معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه4) چهارشنبه 1405/06/18

1405-1406، فقه، مکاسب بیع

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض کنم حضور با سعادتتان که بحثی را که مرحوم شیخ در اینجا به مناسبت ولایت اب و جد مطرح کرده‌اند، یک طایفه از روایات است با این متن: «أنت و مالك لأبيك». روایاتی که می‌گوید خود بچه و پدرش، و اموالش مال پدرش است؛ «أنت و مالك لأبيك».

و این خب محل کلام شده که این کلام اولاً از رسول الله نقل شده، از امیرالمؤمنین نقل شده، از امام باقر، امام صادق و امام رضا، می‌آید ان شاء الله. چون عرض کردیم مرحوم شیخ قدس‌ الله نفسه طبق عادتی که خودشان دارند، متعرض می‌شوند اجمالاً، روایت را می‌آورند و بحث‌هایی که لازم باشد راجع به سند و متن و مصدر و این‌ها انجام نمی‌دهند. طبیعت شیخ این است.

اخیراً خب می‌دانید یک کتابی به نام رجال شیخ انصاری چاپ شده، نمی‌دانم هفت جلد است، هشت جلد است، محبت هم کردند برای من آوردند. من گفتم به محقق کتاب: فکر نمی‌کنم متعلق به شیخ باشد. گفت: نسخه خط شیخ است. گفتم: به هر حال حالا اگر نسخه خط است، شاید مثلاً استنساخ کرده‌اند. چون شیخ قدس‌ الله نفسه در مباحثی که مطرح می‌کنند اصولاً بحث رجالی ندارد اصلاً، و بعید است کسی که بحث رجالی ندارد، مثلاً بیاید این مطلب را متعرض بشود. خیلی بعید می‌دانیم که کسی که بحث رجالی ندارد، متعرض بحث رجال، نوشتن رجالی بشود.

علی ای حال، مرحوم شیخ قدس الله سره، در کتاب‌های مکاسب و این کتاب‌هایی که از ایشان داریم، کتاب‌هایی که ما از ایشان الآن در اختیار داریم، متعرض بحث رجالی نشده‌اند. نه بحث رجالی، نه مصدر. و عرض کردم در بعضی کتاب‌های دیگر ایشان که چاپ شده، بله، ایشان تصریح می‌کند که از کتب حدیث پیش من فقط استبصار هست. یعنی ایشان یک به اصطلاح کتابخانه مفصلی هم نداشته‌اند، مرحوم شیخ انصاری قدس الله سره. لذا عباراتی را، همین دیروز هم عباراتی را که از ایضاح خواندیم دیدید چقدر عبارات خلط شده، کم و زیاد شده.

علی ای حال، شیخ قدس الله نفسه در مسائل رجالی، اصولاً، در حدیث‌شناسی کلاً، حالا آقایان اصطلاحاً می‌گویند رجال. ما عرض کردیم این مباحث متعلق به حدیث است. جهات مختلف حدیث است. سند حدیث هست، مصدر حدیث هست، متن حدیث هست، مضمون حدیث هست. چون روی متن هم باید کار کرد که، که عرض کردیم علمای ما روی متن زیاد کار نکرده‌اند. حتی اگر در ذهن مبارکتان باشد، مرحوم شیخ انصاری که بعدی‌ها هم از ایشان گرفته‌اند، ایشان می‌فرماید حدیث را لحاظ می‌کنیم از حیث صدور، که همان سند و این‌ها باشد، یا جهت صدور، که تقیه و این‌ها باشد، و یا دلالت. اصل بحث متن را ندارد مرحوم شیخ انصاری. آقایان بعدی هم مثل مرحوم صاحب؛ مثل مرحوم نایینی و مرحوم آقای خویی همه همین‌طور نوشته‌اند، به دنبال ایشان رفته‌اند. و این سرش هم اختصاص به این نیست که شیخ انصاری باشد. مثلاً مرحوم صاحب وسائل خیلی دقت در متن ندارد، اختلافات متن ندارد. در این مجامع حدیثی، اصطلاحاً مجموعه حدیثی را مجامع، در مجامع حدیثی متأخر شیعه، وافی و وسائل و بحار، وافی یک مقداری تعرض به متن دارد، اختلاف متن. وسائل هم یک کمی، کمتر از ایشان. بحار هم که ندارد. این که متن حدیث را با هم مقابله بکنند، ندارد.

و مرحوم آقای بروجردی یکی از اشکالاتشان به کتاب وسائل همین بود که ایشان چیز ندارد، به اصطلاح، دقت در متن و اختلافات حدیث را ندارد. و عرض کردم من از بعضی از اعلام شنیدم که ایشان هم، مرحوم خود آقای بروجردی هم نظر مبارکشان روی کتب اربعه بود؛ اختلاف بین متن در کتب اربعه. مثلاً در کتب اربعه با خصال صدوق، با مثلاً علل الشرایع، با این‌ها دیگر نه؛ غیر از کتب اربعه را دیگر دقت نکرده‌اند. البته این‌طور که من شنیده‌ام. عرض کردم این مطلب را از بعضی اعلام که اسم نمی‌برم شنیدم، لیکن از افرادی که در لجنه جامع احادیث بودند مثل مرحوم آقای ابطحی دو تا برادر، از آن‌ها نشنیدم. از افرادی شنیدم که نبودند.

ظاهراً در این نسخه‌ای که جامع الاحادیث الآن چاپ شده، مرحوم آقای معزی رحمه الله، رفیق ما بود، با هم آشنا بودیم رفیق به این معنی نه، آشنا بودیم، شیخ بزرگواری بود، در این نسخه سعی شده مطلق اختلاف متن بیاید.

و عرض کردیم اهل سنت روی متن کار کرده‌اند. اصلاً اهل سنت در مباحث درایه مباحث نسبتاً مفصلی، صفحات مفصلی راجع به متن و بررسی متن نوشته‌اند. ما که اولاً درایه نداشتیم. وقتی هم که داشتیم خیلی در مباحث، خیلی متعرض متن نشدیم. همان‌طور که در وسائل خیلی متعرض اختلاف متن، شده بعضی جاها اما کم. و مخصوصاً اگر بخواهیم اختلاف متن را با غیر از کتب اربعه حساب بکنیم. و مخصوصاً اگر بخواهیم با کتب اهل سنت هم حساب بکنیم. متونی مثل سکونی که از امام صادق نقل می‌کند با متون اهل سنت حساب بکنیم، خیلی اختلاف حسابی جا می‌افتد؛ یعنی یک بحث‌های بسیار سنگینی راجع به متن پیش می‌آید که متأسفانه فعلاً نداریم.

و این اشکال آقای بروجردی به این است که صاحب وسائل حدیث را از زاویه فقاهت و افتاء نگاه کرده و لذا روی متن کار نکرده. مرادش، هدفش این بوده که مضمون حدیث و فتوایی که از آن داده می‌شود، حالا متن یکی با یکی دیگر فرق می‌کند. لذا ایشان نظرش این بوده که، این را به نظرم از شاگردهای ایشان از اصحاب لجنه هم شنیدم من، به نظرم می‌آید این‌طور، و لذا ایشان فرموده‌اند که ما باید حدیث را از زاویه حدیث نگاه بکنیم، نه از زاویه فتوا.

من چون حالا می‌خواهم وارد حدیث بشوم، عده‌ای از فوائد حدیثی را مجبورم در اینجا بگویم، چون جایی گفته نشده. لذا ایشان می‌فرمودند اگر ما حدیث را از زاویه حدیث نگاه بکنیم، باید روی متن کار بکنیم. چون این متن هست، آن متن دیگری هست، آیا با هم می‌خورند یا نمی‌خورند؟ این مطلبی که ایشان فرموده‌اند، که حدیث را از زاویه حدیث، این مطلب ایشان درست است، سنی‌ها هم برای همین جهت روی متن کار کرده‌اند. یعنی اگر فرض کنید، من باب مثال، احمد بن حنبل مثلاً که امام مذهب است، یک‌طور حدیث نقل کرده در مسند، یک فقیه حنفی، حنبلی دیگر متن دیگری پیدا بکند، او دنبال متن می‌رود. اگر سندش صحیح باشد روی آن حساب می‌کند.

یعنی این برایشان مطرح نبود که اگر امام مذهب هم چیزی نقل کرد؛ نه فقهایشان، امام مذهب هم متنی نقل بکند، متن دیگری پیدا کردند دنبال کنند، و لذا این سرّ این است که در کتاب مثلاً بخاری، گاهی می‌شود یک حدیث واحد را سه بار، چهار بار، همین حدیثی که «إن الرجل لیهجر» را شاید چهار بار نقل کرده، هم سندش فرق می‌کند، هم متنش فرق می‌کند. اهل سنت روی این جهت حساب می‌کردند؛ یعنی تبعیتی نداشتند. هم روی سند خیلی حساب می‌کردند، این طریقه اهل سنت بود، این روش اهل سنت بود.

و سرش هم عرض کردیم چون این‌ها حدیث کتبی نداشتند. آنچه که از صحابه به این‌ها رسیده بود، نقل شفاهی بود. این از آن شنیده، آن از آن شنیده، از صحابه. بعد کم کم این را کتبی کردند. و ما به این مناسبت متعرض کتابت حدیث و نوشتن حدیث در نزد اهل سنت شدیم. البته عرض کردم یک کتابی هست، دراسات فی علم الحدیث متعلق به مصطفی الاعظمی، اخیراً چاپ شده در سه جلد. انصافاً در بین کتبی که اهل سنت نوشته‌اند، خیلی کار کرده این مؤلف کتاب. ایشان خیلی اصرار دارد که صحابه می‌نوشتند. عرض کردم در معاصرین ما در اهل سنت عده‌ای‌شان اصرار دارند که صحابه می‌نوشتند، عده‌ای هم اصرار دارند که نمی‌نوشتند مثل محمود ابوریه در اضواء علی السنة المحمدیة. غرض این نکته را در نظر بگیرید که آن‌ها مختلفند. این، در این کتاب ۱۱۰ نفر از صحابه را به ترتیب حروف اسم برده که می‌نوشتند. لیکن درست نیست مطلب ایشان. توضیحاتش در مباحث حدیث‌شناسی خودمان عرض کردیم، مطلبی که ایشان فرموده‌اند درست نیست. به هر حال فعلاً جای این بحث نیست.

آن وقت از صحابه کسی که نوشته، قدر متیقن دو سه تا هست نوشتار: یکی نوشتار خود پیغمبر که به عمرو بن حزم دادند. البته نوشتارهای دیگر پیغمبر، نامه‌های دیگر پیغمبر که از آن احکام استفاده کرده‌اند، خصوصاً احکام مثل اراضی و زمین‌ها و مالیات و این‌ها، از این‌ها استفاده کرده‌اند. این‌ها مقداری از نامه‌ها بوده که در قرن اول تا حدی موجود بوده. این‌ها توضیحاتش را عرض کردیم. این‌ها متعلق به خود پیغمبر بوده، نامه‌هایی که متعلق به پیغمبر بود.

از صحابه هم عبدالله پسر عمرو عاص است که نوشته‌اند هزار حدیث داشته، اسمش هم الصحیفة الصادقة بوده. این هم توضیحاتی دارد. عرض کردیم بزرگان تراز اول حدیث مثل بخاری و مسلم و ابن حزم و این‌ها قبول ندارند، می‌گویند صحیفه جعلی است، دروغ است. اصلاً ابن حزم می‌گوید الصحیفة، صحیفة السوء. اصلاً دروغ، این صحیفه سوء است. بخاری هم قبول نمی‌کند. بخاری سوء نمی‌گوید اما قبول نمی‌کند. ما هم عرض کردیم اگر اشکال بخاری را به تقریب دیگری بگوییم، اشکال انصافاً وارد است. ما مفصل متعرض این مباحث شدیم در شناخت مبانی بین ما و حدیث اهل سنت.

در خود قرن اول دارند، یکی چیزی است که همام بن منبه از ابوهریره نوشته، این خطی، خطی است. یکی چیزی است که یک زنی است به نام عمره، از انصار است، بنت عبدالرحمن الانصاریة، این از عایشه نوشته. خود عایشه ندارد کتابت، این عمره دارد. این‌ها را ما داریم. مقدار این‌ها را ما متعرض شدیم، مقدار این‌ها کم است به هر حال. حالا غیر از این که عده‌ای‌اش هم قبول نکرده‌اند، مقدار این‌ها کم است.

مطلبی که متعلق به همام است انصافاً خیلی باارزش است. عرض کردم، یک وقتی هم عرض کردم، یک صحیفه‌ای هست متعلق به همین همام، نسخه خطی است که تصادفاً روی پاپیروس هم نوشته شده، روی پوست گوسفند نیست. در کتابخانه ملی پاریس نگهداری می‌شود. تاریخ کتابتش ۲۲۹، زمان امام هادی صلوات الله و سلامه علیه. و خیلی هم خوش‌خط است، خیلی هم خواناست، خیلی عجیب است. انصافاً دیدنی است. نسخه خطی بسیار بسیار نفیسی است، فوق‌العاده نفیس است. از نفایس مخطوطات عالم اسلامی است.

علی ای حال داریم اما کم است مقدار این‌ها. چون ما منصفانه بررسی می‌کنیم، این‌طور نیست که حالا مثلاً با یک دید تعصبی. و لذا بیشترین حدیث آن‌ها شفاهی است. چون حدیث شفاهی است، افتاده‌اند به دنبال سند؛ یعنی نسخه‌شناسی نکردند چون نسخه نداشتند که نسخه‌شناسی بکنند.

به خلاف ما؛ چون اهل بیت اصرار بر کتابت داشتند. خود امیرالمؤمنین اصرار بر کتابت داشتند. خود امام صادق: «اكتب و بث علمك في الناس»، بنویس، «فإنه سيأتي على الناس زمان هرج»، زمان هرج و مرج می‌آید، «لا يأنسون فيه إلا بكتبهم». اصحاب ما چون نوشتار داشتند، بحث را بیشتر روی نوشتارها بردند. اسمش شد طریق فهرستی که من می‌گویم، منهج فهرستی مراد این است. و قدمای اصحاب ما روی این جهت زیاد کار کرده‌اند.

البته، اولین کسی که در اصحاب ما، که آن هم تا یک حدی جهاتش معلوم بود، بحث را از فهرست به رجال منتقل کرد، مرحوم شیخ طوسی است. تا قبل از ایشان اصلاً می‌گفتند اصول داریم، مصنفات. ببینید، اصول، مصنفات. اصول را می‌گفتند درجه یک است، مصنفات درجه دو است، مثلاً من باب مثال. ما بعد از شیخ طوسی دیگر اصول و مصنفات نداریم، تا قبل از شیخ طوسی است. چون وقتی که منهج رجالی مطرح شد، بحث سند مطرح شد، فرقی بین اصول و مصنفات نمی‌کند، همه یک‌جور بررسی می‌شوند. رجال است دیگر، سند را نگاه می‌کنند. همین روشی که فرض کنید اخیراً آقای خویی دارند.

و عرض کردیم این روش را، من چون تاریخ در ذهنتان باشد، اولین کسی که از فقهای ما برنامه‌ریزی کرد و مرتب کرد و سر و سامان به آن داد، چون در عبارات شیخ سر و سامان درستی ندارد، سر و سامان به آن داد و اضافه بر او، در فقه تطبیقش کرد، این نکته مهمش این بود، علامه در قرن هشتم است. علامه، هم سر و سامان داد به حدیث صحیح و حسن، هم تطبیق کرد. در کتبش، روی الصدوق فی الصحیح، روی الصدوق فی الحسن، تطبیق کرد. ما قبل از علامه این را نداریم ما. کسی قبل از علامه این کار را نکرده. اولین شخصی که این کار را کرده مرحوم علامه است که هم روی سند حساب کرده و هم تطبیق عملی کرده.

و عده‌ای هم بعدها روی همین مبنا رفته‌اند مثل صاحب مدارک و صاحب معالم و عده‌ای خب، بعدی‌ها هم عده‌ای رفته‌اند مثل مستند و این‌ها، اخیراً هم آقای خویی؛ روی این مبنا سیر کرده‌اند. این سیر اصحاب ما نبود. در بین اصحاب ما، اگر عبارات شیخ هم دقت می‌کردند، آن تلقی طایفه خیلی مهم بود. غیر از نوشتار و غیر از سند، آن تلقی که مذهب اهل بیت باشد، عنوان شناخت مذهب اهل بیت.

این این‌قدر مهم بود که مثل مرحوم سید مرتضی اصلاً خبر را حجت نمی‌داند، تلقی را حجت می‌داند. اسمش را اجماع گذاشته. اجماع سید مرتضی مراد تلقی است. می‌گوید اگر می‌خواهید مذهب اهل بیت را بشناسید، ببینید چه بین اصحاب تلقی شده، بین امامیه چه تلقی شده. روایات طریق شناخت مذهب اهل بیت نیست، طریقه شناخت مذهب اهل بیت تلقی اصحاب است. دقت کردید؟

شیخ طوسی، خب طبعاً آقایان قمی‌ها، شما الآن کتاب‌های انتصار سید مرتضی را نگاه کنید، در هر صفحه‌ای گاهی پنج شش بار: «دلیلنا الإجماع»، «دلیلنا الإجماع المتکرر فی هذا الکتاب»، هر وقت می‌خواهد دلیل بیاورد، هیچ وقت؛ ممکن است آن مطلبی که ایشان گفته روایت هم دارد، چند تا روایت هم دارد، صحیح هم هست، نگاه نمی‌کند به روایت؛ فقط به اجماع، یعنی به تلقی.

از آن ور شما بیایید در کتب شیخ صدوق نگاه کنید. هیچ وقت کلمه اجماع در کلمات شیخ صدوق نیامده. به عکس او که در یک صفحه چند بار آمده، در کل کتاب‌های مرحوم شیخ صدوق کلمه اجماع نیامده. اجماع هست، بله، در امالی، مجلس پنجاه وهفتم است یا پنجاه و نهم است، در امالی دارد: «أملى علينا أبو جعفر دين الإمامية»، به این عنوان. این آقایان متأخر ما، مثل جواهر و دیگران و مثل مستمسک، می‌گویند این که گفته «دین الإمامیة» یعنی اجماع، چه وقت گفته اجماع، اجماع به کار نبرده است. این دین امامیه هم که ایشان استظهار کرده‌اند، از روایات استظهار کرده‌اند، نه از تلقی؛ اشتباه نشود. هرچه قمی‌ها روی اخبار کار کرده‌اند، بغدادی‌ها امثال شیخ و سید مرتضی؛ بعد از این مکتب سید مرتضی، دو خط هم تقریباً با ایشان بودند؛ یک خط ضعیف در فقه مثل ابن ادریس، آن هم اجماعی است، یک خط نسبتاً قوی بین مفسرین و متکلمین. مفسرین فرض کنید صاحب مجمع البیان و دیگران، این‌ها همه‌شان منکر حجیت خبرند. و متکلمین؛ مثلاً همین کتاب النقض، جواب داده اهل سنت را، کتاب النقض مال عبدالجلیل رازی رحمه الله، ایشان هم منکر حجیت خبر است، مثل مرحوم قطب راوندی هم منکر است، الی آخره، دیگر من نمی‌خواهم اسامی را اسم ببرم. خود مرحوم به حساب مکارم الاخلاق، مال به حساب چیز، طبرسی، ایشان هم مخالف است. علی أی حال، معظم متکلمین و مفسرین در این طبقه مخالف حجیت خبرند، معظم‌شان، و دنبال اجماعند.

اولین کسی هم که سعی کرد یک جمعی بین دو مکتب بکند و لذا به حق به او گفتند شیخ الطائفه، شیخ طوسی بود. لذا در خلاف می‌گوید «دلیلنا إجماع الفرقة و أخبارهم»، هر دو را آورد، نه خواست این طرف را بگیرد، نه خواست آن طرف را، جمع کرد بین هر دو: «دلیلنا إجماع الفرقة و أخبارهم». و عرض کردیم مطالبی را که شیخ فرموده‌اند خیلی دقیق هم نیست، خیلی منسجم هم نیست. البته شیخ دقت کنید همه‌جا این را نمی‌گوید؛ بعضی جاها می‌گوید «دلیلنا إجماع الفرقة» چون خبر نداریم، یا می‌گوید «دلیلنا أخبار الطائفة» چون اجماع نداریم. بعضی جاها هم اصلاً هیچی نمی‌گوید؛ «دلیلنا أنه إضافة إلی کذا و کذا»، روی قاعده می‌گوید، دلیلنا روی قاعده؛ دقت کنید عبارات شیخ را با دقت؛ من همیشه گفته‌ام روی متون کلمه کلمه حساب، مخصوصاً قدمای اصحاب. اصلاً رسم‌شان بوده کلمه کلمه رویش حساب می‌کردند.

این اجماع را که شیخ آورده، این را به صورت مرتب‌تر و قانون‌مندتر مرحوم محقق در معتبر آورده، صاحب شرایع. که عرض کردم تقریباً تا این لحظه‌ای که من در خدمت‌تان هستم، مشهورترین مبنا بین اصحاب ما همین است که محقق آورده است. و آن این است که: «کلّ خبرٍ عَمِلَ به الأصحاب أو دلّت القرائن علی صحّته»، دقت کردید؟ این خبر صحیح است. همین الان مثل مرحوم نائینی، دیگران، خیلی از آقای خویی از معاصرین ما، بزرگانی که بودند، غالباً قائل به همین مبنایند: عمل اصحاب، عمل اصحاب، تلقی اصحاب، مراد این است.

البته فرق‌شان با سید مرتضی دقت کنید: سید مرتضی خبر را ولو عمل اصحاب باشد قبول نمی‌کند، لذا دلیل لفظی نمی‌داند. اشتباه نکنید، نه به اطلاقش اخذ می‌کند، نه به عمومش اخذ می‌کند، اگر مفهوم شرط داشته باشد اخذ نمی‌کند. اما روی رأی محقق خبری که «عَمِلَ به الأصحاب» به عنوان دلیل لفظی معتبر است، دقت کردید؟ به عمومش اخذ می‌شود، به اطلاقش اخذ می‌شود، اگر جمله مفهوم وصف دارد؛ به مفهوم وصف قائل باشد، مفهوم شرط، دقت کردید نکته فنی؟ این دو تا با هم این است.

و عرض کردیم الی الان این است، مبنایی که الان بین اصحاب ما الان کاملاً رایج است، حتی مثل شیخ انصاری قدس الله نفسه توی رسائل چون مبنایش را در آخر بحث حجیت خبر آورده یک کمی عبارت، یعنی عبارت واضح نیست، ما در بحث رسائل توضیحاتش را دادیم.

علی أی کیف ما کان، این مبنا نسبتاً؛ لکن بعد از ایشان، خواهرزاده ایشان، پسر خواهر ایشان، خواهرزاده ایشان مرحوم علامه، ایشان رفت روی سند و روی رجال: «کلّ خبرٍ یرویه عدلٌ إمامیٌّ عن مثله إلی آخر الإسناد»، این را عوض کرد، شد مبنای رجالی. یعنی ایشان مبنای قبول خبر را روی سند بردند. هر کسی روی سند ببرد می‌شود رجالی، روی راوی، مثل اهل سنت: «کل خبر یرویه عدل ضابط» معذرت می‌خواهم «عدل ضابط» مال سنی‌هاست اشتباه کردم؛ «عدل إمامی»، «کل خبر یرویه عدل إمامی»، درحالی‌که چون اهل سنت هم گفتم، بگویم: اهل سنت: «کلّ خبرٍ یرویه عدلٌ ضابطٌ عن مثله إلی آخر الإسناد من غیر شذوذٍ و لا علّةٍ»، دو تا قید هم دارد. در کلمات اهل سنت: شاذ نباشد، معلول هم نباشد، معلول یعنی بیمار، مریض هم نباشد؛ یک توضیحاتی دارد.

این دو قید در تعریف اصحاب ما نیامده، دقت کردید؟ می‌خواهم بگویم دقت داشته باشید، نه در تعریف علامه آمده، نه در درایه شهید ثانی، ایشان هم این دو قید را نیاورده است: «کل خبر یرویه عدل إمامی عن مثله إلی آخر الإسناد». این از قرن هشتم در میان شیعه آمد. این که ضابطه‌مند شد خبر روی چه مبنایی قبول بشود، دقت کردید؟ چون «کل خبر عمل به الأصحاب» ضابطه‌مند نیست، چه مقدار اصحاب، قدما، بعد، وسط؛ اما این ضابطه‌مندش کرد: «کل خبر یرویه عدل إمامی عن مثله إلی آخر الإسناد»، تمام شد. دیگر آن دو قید را ندارد. فرق بین علامه و شهید، یعنی علمای ما که آمدند بعد از علامه، آن دو قیدی را که اهل سنت گفتند «من غیر شذوذ و لا علة» را نگفتند. دقت فرمودید؟ این نکات فنی را دقت بکنید.

و این مبنا عرض کردم، علامه دارد، صاحب مدارک دارد، صاحب معالم دارد، بعدها مستند، عده‌ای دارند از علما، اما مشهور اصحاب همان است که محقق فرموده‌اند. تا همین لحظه‌ای که من در خدمت‌تان هستم، با اینکه آقای خویی در زمان ما خیلی شهرت پیدا کردند، لکن هنوز مشهور همان است که عمل اصحاب را اعتبار کرده‌اند. و بلکه مرحوم آقای بروجردی قدس الله نفسه در قم یک اصطلاحی درست کرد: «اصول متلقاة»، فتاوایی که نص روایات است از اهل بیت گرفته شده، مثل فتاوای ابنی بابویه، صدوق پدر و صدوق پسر. ایشان اسمش را گذاشت اصول متلقات.

عرض کردیم ما به احترام مرحوم آقای بروجردی که خیلی من شخصاً به ایشان ارادت دارم، این را به ایشان نسبت می‌دهیم، لکن این مطلب را ملا محمد امین استرآبادی در فوائد المدنیة دارد، قبل از ایشان دارد. ملا محمد امین استرآبادی چون در کتابش اجماع را رد می‌کند، چون می‌گوید اصولیین اجماع را حجت می‌دانند من اجماع را حجت نمی‌دانم، لکن می‌گوید اگر یک فتوایی بین قدمای اصحاب که مقید بودند عین نصوص و عین روایات فتوا بدهند، اگر در آن‌ها باشد آن را قبول می‌کنیم، دقت کردید؟ این مطلب را ملا محمد امین استرآبادی دارد لکن الان در حوزه‌های ما معروف شده به اسم آقای بروجردی قدس الله ‌سره، اشکال ندارد، ما هم می‌گوییم به اسم آقای بروجردی. اسمش را گذاشت…

یکی از حضار: شواذ فتاویی است استاد؟

آیت الله مددی: نه، شواذ الفتاوی نیست. نه، این نیست، نه. شواذ فتاویی چیز دیگری است. روشن شد آقا؟

آقای بروجردی به این فرمود اصول متلقات. «اصول» یعنی یک قواعد کلی، روایات کلی، تفریعات تویش نیست. «متلقاة» از اهل بیت یعنی فتوا نیست، فتوا عین روایت است، اصول متلقاة عن أهل البیت، روایات، چون گفته شده که مرحوم شیخ صدوق و پدر ایشان فتاوایشان عین نصوص است. ما این را مفصل‌تر شرح دادیم، نه مرحوم ملا محمد امین شرح داد نه مرحوم آقای بروجردی، که ما اصولاً سه تا مرحله چهار تا مرحله داریم در فقه خودمان: اول مرحله نصوص است، مخصوصاً نصوصی که پراکنده بود، مرتب نبود. مرحله بعد، این نصوص جمع شد در ابواب؛ مثلاً حسین بن سعید کتاب الصلاة، کتاب الوضوء، کتاب الزکاة، جمع شد، ولکن روایات است. مرحله سوم، انتقال از نصوص به فتاوا، این مثل کتاب صدوق است، مثل صدوق پدر، از نصوص منتقل شدند به فتاوا. مرحله چهارم، تفریع است؛ در این مرحله برداشتند مطالبی را نوشتند که در نصوص نیامده، تفریع کردند. این از زمان شیخ طوسی شروع شد، در مبسوط.

این روش ادامه پیدا کرد، عرض کردم، مرحوم محقق در شرایع سر و سامان داده‌اند. یک جمعی بین فقه مأثور و فقه تفریعی کرده‌اند، خیلی جمع قشنگی هم هست انصافاً. که الان عرض کردم، تبویبی را که مرحوم محقق برای فقه فرموده‌اند، سنی‌ها هم ندارند، شیعه‌ها هم قبل از ایشان ندارند. ایشان در چهار قسم کتاب را مرتب کردند: قسمت اول: عبادات، قسمت دوم: عقود، ایقاعات، احکام؛ چهار قسم کتاب فقه را تقسیم‌بندی کردند. نه سنی‌ها این تقسیم‌بندی را دارند، نه شیعه، نه شیعه‌های قبل از شیخ، نه قبل از شرایع. و انصافاً هم قشنگ است. البته بعدها آمدند مشترکات و این‌ها بعضی چیزها را اضافه کردند، جابه‌جا کردند، اما اصل این تقسیم ایشان، عبادات و معاملات نیست؛ عبادات، عقود، ایقاعات، احکام. احکام مثل غصب و میراث، این‌ها را در احکام، حدود و دیات را در احکام گذاشتند.

احتمال هم دارد این اصطلاح را از همان کتاب اولی، چون در کوفه در همان قرن اول یک نوشته‌هایی را به اصحاب امیرالمؤمنین نسبت دادند، اسمش بود «السنن و الأحکام و القضایا»، اسم آن کتاب این بود. که مفصل شرحش را دادیم راجع به این که چه مقدارش هم به ما رسیده، چون خیلی خیلی به هم پاشیده شده کتاب، توضیحات آن را هم عرض کردیم. علی أی حال، ان شاء الله روشن شد یک اجمالی از حدیث.

چون در اینجا مرحوم شیخ انصاری قدس‌الله‌نفسه احادیث را یک مقدار مشوش، یعنی، پیش و پس و پیش کرده‌اند، اسانید را متعرض نشده‌اند، بحث‌هایی نکرده‌اند، ما برای اینکه بحث‌ها روشن‌تر بشود، از وسائل می‌خوانیم. بعد هم چون مرحوم آقای، در این جامع الاحادیث، این قسمت‌ها را دیگر آقای معزی خودشان نوشته‌اند، مال آقای بروجردی نیست. آن‌چه که آقای بروجردی نوشتند، طهارت است و صلاة. آن‌چه که زمان آقای بروجردی چاپ شد، طهارت بود و مقدمات. این زمان آقای بروجردی چاپ شد از جامع احادیث. چاپش هم چاپ با دست بود، نوشتار بود، چون معتقد بودند که اگر چاپ حروفی بکنیم، نکاتی را می‌خواهیم در حاشیه اضافه بکنیم، خیله بنویسیم نسخه، این‌ها را توی چاپ حروفی نمی‌شود با، دستی باشد می‌شود اضافه کرد؛ این را بعضی از شاگردهای ایشان به من گفتند. نظر ایشان به این بود. کتاب صلاة هم معظَمَش بعد از ایشان، به اذن مرحوم آقای شاهرودی بزرگ، قدس الله سرّه، مرحوم حاج آقا سید محمود، ایشان اجازه داد که از راه وجوهات چاپ کردند، صلاة را. بعد، تکمیل صلاة، صلاتش هم کامل نبود، توسط مرحوم آقای خویی شد. دیگر بقیه مجلدات هم طبعاً چاپ شد، عده‌ایش هم اخیراً خب با اجازه مرحوم، حضرت آقای سیستانی، حفظه الله، چاپ شد. کتاب تکمیل شده است. البته کتاب خیلی کار دارد، هنوز هم کار دارد. کار خوبی است، کاری که آقای بروجردی شروع کردند، کار خوبی است. در این قسمت بعدی که الان شده است، یکی از نکات مهمش خیلی از مصادری که در اختیار مرحوم استاد، مرحوم آقای بروجردی نبوده از مستدرک نقل شده، مثلاً دعائم الاسلام را از مستدرک نقل کردند، فقه الرضا را از مستدرک، الان فقه الرضا چاپ شده، دعائم الاسلام چاپ شده، این‌ها چاپ شده‌اند. در این چاپ فعلیِ دعائم؛ جامع احادیث، همه را از مصدر آورده است. دیگر نرفته به مستدرک، نرفته از مصدر دیگر نقل بکند.

علی ای حال این کارهای خوبی دارد. اگر مایل باشیم ما راجع به خود جامع احادیث هم یک بحث مفصلی، هم وسائل؛ وسائل عرض کردیم، این است که آقای بروجردی؛ البته در جامع احادیث هم متأسفانه مراعات نشده است. این‌طور که مرحوم آقای ابطحی فرمودند، که از اصحاب جامع الاحادیث هم هستند، مرحوم صاحب وسائل، ابواب را، عنوان باب را، فتوای خودش است. و لذا می‌فرمایند ایشان فقه را از زاویه؛ حدیث را از زاویه فقه نوشته است. آن وقت طبیعت ایشان این است اگر در یک بابی روایات باشد، فتوا هم بر آن روایت درست نباشد، ایشان تردید داشته باشد، عرض کردم این روش صاحب وسائل است، می‌نویسد: «باب حکم…»، فتوا دیگر نمی‌دهد. این اخلاق صاحب وسائل این‌طور است. این یک نکته‌ای دارد. عناوین ابواب را در وسائل، این حساب برایش بکنید. مثلاً فرض کنید ایشان در باب ۷۷ از ما یکتسب به، «باب انه…»، «باب…»، بله، «باب انه…»

یکی از حضار: من اخذ شیئا

آیت الله مددی: بله، «من اخذ فلان…» چه بود؟

یکی از حضار: من اخذ شیئا

آیت الله مددی: ها، بله. «جاز له دفعه الیه». ببینید، دقت کنید، قشنگ فتوا می‌دهد. اما در این بابی که مربوط به ماست، «انت و مالك لابيك»، باب ۷۸ است از ابواب ما یکتسب، عرض کردم در وسائل الشیعه چاپ مرحوم آقای ربانی؛ آقای ربانی به نظرم جزء اصحاب لُجنه بودند و خیلی هم خودشان کار کردند. انصافاً در حدیث کار کردند. مرحوم آقای ربانی شیرازی که بعد شهید شدند، رضوان الله تعالی علیه.

این مجلدات وسائل که خودشان حاشیه زده‌اند، خیلی عالی است، حواشی ایشان خیلی لطیف است. و من یک نسخه از وسائل، همین چاپ خود ایشان دیدم که اضافه بر آن، با خط خودشان، به خط قرمز، باز اضافاتی در حاشیه داده‌اند. این نسخه را در منزل یکی از علما دیدم، بعد پرسیدم گفتند از، از آن نسخه سرنوشتش خبری ندارند.

علی ای حال، آن هم اضافاتی بوده است که ایشان بعد از چاپ اضافه کرده، رضوان الله تعالی علیه، که هیچ اثری از آن فعلاً من ندارم. علی ای، این بابی که ایشان دارد در باب تجارت است، در باب بیع است جلد دوازدهم در این چاپ مرحوم آقای ربانی، باب ۷۸، ابواب ما یکتسب به. در این، آن‌جا؛ البته این مطلب، که ما کتاب را چه‌طور دسته‌بندی بکنیم، صاحب وسائل مثلاً می‌گوید: «کتاب التجارة»، بعد، «کتاب التجارة» جامع ابواب قرار می‌دهد، مثلاً «ابواب آداب التجارة». این ابواب، بعد یکی یکی باب می‌آورد. الان در نوشتارهای امروز این رسم نیست، ابواب نوشتن و بعد باب آوردن. ممکن است بگویند فصل، «فصل فی آداب…»، یکی… مرحوم صاحب وسائل آداب، ابواب دارد. اصطلاحاً می‌گویند: جامع الابواب، این روش صاحب وسائل است. همین روش هم در جامع احادیث آمده است. دقت می‌کنید؟ خب نکات فنی حدیث‌شناسی است.

در مثل فرض کنید بحار ما نداریم این را، اشتباه نشود. در آن‌جا، این همه؛ این یک روشی است در جمع کتاب و تدوین کتاب که اگر ان شاء الله شما به فکر جمع احادیث افتادید، در ذهن مبارکتان باشد. مرحوم صاحب وسائل ابواب دارد، ابواب ما یکتسب به، ابوابش هم مختلف است، بعضی‌ها ۱۰۰ تا دارد، بعضی‌ها ۸۰ تا، ۷۰ تا، مختلف است، یکنواخت نیست.

علی ای این باب ۷۸ از ابواب ما یکتسب به، ببینید، «باب حکم الاخذ من مال الولد و العبد»، ببینید، گفت: «حکم». چرا؟ چون به مشکل برخورد، روایات ظاهراً یک مقداری با هم تعارض دارند، لذا در این‌جور جاها، گاهی اوقات خود شیخ، غالباً، در ذیل یک حدیث، یا در آخرش، یک وجه جمعی خودش ذکر می‌کند. ایشان در آخرش که می‌آید، در آخر این باب، در این؛ حالا این صفحه دیگر لازم نیست، علی بن جعفر، حدیث علی بن جعفر فی کتابه آورده، بله. یک «اقول» دارد. اقول ایشان حدود پنج سطر است. این اقول ایشان، عرض کردم، نکته‌اش روشن شد، چون روایات را آورده، یک نوع تاملاتی داشته، گفت: «حکم الاخذ»، در اقول توجیه می‌کند، توجیه خود صاحب وسائل. چون صاحب وسائل واقعاً فقیه بزرگواری است، نمی‌شود انکار کرد. و واقعاً هم مثل صاحب وسائل خیلی وجود مغتنمی است، انصافاً. چون ایشان شیخ الاسلام خراسان بود، یعنی امور سیاسی منطقه خراسان در زمان صفویه در اختیار ایشان بود، من نمی‌دانم ایشان با اداره سیاست جامعه چه‌طور توانستند کتاب؛ خیلی هم خوش‌سلیقگی به کار بردند. انصافاً هنوز کتاب وسائل بعد از نزدیک چهارصد سال، هنوز، سیصد سال، هنوز زنده است، سیصد و پنجاه سال، هنوز یک کتاب زنده‌ای است. انصافاً خیلی لطف، به اصطلاح، تنظیم و تبویب دارند، مرحوم صاحب وسائل، قدس الله سرّه. با آن مشکلات، در بیست سال این کتاب را نوشته‌اند. و بعد یک مراجعه‌ای کرده‌اند، بعد یک مراجعه دیگری کرده‌اند که حاشیه هم زده‌اند. و مراجعه با دقت است، یعنی مراجعه کرده مثلاً نوشته در کتاب کافی، باز کافی را هم نگاه کرده، چون یک حواشی دارد، که مثلاً در کافی این‌طور نیست، بعد در مراجعه بعدی، باز اشکالاتی دارد. که این حاشیه، نسخه اخیر ایشان است. این حاشیه در نسخه آقای ربانی نیامده است. یک نسخه اخیراً آقایان در اهل بیت، آل البیت، چاپش کردند، در آن‌جا منحصراً آمده است. این حاشیه خود مرحوم صاحب وسائل، لطیف هم هست، بعضی جاها لطایف بسیار خوبی دارد، همین حاشیه ایشان. و کلاً در کتاب مرحوم آقای ربانی نیامده است، اصلاً پیدا نبوده است، تازگی پیدایش کردند. نسخه اخیر ایشان، نسخه ثالثه، ثانیه، اصطلاحی دارد. در این حاشیه ایشان مطالب بسیار خوبی گفته است، که واقعاً هم مغتنم است وجودش. دیگر این یک تفصیل، یک شرح اجمالی از کتاب و روش مرحوم صاحب وسائل.

عرض کردم من سابقاً در ذهنم بود که مرحوم صاحب وسائل احادیث را که می‌آورد، الاصح فالاصح می‌آورد، طبق قاعده. لکن بعداً یکی از دوستان به من اشکال کرد که: کجاست این مطلب؟ من هر چه گشتم پیدا نکردم، دیدم مطلب را، یقین دارم دیده‌ام، اما پیدا نکردم! هر چه گشتم، خودم هم گشتم پیدا نکردم. البته عرض کردم، مرحوم میرداماد در رواشح السماویة نوشته‌اند که مرحوم کلینی احادیث را در باب الاصح فالاصح آورده، عرض کردیم این مطلب ایشان استظهار شخصی ایشان است و درست نیست، در کتاب کافی گاهی آخر باب اصح از اول باب است. و جایی هم ننوشته است. این استظهارات شخصی است. البته میرداماد انصافاً در حدیث کار کرده، با این‌که ایشان فیلسوف است می‌دانید، انصافاً در حدیث کار کرده، در رجال حواشی بر کَشی دارد، به اصطلاح، مطالبی در، به اصطلاح، حدیث دارد، دقیق هم هست، لطیف هم هست، انصافاً نمی‌شود انکار کرد. اما در رواشح السماویة ایشان که نوشته‌اند، که رشحات این؛ انصافاً مطالبی را نوشته‌اند که استظهارات شخصی ایشان است. از نظر علمی قبول آن‌ها مشکل است. اما این را من دیده‌ام جایی، و عملاً هم در وسائل این‌طور است، ایشان در وسائل، الاصح فالاصح می‌آورد. عملاً که این‌طور است، می‌گویم جایی هم دیده‌ام در وسائل، که می‌گوید من الاصح فالاصح آورده‌ام، لکن بعد پیدا نکردم. خیلی هم گشتم، خودم پیدا نکردم.

«محمد بن الحسن بإسناده…» حدیث اول: مرحوم شیخ طوسی «باسناده عن الحسن بن محبوب»؛ عرض کردیم کتاب حسن بن محبوب جزء کتب مشهوره است. این حدیث را مرحوم شیخ کلینی هم نقل کرده است. عادتاً مرحوم شیخ طوسی، ابتداءً آن‌چه که از مرحوم کلینی است، بله، نقل می‌کند. لکن بعضی وقت‌ها روی نکته‌ای؛ مثلاً می‌بینید این‌جا، بعد از این‌که حدیث دوم را می‌آورد، این مطالب را من عرض می‌کنم چون این روش الان مقبول نیست، این روشی که شیخ الان گرفته است. من دارم نکات امتیاز شیخ را هم می‌گویم. مثلاً این‌جا نوشته شیخ طوسی، حدیث را از تهذیب استخراج کرده، بعد حدیث دوم آورده: «و عنه»، بعد می‌گوید: «و رواه الکلینی عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن ابن محبوب و کذا الذی قبله». یعنی در ذیل حدیث اول استخراج نکرده، دقت می‌کنید؟ حالا خوب است باز الحمدلله حدیث دوم؛ گاهی پنج تا، شش تا حدیث می‌آورد، می‌گوید: «و کذا الذی قبله»، «و کل ما قبله» که شیخ طوسی هم از کلینی نقل کرده است. این الان مقبول نیست‌ها و پیچیده می‌کند، مراجعه به کتاب وسائل را پیچیده می‌کند. مثلاً آدم که اول نگاه می‌کند، خیال می‌کند شیخ طوسی منفرداً نقل کرده است. اگر ذیل حدیث دوم را بخواند می‌فهمد نه، شیخ کلینی نقل کرده است.

حالا سرّش چه بوده است؟ سرّش این بوده است که کلینی از سهل نقل کرده، خب سهل در او اشکال است دیگر! اما شیخ طوسی که سند دارد به حسن بن محبوب، طریقش صحیح است، «الاصح فالاصح»! آن نکته را دقت کردید چه شد؟ نکته‌اش این بود که طریق شیخ طوسی اصح بود، اول آن را آورد.

شیخ کلینی «عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد»، اسم سهل آمد. مرحوم شیخ صاحب وسائل، صاحب وسائل روی قاعده خودش، دقت کردید؟ اما این یک مقداری پیچیده می‌کند، اگر من توضیح نمی‌دادم، مثلاً بعد دارد «و عنه»، من دیدم بعضی از آقایان که ادعای فضل هم دارند، «عنه» را زدند به محمد بن حسن، یعنی شیخ طوسی. اشتباه است، «عنه» یعنی «عن حسن بن محبوب»، ضمیر «عنه»؛ این هم در صاحب وسائل دارد، این مشکل وسائل هم هست. یک عطف‌های این‌طور دارد و زیاد است، می‌گویم دیدم بعضی از اعلام در اشتباه افتادند، حالا ما بچه‌طلبه‌ها که جای خودش داریم؛ و این «عنه» برمی‌گردد به حسن بن محبوب، نه برمی‌گردد به شیخ طوسی. حدیث دوم اولش این‌طور است: «و عنه، عن ابی حمزة الثمالی»، این برمی‌گردد به حسن بن محبوب، برنمی‌گردد به محمد بن حسن که شیخ طوسی باشد.

«عن العلاء بن رزین، عن محمد بن مسلم»؛ مرحوم؛  دیگر حالا وقت چون تمام شد، دیگر فوائد زیاد است اقلا بگذاریم برای روز شنبه.

و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD301KBدانلود
PDF225kbدانلود
MP310mbدانلود
برچسب ها: 1405-1406خارج فقهمکاسب بیع
قبلی خارج اصول فقه (جلسه4) چهارشنبه 1405/06/18

اصول فقه

فقه

حدیث