معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
    • 1405-1406
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
      • 1405-1406
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه9) یکشنبه 1405/06/29

1405-1406، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض شد در مورد مباحثی که مرحوم آقای نائینی فرمودند راجع به دوران امر در این‌که یک واجب نفسی یا غیری باشد، در اصل لفظی تمسک به اصالة اطلاق کردند و با اصالة اطلاق اثبات کردند که این واجب نفسی است. عرض شد که این مقداری از بحث را ما فعلاً با ایشان مطابقت کردیم اما اصل مناقشات کلی بحث را ان شاء الله در همین اواخر بحث امروز عرض می‌کنم. بحث، یعنی اشکال کلی بحثی که در ایشان وجود دارد، رضوان الله تعالی علیه.

عرض کنم که در بحث اطلاق عرض کردیم اطلاق گاهی به معنای تصوری است و گاهی به معنای تصدیقی. اطلاق به معنای تصدیقی خیلی آسان است، مشکل خاصی ندارد. تصوری، چون به معنای این‌که قیدی در کلام نباشد، قرینه‌ای در کلام نباشد، مجرد عدم قرینه می‌شود اطلاق. لکن این اطلاق به درد مباحث فقهی و اصولی نمی‌خورد. احتیاج به مقدمات حکمت دارد. آن اطلاقی که مقدمات حکمت را عرض کردیم اطلاق به معنای تصدیقی است.

و اصولاً ما عرض کردیم مسائل فقه، به طور کلی در فقه اسلامی به دو بخش اصلی تقسیم می‌شود. آن‌چه که در میان اهل سنت متعارف بود از فقه، چون عرض کردیم بعد از دورانی که اموی‌ها سر کار آمدند، بخش حکومت یا به قول خودشان خلافت، از فقه جدا شد. ربطی نداشت. فقها عالمی بودند و بخش حکومت در یک عالم دیگری بود. لذا شأن فقها در آن زمان، از همان نیمه‌های اول قرن اول، شأن فقها استنباط بود. دقت می‌کنید؟ جنبه‌های ولایی و حکومتی، آن‌چه که اصطلاحاً امروز ولایت فقیه مطرح می‌شود، جنبه‌های ولایی در آن نبود. آن‌چه که بود جنبه استنباط صرف بود. فقه، فقه استنباطی بود. این در نیمه‌های قرن اول.

عرض کردیم از تقریباً نیمه‌های قرن دوم، اواخر قرن دوم، مباحث اصول هم کم کم از فقه جدا شد طبق ضوابطی که دیروز عرض کردیم. طبعاً اصولی هم که در آن‌جا تأسیس شد آن هم اصول فقه استنباطی بود، طبیعی‌اش هم این بود. اصولاً حتی اگر فقیه با دستگاه خلافت و با خلیفه مخالف بود، حتی مورد اذیت قرار می‌گرفت، بخش ولایت را برای خودش نمی‌دانست و اجازه نمی‌داد افراد از حکومت جدا بشوند. مگر حالا مثل خوارج در میان اهل سنت و زیدیه در قرن دوم، در میان شیعه و الا به طور متعارف جنبه‌های حکومتی و ولایتی برای فقیه قائل نبودند. این خلاصه بحث.

لذا سنخ مسائل اصولی که تدوین شد، سنخ مسائلی بود که جنبه فقه استنباطی در آن بود. و این بحثی هم که الان ما داریم انجام می‌دهیم در سنخ مسائل فقه استنباطی است، یعنی اصول فقه استنباطی. بخواهیم استنباط بکنیم، آیا استنباط بکنیم وجوب غیری است یا وجوب نفسی است. این سنخ وجوب، مباحث فقه استنباطی است که این را بعداً توضیحی احتیاج دارد، عرض می‌کنم.

اما اگر بنا بر این بگذاریم که فقه ولایی را هم ما حساب بکنیم، که اصولاً فقه شیعه یک فقه ولایی بود. توضیحاتش را عرض کردیم، حالا حدود آن ولایتی را که فقیه دارد راجع به ائمه علیهم السلام که حدودش خیلی سعه داشت، راجع به رسول الله و ائمه علیهم السلام، راجع به فقیه احتیاج به بحث خودش دارد که ان شاء الله به اذن الله تعالی شاید هم قریباً در بحث مکاسب متعرضش بشویم. اما به هر حال این یک اصول فقه ولایی هم ما داریم، این‌طور نیست که فقط فقه استنباطی باشد.

اگر بنا باشد در فقه ولایی این اختلاف پیش بیاید، که آیا قانونی را که جعل کردند، بنابر این‌که حل داشته باشند در امور خاصه، در امور مستحدثه، مسائل مستحدثه جعل قانون بکنند، با شرایط خاص خودش، اگر اطلاقی بود، شکی شد در این‌که واجب غیری است یا واجب نفسی است، آیا همین‌طور که این‌ها می‌گویند اصلی وجود دارد یا نه؟ انصافش این است که اصلی وجود ندارد. در قوانین چنین اصلی وجود ندارد. اصلی که این‌که بگوییم واجب نفسی باشد یا غیری باشد.

و علی فرض این‌که در کلام به تعبیر مرحوم نائینی دو تا اطلاق واقع شده باشد که بگوید هر دو اقتضای نفسیت را می‌کند، اگر دو اطلاق واقع شده باشد و ابهامی باشد، الان به طور متعارف، حالا به اختلاف کشورها و نظام‌های اجتماعی، یک سلطه بالایی را تصور می‌کنند که این اختلاف را بردارد، یک اصل لفظی به کار نمی‌برند. این به طور متعارف این هست. حتی در قوانین اساسی. اگر یک قانون اساسی‌ را بعد از مدتی، در خود مشروطه بعد از این‌که قانون اساسی شد بعد از مدتی متمم آوردند. در خود جمهوری اسلامی همین‌طور، بعد از این‌که یک قانون اساسی را تصویب کردند، بعدش متمم آوردند مطالب کم و زیاد شد و این متعارف است. یعنی متمم. و در مواد قانونی هم همین‌طور. این اختصاص به ما هم ندارد. از کارهای خیلی مثلاً جالب در این جهت در فرانسه قانون معروف درباره عقود و ایقاعات و حقوق، مسائل حقوق قراردادها، قوانینی بود که زمان ناپلئون جعل شده بود. معروف بود به قانون ناپلئون. تا بعدها مدت‌ها، تا نزدیک شاید دویست سال کمتر، مواد را کم و زیاد می‌کردند، یعنی در این ماده مشکل خورده، جا به جا می‌کردند. در حدود ده سال قبل، نه سال قبل، در سال دو هزار و شانزده میلادی کل قوانین ناپلئون را برداشتند. دیدند اگر بخواهند حک و اصلاح بکنند، مشکل دارد. در قوانین جدید، در قانون جدید فرانسه کل قانون ناپلئون را برداشتند دو مرتبه از نو شالوده ریختند از نو، دو مرتبه عقود، قراردادها را دو مرتبه کامل پی‌ریزی کردند. یعنی این به طور متعارف هست که این حک و اصلاح‌ها می‌شود.

اما این‌که یک اصل لفظی داشته باشیم، به آن تمسک بکنیم نیست. و این مطالبی را که ایشان می‌فرماید مناسب با همان فقه استنباطی است. این راجع به این قسمت.

بعد می‌ماند راجع به قسمت بعدی که اصول عملیه است که آیا مقتضای اصل عملی چیست؟ ایشان بعضی از صور را مطرح کردند که من تارتاً شاید بعد از وقت، قبل از وقت این‌طور، عرض کردیم در اصول عملیه صور خیلی بیش از این است. و اصولاً، اصول عملیه چون یک فرض کلی دارد می‌روم عرض بکنم. پیش از این‌که این مباحث ایشان را بخوانیم قاعده کلی‌اش را عرض می‌کنم. در اصول عملیه فرض این است که شما جاهل هستید. و در اصول عملیه چون جاهل هستید می‌آید داده‌های شما را حساب می‌کند، معلومات ذهنی شما را، صور ذهنی شما را حساب می‌کند. طبق صور ذهنی شما جعل می‌کند. و این‌که کدام یک از صور ذهنی شما را حساب بکند باز فرق می‌کند.

لذا در اصول عملیه عرض کردیم همیشه معیار و اعتبار به آن مقدار ابراز است. البته این هم یک نکته‌ای است همین جا بگویم. معروف و مشهور بین علمای ادب و غیر ادب و اصول و غیرهم معروفشان این است که انشاء ایقاع المعنی بلفظ یقارنه، این معروف است. نمی‌دانم من از جمله مقدماتی که می‌خواستم این معنا را هم گفتم به نظرم در هدایه شاید باشد این معنا، علی ای حال انشا را ایقاع المعنی بلفظ یقارنه می‌دانستند.

عرض کردیم مرحوم آقای اصفهانی شیخ محمد حسین در مباحثی که در حاشیه مکاسب دارند این مطلب را شاید در حاشیه کفایه هم باشد من حالا حاشیه کفایه‌شان را یادم نمی‌آید چون سال‌ها ندیدم الان در ذهنم نیست ایشان این مطلب را قبول نمی‌کنند ایقاع را قبول نمی‌کنند، ابراز می‌دانند. و عرض کردیم که هم مرحوم آقای طباطبایی شاگرد ایشان، هم مرحوم آقای خویی شاگرد دیگر ایشان این مطلب را قبول کردند، چون آقای خویی بحث را در اصول آوردند ما بیشتر بحث را روی کلمات آقای خویی حساب می‌کنیم. نه، مرحوم آقای خویی انشاء را ابراز اعتبار نفسانی، یک چیزی را انسان خودش اعتبار می‌کند، ابراز می‌کند آن را.

البته اگر ما باشیم و این تعریف معنایش این است که امر نفسانی اعتبار می‌شود مادام در افق نفس است، در صقع نفس است اعتبار می‌شود. شما فقط ابرازش می‌کنید. لکن از آن طرف ایشان می‌گویند آثار بار نمی‌شود مگر بعد از ابراز، خیلی عجیب است کلمات مرحوم استاد، قدس الله سره، آثار بار نمی‌شود الا بعد از ابراز، خوب اگر بعد از ابراز پس این تأثیرگذار است ابراز تأثیرگذار است. عرض کردیم این مطلب اختصاص به بحث انشایی که ما خیال می‌کنیم اوامر ندارد، این بحث ریشه بسیار مهمی هم دارد بحث بسیار مهمی هم هست این بحث را باید خوب آقایان تنقیحش بکنند. عرض کردیم یکی از کاربردهای بسیار مهم این بحث در بحث عقود و ایقاع، ایقاع عقود است.

مثلا در کتاب مجله، مجله عرض کردم تقریباً تا آن‌جا که من می‌دانم نخستین کاری‌ است که علمای حنفیه در ترکیه، آن زمان عثمانی، در عثمانی آن روز، سعی کردند فقه حنفی را به شکل مواد قانونی در بیاورند. یک مقدمه‌ای دارد حدود هشتاد و نه تا نود تا هفتاد و هشت تا مقدمه دارد، قانون دارد، یک مقدمه قانونی دارد، یک مقدماتی دارد که استصحاب هم آوردند در همان مقدمات، البته در مورد استصحاب سه تا ماده قانونی گذاشتند، در بحث استصحاب توضیحش دادیم که آیا واقعاً علمای حنفیه اشتباه کردند، هر سه، آن هر سه ماده یکی استصحاب است یا نه واقعاً نکته‌ای در نظرشان بود توضیحاتش در محل خودش عرض کردیم.

این اسمش هست مجلة الاحکام العدلیه، که اختصاراً المجله. قشنگ هم هست، احکام عقود و ایقاعات و بیع و این‌ها. یکی از موادی که در قانون دارد در مقدمه دارد: العبرة بالمعانی و المقاصد لا بالالفاظ و المبانی. ببینید، این اگر باشد این ابراز اعتبار نفسانی به آن می‌خورد. می‌گوید اعتبار شما در نفست چه نگاه کردی، اعتبار به آنی است که در نفست نگاه کردی نه این‌که چه ابراز کردی دقت می‌کنید؟ العبرة بالمقاصد و المعانی لا بالالفاظ و المبانی به این الفاظ نگاه نکنید. البته من فکر نمی‌کنم مرحوم آقای اصفهانی این مطلب را دیده باشند آن زمان ایشان مجله بود اما فکر نمی‌کنم علی ای حال این معنایش این است که کار عقد ابراز است، انشاء کارش ابراز است. و این مطلب در فقه حنفیه وجود دارد، در فقه شاید شافعی هم باشد دیروز دیگر عرض کردم این مطلب تأثیرگذار است الی الان در قوانین غربی هم تأثیرگذار است. همین مطلب، یعنی یک مطلب ساده‌ای نیست که این‌جا الان من نشستم بحث می‌کنم.

آیا اعتبار، شما مادام در افق نفس است یک معنایی در نظر گرفتید این معنا ثابت می‌شود به مجرد قصد شما یا نه، آن معنایی را که ابراز می‌کنید ایقاع می‌شود، به وجود می‌آید تا حالا وجود نداشته. وجود اعتباری نداشته. ایقاع المعنی. عرض کردم این را در کتب ما به عنوان «العقود تابعه للقصود» آمده، این قاعده آمده. این همان قاعده‌ای است که علمای حنفی گفتند، البته این مطلب روایت نیست، در کتب قواعد فقهی ما آمده، آقایانی که نوشتند «العقود تابعه للقصود»، این را نوشتند. لکن خب از آن طرف قائل به این معنا نیستند که الاعتبار بالمعانی. گفتند العبره؛ العقود تابعه للقصود، یعنی شما هر عقدی را که می‌خواهید جاری کنید ببینید قصدتان چیست طبق آن قصد عقد را جاری کنید، این‌طوری معنا کردند. پس اگر نقل عین دارید بیع بگویید، نقل منافع دارید اجاره بگویید، «العقود تابعه للقصود» را علمای ما این‌جور معنا کردند. این باطل است، این معنا درست نیست. یعنی این معنا مراد از آن عبارت نیست. آن عبارت مرادش همان است که عرض کردم، العبره بالمقاصد.

آن وقت چون العبره بالمقاصد یک مسئله بسیار بسیار مهم در باب معاملات است که خیلی هم مسئله تأثیرگذار است، این که شما اگر قصدی کردید لفظی را آوردید که مطابق با آن نیست، اعتبار به قصد است اعتبار به لفظ نیست. همان مثالی که عرض کردم، اگر به کسی مقداری برنج پخته بدهد، بگوید این را به تو عاریه دادم. عاریه جزو عقود اذنیه است به اصطلاح، مثل ودیعه. فرق عاریه و ودیعه این است که در عاریه می‌تواند تصرف کند در ودیعه نه، می‌گوید این کتاب را امانت داشتم، ودیعه گذاشتم حق مطالعه ندارد. اما اگر گفت این کتاب را عاریه دادم حق مطالعه دارد. می‌تواند کتاب را مطالعه کند تا وقتی دیگر برگرداند. پس عاریه و ودیعه هر دو جزو عقود اذنیه هستند به اصطلاح. اجازه می‌دهد اباحیه هستند. حالا می‌گوید این برنج را به شما عاریه دادم. خب اگر عاریه بدهد حق تصرف دارد، اگر حق تصرف دارد می‌تواند بخورد، اگر خورد دیگر نمی‌تواند برگرداند که در صورتی در عاریه است که برگرداند. پس قصدش این بوده که ایشان این برنج را بخورد و برگرداند، این قصد با قرض درست می‌شود نه با عاریه. این قرض است دیگر.

لذا گفتند این عقد درست است، اگر گفت عاریه دادم، لکن ینقلب قرضا. دقت کردید؟ چون این قصد با قرض می‌سازد با عاریه که نمی‌سازد. می‌تواند بخورد و بعد برگرداند این با قرض می‌سازد. این اصطلاحاً عرض کردم چند دفعه هم اخیراً مطرح کردم اصطلاحاً به آن می‌گویند نظریه تحول الی عقد جدید. مثل این که بگوید بعتک بلا ثمن بعتک بلا ثمن خب نمی‌شود، فقط بگوید من تملیک کردم بدون این که عوض بگیرم خب این جعلی است خوب  این دیگر بیع نمی‌شود. دقت کردید؟ پس این مطلبی است که در این‌جا خوب دقت بکنید در امور اعتباری من نمی‌دانم در بحث اصول عملیه هم این حرف‌ها را اهل سنت احناف زدند یا نه، در عقود زدند این حرف را. عرض کردم این مسئله عاریه که گفتم مال هزار سال قبل است. در کتاب مبسوط شمس‌الائمه سرخسی آمده، چهارصد و هفتاد، هشتاد فوتش است. و این مطلب را عرض کردم در فقه غربی هم راه پیدا کرده، که می‌گوید ببین در قصدش چه بوده اگر گفت بعتک بلا ثمن این درست است لکن هبه، هدیه می‌شود. دقت فرمودید.

این یک بحث مهمی است ها این بحث بحث است، کسانی که قائل به ابراز می‌گویند نه، به ایقاع می‌گویند نه. ایقاع انشا وجود خارجی وجود ندارد. شما ایجادش می‌کنید. چون ایجاد می‌کنید به همان مقداری که لفظ می‌آورید ایجاد می‌شود. به همان مقدار. اگر گفت عاریه دادم، عاریه که نمی‌شود باطل است، قرض هم نیست، عاریه هم نیست. اگر گفت این برنج را به شما عاریه دادم طبق این نظریه دقت کردید، این بحث را خیال نکنید یک لفظ است بحث اعتباری است. یکی از بحث‌های کلیدی و ریشه‌ای است در مباحث قراردادها. که در مباحث قراردادها کاملاً لفظ را دقت می‌کنند عرض کردم من در بعضی از این قراردادهای غربی، غربی که می‌بینم، خیلی روی الفاظ و بعضی الفاظ و گاهی چند روز بین طرفین بحث می‌شود که این لفظ را بگذاریم یا آن لفظ را بگذاریم. این‌ها مؤید همین نکته است که در باب اعتباریات، در باب انشائیات، اعتبار به لفظ است، به مقداری که؛ دقت کنید؛ به همان مقداری که ابراز می‌کند اعتبار می‌شود. به همان صنفی که ابراز می‌کند اعتبار می‌شود.

عرض کردم مثلاً گفت آقا من گوشت خریدم از بازار نمی‌دانم بخورم یا نه. اگر آمد به شما گفت شما در وقت سر بریدن بودید ببینید، یعنی چه؟ یعنی اصالة عدم تذکیه. یعنی مذکی نیست. آمد به شما گفت آقا شما از دست مسلمان گرفتید. یعنی چه دست مسلمان؟ یعنی آن حالت تذکیه؛ دیگر نگاه نکرد سر بریدن را نگاه نکرد. دست مسلمان گرفتید این مذکی است. لفظ را الان، یک واقعیت است. حتی ممکن است چیز دیگر هم بگوید، بگوید تو اصلاً می‌دانی که این آقا این گوسفند را خریده بود یا نه مال خودش بوده؟ اصل عدم ملک. یعنی انحاء مختلف. این است که مرحوم نائینی قدس سره بعضی‌هایش هم روی مبانی است. یک، یک نکته‌اش در باب اصول این است که؛ این مثال‌هایی که مرحوم نائینی می‌زند من وارد مثال‌هایشان نمی‌شوم چون طولانی می‌شود و فایده‌ای هم ندارد.

پس یک چرا اعتبار می‌کند؟ عرض کردیم نکته اصلی که معروف است در باب اصول و ذکر عملی است در باب امارات کاشفیت است، آن نکته صحیحشان این است. در باب اصول تعامل با صور ذهنی شماست. یعنی با شما در ذهنتان چیست، صور علمی شماست. اگر تعامل با صور علمی شد اسمش می‌شود اصل. اگر تعامل با واقع شد اسمش می‌شود اماره. این خلاصه فرقش این بود.

وقتی می‌گوید من الان در سجده هستم، شک می‌کنم در رکوع ببینید چه را فرض می‌کند؟ یک شما در حال نمازید، نماز هیئت دارد، اولش حمد و قل هو الله است بعد رکوع بعد سجود است. و شما هم که در حال نمازید، الان در حال سجودید دقت کنید، طبیعتش شما حمد و قل هو الله را انجام دادید رسیدید به حال سجده، رکوع هم انجام دادید. لذا در یک روایت امام می‌فرمایند بلی قد رکعت، این بلی قد رکعت به این معناست.

خب ممکن است از امام چه بپرسند؟ امام بفرمایند تو شک کردی آیا حمد و قل هو الله در وقت خواندن در حمد و قل هو الله مواظب بودی؟ ببینید تا گفت حمد و قل هو الله یعنی قبل از رکوع. تا قبل از رکوع را دید اصل عدم رکوع است. تا رکوع را دید یعنی اصل رکوع است. این قاعده تجاوز. دقت کردید؟ پس در باب اصول عملیه نکته اصلی چون عرض کردم در اصول عملیه این از مبانی معروف  اصولیون متأخر چیست؟ متأخر المتأخرین. در باب اصول عملیه جعل موضوع است. در باب امارات جعل مورد است. این دو تا با هم دیگر فرق می‌کنند. شما در این‌جا در باب اصول عملیه با صور ذهنی شما تعامل می‌کند با معلومات ذهنی شما، و جعل می‌کند. در باب امارات با واقع تعامل می‌کند جعل آن نمی‌کند.

این یک نکته. یک نکته دیگر در بعضی این مثال‌هایی که مرحوم؛ مثلا می‌گوید قبل از وقت و بعد از وقت. چون مرحوم نائینی اعتراضش این است که تا وقت نشده واجب فعلی نمی‌شود، فعلیت واجب به فعلیت موضوع است، یعنی باید فعلیت تکلیف به فعلیت موضوع برسد موضوع هم در اصطلاح ایشان عرض کردم اصطلاح نائینی قدس الله سره، اگر گفت اکرم العلماء، موضوع در اصطلاح ایشان علما است. عرض کردم بعضی‌ها موضوع را اکرام می‌گیرند. مرحوم نائینی موضوع را اکرام را متعلق می‌گیرد، موضوع را اکرام علما می‌داند، حکم را هم هیئت، هیئتی که در هیئت اکرم هست مفاد هیئت که وجوب باشد. این اصطلاح ایشان است. که اکرام را متعلق، علما را متعلق المتعلق یا موضوع می‌گیرد. این موضوع باید فعلی بشود تا حکم فعلی بشود. وقت را از این قبیل دلوک شمس از این قبیل است. دلوک شمس موضوع است. باید دلوک شمس فعلی بشود تا مثلاً الان وجوب نماز ظهر فعلی نیست. بعد از اذان ظهر بعد از زوال فعلی می‌شود. عرض کردیم این مبنا هم یک اصطلاحی مرحوم نائینی دارد فعلیت، البته آقای خوئی هم این معنا را دارند، فعلیت حکم و فعلیت موضوع، این مطلب را ما قبول نکردیم، این مطلب ایشان، دیگر توضیحاتش چون گذشت فعلاً یک مقدار مناقشات ما با ایشان در بعضی از مبانی است، و مناقشات دیگر در کیفیت هیئت اعتباری است یعنی آن جهتی را که اعتبار می‌کند. این راجع به این قسمتی که مرحوم نائینی فرمودند. راجع به اصول عملیه فعلاً چیزی نمی‌گوییم چون نتیجه‌اش مختلف است به حسب اختلاف فرضی که می‌شود. این در این‌جا. این در بحث این که؛ به اصطلاح؛ البته عرض کردم در اصل عملی هم اگر در قوانین در احکام بلایی باشد مطلب دیگری است. این مطلبی بود که تا این‌جا، البته ما هنوز مناقشه اصلی خودمان را با نائینی عرض نکردیم.

بعد از این مطالب مرحوم نائینی بقی فی المقام التنبیه علی امرین. بقیه‌اش را آقایان مطالعه کنند. یک کلمه توسط در تنجیز دارد، این یک اصطلاحی است در بحث اقل و اکثر به کار بردند، دیگر حالا آن را ان شاء الله آقایان مراجعه کنند.

الاول بقی فی المقام التنبیه علی امرین، دو تا امر را ایشان نوشتند. امر اول آیا واجب غیری ثواب و عقاب دارد یا نه؟ اطاعتش ثواب دارد عصیانش عقاب دارد یا نه؟ مطلب را ایشان نوشتند قد اختلف الاعلام، حالا عرض کردم یک مصیبتی که در این‌جا هست غالباً این مشکل را ما داریم. مثلاً اختلف الاعلام لااقل محقق کتاب در حاشیه بنویسد که این اعلام چه کسانی هستند مثلاً چه کسی در کجا گفته چه کسی در کجا نگفته. الان به طور علمی این را قبول نمی‌کنند قد اختلف الاعلام را زیر بارش نمی‌روند. قد اختلف الاعلام فی استحقاق الثواب و العقاب علی فعل الواجب الغیری و ترکه. من یک کمی عبارتش را سریع می‌خوانم چون اشکال به عبارت ایشان خیلی زیاد است، یکی دو تا نیست، لذا در حد این که بخواهیم وارد عبارت ایشان بشویم. علی اقوال ثالثها التفصیل، بینما اذا کان الوجوب الغیری مستفادا من خطابٍ، به اصطلاح من خطابٍ اصلیٍ فهی؛ فیترتب؛ او تبعیٍ فلا یترتب.

این واجب غیری را این‌جا اگر اول ایشان معنا می‌کرد بهتر بود. اصلاً واجب غیری یعنی چه؟ عرض کردم آن مناقشه ما به همین برمی‌گردد. ایشان می‌گوید وجوب غیری گاهی اوقات از خطاب اصلی درمی‌آید. یعنی وجوب مقدمه بفرمایید. اصلاً مراد از وجوب غیری وجوب مقدمه است. مستفاد عن خطاب اصلی یعنی وجوب مقدمه و ان شاء الله خواهد آمد که خود ایشان قائل وجوب مقدمه نیست، پس این بحث وجوب غیری چیست؟ وقتی ما وجوب غیری، وجوب مقدمه را قائل نیستیم. روشن شد؟

وجوب غیری یعنی مقدمه. وجوب مقدمه هم که قائل نیستیم. پس بحث واجب غیری نفسی چیست؟ دو، و بین خطاب، یک نحو دیگر هم هست، آن که گاهی اوقات ممکن است یک واجب غیری باشد لکن در خود خطاب بیاید، مثلاً بگوید اذهب الی السوق لشراء الخبز، بازار برو برای خریدن نان. دقت کنید. یک دفعه می‌گوید نان بخر خب درش بازار برو هست. یک دفعه می‌گوید اذهب الی السوق یعنی به خود آن خطاب تعلق گرفته، برو بازار برای خریدن نان. لذا در این‌جا اگر وجوب را از مقدمیت فهمیدیم، ثواب و عقاب ندارد، اما اگر گفت اذهب الی السوق ثواب و عقاب دارد. روشن شد؟ پس واجب غیری که ایشان الان ما بحث کردیم دو تا می‌شود دیگر. یکی از باب وجوب مقدمه، یکی هم از باب تصریح در خود لفظ. اگر این‌طور باشد وجوب مقدمه را که قائل نشدیم ببینید بحث وجوب غیری و نفسی بالکل خودش ساقط است لذا عرض کردم بعد مناقشات را عرض می‌کنم. اصلا این بحث وجوب غیری و نفسی در آن حد وجوب نفسی غیر از آن بکند کار ساقط است.

یکی از حضار : اگر در لسان دلیل آمد خودش نفسی نمی‌شود ولی به صورت غیری گفته، نفسی نیست.

آیت الله مددی : بله حالا ایشان لام آورده لِشراء. ممکن است مثلاً بگوید یک نامه بنویس برای این که مثلاً تو را استخدام بکند. نامه نوشتن خودش مطلوب نیست استخدام است یعنی به اصطلاح اگر این باشد، مراد ایشان از وجوب غیری این باشد که در خطاب؛ آن وقت بحث ما کلاً روشن شد. اگر دوران امر بین وجوب نفسی و غیری باشد، اگر این باشد اطلاق به آن می‌شود و می‌شود تمسک کنید چون اطلاق یعنی عدم قرینه. اگر گفت نامه بنویس همین که گفت نامه بنویس کافی است. چون اگر غیری بخواهد باشد می‌گوید برای این که قبول بشوی. برای این که. همین که برای این که نگفت می‌شود واجب نفسی. روشن شد؟ این بحث را گفتم بعداً توضیح آن را می‌دهم.

این دوران امر بین وجوب نفسی و غیری به اطلاق می‌آید نمی‌آید، این روشن شد. اگر وجوبی که می‌خواهیم بگوییم وجوب غیری است، از باب مقدمیت که آن وجوب آن را قائل نیستیم. اگر از باب تصریح در خطاب است، آن مبتنی است بر آوردن لام است، لِشراء. اگر نیاورد لشراء اللحم، لشراء الخبز، پس می‌شود واجب نفسی. پس این که می‌گویند اصالة الاطلاق اقتضا می‌کند وجوب نفسی را، درست است این مطلب. لکن این اصالة الاطلاق هم درست است، لکن اطلاق آن عدم قید است. و واقع آن هم همین طور است، مقدمات حکمت نمی‌خواهد. عرض کردیم بعضی از اطلاق‌ها مقدمات حکمت نمی‌خواهد. اگر گفت آب بیاور، آیا واجب تعیینی است یا تخییری؟ معلوم است واجب تعیینی. مقدمات حکمت نمی‌خواهد. همین که در کلام «اَو» یا «یا» نیاورد می‌شود واجب تعیینی. و الا اگر می‌گفت «اَو» می‌شد واجب تخییری. همین که «اَو» را نیاورد می‌شود واجب تعیینی. همین که لام را نیاورد می‌شود واجب نفسی، روشن شد؟ دیگر این احتیاج به مقدمات حکمت ندارد. خود لفظ کافی است، یعنی خود عدم.

پس این را من عرض کردم که بعد یک مناقشه کلی می‌کنیم. آن مناقشه کلی این جا است که اصولاً مراد این‌ها از واجب غیری چیست؟ اصلاً وجوب غیری یعنی چه؟ کاش این مطلب در اول آن می‌فرمودند، من هم همان اوائل به آن اشاره کردم. اگر وجوب غیری که بعضی از اصولیین قدیم شاید قائل بودند، که مقدمه واجب واجب است، وجوب آن غیری است، این وجوب را خب ما مقدمه واجب را قبول نکردیم ما. دقت کردید؟ این یک مطلب.

مطلب دوم رابعا التفصیل بین استحقاق ثواب، اگر بگوییم برای ثواب باشد لا یترتب وبین استحقاق عقاب یترتب. من فکر می‌کنم، البته عرض می‌کنم چون قائل ننوشتند، مصدر هم ندادند چه کسی این حرف را زده، فکر می‌کنم چپه گفته باشند ایشان. فکر من این است که چپه باشد. که ثواب بار می‌شود، عقاب بار نمی‌شود. من احتمال این را می‌دهم. که در واجب غیری، چون می‌گوید بین استحقاق ثواب فلا یترتب، نه ثواب چون تفضل داده می‌شود؛ به عکس است این مطلبی که ایشان.

عرض می‌کنم چون ایشان نه اسم قائل آوردند نه اسم مصدر آوردند که ما نگاه بکنیم. من فکر می‌کنم البته عرض کردم فکر خودم است. خیلی هم دنبال این حرف‌ها نیستم. اصولاً می‌دانید آقا من دنبال اقوال چه کسی چه گفت و این مراد آن این است مراد آن آن است خیلی دنبال آن نیستم. اما آن که بیشتر مناسب است این است. چون عقاب شدت دارد، بگوییم ثواب چون منت و تفضل الهی است، اصلاً ثواب را به او می‌دهد. اگر واجب است، مثلاً گفت باید اذهب الی السوق رفت در بازار و گوشت هم نخرید، یک ثوابی خدا به او می‌دهد بالاخره بازار رفت. اما می‌گوید ثواب لا یترتب، عقاب یترتب. من فکر می‌کنم برعکس باشد بهتر باشد. ثواب یترتب، عقاب لا یترتب. این فکر خود بنده است البته.

و الاولی تحلیل محل النزاع. بعد ایشان وارد تحلیل محل نزاع شدند، در مقام من اهم من الاستحقاق، این بحث معروف کلامی است. که آیا ثواب و عقاب از باب استحقاق است یا از باب تفضل است؟ آن بحث وعد و وعید، بحث وعد و وعید هم به آن می‌گویند. ایشان متعرض این مسئله شدند ایشان در این جا. عرض کنم خدمت شما که این بحثی را که ایشان فرمودند خب طبیعتاً در حوزه‌های ما هم آقایانی که می‌آیند وارد بحث می‌شوند باز هم استحقاق و وعد و وعید و چه کسی گفت و اشاعره چه گفتند و معتزله؛ این بحث‌ها کلاً از اصول خارج است. ما می‌گوییم اصول بحث‌های زیادی دارد. بحث‌های زیادی رفتند، اصلاً بحثی است که ربطی به اصول ندارد.

من همیشه عرض کردم عقاب و ثواب و این سنخ مطالب این‌ها مباحث کلامی‌اند، ربطی به اصول ندارد. همین هم که در بحث برائت آقایان می‌گویند قبح عقاب بلا بیان. مثل این تعبیر قبح عقاب بلا بیان، این از زمان وحید بهبهانی شروع شده قبح عقاب بلا بیان. بعضی از این معاصرین ما گفتند حق الطاعه در مقابل قبح عقاب بلا بیان. اهل اخباری‌ها هم گفتند دفع ضرر محتمل. من عرض کردم هر سه اصطلاح کلامی است. هیچ کدام آن ربطی به اصول ندارد. اصلاً ربطی به اصول ندارد این‌ها.

و لذا ما عرض کردیم کراراً مراراً، اضافه بر این که مباحث باید در همان فن خودش باشد، اصطلاحات هم متعلق به همان فن باشد. ما در اصول از تنجز بحث می‌کنیم. مثلاً آیا محتمل، اگر تکلیف محتمل باشد تنجز پیدا می‌کند؟ آیا احتمال منجز هست؟ ببینید این جوری بحث بکنید. دقت کنید، بحث اصولی طبیعت آن روی تنجز است. عقاب و ثواب و حق الطاعه و دفع ضرر محتمل، این‌ها تمام اصطلاحات کلامی است. هیچ ربطی به عناوین ما ندارد.

این بحثی هم که مرحوم آقای نائینی این جا شروع کردند استحقاق و تفضل و این‌ها مباحث کلامی است. حالا هی بروند بخوانند این‌ها را، چون متاسفانه من اصلاً از مناقشه زیاد در کلمات اعلام خوشم نمی‌آید. علی ای حال مطلب؛ مقداری هم مطالب که ایشان فرمودند متاسفانه مشوش است. غیر از این که خب یک مقداری از آن هم به خاطر این بود که حالا این را ننویسند آقایان؛ چون در نجف کلام نمی‌خواندند، در یک بحث اصولی دو تا بحث کلامی هم وارد کلام می‌شدند، که فرصت مناسب بود. خب سر آن این بود. این مباحث ربطی به اصول ندارد، مطلبی که ایشان فرمودند و الاولی تحلیل محل نزاع که آیا استحقاق؛ بعد آن هم ایشان نسبت به مفید دادند که به استحقاق نیست، به تفضل است. استحقاق دادند به؛ وارد بحث‌های علی ای حال آیا مراد مرحوم شیخ مفید همین است یا نه. یک چیزهایی هم در وسط فرمودند که این‌ها هم احتیاج به بحث دارد. من بهترین این است که وارد بحث ایشان نشوم؛ ایشان قائل، بحث نتیجه گرفتند که امر غیری توسط امر غیری دارای ثواب و عقاب نیست.

این مطلبی که ایشان فرمودند راجع به ثواب و عقاب مطلب درستی است، اما ربطی به کلام ندارد. اصلاً ربطی به کلام ندارد. این هم کم لطفی فرمودند. چرا؟ چون این مسائل از ریشه آن هیچ طرح نشده، عرض کردم من. ببینید ما کلاً در این هزار و دویست سال که از عمر اصول گذشته، هزار و دویست و پنجاه اگر رساله‌ی شافعی حساب بکنیم. در این مدت مباحثی را که ما در اصول بحث کردیم دارای فضاهای اصولی خاصی است، فضاهای خاصی است. که ما اسم آن را می‌گذاریم فضاهای اصولی، که هشت تا فضا گفتیم. دیگر الان نمی‌خواهم وارد آن بشوم. که گفتم فضای سوم یا چهارم بود که عبد و مولا باشد. که هنوز هم همین است الان هم در حوزه‌های ما متاسفانه همین است. فضای هشتم هم فضای قانونی بود. که این کم کم در حوزه‌های ما دارد شروع می‌شود. که عرض کردیم همان فضای قانونی درست است، اصلاحی فقط می‌خواهد فضای قانونی. که توضیحات آن را عرض کردیم.

ببینید اصولاً در مباحث اصولی این استظهارات عرفی را این‌ها روی همان رابطه عبد و مولا گرفتند. مثلاً مرحوم آقای خویی می‌فرمایند صیغه افعل دلالت بر وجوب نمی‌کند، لکن اگر مولا به عبدش گفت، طبق وظیفه عبودیت باید انجام بدهد. یعنی به قرینه عبودیت وجوب را در آوردند. دقت کردید؛ حالا افعل که آب بیاور خودش دلالت بر وجوب نمی‌کند. این خیال نکنید آقایان، اصلاً این مطلب که آقای خویی گفته، عین این مطلب در سید مرتضی هم در ذریعه دارد. که می‌گوید افعل در لغت به این معنا نیست، لکن عبد و مولا. اصولاً جامعه آن وقت جامعه، جامعه عبد و مولا بود. الان جامعه ما جوامع عبد و مولا نیست. آن وقت اگر روابط عبد و مولا را نقل می‌کردند چون ارتکازی آن‌ها بود، چون عبد و مولا در دستگاهشان بود. ما الان اگر عبد و مولا می‌گوییم باید تاریخ نقل بکنیم، چون الان ربط عبد و مولا نیست، باید بنشینیم تاریخ نقل بکنیم. به قول عرب‌ها می‌گویند این خبر کان. این‌ها جزو گذشتگان است، الان موجود نیست. در آن زمان موجود بود.

بحثی که اصلاً اساساً این بود که اگر مولا امر کرد عبدش را به یک چیزی، امر به مقدمات هم هست؟ یکی از ادله آن‌ها این بود ببینید دقت کنید، اگر مثلاً گوشت نمی‌خرید او را محاکمه می‌کرد. چرا گوشت نخریدی؟ دقت کنید. اگر گفت برو گوشت بخر، نخرید او را محاکمه می‌کرد. دو، اگر می‌آمد دید خوابیده، می‌گفت مگر به تو نگفتم برو گوشت بخر؟ ببینید. یعنی به ترک مقدمات، بازار نرفته، به ترک مقدمات هم معاتبش می‌کرد. دقت کردید چه می‌خواهم بگویم؟ همین که بازار نرفت، خوابیده، بازار نرفته. از این عتاب بر مقدمات می‌خواستند نتیجه بگیرند پس مقدمه هم واجب است. این ذهنیت را باید پیدا کرد. این مطالبی که ایشان فرمودند دور از آبادی است.

پس هم چنان که عتاب می‌شد بر ترک عمل، عتاب می‌شد بر ترک مقدمات. خوابیده، خوابیدن؛ یا چرا نشستی کتاب می‌خوانی. گفتم برو بازار گفتم برو؛ ببینید، معاتبش می‌کند بر ترک مقدمات. از این چه نتیجه می‌گرفتند؟ که مقدمه هم واجب است. و الا عتاب که معنی ندارد. آن وقت این بحث شد که این مقدمه که حالا واجب شد عتاب شد، این عتاب و ثواب جا دارد درست است یا نه؟ دقت می‌کنید چه می‌خواهم بگویم. این که آیا ثواب دارد و عقاب دارد؟ چون می‌دیدند معاتبه، عتاب درست بود. حتی ممکن بود او را شلاق هم بزنند. چرا نرفتی، چرا خوابیدی، چرا نشستی؟ این چرا نشستی یعنی چرا بازار نرفتی؟ می‌شد به او شلاق هم زد که چرا بازار نرفتی. دقت کردید چه می‌خواهم بگویم؟ سر این که این‌ها قائل بودند در این جامعه عبد و مولا تصور می‌کردند.

در این جامعه عبد و مولا خب تصور همین بود دیگر. هم چنان که عتاب بر ترک فعل می‌شد عتاب بر ترک مقدمات هم می‌شد. پس مقدمه می‌شد واجب و دارای ثواب. این بحث ثواب و عقاب در مقدمه نکته اصولی دارد، نه نکته کلامی استحقاق و تفضل و فلان. این نکته اصولی دارد. عرض کردم مباحث را گاهی ما خلط می‌کنیم این نکته‌ی اصولی‌اش این است.

لذا آقایان آمدند گفتند بله، عتاب دارد، اما این عتاب آن نه به خاطر خود بازار، به خاطر این که بازار نرفت گوشت نخرید. عتاب به خاطر؛ دقت کردید؟ پس خود ترک مقدمه عتاب و خطاب خاصی ندارد. به خاطر این که ترک مقدمه منتهی شد به ترک ذی المقدمه. ببینید بحث تماماً اصولی شد، دیگر نرفتیم در بحث تفضل و استحقاق و مباحث نائینی را بخوانید. اصلاً در آن بحث‌های ایشان کم لطفی فرمودند در آن بحث خارج شدند. اصلاً بحث کلامی نیست. یک بحث عرفی است، عرفی که مبنی بر عبد و مولا است.

لذا این تصور بود که ایشان عتاب دارد، حالا که عتاب دارد پس وجوب مقدمه، وجوب آن هم وجوب هم دارد، وجوب هم که داشته باشد ثواب و عقاب دارد. در اصول اثبات وجوب می‌کرد، ثواب و عقاب در کلام بود. آن بحث کلام بود. لکن در اصول اثبات می‌کرد که این آقا تخلف کرده. آقایانی که بعد آمدند گفتند درست است این آقا تخلف کرده، درست است تخلف کرده بازار نرفته، لکن اساساً به خاطر این که گوشت نخریده. عتاب اصلی و شلاق اصلی به خاطر نخریدن گوشت است. نه به خاطر خود بازار نرفتن. دقت کردید؟

لذا این بحث شد که آیا ثواب و عقاب دارد یا نه. خود مقدمه بعنوانه. آن‌ها گفتند نه ندارد و آن‌ها هم گفتند دارد. فردا توضیح آن را عرض می‌کنم.

و صلی‌ الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD311KBدانلود
PDF230KBدانلود
MP311MBدانلود
برچسب ها: 1405-1406خارج اصول
قبلی خارج فقه (جلسه8) شنبه 1405/06/28
بعدی خارج فقه (جلسه9) یکشنبه 1405/06/29
پشتیبانی

توجه: این بخش از پیشخوان ← نمایش ← ابزارک ها ← نوار کناری فروشگاه قابل ویرایش است