معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه26) دوشنبه 1405/07/27

1405-1406، فقه، مکاسب بیع

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض شد به اینکه چند تا مطلب ایشان راجع به ولایت اب و جد نوشتند. مطلب سوم ایشان این بود که آیا شرط هست در این مصلحت یا لااقل کافی است عدم مفسده یا هیچ مطلقا؟ ایشان اختیار کردند همان عدم مفسده را. و انصافاً هم حرف بدی نیست یعنی حرفی که ایشان انتخاب کردند حرف بدی نیست.

بعد ایشان فرمودند که بله: «فإنما دل علی ولایة الجد فی النکاح معللاً بأن البنت و أباها للجد و قوله علیه السلام: أنت و مالک لأبیک» دیروزروایتش را خواندیم. عرض کردیم این روایتی که در این جهت آمده متاسفانه به لحاظ سندی یکی روایتی‌ست که سهل بن زیاد مرحوم کلینی آوردند، یکی هم روایتی‌ست که در کتاب علی بن جعفر آمده. کتاب علی بن جعفر دیگر برایتان فکر کنم تاریخش روشن شد. اولین نسخه‌ای که ما داریم از روایت ایشان توسط نوه ایشان در قم آمد. این کتاب خیلی در قم جا نیفتاد و به اصطلاح در کتاب نوادر المصنفین مرحوم محمد بن احمد نقل می‌کند اما خود آن نوادر کتاب شاذی است.

این اگر عبارت نجاشی است این آقایانی که دستگاه دارند عبارت نجاشی در علی بن جعفر بیاورید یک نکته‌ای را آنجا من بگویم برایتان. علی ای حال و متاسفانه آن خیلی جا نیفتاد. ما نسخه بعدی که از ایشان داریم آن چیزی است که کلینی در کتاب کافی آورده که عده‌اش جزء اسناد صحیح است. بعضی از آنها نه خیلی روشن است اما معظمش جزء اسناد صحیح است. این دوم، سوم صدوق در کتاب فقیه در قم آورده. چهارم شیخ طوسی در بغداد آورده. این چهار تا از بین قرن چهارم و پنجم به اصطلاح اگر بخواهیم حساب بکنیم بلکه قرن سوم و چهارم و پنجم. این چهار تا سندی که در اختیار ما است. در قرن یازدهم هم یک نسخه صاحب بحار دارد و مجلسی مرحوم شیخ حر این دو تاست. این روایت علی بن جعفر آن نسخه اولی آمده نسخه آخر هم آمده وسط‌هایش را نیاوردند. یعنی شیخ کلینی و شیخ صدوق و شیخ طوسی نیاوردند. اما قرب الاسناد آورده با نسخه بحار. این هم روایت علی بن جعفر اجمالاً این اسم علی بن جعفر را آوردید. بخوانید علی بن جعفر.

یکی از حضار: علی بن جعفر بن محمد عن ابوالحسن سکن العریض من نواحی

آیت الله مددی: عُریض. سکن الُعریض.

یکی از حضار: کنسب ولد الیها. له کتاب فی الحلال و الحرام یروی تارة غیر

آیت الله مددی: یروی تارة.

یکی از حضار: بفرمایید.

یکی از حضار: و تارة مبوبة. اخبرنا القاضی ابو عبدالله قال حدثنا

آیت الله مددی: القاضی ابو عبدالله، از مشایخ انفرادی شیخ نجاشی‌ست که شیخ طوسی از ایشان نقل می‌کند با شواهد قرائن عمومی درستش کردند بفرمایید.

یکی از حضار: عن احمد بن محمد بن سعید.

آیت الله مددی: این احمد بن محمد بن سعید زیدی‌هاست، از زیدی‌هاست. دقت می‌کنید از ایشان از اینجا می‌روند به کوفه. عادتاً باید مثل نجاشی یا شیخ بروند به کوفه چون کوفه نزدیک‌تر‌شان است. اما بیشتر می‌آیند به قم از قم می‌روند به کوفه این شأن قمی‌هاست و کار بزرگی که قمی‌ها کردند. بفرمایید.

یکی از حضار: حدثنا جعفر بن عبدالله المحمدی.

آیت الله مددی: این از اولاد به نظرم محمد حنفیه است بفرمایید.

یکی از حضار: حدثنا علی بن ابن اسباط بن سالم. قال حدثنا علی بن جعفر بن محمد قال سألت ابا

آیت الله مددی: این نسخه یک نسخه شاذی است عرض کردیم. کلینی گاهی از این نسخه نقل می‌کند، نسخه علی بن اسباط بعد بفرمایید.

یکی از حضار: سألت ابا الحسن موسی علیه السلام.

آیت الله مددی: الی آخره.

یکی از حضار: و اخبرنا ابو عبدالله.

آیت الله مددی: و اخبرنا ابو عبدالله.

یکی از حضار: حدثنا احمد بن محمد بن یحیی.

آیت الله مددی: این ابو عبدالله، شاذانی قزوینی است غیر از آن یکی است. این از این راه مرحوم کلینی می‌آید به قم. یکی از راه هایی که مرحوم کلینی می‌آید به قم توسط ابو عبدالله به اصطلاح شاذانی به او می‌گوید. محمد بن علی بن شاذان اهل قزوین است توسط ایشان میرث می‌‎آید به قم. و احمد پسر محمد بن یحیی است که استاد کلینی است. احمد خودش توثیق روشنی نشده از راه عموم توثیقش کردند. بفرمایید.

یکی از حضار: حدثنا عبدالله بن جعفر.

آیت الله مددی: عبدالله بن جعفر همین حمیری خودمان که الان گفتیم.

یکی از حضار: حدثنا عبدالله بن الحسن.

آیت الله مددی: ببینید الان در اینجا اسم عبدالله بن حسن آمده. روشن شد؟

آن وقتی لذا اگر من به شما عرض می‌کنم چون خواستم یک نکته را بگویم اگر اسم نسخه عبدالله بن حسن در روایات نیست، در فهارس آمده؛ این فهرست نجاشی است. یعنی ما اصولاً بعضی افراد را در فهارس داریم در روایات نداریم، در روایات داریم در فهارس نداریم روشن شد؟ البته قبلش قبل از اینکه و بوبنا مبوبا یک چیزی می‌گوید چه می‌گوید؟ و اما

یکی از حضار: قبل.

آیت الله مددی: آه قبل، قبل از اینکه اخبرنا ابو عبدالله.

یکی از حضار: وذکر المبوب.

آیت الله مددی: و ذکر المبوب. ها نه نه همین و ذکر. این هم خیلی عجیب است از مرحوم نجاشی، چون من عرض کردم در کتاب قرب الاسناد، تقریباً ۱۸۰ تا حدیثش از مبوب است، مبوب یعنی می‌شود باب الزکاة، باب الصلاة اینطوری ابواب دارد. بعدش باز به همین سند یعنی عبدالله بن حسن حدود ۳۳۰-۴۰ تا آورده بدون سند بدون باب. و خیلی عجیب است که این نجاشی یکی را ذکر کرده، خیلی عجیب است.

یکی از حضار: احادیث تکرار مبوب بوده یا نه؟

آیت الله مددی: نه باب دیگری‌ست. خیلی عجیب است. تعجب ما از نجاشی‌ست، که ایشان مبوب را به اصطلاح از طریق عبدالله بن حسن نقل کرده است. نمی‌دانم این قرب الاسناد را ایشان ندیده؟ بعید میدانم، فکر کنم.

یکی از حضار: بعد از طریق دومی که از عبدالله بن حسن می‌گوید و ذکر غیر المبوب یعنی برای مبوب آن اولی است، ولی دومی بعدش گفته و ذکر غیر.

آیت الله مددی: خوب همین را دارم می‌خواهم بگویم. در کتاب قرب الاسناد هر دو هست، هم مبوب هم غیر مبوب. ۱۸۰ تاش مبوب است، تقریباً ۳۳۰ -۳۴۰ تا هم مجموعاً ۵۰۰ و خورده‌ای‌ست، ۵۳۰ تاست. مجموعش. مرحوم نجاشی می‌گوید غیر مبوب از این طريق است، مگر قرب الاسناد ما عوض شده باشد نمی‌توانم بفهمم. یا ایشان قرب الاسناد فقط ندیده، اجازات نگاه کرده، احتمال دارد اجازات را نگاه کرده. قرب الاسناد را ندیده است.

یکی از حضار: تصحیف باشد کلمه غیر در مبوب.

آیت الله مددی: بعضی از معاصرین نوشتند جا به جا کرده. نه بحث جا به جایی نیست. یکی را به عبدالله بن حسن نسبت داده، هر دو برای عبدالله بن حسن است. و این استا فرقشان چیست ما هم نمی‌دانیم. ایشان نسخه علی بن اسباط رو جدا کرده است، نه اصلاً هر دو در نسخه قرب الاسناد هست، دقت کردید؟ این در قرب که باب الزکاة، باب الصلاة باب باب دارد. در همین چاپ متعارفی که داریم شاید هر صفحه پنج شش باب و هفت هشت باب دارد، چون بعضی باب‌هایش کوچک است. حدثنا عبدالله بن سعد عن جده قال سألت اخی یک دو، یک خط است، یک خط است، یک خط و نیم است، یک سطر، یک سطر و نیم. دقت می‌کنید؟

این چیزی را که من الان نفهمیدیم، من دو تا نکته رو می‌خواستم خدمت‌تان عرض کنم وقتی می‌گویم کتاب مشهور نیست یعنی به لحاظ روایت الان در فهرست آمده، دقت کردید؟ در فهرست نجاشی عبدالله بن حسن آمده. ملازمه‌ای بین‌شان نیست، من خواستم این نکته رو به شما بگویم. خیال نکنید ما حواس‌مان پرت است. گفتم قمی‌ها نقل نکردند، اینجا نگاه می‌کنم مرحوم نجاشی از نسخه عبدالله بن حسن نقل می‌کند نسخه قرب الاسناد. لکن نمی‌دانیم چرا یکی را نقل می‌کند، نمی‌فهمم علتش. ایشان ندیده کتاب مرحوم قرب الاسناد را، مرحوم حمیری را؟ نمی‌دانم، یا حمیری ما عوض شده، نمی‌فهمم چی شده.

علی ای حال و خیلی هم عجیب است، یعنی مبوب درست پشت سر هم درست تمام می‌شود، بعداً پشت سر هم غیر مبوب است تا آخرش. یک دانه مبوب درش نیست، باب باب درش نیست. یک سری مبوب پشت سر هم هستند، یکسری غیر مبوب هم پشت سر هم هستند. طبعاً غیر مبوب‌اش تقریباً دو برابر بیشتر است، نزدیک سه، دو برابر و نیم است، خیلی زیاد است، غیر مبوب‌اش زیاد است. مبوبش خیلی محدودتر است، حدود ۱۸۰ ۱۸۰، دو تا سه تا، همین حدود.

علی ای حال من چون این نکته را عرض کردم، این را تکثیر بکنم: ممکن است کسی در اسانید باشد، کما اینکه ممکن است کسی در اسانید و اجازات خوب کار کرده، اما در خود حدیث نه، والعکس العکس. مثلاً می‌بینید مرحوم کلینی در احادیث خوب کار کرده، کتاب کافی دیگر، در بخش روایات کافی واقعاً محور است انصافاً. لکن در اجازات نه، شما اگر کتاب نجاشی و شیخ را نگاه بکنید، یا دو تا یا سه تا از طریق کلینی است ایشان در اجازات نقش ندارد، مرحوم کلینی در اجازات نقش ندارد.

یکی از حضار: راوی کتب اصحاب نیست؟

آیت الله مددی: حتماً بوده، تو نکرده در اجازات، و چرا نمی‌فهمیم چرا؟ چرا خیلی مرتبط نیست؟

مثلاً ابن جنید در فهرست نجاشی شاید بیشتر با ابن جنید حالا یا می‌گویند یک فقیه شاذی هم هست. شاید مثلاً پنج شش تا گرفته از طریق ابن جنید بغدادی.

یکی از حضار : مستبصر است دیگر آقا ؟

آیت الله مددی : نه بابا شیعه است، شوخی کردند. بله، معروف است که خیلی با آراء اهل سنت؛ نیست این‌طور به نظر من؛ ابن جنید مفصل است دیگر ما را وارد آن بحث باز نکنید که طول می‌کشد. به ‌هر‌حال، دقت می‌کنید؟ عجیب این است که مثل ابن جنید در فهرست نجاشی اصلاً پنج، بیش از کلینی‌ است، این خیلی عجیب است.

از آن طرف مثلاً ما ابن الولید داریم، ابن الولید صاحب اجازه است، در روایات خیلی نقش زیاد ندارد، کم دارد، دارد کم است. اما فهرستش خیلی معروف است، یعنی مدار اصلی فهرست شیخ و نجاشی برای ابن الولید ا‌ست. مقدار زیادی از کتب اصحاب ما می‌آید به قم، کتاب کوفی است می‌آید نجاشی و شیخ می‌آورند به قم، از قم از طریق ابن الولید از مشایخ قم نقل می‌کند بعد می‌رود به کوفه. این عظمت قم را نشان می‌دهد. با اینکه اینها در بغداد بودند، خب از بغداد راحت‌تر می‌توانستند ببرند به کوفه. ۱۸۰ کیلومتر فاصله است، خب راحت‌تر می‌توانستند ببرند. چون در قم بیشتر بوده است، لکن تصحیح کتب و استنساخ و بررسی کتب و نسخه‌شناسی چون در قم بیشتر بوده است، می‌آیند خود نجاشی و شیخ می‌آیند به قم از قم می‌روند به کوفه. عرض کردم در بحث فهرست ما مفصل متعرض شده‌ایم. کیفیت ارتباط این دو بزرگوار، دو فهرست‌نگاری که الان ما داریم در اختیار، با قم و با کوفه و شهرهای دیگر فرق می‌کند.

یکی از حضار: استاد، من هم مبوب بوده و هم غیر مبوب، یعنی از دو طریق بوده است؟

آیت الله مددی: نه، عبدالله بن  حسن می‌گوید. هر دویشان هم می‌گویند.

یکی از حضار: مبوب است بعد دوباره جای دیگر…

آیت الله مددی:  نه عبدالله بن الحسن می‌گوید هر دویش را می‌آورد.

یکی از حضار: خب قبلش هم مبوب و دوباره در جای دیگر

آیت الله مددی: باز حدثنا عبد الله بن الحسن را می‌آورد

یکی از حضار : قبلش فرق دارد استاد

آیت الله مددی : قبلشمبوب  آورده با همان سند. مرحوم قرب الاسناد از کسی دیگر نقل نمی‌کند سندش یکی است. نوه خود علی بن جعفر. دقت می‌کنید؟ نوه ایشان. این هم یک نکته را گفتم عرض کنم که با این کیفیت کار چون ما الان عرض کردم کیفیت کارمان در فهارس کار مستقلی نشده، اگر هم آنها در فهارس کاری کردند مثل مرحوم آقای خویی در فهرست شیخ، کار رجالی کردند. این درست نیست، صحیح نیست.

عرض کردم تا آنجایی که من خبر دارم در فهرست نجاشی مرحوم آقای ابطحی به نظرم استادمان در تهذیب المقال قبل از ایشان یادم نمی‌آید چون من احاطه دارم به کتب رجال، یادم نمی‌آید آقای خویی هم ندارند، آقای خویی اسانید نجاشی را بررسی نکردند، اجازات، لذا ما اسم روایات را گذاشتیم اسانید، اسم کتب فهارس را گذاشتیم اجازه است. آنها اجازات است، اینها اسانیدند. دقت می‌کنید؟ ما کارهایی که داریم می‌کنیم رجالی روی اسانید است، اجازات راه خودش است.

لکن مثلاً آقای خویی وقتی که به اصطلاح طریق را می‌آورند، طریق شیخ در فهرست هم می‌آورند، طریق نجاشی رو نمی‌آورند. می‌گویند مثلاً صحیحٌ ضعیفٌ می‌آورند آقای خویی. اما راجع به طریق نجاشی صحبت نمی‌کنند. مرحوم آقای ابطحی چرا راجع به طریق نجاشی هم صحبت می‌کنند. و می‌گویند ضعیفٌ. لکن بررسی‌شان رجالی است، بررسی اسنادی است، نه بررسی اجازات. بررسی اجازات نیست. بررسی اجازات یک عالم است، بررسی اسانید عالم دیگری است. دقت فرمودید؟

این است که من می‌خواستم این نکته را بگویم، من حواسم هست کتاب نسخه عبدالله بن الحسن، خب می‌گویید چطور می‌شود که نجاشی نقل می‌کند از ایشان، چرا جا نیافتاده. بله، در فهرست آمده، در فهرست نجاشی آمده، قبول دارم، خودم قبول دارم. اما در مصادر قم ما نیامده. در نوادر محمد بن محبوب هم دیدیم دو سه تا روایت مرحوم شیخ طوسی در تهذیب نقل می‌کند. اما مثلاً صدوق نقل می‌کند، کلینی نقل می‌کند، بعدها مستقلا خود شیخ طوسی اینها را ما نداریم که نمی‌دانیم چرا. این یک نکته.

نکته دیگر معللاً به ان البنت و اباها للجد و قوله انت و مالك لأبيك. دیروز یک توضیحی عرض کردم که امام می‌فرمایند در؛ این شیخ هم اشاره می‌کند، خصوصاً مع استشهاد الامام به فی موزی نکاح الجد. البته استشهاد امام به حسب ظاهر خیلی اگر ما بخواهیم ملا نقطی بشویم استشهاد نیست، چون امام می‌گوید «ألستـم ترون» می‌گوید شما روایت کردید. شما چنین روایتی را نقل کردید که پیامبر فرموده «انت و مالك لأبيك». «ألستم ترون» را اصطلاحاً به آن می‌گویند جدلی. وقتی انسان مطلبی را که مورد قبول طرف مقابل بیارورد به آن می‌گویند جدلی. در مقابل برهانی نیست، به اصطلاح. و لذا مثلاً می‌گوید استشهاد الامام یعنی امام می‌کند آنها رو ابهام بکند به قول معروف. بگوید آقا شما خودتان نقل کردید پیامبر فرمود.بله.

و امام عرض کردم در اینجا می‌خواهند از کلمه «انت» اینطور شیخ می‌خواد این را در بیاورد. این از کلمه «انت» چون روایاتی که دیروز خواندیم مفصلاً از جامع الاحادیث هم خواندیم، کلمه «مالك» بود «لأبيك»، اینجا از کلمه «انت»، «انت لأبيك»، تو هم مال پدر هستی پس ولایتی که بر دختر داری پدرت هم دارد. بلکه اولی به طریق. مخصوصاً چون مورد روایت، مورد جایی است که جد عقد خوانده، پدر نخوانده هنوز. یک اصطلاحی دارند که من این اصطلاح را چند بار تکرار کردم. گفتیم که این ارتکاز عرفی است، ضابطه معینی ندارد. خوب دقت کنید، بعضی از مفاهیم طبیعتشان صرف الوجود است. یعنی یک وجود واحد بیشتر ندارند، تکرار ندارد.

یکی مفهوم ولایت. ولایت صرف الوجود است. مثلاً اگر جد ولایت داشت، جد عقد دختر را خوند دیگر پدر جایی ندارد، تمام شد دیگر. چون پدر وقتی ولایت دارد که دختری که ولی ندارد آقا ولی خوانده دیگر تمام شد. دیگر این تمام می‌شود. و لذا خوب دقت بکنید. ما مثلاً می‌گوییم «صدق العادل»، یا می‌گوییم «قلد المجتهد». صدق‌ العادل به نحو وجود ساری است. وجود دوم و سوم و چهارم و پنجم دارد. دقت کردید؟ اما قلد المجتهد وجود ساری ندارد. چون عامی باید با عالم مراجعه کرده، گر مراجعه کرد تمام شد دیگر عامی جاهل به عالم نیست دیگر. لذا این بحثی را که آقایان مطرح کردند که شما که می‌گویید ولایت فقیه که ان شاء الله می‌آید، پس اگر سه چهار تا فقها بودند سه چهار تا ولایت دارند، اینها توجه نکردند. مقوله ولایت عرفاً مقوله صرف الوجود است. یعنی وجود واحدی دارد دوم و سوم ندارد.

یکی از حضار: استاد در این مثال به اینم شاید نیاز نیست اگه جد خواند دیگر دختر شوهر دارد دیگر دخترش…

آیت الله مددی: همان می‌خواهد بگوید صرف الوجود است دیگر. شما غالبا تایید بنده را می‌فرمایید. ظاهره اشکال، ظاهرا کذا باطنه رحمة.

یکی از حضار: درست نمی‌آید اگه پدر مثلاً بخونه.

آیت الله مددی: خب دیگر جد آنطور می‌شود.

یکی از حضار: اولویت دیگر صرف الوجود.

آیت الله مددی: نه، این بحث این است که کدوم اولی هستند، امام می‌فرمایند جد اولی است، اما اگر پدر خواند جد هم نمی‌تواند کاری بکند.

یکی از حضار: اولویتش این است.

آیت الله مددی: لذا نه اولویت به این معنا، نه اینکه آن بتواند جلوی آن را بگیرد دقت کردید؟

مثلاً اگر گفتیم حالا آن آقایانی که ولایت فقیه را قبول ندارد مثل مرحوم آقای خویی، عمر حسبه، ببینید اگر مسجدی است بدون متولی، دقت، در شرف خراب است. خوب می‌گویند قدر متیقن فقیه متصدی بشود، بسیار خوب. اگر یک فقیه متصدی شد دیگر فقیه دوم نمی‌تواند متصدی بشود. ده تا فقیه در این شهر باشند جامع الشرایط. چرا؟ چون عنوانش این بود: «مسجد بلا متولی»، بعد از تصدی فقیه، متولی دارد دیگر. اصلا دیگر موضوع صدق نمی‌کند. دقت فرمودید؟ لذا خوب دقت کنید، مثلاً « قلد المجتهد»، این از قبیل صرف الوجود است، اما «صدق‌ العادل» از قبیل صرف الوجود نیست. از قبیل وجود ساری است.

یکی آمد گفت در حرم باز است، یکی آمد گفت در حرم بسته است، ثقه‌ بودند.«”صدق‌ العادل» هر دو را می‌گیرد، فرق نمی‌گذارد که. اما «قلد المجتهد» این چون وظیفه‌اش را نمی‌دانست، مراجعه به فقیه کرد وظیفه‌اش رو فهمید دیگر بنا نیست به فقیه دوم مراجعه کند. سر این که عده‌ای از اهل سنت هم قائل هستند این نکته را جای دیگر هم شرح دادیم، یک کمی احتیاج به تأمل زیاد دارد. یک عبارتی‌ست بعضی از اهل سنت دارند، «اصل در خبرین متعارضین تساقط است، اصل در فتویین مختلفین تخییر ا‌ست». الی آخره ، دیگر بقیه‌اش را نمی‌خواهم بگویم.

در اینجا امام تمسک می‌کند «انت»، آن وقت امام صادق می‌فرماید: «فأخذ بقولهم و ترک قولی» البته این احتمال دارد که حالا آنها قبول نکردند چون مثلاً نقل کردیم از کتاب، به اصطلاح رساله شافعی، که حدیثی را مثال بزنید که علما از رسول الله نقل کردند اما عمل نکردند، آن حدیث «أنت و مالك لأبيك» را نقل می‌کند. خود شافعی نقل کرده در رساله. قلت قوله علیه السلام «أنت و مالك لأبيك». علما به آن عمل نکردند. به اطلاقش عمل نکردند. اینکه محتاج باشد ما قید را آوردیم. البته از اهل سنت هم ادعا آوردند مثل ابوحنیفه، فقط ما نیستیم.

علی ای حال دقت کنید، من یک احتمال دیگری می‌دهم، دقت کنید، چون من دیروز عرض کردم، چون دیروز می‌خواستیم عبارات رو بخونیم، که امام تمسک کرده باشند «انت‌ لأبيك»، «انت». یک احتمال دیگری هست که شاید در قرائت حدیث مختلف بودند. ماتا الان داریم می‌خواندیم «انت و مالك لأبيك»، احتمال دارد که قرائت شده «انت و ما لك لأبيك». دقت کردید شما می‌بینید؟ «انت و ما لك»، نه «ومالك». آن وقت امام می‌خواهند، دقت کنید، می‌خواهند تصرف استدلال بکنند به حدیث، دقت کنید، نه به کلمه «انت»، به «مالك». چطور توی پدر ولایت داری؟ این ولایت هم برای پدرت است. نه «انت‌ لك‌ أبيك»، «مالک» است. من دیروز عرض کردم و حواسمان بود. دیروز عرض کردم که امام می‌خواهند تمسک بکنند به «انت»، «انت‌ لأبيك». که یکی از شؤون «انت» هم همان ولایت بر پدر، بر دختر باکره‌ست. و احتمال دارد که شاید در آن مجلس که قبول، شاید قرائت حدیث این‌طور بوده: «انت و ما لك لأبيك». یک مشکلی هم که ما این حدیث را، فعلاً مشهور «و مالک» می‌خوانیم. دقت کردید؟

ممکن است که این به این‌صورت بوده: «انت و ما لك»،  آن وقت تمسک امام به «مالک» است نه به «انت»

یکی از حضار: ذیلش امام می‌فرماید فَکَیفَ يَکونُ هَذَا لَهُ وَ مَالِهُ وَ مَالِهُ

آیت الله مددی: همان باز آنجا مَالَه آورده؛

یکی از حضار : وهو آورده

آیت الله مددی : خب اشکال ندارد به خاطر مَالِه؛ کَیفَ يَکونُ هُوَ وَ مَالَهُ؛ این مشکل دیگر این است که متن حدیث؛ البته عرض کردم فعلاً مشهور بین ما در متن حدیث «مالُک» است؛ به خاطر اینکه روایت فراوان داریم که امام می‌فرمایند اموالشان که احتیاج دارد «مالَک» ظاهراً قرائت نشده؛ لکن من مجرد احتمالاً دارم عرض می‌کنم؛ شاید آن اهل سنت مثلاً «مالُک» خواندند؛ امام «مالَک» خوانده؛ آن‌ها گفتند مال است این مربوط به مال است؛ آن وقت «انت» را هم قبول نکردند «انت» را به عنوان مثلاً مقدمه یا تمهید.

البته مرقوم آقای نائینی قدس الله نفسه در ذیل این حدیث فرموده‌اند این حکم اخلاقی است خیلی تعجب است تو از ایشان با وجود این همه روایت؛ ایشان فرمودند حکم اخلاقی است حکم فقهی نیست این روایت؛ خیلی بعید است این مطلب ایشان؛ علی‌ای‌حال در هر دویش ما روایت داریم به حسب ظاهر؛ هم در «مالُک» که احادیث فراوان داریم هم در «انت» که این احادیث اینجا؛ البته عرض کردم اگر ملا نقطی شدیم حدیث کافی که در اصل آمده؛ به اصطلاح به لحاظ سهل بن زیاد مشکل دارد؛ و الا اگر مشکل سهل حل بشود؛ از کتاب بسیار بسیار مشهور اصحاب ماست کتاب بزنطی؛ بزنطی در به قول معروف در طبقه اولی اصحاب ائمه است؛ فوق‌العاده مرد جلیل‌القدری است؛ احمد بن محمد بن ابی‌نصر؛ بله؛ الی آخر مطلب؛

مع انه بعد مرحوم نوشته لو سلمنا عدم التخصیص؛ فهی مخصصة تخصیص را قبول قبول نکردیم؛ وجب الاختصار علیه فی حکم الجد دون الاب؛ معلوم نیست این مطلب بعد هم ایشان فرموده ودعوی عدم القول بالفصل؛ که ما نداریم این قول به فصل؛ ممنوعةٌ فقط حکی عن بعض متأخرالمتأخرین القول بالفصل بینهما فی الإقتراض مع عدم الیُسر؛ اگر که توانایی نباشد؛ مال طفل را قرض بده؛ یک بحثی دارند که آیا مال طفل را می‌شود قرض داد یا نه؛ گفتند معروف و آیه مبارکه؛ ولا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی أحسن؛ که عرض کردیم این خطاب به اولیا هم نیست؛ گفتند هی أحسن تجارت است اقتراض نیست؛ این را در روایات خودمان ندیدم اما در کلمات عامه دیدم؛ آن‌که احسن است تجارت است؛ مال یتیم را قرض نده؛ چون شبهه عدم پرداخت هست؛ اما تجارت اشکال ندارد؛ کتاب را بفروشد به صد و ده تومان مشکل ندارد.

و دعوای عدم القول بالفصل ممنوعة؛ ببینید این نحوه استدلال‌هایی که متأسفانه در این قرن سیزدهم ما داریم در فقهای بزرگ مثل صاحب جواهر و مثل شیخ انصاری؛ مثلاً این عدم القول؛ فقط حکی عن بعض المتأخرالمتأخرین؛ خب چه ارزشی دارد این نقل‌قول از بعضی متأخرین؛ القول بالفصل بینهما بینهما فی الاقتراض؛ مع عدم الیُسر؛ یعنی پدر می‌تواند مثلاً جد نمی‌تواند مثلا این‌طوری؛ کما لا خلاف ظاهراً؛ این بحث دیگری است؛ این یک بحث بود عرض کردم؛ در کتاب مکاسب بحث‌ها را متأسفانه عنوان نداده؛ بحث آیا در مقابل مراد از جد پدر پدر است یا جد پدر جد را هم شامل می‌شود.

ایشان می‌گوید لا خلاف ظاهراً کما ادعی؛ البته این دعوای اجماع در کتاب‌های متأخر آمده؛ اما انصافاً وقتی انسان کلمات را نگاه می‌کند ارتکاز عرفی نگاه می‌کند مساعده باشد؛ یعنی انصافاً ولو تصریح به اجماع بعدها شده خیلی بعد شده؛ خیلی متأخر است؛ اما انصافاً در کلمات قدما این کاملاً و در عرف اجتماعی؛ که وقتی می‌گویند جد، پدر جد را هم می‌گیرد پدر آن را هم می‌گیرد؛ این می‌گیرد.

و إن‌ علی یتشارك الاب فی‌الحکم؛ این راست است این مطلب ایشان درست است؛ و يدل علی ما دل علی ان الشخص و ماله منه مال ابنه لابیه؛ و ما دل علی ‌ان الولد و والده لجده؛ این ولد و والده لجده در همین روایتی بود که در باب نکاح بود؛ و مشکل در باب نکاح چون ولایت است بحث ولایت است؛ یک مشکل دارد؛ حالا این مباحث اینجا مطرح بکنیم.

ولو فقید اب و بقی الجد فعل أبوه او جده؛ می‌گویند در بعضی از نسخ و جده؛ یعنی پدر جد و جد جد؛ یقوم مقامه فی المشارکه او یختص هو بالولایه؛ مال خصوص جد یا پدر جد هم هست؛ ظاهرش این است که در تمام طبقات باشد فکر کنم ادعای اجماع هم شده؛ من ظاهر أن الولد و والده لجده وهو المحکی عن ظاهر الجماعه؛ به نظر من همین ظاهر باشد و درست است؛ و من أن مقتضی قوله تعالی اولی ‌الارحام بعضهم اولی ببعض كون‌ القریب‌ اولی‌ بقریبه ‌من ‌البعید؛ تمسک است.

ببینید یک مشکلی که ما داریم در فقه؛ یک چیزهایی را ما ذکر می‌کنیم به عنوان دلیل؛ دلالتش گاهی روشن نیست؛ ذوقیات خوب است؛ یعنی مناسب هست نزدیک هست اما نیست دلیل؛ مثلاً اولی الارحام بعضهم ببعض اولی ببعض؛ این در باب ارث است اصولاً؛ در باب ولایت نیست مقامات ولایت نیست؛ لیکن مثلاً به ذوق آدم می‌آید یک چنین به ذوق می‌خورد اما در حد اینکه بخواهیم به آن به تمسک فقهی بکنیم؛ انصافاً مشکل است؛

یکی از حضار : خوب کلی باشد چه اشکالی دارد؟

یکی از حضار مورد تخصیص نمی‌خورد؟

آیت الله مددی : خلاف ظاهر است؛

یکی از حضار : موردش تخصیص نیست؟

آیت الله مددی: در باب، آیه در باب ارث است خلاف ظاهر است.

خرج منه الجد مع الاب ولیس المراد من لفظ اولی؛ البته این مطلبی که ایشان گفته اولی یعنی متعین درست است این مطلب که احتیاج به خواندن نیست این در بحث ارث هم می‌آید ان شاء الله؛ آنجا گفته شده؛ اولی الارحام بعضها اولی ‌ببعض یعنی متعین است و این درست است این مطلب جایش اینجا نیست؛

مسئله بعدی اجازه بفرمایید. مسئله بعدی مسئله ولایت فقیه است که مرحوم شیخ فرمودند

یکی از حضار: آقا خود ولی همان اولی‌ به تصرف است؟

آیت الله مددی: ها؛ بحث، بحث این بود که بگوییم؛ عرض کنم که بحث اصل ولایت اب و جد؛ اصل ولایت اصولاً خواهد آمد در ولایت فقیه؛ خودش ولی در مفردات راغب هم دارد؛ ولیه اذا کان بعده بلا فصل اجنبی بینهما؛ تعبیر خیلی زیبایی‌ست؛ یعنی ولی‌الله کسی‌ست که فقط نظرش به خداست؛ بین او و بین خدا دیگر اجنبی نیست؛ دنیا نیست مال نیست بچه نیست؛ این ولی به؛ این تعبیری‌ست که راغب اصفهانی در مفرداتش در مفرداتش آورده انصافاً بسیار زیباست.

اصطلاحاً ولی ان شاء الله چون در بحث ولایت فقیه هم خواهیم گفت؛ معنای ولی این نیست که کار رو خود ولی انجام بدهد و آن مولی علیه هیچ کاره باشد؛ در بحث ولایت فقیه خواهیم گفت؛ مولی علیه می‌تواند کار انجام بدهد ولی ناظر است؛ لکن ناظری که تصرفات آن را کم و زیاد، نگاه نمی‌کند؛ انجام هم میده کم و زیاد می‌کند؛ بحث ولایت بحث این نیست که فقط ناظر باشد؛ یا فقط عامل باشد؛ در بحث ولایت فقیه ان شاء الله می‌آید؛ در بحث صبی چون گفتیم در بحث صبی نداردایشان  ان شاء الله؛ در بحث صبی در یک مقدارش‌ ایشان عامل است تنها؛ ناظر نیست اصلاً؛ مثلاً بچه یک ماهه دو ماهه است؛ اموالی دارد بچه؛ صلاح می‌داند الان مثلاً اموال بچه را با آن تجارت کند برای اینکه نموی پیدا بکند؛ وضعیت تجارت خوب است؛ اینجا اصلاً بچه هیچ کاره است اصلاً هی ‌کاری نمی‌تواند بکند؛ دقت کردید؟ یک بخشی از ولایت این است؛ یعنی در باب ولی ولایت اب و جد؛ هر دو مرحله‌اش یکی نیست؛ یک مرحله دیگر‌ش نه نظارت و کنترل آن کاری است که او می‌کند؛ مثل بچه ۱۴ ساله ۱۳ ساله‌؛ یک معامله را انجام می‌دهد؛ ولی نگاه می‌کند اگر خوب بود امضا می‌کند خوب نبود امضا نمی‌کند؛ دقت کردید؟

پس ولایت اب و جد یکنواخت نیستند؛ این‌طور نیست که یکنواخت باشد؛ ولایت اب و جد فرق می‌کنند؛ در بعضی یعنی استقلال به تصرف است؛ در بعضی‌هایش کنترل و نظارت بر تصرف بر مال آن بچه است؛ و صواب؛ یعنی می‌تواند رد بکند می‌تواند امضا بکند؛ مورد از ولایت در آنجا این است؛ نه اینکه مجرد نظارت باشد؛ و نه اینکه بچه هیچ‌کاره باشد؛ خوب دقت کنید در بحث ولایت هیچ‌کاره نمی‌شود؛ در بحث ولایت بچه می‌تواند بفروشد؛ لکن اینکه کار دست او باشد تمام نه؛ و این اختصاص به از آیه مبارکه در می‌آید؛ «وابتلوا الیتامی حتی‌ا‌ذا بلغوا‌ النکاح‌ فان آنستم‌ منهم‌ رشدً‌ فادفعوا‌ الیهم‌ اموالهم»؛ در آن صورت دیگر اموال را به اینها بدهید هر طوری که خودش تصرف کرد؛ تا قبل از او باید زیر کنترل «وابتلوا» وابتلوا یعنی امتحان؛ مواظبت کنید کنترل کنید، نگاه بکنید اموال یتامی رو؛ تا به شرط بلوغ؛ پس قبل از بلوغ یک و قبل از رشد دو؛ دو تا نکته دارد؛ و لذا دارد که «لا‌تقربوا‌ مال الیتیم الا‌بالتی‌ هی‌ احسن‌ حتی‌یبلغ‌ اشده»؛ گفتند دو تا شدت مراد است؛ یک شدت به لحاظ بلوغ یک شدت هم به لحاظ رشد؛ شدت عقلانی؛ دیگر وقت ما هم گذشت فردا ان شاء الله بحث ولایت فقیه.

و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD315KBدانلود
PDF227KBدانلود
MP38MBدانلود
برچسب ها: 1405-1406خارج فقهمکاسب بیع
قبلی خارج فقه (جلسه25) یکشنبه 1405/07/26
پشتیبانی

توجه: این بخش از پیشخوان ← نمایش ← ابزارک ها ← نوار کناری فروشگاه قابل ویرایش است