خارج فقه (جلسه7) دوشنبه 1405/06/23
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحثی که بود راجع به مسئله ولایت اب و جد بود و مرحوم شیخ به مناسبت، متعرض روایات «أنت و مالك لأبیك» شدند. ما هم گفتیم حالا که مرحوم شیخ متعرض شدند به همین مناسبت ما هم وارد بحث روایی بشویم. یک مقدار قواعد رجالی، فوائد حدیثی را هم ذکر بکنیم، غیر از حالا آنچه که مربوط به متن حدیث است. لکن حالا قبل از اینکه حالا بقیه؛ نمیدانم بقیه حدیث هم، میخوانیم بقیه باب را. لکن انصافش این روایات ربطی به ولایت اب و جد ندارد اصلاً، تعجب از ایشان، شاید شیخ برای جهت دیگری آوردهاند. چون این روایات مرادش این است که پدر در مال بچه تصرف بکند برای خودش. ولایت به معنای نظارت و رسیدگی است. یعنی اموال بچه را برای آنچه که مصلحت بچه است صرف بکند. چه ربطی به «أنت و مالك لأبیك»؛ اصلاً این روایت ربطی به ولایت ندارد.
کما اینکه این روایت، این روایات ناظر به مرحله به اصطلاح قبل از بلوغ نیست چون آیه مبارکه دارد: «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ». لذا بچه بعد از سن بلوغ، به این شرط که رشید هم باشد، خود آیه هست دیگر، احتیاج به دلیل نداریم. دو نکته آمده برای تسلیم مال: یکی نکاح «بَلَغُوا النِّكَاحَ» یعنی سن بلوغ، دوم اینکه به اصطلاح «فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا» دیدید که اینها رشید هستند، اینها اموالشان را به آنها بدهید. لکن این که «أنت و مالك لأبیك» شامل میشود حتی بچهای که الان ۵۰ سال عمرش است، ۱۰، ۲۰ تا هم خودش بچه دارد. اگر گفتیم شخص میتواند از مال بچه بردارد آن هم شامل میشود. نه این که مراد بچهای است که بالغ نیست. این روایتی که میگوید «أنت و مالك لأبیك»، مراد به روایت ناظر به بچهای نیست که بالغ نشده. ما بحث ولایت را در جایی میگوییم که بچه بالغ نشده. بالغ شد «فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ» آیه مبارکه است. پس این روایات اصولاً ربطی به ولایت ندارد. مضافاً خواهیم گفت که اصولاً مسئله ولایت باید معنا بشود. لکن چون شیخ در معنای ولایت فقیه، ولایت را معنا کردهاند، دیگر این قسمت را میگذریم چون طول کشید بحث، میگذاریم توی بحث ولایت فقیه انشاءالله. چون بعدش ولایت فقیه میآید آنجا متعرض میشویم که اصولاً معنای ولایت اب و جد بر بچه معنایش چیست. پس این روایات ربطی به بحث ولایت ندارد.
یکی از حضار: میخواهد بگوید چون ولایت دارد میتواند…
آیتالله مددی: نه، بچهای است، مردی است بزرگ، تاجر است، ۵۰ سال عمرش است. پدر محتاج است، از اموالش بردارد، احتیاج به اجازهاش ندارد. فرق نمیکند. این روایتی که میگوید «أب یتصرف فی مال ولده، أنت و مالك»، محض قبل از بلوغ نیست، بعد از بلوغ هم هست.
یکی از حضار: مستلزم ولایت نیست؟
آیتالله مددی: بله آقا؟
یکی از حضار: مستلزم ولایت نیست این امر؟
آیتالله مددی: ابداً، چه استلزامی دارد؟ چون خودش میخواهد مصرف بکند. ولایت شأن بچه است آقا! ولیّ باید مراعات مولیعلیه را بکند، اینجا بحث مولیعلیه نیست، برای خودش میخواهد بردارد. اصلاً موضوعش این است. از مال بچه میخواهد خودش بردارد مصرف بکند.
یکی از حضار: خب این که به بچه هم ؛ کلاً ولایت دارد، حتی به بچه هم پدر…
آیتالله مددی: چه ولایت، این چه جور ولایتی است؟
یکی از حضار: اصلا در بعضی از روایات داریم که بزرگترین حق را پدر دارد برای مرد…
آیتالله مددی: اشکال ندارد، حق داشته باشد…
یکی از حضار: همان که شوهر برای زن دارد.
آیتالله مددی: عزیز من! ببینید اینها نباید خلط بشود. اولاً بعضی از امور احتمالاً جنبههای اخلاقی دارد. «لو أمرت أحداً أن یسجد لأحد، لأمرت المرأة أن تسجد لزوجها». این خوب هست که مثلاً سجده بکند؟ نه، این مراد جهت اخلاقی و جهت احترام و اینهاست. اصلاً جهت تشریعی و قانونگذاری در آن نیست.
ما یک مشکلی که داریم در مجموعه روایات ما، ادله ما، بعضی مباحث اخلاقی با بعضی مسائل قانونی خلط شده. این پیدا کردنش مشکل است، این مسئله اصلاً ربطی به ولایت ندارد. این میخواهد از مال بچهها برای خودش مصرف بکند. میخواهد لباس بخرد، میخواهد اسب بخرد، میخواهد ماشین بخرد. این چه ربطی به بچه دارد اصلاً؟ ولایت چون کلمه «ولی»، انشاءالله توضیح میدهم در بحث ولایت، «ولی» یعنی شخصی، همینطور که راغب اصفهانی در مفردات دارد؛ حرف قشنگی دارد، حرف راغب در اینجا خیلی قشنگ است اگر نگاه بکنید، در مفردات خودش در شرح آیات مبارکه، «ولیّ» یعنی اینکه کسی پشت سر، یعنی بعد از کسی بیاید، چیزی بعد از چیزی «من دون فصل أجنبی بینهما»، خیلی لطیف است این. فاصلی نباشد، «یلی أمره» یعنی فاصلی نیست، «من دون فصل أجنبی بینهما»، شخص دیگری، نکته دیگری در وسط نباشد. این را «ولیّ» به آن میگویند.
ولایت معنایش این است اگر ما باشیم. در صبی، مراحل ولایت در صبی نمیخواستم بگویم، فرق میکند. مثلاً صبی یک ماهه، یک ساله، یک ماهه دو ماهه، ولایت در اموالش یعنی خود پدر صرف بکند در آنچه که مصلحتش است. اما اگر صبی ممیز بود، ۱۰، ۱۲ سال بود، میخواهد از اموال خودش یک چیزی بخرد، پدر ولایت دارد، میتواند بگوید باطل است، تو این کار را کردی غلط است. ولایت در اینجا غیر از آن یکی است که در یک ماهگی است. این ولایت پدر مستمر است از اول به دنیا آمدن تا «إِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا»، تا آنجا. حتی اذا بلغ، آیه مبارکه است دیگر: «حَتَّىٰ إِذَا بَلَغُوا النِّكَاحَ فَإِنْ آنَسْتُم مِّنْهُمْ رُشْدًا فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ».
دو تا شرط دارد: یکی بلوغ، یکی رشد. شما آن وقت اموال را میدهید خودش انجام میدهد. اما قبل از آن اگر کاری خواست بکند شما ولیه، یعنی شما ناظر به حالش هستید. لذا در باب ولایت معنایش این نیست که طرف هیچ کاره است. اصلاً در ولایت فقیه هم معنایش این نیست که طرف هیچ کاره است. مرحوم شیخ احتمال میدهد، لکن این معنا بسیار بعید است. ولی یعنی کسی است که پشت سر او است و کنترل میکند، نظر؛ اما او تصرفات خودش را دارد.
اما در مورد بچه، بچه یک ماهه تصرفات ندارد. ولیّ در آنجا یک معنا دارد، بچه ۱۲ ساله است، از اموال خودش، خودش اموال دارد، برایش هدایا آوردهاند، میخواهد برود مثلاً یک کتابی را بخرد، پدر صلاح نمیداند، ولایت یعنی این. میگوید نه این صلاح نیست، بیع را باطل میکند، این معنای ولایت است. لکن این ولایت در حقیقت یک اشتباهی شده، از اول امر هست. ولایت حقیقتش این است. ولایت فقیه هم معنایش همین است.
البته عرض کردم مراتب مختلف، مثلاً ولایت صبی، ولایت بر صبی، بر صغیر، ولایت بر صغیر به این معناست که تصرفات او را نگاه میکند، آن که به اصطلاح گفتهاند بعضیها، قصر. حتی مجنون، حالا اگر مجنون تصادفاً یک چند لحظهای عاقل بوده یک تصرف خوبی انجام داد، خب اشکال ندارد. کنترل میکند، ولیّ کنترل میکند کارها را. ولایت به معنی کنترل کردن، اشراف داشتن است. نه به معنای اینکه شما عملی را انجام بدهید، او هیچ کاره باشد. ولایت معنایش این نیست. اما در مورد صبی اینطور نیست. و لذا کرارا عرض کردیم مثلاً عبادات، واجبات در حق صبی مستحب است، اما صبی ممیز. صبی که ممیز نیست، بچه دو ساله را وادار بکنی نشسته نماز بخواند، هیچی هم نمیفهمد، این هیچ استحبابی ندارد، الا خصوص حج، آن هم تعبد داریم. به استثنای حج که در حق صبی غیرممیز، چون روایت دارد که آن زنی که بچهاش را بلند کرد گفت: «یا رسول الله، ألهذا حج؟ قال: نعم و لك أجر». آن بچه در روایات ما همین قدر آمده، در روایات اهل سنت شرحش آمده که آن بچه یک ساله بوده، قصه مرأة خثعمیه به اصطلاح. در روایات ما زیاد نیامده، در روایات اهل سنت خیلی آمده چون در آن قصه نکات مختلفی بوده، نمیخواهم شرح بدهم، جهات مختلفی از بحث بوده، لذا در بخاری هم شش بار، هفت بار آن را آورده، در هر جهات مختلف بحث آورده است. در روایات ما یک بار آمده که «ألهذا حج؟ قال: نعم و لك أجر». تنها عبادتی که در حق غیرممیز هم مستحب است، حج است. و الا حتی عبادات در حق غیرممیز استحباب ندارد، الا حج.
و لذا این منشأ این شده که بعضیها تصور بکنند حج استحبابی ماهیتش با حج واجبی فرق میکند. لکن ما عرض کردیم این نیست، حج استحبابی با واجبی یکی است، ماهیتاً حج در یکی است، اگر اعمالی در حج واجب هست در مستحب هم هست. بله، حج غیرممیز، صبی غیرممیز فرق میکند، خصوص این یکی فرق میکند، نه این که کل مستحبات فرق میکند. حج مستحبی با حج واجبی ماهیتاً یکی است، مثل صلاة، صلاة مستحبه ماهیتاً یکی است، هر چه در صلات واجب هست در صلات مستحبه هم معتبر است مگر دلیل بیاید. مثل «لا سهو فی النافلة»، اگر دلیل نیامد، یکی است. دقت کردید این بحثی که الان شد. پس این روایات ربطی به بحث ولایت اب و جد ندارد. این روایات ناظر به تصرف پدر برای خودش، نه برای شؤون بچه. از مال بچهاش بردارد برای خودش مصرف بکند. بردارد برای خودش لباس بخرد، این شؤون بچه نیست که، این بحث ولایت نیست.
یکی از حضار: یعنی بعد از تصرف مالک میشود یا با تصرف مالک میشود؟
آیتالله مددی: نه، پدر که برمیدارد تصرف بکند، مالک نمیشود، ظاهراً بعد از اینکه تصرف کرد مالک میشود. ظاهرش اینطور است. عقد نیست، حکم است اینجا، بحث عقد نیست.
بعدش هم رسیدیم به روایت دوم که مال ابوحمزه ثمالی است رحمه الله. ایشان دارد که بله؛ ببینید خیلی روایت؛ چون یک نکتهای را دقت کنید، حالا من این را بخوانم بعد آن نکته را عرض خواهم کرد. «عن ابی جعفر علیه السلام» ابوحمزه از بزرگانی است که از امام سجاد را درک کردهاند و امام؛ همین دعای ابوحمزه معروف.
یکی از حضار: کافی، باب سومی میشود استاد؟
آیتالله مددی: بله آقا؟
یکی از حضار: از کافی باب سوم میشود؟
آیتالله مددی: باب سوم چه آقا؟
یکی از حضار: از این باب، روایت سوم میشود…
آیتالله مددی: نه، در وسائل دارم میخوانم، دوم وسائل. ابو حمزه، امام سجاد را درک کرده به راحتی و بعد هم حضرت باقر را کاملاً درک کرده، و حضرت صادق هم درک کرده، حتی گفته شده وفاتش ۱۵۰ اگر باشد، بنا بر اینکه امام صادق ۱۴۸ است، دو سال بعد از امام صادق، مختصری هم از امام موسی بن جعفر را درک کرده، بسیار مرد بزرگواری است. در بین اهل سنت هم اگر خواستید بیاورید به نظرم تهذیب الکمال هم دارد، نگاه کنید آقایان، به نظرم در صحاح سته هم از او روایت باشد، به ذهنم این طور میآید الان، دیگر فترة طویله شده است. اسمش ثابت بن دینار است ابو حمزه. ابو حمزه کنیه ثابت است، دینار البته دینار هم پدرشان هم کنیه دارد، ابو صفیه. لذا به او گاهی میگویند ثابت بن ابی صفیه. این ثابت بن ابی صفیه همین ابو حمزه است. گاهی هم میگویند ابن ابی صفیه، این هم همین ابو حمزه است. و ظاهرش این است که یک شخصیتی در کوفه بوده، این معلوم میشود که روایتی که الان نقل کرده بسیار روایت جلیل القدری است. حالا روایت ایشان را بخوانیم: مرحوم حسن بن محبوب از ابی حمزه نقل کرده که از امام باقر «ان رسول الله قال: لرجل: انت و مالک لابیک».
عرض کردم دیروز این نکتهای بود که، سنن، اصولاً بحثی که در دنیای اسلام شد، که بحث مهمی بود، بعد از عهد صحابه و اینها شروع شد عرض کردم خدمتتان، بحث این بود که یک مقدار از، جهات مختلف بود، یکی از آنها این بود: یک مقدار از احکام در قرآن آمده، از این موارد قرآن تعدی بکنیم. نکته این بود. مثلاً «لا تُضَارَّ والِدَةٌ بِوَلَدِها» این آمده، غیر مثلاً «ولا تُضاروهنَّ لِتُضَیِّقُوا عَلَیهنّ» آمده در قرآن سوره طلاق. به این معنی، ما ضرار و مضاره در قرآن داریم، اما مواردش معین است. چیزی که بعد محل بحث شد، که سنت رسول الله، آمد تعدی کرد از آنجا: «لا ضرر و لا ضرار»، مطلقاً ضرر و ضرار را برداشت. دقت کردید؟
در باب رضاع، ما مادر داریم امهات، و اخوات. دو تا داریم در قرآن، یکی مادر یکی خواهر. آمد در روایت فرمود «الرضاع لحمة کلحمة النسب». دیگر همه را برداشت، برادر، خواهر، عمو، مثلاً دایی، فرق نمیکند، یعنی «لحمة کلحمة النسب»، این اصطلاح سنت است. یعنی مورد واحدی که در قرآن بود، آن مورد را در سنت توسعه داد، بیشترش کرد. ان شاء الله حالا یک بحثی پیش بیاید، موارد سنت و کیفیت جعل سنت را باید جداگانه متعرض بشویم. و این خودش یکی از نقاط بسیار بسیار مهم و مثبت در دوران فقه اسلامی است. دوران فقه اسلامی وقتی بود که دیگر از دست خلفای راشدین به قول خودشان خلاص شدند، به استثنای امیرالمؤمنین که در اعداد آنها نباید بیاید. و فقها آزاد شدند، این مطلب خیلی تاثیرگذار بود، یکی از آنها این بود.
لذا «لا ضرر و لا ضرار» در قرن دوم، سوم خیلی کارگزاری دارد. حدیث رفع، «رفع عن امتی»، خب مثلاً ظاهر آیه مبارکه، چه آیه مبارکه؟ «ربنا لا تؤاخذنا إن نسينا أو أخطأنا» نسیان و خطا آمده، البته در آیه قرآن مؤاخذه آمده، که همان جزا باشد، «ربنا لا تؤاخذنا»، «ولا تحمل علینا اصراً کما حملته علی الذین من قبلنا»، دقت میکنید؟ این آمده. بعد این بیاید تعمیم پیدا بکند در جمیع موارد، این حدیث رفع شد.
و یک نکتهای هم که خیلی مهم است چون ممکن است به این زودیها ما به بحث حدیث رفع نرسیم، از وقتی حدیث رفع در فقه اسلامی آمد، به این معنی که جعل بکند، یعنی مثلاً اگر فرضی در نماز، در شخص در نماز یک سجده را فراموش کرد، نه دو تا، بلند شد، نماز، رکعت را ادامه داد آخر نماز، وسطهای نماز فهمید که یک سجده نخوانده است، خب اینها میگفتند حدیث رفع میگوید برداشته شد، «رفع عن امتی النسیان»، این برداشته شد. خب حالا برداشته شد، چه کار، چه این نماز حکمش چیست؟ میگفتند پس نماز صحیح است، دقت کردید؟ یعنی آن چیزی که فقهای اسلام، حتی شیعه، متعارفشان بود، به حدیث رفع تمسک میکردند برای اثبات صحت نماز، دقت کنید.
از این اواخر در حدیث، در اصول شیعه مثل مرحوم شیخ انصاری و بعد بیشتر مرحوم نائینی، اشکالشان این، مرحوم آقای خویی هم همین طور، اشکالشان این شد که حدیث رفع مفادش رفع وضع نیست. خب سجده در ماهیت نماز تاثیر داشت، خیلی خب، سجده برداشته شد شما گناه نکردید، برداشته شد. اما شما تکلیف به باقی اجزاء دارید، خوب دقت کنید، نکته فنیاش چه شد؟
این عبارت الان بین علمای متأخر ما رواج پیدا کرده، حدیث رفع مشرع نیست. این مشرع نیست یعنی این. حدیث رفع مشرع نیست. یعنی حدیث رفع نمیگوید شما به بقیه اجزاء امر دارید، مشرع یعنی به بقیه اجزاء امر دارید. حدیث رفع میگوید نماز سجده فراموش کردید اشکال ندارد، عقوبت ندارید، کیفر ندارید، فراموشی است دیگر، نسیان است، «لا تؤاخذنا إن نسينا»، مؤاخذه نمیشوید. اما شما به بقیه اجزاء امر دارید، نماز درست است، این این. و لکن واقع مطلب، درست است مرحوم شیخ و دیگران اشکال کردند، لکن واقع مطلب کسی که آشنا باشد با فقه اسلامی، در فقه اسلامی حدیث رفع را برای وضع استفاده کردهاند. و این را ما مفصلاً در حدیث رفع شرح دادیم، مفصلاً در لاضرر و در حدیث رفع، چون یک کلماتی است که اصحاب ما به خاطر عدم آشنایی با زمینههای فقهی جور دیگری فهمیدهاند. آنی که در ما زمینه فقهی داریم در میان دنیای اسلام، از حدیث رفع فهمیدهاند بقیه نماز درست است. اگر شما یک سجده را فراموش کردید، از آن وضع فهمیدهاند. اشکالی که آقایان دارند، بابا حدیث رفع میگوید برداشته شد، نگفت چیزی که قرار داده شد. نگفت شما تکلیف به بقیه نماز دارید. لذا این اصطلاح عرض کردم الان در میان، لاضرر هم همین طور است. میگویند لاضرر، شما فرض کنید سجده برای شما ضرری است، سجده رفتن. شما مکلف به بقیه، وضو میخواهید بگیرید دست راست شستنش ضرری است، میگوید بقیه را بگیر. میگوید آقا حدیث لاضرر میگوید این، این ضرر نیست، این الان شما مؤاخذه نمیشوید اگر این کار را، اما اینکه شما مکلف به بقیه اجزاء هستید، البته در خصوص وضو چون بدل دارد، احتمال دارد آن نکته بدل تاثیرگذار باشد، تیمم دیگر. ممکن است بگوید آقا وضو برداشته شد به خاطر اینکه باید تیمم انجام بدهید. در باب وضو حالا فرق میکند، اما در باب نماز خیلی مهم است. شما بقیه نماز انجام، من میگویم برای اینکه مدام آشنا به طریقه فقها، ذهن فقهی پیدا بکنید، آن ظرافتهای فقهی در ذهنتان زنده بشود. دقت میکنید؟
حدیث رفع. و لکن ما اثبات کردیم در محل خودش حالا نمیخواهم بگویم شواهد اینجا، که اصولاً در آن صدر اول تصورشان این بود که یکی از انحاء بیان همین نفی است، این یکی از انحاء بیان است. این یک فرهنگ است به اصطلاح. چون ننوشتهاند آقایان، من بعضی مطالب میگویم چون آقایان ننوشتهاند. یعنی خودش در مجموعه آیات و روایات، شواهد اثبات کردیم حالا نمیخواهم وارد مطلب بشوم. در مجموعه آیات و روایات، حتی در آیات، در مجموعه آیات و روایات این بوده است که مثلاً، ببینید، مثلاً حتی همان لاضرر که ما نقل میکنیم، که پیغمبر فرمود برو این درخت را بکن بیندازش دور، درخت قصه سمرة بن جندب خبیث، پیغمبر فرمودند، خب اینجا هم این اشکال را کردهاند، البته اشکال دیگر هم کردهاند که خب این ضرر به سمره هم میخورد، خب به او هم لاضرر. درست است انصاری در ضرر بود، اما خب این ضرر هم به او میخورد. آن دفعه، آیا حاکم میتواند این کار را بکند؟ یا این فقط قضاء مخصوص رسول الله است؟ آیا حاکم، یا حاکم کاری که میکند میگوید آقا تو بعد از این وقتی میخواهی داخل باغ بشوی، باید جوری داخل بشوی که ضرر به زن و بچهاش نزنی. دقت کردید؟ لاضرر ضرر را بردارد، نه اینکه بگوید برو درختش را بکن بزن به صورتش، «فاضرب به وجهه»، بینداز به صورتش، در نسخه البته نسخه مختلف است و ما این را مفصلاً شرح دادیم. و لذا گفتهاند چطور شد پیغمبر فرمود لاضرر بعد خودش هم ایجاد ضرر کرد؟ چون برای سمره که صاحب درخت بود ضرر شد. درست است برای باغ صاحب باغ ضرر درست کرده بود، ما باید کاری بکنیم که ضرر را برداریم، نه اینکه باز به طرف هم ضرر بزنیم. آنجا هم به مناسبت لاضرر مطرح است، ان شاء الله توضیحاتش بعد میآید. من فقط توضیح بدهم چون وقت خیلی گذشته است فقط این حدیث را توضیح بدهم.
بعد از اینکه حضرت باقر سلام الله علیه از رسول الله نقل فرمودند، فرمودند «ثم قال ابو جعفر علیه السلام: ما احب ان یاخذه، ان یاخذ من، له ان یاخذ، نه، ما، لا احب، بله، ما احب له، له ندارد؟ ان یاخذ من مال ابنه الا ما احتاج الیه، مما لا بد منه،
یکی از حضار: سهل است، از سهل است؟
آیت الله مددی: سهل هم در نسخه کافی است، نه نسخه مرحوم صدوق، شیخ طوسی درست است. «مما لا بد منه، ان الله لا یحب الفساد». دیدم بعضی از، به نظرم مکاسب یا مرحوم نائینی رحمت الله علیه، یادم رفت، هر دو هم پیش من بود نشد نگاه کنم، نوشتهاند از اینکه امام میفرمایند «ان الله لا یحب الفساد»، «لا احب» در اینجا برای حرام است. چون «ان الله لا یحب الفساد» حرام است.
البته خوب دقت کنید ما این چون اینها توضیحات کافی عرض کردیم، «ان الله لا یحب الفساد» به منزله ملاکات است. ما یک بحثی را مطرح کردیم به طور کلی: اگر ما در جایی ملاکات را کشف کردیم، خوب دقت کنید، آیا با، ملاکات را فهمیدیم از لسان دلیل، آیا ملاک را که فهمیدیم، میتوانیم جعل را هم از آن استفاده کنیم؟ یکی از نکات فقهی است.
مثلاً «ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین». کسانی که پاکیزه باشند، خدا دوست دارد. میتوانیم از این بفهمیم که مثلاً در نظام شهرداری حتی مستحب است که مثلاً آسفالت باشد چون خاک باشد خب طهارت نمیشود. ببینید، دقت کنید. ملاک، چون عرض کردم، حب و بغض و اراده و کراهت در مبادی جعل است. بحث علمی این است که اگر ما مبادی جعل را بدانیم، مبادی جعل، یا ملاکات، دقت فرمودید، یا حب و بغض، میتوانیم از آن کشف حکم بکنیم؟ کشف حکم میشود از ملاکات کرد؟
این را خب عدهای از اهل سنت دارند. یک روایت دارد از پیغمبر: «لولا ان اشق علی امتی لاخرت العشاء الی ثلث اللیل». اهل سنت گفتند نمازها در اول وقت مستحب است، الا نماز عشاء، تاخیرش مستحب است؛ چون پیغمبر فرمودند: «لولا ان اشق»، به خاطر من. پس مصلحت و ملاک در آن بود. دقت میکنید؟ ملاک بود که این نماز عشا تاخیر بیفتد. لکن یعنی تاخیر بیفتد، یعنی مصلحت بود، لکن چون سخت بود، یعنی سختیاش به خاطر این بود، اینها نماز مغرب میخواندند، میرفتند خانه میخوابیدند، بعضیها میخواستند تا ثلث لیل دوباره بیدار بشوند در فشار بودند. میرفتند خانه شام بخورند بعد برگردند نماز عشاء بخوانند. «لولا ان اشق علی امتی لاخرت العشاء الی ثلث اللیل». دارند در مغنی ابن قدامه، دیگران دارند. از اهل سنت نمیخواهیم حالا اسم اصلاً…
یکی از حضار: دو تا مورد، یکی دندان، یکی این…
آیت الله مددی: بله، زیاد نداریم، نه، زیاد نداریم. فقط دو مورد داریم. «لولا ان اشق» دو مورد. به این تعبیر «لولا ان اشق» دو تا داریم. اما جاهای دیگر هم عناوین دیگر داریم. ببینید «ان الله لا یحب الفساد» به منزله ملاک است. چون «ان الله لا یحب الفساد»، پس پدر اگر رسول الله فرمود: «انت و مالک لابیک»، پدر میخواهد از مال بچه بردارد، به مقداری باشد که فساد نباشد، به مقدار احتیاج بردارد. ببینید، از ملاک میخواهیم تشریع بفهمیم. نکته را دقت کردید؟ نمیدانم ملتفت شدید نکتهاش چیست؟
آیا از ملاک میشود؟ همین «الصلاة لا تترک بحال» که عرض کردیم، مشهور شده در السنه فقها هم، چنین روایتی ما نداریم. آن که داریم در باب مستحاضه است: «فانها»، در کتاب کافی آمده، خیلی هم اصرار دارد کلینی بگوید سندش صحیح، راست هم میگوید، سندش خیلی صحیح است. ما میگوییم این کلام مال امام نیست، مال خود زراره است، حدیث مدرج است، تفصیلش در محل خودش.
ببینید، «و لا تدع المستحاضة لا تدع فانها»، یعنی المستحاضة، «لا تدع الصلاة بحال، فان النبی قال: الصلاة عماد دینکم». ببینید، «الصلاة»، خب این «الصلاة عماد دینکم» به منزله ملاک است دیگر. اساس دین، خیمه دین نماز است. اما این اثبات میکند که زن مستحاضه نمازش را بخواند؟ ترک نکند؟ دقت…
یکی از حضار: نظر خودتان چیست در این مسئله؟
آیت الله مددی: این روایت را قبول نکردیم، نظرم…
یکی از حضار: نه، از این که از این ملاکات میشود حکم…
آیت الله مددی: مشکل دارد، مشکل دارد، خالی از اشکال نیست. باید واضح بشود. از مبادی جعل، حالا ملاکات فقط نگوییم، چون ما مرحوم عرض کردم مرحوم نائینی ملاکات را موضوعات خارجی میداند. توضیح همین اخیراً هم توضیح دادیم، ما قبول نکردیم این مطلب را. موضوعات خارجی به حدی که مبنای آن جعل حکم بشود؛ یعنی موضوعات خارجی را به آن نکتهای که او میخواهد جعل حکم بکند، نه به آن نظری؛ مثلاً «الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله»، این «بما فضل الله» ملاک است. لکن این تفضیل، تفضیل الهی است، ابهام دارد، روشن نیست که چیست. اما ممکن است مثلاً این که میگویند مثلاً مردها استخوانشان این قدر بیشتر از زنها، مغزشان این قدر، خونشان، گلبول؛ اینها معلوم نیست ملاک باشد. آن موضوع خارجی که ملاک جعل بشود، آن نکته خارجی، آن تفضیل خارجی که ملاک میشود برای مسئله «الرجال قوامون علی النساء».
و لذا ملاکات موضوع؛ چون موضوع خارجی را بررسی کردن مثل طب و علوم طبیعی و فیزیک و شیمی و اینهاست، کار آن است. موضوع خارجی است، لکن از آن زاویهای که دید شارع روی آن است، شارع روی آن نگاه میکند، روی آن دید میآید جعل میکند، محدود به آن دید است. مطلق موضوع خارجی نیست. و لذا دقت کنید، مثل همان روایت: «فان النبی»، ببینید، «فان النبی»، اصلاً روایت خیلی شبیه عبارات فقهاست، به کلام امام نمیخورد: «فان النبی قال: الصلاة عماد دینکم».
خب، آدم خیال میکند الان مثلاً امام تمسک کرده به «الصلاة عماد»، خب این «الصلاة عماد دینکم» اصلاً در آن در میآید که مستحاضه نمازش را ترک نکند؟ مستحاضه چه کبیره باشد، چه صغیره باشد، چه متوسطه باشد، اقسام ثلاثه مستحبه، البته خب عدهای هم قبول نکردند، ما هم شبهه داریم در این که اقسام ثلاثه باشد.
علی ای حال، بنا بر معروف که اقسام ثلاثه، پیغمبر میخواهد اگر کلام مال امام: «فانها لا تدع الصلاة بحال، فان النبی قال: الصلاة عماد دینکم». این «الصلاة عماد دینکم» که جزو ملاکات است، در میآید که مثلاً مستحاضه باید نمازش را ترک نکند؟ انصافاً این مطلب اگر از امام باشد قابل قبول است، از غیر امام قابل قبول نیست. روشن شد؟
اینجا مرحوم یا آقای خویی است یا مرحوم نائینی، نمیدانم یا مرحوم شیخ، در اثر این که امام فرمود: «لا احب» بعد این آیه را آورد، یعنی «لا احب» یعنی حرام است، مراد حرام است، بیش از حد احتیاج حرام است. این مطلبی که گفتند، مطلب ایشان درست است؛ یعنی اینها چون فقیهاند، استظهار درستی کردند، اما آن نکته فنیاش را ملتفت نشدند. عرض کردیم آن نکته فنی در دنیای اسلام این بود که ما سنن را چهجوری بفهمیم؟ عرض کردیم سابقاً هم عرض کردیم، تازگی نه، درس سابق. سنن در لسان روایات ما، مجموعاً، یعنی در لسان مجموع روایات ما دو جور است:
یک، سنن آن جاهایی است که در خود روایت دارد: «سن رسول الله»، «هذه سنة رسول الله»، «سن رسول الله کذا»، این را داریم، عدهای از روایات داریم. مثلاً «فرض الله الصلاة رکعتین و زاد رسول الله رکعتین». بعد در همین روایت فضیل دارد: «فصارت السنة عدیل الفریضة». چون آنها بعضیها میخواستند سنت را بگویند نه، میتوانیم ترک بکنیم، مثل عثمان. ترک کرد دیگر. نماز را قصر خواند، گفت آقا نمیشود، اینها وقتی برمیگردند به دههای خودشان، شهرهای خودشان، قصر میخوانند. لذا عثمان خلافاً لرسول الله نماز را تمام خواند در عرفات، برای این که مردم در اشتباه نیفتند. خب، این باید یک تفکری در ذهنش باشد که این سنت رسول الله هست، لکن حاکم میتواند عوض کند. باید اینجور فکر بکند. یعنی تصورش.
این متعه متعة الحج، متعة الحج این بود چون در حج ابراهیمی وقتی میآمدند برای حج، توی احرام میماندند تا بروند قربانی، تا ذبح بشود. رسول الله در باب سال دهم، کاری که فرمودند، فرمودند نه، هر کسی با خودش قربانی نیاورده، چون خود رسول الله آورده بودند با خودشان، هر کسی با خودش قربانی نیاورده میتواند از احرام خارج بشود. این شد متعه، عمره تمتع، تمتع مال این است. از احرام خارج میشدند، حمام میرفتند، عطر استعمال میکردند، عادی بود دیگر، تا باز دوباره احرام برای حج ببندند، همین کاری که الان ما میکنیم. دقت کردید؟
پیغمبر فرمود هر کسی که با خودش قربانی نیاورده میتواند این کار را بکند. حالا تصادفاً در روایات ما دارد که حضرت زهرا چون قربانی نداشتند از احرام درآمدند. امیرالمؤمنین در یمن بودند، آمدند، پیغمبر فرمود چه جوری احرام کردی؟ گفتند: «احرمت علی ما احرم علیه رسول الله». فرمودند خیلی خب، من دیگر از احرام درنمیآیم چون قربانی؛ چون پیغمبر صد شتر، نود و نه، نود و شش هم گفته شده، صد شتر با خودشان آورده بودند. من چون قربانی دارم، من از احرام؛ لذا امیرالمؤمنین در احرام بودند، حضرت زهرا از احرام درآمده بودند. این هم یکی از لطایف کار. دقت فرمودید؟ لذا امیرالمؤمنین از احرام درنیامدند.
پس بنابراین چه شد؟ بنا به این شد. بعد عمر گفت بابا این منظر لطیف نیست، من در حج که نگاه میکنم، چون عمر ده سالی که به حساب آن حکومت داشت، در هر ده سال، امیرالحاج هم بود، خودش میآمد مکه، خود شخص عمر مکه میرفت. خب میگفت من در مکه نگاه میکنم، عدهای آمدهاند، از احرام درآمدهاند، لباس پوشیدهاند، حمام بودهاند، عدهای هم از راه دور میآیند، لباسها پارهپوره، صورتها آفتابخورده. این منظره لطیف نیست. بابا هر کسی از احرام درآمد، لباس عادی نپوشد، در این لباس بماند تا برود تا قربان بکند، قربانی بکند. این مرادش این متعة الحج این است؛ یعنی از حالت احرام درنیاید. خب این عبادت است. من که میگویم فکر میکردند حاکم میتواند حتی فقه را عوض بکند این است، دقت کردید؟ خب میآید فقه را عوض میکند. این منظر، منظر لطیفی نیست. یک عدهای میآیند با لباس خوب و عطر و اینها، یک عدهای هم از راه دور آمدهاند خسته و آفتابدیده و لباسهای پاره و کفشهای پاره؛ این منظر مناسب نیست. پس از احرام درنیایند تا بروند برای قربانی. این قصه متعه.
لکن این مطلب را عرض کردم در میان اهل سنت، شیعه که هیچی، در میان، دو تا از تابعین ظاهراً اسم بردهاند که با او موافق بودند. الی یومنا هذا احدی با او موافق نیست. حتی یک شب من در مسجد النبی بودم، یک شیخی بود، به نظرم شاید کور هم بود، داشت میگفت، میگفت این متعة الحج که حالا اگر کسی، تعجب، میگفت اگر کسی فرض کنید مثل ابوبکر، میگفت ابوبکر، به دروغ، عمر این کار را کرد. اگر آمد نهی کرد، گفت مثلاً متعة؛ نه، ما قبول نمیکنیم چون قرآن است: «فمن تمتع بالعمرة الی الحج»، در قرآن آمده، سنت رسول الله است و عمل کردهاند مسلمین. ما این مطلب را قبول نمیکنیم که اگر بخواهد نهی از متعه؛ دیگه، البته من چون با لباس بودم، دلم میخواست بگویم متعة النساء را چه کار میکنی؟ یکیاش را که قبول نکردی، آن یکی دیگرش را چه میگویی؟
علی ای حال، دقت بکنید، باز هم قبول نکردند. الان هم کسی قبول ندارد. یعنی الان هم اهل سنت، تماماً مثل ما هستند، از احرام درمیآیند. در حج تمتع از احرام درمیآیند بعد دوباره احرام میبندند برای حج.
علی ای کیف ما کان، این یک نکتهای بود. دیدم امروز ظاهراً نمیرسیم چون وقت خارج شد و این باید یک شرحی بدهم که این روایات کاملاً روشن بشود.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین