خارج فقه (جلسه11) چهارشنبه 1393/07/09
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کنم که بحثی که مطرح شد، راجع به خلف وعد بود.
البته مرحوم آقای حالا یواش یواش هم داریم میرویم جلو، مرحوم آقای ایروانی فرمودند که خلف وعد جزو کذب نیست، احتمال هم ندارد. تعجب از ایشان است، خب معلوم است که خلف وعد جزو کذب نیست. شاید ایشان در روایات تأمل نفرمودند. حتی عرض کردم مثل احیاء العلوم دو تا باب قرار داده، یکی خلف وعد، یکی کذب. در روایات هم عدد دارد، خلف وعددر مقابل کذب آمده است.
خلف وعد در مقابل کذب آمده، میگویم شاید مرحوم ایروانی دیده که مرحوم شیخ انصاری بحث خلف وعد را در ذیل بحث کذب آورده، این تصور شده که خلف وعد اصلا کذب است. اصلا خلف وعد یک چیز است کذب چیز دیگری است. کلا با همدیگر فرق میکنند.
عرض کردم مرحوم شیخ در این کتاب، در کتاب مکاسب چون پشت سر این عنوان آورده این ذهنیت پیدا شده است.
آنوقت ما متعرض عدهای از روایات شدیم. از همین کتاب جامع الاحادیث جلد هفده که عرض کردم از صفحه 172، به نظرم توی این برنامههای کامپیوتری هم باشد، باب چهل از ابواب جهاد النفس، باب چهلمش، آن وقت رسیدیم به حدیث هفتم که کتاب کافی بود که عدة المومن اخاه نذر لا کفارة له؛ این روایت گفتیم سندا صحیح است روایت هشام بن سالم. و یک روایت تا اینجایی که ما معتبر بود، روایت شماره یک، ابن ابی عمیر عن شعیب عقرقوفی.
یک مباحثی ما در خصوصا روی تحلیل فهرستی گاهی مطرح میکنیم، اینها در کل فقه مبتلا به است؛ یعنی خوب میدانم گاهگاهی دو سه ماه یک بار به عنوان تذکر، عرض کردیم بنا بر مبنای ما که مثلا مبنای شیعه بیشتر روی شناخت فهرستی بوده و روی تحلیل فهرستی بوده، عرض کردیم اجمالا تحلیل فهرستی از کتاب و مصدر است. تحلیل رجالی روی راوی است. و در شیعه تحلیل فهرستی خیلی جایگاه خاصی داشت.
برای تقسیمات متعددی را در این جهت ما متعرض شدیم. من جمله از تقسیمات این بود که ما برای احادیث میخواهم یک حالتی بشود که حالت ارتکازی برایتان پیدا بشود. یک مصدر اول ذکر میکنیم، یک مصدر متوسط، یک مصدر نهایی.
مصدر نهایی آن است که به ما الان رسیده که غالبا قرن چهارم به بعد است مصدر نهایی. این شناخت این مصادر و تشخیص اینها و بعد حتی اگر بشود روی آنها کار بشود، تحلیل آنها، تقیید آنها، ارزیابی آنها خیلی موثر است فوق العاده موثر است.
مثلا همین حدیث شماره یک این بود، علی بن ابراهیم بن ابیه عن ابن ابی عمیر عن شعیب عقوقوفی، خب اینها همه ثقه هستند، مشکلی ندارد. آن مصدر اول اصطلاحا آن، آن که از امام صادق(ع) احتمال دارد کتابی داشته، اوراقی داشته، عرض کردم کتاب در اصطلاح قدیم مثل نجاشی که میگوید له کتاب، مرادش کتاب به مصطلح ما نیست. کتاب یعنی نوشتار، در مقابل اینکه این حدیث گفتاری باشد. این حدیث را به لفظ نقل کرده باشند. یک دفعه مثلا میگویند امام صادق(ع) این جور فرمود، این میشود به اصطلاح گفتاری؛ یک دفعه نه، خدمت امام(ع) بوده حالا بعد آمده نوشته، این نوشته را داده به بعدی. این را اصطلاحا اسمش میگویند کتاب. این که در نجاشی زیاد دارد له کتاب اسم نمیبرد، مراد نوشتار است.
و خوب دقت کنید، یکی از مزایای این فهارس اصحاب ما هست، یعنی اهل سنت با این زحمتی که کشیدند انصافا خب خیلی زحمت کشیدند، نمیشود انکار کرد، مخصوصا از قرن سوم به بعد، لکن غالب روایات حتی روایات بسیار معروفشان نمیشود به لحاظ این نکته تاریخی، که مثلا تا چه مرحلهای به صورت شفاهی بوده، بعد به صورت کتبی آمده و ارزیابی آن کتبی، این را ندارند، ما داریم.
س: 05:00
ج: له اصل با له کتاب، آن بحث دیگری است.
چون اصولا این بحث له اصل که الان علمای ما مخصوصا از قرن هشتم و نهم به بعد، چون این علما دنبال این بودند که ارزیابی بکنند و ارزشی برای این بیاورند، یکی از ارزشها دیدند کلمه له اصل. عرض کردیم این خیلی اصل ندارد، خود این مطلب خیلی اصل ندارد. مثل مرحوم نجاشی شش تا یا هفت تا اصل دارد. اگر اصل بود خب ایشان اعتنا میکرد. و مرحوم شیخ هم حدود شصت و نه یا هفتاد تا اصل آورده، و مرحوم آشیخ آقا بزرگ با تمام اصولی که از همه جا پیدا کرد دیگر حالا در این کتب و غیر کتب و نجاشی و غیره، مجموعا 117 تا را توانسته با جمع و جور اسم ببرد. و عبارت نجاشی معلوم میشود که خیلی عنوان نداشته اصل و الا قاعدتا ایشان باید خیلی تأکید میکرد چون ایشان کتاب شناس بزرگی است.
حالا در اذهان این طور معروف است. این عرض کردیم یک نکتهای بود که بعد از علامه سعی کردند هی راههایی را پیدا بکنند که روایات یا راویهایی را قبول بکنند. یکی هم
س: 05:58
ج: نمیدانیم خبر نداریم.
س: این که میفرمایید ذکر کردند
ج: نه خب نجاشی نیاورده خب، نجاشی شش یا هفت نفر گفته
س: جز اربعمائه است؟
ج: اربعمائه را اولین نفر در قرن ششم به مفید نسبت داده، در آثار مفید هم نیست اصلا کلا. ما نداریم قبل از ششم نداریم. تعبیر اصول اربعمائه نداریم.
س: معنا نمیشود که مثلا اصل یعنی
ج: هان، معنای اصل چیست، نه من الان رفتم روی ارزیابی نه روی معنا.
س: همین این صد تا اصل یعنی چه
ج: صد تا کجاست آخر؟
س: آخرش فرمودند 113 تا
ج: 117 تا
نمیدانیم چون نجاشی… نه ببینید من الان بحث، جهت بحث را اشتباه نکنید. من الان روی ارزیابی چون دیگر فرق بین کتاب، اینها آمدند گفتند اگر گفتند له اصل قویتر است تا له کتاب. من میخواهم بگویم این ارزیابی روشن نیست. این از بعد از علامه شد. نگفتم من؟ چند دفعه صحبت کردم که اینها هدفشان این بود که یک مقدار زیادی روایات یا راوی را قبول بکنند بعد از علامه. مقدار زیادی را سعی کردند. یکی راههایش هم این شد که اگر گفتند له اصل این را قبول بکنیم یا روایاتش را قبول بکنیم.
س: اصل یعنی مثلا چه؟
ج: مثلا چیز قابل اعتماد مثلا، این طور فکر میکردند. ارزیابی.
من میخواهم بگویم اینها درست نیست. اگر این بود نجاشی اولی بود که اینها را بیاورد. نجاشی از کل اصول شش تا یا هفت تا دارد. له اصل در شش مورد یا هفت مورد، اصلا ندارند نجاشی.
س: بعضی میگویند اصل یعنی خود 07:33
ج: بله، راست است. عرض کنم بخواهیم بگوییم بعضیها ده دوازده تا قول است. حالا فرمودید یکیاش. اقوال زیادتری هست، لکن انصافش اینها یک غیر از خود اقوال نکات تاریخی دارد که ما، نکات اینکه اصلا چرا این کلمه را ما به کار بردیم. این کلمه اهل سنت دارند و آن یک معنای دیگری دارد. و ما توضیحات خیلی فراوان دادیم که جای بعضی از عبارات ما احتمالا با مال اهل سنت یکی است. اشتباه شده است. حالا این چون خیلی طولانی است بحثش الان وارد نمیشوم و فعلا هدف ما این بحث نیست.
ببینید این مطلب مثلا آن وقت میشود شما خیلی راحت روایات را ارزیابی بکنید، از این دیدگاه، یعنی از تحلیل فهرستی. فرض کنید مصدر اول در آن مثلا در این روایتی که شماره هفت است، هشام بن سالم است. هشام هم شخصیت بزرگی است هم کتاب دارد. خب حالا اگر احراز نکردیم، یقین نکردم، خب نمیتوانیم. لکن احتمال اینکه از کتاب هشام باشد هست. شخصیت بزرگی است.
پس بنابراین عرض کردم روایات ما عادتا این جور است. تا خود ائمه(ع) به صورت شفاهی است. لذا نمیگوییم مصدر اول امام صادق(ع). خود امام صادق(ع) شفاها فرمودند. حالا هشام یا همان جا به بغداد که برگشته یا در کوفه یا در بغداد، این را برداشته نوشته یا احتمال میدهم نوشته، حالا ما الان… لکن مصدر متوسط ما کتاب ابن ابی عمیر است. مخصوصا کتاب نوادر ایشان که شش جلد بود، و صدوق هم در عدهای از جاها اسم میبرد، فی کتاب نوادر ابن ابی عمیر. کتاب معروفی بوده، شش جلد. شواهدش را اقامه کردیم وجود کتاب تا زمان صدوق و اینها. البته مرحوم شیخ طوسی مستقیم از آن نقل نمیکند، احتمالا در اختیار ایشان نبوده است.
این که این کتاب مدتها موجود بوده، ببینید آن وقت این جور که شد، همیشه این ارزیابیها را باید در ذهنتان داشته باشید. مثلا ابن ابی عمیر به لحاظ مولف بسیار بزرگوار است. ابن ابی عمیر به لحاظ خط فکری حدیث شناس بزرگ، مثل طبقه محدثین نبوده، از این طبقه عقلی گرا که احادیث را توجیه بکند نبوده، بگوید خبر واحد حجت نیست، ما دنبال مضمون هستیم از اینها نبوده، در عین حال فقیه بزرگوار، به اصطلاح جلیل القدر، شخصیت بزرگوار، حدیث شناس، شیعه شناس، یعنی آنچه که ممکن است در حدیث یک شکل متعادل هم به حدیث بدهد، نه جنبههای عقلیاش از این طرف و نه جنبههای نقلیاش از این طرف، نه هم جنبههای نقلیاش خیلی خوب است هم جنبههای عقلیاش خیلی خوب است، در یک محیط بازی هم نوشته ایشان، در محیط بغداد ایشان نوشته، جزو عیون آثار و تألیفات شیعه است آثار علمی ایشان. پس مصدر اول، احتمال شفاهی دارد، احتمال کتبی دارد. مصدر دوم ظاهرا که دیگر همین کتاب ابن ابی عمیر است.
چون این سند تکرار شده علی بن ابراهیم عن ابیه. آن وقت این نسخهای که به ما رسیده، این نسخهای که الان در اختیار ما قرار گرفته، نسخهای است که ابراهیم بن هاشم، نمیگوید عن ابیه، ابراهیم بن هاشم مراد است. ابراهیم بن هاشم از عراق با خودش به قم آورده است. خب این را هم ما با شواهد مراجعه کردیم، بسیار خوب است هیچ مشکل خاصی ندارد. مرحوم ابراهیم بن هاشم مقدار زیادی از کتب را از کوفه بغداد و غیره به قم آوردند.
س: توثیق نشده
ج: کاری که ایشان کرده تلقی به قبول شده است.
بله ما راجع به ابراهیم بن هاشم آن که خودمان نتیجه میگیریم این است که ایشان وثاقتش محل اشکال نیست. بله، ممکن است خیلی حدیث شناس نباشد. یک مغز متفکری نباشد. یعنی بیشتر ناقل است. ممکن است خیلی تنقیح نکرده است. تصحیح و مقایسه و مقابله، ممکن است این ممکن است. اما ناقلی است در نقلش مشکل ندارد.
به هر حال خوب دقت بکنید یک مرحله مهمی بوده، انتقال میراثهای ما از عراق به قم. این خیلی مرحله مهمی است. یکی از ارکان این انتقال ابراهیم بن هاشم است.
س: اگر واقعا این مقدار مهم است که تراث علمی از بغداد به قم انتقال داده، چرا ایشان این مقدار صراحتا مثلا
ج: این اجل شأنا بوده، یعنی این کتابها
س: داعی داشت دیگر ایشان را عرض کنم
ج: نه داعی نبود، وقتی خود مرحوم نجاشی عده زیادی را به توسط ایشان میرساند داعی در کار نبوده است.
پس مصدر متوسط ما کتاب ابن ابی عمیر است. ما از کتاب ابن ابی عمیر نسخ، اینها ببینید در جایی ننوشته نشده، هی باید مراجعه بکنید، من گفتم که کار ما در مراجعه زیاد است، روات مختلفی داشته، این روات را اصطلاحا امروز میگویند چاپ. چاپهای متعدد، آن وقت نمیگفتند چاپ، میگفتند نسخه ابراهیم بن هاشم، نسخه یعقوب بن یزید، نسخه نهیکی، نسخه مثلا این طوری نسخه نسخه میگفتند. و بالفعل هم همین طور است.
آن نسخی که تا حالا ما از کتاب ابن ابی عمیر دیدیم درش مناقشه نشده جز نسخهای که از احمد بن هلال نقل میکند. نجاشی هم میگوید یعرف و ینکر تعبیرش راجع به احمد بن هلال این است. ما هم خودمان مراجعه کردیم نه تعبد به کلام نجاشی، مشکل دیدیم در روایاتی که احمد بن هلال از ابن ابی عمیر منفردا نقل میکند. مشکل دارد.
خوب دقت بکنید، من گاهی اوقات مطالبی را میگویم بعد که مراجعه میکنیم به مصادر رجالی یا حدیثی یا فهارس، این مطالب را نمیبینیم. من مجموعهای را که میگویم نظرات شخصی خودم هم هست. این طور نیست که حتما در یک کتاب نوشته من دارم آنها را منعکس میکنم. این برداشتهای شخصی خود من هم هست. یعنی این برداشت شخصی من است که ابراهیم بن هاشم ناقل خوبی است، اما منقح و مصحح نیست. این برداشت شخصی من است، جایی ننوشته نشده، کسی بعد به من اعتراض نکند.
اما احمد بن احمد اشعری ایشان هم کتاب ابن ابی عمیر را را نقل میکند، اما ایشان منقح هم هست، مصحح هم هست. فوق العاده هم جلیل القدر است.
س: منقح مثلا کم و زیاد میکند؟
ج: یعنی مثلا اگر یک روایت معارض دارد، نگاه میکرد اگر آن معارض قوی است نقل نمیکرد. یعنی میآمدند فرض کنید در کتاب بوده، اما میگوید این پیش من حجت نیست. دیدم در کتاب، خود ابن ابی عمیر چون معارض از امام دیگر دارد. دقت فرمودید؟
این کار خود مرحوم احمد اشعری انجام داده، اما ابراهیم بن هاشم، این را چند بار عرض کردم. پس مصدر، بگوییم اولا مصدر اولی ما هشام است که بسیار جلیل القدر است به لحاظ شخصی خودش.
س: سالم؟
ج: هشام بن سالم بله. و نمیدانیم از کتاب ایشان است!؟ این میشود مصدر اول یا شفاهی گفته. البته احتمال قوی دارد که از کتاب ایشان باشد. مخصوصا که ابن ابی عمیر راوی کتاب ایشان است. کتاب هشام بن سالم.
نکات زیادی هم اینجا هست که من باید انشاء الله در فرصتهای دیگر عرض بکنم. مصدر متوسط ما به اصطلاح ما این را یکی تطبیق میکنم که بعد در همهاش شما تطبیق بکنید، کتاب ابن ابی عمیر است. تصادفا حدیث اول هم همین طور است. مصدر متوسط کتاب ابن ابی عمیر است.
س: کتاب هشام بن سالم تا چه عصری بوده استاد؟
ج: کتاب هشام ظاهرش حتی احتمال دارد تا زمان شیخ هم بوده. کتاب هشام یک کتاب نسبتا مشهوری است.
پس مصدر متوسطش کتاب ابن ابی عمیر است.
س: یعنی شیخ مستقیما نقل کرده؟
ج: شیخ ظاهرا مستقیما نقل کرده در امالی، در غیرش الان برای ما واضح نیست.
مصدر متأخر کتاب کافی است. روشن شد؟ پس از نیمههای قرن اول بگیرید تا اوایل قرن چهارم. ما به لحاظ راوی آن رجالی آن که الان مثلا در کتابهای علمای ما، در کل شیعه آمده، شیعه متأخرمان یعنی از زمان علامه، و حتی معاصرین ما تا الی معاصرین، همه بحثهای رجالی است. این بحث فهرستی، بحث فهرستی این جوری است. روشن شد؟
س: ممکن نیست نسخه هشام را مستقیما 15:59
ج: چرا احتمال دارد، آن هم احتمال هم دارد.
به هر حال چون ابن ابی عمیر این شأن را دارد. خوب دقت کنید. میخواستم نگویم حالا که ایشان فرمودند، چون روات ما همه این شأن را ندارد. خوب دقت کنید. عدهای از علمای ما این شأن را دارند. هم خودشان تألیف دارند هم آثار دیگران را نقل میکنند. بینش هم تلازم نیست. مثلا مرحوم شیخ کلینی خودش تألیف دارد کافی، اما الان در فهارس اسم ایشان را نمیبینیم. زیاد آثار دیگران را نقل نکرده است. نجاشی فهرست مفصلی دارد آثار دیگران را دارد، اما خود ایشان تألیف مستقلی در حدیث ندارد که از آن نقل بکند.
این بوده، ابن ابی عمیر جزو شخصیتهای دوگانه ماست. یعنی جزو شخصیتهای بزرگ ماست، هم خودش تألیفات مهمی دارد، هم کتب مهمی را ایشان نقل کرده است. پس این مصدر متوسط ما هم خیلی جلالت شأن دارد. مصدر متأخر ما هم کلینی است که جلالت شأنش واضح است. این تحلیل خیلی نافع است برایتان. یعنی سیر تاریخی حدیث را، حدیث شماره یک و هفت …
س: آقا متوسط و متأخر به لحاظ علماست یا به لحاظ زمان؟
ج: زمان. مثلا قرن اول تا حدود سالهای 150 این مال مصدر 130 ـ 140 مال اول است. تا حدود 200 ـ 220 اینها مال دوم است. که مرحوم مثلا ابن ابی عمیر یا یونس یا فرض کنید مثلا صفوان و اینهاست. قرن چهارم به بعد سوم است؛ چون دیگر این مصادر آمده است.
این راه میتواند خیلی از مشکلات را در حدیث حل بکند، در حدیث شیعه که حالا من نمیخواهم وارد بشوم.
س: یعنی فقط ممحز بود به همین عرض کنم سه مورد یا کانالهای دیگری؟
ج: یعنی چه؟
س: فقط هشام و ابن ابی عمیر و
ج: نه میگویم در این حدیث مصدر اولی هشام است، آن که از امام(ع) نقل میکند. آن وقت اگر در کتاب هشام باشد مثلا بگوییم حدیث امام(ع) تلفظ فرمودند، هشام تدوین کرده است. از زمان هشام به ما رسیده است. یعنی تاریخ مسئله، این نکته را اهل سنت ندارند. این نکته که نکته ظریفی است که کی انتقال از سماعی شفاهی به کتبی شده است. این را ما طبق مبانی خودمان داریم.
اما به لحاظ مضمون عدة المومن اخاه نذر لا کفارة له؛ عرض کردم دین هم آمده، الاخذ بالید هم آمده، نذر هم آمده. آن وقت مهمش این است که فمن اخلف فبخلف الله بدء و لمقته تعرض؛ این حدیث صحیح صراحت دارد که بعد هم آیه مبارکه که این آیه (یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون) شامل خلف وعد هم میشود. انشاء الله در بحث روایی متعرض میشویم.
حدیث شماره هشت، این در کشف الغمه آمده، البته کشف الغمه از مصادر بسیار متأخر است. ایشان در مقدمه کتاب آثار مصادرش را گفته، به عنوان روا داود بن سلیمان القزوینی، این داود بن سلیمان القزوینی را فعلا نمیشناسیم.
من یک توضیح مفصلی عرض کردم. یکی از مزایای حالا حضرت رضا(ع) که یک جهت مزیت است و یک جهت مشکل درست کرده، خصوص حضرت رضا(ع) روات فراوانی، یعنی این مجموعه روات حتی امام صادق(ع) هم ندارند. روات فراوانی از ایشان مجموعه احادیثی را نقل کردند که گاهی از آن تعبیر شده به صحیفة الرضا(ع). گاهی میگویند مثلا له جزء عن الرضا(ع)، له نسخة عن الرضا(ع)، له کراث، در کتب اهل سنت هم هست. و احتمالا تمام اینها هم سنی باشند الا ممکن است چند نفرشان اگر شیعه باشند. و الا معظم اینها سنی هستند و ظاهرا حالا مثلا در مجموعه این جوری بوده که از مدینه که حضرت راه افتادند، مثل این داود بن سلیمان، احتمالا مثلا در قزوین مثلا نمیدانم حالا امام(ع) قزوین آمدند یا نه، یا رفته مدینه.
علی ای حال این یکی از حالا به یک معنا مزایای امام(ع) و یکی از مشکلات هم هست. عرض کردم اگر این روایات را جمع بکنیم. اگر اسم اینها را مسند بخواهیم بگذاریم این است. مثلا یک روایتی هست که قال سئلت الرضا(ع)، مثلا بزنطی میآید از امام رضا(ع) راجع به میپرسد جواب میدهند. اینها مسند نیست. این مجموعه روایاتی است که حضرت رضا(ع) عن ابیه عن جده عن جده همین طور تا عن علی عن رسول الله(ص). شاید حالا من دقیق نمیدانم احتمال میدهم مجموعش شاید هفتاد هشتاد تا بشود. هیچ امامی نداریم ما. ما از امام سجاد(ع) یک دانه داریم که زید عن علی بن الحسین عن ابیه است. این هم مسند است. مسند یعنی الی علی. توی ذهن من الان از امام باقر(ع) نداریم. از امام صادق(ع) داریم که مشهورش سکونی است که حالا میخوانیم. سکونی عن جعفر عن ابیه عن آبائه عن علی(ع). مجموعش فکر میکنم از امام صادق(ع) چیزی در حدود سی چهل تا بشود فکر میکنم.
س: لذا سلسلة الذهب هم مال امام رضا(ع) است.
ج: آهان سلسلة الذهب مال این است.
از موسی بن جعفر(ع) داریم، شاید چهار پنج تا بشود. یکی که خب نسبتا مشهورتر است که آقای جلالی حفظه الله ایشان چاپ فرمودند و نسخهای هم در اختیار بوده است. به اسم مسند الامام به اصطلاح کاظم علیه السلام. این را داریم. راست است. از حضرت رضا(ع) زیاد داریم. فوق العاده
س: روایات سکونی همه مسند میشود دیگر
ج: بله مسند میشود. دارد توش که مثلا خدمت امام(ع) رسیدم، فرمودند چرا دیر آمدی؟ گفتم که بچهای خداوند داده، فرمود چیست دختر است؟ اینها احتمالا مسند نیست. بین خود امام و سکونی است.
س: سکونی این مقدار روایت دارد استاد، اگر مسند باشد دیگر هزار و چند تا روایت هست
ج: همه مسند است.
س: همه را مسند حساب میکنید؟
ج: بله، چون میگوید عن ابی جعفر عن ابیه عن آبائه
س: فرمودید سی چهل تا
ج: کی گفتم سی چهل تا؟
س: از امام صادق علیه السلام
ج: نه سی چهل نفر،
س: سی چهل نفر
ج: این دو تا با هم اشتباه نشود. مثلا ابو البختری هم داریم عن صادق(ع) عن جعفر عن ابیه عن آبائه علیهم السلام. خیلی به هم بریزم فکر نمیکنم به سی نفر هم برسد. دارم آن قدر بالایش را میگویم.
نه عدد روایت، و الا خود سکونی شاید نزدیک دو هزار تا روایت دارد. نه اینکه مجموع روات. از حضرت رضا(ع) زیاد داریم. خیلی زیاد داریم. اسانید ضعیف هم توش زیاد است. علی ای حال شرح خاصی دارد که حالا جایش اینجا نیست.
س: اگر راوی سنی باشد صرفا سنی باشد از قول امام(ع) نقل بکند باز هم مسند حساب میشود یا نه؟
ج: مسند اصطلاحا باید برساند به رسول الله(ص). اصطلاح مسند این است.
س: فرق نمیکند راوی هر کسی میخواهد باشد
ج: میخواهد باشد. اصطلاح مسند را عرض میکنم. اصطلاحی که ما در مسند داریم این است. اصطلاح مسند به این صورت است. به این که از خود امام(ع) شنیده باشد نمیگویند مسند. البته نوشتند بعضیها لکن از اصطلاح خارج است.
س: غیر از پیامبر(ص) به امام علی(ع) هم برسانند باز مسند حساب میشود؟
ج: باز مسند حساب میشود.
روا داود، البته پیش اهل سنت ما میگوییم ممکن است مسند باشد، پیش آنها به اصطلاح چیز حساب میشود، موقوف حساب میشود.
س: امام باقر(ع) را فرمودید ندارند مسند؟
ج: توی ذهنم این طور است.
س: 23:08
ج: نه، مسند ابو حمزه این که جمع کردند؟
س: بله
ج: این که خیلی روایات متفرقه است جمع کردند.
روا علی ای حال از امام جواد(ع) هم یکی داریم. فعلا دیگر امام جواد(ع) را یادم آمد حالا من برایم الان شبهه شد. دیگر از امام عسکری(ع) هم داریم حدیث مسند که عن ابیه عن آبائه، لکن در حد مسند نیست. ولو ممکن است حدیث شفاهی واحد باشد.
این مجموعهای است که ما داریم از زمان امام سجاد(ع) شروع شده، و اوجش زمان حضرت رضا(ع) است. البته امام صادق(ع) هم دارد، زیاد است نسبتا، از مجموعه روایاتی که در کتب سنیها هم هست. نسبت به حضرت رضا(ع) زیاد است. آن وقت این مسند حضرت رضا(ع) از همان اول چون معظم رواتش هم سنی هستند بین خود سنیها هم بحث بوده است. عده زیادی گفتند مثلا اینها روشن نیست، ابهام دارد، مشکل دارد، و قبول نکردند. دیگر وارد آن بحث نمیخواهم بشوم.
یکی از آن افراد روا داود بن سلیمان قزوینی است که ما فعلا این آقا را نمیشناسیم. این مسند ایشان هم موجود است در کتب اهل سنت هم از آن نقل کردند. صدوق هم در عیون اخبار الرضا عدهای از روایات را میآورد با عنوان مسند حضرت رضا(ع).
عن آبائه عن علی ابی ابیطالب(ع) قال سمعت رسول الله(ص) یقول عدة المومن نذر لا کفارة لها؛ این همینی که در کتاب هشام بن سالم از امام صادق(ع) آمده در اینجا عن رسول الله(ص) آمده است. لکن به اصطلاح ما یک اصطلاح علمی دارند؛ چون مثلا 24:52 امام صادق(ع) توسط هشام و ابن ابی عمیر است، میگویند ثبت عن الصادق(ع) ولکن لم یسقط عن رسول الله(ص) چون رفته روی مصادری که اهل سنت گفتند، مشکل دارد.
کتاب مشکاة، مشکاة الانوار کتاب قشنگی است انصافا اخیرا هم چاپ جدید کردند. خیلی آن چاپ قدیمش هم خیلی کتابی است که مرحوم طبرسی نوشته که ظاهرا نوه صاحب مجمع باشد ظاهرا، یا برادزادهاش است یا نوهاش است. به هرحال انصافا هم خیلی قشنگ جمع کرده، خیلی کتابی است، اصلا با آن مأنوس بودیم پیش رختخواب که میرفتیم بخوابیم. خیلی انصافا ابوابش را قشنگ آورده، خیلی خوش ذوق است و خوش سلیقه است، با حدیث و شؤون حدیث آشناست، لکن خب مرسل است دیگر.
من کتاب المحاسن عن الرضا علیه السلام؛ عرض کردم محاسن موجود ما با این محاسنی که از آن نقل میکنند کم و زیاد دارد.
س: خود کتاب مرسل به ما رسیده یا اینکه روایاتش را مرسلا نقل کردند؟
ج: روایاتش را مرسلا نقل کردند. کتاب که مثل بقیه کتابهاست.
کتاب محاسن عن الرضا علیه السلام؛ حدیث شماره هشت، مشکل سندی دارد. حدیث شماره نه، مشکل سندی فقط نیست، یک دفعه مشکل مثلا میگوییم مرسل است، یک دفعه میگوییم نه کتاب محاسن چون زید فیه و نقص، خوب دقت بکنید، چون هم نجاشی و هم شیخ دارند که کتاب محاسن این زید فیه نسخش مختلف است. مثلا یک روایت توی یک نسخه هست، در نسخه دیگر نیست. این الان به لحاظ مصدری و فهرستی هم مشکل دارد. خوب دقت فرمودید؟ چون الان مثلا در خود محاسن ما نداریم یا مثلا مرحوم نجاشی از محاسن نقل نکرده. این شبهه میآید که مثلا این در آن کتاب محاسن اصلا نسخه واقعی نباشد، اشتباهی شده باشد.
قال انا اهل بیت نری ما وعدنا علینا دینا؛ ما این را دین میبینیم، کما صنع رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم؛ این هم مثل حدیث قبلی حضرت رضا(ع) است. البته انا اهل بیت، شاید اشاره به این باشد، چون بعد خواهیم گفت، خود اهل سنت هم گیر دارند که ظواهر روایات وجوب است، اما عملا میخواهند وجوب نگویند. حضرت میفرمایند ما این را واجب میدانیم، ما مثل دین میبینیم. انشاء الله چون بعد مسئله خواهد آمد فعلا روایتش را میخوانیم توضیحاتش بعد انشاء الله.
حدیث شماره 10 در کتاب علل حدثنا ابی حدثنا محمد بن یحیی عطار عن محمد بن احمد بن یحیی بن عمران الاشعری القمی؛ این غالبا مصدر متوسط است. پس مصدر متأخر ما کتاب علل است، از کتاب نوادر الحکمه. عرض کردیم ما کتب متعددی به نام نوادر داریم. در کتاب شیخ طوسی نگاه کردم در فهرستش چهارده تا. اما نوادر الحکمه یکی است. مال محمد بن احمد
س: محاسن این طور نیست؟ محاسن هم چند تا داریم
ج: نه نوادر، مراد کتاب النوادر زیاد داریم. اما نوادر الحکمه یکی داریم با این قید
س: میگویم محاسن هم این جور نیست که یک چند تا
ج: چرا غیر از آن هم داریم. اما بحث سر آن نبود. ببینید محاسنی که الان گفتم اختلاف نسخهاش مطرح بود.
عن محمد بن الحسین این هم از اجلاء است، مشکل ندارد.
عن موسی بن سعدان عن عبدالله بن قاسم، مشکل دارد، عن عبدالله بن سنان، ثقه است، خود ما در عبدالله بن قاسم بحث نمیکنیم چون بحثش طولانی است الان بخواهم متعرض بشوم. چون مشهور بین افراد دو تا گرفتند اصحاب؛ بطل و غیر بطل، بطل را گفتند کذاب و آن یکی… من هنوز توی ذهنم این است که عبدالله بن قاسم یکی است، دو تا نیست. حالا تفاسیرش در بحث خاص خودش.
عن عبدالله بن سنان قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام یقول ان رسول الله(ص) وعد رجلا لا 28:52 فقال انی لک هاهنا حتی تعطیه، من اینجا هستم تا تو بیایی. فاشتدت الشمس علیه، البته این غیر از آن روایت ابی الخنساء است که دیروز خواندیم که حالا میخوانیم.
فقال اصحابه یا رسول الله(ص) لو انک تحولت الی الظل قال قد وعدته الی هاهنا و ان لم یجد کان منه الی المحشر؛ این تعبیر انه کان منه الی المحشر، یک تعبیر خاصی است. بله، که خیلی که من اگر به خاطر او نباشد، تا روز محشر هم اینجا خواهم بود. خیلی بعید است. علی ای حال این تعبیر را
س: زیر آفتاب بودنش هم بعید است
ج: بله
این تعبیر را در این روایتی که اهل سنت از پیغمبر(ص) نقل کردند، البته آنجا آفتاب نیست، میگویند دو روز پیغمبر(ص) ایستاده بود تا آن طرف بیاید. این تعبیر ذیل، کان منه الی المحشر، چون قبل از اینکه، چون میترسم وقت تمام بشود، ذیل حدیث 14 از همین باب نگاه بفرمایید، البته اینجا هم باز همان عبدالله بن قاسم هست، متأسفانه. توی سند عبدالله بن قاسم هست. فقط عن شعیب عقرقوفی است، آنجا عبدالله بن سنان است. بله، فجاء و هو یقول لاسماعیل یا نبی الله و ما ذکر و لقد نسیت میعادک، البته این قصه اسماعیل صادق الوعد است. و نسیت میعادک فقال امام الله لو لم تجئنی لکان منه المحشر؛ احتمال میدهم در این روایت اشتباه با آن عبدالله بن قاسم آخر خب بطل باشد که متهم به کذب است، کذاب است. به نظرم تصرفات همین شخص باشد.
در این دو تا روایت ما و کان منه الی المحشر آمده، خب تصدیقش خیلی مشکل است. اصلا روایتی که راجع به اسماعیل صادق الوعد خواندیم یا توجیهش که بعد عرض خواهیم کرد، در بعضی از متون اهل سنت دیدم، شیعه ندیدم. که این که اسماعیل تا یک سال ماند آنجا، تا یک سال ماند، بعد جبرئیل آمد، گفت یا نبی الله این که به تو گفت اینجا بایستد، این شیطان بود به صورت بشر، چرا تا یک سال اینجا ایستادی، دقت میکنید؟ دارد که این سرت را کلاه گذاشت، این شیطان بود، مجسم به شکل انسان شده بود، غرض اینکه حالا از او بدتر الی المحشر بیاید، تا یک سالش که کار شیطان بوده، رسول الله(ص) بفرمایند من تا روز قیامت همین جا زیر آفتاب میمانم تکان نمیخورم، خیلی با عقل جور در نمیآید. چیزهایی آدم بگوید که عقل هم کمی باورش کند.
علی ای حال کیف ما کان این روایت هم قابل، یعنی ذیلش کان منه المحشر یا الی المحشر، خیلی عجیب است این خیلی نکته غریبی است. این نکتهای که من عرض میکنم چون ندیدم کسی تنبه پیدا بکند. چون این عبدالله بن قاسم به نظر ما این بطل یکی است، دو تا نیست و این همان کذاب است. توی این روایت از عبدالله بن سنان نقل کرده، و در این روایت از شعیب عقرقوفی خیلی عجیب است. یکی راجع به پیغمبر(ص) است یکی راجع به اسماعیل است. لکن تعبیراتش یکی است. جاعل یکی است آن که جعل کرده، خیلی عجیب است. اینجا هم دارد که و ان لم یجیء کان منه المحشر، این مال پیغمبر(ص). آنجا دارد لو لم تجئنی لکان منه المحشر در قصه اسماعیل.
دقت بکنید چیزهای خیلی سخیف و رکیک را به افراد عادی نمیشود نسبت داد چه برسد به بزرگان، اهل بیت(ع) که، خصوصا رسول الله(ص) که اصلا از این حرفها… که مثلا یک کسی گفته بیا پیغمبر(ص) مثلا سی سال آنجا بایستند، بیست سال پانزده سال آنجا بایستند، این خیلی حرف غیر عقلانی است.
علی ای حال کیف ما کان از عجایب این است که در هر دو سند هم محمد، آنجا البته خرابی دیگر هم دارد، محمد بن عمرمه هم دارد که وضعش خیلی روشن نیست. اینجا محمد بن سعدان دارد موسی درست است. عن عبدالله بن قاسم. به هرحال ظاهرا یک خرابی در اینجا پیدا شده است. احتمال همین بطل است که این کذابی است که این مطلب را درست کرده است.
نسبت نمیشود داد به هر روایتی مثل اخباریها بگوییم حالا این در کتاب علل آمده و آن هم در کتاب قصص الانبیاء قطب راوندی آمده قبول بکنیم. انصافا خیلی مشکل است.
حدیث شماره 11، هر چیزی هم یک حدی دارد، حالا خلف وعده هم حرام باشد بالاخره یکی حدی دارد. این که انسان کار و زندگیاش را رها کند الی یوم محشر بخواهد آنجا بایستد توی آفتاب، توی سرما و گرما و زمستان، خیلی غیر عقلایی است انصافا، خیلی بعید است.
عرض کنم حدیث شماره 11، مگر مبالغه باشد و الا کلام که شأن رسول الله(ص) اجل از این است. چون راوی یکی است، در دو تا قصه، تعبیر تقریبا عین هم است. لذا اطمینان داریم که جعل است.
س: مبالغه توجیه خوبی است؟
ج: نه خوب نیست.
مکارم الاخلاق، حدیث شماره 11، مکارم الاخلاق عن ابی الحمیساء، این طور چاپ کرده، عرض کردم در کتب اهل سنت عبدالله بن ابی الخنساء هم آمده به جای این. آنها هم گفتند نه صحیحش عبدالله بن ابی الحمساء است. عبدالله بن ابی الجدعان هم گفتند. انصافا خود اهل سنت هم قصه را که دارند در اسم این شخص گیر کردند. بحثهایی کردند راجع به صحابه و غیرش، عرض کردم انصافا حق با ابن مهدی است، انصافا حدیث شناس بزرگی است عبد الرحمن بن مهدی، میگوید ظاهرا روایت جعل باشد. آثار روشن نیست. حالا سند دارد اما نمیشود قبولش کرد. انصافا هم حق با ایشان است.
اینجا دارد قال تابعة النبی، آن ابو الحمیساء هم غلط است، تابعة هم غلط است. بایعت النبی، این خرابش کرده مکارم الاخلاق. قبل ان یبعث فواعدته مکانا، البته در مصادر اهل سنت دارد فوعدته. حالا فوعدته عرض کردم از یک طرف باشد، فواعدته از دو طرف.
فنسیته یومی و الغده، که این هم هست در آن، فأتیته یوم الثالث فقال یا فتی لقد شررت علیه انا هاهنا منذ ثلاثة ایام؛ این هم تصدیقش باز خالی از اشکال نیست. در یک امر کوچک و طبیعی، اگر مخصوصا جای دیگری باشد، آن که میگوید بایعت قبل ان یبعث باید توی مکه باشد عادتا. قبل ان یبعث مال مکه است. و این شخص هم ازش خبری ما دیگر نداریم، اسمش هم واضح نیست. لذا این جور روایات را نمیشود، حالا ایشان که خرابش هم کرده، اصلا آن اسم را هم غلط و غلوط کرده است.
علی ای حال این حدیث شماره 11 هم بر میگردد به ایام مکه و قبل از نبوت پیغمبر اکرم(ص) به تعبیر خودش. شاید حضرت فرض کنید در کوه حرا بودند، آمده بود یک معاملهای انجام بدهد، گفتند حضرت ممکن است یک ماه در غار حراء مثلا، این که من سه روز اینجا، مثلا ممکن است ده روز هم آنجا باشد. چون قبل از مبعث است میشود تصویر کرد اما با بعثت و با مشاکل امت و اینها پیغمبر(ص) سه روز یک جا بایستند خیلی بعید است، ظاهرش را آدم قبول نمیکند. البته خودش گفته قبل ان یبعث.
حدیث شماره 12 باز مثل همان دو تا حدیثی است که الان توضیح دادم، کافی نقل میکند از…
س: آقا فعل پیغمبر(ص) قبل از بعثت حجت است؟
ج: راجع به رسول الله(ص) حسابش فرق میکند.
از همین شخص نقل کردند از همین نه ابی الخنساء، از ابی الجدعا اگر این باشد، چون اگر این چون بعضی گفتند این ابی الخمساء همان ابو الجدعا است. اگر آن باشد عبدالله بن ابی الجدعا، از او نقل کردند که قلت یا رسول الله(ص) متی کنت نبی، این حدیث را شنیدید دیگر، این هم راویاش همین است. متی کنت نبیا قال آدم بین الجسد و الروح؛ از آن وقتی که آدم هنوز بین جسد و روح بود من از آن وقت… غرض شأن پیغمبر(ص) خیلی بالاتر از این حرفهاست.
حدیث شماره 12 مرحوم کلینی همان طور که عرض کردم از راه ابن ابی عمیر لکن این دفعه از منصور بن حازم. ایشان یک شخصیت اجتماعی است و مرد بزرگواری است و ثقه است. فقط روشن نیست که به نحو شفاهی است یا کتبی. بعد ابن ابی عمیر به هر حال مصدر وسط است که از اینجا ظاهرا دیگر کتبی است. بعد هم در اختیار مرحوم کلینی.
عن ابی عبدالله انما سمی اسماعیل صادق الوعد لانه وعد رجل فی مکان فانتظره فی ذلک المکان سنة؛ ببینید این بحث دارند که این اسماعیل همان نبی الله است؟ عدهای گفتند همان است. عدهای گفتند نه اسماعیل بن حزقیل شخص دیگری است. بعید است با منصب پیغمبری یک سال در یک جا. این یک نکته.
یک نکتهای که خیلی جای توجه دارد، چون الان مثلا ممکن است نحوههای برخورد، راجع به این که این اسماعیل در قرآن واذکر فی الکتاب اسماعیل کان صادق الوعد؛ چند مدت منتظر آن شخص بود، که عرض کردم از ابن عباس است ظاهرا، نقل کردند که اصلا جبریل آمد فرمود این شیطان بوده، تو را میخواسته مسخره کند تو را اینجا نگه داشته. مثلا دو روز و سه روز و به نظرم هشت روز و ده روز و اینها. اما از این عبدالله بن سلام است ظاهرا که یهودی است او دارد میگوید سنه. این شبهه پیش میآید وقتی انسان روایت، ما نداریم، ما فقط همین یکی را داریم. دقت کنید.
س: اسرائیلی
ج: هان، احتمال میدهیم که این جزو اسرائیلیها، گاهی امام(ع) هم نقل کردند به اصطلاح از جهت اینکه در مدینه مثلا متعارف بود. خیلی عجیب است. این مطلب البته یک روایت از غیر ابن چیز هم دارد، از غیر این یهودی هم دارد.
این شبهه میآید که چون این قصه را هم پیغمبر(ص) در، ظاهرا هم آیه مدنیه باشد الان در ذهنم نیست، در قصه سوره ابراهیم(ع) است، سوره مریم(س) است آیه مبارکه. علی ای حال این شبهه میآید که این در میراثهای یهود بوده اصلا. که حضرت اسماعیل(ع) … آن وقت چون یهودیها با اسماعیل که خوب نیستند، چون آنها با اسحاق هستند دیگر. لذا شاید این مسئله هم که دیدند این اسماعیل بن حزقیل است میخواستند از این اسماعیل به قول این آقا، به خاطر اینکه نبی العرب، میخواستند از نبی العرب به اصطلاح 39:15 و نبی الله از این دورش بکنند. به هرحال این خوب است دقت بشود. این حدیث الان سندش معتبر است پیش ما. این حدیث الان معتبر است.
و دقت میکنید میخواهم چه بگویم؟ وقتی که بر میگردیم در خارج، البته از صحابه غیر یهودی هم داریم، منحصر در ایشان نیست. نقل کرده در قرطبی نقل کرده به یک مناسبتی ما بعضی از عبارات قرطبی را هم شاید بخوانیم، ایشان نقل کرده این سنه را از این یهودی نقل کرده است. و احتمال هم میدهیم جزو میراثهای یهود بوده که اخیرا هم صحبت کردیم.
س: ببخشید این که یک مطلبی در بین سنیها رایج بود دلیل نمیشود که نبی هم به همان مطلب اشتباه هم
ج: بله، میگفتند.
در کتاب، دروغ نیست یعنی فرهنگ عمومی مردم،
در کتاب عیون و علل، در این دو کتاب، حدثنا ابی، دیگر این آخرین حدیث باشد. قال حدثنا سعد بن عبدالله، ثقه است، قال حدثنا یعقوب بن یزید، بزرگوار است، عن علی بن احمد اشیم، اشیم بخوانید، کسی که در بدنش شام است، شام یعنی خال. کسی که مردی که در وقتی بچه بوده در بدنش خال بود، اشیم میگفتند. دختر بود شیما میگفتند. شیما و اشیم به معنای صاحب خال.
این علی بن احمد بن اشیم توثیق نشده است. لکن احمد اشعری زیاد از او نقل میکند. خیلی هم عجیب است. مرحوم استاد هم یک وقتی توثیقش میکنند به کامل الزیارات، بعدها برگشتند.
علی ای حال علی بن احمد بن اشیم توثیق روشنی ندارد، لکن خود ما بی میل نبودیم اجمالا؛ چون احمد اشعری، مثلا یعقوب بن یزید فوق العاده جلیل القدر است. حالا از این بالاتر احمد اشعری است. غالب احادیثش را هم احمد اشعری نقل میکند. خیلی عجیب است.
عن سلیمان جعفری، احتمالا این شخص از اجلاء در عراق بوده، احمد اشعری که به عراق رفته از ایشان نقل کرده است. عرض کردیم فعلا به حسب ظاهر حکم به جهالت ایشان میشود که نمیشناسیم. لکن تمایل داریم که اجمالا بد نبوده، حالا ثقه به آن مصطلح نه.
عن سلیمان جعفری که از احقاد جعفر طیار که از نوههای حضرت زینب(س) میشوند دیگر، پسر جعفر عبدالله.
عن ابی الحسن الرضا علیه السلام قال 41:30 سمی اسماعیل صادق الوعد قال قلت لا ادری، فقال وعد رجل فجلس له حولا، بله، ینتظره، اینجا هم سال دارد. آن حدیث بعدی هم آن هم سال دارد. آن هم… چهار تا حدیث است که به لحاظ سندی صحیحش همین است که در کافی است. سه تا حدیث است. یعنی در علل و عیون هم از حضرت رضا(ع) است. باز از شعیب عقرقوفی از ابی عبدالله(ع). ابی ابی عبدالله(ص) هست، از دو تا، یکی هم از حضرت رضا(ع). مال ابی عبدالله(ع) یکی درست است یکی نه. مال حضرت رضا(ع) خالی از مشکل نیست.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین