معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه79) چهارشنبه 1393/12/20

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

بحث خواندیم راجع به روایاتی که عناوین مختلف در اینجا داشتند.

یک روایتی را یک روزی به اصطلاح خواندیم که احمد بن از کتاب به نظرم محاسن برقی بود، احمد بن یوسف بن عقیل، که ما احتمال دادیم این احمد بن یوسف غلط بوده. این درست بوده، همینش را حذف کردیم. البته ما این شخص را نمی‌شناسیم، احمد بن یوسف بن عقیل، لکن شخصیت بزرگی مثل مرحوم آقای احمد اشعری از ایشان نقل می‌کند. و همین جا هم احمد اشعری از ایشان نقل می‌کند.

غرض چون آن روز گفتم که احتمالا سند اشتباه باشد و ثوابش این باشد، نه همان که هست، همان درست است. آن احتمالی که ما دادیم ضعیف بود. لکن احمد بن یوسف را نمی‌شناسیم. احتمال هم دارد بالاخره شخصیتی بوده در کوفه؛ چون بعید است احمد اشعری از قم بلند بشود برود کوفه و از یک شخص این طور مجهول بخواهد مطلبی را نقل بکند.

به هر حال این توضیح مال آن قسمت سابق.

عرض کنم که رسیدیم به حدیث شماره 34، و لما قبض، این را از فقیه، مرحوم فقیه این را به صورت حدیث نیاورده، فقط نقل کرده. لما قبض علی بن محمد العسکری علیهما السلام، امام هادی به اصطلاح ما. رأی الحسن بن علی علیه السلام قد خرج من الدار، حضرت امام عسکری(ع) از خانه، همین خانه‌ای که الان حرم ایشان است؛ چون این خانه ایشان ملک شخصی بقیة الله(ع) است. ما در حرم‌های ائمه(ع) نداریم ملک شخصی الا همین حرم سامراء. چون بعد از امام هادی(ع) به پسرشان(ع) و بعد از ایشان هم به حضرت بقیة الله(ع) رسیده است. بقیه ملک شخصی بودنش البته قبر پیغمبر اکرم(ص) و حرم ایشان ملک شخصی ایشان بود اما بنابر اینکه ما قائل به ارث هستیم به حضرت زهرا(س) و زن‌ها، زن‌ها که دیگر قبول نکردند اما به حضرت زهرا(س) می‌رسید. این راجع به حرم  پیغمبر اکرم(ص).

بقیه را هم عرض کردم چند بار این ملک به اصطلاح عقیل بوده. زیرزمینی داشته، قبور ائمه علیهم السلام در زیرزمین خانه عقیل. ظاهرا بعد مثلا یا وقف شده یا تغییر ملک شده جزو مقابر مسلمین قرار گرفته است.

نجف هم که خب تپه‌ای بوده آنجا حضرت خب در روایات دارد مثلا قبر ایشان آماده بوده، الی آخره. این راجع به آن.

و راجع به کربلا هم که بیابان بوده. حالا گفته شده که امیر المومنین(ع) آن را خریده بودند. شاید یک خریدن اصطلاحی و الا به حسب ظاهر که بیابان بوده است.

مقابر قریش هم که در بغداد اصلا قبل از موسی بن جعفر(ع) وقف نبود، آزاد بود، یعنی وقف بود، ملک شخصی نبود. به اسم مقابر قریش. مشهد هم که باغ شخصی حمید بن قحتبه است. باغ اوست که هارون را آنجا دفن کرده بودند. بعد هم به اصطلاح حضرت را آنجا دفن کردند. ظاهرا بعد هم شاید آزاد شده از ورثه یا غیر ورقه ملکیتی برایش نیست. تنها جایی که به عنوان ملک الان مطرح است همین حرم سامرا است. این خانه شخصی حضرت هادی(ع) بوده. این مدتی هم در شیعه الحمد لله یک بحث‌های گاهی جانبی خیلی سر و صدا می‌کند. یک مدتی هم یکی از علما میگفتند وارد صحن نشوید اصلا چون خانه شخصی است، باید اذن شخصی از بقیة الله(ع) باشد. چون این ملک است. این با بقیه حرم‌ها فرق می‌کند. اگر شنیده باشید موقعی در شیعه این بحث را، این ناظر به این بود که این نمی‌شود وارد این صحن شد. از بیرون، سلام بدهند، کسی وارد نشود تا این که اجازه گرفته بشود.

علی ای حال این مطلب را مرحوم شیخ صدوق در فقیه آورده. طبعا معنایش این است که ایشان شواهد زیاد بر قبول قضیه داشته است. که حضرت امام عسکری(ع) را و قد شق قمیصه من خلف و قدام؛ البته اینجا قدام هم دارد، خلف هم دارد. اما ظاهر نصوص دیگر همان قدام است؛ یعنی از جلو پیراهنشان را پاره کردند حضرت سلام الله علیه.

در این متن صدوق دارد که و من خلف و من قدام، سند برای این مطلب نقل نکرده. ظاهرا مفروغ عنه گرفته است. و البته کار خوبی هم کردند. این هم حالا یک نکته‌ای یادم نرود عرض کنم نکته فنی، که آقای خویی نقل کردند که این حدیث را بالاخره آقای بروجردی دستور دادند که اینجا؛ چون من عرض کردم کرارا در کتاب فقیه، یک مقدار از عبارات به صورت فتوا است. روایت نیست. مثل این که الان روایت نیست. شاید نقل تاریخی است. به صورت فتوا آمده. آن وقت نه مرحوم صاحب وسائل اینها را استخراج کرده نه آقای بروجردی. خیلی عجیب است. مخصوصا حالا خیلی عجیبش مال آقای بروجردی است. چرا؟ چون آقای بروجردی فتاوای صدوق را در مقنع استخراج کرده، در کتاب جامع الاحادیث هست. مقنع را ایشان به عنوان اینکه فتاوای صدوق عین فتاوای نصوص است، استخراج کرده، اما فتاوای صدوق را در فقیه استخراج نکرده. حالا اولی آن بود. فتاوای صدوق در فقیه، چون قطعا هم در فقیه روایت است. فرق نمی‌کند. این که ایشان تغییرش می‌دهد به صورت روایت نمی‌آورد، بیشتر روی نکته این است که به اصطلاح مثلا می‌خواهد یک دخل و تصرفی بکند، یا مثلا اعتقاد به حدیث دارد. اگر مثلا سندش را هم بیاورد ضعف دارد، ضعفش، اما خب مطلب را قبول دارد. می‌شود خب انسان مطلب را قبول داشته باشد، یک حدیث هم ضعیف باشد. منافاتی ندارد.

اما اینجا را آقای بروجردی آوردند. و لما قبض علی بن محمد العسکری(ع)، فکر می‌کنم به لحاظ روایت گرفتند این را ولو ظاهرش روایت نیست مثلا و روی فلان؛ چون فعل امام عسکری(ع) است راجع به پدرشان حضرت هادی(ع)، فکر می‌کنم روی این نکته آوردند.

و کرارا عرض کردم اگر بناست یک جامع الاحادیث دیگری یا وسائل تحقیق بشود، یکی از کارهای بسیار مهم در وسائل این است. اضافه کردن این فتاواست. یعنی کتاب فقیه فتاوای نسبتا زیادی دارد که اینها اضافه بشود به روایات ما.

در کتاب رجال کشی هم خبر نسبتا، هست حالا مفصلش هم در ذهنم، سابقا اما الان در ذهنم حضور ذهن ندارم. احمد بن علی بن کلثوم نمی‌شناسیم دقیقا؛ قال حدثنی اسحاق بن محمد بصری؛ عرض کردیم ایشان اهل غلو بوده و خیلی من حیث المجموع قابل اعتماد نیست. و در اواخر کشی بهترین عبارت، چون یک جاهایی می‌گوید حدثنا نصر بن 07:25 لکن بهتر راجع به ایشان مرحوم کشی از عیاشی در آخرهای رجال، شاید هفت هشت ده صفحه به آخر این کتاب رجال، یک متن مفصلی است. خیلی قشنگ است انصافا مرحوم کشی می‌گوید از عیاشی راجع به این افراد سوال کردم. ابن فضال هست، کی کی، من جمله همین اسحاق بن محمد بصری. بعد می‌گوید که من رفتم. می‌گوید خیلی هم علاقه به کفتر و شاید حالا کفترباز هم بوده، احادیثی را در فضل کفتر باز نقل می‌کرده ایشان.

قال حدثنی فضل بن حارث؛ فضل بن حارث را فعلا نمی‌شناسیم. احتمال دارد از افراد عادی شیعه. سندا حدیث روشن نیست. عرض می‌کنم شاید صدوق هم نظرش به این بوده، مضمون را قبول داشته، سند را قبول نداشته. آقای بروجردی هم به این عنوان اینجا آوردند؛ چون آقای بروجردی این کار را نمی‌کنند عادتا، جایی که عنوان روی نیست یا قال الصادق(ع) یا روی عن الصادق(ع) یا قال رسول الله(ص) نباشد ایشان در کتابشان نیارودند. این را به عنوان یک فعل از امام معصوم(ع).

قال کنت بسر من رأی وقت خروج سیدی ابی الحسن علیه السلام، مراد از وقت خروج یعنی جنازه مبارک ایشان را امام هادی(ع) را بیرون می‌آوردند. فرأینا ابا محمد ماشیا، پیاده بودند؛ قد شق توبه؛ به ذهن من همین از جلو باید در این روایت فقیه بود که از پشت هم حضرت پاره کردند، دو طرف. اما در ذهنمان بیشتر معروف است.

این هم خب سندش مشکل دارد. حدیث اول هم که سند ندارد یعنی متن اول، شماره به قول ایشان 34. 35 هم دو سه تا مشکل دارد.

36 کشف الغمه نقدا من کتاب الدلائل؛ احتمالا کتاب الدلائل مال مرحوم حمیری یک چیزی شبیه کتاب مرحوم صاحب وسائل هست، بالنصوص و المعجزات، چیست؟

س: اثبات الهدی

ج: اثبات الهدی فی النصوص و المعجزات؛ یک چیزی شبیه به این است. دلائل مال حمیری، حمیری فوق العاده جلیل القدر است. علی ای حال ایشان به ذهن ما حالا خیلی وقت است دیگر حالا شاید چند سال ندیدم، اما به ذهن من مرحوم حمیری در مقدمه کتاب طریقش را به کتاب دلائل نوشته. نگاه بکنید دلائل حمیری.

نقلا من کتاب الدلائل عن ابی هاشم؛ اگر مرحوم حمیری ابو هاشم را درک کرده باشد سند این روایت معتبر است. و طریق نسخه ایشان هم از دلائل درست باشد. الان در ذهنم نیست که ایشان درک کرده ابو هاشم را یا نه. این ابو هاشم جعفری از نوادگان جعفر طیار. بسیار مرد بزرگواری است. خیلی قضایای فراوانی را نقل می‌کند از خصوصا از این دو امام متأخر حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع). خیلی کرامات عجیبی، مرحوم نجاشی هم توثیقش کرده است.

قال خرج ابو محمد علیه السلام فی جنازة ابی الحسن علیه السلام حضرت هادی(ع)، و قمیصه مشقوق، پاره کرده بودند. فکتب الیه، در اینجا دارد در دو سه تا متن دیگر هم هست که به حضرت اعتراض کردند. اسم معترض هم ابو عون قرابة نجاح بن سلمه. احتمالا اسمها کمی جابجا شده باشد. جور دیگر هم آمده. بله ابو عون الابرش، بله عرض کردم، قرابة نجاح بن سلمه.

من رأیت او بلغک من الائمه شق ثوبه فی مثل هذا؛ حتی به حضرت هم اعتراض کرده. شاید در ذهنش هم همین بوده مثل همین وهابی‌ها که می‌گویند اینها ممنوع است و فلان. مخصوصا آن روایتی که حضرت و لا یعصینک فی معروف، تفسیر شده ایضا به شق ثوب که خوب آن جور روایتش است.

فکتب الیه ابو محمد علیه السلام یا احمق، واقعا هم همین طور است. و ما یدریک ما هذا، تو چه می‌فهمی؛ قد شق موسی علی هارون اخیه؛ برادرش را نمی‌دانم من پدرم.

البته در آنجا چون مسئله وصایت هم هست. چون حضرت هارون(ع) وصی حضرت موسی(ع) بود. حالا در زمان خود ایشان فوت کرد، وصی دیگری. اما به هر حال مسئله وصایت هم هست.

بعد همین متن را از رجال کشی احمد بن علی بن کلثوم السرخی، نمی‌دانم حالا چرا دو مرتبه نقل کرده. حدثنی ابو یعقوب، این ابو یعقوب همان اسحاق بن محمد بصری است که عرض کردم علاقه هم به کفتر داشته است.

قال حدثنی محمد بن الحسن بن میمون و غیره، از شیعه بودند که در آن زمان در سامرا بودند. این صحنه‌ها را شاهد بودند برای ایشان نقل کردند.

قال خرج ابو محمد، و همین که آن مردک هم اشکال کرد و حضرت هم این طور جواب فرمودند.

س: میمون را الان شمون چاپ کرده

ج: محمد بن الحسن بن شمون؛ عرض کنم که در وسائل هم شمون نوشته است.

س: می‌خورد طبقه شمون؟

ج: خوردنش می‌خورد مشکل ندارد اما بعید است ایشان باشد.

در کتاب باز رجال کشی احمد بن علی قال حدثنی، احمد بن محمد هم هست؛ اسحاق، این همین اسحاق بن محمد است. حدثنی ابراهیم بن الخضیب الانباری؛ این سه چهار تا سند است بر می‌گردد به اسحاق. یکی گفته مثلا عن فضل بن حارث؛ یکی گفته از محمد بن حسن میمون یا شمون؛ یکی گفته از ابراهیم بن خضیب الانباری؛ دیگر روشن است یعنی تصور مطلب بکنید. حالا آخرش هم می‌گوییم اینها عده‌ای از شیعه بودند. چون حضرت در سامرا زیر نظر بودند. به اصطلاح حبس خانگی به اصطلاح معروف و زیر نظر بودند و ممنوع بود. لذا شیعیانی که می‌آمدند اموالی را می‌بردند یا سوالاتی داشتند، می‌آمدند بغداد، غالبا تا وقتی که ایشان زنده بود؛ چون بعد ایشان را شهید کردند. قریب بغداد ابو علی ابن راشد، بسیار مرد بزرگواری است جزو علما هم هست. ابو علی بغدادی هم گفته می‌شود. و چند دفعه عرض کردم دیگر این شخصیت بسیار بزرگی است. مرد هم عالم است هم خیلی مدیر و مدبر و آن وقت کارهای رجوع شیعه را امام هادی(ع) و امام عسکری(ع)، امام هادی(ع) را که می‌دانم شاید امام عسکری(ع) هم باشد، به ایشان واگذار کردند. شیعه می‌آمدند، استفتائات و سوال و جواب.

من عرض کردم چند بار چون بعضی از این معاصرین نوشتند ما نمی‌دانیم این مرجعیتی که الان شیعه دارد، از چه زمانی شروع شده! این زمانش همین است. اولین کسی را که همین صفات مرجعیت را ما الان در او می‌بینیم مرحوم همین آقای ابو علی بغدادی است قدس الله سره. هم خودش ملا بوده، هم فرد فاضلی بوده، سوالات را می‌آوردند، پول را می‌آوردند. و ایشان در بغداد بود. این دو امام متأخر ما آن وقت در سامرا بودند. سامرا تقریبا زمان امام هادی(ع) نه امام جواد(ع)، امام هادی(ع) درست شد. چون در این مثلا اوایل قرن سوم است. 228 یا 230 یا 228 سامرا را تکمیل کردند و رفت به آنجا.

چون در بغداد بعد از اینکه برامکه قلع و قمع شدند، بعد یک مقدار زیادی ترک‌ها اینها نفوذ کردند در دستگاه. موسی بقاع، بقاع کبیر و موسی و اینها. بعد اینها هم یک مقداری مشکلات برای پایتخت ایجاد کردند، حالا با کم و زیادش. متوکل است ظاهرا تصمیم گرفت پایتخت را ببرد به سامرا. آن وقت سامرا را درست کردند. خب خیلی چون شهر جدید التأسیسی بود و تازه تأسیس شده بود خیلی زیبا بود. سر من رأی، هر کسی می‌دید خوشحال می‌شد. خشنود کننده، شهر خشنود، مثلا خشنودی. که بعد که خراب شد ساء من رأی شد دیگر شد سامرا. آن خوشی بود، ناخوشی. خوشی تبدیل به ناخوشی شد.

علی ای حال آن وقت حضرت چون تحت نظر بودند، بنا به این بود که اگر شیعه‌ها می‌خواستند حضرت را ببینند، می‌رفتند سامرا، حساب و کتاب را که در بغداد انجام می‌دادند. سوالات و اموال و اینها در بغداد بود. خود امام(ع) را اگر می‌خواستند ببینند سامرا می‌رفتند. و چون حضرت ممنوع بود و در منزل بودند، شیعیان غالبا چون حضرت به نحو اینکه زندانی بودند در آنجا، هفته‌ای یک بار باید می‌رفتند دستگاه خلافتی که در سامرا بود، به قول امروزی ما اعلام حضور می‌کردند. دفتر را امضاء بکنند به اصطلاح. آن وقت شیعیان در این فرصت راه که حضرت می‌رفتند، دو طرف خیابان می‌ایستادند به هم نشان می‌دادند که این حضرت است. حتی گاهی به هم نشان می‌دادند.

لذا در یک روایت آمده که اگر ایستادید حتی اشاره نکنید، چون این برای ما در دستگاه دولتی مشکل درست می‌کند. فقط بایستید نگاه بکنید. نه حالتی، نه ابرازی، که از نظر دستگاه دولتی شناخته نشوند. این سر این که این قصه مثلا چهار تا پنج تا شش تا هفت تا هشت تا نقل می‌کنند، هیچ کدامش را هم نمی‌شناسیم. چون این علما نبودند در آن قصه. دقت کردید؟ از عوام شیعه تصادفا در روز رحلت حضرت هادی(ع) که سوم رجب است، دوم سوم رجب است، در پیش هم هست انشاء الله، در روز رحلت حضرت هادی(ع) اینها تصادفا سامرا بودند. این غرض این که می‌گوییم فضل بن حارث را نمی‌شناسیم. آقایی مثلا در اینجا دارد که فرض کنید محمد بن حسن بن شمون را نمی‌شناسیم. ابراهیم بن خضیب، اینها…

آن وقت این نشان می‌دهد که این اسحاق بن محمد بصری دقت کردید؟ اسحاق بن محمد بصری افراد متعددی را ملاقات کرده است. یعنی برای تأکید به اینکه این مطلب درست بوده، لکن همه شیعه عادی بودند نه اینکه روات باشند، علما باشند، اجله. روشن شد؟

ببینید شما با سند برخورد معلولی نکنید. این یک نکته مهمی است. برخورد علی بکنید به قول فلاسفه. یعنی مثلا شما می‌گویید این سند مقابل ما هست این ضعیف است، این مجهول است. نه اصلا تصویر آن حالت بکنید، آن حالت خودش سند ضعیف درست می‌کند. آن حالت طبیعت، روشن شد؟ خود آن حالت مولد سند ضعیف است.

وقتی که ملاقات با حضرت نیست، وقتی که رسما اعلام نمی‌شود، وقتی که شیعه نیستند، این هم حالا تصادفی عده‌ای از شیعه بودند آنجا، در روز رحلت حضرت، چون روز حضرت خب خود اهل سنت اینها شرکت کردند از طرف خلیفه، خیلی با عظمت امام(ع) را برداشتند حضرت هادی(ع) را با جلالت قدر. تصادفا فرض کنید فضل بن حارث که نمیشناسیم، نمی‌دانم محمد بن حسن بن میمون یا ابراهیم خضیب.

خوب دقت بکنید در این مسائل شما همیشه نگاه نکنید به سند بگویید این ضعیف است، این مجهول است، این ضعیف است. یک نگاه منفعلانه نباشد. به قول آقایان. از دیدگاه انفعالی نباشد، از دیدگاه فعلی به اصطلاح فعلی. این تصویر که بکنید طبیعتا این صحنه خودش سند ضعیف درست می‌کند طبیعتا. حالا ابو هاشم چون خدمت ائمه(ع) بوده. زیاد بوده خدمت حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع). این ابو هاشم جزو اجلاء هم هست. این قبول. بقیه احتمالا عادتا شیعه متعارف بودند. و الا مثلا شیعیانی بودند در کوفه بودند، شیعیانی در بغداد بودند، در خود سامرا احتمالا اعلام بکنند. فرض کنید ابو علی 19:37 من نمی‌دانم حالا ابو علی آن زمان زنده بود یا نبود، الان من دقیقا نمی‌دانم. چون عرض کردم یک وقتی ایشان چون یواش یواش معروف شد، خلیفه دستور دارد ایشان را با دو نفر دیگر از بزرگان شیعه در دجله غرق کردند. همین ابو علی بغدادی که عرض کردم جلالت مقام دارد، ایشان را

و خیلی هم مرد فوق العاده‌ای است انصافا خیلی فوق العاده است ابو علی بغدادی. حالا نمی‌دانم آن زمان زنده بود یا نبود. به هر حال وضع دستگاه جوری بود که طبیعتا چنین قصه‌ای، یعنی شما اگر از بالا نگاه بکنید، طبیعتا این قصه سند ضعیف است. این طبیعی است نه اینکه حالا چیز عجیب و غریبی شده، چرا درست نقل نکردند.

و لذا احتمال می‌دهیم صدوق هم همین کار را کرده. یعنی صدوق هم این را به عنوان روایت نیاورده. فهمیده این قصه به هر حال یک چیزی بوده که در عرف شیعه نقل شده. بزرگان نبودند، علمای شیعه در آنجا نبودند، محدثین جلیل القدر نبودند. سر مجهولیت هم مال همین است. لکن مجموعه نقل‌ها به مقداری بوده که انسان وثوق پیدا می‌کند که امام عسکری(ع) این کار را انجام دادند. این که پیراهن را چاک دادند، روشن شد این؟ روایات را هیچ وقت از دید منفعلی نگاه نکنید، از دید فعلی نگاه کنید. از دید بالا، از دید به اصطلاح علل نه از دید معلول. از چشم معلول نگاه نکنید. دیگر حالا ما چون بحث علت و معلول در مثل این جور مسائل به کار می‌بریم از ریشه‌ای نگاه کنید. از آن فضای حقیقی خودش.

و لذا الان ما نباید توقع داشته باشیم. من حتی فکر می‌کنم صدوق شاید این روایت دلائل را دیده بوده؛ چون کتاب حمیری در قم بوده. و الا می‌گفت روی ابو هاشم مثلا من باب مثال. به هر حال احتمال می‌دهم صدوق هم دقت کردید چه کار کرده؟ من حیث المجموع مطلب ثابت است. نه با یک متن معین. متنی که ابو هاشم گفته یا متنی که فضل بن حارث گفته، یا متنی که دیگری گفته. روشن شد؟

ان الناس قد استوحشوا من شقک ثوبک علی ابی الحسن(ع)؛ این اشکال این شخص هم کرده حالا مثل همین مغزهای خشکی که این وهابی‌های معاصر دارند، یک تعبیر استوحشوا هم دارد، استوهنوا هم دارد، این که منکر است، بلغک من الائمه شق ثوبه، این را هم دارد.

فقال یا احمق ما انت و ذاک قد شق موسی علی هارون؛ حالا بعد اسناد دیگر.

در کتاب اثبات الوصیه مال طبری، حدثنا جماعة کل واحد منهم؛ ببینید انه یحکی. اینها روشن دیگر الان. این قصه طبیعتش مثل همین قضایای ایامی که حضرت زهرا(س). طبیعت این قضایا جوری بود که دستگاه خلافت نمی‌گذاشت این قضایا پخش بشود. این اختصاص به اینجا ندارد. قضایای تاریخی را از آن زاویه دید بالا نگاه کنید نه اینکه مثلا این سند توش این است، این سند توش این است. این خیلی نافع نیست برایتان.

حدثنا جماعة کل واحد منهم یحکی؛ حالا دیگر اسم نبرده، چون اینها زیاد هستند. اما چه هستند؟ مردم عادی. اینها مردمی بودند که آنجا بودند تصادفا، روز رحلت حضرت هادی(ع) بوده. تصادفا اینها سامرا بودند، بعد اینها نقل کردند. حتی ممکن است بعضی‌هایشان هم سنی باشند. حالا معلوم نیست که حالا همه‌شان شیعه باشند. اصلا نمی‌شناسیم که حالا بگوییم سنی یا شیعه یا یهودی هستند.

انه دخل الدار ای دار ابی الحسن، همان که الان توضیحاتش را عرض کردم. و قد اجتمع فیها جل بنی هاشم؛ راست است. روز وفات حضرت بزرگان بودند. و من الطالبیین، اولاد ابو طالب، خود حضرت هم طالب، بعد عباسیین، مراد از بنی عباس. و 23:41 و غیرهم و اجتمع خلق من الشیعه و لم یکن ظهر انهم امر ابی محمد علیه السلام و لا الف خبره الا الثقات، الذین نص ابو الحسن علیه السلام عندهم علیه. این فکر نمی‌کنم درست باشد. چون ابو الحسن از همان زمان خیلی قبل از این حرف‌ها شناخته شده بود. فکر نمی‌کنم این مطلب درست باشد.

فحکوا انهم، این افراد، چون افراد عوام بودند. به قول امروزی می‌گویند 24:15 یک عده افراد متفرقاتی بودند. و الا و خودش هم می‌گوید الا الثقات الذین، بله متفرقات بودند. انهم کانوا فی مصیبة وحیرة، که حالا امام(ع) فوت کردند، کی به جای ایشان است؟ فهم فی ذلک اذ خرج من الدار الداخلة، من الدار الداخله، امروز ما می‌گوییم اندرونی؛ اذ خرج من الدار الداخله فصاح بخادم آخر، خود حضرت امام عسکری(ع) فرمودند، فصاح آخر یا ریاش، اسم آن خادم، خذ هذه الرقعة و امض بها الی دار امیر المومنین، خلیفه مراد، و ادفعها الی فلان، شاید مثلا گواهی فوت و این جور چیزها بوده، اعلام بکنید که ایشان فوت کردند و مثلا به ما رسیده. وقل له هذه رقعة الحسن بن علی علیه السلام، اینجا اسم خودشان را فرمودند. فاشرف الناس لذلک، مردم سر کشیدند، سرک کشیدند که ببینند این حسن بن علی، این طور که ایشان می‌گوید. می‌گویم همین شاید عوام عادی بوده. ثم فتح من صدر الرواق، از آن ایوان، باب و خرج خادم اسود، به اصطلاح یک غلامی که آفریقایی بود و سیاه بود، ثم خرج بعده ابو محمد علیه السلام حاسرا مکشوف الرأس مشقوق الثیاب؛ یعنی بدون لباس و عبا و اینها، و لباسشان پاره بود. و علیه مبطنة بیضاء، مبطنة به اصطلاح لباسی که به اصطلاح توش وسطش، مثل این قبای ما این قسمت بالایش، تویش یک چیزی می‌گذارند، یک پارچه‌ای چیزی می‌گذارند. بیضاء و کأن وجهه وجه ابیه؛ در این ائمه متأخر ما این دو نفر نسبتاً به اصطلاح سپید حساب می‌شدند؛ چون حضرت موسی بن جعفر(ع) یک مقداری سبزه بودند. حضرت رضا(ع) بیشتر و حضرت جواد(ع) بیشتر.

لا یخطیء منه شیئا، که دقیقا همان رفتار پدرشان. و کان فی الدار اولاد المتوکل و بعضهم ولاة العهود، ولی عهد هم بودند. فلم یبق احد الا قام علی رجله؛ به احترام حضرت، با اینکه عمر حضرت در آن وقت تقریبا حدود 22 ـ 23 سال بود. الا قام علی رجله و وتب الیه ابو محمد الموفق، این از چیز به اصطلاح خلیفه است، از دستگاه خلیفه. فقصده ابو محمد علیه السلام فعانقه، چون از بنی عباس است دیگر، ثم قال له مرحبا بابن العم و جلس بین بابی الرواق و الناس کلهم بین یدیه و کانت الدار کالسوق بالاحادیث، این قدر پر بود، مرد مشغول صحبت، و جمعیت، فلما خرج و جلس امسک الناس، تا حضرت نشستند همه ساکت شدند. فما کنا نسمع شیئا الا الا العطسة و السعلة، سرفه‌ای یا عطسه‌ای مثلا؛ و خرجت جاریة تندب ابا الحسن علیه السلام، یک کنیزی هم درآمد شروع کرد نوحه خواندن برای حضرت امام هادی(ع) فقال ابو محمد علیه السلام ما ها هنا من یکفینا مؤنة هذه الجاریة، این برود کنار یک کسی پیدا بشود جلویش را بگیرد. فبادر الشیعة الیها فدخلت الدار، و تکلمت الشیعة فی شق ثیابه؛ بحث شد. و قال بعضهم اینجا دیگر اسم نبرده، رأیتم احدا من الائمه علیهم السلام شق فی مثل هذه الحال فوقع، وقع یعنی نامه نوشت، امضا کردند، الی من قال ذلک یا احمق ما یدریک؛ اینجا ما یدریک نوشته، همان ما یدریک معروف است. ما هذا قد شق موسی علی هارون. این به اصطلاح کاری بوده که قبلا شده.

البته این مطلب را اینجا در روایتی که ما داریم از امام عسکری(ع) است. یک متن دیگر هم دارد باز یک جای دیگر هم امام عسکری(ع). این با سند است. این را مرحوم کلینی نقل کرده. این نقل‌هایی که بود سند نداشت. محمد بن یحیی و غیره عن سعد بن عبدالله عن جماعة من بنی هاشم. این هم باز مشکل دارد. همان مشکل قبلی.

عرض کردم این قصه، این قصه در وقتی است که آقایان که مشرف می‌شوند سامرا، قبل سامرا سید محمد(ع) هست؟ راجع به ایشان است که سید محمد(ع) فوت کرده بود. منهم الحسن الافطس، جماعتی، انهم حضروا یوم توفی محمد بن علی بن محمد باب ابی الحسن، خانه حضرت حاضر شدند. این مراد از محمد بن علی همین سید محمد است. حالا احتمالا جور عجیبی است؛ چون ایشان خارج از سامرا است. ایشان درآمده بودند که بروند مدینه یا بروند موصل، از آن منزل، در راه فوت می‌کنند و ظاهرا همان جا هم ایشان را دفن می‌کنند.

باب ابی الحسن، مراد از ابی الحسن امام هادی(ع)، یعزونه و قد بسط لی فی صحن داره، ایشان می‌گوید من این شخصی که از خاندان بنی هاشم است، بسط لی فی صحن داره، خانه حضرت برای من یک فرشی پهن کردند، و الناس جلوس حوله، مردم نشسته بودند، فقالوا قدرنا یا قدّرنا، قدرنا هم درست است، فرض کردیم، حدس زدیم، ما الان می‌گوییم حدس زدیم. چون عرض کردم قدر به معنای حدس هم هست. اصلا اذا بلغ ما قدر کر، آنجا به معنای حدس است. حالا ماها در کتب فقهی ما به معنای مقدار گرفتیم. در این کتاب غریب الحدیث به اصطلاح ابو عبید، چون این مطلب را از حسن بصری نقل می‌کند، اذا بلغ ما قدر کل، قدر گفته یعنی حدس، یعنی اذا بلغ الماء کرا حدسا؛ مقدار نگرفته. حرف لطیفی است ایشان در لغت بزرگواری است. حرف قشنگی است حرفش.

و قدرنا ان یکون حوله من آل ابی طالب و بنی، این شاهم چاپ کرده، بنی هاشم را جاجا چاپ کرده. ان یکون حوله من آل ابی طالب و بنی هاشم و قریش مئة و خمسون رجلا؛ از شخصیت‌ها و از خاندان بنی هاشم و اینها، حدود 150 نفر. سوی موالیه و سائر الناس، به اصطلاح نوکرهای حضرت و به اصطلاح بردگانی که حضرت داشتند و مردم متفرقه که بودند.

اذ نظر الی الحسن بن علی علیه السلام، نگاه کردند به حضرت عسکری(ع) خود حضرت هادی(ع). قد جاء مشقوق الجیب، اینجا هم دارد که حضرت عسکری(ع) در به اصطلاح فوت برادرشان، آن یکی تا حالا داشتیم در فوت پدر بود. این یکی در فوت برادرشان مشقوق الجیب، به اصطلاح گریبانشان را چاک زده بودند.

حتی قام، قام یعنی امام عسکری(ع)، عن یمینه یعنی یمین امام هادی(ع) و نحن لا نعرف، این معقول‌تر است. اینجا نحن لا نعرف این به نظرم این دو تا را با همدیگر خلط کرده. چون هنوز حضرت عسکری(ع)، معلوم می‌شود این قدر تقیه شدید بوده که حتی درست ایشان را اصلا ندیده بودند. خیلی عجیب است با اینکه حدود 20 سال عمر حضرت بود. خیلی واقعا صحنه عجیبی است.

فنظر الیه ابو الحسن علیه السلام، حضرت هادی(ع) نگاهی کردند به پسرشان، بعد ساعة فقال یا بنی احدث لله عزوجل شکرا فقد احدث فیک امرا، حالا این تفسیرش به اینکه تا حالا مردم خیال می‌کردند سید محمد وصی و امام است، الان معلوم شد که شما هستید. این حالا به اعتبار جهل مردم است نه اینکه حالا.

فبکی الفتی؛ مراد از فتی در اینجا خود امام عسکری(ع) است. و حمد الله و استرجع، استرجع یعنی قال انا لله و انا الیه راجعون. و قال الحمد لله رب العالمین و انا اسئل الله تمام نعمة لنا فیک و انا لله و انا الیه راجعون؛ این کلمه حضرت عسکری(ع) بود در مقابل پدرشان. فسألنا عنه فقیل هذا الحسن ابنه، پرسیدیم این آقا کیست این جوان؟ و قدرنا له فی ذلک الوقت عشرین سنة؛ اما من فکر می‌کنم وفات حضرت سید محمد(ع) شاید حضرت عسکری(ع) کوچک‌تر از این بودند. فکرم این طور است؛ یعنی با آن شواهدی که هست.

او ارجح، یا همین حدود بیست سال. فیومئذ عرفناه و علمنا انه قد اشار الیه بالامامة و اقامه مقامه. چون اقامه را باب افعال می‌خوانیم آن یکی را هم باب افعال بخوانیم، مَقامه نه. البته قاعدتا باید مَقامه باشد. قاعدتا باید این طور باشد لکن غالبا چون باب افعال می‌آید فاقامه مقامه باید خوانده بشود اینجا حالا آن قاعده، اینجا مراد معنوی است. اگر ظاهری باشد مُقام است. مثلا مُقام من در شهر قم این قدر بوده، یعنی اقامه من. اما اگر معنوی باشد، مَقام است.

این هم راجع به این حدیث. این مجموعه احادیثی است که در دو نکته از امام عسکری(ع) نقل شده که پیراهن خودشان را پاره کردند در عزاداری. یکی در برادرشان حضرت سید محمد(ع) و یکی هم در پدرشان حضرت هادی(ع). روشن شد؟ این مجموعه.

حالا چون امروز دیگر بعید است برسم بخوانم، حالا فقط گفت که 34:28 در کتاب شرایع، در چیزهایی که دارد که در باب اموات و اینها، و لا یجوز نقل الموتی بعد دفنهم، ص167 از جلد 4، و لا شق الثوب علی غیر اب او الاخ؛ در کتاب شرایع، این متن شرایع بود. و لا شق الثوب علی غیر الاب و الاخ روشن شد؟ این غیر الاب و الاخ مال قصه امام عسکری(ع) است. نسبتش این است. چون از امام عسکری(ع) چون روایاتی داشتیم که شق ثوب نباشد از امام صادق(ع) و دیگران. آن وقت از امام عسکری(ع) داشتیم که یکی در مورد برادرشان این در کافی آمده و یکی هم در مورد پدرشان، در کتب اربعه، این در فقیه آمده.

س: این جریان سید محمد(ع) در کافی آمده؟

ج: بله.

روشن شد آقا؟ پس این که می‌گوید و لا شق الثوب علی غیر الاب و الاخ در کتاب شرایع، چون دیگر امروز نمی‌رسیم بخوانیم، انشاء الله فردا می‌خوانیم. در کتاب شرایع هم که گفتند و لا یجوز شق الثوب علی غیر الاب و الاخ؛ ناظر به قصه حضرت عسکری(ع) است. معلوم می‌شود مرحوم محقق حلی قدس الله سره، این روایت‌ها را قبول کردند. هر دو را قبول کردند. هم راجع به حضرت سید محمد(ع) و هم راجع به حضرت هادی(ع) پدرشان که ایشان فرمودند.

حدیث آخرین حدیثی که در باب هست، البته حدیث‌های دیگر هم همیشه به نحو تقدم و یأتی است. بعضی هم قبولش مشکل است. لکن این آخرین حدیث را می‌خوانیم و این بحث را تمام می‌کنیم.

س: استاد این اختصاص به امامت ندارد؟

ج: خلاف ظاهر است. نفهمند دیگر

حالا در کتاب تهذیب مرحوم شیخ طوسی، منفردا این حدیث را نقل کردند. در جلد 8، در باب کفارات است این حدیث.

احمد بن محمد بن داود القمی، البته این در کتاب تهذیب اسم همین جور آمده ابتدا به اسم ایشان شده. احمد بن محمد بن داود. آقای خویی هم آوردند به همین عنوان، احمد بن محمد بن داود. شیخ هم در رجال دارد احمد بن محمد داود. و عبارتی دارد، آقایان مراجعه کنند. در این جهت در ترجمه احمد بن محمد بن داود، مراجعه کنند به کتاب به اصطلاح قاموس، بهتر از آقای خویی است. آقای خویی اسم ایشان را آوردند به همین عنوان. در رجال هم به همین عنوان است. احمد بن محمد بن داود.

لکن همین طور که مرحوم آقای تستری فرمودند ظاهرا این غلط باشد. محمدش زیادی است. احمد بن داود. به نظرم این غلطی دارد یک غلطی دارد.

علی ای حال تنها موردی که ما الان داریم، یکی در روایت است یکی هم در کتاب شیخ آمده در رجال ایشان. ظاهرا محمد زیادی است. احمد بن داود. احمد بن داود بن علی قمی و نجاشی هم به این عنوان اسمش را آورده احمد بن داود. آقای خویی اشاره نکردند که این همان احمد بن داودی است که آورده. این را آقایان، این کتاب معجم آقای خویی هست در این برنامه‌های جدید؟ این نسخه ویرایش اخیر کدام یکی از آقایان دارند این ویرایش اخیر را؟ ببینید در این ویرایش اخیر عوض کرده ایشان یا نه؟ احمد بن محمد بن داود را بیاورید در جلد 2 معجم.

علی ای حال صحیحش همان احمد بن داود است. راست است. و نجاشی هم به این اسم آورده است. احمد بن داود. در این نسخه‌ای که ما داریم، آقای خویی اشکال نمی‌کند که این اسم غلط است. مرحوم آقای تستری اشکال می‌کند و می‌گوید صحیحش هم احمد بن داود است. راست است. صحیحش همان احمد بن داود است و ایشان از مشایخ قم است. شخصیت بزرگواری است و جزو طبقه به معنای اصحاب و احواب مرحوم اصحاب مرحوم صدوق پدر علی بن الحسین.

قال فی نوادره، تا آن جایی که من می‌دانم شاید در کتب اربعه تنها موردی است که از احمد بن داود اسم کتابش برده شده. هست حدیث دارد.

س: الان در معجم رجال این را داریم، احمد بن محمد بن داود یکنی ابا الحسن و چیزی نمی‌گوید که مثلا این

ج: بعد می‌گوید آقای خویی، بعد می‌گوید ذکره الشیخ

س: دارد و لم یروی عنه

ج: خب

س: و هذا من المشایخ الاجلا

ج: نه، ببینید، از اول درست بخوانید احمد بن محمد بن داود

س: یکنی ابا الحسین یا الحسن یروی عن ابیه محمد بن احمد بن داود القمی. ببخشید

ج: محمد بن احمد بن داود قمی

س: نه احمد بن محمد بن داود. عنوان این است احمد بن محمد بن داود

ج: نه یروی عن ابیه

س: محمد بن احمد بن داود

ج: داود، رجال الشیخ فی من لم یروی عنه

س: اخبرنا عنه 39:47

ج: ببینید این ظاهرا اشتباه شده. یروی عنه به اصطلاح، روی عن ابیه، چه گفتید آقا؟

س: یروی عن ابیه

ج: هان این ظاهرا اشتباه است، مرحوم آقای تستری هم توضیح دادند. راست هم می‌گویند حق با ایشان است. این باید باشد یروی عنه ابنه چپه شده. چون محمد بن احمد بن داود داریم ما از اجلا هم هست. کتاب مزار هم داشته، آمده بغداد

س: یعنی محمد اضافی است؟

ج: بله، عن ابیه‌اش اشتباه است.

س: نه ابیه هم باشد چون

ج: محمد زیادی است.

باید اینطور باشد: یروی عنه ابنه محمد بن احمد. آن وقت دقت بکنید، اخبرنا حسین بن عبیدالله عنه؛ ضمیر عنه هم به ابن بر می‌گردد نه به صاحب ترجمه.

س: عنه ندارد اینجا

ج: چه می‌گوید

س: اخبرنا الحسین بن عبیدالله

ج: به نظرم یک عنه دارد اخبرنا

به هر حال حسین بن عبیدالله که ابن غضائری پدر است از پسر نقل می‌کند.

س: اخبرنا عنهما دارد اینجا

ج: یک نسخه هم عنهما دارد. آن هم غلط است. همین نسخه هم  عنهما دارد.

بعد آقای خویی نقل می‌کند از قول آقای وحید، وحید یا کیست، نقل می‌کند و هذا من المشایخ الاجلاء.

س: شیخ حر

ج: هان، شیخ حر نقل می‌کند که هذا من المشایخ

اینجا عبارت شیخ در رجال به هر حال، و خیلی هم عجیب است مطلب فهرستی است باید در فهرست می‌گفت. خیلی عجیب است. دارد شیخ در رجال چند تا مورد این طوری دارد. خیلی عجیب و غریب است نمی‌دانم قلم ایشان. اصلا این بحث فهرستی است له کتاب.

س: بعدیش حاج آقا همان است یا نه؟

ج: بعدی را آقای خویی فقط از کتاب همین تهذیب آورده. بعد هم آورده احمد بن محمد، آقای خویی احتیاط کرده، دو تا عنوان زده. همین این حدیث را آورده یکی هم هست. در کتب اربعه به این عنوان یکی است.

اما شرح حال نسبتا مفصل در احمد بن داود بن علی دارند. به اتحاد اینها هم اشاره نمی‌کند. صحیح اتحاد است. یعنی صحیح این است که این همان احمد بن داود بن علی قمی است. محمد زائد است.

به هر حال مرحوم نجاشی هم اسمش را برده گفته له کتاب نوادر. شیخ هم گفته له کتاب نوادر. اینجا هم می‌گوید فی نوادره.

این هم ما کم دیدیم در کتاب مرحوم شیخ طوسی که اسم مصدر را بنویسد. خیلی عجیب است. نوشته احمد بن محمد بن داود قمی فی کتاب نوادره.

به هر حال و اعجب از این این است که مرحوم کلینی در احمد بن داود نوشته له کتاب، طریق ذکر نکرده. این هم خیلی عجیب است. اگر این احمد بن داود علی را بیاورید. مرحوم نجاشی اسم ایشان را برده، کتاب هم به او نسبت داده، اما طریق نگفته. که این نشان می‌دهد که مرحوم نجاشی طریق نداشته به ایشان. سر در نمی‌آوریم. انصافا بعضی جاها خیلی تار است. گفت بالاخره اینجا یک گیری دارد.

چون مرحوم شیخ طوسی از طریق ابن غضائری است. نجاشی هم با ابن غضائری کاملا رفیق است بیش از شیخ طوسی. چون عرض کردم کرارا نجاشی بچه بغداد است. اصلا خانه ابن غضائری زیاد می‌رفته؛ چون پدرش از مشایخ بغداد بوده. شیخ ابن غضائری را حدود سه سال مثلا درک کرده. چون شیخ 408 به بغداد آمده، 411 هم ابن غضائری فوت کرده است. اما نجاشی از بچگی خانه ابن غضائری می‌رفته. با پسرش خیلی رفیق بوده، همین احمد که صاحب رجال است. با پسر ایشان رفیق بوده، هم مباحثه بوده به قول ما، هم درس بوده. و ایشان کاملا به ابن غضائری پدر آشناست کاملا. رفت و آمد، اصلا قابل قیاس با شیخ. این را هم نمی‌فهمیم. هنوز هم نفهمیدیم چیست این قصه. نجاشی اشکال داشته؟ چرا از طریق ابن غضائری نقل نمی‌کند؟ عبارت را غلط می‌دیده؟ خب ما هم فهمیدیم عبارت غلط دارد. باید بگوید ابن غضائری عن ابنه عنه؛ ابیه نباید بگوید. عن ابنه عنه. باید این طور باشد عبارت واضح است. حالا چرا نجاشی هم نقل نکرده فعلا که عقل ما به جایی نرسید. چون مصدرش یکی است با شیخ. استادش هم یکی است. ابن غضائری است و کاملا با ابن غضائری رفیق است ایشان کاملا.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD283KBدانلود
PDF152KBدانلود
MP316MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه78) سه‌شنبه 1393/12/19
بعدی خارج فقه (جلسه80) سه‌شنبه 1393/12/26

اصول فقه

فقه

حدیث