معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه3) شنبه 1393/06/29

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

راجع به روایتی که دیروز در آخر وقت خواندیم و اشکال مرحوم استاد، یک مقداری کلام مجمل شد، حالا به هر حال آن عبارت ناقص بود. این بحثی که امروز می‌گویم به نحو درستش را امروز است انشاء الله.

عرض کنم یک روایتی بود که مرحوم شیخ قدس الله نفسه ذکر کردند به عنوان در بحث اولشان که آیا کذب جزو کبائر است یا نه؟ یک روایتی است که مرحوم شیخ آوردند و حضرت استاد سعی کردند جواب بدهند.

عرض کردیم در همین مفتاح به اصطلاح چیست این کتاب، مصباح الفقاهه ایشان، جلد یک که دست من است، ص 186، ظاهرا این کتاب یک چاپ جدید هم دارد، غیر از حالا افسد چاپ نجف، یک چاپ جدید دارد، ظاهرا بعضی‌هایش هم شاید در هامش تغییراتی شده باشد.

ایشان می‌فرمایند حالا من عبارت ایشان را باز می‌خوانم؛ و مما ذکرنا ظهر الجواب اما دل علی ان المومن اذا کذب بغیر عذر کتب الله علیه بتلک الکذبه سبعین زنیه، اهونها کمن یزنی مع امه؛

عرض کردیم تعبیرش یک کمی سنگین است، حالا یک چیز دیگری می‌گفت از محرمات مثل دزدی مثلا، مثل شرب خمر بهتر بود. این تعبیری سنگینی است.

عرض کردیم و من الواضح ان الزنا 01:46

بعد جواب دادند ایشان. الا ان هذه الروایة ایضا ضعیفة السند، من دیروز عرض کردم در بحث گذشته خیلی ضعیف است به خاطر اینکه این روایت اصولا در کتب مشهور نیست، مرحوم صاحب مستدرک در مستدرک آورده، در وسائل هم نیست. این که من عرض کردم مال این است. بعد مراجعه کردم اگر آقایان کامپیوتر دارند این را پیدا بکنند در روایات اهل سنت، این روایت هم در مستدرک هست و هم در بحار، و اصولا از کتاب جامع الاخبار نقل کردند. هر دو بزرگوار این روایت را از جامع الاخبار نقل کردند. جامع الاخبار هم چاپ قدیم دارد، چاپ جدید دارد، تحقیق کردم. چاپ جدیدش هم دست من بود، اما نشد مراجعه کنم ببینم این را استخراج کرده یا نکرده؟

علی ای حال جامع الاخبار حالا شاید شماها در ذهنتان، یک وقتی مثلا چهل پنجاه سال پیش، خیلی کتاب معروفی بود، مخصوصا اهل منبر، خیلی روایات جمع و جوری دارد. یک روایت شاذی هم دارد که جای دیگر هم نیست. برای اهل منبر خیلی نافع بود. یک جلد کوچولو جامع الاخبار با خودشان می‌بردند اهل منبر.

و کتاب قشنگی هم هست انصافا خب بعد از این جامع الاخبار زمانا، نبوی که از بزرگان اهل سنت است، یک کتابی دارد ریاض الصالحین، البته این مرد ملایی است نبوی. خیلی مجموعه اخبار کشکول مانند جمع کرده، آن هم خیلی زیباست. یعنی واقعا کتاب بسیار لطیفی است. فنی هم هست، نکات علمی دارد، نکات حدیثی دارد. این جامع الاخبار نه، قر و قاطی است.

در جامع الاخبار این حدیث در آنجا آمده، هم مرحوم به اصطلاح مرحوم مجلسی این کتاب را آورده و هم مرحوم حاجی نوری قدس الله نفسه در مستدرک از این کتاب نقل کرده است.

بعد خود ایشان در این جلد اول در جلد خاتمه در لفظ خاتمه مستدرک، یک بحثی هم راجع به جامع الاخبار دارند. البته ایشان سعی می‌کند تأیید بکند کتاب را، لکن بالاخیر واضح نیست که ایشان کتاب را مال چه کسی می‌داند! من نمی‌فهمم ایشان تأیید می‌کند.

