معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه21) سه‌شنبه 1404/11/07

1404-1405، فقه، مکاسب بیع

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ

وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى سَيِّدِنَا رَسُولِ اللَّهِ وَآلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ الْمَعْصُومِينَ وَاللَّعْنَةُ الدَّائِمَةُ عَلَى أَعْدَائِهِمْ أَجْمَعِينَ

اللَّهُمَّ وَفِّقْنَا وَجَمِيعَ الْمُشْتَغِلِينَ وَارْحَمْنَا بِرَحْمَتِكَ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

یک لفظ دیگر هم عرض کردم؛ این مقدمه‌ای را که خواندم، مرحوم آقای بجنوردی در اول درس می‌گفتند. مرحوم آقای خویی در اول درسشان سوره حمد را کامل می‌خواندند. مرحوم آقای بجنوردی این مقدماتی را که عرض کردم می‌خواندند؛ آقای بجنوردی مقدماتی را که من می‌خوانم، غالباً این تعبیر ایشان بود.

عرض شد که با عذرخواهی از اینکه تأخیر افتاد بحث‌های ما و خواهی‌نخواهی انسجام بحث هم به‌حساب به‌هم خورد، آن مسأله‌ای را که در آن بودیم مجبوریم باز از اولش به‌اصطلاح متعرض بشویم. مرحوم شیخ در بحث بیع فضولی در ذیل مسأله… ما بحث بیع فضولی را دیگر از تقریباً نصفش در مکاسب، روی جهاتی رها کردیم ولکن یک مقداری به‌اصطلاح از آخر فروعی که در بیع فضولی ایشان دارند، آن‌ها را متعرض شدیم؛ چون مربوط به فضولی نبود، به بیع فضولی نبود. یک رابطه‌ی مائی داشت لذا شیخ ذکر کرده بودند.

بحثی را که ایشان، مرحوم شیخ دارند در این چاپ اخیری که از مکاسب شده صفحه ۵۲۱، «مسألةٌ: لَو باعَ مَن لَهُ نِصفُ الدّار نِصفَ مِلکِ الدّار» اگر کسی که مالک نصف خانه است، نصف ملک خانه را بفروشد. عرض کردیم در همان بحث‌های سابق هم عرض کردیم در بعضی از نسخ دارد «نصف ملک الدار»، در بعضی از نسخ دارد «نصف تلک الدار»؛ به‌جای ملک، «تلک» دارد. و این‌طور که در اینجا نقل می‌کند از حاشیه‌ی مرحوم شهیدی (قدس الله نفسه) بر مکاسب -که حاشیه‌ی خوبی است، خیلی مشهور شد، حالا بعدها کتاب‌های دیگر حاشیه‌ی توضیحی بسیار خوبی است که مرحوم شهیدی (رضوان الله تعالی علیه) بر این مکاسب نوشتند- ایشان نوشتند که اینجا اضافه، بیانیه است و «لَو تُرِکَ المضاف لَکانَ اَولی» اگر مضاف ترک می‌شد بهتر بود. احتیاجی به این نیست، احتیاجی به کلمه‌ی «نصف ملک الدار» نیست؛ «تلک الدار» نه، «نصف ملک الدار».

ان‌شاءالله اگر صبر کرد حال که این بحث تا آخرش برسیم با «حول و قوه الهی»، عرض خواهیم کرد که نه، حالا چون من دیگر این روزها جوری است که کمتر مراجعه می‌کنم، به نظرم می‌آید این کلمه‌ی «ملک» باشد. به نظرم این‌طور می‌آید و فرق است بین اینکه بگوید ملک را بیاورد یا نیاورد.

فرض مسأله این است که کسی نصف یک خانه‌ای را مالک است؛ نصف مشاع را مالک است به نحو نصف مشاع. به یک کسی بگوید که آقا «بِعتُکَ نِصفَ الدّار» آیا این حمل می‌شود بر نصف مشاع؟ اگر حمل بشود بر نصف مشاع، یعنی آن نصف خودش، ربعِ دار که مالِ خودش است اصیل می‌شود، ربع دار هم از آن مالک دیگر گرفته می‌شود، شریک است؛ چون نصف مشاع معنایش این است که نصف از ایشان، نصف هم از آن شریک. یا حمل می‌شود بر نصف مختص؟

پس این اصطلاح را در ذهن مبارکتان باشد، اصطلاحی را که ما تکرار می‌کنیم: «نصف مشاع»، «نصف مختص». نصف مختص یعنی آن نصفی که ملک ایشان است. نصف مشاع یعنی بین ایشان و بین شریک. پس این «نصف»، یک ربعش از ایشان می‌شود، یک ربعش از شریک می‌شود. این به لحاظ، به این لحاظ می‌شود فضولی. این سِرّ فضولی شدنش این است.

یکی از حضار: شاید نصف کل شریک را فروخته، مال خودش را نفروخته. این هم تصور می‌شود؟

آیت‌الله مددی: تصور می‌شود با «بِعتُ» نمی‌سازد.

یکی از حضار: با شفعه عجیب جور در می‌آید!

آیت‌الله مددی: نه دیگر، نصف مشاع… آن بحث شفعه جای خودش است.

یکی از حضار: اصلاً درست نیست، باید به هم راه…

آیت‌الله مددی: شفعه حق است، می‌تواند احقاق حق بکند، ممکن است نگیرد خب. شریک می‌تواند بخرد، ممکن است نخرد. آن‌که بحث دیگری است که. شفعه این‌طور نیست که ملک… اگر کسی مالک نصف خانه بود نمی‌تواند بفروشد؟ می‌تواند بفروشد. فوقش این است که شریک حق دارد فسخ بکند، خودش بردارد. نه اینکه بیعش باطل است، بیع درست است. روشن شد آقا؟

سِرّش اینکه در فضولی وارد شد، روشن شد سِرّش این است. اگر پس این اصطلاحی که ما در اینجا مکرراً به‌کار می‌بریم: «نصف مختص»، «نصف مشاع». نصف مختص یعنی همان مقداری که ملک ایشان است. نصف مشاع یعنی به‌اصطلاح نصف مال خودش و مال شریکش؛ که در حقیقت این نصف، یک ربعش مال خودش می‌شود، یک ربع هم از شریک می‌شود. یعنی به عبارت اخری نسبت به آن ربع دیگر اجازه می‌خواهد. آیا حمل می‌شود بر نصف مشاع یا نصف مختص؟ این کلمه‌ی نصف… من برای اینکه روشن بشود این اصطلاح را از اول شرح بدهم؛ نصف مشاع به این معناست، نصف مختص یعنی مالِ خودش.

اینکه ایشان فرموده کلمه‌ی «ملک» زیادی است، این شاید به این نکته باشد. خوب دقت کنید؛ اگر بگوید «بِعتُکَ نِصفَ الدّار»، احتمالاً در اینجا همان نصف مختص است. اگر بگوید «بِعتُکَ نِصفَ مِلکِ الدّار» -ملک را اضافه بکند- من فکر می‌کنم این‌که مرحوم شیخ دارد «ملک»، این روی نکته آمده، نه اینکه اشتباه شده. اگر گفت «بِعتُکَ نِصفَ مِلکِ الدّار»، نصفِ ملک… ملک… چون ملکِ دار ما بین خودش و شریک است، اینجا می‌شود نصف مشاع؛ یا لااقل احتمالش قوی‌تر می‌شود که آن ملک مشاع مراد باشد، نصف مشاع.

پس اینی که در مرحوم آقای شهیدی فرمودند اگر مضاف را حذف بکنند بهتر است، نه، این‌طور نیست. البته چون من به‌خاطر گرفتاری‌های پا و بیماری‌ای که داشتیم نتوانستم من فکر می‌کنم این مسأله در فقه ما که مطرح شده، این توش کلمه‌ی ملک شاید بوده. باید نگاه بکنید اگر آقایان دارند دستگاه‌هایی که دارند نگاه بکنند که عادتاً عرض می‌کنم، عادتاً این‌جور مسائل در فقه شیعه از زمان شیخ طوسی است، عادتاً. چون عرض کردیم فقهی که ما در قم داشتیم، فقهی که در قم بوده، متون روایات بوده. چون توی این مسأله روایت نداریم. عادتاً قمی‌ها ندارند، این دیگر طبیعی کار است. صدوق پسر، صدوق پدر، مرحوم کلینی؛ عادتاً ندارند. دقت می‌فرمایید چه می‌خواهم بگویم؟ عادتاً کسی که اولین بار این‌ها را در فقه شیعه وارد کرد، شیخ طوسی در بغداد است.

من چند بار عرض کردم مرحوم شیخ صدوق در قم، ارتکاز حدیثی شیعه است، ارتکاز حدیثی اهل بیت. ارتکاز حدیثی دست صدوق است. حتی مرحوم کلینی این‌قدر ارتکاز حدیثی ندارد. اصولاً عرض کردیم یک قواعد کلی است که خیلی مفید است. هر وقت هر حدیثی دیدید، هر حکم فقهی دیدید، تاریخش اجمالاً در ذهنتان باشد. نوشتار در بین شیعه تقریباً از زمان حضرت سجاد (علیه السلام) شروع می‌شود. تقریبی از سال ۸۰. زمان امام باقر (علیه السلام) نسبتاً زیاد می‌شود و زمان امام صادق (علیه السلام) خیلی زیاد می‌شود. نوشتار زمان ما، لذا تقریباً می‌شود گفت نوشتار اولیه‌ی ما، اساسش نزدیک ۹۰ درصدش تا زمان امام صادق است. یعنی از سال ۸۰ شروع می‌شود تا سال ۱۵۰، ۱۴۸. این اساس حدیث شیعه است.

حدیث شیعه صدورش در مدینه است. خوب دقت کنید. تدوینش -آن قسمت‌هایی که مال امام سجاد است در مدینه بوده اما تدوین حدیث شیعه- به‌طور کلی کوفه است. یکی از اسباب تعارض و مشکلات حدیث شیعه هم همین است. روشن شد؟ صدور حدیث در یک جاست، تدوین حدیث جای دیگر است. مثلاً ما زمان امام صادق تدوین حدیث در مدینه داریم، خیلی کم. نوفلی‌ها -اسماعیل بن فضل نوفلی و فلان- این نوفلی‌ها این‌ها به‌اصطلاح پسرعموهای امام صادق‌اند. این‌ها از نوادگان نوفل بن حارث بن عبدالمطلب هستند. این نوفلی‌ها سیدند، هاشمی‌اند؛ این نوفلی‌ها. یک نوفلی مشهور داریم که از سکونی نقل می‌کند، آن یمنی است، آن سید نیست، شیخ است. یک نوفلی به‌اصطلاح حسین بن یزید داریم، آن اصلاً اهل مدینه نیست، اهل کوفه است. آن نوفلی مشهور که از سکونی نقل می‌کند و او یمنی است اصلاً.

و ما از میراث‌های بسیار مهم مدینه‌ی ما، کتاب «مسائل علی بن جعفر» است که بعد از امام صادق است. اصولاً میراث‌های ما در کوفه است. یعنی اگر بخواهیم حساب بکنیم نزدیک ۹۰ درصد میراث‌های ما در کوفه نوشتار شده است.

حدود پنج‌شش درصدش در بصره است. دیگر نیم درصد، یک درصد فلان در مثل قم هست. قم از زمان امام صادق اشعری‌هایش آمدند، به مدینه آمدند. ما اشعری‌هایی که خدمت امام باقر هم رسیده باشند داریم اما خیلی کم است و مهم‌ترین اشعری که آمد همین جدِ احمد، احمدِ اشعری، احمد بن محمد بن عیسی، عیسی بن عبدالله… ایشان کسی است که آمده مدینه از امام صادق حدیث نقل کرده. عشایر چون عرب بودند از همان اوائل آمدند مدینه و با امام ارتباط داشتند. روشن شد؟ این تاریخ اجمالی خیلی مفید است برایتان.

یک مقدار هم حدیث قمی داریم، کم است البته. احادیث قمیِ ما بیشتر زمان امامینِ همامین، امام عسکری و امام هادی است. تولید علم پیش ما در شیعه، در کوفه است؛ این را فراموش نکنید. یک مقدار هم بصره است. خصائص هر دو مکتب را هم توضیح دادیم، حالا دیگر می‌خواهم اینجا چون نمی‌خواهم اینجا توضیح بدهم، از توضیحات اینجا امروز ما خارج است.

آن‌وقت این‌ها تدریجاً تا سال ۱۴۸. بعد از این تاریخ، اولین بار این احادیث ما منتشر می‌شود در بغداد. این «مکتب اول بغداد» اسمش را گذاشتیم. چهره‌های بسیار بزرگوار در این مرحله بودند. هم به‌اصطلاح کتب اصحاب سابقین را نقل کردند؛ مثلاً درباره ابن ابی عمیر دارد: «رَوی کِتابَ مِائَةِ رَجُل» (نه «رَوی عَن مِائَةِ رَجُل». صد تا کتاب از اصحاب ابی عبدالله نقل کرده است. اضافه بر او خودش هم تألیف دارد. معروف‌ترین کتاب که تا بعدها، تا قرن‌های چهارم و پنجم در میان شیعه وجود داشت، کتاب «نوادر» ابن ابی عمیر بود که در شش مجلد بوده. توضیحاتش را جای دیگر گفتیم. صفوان داریم، ابن ابی عمیر داریم، بزنطی داریم؛ این‌ها همه مکتب بغداد را تشکیل می‌دهند.

مکتب بغداد یک مکتب بسیار عالی است. نه آن‌طور افراط در حدیث دارد، نه آن‌طور دقت‌های زیاد که حدیث را حذف بکند. یک مکتب معقولی است، یک مکتب انصافاً خوب بین معقول و منقول جمع کرده. این را ما اصطلاحاً «مکتب اول بغداد» می‌گوییم. تا این مکتب اول بغداد از سال ۱۵۰ شروع می‌شود، بلکه می‌شود گفت دقیقاً از ۱۴۵ شروع می‌شود، تا حدود ۳۱۰-۱۵. این مکتب اول بغداد.

مکتب دوم بغداد با آمدن کلینی به بغداد شروع می‌شود، حدود ۳۲۴-۲۵. دقیقاً روشن نیست اما با آمدن آل‌بویه خیلی رشد پیدا می‌کند. شیعه در بغداد قوی می‌شوند، بزرگان قم حتی مثل ابن‌قولویه که در قم بود می‌آیند بغداد. و این مکتب دوم بغداد که از سال ۳۳۴ -آل‌بویه ۳۳۴ به بغداد آمدند و مسلط شدند- این ادامه پیدا می‌کند تا رفتنِ شیخ طوسی به نجف؛ ۴۵۰. البته ایشان ۴۵۰ نرفتند یک چند روزی قبل از این است، لکن اصطلاحاً می‌گویند ۴۵۰. این «مکتب دوم بغداد»

همین الآن که بنده در خدمت شما نشستم، همین معارف حوزوی که ما داریم -خوب دقت کنید این معلومات حوزوی که ما داریم- ۹۰ درصد، ۹۳ درصدش مکتب بغداد دوم است. این‌قدر مکتب دوم تأثیرگذار است! که بیشترش هم مال شیخ طوسی است و به‌حق‌اش «شیخ‌الطائفه» بهش گفتند. این خیلی نکته‌ی لطیفی است. یعنی افکار شیخ طوسی هزار سال است بر حوزه‌های ما سیطره‌ی کلی دارد. این کارهایی را که مرحوم شیخ طوسی کرد، در حدیث انجام نداد؛ ارتکاز حدیثی نیست، روی قاعده‌ی حدیثی است، روی حجیت است. ارتکاز… کاری که صدوق کرد روی ارتکاز حدیثی است. بله، شیخ طوسی زیربنای ارتکاز فقهی شیعه است. یعنی بعدها شیعه، مکتب فقهی شیعه کاملاً متأثر به شیخ طوسی شد.

وقت این مصادر در قرن دوم عرض کردیم به بغداد آمد. خیلی تنقیح‌های خوبی اتفاق افتاد. تولید علم هم دارد توش؛ یونس مثلاً نقل می‌کند، صفوان از امام نقل می‌کند، دارد، توش تولید علم هم دارد اما زیاد نیست، کم است. بیشتر تنقیح علم است، جمع‌آوری، تدوین.

از سال ۲۰۰ تقریباً، زمان حضرت رضا، عده‌ای شروع می‌کنند به قم می‌آیند. این قم خیلی زیربنای تأثیرگذار است. قرن سوم. قرن سوم مصادر اولیه، چه مصادری که در بغداد بودند، چه مصادری که در کوفه بودند، چه مصادری که در بصره بودند، حتی کتاب‌هایی که در مدینه و این‌ها بودند، این‌ها شروع کردند به قم آمدند. قرن سوم قرنی است که احادیث شیعه می‌آید در قم و رواج پیدا می‌کند. که می‌گویند قمیون، اصحابنا القمیون، قمیون. بزرگان حدیث‌شناس شیعه امثال حسین بن سعید، ابراهیم بن هاشم، همین مال قرن سوم‌اند. این کتب در قم می‌آید، پخش می‌شود. در کوفه مثلاً کتاب‌ها زیاد بود اما در قم کم بود. دقت می‌کنید؟ در کوفه چون خودشان تألیف کرده بودند.

کاری که در قم شروع شد، از قرن سوم شروع شد و بعد اوج گرفت، تنقیح این کتاب‌ها بود. این نسخه‌ها را تنقیح بکنند، مقابله بکنند، تصحیح بکنند؛ کدام نسخه صحیح است، کدام نسخه… این تصحیح نسخه‌ها و مقابله نسخه‌ها شد «فهرست». فهرست همین است. این که من اصطلاح «فهرستی» می‌گویم مراد این است. این فهرست تأثیرگذار بود در قرن چهارم. ما در ابتدای قرن چهارم یک شخصیتی مثل کلینی داریم، دست به تنقیح احادیث زد. معاصر ایشان ابن‌الولید دست به تنقیح نسخه‌ها زد. یکی کار حدیثی انجام داد، یکی کار فهرستی انجام داد. الآن فهرست نجاشی و شیخ طوسی اکثرش مدیون ابن‌الولید است. این شخصیت بسیار بزرگی است، انصافاً شخصیت… قمی هم نیست، اصلش هم قمی نیست. خیلی فوق‌العاده بزرگوار است، استاد صدوق. من عرض کردم آثار ابن‌الولید را فعلاً نداریم جز همین آثار فهرستی ایشان -داریم روایت از ایشان، خیلی کم است- ما، خود من اعتقادم -چون ندیدم کسی بگوید- صدوق را مرآت و آینه‌ی ابن‌الولید می‌دانیم. اگر صدوق روایتی را آورد یعنی ابن‌الولید قبول کرده.

ارتکاز حدیثی شیعه در قم، در این دو قرن خیلی تأثیرگذار است. خیلی تأثیرگذار است. یک حدیثی هست: «لولا القمیون لضاع الدین»؛ واقعاً اینکه می‌گوید علم در یک روایتی هست که علم از کوفه به قم می‌رود مثل اینکه مار به آشیانه‌ی خودش برمی‌گردد، به لانه‌ی خودش برمی‌گردد، این در سال ۲۰۰ است. و خیلی تأثیرگذار است. در ارتکاز حدیثی ما فوق‌العاده تأثیرگذار است. که متأسفانه هم روش کم کار شده. تولید علم هم در این زمان داریم.

یکی از حضار: این حدیث «نجف به قم» را الان تطبیق می‌دهند!

آیت‌الله مددی: خب شوخی می‌کنند! زمان حضرت رضا و حضرت جواد است.

و تولیدِ ما در علم در قم عرض کردم -خدمتتان چند دفعه عرض کردم- به‌صورت توقیعات است بیشتر. روایت هم داریم اما کم است. مثلاً صفار توقیعات بسیار مفصلی به امام عسکری دارد. یک مقدار زیادی شیعه توقیعات به حضرت هادی داشتند؛ قمی‌ها این را خوب جمع‌آوری کردند، قمی‌ها و بغدادی‌ها. قمی‌ها خوب جمع‌آوری کردند. شرح این مطالب را یکی‌یکی گفتیم، حالا جایش اینجا نیست. و از این توقیعات معروف‌تر، توقیعات حمیری به حضرت بقیة الله است. عرض کردیم ما از حمیری‌ها دو نفر داریم که خیلی مشهورند: یکی پدر، یکی پسر. پدر صاحب «قرب الاسناد» است؛ این حمیریِ پدر است، عبدالله. توقیعات مال پسر است، محمد بن عبدالله. محمد پسر ایشان. این محمد استاد کلینی است. کلینی گاهی اول سند دارد «محمد بن عبدالله»؛ مرادش حمیریِ پسر است. این توقیعات مرحوم حمیری به حضرت بقیة الله، یکی از مصادر بسیار مهم تولید علم در قم است. خیلی طولانی است، چندین صفحه است.

عرض کردم راجع به این حمیری، گفتیم نکته‌ی مهمش این است که با اینکه این در مثلاً سال‌های اوائل مثلاً در زمان غیبت سال‌های ۳۰۰ و خورده‌ای است، این توقیعات تا سال ۴۰۰ و خورده‌ای به خط اصلی موجود بوده. مرحوم ابن‌غضائری -که این‌همه طعن در علما می‌کند به‌قول‌معروف- ایشان می‌گوید من توقیعات را به خط اصلی دیدم.

یکی از حضار: سبز بوده؟

آیت‌الله مددی: بله، خیلی عجیب است. ابن‌غضائری وفاتش حدود ۴۱۰، ۴۱۱ وفاتش باشد -روشن نیست وفات ایشان روشن نیست؛ وفات پدرش ۴۱۱ است، ایشان باید یک چیزی قبل از پدرش باشد، وفات ایشان، پسر، روشن نیست- ایشان می‌گوید من توقیعات را به خط اصلی دیدم. خیلی مهم است، این نکته‌ای خیلی جای توجه است که توقیعات نزدیک صد سال بین شیعه موجود بوده؛ توقیعات مرحوم حمیری به حضرت بقیة الله. این هم یکی از تولیدات علم در قم است.

پس در قم: نشر حدیث، شناسایی نسخه‌ها، بررسی نسخه‌ها و بعد تنقیح خود احادیث. لذا شیخ صدوق را خوب دقت کنید، ما «ارتکاز حدیثی شیعه» می‌دانیم. لکن طبعاً مرحوم شیخ طوسی بعد از ایشان در بغداد آمده. اصولاً شیخ طوسی ولادتش بعد از وفات شیخ صدوق است. طبعاً ما بعد از شیخ صدوق هم چهره‌ی حدیثی مهمی در قم نمی‌شناسیم. داریم اما در این رتبه نیست، در این رتبه‌های مثل صدوق و کلینی نیستند. الآن چهره‌ی معروف حدیثی: اول قرن چهارم کلینی، آخر قرن چهارم شیخ صدوق. این دو تا چهره خیلی معروف‌اند، اول و آخر. دقت کردید؟

آن‌وقت ارتکاز حدیثی شیعه چون در قم فقه را که می‌نوشتند طبق حدیث بود، روشن شد؟ بغداد فقه از حدیث خارج شد، اسمش را گذاشتند «فقه تفریعی». آن فقه اول را گفتند «فقه مأثور»؛ یعنی فقهی که روایت است. این در قم است.

در بغداد فقه تفریعی، این فقه تفریعی ظاهراً اول توسط مثل ابن‌جنید و ابن‌ابی‌عقیل و نگرفت؛ آن زمان مثل اینکه نگرفت. بعد توسط شیخ طوسی آمد، گرفت! «مبسوط» را نوشتند. عده‌ای از مسائل را مرحوم شیخ در مبسوط آوردند، عده‌ای هم در کتاب «خلاف». بیشترش مبسوط. خیلی… اصلاً مبسوط یک فقه تفریعی است. و خیلی تأثیرگذار بوده مرحوم شیخ طوسی در این جهت. و لذا خیلی از این مسائلی که ما الآن داریم عرض کردم اگر در روایت نباشد، عادتاً زیربنای اصلی‌اش مرحوم شیخ طوسی است. مخصوصاً تو مسائلی که ادعای اجماع می‌کنند، اصلش مال شیخ طوسی است. لذا من الآن کتاب مبسوط پیش من بود دیگر نشد مراجعه کنم. احتمالاً چون مرحوم شیخ انصاری این تسلسل تاریخی را ملاحظه نمی‌کند -مثلاً یک فروعی را که مناسب است از کتاب «ایضاح» نقل می‌کند، ایضاحِ فخرالمحققین پسر علامه، یا می‌گوید علامه گفت- ایشان ریشه‌یابی نمی‌کند. و آن تسلسل تاریخی را، ما چون تسلسل تاریخی را پیگیری می‌کنیم که مثلاً اول شیخ گفتند، بعد ابن‌ادریس، بعد فلان، بعد هم ادعای اجماع… این تسلسل تاریخی برای ادعای اجماع و ریشه‌های اجماع خیلی روشن می‌کند.

چون عرض کردیم عده‌ای از فقه تفریعی -خوب دقت کنید چون آقایان در بحث اجماع خیلی گیج شدند- در بحث اجماع عده‌ای از فقه تفریعی که شیخ مطرح می‌کند، به احترام شیخ هم بهش عمل می‌کنند، ۲۵۰ سال فقها به آن فتوا می‌دادند به همین فقه تفریعی، علامه در آن ادعای اجماع می‌کند. این اجماع علامه این است!

یکی از حضار: ارزش دارد؟

آیت‌الله مددی: راست هم دارد ها! دیگر بحث اینکه ارزش ندارد آن بحث دیگری است.

پس لذا مثل مرحوم شیخ اسدالله تستری در «کشف القناع» می‌گوید گاهی اجماع به این معناست: می‌گوید «آن فقهائی که متعرض شدند» آن فقهائی که متعرض شدند اتفاق دارند نه اینکه همه‌ی فقها متعرض شدند. آن فقهائی که متعرض شدند این مطلب را گفتند. دقت می‌کنید؟

این راز و رمز فقه شیعه را من برایتان عرض کردم همین اجمالاً که برایتان هر مسأله‌ای واضح بشود جایگاهش در فقه شیعه در کجاست. عده‌ای… آن وقت مرحوم شیخ انصاری به مناسبت بیع، عده‌ای از فروع کتاب، مطالب دیگر هم می‌آورد. از فروع صلح می‌آورد، از فروع اقرار می‌آورد، از مسأله‌ی اقرار به نسب می‌آورد، از مسأله‌ی مهر می‌آورد. عرض کردم در خود این مسأله که بیع باشد روایت نداریم. دقت کردید؟ اما در آن فروعش بعضی‌ها متعرض شدند، اینجا هم بعضی‌ها ادعای اجماع کردند. این اجماعات -البته گفتند «عِندَ الاصحاب»؛ این‌ها حالا از اجماع کمتر است-

عادتاً به‌طور طبیعی، به‌طور طبیعی این‌ها باید در کتاب مبسوط شیخ باشد، بعد هم قبول شده، یا حالا ادعای اجماع کردند یا «عِندَ الاصحاب» گفتند یا «عِندَ الاکثر» گفتند، این‌جوری گفتند. لکن این‌ها ریشه دارد، این‌طور نیست که یک امر تعبدی باشد، ما چشم‌مان را ببندیم بگوییم آقا اجماع حجت است. نه، این‌ها ریشه دارد، ریشه‌های تاریخی دارد. کاملاً واضح است. ما در بحث اجماع مفصلاً این مطالب را، ریشه‌های بیشترش را از زمان اهل بیت و این‌ها نقل کردیم. اصلاً ریشه‌های اجماع عرض کردیم اجماع از کی وارد فقه اسلامی شد به‌طور کلی؟ عرض کردیم این از زمان عمر شد. عمر این اجماع را وارد فقه اسلامی کرد. چون یک مجمع مشورتی داشت، به آن مجمع مشورتی مسائل جدید را مطرح می‌کرد، اگر اتفاق‌نظر شد می‌گفت آقا همه موافقت کردند. این ریشه‌ی اجماع در فقه اسلامی است. دقت می‌کنید؟ توضیحاتش را در محل خودش عرض کردیم دیگر نمی‌خواهم تکرار کنم.

پس این مطلبی را که مرحوم شیخ در اینجا دارد خوب دقت کنید. متأسفانه مرحوم شیخ تاریخ مسأله را، یا فروعی که دارد، نگفته. من حالا چون این مسأله را خواندیم… پس اینکه ایشان می‌گوید «ملک» زیادی است، من فکر می‌کنم زیادی نباشد. لکن این مبنی بر این است که من کلمات سابقین را دیده باشم. فعلاً ندیدم. حالا جواهر باشد، اقلاً جواهر گاهی می‌گوید این مطالب تعرض دارد. من فکر می‌کنم حق با مرحوم شیخ باشد. چون اگر گفت «بِعتُکَ نِصفَ الدّار»، ممکن است بگوییم نصف مختص -اونی که مال خودش است- اما اگر گفت «بِعتُکَ نِصفَ مِلکِ الدّار» دقت کنید، ملکِ دار بین خودش و بین آن است. ممکن است نصف، مشاع باشد. دقت کردید؟ پس اینکه می‌گویند ملک زیادی است یا مثلاً «تِلک» بوده نه تلک بوده نه زیادی است این می‌خواستند تصویر بکنند که این کلمه‌ی «نصف» مردد بشود بین نصف مشاع و نصف مختص. روشن شد مطلب؟

«لَو باعَ مَن لَهُ نِصفُ الدّار نِصفَ مِلکِ الدّار -فَإن عُلِمَ أنَّهُ أرادَ نِصفَهُ أو نِصفَ الغَیر- عُمِلَ بِهِ» نصف‌الغیر یعنی نصف مشاع، نصفَهُ نصف مختص؛ عمل به، به الّا «فَإن عُلِمَ أنَّهُ لَم یَقصِد بِقَولِهِ بِعتُکَ…» اینجا ندارد ملک را، تکرار نکرده. «بِعتُکَ نِصفَ الدّار»، نمی‌دانم حالا از قلم شیخ بوده… من عرض کردم مرحوم شیخ (قدس الله نفسه) یکی از مصیبت‌های مرحوم شیخ این است که کتاب‌های شیخ به خط خودش الآن موجود نیست. نه رسائل به خط ایشان موجود است نه مکاسب. نه آن رساله‌های متفرقه‌ی ایشان. شنیدم، ندیدم چون نسخه را ندیدم چیزی نمی‌توانم بگویم، یک مختصری از مکاسب ایشان در آستان قدس، در کتابخانه آستان قدس است؛ این را من شنیدم. و سِرّش هم عرض کردم، دفعات قبلی هم عرض کردم، مرحوم آقای سبط -مرحوم حاج شیخ احمد سبط که از بزرگان بودند، فضلا بودند، از نوادگان شیخ‌اند، چون شیخ می‌دانید دو تا دختر داشت یکیش را به سید داده بود، یکی به شیخ؛ به این‌ها می‌گفتند به این نسل، سبط. سبط یعنی بچه‌های دختر. الآن آقایان سبط دو جورند: عده‌ای‌شان سیدند در تهران بیشتر، عده‌ای‌شان هم شیخ‌اند که در شوشتر و دزفول و این‌ها هستند. ایشان از شیخ…

ایشان می‌گفت جد ما که در نجف بود، کتاب‌های شیخ پیش ایشان بود، ایشان می‌آید برای شوشتر برای زیارت، نگه‌اش می‌دارند. هرچه اصرار می‌کند، اصرار… برگردم نجف اجازه نمی‌دهند. و این کتاب‌ها تلف می‌شود. ایشان ادعا می‌کرد نکته‌ی تلف کتاب‌های خط شیخ قدس الله نفسه، من از نوه‌ی ایشان شنیدم سِرّش این بود که ایشان در سفری که به ایران می‌آید اصرار به بقاء ایشان در ایران می‌کنند، حالا کتاب‌ها تلف می‌شود، سوخته می‌شود، گم می‌شود، یا تو دجله، فرات می‌اندازند؛ یک چیزی غرض. آن نسخه‌های…

و لذا الآن چون نسخه‌های خطی نیست، خیلی‌هایش تصحیح قیاسی است. خصوصاً مکاسب مشکلاتش بیشتر است. مشکلات مکاسب چون عرض کردیم یک‌دفعه دیگر هم عرض کردیم رسائل زمان خود شیخ چاپ شده من دیدم چاپ شیخ در زمان رسائل، رسائل شیخ در زمان خود شیخ اما مکاسب زمان ایشان چاپ نشده. اینکه می‌گوید «فی نسخةٍ، فی نسخةٍ»، این‌ها نسخه‌هایی هستند که بعضی از… عرض کردم کسانی که با کتاب خطی سر و کار دارند می‌دانند؛ کتاب خطی همیشه یک مشکل اساسی دارد. آن ناسخ یا از علماست یا از جهال است دیگر حالت سوم که خارج نیست از علما باشد دخل و تصرف می‌کند، کم و زیاد می‌کند. از جهال باشد اشتباه می‌کند، غلط نقل می‌کند. این یک مشکل کتاب‌های خطی است اینه. این آقایان خیال می‌کنند «دَر نُسخَةٍ خَطیَّة» تمام شد! نه، این نسخه‌ی خطی مشکل را حل نمی‌کند. شناخت خود آن ناسخ خیلی مهم است. آن نسخه را باید به‌طور کلی بررسی کرد که این ناسخ دخل و تصرف… و گاه‌گاهی در حاشیه بعضی تصرفات می‌کردند، احتیاط می‌کردند؛ بعدها هم این حاشیه را در متن وارد کردند! دیگر بدتر اندر بدتر شد. دقت می‌کنید؟ کتابی که به خط خود مؤلف موجود نبوده.

حالا خود رسائل مرحوم شیخ تأثر ایشان به چه کتاب‌هایی است، آن دیگر بحث دیگری است. مکاسب تأثر ایشان به چه کتاب‌هایی است، بحث دیگری است. علی‌ای‌حال مکاسب بخش مکاسبش با مکاسب مثلاً جواهر که ایشان استاد ایشان هستند، متأثر به آن هست، فرقش خیلی زیاد است. حالا ایشان متأثر به چی بوده ان‌شاءالله وقت دیگر، امروز خیلی خارج شدیم از بحث.

بله، «بِعتُکَ…» «لَم یَقصِد إلّا مَفهومَ هذا اللَّفظ فَفیهِ احتِمالان». این احتمالان را من روشن‌تر گفتم: حَملُهُ عَلى نِصفِهِ المُشتَرَک لَهُ، وَ حَملُهُ عَلى النِصفِ المُشاع بَینَهُ وَ بَینَ الأجنَبی. نِصفُهُ المُشتَرَک، نِصفُهُ المَملوک اسمش را گذاشتیم نصف مختص. عرض کردیم این مسأله در عده‌ای از فروع فقهی تأثیرگذار است. اما این بیع را در روایات نیامده؛ بیع. بعد ایشان می‌گوید وَ مَنشَأ الإحتِمالَین… ایشان می‌گوید منشأ احتمالین از این… ما توضیحاتش را چون عرض کردیم دیگر نمی‌خواهم تکرار بکنم، حالا می‌خواهید بخوانم. یکیش این بود منشأ احتمالین که کلمه‌ی نصف در لغت عرب ظهور در نصف مشاع دارد. مثل کلمه‌ی خمس: «فَأنَّ لِلّهِ خُمُسَه». خمس ظهور در نصف مشاع دارد. و لذا اگر ما باشیم و ظواهر مبارکه، ظاهرش این است که به‌اصطلاح خمس به عین مال تعلق می‌گیرد. چون خمس گفته دیگر، یک‌پنجم.

یکی از ادله‌ی کسانی که گفتند خمس به عین مال تعلق می‌گیرد این نکته‌اش این است. در باب زکات عرض کردیم آیات مبارکه‌ای که داریم همه‌اش به‌عنوان «آتُوا الزَّكَاةَ»، «يُؤْتِي الزَّكَاةَ»، «يُؤْتُونَ الزَّكَاةَ»، این‌طوری است. ما فقط در قرآن یک آیه داریم: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً»، دیگر آیه دیگر نداریم. این آیه حمل بر زکات شده. توضیحاتش را عرض کردیم، این آیه‌ی مبارکه در سال هشتم هجری نازل شد و لذا در عرضِ روایاتِ ما هم دارد اولین زکاتی را که رسول‌الله گفتند، زکات فطره بود. اشتباه نشود. این هم زکات فطره‌ی عید فطر همان سال، سال هشتم. یعنی ایشان زکات فطره هشتم، نهم، دهم -چون یازدهم ربیع‌الاول وفات کردند دیگر، در صفر وفات کردند- سه سال ایشان زکات فطره گرفتند: هشتم، نهم، دهم. و از سال هشتم که زکات آمد، ماه رمضان سال نهم فرستادند کسانی که عمال زکات بودند جمع‌آوری کنند. زکات مال را دو بار گرفتند: نهم و دهم. چون در زکات مال، سال معتبر بود. دقت کردید؟ اما خمس را پیغمبر از سال دوم گرفتند. اشتباه نشود اینکه خیال می‌کنند مثلاً زکات قبل از خمس بوده، این اشتباه است. چون آیه‌ی مبارکه‌ی سوره‌ی انفال که آمد «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ…» این بعد از جنگ بدر است.

البته اهل سنت نوشتند که خمس را از جنگ بدر نگرفتند، اما من دیدم جایی که گرفتند. در جنگ بدر رسول‌الله صد هزار درهم سهم رسول‌الله شد که خمس بود؛ یک‌پنجم. عرض کردیم این سِرّش هم این بود که خمس در این قبل از این در میان عرب جاری بود. این آقایان اشتباه کردند. یعنی در میان عرب غیر از آن مالیاتی که به دولت می‌دادند، یک مالی را هم قرار می‌دادند برای حاکم و خاندان حاکم که دست در مالیات نکنند. اینکه در روایت دارد صدقه محرم علی بنی‌هاشم مثل همینه. صدقه مال عام بوده. دقت کردید؟ بنی‌هاشم دست در صدقات نبرند. این عین این در عرب هم بود. لکن در عرب ۲۵ درصد بود، «مِرباع» بهش می‌گفتند و این را قرار دادند در خصوص غنائم، غنائم جنگی. مرباع را به حاکم می‌دادند. که حاکم خودش و خاندان… اینکه ما می‌گوییم خاندان بنی‌هاشم، عین همونه. این به‌جای مرباع، خمس آمد، ۲۰ درصد. مرباع ۲۵ درصد بود، این ۲۰ درصد. «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُمْ»

و این‌طور که در کتب تاریخ مثل همین در کتاب واقدی دارد، اولین خمس را یک نفر از صحابه است، در ماه شعبان پیغمبر می‌فرستندش یک جایی برای به‌اصطلاح جنگ و این‌ها، می‌گوید رفتم آنجا و سیصد و خورده‌ای گوسفند غنیمت گرفتم. خودش می‌گوید. ماه شعبان بود، این قبل از بدر است؛ بدر در ماه رمضان بود. وقتی آمدم مدینه، ما خودش این‌جور می‌گوید: ما مرباع را به حاکم می‌دادیم، من خمس را برای رسول‌الله بردم. این اولین خمس است.

یکی از حضار: یعنی امضاییه خمس؟

آیت‌الله مددی: امضاییه بله. اون فقط مرباع بود، این شد خمس.

یکی از حضار: آن‌وقت زکات چی؟ اون تأسیسی است؟

آیت‌الله مددی: زکات نه، اون هم… زکات احتمالاً تأسیسی باشد، احتمالاً اون هم به‌اصطلاح اون هم امضایی باشد برای عامه‌ی مالیات. «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ»؛ ما بقیه‌ی آیات عنوان زکات اینجا توش زکات نیامده، «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً»

یکی از حضار:  عبدالمطلب و این‌ها می‌گرفتند چطوری؟

آیت‌الله مددی: نه نمی‌گرفتند نه.

«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ»؛ این آیه خطاب به رسول‌الله است. این توش کلمه‌ی نسبت ندارد؛ اون آیه‌ی خمس نسبت دارد، «خُمُسَهُ» دارد. بلکه اینجا دارد «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ». عرض کردیم امور اعتباری تابع ابراز است. یعنی این‌ها اموال آن‌هاست. خوب دقت کنید. اگر چهل تا گوسفند داشت و یک سال گذشت، هنوز «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ»، هنوز مال آن‌هاست. اون خمس را می‌گفت نه، یک‌پنجمش «لِلّهِ وَ لِلرَّسول». دقت کردید چی می‌خواهم بگویم؟

لذا این شبهه می‌آید که در باب زکات به عین تعلق نگیرد اما در باب خمس به عین تعلق بگیرد. ما باشیم و ظواهر. چون دارد «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ بِهَا». این عبارت مشهوری که صدقه نمی‌دانم چرک‌های دست مردم فلان، هیچ اساس ندارد. به این آیه هم تمسک کردند. توجه نکردند آیه‌ی مبارکه نمی‌گوید این صدقه‌ای که می‌گیرد، این صدقه به‌اصطلاح تطهیرِ… به‌اصطلاح مال می‌کند. «تُطَهِّرُهُمْ» نه «تُطَهِّرُهَا». مال را پاک نمی‌کند، شخص را پاک می‌کند! اشتباه کردند. اینکه در آن قصه عباس بچه‌هایش را فرستاد از صدقات حضرت فرمود شما چرا می‌گیرید این‌ها مثلاً چرکِ دستِ مردم است، این در باب صدقه نه اینکه به این آیه تمسک… اصلاً توجه نشد. این آیه نمی‌گوید که اگر صدقه گرفتید تطهیر مال است؛ اگر صدقه گرفتید تطهیرِ شخص است.

یکی از حضار: ولی استاد داریم که مال را زیاد می‌کند. این قرینه‌ی اون نمی‌شود؟ یعنی…

آیت‌الله مددی: مال را زیاد کند اشکال ندارد، چه ربطی دارد خب. خمس هم داریم. اون اشکال ندارد، بحث دیگری است. زیاد، «نُمُوِّ مال» یک چیز است، مسأله اینکه پاک می‌شود و این فضولات دست مردم است و چرک… نه این نیست این. این آیه‌ی مبارکه در این مقام نیست. «تُطَهِّرُهُمْ بِهَا»، با این صدقه پاک می‌شوند. «وَصَلِّ عَلَيْهِمْ إِنَّ صَلَاتَكَ سَكَنٌ لَهُمْ». دقت کردید آیه‌ی مبارکه را؟ «وَصَلِّ عَلَيْهِمْ»… دقت… مثل همان «تُطَهِّرُهُمْ بِهَا».

علی‌ای‌حال یک مقداری از بحث خارج شدیم. پس بنابراین نکته‌ی اساسی این است که کلمه‌ی «نصف» در لغت عرب حمل می‌شود بر نصف مشاع؛ این درست. دوم گفت «بِعتُکَ»؛ فعلِ او حمل می‌شود بر نصف مختص.

یکی از حضار: مثل همون «لَأَزِيدَنَّكُم» که خودتان را، نه مالتان را.

آیت‌الله مددی: بله. دقت کردید چی شد؟ وقتی می‌گوید «بِعتُکَ»، ظاهرش این است که چیزی که مربوط به خودش است. نصفش مال او است پس اینجا تعارضِ دو نکته است: یکی «نصف» یعنی نصف مشاع، یکی «بِعتُکَ» نصف مختص.

مرحوم شیخ می‌خواهد بگوید منشأ احتمالات این است. و ما یک توضیحی دادیم چون بعد می‌خواهم مطلب… چون یک مقدارش را گفتیم. ما توضیح دادیم که کلمه‌ی «نصف» به‌عنوان لغت به معنای نصف مشاع است. لکن در اینجا چون «بِعتُ» بهش آمده نصف مختص است. و لذا حق این است که حمل بر نصف مختص می‌شود، نه نصف مشاع.

بقیه‌ی بحث هم فردا ان‌شاءالله تعالی.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD295KBدانلود
PDF148KBدانلود
MP310MBدانلود
برچسب ها: 1404-1405خارج فقهمکاسب بیع
قبلی خارج اصول فقه (جلسه23) چهارشنبه 1404/11/08
بعدی خارج فقه (جلسه22) چهارشنبه 1404/11/08

اصول فقه

فقه

حدیث