را انجام ندادید، بدعی است طلاق بدعی است، این بدعت است. اما طلاق درست است. اما طلاق صحیح است. این همان بحث معروف است در باب طلاق که خیلی آثار دارد حالا آثارش یکی دو دو تا نیست ماشاءالله. دقت می‌کنید؟ یکی از مسائل بسیار مهم اختلافی. چرا؟ چون فطلقوهن به صیغه امر است. آن وقت در شیعه آمدند گفتند نه فطلقوهن ولو به صیغه امر است، معنایش این است که این طلاق صحیح است. غیر این صحیح نیست.

یکی از حضار: ثمره این تفاوت که فرمودید چه می‌شود؟

آیت الله مددی: ما می‌گوییم باطل است طلاق باطل است آن‌ها می‌گویند طلاق صحیح است. البته جایش چون بحث فقهی نمی‌خواهم بکنم. مدتی هم این طور بود. از زمان عمر آن برداشت گفت طلاق صحیح است. حالا شرحی دارد که نمی‌خواهم بدهم توضیحی دارد که نمی‌خواهم بگویم. و من دیدم بعضی از زیدی‌ها در این کتابی که نوشتند اسم نمی‌خواهم ببرم خیلی به شیعه شاید نیم صفحه به شیعه اهانت می‌کند که چرا این‌ها گفتند طلاق باطل است؟ و این شیعه فقط، می‌گوید این اجماع مسلمین است فقط شیعه مخالف هستند در این مسئله که این‌ها فرقه مارقه‌اند این‌ها خارج شدند؛ اولاً ابن حزم ظاهری هم می‌گوید طلاق باطل است تنها ما نیستیم، اشتباه کرده است. ابن حزم هم می‌گوید طلاق باطل است اختصاص به ما ندارد، اشتباه کردند. و این حالا شرحی دادیم حالا.

ببینید تعبیر این است که فاغسلوا شما می‌گویید فاغسلوا تعبیر است. لکن وقتی گفت فاغسلوا بعد گفت یرید لیطهرکم این نکته طهارت است نه امر است. یعنی نکته چه بوده است؟ حکم وضعی بوده است، تعبیر حکم تکلیفی است. این به خاطر چیست؟ به خاطر این که در آیات مبارکه ابتدائاً حتی در جمله‌ای از روایات هنوز آن مسائل به آن صورتی که الان ما می‌آییم تحلیل می‌کنیم جا نیفتاده بود. و لذا ما به برکت روایات اهل بیت این را در می‌آوریم. دقت کردید؟ این را در می‌آوریم که این جا وضو محصل طهارت است. از ذیل آیه هم در می‌آید و لکن یرید لیطهرکم این فاغسلوا که گفتید برای طهارت است نه این که مجرد امر باشد که بگوییم امر، امر وجوب غیری دارد و فلان این‌ها احتیاج به این حرف‌ها ندارد. این به خاطر حصول ظاهر آیه است دیگر بعد از این که سه نوع بیان می‌کند وضو، غسل، تیمم، بعد می‌گوید و لکن یرید لیطهرکم یعنی این‌ها طهارت هستند. ظاهر آیه این است دیگر اصلاً. این نکته فنی‌ترش آن است. نکته اصلی‌اش، تعابیر قرآنی را باید با ضمیمه روایات معنا کرد.

این که اخباری‌ها قائل هستند هم آیات و هم اطلاقات سنت خب دقت کنید چون مرحوم نایینی این‌ها اشکال کردند به اخباری‌ها که این‌ها می‌گویند اطلاقات کتاب را باید به روایات معنا کرد خب ملا محمد امین استرآبادی در کتاب الفوائد المدنیه تصریح می‌کند اطلاقات کتاب و اطلاقات سنت باید به روایت توضیح داده بشود. حتی اطلاقات سنت. چون آن‌ها اشکال می‌کنند که چرا شما اصلا اخباری‌ها هستند عده‌ای از اخباری‌ها به اطلاقات سنت عمل می‌کنند مثل المؤمنون عند شروطهم می‌گویند به عمومات سنت، اما به کتاب مثل اوفوا بالعقود عمل نمی‌کنند این اشکال نائینی به جاست چرا شما به اوفوا بالعقود عمل نمی‌کنید به المؤمنون عند شروطهم عمل می‌کنید. هر دو عموم هستند.

اما ملا محمد امین استرآبادی در فوائد المدنیه دقت کنید چون نخواندند دیگر حالا عذرشان نخواندن است البته مرد فاضلی هست شخص در مدینه و مکه بوده است و این کتاب را نوشته است و آثار اهل بیت را. خب اطلاعات وسیعی هم دارد انصافاً. لکن تند است زبانش خیلی تند است تندی بی‌جا تندی دارد بعضی جاها هم خواب و خیالات هم بهش اضافه می‌کند و ایشان می‌گوید نه اطلاقات کتاب نه اطلاقات سنت بدون تفسیر اهل بیت نمی‌شود. دقت کردید؟

نه این که فقط اطلاقات کتاب، اطلاقات سنت هم بدون تفسیر اهل بیت نمی‌شود. مثلاً المؤمنون عند شروطهم آیا معنایش این است که فقط تکلیف است؟ یعنی چون اینجا چطور شده از صیغه‌ی افعل را به کار نبرده، صیغه‌ی مضارع هم به کار نبرده اسم را به کار برده است ظرف را به کار برده است المؤمنون عند شروطهم، آیا این عند فقط اثبات وجوب تکلیفی می‌کند شما اگر شرط کردید یجب علیک الوفاء. یا نه این اضافه بر آن می‌گوید تو باید پای شرطت بایستی دقت کنید شرط هم یک التزام در ضمن التزام دیگری است. اگر پای شرطش نایستاد تو التزام اول را به هم بزن، حکم وضعی هم دارد اسمش خیار است.

گفت این کتاب را به تو می‌فروشم به شرطی یک صفحه برای من نامه بنویسی. ننوشت. شما می‌توانی بیع کتاب را هم به هم بزنی. دقت کنید چرا؟ چرا؟ چون شرط التزام اولاً گفت بعتک الکتاب این یک التزام اعتبار شخصی لکن در ضمنش یک ورقه برای من بنویسی. این را به آن چسباند. تو باید پای شرطت بایستی، عند یعنی بایستی پایش. اگر نایستادی پای شرطت نایستادی ننوشتی من هم پای التزام اولم نمی‌ایستم کتاب نمی‌فروشم. دقت کنید آیا دو تا حکم از این در می‌آید یا یک حکم در می‌آید؟ حکم تکلیفی فقط در می‌آید یا حکم تکلیفی و وضعی؟ این را مرحوم ملا محمد امین می‌گوید این از شأن روایات است، این از روایات اهل بیت باید استفاده بشود که من دو سه روز قبل هم در مکاسب توضیح دادم.

و صلی‌ الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD312KBدانلود
PDF237KBدانلود
MP311MBدانلود
برچسب ها: خارج اصول
قبلی خارج اصول فقه (جلسه11) یکشنبه 1405/07/05
بعدی خارج فقه (جلسه10) شنبه 1405/07/04
پشتیبانی

توجه: این بخش از پیشخوان ← نمایش ← ابزارک ها ← نوار کناری فروشگاه قابل ویرایش است