خارج فقه (جلسه9) یکشنبه 1405/06/29
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحث راجع به صحیحه، روایت معتبره، صحیحه ابی حمزه ثمالی بود که حضرت سلام الله علیه امام باقر اول کلام رسول الله را نقل فرمودند قال رسول الله انت و مالک لابیک و بعد خود حضرت فرمودند به این که لا احب ان یاخذ الرجل من مال ولده الا ما یحتاج الیه مما لا بد منه ان الله لا یحب الفساد.
عرض شد که خوب از علمای ما، نمیدانم حالا شیخ انصاری است یا مرحوم نایینی که بوده است چون من نرسیدم نگاه کنم، فرمودند از این که امام تمسک کردند به آیه مبارکه معلوم میشود لا احب یعنی حرام. زائد بر مقدار احتیاج حرام. داشتیم این مطلب را شرح میدادیم این مطلبی که ایشان فرمودند درست است اما نه با این تعبیری که ایشان فرمودند. عرض کردیم آنچه که در دنیای اسلام اتفاق افتاد یکی از مسائل بسیار بسیار مهم این مسئله این که سنخ احکام بر دو قسم است سنن و فرائض و مرزبندی بین سنن و فرائض و به طور کلی یک قاعده کلی البته یک قاعده قابل تخصیص هست اخلال به سنن اگر عمدی نباشد، مادام فرائض را به جا بیاورد مشکل نیست عمل درست است. این خیلی مسئله مهمی است این مطلب اگر درست است یعنی قاعده ان شاء الله ثابت باشد، چون اثباتش احتیاج به مقدمات دارد. بسیار قاعده مهمی است. این مسئله سنت و فریضه و به این ترتیب هم در باب تزاحم خیلی تاثیر گذار است. در خود باب تعارض خیلی تاثیر گذار است خیلی تاثیر گذار است. در باب تزاحم در باب مسئله ترتب خیلی تاثیر گذار است. در مسائلی که در فعل در مسائل خلل در نماز و غیر نماز هست کلا تاثیر گذار است. خیلی مسئله مهمی است انصافا خیلی. باب ینفتح منه الف باب. خیلی تاثیر گذار است. مسئله سنن و فرائض را عرض کردیم بیشترین قسمتی که ما الان در روایات داریم در روایات امام باقر است الان که داریم. امام صادق هم مقداری داریم.
اما در وقتی که فقه شیعه، چون عرض کردیم ما یک دوران حدیثی خودمان را اجمالا عرض کردیم یک دورانی بوده که حدیث را نوشتند. بعد از نوشتن حدیث یک مرحله ای آمد که اینها را دسته بندی کردند. مثلا فرض کنید اگر فلانی دویست تا حدیث محمد مسلم گفته در ابواب مختلف صلاتش را جدا کردند صومش را جدا کردند زکاتش را جدا کردند یعنی کتابها را تقسیم بندی کردند که اصطلاحا گاهی به اینها مصنف گفتند. تصنیف کردند. مثلا حسین بن سعید صلاة دارد صوم دارد الی آخره و فی ما بعد بعد از مرحوم حسین بن سعید این تصنیف ایشان یکی از معیارها شد تا مدتها ایشان سی کتاب نوشته بودند در فقه شد الکتب الثلاثین اصلا اصطلاحا شد کتب ثلاثین.
چطور الان ما در فقه غالبا متون فقهی که مینویسیم طبق رویه شرایع است چهار باب کرده، در کتب حدیثی ما هم وقتی آمدند جمع آوری کردند طبق له کتب ثلاثین مثل کتب حسین بن سعید که اصلا مصطلح شد. کتاب الکتب الثلاثین مصطلح شد این ثلاثین کتاب در فقه که حسین بن سعید نوشته بود. بعد از این مرحله که این مرحله تا زمان حضرت هادی و حضرت جواد احتمالا تا زمان اوائل غیبت صغری، بعد از این مرحله که واقع شد این نصوص انتقال به فتاوا پیدا کرد. این در فقه شیعه است این در فقه اهل سنت ما نداریم ها این خصائص فقه ما است. مرحله انتقال نصوص به فتاوا.
عرض کردم مرحله ساده ای هم هست خیلی مشکل نیست. مثلا کتاب حسین بن سعید را نگاه میکردند، در کتاب صلاتش باب مثلا رکوع بیست تا حدیث دارد. میآمدند آن احادیثی که قبول داشتند علامت میگذاشتند سندهایش را حذف میکردند مکرراتش هم حذف میکردند به هم میچسباندند میشد فقه. این اصطلاحا فقه ماثور اسمش را گذاشتند. این را اصطلاحا مرحوم آقای بروجردی اصول متلقات گفتند. اصول متلقاتی که آقای بروجردی فرمودند همین است. چون عرض کردم در حوزه قم و در حوزههای ما کلا به نام مرحوم آقای بروجردی معروف شده ما هم به همین اسم میبریم و عرض کردم اصل این مطلب مال ملا محمد امین استرآبادی است بالاخره تقدمات آن آقا را هم بگوییم حالا چون اخباری است و رئیس اخباریهاست و در واقع خدا رحمتش کند خیلی هم به اصولیها حمله میکنند بیش از اندازه دیگر ما به ایشان حمله نکنیم.
این مطلب را برای اولین بار ایشان دارد در فقه شیعه حرف متعلق به ایشان است مال ملا محمد امین استرآبادی است و مرحوم آقای بروجردی انصافا یکی از امتیازات ایشان چه در فقه چه در اصول به کلمات گذشتگان زیاد نگاه میکردند. یعنی تاریخ را در نظر داشتند. حالا مثل اینکه من شرح میدهم شرح نداشته باشند شاید اما در نظر مبارکشان بوده. این مطلب را بعد ایشان تعبیر کردند اصول مراد از اصول یعنی روایاتی که متن فقهی داشته تفریع نداشته.
اصول در مقابل تفریع متلقات یعنی متلقات از اهل بیت عین روایات است، فتاوایی که عین روایات است. فتاوایی که عین متلقات به این معنا روشن شد؟ اصول هم به این معنا است. غرض از اصول مثل اصول اربع مائه نیست مثلا. این اصول متلقات را مرحوم آقای بروجردی قدس الله نفسه فرمودند که بنده هم عرض کردم به احترام ایشان و قداست مقام ایشان که من خیلی به آن اعتقاد دارم ما هم همین تعبیر ایشان را به کار میبریم. و برای این که آن حق آن آقا هم ضایع نشود گفتیم اصلش هم متعلق به آن آقا است مال ملا محمد امین استرآبادی. و واقعا هم مرد موفقی است بیننا و بین الله حالا تندی میکند به اصولیین اهانت میکند بعضی جاها به علامه اهانت میکند حالا اهانتهایش به خودش باشد اما به هر حال با این که کتاب را در مدینه نوشته فوائد مکی هم در مکه و این احاطه به روایات شیعه احتمالا همه کتب شیعه پیشش نبوده مقداری مخصوصا در آن زمان. چون زمان ابتدای حکومت صفویها و دعوای صفویه با عثمانیها و اینها انصافا مرد ملایی است نمیشود انکار کرد. اطلاعات وسیع ایشان و مناقشاتی که دارد فقط قلمش تند است یک کمی انصافا از جاده ادب خارج میشود اصولا از جاده ادب خارج شدن شأن علما نیست کلا.
به هر حال در این مرحله هم بود بعد خب مرحوم شیخ که تفریع را نوشت کتاب مبسوط ما یواش یواش وارد بحث فقه تفریعی شدیم. که عرض کردیم این فقه تفریعی یک اندماجی با آن فقه اصول متلقات پیدا کرد که تقریبا شرایع اینطور است یعنی امتیاز اصلی شرایع یک اندماجی است ما بین اصول متلقات و بین فقه تفریعی. یک مقدار فقه تفریعی است یک مقدار همان روایات اصلی اصول متلقات. و بعد از شرایع قدس الله نفسه قرن هفتم الی یومنا هذا تقریبا اصحاب ما این راه را گرفتند البته خیلی آنجا تفریعاتش بیشتر شده خیلی زیاد شده. همین شرح لمعه میگویند حدود دوازده هزار فرع دارد جواهر شصت و سه هزار فرع دارد الان تفریعات زیادی شده اما به هر حال ریشه بحث همین است که خدمتتان عرض کردم. این راجع به این مسئله.
از وقتی که اصول متلقات شروع شد یعنی از وقتی که ما انتقال به عهد فتاوا شروع کردیم تعبیر سنت و فریضه کم رنگ شد. این تعبیر سنت و فریضه که در روایات امام باقر پر رنگ است در روایات امام صادق هم هست از عهد انتقال نصوص به فتاوا روشن شد؟ یعنی قرن چهارم تقریبا سالهای دویست و هفتاد و هشتاد مثلا اوائل سیصد دیگر این در این مرحله تعبیر سنت و فریضه کم رنگ شد. هست آن مثلا روایاتی که از امام باقر نقل میکند فریضه لکن آنقدر پر رنگ نیست و در عهد انتقال به فروع هم زیاد نیست پر رنگ نیست. طبیعتا در عهد چهارم میشود پنجم میشود مرحوم محقق که دمج، اندماج بین اصول اصول متلقات و فروع طبیعتا هم کم رنگ است دقت کردید؟
این که این نکته اش البته عرض کردم کسی که تامل در روایات بکند خوب این را پر رنگ میبیند اما در این چند مرحله نقشش کم رنگ است و به ذهن ما این بوده که بعضی جاها با مشکل برخورد کردند و لذا قابل قبول نیفتاده توضیحاتش در جای خودش. این اصل مطلب. این مطلب را هم اهل سنت دارند. این یک مطلب که خیلی دیگر بحث نمیکنیم یک مطلب دیگر که عرض کردیم آمدند در مقام این تعبیر فقهایی است نه اصطلاح فقهی و نه اصطلاح متشرع و نه اصطلاح اصولیین این یک اصطلاح فقهایی شد در قرن اول و دوم که امام باقر هم دارد آمدند بین فرائض و سنن یک فرقی گذاشتند.
اگر یک شیئی حرام بود به کتاب میگفتند حرام؛ حرام بود به سنت نمیگفتند حرام میگفتند مثلا مکروه. آن لفظ حرام را به کار نمیبردند لفظ حرام را در آنجایی به کار میبردند که در کتاب آمده. این که مثلا داریم در بعضی از روایات یکره این سرش همین است. این که عده ای از فقهای ما گفتند ما میبینیم الان عملا در روایات یکره به کار برده شده که مراد حرام است آن نکته اش این است این یکره یکره سنت است.
و این روایت هم شاهد آوردند کان علی یکره در بیع صرف کجا است؟ کذا و ما کان علی یکره الحلال گفتند پس از این معلوم میشود که یکره به معنای در مقابل حلال یعنی حرام. توجه نشده که این مراد این است مراد امیرالمومنین یکره یعنی حرام سنت. من دیروز ظاهرا مسئله ربا را مثال زدم ظاهرا تکمیل نکردم عرض کردیم یک ربا در قرآن حرام است که ربای فضل اسمش است ربای نسیه صد هزار تومان بدهد بعد شش ماه صد و بیست هزار تومان این ربای نسیه است این ربای حرام است این در قرآن است حرم الربا.
پیغمبر اکرم یک قسم دیگری را هم اضافه کردند عرض کردیم سنن رسول الله یا در اضافات در واجبات است یک سنخ است ان شاء الله یک جای دیگر توضیحاتش را عرض میکنم چون سابقا توضیح دادیم دیگر تکرارش حالا حالش نیست و یا در باب محرمات است که آن احتمالا دو جور باشد که حالا واردش نمیشوم. در باب محرمات هم داریم مثل این که کل قرض یجر منفعة فهو ربا این هم جزء ربا حساب شده. این ربای که اصطلاحا ربای معاوضی هم به آن میگویند این ربای دوم. این ربا را میگفتند حرام است لکن سنت بود.
الان علمای ما میگویند یحرم در قرن اول دوم یحرم نمیگفتند. برای این که فرق بشود با ربای کتاب اصطلاحا به این میگفتند قرض، قرضی که یجر منفعتاً این هم ربا بود. یک قسم دیگری از ربا را هم نقل کردند ظاهرا نشد آن را توضیح بدهم اگر دو تا مال را نقدا، نقدا در روایات یدا بید، یدا بید مجموعا یعنی نقدا اگر متفاضلا بفروشد این هم ربا است؛ البته در این ربا این را اصطلاحا ربای نقد میگویند، ربای عین ربای نقد، مثلا ده کیلو برنج را بفروشد به پانزده کیلو برنج، ولو ده کیلو برنج خوب باشد به پانزده کیلو برنج متوسط این ربا حساب میشود و در بازار هم هست متاسفانه این ربا است این ربای دوم دقت کنید این نکته ای است که جای توجه دارد. این ربای دوم در خصوص مکیل و موزون است. این که در روایت دارد «فی ما یکال و یوزن نقداً یداً بید»، این در خصوص مکیل و موزون است. اگر چیزی معدود باشد، مثلاً سابقاً گردو معدود بود، به شمارش میدادند، بیست عدد گردو را فروخت به بیست و پنج عدد گردو، نقد، اشکال ندارد. دقت کردید؟
این که بعضی از معاصرین ما میگویند اگر شما صد هزار تومان را بفروشید به صد و بیست هزار تومان اشکال ندارد چون میگویند اسکناس معدود است، اشکالشان سر این است. این آقایان خب میگویند این عین ربا است، این هم میگویند صد هزار تومان نقداً بفروشد به صد و بیست هزار تومان؛ سرّش این است این، توجه نکردند، چون این ربا، این ربا، که به آن ربای عین هم میگویند، ربای عین هم به آن میگویند، این ربا را پیغمبر حرام کرد، در قرآن نیامد. و لذا این محدود به مکیل و موزون است. آن ربای قرآن مطلق است، غیر مکیل و موزون، مثلاً صد عدد گردو بدهد بعد از شش ماه صد و پنجاه عدد گردو بگیرد، آن ربا حرام است. دقت فرمودید؟ این ذوق فقهی و دقتهای فقهی را از الان عادت کنید. صد عدد گردو بدهد بعد از شش ماه صد و پنجاه عدد بگیرد، این ربا است. این ربای فضل است. در ربای فضل قید ندارد، اشتباه نشود.
در ربای نقد، که به آن ربای نقد هم میگویند، ربای عین هم میگویند، و این همان ربایی است که ابنعباس منکر بود. این که در کتب اهل سنت آمده است ابنعباس کان یری که ربای نقد این است، ابنعباس این را منکر بود؛ که مثلاً شما ده کیلو برنج را بفروشید به پانزده کیلو برنج. ده کیلو برنج خوب بفروشید به پانزده کیلو برنج متوسط. او گفت اشکال ندارد. آن که ابنعباس، آری، این است. دقت کردید؟
البته نقل شده است که ابنعباس رجع. چون دید که کلام نقل شده است؛ چون عرض کردیم ابنعباس بین ده سالگی تا دوازده، سیزده سالگی زمان وفات پیغمبر؛ بچه بوده است، بچه با استعدادی بوده است، اما روایاتش مال خودش نیست، به اصطلاح یک اصطلاحی در کتب روات حدیث «مرسل الصحابی»، روایت ابنعباس را بیشتر مرسل صحابی میدانند، چون خودش درک نکرده است. ولکن میگویند چون ابنعباس از کس دیگری که نقل نمیکند، از صحابی نقل میکند، پس مرسل صحابی حجت است. دقت کردید؟ این تعبیری که دارند مرسل صحابی مرادشان این است. غیر از ابنعباس هم داریم از صحابه که مرسل است روایاتشان؛ که کوچک بودند نقل نکردند، از صحابه دیگر، یا بزرگ بودند از صحابه دیگر نقل کردند. دیگر وارد آن بحث نشویم.
پس بنابراین این را میگویند ربای نقد، این به سنت رسولالله. این را ببینید دقت کنید، ابنعباس در ربا مخالف نیست، آن ربا به قرآن ثابت است، در این ربایی که به سنت است مخالف است. روشن شد؟ این ربای سنت، ربای نقد است: ده کیلو برنج به پانزده کیلو برنج. تازه این هم که رسولالله قرار داد در خصوص مکیل و موزون است. در مثل معدود گفتند اشکال ندارد. مثلاً پنجاه عدد گردو بفروشد به صد عدد گردو، اشکال ندارد. اما اگر بخواهد پنجاه عدد گردو بدهد بعد از دو ماه صد عدد گردو بگیرد این اشکال، این چون ربای قرآن است. این ربا، روشن شد الان؟ دقت کردید؟ آن ربای قرآن مطلق است. آن ربایی که رسولالله فرمود یداً بید که نقداً باشد در خصوص مکیل و موزون است. دقت کردید؟
در ربای نقد هم خوب دقت کنید، چون در سنت هم هست، راه تخلصش راحت است که اصطلاحاً تعبد است. مثلاً اگر ده کیلو برنج خوب است، این ده کیلو برنج خوب را مثلاً بفروشد صد و پنجاه تومان، بعد آن پانزده کیلو را هم از او بخرد به صد و پنجاه تومان. ببینید یک بیع دیگر وسط آمد. یعنی در حقیقت یک بیع نشد دو تا شد، یکی دیگر هم در وسط آمد. ده کیلو را فروخت به پول، با آن پول پانزده کیلو خرید. میگویند این درست است. دقت کردید؟ این حیله هم نیست، این درست است. چون ده کیلو در مقابل پانزده کیلو، حالا فلسفهاش و تشریحش باشد جای خودش نمیخواهم وارد شوم؛ اگر واسطه بگذارد، دقت کردید؟ اگر واسطه بگذارد آن درست است. ده کیلو را بفروشد به صد و پنجاه تومان، با صد و پنجاه تومان پانزده کیلو بخرد. عملاً ده کیلو در قبال پانزده کیلو قرار میگیرد، ولکن بیع دومی در وسط آمد. یک بیع واحد نبود. آن را میگویند درست است.
پس این نکته را دقت بکنید. پس یک، ما سنت داریم، هم در محرمات هم در واجبات. ابرز مثالش هم در واجبات رکعت سوم و چهارم است. لذا در روایات ما آمده است که سهو در رکعت سوم و چهارم است، در رکعت اول و دوم سهو نمیشود، چون رکعت اول و دوم مما فرضه الله، آن باید کاملاً سالم باشد. آن دو رکعت اول و دوم دائماً باید احراز بشود. اما سوم و چهارم میشود با قاعده درستش کرد: قاعده بنا بر اقل یا اکثر و… اهل سنت بنای بر اقل دارند، ما بنای بر اکثر داریم. وارد آن بحثش نمیشوم، در استصحاب متعرضش شدیم. دقت کردید چه میخواهم عرض کنم؟ این راجع به یک مطلب.
مطلب بعدی راجع به تعبیر است. در باب آن چه که حرام سنت بود، تعبیر میکردند به «یُکره»، یا حتی تعبیر میکردند «لا ینبغی». این که لا ینبغی در روایاتی استعمال شده است به معنای حرام مرادش این است. البته آقایان توجیهاتی کردند ولکن نکته آن نیست که آقایان گفتند، نکته این است. یکی از آنها «لا بأس» است. که مثلاً اگر این طور باشد لا بأس، روایت داریم که اگر آن طور نبود «فیه بأس». این فیه بأس یعنی کراهت دارد یا حرام است؟ نمیخواهم مثال بزنم، بعضی مثالهای بارز هم وجود دارد، نمیخواهم ذکر کنم. آیا این فیه بأس یعنی حرام است؟ الان ذهنیت این است که؛ یعنی ذهنیت نیست، عدهای گفتند آقا فیه بأس یعنی کراهت دارد. این نیست، نه. فیه بأس یعنی حرام است.
البته مرحوم ملا احمد نراقی رحمه الله، در کتاب اوائل، به نظرم اواخر اوائل باشد، یک قاعدهای آورده است در شرح «لا بأس». که اصلاً لا بأس چه جوری استفاده میشود. و این هم در ذهن مبارکتان باشد، آقایان خیال کردند لا بأس یعنی اشکال ندارد. بأس در خود اصطلاح قرآنی معنای عذاب است. «یأتیهم بأسنا»، بأسنا یعنی عذاب. قاعدهاش هم همینطور است، یعنی اگر گفت لا بأس یعنی عذاب نیست، در ضدش عذاب هست. یک اصطلاحی دارند آقایان، اگر در جایی کیفر بود، پس آن حکم تکلیفی است، چون ملازمه است بین اینها.
اصولاً فارق اساسی بین حکم تکلیفی با حکم وضعی یا ارشادی این است: حکم تکلیفی کل حکمی که موضوع باشد برای احکام جزایی. اگر موضوع بود برای احکام جزایی، یک جزایی، کیفری بر آن مترتب است. اگر کیفر بر آن مترتب نباشد نیست. احکام جزایی اصلاً تکلیف یعنی این. احکام مولوی به آن میگویند، احکام؛ مولویت مولا به این است. آن چه که مولویت مولا است به این است که اگر؛ البته احکام جزایی مختلف است. مثال بارزش مثلاً در آن زمان شلاق بوده است، سجن بوده است، زندان بوده است، دست بریدن بوده است الی آخره. زمان ما محرومیت از شغل هست، محرومیت از سفر هست و الان جریمههای نقدی زیاد است، جریمه نقدی هست الی آخره. اقسام حدود و تعزیرات. دقت میفرمایید؟ پس اگر آمد که عذاب نیست، در خلافش عذاب بود، از بودن کیفر کشف حکم میکنیم. روشن شد؟ وقتی آمد عذاب بود، یعنی حکم مولوی است.
در کفایه اگر یادتان باشد، دارد که «من بلغه شیء من الثواب…» در آخرش دارد «کان له ذلک الثواب». ببینید، چون اینجا را مثل آقای خویی گفتند این برای انقیاد است. خب اشکال صاحب کفایه این است که اگر انقیاد باشد، انقیاد یک ثواب دارد. اما امام میگوید همان ثواب، خوب دقت کنید، «کان له ذلک الثواب». همان ثوابی که در روایت ذکر شده است، در حدیث ضعیف. اگر همان ثواب بود یعنی عمل مستحب است. روشن شد؟ پس این نکته هم یک نکته کلی است، از راه جزا شما حکم کشف میکنید، از راه حکم کشف جزا میکنید. چون تلازم دارد، در قانون اینطوری است.
اگر آمد عقوبت هست، همین آیه مبارکه در باب نفر، «وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ»، لینذروا یعنی بگویند آقا شما اگر این کار را کردید روز قیامت دارد، آتش دارد، عذاب دارد. همین که میگوید عذاب دارد، پس آن میشود تکلیف، ثابت میشود. حجیت خبر یا حجیت فتوا، محل کلام، آیه نفر، یا حجیت خبر یا حجیت فتوا. ببینید، لذا آقایان جواب دادند انذار به معنای عذاب نیست، انذار یعنی کل شریعت است. نه این که اگر شما قول اینها را گوش نکردید عذاب دارد، دو تا بحث است. «وَلِیُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ»، انذار به کل شریعت است. رسولالله منذر است دیگر، «إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ وَلِکُلِّ قَوْمٍ هَادٍ». انذار اگر انذار به کل شریعت باشد، از آن کشف حکم نمیشود کرد، خوب دقت کنید. اینها ظرافتهای علمی است ها. اگر عقوبت بود یا ثواب بود، از آن کشف حکم مولوی میشود کرد.
از جزا و کیفر میشود کشف حکم کرد، از حکم میشود گفت ترتب ثواب و عقاب دارد. حکم بدون ثواب و عقاب حکم نیست، لقلقه لسان است. به قول صاحب کفایه اوامر انشائی، اسمش اوامر انشائی است. مثل امتحانی، اوامر امتحانی را میگویند اوامر انشائی. عرض کردم صاحب کفایه اصطلاحی دارد اوامر واقعی را گفته حقیقی، فعلی؛ اوامری که جنبه صوری دارد فقط تعلق امر است گفته انشائی. اصطلاح صاحب کفایه، این اصطلاح هم باطل است، اصطلاح غلطی است، اصطلاح درستی نیست. با احترامات وافره به صاحب کفایه؛ چون عرض کردیم اوامر امتحانی قانونی نیستند، اینها بین عبد و مولا است. این یک اشتباهی پیش آمده بود. در قانون ما اوامر امتحانی نداریم کلاً. تفسیر قانون بر اساس روابط خاص بین عبد و مولا درست نیست. قانون باید تفسیر بشود بر طبق همان ضوابطی، ضوابطی که در خود قانون است. ما در قانون امتحان نداریم که امر امتحانی آورد. یا حالات آمادهباش و فلان، آنها معین آمادگی، معین قراردادش معین، مدتش معین، آنها اصلاً به صورت قانون نیست. خودش هم میگوید برای آزمایش، برای این که مثلاً اگر جنگ شد چه کار بشود. آنها بحثهای دیگری، بحث قانون نیست. در اوامر قانونی، در احکام قانونی ما اصلاً امتحان نداریم.
آن «یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ…» امر به حضرت ابراهیم بود، فرزند مبارکش حضرت اسماعیل، نه این که این امر قانونی باشد. اینها جزو اوامر قانونی نیستند. این بین پدر و پسر، بین عبد و مولا، اینها جنبههای قانونی به خودشان نمیگیرند. تفسیر امر انشائی به معنای امر امتحانی، تفسیر روشنی به نظر نمیرسد. البته یک تفسیری هم مرحوم نائینی دارند برای امر انشائی و فعلی، آن هم به نظر روشن نمیرسد. توضیحاتش در محل خودش گذشته است دیگر تکرار نمیکنم. دقت فرمودید چه عرض میکنم؟
پس بنابراین ما تعبیر؛ آن وقت خوب دقت کنید. این «لا أُحبُّ» که امام فرمودند، این هم یعنی حرام است به سنت. آقایان ما چون با این اصطلاح آشنا نبودند، چون میگویند امام فرموده است «إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَسَادَ»، پس اینجا یعنی حرام، «لا أُحبُّ»، نه اینجا نیست، این کلاً. یعنی بعبارة اخری، ابوحمزه ثمالی که عرض کردم اسمش ثابت بن دینار، شخصیتی در کتب اهل سنت هم وجود دارد. ایشان گفتند در تهذیب الکمال، یک آقایی اینجا، گفتند در تهذیب الکمال اسمش را برده است، اگر بشود آن تهذیب الکمال عبارتش را بخوانید اگر آقایانی که این دستگاه پیششان هست، عرض کردم تهذیب الکمال یکی از کتب…
یکی از حضار: اولش «ت» دارد با «عس» که یعنی…
آیت الله مددی: «ت» یعنی ترمذی.
یکی از حضار: ترمذی، آن هم…
آیت الله مددی: ببینید، در کتاب تهذیب الکمال چون میخواهید آشنا بشوید با این کتب رجال، اولا کتاب تهذیب الکمال بسیار کتاب رجالی خوبی است، فوقالعاده است. یکی از متون بسیار مهم رجالی است. این چاپی که من دارم یازده جلد است، بیشتر دارد کمتر هم دارد. بسیار کتاب؛ لکن خصوص رجال صحاح ستّه است. دقت میکنید؟
آن وقت قبل از این که اسم بیاید بین یک پرانتز اینکه این شخص در کدام یک از کتب هست اشاره میکند. لذا شما خوب است اولش را بخوانید که این تأثیرگذار است، البته در تهذیب الکمال گاهی اوقات افرادی، شاید مجموعشان شاید حدود مثلاً هفتصد، هشتصد نفر بشوند یا شاید بیشتر، افرادی را به مناسبت آنها میآورد. مثلاً میگوید ما شخص دیگری داریم به این اسم ولکن این نیست، آن راوی در کتاب؛ دقت میکنید؟ گاهی هم اسمای غیر صحاح ستّه را دارد اما به مناسبت. یعنی میخواهد بگوید آن نیست، به مناسبتِ نیستش میآورد. خیلی موارد، اصلش، مناسبتِ هستش فقط صحاح ستّه است. اما بسیار کتاب نافعی است، فوقالعاده است. کتابی است واقعاً اگر بتوانند تهیه کنند یا در دستگاه به آن مراجعه کنند یکی از نکات بسیار مهمش هر چه در تهذیب الکمال ابتدائاً بیاید، مخصوصا رمز داشته باشد، این در صحاح ستّه است. جزء رجال صحاح ستّه است. «ت»، «ت» یعنی ترمذی. بعد چه نوشته است آقا؟
یکی از حضار: بعد «عس» دارد که یعنی مسند علی علیه السلام…
آیت الله مددی: ع؟ عس؟
یکی از حضار: عس، عین با سین، که مسند علی علیه السلام است.
آیت الله مددی: مسند علی؟
یکی از حضار: در مقدمه گفته است که: «علامة ما اخرجه فی مسند علی رضی الله عنه، عین و سین، رضی الله عنه عس»، اینطوری…
آیت الله مددی: این مسند علی مال نسائی باشد. به نظرم شاید مرادش فضائل علی باشد. این مال نسائی است ها! نه مسند علی در کتاب مسند احمد، چون مسند احمد جزء صحاح ستّه نیست. بعضیهایشان گفتند، اما نیست. یعنی جزء کتاب نسائی بالاعتبار نسائی. سین یعنی نسائی. نسائی در کتاب سننش؛ البته چهار، دو تا کتاب در واقع در اصطلاح اهل سنت صحیح است. اسم کتاب صحیح است، اشتباه نشود ها، اسم کتاب بخاری الجامع الصحیح. جامع در آن زمان اصطلاحاً همین که ما در فارسی میگوییم مجموعه. مجموعهی احادیث صحیح. اسم کتاب این است، اصلاً اسمش صحیح است؛ مسلم هم الجامع الصحیح.
لذا خوب دقت کنید در بخاری در کلّ ابواب حدیث هر چه حدیث در کلّ ابواب، صحیح هست آورده، صحیحش را آورده. در تفسیر هست، در تاریخ هست، در فضائل الصحابه هست، در فرض کنید مثلاً اطعمه و اشربه هست، خصوص فقه نیست ها، اشتباه نشود. آن چهارتای دیگر معروف به سنن اربعه، آنها سنن هستند. اسم کتاب سنن است اصلاً. کتاب نسائی سنن است. آن وقت نسائی غیر از به اصطلاح سنن، مثلاً مسند علی دارد. سین یعنی نسائی، عین اشاره به مسند علی. دقت کردید؟ پس در خودِ سنن از ایشان نقل نکرده است.
یکی از حضار: در پاورقی هم محقق کتاب گفته است که در ابن ماجه هم حدیثی دارد که نیاورده است…
آیت الله مددی: آری، قزوینی. البته ابن ماجه را «ق» مینویسند. به خاطر قزوینی بودن «ق» مینویسند. و این ضعیفترین صحاح ستّه این است. و تقریباً بیارزش است، حتی بعضیها میگویند صحیح نیست اصلاً، چون خیلی خرابی زیاد دارد. کتاب ابن ماجه مشکلاتش زیاد است. پس این جناب؛ دقت کردید؟ این جناب ثابت بن دینار، عرض کردم ثابت کنیهاش ابوحمزه است، پدرش دینار هم کنیهاش ابوصفیه است. لذا بعضی جاها ابن ابیصفیه هم دارد. ابن ابیصفیه هم یعنی ابوحمزه خودمان. ابوحمزه هم به ایشان میگویند، ثابت بن ابیصفیه هم به ایشان میگویند. دقت میکنید؟ و بسیار مرد بزرگواری است، غیر از این که چهار امام را، یعنی حضرت سجاد و حضرت باقر و حضرت صادق و مختصری هم از امام کاظم سلام الله علیهم درک کردهاند. در خود کوفه، ایشان اهل کوفه هستند، شخصیتی است.
خوب دقت کنید، حالا میخواهم حدیث؛ این حدیث را چون امام باقر میدانند که ایشان در کوفه نقل میکنند و آنجا یک جوّ فقهی است، خب میآیند بررسی میکنند کلام را. وقتی این کلام را نقل میکنند: «قال رسول الله: انت و مالک لابیک»، در کوفه اینطور میفهمند، خوب دقت کنید، یعنی امام باقر یک سنت رسول الله را نقل کردهاند. دقت کردید؟ بعد امام میفرمایند: «و قال: لا احب…»، در کوفه فقهای اهل سنت میفهمیدند که امام باقر سلام الله علیه میخواهند بگویند که درست است رسول خدا فرمودند: «انت و مالک لابیک»، لکن این «انت و مالک» قید دارد، محدودیت دارد؛ در آن اموری که احتیاج دارد. در اموری که احتیاج ندارد نمیتواند بردارد.
ببینید، این را فقها میفهمند که امام باقر، چون ممکن بود یک فقیه بگوید نه، قید ندارد. دقت کردید؟ روشن شد چه میخواهم بگویم؟ یک فقیه ممکن بود بگوید آقا قید ندارد، رسول الله فرمودند: «انت و مالک لابیک» مطلقاً، میخواهد حوائج اولیهاش باشد یا نباشد. امام باقر؛ نکتهی فنی را دقت کردید؟ امام باقر میخواهند بفرمایند نه آقا، این روایت، این کلام رسول الله قید دارد: «انت و مال…» حدودش، حدود سنت را امام بیان میفرمایند. آن حدود سنت این است که آنهایی که احتیاج دارد. این قید را امام از کجا، از روح قرآنی استفاده کردند: «ان الله لا یحب الفساد». ببینید! یعنی یک فقیه، روشن شد؟ چقدر قشنگ است. خیلی متن زیبایی است، این متن به لحاظ فقهی، یعنی به اصطلاح فقها، فوقالعاده زیبا است، فوقالعاده زیبا است. ابتدائاً سنت رسول الله نقل شده است، بعد امام میفرمایند حرام است بیش از آنچه که احتیاج دارد بگیرد. «لا احب» یعنی حرام، حرامِ سنت. روشن شد؟
البته ممکن است یک فقیه اهل سنت بگوید: آقا، شما چرا این محدودیت را آوردید؟ رسول الله فرمودند: «انت و مالک لابیک»، شما میگویید: «ان الله لا یحب الفساد»، این دیگر وقتی رسول الله فرمودند دیگر فساد نیست، ببینید، امام میخواهند بفرمایند نه، روح قرآنی با این موافق است. این مطابقت روحی و معنوی و قانونی با قرآن دارد: «ان الله لا یحب الفساد». یعنی این سنت را؛ ببینید، آیهی قرآن نیست، دقت کردید؟
از نظر فنی من توضیحاتش را خدمتتان عرض کردم. ما عرض کردیم هفت تا محور در احکام، در اعتبارات قانونی، همین زمان خودمان هم همین طور، هفت محور را بررسی میکنیم: سه محور را اصطلاحاً میگوییم مبادی جعل: یک ملاکات، دو حب و بغض، سه اراده و کراهت. ملاکات یعنی بگوییم چه ملاکی هست، مثلاً ملاکی هست این کوچه را آسفالت بکنند یا نه؟ ملاکی دارد یا ندارد؟ چه خوبیهایی دارد برای افراد، برای اهالی، زحمت دارد، ندارد؟ خب، این ملاک را بخواهد، بپسندد. ببیند خب، بپسندد. و بعد از این مرحله بخواهد. این خواستن، ارادهی تشریعی است، یعنی بخواهد دیگران انجام بدهند. یعنی قانون، بله آقا، قانون بگوید بله، ما میخواهیم که مردم، شهروندان این کار را انجام بدهند، کوچه را بخواهند؛ بعد از این میگوید ماده قانونی میآید: ماده یک، اهالی محلهی فلان باید کوچه را مثلاً آسفالت بکنند؛ ماده دو، پولش به این نحو گرفته میشود؛ دقت کردید؟ این مرحله را اسمش را میگذاریم مرحلهی جعل.
پس اگر در قرآن کریم آمده «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»، حب به معنای مبادی جعل است. «ان الله لا یحب الفساد»، مبادی جعل است. روشن شد؟ بعد از حب، اراده: «یرید الله بکم الیسر و لا یرید بکم العسر»، این مرحلهی اراده و کراهت است. بعدش تشریع: «اقیموا الصلاة»، این مرحلهی تشریع است. بحثی را که ما مطرح کردیم که آقا، در این مباحث مطرح نشده، آیا از مبادی جعل، جعل هم میشود فهمید یا نه؟ همین که گفت «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»، میتوانیم جعل هم در بیاوریم؟ این یک کمی مشکل دارد. یا از ملاکات، یا از اراده و کراهت. بگوییم چون این یُسر است، پس حکم شرعی این است. چون «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین»، اگر کوچه آسفالت بشود پاک است، متطهرین دیگر! آسفالت نشود آنجا آلوده است، پس آسفالت، خوب دقت کنید، آسفالت کردن مستحب است! خوب دقت میکنید؟ با «یحب المتطهرین» اثبات استحباب بکنیم، اثبات جعل بکنیم.
ببینید، امام؛ آیا میشود این کار را؛ ببینید، اثبات، حالا با ملاکات، با مبادی جعل، بگوییم اثبات جعل نمیشود کرد علی کلامٍ، حالا نمیخواهم وارد آن بحث بشوم، علی کلامٍ. لکن مبادی جعل برای روح تشریع خوب است. خوب دقت کردید؟ اگر نگوییم به درد جعل میخورد، برای روح تشریع خوب است؛ برای روح شریعت خوب است؛ برای روح قانون خوب است.
لذا امام سلام الله علیه، خوب دقت کردید تعبیر عجیبی است. من فکر میکنم مرحوم آقای کلینی این روایت را از طریق سهل بن زیاد نقل کرده حالا سهل هم درش اشکالات فراوانی هست، لکن انصافاً خیلی متن زیبایی است این روایت. اول، کلام رسول الله است، سنت رسول الله است. عرض کردیم در زمانی که امام باقر فرمودند هنوز آن زمانی بود که سند را بررسی نمیکردند. دیروز توضیحاتش را عرض کردیم. در قرن اول و تا اوایل، نیمههای قرن دوم، روایت را از زاویهی فقاهت نگاه میکردند؛ همین که یک فقیه اهل بیت مثل امام باقر نقل بکند قال رسول الله کافی میدانستند. دقت کردید؟ اشکال نکنید خب فقهای کوفه شاید میگفتند کی گفت این کلام رسول الله است؟ آن مبنای علمی آن زمان این بود، دقت میکنید؟
در قرن اول که امام باقر هستند، امام باقر سال ۱۱۴، اوایل قرن دوم، در اواخر، تا اوایل قرن دوم بلکه تا بیشتر، از زاویهی فقاهت نگاه میکردند. اگر امام باقر فرمود قال رسول الله، قبول میکردند. من دارم زمینهی فقهای کوفه را در قرن اول و اوایل قرن دوم خدمتتان عرض میکنم، قبول میکردند.
میماند آن قسمت دومش: قسمت دوم، حدود سنت است. اینجا بحث فقاهتی است، دقت کردید؟ اگر اختلافی بود اینجا بود. یک فقیه اهل سنت وقتی این عبارت را میدید، میدید که امام باقر سلام الله علیه از این کلام رسول الله حد فهمیدهاند: پدر از مال بچه آن مقداری که ضرورت دارد بله، مال او بوده است. چون اگر زائد بر این احتیاج شد از مظاهر فساد است. این با روح تشریع، خوب دقت، نمیخواهد بگوید با جعل، امام این را میآورد، روح تشریع را، برای تفسیر سنت. این اشکال ندارد. یعنی بعبارة اخری، فقهای اهل کوفه به عنوان یک فقیه این را کاملاً قبول داشتند، هیچ مشکل علمی نداشتند. اگر این روایت را ابوحمزه ثمالی برای مردم کوفه، نه برای سنیها نقل میکرد؛ فقهای کوفه.
عرض کردم در اصطلاح اهل سنت فقهای کوفه را این جور میگویند: یا فقه عبدالله بن مسعود است یا فقه علی بن ابیطالب، اصطلاحشان این است. البته کسهای دیگر هم بودهاند، در آن زمانها رشد؛ ابوحنیفه آن وقت جوان بود زمان امام باقر. به حساب متولد مثلاً هشتاد است، ۳۴ سالش بوده وقت وفات امام باقر. اوایل شهرتی نداشت زمان امام باقر، شهرتش با امام صادق بود. دقت کردید؟ فقهای معروفتر کوفه که در آنجا بودند، اینها اینها را قبول میکردند، که یک فقیه اهل بیت آمده این سنت رسول الله را نقل کرده، یک؛ دو، این را محدوداً، محدود کرده است. محدودیت این سنت به آنجایی است که به مقدار احتیاج باشد. زائد بر احتیاج، خرجهای زائد را دیگر از مال بچه بر ندارد. روشن شد؟ بسیار حدیث قشنگ و خیلی روشن و هیچ جای بحث هم ندارد.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین