معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه13) سه‌شنبه 1405/07/07

1405-1406، فقه، مکاسب بیع

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بحث رسید به روایت شماره ۵ در این باب که از محمد بن مسلم بود و دیروز هم یک توضیحاتی راجع به این روایت و روایت اول باب که آن هم از محمد بن مسلم بود داده شد که نظر بنده سراپا تقصیر این است که این‌ها در حقیقت مطلب واحدی بوده دو تقریر از شاگردهای ایشان است. یکی حریز بن عبدالله سجستانی است و یکی هم مرحوم علاء بن رزین قلاء.

قلاء یعنی کسی که به اصطلاح مثل مثلاً بادمجان سرخ می‌کنند سرخ کردن قلی، قلی کردن سرخ این کان یقلی السویق، سویق همین چیزی است که ما امروز به اسم حلوا می‌خوریم مجموعه دو مخصوصا الان که اهل عراق هستند حلوایشان سیاه‌تر است ما بین آرد هست و شکر هست و به اصطلاح به اصطلاح سرخ می‌کنند. ایشان کان یقلی این اصطلاحا این است سویق می‌گویند سویق اصطلاحا این است. روایتی که در فضل سویق وارد شده مراد این است این حلوایی که الان…

یکی از حضار: ببخشید سویق این نیست سویق این است که مثلا گندم را تفت می‌دهند فقط…

آیت الله مددی: نه خیر نه همین است که عرض کردم. سویق این است کان یقلی السویق، ایشان چون شغلش این بود لذا به او قلاء می‌گفتند قلاء به این معنا. آن روایت از علاء بن رزین بود این روایت از به اصطلاح حریز بن عبدالله سجستانی و متنشان یک کمی اختلاف دارند لذا عرض کردم این نکته اساسی اش این است که باید آدم جمع بین هر دو بکند یعنی تقریبا هر دو و این یک مطلبی است که خیلی تاثیرگذار است.

آیا اینجا ما روایت را روی حساب محمد بن مسلم نگاه می‌کنیم یا روی حساب کلام امام صلوات الله و سلامه علیه. عرض کردیم از زمان شیخ از وقتی که این مسئله حجیت تعبدی آمد این را کلام امام گرفتند. و ما در بحث تعارض عرض کردیم موارد بسیار زیادی شاید ۷۰ ۸۰ درصد تعارض قبل از امام هستند اصلا به امام نمی‌رسد. با حجیت تعبدی به امام رساندند. یعنی گفتند سند درست است پس کلام امام است. تعارض می‌آید و عرض کردیم این مطلب درست نیست این‌ها باید با دقت نگاه بشود که آیا تعارض در راوی است یا در خود امام. گاهی هم تعارض در نسخه‌ها است. الان ما داریم از علاء بن رزین از محمد بن مسلم در باب نماز در مسافر مسافر اول وقت حاضر باشد بعد سفر بکند یا اول وقت مسافر باشد؛ روایتی بود علاء بن رزین مخالف است یعنی مختلف است با این که راوی واحد هم هست. اصلا اینجا به امام منتهی نمی‌شود اختلاف قبل از امام است. لکن اصحاب ما این را جزو تعارض گرفتند. و عرض کردیم سر این تعارض هم از زمان شیخ طوسی است چون ایشان بحث حجیت تعبدی را مطرح کردند.

من وقتی صحبت می‌کنم حجیت تعبدی و مشکلات، این معنایش این نیست که بگوییم حجیت تعبدی باطل است اشتباه نشود. من نمی‌خواهم بگویم، بالاخره حجیت تعبدی ریشه‌هایی از صحت دارد رگ و ریشه‌هایی از صحت دارد این طور نیست مثلاً کسی ثقه باشد متحرز عن الکذب باشد خب خیلی وقت‌ها برای انسان وثوق پیدا می‌شود. این جای انکار ندارد. اما این که دائما، بحث در آن دائمی اش است.

ما عرض کردیم این که مرحوم شیخ قطع را حجیتش، حجیتش در باب احکام ذاتی گرفتند، یک که قبول نکردیم، دو هم این که طریقیت صرف گرفتند آن هم قبول نکردیم عرض کردیم این باید قطع موضوعی باشد در باب احکام. یعنی باید شواهدی را که برایش قطع پیدا شده نقل بکند از کجا قطع پیدا کرده مجتهد ۹۰ درصدش را حقد است یعنی عقلایی باید باشد. ۱۰ درصدش هم به خود مجتهد اختلاف مجتهدین برمی‌گردد. بالاخره این مجتهد است آن هم مجتهد است ۱۰ درصدش مال خودش ۹۰ درصدش باید شواهد عقلایی باشد. این طریقیتی که آمد در کلمات نیست موضوعیت دارد در واقع.

این که مرحوم شیخ قطع را آورده عرض کردیم آن که ما داریم سه عنوان است یکی وثوق است اطمینان است که حالت نفسانی است یکی علم عرفی است که وضوح مراد باشد یکی هم قطع این است که مرحوم شیخ گفته ایشان سه تا یک آورده. هر سه اش حجیت دارد و حجیت هر سه منوط است به این که لااقل ۹۰ درصدش عقلایی باشد. من وثوق پیدا کردم به این حکم خب از کجا وثوق پیدا کردی. چه نکته‌ای بوده اهل فن مجتهدین نگاه می‌کنند ببینند شواهدی که ایشان اقامه کرده آیا تا ۹۰ درصدش قابل قبول است ۱۰ درصدش مال خود شخص است. حالا اگر ما این قاعده را قبول کردیم جایی که ثقه و متحرز عن الکذب مطلبی می‌گوید در عده‌ای از موارد ۹۰ درصد حاصل می‌شود وثوق پیدا می‌شود. کلام اینجا نیست کلام کجا است اگر ۶۰ درصد پیدا شد. اگر ۷۰ درصد وثوق پیدا شد. برای حجیت باید ۹۰ درصد باشد. چطور شما این را حجت می‌دانید سوال این است.

روشن شد؟ خب مثل آقای خویی می‌فرمایند تعبد عقلایی است عقلا می‌گویند چون ثقه است. چون ثقه بود ۶۰ درصد اگر ثقه نبود ۱۰ درصد پیدا می‌شد ۲۰ درصد. برای وثاقتش ۶۰ درصد شد باز هم نمی‌شود وثاقت ۳۰ درصد دیگر را هم درست بکند. خیلی راحت است برایتان مسئله حجیت خبر را مطرح کردم. به این راحتی جایی مطرح نشده است. شما می‌گویید ما اگر بنا گذاشتیم که وثوق باید ۹۰ درصدی برسد الان در این مورد مثلا خبر صحیحی است خیلی خب صحیح است اما این خبر صحیح را اصحاب دیدند عمل به آن نکردند خب این طبعا وثوقی که پیدا می‌شود ۶۰ درصد است ۷۰ وثوق کلی پیدا نمی‌شود. شما آن ۲۰ درصد و ۳۰ درصد را از کجا می‌آورید سوال سر این است. می‌گویید تعبد هست تعبد ۶۰ درصد عقلایی ۶۰ درصد برایش حاصل شد. نمی‌توانند دو مرتبه باز وثاقت ۳۰ درصد را درست بکنند.

پس ببینید این مطلب که حجیت خبر ثقه عقلایی است یک رگ و ریشه صحیحی دارد یا حضرات اهل سنت که عدل ضابط گرفتند چون ظاهر قرآن هم همین است خب ان جاءکم فاسق بنباء، اشعاری دارد دلالت ندارد اشعاری دارد به این مطلب که اگر عادل بود خبرش را قبول کنید. غرض من چون دائما می‌گویم حجیت تعبدی به ذهنتان خطور نکند که حجیت تعبدی مثلا غلط است یا الان شنیدم بعضی‌ها می‌گویند خیلی مشکلات ما از راه شیخ طوسی درست شده البته این مطلب هست چون عظمت شیخ و جلالت شیخ اقتضای این مطلب را کرد و ایشان مطالبی را که در قرن سوم اصحاب ما طرح کرده بودند و عمل به آن نکرده بودند و نیاورده بودند ایشان برداشت آورد.

از مثال‌های معروفش هم دارم من چند دفعه گفتم همین لا تنقض الیقین بالشک دلیل اول استصحاب که بعضی‌ها شاید یک جلد دو جلد کتاب در استصحاب نوشتند. حدیث اول صحیح اول زراره. اصولا صحاح ثلاثه زراره هیچ کدامش نظیر ندارد یعنی لا تنقض و یقین و شک فقط در این‌ها آمده. نه در روایت محمد بن مسلم آمده نه در روایت حریز کسی دیگر نقل نکرده است. نه ابوبصیر نه برید این‌ها اصحاب امام صادق کسی دیگر این تعبیر را نقل نکردند خود این روایت لا تنقض الیقین بالشک نه کلینی نقل کرده نه صدوق هیچ کدامشان نقل نکردند. با این که از کتاب حریز هم هست دستشان بوده و کتاب حریز کتاب معروفی بوده در قم بوده و لذا ما یک بحثی را که مطرح کردیم که آیا از این که آن‌ها نقل نکردند در کتاب حریز نبوده دقت کنید ما گفتیم شواهد نشان می‌دهد در کتاب حریز بوده عمل به آن نکردند. نیاوردند.

خب طبعا سوال اساسی چرا نیاوردند؟ نمی‌توانیم بگوییم اگر از علما مرحوم کلینی صدوق احضار را از ایشان سوال بکنیم به حسب ظاهر هنری که بنده نشان دادم این که آقا این این طور است واقع این طور است. چرایش این چرایش هنوز گیر دارد. چرا چون حدود هزار سال از این قصه گذشته است و بعد کم کم اصحاب هم دنبال سند رفتند کاری به مصدر و این حرف‌ها نداشتند طبیعتا این بحث‌ها کلا مغفول مانده است. وقتی بحث‌ها مغفول بماند خب نمی‌توانند بحث بکنند.

یکی از حضار: الان این روایت سوالی که هست این است که اگر موافقش را کلینی روایت موافق دیده آن را آورده. این را نیاورده خیلی ضربه می‌زند چون نمی‌خواسته در هر بابی تمام روایات را بیاورد. چرا باید اینجا این روایت را می‌آورد اگر نظیرش را آورده مثلا؟

آیت الله مددی: نه ایشان نظیرش را فقط حدیث سوم زراره را آورده.

یکی از حضار: نظیرش به هر حال این است که وضویت را باطل نکن از بکیر هم هست ولی خب الفاظ الیقین و این‌ها نیست ولی خب محتوا همان است.

آیت الله مددی: خب این مطلب کمی نبود که مخصوصا کتاب حریز اصلا همان نسخه مشهور قم هم حماد عن حریز لکن نسخه مشهور قم متعلق به چه کسی است ابراهیم بن هاشم عن حماد عن حریز مرحوم شیخ طوسی حواسش بوده دیده در کتاب کلینی نیست در صدوق هم نیست این‌ها از کتاب حریز آوردند حماد آورده از کتاب ابراهیم بن هاشم. شیخ رفته این را از کتاب حسین بن سعید آورده. خب آن‌ها هم کتاب حسین بن سعید هم پیششان بوده. قبول نداشتند.

یعنی شیخ حواسش کاملا جمع بوده که این کتاب در نسخه مشهور نبوده عرض کردم نسخه مشهور نه این که نسخه حسین بن سعید غلط است نسخه مشهور ابراهیم بن هاشم است. و لذا سومی را کلینی آورده، سومی را کلینی آورده. در سند سومی هم یک شبهه تقیه خیلی قوی است. چون می‌گوید اخذ به اقل بکن در شک بین اقل و اکثر اخذ به اقل بکن استصحاب جاری کن که اصحاب قبول ندارند اخذ به اکثر می‌کنند. این روایت سومش مشکل دارد اولی و دومی کمتر. دومی را هم صدوق آورده اما در کتاب علل، در فقیه نیاورده. خب این‌ها همه اش توجه است یعنی این طور نیست که این قضایا مثلا خود به خود واقع شده. این که صدوق در یک مصنفش می‌آورد روایت را اما در کتاب اصلی خودش نمی‌آورد. و باز هم از همان راه ابراهیم بن هاشم از همان راه خب این‌ها همه نکته دارد شیخ این‌ها را از کتاب حسین بن سعید می‌آورد دقت می‌کنید؟

یکی از حضار: استاد در حجیت خبر اگر کسی به روایات و آیات استدلال کند حجیت تعبدی را می‌تواند؛ کسی اگر به سیره عقلا بخواهد اخذ کند عقلا در موضوع به مرزی از اطمینان برسند عمل می‌کنند. تعبد عقلا یعنی چه اصلا؟ چه جوری می‌شود از سیره عقلایی تعبد درآورد؟

آیت الله مددی: عرض کردم اصلا اولا اصولیین ما فعلا چون به لا تنقض عمل کردند به سیره عقلایی برنگشتند. اجمالا سیره عقلایی در استصحاب هست اما به این تعمیمی که آقایان دارند نیست. مثلا در سیره عقلا واقعا همان حرفی که نائینی می‌زند در شک در مقتضی استصحاب جاری نمی‌شود. در سیره عقلایی این طور است. اما بزرگان گفتند ما به حدیث تمسک می‌کنیم اطلاق دارد. مقتضی باشد یا مانع باشد. البته نائینی اضافه بر این جهت اشکالش هم این است که لا تنقض اصلا نقض در سیره در جایی است که شک در مانع باشد. در شک مقتضی نمی‌گویند نقض کرد.

به هر حال دقت کنید این روایت توسط حسین بن سعید در مصادر ما آمده خوب دقت کنید این قرن سوم. قرن چهارم احادیث ما تنقیح شده در دور تنقیح نیامده است. بعد نکته بعدی قرن پنجم، در قرن پنجم آمده شد اعتماد کردند روی حجیت. یک تاریخ واضحی است تاریخ ابهام ندارد. چرا من این مطلب را دائما تکرار می‌کنم چون در حوزه‌های ما نیست دیگر غیر از این که در مجالس بحث من جای دیگر کلام را نشنیدید. این تاریخ را باید حساب کرد. شنیدم بعضی‌ها مثلا به شیخ حمله می‌کنند البته این هست انصافا و این که مرحوم ورام بن ابی فراس است که در معالم نقل می‌کند که 200 سال مقلد شیخ بودند راست هم هست این مطلب درست است.

اصلا خیلی از اجماعاتی را که علامه در تاریخ اجماع عرض کردیم در مثل مختلف یا در مثل تذکره می‌آورد اجماع این‌ها فقه‌های تفریعی است که از زمان شیخ در مبسوط آمده بعد از شیخ قبول کردند ایشان ادعای اجماع می‌کند نه اجماع مصطلح چون قبلی‌ها اصلا نیاوردند این مسئله را. یعنی از زمان شهرتی هم که ایشان می‌گوید همین است یک اصطلاحی ما داریم شهرت فتوایی گفتند شهرت فتوایی یک فتوای مشهور باشد بدون این که روایت مستند داشته باشد. این شهرت فتوایی تاریخ دارد پیش ما. مسائلی بوده که مرحوم شیخ در فقه تفریعی در مبسوط آورده بعد از شیخ ۲۰۰ سال علما به آن عمل کردند به علامه رسیده علامه نگاه می‌کند مشهور است بله مشهور راست است. قبل از شیخ هم کسی اصلا نیاورده چون آن‌ها طبق نصوص عمل می‌کردند این فقه تفریعی است. لذا می‌گوید لنا انه مشهور لذا علامه به این شهرت اصلا شهرت فتوایی تاریخ دارد از کجا پیدا شد؟

لذا حرف ما این است به جای این که بحث بکنیم آیا شهرت فتوایی حجت هست یا نه خب بروید تاریخش را پیدا بکنید. از کجا این پیدا شد روی چه زمینه‌ای پیدا شد. این عظمت شیخ اقتضا کرد که آقایان تا ۲۰۰ سال مقلد ایشان باشند نوشتند در معالم هم آمده است. و من عرض کردم آن چه که من الان می‌دانم تا الان مقلد شیخ هستند نه تا ۲۰۰ سال. لکن توجه نکردند سرش عدم توجه است. تا الان مقلد شیخ‌اند. و توضیحاتش را بعد عرض می‌کنیم، دقت فرمودید؟

این نکته‌ی من می‌گویم حجیت تعبدی گفتم دیشب شاید یک تعبیری بکنم که شاید مشعر به تضعیف مطلب باشد یا خدای نکرده اهانت علمی باشد نه حجیت تعبدی ، اینکه آقای خوئی می‌فرمایند عقلاء خبر ثقه را حجیت می‌دانند، اجمالا حرف ایشان درست است نمی‌خواهیم بگوییم، انما الکلام کلیت است خط و ضابطه، بحث سر این است، عده‌ای از موارد وجود ثقه در نقل برای انسان اطمینان می‌آورد خوب عده‌ای از موارد هم نمی‌آورد و لذا ما یک اشکال دیگری به ایشان کردیم که اگر مراد ایشان این باشد خوب در جایی که عقلاء یک خبری را ببینند از ثقه بشنوند لکن شواهدی بر خلافش باشد معلوم نیست آنجا هم عقلاء قبول بکنند، خود این مطلب ایشان هم روشن نیست.

مشکل ما در خبر ثقه کجاست؟ در جایی است که یک انسان عدل، ضابط، آدم خوب، حدیثی را نقل می‌کند، اصحاب به آن عمل نکرده‌اند. خب این، آن مشکل یعنی دیگر آن وثاقت نود درصدی را نمی‌آورد لااقل. و این که اصلا عقلا هم در اینجا عمل بکنند این هم روشن نیست. معلوم نیست در این گونه موارد حتی عقلا عمل بکنند مطلبی که ایشان فرمودند. مضافا بر این که اصولا عرض کردیم عقلا سیره‌ای به نام عمل ندارند. اصلا نیست چنین چیزی. چیزی در عقلا نیست. در این جور موارد باید منتهی بشود به یک امر عدمی. یعنی اگر عمل نکنند اختلال نظام لازم می‌آید. این جوری باید باشد.

همان حرفی که آقایانی که منکر حجیت ذاتی قطع هستند می‌گویند اگر به قطع عمل نشود اختلال نظام لازم می‌آید، لذا حجیت قطع هست نه این که این ذاتی است، مثل مرحوم آقای شیخ محمدحسین اصفهانی. البته ما آن راه را هم نرفتیم حالا از راه ایشان. اما در باب خبر ثقه این طور نیست، اگر خبر ثقه برای شما وثوق نیاورد شما عمل نکردید اختلال نظام لازم نمی‌آید، کجا اختلال نظام لازم می‌آید؟ چیزی به نام تعبد نداریم. آن چه که داریم وثوق است. وثوق، از وثاقت؛ یعنی به عبارت اخری وثاقت راوی یکی از شواهد خوب وثوق است. نمی‌شود انکار کرد. لکن بحث این است که کافی است؟ تمام مطلب همین است؟ و همه جا همین است؟ نه این وجدانا این طور نیست دیگر.

یک کسی می‌آید از مثلا از یک قصه‌ای را از قم برای کسی نقل می‌کند شما می‌گویید آقا من در قم هستم، این مطلبی که می‌گویید با اوضاع قم نمی‌سازد، خب من آشنا هستم به قم. این به این ترتیب نیست که شما؛ این هست دیگر متعارف است دیگر. برای طرف ثقه باشد، واقعا هم حواسش هم جمع باشد، لکن چون به هر حال مخالف؛ شواهد برخلاف هست، در آنجا آن وثوق نود درصدی پیدا نمی‌شود. و وثاقت و تحرز عن الکذب هم کافی نیست.

این خلاصه بحثی بود که عرض کردم بحث حجیت خبر یک بحث اساسی است. و لذا خلاصه بحثش این است که بنده سرا پا تقصیر قائل شدیم به این که اصولا شارع مقدس راه خاصی را در باب خبر باز نکرده، بگوید خبر این جوری حجت است این یکی؛ نه چنین چیزی نیست. مجموعه باید به شواهد برگردد. البته، چون خود شریعت حساب‌هایی دارد یکی از جمله شواهد خود شریعت است، خود قرآن است، برداشت از قرآن است. و چون باز در مذهب ما شواهد خاصی هست یکی از شواهد بسیار مهم هم مذهب است. ممکن است خبری را نقل بکنند با شواهد مذهب ما نسازد. ما نمی‌توانیم آن را قبولش بکنیم.

این روایت محمد بن مسلم یک نکته دیگر هم در اینجا عرض بکنیم، چند تا نکته، نکته نکته عرض بکنیم. این روایت را تقریبا شبیه این روایت را مرحوم علی بن جعفر آورده، لکن نه با این متن. من یک بحثی را سابقا مطرح کردم، مرحوم نجاشی در محمد بن مسلم می‌گوید یک کتابی دارد اربعمائه مسأله فی الحلال و الحرام به محمد بن مسلم نسبت می‌دهد، بعضی‌ها هم احتمال دادند که این حدیث اربعمائه باشد، نه مسلما آن نیست، آن که هیچ. اربعمائه مسأله فی الحلال و الحرام. این کتابی که عرض کردم متعلق علی بن جعفر است، نسخه‌ای را که بحار آورده ۴۲۰ حدیث است، نزدیک ۴۰۰ تا با همان حدیث می‌خورد. عده‌ای از موارد مشابهت بین این دو تا هست. یک احتمالی به ذهن این حقیر سراپا تقصیر رسیده که بعضی از روایات کتاب علی بن جعفر از همین متعلق به محمد بن مسلم باشد، تطابق مثلا اینجا با همدیگر دارند. یک تطابق کلی و کتاب دیگری هم بوده به اسم صحیح حلبی، به نام حلبی. آن کتابی داشته به نام المسائل، مسائل حلبی را مرحوم نراقی اسمش را نبرده، مرحوم نجاشی اسمش را نبرده، شیخ هم نبرده. جاهای دیگر اسمش آمده. احتمال دادیم که این سه تا یک تقاربی با هم داشته باشند. شواهدی هم برایش پیدا کردیم، این‌ها شواهدی هستند که تقارب بین محمد بن مسلم و علی بن جعفر را درست می‌کند. این هم مطلب دیگر؛ دیگر راجع به این توضیح نمی‌دهم، اگر آقایان خواستند می‌توانند بعضی افراد با سرچ کردن مطالبی که به هم می‌خورد استخراج کنند نسبتا مواردش زیاد است؛نسبتا نه زیادِ زیاد خوب است مواردی هست.

نکته آخری که در اینجا در این باره عرض می‌کنیم یک بحثی هست اصولا در کسانی که مجموعه‌ی حدیثی می‌نویسند یا جامع می‌نویسند، عرب‌ها جامع می‌گویند مثل الجامع الصحیح متعلق به بخاری، یعنی مجموعه‌ی احادیث صحیحه، ما مجموعه می‌گوییم. این مثل خود همین جامع الاحادیث، مثل خود وسائل. یک بحثی که هست اگر در یک بابی مثل اینجا که ده تا حدیث یا یازده تا حدیث است، ما این احادیث را در باب واحد به چه شکلی بیاوریم؟ یک بحثی است خودش. خود همین جامع الاحادیث هم مطرح است دیگر فرق نمی‌کند.

اصولا اگر مرتبط بشویم به نوشتن جامع الاحادیث خدا این توفیق را داد، مفصل تر خدا این توفیق را داد، یک مجموعه‌ای بخواهید از احادیث جمع بکنید، یکی از بحث‌ها؛ مثلا در همین باب ده تا حدیث هست یازده تا حدیث، صاحب وسائل ظاهرا به لحاظ الاصح فالاصح آورده. مرحوم مجلسی هیچ چیز مراعات نکرده. مرحوم وافی هم همین طور، مجامع حدیثی را عرض می‌کنم. گفته شده کافی هم الاصح فالاصح مراعات کرده. لکن این خلاف وجدان من در موارد در کافی دیدم آن الاصح را آخر باب آورده. این را از زمان به نظرم میرداماد مرحوم رواشح جا افتاده، لکن درست نیست آن مطلب.

و جامع الاحادیث هم روش خاصی که آقای بروجردی داشتند این طوری بود، مجموعه احادیث مثلا در این باب سه مجموعه هست، یک مجموعه می‌گوید واجب است، یک مجموعه می‌گوید جایز است، یک مجموعه می‌گوید مستحب است. اول مجموعه واجب را این مجموعه‌ها را جدا بکنند. دسته بندی بکنند.

یکی از حضار: مضمون را…

آیت الله مددی: هان، مضمون را. مثلا سه تا مضمون است، آن مضمون؛ مثلا روایاتی که می‌گوید مثلا عندنا اصول، نحن عندنا اصول هی اصول علم نرثها کابر عن کابر، تمام این روایات اصول علم را آقای بروجردی پشت سر هم آورده. مثلا آن که می‌گوید حدیثی حدیث ابی و حدیث ابی حدیث جدی؛ باز تمام این‌ها را پشت سر هم آورده. دقت کردید؟ مضمون، دقت کردید چه می‌خواهم بگویم؟ احادیثی که دارای یک مضمون واحدند، پنج تا، ده تا، هشت تا، نه تا این طوری یک تقسیم بندی. این کتابی که الان نوشته شده این نکته دقیق را مراعات نکرده، اما در آن کتابی که اول چاپ شد، چون جلد اولش که مقدمات و طهارت است، این دو تا باب است. جلد دومش معظم صلاة است، یک مقدار از صلاة با آن نیست، این بعد از وفات آقای بروجردی چاپ شد. لکن خب تقریبا همان ترتیب بود، بعدی‌ها را نه، آقای بزرگوار معاصر خدا رحمتشان کند آشنا بودیم با ایشان، آقای معزی رحمة الله علیه؛ ایشان خیلی آن ضوابط را مراعات نفرمودند.

علی ای حال این یک مسئله‌ای است که چطور بیاوریم. یک راهی را که الان مثلا مرحوم عوالم، یکی از ابداعات عوالم مثلا ما کان عن رسول الله اول آن را آورده. بعد عن امیرالمومنین، به حسب ائمه. مثلا جایی که از امام صادق عن ابیه عن آبائه، این را یک عنوان. چند تا این جوری آورده. می‌آید از به ترتیب ائمه علیهم السلام از رسول الله تا توقیعات اگر باشد به این ترتیب در کتاب عوالم آورده، عوالم مرحوم بحرانی. و کتاب لطیفی هم هست چاپ دارند چاپش می‌کنند ان شاء الله چاپ بشود، به نظرم ۴۰، ۵۰ جلدش پیدا نشده هنوز معظمش پیدا شده. و یک جا هم کم هست غالبا متفرقات است.

علی ای حال به نظر من می‌آید در اینجا مثلا صاحب وسائل می‌بینید حدیث را شماره پنج آورده، به نظر من می‌آید که خیلی خوب بود این حدیث شماره دو می‌آورد تمام مقدمات را این گفته. حدیث شماره یک از محمد بن مسلم است این هم از محمد بن مسلم است. دقت می‌کنید؟ اگر پنج تا حدیث از محمد بن مسلم است این‌ها را پشت سر هم بیاورد دقت می‌کنید؟ احادیث راوی واحد را پشت سر هم بیاورد که مقایسه بشود. مثلا حدیث شماره شش را الان می‌خوانیم که مرحوم آقای کلینی آوردند از علی بن جعفر است. البته ذیلش دارد و رواه الحمیری فی قرب الاسناد به نظر من این را هفت باید شماره می‌زد ایشان نزده در کتاب نزده.

چون عرض کردم مرحوم آقای ربانی که شماره گذاری کرده ده تا شماره گذاری کرده در من لا یحضر الامام خود مرحوم صاحب وسائل نوشته یازده تا. خود صاحب وسائل نوشته یازده تا. خواندیم عبارتش را دیروز ظاهرا متعلق به قرب الاسناد است حدیث دیگر حساب کرده پس می‌شود یازده تا این نکته دقت کنید مثلا حدیث شش را اینجا متعلق به مرحوم علی بن جعفر است حدیث شماره ده هم که ایشان آورده علی بن جعفر فی کتابه مناسب بود این‌ها پشت سر هم بیاید دقت می‌کنید؟ آن چه که متعلق به علی بن جعفر است پشت سر هم بیاید. اینجا این مراعات این نکته را مرحوم صاحب وسائل مراعات نکرده این غرض یک نکته…

یکی از حضار: الاصح فالاصح آن به هم می‌خورد دیگر نه؟

آیت الله مددی: خب دلیلی نداریم که الاصح فالاصح بیاوریم. ما دلیلی بر این داریم که روایات محمد بن مسلم را استقصاء بکنیم. این برای ما؛ یکی از آن‌ها یک جا بیاید یکی از آن‌ها یک جای دیگر بیاید استقصا نمی‌شود کرد سخت است، اما پشت سر هم بیاید می‌توانیم، الان اگر احادیث علی بن جعفر پشت سر هم می‌آمد خیلی راحت بودیم. این نکته‌ای بود که این هم اضافه کردیم.

برگردیم آقا به حدیث ششم به حسب تقسیم ایشان، و عن عدة من اصحابنا البته راجع به این حدیث که راجع به مادر است ایشان نوشته حکم الام محمول، این حرف بدی نیست متعارفش هم همین است که ایشان نوشته است، وعن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد. عرض کردیم مرحوم کلینی گاهی می‌گوید عدة من اصحابنا مثلا یک نفر، چون چهار نفرند عدة ایشان. علی بن محمد و این‌ها. گاهی یک نفر را اسم می‌برد، این اشاره به نسخ است، اگر گفت عدة من اصحابنا یعنی در تمام نسخه‌ای که من از سهل بن زیاد دارم این آمده است. اگر یکی را اسم برد در یک نسخه آمده است. دقت کردید؟ این ارزش نسخه را می‌برد بالا، تمام نسخی که من از سهل بن زیاد دارم، در تمام نسخ این نقل شده است.

عن سهل بن زیاد عن علی بن اسباط البته بحث درباره سهل زیاد است، من هم سابقا اشاره کردم بعضی‌ها خیال کردند که به من گفتند فلان آقا در درسش گفته مرحوم مجلسی پدر ایشان را توثیق کرده، مرحوم مجلسی پدر ایشان را توثیق نکرده، اشتباه کردند. شیخ خودش شیخ طوسی ایشان را توثیق کرده در اصحاب امام هادی، امام عسکری، یک جا ایشان را توثیق کرده است. اما مرحوم مجلسی پدر نه، مجلسی پدر خیلی عبارت ایشان موجز است.

البته مجلسی پدر گاهی احادیث را این شرح مجلسی پدرش روضة المتقین شرح فقیه است. خیلی هم خوب شرح داده است. بعضی جاها خیلی جاها نه اینکه خیلی وقت‌ها حدیث را از کافی هم می‌آورد. وقتی در سندش سهل است، ایشان یک عبارت موجزی دارد، سهل طریق. یعنی سهل بن زیاد را روی آن حساب نکن ایشان راه است، طریق است. این همان حرف همان بحث فهرستی است که من مطرح می‌کنم. یعنی سهل بن زیاد اصولا راوی از امام نیست. خوب دقت کنید راوی و ناقل نسخه است. عرض کردیم سهل بن زیاد اهل تهران است امروز، سابقا ری می‌گفتند، اهل ری بوده. ایشان رفتند برای کوفه و این جاها برای نشر، تلقی حدیث از اصحاب و این کتب را از آنجا با خودشان آوردند. مثلا سهل بن زیاد عن علی بن اسباط…

یکی از حضار: … سندا فقیهند، فرق بینشان، مگر بقیه روات سند هم طریقند؟ همه طریقند. یکی یکی بگویید از دیگری نوشته‌اند. چه فرقی بینشان است از این جهت؟ می‌گوییم این طریق آن یکی نیست.

آیت الله مددی: نه ببینید اصلاً دارد سهل بن زیاد عنالوشاء. طریق یعنی این کتاب وشاء است.

یکی از حضار: عبارتش این است که لکن عبارت مرحوم نجاشی این است. طریق الکلینی الیه و ان کان فی سهل بن زیاد لکن الظاهر انه من مشایخه اجازة کتاب ابن ابی نصر

آیت الله مددی: دارد. ایشان دارد. مشایخ، خیلی جاها دارد. سهل عن طریق. بروید سرچ بکنید. جاهای دیگر هم دارد. طریق یعنی ایشان راه هست به آن. طریق به این معنا، ایشان را به عنوان سند حساب نکنید. ما اصطلاحاً به آن می‌گوییم اجازه. ایشان از کتاب وشاء نقل کرده. در قم در آن زمان و در جای دیگر هم. مثلاً نسخ متعدد از کتاب وشاء بود. این‌ها را با هم مقابله می‌کردند. آن نسخه صحیح را که انتخاب می‌کردند نه. خب ممکن بود می‌دیدند نسخه وشاء در اینجا درست است. وشاء از سهل بن ، از بزنطی هم نه اینکه ایشان اسم برد بزنطی است، چون کتاب بزنطی مشهور بوده. سهل نه اینکه راوی از امام باشد که بحث بکنیم ثقه است یا نه. طریق به کتاب است. طریق نه به امام، نه به راوی.

یکی از حضار: طریق به کتاب مگر نباید ثقه باشد. خود طریق به کتاب هم باید موثق باشد.

یکی از حضار : اثر دارد دیگر بالاخره وثاقت یک آدم به اظهاراتش هیچ اثری ندارد یعنی ؟

آیت الله مددی: ببینید اگر ما قبول بکنیم که این کتب در قم موجود بوده و مرحوم کلینی مقابله کرده. دقت کردید؟ مثلاً فهمیده از مجموع روایاتی که سهل نقل کرده، مثلاً از کتاب بزنطی ۳۰۰ تا روایت است و مقابله کرده با بقیه نسخ، ۵۰ تایش مشکل دارد، از آن ۲۵۰ تا نقل می‌کند. چه مشکل دارد؟ مقابله کرد. این‌ها اجازات است. کتاب موجود بوده. الان شما ممکن است از کتاب مثلاً من باب مثال وسائل همین چاپ آقای ربانی نقل بکنید، لکن بعد بنویسید که آقا این کتاب یک قسمت‌هایش درست نیست. یک قسمت‌هایش هم بالفعل تحقیقش خوب نیست من نمی‌خواهم اسم ببرم. تحقیقش خوب نیست. اما شما یک قسمتی که تحقیقش خوب است نقل می‌کنید. طریق به این معنا. این نه به این معنا که البته ما حرفمان این است و علی کل حال ولو مثل کلینی که بسیار بزرگوار است اوثق الناس فی الحدیث و اثبتهم فیه، این عبارت نجاشی است برای کس دیگر نگفته. فوق‌العاده مرد بزرگواری است و وجدانی ما هم هست که مرد بزرگواری است احتیاج به تعبد ندارد. لکن مع ذلک کله چون از سهل نقل می‌کند، خود ما هم یک توقف مائی می‌کنیم اما این که بگوییم حدیث رد بکنیم نه.

می‌گویم آخر این یک مشکلی شده که چون در کتاب نجاشی دارد که احمد اشعری شهد علیه بالکذب و الغلو و اخرجه من قم. کذب خیلی مسئله مهمی است که ایشان دروغ می‌گفته. از طرف دیگر در کتاب کافی شریف ۱۸۰۰ تا حدیث از سهل بن زیاد است. یکی از اشکالات اهل سنت همین است که تصادفاً یک مجلسی بود در یکی از این کشورها با عنوان سنت. حالا با قطع نظر. یک آقایی که از ایران حضور پیدا کرده شما اسمش را می‌شنوید می‌شود اسمش را نمی‌خواهم ببرم. ایشان برای خودشیرینی می‌گوید ما از احادیث بخاری همان مقدار می‌گوییم که از احادیث کافی می‌گیریم. خب این که دروغ بود مطلب. ایشان می‌گوید که ما همچنان که در احادیث کافی مناقشه می‌کنیم و بیش از نصفش ضعیف است اینکه می‌گوید بیش از نصفش ضعیف است خودش تخصص ندارد چون در این مرآة العقول تقریباً حدود ۹۰۰۰ حدیث را ۵۰۰۰ تایش صحیح قرار داده. ۱۶۰۰۰ و خورده‌ای حدیث است کافی. ۵۰۰۰ تا. خب ایشان می‌گوید بعد ایشان می‌گوید شما هم بیایید بگویید خطاب به اهل سنت شما هم بیایید بگویید احادیث بخاری در آن ضعیف دارد. یکی از شیوخ وهابی بلند می‌شود می‌گوید آقا ما نمی‌گوییم شما گفتید ما نمی‌گوییم شما در بخاری گفتید، کافی گفتید ما در بخاری نمی‌گوییم.

یکی از حضار : … ابو موسایشان است .

آیت الله مددی : بله آقا برای همان جهت ابو موسی، خیلی خنده‌دار است واقعاً. ‌گفت آقا ما نمی‌گوییم شما گفتید ما نمی‌گوییم. ببینید مشکل را دقت می‌کنید. ما آمدیم راهی را درست کردیم برای اینکه سهل بن زیاد، چون اهل سنت رواتشان طریقند، چون شفاهی است. ما شیعه چون کتاب است، این دو تا با همدیگر فرق دارد. سهل بن زیاد طریق یعنی سهل بن زیاد روایتی از امام هادی است. که ندارد که ما گیر بکنیم. مقداری از کتب را آورده به قم. از کتبی که در کوفه بوده و ما عرض کردیم مشکل مرحوم سهل بن زیاد دروغ نیست. دروغ که شما خیال می‌کنید یا اهل سنت. مشکل سهل بن زیاد قواعد تحدیث را مراعات نمی‌کرده.

یکی از قواعد مهم تحدیث که خب ما داشتیم افرادی که مراعات نمی‌کردند، در سنی‌ها هم هست، وجاده نقل می‌کرده. وقتی وجاده نقل می‌کرد، تعبیر به عنعنه می‌کرده. مثلاً سهل بن زیاد عن البزنطی. به او می‌گفتند آقا تو رفتی در کوفه کتاب بزنطی را از بازار خریدی، چرا می‌گویی عن البزنطی؟ می‌گفته آقا به عقیده من اگر وجاده باشد با تعبیر عن اشکال ندارد. نگفتم سمعت البزنطی. نگفتم قرأت علی البزنطی. گفتم عن البزنطی. این خودش یک بحثی است در میان ما نیست در کتب درایه اهل سنت در همان قرن چهارم هست، سوم چهارم هست، آیا عنعنه مساوق با اتصال، مساوی با اتصال است یا نه؟ شاید ۹۴، ۹۵ درصد علمای حدیث در بین اهل سنت عنعنه را مساوی با اتصال می‌دانند. خب دقت کنید. اگر گفت علی بن ابراهیم عن ابی یعنی از پدرش شنیده یا قرائت کرده. من مساوی می‌گویم. مساوق در کفایه زیاد اصطلاح شده. مساوی با اتصال، عنعنه مساوق با اتصال است. اما خب عده‌ای می‌گفتند نه آقا عنعنه اعم از اتصال است. نگفتم سمعت، گفتم عن. پس دقت کنید اشکال سر کذب ایشان نیست. سر قواعد تحدیث است. این قواعد تحدیث این است که احمد اشعری چون احمد اشعری به شدت قواعد تحدیث را مراعات می‌کند. مشکل کار این است. این طرف حسابش آدمی است بسیار دقیق. مشکل کار این است.

دارد که رفتم نزد وشاء گفتند کتاب ابان، ابان بن عثمان. در آورد به من داد گفت حالا برو فردا بیا سماع بکن، قرائت بکن. حالا کتاب را، گفتم نه نمی‌برم. من اگر بروم می‌ترسم شب بمیرم، کسانی که با من هستند در قافله من، کتاب را ببینند خیال کنند من از تو سماع کردم. بروند قم ازش نقل بکنند از من نقل بکنند. من تا سماع نکنم نمی‌گیرم کتاب را. خب ببینید فرد این‌گونه. حاضر نیست یک شب کتاب را بدون سماع ببرد اتاق خودش. البته شاید ما کمتر اشخاصی به این دقت خیلی دقت خب انصافاً.

آن وقت مثلاً فرض کنید محمد بن سنان، همین احمد اشعری از محمد بن سنان نقل می‌کند. خب این نمی‌شود احمد اشعری از احمد محمد بن سنان گفته در آخر عمرش گفت کل ما حدثتکم به انما هی کتب اشتریتها من السوق. این‌ها کتاب بوده از بازار خریدم. یعنی همه وجاده بوده. این‌قدر محمد بن سنان الان فلان این‌ها وجاده بوده. این کتب اشتریتها من السوق یعنی وجاده. این برای اولین بار من شرح دادم چون کسی دیگر هم ننوشته. ببینید مرحوم نجاشی این‌طور می‌گوید سهل بن زیاد ابو سعید الادمی الرازی کان ضعیفا فی الحدیث. این کان ضعیفا فی الحدیث مراد این است. ده‌ها بار گفتیم کان ضعیفا تضعیف هست کان ضعیفا فی الحدیث تضعیف نیست، کان ضعیفا یک قابلیت مادی است، اما ضعیفا فی الحدیث یعنی قواعد حدیث را مراعات نمی‌کند.

یکی از حضار : استاد دو تا قاعده رعایت نکرده از شهر بیرونش کردند گرگ‌ها بخورندش آخر چه کاری بوده ؟

آیت الله مددی : خب چون قائل بوده عنعنه، تو می‌گویی، ایشان می‌گوید عن الوشاء تو نشنیدی. چون احمد اشعری هم رفته کوفه. آخر مشکل که هر دو اهل قم رفتند کوفه. احمد اشعری می‌گوید این نشنیده از وشاء. این به نحو کتب است.

یکی از حضار : از بس کتب زیاد شد تعدادش بعد از 100 سال روش احمد هم رها شد 20 تا کتاب هم … اولش را …

آیت الله مددی : دقت کردید چه شد؟ کان ضعیفا فی الحدیث. اصحاب ما الان داریم ما زیاد داریم در نجاشی می‌گویند ضعیفا فی الحدیث ضعیف فی الحدیث، تضعیف نیست، قواعد تحدیث را مراعات نمی‌کند. یعنی خوب دقت بکنید آقایانی که تشریف می‌آورند می‌دانند که ما در بحث‌های فهرستی عرض کردیم کان ضعیفا رجالی است کان ضعیفا فی الحدیث فهرستی است یعنی قواعد حدیث را مراعات نمی‌کند. قواعد تحدیث. دقت کنید. عبارت نجاشی را می‌خوانم. غیر معتمد علیه فیه؛ یعنی در خودش اعتماد نمی‌کنیم به قرائن باید نگاه کنیم. اگر چیزی را از کتاب بزنطی نگاه کرد در نسخ دقت کردید؟ بعد می‌گوید و قد کان احمد بن محمد بن عیسی شهد علیه بالکذب. این در حقیقت نجاشی می‌خواهد اشکال بکند به احمد که آقا تو گفتی کذب کذب نیست کذب اصطلاحی است نه کذب عرفی. دروغ نمی‌گوید.

لکن وقتی می‌گوید عن البزنطی سماع نکرده کتاب بوده از بازار خریده. دقت کردید؟ و این اشکال به سهل نیست. سهل ممکن است بگوید آقا پیش من عنعنه اعم از اتصال است. این مبنایی است که عده‌ای از اهل سنت هم داشتند. من که نگفتم قرأت علی البزنطی. من که نگفتم سمعت البزنطی. گفتم عن البزنطی. به نظر من عنعنه اعم از اتصال است. ممکن است انسان نشنیده باشد. لذا من دقت، من فکر می‌کنم آقایان ما؛ نجاشی دارد دفاع می‌کند با این؛ نجاشی اول حرف خودش را می‌زند بعد حرف احمد را می‌آورد. دقت کردید؟ چون من همیشه می‌دانم نجاشی خیلی ظرافت‌های عجیبی دارد. اول خودش می‌گوید کان ضعیفا فی الحدیث. این نجاشی است عبارت نجاشی است. غیر معتمدا علیه فیه و قد کان احمد بن محمد بن عیسی شهد علیه بعد حرف احمد را می‌آورد.

یعنی می‌خواهد بگوید آقا این بی‌خود ایشان ایشان تکذیبش کرده گفته کذاب است ایشان کذاب نیست قواعد تحدیث را مراعات نمی‌کند. خوب دقت کنید، این قواعد تحدیث این معنایش این نیست که ایشان ضعیف است مبنایش این است من چند دفعه عرض کردم چند بار شده در کتاب مفاتیح مرحوم شیخ عباس قمی که فی غایة الورع والزهد والتقوی واقعا ضرب المثل است نه اینکه حالا تعبدا بخواهم بگویم، فوق العاده است مرحوم آقای شیخ عباس قمی مثلا نوشته شیخ طوسی به سند معتبر در تهذیب نقل کرده است من گاهی مراجعه می‌کنم خوب سندش ضعیف است، این سند معتبر نظر خودش است چون کتب اربعه معتبر است، دقت کنید. اینکه می‌گوید سند معتبر نه اینکه سند ضعیف را می‌گوید معتبر چون کتب اربعه به نظر او معتبر بوده است دقت کردید ؟ این با وثاقت و جلالت شأن مرحوم آقای شیخ عباس قمی مخالف نیست، این اشتباهی است که پیش آمده مرحوم نجاشی می‌خواهد بگوید این آقا دروغگو نیست، قواعد تحدیث را مراعات نمی‌کند به نحو وجاده است می‌گوید عن، نباید بگوید عنعنه، عنعنه مساوی با اتصال است اتصال ندارد و درست هم هست اصلا اینکه به حساب محدثین به جای کلمه عن، من را انتخاب می‌کنند با اینکه در فارسی من و عن یکی است نزد ما، می‌گوییم علی بن ابراهیم از پدرش ، اما در عربی فرق گذاشتند بین من و بین عن دقت کنید. و صحیح هم همین است نزد ما .

حالا اگر یک روز بحث پیش آمد من توضیحش را عرض می‌کنم عنعنه مساوق با اتصال است، اگر اتصال نباشد نمی‌شود عنعنه تعبیر کرد دقت کردید؟ این یکی از مشکلات کار فنی است و لذا این اشکالی که الان می‌گویم سنی‌ها خیلی به ما اشکال کردند ما دردمان، آخر دلمان از اینجا درد دارد که چطور کلینی، چطور کلینی در کتابش 1800 حدیث نقل می‌کند از کسی که می‌گویند من کان یکذب، او شهد علیه بالکذب این کذب اصطلاحی است یعنی قواعد تحدیث را مراعات نمی‌کند ، طبق قاعده‌ی حدیثی صحبت نکرده است، نه اینکه دروغ می‌گوید.

یکی از حضار : خوب از کجا می‌دانیم همین روایت را نقل کرده به نحو وجاده نبوده است؟

آیت الله مددی : خوب احتمالش هست از اینکه کلینی انتخاب کرده، ببینید دقت کنید چون این کتاب‌ها در قم بوده و اینها را می‌شناختند علامت، علامت گذاری می‌گویند اعلم، اعلم علی الاحادیث المعتمدة این دارد در بعضی که بیش از سعد بن عبد الله علامت می‌زده، اینها را نگاه کرده چون این کتاب نزدش موجود بوده و مخصوصا چند نسخه از این کتاب را ایشان نقل می‌کند.

یکی از حضار : چرا از کتابی که از قبل موجود بوده نقل نکرده از سهل نقل کرده ؟

آیت الله مددی : می‌گویم نسخ فراوان، از همه‌ی نسخ، شما هم گاه گاهی از وسائل نقل می‌کنید چاپ قم، گاهی هم نه از چاپ دیگری نقل می‌کنید، چاپ عین الدولة است مثلا عین الدولة است قبلش یا معتمد الدولة، چاپ سه جلدی بزرگ چرا چون با این چاپی است که بوده، دقت کردید؟ نقل کردن مرحوم کلینی هیچ مشکل ندارد، آخر چطور می‌شود نجاشی بگوید اوثق الناس بالحدیث و اثبتهم فیه بعد 1800 حدیث از کذاب نقل بکند خوب این معقول نیست اصلا به عقل هیچ انسانی نمی‌آید و غلو هم عرض کردم غلو سیاسی است اصلا ربطی به آن غلو عقائدی که در ذهن شماست نیست.

و صلی‌الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD310KBدانلود
PDF234KBدانلود
MP311MBدانلود
برچسب ها: 1405-1406خارج فقهمکاسب بیع
قبلی خارج اصول فقه (جلسه15) شنبه 1405/07/11
بعدی خارج فقه (جلسه14) چهارشنبه 1405/07/08
پشتیبانی

توجه: این بخش از پیشخوان ← نمایش ← ابزارک ها ← نوار کناری فروشگاه قابل ویرایش است