خارج فقه (جلسه89) سهشنبه 1394/01/25
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
دیگر بحث معین شد. راجع به روایات ولایت از قبیل جائر است. و عرض کردیم اجمالا در روایات ما این مطلب وارد شده است.
عرض کنیم که رسیدیم به طایفه دیگری از روایات که آنها به اصطلاح، همین که دیروز توضیحاتش را دادیم، بیشتر جنبه میشود ملاک در آورد که خداوند متعال در اطراف ظالمین همیشه افرادی را که واقعند قرار داده است.
و رسیدیم به روایت شماره 42. عرض کردم اینها چندتا روایت است که مضمونش یکی است. خلاصهاش یکی است. و به اشعار دارد به امر واقعی. ان الله جعل، اصلا نمیخواهد تکلیفی باشد.
روایت 42 را مرحوم شیخ مفید به قول ایشان فی الروضه عن البرقی عن ابیه عن محمد بن عیسی بن یقطین، برقی از برقی پدر از محمد بن عیسی نقل بکند الان در ذهنم نیست. طبقه یعنی ابراهیم بن هاشم از محمد بن عیسی نقل بکند. حالا مثلا برقی که خودش استاد ابراهیم بن هاشم است، باز پدرش استاد استاد ایشان است. خیلی همچین …
قال کتب علی بن یقطین الی ابی الحسن علیه السلام فی الخروج من عمل السلطان فأجابه انی لا اری، عرض کردیم لا اُری هم خوانده میشود. لا اری لک الخروج من عمل السلطان، اینجا، فان لله بابواب الجبابرة من یدفع بهم عن اولیائه و هم عتقائه من النار فاتق الله فی اخوانک او کما قال؛ این او کما قال را هم دیروز معنا کردیم.
بله، مهم نکته مهمی که در اینجا هست، این است که حالا خود ما هم که گیر داشتیم در فهم روایت، ببینید لااقل علی بن یقطین که عرض کردم ظاهرا مهم ترین روایتی که ما در این قسمت داریم، مال همین علی بن یقطین است. مهمترین قسمتش مال علی بن یقطین است. این را خود علی بن یقطین چه فهمیده؟ این هم باز گیر دارد.
ما فقط این را میدانیم که علی بن یقطین بنا داشته به ترک، یعنی فرض کنید مثلا عمل را شاید حرام میدانسته یا کراهت شدید. امام(ع) مطلب را فرمودند که جای دیگر هم آمده، ان الله جعل فلان و به تعبیر صدوق و فی روایة اولئک عقتاء الله من النار. شاید هم صدوق این را در قم دیده ضعیف بوده، تعبیر به روایت کرده شاید.
س: کلمه لا اری با لا اُری فرق دارد از جهت فقهی
ج: نه آن یکی است. الخروج من عمل السلطان. لکن خب باز هم همین مشکل میماند. یعنی قدر متیقن امام(ع) به او فرمودند بمان. حالا ماندنش مکروه است، جایز است، ماندنش واجب است، این هنوز روشن نیست. باز هم همین مشکل را دارد.
س: ببخشید این فشاری که علی بن یقطین احساس میکرده شاید از باب وجوب بوده، یعنی احساس وجوب داشته. این که میگوید برایم سخت است بمانددر دربار و اینها، احساس وجوب میکرده و از امام(ع) اذن خواسته که این وجوب را از عهدهاش بردارند.
ج: امام(ع) وجوب را که بر نمیدارد.
س: نه این امری که واجب کرده دیگر امام(ع) برایش
ج: نه ظاهرش این است که من خسته شدم از عمل با این ظلمه این آدمکشها و اینها کارهای زشت میکنند خسته شدم.
السید هبة الله فی المجموع الرائق عن الاربعین لمحمد بن سعید عن علی بن یقطین قال قال لی ابو الحسن موسی بن جعفر(ع) اضمن لی واحدة اضمن لک ثلاثا اضمن لی انه لا یأتی احد من موالینا فی دار الخلافه الا قمت له بقضاء حاجته؛ هر شیعهای که به تو مراجعه کرد، کارش را انجام بده. گرفتاریش را حل کن. ته به من قول بده من هم در مقابل.
اضمن لک ان لا یصیبک حر السیف ابدا، گرمی شمشیر به تو نیاید. و لا یظلک سقف سجن ابدا و لا یدخل الفقر بیتک ابدا؛ این سه تا مشکل در زندگی تو پیش نیاید.
قال الحسن، بله حالا این حسن کدام یکی است نمیدانیم. احتمالا روایت دیگری است چسبانده به آن، اشتباه شده چسبانده. و عرض کردیم که علی بن یقطین قبل از خود موسی بن جعفر(ع) از دنیا وفات کرد و زندان هم نبود. خود موسی بن جعفر(ع) زندان بودند. این هم از عجایب روزگار است. معلوم میشود ائمه سلام الله علیهم اجمعین چنان احاطهای دارند برای کسی دعا میکنند زندان نرود خود حضرت زندان میروند.
قال حسن فذکرت لمولای کثرة تولی اصحابنا اعمال السلطان و اختلاطهم بهم؛ من فکر میکنم چون میگویم کتاب مجموع الرائق نبوده. اگر در این دستگاههای کامپیوتر آمده مجموع الرائق، چون چاپ شده. اگر در این دستگاهها آمده ببینید این را به نظرم باید جدا میکرد. و این اگر باشد میخورد به آن طایفهای که قبل بود، اگر یادتان باشد، یک طایفهای بود که اگر کسی با اینها کمک باشد، کمک به اولیاء بکند، کمک به شیعه بکند، این به نظرم به آن باید بخورد. اگر هست از مجموع الرائق، نمیدانم صفحه چندش است، ببینید این حدیث اگر توش هست، این شاید قال الحسن حدیث دیگری است. مرحوم مستدرک اشتباه کرده پشت سر آن آورده.
فذکرت لمولای کثرة تولی اصحابنا اعمال السلطان و اختلاطهم بهم، چون الان نسخه اصلی دست من نیست، نمیتوانم بگویم مراد از مولای در اینجا کیست. ایشان در ذیل یک قصه علی بن یقطین آورده، ممکن است ذهن انسان خیال بکند مراد موسی بن جعفر(ع) است، اما الان من نمیتوانم بگویم.
قال ما یکون احوال اخوانهم معهم قلت مجتهد و مقصر؛ بعضی زحمت میکشند، بعضی کوتاه میآیند، کوتاهی میکنند.
قال من اعز اخاه فی الله و اهان اعدائه فی الله و تولی ما استطاع نصیحته اولئک یتقلبون فی رحمة الله؛ یتقلبون از دگرگونی، مثل آدمی که در وقت خواب دست راست میخوابد، دست چپ میخوابد، جابجا میشود، اینها هم در رحمت الهی در هر حالتی که هستند در آن رحمت هستند. هی در رحمت الهی من حالت الی حاله.
و مثلهم مثل طیر یأتی بارض الحبشه فی کل صیفة، در هر تابستانی بعضی از حیوانات پرنده، الان ما میگوییم پرندگان مهاجر، میآیند در زمین حبشه. حالا من نمیدانم چطور شده، شاید کوفه رسم نبوده، الان هم نشنیدم یادم نمیآید، اما در همین قم هم میآمدند یک وقتی که مخصوصا رودخانه راه داشت، از این پرندگان سفید زیاد میآمدند. در مردابهای ایران زیاد میآیند، تالابهای ایران زیاد میآیند. تالاب عرض کردم اشتباه کردم مرداب.
یقال له القدم، کتاب دمیری پیش من هست اما نشد نگاه بکنم که این قَدَم است یا قُدُم است. نمیدانیم حالا. احتمالا اسم پرنده نباشد. مثلا ما میگوییم فلان میوه و مثلا میگوییم عقاب، مثلا میگوییم کذا، ظاهرا قدم وصف است. یعنی یقدم میآیند، وارد میشوند. اینها هم ما امروز میگوییم پرندگان مهاجر.
فیبیض و یفرخ بها، تخم میکند و بچه میکند در این مناطق.
فاذا به اصطلاح کان وقت الشتاء صاح بفراخه؛ بچههایش را جمع میکند، یک صیحهای میزند بچههایش جمع شوند. فاجتمعوا الیه، و خرجوا معه من ارض الحبشه؛ یعنی عبارت این است که مراد این است که بهار میشود باز بچههایش را جمع میکند میرود به طرف همان جایی که اصلی بوده. الان هم همین طور است این غالبا از مناطق اروپا و آنجاها میآیند چندین هزار کیلومتر میآیند.
س: درنا معمولا این طور است
ج: چند تا است یکی نیستند انواع مختلف هستند. انواع مختلف. و اینها میآیند.
حالا این تشبیه اینکه مثلا در هر زمانی این طور است. مثلا ممکن است در یک زمانی ائمه جور و خلفای جور فراوان باشند و اینها بیایند همین پرندگان، نه پرندگان، پرندگان معنوی، و لکن اینها کاری نمیتوانند بکنند تا زمان حضرت قائم(عج).
فاذا قام قائمنا سلام الله علیه اجتمع اولیائنا من کل اوب ثم تمثل بقول عبد المطلب؛ البته این که اجمالا عبد المطلب آشنایی داشته به این قضایا بحثی نیست. اما فکر نمیکنم این شعر مال عبد المطلب باشد. به عبد المطلب نمیآید چنین شعری. نه به عبد المطلب، حالا ما ابو طالب هم داریم که شاعر قوی هم هست. ابوطالب جزو شعرای قریش است، خیلی قوی است شعرش، شعر قوی دارد. به آنها هم نمیخورد. مضمونش نمیخورد.
فاذا ما بلغ الدور الی منتهی الوقت اتی طیر القدم؛ اگر زمان تمام شد، پرندگان مهاجر میآیند. کلمه دور در اینجا این اصطلاحی است که اسماعیلیها به کار میبرند. ادوار و اینها استعمال اصطلاحی اسماعیلیها است. خیلی مستبعد میدانم مال عبد المطلب. نه مال عبد المطلب نه مال صحابه یا تابعین. این باید بخورد مثلا سالهای 180 ـ 190 ـ 200 ـ 250 به آن زمانها میخورد این شعر.
فاذا ما بلغ الدور الی منتهی الوقت اتی طیر القدم؛ آن وقت این دور اصطلاحا یک مراحلی است که حالا آن خود ادوار هم در تفسیرش که چند میلیون سال، چند هزار سال، چند صد هزار سال است آن بحث دیگری است که الان نمیخواهم بگویم. چون اینها قائل به ادوار سبعه هستند. مثلا خود حضرت آدم(ع) را یک دور میدانند. نوح(ع) را یک دور میدانند. رسول الله(ص) را یک دور میدانند. هفت تا دور است، باز هر دوری یک هفته دارد. مثلا رسول الله(ص) را که دور میدانند که به اصطلاح هر دور هم هفت تاست. تا امام صادق(ع) هفت تا میدانند. دور تمام میشود. محمد بن اسماعیل که پسر اسماعیل است، اینها اول دور میدانند. و دور آخر هم هست یعنی دور هفتم است. محمد بن اسماعیل دور هفتم… یک چیزهایی دارند حرفهای بی سر و تهی دارند که آدم خندهاش میگیرد.
بکتاب فصلت آیاته و بتبیان احادیث الامم؛ فکر نمیکنم اصلا لحن کلام و شعر و اینها نه به ابو طالب میخورد، نه عبد المطلب میخورد، نه مکه میخورد، نه قبل الاسلام میخورد، نه بعد الاسلام میخورد، به همین مال سالهای 200 ـ 180 ـ 250 به آن سالها میخورد.
حدیث تا اینجا تمام شد. این حدیث آخری نمیدانم پیدا کردند آقایان در مجموع الرائق یا نه. این حدیث آخری که اصلا ربطی به ما نحن فیه ندارد. این از قال الحسن باید در آن طبقه، در آن دسته بندی قبلی باید میآورده، طایفه قبلی، اصلا اینجا اشتباه آورده. این هم راجع به این قسمت.
حدیث شماره 44 در کتاب مقنع شیخ صدوق؛ و سئل ابا عبدالله عن رجل مسلم یحب آل محمد علیهم السلام و هو فی دیوان هولاء فیقتل تحت رأیتهم فقال یبعثه الله علی نیته؛ با اینکه اینها افراد ظالم بودند، ایشان در جبهه رفته به دستور آنها.
دیروز یک چیزی عرض کردم نمیدانم اگر یادتان مانده یا یادتان نمانده، بله، یک طایفهای از روایات را، یعنی بعضی از روایات را داشتیم به این مضمون. ببینید حدیث شماره 25، یکون الرجل من اخواننا مع هولاء فی دیوانهم فیخرجون علی بعض النواحی فیصیبون غنیمة قال یقضی منهم عقود اخوانه؛ اینجا هم داشتیم. دو تا سوال ظاهرا بوده؛ یک سوالش این است که ایشان در میآید با اینها، پولی گیرش میآید. امام(ع) میفرماید خب به شیعیان هم برساند. دو، در میآید با اینها کشته هم میشود؛ آخر فقط پول نیست که این طرف هم دارد. رفت با اینها در آمد و کشته شد. حالا آن پولش را گفتیم بده، این کشتنش را چه کار کنیم؟ امام(ع) میفرماید یبعثه الله علی نیته؛ به حسب نیت، اگر واقعا نیتش اسلام بوده، نیتش خیر بوده، تصور میکرده با این راه اعزاز کلمة الله و احیای عمل الله میشود خب اشکال ندارد و الا… روشن شد؟
پس این یک روایتی است، آن روایت از دو مصدر آمد. آن روایت اگر باشد از دو مصدر آمد، که یکون رجل من اخواننا مع هولاء فی دیوانهم فیخرجون الی بعض النواحی و یصیبون غنیمة؛باز دو مرتبه سوال، عن رجل مسلم یحب آل محمد صل الله علیه و آله و سلم، و هو فی دیوان هولاء، فیقتل تحت رأیتهم، میگویند این آقا گفته بود سیبها را با هم بخوریم، تیرها را هم با هم بخوریم، بیچاره رفت سیب گیرش نیامد تیر گیرش آمد. فیقتل تحت رأیتهم، قال یبعثه الله علی نیته؛ این در تهذیب هم آمده است.
حالا چرا صدوق فرموده سئل ابا عبدالله(ع)، شاید اشکال داشته. در کتاب حسین بن سعید عن ابن ابی عمیر عن حماد، عرض کردیم حماد در اینجا حماد بن عثمان است. کرارا عرض کردیم. عن الحلبی، حلبی هم عبیدالله بن علی حلبی است. قال سئل اباعبدالله علیه السلام عن رجل مسلم و هو فی دیوان هولاء؛ عین کلامی است که مرحوم صدوق آورده. من فکر میکنم عرض کردم کرارا که صدوق گاهی میگوید قال ابا عبدالله، گاهی مثل اینجا میگوید سئل ابا عبدالله. من فکر میکنم آن جاهایی که به صیغه مجهول میآورد یک گیری دارد خودش حالا یک جهتی من الجهات. یک مشکلی من المشاکل. بالاخره ببینید اینجا با اینکه الان حدیث خیلی واضح است سندش، بلکه باید گفت سندش صحیح اعلایی است. خیلی حدیث واضحی است. این را من چند بار عرض کردم حالا نمیخواستیم امروز بگوییم، یادمان آمد.
یک آقایی که اخیرا فوت کرده یک کتابی در حدیث شناسی دارد، اسم این حلبی را آورده نوشته ایشان کتابی دارد و کتابش مجعول است، روایاتش ضعیف است. روایات حلبی صحیح است پیش اصحاب ما. این آقا نفهمیده. بله، نجاشی دارد و له الکتاب منسوب الیه، و صنف الکتاب و المنسوب الیه، به نظرم عبارت نجاشی این طور باشد. توقیع ید الله علی حلبی را نگاه کنید. و صنف الکتاب و المنسوب الیه؛ ایشان میگوید از عبارت نجاشی در میآیدکه این کتاب منسوب به اوست. یعنی کتاب مال او نیست، نسبت به او داده شده. لذا از این عبارت استظهار کرده روایت حلبی ضعیف است.
خیلی هم عجیب است یعنی واقعا بعضی به نظر من یک 16:47 این نسلی که بیش از هزار سال فقهای ما از عبارت نجاشی توثیقش را فهمیدند از این کلمه منسوب این مطلب را نفهمیدند حالا ایشان. متیقنا و یقینا اصحاب ما این روایت حلبی را حکم به صحت کردند.
و توضیح عرض کردیم کلمه منسوب یعنی اضافه نه منسوب یعنی مجعول. چون تا زمان نجاشی حتی بعد از نجاشی، خب سید مرتضی شاگرد نجاشی است، نجاشی شاگرد سید مرتضی است. در کتاب سید مرتضی نگاه بکنید، هم کتاب الکافی صحیح هم کتاب الحلبی؛ در وسائل سید مرتضی چاپ شده، اگر این را در بیاورد. این در آن زمان متعارف بوده، میگفتند کتاب الحلبی؛ روشن شد؟ مراد ایشان از نسبت این نه آن 17:35 آن نسبت مصطلح هم نیست. مراد از نسبت در اینجا به معنای کذب هم نیست. مراد از نسبت در اینجا یعنی به نحو اضافه. یعنی وقتی میگفتند کتاب الحلبی مراد این است، عبید الله است؛ چون محمد حلبی هم کتاب دارد، یحیی حلبی هم دارد. وقتی گفتند کتاب الحلبی نسبت دادند، راست هم هست، مطلب ایشان درست است. این آقا نفهمیده خیال کرده منسوب یعنی مجعول.
در اصحاب ما وقتی میگویند کتاب الحلبی مرادشان کتاب عبیدالله است. دقت فرمودید؟ و عرض کردیم بنایشان این است که اگر حماد عن الحلبی بود، عبید الله است. ابن مسکان عن الحلبی بود، مرادشان محمد است. داریم توش به اصطلاح از این قاعده خارج هم تصریح داریم. لکن به طور طبیعی گفتند این جور است.
و این دقت کردید، دقت صدوق را؟ با اینکه این کتاب در کتاب حسین بن سعید است. ما عرض کردیم کتاب حسین بن سعید در قم بوده. با اینکه کتاب ابن ابی عمیر است، آن هم در قم بوده. با اینکه نهایتش کتاب حلبی است، آن هم در قم بوده. نسخه قم هم همین است. اصلا این نسخه به قم آمده. نسخه حماد عن الحلبی که عبیدالله باشد.
سئل ابا عبدالله علیه السلام، اینجا سئل به خاطر اینکه، من الان اشتباه کردم. در خود متن کتاب حسین بن سعید سئل بوده. صدوق تصرف نکرده.
سئل ابا عبدالله علیه السلام، خیلی عجیب است احتمال نمیدادم. خیلی معلوم میشود صدوق دقیق است رضوان الله. من خیال کردم اشکال داشته که سئل آورده. معلوم شد در متن کتاب حلبی سئل بوده. همان متن را کامل آورده. سئل ابا عبدالله علیه السلام عن رجل مسلم، خیلی عجیب است. تقریبا عین همان است. و هو فی دیوان هولاء، این و هو فی دیوان هولاء در صدوق با یحب ال محمد جابجا شده است.
و یخرج مع هولاء فی بعثهم، این یک تکه حذف شده فیخرج مع هولاء از نسخه صدوق.
فیقتل تحت رأیتهم، این در صدوق هم آمده. معلوم شد.
پس به نظر ما حدیث یکی است. مصدرش هم کتاب حلبی است که نسخه ابن ابی عمیر است. بعد هم نسخه مرحوم به اصطلاح حسین بن سعید.
قال یبعثه الله علی نیته؛ قال و سئلته عن رجل مسکین دخل معهم رجاء ان یصیب معهم شیئا یغنیه الله به؛ گفت میرویم جبهه می جنگیم با اینها، یک چیزی خدا غنیمتی میدهد پولدار میشویم. ولو مرد رفت و بیچاره کشته شد، فمات فی بعثهم، قال هو بمنزلة الاجیر، خب دنبال پول بوده، خدا همین معامله را با او میکند.
انما یعطی الله العباد علی نیاتهم؛ این تکه دومش را صدوق نقل نکرده است.
س: استاد یعنی عبادت بودنش را حضرت مفروض گرفتند در روایت؟ الان صحبت عبادت یعنی جهاد با اینها عبادت است
ج: نه نگفته عبادت است کجا گفته؟ انما یعطی الله العباد علی نیاتهم؛ عباد نه عباده، العباد علی نیاتهم. کلمه عباده توش ندارد.
حدیث شماره 46؛ به هرحال از این روایات معلوم میشود که، البته این روایت بحث تولی نیست. حالا نمیدانیم چرا ایشان بحث تولی آورده؟ بحث ولایت نیست، بحث کشته شدن میرود جبهه کشته میشود. این بحث ولایت نیست.
محمد بن علی بن محبوب عن محمد بن عیسی عبیدی؛ عرض کردیم طبقه محمد بن عیسی اینجاهاست یعنی در طبقه استاد علی بن ابراهیم. من چند دفعه عرض کردم تا حالا خیلی به شدت به مرحوم ابن ولید حمله میکردیم که راجع به عبیدی اشکال گرفته. لکن حالا مدتی است اخیرا داریم یواش یواش حس میکنیم نکند واقعا این عبیدی یک چیزیش بوده، بالاخره این ابن ولید خیلی اشکال بیجایی نگرفته. چون خیلی آدم تعجب میکند یک کسی مثلا بیاید مکاتبات امام عسکری(ع) امام هادی(ع) را داشته باشد و با مثل علی بن ابراهیم، علی بن ابراهیم باید حدود 307 و 8، 5 و 6، 7 و 8، وفات ایشان باشد. باید طبق این قاعده آمدن محمد بن عیسی حدود سالهای دویست و هفتاد، شصت به قم باشد. بعید است زودتر باشد. و شاید هم در همین سالها که به ایران آمده، مکاتبات حضرت هادی(ع)، چون حضرت هادی(ع) عمر بیشتری فرمودند، طول خلافتشان هم بیشتر است. حضرت عسکری(ع) پنج سال و خردهای حالا اسم حضرت هادی صلوات الله و سلامه علیه را بردیم هفته آینده چهارشنبه شهادت ایشان است. چهارشنبه هفته آینده. از الان اعلام تعطیلی را بکنیم. فقط نمیدانم دوشنبه را هم بناست، چون ولایت حضرت جواد(ع) امام باقر(ع) معذرت میخواهم. فکر نمیکنم ولادت تعطیل، همان چهارشنبه را که شهادت حضرت هادی(ع) است تعطیل میشود.
و خدا کند آنجا یک جوری بشود عراقیها موفق بشوند به سامرا مشرف بشوند. پارسال که خیلی اذیت کردند عدهای را هم شهید کردند. خذلهم الله.
علی ای حال
س: مسیر الان خیلی باز است از پارسال هم خیلی بهتر است حاج آقا
ج: سید و بچهاش بیچاره شهید شدند
س: انتحاری بود
ج: معلوم نیست بعضی گفتند انفجاری بود. نه روشن نیست.
س: حاج آقا جلوی ما بود.
ج: بله آقا؟
س: ما دیدیم آن حادثه را
ج: بله دو جور برای من نقل کردند، عدهای اصرار کردند که انفجاری بود، عدهای میگویند انتحاری بود. آن ضابطه ندارد هنوز امن نیست. یک دفعه میآید یک دفعه میرود.
س: حاج آقا عراقیها با انفجار و انتحار هم میروند. بحث قطع نباشد
ج: نه میدانم بله میروند اما نه آن رفتنی که متعارف است. ممکن است فرض کنید ده هزار نفر، پنج هزار نفر، اصلا این معروف بود به زیارت دوره، ما که نجف بودیم معروف به زیارت دوره. دیگر سوم رجب مردم میرفتند کربلا و کاظمین و تمام را میگشتند میآمدند. و اوایل سقوط نظام اگر یادتان باشد جمعیت ده ها هزار نفری بود، صحبت یک نفر دو نفر نبود. پارسال هم عدهای بودند، مثلا چهار پنج هزار، جمعیتی بود
س: الان متأسفانه چهره سامرا همان ذات العسکر قدیم است، پادگان است. یعنی چه حرم چه آن شهر همان ذات العسکر
ج: معلوم نیست حالا در ذهن ایرانیها اسمش ذات العسکر است. ظاهرا اسم خود محله عسکر بوده، پادگان نبوده اصلا. خانه شخصی است معلوم نیست پادگان باشد.
این محله احتمالا مثلا مثل فرض کنید محله ارتش به نظرم شاید عسکریها آنجا یعنی ارتشیها آنجا خانه داشتند. بخش خانهای که ارتش بودند آنجا بود. پادگان غیر از این است که ارتش خانه داشته باشد. این زمین فعلی که هست این خانه خود حضرت هادی(ع) است. ظاهرش هم ملک است. من کرارا عرض کردم این یک دعوایی الان در عراق هست که این سامرا را بدهند به بخش سنی یا بخش شیعه. معتقد اصلا به وقف نبودند چون این ملک بقیة الله(ع) است، وقف نیست که اصلا.
س: فقط حرم است حاج آقا؟
ج: این خانه خود حضرت است.
س: خود حرم یعنی؟
ج: صحن
س: صحن
ج: این کل خانه حضرت است. این عسکر هم نه اینکه پادگان. محلهای در سامرا به نام عسکر بوده است.
س: الان در هر شهری حی العسکری داریم
ج: هان حی العسکری به قول عربها. شبیه حی العسکری. کوی به اصطلاح ارتش.
اینجا ظاهرا این بوده نه اینکه پادگان بوده. در ذهنیت آقایان. بعضی از عسکریها هم داریم که از ایران هستند اصلا. مال خوزستان هستند. در خوزستان شوش تقریبا میشود گفت منطقهای به نام عسکر مکرم، ضبطش هم این طور است. الان کلا آن منطقه از بین رفته اصلا کلا. سالها شاید بیش از هزار سال است ما دیگر عسکر مکرم نداریم.
عدهای این عسکری که صاحب 25:38 است مال ایران است. این عسکریها همه یکنواخت نیستند. تمام این عکسریها را عدهایشان منسوب هستند به همین محلهای که در سامرا بوده مثل امامین همامین. عده زیادی در سنیها و غیر سنیها به این عسکر ایران هستند که در خوزستان بوده. که شاید نزدیک شاید هزار سال است اصلا محو شده از نقشه، کلا خراب شده.
فکر میکنم با آن چیزهایی که من دیدم حدود همین شوش و بهبهان و اینجاها باید باشد. به نظرم اگر اشتباه نکرده باشم.
علی ای حال محمد بن عیسی عبیدی یقطینی، عرض کردم ما تا حالا واقعش هم همین طور است، هنوز هم دفاع میکنیم. اما یواش یواش دارد برای ما شبهه میشود که واقعا مثلا ابن ولید دیده این مثلا دویست و هشتاد است، از صد و هشتاد هم خبر میدهد. خیلی چیز غیر طبیعی است مثلا به اسناد منقطع که گفته، میگوید من مشکل میبینم این عمر طولانی ایشان داشته باشد که هم مثلا از استفتائات زمان عسکری(ع) را جمع کرده باشد؛ چون ایشان از شخصی به نام یاسین ضریر از حریز نقل میکند. خیلی عجیب است انصافا هم من خیلی برایم تعجب آور است. هنوز هم کمی مغز ما خیلی… یا آن روایتی که خواندیم از علی بن یقطین خیلی عجیب است عموی پدرش، خیلی، به اصطلاح نه اینکه عموی خودش، عموی پدرش در رتبه جدش. و علی بن یقطین وفاتش همین طور که عرض کردیم زمان موسی بن جعفر(ع) است. آن وقت این معنایش این است که باید محمد بن عیسی کاملا موسی بن جعفر(ع) را درک کرده باشد. خب معنایش این است دیگر. کسی که در زمان موسی بن جعفر(ع) وفات کرده، شواهد نشان نمیدهد. غرض دو سه ماهی یک چهار پنج ماهی است کمی برای ما این شبهه ابن ولیددارد تقویت میشود. این شاید یک غرض چیزی مشکلی داشته که ایشان همچین اشکالی را وارد میکند. نباید خیلی بی اساس باشد.
آقایان ما همه ذهنشان رفته روی محمد بن عیسی عن یونس؛ چند بار این را عرض کردم. این نیست. البته آن اشکال دارد نمیخواهم بگویم ندارد. آن اشکالش این نیست. آن اشکالش چیز دیگری است. یعنی مثلا ایشان فرض کنید حدود سال 160 ، 170 به قم آمده. حالا فوقش دیگر 170. از ان طرف مثلا از کسی که در زمان 270 معذرت میخواهم، آن وقت 170 هم نقل کرده است. خب عمرش هم شاید به این مقدار نمیخورده، مضافا باید یک ده سالی عمر داشته باشد، 110 سال 120 سال. لذا من احتمال میدادم که مرحوم آقای به اصطلاح مرحوم ابن ولید که اشکال میکند، آن حدیث هم بود محمد به عیسی عن علی بن یقطین. البته من فکر میکنم در آن نسخه دارد او عن زید عن علی بن یقطین. اگر جواب بدهیم که آنجاهایی که ایشان از آنجایی که سنش نمیخورد، شاید ثابت نیست. چون عرض کردم یکی از راههایی که در آن زمان بود، یک جوری تعبیر میکنند که خیال میکند انسان او را درک کرده. مثلا من بگویم مرحوم آقای خویی یک سفری که رفتند کربلا این جور شد. حالا از من بپرسند میگویم خب من ندیدم، خودم نبودم آنجا، فلان آقا … ببینید یک سفری که رفتند، نحوه نقل اگر دقت بکنید آدم خیال میکند من درک کردم. یک وقتی عرض کردم حسن بصری صحیحش این است که علی بن ابیطالب(ع) را درک نکرده. خیلی چیزها نقل میکند راجع به حسن بصری، همه جعل است، همهاش بی اساس است. اصلا حسن بصری روبروی علی بن ابیطالب(ع) نشده. صوفیها که الی ما شاء الله خرقه نقل کردهاند که حسن بصری عن علی(ع). از این طرف این آقایانی که ضد صوفیه هستند، اینهایی که خیلی شدید هستند، که علی بن ابیطالب(ع) به حسن بصری فرمود انت سامری هذه الامه؛ تمام اینها مجعول است. کل این چیزهایی که دو طرفین چه نقلا چه تأییدا چه طرحا و اشکالا بر حسن بصری نقل شده مجعول است.
بله، حسن بصری در بعضی عباراتش دارد خطبما علی بالبصره، نمیگوید سمعت علی(ع). چون خودش آمده بصره، دقت کنید، شیطنتش است، خطبنا، بصره بوده، بعد از رفتن امیر المومنین(ع). ایشان حدود سال 39 به بصره آمده که آن وقت امیر المومنین(ع) کوفه بودند.
س: خطبنا که یعنی برای ما خطبه خواند
ج: یعنی از بصرهایها شنیده، خب میخورد
س: دروغ گفته یعنی؟
ج: نه اهل بصره گفتند. ده نفر بیست نفر گفتند علی بن ابیطالب(ع) در بصره این خطبه را خواند. خب اشکال ندارد که. خطبنا علی(ع) بالبصره.
س: خودش که نباید بگوید خطبنا اگر نباشد.
ج: نمیگوید نگفت سمعت علی
س: نه این خطبنا یعنی برای ما خطبه خوانده
ج: نا آورده نه خطبنی
این شیطنت خب، چون حسن بصری واقعا یک آدم اعجوبهای است. نمیشود انکار کرد. چون حسن بصری دو طرف را 30:49 گاهی طرفدار امیر المومنین(ع) بود گاهی طرفدار آن طرف بود. دو طرف را حساب میکرد. این برای اینکه این جمع و جورش بکند، میگفت خطبنا علی بالبصره. این عبارت میخورد. مشکل خاصی ندارد. اینها خیال میکردند مثلا ایشان درک علی بن ابیطالب(ع) کرده. نه، درک نکرده.
علی ای حال ببینید مثلا همان جا نگاه بکنید، همین روایت علی بن یقطین قرب الاسناد شماره 41 و 42 را نگاه کنید. در آنجا دارد که محمد بن عیسی عن علی بن یقطین. درست شد؟ اینجا دارد عن علی. در شماره 42 که از شیخ مفید نقل کرده، محمد به عیسی قال کتب علی بن یقطین؛ نگفت من دیدم. میگوید کتب علی بن یقطین. این دو تا تعبیر را دقت بکنید. یک جا داشت عن علی بن یقطین؛ این خب احتمال اینکه مستمع؛ یک جا میگوید کتب.
مثلا قال کتب ابا عمر الحذاء، عرض کردم این ابا عمر حذاء عادتا مجهول است. یعنی اینها عدهای هستند، اینها استفتاء است دیگر. آن روز عرض کردم مرحوم محمد بن عیسی یک مجموعهای از استفتائات اصحاب از حضرت هادی(ع) داشته. که احتمال من چون اینها نوشته نشده، با پیگیری خود ما، حدس بنده است که در سفری که به ایران آمده، در نقاط مختلفی که مثلا ری بوده، قم بوده، غیر اینها بوده، افرادی که استفتائات داشتند از امام هادی(ع)، ایشان جمع کرده. اسمش را میگذاشتند مکاتبات الرجال یا التوقیعات، یا اسئلة الرجال، یامسائل عن الامام الهادی(ع). این تعابیر.
کتب ابا عَمر یا ابو عمر الحذاء، و لذا من دیروز عرض کردم عادتا ایشان را نمیشناسیم و این نشناختن هیچ مضر به حدیث نیست. اما در مقبوله عمر بن حنظله، چون عمر بن حنظله مثلا نجاشی نیاورده، شیخ هم خیلی توضیحی نداده، بقیه هم نگفتند، آن جهالت آنجا مضر است. جهالت آنها چون یک شخصیتی است یک حدیثی به این مهمی، احادیث مهمی نقل کردند برای این حدیث. که در وقتش توضیح دادیم. آنجا اگر نشناسیم بله، واقعا یک پیچیدگی پیدا میکند. اینجا عادتا نمیشناسیم.
الی ابی الحسن، روشن شد؟ یعنی ابی الحسن الثالث. کلمه ثالث را هم خودتان اضافه بفرمایید.
و قرأت الکتاب و الجواب بخطه؛ این تأکید بهتری است. اگر کتب اول بود، خیلی مهم نبود. و قرأت الکتاب و الجواب بخطه؛ لکن مشکل این جا فقط یک جاست. محمد بن عیسی وکیل نیست. ما داریم مثلا علی بن مهزیار میگوید کتب فلان و قرأت الجواب بخطه. این چون خودش وکیل است ارزش را میبرد بالا. این را ما توضیحات را کرارا عرض کردیم. جایی که وکیل بگوید قرأت ارزش کتاب و ارزش روایت را میرود بالا. جهالت در اینجا هیچ ضرری ندارد. جهالت هیچ مشکلی ندارد. و این ارزش را میبرد بالا. یعنی اصلا جهالت آن شخص را حساب نکنید. اصلا کاری به جهالت آن شخص نداشته باشید. آن ارزش را میبرد بالا.
آن وقت این جا فقط ارزشش این است که محمد بن عیسی از شخصیتهای علمی است، مرد بزرگواری است، مرد دقیقی است، مخصوصا رفته استفتائات را جمع کرده. اینجوری باید حساب بکنیم. این قرائن را روی هم بریزیم تا وثوق پیدا بکنیم که این خط امام(ع) بوده. اما اگر وکیل بود نه دیگر خود به خود نود درصد قرائن هست که خط امام(ع) است. چون سابقا فاصلهها سخت بود دیگر رفت و آمد.
و کتب ابا عمر الحذاء الی ابی الحسن یعلمه؛ این متعارف بوده. من به شما خبر میدهم. یعلمه یعنی من به شما خبر میدهم. من شما را آگاه میکنم. انه کان یختلف الی بعض قضاة هولاء و انه صیر الیه وقوفا و مواریث بعض ولد العباس احیاء و امواتا؛ این احیاء و امواتا مال ولد عباس است.
و اجری علیه الارزاق و انه کان یؤدی الامانة الیهم؛ یعنی این میگوید که بعضی قضات من را بردند، پول هم به ما دادند، از زندهها و مردهها و اینها، ثم انه بعد، وعدهشان 35:21 عاهد الله ان لا یدخل لهم فی عمل و علیه مئونة، کاری داشته باشد سختی داشته باشد نیاید. و قد تلف اکثر ما کان فی یده و اخاف، یا خاف، ان ینکشف عنهم ما لا یحب ان ینکشف من الحال؛ میترسد اموالش هم رفته، دلش هم میخواهد با اینها دیگر کار نکند. فانه منتظر امرک فی ذلک فما تأمر به فکتب علیه السلام الیه لا علیک ان دخلت معهم الله یعلم و نحن ما انت علیه.
خدا و ما میدانیم که تو شیعه هستی، مخلص هستی، با اینها مخالفی، طبق تشکیلات اینها نیستید.
البته خوب دقت کنید این بحثی که من چند بار در این چند روز عرض کردم ورود در بنی مثلا تشکیلات بنی عباس، این نبود فرض کنید مثلا در زمان ما من باب مثال، فرض کنید در پاکستان یا افغانستان یا لبنان یا مثلا سوریه جای دیگر، انسان وارد یکی از مناصب دولتی بشود. چون در آن زمان بنی عباس، یا بنی امیه، یک بحث عقایدی هم مطرح بود. به این عنوان مطرح بود که مثلا این خلیفه عباسی ولی امر است، مردم با او بیعت کردند. با بیعت مردم انسان ولی امر میشود. الان در این کشورها رئیس جمهور یا پادشاهی که داشته باشد، او خودش را ولی امر و بحث عقایدی نمیداند. دقت کردید آن نکته؟ یعنی این ظرافت را در نظر بگیرید. اگر امام(ع) به آقا فرمود الله یعلم و نحن ما انت علیه؛ این ما انت علیه، چون آنجاها دستگاه خلافت میگفت من خلیفه هستم، من ولی امر هستم، من امیر المومنین هستم. خوب دقت کنید. و منشأ این که من امیر المومنین هستم چون مردم با من بیعت کردند. آن هم صغرایش باطل بود، هم کبرایش باطل بود. امروز اگر کسی فرض کنید در پاکستان رفت در دستگاه، این نیست که رئیس جمهور یا رئیس وزرا یا مجلس بگوید من ولی امر هستم، من امیر المومنین هستم، مردم با من بیعت کردند. یک بحث انتخابات و با آن مسخره بازیهای خاص خودش، به عنوان اداره جامعه.
غرض این دقت بشود در شأن نزول صدور روایت یک چیز است، در زمان ما عنوان دیگری است.
س: عربستان هم که 37:50
ج: نه به عنوان اینکه مثلا
س: بیعت و
ج: بیعت میکنند
س: امیر المومنین
ج: نه امیر المومنین نمیگویند به او
س: ولی امر
ج: گاهی میگویند اما امیر المومنین به او نمیگویند. امیر المومنین به این یارو چیست؟ ملا عمر میگفت، اسم خودش را امیر المومنین گذاشته بود. چون تازگی شرح حالش را پخش کردیم به یک نحو خنده داری.
علی ای حال کیف ما کان بله،
س: استاد پس این مسئله کلا موضوعا از ابتلاء خارج است دیگر با وضعیت فعلی
ج: بله، میخواهم همین را بگویم. یواش یواش هی گفتیم هی در روایت؛ چون امام(ع) میفرماید الله یعلم و نحن ما انت علیه؛ این ما انت علیه جانب عقایدی است. دقت میکنید؟ نه جانب رفتن در تشکیلات دولت. حالا ممکن است انسان برود در ارتش یک کشوری اذیت بکند دیگران را یا نکند یا در دولت. آن دولت خودش امیر المومنین و بحث عقایدی ندارند. میگوید ما رئیس جمهوری انتخاب کردند مردم ما را، دروغ میگویند، از سر تا تهش دروغ از صغری و کبری دروغ است.
اما به هر حال این بحث عقایدی نیست. من هی در ذیل هر روایت یک نکتهای میگوییم که معلوم بشود که اصل نکته چیست. در آن زمان در واقع این ورود و تولی از قبل آنها یک بحث عقایدی بود. یعنی اینها میگفتند حق با ماست، ما ولی امر هستیم و جعفر بن محمد(ع) ولی امر نیست. موسی بن جعفر(ع) ولی امر نیست. دقت کردید؟
اینکه امام(ع) فرمود الله یعلم و نحن ما انت علیه؛ خود سوال خیلی روشنی ندارد، اما جواب امام(ع) خیلی قشنگ است انصافا. این که محمد بن عیسی میگوید و قرأت الجواب بخطه؛ لا علیک ان دخلت معهم الله یعلم و نحن ما انت علیک؛ خیلی تعبیر زیبایی هم هست. یعنی خدا و حجت خدا میدانند که شما منحرف نیستید، راه درست هستید، اگر هم رفتید در تشکیلات بنی عباس، که زمان امام هادی(ع) تشکیلات بنی عباس بود، این معنایش اعتقاد تو به آنها نیست. مسائل مالی، احتیاج، یا مثلا خاف ان ینکشف عنهم، حالا تقیه یا شبه مشکله یا فلان، این جهت از جهات بود.
س: آنجا بحث ظلم و اینها نیست؟ چون در روایات دیگر هم
ج: هان، بعضی از روایات بحث ظلم است. ان لابواب الظلمه فلان، بعضی عنوان ظلم است. میخواهم همین را بگویم. اینها مختلف هستند. یکنواخت نیستند. این لسان به نظرم، من این طور فکر میکنم این لسان، لسان عقایدی است. و لذا مثلا این لسان نحن الله یعلم و نحن ما انت علیه؛ الان در این کشورهایی که به اسم اسلامی هستند صدق نمیکند. چون کسی خودش را ولی امر نمیداند.
السید هبة الله، شماره 47، فی المجموع الرائق عن الاربعین عن صفوان بن مهران جمال؛ قال کنت عند ابی عبدالله(ع) اذ دخل علیه رجل من الشیعه فشکا الیه الحاجة، حضرت فرمود ما یمنعک من التعرض للسلطان، حالا اینجا سلطان دارد، شاید چون سلطان مال مناطق بوده، چون دقیقا هم نمیدانیم، شاید بعید است اهل مدینه باشد. فرض کنید اهل همدان بوده سلطان آنجا.
فتدخل فی بعض اعماله، البته این نمیدانیم این کار مقداری مشکل حدیث این است که مرحوم صفوان خصوصیت آن شیعه را نقل نکرده.
فقال انکم حرمتموه علینا، شما گفتید با اینها همکاری نکنید. این کلام شما بود.
فقال خبرنی عن حق السلطان لنا او لهم؛ ببینید لنا او لهم؛ قال بل لکم، یعنی اعتقادمن درست است. قال اهم الداخلون علینا ام نحن الداخلون علیهم، آنها آمدند حق ما را گرفتند یا ما میخواهیم حق آنها را بگیریم؟ قال بل هم الداخلون علیکم؛ آنها آمدند میخواهند حق شما را بگیرند. یعنی چه؟ این سوال و جواب واضح است دیگر. یعنی عقاید این آقا درست است. میداند که اینها منحرف هستند، پس بحث عقایدی نیست.
قال فانما هم قوم اضطروکم فدخلتم فی بعض حقکم؛ این هم یک راه دیگر. و آن اینکه اصولا شیعه در این مناصب حق دارد. یعنی باید حقیقتا حق مال اینها باشد. چون مال ائمه است علیهم السلام. ما به یک وسیلهای به حقمان برسیم. این باز غیر از تصورات سابق است. این هم یک راه دیگر.
فدخلتم فی بعض حقکم فقال ان لهم سیرة و احکاما قال علیه السلام قد اجری لهم الناس علی ذلک، مردم را وادار میکنند، قال بلی، قال اجروهم علیهم فی دیوانهم، راست است آن دفترهایی که دارند، پروندههایی که دارند. و ایاکم و ظلم مومن. یعنی وقتی تو عقایدت درست است بخواهی بروی تصدی بکنی، و واقعا یک حق واقعی را انجام بدهی، اداره یک شهری میکنی، اداره یک جامعه میکنی، و حق شما هم هست، این نیست که حق شما نباشد، عقایدت هم درست است ظلم نمیکنی اشکال ندارد.
اینها بیشتر به جنبههای عقلی میخورد. حس نمیکند انسان تعبد باشد. انصافا کمی حق با سید مرتضی است. در کتاب تهذیب و استبصار از کتاب حسین بن سعید عن بعض اصحابنا عن سیف بن عمیره عن ابی حمزه ثمالی عن ابی جعفر علیه السلام قال سمعته یقول من احللنا له شیئا اصابه من اعمال الظالمین فهو له حلال و ما حرمناه من ذلک فهو له حرام.
مقنعه هم این را نقل کرده. این چون از کتاب حسین بن سعید بوده. مقنعه هم این را نقل کرده.
حدیث خوب است. البته ارسال دارد. احتمالا ارسال طارء باشد. احتمال میدهم ارسالش بعد پیدا شده، ارسالش حقیقی نباشد. نتوانستند بخوانند.
به هر حال حدیث خوب است. لکن من حس میکنم این حدیث راجع به تولی نیست. راجع به اموالی است که به دست میآید. من احللنا له شیئا اصابه من اعمال الظالمین. فرض کنید یک سرهنگ ظالمی است، پولی دارد، به شما یک هدیهای میدهد، این را ما برایتان حلال کردیم حلال است. این ربطی به تولی ندارد ظاهرا. و ربطی هم به این ندارد که بقیه اموال آن طرف ظالم هم پاک است. آن که به شما داده است. این شبیه روایت تحلیل الخمس است. روایت تحلیل الخمس را عرض کردیم آقایان عدهای فهمیدند که خمس در زمان غیبت نیست. خلاف ظاهر است. روایت تحلیل الخمس که از آن در میآید این است: شما اگر در بازار اموالی بخرید که خمس به آن تعلق گرفته، طرف اعتقاد به خمس ندارد مثل سنیها. آن اموال درست است. نمیخواهد بیایید در خانه آنها را تخمیس بکنید.
عرض کردم یک وقتی در نجف بعضی میگفتند نفت که میخریدند از این علمای اعلام که مقدس بودند، فرض کنید یک بیست لیتری نفت میخریدند، چهار لیترش را خمس میدادند. میگفتند این معدن است، دولت که خمس نمیدهد. این معدنی که هست. این روایت تحلیل این را میخواهد بگوید. میگوید دولت که نمیدهد چون اعتماد ندارد به دولت سنی، شما هم لازم نیست بدهید.
خود بنده معتقدم که روایت شاید شامل شیعه، شاید خب اعتقاد ماست بیش از شاید، شامل شیعه هم بشود. میدانیم شیعه خمس نمیدهد میرویم در خانهاش از اموالش میخوریم. روایت تحلیل این است. پس نتیجه روایت تحلیل کسانی که خمس اعتقاد ندارند یا اعتقاد دارند و نمیدهند، انسان میتواند در اموال آنها تصرف بکند. روایت تحلیل که ائمه(ع) گفتند این است. به ذهن ما این طور است. حالا حد و حدودش باشد یک وقت دیگر.
علی ای حال فعلا بنده از این عبارت این روایت تولی از اعمال، تولی از فرد ظالمین در نمیآید. من احللنا له شیئا اصابه، شاید این اصابه را خیال کردند اصابه به ولایت. نه. من اعمال الظالمین؛ شاید همین اعمال را به این معنا، اصابه من اعمال، یعنی عمال ظالمین، فکر نمیکنم. حالا به هر حال نمیدانم خیلی واضح نیست.
این روایت به متن دیگری هم آمده در کتاب بصائر الدرجات آمده. عرض کردم یک بحثی را سابقا متعرض شدیم که خوب است در روایات آن ترتیب تاریخی حفظ بشود خوب است مگر نکته دیگری باشد. به لحاظ ترتیب تاریخی عرض میکنم. این روایت در بصائر الدرجات صفار هست که از همه اینها جلو است از بقیه. بعد در کتاب کشی هست که این طبقه بعدی است. طبقه بعدی آن است. بعد در کتاب اختصاص و مقنعه شیخ مفید هست که این دو تا اگر اختصاص هم مال شیخ مفید باشد، در یک طبقه است. بعد در کتاب تهذیب و استبصار است. این آخرین کتاب است. کتاب تهذیب و استبصار یعنی ترتیب طبقاتیاش روشن شد؟
صفار اول است، بعد مرحوم کشی است، بعد مرحوم مفید است، بعد مرحوم شیخ طوسی است در تهذیب و استبصار.
در کتاب بصائر الدرجات دارد که احمد بن محمد بن عیسی عن حسین بن سعید عن بعض اصحابنا، ظاهرا این نسخه قم بوده. عن سیف بن عمیره عن ابی حمزه؛ در کتاب اختصاص دارد و حدثنی محمد بن خالد طیارسی عن سیف بن عمیره عن ابی عبدالله؛ این اضافه شده چون خود اختصاص مصدر روشنی نیست، اعتماد به آن مشکل است. لکن احتمالا همین باشد. هم در فهارس اصحاب ما هم در کتب ما روایات ما، زیاد داریم محمد بن خالد عن سیف بن عمیره.
این قدر زیاد است این احتمالی است که من میدهم، چون کسی نگفته اینجا عرض میکنم. اصلا ظاهرا در آن زمان کتاب سیف بن عمیرهای که در بازار بوده اصلا این جور بوده؛ کتاب سیف بن عمیره بروایة محمد بن خالد. مثلا اولش بوده حدثنا محمد بن خالد عن سیف بن عمیره. یعنی جوری بوده که اصلا کتاب ابتدا رویش اصلا اسم محمد بن خالد بوده است. ظاهرش من فکر میکنم. چون این بحث زیارت عاشورا یک نکته مهمش همین است. شیخ طوسی میگوید محمد بن خالد طیارسی عن سیف بن عمیره. در این کتاب مزار کبیر ابن المشهدی هم با اینکه فرق میکند نقلش با نقل شیخ، آن هم دارد محمد بن خالد طیارسی عن سیف بن عمیره. دیگر آقایان رفتند روی بحث مرسل و مرسل هست و … من چون بحثهای کتاب شناسی بیشتر کار میکنیم تا سند شناسی، من به ذهنم میآید با، مثل اینجا محمد بن خالد عن سیف بن عمیره. به ذهنم میآید اصلا کأنما در خارج عملا این جور بوده. آن جزوهای کتابی که به اسم سیف بن عمیره بوده، اصلا بوده محمد بن خالد عن سیف بن عمیره. بعید است شیخ طوسی مثلا بیاید مرسل نقل بکند.
و لذا آن وقت در کتب فهارس اصحاب ما هم هست. در روایات هم الی ما شاء الله. من احتمال قوی به ذهن خودم گفت و تظننت و ظن الا49:16 غرض این را خوب دقت کنید از کسی نقل نکردم، جایی هم ندیدم. خودم که زیاد اسانید را نگاه کردم به ذهنم آمده که اصولا کتاب سیف بن عمیره به روایت محمد بن خالد طیارسی است. البته محمد بن خالد طیارسی هم توثیق ندارد لکن جزو مشایخ بزرگ است. خود من عقیدهام این است که ایشان ثقه است.
قال سمعت ابا جعفر علیه السلام یقول من احللنا له شیئا اصابه من اعمال الظالمین فهو له حلال؛ بعد در اینجا یک زیادی دارد در نسخه، لان الائمة منا مفوض الیهم؛ این تفویض به معنای امر اجتماعی است. فما احلوا فهو حلال و ما حرموا فهو حرام. این در نسخه زیادی محمد بن خالد در این نسخهای که در پیش بصائر بوده. و خیلی حدیث لطیفی هم هست. یکی از معانی تفویض هم همین است. البته معانی اوسع از این هم دارد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین