معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه87) یکشنبه 1394/01/23

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

متعرض روایاتی شدیم که در باب قبول ولایت از ظلمه بود.

انصاف قضیه هم تا اینجا یک روایت خیلی همچین صاف صریحی که مثلا حکم اولی باشد، نیست. مگر اجمالا این که مثلا ظلمه سرادق اظلام هم با آن ابواب نار اینها شاید بد نباشد و الا یک چیز، آن هم تازه جای تأمل دارد. حالا نتیجه نهایی را بعد عرض می‌کنم.

حدیث شماره 17 از این چاپی که دست من هست، مرحوم کلینی و شیخ هم از کلینی گرفته است.

عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن احمد بن محمد البرقی؛ این کتاب من این جور چاپ کرده. اگر آقایان کافی هست پیششان این جلد 5 صفحه 109 کافی این چاپ قدیم، مال چاپ جدید نگاه کنند. البته احمد بن محمد برقی آمده، لکن فکر نمی‌کنم درست باشد.

س: در نسخه‌اش بارقی دارد

ج: می‌دانم اینجا دارد نسخه بارقی. در تهذیب دارد بارقی. در کافی هم هست در نسخ کافی؟ تهذیب که از کافی نقل کرده بارقی است. آن کافی که مطبوع معروف ماست برقی است. البته احتمال دارد بارقی بوده، محقق کتاب مصحح کتاب دیده بارقی نداریم یا احمد بن محمد برقی داریم، برداشته این آقا را نوشته.

علی ای حال در یک نسخه در کتاب تهذیب این نسخه تهذیب مطبوع بارقی است. اگر این کتاب کافی هست خدمت آقایان این حدیث را استخراج کنند. ابراهیم بن سندی هم توش دارد. این شاید مثلا

س: متن حدیث را می‌شود لطف کنید

ج: همان ابراهیم بن سندی را بزنید. علی بن ابی راشد دارد، جای دیگر نداریم. جای دیگر داریم یکی دو تا.

س: دار الحدیث هم استاد همان برقی ضبط شده.

ج: حاشیه ندارد؟

س: حاشیه، نه، گفته که در تهذیب بارقی

ج: بارقی

س: بعد هم یک توضیحاتی

ج: چه توضیحاتی

س: و لم یجد احمد بن محمد بارقی فی موضع کما انه 02:29

ج: بله درست است.

عرض کنم راست است. البته خب احتمال دارد واو بوده. مثلا عدة من اصحابنا عن سهل و احمد برقی. عادتا سهل بن زیاد از احمد بن محمد نقل نمی‌کند. عادتا کلینی با یک واسطه از هر دویشان نقل می‌کند. یعنی هر دو مشایخ مع الواسطه مرحوم کلینی هستند. کلینی واسطه یک نفر، یعنی یک واسطه حالا گاهی یک نفرند گاهی چند نفرند. از سهل نقل می‌کند به یک واسطه هم از مرحوم احمد برقی نقل می‌کند. شواهدی هم نداریم که سهل از برقی نقل می‌کرده باشد. بسیار بسیار بعید است.

و اما احمد بن محمد بارقی را هم فعلا تشخیص نمی‌توانیم بدهیم که این شخص کیست.

احتمال دارد احتمال در حد یک احتمال حالا آن هم احتمال علی احتمال علی احتمال، من چون سابقا توضیحا عرض کردم این روایات را از دیدگاه سندی صرف نگاه نکنید. این به همین مشکل برخورده. این دیدگاه سندی صرف است. این روایات را از دیدگاه فهرستی نگاه کنید یک مقدار وضعش بهتر می‌شود. یک مقدار، ممکن است حل مشکل نکند، اما اجمالا بهتر می‌شود.

عرض کردیم سهل بن زیاد، عمده شأنش ناقل آثار است. و لذا عرض کردیم مثلا مرحوم مجلسی هم گاهی دارد می‌گوید الحدیث ضعیف علی المشهور، اگر سهل بن زیاد باشد. یا پدر ایشان مرحوم مجلسی پدر در شرح من لا یحضر یا دیگران، وقتی که در طریق سهل است، می‌گوید السهل طریق، و الامر فی الطریق. این همان نکته‌ای است که ما گفتیم، این تعبیر به طریق کرده است.

من عرض کردم مرحوم سهل بن زیاد و عده دیگری از اصحاب ما اینها از مثلا مرحوم سهل که از تهران است، ری به اصطلاح و ساکن قم بوده و خود مرحوم اشعری که از بزرگان قم از اشاعره قم است. اشاعره قم را در آن زمان عرب‌ها می‌گفتند به اصطلاح خودشان؛ چون اهل یمن بودند به اصطلاح در حدود سال هشتاد و خرده‌ای می‌آیند به طرف قم. قم آن وقت زندگی شبانی داشتند. چوپان بود اصلا شهر نبود توسط اینها شهر شد. توضیحاتش را سابقا عرض کردیم.

احمد اشعری جزو اینهاست. و سهل بن زیاد و احمد اشعری عده‌ای که بعضی‌هایشان به مناسبت‌هایی اسم بردم. اینها کسانی بودند که از قم رفتند و میراث‌های اصحاب ما را از عراق به قم آوردند. از این زاویه نگاه بکنیم مطلب کمی فرق می‌کند. دقت می‌کنید؟ از این زاویه.

مثلا ایشان به کوفه رفته، مقدار زیادی از میراث‌های کوفه را آورده. به بغداد رفته، مقداری از میراث‌های بغداد را آورده. به جاهای دیگر. این مرحوم سهل بن زیاد و هکذا احمد، و این ما توضیح دادیم چند بار دیگر نمی‌خواهد تکرار بکنیم. در کتاب نجاشی دارد که احمد اشعری شهد علی سهل بالکذب و الغلو؛ یعنی مهمترین نکته‌ای که الان سهل را تضعیف می‌کنند همین شهادت معاصر ایشان است. ولکن ما توضیح دادیم دیگر تکرارش هم نمی‌کنیم. این کذب، کذب عرفی ما نیست، کذب مصطلح حدیث است. یعنی سهل رفته بود کوفه فرض کنید مثلا کتاب وشاء را نقل کرده، می‌گوید عن حسن بن علی وشاء. مرحوم اشعری به نظر من نظرش به این است که سهل پیش وشاء نرفته، یک نسخه از بازار خریده می‌گوید عن وشاء، پیش او نرفته است.

و لذا احتمال خیلی قوی می‌دهم، خود من احتمال می‌دهم اگر از این زاویه دیده بشود، احمد بن محمد همان بارقی باشد یا یک چیزی شبیه به آن. حالا ممکن است بارقی هم نباشد نارقی باشد. یک چیزی شبیه به آن. و این باید عادتا از مشایخ یا حالا به قول اهل سنت می‌گویند شویخ. یا شیخ یا مشایخ یا شویخی از علمای بغداد ما، بعید نیست از مشایخ یا شویخ بغداد باشد.

س: استاد مصداق خاصی هم مورد نظرتان هست از آن روایاتی که سهل دارد و این جوری بوده یا

ج: همه روایاتش این جوری بوده مصداق ندارد

احمد برقی احمد بارقی، احتمالا احتمال می‌دهم من در بغداد بوده، چون از کتاب علی بن ابی راشد نقل کرده است. و این کتاب علی بن ابی راشد ما خیلی از این شخص آشنایی نداریم. لکن مرحوم نجاشی چند نفر را اسم می‌برد. فلان و فلان و فلان، بعد می‌گوید که لکل واحد منهم کتاب صغیر. یکی هم علی بن ابی راشد است. که می‌گوید له کتاب صغیر. بعد طریق خودش را نقل می‌کند. طریق نجاشی هم بر می‌گردد به بغداد؛ چون کتاب هم در بغداد بوده، بر می‌گردد به ابو غالب زراری و از طریق نمی‌دانم دایی مادرش دایی پدرش، یا عمویش، از او بر می‌گردد به یک نفر دیگر، آن هم از علی بن ابی راشد؛ چون حالا نمی‌خواهم وارد تفصیل بحث بشوم.

عرض کردم ما در مباحث آن مقداری که مناسب با فقه است متعرض می‌شویم. احتمال می‌دهم این احمد بن محمد بارقی یا حالا اگر این اسم درست باشد، این در بغداد بوده و سهل از ایشان این کتاب را گرفته است. کتاب علی بن ابی راشد. البته معلومات ما از این شخص فوق العاده ضعیف است. همین مقداری که نجاشی گفته له کتاب. طریقی را که به کتاب دارد خوب است. از ابو غالب زراری.

من چون کرارا توضیح دادم ما طرق نجاشی را هم تحقیق کردیم یعنی کار ما فقط این نیست که روی سندها؛ و نجاشی خودش در بغداد بوده. میراث‌هایی هست مال کوفه، از بغداد می‌رود کوفه. این خیلی راه طبیعی است. میراث‌هایی است مال بغداد. خب از بغداد می‌آید بغداد. دیگر نمی‌خواهد جای دیگر برود. میراث‌هایی است مال کوفه می‌آید قم از قم می‌رود به کوفه. میراث‌هایی است مال خود قم است. اینها را در محل خودش یکی یکی توضیحاتش را عرض کردیم.

از شخصی به نام علی بن ابی راشد که له کتاب صغیر نام می‌برد. و طریقه‌اش هم بغدادی هستند. خود شخص هم ظاهرا باید در بغداد باشد ظاهرا. شاهدی نداریم که حالا، شاید هم نجف بوده یا کوفه بوده. یا باید بغداد باشد یا کوفه باشد. غرض یکی از این دو تا.

من احتمال می‌دهم و العلم عند الله این احمد بن محمد بارقی از این مشایخی باشد که همین کتاب علی بن ابی راشد را نقل کرده. این یک مطلب.

پس بنابراین اجمالا این طور می‌شود شناخت، اجمالا اگر این معلومات فهرستی را ضمیمه بکنیم که این از مشایخ بغداد بوده که سهل بن زیاد این کتاب را از او نقل کرده. فوقش این است. بعضی هم گفتند اگر این مطالب ثابت بشود مثلا مشایخ اجازه دیگر توضیح نمی‌خواهد. چون استاد است دیگر شیخ ایشان توثیق ندارد.

این راه می‌شود یک کاری کرد. اجمالا بهتر از راه رجالی است. آن راهی که تا حالا متعارف در حوزه‌های ما رجالی است. این یک. خود ابی علی بن راشد در کتاب تهذیب آمده، ابی علی ابن راشد، چپه آمده

س: حاج آقا قبلش روایت سهل با آن نکته‌ای که فرمودید یعنی می‌شود اعتماد کرد؟

ج: اجمالا بد نیست. اجمالا بد نیست. نهایتش می‌گوید نسخه است دیگر. ما خودمان که الان به وجاده اعتماد می‌کنیم. کتاب کافی را از بازار می‌خریم. طریق و قرائت و اینها نداریم. اجمالا بد نیست. اما اینکه شما که کتاب وشاء را از خودش نشنیدید چرا می‌گویید عن الوشاء؟ عرض کردیم اینها می‌گفتند این کذب است، این دروغ گفته است. چرا گفته عن الوشاء. باید بگوید وجدت فی کتاب الوشاء.

عرض کردم شاید ما در من حیث المجموع چون این بحث به این صورت بین علمای سابق ما اصلا نیامده اصلا مطرح نیست. در میان اهل سنت مطرح است. در میان علمای اهل سنت چیزی شاید بالای نود درصد می‌گویند درست نیست. اگر به نحو وجاده بود حق ندارید تعبیر به عن بکنید یا به قول خود آقایان عن عنه. عن عنة الحدیث با وجاده درست نمی‌آید. عن عنه به قول مصطلحشان عن عنه ظاهرة فی الاتصال یا مساوقة للاتصال. اگر گفت عن فلان، یعنی از او شنیدم. یا قرائت کردم یا شنیدم یا اجازه گرفتم، یک چیزی اتصالی باید باشد. با وجاده نمی‌شود.

لکن عده‌ای هم هستند می‌گویند می‌شود. از علمای ما هم هست عملا عده‌ای عمل کردند به این کتاب. علی ای حال این موجب ضعف شخص نمی‌شود. موجب این می‌شود که ما توقف بکنیم در احادیثش و بیشتر تحقیق کنیم چون ممکن است در نسخه‌ای که به نحو وجاده بوده، دخل و تصرف شده باشد. این راجع به این.

ابو علی ابن راشد خوب دقت بکنید ایشان از بزرگان بغداد است. فوق العاده جلیل القدر است. و انصافا هم چند بار هم عرض کردیم از وکلای بسیار موفق ائمه متأخر ما است. حضرت هادی(ع) را عرض می‌کنم. و کرارا عرض کردیم بعد از اینکه حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع) تحت نظر در سامرا بودند، پایتخت هم سامرا شده بود، زمان متوکل بردند سامرا. به نظرم اگر اشتباه نکنم 228 یا 27 نوشتم در کتاب، پایتخت را بردند به سامرا تا 270 ـ 80 در غیبت صغری است دو مرتبه پایتخت به بغداد برگرداندند.

در این مدتی که پایتخت در سامرا بود، این دو امام بزرگوار ما در سامرا تحت حبس خانگی به اصطلاح بودند. آن وقت رابط مهم با شیعه عده‌ای از وکلا بودند که در بغداد بودند. شیعیان به بغداد می‌آمدند اینها را به ایران می‌رساندند آنها هم به طرق خاص خودشان سوالات اجوبه اموال، خمس، غیر خمس، این اموال مختلط نه یکی، نذورات و اینها را به امامین همامین می‌رساندند.

یکی از بزرگ‌ترین شخصیت‌های ما که در این فتره زمانی بود، همین ابو علی ابن راشد است. اسمش هم حسن است. گاهی هم گفته می‌شد ابو علی بغدادی. ابو علی بغدادی، ابو علی راشدی، حسن بن راشد، ابو علی ابن راشد، اینها هم یک نفر هستند و بسیار مرد بزرگواری است. و عرض کردیم بعد که خلیفه فهمید که ایشان حالا ظاهرا این طور است من نص تاریخش در ذهنم نیست. ایشان را با دو تا از بزرگان شیعه در دجله غرق کرد. ختم له بالشهاده.

علی ای حال در نسخه تهذیب، تهذیب از خود کافی نقل کرده. در نسخه تهذیب آمده ابی علی ابن راشد. اگر این باشد، این همان بغدادی معروف است. اگر این باشد. لکن واضح نیست این باشد. روشن نیست.

علی ای حال نسخه کلینی آنجا اختلاف نسخه که نقل نکرده در کتاب کلینی؟

س: نقل کرده

ج: چرا؟ از خود کلینی؟

س: از تهذیب

ج: نه تهذیب که من گفتم. نه نسخ کافی. نسخ کافی نگفته. بله حالا شاید مستنسخین تهذیب دیدند علی بن ابی راشد نمی‌شناسند. خب بلااشکال ابو علی بن راشد معروف‌تر است بین اصحاب.

علی ای حال مرحوم آقای خویی هم قدس الله نفسه این حدیث را آوردند. به نظرم در عنوان ابراهیم بن سندی، به نظرم آنجا آوردند. این حدیث را از جلد اول به نظرم، که ابراهیم باشد.

بعد نوشتند دو سه تا غلط دارد. یکی اینکه این علی بن ابی راشد غلط است. ثوابش ابو علی ابن راشد است. چون گفتند به آن عنوان ما در روایات نداریم. راست است. به عنوان علی بن ابی راشد غیر از این روایت در روایات نداریم. اما اگر معجم هست خدمتتان یک حاشیه مختصری بنویسید. بگوییم بله ما در روایت نداریم، اما در کتاب نجاشی که آمده. ایشان ظاهرا توجه به کتاب نجاشی نشده. در کتاب نجاشی علی بن ابی راشد است. این حاشیه را غرض اگر مایل بودید به معجم مرحوم استاد اضافه بفرمایید.

درست است ما در روایات فقط همین را داریم. یک مورد که در کافی علی بن ابی راشد است، در تهذیب ابو علی ابن راشد است. لکن در فهارس اصحاب در نجاشی آن را داریم. یعنی علی بن ابی راشد له کتاب صغیر و طریق خودش را هم نوشته است. طریق بدی هم نیست. بد نیست اجمالا. اجلا هستند یکی گیر دارد ولی بقیه‌اش خوب است.

س: خود نجاشی شاید اشتباه کرده باشد. از کجا گرفته نجاشی؟

ج: فهرست است دیگر. از ابو غالب گرفته، فهرست ابو غالب زراری.

البته در این رساله‌ای که ما از ابو غالب داریم این اسم نیست. حالا این انشاء الله یک وقت دیگر یک توضیحی راجع به ابو غالب زراری و جلالت شأن ایشان و فهرست ایشان عرض می‌کنم.

س: می‌خواهم بگویم آقای خویی احتمالا ایشان دیده این را. مقایسه کرده نجاشی اشتباه کرده

ج: خب می‌نوشت که نجاشی اشتباه کرده. نوشته لم یرد هذا العنوان فی الروایات. تصریح عبارت پیش ما این است.

س: کافی است دیگر

ج: خب لم یرد فی الروایات. می‌گویم در فهارس آمده.

س: نه فهارس هم فقط نجاشی نقل کرده، ابو غالب که ندارد این را

ج: چرا از راه، نه ابو غالب که خیلی داریم. در نجاشی زیاد نقل کرده که ابو غالب نقل نکرده.

من اجمالش را بگویم چون وقت گذشته و دارد طولانی می‌شود. ظاهرا ابو غالب در آن رساله که دارد آن اجازه‌ای که به نوه خودش می‌دهد کتب، آن کتبی است که در خزانه خودش، در کتابخانه خودش موجود بودند. این در این رساله چاپ شده. و آنچه که در نجاشی آمده، نه اجازات ابو غالب است. یعنی ابو غالب اجازات به عده‌ای از کتب داشته ولو خود کتاب پیشش نبوده. مثل اینکه ما الان اجازه به کتاب نجاشی داریم پس به عده زیادی از کتب اجازه داریم ولو آن کتاب پیش ما نیست.

لذا ما غیر از این مورد زیاد داریم که نجاشی یا شیخ اسم ابو غالب را می‌برند و در فهرست، چون رساله‌ای که ایشان نوشته به نوه‌اش، پسر پسرش، پسر هم دو ساله بوده، گفته می‌ترسم ضایع بشود. آن وقت کتابخانه‌ای داشته، نوشته این کتابها در اینجا موجود است. هر کتابی که اسم برده طریقش را هم نوشته.

پس ابو غالب در حقیقت دو تا داشته. یکی یک اجازه‌ای برای کتاب‌های موجود خودش که به نوه‌اش داده. در آن اسم این نیست. در آن اجازه. یک اجازه هم به مصادر اصحاب داشته. در آن اسم این هست. و نجاشی آن را هم داشته. در آن اسم این هست.

عرض کردم من حرف آقای خویی را دقت بکنید. چون آقای خویی و دیگران همیشه یک خلط اجمالی در کلامشان شده. این را ما برای اولین بار، گفتیم در مصادر ما شیعه، هر عنوانی را در سه محور نگاه کنید. محور روایات، محور رجال، محور فهارس. این رسمش است اصلا. چون نگفتم ما دیگر خیلی تا حالا گفتیم و توضیح دادیم.

در محور روایات همین یک روایت علی بن راشد است. در محور رجال هم نداریم. یعنی در کتب رجالی اسم ایشان نیامده. در محور فهارس هم در فهرست نجاشی داریم. در این سه محور، در آنجا هم علی بن ابی راشد داریم. و آقای خویی فرمودند در روایات می‌گویید درست است حرف شما، من هم منکر که نشدم، انکار که نکردیم. اما گفتیم هست، در فهارس هست و به ذهن من می‌آید ایشان بغدادی باشد. چون خود ابو غالب که از بزرگان بغداد است، احتمال می‌دهم ایشان از و تعبیر نجاشی له کتاب صغیر هم شاید مشعر به همین باشد.

عن علی بن ابی راشد عن ابراهیم بن سندی، این اسمش در کتب رجال آمده. در فهارس نیامده، در حدیث هم اینجا آمده. این را هم نمی‌شناسیم. حالا ابراهیم بن سندی کیست نمی‌شناسیم.

عرض کردم سندی احتمالا اسم نباشد. احتمالا افرادی بودند که مثلا خیلی سبزه بودند، سندی یعنی هندی. مثلا شکلشان شبیه اهالی سند بوده. به نظرم این باشد.

عن یونس بن حماد، این را هم الان نمی‌شناسیم. به هر حال این چون از طریق سهل بن زیاد است و من عرض کردم کرارا. ما حتی اگر سهل بن زیاد را هم جزو غلات ندانیم، حتی اگر ندانیم. غلات یعنی این که بعید است که سهل قائل به الوهیت ائمه و از این مزخرفات باشد. این که بعید است. عرض کردم این که مرحوم نجاشی می‌گوید شهد علیه بالکذب و الغلو، این غلو مرادش احتمالا غلو سیاسی باشد حالا توضیحاتش را سابقا عرض کردیم.

و به هر حال اجمالا سهل در قم در عداد خط غلو حساب می‌شد. تند رو به اصطلاح امروز ما. خط تندروها حساب می‌شد. و عرض کردیم غیر از حالا آن مسئله اعتقادات و الوهیات و این حرفها، به لحاظ نکته دیگر که ما نگاه بکنیم، چون خط غلو جنبه‌های مختلف دارد که من سابقا جنبه‌هایش را توضیح دادیم هفت هشت تا جنبه توضیح دادیم که حالا جایش نیست. یکی هم به لحاظ میراث‌های آنها که آیا نقی هست یا نه؟ میراث‌های علمی‌شان.

انصافا میراث‌های آنها تأمل می‌خواهد. اینها به نظرم مغزشان در یک جهت دیگر بیشتر کار می‌کرده، خیلی حالا این دقت‌های ظاهری را نمی‌کردند.

غرض الان ما یونس بن حماد را نمی‌شناسیم به این معنا که حتی ممکن است این اسم اصلا غلط باشد، شخصی به نام یونس بن حماد در خارج نبوده.

س: حاج آقا الان هم کافی هم تهذیب یونس بن عمار دارد

ج: بله در تهذیب یونس بن عمار دارد.

س: دار الحدیث هم کافی دار الحدیث هم یونس بن عمار دارد

ج: نسخه نزده؟

س: چرا، شش تا نسخه هم گفته یونس بن عمار، یک نسخه

ج: یونس بن عمار احتمالش قوی است. این برادر آن صیرفی است.

عرض کردم اینها یک خاندانی هستند تغلبی هستند از تغلب هستند. و اینها در کوفه بودند. مخصوصا وجه معروفشان اسحاق بن عمار است. این برادرش است. یونس بن عمار برای اسحاق بن عمار است. و اینها ولو به حسب ظاهر مثلا به قول امروزی ما شاید صرافی پول خیلی شغل مهمی نباشد. اما در آن زمان صیرفه و صرافی مسئله مهمی بود. احتمالا همین طور که به یک مناسبتی، 21:21 در این کتابش نوشته که اینها شاید عوامل انتقال مال به حضرت صادق(ع) هم بودند این صرافها. و ایشان خودش صرافی بزرگی هم داشت. یعنی یکی از صرافی‌های معتبر، صیارفه معتبر کوفه بوده. نوشتند دکانش هم مقابل همین درب مسجد کوفه هست، این در باب الفیل. حالا یا باب الفیل اینجاست یا کمی تغییر پیدا کرده. دکانش هم اینجا بوده یعنی در مرکز شهر کوفه بوده. و طبعا هم خب شیعه هم بوده، مخلص هم بوده، لذا اینها طبیعتا مشکلاتی از جهات دیگر پیدا می‌کردند.

یکی از آن روایاتی که در باب نماز پشت سر مخالفین است اهل سنت هم ایشان نقل می‌کند. می‌گوید امام صادق(ع) به من فرمود که وقتی که رفتیم یکی از همسایه‌ها بعد از مدتی من را دید، گفت راجع به تو چیز بدی می‌گفتند، معلوم شد بیخود می‌گفتند. گفتم چه می‌گفتند؟ گفتند تو رافضی هستی. اما حالا که نماز آمدی فهمیدیم نه تو هم مثل ما هستی.

علی ای حال احتمال بسیار قوی دارد که همین یونس بن عمار باشد. یونس بن عمار تغلبی. عمار بن حیان به قول مرحوم آقای بحر العلوم قال حیان. اینها از خاندانی بودند، زیاد هستند. این هست، نوه‌هایش هست، یعنی چند تا برادر هستند، باز نوه دارند، نبیره دارند، علی ای حال عده‌ای‌شان جزو روات ما هستند و بعضی از اسمائشان هم تحریف شده که می‌شود درستش کرد.

به هر حال این احتمال قوی است که یونس بن عمار باشد و بد نیست.

قال وصفت لابی عبدالله علیه السلام من یقول بهذا الامر ممن یعمل عمل السلطان؛ که از شیعیان هستند، از مخلصین شما هستند، معتقد به شما هستند و جزو کارمندان دولت.

قال اذا ولوکم یدخلون علیکم یا اذا ولوکم، اگر بر شما ولایت پیدا کردند. یا ولوکم، یعنی آنها را متولی کردند.

و ینفعونکم فی حوائجکم قال قلت منهم من یفعل ذلک و منهم من لا یفعل قال من لم یفعل ذلک منهم فقرءوا من بریء الله منه. آیا از این حکم اولی در می‌آید که هر کسی که می‌رود در دستگاه سلطان و نفع، اصلا فی نفسه جایز باشد اصلا نکته خاصی ندارد.

بعید است این روایت را حکم اولی در بیاوریم.

علی ای حال این روایت را ما داریم.

س: حکم اولی به حرمت در نمی‌آید؟ چون جواز را دارد مشروط می‌کند.

ج: معلوم نیست. هیچ کدامش روشن نیست.

آن وقت از یک طرف همین طور که عرض کردم در دو کتاب خیلی متفرقه ما، این حدیث آمده، توی یکی به جای یونس بن حماد یا عمار، یونس بن به اصطلاح عمار، معاویة بن عمار آمده است. در یکی هم عمار آمده. ظاهرا مثلا باید همین کافی باشد، یونس بن عمار باشد.

حدیث شماره 18. البته ایشان سه شماره زده، احتمالا سه تا یکی باشند. مصدرها که خراب بودند آنها، مثلا شیخ المفید فی الروضه عن حماد بن عثمان عن معاویة بن عمار. احتمالا یک خطایی اینجا پیش آمده است یا همان یونس است، یونس بن عمار است.

علی ای حال معاویة بن عمار کلا با آن خاندان فرق می‌کند. اصلا کلا از آن خاندان نیست. از خاندان اسحاق بن عمار نیست.

قال کان عند ابی عبدالله علیه السلام جماعة فسئلهم هل فی کم من یدخل فی عمل السلطان لاخوانه و ادخال المنافع علیهم قال لا نعرف ذلک، قال اذا کانوا کذلک فبرءوا منهم؛ این مثل همین فبرءوا منهم که آخر این آمده.

و باز در کتاب المجموع الرائق، که عرض کردم خیلی روشن نیست. یک مجموعه‌ای است از مصادر. یکی هم اربعین محمد بن سعید است.

عن عمار، آنجا معاویة بن عمار، اینجا عمار. قال کان عند ابی عبدالله علیه السلام جماعة فسئلهم هل فیکم من یدخل فی عمل السلطان؛ این خیلی مشابه با بالاست. قال ربما دخل الرجل منا فیه؛ این یک سطر حذف شده از بالا.

قال کیف بما 26:01 دخل فی عمل السلطان لاخوانهم لادخالهم عن منافع علیه، قال لا نعرف ذلک منهم؛ حالا اینجا خوب است که، آن یکی گفت بعضی می‌گویند یفعل، انگار اصلا هیچی، لا نعرف ذلک منهم؛ اهل خیری نمی‌بینیم.

قال اذا کانوا کذلک فبرءوا منهم؛ من احتمال قوی را همان شم الحدیثی خودم می‌دهم که این سه تا یکی است. 17 و 18 و 19 یکی است. مصادر این دو تا مصدر بعدی مصادر ضعیفی هستند. اینها جابجایش کردند و خرابش کردند.

علی ای حال حالا هم بالاخره آخرش کی هست نمی‌دانیم. یا یونس بن حماد یا عمار، یا معاویة بن عمار یا عمار تنها. نمی‌دانیم علی ای حال.

این هم راجع به این سه تا حدیث.

لکن اصل مطلب خوب است. اصل مطلب این است که اجمالا ائمه(ع) اگر اجازه‌ای دادند برای اینکه بتواند کاری انجام بدهد.

آن وقت حدیث شماره 20، باز مستدرک از شیخ مفید، عن ابی الجارود؛ خب طبعا این کتاب همه‌اش مرسل است.

قال سئلت عن عمل السلطان و دخول معهم، قال لا بأس اذا وصلت اخوانک و عضدت اهل ولایتک؛ بتوانی یک کاری بکنی، تأثیری داشته باشد خوب است.

البته مثل ابی الجارود که بعدها زیدی شد، چون ابو الجارود روایاتش از امام باقر(ع) است. از امام صادق(ع) کم دارد. چون ابو الجارود با امام باقر(ع) بود. بین شهادت امام باقر(ع) با قیام زید حدود هفت سال است. 114 شهادت امام باقر(ع) است و زید قیامش 120 یا 121. این شش سال هفت سال، با امام صادق(ع) است. کم روایت نقل کرده از امام(ع) برای همین.

زید که در کوفه قیام می‌کند زید می‌رود به طرف ابو الجارود می‌رود به طرف زید. از امام صادق(ع) جدا می‌شود. می‌رود به خطی که قیام مسلحانه و خط مسلحانه و این حرفهاست. از خط امام صادق(ع) که فقه و اصول بود جدا می‌شود می‌رود به آن طرف.

علی ای حال کیف ما کان ابی الجارود بیشترین قسمت را  از ابی جعفر(ع) دارد. البته ابی الجارود بیشترین روایت را زمان امام کاظم(ع) دارد، باز هم اشتباه نشود. یعنی ما مهمترین نوشتارهایی که حالا چون نمی‌خواهم وارد بحث‌های فهرستی بشوم، از ابو الجارود داریم، مال محمد بن سنان است. اصولا محمد بن سنان از کسانی که در زمان امام صادق(ع) وفات کردند، نقل نمی‌کند. ابی الجارود جزو کسانی است که ما بین 150 تا 160 وفات کرده است. محمد بن سنان از او نقل نمی‌کند.

س: این زیدی‌ها فقط در مسلک مثلا همین جهاد و قیام و اینها ائمه را مثلا امام صادق(ع) را قبول نداشتند یا روایت هم نقل نمی‌کردند؟

ج: مختلف هستند. درجاتشان مختلف است. هستند بعضی‌هایشان، یکی پیش من بود، از همین یمنی‌های فعلی، مثلا می‌گفت به نظر ما زید از امام صادق(ع) اعلم است. دیگر حالا هم به احترام اینکه میهمان ما بود چیزی نگفتیم. به هر حال اما خیلی‌هایشان نه، معتقدند امام صادق(ع) قابل قبول است و علمیت… یکی‌شان باز پیش من می‌گفت که زید مثلا زود شهید شد، اگر بود مثلا علمش زیاد بود.

علی ای حال درجاتشان یکنواخت نیست. خود ابی الجارود از امام صادق(ع) نقل نمی‌کند. خیلی کم. به نظرم اگر نقل کند مال همین پنج شش سال است. فتره موجز. از امام باقر(ع) نقل می‌کند. همه‌اش از ابی جعفر(ع). همه‌اش نه معظمش. شاید دو درصد یک درصد حالا شاید از ابی عبدالله(ع) باشد.

اما یکی از روات معروف ایشان، البته الان هم همین لحظه‌ای که خدمتتان نشستیم، زیدی‌های یمن همین الان هم جارودی هستند، بیشتر تابع ابو جارود هستند. همین زیدی‌هایی که الان در یمن هستند.

جارودی‌ها به اصطلاح به آن شیخین هم بد و بیراه می‌گویند. غرض، در مقابل صالحی‌ها هستند. آنها هم در یمن هستند زیاد نیستند. صالحی‌ها هستند، صالحی‌ها نه شیخین را قبول دارند لکن علی بن ابیطالب(ع) را افضل می‌دانند.

س: حوثی ها چه؟

ج: اینها جارودی هستند.

اینهایی که الان در یمن هستند جارودی هستند.

عن ابی الجارود عن ابی جعفر علیه السلام قال؛ روشن شد آقا؟

آن وقت ابی الجارود و محمد بن سنان که در خط غلو است، جزو بزرگان خط است. من همیشه عرض کردم خدمت شما، این نکته در ذهنتان باشد. در همین خط غلو، حالا اینها غلو را به آن معنای باطل بوده یا نبوده، آن بحث دیگری است. مثلا گفتیم غلو باطل دو سه تا نکته دارد؛ یکی اینکه عقایدشان خراب است. مثل قائل به الوهیت ائمه(ع) هستند؛ منکر معاد هستند؛ قائل به تناسخ مصطلح هستند. اینها عقایدشان باطل است.

یک مقدار از خط غلو هم انحراف عملی دارند. نماز نمی‌خواندند، روزه نمی‌گرفتند، این دو سه تا انحراف عملی دارند. به مفضل نسبت داده شده که نماز نمی‌خوانده. نستجیر، فکر نمی‌کنم شأن اینها اجل از این حرف‌هاست.

علی ای حال کیف ما کان مفضل در حقیقت بزرگ‌ترین شخصیت خط غلو به لحاظ تولید آثار است. این ضابطه در ذهنتان باشد. مولد بزرگ آن منتج و انتاج گر بزرگ، آن که بیشترین آثار را ایجاد کرده در خط غلو مفضل بن عمر جعفی است. و آن که بزرگ‌ترین شخصیت خط غلو در نشر افکار آنهاست محمد بن سنان است. به لحاظ نشر افکار محمد بن سنان از همه، سهل بن زیاد هم هست در قم بود. می‌گویند نهصد تا حدیثش الان در کافی هست. اما نقش محمد بن سنان از همه بیشتر است. بزرگ‌ترین شخصیتی که آثار خط غلو را پخش کرده و یک شخصیت علمی آنها حساب می‌شود و آثار دارد، و دقیقا مثل خط اعتدال تألیف دارد، بزرگ‌ترین ناشر آثار محمد بن سنان است. و جزو آثاری که ایشان نقل کرده، آثار مفضل بن عمر هم هست دیگر.

چون مفضل هم وفاتش ما بین 150 تا 160 است. دقت بکنید اصحاب ما که بین 150 تا 160 یعنی زمان موسی بن جعفر(ع) وفاتشان است، محمد بن سنان از آنها نقل می‌کند. اما اصحاب ما که وفاتشان قبل از 150 است مثل زراره، مثل فرض کنید محمد بن مسلم، محمد بن سنان از آنها نقل نمی‌کند. از مفضل نقل می‌کند از ابی الجارود هم نقل می‌کند.

ابی الجارود به لحاظ غلو سیاسی مطرح است نه غلو فکری. راجع به ایشان غلو فکری نقل نشده. اما غلو سیاسی عمل مسلحانه وقیام مسلحانه علیه دستگاه، چرا ابو الجارود از آنها قائل است. و طبعا وقتی مثل ابو الجارودی که ضد سلطه هست، یک حدیثی را نقل بکند برای اینکه اشکال ندارد کارمند بشوید، این خیلی ارزش دارد. چون این کاملا، عملا خب شمشیر کشید بر علیه دستگاه بنی عباس. این کسی است که شمشیر کشیده دارد عمل مسلحانه انجام می‌دهد. کسی که عمل مسلحانه انجام می‌دهد اگر چنین چیزی را نقل بکند دیگر خیلی ارزش دارد.

لا بأس اذا وصلت اخوانک و عضدت اهل ولایتک؛ البته خب چون اذا دارد اینجا مراد مفهوم شرط باشد، جمله شرطیه باشد، آن وقت معنایش این است که اگر کاری نکردی، این فیه البأس. و این بحث را هم من چند بار مطرح کردم. در جایی که لا بأس است به این تعبیر که آن طرفش فیه البأس، آقایان بحث دارند که این مراد کراهت است یا حرمت.

عرض کردم مرحوم نراقی در عوائد دارد یک فایده‌ای که عایده‌اش در این است که بأس در روایات به چه معناست. انصافش می‌شود قبول کرد که مراد حرمت است نه کراهتی که به ذهن می‌آید. دیگر حالا انشاء الله یک وقت دیگر که منحصر بشود قصه واجمالش این است که در خود قرآن بأس بیشتر به معنای عذاب به کار برده شده. آن وقت لا بأس یعنی عقوبت ندارد. وقت گفت فیه العقوبه یعنی ملازم است با اینکه حرام است. چون کراهت عقوبت ندارد.

این هم اجمال مطلب. بعدش بقیه‌اش برای بعد.

این حدیث شماره 20 بود. حدیث شماره 21 هم باز مرحوم حاجی نوری در مستدرک عن ابی الجارود عن ابی جعفر(ع). این خیلی شبیه آنهاست.

قال سئلت عن عمل السلطان، قاعدتا نباید دیگر شماره می‌زد.

من الدخول معهم فی ما هم فیه، حالا این فی ما هم فیه در آن یکی نیست.

فقال لا بأس اذا وصلت اخوانک و عدت؛ اینجا عدت دارد. آنجا عضدت دارد. آن بهتر است. تعضید یعنی بازویش را گرفتن، عضد که بازو است یعنی کمک کردن.

حدیث شماره 22 و 23 را فعلا می‌گذاریم بعد می‌خوانیم. بعد یعنی همین امروز انشاء الله.

حدیث شماره 24، باز شیخ مفید فی الروضه عن محمد بن سنان عن ابی عبدالله(ع). محمد بن سنان عن ابی عبدالله(ع) نقل نمی‌کند. حالا در آن کتاب.

قال سئلت عن عمل السلطان و الدخول معهم و ما علیهم فی ما اوفی؛ این همان روایت ابو الجارود است. این همان روایت ابو الجارود است. این در این نسخه شیخ مفید دو تا خطا توش پیدا شده؛ باید می‌نوشت محمد بن سنان عن ابی الجارود، ابی الجارودش افتاده. دو نوشتند عن ابی عبدالله(ع) باید می‌نوشتند عن ابی جعفر(ع). دو تا نکته خطا دارد این نسخه شیخ مفید؛ یکی اینکه این روایت مال ابی الجارود است، مال محمد بن سنان نیست. و دوم اینکه مال ابو جعفر(ع) است و مال ابی عبدالله(ع) نیست.

یکون الرجل من اخوان مع هولاء فی دیوانهم؛ ببخشید. قال لا بأس اذا واسا اخوانه و انصف المظلوم و اغاث، این اغاث مثل عدت، مثل عضدت، الملهوف من اهل ولایته. این شاید قشنگ‌تر باشد.

حدیث شماره 20 و 21 و 24 اینها همه ابی الجارود است. این سه تا یکی است مالی ابی الجارود است. لکن در شماره 24 یک مشکل دارد. ابی الجارودش افتاده، باید اصطلاح بشود. ابی عبدالله هم باید اصلاح بشود و ابی جعفر. چون عرض کردم ابو الجارود عن ابی عبدالله خیلی کم روایت کرده؛ چون خیلی فاصله نشد. حدود هفت سال شش سال رفت توی خط زید، دیگر حضرت صادق(ع) را رها کرد.

حدیث شماره 22 چون 22 رد کردیم. روی عن عبید بن زراره انه قال بأس ابو عبدالله رجل الی زیاد بن عبیداله فقال و عد نقص عملک؛ حالا نمی‌دانیم این زیاد بن عبیدالله کیست، نشناختیم. شاید، نمی‌دانیم. چون عبید گفته، عبید پسر زراره، به نظرم زراره پسری هم به نام عبیدالله هم دارد. هم عبید دارد، هم حسین، حسین بن زراره، عبیدالله نوه زراره است! نشناختم.

و عد نفس عملک؛ به هر حال این روایت خیلی حذف شده، سر و ته روایت بریده شده، مگر با قرائن، حالا نشد من خودم فقیه را نگاه بکنم. این جلد 3 فقیه صفحه 108 را بیاورید. چیست این اصلا

س: دارد زیاد بن عبیدالله

ج: اینجا هم زیاد بن عبیدالله

س: 37:29

ج: و اذا نقص عملک فدابه، یک نسخه بدل این طور است.

س: عن عبید بن زراره انه قال

ج: نه بابش چیست، قبل و بعدش چیست، بابش چیست؟ یک چیزی باید باشد این که بعید است

س: باب معایش و مکاسب

ج: قبلش چیست، قبل این حدیث. یکی دو تا حدیث قبلش و بعدش؛ چون گاهی اوقات حذف می‌کردند از روایت خود همین ارباب جوامع حذف می‌کردند. این که اصلا معنا ندارد که امام(ع) مثلا بأس رجل زیاد بن عبیدالله عد نفسه. این باید یک قرائن این طرف و آن طرف باشد. احتمالا صدوق مثلا حذف کرده یا وقتی مشایخ برایش خواندند آن قرائن در ذهنش بوده. فعلا که در ذهن ما نمی‌آید.

س: حاج آقا روی عن عبید بن زراره هم داریم اینجا

ج: همین دیگر

نه قبلش حدیث شماره قبلش دقیقا.

س: حاج آقا دارد قال الصادق علیه السلام کفارة عمل السلطان

ج: همین باید این به قرائن فهمیده عمل السلطان

حالا آن کفارة عمل السلطان قضاء الحوائج الاخوان انشاء الله متعرض می‌شویم. این را هم مرسلا صدوق نقل کرده، جای دیگر نداریم.

س: اینجا ول دارد حاج آقا فقال ولذا بعض عملک

ج: اینجا و عد نفس عملک، این نسخه‌ای که اینجا چاپ کرده.

علی ای حال کیف ما کان اجمالا معلوم می‌شود که از این روایت حالا اگر فرض کنید حکم اولی باشد، قبول ولایت یک نقصی دارد. حالا بدرجة من الدرجات. این نقصش به این است که انسان کفاره بدهد، کاری بکند، جبرانش بکند. یک جبرانی انجام بدهد. یا به تعبیر همان کفاره. کفاره از لفظ کفن به معنای کفن به معنای ستره. آن که این نقص را این گناه را می‌پوشاند.

انشاء الله عرض می‌کنیم این روایت سند ندارد بعد می‌خوانیم روایت را. و مرحوم آقای سید مرتضی هم یک توجیهی از این روایت دارد. این را هم بعد می‌خوانیم انشاء الله.

س: 39:30

ج: عامل مدینه بوده؟

س: بله

ج: بعید نیست حالا

س: در فقیه حاشیه زده که دایی ابوالعباس سفاح بوده

ج: بعید نیست

س: زیاد بن عبیدالله الحارثی

ج: زیاد بن عبیدالله حارثی؟

س: حارثی

ج: حارثی هان، چون مادر سفاح حارثیه است دیگر معروف است مادرش. ابن الحارثیه هم می‌گفتند او را. شاید همان باشد.

اما این باید مثلا یک میلی مثلا به اهل بیت(ع) داشته و الا. البته این هست زمان ابو العباس سفاح، چهار سال بوده، از 132 تا 136. و عرض کردیم در این زمان، ولو سفاح یکی دو مرتبه امام صادق(ع) را به کوفه طلب کردند اما کاری به حضرت نداشتند. منصور خیلی اذیت کرد حضرت را. بعید نیست حالا این هم توجیه بدی نیست که زیاد بن عبیدالله ایشان باشد. بد حرفی نیست.

به هر حال آن وقت امام(ع) فرموده باشند به اینکه بالاخره تو آمدی اینجا، ظلمی چیزی بشود، کاری بشود، کم و زیاد بشود، شما این جبرانش بکند نقص را.

البته این کلام با آن خود بنی عباس باید جور دیگر معنا بشود.

40:49 رجل الی ابی الحسن موسی بن جعفر؛ یک کسی، شکی، یعنی شکی شکایة مالیه. فقال قال یعنی به اصطلاح شیعة ولد الحسین اخیک، شیعه معنا ندارد نمی‌فهمم چیست. مثلا شاید ذریة ولد الحسین… اکثر مالا منکم، و انتم تشکون الحاجه قال اولئک یتعرضون للسلطان و عمله و نحن لا نتعرض ذلک؛ قال اذا دخلتم فی عمل السطان فتسعون اخوانکم و تدفعون عنه، قال منا من یفعل ذلک قال اذا دفعتم عن اخوانکم وصلتموهم و عضدتموهم فلا بأس و ان لم تفعلوا ذلک فلا و لا کرامة.

علی ای حال خیلی ابهام دارد فعلا نمی‌شود این روایت را قبول کرد.

س: ولد الحسین اخیک یعنی چه؟

ج: شاید قال اگر مراد نمی‌دانم. این قال ظاهرا موسی بن جعفر(ع)؛ چون بعد قال اولئک یتعرضون لسلطان. نمی‌فهمم. به هر حال روایت ظاهرا یک جایی خرابی دارد باید پیدا بشود. فعلا که نظیرش را پیدا نکردیم تابگوییم.

باز شماره 25 مرحوم شیخ مفید در باز در روضه عن ابن مسکان عن الحلبی؛ البته اینجور دارد، چون سند ندارد فعلا نمی‌توانیم بگوییم. عرض کردم معروف علی السنة الرجالیین، ابن مسکان عن الحلبی مراد محمد حلبی است. حماد عن الحلبی مراد عبیدالله است.

قال قلت لابی عبدالله علیه السلام یکون الرجل من اخوانا مع هولاء فی دیوانهم فیخرجون الی بعض النواحی فیصیبون غنیمة فقال یقضی منه حقوق اخوانه؛ بد نیست اما جبران می‌کند.

42:57

این که یخرج من مع هولاء این سوال دیگر هم دارد. انشاء الله بعد متعرض می‌شویم. این حدیث را هم در هبة الله در کتاب مجموع الرائق نقل کرده. عن الجبلی بعضی جاها دارد. ایشان نوشته حلبی، نمی‌دانم حالا. اگر ابن مسکان باشد که حلبی اولی است اگر آن طرف باشد که نمی‌شود.

این هم حدیث الان این احادیث چون به لحاظ سندی و مصدری واضح نیستند خیلی وقت نمی‌گیرد.

آن وقت حدیث شماره 26 حدیث شماره 27، اینها را چون سابقا گفتیم. حدیث شماره 29 و حدیث شماره 30. اینها را من سابقا متعرض شدم که در این احادیث نقل شده که مثلا کسی والی منطقه‌ای بوده، امام(ع) نامه‌ای نوشتند، خیلی احترام کرده و کار را انجام داده.

کل این احادیث ضعیف است. حالا یا حادثه واحده بوده، بعید است چون خیلی متعدد است. حادثه واحده‌ای بوده، جابجا شده، اسمها جابجا شده، در بعضی اسم‌ها هم نامربوط است واضح نیست. مثلا نوشته حسن بن علی بن یقطین عن ابیه عن جده، یقطین است که بعید است این مطلب باشد.

علی ای حال کیف ما کان این چهار تا حدیثی که گفتم کلا به لحاظ سندی اشکال دارد. لکن مدلولش خلاصه‌اش این است می‌خواسته اثبات بکند در بعضی از نواحی ولاتی که بودند اینها شیعه بودند به امام صادق اعتقاد داشتند. پس تولی در بعضی از امور از طرف به اصطلاح حکومت فاسد اشکال ندارد. لکن دو سه تایش، دو تایش یا سه تایش از اینها را سیاری نقل می‌کند. احمد بن محمد بن سیاری، خودش هم در دیوان بوده، در دیوان همین‌ها بوده. احتمال می‌دهم مثلا بعد هم خیلی راجع به ایشان الفاظ بدی به کار برده شده. این قدر قبیح است که آدم شبهه می‌کند که این دین درستی هم نداشته به هر حال.

این هم راجع به این احادیث. یک دانه حدیث در وسطش مربوط به اینها نیست. حدیث شماره 28. این را بقیه انشاء الله تعالی می‌خوانیم.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD285KBدانلود
PDF156KBدانلود
MP316MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه86) شنبه 1394/01/22
بعدی خارج فقه (جلسه88) دوشنبه 1394/01/24

اصول فقه

فقه

حدیث