خارج فقه (جلسه12) سهشنبه 1393/07/15
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
به مناسبت بحث کذب، وارد بحث خلف وعد شدیم.
البته من اول یک توضیحی را بدهم که اشتباهی اجمالا پیش آمده بود. نقل میکردند که آقای خویی خلف وعد را حرام نمیدانستند، ایشان اولا روایت را نیاوردند، فرمودند روایت زیاد است، اشاره کردند به کتاب وسائل. خب راست هم میگویند، روایت زیاد است. و ایشان میگوید ما متحریم با این همه روایات و با صراحت روایات چرا اصحاب فتوای به حرمت خلف وعد ندادند؟ راست هم هست انصافا.
بعد ایشان میگوید خب مثلا اعراض، حالا بعد چون متعرض عبارات ایشان میشوم. ایشان میگوید ما اعراض مشهور را قبول نمیکنیم. ایشان بعد چون در ذهنم نبود تازه نگاه کردم، احتیاط وجوبی میکند که حرمت دارد. چون میگوید روایت زیاد است، و روایات صریح است و واضح هم هست. لذا این مسئله را که الان نقل کردم، ببینید وقتی یک مطلبی را مثل آقای خویی میگویند، دو نکته توش حساب کنید؛ یکی اینکه مثل آقای خویی همان راه را برویم، مثلا بگوییم احتیاط وجوبی یا نه فتوا. یکی اینکه وقتی آقای خویی میگویند روایات زیاد، دقت میکنید؟ و اصحاب هم فتوا ندادند، ظاهر روایت حرمت است، اصحاب استحباب فتوا دادند، استحباب وفاء به وعد، و کراهت خلف وعد. خب این معنایش چیست؟ معنایش این است که بیشتر فکر بکنیم. خب این چیز عجیبی است خب. هم روایات زیاد، هم ظاهر در حرمت، هم اصحاب فتوا ندادند. خب این حتما یک مشکلی دارد.
اصلا آن جاهایی که در فقه خیلی لطیف است اینجاست. و این مشکل چرا پیدا شده؟ من توی بحثها آن که به ذهن من نکته خیلی مهمی است این است. آقای خویی خب راحت حلش میکنند. میگویند نه اعراض مشهور را قبول نمیکنیم، بلکه این اعراض در اینجا اعراض در فهم است. یک دفعه اعراض در نقل روایت است و صدور روایت است، یک دفعه اعراض در دلالت روایت است. اینجا اعراض در دلالت است. این خودش باز بحث دیگری است، غیر از آن بحث. که اگر روایاتی داشتیم ظاهر در حرمت بود، لکن مشهور اصحاب فتوا ندادند، گفتند کراهت. من باب مثال. این اعراض مشهور یا عمل مشهور یا اعراض مشهور، در اینجا اعراض توی مقام فهم روایت است نه مقام عمل و صدور روایت. یعنی اصحاب ما از این روایات کراهت را فهمیدند و استحباب وفا.
خب واقعا هم همین طور که الان دیگر برای شما روشن شد که اهتمام بیشتری بکنید. مثل آقای خویی خب فرد بزرگواری هستند. ایشان میفرمایند به اینکه ما نمیفهمیم روایت زیاد است، صحیح هم هست در حرمت خلف وعد، خب خیلی عجیب است. این همه هم فقهاء آمدند، فقها هم مشهور گفتند استحباب. البته ایشان خیال کردند همه فقهاء، نقل کردیم دیروز، امروز هم میخوانیم مرحوم صاحب بحار حرمت قائل شده است. ایشان قائل به حرمت شده است. بله، در وسائل دارد استحباب. ایشان هم اشاره میکند آقای خویی که در وسائل استحباب دارد. ایشان میگوید مستدرک هم همین طور.
این را من یک توضیح بدهم تا بعد که عبارت آقای خویی را میخوانیم. مستدرک عناوینش مثل وسائل است. لذا نمیتوانیم الان کشف فتوا بکنیم خود من؛ چون مستدرک اساسا استدراک وسائل شده، و کرارا عرض کردم وسائل عناوینش فتوا است. این درست است قبول است. یعنی وقتی میگوید باب استحباب، یعنی فتوایش این است که از روایت استحباب فهمیده، این درست.
مستدرک هم که بعد از ایشان آمده، ایشان هم میگوید باب استحباب. این هنوز برای من روشن نیست که مبنای مستدرک باشد. چون مستدرک عناوین ابوابش را عین وسائل آورده است. عین عناوینی که در وسائل هست در مستدرک هم آمده.
س: خب باید همان باشد تا خلافش ثابت بشود
ج: خلاف ظاهر است. هنوز برای من ثابت نیست یعنی هنوز برای من روشن نیست که اگر ایشان عنوان، بله وسائل کاملا واضح است. این هیچ در آن شبهه نداریم. مستدرک هنوز برای من روشن نیست که اگر عنوان بابش حکم بود قائل به این بود.
س: مستدرک از طریق فتوا شاید
ج: ظاهرا، میگویم هنوز نه این طرفش واضح است نه آن طرف. فقط میخواستم تنبه بدهم که اگر مراجعه فرمودید بتوانیم نتیجه گیری شاید بهتری پیدا کنیم. غرض چون آقای خویی فرمودند، نه، این انصافا که روشن نیست.
این راجع به این مطلب. و عرض کردیم کتاب در کتاب مرحوم بحار هم قائل به حرمت است که انشاء الله میخوانیم امروز انشاء الله اگر برسیم.
به هر حال من فکر میکنم الان این مطلب برای شما کاملا روشن شد که باید یک همت بیشتری بشود. یعنی باید بفهمیم لابلای روایات یک نکتهای، نکته تاریخی بود، یک چیزی بالاخره یک چیز غریبی است. ما این را در فقه هم داریم. مورد اول نیست. این باید بالاخره یک جور حلش بکنیم. همین که چشم بسته بگوییم مثلا نمیشود و فلان و بعد احتیاط وجوبی، من به نظرم حل نمیکند با فتوای احتیاط وجوبی مشکل حل نمیشود.
س: صاحب وسائل این مقدار روایت را پس چه کار کرده؟
ج: بله، خیلی عجیب است. صاحب وسائل این هست که اگر مشهور چیزی باشد، فتوای به مشهور، اگر روایت قوی باشد و مشهور هم خلافش باشد میگوید باب حکم. اینجا حکم نگفته، استحباب گفته است.
بله، عرض کردیم در جامع الاحادیث هم البته این کتاب زمان آقای بروجردی نبوده این جلد. مرحوم آقای بروجردی هم عقیدهاش این بود که ما متن روایت را بیاوریم، حکم ندهیم. اینجا مورد ان المومن اذا وعد صدق؛ چون توی روایت آمده، فتوا نداده. این هم راه ایشان.
نمیدانم الان من دقیقا کجا رسیدیم، فکر میکنم حدیث شماره 14 از اینجا رسیدیم. حالا چند روزی فاصله شد. این در کتاب مستدرک از کتاب قطب راوندی فی قصص الانبیاء، کتاب خوبی است انصافا این قصص الانبیاء چاپ هم شده دو جلد. باسناده الی الصدوق، خب به نحو اجمال اینهایی که قرن ششم و هفتم هستند، اجمالا قبول میکنیم. بحثهای خاص خودش را هم دارد، یعنی بحثهایی که الان بیشتر این بحثها را ما در کتب رجال نداریم، در تراجم داریم. به اصطلاح اعلام قرن ششم و هفتم را مخصوصا که مرحوم آشیخ آقا بزرگ قدس الله نفسه؛ چون ایشان دو کتاب اساسی دارد. یکی طبقات اعلام، یکی هم ذریعه ایشان. ذریعه در کتب …
آن وقت ایشان النابس فی القرن الخامس فی العلام القرن، من الثقات العیون فی سادس القرون؛ یک مقداری از اینهایی که شما الان در این کتب میبینید، مثل کتاب فرض کنید قطب راوندی، دیگران، مکارم الاخلاق که سند نقل میکنند تا صدوق، آنها را توی این کتاب پیدا باید بکنید. اینها بیشتر توی تراجم آمده است. مرحوم آشیخ آقابزرگ در این کتابها آورده است. شرح حال آنها را در اینجا دیده بشود، و ابهامهایی هم دارد مشکلاتی هم دارد که حالا من دیگر وارد آن بحث نشوم؛ چون این یک قسمت دیگر سند است. یعنی فرض کنید کسی که در قرن ششم بوده تا صدوق رسانده است. این یک باز غیر از آن راههایی که تا حالا ما میخواندیم از کلینی و از صدوق تا امام میرساندیم. این یک جور دیگری است. که بیشتر هم توی کتب رجالی ندارد، توی کتب تراجم است.
عرض کردیم کتب تراجم کتبی است که متعرض شرح حال افراد میشوند. مقامات و اینها، حالا هر مقامی که دارند. رجال فقط متصدی باید باشد برای کسانی که راوی حدیث هستند. با تراجم فرق میکند. اشتباه نشود. و عرض کردیم مثلا آقای خویی در همین کتاب خودشان، تمام دو جلد کتاب مرحوم شیخ حر عاملی را آورده. ایشان دو جلد کتاب دارد، یکی در ترجمه علمای جبل عامل است که بیشتر هم معاصرین خودشان هستند. خیلیهایشان هم ایران آمدند، خیلی لطیف است، بیشتر آن علمای لبنان به ایران آمدند. جلد دومش هم تذکرة المتبحرین که علمای شیعه…
مثلا این اسم کبیر این دو کتاب اصلا در رجال نیستند. اما آقای خویی همه را در معجم آورده است. این فنی نیست، این کار علمی نیست. تراجم نباید خلط بشود با رجال. این متأسفانه یا تاریخ، مثلا فرض کنید در کتب تاریخ دارد که در جنگ فرض کنید جمل شخصی از اصحاب حضرت امیر(ع) به نام خلا آمد وبعد اجازه گرفت و رفت میدان. بعضی از این آقایان معاصر یک کتاب در رجال نوشتند، اسم این را هم نوشتند به عنوان اینها مثلا اسمشان هست، لکن در کتب رجال اسم اینها نیامده است. این اصلا رایج بود، این جزو رجال نیست، این علم رجال نیست. خب در جنگ جمل آمده و شهید شده و رفته پی کارش. این چه ربطی به علم… تراجم هم نیست، اینها بیشتر به تاریخ میخورد؛ چون آن آقا را هم نمیشناسیم اصلا کلا. اصلا جزو علم رجال نیست. این آقایی یک کتابی نوشته مستدرکات علم رجال الحدیث، خیلی از این افراد را این جوری اسم برده است.
س: اگر حدیث نقل کرده آن شهید چه
ج: حدیث نقل نکرده
س: نه اگر
ج: اگر بله، بحث این است که آن اگرش درست نیست.
نوشته مثلا این آقا اسمش نبردند، این در بحار در جلد فلان آمده که در جنگ جمل آمد و شهید شد. خب این چه ربطی به رجال دارد. این مستدرکات علم رجال الحدیث نیست اصلا از علم رجال خارج است.
غرض یک خلطی شده است. یک تاریخ داریم، یک یک رجال داریم، یک انساب داریم، یک تارجم داریم، یک سیره داریم، این پنج شش تا علم است که خیلی به هم نزدیک هستند. دقت میکنید؟ اینها را خلط میکنید.
س: صرف مجهول بودن دلیل نمیشود که در رجال مطرح نشود
ج: مجهول بودنش مهم نیست، راوی باید باشد. خیلی روات داریم راوی هم مجهول است. یعنی شأن رجال باید بگویدعن فلان، اسمش باید توی سند باشد. بله، یک نکته دیگری هم ما عرض کردیم، اینها ممکن است و آن اینکه مثلا همین الان که گفتم هی اشاره کردم برای همین بود. مثلا از زمان فرض کنید قطب راوندی تا شیخ صدوق، عدهای هستند که مرحوم آشیخ آقا بزرگ در تراجم اینها را آورده، لکن اینها توی اجازات هستند. مثلا توی اجازه قطب راوندی تا صدوق. توی روایات نیستند، اما توی اجازات هستند. یا مثلا مرحوم شیخ حر عاملی خوب دقت بکنید، یا شهید ثانی، مثلا اجازهای که میگوید عن فلان عن فلان، اینها همه بزرگانند، قاعدتا توی تراجم میآیند، اما توی اجازه آمدند. عرض کردیم بعید نیست اینها را هم توی رجال بیاوریم. اشکالی که کردند اینجاست. روشن شد؟
مثلا قرن دهم است، قرن نهم است، ما رجال را منحصر به قرن دوم و سوم نکنیم. بگوییم اگر کسی از علما توی اجازه هم نامش واقع شده، خوب روشن شد؟ این را هم بیاوریم در رجال. خیلی خب این را هم حالا یک توسعه بدهیم. گفتیم آقای خویی تذکرة المتبحرین را آوردند در رجال، کتاب شیخ حر، بگوییم بله، کتاب شیخ حر، آن شخصیتهایی که توی اجازات هستند، اینها توی اسانید که نیستند که، افرادی که ایشان اسم بردند توی روات که نیستند. اینها قرن پنجم به بعد هستند. قرن پنجم به بعد را که الان گفتم مرحوم آشیخ آقا بزرگ هم طبقات اعلام الشیعه نوشته؛ بگوییم قرن پنجم به بعد آنهایی که توی اجازات هستند، آنها را هم بگوییم توی رجال بیاورند. اما مرحوم شیخ حر عاملی خیلی از لبنانیها را اسم برده که ایران آمدند، توی اصفهان بودند، توی شمال بودند، مشهد بودند، خراسان بودند، هیچ توی اجازه هم اسم اینها نیست. شاعر بوده، فقیه بوده، ملا بوده، نوشته فقیه شاعر، شعرهایش را آورده.
آقای خویی اینها را هم برداشته آورده، هم با شعرشان همه را برداشته در این کتاب معجم آورده است. بگوییم نه دیگر اینها نباید توی معجم بیاید. اینها نباید بیاید.
پس ما تراجم، تا زمان خودمان، حالا فرض کنید یک کتابی در رجال نوشته فرض کنید خدا رحمت کند مرحوم آقای مرعشی، خب ایشان شیخ الاجازه فی زمانه بود. اسم ایشان را در رجال بیاوریم، خوب دقت میکنید؟ ولو ایشان راوی حدیث نیست، به آن معنای مصطلح، لکن چون توی اجازات است، اجازات هم در اخیر میخورد به روایات، بگوییم اسم ایشان هم بیاید توی رجال. پس بیاییم توی علمای متأخر تفصیل قائل بشویم. آن علمایی که اسمشان در اجازات وارد شده آنها را هم توی رجال بیاوریم. لذا میشود از آنها به دو جهت بحث کرد؛ هم به خاطر تراجم و هم به خاطر رجال. اما آن علمایی هستند که اصلا اینها توی اجازات نیستند، کلا توی اجازات نیستند. خیلی عالم بزرگواری است، اما در هیچ اجازهای واقع نشده، اسم اینها را نیاوریم. دیگر دلیل ندارد اسم اینها توی رجال بیاید، اسم اینها را بگذاریم در تراجم.
غرض این چند تا علم عرض کردم کرارا اشتباه نشود. سیره هست، تاریخ هست، انساب هست، رجال هست، تراجم هم هست. اینها هر کدام گاهی ممکن است یک نفر در همه اینها هم ذکر بشود. لکن از زوایای مختلفی هستند. گفت تمایض العلوم بتمایض الموضوعات 12:47
عن محمد بن علی ماجیلویه؛ البته این اینها یک مشکل دیگر هم دارد که حالا جایش اینجا نیست، یک وقت دیگر انشاء الله. امروز کمی را صحبت کردیم.
محمد بن علی ماجیلویه را عرض کردیم از مشایخ صدوق است. از بیت ماجیلویه که در قم بودند که احتمالا عرض کردم ضبطش ماجیلویه باید باشد. که ماه گلویه بوده یا ماگلویه. احتمالا ضبط کلمه فارسی ماه گلویه بوده است. گل به معنای سرشت، طینت، ماه هم یعنی، یعنی کسی که طینتش و سرشتش ماهی است، از ماه است.
عن محمد بن یحیی العطار که استاد کلینی است. راجع به محمد بن علی ماجیلویه صحبتهای دیگر هم کردیم دیگر اگر بخواهیم خودش باید چند جلسه صحبت بشود که جایش اینجا نیست.
عن محمد بن یحیی العطار عن حسین بن حسن بن ابان؛ راجع به ایشان خیلی شناخت زیاد نداریم اما ظاهرا خود حسن بن ابان از شخصیتهای قم بوده، شخصیت اجتماعی بوده. مرحوم حسین بن سعید هم، حسین بن سعید اهواز بود آخر عمر آمدند قم، ساکن قم شدند، خانه همین حسن بن ابان بودند. این حسین هم یک توثیق آن طور قوی ندارد اما مثلا جزو کسانی است که پدرش شخصیتی بوده، حالا یا این شخصیتهای علمی منزلشان وارد بودند یا به هرحال مثلا با این مقدمات این طرف و آن طرفی باید درستش کرد.
عن محمد بن ارومه، محمدبن ارومه تضعیف شده، یک وقتی هم راجع به ایشان صحبت کردیم. عن محمد بن سعدان، البته محمد بن اورمه جزو خط غلو هم هست. عرض کردیم در فهرست شیخ راجع به محمد بن اورمه بهتر از فهرست نجاشی است. فهرست نجاشی نود درصدش بهتر از شیخ است. بعضیهایش شیخ بهتر است، یکی هم اینجا. محمد بن اورمه شیخ میگوید اخبرنی بکتبه و روایاته الا ما کان فیها من غلو او تخلیط فلان عن فلان؛ خیلی دقیق است. انصافا هم خوب کاری کرده است. یعنی توی اجازهای که میخواهد کتابش را هم نقل بکند روایات تخلیط را خارج کرده است. این جزو خرابیهای کتاب محمد بن اورمه است، این مطلبی که گفتیم.
عن محمد بن سعدان یا سَعدان، ایشان محمد نیست، موسی است. این خرابی احتمالا از کتاب محمد بن اورمه آمده است.
عن عبدالله بن القاسم، بله ایشان را میشناسیم. احتمالا همین بطل باشد که این هم متأسفانه احتمال کذب دارد پیش ما. عن شعیب عقرقوفی. این روایت طریق دیگر هم گذشت. این روایت هم مشکل دارد. و من دیروز عرض کردم در بحث که احتمالا در این متن دارد، که ان اسماعیل نبی الله این هم محل کلام است که در مصادر یهودی چون عرض کردم خیلی تأثیر داشتند در تفکرات مسلمین در مدینه، این را گفتند احتمال هم دارد که واقعا یعنی این یک شواهدی است، یک بابی است که خیلی مهم است. متأسفانه هنوز هم کما ینبغی باب باز نشده، خیلی از آیاتی که ناظر به افکار یهود است، اینها یک به اصطلاح مثلا یک زاویه خاصی در میراثهای یهود دارد. و این هم تعجب آور است واقعا خود من خیلی متحیرم، در بعضی از آیات اشارات دارد، و اشاراتش را که انسان میخواهد پیگیری بکند، میبیند مثلا یک بحث خیلی سنگینی پیش یهود است در این. خیلی عجیب است. و هیچ شواهد هم نداریم که پیغمبر اکرم(ص) متأثر به یهود باشند. نمیفهمیم دیگر جزو وحی دیگر ظاهرا راه دیگری نداریم، منحصرا باید از راه وحی بگوییم تصویر بکنیم.
و یهود به لحاظ میراثهای علمیشان، میراثهای دینیشان، خیلی قوی بودند. و عده زیادی از این میراثهایشان هم به صورت مرمزو و رمز و مخفی و مخفیانه والی آخر… و خیلی عجیب است یعنی واقعا یکی از عجایب قرآن همین است. یکی از عجایب قرآن که این طور مطالبی را از قصه یهود نقل میکند. آن وقت یهودیها لذا عدهایشان شرح دادند، در بعضی نقلهایی که از یهودیها شده، گفتند اسماعیل نبی الله که بعضی شده که این نه اسماعیل حزقیل است، غیر از اسماعیل(ع) پسر حضرت ابراهیم(ع) است.
س: درست متوجه نشدیم چی عجیب است که قرآن تبعیت کرده از یهود؟
ج: نه، با اشارات یک مطالبی که خیلی عمیق است و احساس میکنیم جزو اسرار داخلی یهود است، اینها را قرآن بیان میکند با اشاره. خب چه جور به قرآن رسیده؟
س: خب از انبیاء
ج: همان وحی میشود دیگر.
چون مثلا عمر یک مقداری با میراث یهود آشناست، این واضح است. چرا؟ چون آنها از اول که آمد به مدینه با یهود آشنا بود، عبری یاد گرفته بود، عبری مینوشت، خیلی واضح است. تأثر عمر به یهود واضح است، سنیها هم نوشتند. اما پیغمبر اکرم(ص) قطعا چنین رابطهای با یهود نداشته است. بحث سر این است، تعجبش این است. و خیلی مسائل عمیق و داخلی یهود
س: بر فرض داشته باشد به قرآن منتقل میشود؟
ج: خب میگوییم … مثلا اگر داشته باشد، مثلا ممکن است یهودیها بگویند این مطالبی را که پیغمبر(ص) گفته از فلان یهودی گرفته واین در فلان کتاب است، و این مطالب از نظر ما خیلی قابل قبول نیست. میگویم یک مطالب خیلی عمیقی که به ذهن نمیآید که اینها را پیغمبر(ص) از یک یهودی یا دو تا یا پنج تا یهودی دیده باشد. خیلی عجیب است. خیلی آیات… الان بخواهم عرض بکنم به شما، خیلی طول میکشد. همین قصه (و اتبعوا ما تتلو الشیاطین علی ملک سلیمان) این که یهود بعضی از یهودی که در مدینه بودند دو تا حالت طلسمات داشتند. طلسماتی به عنوان ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان، و تسلماتی ما انزل علی الملکین؛ خب من از یک آقایی که خیلی هم توی یهودیت کار کرده، هر چه گفت ما همچین آثاری الان نداریم کلا نداریم. من که بعید میدانم نداشته باشند، اگر باشد جزو اسناد کاملا سری آنهاست. جزو آثار کاملا سری آنهاست.
این طور قرآن به این راحتی این هم یکی از همان جاهایی است که میگویند علامه طباطبایی خیلی به قول معروف، میگویند 18:58 احتمال توی این آیه داده. تصادفا احتمالاتش هم خیلی واضح نیست.
به هر حال وارد آن بحث نشویم. این آیه خب نشان میدهد که میگویم من از یک، گفت هنوز من ندیدم همچین مطلبی. خیلی هم نگاه کرد کتابهای یهودی و عبری و قدیم و جدیدو فلان… و این نشان میدهد که قرآن یعنی یهود نیامدند این را رد بکنند. حالا این چه بوده!؟ یک تسلماتی بوده! این که رسول الله(ص) خودش رفته باشد پیش آنها دیده باشد نیست، شواهد مؤید نیست.
س: بر فرض رفته باشد توی قرآن میآورد پیغمبر خدا؟
ج: خب آوردنش به خاطر عظمتی که داشته
س: منظور میخواهم بگویم تأثر پذیری از پیغمبر(ص) را هم بپذیریم، این میآید توی قرآن
ج: نه غیر از آن، آمدن قرآنش نکته دیگری، تأثرش یک نکته است، آمدن قرآن روی عظمت این مطلب پیش آنها بوده است. همین سوره کهف دیگر، خب سه تا مطلب است؛ یکی راجع به ذو القرنین است، یکی راجع به به اصطلاح آن چیست، به اصطلاح اصحاب کهف است، این سه تا سوال را یهود مطرح کردند دیگر. این سه تا، گفتند این سه تا مطلب جزو اسرار ماست، اگر رسول الله(ص) پیغمبر باشد جواب میدهد و جواب هم دیر آمد. (و لا تقولن لشیء انی فاعل ذلک غدا) امروز، امروز نشد فردا، الا ان یشاء الله.
آن وقت این اصلا خودش به عنوان معجزه پیغمبر(ص) بود در آنها. چون آنها فکر میکردند ذو القرنین در میراثهای مخفی یهود است، کسی از آن مطلع نیست جزو بزرگان کهف. این مولانا ابو الکلام آزاد که یک مدتی هم وزیر معارف هند بود، مسلمان هم هست، ایشان از همین زاویه وارد شده توی شرح آیات ذوالقرنین، اصلا نکته ورودش این است. میگوید ما برای اینکه بفهمیم ذو القرنین کیست، باید برویم توی میراثهای یهود. و این جزو خصایص یهود بوده است. پس میآید توی داخل عمق، اصلا راه ورودش این است. میگوید از این راه باید، آن وقت بعد از بررسی آنها میفهمد مراد کوروش است، مراد از ذو القرنین کوروش است. آن کسی که اینها خیال میکردند رسول الله(ص) نمیتواند راجع به او مطلبی بگوید این کوروش است. و این کوروش در حقیقت در میان میراثهای مخفی آنها خیلی اثر داشته است. به حیثی که این را دلیل نبوت رسول الله(ص) گرفتند که اگر خبر بدهد از ذو القرنین پیغمبر است و الا فلا. خوب دقت میکنید؟ میخواهم بگویم عظمت این قسمتها. و همین طور هم هست.
میگویم این آقا اصلا گفت من تا حالا، و برایش گفتم تعجب هم میکرد. گفتم ظاهر آیه این است که یک طلسماتی بوده به عنوان ما انزل علی الملکین ببابل هاروت و ماروت، و یک طلسماتی بوده به عنوان ما تتلوا الشیاطین علی ملک سلیمان؛ دعاهایی بوده که شیاطین میخواندند. که قرآن هم رد میکند، میگوید اینها نسبتش درست نیست و (ما کفر سلیمان ولکن الشیاطین کفروا)، این دروغ است، اینها را به سلیمان نمیشود نسبت داد. دقت میکنید؟
این یک مطلبی است که خیلی جای توجه دارد به هر حال.
ان اسماعیل نبی الله، علی ای حال میدانید که کتابها نوشتند افراد کتابهای مستقل نوشتند، زیاد بحث کردند. تأثیر یهود بر روایات، اسرائیلیات، لکن این به این مقدار نیست که اینها نوشتند. اولا میراثهای یهود خیلی عمیقتر از این مقدار است. خیلی عرض کردم در یک کتابشان نوشته بود که یک نسخه از تلمود که شرح میشنا است، مثلا مسیحیها به دستور پاپ مجارستان کجا، قرن هفدهم و هجدهم سوزاندند. چون مسیحیها، حالا ماها مثلا معروف هستیم که مسلمانها با صهیونیستها و یا با یهود بد هستند. از ما به مراتب بدتر مسیحیها هستند. مسیحیها به مراتب این که میگویند ما شکنجه گرفتیم یهودیها چنین شدیم، این مال کارهایی است که مسیحیها با اینها کردند به خاطر عکس العمل کار خودشان. این تاریخ خودشان که ما نمیدانیم نزدیک دو هزار سال آواره بودیم، چنین بودیم، شکنجه کردند، ما را کشتند، چنین کردند، اخیرا این قصه هلوکاست و اینها. حالا هلوکاست که یک قصه خاص سیاسی بود، راست و دروغش را کار نداریم، اما خب در تاریخشان هست، یعنی یهود چون، یهود از بعد از سال هفتاد میلادی در عالم بیرونشان کردند از بیت المقدس تا همین سال 1948 که برگشتند به قول خودشان به اسرائیل. اینها نزدیک 1950 سال آوارگی کشیدند.
س: قرآن هم همان قصه
ج: بله 23:15 به قول خودشان.
بعد اینها ادعا میکنند که در این مدت به ما ظلم کردند. راست هم میگویند. لکن نه اینکه اینها آدمهای نجیبی بودند، چون آدمهای نانجیبی بودند به آنها، خیلی، خیلی وقت اصلا پاپ رسما گفت اینها را میکشتند، میسوزاندند رسما، چون اینها از عیسی مسیح تعبیر به دجال میکنند. الدجال المسیح، خب معلوم است وقتی راجع به عیسی مسیح در قرون وسطی تعبیر به دجال بشود، نتیجهاش همین است. خیلی وقتها کتابهای اینها را سوزاندند. توی کتابش دیدم نوشته بود یک نسخهای از تلمود را سوزاندند به دستور پاپ، دو میلیون و پانصد هزار صفحه بود. نمیدانم راست است، دروغ است، چون یهودیها که راست ندیدیم بگویند، علی ای حال هر مقدارش هم تصور بکنیم عجیب وغریب است دیگر. یک کتاب دو میلیون و پانصد هزار، نمیفهمم. البته بیشتر جنبه شرح و شرح و شرح حاشیه و بر حاشیه والی آخره…
علی ای حال ان اسماعیل نبی الله این خیلی توی روایات ما بعضی دارد که مراد همین اسماعیل بن ابراهیم است. اما خب از آنها هم نقل شده که این قصه دیگری است.
وعد رجلا بالصفاح؛ صفاح جمع صفیحه، سنگهای به اصطلاح تراشیده را میگویند، سنگهایی که صاف است، نه صاف یعنی سنگهایی که چیز دارد، صفیحه.
فمکت به سنة مقیما؛ صفاح بالای مکه است تقریبا جای سنگ و اینها.
و اهل مکی یطلبونه؛ خیلی آثار جعل بر این حدیث واضح است. دو سه نفر توش دارد که وضع خرابی دارند. یکی همین خود محمد بن اورمه، یکی هم جناب موسی بن سعدان. ایشان هم کان ضعیفا فی الحدیث که این محمد نیست، موسی است. یکی هم عبدالله بن قاسم که متهم به کذب است. خیلی وضع حدیث به هم ریخته است.
بعد حالا میآید تا اینجا بله، البته من عرض کردم توی این روایت چون خیلی وضع روشنی ندارد، سندش را نمیخوانیم. و اما والله لو لم تجئنی لکان منه المحشر، این لکان منه المحشر، آن روز هم عرض کردیم، در ذیل حدیث ده هم آمده. دارد که رسول الله(ص) این کار را کرد، وعدهای داد، قال قد وعدته الی هاهنا و ان لم یجیء کان منه المحشر، من تا روز قیامت هم میایستم. مراد این است. حالا عبارتش هم خیلی عربی نیست، درب و داغون است.
به هر حال انصافا قبول این حدیث خیلی مشکل است. متنش هم خیلی به هم ریخته است.
س: چند روز پیش فرمودید حملش کنیم بر مبالغه، بد نیست آقا؟
ج: خب میگویم وقتی جایی نیامد به جعل اشبه است.
س: به محاورات میآید دیگر
ج: بله بعید است.
حدیث شماره 15، باز مرحوم صدوق رضوان الله تعالی علیه از حدثنا محمد بن علی، عرض کردم محمد بن علی همین ماجیلویه است. یک وقت دیگر انشاء الله توضیحاتش را میدهیم.
قال حدثنا محمد بن یحیی العطار که ایشان معروف است. عن محمد بن احمد؛ این را دیگر چون زیاد گفتیم فکر میکنیم آقایانی که مأنوس هستند، این از کتاب نوادر الحکمه است. این خیلی من تکرار میکنم چون این کتاب خیلی نقش داشته، هم در اختیار کلینی بوده، صدوق بوده و شیخ طوسی. نزد هر سه بزرگوار این کتاب بوده. و کتاب راوی کتاب، محمد بن احمد خودش مرد ملایی است، مرد ثقهای است، لکن خیلی به هم پاشیده است در نقل، نمیدانم نسخش غلط و غلوط بوده، مشایخ غیر قابل اعتماد زیاد دارد! لذا با اینکه کتاب بزرگی هم بوده کان کتابا کبیرا، و در قم هم جا افتاده بوده، مرحوم ابن الولید یک تصحیحی بر این کتاب میکند، به اصطلاح امروز ما به جای اینکه علامت گذاری به حدیث بکند، این طور گفته؛ هر حدیثی که توش فلان و فلان و فلان، این قابل اعتماد نیست. معروف شد به مستثنیات نوادر الحکمه. مراد از مستثنیات این است.
یکی از افرادی را که مرحوم ابن الولید استثناء کرده همین ابی سعید الادمی، عن ابی سعید ادمی، یکی از آنهاست. واین را من توضیح دادم، این واقعا عظمت شیخ صدوق را میرساند. شیخ صدوق در فقیه از این چیزهایی که مثلا استادش استثناء کردند نقل نمیکند، اما در غیر فقیه نقل میکند. خیلی عجیب است. یعنی آنجایی که صحبت از حجیت فی ما بینما و بین الله است نقل نمیکند. اما وقتی میخواهد حدیث نقل بکند، نقل میکند. این از آنجاهایی است که استاد ایشان ابن ولید استثناء کرده، این جزو مستثنیات است.
عن ابی سعید الادمی، البته ابی سعید که سهل بن زیاد اسمش را زیاد شنیدید، 27:50 لکن من این توضیح را دادم که سهل بن زیاد حالا مرحوم احمد اشعری گفته کان کذابا؛ روشن نشد پیش ما کذاب به این معنا باشد. خیلی بعید است کذاب باشد و مرحوم کلینی از او نهصد تا حدیث توی کافی آورده باشد، خیلی مستبعد است. حالا توضیح عبارت نجاشی و شرح کذبش چون چند بار صحبت شده دیگر تکرار نمیکنیم.
لکن به هر حال یک نکتهای را من همیشه میگویم چون این خیلی مهم است. امثال سهل بن زیاد موسس نیستند، تولید عمل نکردند. اشتباه نشود. یعنی روایات سهل این جور نیست که رفتم خدمت حضرت هادی(ع) یا حضرت عسکری(ع) این جور فرمودند. سهل بن زیاد راوی آثار است. کسی که راوی آثار شد میشود مقارنه بکنیم. دقت میکنید؟ مثلا شما میگویید من از کتاب وسائل چاپ فلان، این چاپ خیلی بدی است، میگویید خیلی خب این چاپ بدی است، این من دیدم که فلان چاپ هم همین جور آورده، این مقارنه خیلی راحت است. دقت میکنید؟
این که شما الان تصور میکنید که مثل سهل بن زیاد که تضعیف شد و کذب، این چرا اسمش میآید توی روایت؟ این سوال این است، یا توی کافی میآید مثلا. مثلا اینجا ببینید عن یعقوب بن یزید. یعقوب بن یزید جزو اجلاء اصحاب است.
س: خودتان نظرتان در مورد سهل بن زیاد
ج: سهل بن زیاد کذب به آن معنای مصطلح نه، احتمالا ضعیف فی الحدیث. نجاشی اعتقادش این است که ضعیف فی الحدیث است. ما هم عقیدهمان همین است. چون مثلا به نحو وجاده نقل میکرده، به قول بعضی از بازار کتابها را میخریده، مقید به سماع نبوده است. و این چیزی نیست مشکل ندارد. بزرگان عدهای بودند اهل سنت هم اهل این کار بودند. مشکل ندارد.
فرض کنید مثلا در، آن وقت میآمده میگفته عنه، من میگفتم عنه یعنی نشنیدم، توی کتابش دیدم، مثلا پیدا کردم، خریدم توی بازار، من باب مثال. ایشان مشکل این است. دقت میکنید؟ اگر مشکل این باشد، این مشکل قابل حل است. برای کلینی قابل حل است. خب آن نسخه یعقوب بن یزید را، یا مال خود یعقوب باشد یا کتاب دیگر ایشان باشد
س: با نهصد تا که مقارنش پیدا نمیشود. توی این کثرت که مقارنش پیدا نمیشود.
ج: در اختیارشان بوده، چرا
س: هر نهصد تا؟
ج: بله، بیش از اینها… مثلا نهصد تا حدیث فرض کنید سیصد تایش از کتاب حسن بن محبوب بوده. شاید مثلا از این نهصد تا شاید بیش از صد تایش از وشاء است. یک مقدار زیادی از احمد بزنطی است. اینها کتابهای مشهوری هستند، کتابهای معروفی هستند.
عن عبد ربه بالنافع عن حباب بن موسی، اینها را نمیشناسیم. عن ابی جعفر قال من هو فی الاسلام حرا فهو عربی و من کان، بله این اصلا ربطی به ما نحن فیه ندارد. خودم خواندم. این حدیث شماره 15 ربطی، نمیدانم چرا ایشان در اینجا آورده است. شاید و من کان له عهد فخطر فی عهده، به عهدش وفاء کرد، 30:52 شاید کلمه خطر فی عهده. لکن انشاء الله عرض خواهیم کرد، ولو اینکه بزرگان ما در بحث خلف وعد، اضافه بر وعد، عقد را هم آوردند، عهد را هم آوردند، نذر را هم آوردند. خواندیم. انصافا مشکل است. نذر نه ببخشید شرط، المومنون عند شروطهم. عدهای روایات المومنون عند شروطهم را هم آوردند. انصافا مشکل است، قبولش مشکل است.
البته همین جا گفتیم کلمه عهد را آورده، این عهدش ربطی به ما ندارد.
س: آقا فرمودید نمیشناسیم ایشان را یعنی در هیچ یک از کتبی که در اختیارتان است ندیدید؟
ج: یعنی این کتابهایی که فعلا در اختیار ماست. بله، یک دفعه دیگر هم عرض کردم چند دفعه، بعضی از علمای اهل سنت میگویند ما فلان شخص را تضعیف میکنیم، روایاتش را قبول نمیکنیم، ممکن است همین الان در اعلی درجات بهشت باشد. خب این هم هست دیگر. حد علم ما غیر از حد واقع است. شاید در واقع جزو بزرگان باشد.
در حدیث شماره 16 از جعفریات که شرح حالش را چند بار عرض کردم دیگر تکرار نمیکنم. باسناده عن علی بن ابیطالب(ع) قال ما ابالی اخلفت موعدا او زرت زائرا بغیر حاجته؛ البته این زرت زائرا بغیر حاجته، به کراهت بیشتر میخورد تا به حرمت.
در نهج البلاغه فی عهده الی مالک الاشتر، خب این نامه بسیار مفصلی است،
س: حدیث قبلی معنایش چه میشد؟
ج: کدام یکی؟
س: همان زرت زائرا
ج: ظاهرا مثل اینکه انسان لا تدخلوا بیوتا حتی تسلموا علی اهلها؛ شاید مراد این باشد، بدون این که آدم خبری بدهد کاری انجام بدهد. یا کار لغو، زرت زائرا بغیر حاجته لغو. بله اثبات حرمت از این لسان میشود.
فی نهج البلاغه فی عهده علیه السلام الی مالک الاشتر، این عهد معروفی است که در کتاب نجاشی هم سندش آمده، و جزو عهود معروف است؛ لکن فقط من یک نکتهای را میگویم بعد دیگر آقایان خودشان پیگیری کنند چون نمیخواهم شرح بدهم. یک مقداری طول میخواهد. این شبیه این عهد، خیلی شبیه این عهد را در کتاب تحف العقول عن رسول الله(ص) نقل کرده است. خیلی عجیب است، خیلی وحشتناک است. در تحف العقول این را شبیه این، از رسول الله(ص) آورده، با اینکه این عهد معروف است امیر المومنین(ع) به مالک نوشتند. مالک 33:10
این هم یکی از عجایب کار است.
س: سندش چطور است؟
ج: مرسل است. تحف العقول کلا مرسل است.
جای دیگر هم نداریم. حالا این خیلی هم عجیب است یعنی واقعا تعجب آور است. چون شاید تا حالا نشنیده بودید، من فعلا میگویم گفت ایجاد تحریک فکری برایتان بکنیم، خودتان مراجعه بکنید. چیز غریبی است انصافا از نظر فنی خیلی غریب است که مطلبی که منسوب به رسول الله(ص) است، به صورت عهد امیر المومنین(ع) الی اشتر، خیلی هم معروف است این عهد دیگر، زیاد شنیدید دیگر.
س: حاج آقا ببخشید قبلی ما ابالی اخلفت وعدا یعنی چه؟ مهم نیست برای من خلف وعد؟
ج: خلف وعد مثل اینکه انسان بدون نیتی برود زیارت و دیدن کسی. یعنی مثلا خلف وعد بی ارزش است، کاری است که خوب نیست. ظاهرش این طور است، خلف وعد این طور نیست که مثلا کراهت نداشته باشد، لا اقل کراهت را دارد. حداقل از این کراهت در میآید.
و المن علی رعیتک باحسانک او التزید فیما کان من فعلک؛ البته تزید ایشان نوشته تزید 34:19 تزید در لغت عرب به معنی دروغ هم میآید. تزید فی القول، دروغ گفتن. ظاهرا احتمال دارد تزید در اینجا در قاموس، حالا من توی ذهنم نیست، چون از سابق یادم مانده، که تزید فی القول یعنی به معنای دروغ گفت، زیادی صحبت کرد، یعنی دروغ گفت.
فی ما کان من فعلک؛ احتمالا مراد از تزید دروغ باشد در اینجا.
او ان تعدهم فتتبع موعدک بخلفک ایاک؛ این کار را نکن که وعده بدهی بعد خلف بکنی.
فان المن، منت گذاشتن، یبطل الاحسان و التزید یذهب بنور الحق؛ این باء در اینجا بای تعدی است؛ یعنی دروغ گفتن نور حقیقت را میبرد. و التزید
و الخلف یوجب المقت عند الله؛ این روایتی است جزو روایاتی که به آیه مبارکه (کبر مقتا عند الله) تمسک شده برای خلف وعد. که سابقا عرض کردیم بعد هم انشاء الله عرض میکنیم.
و الناس قال الله تعالی کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون؛ این مقداری از روایت. بعد اگر یاد مبارکتان باشد، بعضی از روایات را ما از کتب اهل سنت خواندیم که در صحیحه بخاری و مسلم آمده، به قول خودشان متفق علیه، گفتم شبیه آن را هم ما داریم اما نه به آن صحت سند. یکی هم ایشان اینجا دارد، روایت ابن مسعود.
من فکر میکنم این روایت توی کتاب عامه از عبدالله بن عمر و عاص است. فکر میکنم این روایت از عبدالله است. این نوشته تقدم قوله صلی الله علیه، قول پیغمبر(ص)، اربع من کن فیه فهو منافق و اذا وعد اخلف؛ آنجا توضیح دادیم که این روایت در ما آمده اما اینطوری؛ بیشتر در طریق آنها صحیح است.
بله، آن وقت یک اشاره هم میکند به عدهای از روایات که المومن اذا وعد وفاء، بله این را داریم. هست و لا یعد عدة فیخلفه، این را هم داریم که ایشان نقل میکند از روایت ابن عقبه. و یک روایتی را از منیة المرید همان که احتمالا از آنها باشد و بقیه روایات.
این تا اینجا مجموعه روایاتی که در باب خلف وعد آمده، و حقا یقال یعنی حالا غیر از آن روایتی که من زرت زائرا بغیر حاجته، انصافا مفاهیمش خیلی واضح در حرمت است. خیلی واضح است. علامات مومن، ایمان، و حتی مصداق آیه مبارکه کبر مقتا عندالله، خیلی عجیب است کبر مقتا عند الله.
و انصافا هم اگر بتوانید حالا این به قول معروف سوال درسی، سوال مشق برای امشب فکر کنید، این با این همه روایت این چه توی ذهن اصحاب بوده، کجا این شبهه پیدا شده، چون یک چیزی بوده دیگر، نمیشود که همچین صاف صاف خیلی بعید است، با این مصادر از کافی و غیر کافی و مصادر اولیه، که دیگر وقت تمام شد امروز.
چطور میشود که چه نکته فنی بوده، یک مقدار فکر بکنید حالا ما هم شاید خودمان یک نکته فنی به ذهنما بیاید عرض بکنیم. این باید یک چیزی باشد تو قصه که با وجودصراحت روایات، میگویم آقای خویی هم آخرش فرمودند احتیاط وجوبی. احتیاط وجوبی بد نیست، برای تعبد خوب است، اما باید ببینیم چه سری بوده که اصحاب مع ذلک فتوای به وجوب و حرمت خلف وعد ندادند.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین