معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه19) شنبه 1405/07/18

1405-1406، فقه، مکاسب بیع

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بحث درباره حدیث شماره هفت بود که مرحوم کلینی نقل کرده بود از ابی علی اشعری. عرض کردیم ایشان احمد بن ادریس از اشعری‌های قم، از مشایخ کلینی و بسیار مرد جلیل‌القدری ایشان. عن الحسن بن علی الکوفی که عرض کردیم ایشان الحسن بن علی بن عبد الله بن مغیره، نوه عبد الله بن مغیره است. خود عبد الله بن مغیره بسیار جلیل‌القدر، لکن عرض کردیم یک شذوذی در افکار ایشان وجود دارد، با جلالت قدرش. خود این نوه ایشان هم خالی از شذوذ نیست. عن الحسن بن علی الکوفی، چون دیگر این خصوص این بحث‌های این‌گونه احتیاج به یک جریان دیگری دارد که جایش این‌جا نیست اکنون.

عن عبیس یا عبیس بن هشام، عباس بن هشام ناشری، ثقةٌ، عن عبد الکریم که عرض کردیم ایشان از واقفیه است، از بزرگان واقفیه است، عبد الکریم بن عمرو خثعمی، الملقب به کرّام، لکن آن روایات مشهور ما از ایشان توسط بزنطی به ما رسیده. عن ابن ابی یعفور، عبد الله بن ابی یعفور که ثقه است. حدیث اصطلاحاً به اصطلاح موثق است.

عرض کردیم سابقاً کراراً و مراراً اولین باری که احادیث شیعه دسته‌بندی شد رسماً، از زمان شیخ طوسی شروع شد، لکن خیلی رسمی نشد. از وقتی که رسماً دسته‌بندی شد و تقسیم شد و چهار قسم شد، زمان مرحوم به اصطلاح علامه است که حدیث صحیح و حسن و موثق و ضعیف، چهار قسم درست کردند. از آن زمان، که خود علامه باشد، خود علامه به حدیث موثق عمل نکرد. یعنی این حدیث به نظر علامه قابل قبول نیست، یعنی ضعیف حساب می‌شد. ایشان موثقات را نمی‌آورد. در کتاب منتهی مثل این‌که دیدم ۳۰-۴۰ مورد موثقات را آورده، گفته، و الا در مختلف من ندیدم ایشان موثقات را نقل بکند.

عن عبد الکریم که واقفی است و از بزرگان واقفی هم هست، لکن علامه قبول نکرد. عرض کردیم بعد از علامه هم عده‌ای مثل مرحوم صاحب مدارک و معالم و این‌ها، این‌ها هم دنبال حدیث صحیح و حسن بودند، یا بعضی‌هایشان صحیح تنها. این‌هایی که دنبال صحیح و حسن یا صحیح تنها، به موثق عمل نکردند. به خلاف مرحوم آقای خویی، به صحیح و موثق عمل می‌کند، به حسن عمل نمی‌کند، به خلاف ایشان. علی ای حال، و این بحثی است که حالا آیا حدیث موثق را قبول بکنیم یا نه.

لکن بنده سرا پا تقصیر نکته دیگری را عرض کردیم رویش کار بشود، و آن این‌که باید ثابت بشود که این مجرد حدیثشان است، احتمالاً مثل این حدیث مبنای فقهی‌شان باشد، احتمالاً. یعنی در فقه واقفیه این‌گونه بوده. یعنی مجرد حدیث نباشد، بحث حدیثی نیست. این را هم ما مطرح کردیم، حالا جایش هم تفصیل دارد، لکن اجمالاً عرض می‌کنیم.

چون در آن روایتی که به امام عسکری منسوب است، از این‌که می‌گویم منسوب است چون مشهور است این روایت، لکن فقط شیخ طوسی در کتاب غیبت آورده، جای دیگری هم این را نقل نکرده و مرحوم نجاشی هم اشاراتی به این روایت ندارد. خیلی مشهور شده: «خذوا ما رووا و ذروا ما رأوا». این روایت را مرحوم شیخ طوسی نقل می‌کند از نمی‌دانم ابی علی کی، خادم حسین بن روح.

که خادم حسین بن روح می‌گوید از حسین بن روح سؤال کردند راجع به کتاب شلمغانی چه می‌گویید؟ در خانه‌های ما موجود است. ایشان فرمودند به این‌که همان مطلبی را که امام عسکری راجع به کتب بنی فضال فرمودند که چه کار کنیم، و «بیوتنا منها ملاء»، خانه‌های ما پر از کتب بنی فضال است، حضرت فرمودند: «خذوا ما رووا»، آن روایت‌هایشان را قبول کنید، «و ذروا ما رأوا»، رأی‌شان را قبول نکنید. رأی در این‌جا را خیال کردند قیاس است، نه، رأی در این‌جا قیاس نیست، رأی در این‌جا اختیارِ روایت است، قیاس نیست. مبنای فقهی است. یعنی آن‌که به عنوان؛ و خذوا هم به معنای اخذ نیست، به معنای حجیت است. روایاتشان حجت، اما آراءشان و اختیاراتشان نه. دقت کردید؟ روایاتشان حجت، اما اختیاراتشان حجت نیست. این در حقیقت اختیار کرّام است. اختیارش این بوده که «أنت و مالک لأبیک» اطلاق دارد.

لذا دقت بکنید: «فی الرجل یکون لولده مالٌ» البته لوُلده هم می‌شود خواند. بله، وُلد جمع است، وَلد مفرد است. بله، «مالٌ فأحب أن یأخذ منه»، ببینید فأحبّ دارد، ندارد فاحتاج. مطلقاً، دلش می‌خواهد بگیرد. قال علیه السلام: «فلیأخذ». دقت کردید؟ این روایت دلالت می‌کند بر این‌که مطلقاً می‌تواند از مال بچه بگیرد، چه محتاج باشد چه محتاج نباشد، چه اضطرار باشد چه اضطرار نباشد. ظاهر حدیث «أنت و مالک لأبیک» هم همین است. که عرض کردیم آن روز عبارت شافعی را هم خواندم، در رساله، رساله کتاب قشنگی است مال شافعی، آقایان انس بگیرند با آن خوب است. تقریباً فعلاً اولین کتاب اصولی است که در دنیای اسلام موجود است فعلاً. می‌گویند قبل از آن بوده اصول، اما ایشان تقریباً زمان حضرت رضا، وفاتش زمان ایشان، یک سال بعد ایشان، یک سال قبل، مختلف است، محل اختلاف است. علی ای حال کتاب خوبی است.

در آن‌جا یک فصلی دارد که یک سؤالی مطرح می‌کند: آیا شما روایاتی دارید که از رسول الله نقل شده باشد و کسی به آن عمل نکرده؟ شافعی می‌گوید همین روایت را نقل می‌کند «أنت و مالک لأبیک»، که این روایتی است که کسی به آن عمل نکرده است، ظاهراً مراد شافعی اطلاق است، یعنی کسی به اطلاقش عمل نکرده. نگفته «أنت و مالک لأبیک» اطلاق دارد.

لکن این روایت عمل کرده، این روایت می‌گوید حضرت صادق فرمودند: «فأحب أن یأخذ منه فلیأخذ»، اشکال ندارد. دقت کردید؟ احتمال بسیار قوی دارد که این روایت در به اصطلاح مسلک واقفی‌ها بوده، شاید آن‌ها اعتقادشان این بوده که حدیث مطلق است. احتمال دارد، مجرد روایت نیست. این روایت را در کافی بیاورید، همین روایت چون کافی نقل می‌کند، بعداً تهذیب هم، عمده‌اش کافی بیاورد، عنوان بابش را بیاورید. چون در کافی هم این روایت را دارد، هم آن روایتی که می‌گوید اضطرار و «مما لا بد منه» دارد.

یکی از حضار: عنوان بابش: «باب الرجل یأخذ من مال ولده، والولد یأخذ من مال أبیه».

آیت الله مددی: بله، نه، عنوان باب زده؛ بله، ندارد که آیا جایز است یا نه.

و مرحوم کلینی اصولاً مبنایش تخییر است، مبنای مرحوم کلینی در تعارض روایات تخییر است. اگر بیان خاصی نکرده، ظاهراً به تخییر قائل است. یعنی مابین این‌که مطلقاً اخذ بکند یا در حالات احتیاج و اضطرار اخذ کند. و این تخییر که معنا نمی‌دهد، این‌که قابل معنا نیست، این تخییر قابل معنا نیست. لذا نمی‌دانیم اکنون مرحوم کلینی چرا این روایت را آورده است؟ خود ما اکنون به ما بگویند به کلینی چه نسبت بدهیم، اکنون نمی‌دانیم چه نسبت بدهیم.

یکی از حضار: بعضی وقت‌ها هست که اضطرار هم نیست، یعنی می‌رود خانه فرزندش یک سیب می‌خواهد بخورد چیزی، آن‌جا هم باید اجازه، اضطرار هم نیست ولی…

آیت الله مددی: شما خانه هر کسی می‌روید همین است، مگر، مگر شما جایی بروید که اجازه ندهند به شما میل بفرمایید، الا خانه هر جا که…

یکی از حضار: نه اگر فرزند اجازه هم نداده، پدر در حد یک سیبی می‌تواند بخورد، دیگر نمی‌تواند…

آیت الله مددی: نه، یکون؛ «فأحب أن یأخذ منه»، من ماله.

یکی از حضار: نه آن‌طرف می‌گوید «إن الله لا یحب الفساد»، تا آن‌جا نرسیده که…

آیت الله مددی: نه، این‌ها می‌خواهند بگویند مادام شارع گفت «أنت و مالک لأبیک» دیگر فساد نیست، آن اشکال، آن‌که عرض کردم در ذیل آیه مبارکه، آن استظهار امام بود که «إن الله لا یحب الفساد فلا أحب»، و لذا امام فرمود «فلا أحب»، خیلی شرح مفصلی دادند. گفتم «لا أحب» یک اصطلاح فقهای آن زمان است، بین اهل سنت رایج بود، که اگر گفت «لا أحب»، یعنی سنت، سنت بر این است که زیادی نگیرد، «لا أحب» لذا امام فرمود، و الا فرمود مثلاً یحرم علیک، ان الله، و لذا علمای ما فهمیدند که وقتی فرمود «لا أحب» یعنی حرام است، ملتفت نشدند که یک اصطلاحی در آن زمان، در قرن دوم اصطلاح بود.

یک مطلبی را که حرام بود می‌خواستند بگویند از سنت اثبات می‌شد، می‌گفتند: «إنی أکره ذلک»، «یُکره ذلک»، «لا أحب لهم أن یفعل». مثلاً ان لم یکن محتاج، إن کان محتاجاً فلا بأس، ببینید، یعنی اگر بود بأس، این بأس در این‌جا به معنای حرمت است، لکن حرمتی که با سنت ثابت شده. این یک اصطلاح بود، مجموعه «لا ینبغی له»، «لا ینبغی»، «یُکره»، «لا أحب»، الی آخره، این اصطلاحاتی است که در آن زمان، یعنی در کوفه اگر ابوحمزه ثمالی این حکم را به یک فقیه سنّی می‌داد، می‌فهمید امام می‌خواهند یک حکم سنت را بیان بکنند. وقتی امام گفت «لا أحب»، خب می‌دانند که امام، یعنی او را فقیه حساب می‌کردند، فقیه هیچ وقت نمی‌تواند بگوید من دوست ندارم؛ خب من دوست ندارم معنایش حرمت نیست، این اصطلاحی بود که وقتی می‌خواستند بگویند این کار حرام است به سنت، می‌گفتند «لا أحب»، یا «یُکره ذلک».

البته آقایان ما هم نوشتند، آقای خویی دیگران هم نوشتند، که «یُکره» در روایات به معنای حرمت آمده، چون در یک روایتی داریم: «و ما کان علیٌّ علیه السلام یکره الحلال»، آن روایت هم همین‌طور است، آن هم جزء سنت است، این‌ها توجه نکردند. ما یک توضیحی دادیم، اصلاً در کتاب شافعی هم آمده که فقها اگر می‌خواستند بگویند این مطلب حرمتش به کتاب است، می‌گفتند «یَحرُم»، اگر می‌خواستند بگویند به سنت است، می‌گفتند «یُکرَه». در آن روایت هم از محمد بن مسلم داریم: «الحرام ما حرّم الله فی کتابه و إنما کان السلف عافوا»، یا «عافوا أشیاء»، سلف از یک چیزی خودش خوشش نمی‌آمد، عافوا، ترکش، «فنحن نعافه»، ما هم خوشمان نمی‌آید، این «نحن نعافه» مال سنت است، این اصطلاحات را شرح دادم. این‌جا احتمالاً عبدالکریم فتوای فقهی‌اش این است، چرا کلینی آورده؟ فعلاً نفهمیدیم چرا آورده، این‌که چرا این مطلب را مرحوم کلینی…

یکی از حضار: ظاهرش حدیث است، چرا به چه قرینه‌ای می‌گوییم فتوای خودش است؟

آیت الله مددی: چون این فقیه است ایشان، عبدالکریم،

یکی از حضار: خب باشد، ظاهرش روایت است.

آیت الله مددی: و لذا دقت کنید، این‌جا نمی‌دانم نکته را ملتفت شدید، ما اگر بخواهیم این روایت را قبول بکنیم، این مبنی است که داخل بشود «خذوا ما رووا»، جزء روایت باشد، اما اگر جزء «و ذروا ما رأوا» باشد دیگر نمی‌شود، دقت کردید چه شد؟ این جزء ما خذوا است یا جزء ذروا است؟ حضرت فرمودند بگیرید و ترک کنید، اگر روایت باشد، قبول، اما اگر رأی باشد نه. مرحوم شیخ طوسی این‌ها را روایت گرفته، و لذا مجبور شده جمع بکند، حمل مطلق بر مقید، عرض کردم، این حمل مطلق؛ بله، حمل مطلق بر مقید، این به اصطلاح در اصطلاحات ما نبوده، توسط شیخ طوسی، البته هست اصطلاحات قبلی در بعضی عبارات مرحوم صدوق هم هست، لکن اصطلاح مرحوم شیخ طوسی اصطلاح اصولی، تخصیص، تقیید، این‌ها را به کار بردند، و یک شرحی عرض کردم خدمتتان، اصطلاح تخصیص رسماً در اصول از همین رساله شافعی شروع شده، از رساله شافعی داریم بحث را، یک روزی ان شاء الله پیش بیاید، یک توضیحی هم راجع به آن می‌دهم.

اما اگر این مطلبی که من عرض کردم بحث تخصیص مطرح نیست، مطلقی مطرح نیست، این فتوای واقفی‌ها است، واقفی‌ها به اطلاق حدیث عمل کردند: «أنت و مالک لأبیک»، اما در روایات ما به اطلاقش عمل نشده، «مما لا بد منه»، «یحتاج»، «من غیر سرف»، «مضطراً»، «إلا أن یضطر»، بدین‌صورت استماع شده، پس این‌که شیخ فرمودند تقیید می‌زنیم مطلق؛ روشن شد؟ تقیید مطلقات، اول باید ثابت بشود مطلق داریم، در روایات مطلق داریم، یکی از روایات مطلق همین است، روایتی است که از ابن ابی یعفور وارد شده است.

حدیث بعدی‌اش حدیثی است که مرحوم شیخ کلینی عن محمد بن یحیی، استاد ایشان که بسیار جلیل‌القدر و بزرگوار است، محمد بن یحیی؛ عن عبدالله بن محمد، کراراً عرض کرده‌ام عبدالله بن محمد اشعری برادر احمد اشعری است ایشان. احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی، ایشان عبدالله بن محمد بن عیسی، ایشان برادرش است. و ایشان توثیق صریحی آن‌طور ندارد، اما خوب، ظاهراً جزء مشایخ حدیث است. آنچه که من به تتبع در ایشان دیده‌ام، ایشان ناقل آثار کوفه و عراق است. خود احمد هم که همین‌طور است دیگر. خود احمد فقیه بزرگواری است و ناقل آثار است.

عرض کردم کراراً، آثار عراق از سال‌های دویست، از زمان امام رضا به بعد، تدریجاً در قرن سوم به قم آمد. یک شرح مفصلی دادیم، در قرن سوم آثار کوفه، آثار انبار، انبار همین علی بن حکم، بصره زیادتر است، آثار واسط، آثار بغداد، این‌ها به قم آمدند. یعنی بگوییم حالا آثار عراق، اصلش کوفه است، از کوفه به آن‌جاها رفته است. آثار کوفه و حدیث کوفه در قرن سوم به قم منتقل شد، در قرن چهارم پالایش شد، تصفیه شد. این پالایش و تصفیه در قرن چهارم است، که مثل این‌که کتاب کافی نوشته شد، فقیه نوشته شد، و الی آخر کارهایی که شده است که؛

لذا عبدالله بن محمد چون شأنش نقل میراث است، دقت کردید؟ شأنش نقل میراث است. شأنش حدیث، نقل حدیث از امام نیست. مثلاً در این‌جا این روایت علی بن حکم است، میراث علی بن حکم بن زبیر انباری را نقل کرده است. از طرف دیگر می‌بینیم علمای قم، بزرگان قم، مثل محمد بن یحیی در این‌جا، بر این نقل‌ها اعتماد کرده‌اند. بر این آثار اعتماد کرده‌اند و کلینی اعتماد کرده است. روی این جهت عرض کردیم می‌شود گفت به لحاظ فهرستی می‌شود قبول کرد روایت را. اما اگر دنبال مسائل رجالی و این‌که ایشان توثیق بخواهد داشته باشد، نه، توثیقی ندارد. فکر می‌کنم به کامل الزیارات توثیق شده است که آن هم خوب قابل قبول نیست.

عن علی بن الحکم، عن الحسین بن ابی العلاء، که خوب است ان شاء الله، قال: قلت لابی عبدالله علیه السلام: هل یحل للرجل، ما یحل للرجل من مال ولده یا ولده؟ قال: قوته بغیر سرف. ببینید، این روایت برای شیعه است: قوته بغیر سرف. قوت یعنی آنچه احتیاج دارد، تازه زیاده روی هم نکند، به اندازه احتیاج. عرض کردم کلمه «غیر سرف» یک جای دیگر هم در روایات آمده است. در حدیث شماره یک هم همین‌طور بود: عن الرجل یحتاج الی مال ابنه، بله، قال: یاکل منه من غیر سرف. این حدیث محمد بن مسلم بود از کتاب علاء بن رزین. آن‌جا هم این تعبیر بود. آن‌جا بینید یحتاجه آمد، یا قوته آمد، من غیر سرف آمد. این دو حدیث که اکنون در آن‌ها این عبارات است هر دو شیعی هستند. آن حدیثی که مطلق بود مال واقفی‌ها بود، مال عبدالکریم…

یکی از حضار: آقا سرف که همه‌جا حرام است، چه خصوصیتی به این‌جا دارد؟

آیت الله مددی: نه، یعنی زیاده‌روی نکند، نه سرفِ حرام. یعنی زیاد، مثلاً امور ثانوی، ثالثی را نگیرد، امور اولیه زندگی.

بله، قلت لابی عبدالله من غیر سرف، اذا اضطر الیه. باز اضطرار را هم امام اضافه فرمودند. قال: قلت له: عرض کردم، عرض کردم این داریم ما در روایات که؛ فقول رسول الله صلی الله علیه و آله للرجل الذی اتاه، برق آمد، رفت؟ نسوزاند، بدتر نکند. قول رسول الله للرجل الذی قدم اباه، بله، قدم اباه فقال له: انت ومالک لابیک. عرض کردم این روایت در کتب اهل سنت، هم مثل ما، هم خود این روایت «انت ومالک لابیک» آمده است و هم قصه‌ای دارد. آن قصه‌اش هم چند جور نقل شده است، یک جور نقل نشده است.

در یکی از آن‌ها دارد که مثلاً «سرق مالی»، دزدیده، پدرم از من دزدیده است. حالا این‌جا تعبیر ما دزدیدن ندارد، در روایات اهل سنت دارد. عرض کردم چون به حد کافی ما طول کشیدیم این مسئله را، دیگر خیلی طولانی صحبت نکنیم چون خیلی خارج می‌شویم از بحث. اگر حال داشته باشیم به متون اهل سنت مراجعه کنیم خیلی متون دارند، و عناوین دیگر هم دارند که دیگر جایش نیست این‌جا.

فقال: انت ومالک لابیک. فقال علیه السلام: حضرت این‌گونه فرمودند: انما جاء بابیه الی النبی فقال یا رسول الله، هذا ابی وقد ظلمنی میراثی؛ این‌جا «ظلمنی» دارد، در روایات اهل سنت «سرقنی»، دزدیده است از من. وقد ظلمنی میراثی من امی. فاخبره الاب انه قد انفقه علیه وعلی نفسه. پدر به رسول الله عرض کرد یا رسول الله درست است میراث مادرش بود، لکن من صرف کردم، هم خودم و هم خود بچه. علیه وعلی نفسه. فقال: انت ومالک لابیک، ولم یکن عند الرجل شیء. ببینید، این‌جا امام سلام الله علیه دارند حدود سنت را بیان می‌کنند، شرح خود سنت می‌دهند. در آن روایتی که خواندیم، امام حدود سنت را بیان کردند با آیه مبارکه، دقت کردید؟ که «ان الله لا یحب الفساد». با آیه مبارکه حدودش را معین کردند، و لذا فرمودند «انی لا احب»، «لا احب» گفتند. این‌جا امام دارند می‌گویند اصلاً شرح قصه را می‌دهند. امام می‌فرمایند: ولم یکن عند الرجل شیء، او کان رسول الله یحبس الاب للابن؟ این مرد چیزی نداشته است، از مالی که مال بچه‌اش میراث بوده برداشته خورده است. دقت کردید؟ عین این سؤال و جواب در کتب اهل سنت هم هست. این «لم یکن عنده» نه، در بعضی روایات «له مال ولولده مال»، این هم دارد در آن: «ان له مالا ولولده مال»، این هم در آن دارد. متون اهل سنت خیلی متغیر است.

البته به اسباب تذکر، یک جایی عبارت دارد: «اجتاح مال ولده». «اجتاح» دارد، «اجتاح» غیر از «احتاج» است. در سؤال آمده است نه در جواب. «اجتاح». «اجتاح» در لغت عرب به معنای یعنی فراگیر، یعنی نابودش کرد، مال بچه‌اش را خورد، از بین برد. «اجتاح» لفظاً مثل «احتاج» نوشته می‌شود، یا «یحتاج»، اما «اجتاح» به معنای از بین بردن است.

یکی از حضار: ممکن است تصحیف شده باشد؟

آیت الله مددی: نه، واضح است. آن‌جا، این‌جا… «اجتاح» اگر در جواب است «احتاج» است، اما در سؤال «اجتاح» است. می‌خواهم این را بگویم؟ سؤالش این است که آمد گفت که این «اجتاح مال ولده»؛ «اجتاح» یعنی خورد مال را، یعنی تمام مال ولد را تمام کرد. «اجتاح» لفظاً مثل «احتاج» نوشته می‌شود. آن‌جا «اجتاح» خواندیم، حالا من از باب، چون متونش را من نگاه کردم اجمالاً، تفصیلاً خیلی زیاد است، این‌قدر زیاد است آدم خسته می‌شود. ماشاءالله متون را؛ اگر در سؤال آمده است، «اجتاح» آمده است: «اجتاح مال ولده»؛ یعنی مال ولدش را خورد، مال بچه‌اش را خورد. اگر در جواب آمده «احتاجه»، این در… «احتاجه» است. مثل هم نوشته می‌شود، اما یکی «اجتاح» خوانده می‌شود، یکی «احتاجه» خوانده می‌شود. این نکته را هم حالا عرض بکنیم.

این روایتی است که عرض کردیم اگر ما باشیم و بحث‌های رجالی، خود عبدالله بن محمد توثیق روشنی نشده است. اما اگر بحث فهرستی بکنیم، به لحاظ فهرستی می‌شود قبولش کرد. چرا؟ چون ایشان عبدالله بن محمد راوی آثار کوفه است.

یکی از حضار: استاد، راوی آثار بودن صلاحیت‌های کمتری از روایت از امام می‌خواهد؟

آیت الله مددی: بله؟

یکی از حضار: اگر کسی راوی آثار باشد، مثلاً صلاحیتش کمتر است؟ راحت‌تر است از این‌که از امام…

آیت الله مددی: چون این کتاب علی بن حکم به طرق مختلف در قم موجود بوده است. کلینی که اعتماد کرده بر این، چون می‌دانسته در بقیه نسخه‌ها هم موجود است. چون این کتاب‌ها زیاد نبوده است مثل زمان ما که حالا بیشتر می‌رویم به اصول و این حرف‌ها. این‌ها کتاب فقهی را با هم مقابله می‌کردند. نسخه‌ها را با هم؛ و لذا عرض کردیم این آثار که در قم آمد، انصافاً قمی‌ها همان آثار کوفه را به نحوی مقابله و تصحیح کردند که از خود نسخه‌های کوفی بهتر بود.

یک عبارتی است مرحوم نجاشی درباره حمیری دارد، چند روز پیش صحبت حمیری شد، برای قرب الاسناد، درباره حمیری دارد که ایشان وارد کوفه شد، «فسمع منه اهلها واکثروا»، اهل کوفه از ایشان سماع حدیث کردند. با این‌که معلوم است حمیری حدیثش متعلق به کوفه است. لیکن این‌قدر این مرد بزرگوار و جلیل‌القدر است و احادیث را خوب مقارنه کرده و تصحیح کرده است که خود اصلی‌ها از ایشان شنیدند. اکنون هم شما اگر بدانید، مثلاً نسخه مصباح الاصول آقای خویی که در نجف چاپ شده با این نسخه‌ای که در قم چاپ کردند، خوب نسخه قم حاشیه دارد، تصحیح دارد، تحقیق دارد، تعلیق دارد، خود نسخه نجف ندارد، اکنون بروید نجف، بیشتر نسخه قمی مطلوب‌تر است تا نسخه نجفی، با این‌که اصلش در نجف چاپ شده است. آثاری را که شیعیان یعنی آقایان قم رویش کار کردند، واقعاً بسیار آثار دقیق و لطیف و بسیار آثار علمی است، یعنی کار شده است روی این آثار. این‌که من می‌گویم نه به خاطر این‌که مثلاً بگوییم؛ و لذا این مثل محمد بن یحیی اعتماد کرده است، بعد مثل کلینی اعتماد کرده است؛ نسخه، نسخه خوبی بوده است. در خوبی نسخه؛ اگر روی نسخه‌شناسی بحث بکنیم، شواهد قبول نسخه فراوان است. اگر روی رجال بحث بکنیم، مشکل برخورد می‌کنیم.

حالا «ورواه الصدوق باسناده عن الحسین بن ابی العلاء». من دیگر چون این ایام کمتر به کتابخانه مراجعه می‌کنم، این آخر صدوق، حسین… من چون در نسخه خودم نوشتم ضعیف مثل این‌که، نوشتم سند ایشان به حسین بن ابی العلاء ضعیف است. نمی‌دانم اشکال ضعف؛ اگر زحمتتان نیست مشیخه صدوق، طریقش را به حسین بن ابی العلاء ببینید.

«ورواه فی معانی الاخبار، عن ابیه»، پدرشان، «عن احمد بن ادریس»، این احمد بن ادریس مثل محمد بن یحیی، عرض کردم ابوعلی اشعری از بزرگان تراز اول قم است، احمد بن ادریس. «عن محمد بن احمد»، که عرض کردیم کراراً کتابی است به نام نوادر الحکمه در قم. این کتاب حتی قمی‌ها «دبه شبیب» به آن می‌گفتند. بعضی‌ها خیال کردند این بد است، البته انسان نمی‌داند این مدح است یا ذم است؟ چون شبیب یک بقالی بوده است در قم، یک دبه، پستوک مانندی، مثل این اشکاف‌ها داشته است، هر چه می‌خواستید از در آن درمی‌آمد، می‌گفتند این کتاب نوادر الحکمه شبیه دبه شبیب است، آن بقال معروف. این حالا کنایه از ضعف و یا کنایه از سعه معلومات این کتاب است.

یکی از حضار: موسی بن سعدان…

آیت الله مددی: موسی بن سعدان؟ بله، اشکال دارد.

عن، این طریق احمد بن ادریس عن محمد بن احمد، صاحب نوادر الحکمه، یک کتابی است بسیار معروف، و مرحوم ابن الولید عده‌ای از روایاتش را استثنا کرده است، معروف است به استثنائات ابن الولید. بعد «محمد بن عیسی»، ایشان این جزء استثنائات نیست. چون آن که استثنا کرده است محمد بن عیسی از یونس است. این‌جا محمد بن عیسی عن علی بن الحکم است.

البته محمد بن عیسی را اگر ما بگیریم چون غالباً محمد بن عیسی بن عبید، عرض کردیم یقطین از بزرگ‌ترین دعاة بنی عباس است. لذا بنی عباس خیلی خودشان را مدیون او می‌دانستند. بچه‌های او را سعی کردند وزارت و این‌ها بدهند که یکی‌شان هم علی بن یقطین است. و باز بچه‌ها به عکس، با این‌که در دستگاه هارون بودند از شیعیان و مخلصین حضرت موسی بن جعفر بودند. علی ای حال، و یکی از آن‌ها هم عبید است، عبید بن یقطین، و این محمد بن عیسی، محمد بن عیسی بن عبید بن یقطین است. لذا به او یقطینی هم می‌گویند، عبیدی هم می‌گویند، محمد بن عیسی عبیدی. ایشان محل کلام است، بحث ایشان طولانی است. انصافاً در وثاقتش بحثی نیست اما بعضی جهات دارد که باید بررسی بشود. احتمال قوی‌تری دارد که محمد بن عیسی پدر احمد اشعری باشد، این احتمال هم هست. آن هم محمد بن عیسی است: احمد بن محمد بن عیسی. آن هم یک توثیق روشنی ندارد اما بد نیست، جزء کسانی است که تحمل حدیث کرده است.

علی ای حال، ما بین این دو نفر است. می‌شود قبول کرد. «عن علی بن الحکم»، ببینید، باز برگشت به علی بن الحکم. دو نسخه از کتاب علی بن الحکم، دو نسخه تفاوت که در کتاب، یکی از آن‌ها در کتاب صدوق است، یکی از آن‌ها هم در کتاب مرحوم کلینی. «و رواه الشیخ بإسناده عن محمد بن یحیی…» مرحوم شیخ این را از محمد بن یحیی اول کرده به اسم محمد؛ معروف شده است که اگر شیخ به اسم کسی شروع کرد، از کتاب او است. این مطلب درست نیست؛ یک عده از موارد این‌گونه نیست.

مرحوم شیخ طوسی در اول مشیخه، طریقش را به کلینی آورده، بعد می‌گوید و روایاتی که از محمد بن یحیی و علی بن ابراهیم و… مشایخ کلینی را اسم می‌برد، از آن‌ها نقل می‌کنم، از این طریق از کلینی است. پس این طریق که می‌گوید محمد بن یحیی، همان طریق کلینی است. گاهی ابتدا می‌کند به اسم محمد بن یعقوب، گاهی ابتدا می‌کند به اسم محمد بن یحیی؛ یکی است، فرقی نمی‌کند.

«و بإسناده عن محمد بن یعقوب و کذا کل ما قبله…» عرض کردیم این کار را صاحب وسائل دارد؛ استخراجات را کامل نمی‌کند. یک دفعه بعد از پنج حدیث می‌گوید: «این را هم شیخ به این سند نقل کرده است»، که این اکنون از نظر علمی مطلوب نیست. در جامع الاحادیث این کار نشده است؛ در جامع الاحادیث جلوی این کار گرفته شده است. مرحوم شیخ صدوق قدس الله نفسه در کتاب به اصطلاح عیون اخبار الرضا، بله، و در علل: «بأسانید تأتی فی محمد بن سنان…» اینجا نوشته محمد بن؛ نه ببخشید، «بأسانید تأتی…» ببینید، ایشان سندی نقل کرده در کتاب علل و عیون از علل محمد بن سنان، که محمد بن سنان یک کتابی در علل داشته است. عرض کردیم، دیگر حالا چون توضیحاتش را دادم دیگر خیلی طولانی می‌شود بحثش، اجمالاً عرض کنم: ما اصولاً دو گونه علل داشتیم؛ یکی مثل فضل بن شاذان که علل را بر اساس به اصطلاح علل عقلی و به حساب فلسفه احکام به قول امروز ما، فلسفه احکام نوشته است. یک عده بوده‌اند کسانی که علل را از روایات تعبداً درمی‌آوردند، که شاید اولین آن‌ها مفضل بن عمر است؛ به او نسبت داده‌اند کتابی در علل الشرائع. و آخرین آن‌ها تا آنجایی که ما می‌دانیم، مرحوم شیخ صدوق است؛ بعد از ایشان ننوشته‌اند.

ما چند کتاب داریم که به اسم علل الشرائع، سعی کرده‌اند علل احکام را هم از تعبد و از روایات در بیاورند. مرحوم نائینی در بحث استصحاب اگر یادتان باشد، وقتی که می‌گوید «فإنک کنت علی یقین»، می‌گوید این تعلیل باید عقلایی باشد، تعلیل نمی‌شود تعبدی باشد؛ خود، مثل اینکه یک حکم تعبدی بیاید و باز تعلیلش به تعبد بکند؟ این دیگر نمی‌شود که؛ این اشکال مرحوم نائینی قدس الله سره.

اما اخباری‌های ما این روش را نداشتند؛ تعلیل را هم تعبدی می‌گرفتند. کتاب‌هایی ما در این جهت داریم که آخرینِ آن‌ها علل الشرائع مرحوم صدوق است؛ یعنی نشنیده‌ام بعد از علل الشرائع کسی در این مسلک نوشته باشد. شما هم بخواهید بنویسید می‌شود جمع کرد، روایاتی که در علل نیامده است. روایاتی که مشتمل بر کلمه «فإنّ»، «لأنّ»، یکی از ادوات تعلیل. مرحوم نائینی می‌فرمودند «فإنّ» تعلیلش قوی‌تر است تا «لأنّ». حالا ما به عکس فکر می‌کردیم؛ فکر می‌کردیم «لأنّ» قوی‌تر باشد. ایشان می‌فرمودند: نه، فاء تفریع است، تعلیلش قوی‌تر است تا «لأنّ».

علی ایّ کیف ما کان، روایاتی را که در باب تعلیل است ایشان آورده‌اند. آن وقت مرحوم صاحب وسائل سندش را یک جا نقل کرده‌اند، نوشته‌اند «بأسانید تأتی». صاحب وسائل این‌گونه است. اسانیدش را کجا آورده‌اند؟ در آخر، در خاتمه وسائل، جایی که طرق شیخ صدوق را در مشیخه دارند. در مشیخه صدوق، که مثلاً شرح مشیخه داده‌اند که «ما رواه عن فلان عن فلان عن فلان»، بعد گفته‌اند: «و ما رواه عن محمد بن سنان» در باب علل، سند را آنجا آورده است. لذا این در عبارات وسائل زیاد می‌آید: «بأسانید تأتی». چون کتابی که اکنون در دست من است چاپ مرحوم آقای ربانی است، جلد، این ۱۲ است در دست من؛ آن که «أسانید تأتی» در جلد ۱۹، اواخر جلد ۱۹ آمده است، در این چاپ آقای ربانی. اما در چاپ آل البیت در به اصطلاح جلد ۳۰ آمده است؛ دقت می‌کنید؟ در آن جلد ۳۰ آخر، ایشان اسانید شیخ صدوق را آورده، من جمله سندهای ایشان را به محمد بن سنان.

یکی از حضار: در بحث اصول ببخشید وقتی فرمودید که بحث ملاکات را اصحاب ما نداشتند، این بحث علل را که محدثین داشتند نمی‌شود مشابه دانست با آن؟

آیت الله مددی: نه، می‌گویم تصریح کرده امام، فرموده است. مستنبط العله نیست دیگر، منصوص العله می‌شود.

 دقت کردید؟ در کتاب مرحوم آقای جامع الاحادیث، که امروز فکر می‌کنم برسیم بخوانیم، در جامع الاحادیث در آنجا ایشان نوشته «بإسناد تقدم». ایشان یک بار سند را در باب وضو آنجا آورده است، بعداً حواله به آنجا می‌دهد. مرحوم صاحب وسائل حواله به آینده می‌دهد، ایشان حواله به گذشته می‌دهد. خواستم این دو عبارت را آقایان آشنا بشوند. چون در جامع الاحادیث یک‌جور اشاره می‌کند، چون یک بار در باب وضو آورده این سند را، بقیه را آنجا حواله می‌دهد؛ می‌گوید: «بإسناد تقدم در باب وضو».

مرحوم صاحب وسائل مثل به اصطلاح خود صدوق، در؛ صدوق هم آورده خودش، نه اینکه آخر، چون مشیخه صدوق را آورده، در آخر، که اواخر جلد ۱۹ می‌شود، اواخر مشیخه هم می‌شود، شاید مثلاً صفحات آخر جلد ۱۹، دو صفحه به آخر مانده. علی ایّ حال، در آنجا این عبارت در وسائل زیاد است: «بأسانید تأتی». همین عبارت در جامع الاحادیث هم «بإسناد تقدم». غرض روشن شد این «تقدم» و «یأتی» فرق‌شان با همدیگر چیست؟ فرق‌شان نکته‌اش این است. عن محمد بن سنان؛ حالا می‌خواهید بخوانید آقا سند ایشان را در علل و در به اصطلاح عیون اخبار الرضا.

یکی از حضار: حدثنا علی بن احمد بن عبدالله قال حدثنا عمیر بن ابی عبدالله عن محمد بن اسماعیل…

آیت الله مددی: حدثنا چه کسی آقا؟

یکی از حضار: عن محمد بن اسماعیل…

آیت الله مددی: نه، قبل از آن.

یکی از حضار: علی بن احمد قال حدثنا عمیر بن ابی عبدالله…

آیت الله مددی: عمیر بن ابی عبد…؟ عمیر؟

یکی از حضار: بله، بله.

آیت الله مددی: اسم عجیبی است، نشنیده‌ام تا کنون مثلاً؛ ما سمعنا بهذا فی آبائنا الاولین. اسم عجیبی است عمیر بن ابی عبدلله. خیلی عجیب است. شاید اسم دیگری بوده است. عمیر که معنی ندارد. چون؛ حالا بفرمایید، ببخشیدها، بفرمایید. بله. بعد از او چه کسی؟

یکی از حضار: عن محمد بن اسماعیل، عن علی بن عباس، قال حدثنا…

آیت الله مددی: علی بن چه کسی آقا؟

یکی از حضار: علی بن عباس.

آیت الله مددی: عباس.

یکی از حضار: قال حدثنا القاسم بن ربیع الصحاف عن محمد بن…

آیت الله مددی: احتمال می‌دادم همین قاسم بن ربیع باشد. من احتمال می‌دادم؛ این قاسم بن ربیع عرض کرده‌ام، قاسم بن ربیع کارش صحافی بوده است. صحاف آن زمان یا وراق به آن‌ها می‌گفتند، کارشان انتشاراتی بوده است. همین انتشاراتی که ما امروز داریم، این وراقین آن زمان، کار وراق‌ها این بوده است. این فهرستی هست متعلق به ندیم، معروف، یا ابن ندیم، صحیح آن ندیم است. فهرست، این شیخ الوراقین است، رئیس سندیکای انتشارات بغداد در اواخر قرن چهارم؛ ۳۷۰، ۳۸۰ وفاتش است.

یکی از حضار: سلطان وراق…

آیت الله مددی: اها، سلطان وراق به قول شما.

این رئیس سندیکای انتشاراتی‌ها است. و لذا عرض کردیم کتابی را که در کتاب فهرست ندیم آمده، امتیازش این است که در بازار بوده است؛ یعنی انتشاراتی‌ها؛ آن وقت انتشارات آن زمان مثل اکنون چاپ نبوده است. این‌گونه بوده است که وراق مثلاً یا کسی را معین می‌کرده می‌نشسته، مثلاً دویست نفر، صد نفر، به حسب توانایی خودش، مثل انتشاراتی زمان ما، سیصد نفر می‌نشستند، هم‌زمان می‌نوشتند. این می‌خوانده «حدثنا علی بن ابراهیم»، آن‌ها می‌نوشتند، که در یک خواندن سیصد نسخه تکثیر می‌شد. تکثیر نسخه توسط وراقین به این صورت بوده است. این قاسم بن ربیع صحاف یا وراق، این وراق خط غلو است؛ یعنی عمده آثار خط غلو که ما داریم، وراق آن این آقا است: قاسم بن ربیع. من هم خودم احتمال می‌دادم که قاسم بن ربیع باشد. قبلی‌های آن که ظلمات بعضها فوق بعض، احتمالاً از خط غلو باشند.

علی ای حال خود محمد بن سنان، عرض کرده‌ام من، اصطلاح را دقت کنید ما یک خطی به نام خط غلو داریم. حالا این‌ها غالی بودند، نبودند، چه بود، حقیقت آن چه بود، ما دیگر وارد آن بحث نمی‌شویم؛ لذا اسم آن را گذاشتیم خط غلو اصطلاحی. به این‌ها می‌گفتند غلو؛ حالا غلو بود، علو نبود؛ به قول بعضی از آقایان می‌گفت: «فهذا لیس من الغلو فی شأنهم؛ شأن ائمه، بل من علو شأنهم»! می‌گفتند خط غلو نیست، خط علو است! این‌ها علو شأن اهل بیت است، نه غلو در شأن اهل بیت! علی ایّ حال، من حالا فعلاً وارد تفسیر خط غلو؛ چون خط غلو یک رئوس اصلی دارد، یک فروعی دارد، لوازمی دارد، لوازم ماهیت، لوازم وجود، یک شرحی دارد که بخواهیم شرح بدهیم اصلاً از بحث کلاً خارج می‌شویم و به درازا هم می‌کشد.

به هر حال برای اینکه از آن شرح ما اجتناب بکنیم، به نحو اجمال می‌گوییم خط غلو اصطلاحی. این خط غلو اصطلاحی که ما داریم، تقریباً به عنوان یک خط که آثار علمی دارد، دقت کنید. مهم در این خط این بود که ایجاد آثار علمی کرد در مقابل خط اعتدال. این اول آن‌ها جابر بن یزید جعفی است، رهبرشان هم مفضل بن عمر جعفی. این دیگر بنیان‌گذار این خط به تمام معنا، مرحوم مفضل بن عمر جعفی است. البته به ایشان هم انحراف عملی نسبت داده شده است، اما فکر نمی‌کنم؛ مثلاً نسبت داده شده نماز نمی‌خوانده است؛ فکر نمی‌کنم، فکر نمی‌کنم این مطلب درست باشد. شأن ایشان اجل است، دیگر وارد این بحث نمی‌خواهم بشوم.

و ناشر این خط، یعنی کسی که آثار خط غلو را خیلی نقل کرده، محمد بن سنان است. و انتشاراتی این خط، همین قاسم بن ربیع است که اسمش را اکنون خواندیم؛ این انتشاراتی خط غلو اصطلاحی. حالا غلو بوده یا غلو نبوده، چون یک عده می‌گویند نه، این‌ها جزو اولیاء الله هستند، جزو نمی‌دانم خط اولیاء اهل بیت هستند الی آخره، من وارد این بحث آن نمی‌شوم.

علی ای کیف ما کان، سندش واضح است که خیلی ضعیف است. و چنین مطلبی را ما اصولاً نداریم؛ یعنی اثبات این مطلب که حضرت چنین نامه‌ای را به محمد بن سنان نوشته‌اند، اصولاً نمی‌شود اثبات کرد. با این روایتی با این درجات ضعف نمی‌شود اثبات کرد. این راجع به اینکه محمد بن سنان و این درجه ضعفش.

البته چیز عجیبی که هست، این نامه حضرت به محمد بن سنان در تحف العقول هم آمده است. چون این از اختصاصات مکتب قم است، در مکتب بغداد نیامده است؛ کلینی نقل نمی‌کند. این از اختصاصات صدوق است، مکتب قم این را نقل کرده‌اند. به هر حال در اینجا علت اینکه چرا «الوالد یأخذ من مال ولده»، تمسک کرده به آیه «یهب لمن یشاء إناثاً و یهب لمن یشاء الذکور»؛ پس فرزند هبه خدا است، هبة الله است، این هبه الهی است. خوب، انسان در هبه خودش می‌تواند تصرف کند؛ به این آیه تمسک شده است. این تمسک به این آیه، در روایات اهل سنت هم آمده است؛ خیلی عجیب است. در روایات اهل سنت هم همین آیه ذکر شده است، در روایاتی که در کتب اهل سنت آمده است. اما اکنون نمی‌دانم متعلق به رسول‌الله نسبت داده‌اند یا بزرگان‌شان گفته‌اند؛ دیده‌ام آیه را خوانده‌اند، اما نسبت آن را اکنون نمی‌دانم. این راجع به این مطلب.

مرحوم آقای بروجردی، دیگر امروز وسائل تمام شد. مرحوم آقای بروجردی عقیده‌شان این بود که خوب است ما در اول باب، اگر آیه قرآن داریم آیه را اول بیاوریم. و اشکال‌شان به صاحب وسائل این بود که آیات را نیاورده است؛ لذا ایشان در اول این باب آیه آورده است، همین آیه را آورده است: «یهب لمن یشاء…». البته دلالت آیه که باید برگردیم به معنا و به اصطلاح تأویل و این‌ها، والا ظاهر آن که این نیست که «یهب لمن یشاء إناثاً» این به معنای این است که می‌تواند در مال فرزند خودش تصرف کند. و این را هم توضیح آن را دادیم که تمسک به آیات احکام یکی از معضلات دنیای اسلام است، که آیا آیه به این معنا دلالت دارد یا ندارد.

و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD309KBدانلود
PDF234KBدانلود
MP311MBدانلود
برچسب ها: 1405-1406خارج فقهمکاسب بیع
قبلی خارج اصول فقه (جلسه19) شنبه 1405/07/18
بعدی خارج اصول فقه (جلسه20) یکشنبه 1405/07/19
پشتیبانی

توجه: این بخش از پیشخوان ← نمایش ← ابزارک ها ← نوار کناری فروشگاه قابل ویرایش است