خارج اصول فقه (جلسه23) چهارشنبه 1405/07/22
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی که مطرح بود در تفسیر و تحلیلی که از واجب تخییری داده میشد، عرض کردیم این مطلب مقدمتاً چند بار عرض شد، اصل وقوع واجب تخییری را نمیشود انکار کرد، ولو عرض کردیم از بعضی از اهل سنت انکار کردهاند، شاید این وجوه هم برای همین جهت است، لیکن انصافاً خلاف وجدان و خلاف ظواهر ادله است. وجوب تخییری هم در آیات و هم در روایات وجود دارد و عرف هم با این مسأله مساعد است، چنین نیست که خلاف عرف باشد، کاملا مساعد است. انما الکلام در تحلیل این که چطور میشود واجب تخییری باشد؟
تحلیل دومی که ارائه شد این بود که مرجعش و بازگشتش به یک نوع واجب مشروط باشد. این وجه دومی بود که مرحوم نائینی فرمودند، این وجه را روز سوم داریم صحبت میکنیم، این در حقیقت قوّامش به یک نکته است، قوّام این وجه دوم که در واجب تخییری، افراد به عنوان واجب تخییری هستند، دارای ملاک واحد نیستند، ملاکهای متعدد دارند.
چون اگر ملاک یکی باشد میشود تخییر عقلی، مثل «اکرم عالماً»، «اکرم للعلماء»، این تخییر، تخییر عقلی میشود، تخییر شرعی نمیشود. در تخییر شرعی هر کدام از این افراد دارای یک ملاک خاصی هستند. همین مثال معروف در باب کفاره روزه، ببینید مثلاً عتق خودش یک جنبه مالی برای انسان دارد، خوب انسان برده خودش را آزاد میکند، لیکن در او خوابیده است آزادی یک نفر، بالاخره یک نفر آزاد میشود، یک امتیازی است که یک نفر برای خودش آزاد میکند.
علت دومش، فرع دومش روزه است، اینجا دیگر به کسی دیگر برنمیگردد، این روزه خودش دو ماه روزه میگیرد، از سوم جنة من النار، سپری از آتش است. خب این فوایدی است که به شخص خودش برمیگردد. شق سومش هم که عبارت از اطعام ستین مسکین، هم خرج مالی دارد و هم بالاخره شصت نفر سیراب میشوند، سیر میشوند، سیراب نه، سیر، شصت نفر را اطعام میکند، پس ببینید دارای ملاکهای متفاوتیاند، یعنی یک ملاک واحد نیست، عتق یک ملاک دارد، اطعام یک ملاک دارد، صوم شهرین متتابعین ملاک دیگر دارد. اگر دارای ملاکهای مختلف شدند، در حقیقت سه تا واجب مشروطند، ولو به حسب ظاهر، یک واجب تخییری است، لکن سه تا واجب مشروطند.
مثلاً میگوید عتق بکند، اگر آن دو تا نباشد، اطعام بکند، اگر آن دو تا نباشد. صوم، مثلاً روزه بگیرد اگر آن دو تا نباشد. پس نکته اصلی که در این استدلال هست، در تخییر شرعی، هر فردی دارای یک ملاک خاصی است، چون اگر ملاک واحدی باشد میشود تخییر عقلی، مثل «اکرم العلما».
إکرام عالم در تمام افرادش دارای یک ملاک است، فرقی نمیکند این عالم با عالم دیگر. اگر ملاک واحد شد، آن وقت میشود تخییر عقلی. اگر ملاکات متعدد شد، میشود تخییر شرعی. به تعبیر ایشان «کل واحد له ملاک یخصه»، یک ملاک خصوصی دارد، یک ملاک ویژه خودش را دارد. این خلاصه این بحثی است که ایشان مطرح فرمودند.
یکی از حضار: استاد آن جاهایی که تخییر دارید، آیا واجب تخییری این است که تمام اینها بخواهد یا سه تا تصویر اولیه بگوید؟ یعنی بگوید آقا واجب مشروط، اگر حمد خواندی، اگر حمد نخواندی، واجب است سه تا تصویر بیاید؟
آیتالله مددی: خب دیگر حمد دارای یک حساب ام الکتاب است و آثار خاص خودش را دارد، سبحانیات حساب دیگری دارد.
یکی از حضار: یعنی ظاهراً یک اعتبار دارد شارع، گفته نماز بخوان، بعد نماز را توضیح میدهد، اینجا گفته کفاره بده، گفته حالا کفاره چیه؟ همان طور که آنجا گفته یا حمد است یا تسبیحات، اینجا هم گفته یا عتق یا روزه یا اطعام.
آیتالله مددی: علی ای حالا خود مرحوم نائینی اینطور جواب داده، اجازه بدهید در متن بحثی که از آن آقا نقل کرد، و ذلک انما یکون؛ إنما یکون؛ یعنی واجب تخییری؛ اذا کان لکل من الصیام والعتق والاطعام ملاک یخصه، دارای یک ملاک واحدی باشند، نه اینکه ستایی دارای یک ملاکاند، هر کدام یک ملاک دارد.
لذا مرحوم نائینی اشکال کرد، لکن روی اولاً اینطور نیست که در همه جا شبیه کلام ایشان، اینجور نیست که در همه جا هر کدام دارای ملاک واحدی باشند. فرض کن میگوید یا آب پرتقال یا آب نارنج یا آب سیب بیاور، اینها غالباً دارای یک ملاکاند یا به قول ایشان حمد بخواند یا قل هو الله بخواند ، یا سوره مثلاً کذا بخواند یا اینها ملاکهای واحدی دارند، معذلک یعنی مجموعهاش دارای ملاک واحد، لایتوقف الوجه و التخییری الا ان یکون لکل من الأفراد ملاک یخصه، اینطور نیست گاهی میشود ملاک واحدی دارد.
حالا این را ایشان چون توضیح یعنی اجمالاً عرض کرد، یعنی فرمودند، بعد دو مرتبه این را توضیح کافی میدهند. عرض کردیم ما، مرحوم نائینی، البته انصافاً در اینجا خیلی اتعاب نفس کردند، انصافاً در بخش ملاکات در اینجا صحبت دقیقی را مطرح کردند.
اولاً گفته شد که ایشان ما دو سنخ ملاک داریم، یک ملاک قبل از جعل، یک ملاک بعد از جعل. اگر ملاک قبل از جعل باشد میخورد به باب یعنی اگر تضادی باشد، تعارض و این ملاکات جعل اینها هستند. اما ملاکهایی داریم که مال بعد الجعل است، این ملاکات بعد الجعل میخورد به باب تزاحم، ربطی دیگر به باب جعل و اینها ندارد، بعد الجعل با همدیگر تزاحم پیدا کردند.
لذا ایشان میفرمایند که والحاصل، حالا بعد از اینکه این مقدمه، دیروز دیگر مفصل چون ایشان مطالب متفرقه هم در ضمن آوردند، آنها را شرح دادیم، والحاصل انه فرق بین عروض التزاحم فی المرتبة المتأخرة عن الخطاب، بعد تمامیة الملاک فی کل من المتعلقین، بعد فرض اینکه ملاک در هر کدام از آنها تمام است، بعد از خطاب و بین وقوع التزاحم فی المرتبة السابقة علی الخطاب. در مرتبه سابق.
عرض کردیم اگر مرحوم نائینی و دیگران آن تعبیری را که بنده کرده بودم میفرمودند، خیالشان راحت بود، اگر ملاک جزء مبادی جعل است، این قبل الخطاب است، چون عرض کردیم یک جعل داریم، تشریع داریم، یک مبادی جعل داریم. مبادی جعل اینطوری است، اولش ملاکاته، بعدش حب و بغض است، بعد از آن هم اراده و کراهت، اراده و کراهت تشریعی، این ترتیب کار است.
پس ما یک ملاکی یا یک تزاحمی را قبل از جعل فرض میکنیم که آن ملاک تأثیرگذار در جعل است. یک ملاکی هم هست بعد از تزاحم، بعد از اینکه بین دو تا تزاحم پیدا شد، ملاک قرار میدهیم برای اینکه یکی را مقدم بکنیم، مثلاً میگوید یکی که اهم بود آن مقدم است، یک ملاک دیگری، این ملاک یک ملاک قبل از جعل است، یک ملاک بعد الجعل است. دقت میکنید؟ ایشان میخواهد بگوید شما که میگین در واجب تخییری، ملاک خاصی هست، این ملاک مال قبل از جعل است یا بعد الجعل است؟ دقت کردیم؟ آیا این ملاکی که فرض کردیم مال قبل از جعل است یا بعد الجعل است؟
و بین وقوع التزاحم فی المرتبة السابقة علی الخطاب، لمکان الممانعة بین الملاکات. البته ایشان از باب تمانع و تضاد، تمانع یعنی تضاد، تعارض بین ملاکات، برمیگردد در خطابات به اصطلاح به عنوان باب تعارض. باب تعارض به لحاظ خطابات است، ایشان به لحاظ ملاکات میفرمایند تمانع. این ملاک با آن ملاک مختلف است، این ملاک یک اقتضایی دارد، آن ملاک اقتضایی دیگر دارد.
ففی الاول یکون الخطاب فی کل مشروط بعدم الآخر. اگر در مقام بعد الجعل بود، یعنی جعل شده، جعل تعلق پیدا کرده، الآن یک ملاک در این هست، مثلاً یک ملاک هست به اینکه این غریق را نجات بدهد، یک ملاک هم هست در اینکه نماز بخواند. اینجا، اما خود هر دوش هیچ مشکلی نداشتند، یعنی به عبارت دیگر، امر به نماز خواندن مشکل نداشت درش، امر به انقاذ غریق هم مشکل نداشت، مشکل نداشت، مشکل کجا پیدا شد این دو تا با هم شدند؟ اگر با هم نبودند هیچ مشکلی نبود. این که الآن با هم تمانع پیدا کردند، به خاطر جمع بین این دو تاست.
من دیروز یک توضیح کافی عرض کردم، مرحوم نائینی قدس الله نفسه، قدرت را دخیل در خطاب میدانند، حتی در مقام جعل. قدرتی که در مقام جمع لحاظ میشود، اگر قدرت بر جمع دو تا تکلیف نداشته باشد، باز هم یک تکلیف دارد این از مبانی ایشان است.
عرض کردم چون به این توضیح تقریبا کمتر هست، به نظرم آقای حضرت آیت الله سیستانی استادمان، حفظه الله میفرمودند: شاید اینطوری بود چون بُعد زمان دارم نسبت به ایشان نمیتوانم بدهم. علی ای حال عرض کردیم سه نحوه به اصطلاح قدرت را میشود لحاظ کرد: یک قدرت که عامه مکلفین قادر نیستند، خب اینجا دخیل در خطاب است. یک قدرتی که عامه مکلفین قادرند، این شخص خاص قادر نیست. اینجا عرض کردیم مثل مرحوم آقای خمینی میگویند قدرت دخیل نیست. ایشان اگر عاجز بود معذور است، قدرت دخیل در خطاب نیست چون قائل به خطابات قانونی هستند و قائل به انحلال نیستند. خطاب «اقم الصلاة»، «اقیموا الصلاة» اینطور نیست که زید تو «اقیموا الصلاة» امر و بکر یکی یکی منحل بشود تا برسد به فردی که عاجز است بگوید این خطاب ندارد. نه، منححل نمیشود خطاب یکی است. فردی که عاجز میشود، فردی که قادر نیست معذور است، عرض کردم این هم مبنای ایشان.
یک قدرتی هم از ناحیه جمع میآید، کل واحد مقدور است، نماز مقدور است، انقاذ غریق هم مقدور است. کل و واحد از این ثلاثه مقدورند، الان نمیتواند بین اینها را جمع بکند. این قدرت سوم. کلام مرحوم نائینی این است که قدرت در هر سه جا دخیل در خطاب است، دخیل در تکلیف است. این نظر مرحوم نائینی است. چه قسم اول، دوم، سوم، حتی اینجایی که از ناحیه جمع باشد، چون بعضی گفتند اینجا دیگر دخیل در خطاب نیست، چون هر کدام از دو تا مقدورند، جمعش مشکل پیدا کرده، این چه دخلی در خطاب دارد؟ خطاب محفوظ است.
نائینی میفرماید نه، دخیل در خطاب است، و لذا عرض کردیم ایشان این فرض را میکند که اگر فرض کردیم محالا هم نماز بخواند هم انقاذ غریق کند، حالا فرض کنید من باب مثال، میگوید یک عمل انجام داده، دو تا انجام نداده، چون یک خطاب داشته، چون عاجز بوده یک خطاب داشته، چون مقام جمع عاجز بوده، یک خطاب داشته، لذا یک ثواب دارد، دقت کردید؟
آنهایی که میگویند این قدرت دیگر حساب نمیشود میگویند دو تاست، فرققش این است البته بحث فرضی است، فرض صرف است، که اگر امکان مثل همان مثال ازاله نجاست که دیروز عرض کردیم، هم ازاله نجاست بکند هم نماز بخواند، فرض کنید یک فرض محالی، ایشان میگوید یک عمل انجام داده، یا ثواب ازاله دارد یا ثواب نماز دارد، ببینیم کدام یکی اهم است، همانی که اهم است ثواب اهم دارد.
آقایان دیگر میگویند نه آقا، این قدرت دیگر دخیل نیست، پس بنابراین مبانی که ایشان دارند اینجوری است، در بین اهل سنت اصلاً گفتند قدرت دخیل در خطاب، این اهل سنت، این راحت، اینها که کلاً این اقسام و تقسیمبندی را ندارند، و در کلمات حتی اینجور با ملازم نائینی هم این تقسیمبندی به این ترتیب نیاورده، من به این ترتیب نقل کردم که واضح بشود.
در کلمات اهل سنت قدرت جزء شرایط عامه تکلیف است، در همه مراحلش قدرت دخیل است. در بین اهل شیعه قدرت دخیل است و فرق هم نگذاشتند، مثل مرحوم نائینی در تمام مراحل فرقی نگذاشته، لیکن اخیراً در بین شیعه دو قول دیگر هم پیدا شد، یک قول اینکه صورت دوم و سوم دخیل نیست، صورت دوم در صورتی که عامه مردم قادرند لکن این فرد قادر نیست، اینجا میگویند عذر مانع است، یعنی عذر ببخشید، عجز عذر است، عاجز عذر معذور است، اما نه اینکه خطاب نیست، خطاب هست، خطاب به حال خودش محفوظ است، لیکن ایشان الان معذور است.
در قسم سوم بعضی گفتند نه این قسم دوم هم بهاصطلاح قدرت درش دخیل نیست، قسم دوم دخیل نیست سوم هم دخیل نیست، این یک قول، یک قول اینکه دوم دخیل هست، سوم دخیل نیست، آنجایی که قدرت و عجز به لحاظ جمع باشد، مقام جمع باشد، در اینجور جا دخیل نیست، و الا در آن دو تا اولیه دخیل است.
پس بنابراین در باب قدرت و این تمانعی و این تزاحم که اینجا پیدا شد در مقام امتثال است، در قدرت در مقام امتثال، قدرت در مقام امتثال را تزاحم میگویند، بنایشان بر این است که اگر اختلاف تضادی بین دو دلیل پیدا شد، بین دو حکم، اگر برگردد به مقام تشریع به آن میگویند تعارض، برگردد به مقام امتثال بهش میگویند تزاحم، فرق تزاحم با تعارض این است.
مثلا یک روایت بیاورد که گوشت خرگوش حلال است، یک روایت بیاورد نه گوشت خرگوش حرام، این تعارض است، چون نمیدانیم حکم الله الواقعی کدام یکی است، تعارض برمیگردد به مقام تشریع، مقام تشریع تشخیص نمیدهیم.
تزاحم نه، مقام تشریع واضح است، ایشان نمیتواند جمع کند، مثلاً هم نماز بخواند هم انقاذ غریق را بکند، مشکلش این است والا وجوب نماز واضح است و انقاذ غریق هم واضح است، یا دو تا غریق هستند، هر دو را نمیتواند نجات بدهد، یکی را میتواند نجات بدهد، تکلیف بالاخره به یکی خورده، یا این را نجات بده یا آن، اما هر دو را نمیتواند نجات بدهد، در اینجا به اصطلاح قدرت دخیل در خطاب نیست، خطاب به انقاذ غریق هست، لیکن معذور است که خدایا نتوانستم جمع کنم، یکی بیشتر نتوانستم نجات بدهم، دیگر توانایی من نبود دومی را نجات بدهم.
یکی از حضار: چون آن خطاب اولی که وارد شده مثلا صلی کما رأیت در دلش یک ان کنتم قادرین هم داشته مثلا از اول، چون
آیت الله مددی : دقت کنید بحثشان این است، وقتی جز شرایط عامه تکلیف شد، در تمام تکالیف مثل اقیموا الصلاة، همهش خوابیده بالغ باشد، عاقل باشد، قادر باشد، عالم باشد.
یکی از حضار : یعنی موقع جعل این شروط را
آیت الله مددی : چون اگر قدرت در لسان دلیل آمد میشود قدرت شرعی، اصلاً قدرت عقلی معنایش این است، وقتی خطاب و تکلیف خورد به خود عمل قدرت عقلی است، وقتی قدرت در لسان دلیل ذکر شد میشود قدرت شرعی، فرقش واضح است.
یکی از حضار: پس آن خطاب را بر خودش در این زمان میگوید عقل گفت چون قدرت ندارم به من تفریق نمیشود یا میگوید همون موقع که پیامبر
آیت الله مددی : این در در کل، در کل احکام اینطور، در کل قوانین اختصاص به احکام شریعت نداره، هر جا قانون رفت روی عنوان واقعی خودش، مثلاً نماز بخونید، زکات بدهید، روی عنوان واقعی رفت قدرت میشود عقلی، هر جا رفت نماز بخونید اگر قادر بودید، ان کان یقدر را، ان کان یقدر میشود قدرت شرعی، اگر قدرت در لسان دلیل آمد میشود شرعی، اگر در لسان دلیل نیامد، دلیل رفت رو حکم، حکم رفت روی موضوع، مثلاً زکات بدهید، اینجا قدرت عقلیه، زکات بدهید که قادر باشید، قادر نباشید نه. نماز، بله آقا؟
یکی از حضار: شروط عامه تکلیفه را اهل سنت از باب عقلی میگیرند.
آیت الله مددی : بله همه تکالیف، و لذا در همه تکالیف بلوغ هست، عقل هست، قدرت هست، علم هم هست. چهارشرط، شروط عامه تکلیف را این چهار تا میدانند. این چهار تا به این معنا روشن شد آقا، دیگر نمیخواهد قید بیاورد، اما اگر در یک تکلیفی آمد، که مثلاً اگر بالغ بود این کار بکند اینجا میشود شرعی، قید آورده، اگر قید نیاورد میشود عقلی، در تمامش این قاعده کلیست، فرق بین قدرت عقلی و شرعی برای شما روشن بشه برای شما. اگر کلمه قدرت در لسان دلیل نیامد، لسان دلیل فقط حکم آورد، این میشود قدرت عقلی، اگر قدرت آمد، ان کان یقدر علی ذلک، کلمه قدرت من استطاع الیه سبیلا بنابر مشهور، در اینجا قدرت میشود شرعی، این اصطلاح عمومیست.
پس بنابراین، ایشان مرحوم نائینی میخواهند بفرمایید که گاهی بهخاطر تزاحم در بعد از جعل، قدرت پیدا نمیکند. در مرتبه لکان التمانع بین الملاکات. پس گاهی اوقات تمانع بعد از تمامیت ملاک است، بعضی وقتها تمانع در خود ملاکات است. تمانع کجا در ملاکات است؟ ملاکات قبل الجعل. چون ملاکات قبل الجعل مبادی جعلاند، عرض کردیم، هر جعلی که تعلق میگیرد، عرض کردیم اینهم اینطور نیست که حالا که ما گفتیم، مثلاً اهل سنت قائل به ملاکات نیستند، اشعریها قائل به ملاکات نیستند، لیکن عرض کردیم آن که میخورد که مناسب باشد با ارکانات و عقلای ما هم مناسب باشد در باب قوانین، این هفت تا محور است، که سه محور را به عنوان مبادی جعل گرفتیم، محور چهارم هم خود جعله.
و بین وقوع التزاحم فی المرتبه السابقه علی الخطاب لمکان تمانع، ففیالاول، یکون الخطاب فی کل مشروطا بعدم الآخر.
اگر قدرت را در مقام تزاحم دیدید، عجز در مقام جمع آمد، اگر عجز در آنجا آمد، قدرت، این میشود باب، میشود تکلیف مشروط، شما حق با شماست. چرا؟ چون مثلاً انقاذ غریقین، میگوید آقا جان، شما این غریق انقاذ بکن، اگر آن یکی را انقاذ نکردی، یا میگوید آن یکی را انقاذ بکن، اگر اولی را انقاذ نکردی. دقت کردید؟ در اینجا، وقتی به شما میگویند یا، این میبینید، یه دفعه به شما میگویند، حالا که دو تا در غرق میشوند چون امکان ندارد، یا این را انقاذ کن یا آن، ببینید، خطاب یا این یا آن، این میشود تخییر. اگر این را انقاذ نکردی، آن را انقاذ کن میشود شرط. میگوید پس این مطلب، که واجبه تخییری برمیگردد به واجب مشروط. در جایی که قدرت در مرتبه متأخر باشد، حرف درست است. ملاک، یعنی ملاکها را در مرحله متأخر از خطاب لحاظ کند. در این مرحله درست است، مطلب صحیح است برمیگردد.
چرا؟ چون به همان عدد تکلیف دارد. دو تا تکلیف دارد: یک تکلیفش اینگونه است: «اگر این را انقاذ نکردی، آن یکی را نجات بده.» از آنور هم میگوید: «اگر ما را نجات ندادی، اینیکی را نجات بده» میتواند هم بگوید که شما باید نجات بدهی یا این یا او، یا که بیاید میشود تأخیر. اگر کامل میشود مشروط، نتیجهاش این است. تحلیل مرحوم نائینی اجمالاً بد نیست آقا. خیلی روی ملاکات نمیشود ارسال کرد، اما اجمالاً بد نیست.
ففی الاول، جایی که در مرتبه متأخر باشد، یکون الخطاب فی کل مشروطاً بعدم الآخر. چرا؟ لمکان اشتراط کل خطاب بالقدرة. چون در، ببینید؛ ایشان حتی در مقام تظاهر هم اگر عجز پیدا شد، اگر قادر نبود، میگوید خطاب نیست دیگر. لمکان اشتراط کل خطاب بالقدرة، ولو عجز از ناحیه جمع باشد. دقت کردید؟
این سوم، قسمت سوم، اینجایی که تزاحم است، قسمت سوم. ایشان در آن دو اسم اول، اسم نبود قسمت اول و دوم، بنده عرض کردم. قسمت اول و دوم که قائل است که قدرت دخیل است، این قسمت سوم هم قائل به دخیل است. این قسمت سوم چرا؟ بهخاطر اینکه قدرت نیست. حالا شما میگویید آقا قدرت نیست به خاطر اینکه در مقام امتثال نمیتواند انجام بدهد، عجزی است که از جمع آمده. عاجز به هر دو نیست، کل وحدت مقدور است، جمعش عاجز شده. میگوید فرق نمیکند، قدرت که دخیل است، دخیل است دیگر؛ میخواهد این قدرت باشد یا قدرت دیگر باشد. تمام انحای قدرت، مبنای مرحوم نائینی: تمام انحای قدرت در تکلیف و در خطاب مشروطاند. لمکان اشتراط کل خطاب بالقدرة. دقت کردید؟ با اینکه این قدرتی که اینجاست، عجزی که اینجاست از ناحیه جمع است، نه فی نفسه.
و ينتج نتیجة الواجب التخییری. یعنی به عبارت دیگر، حتی ادبیات هر دو واجب را میتوانیم به کار ببریم. میتوانیم بگوییم یا انقاذ این غریق واجب است یا انقاذ آن فریق، ببینید یا؛ این میشود واجب تخییری. به آن میتوانیم بگوییم اینطور: شما اگر این را انقاذ نکردی، آن دومی را انقاذ بکن؛ اگر دومی را انقاذ نکردی، اولی را انقاذ بکن. میشود واجب مشروط. یعنی هم ادبیات واجب مشروطهاش را میتوانیم بیاوریم، هم ادبیات واجب تخییری. نتیجهاش یکی است اینجا را قبول داریم. دقت کردید؟ در اینجور جاها قبول داریم. و ينتج نتیجة الواجب التخییری حیث یکون المکلف مخیراً فی اختیار ایهما شاء. البته اختیار ایهما شاء اگر اهم و مهمی در بین نباشد.
و فی الثانی، اما اگر این قدرت در مرتبه سابق بر خطاب است. دقت کنید. یعنی اگر عجزی که شد، معذرت میخواهم ملاک در مرتبه سابق قبل از خطاب، شما ملاک را دیدید. اگر قبل از خطاب دیدید، لایکون الخطاب بکل مشروطاً بعدم الاخر. دیگر اینجا شرط نیست. این خیلی تحلیل قشنگی را مرحوم نائینی ارائه میدهد، اگر درست باشد ان شاء الله.
و فی الثانی لایکون الخطاب بکل مشروطاً بعدم الآخر. اینطور نیست، اذ لیس هناك الا ملاک واحد. در اینجا چون قبل از جعل، ملاک واحد است. چرا؟ چون وقتی که آمد جعل کرد گفت یا این، یا این، یا این. چون گفت یا، یا، یعنی یک ملاک واحد است. آن ملاک من در این هم هست، در این هم هست، در این هم هست.
ملاک الواحد و مع وحدهالملاک و منتطابقه علی کل واحد من الخساره مثلاً لايمكن أن يكون التكليف بكل واحد مشروطاً بعدم فعل الآخر. دیگر اینجا واجب مشروط نیست، تو مرتبه قبل الجعل. آن که میگویید واجب مشروط، مرتبه بعد الجعل است. پس ملاک را قبل الجعل نگاه میکنیم بعد الجعل. اگر قبل الجعل دیدین، که الان ملاکی که محل کلام ماست ملاک قبل الجعل است؛ اگر ملاک را در اینجا دیدیم، واجب تخییری معنا دارد اما واجب مشروط معنا ندارد. چرا؟ چون هنوز جعل نشده. دارد این آمد نگاه کرد دید آن نکتهای را که میخواهد بگوید بین آقا که من افطر متعمداً فی شهر رمضان باید این کار را بکند، آن نکته در هر سه وجود دارد؛ یک نکتهای.
البته شما ممکن است بگویید که هر سه عنوان احدها داره، لکن احدها عنوان انتزاعیست و تازه عنوان احدها را ما وقتی به کار میبریم که بعد الجعل است. یعنی وقتی جعل آمد میگوییم پس یجب علیک احدها یجب علیک. دقت کردید؟ اما ما الان داریم قبل الجعل را نگاه میکنیم. چون قبل الجعل داریم نگاه میکنیم.
بله لایعقل الرذیلت الفعلیه و جمیع التکالیف عند ترک فعل الکل. چون اگر ما سه تا تکلیف گرفتیم توی مقام قبل الجعل، این به قول معروف اشکال به قول شبیه نقص. اگر ما سه تا جعل گرفتیم، گفتیم ان لم تعتق، اگر عتق نکردی پسیکی از آن دو تا را انجام بده؛ اگر اطعام نکردی یکی از؛ و این هنوز جعل نیامده به اصطلاح، اینطوری جعلش این طوری تعلق میگیرد. جعلش به نحو مشروط. وقتی که اول نگاه کردیم بعد به نحو مشروط جعل میکنیم: عتق هست بهشرطی که آن دو تا نباشد؛ عتق نکن اگر یکی از آن دو تا باشد؛ اطعام نکن اگر یکی از آن دو تا باشد؛ صوم شهرین نکن اگر یکی از آن دو تا باشد. پس معلوم میشود در واجب مشروط سه تا تکلیف است. پس بنابراین اگر سه تا تکلیف بود، اگر این شخص هیچکدام از این خصال را انجام نداد، سه تا عصیان کرده، سه تا تکلیف سه تا هم عصیان میشود. اما گفتیم واجب تخییری یکی است. اگر هر سه را انجام داد یک عصیان کرده، این فرقش است.
یکی از حضار: استاد یعنی دارند میگویند که آنجوری تحلیل کردی اگر عتق نکردی و اطعام نکردی روزه بگیر، اگر اطعام نکردی و روزه نگرفتی عتق کن، پس اگر کسی هر سه تاشو نکرد هم براش روزه واجب است هم عتق هم چی؟ چون شرط هر سه تا محقق شد دیگر.
آیت الله مددی: مضافاً اینکه شرطم محقق دو تاش انجام داده. حالا اگر هر سه را ترک کرد، باز باید سه تا گناه کرده. چون خصلت مهم است، ببینید ایشان گفت لکل واحد ملاک یخصه. چون ملاک داره هر کدام، پس هر کدام یک تکلیف است، تکلیف مشروط. سه تا تکلیف درست کردید. پس اگر هر سه را انجام نداد، سه تا گناه کرده.
اما ما میگوییم نه، درست است که هر کدام داره ملاکیاند، لکن یک آن امری را که آن لحاظ کرده، آنکسی که آن شخص لحاظ کرده، یک ملاک خاصی است. این ملاک خاص را دید در سه چیز، در سه تا عنوان مستقل، خوب دقت کنید. چرا میگوییم عنوان مستقل؟ چون اگر عنوان یکی باشد میشه تخییر عقلی.
مثلاً اکرام العالم، آنجا تخییر عقلیه؛ این عالم، این عالم، این عالم. وقتی بگوییم عنوان مستقل، عتق یک حقیقت است، اطعام یک حقیقت است، صوم حقیقت دیگریست. سه تا عنوان است، دقت کردید؟ شما در این سه تا عنوان، سه تا تکلیف فرض کردید، بسیار خوب. اگر هیچکدام انجام نداد باید بگوییم سه تا عصیان کرده، در صورتی که ما میگوییم واجب تخییری یک عنوان، یکتکلیف است و آن به نحو وجوب تخییری، اگر هر سه را انجام نداد یک عصیان کرده. این فرق بین اینهاست. بله.
عند لتحقق شرط الوجوب فی کل واحد و لازم ذلک تعدد العقاب وهو الضروریالبطلان. البته ایشان از راه عقاب وارد شدند عرض کردم بحث عقاب را مطرح نکنیم، بحث کلامی است. ما اصولاً نباید از بحث کلامی وارد بشیم. اصولاً میگوییم آقا خلاف ارتکاز عرفی ماست. ما سه تا تکلیف نمیبینیم، یک تکلیف میبینیم. احتیاج به تعدد عقاب و این مشکل نداریم.
اذ لیس فی ترک الواجب التخییری الا عقاب واحد. حالا این به مطلب اینجور میگفت، ارتکاز ما این است که در واجب تخییری یک تکلیف است. اگر شما زدید ملاک را قبل الجعل باید سه تا تکلیف باشد. ما انه کیف یعقل ان یکون هناك واجبات متعدده فعلیه مع وحدهالملاک. و هذا بخلاف الاشتراك الناشی عن تزاحم الخطابین. اما اگر اشتراک یا آن به اصطلاح آن اشتراک یا آن تخییر بعد از فعلیت خطاب باشد اینجور نیست.
فان تعدد العقاب مانع منه. و بخلاف الاشتراک اللازم من تزاحم الخطابین. فإن تعدد العقاب لا مانع منه. و فعلیه کل من الواجبین لامحذور فیه لتمامیة الملاک فی كل منهما. كما سیأتی تفصیله فی مبحث الترتّب ان شاء الله.
عرض کردم نکته اساسی این است که مرحوم نائینی اینجا یک تکلیف دیدند چرا؟ چون قائل هستند که چون قادر نیست بر جمع، اینکه قادر نبود یک تکلیف دارد. و لذا حتی اگر علی ضرب المحال میگویند جمع هم بکنند یک خطاب داشته؛ یک عقاب یک ثواب دارد.
مع ان ارجاع الواجب التخییری الی الواجبالشرطی مشروط، خلاف ظاهر الادله. این را عرض کردم من دیروزم چند بار عرض کردم. این وجه آخریست که مرحوم نائینی میگوید درست هم هست، بهترین راهش هم همین است. ما در ارتکاز عرفیمان بین واجب مشروط و بین واجب تخییری فرق میگذاریم. ارجاع دادن احدهما به آخری درست نیست .
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین