معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه66) دوشنبه 1393/11/27

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض کنم حضورتان که بنا شد بعد از بحث فهرستی و تا اینجایی که ما در بحث فهرستی رسیدیم اجمالا، یک مقدار کلمات نجاشی را مناقشه داشتیم. یک مقدار کلام شیخ را که در فهرست شخصی را به نام محمد بن قیس مطلق نقل کرده بود، مناقشه داشتیم. عرض کردیم پیش ما ثابت نیست. منشأ اشتباه را هم اشتباه ابن بطه صاحب فهرست گرفتیم. این محمد بن میسر بوده، ایشان با محمد بن قیس اشتباهش کرده است.

و یک مطلب دیگر هم در فهرست شیخ بود که به محمد بن قیس بجلی اصل نسبت داده بود. آن هم ظاهرا اشتباه است. یا مال محمد بن میسر است یا مال محمد بن قیس باشد آن سندی که آمده، اشتباه است و ثبوت اصل هم محل کلام است.

این خلاصه بحث در فهارسی که ما الان داشتیم. می‌ماند بحث در محور رجال. من عرض کردم در مباحث ما، یکی محور رجال هست، یکی محور فهرست هست، یکی هم محور روایات. برای رجال فعلا همین، آقای خویی چون ایشان یکی از امتیازات کتاب ایشان، عناوین اشخاص را آن طور که در کتب روایات یا در کتب رجال یا در فهارس آمده حفظ کرده. این خیلی مهم است. یعنی کار ایشان برای دادن این کار به کامپیوتر خیلی لطیف است، خیلی کار زیبایی است. و حروف هجایی را هم به ترتیب در خود اسم و در اسم پدر و مرتب مراعات کرده ایشان. تمام حروف را به ترتیب مراعات کرده از این جهت خیلی خوب است.

ایشان در این جلد 17 که الان دست من است، آن وقت ایشان گاهی برای یک نفر چند تا شماره می‌گذارد ولو یکی باشند، یک اخلاقی دارند. دیگر حالا آن شماره‌ها را نباید خیلی به اصطلاح چیز بکنیم. ایشان از شماره 11 ـ 622 یا محمد بن قیس مطلق است یا محمد بن قیس مقید تا 11 ـ 634، یعنی 12 مورد را 12 شماره ایشان زدند. من یک مقداری هم نکات فنی تدوین کتب رجال را می‌گویم به خاطر همین جهت هم معجم استاد.

ایشان در آن شماره اول که گفتند، محمد بن قیس مطلق را آوردند. محمد بن قیس مطلق. قید ندارد. ایشان یک طبیعتی دارند که گاهی اوقات که اگر یک عنوانی در روایات هست، برای همان عنوان مطلق روایت را می‌آورند، بعد می‌گویند این مثلا مشترک بین افراد نیست و از این راه باید شناخت. خیلی شاید این کار ایشان علمی نباشد. ایشان باید قاعدتا این کار بکند، اگر محمد بن قیس مطلق را آورد، جاهایی که محمد بن قیس مطلق آمده، مثلا در فهرست شیخ آمده، محمد بن قیس مطلق، ظاهرا او را باید می‌آورد در ذیل این عبارت. در بعضی از کتب رجالی هم شاید آمده باشد که بعد عرض می‌کنیم.

به هر حال ایشان در ذیل این عبارت اولا نوشتند: عده شیخ المفید فی رسالته العددیه من الاعلام و الروسا المأخوذ عنهم الحلال و الحرام؛ این را چند بار عرض کردم. یک رساله نسبتا کوچکی است. خب اخیرا دو سه جور چاپ شده. این رساله اصلش در اختیار مرحوم شیخ محمد نوه شهید ثانی بوده است. کتابی داشته به نام الدر المنثور، نوه مرحوم شیخ اصفهانی. پسر شیخ حسن صاحب معالم. این کتاب چاپ نشده بود، اخیرا چاپ شده. نسخش هم کمیاب بود. کتاب لطیفی است، فواید قشنگی دارد. شاید 40 ـ 50 سال است چاپ شده نه اخیرا.

ایشان در آن کتاب می‌گوید من دو تا رساله دارم که اینها خیلی کهنه هستند، در شرف از بین رفتن هستند. من در اینجا اینها را استنساخ می‌کنم که از بین نروند، اگر هم رفت اصلا استنساخ.

و می‌گوید احتمال هم می‌دهم مال سید مرتضی باشد. لکن اظهر این است که مال شیخ مفید باشد. بعدها تا جایی که من می‌دانم اولین شخص مرحوم آقای حاجی نوری، مرحوم میرزای نوری در مستدرک، همین رساله‌ای که در در المنثور بوده، ایشان برداشته اسمش را هم گذاشته الرسالة الادبیه لشیخ المفید؛ یعنی آن آقا که اصلی بوده تردید داشته، البته راست گفته انصافا شواهد هم به شیخ مفید بیشتر می‌خورد تا سید مرتضی. با روش شیخ مفید اقرب است تا روش سید مرتضی. غرض این اسمش شد رساله عددیه.

و چون در اول رساله عده‌ای را اسم برده که اینها جزو بزرگان مذهب هستند، این شده راه توثیق برای عده‌ای. مثلا محمد بن قیس را اسم برده است. الاعلام و الرؤسا المأخوذ عنهم الحلال و الحرام.

مرحود استاد آقای خویی هم از همان کتاب حاجی نوری گرفتند. لذا ایشان اینجا فرمودند الشیخ المفید فی رسالة العددیه. عرض کردم تازگی چاپ شده. شواهد نشان می‌دهد اسم کتاب رساله عددیه نیست. چاپ شده اسمش رسالة جوابات اهل موصل الثانیه؛ به نظرم فی العقد و الرویه. یک چیز دیگر هم داشته باشد.

به هر حال این دومین جوابی است که مرحوم شیخ مفید به اهل موصل درباره اینکه عدد اعتبار ندارد در ماه رمضان. ایشان اول یک کتابی نوشته بود، مثل اینکه اهل موصل شک کردند که چطور شیخ مفید اول قال که عدد، چون مبنایش این بود. قائل به این بود که عدد ماه رمضان دائما سی روز است. عدد یعنی این. الان در کتب اصحاب ما عدد را در مقابل رؤیت ذکر می‌کنند که در ماه رمضان رؤیت یا عدد. این رسائلی هم نوشتند. در زمان ما هم عده‌ای نوشتند. عده‌ای رسائل نوشتند چون روایت دارد روایت را بررسی کردند.

و لکن من در محلش حالا نه اینکه این بحث‌های رسمی، غیر رسمی توضیح دادیم که عدد به عنوان عدد مطرح نیست. حالا اعلام ما آوردند و از معاصرین هم عده‌ای هم این بحث را مطرح کردند 06:46 در حقیقت عدد یعنی محاسبات نجومی. این که ماه رمضان دائما سی روز است، 06:52 چون محاسبات نجومی آن زمان این بود. یک جدولی بود که یک توضیحی دارد که حالا من، آن یک نحوه محاسبات نجومی بود که تازه در دنیای اسلام پیدا شده بود.

متأسفانه این هم می‌گویم شرح ندادند، این جدول را به یک حساب‌هایی، حالا دیگر آن حساب‌هایش خیلی دقیق دقیق نه حدیث شناسی خیلی دقیق به این مختصری نیست که الان من اینجا بگویم. این را به ائمه ما(ع) امام صادق(ع) نسبت دادند. طبق آن جدول ماه رمضان دائما سی روز است و ماه شوال دائما 29 روز است. یک جدولی هنوز هم هست نه اینکه حالا در سابق بوده. دقیق نیست آن جدول، لکن هنوز هم هست. یک کتابی دارد تقویم تطبیقی 1500 ساله مال استنفورد، استنفورد آلمانی است. چاپ شده به فارسی ترجمه شده و من هم دارم. در آن کتاب استنفورد یک تقویم تطبیقی نوشته 1500 ساله بین سال به اصطلاح میلادی که مرادش در آن زمان چیز بوده، شمسی که مرادش میلادی است، البته شمسی ما را هم دارد و سال قمری. تقویم تطبیقی. آن وقت آن تقویم تطبیقی‌اش این جوری است، یعنی سال قمری را که یک جدول داده، در هر صفحه‌ای این جدول را تکرار می‌کند. این به این نحو بوده است. ماه رمضان دائما 30، ماه شعبان دائما 29، ماه رجب دائما 30، ماه قبلش 29، همین جور تا محرم. از محرم تا ذی حجه. ذی حجه دائمی نبوده، در سال‌های کبیسه 30 روز بوده، در غیر کبیسه هم 29 روز بوده است. این را اصطلاحا، ندیدند جدول را آقایان علمای ما، فقط همان ماه رمضان 30 آن را گرفتند. ماه رمضان 30 نوشتند عدد. اسمش شده عدد در مقابل رؤیت.

ما مفصلا توضیح دادیم در حقیقت آن چه که در دنیای اسلام مطرح شد این نبود عدد در مقابل رؤیت. این نبود مثلا با تلسکوپ دیدن در مقابل عین مجرده که الان مطرح می‌کنند. با تلسکوپ ببینیم. نکته اصلا این نبود. نکته این بود که بین دو چیز بود؛ بین محاسبات نجومی و بین رؤیت. چون طبق محاسبات نجومی مثلا اینجا ماه قبل از افق، قبل از مغرب از محاق درآمده و فقط قابل رؤیت نیست.

پس امر بین این دو تاست. این خیلی نکته مهمی است. حالا از بحث رجال خارج شدیم. چون دیدیم حالا بحث کردند که آیا با تلسکوپ، اصلا این بحث تلسکوپ و عدد و اینها مطرح نیست. آن بحثی که مطرح است، بین محاسبات و رؤیت است. چون ما با محاسبات خیلی راحت می‌توانیم بگوییم که الان سه ساعت، پنج ساعت، ده ساعت، قبل از غروب آفتاب در اینجا ماه از محاق در آمده است. خیلی راحت است هیچ مشکلی ندارد. الان رویتش هم بچه‌های پنج ساله هم ممکن است با دستگاه ببینند، احتیاج به محاسبات هم ندارد. دقت می‌کنید؟

پس این مسئله که با کامپیوتر می‌بینند یا با تلسکوپ می‌بینند یا فلان، اینها همه بر می‌گردد به محاسبات. در مقابل محاسبات رؤیت. و تعجب هم می‌کنم چرا اصحاب اصلا رفتند، حتی از معاصرین ما، بحث این که آیا تلسکوپ حجت است یا نه. اصلا بحث تلسکوپ مطرح نیست. بحثی که مطرح است، چون تلسکوپ همان است که محاسبات به شما می‌گوید. چون درجات تلسکوپ مختلف است، مقدارش، الان که اصلا تلسکوپ هم نمی‌خواهد. یک برنامه‌ای است من هم خودم دیدم با همین کامپیوترهای شخصی آدم در افق قم مثلا نگه می‌داریم دقیقا جای ماه را نشان می‌دهد تا لحظه، فقط قابل رویت نیست. ماه هست قابل رویت نیست.

غرضم به هر حال فعلا وارد این بحث نشویم. غرض مرحوم شیخ مفید در اصل قائل به عدد بود. عرض کردم این یک جوری صحبت می‌کنند که در دنیای علم ما را به صورت عوام نبینند. عدد مطرح نیست. چون بعضی از معاصرین هم رساله‌ای نوشتند اصرار کردند که این عدد مثلا معتبر نیست. البته بحث عدد در قرن چهارم مطرح شد. در اوائل نیمه‌های اول قرن پنجم بالکل از طایفه شیعه برداشته شد. بعد از توضیحاتی که مرحوم شیخ طوسی داد، دیگر ما تقریبا از سالهای 450 تا الان قائل به عدد نداریم.

حالا من کار به آن جهتش ندارم. آن روایت را هم باید چه جور جواب داد، نکات فنی دارد که نمی‌خواهم وارد بحثش بشوم. آن را که الان می‌خواهم بگویم این است که صحیحش این است که محاسبات یا رؤیت. محاسبات یا رؤیت. این را ما باید دنبال بکنیم.

و توجه هم نشده؛ یعنی اصحاب ما توجه، از خود پیغمبر اکرم(ص) نقل شده: انا امة الامیه لا نکتب، ما عرب‌ها امتی هستیم بی سواد، نوشتن نداریم، و لا نحسب، نحسب یعنی محاسبات نجومی. این نحسب. و لا نحسب؛ خود پیغمبر(ص) کاملا مطلب را واضح فرمودند. نمی‌دانم چرا آقایان ملتفت نشدند.

فصوموا لرویته افطروا لرویته؛ بروید دنبال رویت. ما دنبال محاسبات نیستیم، عدد یکی از آن محاسبات است. لکن چون این جدول را کامل اصحاب ما ندیدند، ماه رمضان در ضمن این جدول 30 پر است. این جدول را عرض کردم استنفورد هم چاپ کرده بود خب. این که مال آن زمان نیست که. این تقویم تطبیقی 1500 ساله که چاپ شده، به نظرم سی سال قبل، 27 ـ 28 سال قبل چاپ شده. در آنجا جدول را گذاشته دیگر. در جدول ماه رمضان دائما تام است. لکن اصحاب ما در آن روایتی که آوردند شهر رمضان تام ابدها، اینها خیال کردند عدد یعنی این. حالا این چون رساله عددیه اسم برد، من وارد این بحث شدم.

این بحث‌ها را مطرح نکنیم عدد و مدد و تلسکوپ و عین مجرد و این حرفها دقیق نیست. نکته فنی را مطرح بکنیم.

پس ایشان در شرح حال عنوان محمد بن قیس که شماره‌اش را عرض کردیم، ایشان نوشتند عده شیخ مفید فی رسالته العددیه، روشن شد؟ چون این رساله توسط نوه شهید ثانی در حدود قرن یازده به ما رسیده به نحو وجاده، می‌گوید دارد خراب می‌شود من می‌خواهم استنساخش بکنم. احتمال قوی دارد مال شیخ مفید باشد. اما ارزشش این است. آقایان بدانند خیلی، حالا آقای خویی هم خیلی زیاد روی این از رساله نقل می‌کنند.

و نکته دوم من چند بار عرض کردم حالا دیگر چون نمی‌خواهم وارد بحث بشوم، در رساله تهافت دارد. اصلا مشکل دارد رساله. نمی‌دانیم، احتمال می‌دهیم مرحوم شیخ مفید رجال را به آن معنایی که ما الان نگاه می‌کنیم حدی، که این طرف است یا آن طرف، نگاه نمی‌کرده، یک مقدار جدلی نگاه می‌کرده، ظاهرا این طور است. یعنی مثلا از یک جا می‌خواسته یک روایت تضعیف بکند، می‌گوید بله این راوی‌اش ضعیف است. همان راوی جای دیگر می‌خواسته توثیقش بکند، آن رای را قبول داشته، می‌گفته این راوی ثقه است. الان در همین رساله عددیه در اول یک لیستی می‌دهد از افرادی که روایت عدد را آوردند، می‌گوید اینها ضعاف هستند. یکی هم محمد بن سنان است. باز بعد از یک صفحه و نیم از همین چاپ جدید تقریبا یک صفحه و نیم دو صفحه، خیلی هم فاصله نمی‌شود، یعنی در چاپ قدیم فاصله‌ای نبوده در نسخه اصل. شاید مثلا یک صفحه هم فاصله نبوده. بعد می‌گوید کسانی که قول به نفی عدد را نقل کردند، رویت، اینها اعلام هستند. الاعلام و الرؤسا المأخوذ عنهم الحلال و الحرام؛ اسم محمد بن سنان را اینجا هم دارد. خیلی عجیب است هم در ضعاف اسم ایشان را آورده، در کتاب واحد نه در دو کتاب، با یک فاصله خیلی کم. حالا بگوییم مثلا اشتباه کرده باشد، اگر هست رساله‌اش را در کامپیوتر نگاه بکنید. یک جایی اسم این آقا را اینجا می‌آورد، بلافاصله بعد از یک صفحه هم اسمش را جزو اعلام المأخوذ عنهم الحلال و الحرام

س: دو تا محمد بن سنان است

ج: نه یکی است قطعا یکی است.

س: یکی ظاهری است آن یکی

ج: نه بابا همان است.

عرض کنم حضورتان که این هم راجع به این قسمت. انشاالله تعالی روشن شد که اصولا کارهای شیخ مفید در بخش‌های منقول قابل تأمل است. انصافا من اجمالش را عرض می‌کنم هم در ارشادش هم در همین کتاب رساله عددیه است و جاهای دیگر هم. ایشان در منقول به نظرم می‌آید خالی از نوع از تفکر خاص نباشد. به هر حال با تفکر ما نمی‌خورد. حالا نستجیر بالله اهانتی به ایشان نشود. جلالت شأن ایشان. در بحث‌های معقولی و کلامی خوب است اما در بحث‌های منقول و رجال و حدیث و اینها خیلی خوب در نمی‌آید.

س: یک وقت می‌خواهد خودش 15:35

ج: عرض کردم حالا شما بفرمایید شاید، شاید که نتیجه درست نمی‌دهد. خب می‌گویم شما نگاه بکنید کتاب را خیلی راحت است.

س: از این جمله مأخوذ عنهم الحلال و الحرام این برداشت می‌شود. که شاید بگوید دیگران این برخورد را داشتند

ج: خب خود ایشان نظرش چیست؟

س: خود ایشان 16:00

ج: خب نمی‌شود که. بقیه اینها هم همین طور بقیه اشکال پیدا می‌کنند.

عرض کنم پس یکی را ایشان آورده، البته آقای خویی نمی‌دانم چرا این کار را کردند، خب یا کلام شیخ مفید را نمی‌آوردند، محم بن قیس مطلق، یا بقیه‌اش را هم می‌آوردند. چون در فهارس هم ما محمد بن قیس مطلق داریم. در رجال هم داریم که بعد عرض می‌کنم.

بعد نوشتند روی عن ابی جعفر علیه السلام و روی عنه علی بن الرئاب در تفسیر قمی؛ این را هم آوردند خب ایشان البته روایت که استخراج می‌کند تفسیر و کامل الزیارات هم استخراج می‌کند. بعد وارد بحث روایی شدند. مقدار روایات ایشان و من کرارا عرض کردم ایشان نوشتند 359 مورد. این عدد ایشان دقیق نیست. این را چون چند بار عرض کردم دیگر وارد این بحث نمی‌شوم. چون تکرار شده است. بعد یک مقدار اختلاف کتب و اینها هم متعرض شدند. آخرش غالبا دارد اقول محمد بن قیس ما روی مشترک بین محمد بن قیس ابو عبدالله، ظاهرا به چیز گرفتند، به مقام به قول آقایان حکایت یا عدم گرفتند، و الا ابی عبدالله است. و محمد بن قیس ابو نصر الاسدی. و هما مشهوران، معروفان. البته این مقدار مشکل است، باید ایشان ممیز ذکر می‌کردند.

این مقدار اولا معروف بودن هر دوش روشن نیست. انشاء الله عرض می‌کنیم. بعد هم این مقدار کافی نیست. در شماره بعدی محمد بن قیس باز مطلق آوردند. آن وقت اینجا کلام شیخ را از فهرست نقل کردند. که خواندیم.

بعد ایشان فرمودند الظاهر این محمد بن قیسی که ایشان فرمودند، محمد بن قیس ابو نصر الاسدی الکوفی الاتی، ظاهرا آن باشد. عرض کردم عده‌ای از رجالیون این استظهار را کردند که محمد بن قیس مطلق در کتاب فهرست شیخ، همان ابو نصر اسدی است. محمد بن قیس اسدی. غیر از ایشان و عرض کردیم تا آن جایی که من می‌دانم حالا علم خودم را می‌گویم، اولین کسی که این کار را کرده، مرحوم ابن داود در رجالش است. بلکه ظاهر ابن داود شاید در نسخه ایشان بوده است. چون ایشان می‌گوید محمد بن قیس، بله، له کتاب، بعد می‌گوید، الاسدی، بعد می‌گوید ست، ست یعنی فهرست شیخ، له کتاب. ظاهر عبارت مرحوم ابن داود، البته عرض کردم در این نسخی که ما الان از فهرست داریم، این طور نیست. در نسخی که ما از فهرست داریم استظهار شده که محمد بن قیس این اسدی باشد.

آقای خویی هم می‌گوید الظاهر انه محمد بن قیس الاسدی الکوفی الاتی الذی وثقه الشیخ، عرض کردیم این هم از موارد نادری است که شیخ اینجا توثیقش نکرده، در رجال، در رجال محمدبن قیس اسدی را گفته ثقة ثقه. می‌خوانیم چون بعد عبارتش را می‌خوانیم.

و ترجمه النجاشی و له کتاب؛ راست است، نجاشی ایشان را آورده و کتابی هم به ایشان نسبت داده. لکن ما چون دیگر دو سه روز هی صحبت کردیم دیگر تکرار نمی‌کنیم. عرض کردیم محمد بن قیس در فهرست شیخ غلط است. منشأ غلط هم ابن بطه است. صحیحش محمد بن میسر است. آن که الظاهر انه فلان، اصلش باطل است که ما استظهار بکنیم اسدی هست یا نه. اصل این مطلب قابل قبول نیست.

این هم عنوان دوم محمد بن قیسی که مرحوم استاد آوردند، جدایش کردند. نمی‌دانیم چرا جدا، خب ذیل همان یکی می‌آوردند بعد می‌گفتند مشترک. یا مثلا می‌گفتند به نظر ما این یکی مثلا اسدی است.

یک محمد بن قیس مطلق دیگر هم آوردند. یک محمد بن قیس، در این محمد بن قیس مطلق از کشی حدیثی نقل کرده. من اول حدیث را می‌خوانم: روی محمد بن غالب عن علی بن حسن بن الفضال؛ ما محمد بن غالب اصلا نداریم در این طبقه. و مخصوصا در مشایخ مرحوم کشی، شخصی به نام محمد بن غالب نداریم. مرحوم آقای تستری احتمال داده محمد بن مسعود باشد، عیاشی معروف. احتمالش خیلی قوی است انصافا تنبه ایشان بسیار به جاست و احتمالش خیلی قوی است. و ظاهرش همین ایشان است. چون مسلما کشی از عیاشی از ابن فضال پسر نقل می‌کند. این علی ابن فضال پسر است. پدرش حسن است. چون این زیاد است در کشی الا ما شاء الله که توسط محمد بن مسعود عیاشی که قطعا استاد کشی است، و قطعا به خدمت ابن فضال پسر رسیده، از او استفاده علمی کرده، قطعی است اینها همه قطعی است دیگر از حد تعبد خارج است. لذا مرحوم آقای تستری احتمال داده محمد بن غالب، محمد بن مسعود باشد. احتمالش خوب است اما تصحیف لفظ تا این قدر خیلی زیاد است، غالب با مسعود خیلی مثل گفت مثل ماسوله بازی می‌ماند، خیلی ربطی به هم، مگر غلب بوده مثلا غلب با مسعود، نمی‌فهمم چه جور بوده.

به هر حال فعلا محمد بن غالب را به هیچ وجه نمی‌شناسیم. احتمال محمدبن مسعود قرائن خارجی و الا به کتابت که نمی‌خورد. کتابت که به هیچ وجه نمی‌خورد.

علی ای حال اگر این طور باشد بعد دارد محمد بن زیاد، محمد بن زیاد کرارا عرض کردیم ابن ابی عمیر است. در میراث‌های فطحیه، و در میراث‌های واقفیه، زیاد به ایشان محمد بن زیاد گفته شده است. حالا ابن فضال پسر ایشان را خوب درک کرده باشد نمی‌دانم.

عن فضیل بن عثمان عن مرزوق قال قلت لابی عبدالله محمد بن قیس یقرأک السلام؛ به شما سلام می‌رساند. فقال محمد بن قیس الذی بینه و بین عبد الرحمن القصیر قرابة؛ عبد الرحمن قصیر را هم خیلی نمی‌شناسیم. هست اسمش در بعضی کتب رجالی آمده. ایشان ظاهرا اسدی است. دقیقا نمی‌دانیم اما ظاهرا اسدی است. لذا این محمد بن قیس باید اسدی باشد.

قلت نعم، بعد حضرت به او توصیه می‌کنند که اعبد الله فلان، و ظاهرش این است که مثلا شاید در ایشان شائبه غلوی بوده یا شائبه انحرافی بوده.

آمن برسوله لا نبی بعده فانه کان لرسوله الطاعة المفروضه و علی ابن عمه؛ اولش دارد آمن بالله، اعبد الله و لا تشرک به شیئا، احتمال اینکه این مثلا کمی در خلو غلو بوده احتمال هست.

به هر حال آقای خویی این محمد بن قیس را جدا کرده، یک شماره به او داده. کار خوبی هم کردند. انصافا فعلا این را نمی‌توانیم تشخیص بدهیم. غیر از اینکه خود روایت مشکل دارد. اولش مشکل دارد تا آخر، غیر از یعنی جای دیگرش هم دارد. غیر از محمد بن غالب یا محمد بن مسعود گرفتن دلیل می‌خواهد ولو عرض کردم شواهد خارجی مویدش است. و نمی‌توانیم الان تشخیص بدهیم. فوقش تشخیص بدهیم ایشان اسدی است. که آن عبد الرحمن قصیر مثلا اسدی بوده. فوقش. اما این که تشخیص بدهیم ایشان کیست، کدام محمد بن قیس است، فعلا نمی‌توانیم.

این کار آقای خویی کار درستی است. مرحوم تستری احتمال داده چون مرحوم نجاشی می‌گوید روی محمد بن قیس الاسدی ابو احمد ضعیف، گفته این شاید همان ابو احمد ضعیف بود. احتمال دارد هیچ نکته‌ای ندارد. هیچ وجهی برای این مطلب در بین نیست.

پس یک شماره هم ایشان زدند برای محمد بن قیس. این کار ایشان خوب است ظاهرا این تطبیق نمی‌شود کرد با آنهای دیگر. نمی‌شود فعلا برایش عنوانی حساب کرد.

شماره بعدی باز ایشان محمد بن قیس مطلق آوردند. به اصطلاح محمد بن قیس مطلق. نوشتند روی عن ابی عبدالله و عنه مبارک العطار، در کامل الزیارات. از کامل الزیارات نقل کردند محمد بن قیس مطلق. البته مبارک العطار را الان نمی‌شود بشناسیم. مرحوم آقای تستری می‌گوید مبارک غالبا اسم برای بردگان بوده، عبید بوده. احتمالش هست اما غیر برده هم داریم مبارک، این طور نیست.

به هر حال ما مبارک العطار الان نمی‌شناسیم. مثلا در کتب رجال ما مبارک الخباز هست، نمی‌شناسیم، اسمش وارد شده. این مبارک العطار را هم فعلا نمی‌شناسیم. حتی در کتب رجالی هم به حد اسمش هم نیامده. آقای خویی که اسمش را آوردند از کامل الزیارات آوردند. جای دیگر هم نیست اصلا. این آقای مبارک العطار را هم نمی‌شناسیم. لکن به ذهن من می‌آید که این محمد بن قیس البته ایشان مطلق زده، محمد بن قیس بجلی باشد. به ذهن من می‌آید ایشان بجلی است. همان ثقه معروف. البته این دیگر استظهارات شخصی است. قبل از مبارک العطار، ثعلبه بن میمون است که از اجلای طایفه است. خود ثعلبه هم از محمد بن قیس بجلی نقل می‌کند. مستقیم نقل می‌کند.

احتمال قوی می‌دهم همان باشد. محمد بن قیس بجلی باشد. حالا به هر حال مرحوم آقای خویی برای ایشان عنوانی زدند، عنوان جداگانه زدند. ما به ذهنمان می‌آید که بجلی باشد.

بعد از این عنوان محمد بن قیس ابو احمد الاسدی ایشان زده. البته این عنوان محمدبن قیس نه در روایتی آمده نه در کتب رجال آمده، مرحوم نجاشی به مناسبتی اسمش را برده. بد نیست حالا اسمش را برده ایشان برایش یک عنوان زده، نوشتند یأتی عن النجاشی. اگر آقایان این کتاب معجم چون چاپ‌های بعدی شده، اگر از معجم چاپ بعدی را من این عبارت را می‌خوانم. نوشته یأتی عن النجاشی فی ترجمة محمد بن قیس الانصاری. ببینید اگر کسی معجم داشته باشد، ابی نصر باید باشد.

س: الانصاری

ج: الانصاری است پیش شما، همه انصاری است؟

س: انصاری است.

ج: غلط است انصاری غلط است. به هرحال این را من گفتم مخصوصا چون گاهی اوقات این غلط‌ها را تصحیح کردند، در چاپ‌های بعدی تصحیح کردند.

یأتی فی ترجمة محمد بن قیس ابی نصر نه الانصاری. چون در ترجمه، می‌آید محمد بن قیس انصاری، اما همچین چیزی ندارد. محمد بن قیس ابو نصر.

س: چاپ 1413 هست

ج: بله

به هر حال این اشتباه شده است. یأتی فی ترجمة محمد بن قیس ابی نصر یا ابو نصر. می‌آید انشاء الله. در آنجا از نجاشی نقل می‌کند ایشان. البته خود ایشان هم اسمش را می‌برد اما از نجاشی هم آنجا نقل می‌کند. این هم محمد بن قیس به اصطلاح ابو احمد اسدی که انشاء الله بعد یک توضیحی من عرض می‌کنم.

شماره بعدی محمد بن قیس ابو رهم؛ این جزو صحابه است. حالا چه شده، اشتباهاتی هم شده، اینجا مرحوم آقای تستری کمی توضیحات داده بیش از آقای خویی. به هر حال این ربطی به ما نحن فیه ندارد. این برادر ابو موسی اشعری معروف است. ابو موسی معروف ابو موسی که اسمش را زیاد شنیدیم اینها دو سه تا برادر هستند. یکی عبدالله آن ابو موسی اسمش عبدالله است. یکی هم محمد است. آن عبدالله بن قیس است، این محمد بن قیس است. حالا کم و زیادهایی که شده، خصوصیات آنها، حالا بحث‌های تاریخی دارد ربطی ندارد. کلا ما این را نمی‌خوانیم.

این هم یک نکته‌ای است. آقای خویی مثلا اینجا فقط همین مقدار که شیخ اسمش را در رجال آورده، آورده است. خب بالاخره یا اصحاب رسول الله(ص) را بیاورد یا نیاورد دیگر این که به درد کار نمی‌خورد که. مرحوم آقای خویی مبنایش این است که از اصحاب رسول الله(ص) آن مقداری را آوردند که مرحوم شیخ در کتاب رجالش آورده، شیخ طوسی قدس الله نفسه. و بعدها مرحوم آقای مامقانی رضوان الله تعالی علیه. ایشان تقریبا معظم آنهایی که در کتاب اسد الغابه و استیعاب است ایشان آورده نمی‌دانم ده دوازده هزار صحابی. همه‌اش را هم نوشته صحابی مجهول. خب آنها را نمی‌آورد به نظرم بهتر بود حالا با احترام. چون ایشان مرد، قبول نمی‌کند حرف سنی‌هاست. پیش سنی‌ها خیلی‌هایشان مقام دارند. چون پیش ما نیست، از طریق ما نیامده، همه را نوشته صحابی مجهول. خب ایشان از همان اول بنویسد هر چه در کتب صحابه آمده مجهول است دیگر. نمی‌خواهد خودشان را خسته بکنند چند نفر را مثلا قبول بکنند.

علی ای حال این یک مطلبی است که الان در کتب رجالی ما متأسفانه پیدا شده. این باید حل باشد. یعنی این راه، راه دقیقی نیست. مثلا آقای خویی همین مقداری که مرحوم شیخ طوسی آورده، آورده است. حالا خدا رحمت کند مرحوم آقای تستری توضیح داده، ابهام‌هایی را حل کرده. به هرحال این باید یک کار بشود. اگر ما مرادمان معجم رجال حدیث شیعه است، خب این که اولا از شیعه نیست، بعدش هم این حدیثی پیش ما ندارد. یعنی این بر فرض هم بنویسیم صحابه رسول الله(ص) آمد ایمان آورد، اسلام آورد، این طور بود، در فلان جنگ شرکت کرد، این جزو تراجم می‌شود. این رجال نمی‌شود. آخرش هم تراجم می‌شود. این خلط بین تراجم

اولا ما چند تا از صحابه را بیاوریم؟ همین اندازه که شیخ طوسی آورده، آیه‌ای نازل شده، روایتی آمده، که به همین عدد. یک عده‌ای هم که شیخ طوسی آورده غلط غلوط است. حالا با تمام این حرف‌هایش، مشاکلش، یعنی این باید یک معیار و ضابطه مند بشود. حالا من اینجا وارد بحث نمی‌شوم. بالاخره باید یک راهی فکر بکنیم یا بنا بشود صحابه را درست بیاوریم یا بنا بشود درست نیاوریم یا بگذاریم آنهایی که راوی هستند لااقل از امیر المومنین(ع) یا مثلا عن رسول الله(ص) یکی از اصحاب ما از او حدیث نقل کند. یک معیار بگذاریم دیگر. از اصحاب ما. یا مثلا جابر بن عبدالله انصاری که امام باقر(ع) هم دارد، امام باقر(ع) عن جابر عن رسول الله(ص). دقت می‌کنید چه می‌خواهم بگویم؟

وقتی بحث صحابه می‌آید این پرت و پلایی که الان هست برداشته بشود. این کاری که الان آقای خویی البته، یک مقداری باز خدا رحمت کند آقای تستری. او حتی یک مقداری که مرحوم آقای مثلا مامقانی آورده، ایشان می‌گوید اصلا این موهوم است. بحث‌هایی وارد این می‌شود که اصلا این موهوم است و شواهدی را نقل می‌کند مثلا عده‌ای‌شان موهوم هستند از صحابه. البته این موهوم بودن سنی‌ها هم دارند، اختصاص به ایشان ندارد. آنها هم می‌گویند که مثلا این کسی را که از صحابه قرار دادند، حدیثی نقل می‌کند که آن حدیث ضعیف است، قبولش نمی‌کنند.

به هر حال من الان چون کتاب جلوی دستم بود، می‌خواستم این نکته را عرض بکنم. این باید در کتاب‌های رجالی ما یک قانون مند بشود، یک حسابی پیدا بکند. الان در کتاب مرحوم آقای مامقانی یک جور است. ایشان که رفته همه را آورده، بعد می‌گوید کلهم صحابی مجهول. خب این داعی ندارد اسمها را بنویسد خب. چون شما به آن کتاب‌ها اعتقاد ندارید، کتاب‌های خود ما نیست، خب چه داعی دارد آدم بیاورد بعد بگوید مجهول. حساب خاص خودش را دارد.

و این راهی را هم که آقای خویی رفتند که آن مقداری است که شیخ طوسی آورده، خیلی ‌هایش هم راوی نیستند اصلا. در حد تراجم است. من فکر می‌کنم بنشینند یک ضابطه‌ای پیدا بکنند چه مقدار از صحابه را بناست در کتب رجالی شیعه بیاوریم. بله، اگر بناست یک شبهی ما بین تراجم و رجال و فهرست بنویسیم، بله، مطلقا هر چه سنی‌ها در صحابه گفتند بیاوریم.

س: معیار رجال

ج: باید راوی باشد.

س: شیخ طوسی بالاخره روایتی حتما بوده که آورده

ج: در مصادر سنی‌هاست به ما ربطی ندارد

س: 31:21

ج: شاید مثلا رجال، روایتی در یک کتاب شیعه دیده که از، الان ما در خود کامل الزیارات حدیثی داریم که منتهی می‌شود به ابو هریره عن رسول الله(ص). خب چه ربطی به ما دارد. در رجال در روایات مرحوم شیخ صدوق هم داریم. منتهی می‌شود طریق خود آنها الی رسول الله(ص). این باید یک حلی برای قصه بشود. دقت فرمودید؟

به هر حال الان مثلا ایشان هیچی ننوشته. خب همین مقدار فرض کنید این محمد بن قیس در روایات ما هست، بگوییم لم 31:56 یا سنی‌ها گفتند یا در مصادر سنی یکی از علمای شیعه مثلا یکی از اصحاب امیر المومنین(ع) از این نقل کرده باشد. بالاخره یک سری باید باشد که ما از صحابه رسول الله(ص) چه کسانی را می‌آوریم. به مجرد اینکه شیخ طوسی آورده این کافی نیست به نظر من.

بعد اگر این کتاب دستتان است محمد بن قیس ابو عبدالله الاسدی. ببینید، این عنوان را این عنوان بله، من اصحاب الصادق(ع). این دو جا آمده؛ یکی در کتاب شیخ طوسی من اصحاب الصادق(ع) که احتمال دارد از همان مثل ابن عقده و اینها گرفته باشد در اصحاب ابی عبدالله(ع). این را دقت بکنید می‌خوانم عمدا؛ و یأتی عن النجاشی، نجاشی این را در ذیل عنوان محمد بن قیس ابو نصر الاسدی آورده است. ایشان می‌گوید یأتی عن النجاشی فی ترجمة محمد بن قیس ابو نصر الاسدی انه کان خصیصا ممدوحا. این انه بر می‌گردد به صاحب ترجمه. اشتباه نشود. و یأتی در ترجمه محمد بن قیس ابو نصر، انه، یعنی ابو عبدالله نه ابو نصر. ضمیر انه به ابو نصر بر نمی‌گردد. البته واضح بوده اما ایشان نوشته که کمی آدم شبهه‌اش می‌شود.

انه، یعنی صاحب ترجمه، آن کسی که رقم زده، یعنی محمد بن قیس ابو عبدالله. انه کان خصیصا ممدوحا، البته یک نکته دیگری هم اگر آقای خویی اضافه می‌کردند خوب بود. یأتی در آن عنوان، این دو تا اسدی هستند، هم ابو نصر اسدی است هم ابو عبدالله. لکن ابو عبدالله مولاست، از عرب صمیم نیست، عربی خالص نیست. و اما ابو نصر عرب خالص است. این هم انشاءالله خواهد آمد.

بعد از این مرحوم آقای خویی شماره دیگری زدند به عنوان محمد بن قیس ابو عبدالله البجلی با ابوعبدالله. این یک شماره دیگر زدند. ما در این عنوان با این عنوان کامل محمد بن قیس ابو عبدالله این عنوان کامل، می‌گویم ایشان عناوینش برای کامپیوتر خوب است، با این عنوان کامل فقط در رجال در فهرست شیخ نجاشی داریم. بعد از اینکه فهرست نجاشی و قال الشیخ محمد بن قیس البجلی، ببینید آن را که شیخ آورده ابا عبدالله توش ندارد. البته مراد همان است. ایشان این را در ذیل آن عنوان آورده است. خب دیگر حالا بد نیست، یکی است، بد نیست اجمالا.

و لذا ایشان وقتی عنوان محمد بن قیس بجلی تنها، ابا عبدالله نباشد، حالا انشاء الله بعد می‌خوانیم، در این صفحه 176 محمد بن قیس البجلی، این تنها، ایشان می‌گوید تقدم به محمد بن قیس ابو عبدالله. دقت کردید؟ باید در آنجا می‌نوشت که محمد بن قیس بجلی در یک فهرست آمده، در کتاب رجال آمده، آنجا باز در ذیل هر عنوان. دقت کردید کیفیت بحث را؟ کیفیت بحث اگر ایشان می‌خواهد دقیق باشد ذیل همان عنوان.

پس ما ذیل عنوان محمد بن قیس ابو عبدالله البجلی، کامل، فقط در فهرست نجاشی داریم. در رجال نداریم، و در کتب فهرست دیگر هم نداریم. در احادیث هم نداریم. آنوقت ایشان یک شرحی طبق همین زیر این عنوان داده، عرض کردم اگر کسی بخواهد دقیق عناوین را حساب بکند باید تا آخرش بیاید دیگر. دقت می‌کنید؟ یعنی باید روشن، مثلا روشن شد ما با این عنوان، محمد بن قیس ابو عبدالله البجلی در کتاب فهرست، آن فهرست نجاشی فقط.

بله محمد بن قیس البجلی داریم، البجلی در فهرست شیخ و در رجال شیخ بدون ابو عبدالله. البته می‌دانیم یکی است، قبول داریم یکی است. چون ایشان عناوین را می‌خواهد دقیق مراعات بکند. مراعات دقت، دقت مراعات در عناوین این را اقتضاء می‌کند.

عرض کردم امروز یک نکات خارجی می‌گوییم که ربطی به محمد بن قیس ندارد. برای تنظیم…

کار ایشان کار خوبی است کار آقای خویی. این کار، کار خوبی است. این طور مراعات دقیق کار خوبی است اما ملتزم به آن نشدند.

خب آن چیزی را که ایشان از به عنوان ابو عبدالله بجلی نقل کرده، کلام ایشان کاملا درست است، هیچ مشکلی ندارد. و عرض کردیم کتاب محمد بن قیس هم کاملا مشهور بوده کتاب قضایایش از ابی جعفر علیه السلام. البته ایشان از ابی عبدالله نقل می‌کند، کتاب نیست، روایت است، این هم هست. لکن کتاب قضایایش از ابی جعفر صلوات الله و سلامه علیه است. و مرحوم نجاشی عرض کردیم دو تا طریق دارد؛ هر دو طریق را ایشان از بغداد به کوفه رفته است. و توضیح هم دادیم، ایشان نوشته رواه عن عاصم بن حمید، این الان بیشترین قسمتی که ما الان شاید 99 درصد 98 درصد موارد محمد بن قیس مال عاصم است. از این کتاب قضایا. و روی عنه یوسف بن عقیل. عرض کردیم چون نجاشی در ترجمه یوسف گفته قمی‌ها کتابی به ایشان نسبت دادند، گفتند کتاب یوسف. نسبت به این معنا، اضافه، نه 37:35

بعد نجاشی می‌گوید این اشتباه است. این کتاب مال محمد بن قیس است. یوسف نیست. یوسف راوی این است.

و روی عنه عبید ابنه؛ این هم اشاره مرحوم نجاشی است به بعضی از فهرست‌هایی که در اختیار شیخ طوسی هم بوده است. در کتاب شیخ طوسی کتابی را به عبید نسبت داده است. در باب عین حرف عین. گفته عبید بن محمد بن قیس له کتاب. نجاشی می‌گوید آن هم اشتباه است. آن کار هم اشتباه است. عبید راوی کتاب پدرش است. لکن انصافش روشن نیست اشتباه باشد. یعنی شاید حق با آن آقایانی باشند که آن کتاب را مستقل گرفتند.

و من توضیحش را اجمالا عرض کردم. چون من عرض کردم شواهد ما نشان می‌دهد که این کتابی که اصلش کتاب قضایا و سنن و احکام است، سنن و القضایا و الاحکام است، اولش سنن بوده، مثل باب الصلاة باب الزکاة باب الحج. قضایا یک مقدارش بوده که مربوط به قضایای امیر المومنین(ع) است. شواهد این طور نشان می‌دهد که نسخه‌ای را که عبید نقل کرده، کل کتاب است. خوب دقت بکنید. نسخه‌ای را که عاصم نقل کرده خصوص قضایا است. لذا دو تا حساب کردند. یوسف بن عقیل هم احتمال، مال عبید را می‌دانیم. یوسف بن عقیل هم احتمالا این جور باشد. اما مال عبید را می‌دانیم. مال عبید را می‌دانیم که عبید از اول کتاب سنن نقل کرده است. چون شیخ طوسی آورده کان امیر یقول اذا صلی، معلوم است از کتاب سنن شروع کرده، قضایا توش نیست. این خیلی نکته ظریفی است. دقت بکنید.

لذا عده‌ای آمدند کتاب آن کتابی که کامل بوده گفتند کتاب عبید. در حقیقت مرادشان نسخه عبید. نسخه عبید کامل بوده، نسخه عاصم ناقص بوده است. یعنی عاصم خصوص قضایایش را نقل کرده، سنن را نقل نکرده است. و به ذهن ما می‌آید این هم می‌گویم چون ننوشتند کسی، چون یک این فاضل معاصر ما هم حمله کرده به این کتاب، عرض کردیم به ذهن ما می‌آید که نسخه عبید و نسخه یوسف بن عقیل اصولا طرح شده روی این جهت، چون کامل بوده. و نسخه عاصم مقبول افتاده، چون فقط قسم قضایا را داشته است.

شاید سر اینکه مرحوم شیخ طوسی هم جدا کرده، دیده در بعضی از مصادر جداست، روشن شد؟ شاید بی ربط نباشد. وقتی می‌‌گویند کتاب عبید، یعنی نسخه‌ای از کتاب پدرش که عبید نقل کرده، در مقابل نسخه‌ای که عاصم بن حمید نقل کرده است.

ما عرض کردیم شواهد ما قطعی است این کتاب قضایا زمان امام صادق(ع) تدریجا نفی می‌شود و از دور اصحاب ما خارج می‌شود. خود اصل کتاب. اصل کتاب خارج می‌شود. و لذا الان ما مثلا در کل کتب اربعه از عبید فقط یک روایت داریم. روایات کتب دیگر هم داریم عبید یا عبید بن محمد غیر از عبید بن زراره. ما عبید یک روایت داریم در کل کتب اربعه. این حذف می‌شود از حمید الی ما شاء الله، از عاصم بن حمید عن کتاب القضایا زیاد داریم.

و نکته مهم‌تر که موید مطلب ماست تا آن جایی که من فهرست آقای خویی را نگاه کردم، این معجم را نگاه کردم، خودم مراجعه نکردم، مثلا فرض کنید در کتاب فقیه روایات محمد بن قیس جلد سه و چهار است. یک و دو اصلا ندارد. در کتاب من لا یحضر، کتاب کافی، جلدهای پنج و شش است، دو و سه و چهار ندارد که زکات و صلات و اینهاست. شواهد من تازگی نگاه کردم، چون ذهنم بود خودم می‌دانستم، اما تازگی پریشب نشستم باز دو مرتبه نگاه کردم، دیدم سبحان الله همان که ما حدس زدیم عین واقع در آمد. در کتاب تهذیب هم همین طور است. لذا به ذهن ما آمده که مرحوم عاصم بن حمید فقط یک بخش کتاب را نقل کرده است. این بخش جا افتاده بین اصحاب. اما کل کتاب جا نیفتاده.

و عرض کردیم شواهد قطعی داریم که کل کتاب تا زمان کلینی موجود بوده، تا زمان صدوق موجود بوده، یعنی صاحب دعائم الاسلام مستقیما از این کتاب نقل می‌کند. حتی در طهارت و اینها نقل می‌کند، صلات و اینها. در کتاب ایضاح در رساله ایضاح از این کتاب نقل می‌کند.

علی ای حال نظر مرحوم نجاشی این است که یوسف بن عقیل و عبید راویان کتاب هستند. نه اینکه اینها کتاب دارند. نظر قمی‌ها این بوده که یوسف کتاب دارد. و نظر مرحوم شیخ که عبید کتاب دارد.

ما هم جمع کردیم. ظاهرش این است که یوسف و عبید کامل نقل کردند. عاصم ناقص نقل کرده خصوص قضایا. شاید اصحاب آن را به آن دو نفر نسبت دادند. و اصولا هیچ کدامشان مالشان نیست. نه مال محمد بن قیس است، نه مال عبید است. اصل کتاب، کتاب القضایا و سنن و الاحکام است.

حالا آن کتاب قضایا عرض کردم در مجموعه مصادر تاریخی در قرن اول بوده، گاهی به امیر المومنین(ع) نسبت دادند. گاهی به ابو رافع نسبت دادند. گاهی به پسرش عبید نسبت دادند. عبید بن ابی رافع. عبید الله بن ابی رافع معذرت می‌خواهم. گاهی هم به حارث بن عبدالله اعور یا حار حمدان من یموت یرنی. به حارث بن عبدالله اعور حمدانی نسبت دادند.

و عرض کردیم شاهد مهمش هم این است در کتاب فهرست شیخ، در ترجمه عبید آورده عن عبید عن ابیه قال عرضنا هذا الکتاب علی ابی جعفر(ع). این هذا الکتاب همان قضایا و سنن است. تعجب هم می‌کنم که مرحوم نجاشی، پس مرحوم نجاشی که می‌خواهد بگوید آقا این کتاب مال ایشان است، مال عبید نیست. نه مال ایشان هم نیست. اگر دقت بخواهیم بکنیم مال ایشان هم نیست. ایشان قسمتی از قضایا را عرضه کرده بر امام باقر(ع)، البته پسرش می‌گوید پدرم همه را عرضه کرده. عبید می‌گوید پدرم همه را عرضه کرده. عرضنا هذا الکتاب، این هذا الکتاب این کتاب قضایا و سنن احکام است. علی ابی جعفر(ع)، فقال علیه السلام نعم هذا قول علی بن ابیطالب امیر المومنین(ع). دقت کردید چه می‌خواهم عرض بکنم؟

من به ذهنم می‌آید شاید چون مرحوم محمد بن قیس بخش به اصطلاح قضایایش را به اصطلاح عاصم بن حمید نقل کرده این را جدا حساب کردند. و الا انصافش اصل کتاب مال هیچ کدامشان نیست. این هم راجع به این مطلب.

بعد عبارت شیخ طوسی را هم سابقا خواندیم. عبارت شیخ طوسی در رجال خودش فی اصحاب الصادق(ع) محمد بن قیس البجلی، ایشان عنوان بجلی را آورده. ابا عبدالله ندارد. کوفی اسند عنه، عرض کردیم این را چند جور خواندند. هفت هشت جور خواندند. آقای خویی چهار جور احتمال دادند از هشت تا احتمال. بعدش هم فرمودند معنایش واضح نیست.

معنایش خیلی واضح است. کوفی اسند عنه؛ یعنی روی عن الامام الصادق(ع) مسندا الی رسول الله(ص). یعنی به اصطلاح محمد بن قیس از امام صادق(ع) مثلا سألت ابا عبدالله فقال فلان، این گفتند روی عنه. اما عن ابی عبدالله عن ابیه عن آبائه عن علی(ع) قال رسول الله(ص) این را گفتند اسند عنه. فرق بین اسند عنه و روا عنه این است. به نظرم در ترجمه محمد بن مسلم دارد. اسند عنه و روا عنهما. توی رجال شیخ نگاه بکنید. یک روا عنهما دارد. اسند عنه و روا عنهما. روا یعنی از خود امام(ع) گرفته. اسند به اسناد الی رسول الله(ص).

خیلی تعجب است آقای خویی چهار تا احتمال، آخرش هم فرمودند مفهوم نیست این عبارت معنا ندارد. البته مرحوم آقای تستری اُسند عنه خوانده. اُسند به صیغه مضارع، یعنی بعد من سند هم می‌گویم. اُسند عن. بعضی هم اُسند عنه خواندند به صیغه مجهول و الی آخر. این که ضمیر عنه هم به کی بر می‌گرده باز اختلاف است. بعضی گفتند عنه بر می‌گردد به ابن عقده مثلا.

علی ای حال بعضی می‌گویند به خود صاحب ترجمه. این هیچ کدام… خیلی من تعجب می‌کنم عبارت واضح چطور محل ابهام این آقایان شده. اسند مرحوم محمد بن قیس عن الصادق علیه السلام. یعنی روا عن الامام الصادق(ع) مسندا. خیلی واضح است من نمی‌فهمم چطور هشت تا احتمال برایش دادند. مطلب واضح و بدیهی. روا یعنی از خود امام(ع) سوال کرده، امام(ع) فرمودند. اما اگر از امام(ع) نقل می‌کند عن ابیه عن آبائه عن رسول الله(ص) گفته اسند عنه. این اسند و روا فرقش این است.

صاحب المسائل، این مسائل را الان ما نمی‌دانیم. ما محمد بن قیس مسائل ندیدیم. نمی‌فهمیم. این البته شیخ مرحوم شیخ قدس الله سره این به اصطلاح چیز را دارد. جای دیگر هم دارد. در رجال مثلا نکته فهرستی می‌گوید. اینجا نکته فهرستی است خب، صاحب المسائل نکته فهرستی است. در فهرستش نیاورده، این باید صاحب المسائل در فهرست می‌آورد. جای دیگر هم دارد غیر از این که فردی را به اصطلاح در رجال آورده، فهرستی است، اما در فهرست نیاورده ایشان. نمی‌فهمیم این را هم سر در نمی‌آوریم.

علی ای حال صاحب المسائل، الان در فهارس ما کتابی به نام مسائل به ایشان نسبت ندادند. ببینید التی یرویها عنه، این یروی غیر از اسند است. آن مسائل از امام(ع) روایت کرده، سوال کرده، اما احادیث اسند عنه. به هر حال صاحب المسائل التی یرویها عنه، ببخشید عاصم بن حمید دارد، اشتباه کردم، یروی به او بر می‌گردد. من فکر می‌کنم، فکر می‌کنم و الله عالم، مثل محمدبن غالب و الله العالم صاحب القضایا باید باشد. چون این قضایا که هست سوال نیست. من نمی‌فهمم چرا ایشان مسائل گفته. ما کتابی به نام مسائل برای محمد بن قیس در این مصادر فهرستی نداریم. نه شیخ طوسی گفته نه نجاشی. به نظرم می‌آید صاحب القضایا باشد. این غلط چاپ شده. از این کتاب فهرست شیخ که مرحوم آقای طباطبایی خدا رحمتش کند، چاپ کردند، ببینید نیست که در حاشیه‌اش نوشته باشد نسخه بدلی. علی ای حال این کتاب را که نقل شده، من جای دیگر هم دیدم نقل همین صاحب مسائل کردند. فعلا صاحب مسائل سر در نمی‌آوریم. انصافا چون القضایا التی یرویها عن عاصم بن حمید. مات سنة احدی و خمسین و مأئه؛ این را هم نجاشی ندارد، شیخ دارد در رجالش. نمی‌دانیم دقیقا از کجا گرفته است.

س: طبق فرمایش شما اسند عنه این دلیل عنه را

ج: به امام صادق(ع)

روشن شد آقا؟

سال 151 فوت کرده و لذا فعلا حرف ایشان را تعبدا قبول می‌کنیم و لذا گفتیم ابن ابی عمیر از ایشان نقل نمی‌کند. چون ابن ابی عمیر از کسی که 48:58 نقل نمی‌کند.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD285KBدانلود
PDF160KBدانلود
MP318MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه65) یکشنبه 1393/11/26
بعدی خارج فقه (جلسه67) سه‌شنبه 1393/11/28

اصول فقه

فقه

حدیث