خارج فقه (جلسه3) سهشنبه 1405/06/17
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
بحث درباره ولایت اب و جد بود و عرض شد به این که مرحوم شیخ انصاری ابتدئاً یعنی بحثها را عنوانبندی نکردند. عنوان دومی که در بحث زدند، عنوانش شرطیت عدالت در پدر است، در همان پدر و جد؛ «و المشهور عدم اعتبار العداله» که ایشان فرمودند. بعد فرمودند: «خلافاً للمحکی عن الوسیله» که در وسیله، وسیله ابن حمزه است. به مناسبت دیروز وارد کتاب ابن حمزه شدیم. البته ایشان نوشته است: «لم نعثر علیه فی الوسیله» در حاشیه محقق کتاب، لکن یک چیزی شبیه به این در باب وصی آورده شده است شاید. عرض کردم بهترین راه برای این که شناخته بشود اصل نسخه وسیله، مبسوط شیخ است؛ اینها توجه نکردند. این به مبسوط شیخ باید مراجعه کرد. چون وسیله عرض کردم یک فهرستی است از کل مبسوط. همان فقه تفریعی را ایشان برداشته به صورت فهرستوار پشت سر هم آورده است و قشنگ هم است انصافاً بینی و بین الله کار قشنگی را هم انجام داده است، وسیله ابن حمزه قدس الله نفسه.
علی ای حال یک عبارتی را مبسوط دارد که شاید بشود از آن، چون عبارت مبسوط را بعد شیخ میآورد. خود من هم نشد به مبسوط، داشتم مبسوط مراجعه بکنم، غرض به خاطر بی حالی که داریم. اما بهترین راه، البته خود عبارت به اصطلاح مرحوم ابن حمزه این است که «یعتبر فی الوصی ان یکون عدلاً»؛ در وصی نوشته است، نه در پدر. اما شاید مثلاً من فکر میکنم عبارتی را آورده است که مناسب با کتاب مبسوط باشد؛ در مبسوط شاید یک عبارتی هست که شاید فهمیده بشود.
والایضاح؛ ایضاح متعلق به پسر فخرالمحققین است به نام فخرالمحققین، مرد بسیار بزرگوار و جلیلالقدر و عظیمالشأن. البته ایضاح یک نکتهی عجیبی که دارد تعابیر فلسفی و اصطلاحات فلسفی را در فقه ایشان آورده است. قبل از ایشان کسی نداریم. اولین کسی که مباحث فلسفی را دخیل کرده است در فقه حالا به یک نحوی که اصطلاحات فلسفی، تعابیر فلسفی، مرحوم فخرالمحققین پسر علامه است. مرد فوقالعادهای است و بعد هم ایشان نستجیر بالله مثل اینکه تهمتی به او زدند از دستگاه به اصطلاح ایلخانیان و چه آن سلطان محمد خدابنده و بچهاش و اینها؛ لذا ایشان بعدها مجهولاً گمنام زندگی میکردند مرحوم فخرالمحققین قدس الله نفسه. «و الایضاح فاشترطها فیها»؛ اشتراط عدالت کردند در آن جهت. «مستدلاً فی الاخیر»؛ این که گفتم مستدلاً فی الاخیر چون وسیله استدلال ندارد، راست است، درست است. ایضاح دارد، چرا. در ایضاح عرض کردم، ایضاح الفوائد اسم کتاب، شرح قواعد است. قواعد متعلق به پدرش علامه حلی است. البته خوب دقت کنید، فی حل مشکلات القواعد اسمش است. ایضاح الفوائد شرح کلی قواعد نیست. جامع المقاصد شرح قواعد است، شرح کلیاش است، درست است. اما ایضاح شرح کلی نیست؛ جاهایی که علامه در قواعد گفته است «علی رأیٍ»، «علی اشکالٍ»، «علی تأملٍ»، هر جا این عبارت را دارد آنجاها را شرح داده است. دقت کردید؟ ایضاح الفوائد فی شرح مشکلات القواعد. ایشان کل؛ اما جامع المقاصد کل قواعد را شرح کرده است. کل مسائلی که در قواعد علامه آمده است رضوان الله تعالی علیه ایشان شرح کرده است. در این مقدمهای به یک؛ آن وقت یک نکته دیگر، خود مرحوم فخرالمحققین اضافه بر این کتاب ایضاح، یک رسالهای شرح خطبه قواعد داده است. این اشتباه نشود این را من یک توضیح بدهم. خطبه قواعد متعلق به مرحوم پدرش را ایشان شرح داده است. این یک رساله مستقل است، ربطی به ایضاح ندارد.
ایضاح الفوائد شرح مشکلات قواعد است، یک رساله مستقلی باز نوشته شرح خطبه قواعد. یعنی خطبه کتاب را ایشان دیگر شرح داده است، آنجا شرح داده است، مشکلات ندارد آنجا. خطبه را شرح داده است و از جمله چون علامه قدس الله نفسه خیلی به این پسرش علاقهمند است، فوقالعاده است. در بعضی میگوید: «جعلننی الله فداه» اصلاً خیلی عجیب و غریب است؛ علامه میگوید فدای این پسرم بشوم. غرض عبارات در این مقدمهای که نوشتهاند چاپ کردند کتاب را، عدهای از عبارات علامه آمده است درباره پسرش، پسر بزرگوارش. خیلی آدم تحت تأثر واقع میشود واقعاً یک حالاتی بین این پدر و پسر حاکم است.
علی ای حال ایشان یک شرحی هم بر خطبه پسرش، پدرش داده است. دقت میکنید؟ و در آن خطبه این عبارت معروف که ایشان قبل از سن بلوغ، ایشان میگوید که من وقتی که در علوم عقلی و نقلی کامل شدم حساب کردم حدود یازده ساله بودم. این عبارت که میگوید صاحب ایضاح قبل از سن بلوغ به درجه اجتهاد رسیده است، این از این عبارتی است که در مقدمه شرح خطبه قواعد میگوید.
و یک نکته بسیار لطیفی را مرحوم ایضاح، مرحوم فخرالمحققین باز در همین شرح خطبه دارد که حالا واقعاً نمیدانیم واقعاً این مطلب را عن دقتاً فرموده و واقعیت دارد یا نه؛ میگوید اختلاف فتاوای پدرم در کتبش به خاطر مبانی مختلف است. اگر این مطلب راست باشد خیلی عجیب است انصافاً، نشان میدهد علامه چقدر دقیق بوده است. یعنی مرحوم علامه کتاب قواعد را نوشته است، فتاوایش در این کتاب بر طبق قواعد است؛ یعنی روی قواعد بحث کرده کتاب، روایات را. روی قواعد که رسیده، یک دوره فقه را بر حسب قاعده نوشته است. اما در فرض کنید در مختلف یا در منتهی مبانی شیعه را هم دارد، نه قواعد؛ یعنی فقه را بر اساس روایات. اگر این مطلبی را که مرحوم صاحب ایضاح، مرحوم خیلی عجیب است این عبارت فخرالمحققین در شرح خطبه قواعد که اختلاف فتاوای پدرم در کتبش به اختلاف مبانی در آن کتب است. خیلی مطلب عجیبی است؛ یعنی انصافاً، یعنی علامه اینقدر ملتفت بوده است، مثلاً یک دوره فقه روی قاعده نوشته است، یک دوره فقه روی جمع بین قواعد و روایات با نظر به روایات نوشته است. خیلی قدرت علمی فوقالعادهای میخواهد. نمیدانم حالا مرحوم یا من ما بد فهمیدیم، البته چند نفر دیگر هم صحبت شده همین طور؛ یا ما بد فهمیدیم از این عبارت، یا واقعاً مرحوم فخرالمحققین یک نوع مبالغه به کار برده یا این واقعیت دارد. اگر واقعیت داشته باشد خیلی معلوم میشود مرحوم علامه قدس الله نفسه دقت نظر فوقالعادهای دارد که میتواند یک دوره فقه را بر اساس قواعد بنویسد، باز یک دوره فقه را بر اساس قواعد و روایات مینویسد که با نظر؛ دقت میکنید؟ این معلوم میشود که واقعاً یک شخصیت علمی فوقالعاده است.
من کراراً عرض کردهام ما دو نفر داریم که در حوزههای ما هنوز تأثیر بسیار فوقالعادهای دارند؛ یکی شیخ طوسی، یکی هم علامه. و نکتهی تأثیرشان غیر از حالا بزرگواری خودشان و دقتهای علمیاش، مثلاً شیخ طوسی در جمیع معارف حوزهای که ما داریم کتاب دارد. این خودش خیلی مطلب مهمی است. یعنی فرض کنید در فقه دارد، فقه تفریعی دارد، فقه مأثور دارد، در روایات دارد، در روایات متعارضه دارد، در به اصطلاح حدیث که گفته شد روایت دارد، تفسیر دارد، رجال دارد، فهرست دارد؛ یعنی واقعاً یک اعجوبهای است. کل اینها را هم در حدود چهل و یک سال، چهل و دو سال که در بغداد بوده تألیف کرده است. کل این تألیفاتی که نوشتهاند و از این جهت فقه خلاف دارد، فقه مقارن به قول عربها اصطلاحاً مقارن میگویند، این غلط است، مقارَن درست است، لکن خب اصطلاحی که در عراق به کار میبردند فقه مقارن. فقه مقارن دارد، واقعاً هم فقه تفریعی مفصل دارد، همین مبسوطش که هشت جلد چاپ شده؛ این اگر خوب تحقیق بشود و روانشناسانه؛ به اصطلاح ریزهکاریهایش بشود شاید بیست و پنج یا سی جلد بشود که الان در هشت جلد چاپ شده است.
علامه هم نسبتاً همین طور است. به آن سعه شیخ نیست، اما انصافاً توسعه دارد و بعضی جاهایش مثلاً تذکره علامه از خلاف شیخ بهتر است، در آراء اهل سنت بهتر است. چون تذکره را علامه از این کتابی که متعلق به مغنی ابن قدامه است، البته تذکره را از مغنی نگرفته است. صاحب مغنی یک متنی دارد، پسر برادرش آن متن را شرح کرده است اسمش شرح کبیر است. کتاب تذکره بیشتر با شرح کبیر میسازد نه با خود مغنی؛ مغنی که متعلق به عموی آن صاحب شرح کبیر است.
علی ای کیف ما کان و کتب متعدد دارد، حتی شرح شمسیه دارد مرحوم علامه که به نظرم چاپ جدید نشده باشد همان چاپ قدیمش من دیدم. و بعد مثلاً در رجال دارد، در حدیث هم نوشته است که من یک کتاب مفصل نوشتم، اشاره هم به آن میکنید، حالا عملاً این کار شده یا نشده است. در فقه دارد، در اصول که مفصل دارد، خیلی مفصلتر از شیخ طوسی دارد. علی ای حال علامه انصافاً تأثیرگذاریاش در حوزههای ما خیلی زیاد است. هنوز هم زیاد است، لکن از او بیشتر مرحوم شیخ طوسی است و این دو بزرگوار خیلی در فقه ما تأثیرگذارند. خود من بیشتر تا زمان شیخ طوسی و فوقش تا زمان صاحب شرایع، دیگر بعدیها را خیلی متعرض نمیشویم.
«مستدلاً فی الاخیر»؛ مراد از اخیر کتاب ایضاح متعلق به پسر علامه فخرالمحققین، «بانها ولایه علی من لا یتول عن نفسه»؛ این که پدر میخواهد ولایت در اموال بچه بگذارد، بچه که نمیتواند از خودش کاری انجام بدهد. شارع مقدس ولایت داده است «و لایصرف عن ماله»؛ نمیتواند کسی را از مالش جدا بکند به اصطلاح. «و یستحیل»؛ ببینید تعبیر به استحاله که یک اصطلاح فلسفی است؛ «و یستحیل من حکمه الصانع ان یجعل الفاسق امیناً علی اقراراته و اخباراته».
ببینید دو بحث میآید؛ نمیدانیم حالا مرحوم فخرالمحققین این دقت را کرده یا این دقت را نکرده یا ما این طور میفهمیم. ببینید وقتی میگوییم فاسق میخواهد بر بچه ولی بشود دو بحث است؛ یک بحث این است که اصلاً فاسق میشود ولی بشود یا نه؟ این یک نکته است. یک نکته دیگر میگوید: لا یقبل فی اخباراته و اقراراته. یک بحث این است که کاری به آن جهت ولایت نیست؛ وقتی بگوید من درست تصرف کردم فاسق بود قبول نمیشود خبرش.
یعنی ما دو اشکال داریم. فرض کنید مثلاً در کسی که میخواهید نماز استیجاری به او بدهید، حالا فاسق است، من باب مثال؛ میشود به فاسق نماز استیجاری داد؟ خب به حسب ظاهر اشکال ندارد، آقا فاسق است نماز میخواند. لکن وقتی میگوید خواندم آنجا مشکل پیدا میکند. یعنی در بعضی از مطالب، اشکال سر خود شخص است به لحاظ همان حالتی که دارد، بعضی وقتها مقام اثبات است؛ این دو تا را فرق بگذارید. روشن شد؟
یک دفعه میگوییم آقا شخص فاسق را شما به او نماز استیجاری ندهید، این قابل اعتماد نیست، امین شما بشود نیست. یک دفعه میگوید آقا وقتی که گفت من خواندم، این که گفت من خواندم قبول نمیتوانیم بکنیم؛ مشکل این است. پس یک مشکل ثبوتی داریم، یک مشکل اثباتی داریم. دقت کردید؟
در اینجا مرحوم فخرالمحققین تعلیلش به مشکل اثباتی است و تعجب میکنم شیخ انصاری چرا دقت نفرمودهاند. این معنایش این است که فی نفسه اشکال ندارد، اما اگر بگوید من مصلحت را رعایت کردم قبول نمیشود. دقت کردید چیست؟ حرفش قبول نمیشود. یک دفعه میگوید اصلاً نمیشود ولی بشود، چرا؟ چون فاسق است؛ اصلاً ولایتش درست نیست، دقت کردید؟ این نکته ظریفی است. مثلاً اگر شما میخواستید به یک فاسقی نماز استیجاری بدهید، آقا میگویند به فاسق نمیشود نماز استیجاری داد، این به خاطر فسقش نمیشود. یک دفعه میگوید نه آقا اشکال ندارد، آقا فاسق فاسق است نماز میخواند؛ اما وقتی بگوید، شما اطمینان به برائت ذمه پیدا نمیکنید. دقت کردید؟
در اینجا مرحوم فخرالمحققین، نمیدانم حالا مرحوم شیخ توجه کردند؟ یا مرحوم شیخ توجه نکردند؛ مرحوم شیخ میگوید: «و من یستحیل من حکمه الصانع ان یجعل الفاسق امیناً». این عبارت اگر باشد اشکال اشکال ثبوتی است. دقت فرمودید؟ یستحیل من حکمه الصانع؛ این اشکال ثبوتی است. نمیشود فاسق را امین قرار بدهد، نمیشود فاسق را بر؛ این اشکال ثبوتی است. لکن بعد میگوید: «یقبل اقراراته و اخباراته عن غیره». این اشکال اثباتی است، دقت کردید ؟ این را من میخواستم توضیح بدهم که این دقت فقهی را مراعات بکنید گاهی اشکال ثبوتی است یعنی این شخص صلاحیت ندارد، گاهی اشکال سر ثبوتی نیست، وقتی میگوید من مراعات کردم، من دقت کردم، من آنچه که انجام دادم به مصلحت بود شما نمیتوانید قبول کنید، ببینید این اشکال اثباتی است پس این عبارتی را که مرحوم فخر المحققین آورده ما خیلی، بعید است که ایشان دقت نکرده باشند خیلی، چون انصافا مرحوم فخر المحققین خیلی دقیق است.
«ویستحیل من حکمة الصانع ان یجعل الفاسق امینا یقبل اقراراته» این امین که یقبل اقراراته؛ اثر امانت را قبول اقرارات و اخبارات. اگر مسئله قبول اقرار و اخبار است این میشود مشکل اثباتی. دقت فرمودید؟ اگر اصلاً صلاحیت ندارد میشود مشکل ثبوتی. این یستحیل که ایشان گفته است یستحیل من حکمه الصانع؛ یستحیل میخورد به مسئله ثبوتی. یستحیل یعنی محال است؛ محال است که شارع مقدس، صانع به قول ایشان صانع، شخص امین فاسقی را امین قرار بدهد. این میشود محال ثبوتی، نکته ثبوتی. اما یقبل اقراراته و اخباراته عن غیره؛ مراد از غیر در اینجا همان صبی است؛ «مع نص القرآن علی خلافه»؛ با این که قرآن نص بر خلافش دارد. حالا این مراد ایشان از نص قرآن چیست؟ کدام آیه است؟ کدام آیه به نظر ایشان؟
ببینید ما اینجا آمده است، مرحوم جامعالمقاصد گفته است مراد از نص قرآن، نه اینکه شرح اینجا؛ «و لعله اراد بنص القرآن قوله تعالی لا ترکنوا الی الظالمین، التی اشار الیها فی جامعالمقاصد». ببینید این یک احتمال است. این احتمال به این است که «یستحلّوا». این میخورد به مرحله ثبوتی. اما «لا یقبل اخباراته و اقراراته» میخورد به «ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا». روشن است چه میخواهم بگویم؟ حتی ایشان دارند «مع نص القرآن». این نص قرآن کدام آیه است؟ اگر این باشد که شخص فاسق نمیتواند امین بشود، نمیتواند ولی امر بشود، این به این آیه بیشتر میخورد: «لا ترکنوا الی الذین ظلموا». چرا؟ چون فاسق ظالم است دیگر، از ظلم که بالاتر نیست؛ که جامعالمقاصد به این آیه تمسک کرده است.
احتمال دارد چون «لا یقبل اخباراته و اقراراته»، آیهی مبارکه «ان جاءکم فاسق بنبأ» باشد. دقت کردید؟ این دو تا دو نکته ظریف است. «لا ترکنوا الی الذین ظلموا»، البته این مطلبی را که ایشان فرمودند، بعد فرموده «فی دلالة الآیة نظر»، قبول نفرمودند. ببینید دقت کنید، اصولاً ما دیروز اگر یادتان باشد بحثی را مطرح کردیم یا پریروز بود، به حساب محاور بحثهای اصولی را یکی محور ملاکات و حب و بغض و اینها قرار دادیم، اراده و کراهت، بعد مسئله جعل. یک مسئلهای است که این خیلی جای توجه دارد؛ آیا اگر ما جایی ملاکات به یک نحوی بیان بشود، حالا یا به نحو تصریح یا به نحو کنایه، ملاکات بیاید، از ملاکات میتوانیم کشف جعل بکنیم یا نه؟ وجود ملاک کافی است برای کشف جعل؟ ببینید «لا ترکنوا الی الذین ظلموا» نگفته است که فاسق نمیتواند ولی بشود، ملاک را میخواهد بگوید. یعنی شخصی که ظالم است، رکون به او پیدا کردیم، میشود رکون به او. این میشود جزو ملاکات. آیا از مثل آیه «ولا ترکنوا الی الذین ظلموا» میتوانیم در بیاوریم به اینکه نمیتوانیم شخص فاسقی را ولی بچه قرار بدهیم؟ پدر اگر فاسق بود، ولی بچه بشود. این در آن که تصریح ندارد. این یک نکته بسیار بسیار بسیار مهمی است در جهات مختلفه.
یک در جهت اینکه از ملاکات ما حکم در بیاوریم، که ان شاء الله بعد مثالهای دیگرش را هم عرض میکنم.
نکته دوم، نکتهای است که در آیاتالاحکام این به کار برده شده است. در دنیای اسلام در طول تاریخ فقه اسلامی، این خیلی بحث مهمی بوده است. این کار را بیشتر سنیها انجام دادهاند، ما کمتر کردهایم. از آیات سعی کردند به هر نحوی شده است از آیات یک حکمی را در بیاورند. مثلاً فرض کنید که کافر آیا دیه دارد، کافر اهل کتاب یا ندارد؟ خب یک قول داریم ده درصد، الی آخره. یک قول هم داریم که دیهی کافر با مسلمان مساوی است، که البته این قول در بین ما مردود است. این را اصلش را مثل ابوحنیفه دارد، قبل از ابوحنیفه، زید دارد و عدهای از زیدیه دارند. اخیراً هم شنیدم بعضی از آقایان حوزه این رأی را پیدا کردهاند که دیه کافر اهل کتاب مساوی است. آنکه مشهور بین اصحاب ماست، دیه مسلمان را ده هزار درهم، دیه کافر یعنی اهل کتاب را هشتصد درهم؛ یعنی یک روی دوازده و نیم.
البته این هم نکتهاش این است در حقیقت این ده درصد بوده است، ده درصد. چرا؟ چون دیه در اول که زمان رسولالله بود هشت هزار درهم بود، که ده درصدش میشد هشتصد درهم. زمان عمر درهم قیمتش آمد پایین، کرد ده هزار درهم. عمر چون عرض کردم مثل این بازی که الان در ارز ما داریم، آن زمان هم بین درهم و دینار بود، اما خیلی بالا نمیرفت. مثلاً دینار میشد هشت درهم، نه درهم، ده درهم، من بیشترین قدری که دیدم دوازده درهم است. بین هشت تا دوازده در دوران بود، دینار در مقابل درهم. و چون در آن زمان یک مقداری قیمت درهم آمد پایین، دینار رفت بالا، کردش هشت هزار درهم را ده هزار درهم. و این توسط ائمه ما تثبیت شد، اثبات شد. لکن توسط ائمه ما دیه اهل کتاب همان هشتصد درهم ماند، آن را عوض نکردند به جای ده؛ اما در میان اهل سنت داریم ده درصد مثلاً. آن وقت در میان اهل سنت کسانی را داریم که میگویند اصلاً دیه ندارد، اصلاً کلاً.
مثلاً ابن حزم از اینها هستند. تمسک به این آیه میکنند: «أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لا یستوون». ببینید اصلاً این آیه چه ربطی به دیه دارد؟ آیا مسلمان با کافر مساوی هستند؟ اصلاً این چه ربطی دارد که دیه دارد؟ دقت میکنید؟ من برایتان مثال بارز زدم. یعنی بعدها در فقه اسلامی به خیلی از آیات، پریروزها بود اشاره کردم به آیاتالاحکام که مشکلاتی دارد؛ این اشاره من به این بود. ما الان در میان آیات قرآن عده زیادی از آیات داریم که اهل سنت به آن تمسک کردهاند که این در آن هیچ واضح نیست، هیچ نکته روشنی ندارد. مثل «أفمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً لا یستوون». پس کافر دیه ندارد، «لا یستوون». پس این ربطی به مقام دیه ندارد اصلاً آیهی مبارکه.
ببینید «لا ترکنوا الی الذین ظلموا»، «لا ترکنوا»؛ این ربطی به این ندارد که فاسق میتواند امین بر مال بچهاش بشود یا نشود. پدر میشود؛ دقت میکنید؟ این اگر بخواهیم درستش بکنیم باید برویم روی ملاکات. یعنی خودش یک ملاک است؛ «لا ترکنوا الی الذین ظلموا». رکون پیدا نکنید. از راه ملاکات خطاب، تشریع را جعل بکنیم. از راه ملاک. چون ما عرض کردیم در بحث قانونی، ملاک کافی نیست. این ملاک باید به مرحله حب و بغض برسد، بخواهد ملاک را، بعد مسئله اراده و کراهت برسد، اراده بکند که این اراده هم در اینجا ارادهی تشریعی است نه تکوینی. ارادهی تکوینی خودش انجام میدهد. عرض کردیم در ارادهی تشریعی، در ارادهی تکوینی دو تا است: مرید و مراد. مثلاً من میخواهم کتاب باز کنم، این مرید و مراد است، کتاب باز کردن. اما در اراده تشریعی سه تا است: مرید و مراد و مرادٌ منه. یک مرادٌ منه هم دارد. به بچهاش میگوید کتاب باز کن. یک مرادٌ منه هم دارد. نکته اساسی در اراده تشریعی این است. پس باید برسد به مرحله اراده، بعد از آن به مرحله جعل برسد.
و حتی ان شاء الله اشاره کردیم بعداً شاید تفصیل بدهیم؛ حتی اگر علم به مرحله جعل پیدا بکند، لکن به مرحله ارسال رسل و انزال کتب نرسیده، آن هم حجیت ندارد، اساس ندارد. بعد هم بعد از ارسال رسل و انزال کتب باید باز به مکلف برسد. تا نرسد آثار قانونی ندارد، عقاب و ثواب ندارد؛ که به آن میگویند مرحله تنجّز. اینها توضیحاتش را عرض کردیم. یک روایت است از امیرالمؤمنین که فرمود: «ان الله سکت عن اشیاء لم یسکت عنها نسیاناً». این «سکت عن اشیاء» به معنای مرحله فعلیت است. یعنی ارسال رسل نکرد. بوده «لم یسکت». «فلا تعرّضوا لها»، دیگر خودتان مندرآوردی چیزی نگویید. مادام ارسال رسل نشده، ممکن هم هست مرحله تنجّز اراده باشد؛ خیلی بعید است اراده تنجّز، چون «لم یسکت» به خدا نسبت داده است. بعید است مرحله تنجّز باشد، مرحله فعلیت که ارسال رسل و انزال کتب باشد.
علیایحال این عبارتی را که مرحوم فخرالمحققین آورده «مع نص القرآن علی خلافه»، شیخ فرمود به اینکه شاید مراد از نص قرآن «لا ترکنوا الی الذین ظلموا» باشد، لکن «و فی درایة الآیة نظر» عرض کردم. این را خوب دقت کنید. این را که شیخ میفرماید درست است. این یک دعوای خیلی طولانی است، یعنی صحبت یک چهارده قرن مطلب است. صحبتی هست صحبت چهارده قرن؛ و اینکه میگویم چهارده قرن خیال نکنید تعارف میکنم.
مثلاً در اینکه آیا زنی که در عده بائن است آیا نفقه دارد یا نفقه ندارد؟ خب مشهور بین فقهای ما، بین ما در آن اجماع است که نفقه ندارد. بین اهل سنت هم عده زیادی قائل هستند که نفقه ندارد. آن هم سرش این است که یک خانمی بوده است نمیدانم فلان بنت قیس، خواهر آن ضحاک بنت قیس که کذا و کذا است؛ این شوهرش طلاقش میدهد، بعد به پیغمبر میگوید من کجا بروم؟ خب خانه شوهر طلاق بائن بوده است. پیغمبر میفرماید برو خانه فلان شخص که کور است، آنجا که کسی تو را نبیند. بعد اینها تمسک کردند که نفقه ندارد. لکن از عمر نقل شده است که: «کیف تعیش المرأة المسکینة المحرومة؟ کیف نخالف قول ربنا و سنة…»؛ ببینید ما در قرآن آیهای در طلاق بائن نداریم که در نفقهاش مطرح بشود. دقت کردید؟ طلاق بائن همان سه طلاقه که «حتی تنکح زوجاً غیره»، غیر از آن ما نداریم که این نفقه او در این ایام چیست. «مع نص القرآن»؛ تمسک میکند عمر به یک «لا نترک قول ربنا».
این چرا؟ چون آیه مبارکه در باب طلاق رجعی است. «أسکنوهنّ» در سوره طلاق، «أسکنوهنّ من حیث سکنتم من وجدکم و لا تضارّوهنّ لتضیّقوا…» الی آخر. یعنی ایشان آیهای را که در طلاق رجعی است برداشته به طلاق بائن هم زده است. خود اهل سنت هم متوجه نشدهاند که این چه گفته است آخر؟ این قول ربنا یعنی چه؟ «لا نخالف قول ربنا». این که میگویم چهارده قرن خیال نکنید مجامله میکنم. یعنی از همان عهد صحابه این مشکل پیدا شده است تا زماننا هذا. به عدهای از آیات تمسک شده است، این تمسک به مجموعه آیات، مثل آن مبنای «حسبنا کتاب الله»، به مجموعه آیاتی تمسک شده است که دلالتشان واضح نیست. حالا صحبتهایش من در آیات دیگر بیایم توضیحات بیشتری عرض میکنم. یک آیه دیگر هم مثال زدم، این قصه عمر را هم مثال زدم که تعبیر میگویم «قول ربنا»، «لا نترک قول ربنا لقول امرأة لا ندری أجهلت ام علمت». نمیدانیم این فهمیده نفهمیده، نمیشود ول بکنیم قرآن را. در حالی که آیه قرآن نداریم. بعضی از اهل سنت دیدم نوشتهاند که آقا ما آیه قرآن نداریم، به چه جهت حالا میخواهیم ول بکنیم؟ یعنی ترک آیه قرآن. لکن این ملتفت نشده است، این «أسکنوهنّ» را اطلاق گرفته، شامل عده بائن هم گرفته؛ با اینکه در عده رجعی است اصلاً این آیه مبارکه. دقت کردید؟
پس این مطلب که از آیات قرآن، دقت کردید؟ یک مطلبی را من گفتم که این خیلی برایتان مفید است، فایده است، یک مطلبی که در این چهارده قرن محل اختلاف بین علمای اسلام، مفسرین و غیر مفسرین واقع شده است، مقدار تمسک به آیاتالاحکام است. مخصوصاً عدهای از آیات هم مکی هستند که در آیات مکی تشریع کاملاً واضح نیست. مثل در شیخ انصاری در مکاسب خواندید دیگر، مثل «و الرّجز فاهجر»، رجز یعنی نجس، رجس. «و الرّجز فاهجر»؛ گفته است این «فاهجر» اطلاق دارد، یعنی چیزی که نجس است خرید و فروش هم نمیتوان کرد. حالا ببینید «و الرّجز فاهجر»؛ خون را نمیتوان خرید و فروش کرد؟ شیء نجس؛ دقت کردید؟ «و الرّجز فاهجر»؛ در آن هم نمیتوان نماز خواند. آن روایت تحفالعقول دارد که حتی نمیتوان نگه داشت که آقای خویی میفرمایند این روایت خلاف اجماع است. مرادشان مطالبی در ارتباط با تحفالعقول است. چون در این آمده است که حتی نجس را نمیتوان نگاه داشت، امساک. در باب نجس میگوید: «و لا یجوز امساکها». خب آقای خویی میگوید چه اشکالی دارد شخص خونی را در خانهاش نگاه دارد، یک لیوان خون نگاه دارد، یک لیوان بول نگاه دارد، این که حرام نیست. این خیلی روایت عجیبی است. این روایت انصافاً هم روایت غریبی است که میگوید حتی امساک نجس.
میدانید امروز هم در علوم بهداشتی همینطور است؛ یعنی مثل اشیایی که نجس است، حتی در بیمارستانها آن مثلاً دستمالهایی که خونی است را با بقیه جدا میکنند. مسئلهی خون را کلاً سعی میکنند به طور کامل از زندگی خارج کنند، میسوزانند اصلاً. به طور کلی خارج میکنند، دیگر در زبالههای دیگر هم نمیریزند. این مطلب در این روایت تحفالعقول هم چیز عجیبی در این روایت تحفالعقول است که اصلاً «لا یجوز امساکها، لا یحل امساکها، بیعها و لا شرائها و لا کذا و لا کذا و لا امساکها». این که آقای خویی میگوید این خلاف اجماع است، مرادشان این قسمت از روایت تحفالعقول است.
به هر حال، ایشان «لعلّه اراد به نص القرآن آیة الرکون الی الظالم»، که اشاره کرد به آن در جامع المقاصد، مرحوم نائینی هم این را آورده است و اشکال کرده است، همین اشکالی که شیخ میکند. لکن مرحوم نائینی این اشکالی که من کردم نمیکند که اصولاً در دنیای اسلام یک مشکلی است و آن تمسک به آیات قرآن در احکام است. که خیلی جاها این تمسک به ذهن نمیآید. «ولا ترکنوا الی الذین ظلموا» چه ربطی دارد به ولایت پدر بر فرزند؟ پدر فاسق نباشد. این چه ربطی دارد؟ و بعد هم عرض کردم عبارت خود مرحوم در ایضاح روشن نیست، اشکال ثبوتی است یا اشکال اثباتی است؟
یکی از حضار: امینی که قولش قبول نشود، ثبوتاً هم معنا ندارد.
آیتالله مددی: اثباتی میشود دیگر.
یکی از حضار: ثبوتاً آخر معنایی پیدا نمیکند که امین هم بگذارید…
آیتالله مددی: نه، ثبوتاً میگوید «یستحیل من حکمة الصانع ان یجعل الفاسق امیناً». این ثبوتی است خب.
یکی از حضار: معنای امین چیست؟
آیتالله مددی: یعنی این امانت، این مواظب اموال بچه باشد، تصرفات صحیح بکند.
یکی از حضار: قبولش بعید است.
آیت الله مددی: بعد گفت «یقبل اقراراته و اخباره». آیهای که مخالف این است، «ان جاءکم فاسق بنبأ». آیهی نبأ است دیگر. آن آیهای که ناظر به اثبات است آیه نبأ است. دقت کردید؟ آیهای که ناظر به مقام ثبوت است آیه «ولا ترکنوا الی الذین ظلموا» است. من میخواهم بگویم این است که مرحوم شیخ نوشته است ناظر به آیه «لا ترکنوا» است، این هم روشن نیست. دقت میکنید چه میخواهم بگویم؟ درست است میگویند مرحوم نائینی هم این مطلب را آورده و جواب دادهاند که شیخ هم اشکال کرده است. لکن این روشن نیست چون عبارت ایضاح روشن نیست. اشکال ایضاح ثبوتی است یا اثباتی است؟ اگر اثباتی باشد آیهی نبأ، اگر ثبوتی باشد «ولا ترکنوا الی الذین ظلموا». روشن شد آقا؟
یکی از حضار: «فیتبینوا» پس پذیرفته است که بعد بشود اثباتی.
آیتالله مددی: نه دیگر، «لا یقبل اقراراته و اخباراته عن غیره»، ببینید «ان جاءکم فاسق بنبأ».
«واضعف منها مما ذکره فی الایضاح من الاستحالة»؛ این تعبیر استحاله عرض کردم، این را شیخ مرحوم شیخ بله، تعبیر استحاله، کتاب ایضاح پر از این اصطلاحات فلسفی است. اشکال فقط در اینجا نیست، چون من با ایضاح آشنایی دارم، انس دارم با کتاب ایضاح. این کتاب را مرحوم آقای بروجردی احیا کردند، چاپ نشده بود. خداوند رحمت کند مرحوم آقای کوشانپور را، حالا یک یادی هم از ایشان بکنیم، واقعاً یک موسسه خیریه بسیار خوب. کتابهای بسیار زیادی را ایشان چاپ کردند به امر مرحوم آقای بروجردی، مرد بزرگواری بود خداوند رحمتش کند. و مجانی، اصلاً شرط هم بود که مجانی باشد، نمیفروختند. این ایضاحالفوائد را موسسه مرحوم آقای کوشانپور به اجازه مرحوم بروجردی چاپ کردند. و قشنگ، کتاب خوبی است، البته احتیاج به تحقیق علمی بیشتری دارد، اما به هر حال کار خوبی شده است. آن رساله مقدمه را هم در همانجا چاپ کرده است. آن رسالهای که شرح خطبه است. این رساله شرح خطبه یک رساله است، شرح خطبه نیست، در کتاب ایضاح نبوده است. یک رساله مستقلی است، برداشته با آن چاپ کرده است، شرح خطبهی قواعد.
«واضعف منها ما ذکره فی الایضاح من الاستحالة اذ المحذور» میگوید مستحیل است. مرحوم شیخ جواب دادند، این را نائینی هم میفرمایند، میگوید مستحیل نیست خداوند آن را قرار میدهد، فاسق را به عنوان متولی قرار میدهد. اگر صحبتی شد که این فاسق تصرفاتش خوب نیست، حاکم شرع وارد میشود، نوبت حاکم میشود. ما عرض کردیم قاعدهاش اینطوری است که عدهای از امور ابتداً در دست خود شخص است. اگر اختلافی آمد به حاکم برمیگردیم. اما عدهای از امور ابتداً متعلق به حاکم است. این اصولاً در فقه اجتماعی مسئلهی مهمی است. بعضی از امور ابتداً متعلق به حاکم نیست، افراد خودشان انجام بدهند. اختلافی پیش آمد به حاکم برمیگردند. اینجا مثلاً شارع مقدس پدر را ولی قرار داده است. اگر بحث شد که این ولی فاسق است و مصلحت مراعات نمیشود و عملاً خلاف مصلحت است، حاکم دخالت میکند و بررسی میکند.
شیخ به این کلام متعرض میشوند، به جوابی که داده شده است، که حاکم دخالت میکند و بررسی میکند الی آخر مطالبی که هست. بله خب الله متعال، اینجاهایی را ما خوانده بودیم سابقاً، دیگر نمیخواهم تکرار بکنم. این بحث دوم ایشان.
بحث سوم ایشان و «هل یشترط فی تصرفاته المصلحه؟»، بحث سوم. آیا اگر میخواهد تصرف بکند مصلحت را مراعات کند یا عدم المفسده کافی است یا هیچ کدام؟ این سرّش برمیگردد به استدلال به آیهی مبارکه. آیهی مبارکه به اینکه «ولا تقربوا مال الیتیم الا بالتی هی احسن». این چون عبارت «الا بالتی هی احسن» را دارد، یعنی مراعات مصلحت. عدهای هم گفتند خیر، لااقل مفسده نباشد. ان شاء الله فردا.
در اینجا ما تقریباً در بحث خودمان به اینجا رسیدیم که روایات «انت و مالُک لابیک» را مرحوم شیخ مطرح کرد. ما هم ان شاء الله فردا دیگر میرویم بر روی کتاب وسائل، «انت و مالُک لابیک» تا اینجا رسیدیم، بحث سابق ما، این سه روز تکرار بود. ان شاء الله فردا متعرض روایات «انت و مالُک لابیک» میشویم، شیخ متعرض شدند. دیگر من دیدم بخواهیم متعرض بشویم به این مقداری که شیخ فرمودند، بحث به هم میخورد. فردا از خود کتاب وسائل، کتاب تجارت، در چاپ قدیم جلد دوازدهم، در چاپ مرحوم آقای ربانی. چاپ جدید نمیدانم جلد چندم میشود، هجدهم یا هفدهم یا شانزدهم، دقت نکردم. آقایان ان شاء الله فردا از کتاب وسائل میخوانیم ان شاء الله تعالی. وسائل و جامعالاحادیث، این دو کتاب متعرض میشویم.
و صلیالله علی محمد و آله الطاهرین
یکی از حضار: ظاهراً هر دو آیه را خود ایضاح آورده است.
آیتالله مددی: آورده است؟ آه، پس این را شیخ ندیده است. هر دو را آورده است؟
یکی از حضار: اولش «ولا ترکنوا» را در واقع اشاره فرمودند، بعدش «ان جاءکم فاسق»، بعدش هم «افمن کان مؤمناً».
آیتالله مددی: خب من عرض کردم من ندیده بودم. «افمن کان مؤمناً کمن کان فاسقاً» را گفتیم ابن حزم در بحث دیهی کافر آورده است. آن که اصلاً ربطی ندارد، نه به دیه و نه به ولایت.
یکی از حضار: مواردی مثلاً تمسک اهلبیت به روایات، مثلاً آیاتالاحکام، آیا روش فنی دارد؟ اصلا قابل … هست؟
آیتالله مددی: دیگر آن بحث آیاتالاحکام و اینکه چه آیاتی به آن تمسک بشود یا اهلبیت تمسک کردند، آن دیگر احتیاج به بحث جداگانه دارد. ان شاء الله در خلال بحثها میگوییم. چون اگر بخواهیم باز وارد آن بحث بشویم باید کلاً بحث را عوض بکنیم و به جهت دیگری برویم. الان فعلاً با این طول و تفصیلی که مکاسب دارد فعلاً به آن نمیرسیم. اما در خلال مطلب میگوییم. آن متن عبارت ایضاح را بخوانید، ببینم چه کار کرده است ایشان.
یکی از حضار: «قال دام ظله الرابعة العدالة فی الولی فاعتبرها خلاف الاقرب ذلک …»
آیتالله مددی: این «قال» یعنی کلام مرحوم پدرش علامه.
یکی از حضار: «اقول شرط الشیخ فی المبسوط و المفید فی المقنعه و ابن حمزه و سلار و ابن براج عداله و استدلال … »
آیتالله مددی: ببینید من به شما گفتم ندیده بودم. گفت شیخ در مبسوط، گفتم وسیله از مبسوط گرفته شده است. معلوم میشود این مطلب را از مبسوط گرفته است. ایشان مطلب را از مبسوط گرفته است؛ من عرض کردم ندیدم کتاب مبسوط را، اما وسیله مختصر مبسوط است، قاعدتاً باید در مبسوط باشد. خب اینجا مرحوم فخرالمحققین نقل میکند از مبسوط. بفرمایید.
یکی از حضار: «عدالة الوصی فی صحة الوصیة الیه لانها امانة علی ماله…»
آیتالله مددی: اما عدالة الوصی نیست بحث، بحث سر پدر و مادر است، پدر و جد است، بفرمایید.
یکی از حضار: … بالفاسق ، داخل پرانتز لان الوصیة رکون الی الوصی قطعاً و لا شیء من الفاسق یرکن الیه لانه ظالم؛
آیت الله مددی : یُرکن الیه لقوله تعالی
یکی از حضار : لقوله تعالی اعوذ بالله من الشیطان الرجیم ولا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار؛ و ابن ادریس تارة شرط و تارة لم یشرط
آیتالله مددی: نه این که این عبارت نبود، ویستحیل من حکمة الصانع نبود، عبارت، آن عبارت را بیاورید، بخوانید بخوانید.
یکی از حضار: «و المصنف لم یشرطها فی المختلف لانها نیابة ویتبع اختیار المنوب
آیت الله مددی : این بحث وصی است البته نه ولی، پدر را بگو، پدر و جد
یکی از حضار : همان جا گرفته است
آیت الله مددی : بعد بخوانید
یکی از حضار : و اختیار المنوب کالوکالة ففیه النظر، لانها نیابة فی حق غیر المنوب فیعتبر فیها العداله کتوکیل الوکیل و توکیل الاب فی حق ولده والاصح عندی اشتراطها و هو اختیار والدی المصنف لان الوصیة یعتبر اقراره و لا شیء من الفاسق یعتبر اقراره؛ اما الاولی فظاهرة متفق علیها، و اما الثانیه فلقوله تعالی ان جاءکم فاسق بنبأ فتبینوا؛ و لان الفاسق لا یساوی المؤمن فلا یصح الوصیة الیه والا ثبتت المساواة؛ اما الاولی فلقوله تعالی افمن کان مؤمنا کمن کان فاسقا لا یستوون و اما الثانیة فلان … لا تعم و الا فی طاعة الـ
آیتالله مددی: این «یستحیل من حکمة الصانع» را بیاورید، این عبارت را میخواستم. خیر، این عبارتش دوباره…
یکی از حضار: در ادامهاش است استاد استاد. و یحتمل عدمه که اب ولایت نداشته باشد، لان المقتضی لثبوت الولایة الابوة و لان شفقة الاب تمنعه عن ضیاع مال ابنه؛ در ادامه میفرمایند بخلاف الوصی الفاسق، و الاصح عندی انه لا ولایة له ما دام فاسقا، لانها ولایة علی من لا یدفع عن نفسه و لا یعرب عن حاله؛ که در کتاب مکاسب یصرف عن ماله داشت، ولا یعرب عن حاله و یستحیل من حکمة الصانع ان یجعل الفاسق امینا، یقبل اقراراته و اخباراته علی غیره مع نص القرآن علی خلافه، فان عاد عادت ولایته کما کانت
آیتالله مددی: به چه؟
یکی از حضار: «فان عاد عادت ولایته».
یکی از حضار : یعنی اگر برگشت، توبه کرد و اینها، ولایتش برمیگردد.