خارج فقه (جلسه64) شنبه 1393/11/25
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد که یک مقداری از بحث نمیمه خارج شدیم. گفتیم این بحث به مناسبت یک روایتی بود که از محمد بن قیس بود، متعرض یک مقدار دیگر حالا از بحث خارج شدیم، بحث حدیثی و رجالی و فهرستی راجع به محمد بن قیس، به خاطر اینکه غیر از حالا این جهت، آثاری در فقه دارد و اصولا کار را آشنا میکند برای مسئله کیفیت برخورد ما.
ما در روز گذشته عرض کردیم که برای بررسی افراد در دنیای شیعه در مصطلحات ما سه محور وجود دارد. این را به طور کلی در ذهنتان باشد. یکی محور روایات که یک شخص در روایات چطور واقع شده. یکی محور کتب رجالی؛ و یکی هم محور فهارس اصحاب.
البته الان در این که حالا این محورها هر کدام چه هستند، خواهی نخواهی اختلاف دارد. مثلا آقای خویی در محور روایات فقط کتب اربعه یا کامل الزیارات هم توسط علی بن ابراهیم استخراج کرده در محور روایات. البته کامل الزیارات را مطلقا نه، چون کامل الزیارات روایاتی که منتهی به امام معصوم(ع) میشود. روایاتی که مرسل است یا از مثلا صحابه و اینها نقل شده آنها استخراج نکرده است. لکن خب میدانید الان سعی شده که از غیر کتب اربعه هم استخراج بشود. یعنی محور روایات را توسعه دادیم. و بلکه سعی شده ما روایات افرادی را که میدانیم شیعه هستند، استخراج بکنیم ولو در کتب اهل عامه و روایات اهل سنت. باز این توسعه بیشتری پیدا میکند. راوی و مروی عنه را در کتب اهل سنت پیدا بکنیم.
پس این بحثی که ما میگوییم محور روایات، این یک بحث کبروی است. تشخیص خارجیاش خیلی محل کلام است. یعنی عرض عریضی دارد. فعلا در کتاب استاد، کتب اربعه است. لکن اخیرا اضافه شده غیر کتب اربعه، و باز هم بالاتر از آن، حتی کتب اهل سنت جایی که روایات اصحاب ما هست. و غیر اهل سنت. ما در کتب زیدیه هم داریم، روایات اصحاب ما، وقتی میخواهیم محور روایات را حساب بکنیم، همه را حساب میکنیم.
بخش دوم که محور کتب رجال است، آن که الان متعارف شده در حوزههای ما رجال برقی هست، بعد رجال مرحوم کشی هست، و بعد رجال مرحوم به اصطلاح نجاشی، و ابن غضائری هست، بعد نجاشی و مرحوم شیخ طوسی. این متعارف حوزههای ما در رجال است. لکن خب خیلی توسعه میشود داد. علامه از کتاب عقیقی نقل کرده، از ابن عقده نقل کرده، در کتاب صاحب المیزان ابن حجر از کتاب ابن ابی طی شیعی نقل کرده، از کتاب علی بن حکم شیعی نقل کرده که ما کتابهای این دو بزرگوار را نداریم. اصلا تقریبا شاید در کتب قدمای ما اسم این دو نفر هم نیامده است. ابن ابی طی. و بعد ما در مسائل رجالی باز در کتب اهل سنت داریم که گاهی مطالبی را از شیعه نقل کرده.
پس این محور رجال هم باز قابل توسعه و تضییق است. یعنی خیلی جا دارد، جای بحث دارد.
محور سوم فهارس اصحاب ما است. البته فهارس اصحاب مایی که الان ما متعارف داریم، دو فهرست اساسی است؛ نجاشی و شیخ طوسی. لکن خب فهرست ابو غالب زراری هم موجود است. آن را هم باید اضافه کرد. و به اصطلاح یک مقدار مطالب را میتوانیم ما از جدیدا به فهارس اضافه کنیم. من این بحث کبروی میکنم چون مفید است برایتان. و این جاهایی است که الان مثلا مخصوصا در این بعضی روایات ابن عقده دیدم من، و اهل سنت هم دارند. مثلا میگوید شیخ طوسی حدثنی فلان، قال حدثنی فلان قال حدثنی فلان من کتابه؛ قال حدثنی؛ خب میشود گفت که این کتاب، این هم ما میتوانیم از نظر فهرستی یا یک کتاب حساب بکنیم. و همان سندی را که شیخ طوسی در این روایت آورده، به آن کتاب، بالاخره به هر حال از کتاب خودش نقل کرده. حالا کل کتاب را شاید اجازه نداده، اما به هر حال میشود اثبات وجود کتاب را در حد اثبات وجود کتاب با روایت کرد.
عرض کردم کرارا عادتا مجال فهارس غیر از مجال روایات است. یعنی از روایات نمیشود استفاده فهرستی کرد. استفاده رجالی میشود کرد، فهرستی نه. لکن در بعضی از روایات میشود این کار را کرد و آن روایاتی است که اسم کتاب یا حتی در بعضیهایش مثلا میگوید حدثنا فلان من اصله. تعبیر من اصله دارد. این را میشود استفاده کرد. خب این یک قاعده کلی بود که ما عرض کردیم.
راجع به محمد بن قیس در جلسه قبلی اول محور فهارس را شروع کردیم؛ یعنی محاور موجود پیش ما. و در این محور اول فهرست شیخ طوسی را خواندیم. عرض کردیم شیخ طوسی یک محمد بن قیس مطلق آورده. قید نزده به او. و گفته له کتاب طریقش را ذکر کرده است. که ایجازا به نحو ایجاز میگوییم طریق ابن ابی عمیر. ایجازا این طور است اسم میبریم.
بعد با یک فاصلهای پنجاه تا اسم، محمد بن قیس بجلی را اسم برده. کتاب قضایا را به ایشان نسبت داده. از همان طریق عاصم بن حمیدکه خواندیم و شرحش گذشت. بعد در ذیل اسم او نوشته و له اصل ایضا. یعنی محمد بن قیس بجلی له اصل. و همان طریق اول را آورده، محمد بن قیس مطلق را آورده یعنی طریق ابن ابی عمیر. این آنچه که در کتاب فهرست شیخ طوسی در اینجا موجود است.
پس دو تا محمد بن قیس را اسم برده؛ یکی را مقید کرده به بجلی، یکی مطلق است. آن که الان به ما رسیده، نسخهای که الان در اختیار ماست. آن بجلی هم کتاب قضایا را به همان طریق معروفی که ما داریم، عاصم حمید است. لکن برای بجلی یک اصلی هم ذکر کرده، و له اصل، باز با همان طریق ابن ابی عمیر نقل کرده.
گذشت اینها را خواندیم در عبارت مرحوم شیخ.
در عبارت فهارسی که الان داریم، مرحوم نجاشی هم عبارتش را خواندیم. مرحوم نجاشی به عنوان محمد بن قیس ابو عبدالله البجلی، ثقة عین الی آخره. و ایشان نوشته که له کتاب القضایا المعروف، تعبیر ایشان این است. و دو طریق ایشان آوردند؛ هر دو طریقی که ایشان آوردند، من توضیحاتش را عرض کردم دیگر جای تکرار ندارد، از بغداد مستقیم رفتند به کوفه. در هر دو طریق خصلت این دو طریق ایشان از بغداد به کوفه رفتند. البته میشود حالا قبولش کرد با یک مقدماتی. و همان نسخه عاصم بن حمید است.
شیخ طوسی از بغداد رفته بود به قم از طریق صدوق باز برگشته بود به کوفه، آمده بود به کوفه. اما شیخ نجاشی هر دو طریق ایشان از بغداد به کوفه است. این هم راهی را که ایشان رفته است. البته خب در یک راهش هم مشکلاتی دارد یعنی به لحاظ مشایخ و اینها بعضی صحبتهایی شده است. مشایخی که در طریق هستند نه مشایخ نجاشی.
این دومین فهرستی که ما داریم. نجاشی به این آقا دیگر کتابی را به نام اصل نسبت نداده است. دقت میفرمایید؟ و محمد بن قیس مطلق هم ندارد. چیزی هم به نام اصل به ایشان نسبت نداده است. لکن نجاشی در کتاب خودش یک نفر دیگری را هم به نام محمد بن قیس ابو نصر نام برده است. فرموده است محمد بن قیس ابو نصر الاسدی احد بنی نصر بن قعین بن الحارث الی آخره. 09:28 آن نسب عربی را اضافه فرمودند انساب عرب.
و عرض کردیم مرحوم نجاشی چند تا امتیاز دارد کتابش بر کتاب شیخ طوسی. یکی این است که غالبا به انساب اهتمامش بیشتر است. شیخ هم گاهی اوقات، مثلا شیخ همین جا به اصطلاح در محمد بن قیس در اینجا اسم این مثلا برده که مثلا اسدی است. و لکن نجاشی بیشتر چون از این کتابی هم در اصحاب العرب دارد مرحوم نجاشی.
کیف ما کان نجاشی نسبت ایشان را نوشته، نوشته وجه من وجوه العرب بالکوفه. این را کرارا عرض کردیم بحثی است بین اعلام که آیا کلمه وجه از الفاظ توثیق است یا نه؟ این بحثی است بین، حرف بدی هم نیست. وجه البته معنای نسبی است. نمیشود معنای مطلق باشد. عادتا وجه مراد وجه اجتماعی است عادتا. یعنی یکی از شخصیتهای اجتماعی است. یک شخصیت اجتماعی. لکن چون کتاب نجاشی در مولفین و در روات است، احتمال دارد یکی از شخصیتها در عالم تألیف باشد. نسبت به موضوع خود کتاب. یا یکی از شخصیتها در عالم روایت. وجه من وجوه العرب، یکی از شخصیتها یکی از چهرههای سرشناس در حدیث است. به لحاظ خود کتاب به این دو تا بیشتر میخورد. اما لفظ فی نفسه با اول بیشتر میخورد.
و کان خصیصا بعمر بن عبد العزیز، از نزدیکان عمر بن عبد العزیز بود. عرض کردم در کتب اهل سنت از شخصی به نام محمد بن قیس نام میبرند کان قاصا لعمر بن عبد العزیز. قاص یعنی قصه میگفته. در آن زمان، همین تاریخ، مثلا چه بوده، چه کار، در گذشتهها چه بوده، یکی از راههایی که در گذشتگان متعارف بوده، شاید در زمان ما هم این باشد. فرض کنید اگر پادشاهی بوده یکی از بچههایش بنا بوده ولیعهد بشود، ولیعهد را یک تربیت خاصی میکردند. من جمله از آنها این که مثلا داستان گذشتگان، پادشاهان گذشته را، اینها چه کار کردند، چه کارهای خوبی و چه کارهای بدی، که این را تشویق بکنند برای کارهای خوب و ترحیبش بکنند از کارهای بد.
و کان خصیصا بعمر بن عبد العزیز ثم یزید بن عبد الملک؛ تا آن زمان بوده. و کان احدهما انفذه الی بلاد الروم فی فداء المسلمین؛ من الان در ذهنم نیست. یادم میآید تا آن جایی که دیدم در کتب تاریخ این نیامده. عرض میکنم عرض کردم سابقا هم اشاره کردم نمیدانم گفتم یا نگفتم، در ذهنم نیست حالا حافظه ما کمی خراب شده شاید چند بار گفته باشیم. یکی از مسائلی که بعدها اتفاق افتاد، حالا این زمان فکر نمیکنم، مسئله مفادات بود و تبدیل اسراء به اصطلاح، آزاد سازی اسرا. و بعدها یکی از مراسم اجتماعی شد اصلا. فرض کنید مثلا در یک شهر معینی که مرزی بود، فرض کنید مثلا در فرض کنید مثلا حلب که هم مرز بود و آن طرف هم مثلا مسیحیها بودند، در روز معین که مردم هم جمع میشدند. در این کتاب یکی از این کتب مسعودی، تواریخ این فدا را نوشته. فداء اول این بود، فداء دوم این بود. نوشته. مثلا مردم صدها هزار نفر جمع میشدند، دویست نفر، سیصد نفر از اسرای مسلمان که دست مسیحیها بوده آنها آزاد میکردن، دویست سیصد تا هم اینها، طبق قراردادی که بود، اینها آزاد میکردند. این را اصطلاحا مفادات میگفتند. یعنی کل واحد فداء من طرف المقابل. این آزاد میکرد، آن آزاد میکرد. تبادل اسرا به قول امروزی.
غرض اما یادم نمیآید زمان این دو نفر، عمر بن عبد العزیز یا یزید بن عبدالملک ما فداء داشته باشیم. در ذهنم میآید در تاریخ ندیدم. در ذهنم این طور است حالا آقایان بعد مراجعه کنند.
بله، روی عن ابی جعفر و ابی عبدالله علیهما السلام و له کتاب فی قضایا امیر المومنین علیه السلام؛ ایشان کتابی هم دارد. و له کتاب آخر نوادر؛ باز ایشان در محمد بن قیس اسدی، البته عرض کردم مرحوم شیخ طوسی در فهرست خودش محمد بن قیس اسدی را نیاورده. محمد بن قیس مطلق را آورده است. حالا بعد انشاء الله عرض میکنم. عدهای از رجالیون گفتند آن مطلقش اسدی است. عدهای از رجالیون گفتند در حقیقت شیخ طوسی که یک محمد بن قیس مطلق آورده، آن اسدی است که نجاشی هم دارد. چون آن هم که له کتاب به اصطلاح، همین کتاب قضایا امیر المومنین(ع). و حتی گفتند که دو کتاب قضایا هست. یکی مال آن اسدی و یکی مال بجلی.
و له کتاب آخر نوادر؛ راجع به این قسمت، آن نسخی که ما الان از فهرست داریم که محمد بن قیس مطلق است، توش اسدی ندارد. اما مرحوم ابن داود در رجال خودش نوشته محمد بن قیس، بعد نمیدانم کذا الانصاری، نه، الانصاری ست، یعنی فهرست شیخ له کتاب. الاسدی ابو نصر، ظاهر عبارت ابن داود این است که شاید در نسخه فهرست ایشان بوده است. یعنی در نسخه مرحوم ابن داود بوده که این محمد بن قیس اسدی صاحب کتاب است.
در نسخهای که ما الان داریم ندارد. آقای خویی هم که نقل کردند ندارد. در نسخ معروف نسخهای که ما آن روز آوردیم اینجا نقل کردیم از کتاب اسپرینگر، ایشان هم ندارد، ایشان محمد بن قیس.
به هر حال این هست که عدهای از بعدیها از رجالیها گفتند محمد بن قیس مطلق در کلام شیخ طوسی به معنای اسدی است. ظاهر عبارت ابن داود شاید در کتابش بوده. حالا شاید در نسخه او
بعد از این اسدی، مرحوم نجاشی میفرماید و لنا، لنا ظاهرا که از شیعه یعنی. محمد بن قیس البجلی و له کتاب یساوی کتاب محمد بن قیس الاسدی؛ کتابش اندازه آن است. عرض کنم که این عبارت نجاشی مشعر به این است که کتابها را دیده، هر دو را دیده. مگر اینکه توصیف را در فهارس دیده باشد. و الا ظاهر این عبارت و له کتاب یساوی کتاب محمد بن قیس الاسدی که ظاهرا دیده باشد.
بعد نجاشی میفرماید و لنا محمد بن قیس الاسدی ابا عبدالله؛ باز یک محمد بن قیس اسدی دیگر هم داریم. این را دقت کنید، نجاشی با دقتی فرق گذاشتند. اولا آن ابو نصر است، این ابو عبدالله است. این دوتا. ثانیا این نوشته مولا لبنی نصر. حالا این ایضا را نمیفهمم چرا آورده. مولا من بنی نصر. شاید مثلا میخواهد بگوید اولی هم مولاست. نمیدانم. چون وجه من وجوه العرب؛ از اینکه وجه من وجوه العرب نباید مولا نباشد. نباید غیر عرب باشد. حالا این ایضا شاید به خاطر نسب.
پس در حقیقت محمد بن قیس اسدی دو تا داریم؛ یکی عربی صمیم است. یکی مولای بنی اسد است. این تا اینجا دو تا.
و کان خصیصا ممدوحا، حالا این خصیص هم، ظاهرا چون جای دیگر هم دارد کان خاصی، و هو خاصی، ظاهرا مرادش این است که خصیص به طائفه. یعنی این از آن طرف هم گفته لنا. این مثلا شاید مثلا بین سنیها معروف بوده، اما این اختصاص به ما دارد. از شیعه است. ظاهرش این است.
و لنا محمد بن قیس الاسدی ابو احمد ضعیف؛ این آخری هم یک چهارمی آورده محمد بن قیس الاسدی، روی عن ابی جعفر علیه السلام. پس در فهرست نجاشی چهار تا آمده است. بجلی است، گفته ثقة عین؛ اسدی که ظاهرا عرب است، گفته وجه من وجوه العرب. اسدی که مولاست، از بنی اسد مولاست، گفته که کان خصیصا ممدوحا. یک اسدی دیگر هم هست که نمیدانم حالا مولاست یا اصیل است، به لقب ابو احمد. این گفته ضعیف. این یکی را ضعیف گفته.
عرض کردم تا مدتها در کتب فقهی ما حدیثی ما، رجالی ما، احادیثی که توش محمد بن قیس بود، میگفتند مشترک ضعیف بالاشتراک؛ چون گفتند نجاشی چهار تا اسم برده است. در کتاب شیخ طوسی فهرست شیخ دو تاست. محمد بن قیس به اصطلاح بجلی و محمد بن قیس مطلق. این در کتاب شیخ طوسی.
بعد دارد اخبرنا محمد بن جعفر؛ این اخبرنا عدهای حالا دیگر نمیخواهد اسم ببرم، زید و عمر و بکر و اینها. عدهای این اخبرنا را به این اخیری زدند؛ محمد بن قیس الاسدی ابو احمد ضعیف. این غلط است. صحیحش این است که اخبرنا مال اول است، مال صاحب عنوان است. و این دارد نجاشی عرض کردم گاهی جمله معترضه دارد. مثل مرحوم آقای تستری استظهار کردند، درست هم هست استظهارشان.
اخبرنا محمد بن جعفر، این مال همان است که کتاب دارد. پس در حقیقت باید این جور گفت: نجاشی چهار تا محمد بن قیس آورده؛ دو تایش کتاب دارند، دو تایش راوی هستند. طبیعتا نجاشی متعرض روات نمیشود؛ چون اگر بشود کتاب رجالی میشود، فهرست نمیشود. دو تا را اطرادا ذکر کرده است. اما دو تا صاحب کتاب هستند. یکی بجلی صاحب کتاب قضایای معروف است. یکی هم این اسدی کتاب فی قضایا.
این طریق ایشان به این دومی است. یعنی به اسدی که کتاب فی قضایا. اخبرنا محمد بن جعفر، ایشان از علمای معروف نحو است. عرض کردم آن روز، دیروز بود یا پریروز بود، در کتب به اصطلاح نحاه و تراجم نحاه مثل کتاب 20:05 سیوطی اسم این آمده. محمد بن جعفر نحوی تمیمی. از علمای بغداد بوده، از نحاه بوده و مرحوم نجاشی از ایشان نسبتا زیاد نقل میکند. و توضیحاتش را هم عرض کردیم تا آن جایی که من دیدم. از محمد بن جعفر از میراث ابن عقده نقل میکند.
و سابقا هم اشاره کردم مرحوم نجاشی وقتی شرح حال ابن عقده را دارد، خیلی توضیح فنی روی مشایخش نمیدهد. نمیفهمم چرا، این را هم نفهمیدیم. میگوید ابن عقده چه بوده، جلیل القدر بوده، من از مشایخ زیادی از بغداد از ایشان نقل میکنم. ایشان به یک واسطه از ابن عقده نقل میکند. میگوید من الشیعة و الزیدیة و العامه. معین نمیکند مثلا خصوصیات. این هم حالا.
یکی از آنها همین محمد بن جعفر است. خوب دقت بکنید. و از محمد بن جعفر عدهای از کتب را نقل میکند از ابن عقده. عدهای از کتب را، مثل همین جا، کتاب محمد بن قیس را از ابن عقده نقل کرده است. عدهای از کتب را نقل میکند.
چون عنایت فرمودید حتما، این نحوه فهرستی که ما داریم که فلانی کتاب دارد، این کتاب را من از کی از کی از او نقل میکنم، سنیها ندارند. این نحوه سنیها فهرست به این معنا سنیها ندارند. آن وقت ابن عقده معلوم میشود داشته دیگر حالا عبارت این طور است. ما عدهای از کتب، من تصادفا دیشب نسخه نجاشی را پیدا نکردم، نمیدانم کجا گذاشتم. گفتیم از اول تا آخر نجاشی را استخراج بکنیم مواردی که نجاشی از ابن عقده نقل میکند. یک مقدارش توسط محمد بن جعفر است، یک مقدارش توسط ابن سبط، توسط ابن جراح است، چند نفر هستند، ایشان توسط آنها نقل میکند. فکر میکنم معتنابه باشد.
شیخ طوسی در فهرست حدود 35 مورد نقل میکند. طبق فهرستی که من دیدم از ابن عقده. و توضیحات کافی را ما چند بار عرض کردیم. مثلا شیخ طوسی از این محمد بن جعفر نقل نمیکند. هر جا محمد بن جعفر عن ابن عقده دیدید این از خصایص نجاشی است. شیخ طوسی نقل نمیکند. چیز خاصی هم ندارد. چون این محمد بن جعفر 402 وفاتش است و شیخ طوسی 408 به بغداد آمده است. قبل از اینکه مرحوم شیخ طوسی به بغداد بیاید فوت کرده است. نجاشی چون بچه بغداد است، پدرش هم از مشایخ بوده است. و قبل از این هم جزو شیوخ بوده، قبل از 402. لذا نجاشی از عده زیادی از مشایخ نقل میکند که در زمان شیخ نبودند، فوت کرده بودند. یکی هم محمد بن جعفر است.
پس مرحوم نجاشی کتاب محمد بن قیس اسدی را از طریق ابن عقده، یعنی به عبارت اخری نمیرود از طریق اصحاب ما. میرود از طریق زیدیها. حالا بعضیها هم گفتند شاید ظاهرش این باشد که ابن عقده سنی بوده. نه ظاهرا زیدی بوده است.
البته در کتاب نجاشی 333 من چند بار عرض کردم. لکن در کتاب شیخ میگویند در یک نسخهای 332. در تاریخ بغداد هم 332 نوشته. ابن عقده وفاتش را تا حالا ما 33 نقل میکردیم، از این عبارت معلوم میشود 32 است.
به هر حال تا اینجا این مطلب روشن بشود که مرحوم نجاشی این کتاب را از این آقا نقل میکند. بعد میگوید حدثنا احمد بن محمد بن سعید که ابن عقده است.
آن وقت آیا این را ما چند بار توضیح دادیم. متأسفانه اینجا هم کمی کمیت ما لنگ است. آیا این ابن عقده فهرست داشته یا اجازه بوده؟ عرض کردم اگر ابن عقده یا حالا فرض کنید شیخ مفید و دیگران، اگر کتابی نوشته باشند که طرقشان را در آن کتاب نوشتند به کتب، این را اصطلاحا فهرست میگوییم. اصطلاح فهرست این است. یک کتاب مثلا میگوید من کتاب را به این طریق نقل کردم، کتاب فلان به این طریق. این اصطلاحا فهرست میگویند.
اگر به کسی اجازه داده، میگوید اجزت لک، مثل همین اجازهای که الان مینویسند. که من به تو اجازه دادم آثار علامه حلی، آثار شیخ طوسی، آثار فلان، با این اجازه نقل بکنی. این عادتا اجازه است. یعنی ما فرق بین اجازه و فهرست را به این میدانیم که اگر طریقش را به کتب اصحاب یا به کتبی که الان محل کلام است، نوشته به عنوان مخاطب عام، این میشود فهرست. به عنوان مخاطب خاص این میشود اجازه. عادتا این طور است یعنی عادتا این طور است. حالا آیا ابن عقده اجازه داشته یا فهرست، این هنوز برای ما روشن نیست. از یک طرف این متعارف نبوده بین آنها، فهرست متعارف نبوده. از یک طرف احتمالا این توی اجازهای که داده نوشته است. چون نجاشی که اشتباه نمیکند. بعید است محمد بن جعفر هم این قدر، احتمالا این طور باشد.
علی ای حال این یک نکتهای است راجع به ابن عقده. با قطع نظر از شخصیتش و وثاقتش، این زاویهای که من الان مطرح کردم. آیا ابن عقده اجازهای داشته یا ابن عقده اجازه داشته یا فهرستی داشته.
در کتابهای ابن عقده فهرست نقل نکردند. هم نجاشی کتابهای ابن عقده را به نحو تفسیر آورده هم شیخ. بینشان عموم و خصوص من وجه است. گاهی شیخ دارد نجاشی ندارد، گاهی نجاشی دارد شیخ ندارد. در آنها کتابی به نام فهرست نقل نکردند، اما در صدوق فهرست نقل کردند. ابن قولویه فهرست نقل کرده است. در ابن عقده فهرست نقل نکردند. نجاشی هم متأسفانه خیلی مجمل آورده. نجاشی در این جهت دقیق است، اگر نجاشی این کار را انجام میداد خیلی برای ما راحت بود. متأسفانه در اینجا هم نجاشی فقط نوشته من از مشایخ زیادی از زیدیه و شیعه و سنی از ایشان نقل میکنم. راست میگوید مشایخ هم زیاد بوده. با مراجعه به تاریخ بغداد کاملا واضح میشود.
ای کاش برای ما نجاشی این نکته را میآورد. مرحوم شیخ طوسی در کتاب فهرست، البته بنا بود دیروز بخوانیم حالا اگر امروز از حفظ بخوانیم. شیخ طوسی اینجا در ترجمه ابن عقده یک مقدار بیشتر توضیح داده.
س: وفات ابن عقده سال چند بوده؟
ج: 333 در نجاشی آمده اما در فهرست، در کتاب جناب آقای تاریخ بغداد 332 آمده. و یک نسخه هم میگویند از رجال شیخ 332 است. گفته شده است. شاید آن قویتر چون آن در آن دنیا بیشتر اشتهار دارد.
غرضم به هر حال این روشن بشود. مرحوم شیخ میگوید اخبرنا بکتبه این طور دارد: و بجمیع روایاته و کتبه؛ عرض کردم کلمه کتب یعنی مصنفات خودش. روایات یعنی کتب دیگران که نقل کرده است. شیخ این تعبیر را دارد. اخبرنی بجمیع روایاته و کتبه، در فهرست. فهرست عبارت شیخ این طور است. از این عبارت معلوم میشود که ابن عقده طرقش را هم به کتب نوشته است. از آنطرف چون فهرست نداشته، احتمالا در اجازهاش بوده است. این شواهد ما این طور میشود. یعنی ابن عقده وقتی اجازه داده به یک کسی، فرض کنید به محمد بن جعفر، هم اجازه داده کتب خودش را، هم اجازه داده کتب دیگران که نقل کرده. ظاهرش این طور است، ظاهر عبارت شیخ طوسی این طور است.
و از این عجیبتر در کتاب رجال با اینکه رجال است، مرحوم شیخ طوسی راجع به ابن عقده در رجالش دارد، روی جمیع کتب اصحابنا؛ خیلی عجیب است. ظاهرش این است که در اجازهاش جمیع کتب اصحاب. و صنف لهم، و ذکر اصولهم؛ معلوم میشود هم جنبه تصنیفی هم جنبه اصول. ابن عقده داشته. این عبارتی بود که مرحوم شیخ طوسی دارد. آن وقت میگوید من از ابن صلت نقل میکنم در همان عبارت فهرست که گفتم، میگوید ابن صلت روایات و کتب ابن عقده را به من اجازه داده، مرحوم شیخ طوسی، میگوید که و رأیت اجازته بخطه، به خط ابن عقده. به خط ابن عقده به ایشان اجازه داده است.
حالا این احتمالی که من میدهم، شاید یک اجازه طویلهای داشته، خیلی بزرگ بوده، کتاب بزرگی به اسم اجازه شاید مثلا. مرحوم آقای مرعشی این طور بودند اجازه نوشته بودند فقط اولش اسم طرف را اضافه میکردند. احتمالا باید این جور تصور بکنیم که یک کتابی داشته ایشان، لکن به صورت فهرست نبوده است. خطاب به افراد مینوشته است. ظاهرش این طور است. مثلا اجیز لک ان تروی کتبه و هی فلان، ان تروی ما رویته عن فلان، بعد یکی یکی بگوید عن فلان، ما رویت عن فلان، ما رویت عن فلان، این طوری مثلا. اگر عبارت شیخ طوسی را بگیریم باید این جوری باشد.
و این که جمیع روایاته و کتبه، خیلی عجیب است. نوشته من اجازهاش را به خط ابن عقده دیدم که داده به ابن صلت اهوازی. البته نجاشی هم از ابن الصلت اهوازی نقل میکند. احمد بن محمد ابن صلت اهوازی. لکن واقعا هم چیز عجیبی است؛ یعنی واقعا در آن زمان معلوم میشود چقدر عشق به حفظ روایات بوده است. چون اگر وفات ابن عقده 932 باشد، ابن صلت را در کتاب تاریخ بغداد ما نداریم، در مصادر ما نیامده. در تاریخ بغداد، تولد ابن الصلت را 324 نوشتند. تاریخ بغداد 324. یعنی این آقا در وقت وفت ابن عقده هشت ساله بوده. حالا کی به او اجازه داده! آن هم اجازه به این طولانی. خیلی عجیب است. جمیع روایاته و کتبه، همه را به ابن صلت اجازه داده، حداقل اقلش یعنی دیگر حد قدر متیقنش بگوییم هشت ساله. ممکن است قبل از آن هم اجازه داده باشد. روشن شد این نکته.
س: حالت تشریفاتی داشته شاید
ج: حالا تشریفاتیاش یک طرف. حالا آن گفت خدا رحمت کند آقای بجنوردی از قول مرحوم آقا ضیاء نقل میکرد، میخواست بگوید مطلب نباشد میگفت مثلا تشریفات مرگی، مرگی، حالا تشریفات مرگی بیاید. هر چه که هست. اما خیلی عجیب است که یک بچه هشت ساله تمام کتب و آثار خودش را داده است. و اعجب این است
س: متداول نبوده استاد آن زمان؟ این یک چیز مثلا امر رایجی بوده
ج: شاید
حالا آن من حالا کار به رایجش و مایجش ندارم، گفت تشریفات مرگی بیاید. ما کار دیگر داریم. آنچه که الان برای ما تعجب آور است، ما موارد نسبتا معتنابهی داریم مثل اینجا، مرحوم نجاشی از محمد بن جعفر از ابن عقده این کتاب را نقل میکند. شیخ طوسی نقل نمیکند. آخر عبارت این است جمیع روایاته، بخوانید بیاورید فهرست شیخ را. حالا من امروز دیدم کتابها سنگین میشود نیاوردم.
اخبرنی بجمیع، رأیت اجازة ابن عقده بجمیع روایاته و کتبه؛
س: اصلا نفس این اجازه دادن استاد ثمره دارد؟
ج: چرا دیگر حالا آن بحث دیگری است، شاید نسخه را در خارج خریدند این اجازه را به آن اضافه کردند.
روشن شد من چه میخواهم بگویم؟ بحث من چیز دیگری است. کار به این حالا کوچکی و بزرگی و تشریفاتش و آن که الان پیش من مهم است، چون این بچه هم بوده، اگر آن خود مشایخ چیز به این بچگی نیستند. مشایخ به اصطلاح محمد بن جعفر عمرش بیش از این بوده. اما این که جمیع روایات، آن که برای من تعجب آور است یعنی معنایش این است که ابن عقده به ابن صلت جمیع کتبی را که روایت کرده نقل کرده است. خب یکیاش همین کتاب محمد بن قیس است الان. و غیر از این هم داریم. این هم نمیفهمیم هنوز من نفهمیدم این را چه کار بکنیم. این مطلب را ما چه کار بکنیم. چون ایشان میگوید جمیع، قاعدتا این که به این بچه هشت ساله داده مال اواخر عمرش است. قاعدتا این طور است دیگر. مگر بگوییم به این مثلا خیلی کوچولو بوده، یک ساله بوده، چند تا کتاب اجازه داده، بعد مثلا به محمد بن جعفر نحوی. این خیلی برای ما تعجب آور است. چطور میشود نجاشی از کتاب ابن عقده به نسخه نحوی، کتابهایی را نقل بکند که شیخ نقل نکرده. از آن طرف هم شیخ میگوید که من خط
آوردید عبارت را، بخوانید، بخوانید عبارت را
س: اخبرنا بجمیع روایاته و کتبه
ج: ببینید بجمیع، من کلمه جمیع. مگر این کلمه جمیع هم در آن زمان بی معنا بوده است. الان بعضیها هستند مثلا میگویند این کشور میگویند ما آزادی داریم کشور کمونیستی که بی معناست. مگر این لفظ جمیع هم فاقد معنا شده، مثل این که مثلا یک گروههای سیاسی میگویند مردم همه با ما هستند، مثلا مردم هست که الان بی معنا شده، احتمالا شاید کلمه جمیع هم بی معنا، و الا جمیع روایاته، خیلی تعجب آور است، مخصوصا این بچه هم کوچک است حالا، آن یکی بزرگتر بوده محمد بن جعفر. قاعدتا این باید در اواخر عمر ابن عقده باشد. قاعدتا یعنی.
خیلی عجیب است. از آنطرف میگوید جمیع روایاته. بخوانید، جمیع روایاته و کتبه
س: ابو الحسن احمد بن محمد بن موسی الاهوازی،
ج: این همان ابن الصلت است. بفرمایید
س: و کان معه خط ابی العباس بالاجازة و شرح روایاته و کتبه
ج: و شرح روایاته. اصلا تغییر میکند. شرح روایاته، یعنی کتبی را که نقل کرده. قاعدتا یکی همین کتاب محمد بن قیس است. قاعدتا همین طور است دیگر.
چطور شیخ نقل نمیکند، نمیفهمم. این را هم نفهمیدیم. یکی از معماهایی است که ما نفهمیدیم این چطور میشود. و جاهای دیگر هم داریم. اگر نجاشی نگاه بکنید جاهای دیگر هم داریم که از محمد بن جعفر نقل میکند که شیخ ندارد. این هم خیلی عجیب است. به هر حال این را نفهمیدیم. جزو چیزهایی است که نفهمیدیم.
به هر حال این بر میگردد به ابن عقده. عرض کردم ابن عقده فهرست ندارد. اجازه داده، لکن در اجازهاش روایات هم هست. یعنی کتب اصحاب هم هست. اجازهاش کتب خودش نیست، اجازهاش کتب اصحاب هم توش هست. در کتاب تاریخ بغداد در شرح حال ابن عقده دارد که جمع تراجم و الابواب و المشیخه؛ من الان دقیقا بخواهم بگویم مراد ابی بکر بغدادی خطیب بغداد چیست، خیلی برایم مشکل است. لکن فکر میکنم شبیه همین است. مشیخه یعنی مثلا ایشان کتابهایی را مثلا از طریق فلان چند تا کتاب نقل کرده، احتمالا این طور باشد. تراجم و ابواب و مشیخه؛ این غرض اینکه احتمال میدهم شاید خطیب بغداد هم اشاره به این دارد که ابن عقده اضافه بر اینکه خودش تألیف دارد، این که مثلا از این استاد چند تا کتاب، از آن استاد چند تا کتاب، احتمالا یک چیزی شبیه به این.
به هر حال برگردیم به شرح عبارت نجاشی. مرحوم نجاشی از طریق ابن عقده عن جعفر بن محمد بن سعید، الان فعلا نشناختیم. قال حدثنا نصر بن مزاحم؛ این معروف است، البته اخباری است، تضعیفش هم کردند. حدود سالهای 220 تا 230 است ایشان. نصر بن مزاحم و کتاب وقعه صفین دارد. من استقراء روایات نصر را ندارم نصر بن مزاحم. لکن وقعه صفین را که نگاه کردم از این شخص نقل نمیکند. در وقعه صفین که من نگاه کردم در فهرستش از محمد بن قیس نقل نمیکند.
قال حدثنا نصر بن مزاحم، خیلی واضح است که آن هم زیدی است نصر بن مزاحم.
قال حدثنا یحیی بن زکریا الحنفی عن محمد بن قیس؛ پس معلوم شد که ایشان مرحوم نجاشی رفتند به زیدیه. زیدیه هم احتمالا زدند به اهل سنت دیگر. یحیی بن زکریا حنفی را که نمیشناسیم. این یحیی بن زکریا حنفی را که به این عنوان نمیشناسیم. این فاضل معاصر ما این کتاب معرفة الحدیث، ایشان عبارت نجاشی را آورده در این کتاب معرفة الحدیث، اینجا را این جور معنا کرده؛ یحیی بن محمد بن قیس ابو ذکیر و ابو بکر الحنفی؛ خیلی 37:21 از همین نجاشی نقل کرده. فکر میکنم اشتباه کرده باشد. چون در نسخ نجاشی نیست این مطلب. من در نسخ نجاشی ندیدم. همین نسخه معروف نجاشی هم همین طور است؛ یحیی بن زکریا الحنفی. نجاشی از این و طبعا از کتاب ابن عقده است.
من همیشه عرض کردم ممکن است یک سند، یک نوشتاری بیاید اما محل اشکال باشد. این معرفة الحدیث این را برداشته در این صفحه 267 معرفة الحدیث این جور نقل کرده: یحیی بن محمد بن قیس ابو ذکیر و ابو بکر الحنفی؛ دو نفرش کرده است. دقت میکنید؟ احتمال هم میدهم تصحیح قیاسی کرده؛ چون در نسخه نجاشی همین طور است؛ یحیی بن زکریا الحنفی.
و اما اصل مطلب این مطلبی که در این کتاب است درست است اما نسخه نجاشی نیست. متأسفانه نجاشی اینجا را هم خراب کرده یعنی در نسخه ایشان نه اینکه ایشان خراب کرده. یا نسخه ابن عقده خراب بوده یا نسخه نصر بن مزاحم خراب بوده است. در کتب اهل سنت همین آمده. میخوانیم امروز. در کتب اهل سنت همین سند آمده. لکن همین طور که ایشان گفته. یک پسری دارد خود محمد بن قیس به نام یحیی، ملقب به ابو ذکیر با ذاء، ابو ذکیر یحیی بن محمد. و یک راوی دیگر هم دارد به نام زکریا الحنفی. راست است در کتب اهل سنت هست. لکن این در نجاشی نیست. در نجاشی الان به شما عرض کردم کار را خراب کرده، شده یحیی بن زکریا الحنفی. پس باید این طور باشد: حدثنا یحیی و زکریا الحنفی. یحیی هم پسر محمد بن قیس است. یحیی بن محمد یا یحیی بن محمد ابن…
پس معلوم شد که فهرست نجاشی اینجا هم یک مشکل دارد. آن اسم اخیر را خرابش کرده است.
روشن شد تا اینجا؟ این راجع به کتاب نجاشی.
در میان اهل سنت این محمد بن قیس اسدی ابو نصر، کاملا واضحا از مشاهیرشان است. در صحاح ست از او نقل کردند. خیلی معروف است. شخصیت گمنامی نیست که حالا مثلا بگوییم که مثلا نسخشان اشتباه است. شخصیت مشهوری است محمدبن قیس اسدی ابو نصر. لکن مشکلی که دارد این است که چنین چیزی را به او نسبت ندادند. این قاص محمد بن، قاص عمر بن عبد العزیز را به او نسبت ندادند. نیست چنین چیزی در کتب اهل سنت درباره محمد بن…
بعد هم
س: کتاب قضایا را به او نسبت ندادند؟
ج: بله اصلا، اصلا به او نسبت ندادند و چنین سندی هم برای او نیست. پسری به نام یحیی ندارد. زکریا الحنفی از او نقل نمیکند و قاص عمر بن عبد العزیز نیست. و ایشان نوشته که احد بنی نصر بن قعین، مرحوم نجاشی. از نصری است یعنی. چون بنی اسد فروعی دارند. مرحوم نجاشی ایشان را نصری میداند از بنی اسد. این را هم اهل سنت ندارند. هیچ کدامشان ندارند. اهل سنت مثل انساب سمعانی، مثل تهذیب الکمال مزی ایشان را والبی میدانند. البته والبه هم از خاندان بنی اسد هستند از عشیره بنی اسد.
پس اینکه مرحوم نجاشی او را از نصر بن قعین گرفته این هم اشتباه است. این مطلب ایشان اشتباه است. این که ایشان کتابی را به ایشان نسبت داده و گفته کان خصیصا بعمر بن عبد العزیز این هم اشتباه است. چون این اسدی معروف است. آدم گمنامی نیست که حالا مثلا در یک کتاب. شخصیت معروفی است، روایت زیاد دارد در کتب اربعه صحاح ستشان دارد. چنین چیزی که … آن کسی که قاص عمر بن عبد العزیز است محمد بن قیس مدنی است. اصلا با این فرق میکند. این کوفی اسدی است، او مدنی است. آن هم اهل سنت دارند. و آن را دارند که نوشتند قاص عمر بن عبد العزیز است. و همان هم دارند که پسرش یحیی از او نقل میکند. یعنی این ذیل عبارتی که نجاشی اینجا آورده، در کتب اهل سنت مال آن مدنی است نه مال اسدی.
درس است این مطلب که وجه من وجوه العرب هم درست است. این مطلبش هم درست است. از شخصیتها هم هست. والبی هم هست نصری نیست. این که نجاشی نوشته نصر، نصر نقعی این هم نیست. این که ایشان شخصیت در کوفه بوده، این هم هست. خصیص به عمر بن عبد العزیز هم نیست. آن کتابی را هم که ایشان نسبت داده، سندی که نسبت داده، این مال محمد بن قیس مدنی است، اصلا اسدی نیست. آن پسری به نام یحیی دارد و آن قاص عمر بن عبد العزیز است.
حالا این قطعا شأن نجاشی از این حرفهاست. احتمال میدهیم در همین چیزی که از اجازه این حنفی این نحوی از ابن عقده بوده، یا چون نصر بن مزاحم تضعیف شده. انصافا هم چیزی نیست، مالی نیست نصر بن مزاحم. به هر حال کجا این خرابی پیدا شده، ما هم الان نمیدانیم این خرابی، خیلی خرابی زیادی است. انصافا این مطلبی، اولا اصلا برداشته ببینید یحیی و زکریا الحنفی را کرده یحیی بن زکریا الحنفی. آن یحیی همان یحیی بن محمد است. اصلا عبارت را مشوه کرده است. من فکر میکنم منشأش همان نحوی باشد. خیلی نجاشی را جلیل الشأنا میدانیم. ظاهرا نجاشی هم به مشایخ عامه، به کتب عامه مراجعه نکرده، و الا در بین عامه کاملا واضح و قطعی است که محمد بن قیس اسدی غیر از محمد بن قیس مدنی است. و این مدنی قاص عمر بن عبد العزیز است. و احتمالا این که گفتند ایشان از امام باقر(ع)، بعد هم نیست. مثلا از امام باقر(ع) نقل کرده برای عمر بن عبد العزیز که حضرت امیر(ع) چنین کاری کردند. مثلا بگوید من در مدینه حدثنی محمد بن علی الباقر(ع) که امیر المومنین(ع) چنین کاری کردند. اینها را برای عمر، بعید هم نیست از قضایای امیر المومنین(ع) برایش گفته باشد.
و لذا احتمال هم میدهیم آن نسخهای را که این نحوی برای ایشان نقل کرده، کتاب فی قضایا امیر المومنین(ع)، این صحیحش کتاب فیه قضایا امیر المومنین(ع) است. و این کتاب را به احتمال بسیار قوی ابن عقده نقل کرده باشد در آن اجازه خودش.
اینها احتمالش قوی است. لکن به هر حال اینجا خرابی پیدا شده است. منشأ خرابی را هم ما الان نمیدانیم.
پس اولا محمد بن قیس داریم. ایشان والبی است، نصری نیست که مرحوم شیخ نوشتند نجاشی. ثانیا این محمد بن قیس سنیها و بزرگان اهل سنت توثیقش کردند. از احمد حنبل نقل شده ثقة لا یشک فیه. و مرحوم نجاشی فقط نوشته وجه من وجوه العرب. شیخ در اصحاب الصادق(ع) آن محور رجالی، حالا ما تا حالا در محور فهرستی بودیم. در محور رجالی شیخ در اصحاب الصادق(ع) دارد محمد بن قیس ابو نصر الاسدی الکوفی، ابو نصر، این درست است. الاسدی هم درست است، الکوفی. نصری نوشته، ایشان والبی اسدی است. درست است. ثقة ثقة. شیخ طوسی در رجال دو مرتبه توثیقش کرده است. تا جایی که من میدانم حالا خیلی علم من استقرائش کامل نیست. شیخ طوسی در رجال راجع به کسی ثقة ثقة ندارد. نجاشی دارد. نجاشی عدهای را دو مرتبه توثیق کرده است. اما شیخ تا جایی که من میدانم همین یک مورد است. به ذهن من همین یک مورد است که گفته ثقة ثقة در رجال شیخ.
و سابقا هم اشاره کردم مرحوم ابن داود یک فواید لطیفی دارد با اینکه مبدع این فن است. یکی این است که بعد از قسم، چون ایشان کتابش را دو قسم کرده، ممدوحین و غیر ممدوحین، آنهایی که قابل اعتمادند، قسم اول را که تمام کرده، یک فوایدی دارد، فایدة، فصل، نقطة، یک فصلی قرار داده فی من وثقه النجاشی مرتین. اینها را آورده است. چیزی به عنوان اینکه من وثقه الشیخ مرتین ندارد. اما از نجاشی دارد.
آخر آن فصل میگوید فی من وثقه ابن غضائری مرتین. این هم خیلی عجیب است. مگر اینکه باز، آخر رجال ابن داود معروف است که غلط زیاد دارد؛ چون خیلی جاها جش دارد معنایش کش است. کش دارد مرادش جش است. معروف است رجال ابن داود. میگویند خطش بد بوده، نساخ، جش یعنی نجاشی، کش یعنی کشی. در رجال ابن داود کش و جش زیاد به هم تبدیل شدند.
این آقای خدا رحمتش کند آقای ارموی هم که چاپ کرده هی مینویسد. بالا نوشته کش، میگوید مراد جش است. بالا نوشته جش میگوید مراد کش است. غرض این جش و کش در کتاب ایشان… لکن 46:41 کم دیدم که اشتباه باشد.
علی ای حال ایشان از ابن الغضائری نقل میکند که پنج نفر را قال فیهم ثقة ثقة. یکی همین است. این را از ابن الغضائری نقل میکند. که احتمال دادم شیخ از ایشان گرفته. احتمال دارد حالا نمیدانیم.
فعلا قدیمترین مصدری که ثقة ثقة راجع به این محمد بن قیس اسدی گفتند این است. حالا بعد هم من این را یک توضیح بیشتری عرض میکنم که ابن غضائری احتمالا از کجا گرفته باشد. به هر حال این را داریم.
البته این نکته را هم اضافه بکنم رجال ابن غضائری اخیرا چاپ شده، به نظرم دو سه نفر از بزرگان تحقیقش کردند. در این چاپی که از رجال، چون رجال ابن غضائری جمع آوری شده، خیلی همچین نسخه درست و حسابی به آن معنا ندارد. در این نسخهای که چاپ شده این نیس توش اصلا. این محمد بن قیس، دارد محمد بن قیس را. اما اینکه ثقة ثقة توش نیست. لذا این محقق کتاب آخر کتاب مطالبی که از ابن غضائری نقل شده در کتاب نیست، اضافه کرده است. نوشته ابن داود گفته که ثقة ثقة. در خود این کتابی که الان به ما رسیده در این کتاب نیست. چون میگویم این کتاب ضعفاست. یک کتاب ثقات هم دارد. شاید در آن کتاب ثقات گفته است.
به هر حال این تا اینجا راجع به این مطلب. پس تا اینجا روشن شد که دو تا اختلاف ما بین شیخ و نجاشی هست. مرحوم شیخ محمدبن قیس اسدی را به عنوان کتاب نیاورده. البته عرض کردم عدهای از رجالیها آن محمد بن قیس مطلق را گفتند اسدی. اولش هم تا جایی که من میدانم مرحوم آقای ابن داود، لکن او میگوید ست، فهرست، نقل میکند از فهرست. میگوید ست له کتاب. نمیدانم. حالا یا نسخ فهرست مختلف است توش اسدی بوده، در نسخه ما که الان اسدی ندارد.
راجع به فهرست شیخ چون بحث بعدا خواهیم کرد انشاء الله توضیح خواهیم داد. این تا اینجا در مورد مصادر فهرستی ما و اختلافاتی که الان وجود دارد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین