خارج فقه (جلسه58) سهشنبه 1393/11/14
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
یک مقدار روایات معونة الظالم را خواندیم. البته این مقداری که ما الان روایات را خواندیم با اینکه تقریبا سعی کردیم تمام باب را بخوانیم، باز آن مقداری نیست که مرحوم شیخ انصاری در اینجا آورده.
بعضی از روایاتی را که شیخ انصاری در اینجا آورده، در کتاب جامع الاحادیث متأسفانه در اینجا نیاورده است. حتی توی باب آینده، باب آینده ولایت از قبیل ظالم است. آنجا هم نیاورده است. ایشان در عرض کردم مجموعا این یک نکتهای است که حالا باید یک جوری، نمیدانم راهش هم چه جوری است. یک جوری اینها را باید یک ربطی بینشان داده بشود.
ایشان مرحوم این کتاب، در یک مقداری از این روایات را در ابواب امر به معروف و نهی از منکر آورده اصلا. بعضیهایش در همین جایی که ما نحن فیه است. بعضیهایش هم در ابواب امر به معروف و نهی از منکر است. بعضیهایش هم در این باب آینده، تحریم الولایه من قبل الجائر. این یک بحث دیگری است. چون مرحوم شیخ انصاری این بحث را بعنوانه در مکاسب محرمه مطرح کردند ما آنجا انشاء الله آن باب چهل را در آنجا میخوانیم.
الان فقط میخواستم همین مقدار مطرح بکنم که ما متأسفانه نشد باز هم تمام روایاتی را که مرحوم شیخ در این باب آورده، در این مسئله، در این تا اینجایی که خواندیم همهاش نیست. بعضیهایش جای دیگر است. که البته یکی از همه مهمتر است و آن روایت علی بن یقطین که شترهایش را، معذرت میخواهم روایت صفوان جمال که شترهایش را اجاره داده بود به هارون که امام(ع) فرمودند که کار خوبی نیست.
آن را مرحوم شیخ آورده، ایشان هم اینجا هم نیاورده. ایشان باز در امر به معروف و آنجاها آورده است.
به هر حال آن را میخوانیم یعنی بحثی میکنیم به خاطر بحثهایی که ایشان دارند.
مرحوم کراجکی شماره 27، عن رسول الله(ص) انه قال من مشیء مع ظالم، فقد اجرم؛ البته عرض کردیم ما من مشی مع ظالم فقد خرج من الاسلام هم داریم، خرج من الایمان هم داریم. الان نشد نگاه بکنیم که در مصادر اهل سنت این معلوم است که از مصادر اهل سنت است، یا حالا معتبر یا غیر معتبر رسیده.
من مشی ظالم فقد اجرم. آن هم جریمه دارد. یعنی ارتکاب جریمه کرده، ارتکاب گناه کرده، جرم مرتکب شده. یعنی اشاره به اینکه همچنان که ظالم جریمه کرده و ارتکاب جرم کرده، کسی هم که با او راه میرود، مرتکب، البته این مشیء ظاهرا مراد این است که صدق عرفی بکند که عون الظالم است. مثلا تقویت ظالم بشود، دور و برش عدهای را راه بیاندازد، ولو خودش ارتکاب عمل حرامی نکند. همین که با او راه برود این مقدار کافی است.
در کتاب غرر، کتاب غرر از کتابهای خب نسبتا معروفی است، چاپهایی هم شده، لکن احتیاج به یک کار جدید دارد. کتاب غرر مال آمدی از علمای معروف اهل سنت، کلمات امیر المومنین(ع) را به حسب حروف هجایی منظم کرده است. خب یک مقداری این کتاب غرر از همین نهج البلاغه است و کتابهایی دیگری است. یک مقدار زیادی از مصادرش هم الان دست ما نیست.
البته راجع به امیر المومنین سلام الله علیه اجمالا من یک صحبتهایی کردم. حالا اگر خداوند توفیق بدهد یک مناسبتی پیش بیاید، راجع به مجموعه کلماتی که از ایشان نقل شده، حالا چه مفردات چه خطبه چه دعا و چه نامه، احتیاج به یک بحث خاصی دارد.
و ما هم ترتیب بحثمان این جوری نیست که مثلا بگوییم مثلا نهج البلاغه نقل کرده، سندش مرسل است، این سندش صحیح است. نه ما آمدیم از خود زمان امیر المومنین(ع) شروع کردیم به عکس این که از زمان قرن پنجم و ششم و هفتم شروع بکنیم.
اثبات شد که امیر المومنین سلام الله علیه دارای خطبی بودند و نامههایی بودند اجمالا و خیلی از اینها به صورت نوشتاری موجود بوده است. اینها را بحثهایش را مفصل کردیم، فعلا بحث تا آنجاها نمیکشد و حتی از عبارت ندیم در فهرست تا قرن چهارم، اصلا عین خط حضرت موجود بوده، غیر از آن جهات. و انصافا در این قسمت هم خیلی شیعه باید کار بکنند تا این قضایا را روشن بکنند.
علی ای حال شر الناس من یعین عن المظلوم، چون این از ظالم هم بدتر است. حالا ظالم یک مصالحی دارد، این که ندارد، فقط معین. فعلا الان در جایی نداریم. اما عرض کردم این کتاب اجمالا عدهای از مصادرش را میشود پیدا کرد. انفراد هم توش زیاد است. این طور نیست که بتوانیم همهاش را…
س: استاد فرمودید سنی است ایشان
ج: بله شافعی
در کتاب عامدی صاحب احکام دیگر. در کتاب به ذهنم همان عامدی است مگر عامدی دیگری باشد.
در کتاب مستدرک از کراجکی عن رسول الله(ص) قال، این کراجکی عن رسول الله(ص) قاعدتا از کنز الفوائد باشد. معلوم میشود کتاب 05:56 قال شر الناس المثلث یا مثلِث قیل یا رسول الله(ص) و ما المثلث قال الذی یسعی باخیه الی السلطان؛ البته این در باب نمیمه و سعایت و جاسوسی و این برود برادرش را معرفی بکند. فیهلک نفسه و یهلک اخاه و یهلک السلطان؛
س: 06:22
ج: یکی ما نوشته ابوالفضل کراجکی، نوشته جامع الاخبار.
اینجا نوشته مستدرک از کراجکی. اگر جامع الاخبار باشد ضعیفتر از این است. کراجکی باز کمی بهتر است. و در اختصاص شیخ مفید هم آمده، قال رسول الله(ص) الا ان فیه الرجل یسعی باخیه الی امامه فیقتله و یهلک نفسه و اخاه و امامه؛ علی ای حال این نشان میدهد که ریشهای در میان اهل سنت داشته، الان نمیدانم در مصادرشان موجود است یا نه.
ثواب الاعمال بالاسناد المتقدم فی باب تأکد استحباب عیادة المریض المسلم دون غیره للرجال؛ عرض کردیم این یک نحوهای است در به اصطلاح استخراج حدیث، این را مرحوم صاحب وسائل انجام داد. در این کتاب هم دنبال همان رفته. روشی که در این کتاب گرفته دنبال همان رفته است.
یک حدیث گاهی مطول است، مفصل است، پنج صفحه، شش صفحه، هفت صفحه، موضوعات متفرقه. فرض کنید در اولین جایی که میآید، فرض کنید در اول کتاب طهارت مثلا، یک قطعه از آن حدیث را آوردند. بعد صاحب وسائل خب میخواهد این فرض کنید مثلا بیست قطعه است، باید بیست جا بیاید دیگر، بیست باب بیاید. در یک جایی اولین باری که میآورد سند را میآورد، بقیه را ارجاع به آنجا بدهد. میگوید مثلا شیخ صدوق باسناده تقدم به کتاب طهارت باب فلان. اینجوری.
شاید حالا خیلی ایشان این راه را گرفته است. ایشان نوشته ثواب الاعمال باسناده المتقدم باب 6. خب به نظر ما به اینجا مقدم استحباب عیادة المریض المسلم دون غیره للرجال من ابواب ما یتعلق، خب به جای اینجا سند را میآورد بهتر بود. حالا دو سطر نوشته، خب همان سند را میآورد حالا یا با اجمال بهتر بود. باسناد تقدم فی باب فلان. سند را هم میآورد بعد میگفت فی حدیث، بعد الحدیث، یعنی قبل و بعد دارد. یا امروزی سه تا نقطه قبل میگذارد سه تا نقطه بعد میگذارند که این حدیث قبل و بعد دارد. این به نظر من بهتر بود. خب حدیث از کتب اهل سنت است و وضع خیلی ناجوری هم دارد. یعنی خیلی ناجور نه مثل بقیهاش است.
عن ابی هریره و عبدالله بن عباس قالا خطبنا رسول الله(ص) قبل وفاته و هی آخر خطبة خطبها بالمدینة؛ راجع به این حالا این متن بالخصوص، اما راجع به این خطبه هست. بله یک خطبه دیگر هم هست به عنوان خطب رسول الله(ص) کان قبل شهر رمضان فی شهر شعبان و ان الشعبان قد اقبل علیکم؛ آن خطبه را تا آن جایی که من نگاه کردم، اسانید متعددی پیش ما، یعنی مصادر متعدد دارد، اما نزد اهل سنت آن را ندیدم آن خطبه شعبانیه.
و من تولی خصومة ظالم او اعانه علیها نزل به ملک الموت بالبشری بلعنة الله؛ این بالبشری بلعنة الله به اصطلاح چون تحکم است سخریه و مسخره کردند. ذوق انک انت العزیز الحکیم؛ مثل آن.
و نار جهنم خالدا فیها و بئس المصیر؛ این نار جهنم و خالدا فیها، نشان میدهد که این عون ظالم جزو کبائری است که موجب خلود در نار هم هست. این البته این انشاء الله خواهد آمد، این معارض دارد. لکن چون آن سند ضعیف است معارضش هم ضعیف است.
شماره 37 نگاه بکنید از همین شماره، تفسیر العیاشی العثمان بن عیسی عن رجل عن ابی عبدالله، این معارض هم ضعیف است. قال و لا ترک من الذین ظلموا فتمسکم النار؛ اینجا این طوری دارد؛ فتمسکم النار. قال اما انه لم یجعلها خلودا و لکن تمسکم النار فلا ترکنوا. این روایت میخواهد بگوید که عون ظالم جزو کبائر هست، اما خلود نمیآورد. روشن شد؟
اما این روایتی را که از این طریق سنی نقل کرده، بالبشری بلعنة الله و نار جهنم خالدا فیها؛ البته انصافش، شاید مثلا شاهد قرآنی با آن فتمسکم، اما آن فتمسکم نمیخواهد بگوید این هست بعد از بین میرود و منقطع میشود. فکر نمیکنم.
علی ای حال این هم راجع به آن.
این که معونة الظالم جزو کبائر است، این مسلم است. انما الکلام در این دو تا روایت، آیا موجب خلود هست یا نه؟
و من خلف لسلطان جائر فی حاجة کان قرینه فی النار و من دل سلطانا علی الجور قرن مع هامان و کان هو و السلطان من اشد اهل النار عذابا؛ این یک مقداری زیادیاش تجسم اعمال و اینها ناظر به عرض کردم یک سنخ ملاکات و یک سنخ آثار. من کرارا عرض کردم چه در روایات ما چه در آیات قرآن کریم، به اصطلاح این مجموعه، حتی روایات، به اصطلاح امروز تعبیر قانونی توش هست، اما تعابیر زیادی هست که اصطلاح امروز تعابیر قانونی نیست. مثلا میگوید اگر این کار را کردی، این اثر را دارد و آثاری که ذکر شده یا دنیوی است که ما اسمش را گذاشتیم به اصطلاح ترتب دنیوی. و یا مال برزخ است که اسمش را تمثل برزخی گذاشتیم. یا در آخرت است که اسمش را تحقق اخروی گذاشتیم. یک مقدارش هم مال ملاکات و اینهاست. یعنی آثار نیست، ملاکاتی. مثلا کان قرینه فی النار، من خف لسلطان الجائر فی حاجة کان قرینه فی النار؛ این کان قرینه فی النار مال تحقق اخرویاش است.
و من دل سلطان علی الجور قرن مع هامان؛ این هم در عالم، ممکن است در عالم برزخ هم باشد. لکن کان هو و سلطان من اشد اهل النار عذابا مال اخروی است.
و الی آخره. حالا دیگر آقایان خودشان مراجعه بکنند.
و من علق سوطا بین یدی سلطان؛ تازیانهای، مثل این جلادها، بایستد در مقابل سلطان که گفت این را بزن او را بزن، بزند، جعله الله حیة، همان تازیانه این باطنش این طور است، یک ماری میشود که طولها ستون الف ذراع؛ ذراع عادتا نیم متر است. از نیم متر یک چیزی کمتر. یعنی سی هزار متر، یعنی سی کیلومتر، این تازیانهای که دستش هست، در عالم تمثل برزخی یا تحقق اخروی تبدیل میشود به یک ماری که سی کیلومتر طولش است تقریبا حالا یک چیزی کمتر یا بیشتر.
فتسلط علیه فی نار جهنم، البته این معلوم میشود مال تحقق اخروی است.
خالدا فیها مخلدا؛ البته این اصل این مطلب که یک تمثلهایی هست، و تحققهایی هست، درست است. اما حالا این حتما هفتاد هزار، شصت هزار ذراع است، این نه. انشاء الله عرض میکنیم یک حدیث دیگری است متأسفانه آن هم همین طور است. احتمالا سنیها آن جورش کردند. به نام مناهی النبی. این به شماره 32 در این کتاب جامع الاحادیث آمده. به نظر من یکی باشد. اینها کسی که جعل کرده یکی بوده است. یعنی برداشته یک روایت ضعیف و مرتکب را با همدیگر چسبانده. در آنجا دارد علی و من علق سوطا بین یدی سلطان جائر؛ اگر تازیانهای را با خودش همراه بدارد، جعل الله ذلک السوط یوم القیامه ثعبان من نار؛ اینجا داشت حیة، آنجا دارد که یک افعی اژدها. ثعبان به معنای مطلق نار هم هست، مار هم هست، به معنای مار بزرگ حالا شبیه مثلا اژدها یا افعی. بیشتر به افعی میزنند. ثعبان من نار طوله سبعون ذراعا. این طوله سبعون ذراعا، آنجا داشت ستون الف، به نظرم این که جعل کرده خیلی حساب دستش نبوده است.
یسلطه الله علیه فی نار جهنم، آنوقت اینجا دارد که در آن روایت اگر دقت کردید، اضافه بر اینکه آن به اصطلاح یسلط علیه، بله، دارد که فتسلط علیه فی نار جهنم خالدا فیها مخلدا؛ احتمال دارد که آن روایت این روایت دوم که مناهی النبی است، شاید خلود قائل نبوده. خوب دقت کنید اینها از ظرافتهایی است که در متن هست.
چرا در یک متنی یک ذیل میآید یکی نمیآید نکتهاش این است. چون در آن روایت دوم مناهی النبی(ص)، آیه مبارکه (و لا ترکنوا الذین ظلموا فتمسکم النار) آمده است. شاید مثلا از تمسکم خلود نفهمیده. اما در آن روایت قبلی که یک مقدار سندش ضعیف است خلود هست.
حدیث شماره 31، آن 30 بود، 31 مرحوم کلینی نقل کرده و شیخ طوسی هم از مرحوم کلینی علی بن محمد بن بندار. اینها از سادات محترمی بودند در قم از مشایخ هستند. این پدر محمد بن علی ماجیلویه است که در کتاب صدوق زیاد نقل میکند. پدر و پسر هستند. مرحوم کلینی از پدر نقل میکند، صدوق از پسر. محمد بن علی بن محمد بن بندار. آن وقت راجع به ایشان و این بندار چیست و آن یکی چیست و ماجیلویه چیست خیلی احتیاج به بحث دارد که ماها هم خود من هم تا مدتی تصور میکردم یک اشتباهی بزرگی واقع شده. الان هم در کتب رجالی همین طور است مثل معجم و اینها. چون ظاهر مرحوم نجاشی این است که محمد بن علی بن ما جیلویه از جدش نقل میکند این ماجیلویه. لکن صدوق کرارا نوشته محمد بن علی بن ماجیلویه عن عمه. این برای ما واقعا یک شبههای بود. حالا حل این شبهه و بحثهایش خیلی طولانی میشود، جایش اینجا نیست. چطور نجاشی میگوید جد شیخ، مرحوم شیخ صدوق که شاگرد ایشان است میگوید عمه. اصلا چه جور جد آدم با عمو یکی در بیاید؟ یا بگوییم صدوق اشتباه کرده، چون صدوق هر جا آورده عن عمه نقل کرده است. دیگر حالا این احتیاج به صحبت دارد. اجمالا این بیت، بیت ماجیلویه بندار بیت معروفی هستند. از طرفی هم ایشان داماد برقی بوده، خواهر برقی پسر را گرفته. ارتباطی هم با آن خاندان دارند.
اما من حیث المجموع احساس ما این است که با همین خط غلو و اینها بیربط نبوده است.
عن ابراهیم بن اسحاق، این نهاوندی است، متهم به خط غلو است و تضعیف شده است. عن عبدالله بن حماد، بد نیست، توثیق صریح ندارد اما بد نیست. عن علی بن ابی حمزه، مضمونش بد نیست حالا به هر حال به غلو هم نسبت داده شده اما اجمالا بد نیست.
آن وقت این همان قصه معروفی است که خیلی وقتها هم اهل منبر میگویند که یکی از بنی امیه بود و در دیوان بنی امیه، بعد توبه کرد و حضرت صادق(ع) هم فرمودند که من شرط میکنم یعنی آن اموالش را بدهد من تضمین میکنم بهشت را. که دارد که بعد مریض شد این آقا و اموالش را داد و حتی نفقهاش را هم ما برایش میفرستادیم. و دخلت علیه یوما وهو فی السوق؛ سوق نخوانیم، سوق حالت احتضار میگویند. یعنی تساق نفسه الی الله، سوق داده میشود. و هو فی السوق، سوق در لغت عرب به معنای حالت احتضار.
قال ففتح عینیه ثم قال لی یا علی، مراد از علی، علی بن ابی حمزه. وفی له و الله صاحبک قال ثم مات؛ این گفت که صاحب مراد حضرت صادق(ع)، در حالت احتضار گفت که این دوست تو، رفیق تو، وفا کرد آن مطلب را.
فتولینا امره فخرجت حتی دخلت علی ابی عبدالله علیه السلام فلما نظر الی؛ البته فخرجت حتی دخلت، یک مدتی امام صادق(ع) در کوفه بودند اجمالا. مثلا یک هفته ده روز، یک مدتی بودند. ممکن است دخلت و خرجت در کوفه اتفاق افتاده است. چون یکی دو بار ایشان را از مدینه منصور میآورد تا همین به اصطلاح حیره و تا آن هاشمیه. عرض کردم ابو العباس سفاح وقتی که به قول خودش خلیفه شد، به او گفتند آقا این اهل کوفه اهل وفا نیستند، اینها با امیر المومنین(ع) و با سید الشهداء(ع) این کارها را کردند، صلاح نیست شما باشید. لذا ایشان مدینه هاشمیه را بنا کرد رفت آنجا که هست به اصطلاح ما از شر کوفیها راحت بشویم. بعد هم به مأمون گفتند مگر کافی نیست، نزدیک است، هاشمیه الان هم هست، لذا ایشان بغداد را بنا کرد. بین بغداد و کوفه حدود به اصطلاح سی فرسخ است که دیگر از کوفه دورتر باشد.
علی ای حال فخرجت حتی دخلت ابی عبدالله علیه السلام، احتمال دارد که این وقتی است که حضرت یک چند روزی در کوفه بودند. طولانی نبودند. احضاری بوده که ایشان را از مدینه احضار کردند. احتمال هم دارد که برای عمره یا حج رفته مدینه، دخلت علی عبد الله.
فما نظر الی قال یا علی و فینا و الله لصاحبک؛ حضرت صادق(ع) هم فرمودند بله.
خب روایت خوبی است. این روایت نشان میدهد که اگر انسان بخواهد توبه حقیقی بکند اموالی را هم که از آنها گرفته، آنها باید برگردانند به صاحبش.
شماره 32، بقیهاش را نمیخوانیم چون خیلی یعنی باید دیگر خارج بشویم از بحث.
کراهة الصلاة؛ این اسناد
س: علی بن ابی حمزه مشکل ندارد؟
ج: چرا خب علی بن ابی حمزه تضعیف شده اما خب در اینجا مخصوصا عبدالله بن حماد کان من شیوخ اصحابنا. اجمالا بد نیست. چرا سند مشکل دارد، چرا.
در شماره 32، باز همان مشکل، بالاسناد المتقدم در باب فلان. بنویسند عن صدوق باسناده در حدیث مناهی النبی(ص)، اسمش را بگذارد. فی حدیث مناهی النبی(ص) و نهی عن المدح و قال احثوا؛ این را خواندیم ما اگر یاد مبارکتان باشد. و گفتیم که مرحوم شیخ انصاری هم در ذیل مدح من لا یستحق المدح تمسک به آیه و لا ترکنوا کرده. آقای خویی هم اشکال کردند که آیه لا ترکنوا دلالت بر مدح نمیکند.
آنجا هم عرض کردیم احتمالا سرش این است که در این روایت واحده لا ترکنوا آمده است. مدح هم آمده است. لا ترکنوا هم آمده. البته شیخ ننوشته، این را ما گفتیم. حالا شیخ قدس الله نفسه متعرض نشده است.
حدیث شماره 33، محمد بن یحیی عن احمد بن محمد؛ محمد بن یحیی که استاد ایشان است. احمد بن محمد هم اشعری است، از اجلاست. عن حسین بن سعید، که ایشان هم دیگر جلالت شأنش فوق العاده است. عن نضر بن سوید عن عن محمد بن هشام؛ توی ذهنم این بد نیست، اما الان حالش خیلی ظاهر نیست.
عمن اخبره؛ علی ای حال آخرش مرسل شد با تمام مشاکلش. علی ای حال یک قصهای است، قال ان قوما ممن امن بموسی علیه السلام قالوا، یک شرحی داده قصه حضرت موسی(ع) و آنجا البته در کتاب محمد بن هاشم آمده به جای محمد بن هشام در بحار یعنی از کتاب حسین بن سعید.
به هر حال من سابقا عرض کردم در نوشتن خط کوفی که روایات بوده یا خط نبتی میشود. سه چهار اسم اختلاف میشده است. یعنی چون الف نمیگذاشتند، هشم مینوشتند. نقطه هم نداشت. ممکن بود هیثم خوانده بشود، ممکن بود هشام خوانده بشود، ممکن بود هاشم خوانده بشود. غرض همین هُشیم خوانده بشود، هُشیم هم داریم، هُشیم خوانده بشود. وقتی الف نداشته و نقطه هم نگذاشتند خیلی احتمالات بود، خیلی ابهام بود. این اسم چند جور تا حالا خوانده شده. ما این اسم را مشکل داریم. هشام، هاشم، هیثم، هشیم، چند جور تا حالا اختلاف هم هست. سر اختلافش این است.
در کتاب کشف الغمه نقل میکند قال ابن حمدون کتب المنصور الی جعفر بن محمد علیه السلام؛ طبعا مرسل است. خیلی عبارتش لطیف است که منصور گفت لم لا تغشانا کما یغشانا؛ چرا نمیآیی بر ما، اینجا به معنای پیش ما نمیآیی، وارد بر ما نمیشود، غشی القوم، یعنی در ضمن آنها. مثلا در گعدههای ما به اصطلاح در گعدههای ما حاضر نمیشوی. لا تغشوا.
بعد حضرت فرمود لیس لنا ما نخافک من اجلک؛ ما چیزی نداریم که از تو بترسیم، چیزی هم در تو نیست که اخذ و رد بکند. نه رغبتی در تو هست نه رحمتی، هیچ کدام. بعد نوشته فکتب الیه تصحبنا لتنصحنا؛ نمیدانم واقعا منصور این قدر ادبیت داشته! مصابحت با ما و همراهی با ما به خاطر اینکه نصحیت بکنی، وعظ بکنید. فاجابه علیه السلام من اراد الدنیا لا ینصحک؛ آن که دنبال دنیاست که نصیحت نمیخواهد. و من اراد الاخره لا یصحبک؛ آن هم که دنبال آخرت است. قشنگ است به هر حال سند ندارد؛ حالا اگر هم جعل کردند قشنگ جعل کردند. به هر حال این هم راجع به این.
روایت شماره 35 محمد بن یحیی که الان عرض کردیم از اجلاء طایفه است و از بزرگان طایفه است. عن محمد بن احمد. ایشان از محمد بن احمد نقل کرده که صاحب کتاب نوادر الحکمه است. عرض کردم کتاب نوادر در اختیار کافی بوده، و نسخه معروفی هم که در اختیار ایشان بوده، همان نسخهای بوده که از به اصطلاح از طریق استادش محمد بن یحیی نقل کرده. راه دیگر هم دارد لکن این طریقش مشهورتر است.
محمد بن یحیی عن محمد بن احمد عن احمد بن الحسین؛ البته در بعضی از نسخ احمد بن الحسن آمده. احتمال دارد به هر حال اما احمد بن الحسن باشد. چون ایشان از احمد بن الحسن هم نقل میکند. مرحوم صاحب نوادر الحکمه، اگر بود احمد بن الحسن، این دیگر میخورد به ابن فضال پسر. ابن فضال پسر احمد بن الحسن، این به اصطلاح پسر ابن فضال است. عرض کردیم عادتا وقتی میگوییم ابن فضال پسر، ذهن منصرف میشود به علی. کوچکترین پسر ایشان هم بوده است. سه تا پسر دارد، سه تا پسری که در روایات ما نقش دارند. ممکن است پسرهایش بیشتر باشند. محمد و احمد و علی. علی بیش از بقیه تألیفات دارد. اصلا وقتی ابن فضال پسر گفته میشود مراد علی است.
حالا اما ایشان صاحب نوادر، از احمد بن الحسن نقل میکند. که نکات لطیفی دارد. حالا من یک نکتهاش را میگویم. چون اینها بحث نشده برای ما هنوز ابهام آور است که یعنی هنوز ابهام دارد، نتوانستیم حلش بکنیم، آیا احمد بن الحسن به قم آمده؛ چون ایشان هم مسلم کوفی هستند. ابن فضالها مسلم کوفی هستند. پدر و پسر کوفی هستند. آیا ابن فضال پسر ابن فضال احمد به قم آمده و مرحوم صاحب نوادر الحکمه از او نقل کرده یا صاحب نوادر الحکمه به کوفه رفته و از او نقل کرده است؟
لذا این یک آثاری دارد، حالا نمیخواهم وارد این آثارش بشوم. چون این بحث مطرح نشده من اقلا مطرح میکنم که آقایان اگر خواستند رویش فکر بکنند این روشن بشود. چون ما طبق آن که ما تا حالا به آن رسیدیم، چون ندیدم کسی نوشته باشد، از مذاهب فاسده شیعه، مثل زیدیه و کیسانیه و واقفیه و فطحیه و همینها، شش امامی و چهار امامی و هفت امامی و اینها، از این مذاهب فاسده آن که ما تا حالا فهمیدیم فقط غلات در قم بودند. زیدیها و فطحیها و واقفیها و نمیدانیم کیسانیها اگر قائل باشیم، چهار امامی و شش امامی و هفت امامی و ده امامی و اینها، ما سراغ نداریم در قم آمده باشند. از واقفیه سراغ نداریم، از زیدیه سراغ نداریم، از فطحیه، این سه مذهب نسبتا مهم هستند، مخصوصا فطحیه. سراغ نداریم الان من خود من عرض میکنم اینها قم آمدند. شواهد نشان میدهد قم آمدند.
بله ما غلو در قم داریم. خود سهل بن زیاد، گفت شهد علیه ابو جعفر یعنی احمد اشعری بالکذب و الغلو و اخرجه من قم؛ خود چیز را داریم، خود غلات را، غیر از یک دانه هم داریم. اما الان راجع به مثلا فطحیها نداریم.
علی ای حال اگر نسخه احمد بن الحسن باشد، اگر این کافی جدید که 15 ـ 16 نسخه با آن تطبیق کردند، ببینید چند نسخه احمد حسین است چند نسخه حسن است. اما احتمال اینکه احمد بن الحسین هم باشد قوی است، ضعیف نیست. حالا من نمیدانم نسخ کافی اگر آقایان دارند در کامپیوتر نگاه کنند. حسین هم قوی است. آن وقت احمد بن الحسین، خوب دقت بکنید، عند الاطلاق منصرف است به پسر حسین بن سعید. و عرض شد کرارا مرحوم حسین بن سعید اهواز بودند. اواخر عمر آمدند قم. لذا پسر ایشان در قم بوده و مشایخ قم از او نقل کردند. و عرض کردیم ایشان متهم است به مذاهب فاسده. که ما احتمال دادیم ایشان با غلات رابطه داشته. احتمال قوی این است. و احتمال دارد که مثلا با بعضی از غلاتی که شاید جنبههای سیاسی داشتند رابطه داشته است.
س: این احمد بن محمد بیشتر از طریق علی نقل نمیکند؟ ابن فضال. احمد بن محمد از طریق برادرشان بیشتر نقل نمیکنند؟
ج: خب الان چپه فهمیدید. علی از طریق احمد نقل میکند نه احمد از طریق علی. چون احمد بزرگتر بود. علی میگوید من کوچک بودم شنیدم از پدرم دو مرتبه این کتابهای پدرم را برای دو برادرم خواندم. محمد و علی. و لذا غالبا این طور است: علی عن اخویه عن ابیه. احمد مستقیم ندارد.
س: آنجا این نسخه وسائل فقط حسن دارد
ج: کافی چه دارد؟
نه یک کافی هست که
س: نسخه کافی دار الحدیث گفته حسین. فقط از وسائل نقل کرده که حسن دارد.
ج: همه نسخ کافی حسین است؟
س: بله
ج: اگر همه، چون 15 ـ 16 نسخه را مقابله کردند. اگر همهاش این است پس این احمد بن حسین سعید است. او نیست، احمد بن حسن فضال نیست. چون احمد بن الحسین در این طبقه منصرف است به احمد بن حسین بن سعید.
مرد ملایی هم بوده، خیلی عجیب است در شرح حالش نوشتند از جمیع مشایخ پدرش نقل کرده الا یک نفر. احتمال میدهم شاید کوچک بوده، مرحوم پدرش ایشان را پیش مشایخ برده، مثلا یک ساله بوده اجازه گرفته. و الا عادتا این طور نیست؛ چون مثلا فرض کنید حسین بن سعید مشایخ را در اول جوانی، بتواند از آنها نقل بکند عجیب است. خیلی مرد پر اطلاعی است اما به خاطر همین مذاهب فاسده، روایاتش متروک است.
س: مذاهب فاسدهاش غلو است؟
ج: ظاهرا این طور است.
س: بعد همان غلوی که میگویند مثلا زمان فرق میکند معنایش یا نه غلو
ج: احتمال دارد توش همین سیاسی و احتمال دارد مثلا حالا من یک وقتی دیدم. حالا بعد نگاه کردم پیدا نکردم. احتمال میدهم با حسین بن حمدان حزینی مثلا یا با آن چیزها به اصطلاح نصیریهای شام که به اصطلاح علوی میگویند، شاید با آنها هم رابطه داشته. آن وقت این زمان میخورد به یک جور دیگر غلو. الان به غلو سیاسی توضیحش یک وقت دیگر انشاء الله.
آن وقت اگر این باشد عن ابیه یعنی حسین بن سعید. به ذهن من هم باید احمد بن الحسین باشد.
س: شیخ طوسی هم از همان احمد بن الحسین نقل میکند
ج: بله، شیخ هم آورده است. شیخ مستقیم از کتاب محمد بن احمد آورده است.
عن ابیه عن عثمان بن عیسی؛ روشن شد پس اگر حسن بود ابیه میشود ابن فضال. حسین بود ابیه میشود حسین بن سعید. غرض اینها را فرق بگذارید.
عن مهران بن محمد؛ البته حالا اینجا ابن ابی نصر دارد. در یک نسخه شیخ، اینجا نسخ کتاب محمد بن احمد مختلف است. این کمی اختلاف نسخه دارد.
علی ای حال خود احمد بن الحسین را میشود آدم اطمینان بکندبه لحاظ علمی و به لحاظ میراث، مرد فوق العادهای بوده، پدر به او اعتنا کرده، بعد به نظر من از نظر عملی و سلوک خارجیاش کارش مشکل شده.
قال قال سمعت یقول؛ اگر ابی بصیر باشد بد نیست. مهران بن محمد بن ابی نصر سکونی به نظرم داریم. به هر حال این نسخه باز اینجایش خرابی دارد.
قال سمعته یقول ما من جبار الا و معه مومن یدفع الله به عن المومنین و هو اقلهم حظا فی الاخرة؛ ضمیر هو را ایشان میگوید یعنی اقل المومنین، یعنی کسی که لصحبة الجبار، چون همراهی با او بوده، باز با اینکه خدمت کرده به مسلمانان باز حظش کمتر است.
این روایت بیشتر میخورد به ولایت من قبل جائر در باب آینده. حالا انشاء الله آنجا متعرض میشویم.
عدة من اصحابنا مرحوم کلینی عن سهل بن زیاد رفعه عن ابی عبدالله. اگر رفع هم نمیکرد مشکل بود کار، دیگر رفع هم کرده. فی قول الله و لا ترکنوا الی الذین ظلموا فتمسکم النار قال هو الرجل یأتی السلطان؛ این ترکنوا مراد این نیست جزو اعوان ظلمه بشود. همین که برود پیش سلطان منتظر بشود یک پولی به او بدهد، یک کیسهای به او بدهد به قول ایشان؛ فیحب بقاءه الی ان یدخل یده الی کیسه فیعطیه؛ همین مقدار هم این رکون است.
پس رکون که خب ظاهرا که آقای خویی استدلال کردند به معونة میخورد. اینها معلوم میشود جزو مصادیق است. رکون قرار داده شده است.
حدیث شماره 37 هم مشکل الان سندی دارد. بد نیست، اما استدلال به آن مشکل است.
حدیث شماره 38 تحف العقول نقل کرده؛ در ضمن وصیة امیر المومنین(ع) لکمیل. جملهای از این وصایا در این کتاب نهج البلاغه هم آمده. جملهای هم معلوم میشود مرحوم نهج البلاغه حذف کرده است.
علی ای حال یا کمیل لا تطرق ابواب الظالمین للاختلاط بهم و الاکتساب معهم وایاک ان تعظمهم و ان تشهد فی مجالسهم بما یسخط الله علیک؛ شهادتهای دروغ بگویی. و ان اضطررت الی حضورهم، حالا اگر مجبور شدی، فداوم ذکر الله، همین جور زیر لب مشغول ذکر الهی، و التوکل علیه و استعذ بالله من شرورهم و اطرق عنهم و انکر بقلبک فعلهم، یا وطلب، شاید طلب35:05 و اجهر بتعظیم الله تسمعهم، سعی کنید همین جور سبحان الله که میگویی به گوشش هم برسد، فانک بها توید، با این کار تأیید میشوی؛ و تکفی شرهم
س: و اطرق یعنی چه؟
ج: طرق یعنی وارد شدن در زدن. طرق الباب
س: اطرق نمیتواند باشد که یعنی 35:30
ج: نه اطرق که بعید است.
س: که سرش را پایین بیاندازد جلویش را نگاه
ج: و اطرق عنهم، چرا احتمال دارد، دومیاش چرا و انکر
س: چون آن فتح باب عنهم معنی ندارد
ج: عنهم دارد با کلمه عنهم
آنجا لا تطرق ابواب الظالمین داخل، این دومی چون عنهم دارد، عنهمش را دقت نکردم.
آن وقت در کتاب بشارة المصطفی مال مرحوم طبری، ایشان یک سندی دارد برای همین حدیث طولانی که خیلی وضعش ناجور است. آن وقت آن در آنجا دارد. معلوم میشود قصد کتاب به اصطلاح کمیل این بوده، یعنی کتاب تحف العقول این بوده است.
آن وقت تقدم و یأتی هم دارد. روایتهای فراوانی دارد. انصافا زیاد است و دیگر انشاء الله احتیاج نیست. ما عرض کردیم فقط یک روایتش را متعرض میشویم آخر وقت که آن هم به مناسبت اینکه انسان آیا میتواند کمک ظلمه بکند در غیر مسئله ظلم. آن وقت روایت صفوان جمال را ایشان آورده است. عرض کردم متأسفانه روایت صفوان جمال را مرحوم صاحب جامع الاحادیث اینجا نیاورده. اما وسائل اینجا آورده است. اگر آقایان وسائل داشتند جلد دوازده چاپ قدیم، ابواب ما یکتسب به، باب 42، مرحوم صاحب وسائل اینجا آورده است.
و خوب بود، من تعجب میکنم چرا آقای… البته ایشان بعد تقدم دارد که تقدم باب فلان، اشاره دارد به آن، اما متن روایت را کامل نیاورده است. در باب امر به معروف و جهاد نفس آنجا آورده است.
این روایت به حسب این به اصطلاح نصی که بین ما موجود است الان، منحصرا در کتاب کشی آمده است. مرحوم کشی این حدیث را نقل کرده عن حمدویه. عرض کردیم حمدویه بن نصیر کشی، از مشایخ کش و سمرقند است. در حقیقت من گفتم چند بار از مشایخ قم و خراسان و تا کش و سمرقند ما اطلاع درستی نداریم. اطلاعات ما خیلی کم است.
لکن راجع به حمدویه مرحوم شیخ گفته که ثقة 37:42 فی زمانه. خیلی مدحش کرده است. احتمال میدهم از کشی گرفته، احتمال میدهم. فکر نمیکنم شیخ خودش اطلاعات خاصی داشته است. چون این کشی هم که به ما رسیده ناقص است. احتمال میدهم شاید در نسخه اصل توثیق این افراد بوده است. احتمال میدهم.
علی ای حال فعلا حمدویه را قبول میکنیم. ایشان هم محمد بن اسماعیل رازی. این شخص معروف است به محمد بن اسماعیل برمکی یا صاحب سومعه. ایشان قم آمده و البته مرحوم نجاشی میگوید کان ثقة مستقیما؛ لکن ابن غضائری که تضعیفش کرده است. یک جوری است به هر حال احساس میکنیم که خیلی جور جور نیست. و محمد بن ابی عبدالله یا محمد بن جعفر زیاد از او نقل کرده است.
البته من احتمال میدهم این محمد بن جعفر، محمد بن ابی عبدالله اسدی نباشد. احتمال میدهم این محمد بن جعفر ابن بته باشد. از مشایخ معروف قم.
علی ای حال فعلا در کلمات اصحاب که ایشان محمد بن جعفر اسدی است. عرض کردیم محمد بن جعفر اسدی از بزرگان و اجلای اصحاب است. ایشان تصادفا عرب هم است. عرب سلیم به قول نجاشی. از بنی اسد است. ایشان در زمان نائب دوم یا سوم میآید به ری برای نشر دعوت. از بزرگان است و تقریبا حالت تستر زندگی میکرد. چون رابطه با وکیل امام(ع) مستقیم داشت و نقش دارد به هر حال محمد بن جعفر اسدی، همین حدیث زیارت جامعه معروف را ایشان نقل میکند. زیارت جامعه ایشان دارد سندش را.
اما من احتمال میدهم اگر کلینی از محمد بن جعفر عن برمکی نقل بکند، آن از مشایخ قم به نام محمد بن جعفر معروف به ابن بته است. چند بار عرض کردیم در میان اهل سنت هم این اسم هست، لکن آن ابن بَته خواندیم. بَته یعنی مرغابی. این یکی که در قم بوده، از شیعه بوده، ابن بُته خواندند. نمیدانیم حالا چرا تمییز بین دو تا به بَته و بُته گذاشتند. اصلا من احتمال میدهم این ایرانی شاید بوته بوده که بته تعبیر شده احتمالا. و الا بته فارسی نیست. حتما اسم فارسی است دیگر حالا چه بوده که بعد تبدیل به بته شده در عربی من الان در ذهنم نیست.
علی ای حال کیف ما کان محمد بن اسماعیل اجمالا بد نیست. از حسن بن فضال، ابن فضال پدر نقل میکند. ما در کتب اربعه احادیث ایشان را کم داریم. برمکی را کم داریم. ایشان از صفوان بن مهران جمال. لذا اگر ما باشیم و ظاهر عبارت نجاشی حدیث صحیح است. خواستم این را عرض کنم. صحیح به معنای معتبر، چون ابن فضال پدر فطحی است. پس این حدیث موثق است.
آن وقت آن قصه را نقل میکند که حضرت میفرماید این همه کار خوب است، چرا شترها را میدهی به این؟ ایشان میگوید من به ایشان کار ندارم، من خودم اصلا انجام نمیدهم، به اصطلاح ما شرکت حمل و نقل داشته. امروزی میگویند شرکت حمل و نقل. مثلا شتر داشته، با آنها افراد را میفرستاده برای هارون؛ چون شرکت بزرگی داشته هارون از او شتر اجاره میکرده است برای رفتن تا اعمال حج و اینها. حضرت میفرمایند نه همین مقدار که علاقه داری هارون برگرده اجرت تو را بدهد، همین مقدار مثلا با او شریک هستید.
این روایت البته به حسب ظاهر خوب است سندش قابل اعتماد است؛ لکن و این هم تمسک شده که در غیر اعانه بر ظلم هم باز هم حرام است. چون این شتر کرایه دادن که ظلم نیست.
لکن انصافا این هم مشکل است. چون ظاهرا این روایت نشان میدهد که درست است اعانه بر ظلم نیست، اما همین بقاء ظالم، حب بقاء ظالم هم کار مشکلی است. البته این که در روایت آمده است. من احتمال میدهم که شاید این منشأ بوده جزو اعوان ظلمه حساب بشود. زمان ما هم هست مثلا. فرض کنید یک دستگاه سلطنتی با یک انتشاراتی رابطه دارد. کتابها را آن چاپ میکند برای دستگاه. یک دستگاه سلطنتی فرض کنید برای مثلا یک پادشاهی که یک جایی هست، برای مسائل سیر و سیاحت و اینها از یک شرکت معین اجاره میکند. رسمش است و متعارف است. شاید این ناظر به همان اعوان ظلمه باشد. البته امام(ع) در این روایت دارد که تحب بقاءهم، اما شاید غیر از حب بقاء آن نکته باشد.
پس بحث را ما خلاصه میکنیم. در اینجا دو عنوان مسلم حرام است بلکه جزو کبائر هم هستند. تصریح هم شده به کبیره بودن غیر از این آیه مبارکه هست، یکی اعانه ظالم، یکی عون ظالم بودن. میماند کارهای مثلا ساختمانی، کارهایی که اصلا ربطی به عون ندارد، اعانه ندارد، فقط برای ظالم انجام، کاری هم ندارد او برای هر کسی انجام میدهد، برای یهودی انجام میدهد، برای مسیحی انجام میدهد، برای ظالم انجام میدهد. خانهای میسازد و پولش را میگیرد. یک تشکیلات معینی هست پول گرفته میشود، داده میشود، ربطی به ظالم ندارد.
همین طور که مرحوم شیخ بعد هم مرحوم آقای خویی، شیخ هم فرموده ظاهرا دلیل بر حرمتش نداریم. انصافا با این روایات نمیشود اثبات کرد. انصافش. حق با این دو بزرگوار است. آن حرمت دلیلی برایش نیست.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین