خارج فقه (جلسه93) سهشنبه 1394/02/01
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد که برای توضیح مسئله ولایت از قبل ظالم، یک مقدار عبارت اصحاب خوانده میشود.
بنای ما این بود که فقط کتاب رساله مرحوم سید مرتضی، ولی ما عبارات شیخ مفید و شیخ طوسی. شیخ مفید به عنوان استاد سید مرتضی و شیخ طوسی به عنوان شاگرد ایشان. دیگر به همین مقدار اکتفا میکنیم و بعد متعرض عبارات مکاسب و بعد هم انشاء الله بحث را جمع و جور میکنیم.
در این عرض کردم از صفحه 89 از این به اصطلاح مجموعه وسائل، ایشان این رساله را آورده حدود ده یازده صفحه است. بعد مرحوم سید، پس سید مرتضی نکات فنی را عرض کردیم در کلام ایشان. ایشان مرحوم سید مرتضی معتقد است که ولایت از قبل ظالم، از سنخ لا اقتضا است. یک تقسیم بندی در اخلاق هست در عقل عملی که ما افعال را به سه بخش تقسیم بکنیم؛ آن که علت تامه برای قبح است که منحصر به ظلم است؛ آن که اقتضای قبح دارد مثل کذب مثل خیانت مثل حتی غیبت مثلا، اقتضای قبح دارد. و آن چیزهایی که لا اقتضا است مثل ظن، مثل قیام، اینها خب لا اقتضاء است. روی یک جهتی باشد که انسان احترام دیگران باشد، این میشود. یک جهتی باشد که اهانت و ایذاء دیگران باشد میشود بد و هلم جرا.
بحث سر این است که آیا تولی از قبل ظالم آیا از قبیل کذب است که اقتضای قبح دارد یا از قبیل همین قیام است که لا اقتضاء است؟
مرحوم سید مرتضی میخواهند بگویند لا اقتضاء است. تولی از قبل ظالم لا اقتضاء است. البته این کلمه کذب را هم که گفتند، در کذب هم عدهای گفتند لا اقتضاء است. مشهور این است که اقتضاء دارد. مرحوم سید مرتضی هم اقتضاء گرفته است.
ایشان مرحوم سید مرتضی معتقدند که خود تولی از قبل ظالم این فی نفسه لا اقتضاء است. که عرض کردیم این را باز مرحوم آقای ایروانی به شکل دیگری آورده و آن که خود تولی حرام است یا نه با قطع نظر از اعمال. این را انشاء الله بعد عرض میکنیم.
خود مرحوم ایروانی و شاگرد ایشان مرحوم اقای خویی، میخواهند بگویند خود تولی بنفسه حرام است. همین که شما بروید استاندار بشوید، ولو هیچ کاری هم نکرده، استاندار قبلی را هم عزل نکردند. همین شما رفتید اسمتان را نوشتید به عنوان استاندار از طرف ظالم، خود این تولی حرام است. هنوز هیچ علمی را هم انجام نداده است. سابقا عرض کردم. و لذا اگر شما ثبت نام کردید، قبول کردید استاندار بشوید و بعد از آن هم، همان ظلمهایی که متعارف، اموال بیهوده، مالیاتهای ویژه گرفتید از مردم، این در حقیقت قبیح دوم، حرام دوم را انجام دادید. یعنی خود تولی یک حرام است، ارتکاب اعمال حرام دوم.
س: 03:34
ج: نه خیر خودش فی نفسه روایتی که دارد تولی لهم. از این باب روشن شد آقا؟
من سود اسمه فی دیوان ولد السابع؛ سود اسمه. همین عنوان سود اسمه کافی است. دقت کردید؟ این یک مسئله.
پس یک مسئله، مرحوم سید مرتضی این بحث را دقت کردید؟ ما این بحث را در کلمات متأخرین داریم؛ مثل مرحوم ایروانی، ولکن از زاویه فقهی. سید مرتضی این بحث را از زاویه بحث اخلاقی مطرح کرده، عقل علمی.
س: یک نوع جمود بر نفس حساب نمیشود؟
ج: چه آقا؟
س: همان من سود مثلا بگوییم صرف نوشتن مثلا حرام باشد. همین که نام نویسی بکند که
ج: ظاهرش که این طور است
س: جمود بر نفس است دیگر
ج: من تولی لهم عملا، تولی معنایش همین است.
س: خب بله، تولی لهم عملا این درست
ج: مرحوم سید مرتضی میگوید خود نام نوشتن حرام نیست. قبیح هم نیست فی نفسه. اقتضای قبح هم ندارد. این که شما بروید استاندار بشوید، این خودش اقتضاء قبح هم ندارد. ایشان میگوید لا اقتضا است. خود تولی از قبل ظالم لا اقتضاء است. مثل کذب نیست. عرض کردم خب بعضی از آقایان کذب هم میگویند لا اقتضاء است. میگویند کذب فی نفسه، مثل همین مثالی که دیروز زدم، من اینجا نشستم، میگویم آقا من نیم ساعت قبل آب خوردم، حالا که نخوردم. دروغ است مثلا. میگویند این قبحی ندارد، نیم ساعت آب خوردم، هیچ اثری هم بر آن بار نمیشود. حرمت کذب و قبح کذب به لحاظ آثاری است که بر آن بار میشود. ایذاء دیگران میشود، حقی ضایع میشود. و الا اگر حقی ضایع نشود، حرف بیهوده دروغی گفته، حالا هزلش هم نه، جدش. این بحث هم سابقا در بحث کذب گذشت. اینجا هم در بحث تولی. روشن شد؟
این صحبتهایی که سید مرتضی، پس بنابراین یک مسئله واحد را من هی تأکید میکنم. میدانید الان مثلا در علمای ما، مثلا مرحوم علامه اولین کسی بود که سعی کرد نصوص عبارات اصحاب را بیاورد. و بعد دلیلش را هم بگوید. البته ظاهر دلیل کلام علامه دلیل را طرف اقامه کرد اما در کلمات آنها این دلیل را ندیدیم. ظاهرا مثلا ما یمکن ان یحتج له است نه من محتج به، یمن ان یحتج له.
و عرض کردیم بعدیها آمد در میان اصحاب ما نقل کلمات آمد، لکن بیشتر نصوص نبود، عبارات نبود. و اوجش هم کتاب مفتاح الکرامه مرحوم سید جواد عاملی لبنانی رحمة الله علیه، که من از مرحوم استاد آقای بجنوردی شنیدم که میگفتند که مرحوم سید جواد عاملی وقتی مینشسته برای نوشتن کتاب تا پنجاه تا کتاب اطراف خودش جمع میکرده. هر مسئلهای را یکی یکی اینها را نگاه میکرده. غرض این کتابها را گذاشته، اما نصوص عبارات را کم آورده، بیشتر نتیجه آورده. و دل فی المعتبر و فلان و فلان… خب خلاصهای و فشردهای از این هم، نمیشود گفت فشرده، مهمش هم به کتاب جواهر منتقل شده. میگویم بعضی جاها جواهر شاید مثلا چاپ قدیم یک صفحهاش مثلا مال عبارت مفتاح الکرامه است بدون اینکه اسم ایشان را آورده باشد.
به هر حال کلمات ایشان در جواهر آمده. و عرض کردیم مرحوم آقای حکیم مثلا حالا چند نمونه میگویم نه به عنوان جریان کلی. مختصری از آنچه باز در جواهر یا مفتاح آمده، مرحوم آقای حکیم هم آوردند. و عرض شد که مرحوم استاد هم خیلی دنبال این مطلب نبودند. عمدهاش دنبال دلیل بودند. میگفتند روایت یا راوی دارد یا ندارد، چند نفر گفتند چند نفر نگفتند، خیلی دنبالش نبودند.
در تقریبا مکتب قم مخصوصا آقای بروجردی بیشتر پایه گذاری کردند، سعی کردند که کلمات را مخصوصا بعینه نقل بکنند. قال ابن براج، قال فلان، شبیه همان کاری که علامه حلی در قرن هشتم کردند. هشتم همه به لحاظ اینکه ایشان متوفای 726 است حالا میگوییم هشتم. شاید کتاب قبل از قرن هشتم باشد، ششصد و مثلا نود باشد. هشتم را بگویم توضیح بدهیم که کلمات ما دروغ در نیاید.
علی ای حال و خیلی هم دیگر الان متعارف شده که در یک مسئله عبارات را میآوردند. حرف بدی هم نیست، آوردن عبارات بهتر از آن طریقهای است که مرحوم مفتاح الکرامه کرده. و لذا یکی از راههای خیلی مهم الان در بحث تحقیق جواهر اگر بخواهیم تحقق علمی بکنیم، هر قولی را که ایشان نقل کرده، یک جایی که ایشان نص عبارات را آورده، آن هم با کتاب اصلی باز فرق میکند. هر جایی هم که نقل کرده، نصش در حاشیه میآید، نص عبارت. چون ممکن است یک فقیه دیگری یک چیز دیگری از آن عبارت استظهار بکند.
به هر حال این من یک اجمالی برای شما از اصل مطلب، مثلا ما تا زمان علامه اینجور، داریم خیلی مختصر، دایی ایشان محقق و قال الشیخ و قال المفید، داریم، اما مرحوم محقق عین عبارات را. قبل از ایشان من ندیدم کسی عین عبارات اصحاب را آورده باشد. و بعد هم تا این زمانی که ما…
ما عرضمان این بودکه اولا این که عین عبارت را بیاوریم کار درستی است، کار صحیحی است. لکن از آن مهمتر تحلیل عبارت است. این هم دیگر الان زمان ما این اقتضاء را میکند. این را باید اضافه بکنیم. یعنی اضافه بر اینکه کلمات شیخ را در خلاف بیاوریم، یا در مبسوط بیاوریم، میتوانیم آن را تحلیل بکنیم که چرا شیخ اینجا این طور گفته؛ این راهی را که رفته چرا گفته؛ چطور شده اینجا این جور گفته در آن کتاب دیگری جور دیگری گفته؛ لذا الان ما اضافه بر اینکه کلمات مرحوم سید مرتضی را میخوانیم، بیشتر نظر ما روی تحلیل و زاویه دید ایشان است. مهم ما این است.
بعد هم اگر کلمات مثلا شیخ مفید را خواندیم، باز مراد ما فقط خواندن عبارت نیست. آن تحلیل و تدلیل در زاویه دید ایشان است. از چه زاویهای و از چه منظری ایشان به مسئله نگاه کرده است.
مرحوم سید مرتضی تا اینجایی که ما داریم میبینیم روی اصول عقلانی حساب کرده، روی اصول اخلاقی حساب کرده؛ لکن خب چون من حیث المجموع وضع شیعه هم معین بوده که در دستگاه نبودند، و شیعه مخالف بودند با نظامهای حاکم، ایشان اجمالا این را هم اضافه کرده. یعنی اگر بخواهیم تحلیل بکنیم یک جمعی ما بین احکام عقلی در باب اخلاق است با یک مقدار مسلمی که از طرف شرع اجازه آورده.
از آن امور عقلی که ایشان فرمودند تولی از قبل ظالم را فی نفسه حرام نگرفتند. فی نفسه قبیح معذرت میخواهم. فی نفسه قبیح نگرفتند. بلکه آن را حساب کردند به لحاظ اعمال، به لحاظ آثاری که بر آن بار میشود. لذا گاهی واجب میشود، گاهی مستحب میشود، مباح میشود و الی آخره
س: دنبال احراز شهرت بودند استاد؟
ج: نتیجه گیری شهرت شده اما اینکه دنبال آن باشند نمیشود اثبات کرد.
س: 10:43
ج: میدانم اما اینکه نظرشان این بوده نه، میخواستند اقوال را نقل بکنند.
س: 10:50
ج: خب برای اینکه تلقی اصحاب از این مسئله چه بوده، تلقی اصحاب از روایت چه بوده، روایت را قبول کردند، روایت را قبول نکردند.
بعد ایشان دارد و اذا کان الشرع قد اباح تولی من قبل الظالم مع الاکراه؛ اول در اکراه قبول کرد. ببینید یک بحث عقلی آوردند، بعد آمد به ضمیمه قسمت شرعی. و فی الموضع الذی فرضنا انه متوصل به الی اقامة الحقوق و الواجبات؛ دو مورد میگوید شارع، این استفاده نهایی که ایشان از روایات کرده؛ یکی اکراه بشود، یکی اینکه ایشان میداند که با این قبول ولایت میتواند اقامه حقوق بکند، اقامه واجبات بکند. این دو تا مورد، علمنا انه لم یکن وجه القبح فی هذه الولایه، میخواهد بگوید از شارع هم در میآوریم که این اثبات میکند که مجرد تولی حرام نیست. احتمالا شبیه کلامی که بعدها مرحوم ایروانی عرض کردیم که مثلا ایشان میگوید ما اول وجه قبحش را میگیریم، از وجه قبح میخواهیم بحث حرمتش را بکنیم.
پس این نتیجه را میگیریم، خود تولی از قبل ظالم نه عقلا قبیح است نه شرعا حرام است به لحاظ آثار. شما رفتید استاندار یک محل شدید، هنوز هم عملا نرفتید سر کار. یک ماه ماند تا استاندار قبلی برود، این آقا مرد. این روز قیامت مواخذه نمیشود، یا در دنیا نماز پشت سرش میشود خواند. این فاسق نیست. سود اسمه در دیوان ظلمه، لکن جزو اعمال محرمه نیست.
پس ایشان میخواهد یک کار بکند؛ بگوید از نظر عقلی ولایت فی نفسه حکمی ندارد. از نظر شرعی هم فی نفسه حرمت ندارد. این شرعیاش را بیشتر عرض کردم مثل این متأخرین ما، مثل مرحوم ایروانی دارد.
علمنا انه لم یکن وجه القبح فی هذه الولایه مجرد کونها ولایة من جهة ظالم؛ الولایه بما هی ولایه، تا اینجا عبارت ایشان لیست قبیحه و لیست محرمه. اما اینها مثلا اصرار دارند که نه، ولایت هم قبیحه است از طرف ظالم، مثل کذب است و هم محرمه. یک مسوقی باید برای آن بیاید و الا فلا.
و دیروز از عبارات اهل سنت هم خواندیم. بعضی به هیچ نحوی مسوق، گفتند اگر ضرر هم دارد تحمل ضرر بکند. به سلطان ظالم نزدیک نشو کلا. بلغ ما بلغ.
روشن شد وجه عبارات ایشان؟
س: استاد آن تحلیلی که اهل سنت دارند خب مشخص میکند که همچین مثلا از لحاظ عقلی روشن هم نیست. و اینکه اگر ظلم خیلی فاحش باشد آدم سیف هم بالای سرش باشد خب نمیرود دیگر. عقل میگوید نرو. این چه جوری تحلیل عقلی مسلم تحلیل عقلی
ج: کی؟ من گفتم
س: نه 13:47
ج: ما قبول نکردیم. اصلا شبههای دارد که تولی از قبل ظالم اصلا علت تامه باشد مثل خود ظلم. فقط انما الکلام چون عین ظلم نیست از این جهت میگوییم اقتضاء است. حداقلش اقتضاء است دیگر. چون مراد از تولی فرض کنید نامه نوشتن، مراد از تولی، نشسته آنجا فرض کنید مثلا اوراق را میبرد و میآورد. یک کار اینجوری. این بحث این است که ظلم حرام است. اینها ولایت از طرف آن است. خود این عمل خود عنوان عمل چون عنوان ظلم بر آن صدق نمیکند، علت تامه نیست. و الا اگر ظلم صدق بکند که، لذا در آنجا دارد که گفت آقا من خیاط سلطان هستم، من جزو اعوان ظلمه هستم. گفت تو خودت از ظلمه هستی نه اینکه اعوان. آن که به تو نخ و سوزن میفروشد جزو اعوان ظلمه است. تو که از خود… این تصور این است. خیاط سلطان غیر از عنوان ظلم است. بعضی هم گفتند نه آقا این عین…
پس بنابراین ما تعجب میکنیم از مرحوم سید مرتضی. خیلی تنزل پیدا بکنیم اگر مثل آن آقا علت تامه را ندانیم حداقلش اقتضاست. لا اقتضای ایشان خیلی مشکل است. بعد هم در کذب ه گفتیم اقتضاء است. قبول نکردیم حرف آن بزرگواری که گفتند لا اقتضاء است. خود کذب را قبیح، حالا غیر از اینکه شارع هم حرامش کرده، علنا قبیح است. خب آدم چرا دروغ بگوی، چرا بگوید یک ساعت قبل آب خوردم در حالی که نخورده. خودش پستی نفس است، خودش یک عمل زشتی است برای انسان، یک مطلبی را ابراز بکند مخصوصا بنای آقایان این است که شکر منعم گفت که نعمتت را افزون کند. شکر عبارت از اعمال کل نعمة فی حقها؛ هر نعمتی را در آن حق خودش بدهد این مراد در لان شکرتم لازیدنهم.
خب این زبان را خدا قرار نداده برای اینکه انسان دروغ بگوید. این اعمال نعمت نیست، اعمال نعمت برای زبان نیست دروغ گفتن.
و قد علمنا ان اظهار کلمة الکفر لما کانت تحسن مع الاکراه فلیس وجه قبحها مجرد النطق بها و اظهارها بل بشرط الایثار، حالا من ایثار نفهمیدم، شاید 16:03 و قد نطق القرآن؛ البته ایشان شاید مثلا کسی قبول بکند که باز کلمه کفر را نگوید ولو کشته هم بشود مثلا مثل همان قصه عمار که پدرش کشته شد، خودش گفت.
و قد نطق القرآن بان یوسف علیه السلام؛ این مسئلهای که ایشان دارد
س: حاج آقا ببخشید این بشرط الایثار، یعنی بشرط ایثار قبح میشود دیگر درست است؟
ج: بعید است
س: چرا دیگر، قبح اگر ایثارش بکند یعنی بپذیرد آن را
ج: خب این بعید است. چون باید بگوییم قصه عمار مثلا یاسر مثلا اشکال دارد.
بنایشان این است که معلوم نیست در آنجا اشکال باشد. حالا اگر یک وقتی پیش آمد آنجا را باید یک وقت جداگانه، چون در بحثهای کلامی آوردند. آن بحث را دارند.
س: این منافات با آن ندارد. ولی حالا استدلال
ج: سید مرتضی حالا فعلا بخوانیم تا ببینیم بعد چه میشود.
و قد نطق القرآن بان یوسف علیه السلام تولی من قبل العزیز و هو ظالم؛ و این مطلب در روایت هم آمده. این مطلبی که ایشان گفته، البته ایشان اسناد به روایات نمیدهد، چون قائل به حجیت خبر نیست. مستقیم از قرآن میگیرد. چون اگر بخواهد اسناد به خبر بدهد، باید اسناد بدهد به خبری که حضرت رضا(ع)، حضرت رضا(ع) از قرآن. خب میگوید ما از قرآن مستقیم میگیریم.
س: حالا ظالم بودن آن، زمان یوسف حاکمش واجب است یا نه؟
ج: 17:18
و رغب الیه فی هذه الولایه حتی زکی نفسه فقال اجعلنی علی خزائن الارض و لا وجه لحسن ذلک الا ما ذکرناه من تمکنه بالولایه من اقامة الحقوق التی کانت یجب علیها؛ البته از این آیه مبارکه نمیشود آن استفادهای که ایشان کرد که ولایت فی نفسه لا اقتضا است. خب ممکن است ولایت فی نفسه اقتضای قبح دارد. لکن حضرت یوسف(ع) میدانستند که در این شهر میتوانند در این کشور به خاطر خصایصی که پیش آمده اقامه حق بکنند و آن عزیز مصر را به اصطلاح قبول میکند. آنچه را که ایشان میخواهد انجام بدهد قبول بکند. لذا از این جهت. مضافا به اینکه اصولا اصل آن اداره حقیقی شهر به حکم عقل و نقل برای انبیاء است. لذا این را نمیشود از این راه…
س: به فرض اینکه اقامه حقوق میشود انجامش داد
ج: بله خب حسابش باید کرد درجه بندیاش را
و بعد: نکته دیگر. و بعد یعنی نکته دیگر به اصطلاح ما. فلیس التولی من جهة الفاسق اکثر من اظهار طلب الشیء من جهة لا یستحق منها و بسبب لا یوجبه؛ خب انسان گاهی اوقات یک چیزهایی را تقاضا میکند، یک راهی را میرود که استحقاق ندارد اما خب واقعیت بر آن محفوظ است، ولو به حسب ظاهر نیست.
و قد فعل ما له هذا المعنی امیر المومنین علی بن ابی طالب علیه السلام؛ ایشان میگوید حضرت امیر(ع) هم این کار را کردند. لانه دخل فی الشوری تعرضا للوصول الامامه؛ یعنی امیر المومنین(ع) میدانستند از راه شوری و بیعت نمیشود به امامت رسید. لکن چون خودشان امام حق بودند خواستند از این راهی که باطل است برسند به حق خودشان. ایشان اینجوری مراد مرحوم.
لانه دخل فی الشوری تعارضا للوصول الی الامامه؛ این مطلب تصادفا در یکی از روایاتی که خواندیم. البته نخواندیم. چون روایات حضرت رضا(ع) هفت هشت تا بود که نخواندیم. در یکی از روایات حضرت رضا(ع) هم هست این مطلبی که ایشان گفته و خلاف این مطلب ایشان. در آنجا به حضرت رضا(ع) میگویند شما چرا قبول ولایت عهد کردید؟ حضرت رضا(ع) میفرمایند همان طور که امیر المومنین(ع) قبول کردند داخل شوری بشوند.
شواهد ما البته خب سید مرتضی که شأنش اجل است، از بزرگان اصحاب است. لکن شواهد اصلا نشان نمیدهد که حضرت امیر(ع) داخل در شوری شدند برای این نکتهای که ایشان فرمودند. اصلا قبول شوری اضطراری بود. یعنی واضح بود که اگر حضرت میخواستند اباء بکنند کشته میشدند، راهی غیر از قتل نبود. عرض کردیم تصمیم برنامه بود جوری بود که دو احتمال دیگر بیشتر نبود. یعنی آن شوری را و ترتیب مقدماتش و موخراتش و سه روز در یک اتاق باشند و کسی نباشد و … این دو راه بیشتر نداشت این شوری. یا باید عثمان سر کار میآمد یا امیر المومنین(ع) کشته میشد. دیگر راه دیگری نبود، امکان نداشت. یا هر شش تا کشته میشدند. حالا غیر از آن.
یعنی به هر حال طرح این بود. حالا ایشان دخل فی الشوری من تعجب میکنم. الان در نهج البلاغه دارد که شاید ایشان خطبه برادرش را کتاب برادرش را ندیده کتاب نهج البلاغه. فیا لله لشوراء، اصلا خب در خود نهج البلاغه دارد که حضرت از دست شوراء ناراضی است.
لانه دخل فی الشوری تعارضا للوصول الی الامامه؛ خیلی بعید است اصولا اینکه حضرت امیر(ع) بیایند بیعتی را که قبول ندارند که منشأ امامت است، بیایند بگویند من حالا این کار را انجام بدهم. خب اگر بنا بود، وقتی عبد الرحمن بن عوف گفت علی کتاب الله و 20:50 حضرت قبول میفرمودند. تعرضا للامامه خب حضرت قبول میفرمودند. بعد هم عمل نمیکردند. مثل ملا نصر الدین نیستیم که یک چیزی بگوییم و در آن بمانیم. گفتیم عمل میکنیم. گفتم انجام میدهم انجام میدهم. خود عثمان هم همین کار را کرد. خود عبد الرحمن بن عوف به زودی از آن کنار کشید دیگر، از عثمان کنار کشید. گفت تو از سنتی که 21:14 جدا شدی. خب حضرت امیر(ع) هم این کار را میکرد.
به هر حال ما شأن سید مرتضی را اجل از این میدانیم. شاید حالا قلم ایشان
س: مقرر اشتباه کرده
ج: بله چاپخانه. لانه دخل فی الشوری تعرضا الی الامامه.
علی ای حال من نمیفهمم للوصول الی الامامه، و قد علم ان تلک الجهة؛ تلک الجهة یعنی بیعت و شوری. لا یستحب من مثلها التصرف، یا لا یستحب من مثلها التصرف فی الامامه؛ با شوری نمیشود به امامت… امام میدانست که این راه، راه درستی نیست. لکن تعرضا بذلک برای اینکه به حق خودشان برسد. میگویند انسان گاهگاهی این کار را انجام میدهد. انسان یک مطلبی را حق دارد، اما راه طبیعی برای وصول به حق نیست، راه غیر صحیحی را که خودش صحیح نمیداند انجام میدهد تا به حق برسد. فکر نمیکنم ما درباره امیر المومنین(ع) همچین تصوری نمیکنیم. چون سید مرتضی هم شخص بزرگواری است اصلا ماها گاهی تعجب میکنیم چطور این مطالب به قلم ایشان جاری شده است.
س: 22:20
ج: خب اینها کار ائمه(ع) نبوده، اینها مال ماهاست این بچه طلبهها
و قد علم ان تلک الجهة لا یستحق من مثلها؛ کار بزرگان هم نیست چه برسد به کار ائمه(ع) و اولیاء الله حساب دیگری دارند.
س: هزار تا نقض دارد خب حضرت معاویه را ابقاء میکرد
ج: بله اصلا واضح است این مطلب. من تعجب میکنم از ایشان. حالا همان حرف عبدالرحمن بن عوف را قبول میکردند. آن بله خیلی خب، بعد میگفت نه آقا زیرش زدیم. اینجا حرف شیخه نبود. خیلی راحت بود.
ثم قبل اختیار المختارین له عند افضاء الامر الیه؛ از طرف دیگر در وقتی که عثمان به آن وضع درآمد، مردم رفتند ایشان را انتخاب کردند. خب ایشان میگوید مگر انتخاب مردم سبب امامت است؟ امامت نیست. خب چون سبب امامت نیست، ایشان چیزی را که سبب نبود قبول کردند برای اینکه به امامت حق برسند. این هم تعجب است. اصلا کلمات سید رحمة الله علیه.
ثم قبل، یعنی قبل امیر المومنین(ع)، اختیار المختارین له، مراد از اختیار بیعتی که بعد از قصه عثمان شد. اختیارمراد بیعت است. که حضرت فرمود مثل هجوم آوردند که حتی اوضاع خانه این طور فشار آوردند به حضرت در منزل.
عند افضاء الامر، افضاء یعنی انتها. افضاء در اصل لغت از فضا است. فضا یک فاصلهای که بین دو شیء هست فضا میگویند. آن وقت باب افعال یا به قول عربها به قول اصطلاح نحویین عرب همزه باب افعال گاهی برای ازاله است. افضاء یعنی ازاله الفضا. اصلا افضاء تعبیر لغویاش این است.
و قد افضاء بعضکم الی بعض مراد این است که فاصله بین خودتان را برداشتید که کنایه از چیز دیگری باشد.
عند افضاء الامر الیه، یعنی فاصلهای که بین امر یعنی که ولایت باشد، حکومت باشد، خلافت باشد، آن فاصله برداشته شد. افضاء در لغت عرب نه ایجاد فضا است، ازالة الفضاء است. لذا افضاء الامر یعنی امر به او رسید. یعنی وقتی فاصله برداشته شد به او میرسد دیگر، به او رسید دیگر. کنایه از این است.
و اظهر انه صار، و اظهر امیر المومنین صار اماما باختیارهم و عقدهم؛ چون بیعت کردند حضرت امام شد. خب ایشان میگوید این غیر صحیح بود. لکن حضرت برای اینکه به حق خودشان برسند، از این راه غیر صحیح وارد شدند. خیلی تعجب است از سید مرتضی، تعجب است برای ما. خب این تصور ایشان همان تصوری است که اهل سنت متعارف داشتند و آن اینکه بیعت و اختیار، این به اصطلاح مجوز و مسوق امامت است. یعنی سبب عقد امامت میشود. استحقاق امامت به بیعت است. ایشان این جور تفسیر میکند. استحقاق امامت به بیعت است در ذهن مردم اهل سنت. پس حضرت از این راه وارد شدند از راه بیعت تا بگویند من امام هستم در نظر مردم، ولو حضرت در واقع از این راه اعتقاد ندارد؛ چون حضرت به بیعت اعتقاد ندارند که.
پس بنابراین به قول مرحوم سید مرتضی حضرت یک قولی را که اعتقاد نداشتند انجام دادند برای اینکه به آن حق خودشان برسند که آن امام من الله باشد.
عرض کنم خدمت شما در بحث بیعت در بحث ولایت فقیه چند بار اشاره کردیم، اما نشد مفصلش را بخوانیم؛ چون بحث ولایت فقیه خیلی مفصل، چهار سال شد رها کردیم.
در بحث بیعت آنجا اجمالا متعرض شدیم بحث بیعت و انتخاب مردم. عرض کردیم احتمالاتی در آن وجود دارد. احتمال اول همان است که اهل سنت قائل هستند. البته یک احتمالی هست که اصلا دنیای روز قائل است که بیعت به انتخاب مردم اصلا مقنن هم هست، قانون را عوض میکند. حق با مردم و با رأی مردم است.
خب این چون در ما نیست یعنی به عبارت اخری، بناست در دنیای اسلام مقنن فقط خدا باشد. بحثی که در دنیای اسلام بود، مجری بود، مجری قانون. اصطلاح عامیانه همین قوه مجریه؛ عربهای قوه تنفیذیه. بحث سر قوه تنفیذیه و قوه اجرا بود نه قوه مقننه. تقنین الهی بود.
خب طبعا در قوانین بشری مخصوصا در دنیای امروز و این بحث آزادی و فلان و این حرفها و قراردادهای اجتماعی، صحبتهایی که میشود و انواع مختلف است، آنها نظر مردم را یا بیعت را و خواست مردم را در قانونگذاری هم تأثیر، حالا آن قانونگذاری را گذاشتیم کنار. یا اگر به بعضی از اسلامیین هم نسبت داده شده، سابقا یک وقتی عرض کردم. گفتند بعضی از اسلامیین حالا به درجاتی که مثلا شوری یا نظر عموم میتواند قوانین را عوض بکند قوانین دینی را. و به مناسبتی متعرض شدیم در بحث حجت امارات متعرض شدیم و حالا دیگر وارد آن بحث نشویم.
بحث قوه مجریه و اجرا بود. اهل سنت بیشتر به این رفتند که خداوند متعال قانون را میگذارد. اجرا دست مردم است. آن وقت چون اجرا دست مردم است، مثلا الزانیة و الزانی فاجلدوا؛ السارق و السارقه فاقطعوا؛ این خطاب به مردم خورده. حالا به قول بعضی به امرا خورده یا به قضات خورده علی اختلاف…
این خطاب اقتضاء میکند که مردم مسلمان کسی را انتخاب بکنند، و این شخص بعد از انتخاب مردم، بعد از بیعت مردم، این منصب را پیدا میکند، قبل از این نداشته. این منصب که قوه مجریه باشد نه قوه مقننه، این منصب را بر اثر بیعت پیدا میکند. و لذا اطاعتش واجب میشود، اولی الامر میشود، اطیعوا الله و اطیعو الرسول اولی الامر شامل او میشود. این منصب را بعد از بیعت مردم پیدا میکند.
این یک راه، این راهی است که الان متعارف است در بین اهل سنت و لذا اطاعتش هم واجب است. و طبق حالا اختلافات شرایط و همین حرفهایی که دارد جای خودش.
راه دوم راهی است که عدهای که مثلا مخصوصا در زمان ما تفکر ولایت فقیه را قبول کردند به یک معنایی من المعانی، که نه، چون این خب با روایاتی که ما داریم که ائمه علیهم السلام ولی هستند؛ گفت شیر شیر است اگر چه در زنجیر است؛ حالا بیعت بکنند مردم یا بیعت نکنند. این جعل الهی است. اطیعوا الله و اطیعوا الرسول جعل الهی است و خداوند متعال این منصب را قرار داده است. حالا عدهای برای فقیه، و حتی عدهای، البته در آن مبنای اول، عدهای حتی به رسول الله(ص) هم همین مطلب را گفتند. گفتند رسول الله(ص) مبلغ عن الله بود، لکن ولایت نداشت. تا مدینه آمد و مردم با ایشان بیعت کردند و ولایت پیدا کردند. ولایت، در مکه هم پیغمبر(ص) ولایت نداشت. بعضی از این شیعههای ما هم نوشتند.
به هر حال این یک تفکر.
تفکر دوم این که نه جعل ولایت من الله شده. به اختیار مردم نیست. 29:16 جعل ولایت من الله شده. لکن فعلیت ولایت به بیعت مردم است. فرض کنید الان ما ده تا فقیه داریم من باب مثال. برای همه اینها صلاحیت ولایت هست. اگر مردم با یک فقیه بیعت کردند آن میشود فعلیت. که البته ظاهر عبارت سید مرتضی که همان اول است ظاهر عبارت سید مرتضی.
پس نکته دوم این است که ولایت و ولایت بر اجرا این از اختیارات مردم نیست. این به نص الهی است. لکن با اختیار مردم فعلی میشود. بیعت را تأثیر دادند در فعلیت ولایت.
عرض کردم مخصوصا عدهای سر این مسئله ولایت فقیه چون شخص معینی نیست، و منصب است، یک ولایت عمومی است، نوعی است، یکی از راههایشان این است. حالا من آن اصل اشکال و خصوصیاتش و اینها را بحث نمیکنم چون طولانی است یک مقداری. باشد برای یک وقت دیگر. خودش و جوابش هم طولانی است.
پس یک تفکر دیگر این است که بیعت تأثیرگذار است در فعلیت ولایت. نه تأثیرگذار باشد در خود اصل ولایت. خود جعل ولایت.
تفکر سوم که عرض کردیم انصافش از مجموعه روایات در میآید بیعت نه در فعلیت ولایت تأثیر دارد. مثلا امام(ع) فعلیت ولایتش هست مردم بیعت بکنند یا نه. پیغمبر اکرم(ص) در مدینه مردم بیعت نکردند، بیعت ایشان هست، فعلی هم هست. در مکه هم هست، در مدینه هم هست. امیر المومنین(ع) در آن بیست و پنج سال هم ولایت داشتند. نه فعلیت ولایت ایشان به بیعت مردم است نه اصل ولایت ایشان به بیعت مردم است. ولایت اجتماعی مرادم است. آن منصب اجتماعی هیچ کدامش به مردم نیست. تأثیری که بیعت دارد بر خود مردم است نه بر والی. یعنی خود مردم آمدند به راه حق، میگویند آقا ما هر چه شما بفرمایید انجام میدهیم. تأثیر بیعت برای اینهاست. اینها برای خودشان والی پیدا کردند. به لحاظ مقام والی در ولایت او هیچ تأثیری ندارد. مردم با او بیعت بکنند یا نکنند.
این تفکر سید مرتضی که اینجا نوشته ایشان، ثم قبل اختیار المختارین له عند افضاء الامر الیه و اظهر انه صار اماما باختیارهم و عقدهم؛ این مطلب قابل قبول نیست مطلب. آن است که انسان از نهج البلاغه و دیگران و کلمات اهل بیت(ع) در میآید که ولایت اهل بیت علیهم السلام، ولایت امیر المومنین(ع)، نه منعقد میشود به بیعت، و نه فعلی میشود به بیعت. هم ولایت ثابت است هم ولایت فعلی است. از کلمات امیر المومنین(ع) این است که خود مردم خواستند. آن وقت به مردم الزام آور میشود. اشکالش، یعنی بیعت تأثیر روی مردم دارد نه در شوون ولایت.
س: حاج آقا چه تأثیری بر مردم دارد؟
ج: خب وقتی آمدند باید انجام بدهند دیگر
س: خب قبلش هم باید گوش میکردند
ج: نه ببینید وقتی قبلش، مثلا میگوید آقا من دنبال شما نرفتم، من از شما تقلید کردم. اما یک دفعه میگوید نه من میخواهم حرف شما را اجرا بکنم. اگر مردم آمدند فقیه مردم را باید انجام بدهد به کار. این دقت کردید؟ این دو بحث است. فقیه مردم بیایند یا نه، بیعت بکنند یا نه، ولایت ایشان ثابت است، فعلیتش هم ثابت است. انما الکلام اگر مردم آمدند فقیه باید آن را روی آنها پیاده کنند اگر مردم خودشان خواستند. حالا ممکن است مردم من باب مثال میخواهم بگویم مردم گفتند آقا ما نمیخواهیم. میگویند که امیر المومنین(ع) مصحف را برد به مسجد بعد از رسول الله(ص)، گفتند ما نمیخواهیم مصحف را نمیخواهیم اصلا این را ما نمیخواهیم. اگر جامعه اسلامی قبول نکرد، مشکلش به ولی نیست. نه جعلا و نه تنفیذا. مشکلش به خود مردم است. ضررش هم به خود مردم است.
س: فعلیت هم یعنی همین دیگر
ج: نه، فعلیت، فعلیت دارد کسی قبول کرد، قبول کرد، فعلیت دارد. کسی خواست فقیه به او ولایت کرد انجام بدهد.
س: در بقای ولایت چه؟
ج: فرق نمیکند.
ثم، پس بنابراین این مطلبی را هم که مرحوم سید مرتضی، امروز خیلی طولانی صحبت کردیم از بحث خارج شدیم.
بله و هذا له معنی التولی، ایشان میگوید این مثل تولی از قبل ظالم است. چطور شما با بیعت مردم خودت را امام کردی. مثل اینکه با ظالم خودت را ولی بکنی. ولایت یک قسمتی را به عهده بگیری.
و هذا معنا التولی من قبل الظالم بعینه؛ روشن شد که این واقعیت ندارد. مطلبی که ایشان فرمودند درست نیست.
س: استاد پاراگراف بعد بر میگردد
ج: حالا اجازه بدهید
للاشتراک فی اظهار التوصل الی الامر بما لا یستحق به و لا هو موجب لمثله؛ شاید هم موجَب باشد یعنی ثابت بشود.
لکنا نقول: ان التصرف فی الامامة کان الیه بحکم النص من رسول الله(ص) علی امته فاذا دفع عن مقامه، حضرت از مقام خودش را به اصطلاح دفع کردند و بیرون کردند و نگذاشتند حضرت به مقام امامت متصدی بشوند.
و ظن انه ربما توصل الی الامامه باسباب وضعها الواضعون؛ امام(ع) میفرماید من من قبل الله من قبل رسول الله(ص)، لکن با اختیار شما میتوانم آن امامت خودم را اثبات بکنم.
باسباب وضعها الواضعون لا تکون الامامة مستحقة بمثلها؛ اسبابی که سبب امامت نیست. مرادش از اسباب بیعت به اختیار مردم. امام(ع) اشکال ندارد.
جاز بل وجب، اشکال ما با ایشان این است که اگر امیر المومنین(ع) میداند بیعت سبب نیست، این خودش اقراء به جهل است. به مردم میگوید چون شما بیعت کردید من ولایت دارم. خود امام(ع) هم میداند درست نیست. این بحث همین است. این پاراگراف، پاراگراف بعدی که مثلا ایشان اعراض کردند، نه باز هم مشکل دارد.
جاز بل وجب ان یدخل فیها، آن سببی را که میداند درست نیست، آن سبب را انجام بدهد. چرا؟ چون مردم کوچه و بازار خیال کردند درست است. خیلی خب به خاطر دل کوچه و بازار ایشان برود مثلا همان خلاف واقع را انجام بدهد برای اینکه به آن واقع خودش برسد.
جاز بل وجب ان یدخل فیها؛ البته راجع به حضرت امیر(ع) هم تعبیر به وجب هم شاید کمی، حالا کار به فقاهت نداریم، بی ادبی باشد. یک فقیه بیاید به امیر المومنین(ع) تعیین تکلیف بکند که وجب علیه
س: اخبار از اینکه آن موقع چون ایشان حس کردند واجب است مثلا
ج: مثلا عقل نظری باشد. عقل عملی نباشد مثل وجب علی الله یفعل کذا. میگویند در آنجا در احکام عقل عملی در حق تعالی عقل نظری است. این وجب عقل نظری باشد. و الا خب مناسب نیست برای یک فقیه مهما بلغ، برای آن هم مخصوصا مثل امیر المومنین صلوات الله وسلامه علیه. جاز بل وجب
س: به شوخی اشبه است
ج: بله به شوخی اشبه است.
جاز بل وجب ان یدخل فیها؛ ایشان برود این راهی را که قبول ندارد انجام بدهد و یتوصل بها؛ خیلی به نظرم مرحوم سید مرتضی اصرار دارد که قبول ولایت از طرف ظالم را درست بکند. خیلی کارش به اینجا رسیده. به نظرم خیلی، که این هم گفته مثل همان ولایت از قبل ظالم است. چه فرقی میکند؟
س: اصلا قیاس خودش اصلا
ج: از قیاس هم بدتر است. حالا گفت لو کان قیاس حقا لکان هذا عین باطل.
حالا میخواهد بگوید که اگر ما برویم از طرف دولت ظالم مثلا کذایی برویم استاندار بشویم، به خاطر اینکه به حقمان برسیم، مثل این که امیر المومنین(ع) قبول بیعت کردند که به حقشان برسند. میگوید این مثل همان است.
جاز بل وجب، ان یدخل فیها و یتوسل بها حتی اذا وصل الی الامامه کان تصرفه فیها بحکم النص لا بحکم هذه الاسباب العارضه، خب شوخی کرده حتما ایشان. خب اگر حضرت امیر(ع) آمدند به رأی مردم، بعد مردم گفتند آقا ما برگشتیم ما با شما نیستیم، آن وقت حضرت چه کار کنند؟ چون قضایای بعد این طور شد.
در قصه، میترسم این شائبههای تاریخی دروغ باشد. در قصه جمل ابن ابی الحدید نوشته که در لشکر عایشه سی هزار نفر بودند. خیلی عجیب است. در لشکر امیر المومنین(ع) شانزده هزار نفر. من نمیفهمم این چیست. آن که قطعا که خلیفه عایشه که خلیفه نبود که. خیلی عجیب است. خب پس بیایند بگویند همین مردمی که ایشان را انتخاب کردند، همین مردم هم برگشتند. چه حرفی است سید مرتضی گفته! میگوید بیایید این سببی را که قبول ندارد انجام بدهد. بعد که انجام داد برود احکام الهی را بار کند. خب شما که از این سبب آمدی طبق همین سبب میتوانی احکام را انجام بدهی نه احکامی الهی. نه بعد بگویی من منصوب از طرف رسول الله(ص) هستم. میگویند ما تو را انتخاب کردیم. خب این که نمیشود که. توجه فرمودید؟
ایشان میگوید از آن سبب باطل بیاید، بعد بگوید نه من سبب حق داریم. این که با همدیگر نمیسازد. خب مردم میگویند ما تو را انتخاب کردیم. تو میگویی الان نه من از طرف شما نیستم، رسول الله(ص) من را انتخاب کرده است. خب از اول میگفتی. این خیلی عجیب است یعنی این حرفهای سید مرتضی، به نظرم خیلی اصرار دارد سید مرتضی یک جوری بالاخره درستش بکند حالا هر جوری شده رحمة الله
س: بعضی جاها در سیره حضرت امیر(ع) مثل مثلا شریح قاضی، صلاة طرابیح، اینها حضرت امیر(ع) میخواستند عوض بکنند، نشد نکردند دیگر
ج: صلاة طرابیح چون مستحب است، حالا در مستحبات، امرا و … حضرت امیر(ع) فرمودند خیلی خب. مستحبات که مشکل ندارد.
س: بدعت نیست این که میفرمایید شما
ج: بدعت به این معنا. وقتی باطل است، فوقش باطل است دیگر. حالا چه اشکالی دارد. نماز شب، بعد قرآن بخوانند. نمازشان باطل است قرآن.
قصه شریح هم پیش ما آمده که یکی این که نشد، حضرت نتوانستند. یکی هم دارد که نه تو فقط مقدمات پرونده را انجام بده، حکم با من باشد. این را هم داریم ما.
کان تصرفه فیها بحکم النص لا بحکم هذه الاسباب العارضه؛ این هم خیلی عجیب است از سید مرتضی. خب اگر به حکم نص باشد حضرت بگوید من منصوب از طرف رسول الله(ص) هستم، میگویند آقا ما تو بیعت کردیم. ما اول با آن اولی، بعد دومی، بعد سومی، بعد با تو بیعت کردیم. بیاید بگوید نه این حکم الهی است. میگویند نه آقا ما قبول نداریم. تو میگویی از پیغمبر(ص) شنیدم این عمر نمیگفته فلان، همین حرفهایی که…
حتی اذا وصل الی الامامه کان تصرفه فیها بحکم النص لا بحکم هذه الاسباب العارضه؛ خیلی غرض تعجب آور است.
س: این چیزها اصلا با فنون اهل بیت(ع) هم سازگار نیست
ج: نمیسازد اصلا خیلی. شاید تقیة از ایشان، چون ایشان شخصیت اجتماعی در بغداد بوده، شاید تقیة، نه تقیه از سلطان، از عامه مردم. تقیه از سلطان نیست
س: خیلی تقیه است
ج: خیلی فضاحت است. انصافا خواندم برای همین جهت که گاهی اوقات. نمیفهمیم
س: در مجلس وزیر هم بودند
ج: بله دارد فی مجلس الوزیر اولش دارد مگر این باشد. و الا واقعا انصافا قبول این حرفها خیلی یک جور دیگری است اصلا مطلب جور دیگری است.
و بعد یک مثال دیگر و یجری ذلک مجری من غصب علی ودیعة، دیگر مثالهایش را نمیخواهیم بخوانیم. بحث ودیعه و تولی و اینها.
و علی هذا الوجه یحمل تولی امیر المومنین(ع) لجلدة الولید بن عقبه؛ من نمیفهمم. خب حالا ولید بن عقبه شراب خورده، 40:59 بقیه ترسیدند چون امیر کوفه بود، حضرت فرمود من میزنم. این بحث تولی از قبل ظالم، که الان از قبل عمر شدند، مثلا جلاد، مثلا جلاد عمر. که مثلا عمر گفته این را باید بزنیم، ترسیدند، امیر المومنین(ع) اقامه حق کرده، قبول ولایت کردند از طرف عمر برای شلاق زدن ولید بن عقبه در زمان عثمان معذرت میخواهم.
علی ای حال این دومی به نظرم از اولی بدتر است. خیلی این را هم مصداق برای قبول ولایت گرفتند.
س: این قبول ولایت من قبل الله است. حضرت خودشان مسئول اجرای احکام بودند
ج: اصلا آدم تعجب میکنیم. دیدند این حکم الان ثابت نمیشود، مردم میدانستند این پسرعموی خلیفه است. میترسیدند شلاقش بزنند. حضرت فرمود من میزنم. این معنایش قبول ولایت من قبل ظالم نیست. من تعجب میکنم. اصلا بعدش هم این حکم حق بوده، ظلم نبود که. آن که ولید بن عقبه با آن حالات و ادوار و اطفارش که و علنی هم بود، در مسجد هم آمد نماز خواند و چهار رکعت خواند و بعد گفت دو رکعت دیگر…
غرضم اینکه یعنی بعد هم قی کرد و خمر از دهانش بیرون ریخت. وقتی که دو تا شاهد نه، جماعتی در مسجد کوفه بودند، دیدند که خب امیرشان به این صورت افتاده، به این اوضاع افتاده. تعجب است من نمیفهمم مرحوم سید مرتضی…
بعد ایشان میفرماید که دلیل دیگر؛ و لم یزل الصالحون و العلماء یتولون فی ازمان مختلفه من قبل الظلمه لبعض الاسباب التی ذکرنا؛ این هم باز، به نظرم، صالحون که همیشه، ما برایتان خواندیم سنیها فرار میکردند، چه برسد به شیعه. شیعه که اصلا معروف بود که سلطه را قبول ندارد. اصلا شیعه به عنوان رافضی معروف بود. رافضی ضد سلطه بودند.
و التولی من قبل الظلمه اذا کان فیه ما یحسنه مما تقدم ذکره فهو علی الظاهر من قبل الظالم؛ بله، این یک مطلب دیگری است. در حالات اکراه قبول کردند که ظاهرش از ظالم، و فی الباطن من قبل ائمة الحق؛ اینجا از جهت عقلی کمی خارج شدند رفتند به جهت نقلی. آن وقت اینجا احتمال دادم، من احتمال میدهم چون عبارت واضح نیست. خودم چون جای دیگر هم داریم عبارت را، احتمال میدهم شاید ایشان مجموعه روایاتی که ما خواندیم روایات را همهاش را، ائمه(ع) اجازه دادند افراد یا بزرگان مثل علی بن یقطین در دستگاه ظلمه باشد، شاید ایشان آن روایت را حمل کردند بر حکم ولایی. عرض کردم حکم ولایی. دقت کردید؟ احتمالا میگوید این روایاتی که ائمه(ع) فرمودند شما برو انجام بده و اینها، در حقیقت ولو به حسب ظاهر از طرف هارون است، ولی از طرف امام معصوم است. این طرف بودن، مبتنی است بر اینکه حکم ولایی باشد نه حکم اولی. و الا میگفت و هو جائز له شرعا، یا واجب، من احتمال میدهم چون عبارت را مرحوم شیخ مفید هم آورده فردا میخوانیم، احتمال میدهم اینها از مجموعه روایات حکم ولایی در آوردند.
حرف بدی هم نیست اجمالا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین