معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه4) چهارشنبه 1405/06/18

1405-1406، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

ایشان مرحوم نائینی مثل بقیه متعرض این شده‌اند که اما در بین واجب نفسی و غیری، اگر در آن امر شد که واجب، واجب نفسی است یا غیری مقتضای قاعده چیست؟ عرض کردیم در اصول متاخر شیعه، ابتداءً اصل لفظی را حساب می‌کنند اگر اصل لفظی نبود، نوبت به اصل عملی می‌رسد. یعنی به هر حال سعی می‌کنند جواب مسئله داده بشود، به هر حالی داده بشود. اگر با استظهار از لسان دلیل نشد، با یک اصل عملی که وظیفه عملی است با آن بیان بشود. پس مسئله بی جواب نمی‌ماند، به هر حال جواب داده می‌شود.

در مقام اول که من ظاهراً بهترین راهش این باشد که تقریباً کل عبارات ایشان را بخوانم، رضوان الله تعالی علیه، بعد مناقشات بشود. به طور کلی، عرض کردم دیروز مطلبی را، این جور بحث‌هایی که ایشان الان می‌خواهند انجام بدهند، من از اول این نکته را عرض بکنم: می‌خواهند اثبات اطلاق بکنند، دنبال اثبات اطلاق در مسئله هستند و طبعاً اولاً عرض کردیم، مراد ایشان از اطلاق در این جا، اطلاق تصدیقی است. اصولاً در کتب اصحاب غالباً لما اطلاق اخذ می‌شود، گفته می‌شود، اطلاق تصدیقی است. اطلاق تصدیقی نیاز به اجراء مقدمات حکمت دارد که مقدمات حکمت جاری بشود و با اجراء مقدمات حکمت، اثبات اطلاق می‌شود. البته بعداً معروف شده که اطلاق یا شمولی است یا بدلی، عرض کردیم این مطلب روشن نیست، سابقاً هم گذشت.

عرض شد به اینکه ایشان می‌خواهند اثبات اطلاق بکنند. آن چه که در این جا مطرح نظر است که مثلاً اثبات بکنند که مقدمات حکمت، این اقتضاء را دارد، در بحثی که ایشان، نزدیک دو صفحه این بحث را دارند، بلکه بیشتر، نزدیک شاید مثلاً در نزدیک دو صفحه این بحث را دارند، در این بحثی که کرده‌اند، و دیگران هم همین طور، اختصاص به مرحوم نائینی ندارد، اصولاً با فرض که اگر فرض بکنیم این طور، اگر فرض بکنیم این طور دلیل، آن وقت دو تا مطلب را در نظر گرفته‌اند، یکی خود آن وجوب که مراد از وجوب در این جا عرض کردم، وجوب غیری است، یکی هم آن غیر. آن غیر یعنی آن ذی المقدمه، آن چیزی که این وجوب برای آن هست. کلمه وجوب و غیر به کار می‌برند. می‌خواهند ببینند آیا دلیل وجوب یا دلیل غیر اطلاق دارد یا نه؟ لذا ایشان فرض می‌کنند، اگر فرض این جا؛ یکی از مشکلات بحث‌های اصولی ما متأسفانه همین است. یعنی چون مکرر گفته شده، در کلمات دیگران هم آمده. یعنی به جای اینکه مثلاً یک مثال واقعی بزنند، فرض کنید دو تا روایت بیاورند یا آیه بیاورند که این وجود آیه و روایت منشأ این مشکل شده. این غالباً نیست، یعنی غالباً فرض است.

و من عرض کردم کراراً، مراراً فرض تصور است، اصلاً تصدیق نیست. اگر این جور باشد، خب خب به چه درد کار ما می‌خورد؛ خصوصاً که اصول جزو علوم به اصطلاح امروز ما کاربردی است، یا اصطلاحاً علم آلی است به اصطلاح قدیمی‌تر. لکن علم آلی خاص است. در واقع، منطق علم آلی عام آوردند، اصول علم آلی خاص، اصطلاح قدیمی‌ها. مراد از آلی خاص، یعنی علمی است که به درد فقه می‌خورد، فقط استنباط فقه می‌خورد. در بقیه علوم کاربرد ندارد، به خلاف حالا منطق. حالا آن درست هست یا نه، آن بحث دیگری است.

لذا این جور بحث کرده‌اند و فرض کرده‌اند، اگر فرض کنیم این طور باشد، فرض کنیم؛ این‌ها مجرد فرض است، یعنی متأسفانه در کتب اصولی ما این کار زیاد شده. و لکن بحث در جایی است که مثلاً فرض کنیم به اینکه واقعیت پیدا بکند، یعنی بیاییم ببینیم مثلاً روایتی هست در این روایت شأنی که در پیش می‌آید که آیا واجبش نفسی است یا واجبش غیری است. این جور بحثی را غالباً انجام نمی‌دهند. این یک نکته که در نظر بگیرید.

یک نکته دیگر اینکه در این موارد، چون زیربنای تفکرشان فهم عرفی است، عرف عام؛ در مثل مسئله واجب نفسی و غیری یک نکته‌ای هست که گاهی اوقات یک مطلب ممکن است واجب غیری باشد، لکن تعبیرش تعبیر واجب نفسی است. یعنی بعبارة اخری، اینکه ایشان فرض می‌کند مقدمات حکمت را، در مثل نفسی و غیری فرضش خیلی مشکل است، فرض نفسی و غیری در امر عرفی بسیار مشکل است. چون در امور عرفی اعتماد بر یک مقدار از قرائن حالیه و سیاقیه می‌شود، این‌ها ثبتش در امر در کتب علمی که بخواهد ضابطه علمی بیان بکند خیلی مشکل است. لذا اجراء مقدمات حکمت، خواهی نخواهی با مشکل روبرو می‌شود. درست است می‌گویند عدم قرینه، عدم قرینه لفظی می‌شود، آسان، این مشکل ندارد، قرینه لفظی نمی‌آید، اما آن قرائن حال و سیاق، چون امر عرفی ضبطی ندارد، کنترل ندارد، قابل حساب نیست، لذا نمی‌شود بگوییم مثلاً مقدمات حکمت در اینجا جاری شده. به خاطر این مشکلی که با آن برخورد می‌کنیم. و مشکلات دیگر هم دارد که ان شاء الله حالا من مطلب ایشان را، به هر حال اولاً مطلب خود ایشان را می‌خوانیم تا برسیم.

«فمجمل القول فیه: هو أنّ الوجوب الغیری لمّا کان وجوبه مترشّحاً»، اگر اشکالاتی داریم، فقط الآن روی کلمات و موردی بحث کلی را بعد مطرح می‌کنیم، «مترشّحاً من وجوب الغیر»، عرض کردیم کراراً مراراً در اعتبارات قانونی ترشح معنا ندارد، ترشح، اعتبار، این جعل می‌خواهد، اعتبار می‌خواهد ترشح بکند، وجوب ترشح بکند، یا اراده ترشح بکند، در اراده تشریعی، تکوینی ممکن است به لوازم‌اش، اما در اراده تشریعی این طور نیست.

«کان وجوبه مشروطاً بوجوب الغیر»، این مراد از غیر در این جا همان ذی المقدمه است، که این مقدمه آن باشد. عرض کردم کلمه غیر را ایشان به کار می‌برد، مرادش چیست، وجوب هم می‌گوید مرادش چیست. وجوب یعنی وجوب مقدمه، غیر یعنی ذی المقدمه. «کما أنّ وجود الغیر»، غیر هم در اینجا معلوم شد ذلـ «یکون مشروطاً بالواجب الغیری»، خب مثلاً فرض کنید گفت: برو گوشت بخر، خریدن گوشت مشروط است به اینکه بازار برود. اگر بازار رفتن هم بخواهد واجب بشود، ببینید وجوبش، این جا وجوبش، وجوبش مشروط است به این است که گوشت خریدن واجب باشد، اگر گوشت خریدن واجب باشد این باید برود بازار، دقت کردید؟ این مثالی که من می‌زنم عرفی است، لکن این مثال‌های عرفی در روایات تطبیق می‌شود یا نه، آن بحث دیگری است، مشکل کار این جا است. روشن شد؟

«کما أنّ وجود الغیر»، این جا وجود غیر، یعنی وجود گوشت خریدن «یکون مشروطاً بالواجب الغیری» که رفتن به بازار یعنی ببخشید، واجب غیری یعنی گوشت خریدن، یعنی بازار رفتن، وجوبش مشروط است به اینکه گوشت خریدن واجب باشد، اگر گوشت خریدن واجب نباشد، خب لازم نیست بازار برود.

«یکون مشروطاً بالواجب الغیری، فیکون وجوب الغیر من المقدّمات الوجودیة»، وجوب غیر یعنی وجوب گوشت خریدن، «من المقدّمات الوجودیّة للواجب الغیری» که همان رفتن بازار باشد، اینجا مثال بزنیم رفتن به بازار، «و وجود الواجب الغیری من المقدّمات الوجودیّة»، واجب غیری یعنی گوشت خریدن، «من المقدّمات الوجودی»، اینجا وجودیه نوشته به نظرم باید وجوبیه باشد، «لذلک الغیر»، باز مثلاً، «مثلاً کون وجوب الوضوء مشروطاً بوجوب الصلاة»، که البته ببینید، «مثلاً» می‌گوید، این مثلاً گفتن، این فرض است. مشکل کار این است، یعنی مشکل این ابحاث، بحث از نظر علمی این بحث علمی نیست، من تند تند می‌خواهم بخوانم برای اینکه عبارت حل بشود برایتان، این بحث علمی نیست. چون مثلاً و عرفاً، این‌ها حل مشکل نمی‌کند و توضیح بیشتری عرض می‌کنم.

«مثلاً وجوب الوضوء»، بله، «مثلاً وجوب الوضوء یکون مشروطاً بوجوب الصلاة و یکون نفس الصلاة مشروطةً بوجود الوضوء»، بله، «فالوضوء بالنسبة إلی الصلاة تکون من قیود المادّة»، خب با اصطلاح به کار برده‌اند، وضوء از یعنی قیود الماده، مراد از ماده خود صلاة است نه وجوبش. چون عرض کردیم وقتی می‌گوید «صلّ»، یک ماده دارد یک هیئت دارد. ماده‌اش که صلاة است، البته ایشان تعبیر به ماده کرده، من عرض کردم این اصطلاحات را انسان فراموش نکند، البته یک بار علمی هم دارد، نه اینکه مجرد اصطلاح باشد، مثلاً وقتی می‌گوید «صلّ» خود صلاة، خود صلاة، گاهی تعبیر به ماده می‌کند مرحوم میرزای نائینی، گاهی تعبیر متعلق می‌کند. چون وجوب به آن تعلق پیدا کرده. لکن در اصطلاحات غیر نائینی گاهی هم به آن موضوع می‌گویند، صلاة را موضوع می‌گویند. لکن نائینی صلاة را موضوع نمی‌گوید.

اگر گفت «أکرم»، اکرام را ماده یا متعلق می‌داند، موضوع نمی‌گوید. «أکرم العلماء»، علما را موضوع می‌داند. چون عرض کردم مرحوم نائینی یک اثر بار می‌کند و آن اثرش این است که اکرام مطلوب الحصول است، یعنی اکرام را می‌خواهد. اما وقتی گفت «أکرم العلماء»، علما مفروض الوجود است، علما مطلوب نیست، یعنی مطلوب ایشان نیست که شما بروید ایجاد عالم بکنید بعد اکرامش بکنید. جزو مطلوب شما نیست، اگر عالم بود یجب اکرامه.

«یکون نفس الصلاة مشروطة»، بله، «بوجود الوضوء، فالوضوء بالنسبة إلی الصلاة یکون من قیود المادّة»، خصوصاً روایت؛ این روایت هم داریم «لا صلاة إلّا بطهور»، اصلاً صلاة محقق نمی‌شود، بدون طهور، صلاة محقق نمی‌شود.

«و وجوب الصلاة تکون من قیود الهیئة بالنسبة إلی الوضوء»، یعنی وجوب وضوء واجب نمی‌شود اگر صلاة نباشد. حالا اگر بخواهیم مثال در اینجا بزنیم، مثالی که بخواهیم یک کمی عرفی‌تر باشد، یک کمی شرعی‌تر باشد و خیلی فرضی نباشد، فرض کنید کسی در یک اتاقی است که فرض کنید مثلاً آهنی است، نه خاکی هست نه آبی هست، یا مثلاً دیواری هست دور و برش دیوار، هیچی نیست این فاقد الطهورین به اصطلاح، کسی که فاقد الطهورین است، بحثی که دارند آقایان: آیا فاقد الطهورین نماز را بخواند؟ یک. دو، اگر هم نخواند، بعد قضاء بکند بعد از خارج وقت یا نه؟

ببینید در این جا اگر بیاییم بگوییم آقا ایشان، مثل اینکه یک روایت داریم این روایت در محاسن برقی آمده، وقتی که انسان می‌رود رختخواب، با با لباسش یا با خود فراش تیمم بکند، این برای خواب است فقط. در عروه هم دارد که آثار تیمم ندارد با آن نمی‌شود نماز بخوانی یا مس قرآن بکنی. این برای خواب است. این روایتی است که یک نفر از علمای اهل سنت از امام صادق نقل کرده. این تیمم با لباس خودش، خاکی نیست که با آن تیمم، امکان وضوء هم دارد،

یکی از حضار: کردوس؟

آیت الله مددی: بله آقا؟

یکی از حضار : کردوس؟

آیت الله مددی: نه، عن، و فی روایة حفص بن غیاث، در محاسن برقی.

یکی از حضار: کردوس دارد، محمد بن کردوس.

آیت الله مددی: نه نه، روایت

یکی از حضار: محمد بن کردوس «من بات علی وضوء و إن بات علی فراشه».

آیت الله مددی: نه، اینکه به لباسش تیمم بکند.

یکی از حضار: آهان، بعدی که می‌گوید

آیت الله مددی: بله، و فی روایة حفص بن، سند هم ندارد، و فی روایة حفص بن غیاث.

یکی از حضار: «من آوی إلی فراشه»

آیت الله مددی: بله «من أوی إلی فراشه». آوی به اصطلاح متعدی، أَوی لازم است. «آوی إلیه أَبَوَیْهِ» در قرآن دارد.

علی ایّ حال، این روایت در، از حفص بن غیاث نقل شده. خب حالا یک کسی بیاید بگوید این شخصی که اینجا در جایی است که فاقد الطهورین است برای اینکه احتمال دارد نماز واجب باشد، خوب دقت کنید، با همین دیوار یا با همین زمین تیمم بکند. با تراب نیست. دقت می‌کنید؟ چرا؟ چون نماز، چون داریم «الصلاة» حالا دلیل آوردند گفتند دلیل به اصطلاح دلیل مقید به اصطلاح اطلاق دارد «الصلاة لا تترک بحال». خب در اینجا این شبهه پیش می‌آید، اگر بخواهد نماز بخواند نماز در آن طهور شرط است. باید دلیل بیاید که این وضوی روی غیر خاک طهور است، این باید دلیل برایش بیاید. دقت کنید. شما می‌گویید فرض کنید دست به زمین بزند، تیمم بکند، رو خاک هم نیست، چون فاقد الطهورین است ایشان. خب این اگر می‌خواهد نماز، چرا؟ چون می‌گویید «نماز لا تترک بحال». این کی صدق نمازی می‌کند؟ چون در ماهیت نماز خوابیده «لا صلاة إلّا بطهور»، طهارت در ماهیت صلاة خوابیده. دقت می‌کنید؟ این باید صدق صلاتی بکند. صدق صلاتی یعنی باید بگوییم صلاة واجب است، صلاة اگر بخواهیم به اطلاق صلاة واجب است، پس بگوییم هر جور هست تیمم بکند، پس چون صلاة واجب است باید بگوییم این تیمم هم درست است. دقت کردید؟

یکی از حضار: حقیقی باشه استاد؟ از باب حقیقی؟

آیت الله مددی: حقیقی؟

یکی از حضار: بله، موضوع حقیقی.

آیت الله مددی: حقیقی یعنی؟

یکی از حضار: نه نه، موضوع حقیقی اگر بفرمایید الصلاة لا تترک بحال.

یکی از حضار: شرط حقیقی.

یکی از حضار: آره، مثل السارق و السارقة است، موضوع‌سازی که نمی‌خواهد بکند، این لا تترک

آیت الله مددی: خب همین می‌خواهیم همین را بگوییم. می‌خواهیم بگوییم که اگر صلاة محقق شد، این تیمم واجب است. و اگر این تیمم محقق شد، نماز محقق می‌شود. می‌بینید؟ این می‌خواهد نائینی معنای نائینی را بگوید. می‌گوید مثال نزده، این مثال را من خودم اضافه کردم به کلمات ایشان. بگوییم اینکه می‌گوید من قیود الماده، یعنی قیود صلاة، عنوان صلاة. آن را می‌گوید من قیود الهیئة، یعنی وجوب تیمم. اگر به این تیمم صلاة صدق کرد، تیمم واجب است. اینکه چرا یکی می‌گوید قیود الهیئة، یکی می‌گوید قیود المادة، می‌خواهم برایتان روشن بشود مثالش. اگر گفتیم، کما اینکه در روایت داریم عرض کردم روایتی است که تیمم بکنند با لباس خودش یا با فراش، اینکه خاک نیست. تیمم این تیمم گفتند برای اینکه بات علی وضو صدق بکند.

یکی از حضار: بالدثار ثیابه…

آیت الله مددی: بله، بالدثار، دثار ثیاب خودش. آن به اصطلاح لباس بیرونی، همان لباسی که با آن خوابیده با آن لباس به اصطلاح، دثار و شعار، دو تا نوع لباس است. دثار ثیابه، با لباس‌های خودش تیمم بکند. بگوییم چطور تیمم در وقت خواب با لباس‌های خودش است؟ اینجا هم که در اتاقی محبوس است که آهنی است یا اصلاً خاک وجود ندارد، به همین در و دیوار تیمم بکند، بر روی آهن تیمم بکند.

خب این نکته‌اش این می‌شود، اگر می‌خواهد صلاة محقق بشود، باید دلیل داشته باشیم که این تیمم درست است، ثابت است. اگر این تیمم می‌خواهد امر به آن پیدا بکند که واجب است، باید دلیل داشته باشیم که صلاة درست است. لذا می‌گوید یکی قیود ماده است، اینکه می‌گوید قیود ماده و هیئت مرادش این است.

فیکون بله، بالنسبه الی الصلاة یکون من قیود الماده و وجوب الصلاة یکون من قیود الهیئه بالنسبه الی الوضوء. بله، بالمعنی المتقدم من تقیید به اصطلاح هیئت. البته عرض کردیم این بحث تقیید هیئت و ماده در مفهوم شرط بیشتر می‌گوییم.

«بحیث لا یرجع الی تقیید المعنی الحرفی». این «لا یرجع الی تقیید المعنی الحرفی» جواب اشکال مرحوم شیخ انصاری است. معروف است، البته عرض کردیم یکی از مواردی است که گفته شده. مرحوم تقریرات رحمت الله علیه، که از فضلا بوده و بعد در تهران از علمای بزرگ تهران بوده ایشان، این تقریرات را دقیق ننوشته. علی ما فی التقریرات، تقریرات به حسب علم ما البته، اولین تقریراتی هم که داریم متعلق به شیخ انصاری است، قبل از ایشان تقریرات نداریم. اولین کسانی که تقریرات نوشتند، مرحوم آقا بزرگ هم دارد در الذریعه. تقریرات مرحوم شیخ انصاری در صلاة، در ببخشید وضو. یک تقریراتی از ایشان هم در قضا هست که به مرحوم آشتیانی، گاهی هم نوشتند قضای آشتیانی، مرحوم آقای شیخ محمد حسن آشتیانی.

علی ایّ حال ایشان «بحیث لا یرجع» اشاره به آن است. چون مرحوم شیخ می‌گوید «ان جاءک زید فاکرمه» این شرط، قید ماده است برای اکرام، قید هیئت نیست. من دیروز توضیح دادم که به نظر علما قید هیئت است. هیئت یعنی وجوب، وجوب مقید است به آمدن زید. این قید، قید هیئت است، قید ماده نیست. این توضیحاتش را دیروز عرض کردیم. از شیخ انصاری در این تقریرات نقل شده چون گفته نمی‌شود تقیید هیئت، چون هیئت معنای حرفی است، چون معنای حرفی است، قید به چون معنای حرفی جزئی است، تقیید معنای حرفی درست نیست. لذا باید قید متعلق به ماده باشد. ماده چیست؟ اکرام. اکرام معنای اسمی است، آن تقییدش معقول است. اکرامی که مشروط است به آمدن زید، این اکرام واجب است. قید به اکرام می‌خورد نه به هیئت می‌خورد.

این جوابش گذشت و ما هم توضیحاتش را دادیم که مطلبی اگر مطلب متعلق به شیخ باشد قدس الله نفسه. البته اصحاب روی مبانی مختلفی که در معنای حرفی دارند، اصحاب متأخر ما، جواب دادند که جواب‌هایش هم گذشته است. لذا ایشان می‌گوید «بحیث لا یرجع الی تقیید المعنی الحرفی». مراد ایشان از تقیید المعنی الحرفی جواب شیخ انصاری است که هیئت نمی‌شود مقید بشود، به ذهن ما هیئت مقید است.

«و حینئذٍ یرجع الشک فی کون الوجوب غیریّا الی شکّین: احدهما الشکّ فی تقیید وجوبه، وجوب غیری»، یعنی وضو مثلاً، بازار رفتن، «بوجوب الغیر»، مثلاً گوشت خریدن در مثال ما؛ «و ثانیهما الشکّ فی تقیید مادّه الغیر به». دو تا. «اذا عرفت ذلک فنقول»، عرض کردم ایشان حالا ما سعی کردیم یک مثال برایتان بزنیم اما این بحث‌های ایشان فرضی صرف است.

«ان کان هناک اطلاق فی کلی طرفی الغیر، فی کلا الطرفین، الغیر و الوجوب الغیری»، اگر اطلاق در هر دو باشد، «کما اذا کان دلیل الوضوء مطلقا، لم یأخذ الوضوء قیدا لها للصلاة»؛ «و کذا کان دلیل اثبات وجوب، الواجب، ایجاب الوضوء مطلقا، لم یقیّد وجوبه بالصلاة کما فی قوله تعالی اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم». ظاهراً «اذا کما فی قوله» می‌خواهد بگوید اینجا مقید است، ظاهراً این‌طور می‌خواهد بگوید به عکس است. آخر یک شعری دارد «کورکورانه مرو در کربلا- تا نیفتی چون حسین اندر بلا» می‌گویند مرادش این است که همیشه که امام حسین نیافتاد، دلیل بر آن طرف است. شما هم کورکورانه نرو؛ مثل امام حسین برو صلوات الله علیه.

«ان لم یقیّد وجوبه بالصلاة کما فی قوله تعالی اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم» که بله، «حیث ان تقیید تقیّد وجوب الوضوء بالصلاة قبل به اصطلاح قبل الصلاة، و لا اشکال فی صحة التمسک بکل من الاطلاقین.» ظاهر عبارت ایشان می‌خواهد بگوید در اینجا ظاهراً وجوب وضو مقید به صلاة است: «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم». می‌خواهد بگوید این‌طور می‌خواهد بگوید مقید شده است. اگر این‌جور نباشد، دلیل وضو اطلاق داشته باشد مثل روایتی که می‌گوید: «الوضوء نورٌ». روایتی که می‌گوید «الوضوء نورٌ» اطلاق دارد چه اراده صلاة باشد چه نباشد. اطلاق برای دلیل وضو باشد، حالا ایشان مثال نزدند، مثال آن ورش را می‌زنم. اما اینجا ظاهرش این است که «اذا قمتم الی الصلاة»

البته سابقاً هم عرض کردیم در مباحث متفرقه، این گفته شده «قمتم» یعنی «اذا اردتم»، اصلاً «قمتم» یعنی اراده کردید: «اذا اردتم الصلاة». و بعضی از اهل سنت هم دارند که «اذا اردتم القیام الی الصلاة»، «اردتم» را در تقدیر گرفتند. عرض کردیم این بحث‌هایی است راجع به این آیه. البته کلاً این آیه مبارکه یکی از آیاتی است که خیلی عطف‌های مشکل دارد. چون دارد: «اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم» کیفیت غسل وضو را فرمودند، «و ان کنتم جنبا فاطّهروا»، «و ان کنتم جنبا» حالا مثلاً اینجا به چه مناسبت؟ «و ان کنتم مرضی او علی سفر» چهار تا حالت را ذکر کرده: «و ان کنتم مرضی او علی سفر او جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء فلم تجدوا ماء»، چهار تا حالت را آورده با بعدش هم، این چهار تا حالت خیلی عجیب و غریب است: «و ان کنتم مرضی او علی سفر» دو حالت است، «و ان کنتم» «وان جاء احد منکم من الغائط او لامستم النساء» دو تا فعل دیگری است. و لذا در اینکه این عطف‌ها در اینجا در این آیه مبارکه چطور واقع شده، محل بحث و کلام است.

آنچه که در روایتی ما داریم، علی ما ببالی صحیحه هم هست مال زراره، «اذا قمتم من النوم» دارد. «اذا قمتم» نه این معنایی که مرحوم نائینی خیال کرده قیام الی الصلاة است. «قمتم» یعنی «قمتم من النوم» که آیه مبارکه اشعار، دلالت می‌کند بر حدث بودن نوم. چون اهل سنت عده زیادی‌شان نوم را حدث نمی‌دانند. عده‌شان هم قید زدند که اگر خوابید، افتاد خوابید آن وقت، الی آخره. چون عرض کردم یک روایتی دارد از ابن عباس که پیغمبر وضو گرفت و بعد هم خوابید، خرخر پیغمبر هم بلند شد، بعد دوباره بلند شد نماز خواند که خواب را ناقض وضو نمی‌دانند. علی ایّ حال، فعلاً وارد این نمی‌شویم؛ این روایت می‌گوید که نه، «قمتم» یعنی شما از خواب بیدار شدید. که خود نوم، حدث است. اینجا وضو بگیرید.

البته در این آیه مبارکه کیفیت وضو ذکر شده به نحو اجمال: «فاغسلوا وجوهکم». کیفیت غسل نقل نشده: «و ان کنتم جنبا فاطّهروا». کیفیت تیمم هم نقل نشده: «فتیمموا صعیداً طیباً». در آیات بعدی‌اش آمده که: «فامسحوا بوجوهکم و ایدیکم منه». در مجموع کیفیت وضو و تیمم در قرآن ذکر شده، کیفیت غسل در قرآن ذکر نشده. در بعضی روایات آمده که عرب جاهلی در جنابت غسل می‌کرده، برای همین هم کیفیت غسل ذکر نشده. چون در ارتکازشان بود، معلوم بود غسل برایشان چیست. و لذا غسل را طهارت می‌دانستند. خوب دقت کنید، چون اهل سنت غسل را طهور نمی‌دانند. می‌گویند اگر غسل جنابت کردید وضو بگیرید، وضو را طهور می‌دانند. در روایات ما تمسک شده: «ایّ وضوءٍ اطهر من الغسل؟» وقتی خداوند می‌گوید غسل طهارت است، شما دیگر چرا می‌خواهید وضو بگیرید؟

اما اینکه غسل طهارت است، این آیه مبارکه دارد: «و ان کنتم جنبا فاطّهروا». یک آیه دیگر دارد: «و لا جنبا الا عابری سبیل حتی تغتسلوا». آنجا آنی که جنب را برمی‌دارد اغتسال است، اینجا اسمش طهارت است، تطهر است. از ضم دو تا آیه معلوم می‌شود که اغتسال در باب جنابت خودش طهور است. و لذا امام فرمود: «ایّ وضوءٍ اطهر من الغسل؟» شما دیگر نمی‌خواهد وضویی داشته باشید که اطهر از غسل باشد. دقت کردید؟ این «ایّ وضوء اطهر من الغسل» برای این است.

اینکه شیخ طوسی قدس‌الله سره در تهذیب فرموده الف‌لام الغسل، عهد ذکری است. آقایان ما مثل آقای خویی مطلق غسل را گرفته‌اند. نه، شیخ طوسی می‌گوید عهد ذکری است. «أَیُّ وُضُوءٍ أَطْهَرُ مِنَ الْغُسْلِ» یعنی غسل معهودی که طهور قرار داده شده و آن غسل جنابت است. فقط غسل جنابت، بقیه غسل‌ها طهور قرار داده نشده، فقط غسل جنابت طهور قرار داشته است. آن وقت این‌طور معنا می‌کنند که اگر از خواب بیدار شدید مجرد حالت عادی بود، وضو بگیرید؛ اگر نه از خواب بیدار شدید جنب بودید «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً» عطف به همان «قُمْتُمْ» است «وَ إِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا». بعد دو حالت دیگر «وَ إِنْ كُنْتُمْ مَرْضى» نه از خواب بیدار شدید یا مریض هستید یا «عَلى‌ سَفَرٍ»، این دو، پس اینجا مجموعاً چهار حالت مال قیام از نوم است. اگر از خواب بیدار شدید حالتی نبود، وضو؛ جنابت بود، به اصطلاح غسل؛ اگر مریض بودید یا مسافر بودید بعداً قیدش می‌آید. این مال «قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ». بعد «وَ إِنْ كُنْتُمْ عَلى‌» «أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ» این «أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ» را عطف می‌کنیم به اول آیه «إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ». آن حالت نوم بود، این دو حالت دیگر: «أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ» یک حالت، «أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ» که کنایه از آمیزش جنسی باشد. اگر این دو حالت شد، «فَلَمْ تَجِدُوا ماءً» در این چهار تا، «فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً». دقت فرمودید؟ این‌گونه عطف، پس این‌که ایشان…

یکی از حضار: بنابراین استاد، «إِذا قُمْتُمْ» را مطلق بگیرید، بعد مقید می‌شود به…

آیت‌الله مددی: خب، چون دارد ادامه ؛

ولذا این‌که مرحوم نائینی می‌فرمایند اینجا قید دارد «إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ» وضو بگیرید برای صلاة، این نیست این مطلب ایشان. «إِذا قُمْتُمْ مِنَ النَّوْمِ» گرفتیم، این نیست. «إِذا قُمْتُمْ مِنَ النَّوْمِ» یعنی از خواب که بیدار شدید باید وضو بگیرید. دقت فرمودید؟ این نیست که ایشان می‌فرمایند که اینجا فرموده‌اند قدس‌الله سره:

«فلا شک فی التمسک، صحة التمسک بکل من الإطلاقین و تکون النتیجه هو الوجوب النفسی للوضوء وعدم، و عدم کونه قیداً لوجود الصلاة فإن اطلاق دلیل الوضوء یقتضی الاول و اطلاق دلیل الصلاة یقتضی الثانی و الإشکال فی التمسک باطلاق الهیئة فی طرف الوضوء إذ الهیئة بوجوبها» بله، من چشمم هم گاهی با عینک هم گاهی درست نمی‌بیند. «لأفراد الطلب و مصادیقه لا لمفهومه»

حالا یک بحث دیگری باز شده به مناسبت، مثل ما که وارد بحث می‌شویم، آیا هیئت طلب، این یک بحثی است که در معنای حرفی، ریشه‌اش در معنای حرفی است. این هیئت افعل برای چه وضع شده است؟ برای مفهوم طلب یا برای مصادیق طلب؟ ایشان می‌خواهند بفرمایند که: «حیث لأن الهیئة موضوعة لأفراد الطلب و مصادیقه لا لمفهومه» برای مفهوم طلب نیست. «فلا معنی للرجوع إلی إطلاق الهیئة کما فی التقریرات» اشکال تقریرات این است که به هیئت برنمی‌گردد.

«ضعیف جداً. و اضعف منه دفع الإشکال بأن الهیئة موضوعة لمفهوم الطلب» جواب داده. «و هو الذی ینشأ فی، ینشأ إذ لا معنی لإنشاء المصداق، إلی آخر ما ذکره فی الکفایة». نه بحث کفایه درست است نه بحث تقریرات، نه بحثی که مرحوم شیخ فرموده‌اند.

«أما ضعف ما فی التقریر، فلأن کون الهیئة موضوعة لمفهوم الطلب أو لمصادیقه أجنبی عما نحن فیه». آن یک بحث دیگری است، ربطی ندارد به مفهوم.

«إذ لا إشکال فی ثبوت الواجبات الغیریة فی الشریعة فیسأل إن المعنی الحرفی، إن المعنی بأن الشیء بأی مصادیقه یکون واجباً غیریاً؟ و هل یکون الشیء واجباً غیریاً إلا بتقيید وجوبه بالغیره على معنی، هیئت تقیید الجملة بجملة». این دیروز هم من پریروز اشاره کردم توضیح دادم «إن جاءک، إن جاءک زید فاکرمه» این «أکرمه» را مقید می‌کند به مجیء. یعنی بعبارة اخری، جواب مقید می‌شود به متلو ادات شرط. کار ادات شرط، خوب دقت کنید، یک مقدار بحث‌ها لغوی است و تحلیل لغوی. کار ادات شرط چیست؟ دو جمله را به هم ربط می‌دهد. این کار ادات، این «جملة بجملة»، این‌که مراد می‌گوید «جملة بجملة»، مراد ایشان این است. کار ادات شرط این است که جمله‌ی «جاءک زید» را به جمله‌ی «أکرمه» ربط داده است. کارش این است. حالا بعد می‌گوید: «بتقیید وجوبه علی معنی تقیید جملة بجملة علی ما تقدم بیانه فی الواجب المشروط». عرض کردم این یک مقدار بیشتر در بحث چیز می‌آید، در بحث مفهوم شرط می‌آید. «و بالجملة، الواجب الغیری یکون قسماً من الواجب المشروط. و کما أن إطلاق دلیل الحج مثلاً یقتضی عدم وجوبه بالاستطاعة»، البته ما این را قبول داریم که دلیل حج تقیید نخورده است، ایشان قبول ندارند مجموعاً، مثلاً، کما این‌که این مطلب را می‌گوییم، «یکون إطلاق دلیل الوضوء یقتضی عدم تقیید وجوبه بمثل إِذا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فَتَأَمَّلْ». حالا این مطلبی بوده که ایشان فرموده‌اند، عرض کردم یک توضیح اجمالی عرض کردم که این مطلبی که فرموده‌اند درست نیست.

«و أما ضعف ما فی الکفایة، فلأنـ، فلأنه لا معنی لوضع الهیئة لمفهوم الطلب، و لا معنی لإنشاء مفهوم الطلب، بل الهیئة علی ما عرفت لم توضع إلا لإیقاع النسبة بین المبدأ و الفاعل بالنسبة الإیقاعیة». یک مطلبی را ایشان اینجا می‌گویند. این ببینید دقت کنید. خوب دقت، نمی‌دانم واضح شد؟ اصلاً ایشان می‌گوید این مطلب که هیئت افعل وضع شده برای مفهوم یا مصداق، اصلاً غلط است این مطلب. این مبنای نائینی است. اصلاً هیئت وضع برای معنا نشده است، سرش چیست؟ چون نائینی رحمت‌الله علیه عقیده دارد که اسماء و افعال، اخطاری هستند اما حروف ایجادی‌اند. هیئات هم جزء حروف‌اند. یعنی حروف وضع نشده‌اند. حروف وضع برای معنا نیستند، هیئت وضع برای معنا نیست، ایجاد معنا می‌کند. این «بالنسبة الإیقاعیة» که می‌گوید، مراد ایشان این است. یک مبنایی است که مرحوم نائینی دارند، قدس‌ الله  سره، این مبنای خود، ولذا ایشان هم با شیخ مخالف است هم با صاحب کفایه. حالا فرضی شیخ گفته برای مصادیق، صاحب کفایه گفته برای مفهوم، اصلاً می‌گوید وضع نشده است! می‌خواهد مصادیق باشد یا مفهوم. وقتی می‌گوید «افعل»، وقتی می‌گوید «قم»، این ایجاد می‌کند یک نسبتی را ما بین مبدأ که قیام باشد و شخص مقابل، «قم» یعنی تو. ایجاد می‌کند، اخطار نیست در آن. وضع به معنای اخطار است. اسماء و افعال را قبول دارد اخطاری است، مرحوم صاحب کفایه. عرض کردم این توضیحاتش در محل خودش گذشت، دیگر تکرار نکنیم. این مطلب را، اصل مطلب را مرحوم آقای شیخ محمدتقی اصفهانی در حاشیه‌ی معالم، هدایة المسترشدین دارد. اصل این مطلب برای هدایة المسترشدین است. ایشان ظاهراً اولین کسی است که این مطلب را گفته است. لکن ایشان این مطلب را در یاء نداء گفته است، که «یا» در نداء وضع نشده است، برای ایجاد است. می‌گوییم «یا زید»، ببینید، «یا»، «یا» که می‌گوییم، «یا زید» صدا می‌کنیم، با این «یا» ایجاد نداء می‌کنیم، نه این‌که «یا» وضع شده برای نداء. دقت کردید چه شد؟  مرحوم هدایة المسترشدین قائل است که «یا» برای اخطار نیست، معنایی را به ذهن نمی‌آورد، وضع نشده است، روشن شد؟ «یا» ایجاد معنای نداء می‌کند. مرحوم نائینی این حرف ایشان را گرفت، در تمام حروف برد. این حرف مرحوم هدایة المسترشدین را گرفت و در تمام حروف مثلاً این مطلب را، دقت کردید؟ من‌جمله در هیئات. یعنی هیئت افعل وضع نشده است. مرحوم شیخ گفت برای مصادیق، آخوند گفت برای مفهوم. ایشان می‌گوید هیچ کدام. چرا؟ چون ایشان معنای حرفی را وضع نمی‌داند. نه هیئت، نه مفهوم، نه مصادیق. معنای حرفی را معنای هیئت را ایجادی می‌داند.

وقتی می‌گوید «قم»، ایجاد، ببینید، ایجاد این نسبت می‌کند، با «قم» ایجاد این، نه این‌که «قم» دلالت می‌کند، «قم» دلالت نمی‌کند، ایجاد این نسبت می‌کند بین شخص و بین مبدأ، یعنی بین شما و مبدأ که قیام باشد. این نسبت را ایقاع می‌کند، آن نسبت این است که نسبت آمری که امر می‌کند. این نسبت ایجاد می‌شود، ایقاع می‌شود. ولذا می‌فرماید: «بالنسبة الإیقاعیة»، این نسبت، نسبت ایقاعی است، اخطاری نیست. ایشان معنای حرفی را اخطاری نمی‌دانند. این مبنای صاحب کفایه است و در محلش توضیح دادیم که این مطلب ایشان درست نیست، معنای حرفی هم مثل معنای اسمی اخطاری است، ایجادی نیست. لکن مشکل، یک نحو تفسیر دیگری باید ارائه بشود، این‌که به اصطلاح ارائه شده، این تفسیر درست نیست و ریشه‌ی اشکال را هم شاید فردا ان ‌شاء الله اجمالاً بگوییم. ما خیال می‌کردیم مطلب تمام بشود که نشد، باشد برای فردا ان ‌شاء الله.

و صلی‌ الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD305KBدانلود
PDF234KBدانلود
MP310MBدانلود
برچسب ها: 1405-1406خارج اصول
قبلی خارج فقه (جلسه3) سه‌شنبه 1405/06/17
بعدی خارج فقه (جلسه4) چهارشنبه 1405/06/18

اصول فقه

فقه

حدیث