به هر حال بحث نسبتا مفصلی دارند، خودشان هم می‌گویند من بحث مفصلی دارم، یک مقدارش هم مال مرحوم 03:57

و ایشان یک بحث مفصلی راجع به مولف کتاب کردند که چه کسی چه گفته. و انصاف قصه آن که الان با خود کتاب می‌خورد، شخصی است به نام محمد بن محمد شعیری، که ایشان هم نمی‌شناسیم. آشنایی با ایشان نداریم. و ایشان ظاهرا مولف کتاب ایشان است. حالا به هر حال در چند جا یقول مصنف الکتاب مثلا محمد بن یقول محمد بن محمد شعیری و هو مصنف الکتاب. بعضی جاها محمد بن محمد دارد. ظاهرا همین ایشان مولف کتاب باشد. البته ایشان را نمی‌شناسیم، آشنایی با ایشان نداریم. یک مقداری ایشان از آثار صدوق نقل کرده که الان در اختیار ما نیست. و به سه واسطه ایشان از صدوق نقل می‌کند. آن هم در اختیار ما نیست.

ایشان به هر حال ظاهرا اوایل قرن ششم است؛ چون یک حدیثی را نقل می‌کنند می‌گوید حدثنا فلان، الامام الحاکم، سنه 508، حالا فرض کنید بیست سی سال هم فرض کنید بعد از کتاب زنده بودند، این نیمه اول قرن به اصطلاح ششم هستند. این آقای محمد بن محمد شعیری. کتاب قشنگی است جمع و جور کرده، البته عرض کردم مصادر ندارد. اینجا را که مصدر می‌‌کند آنجایی که گفتم، لکن به هر حال کتاب به لحاظ ارزش حدیثی‌اش پایین است یعنی کتاب مثلا بگوییم مقید بوده روایات صحیحه کافی یا روایاتی را که بگوید صحیحه هستند نقل بکند، نه این طور نیست. اما یک مجموعه لطیفی است.

 یک وقتی هم خیلی هم حالا ندیدم، خیلی مخصوصا منبری‌ها خیلی به آن علاقه داشتند، می‌رفتند برای تبلیغ همین یک کتاب کوچک همراهشان بود برای مثلا فرض کنید ماه رمضان کافی بود برای تبلیغ. و روایات را قشنگ جمع کرده انصافا من حیث المجموع کتاب بدی نیست.

لکن من حیث الاعتبار خیلی پایین است. لذا مرحوم صاحب وسائل هم با اینکه اخباری مسلک است از این کتاب نقل نمی‌کند. و حق هم با ایشان است انصافا کتاب خیلی درجه‌اش پایین است به لحاظ ارسال و خیلی ابهام‌ها دارد. نسخ روایتی که در اختیارش هست روایات خوبی نیست، یعنی مصادر قابل اعتنا ندارد، خیلی ضعیف دارد.

این روایت را بالخصوص من مراجعه کردم ایشان از عبد الرزاق نقل می‌کند. عبد الرزاق از ائمه شأن است بین اهل سنت. اینجا اسم برده، سند روایت، عادتا از مصادر اهل سنت است، عادتا. اصولا عبد الرزاق در کتب اصحاب ما ایشان اهل صنعا است و سنی‌ها جزو بزرگان شأن می‌دانند ایشان را، خیلی تجلیل کردند از او، فوق العاده، جزو ائمه شأن است واقعا جلیل القدر است. فقط می‌گویند مشکلش این است که یک مقدار تشیع داشته. فیه تشیع، و الا قطع نظر از این خیلی از ایشان تجلیل می‌کنند. عبد الرزاق بن حمام صنعانی، اهل صنعا بوده، کتاب مصنف هم دارد انصافا کتاب پرفایده‌ای است. مرد ملایی است. مرحوم شیخ طوسی ایشان را جزو اصحاب امام صادق(ع) نوشته است. ایشان در زمان امام جواد(ع) وفاتش است. 208 یا 210. زمان حضرت جواد(ع) است فوتش. از امام صادق(ع) هم ندارد روایت، یعنی در مصادر عامه هم، تصادفا یک عبد الرزاق دیگری شیخ اشتباه با این کرده.

علی ای حال عبد الرزاق عن نعمان در این روایتی که هست، نعمان بن عبید، ایشان هم اهل صنعا است. ایشان هم بین اهل سنت توثیق شده، البته کثیر 07:27 نیست. عن قتاده معروف است دیگر قتاده، عن انس عن رسول الله(ص). چون من آن روز عرض کردم سند فوق العاده ضعیف است، فعلا تا اینجایی که من گشتم، در این چند کتابی که از اهل سنت در اختیارم بود، در مصادر اهل سنت این را نیاوردند این حدیث را. اگر واقعا مال عبد الرزاق باشد قاعدتا باید بیاورند. اگر آقایان این کامپیوتر را نگاه بکنند ببینند همچین تعبیری در مصادر، خود مصنف عبد الرزاق پیش من بود، اما دیگر حال نکردم بگردم توش پیدا بکنم ببینیم اصلا آورده یا نیاورده.

به هر حال اگر در مصنف هم بود این کتابهای متأخر می‌آوردند مثل کنز العمال. کنز العمال را نگاه کردم به دقت، در کنز العمال نبود. و به ذهنم می‌آید که شاید در مصادر اهل سنت نباشد. به هر حال تا حالا ندیدم. حدیث که پیش ما آمده از مصادر اهل سنت است. تمامشان از همان اهل سنت هستند، عبد الرزاق عن نعمان عن قتاده عن انس عن رسول الله(ص).

به لحاظ این اسمائی که الان موجود است، حالا اگر فرض کنیم در یک کتاب خود عبد الرزاق ، به لحاظ این اسمائی که الان موجود است بین اهل سنت سند معتبر است. یعنی صحیح است یعنی ثقات هستند. صحیح نه، یعنی ثقات هستند به هر حال مشکل خاصی ندارد.

بین ما نه، مشکل دارد، مصدرش هم مشکل دارد، کتاب جامع الاخبار، دقیقا هم نمی‌دانیم ایشان از کجا این مطلب را نقل کرده است.

این راجع به چون آن روز من خیلی اجمالی عرض کردم این تفسیر مطلب، اگر آقایان در اثناء مراجعه دیدند این حدیث در کتب اهل سنت هست، به بنده خبرش را بدهند.

علی ان هذه الروایة ایضا ضعیفة السند؛ بله، بلکه ما الان برای ما ضعیفة المصدر است. عرض کردم کرارا و مرارا ما حدیث را از دو زاویه، مصدر و سندش. مصدر به لحاظ فهرستی، سند به لحاظ رجالی. از دو زاویه بررسی می‌کنیم. پس حدیث هم به لحاظ مصدری فعلا مشکل دارد، در کتاب جامع الاخبار آمده، یک جامع الاحادیث داریم، با آن اشتباه نشود. جامع الاحادیث مال یک از بزرگان قم معاصر شیخ صدوق است. آن هم مرسل است. او مرد با فضلی است خیلی اطلاع از او نداریم اما او را به هر حال می‌شناسیم. این را اصلا نمی‌شناسیم. محمد بن محمد شعیری را کلا نمی‌شناسیم.

و الا ان هذه الروایة ایضا ضعیفة السند، درست است مطلب ایشان درست است. ضعیفة المصدر هم هست. و یضاف الی ذلک ما ذکرناه فی بحث الغیبه، این نکته را من در روز چهارشنبه توضیح کافی ندادم. یعنی بعد دیدیم که

س: کجای مقدمه، مصدر یا سند؟

ج: هر دو باید بررسی بشود.

س: نظر

ج: نظر خود من از اهمیتش مصدر شاید بیشتر باشد. بین اصحاب قدمای ما مصدر بیشتر است. از قرن هشتم به بعد از زمان علامه سند بیشتر شده تا الی یومنا هذا. اصلا بحث مصدری را نمی‌فهمند غالبا.

اخباری‌ها به نظر من هدفشان از آن بحثها این بود که روی مصدر تکیه بکنند. اخباری‌ها. عرض کردم این مباحثی که ما در فهرست و به لحاظ شناخت مصدر مطرح کردیم، به این صیغه نیامده، اما وقتی انسان کلمات اخباری‌ها را نگاه می‌کند، می‌بیند مراد جدی‌شان همین است. این تعبیر را نگفتند، مطلب را گفتند، تعبیر را نگفتند.

و یضاف الی ذلک، بعد یک نکته دلالی هم ایشان اشکال می‌کنند. ما ذکرناه فی مبحث الغیبه و هو ان کل واحد من الذنوب مشتمل غالبا علی خصوصیة لا توجد فی غیره و کونه اشد من غیره فی هذه الخصوصیه لا یستلزم کونه اشد من فی جمیع … بله ایشان در باب غیبت هم هست روایت که الغیبة اشد من الزنا، لکن در آنجا دارد لان صاحب الغیبه اذ استغفر الله لا یغفر له حتی یرضی عنه صاحبه؛ به خلاف زنا. لذا ایشان جواب ایشان در آنجا فرمودند، جواب آقای خویی روشن شد؟ فقط اشدیت غیبت به این نکته است. در باب زنا استغفار می‌تواند کافی باشد، در باب غیبت استغفار کافی نیست باید آن 11:34 هم راضی بشود.

این جوابی است که ایشان در آنجا فرمودند.

اما خیلی عجیب است از ایشان این چه ربطی به اینجا دارد؟ در آن روایت آمده ایشان می‌گوید اگر از یک جهت اشد بود، لازم نیست از جمیع جهات اشد باشد. درست هم هست این حرف. آنجا هم بد نیست. خوب دقت بکنید. آنجا چون تصریح شده بان صاحب الزنا اذا استغفر الله یغفر له اما صاحب الغیبه لا یغفر حتی یغفر له صاحبه؛ صاحب او، آن شخصی که اغتیابش کرده او راضی بشود.

پس بنابراین، اما اینجا نمی‌فهمم کتب الله علیه بتلک الکذب سبعین زنیه، اهونها کمن یزنی مع امه نستجیر بالله. اینجا چیزی نیامده، نمی‌دانم. نمی‌فهمم حالا مراد ایشان چیست. چون ما آن روز عبارت ایشان را مجمل خواندیم. حالا امروز به تفصیل عرض کردم. آنجا روایت دارد که اشدیت به این نکته است. این رضایت طرف را می‌خواهد. نستجیر بالله مردی با زنی زنا کرد، اگر توبه کرد خدا می‌بخشد، دیگر لازم نیست آن زن هم راضی بشود. آن طرف لازم نیست راضی بشود. اما در غیبت باید آن طرف راضی بشود. توی آن روایت این جور آمده. به این جهت بگوییم غیبت اشد است، به این جهت. خیلی خب سلمنا. این لازم نیست که غیبت از جمیع جهات اشد باشد. این توجیه ایشان.

لکن در آن روایت آمده این نکته. اینجا نکته‌ای نیامده است. اذا کذب بغیر عذر کتب الله علیه بتلک الکذبه سبعین زنیه اهونها کمن یزنی مع امه؛ ندارد نکته‌اش چیست که.

س: شاید همین باشد که کذب هم به مجرد استغفار به اصطلاح…

ج: ندارد نکته‌ای، آن زنا به مجرد استغفار کافی است. این توش نکته‌ای ندارد من نمی‌فهمم حالا شاید مقرر درست ننوشته، و الا ایشان نوشته کل واحد من الذنوب مشتمل علی غالبها خصوصیه، بله توی آن روایت دارد که خصوصیت دارد، آن حرف درست، آنجا درست. اما اینجا چیزی ندارد. توی این روایت چیزی ندارد.

نعم قد یکون، مگر این مطلب شر من شرب الخمر باشد. ان الله جعل لشر اقفالا و جعل مفاتیح تلک الاقفال الشراب و الکذب شر… مگر این عبارت مربوط به آن باشد. چون ایشان می‌گوید: نعم قد یکون بعض افراد الکذب اشد من شرب الخمر و الزنا، کالکذب علی الله و علی رسوله و کالکذب لقتل النفس المحترمه و 14:00 و لا مضایقة فی جعله حینئذ من الکبائر؛ عرض کردم مرحوم استاد این بحثی را که اینجا دارند، یک بحث فرضی است. تمام گناهان پیش ایشان جزو کبائر است. دیگر نمی‌خواهد بحث بکنند. این برای کسی است که تفصیل بین کبائر می‌کند.

س: 14:18

ج: بله خب، قول زور، این عبارت ایشان من نمی‌فهمم الان. حتی دارد و الکذب شر من الشراب نگفته نکته‌اش چیست. حتی در آن روایت. آنجا در آن روایت دارد که چرا غیبت اشد از زناست، چون در باب زنا احتیاج به رضایت طرف مقابل نیست، توبه بکند خدا می‌بخشد، در باب غیبت می‌خواهد، حالا فتوا هم خودشان ندادند. تصادفا آن روایت هم فتوا به آن ندهند، خود آن روایت هم سند روشنی ندارد.

علی ای حال این مطلبی را که ایشان در اینجا فرمودند فعلا ما معنای عبارت ایشان را نفهمیدیم، و البته احتمال دارد، احتمال دارد که یک مطلبی جوابی را بعد ایشان می‌گویند، و این مطلب هم به آن روایت مفاتیح که در باب شرایع آمده بخورد، شاید به یک معنایی هم به این روایت سبعین زنیه.

عرض کنم حضور با سعادتتان آن که ما الان، عرض کردیم این معنا که خب واقعا معنای سنگینی است که کذب بدتر از سبعین زنیه باشد، زنا باشد، و اهونش هم زنای با ام. اما ممکن است با قرینه بقیه روایات با اینکه این روایت عرض کردم به لحاظ مصدری و به لحاظ سندی به لحاظ ما الان مشکل دارد. با تمام این حرفها شاید بشود این را اجمالا قبول کرد؛ یعنی اجمالا توجیهی برایش گفته بشود. حاصل آن توجیه این است که اصولا گناهان در زندگی انسان هر کدامشان یک انحراف در یک جهت زندگی هستند. مثلا دزدی انحراف در مسئله ملکیت است. زنا انحراف در مسئله زوجیت است. هر کدامشان، یعنی بعبارة اخری هر گناهی در یکی از مظاهر زندگی ما بروز دارد، یعنی آن گناه بودنش، مثلا فرار از زحف این مشکلش از جنگ انسان فرار کرد، به جامعه اسلامی ضرر می‌رساند. بروزش به جامعه اسلامی است. جامعه اسلامی شکست می‌خورد، کفار مسلط می‌شوند. دزدی کرد، یک جور. قتل کرد، آن روابط اجتماعی که بین مثلا عفت اجتماعی آن خدشه دار می‌شود. این این طور است. آن وقت زنا یک رابطه خاصی خدشه دار می‌شود.

حالا فرض کنید نستجیر بالله زنای مادر آن رابطه قرابت، آن خدشه دار می‌شود؛ یعنی یک رابطه به اصطلاح هم جنسیتی هست، و هم قرابت، هر دو رابطه ضربه می‌خورد، مراد این است.

اما دروغ این طور نیست، دروغ اگر انسان گفت، کل روابط ضایع می‌شود؛ چون بنای وجود را که خداوند قرار داده الذی جاء بالصدق، کل وجود بر صدق است نه در یک جهت معین. کل حقیقت وجود، کهکشان‌ها، زمین و آسمان، تماما مبنی بر صدق هستند، تمامی انبیاء الهی مبنی بر صدق است، تمام شرایع الهی، این کلمه الذی جاء بالصدق، یک چیز عجیبی است حالا در قرآن هم آمده و مفسرین هم بحث کردند. یکی از دوستان ما که با تورات عبری هم آشناست، توی خود تورات هم همین عبارت دارد. یک قسمتی از تورات که بشارت به رسول الله(ص) است می‌گوید و یجیئکم بالصدق، در تورات که جزو بشارات به رسول الله(ص) است، یکی از بشارات تورات این است که یجیئکم بالصدق؛ چون این اگر ملاحظه کنید نمی‌خواهیم وارد تفسیر بشوم، توی تفسیر، البته در روایت هم دارد که جاء بالصدق یعنی و صدق به یعنی امیر المومنین، لکن اضافه بر این یکی از عجایب آیات است. الذی جاء بالصدق که اصلا رسول الله(ص) جاء بالصدق. مفسری نوشته که این چرا اینجا آمده و معنای این عبارت چیست؟ که واقعا گاهی اوقات خودم خیلی رویش فکر کردم. بعد دیدم عین این تعبیر در تورات است. یک آیه‌ای را خواند این آقا برای من خواند. چون من عبری بلد نیستم دیگر حفظ نکردم و مضمونش این بود که این کسی که خواهد آمد از من که امت کذاست، و شواهدی هم که مثلا، از عرب خواهد بود و در میان کعبه، یجیئکم بالصدق، یعنی اینقدر این مسئله صدق رویش حساب است که جزو بشارات الهی به رسول الله(ص) است که یجیئکم بالصدق.

پس بنابراین و لذا دارد که عرض کردم این روایت را آن روز عرض کردم این روایت در متنش اختلاف است. در بعضی متن‌هایش این است که اگر انسان دروغ گفت کتب عند الله کاذبا؛ توی بعضی‌هایش دارد که اذا کذب الرجل کتب عند الله کذابا؛ این عندالله را دقت بکنید. توی روایت دارد که لا یزال العبد یکذب حتی … در بعضی‌هایش در می‌آید که به یک بار گفتن. البته از نظر نقطه حالا بحث خطی‌اش را هم بگوییم بحث تاریخی‌اش.

در خط به اصطلاح خط کوفی کذاب و کاذب یک جور نوشته می‌شد. آن الف وسط نوشته نمی‌شد. دقت می‌کنید؟ کذابا و کاذبا یک جور مثلا هاشم و هشام یک جور نوشته می‌شد. لذا هم خیلی 19:30 بین هاشم و هشام است. بلکه هیثم هم نزدیک آن بود. بلکه اگر آن هـ هم درست نوشته نمی‌شد میثم هم با آن اشتباه می‌شد. یعنی این سه چهار تا اسم خیلی در معرض اشتباه با همدیگر بودند. هیثم و هشام و هشیم و هاشم و حتی میثم، اینها همه در معرض اشتباه با یکدیگر بودند.

این کذاب و این که کتب عند الله کذابا یعنی انسان وقتی که دروغ می‌گوید دروغ او در حقیقت یک انعکاس در کل وجود دارد. اما اگر زنا کرد، انعکاسش در یک مرحله است. فرض کنید در مسئله زوجیت. دزدی کرد انعکاسش در مسئله ملکیت است. این که جعل ، و لذا در آن روایت و یک وقتی هم سابقا عرض کردیم مسئله شرک بالله که ذکر شده اکبر به اصطلاح کبائر، به لحاظ اینکه حقیقت تمام معاصی یک نحوه شرک به خداست. کسی که زنا می‌کند یک نحوه شرک است دیگر خب، ازدواج را خدا برایش قرار داده، نکاح قرار داده، این یک درجه شرک است هر چه که نگاه بکند انسان.

این که در این روایت آمده اخبرکم باکبر الکبائر خیلی لطیف است. شرک و کذب را با هم آورده است. خیلی دقیق است معنا. شرک به لحاظ وجود، کذب به لحاظ رفتار انسانی. در رفتار انسانی آن که زیربنای تمام گناهان است کذب است.

س: کذب در یک خصوصی کذب می‌گوید مثلا قتل این مال قتل است، دروغ می‌گوید مال زنا

ج: همین، می‌خواهد این را بگوید، روایات و آیات، نه آیات می‌خواهد بگوید نه کذب این جور نیست. اشتباه نکنید. کذب زیربنای همه گناهان است. مثل به اصطلاح مثل اشراک. توی یک روایت دارد که ما نداریم حالا در مصادر عامه، عایشه می‌گوید نمی‌دانم موی برادرم عبد الرحمن نمی‌دانم کدام یکی را با دستم، بعد دستم را انگشتم را، فقال لی رسول الله(ص) هذا کذب الانامه، این کذب انگشتانت است. خیلی عجیب است. هذا کذب الانامه، تو با انگشتانت داری دروغ می‌گویید.

س: در زنا هم داریم، زنای انامه،

ج: بله، زنای چشم داریم

بله دقت کردید؟ اما آن محدود است. زنا به هر حال یک دایره محدودی است. ببینید دقت بکنید در این که اکبر الکبائر است، البته عرض کردم این روایت اکبر الکبائری که آقای خویی نوشتند ضعیفة السند، این در بخاری به سند صحیح از ابو حریره آمده، پیش ما هم نقل شده اما به سند صحیح نیست، معلوم است از سنی‌ها گرفته است. در آنجا اکبر الکبائر را سه چیز گرفته؛ یکی شرک که این مظهر کلیه گناهان است؛ یکی کذب که آن هم مفتاح جمیع گناهان است؛ یکی هم عقوق الوالدین. این عقوق الوالدین چون پدر و مادر اصل وجود ما از آن است. ما اگر از این رشته اصلی خودمان جدا بشویم، از کل جامعه هم جدا می‌کنیم، اگر اصل ما که آن است ما با آن سر دعوا و جنگ داشته باشیم، با بقیه چیزها که اصل ما نیست، قطعا خواهد بود.

و لذا من فکر می‌کنم این که می‌گوید کتب الله علیه بتلک الکذبه، یعنی در حقیقت این با زنا یک جهت را خراب کرده، اما با کذب، این که سبعین هم شاید برای مبالغه باشد، سبعین زنیه، یعنی در حقیقت با کذب کاری کرده، با تمام وجود در افتاده. کتب عندالله کاذبا.

عرض کردم آن روایت اذا کذب العبد مومن، آن روایت سه متن دارد. در مصادر عامه هم هست در مصادر ما هم هست، ما هم داریم مستقلا داریم، آنها هم دارند. در مصادر ما و آنها متأسفانه یکی اینکه به مجرد یک کذب، کتب عند الله. یکی اینکه نه، اگر زیاد دروغ گفت کتب عند الله. یکی اینکه کتب کاذبا، یکی اینکه کتب کذابا. دقت فرمودید؟

پس بنابراین من فکر می‌کنم این روایت را بشود معنا کرد و انصافا هم با آن روایت اکبر الکبائر می‌خورد. و انصافا هم با آن روایتی که می‌گوید کذب مفتاح جمیع گناهان هست هم می‌خورد. یعنی اگر انسان دروغ گفت، با دروغ ممکن است همه حدود را بشکاند مثل شرک. چطور همه گناهان یک مظهری از شرک هستند، تمام گناهان را انسان فقط فرقش این است که در باب شرک، گناه مظهر شرک است، در باب کذب، کذب مفتاح گناهان است.

س: چطور اگر یک دروغی گفت و یک پولی را به ناحق زد فقط اقتصادی نیست؟

ج: اقتصادی هست، نه می‌دانم،

س: دیگر ربطی به بقیه گناهان ندارد

ج: نه می‌دانم، آن دروغ اگر آن صفت دروغش باشد، زنا هم با همان دروغ می‌کند. اگر یک دفعه

س: چرا گسترش میدهید به جاهای دیگر

ج: لذا عرض می‌کنم، یعنی این صفت، یعنی این دزدیدن یک صفتی است که این حد محدود دارد. اما اگر شما دروغ گفتید، خوب دقت بکنید، با دروغتان آمادگی همه گناهان را دارید. هیچ فرقی نمی‌کند.

س: چرا؟ این چرایی

ج: مثل من قتل نفس بغیر نفس او فساد فی الارض فکانما قتل الناس؛ یک بحثی داریم که خب نمی‌شود یک نفر کأنما قتل الناس که معنا ندارد. اگر انسان یک نفر را کشت، چه معنا دارد که هزار نفر را بکشد، تمام مردم را کشته باشد. سابقا هم عرض کردم.

بعضی از مفسرین نکته لطیفی در اینجا دارند. می‌گویند در اینجا تنزیل به لحاظ مقتول نیست، تنزیل به لحاظ قاتل است. خوب دقت بکنید. نه اینکه یک نفر مثل همه مردم است، نه اینکه، ما خیال می‌کنیم ابتدائا تنزیل به لحاظ مقتول است. اگر شما یک نفر را کشتید مثل این که همه را کشتید. خب یک نفر که همه نمی‌شود. نه، تنزیل به لحاظ قاتل است. کسی که یک نفر را بکشد این صلاحیت دارد که همه را بکشد. فرق نمی‌کند. تنزیلش روی قاتل است نه تنزیل روی مقتول. و الا یک نفر که همه مردم نمی‌شود.

س: خلاف ظاهر است

ج خب دیگر. نه تصادفا دقت هم بکنید همین است. من قتل فکأنما قتل. نه ظاهرش که همین طور است. انصافا هم حرف بدی نیست.

بله، الان وارد بقیه بحث نمی‌شویم.

پس این مطلبی که آقای خویی فرمودند روایت ضعیف السند هست، قبول دارم

س: اکبر الکبائر قول زور آمده، کذب نیامده

ج: خب می‌دانم چون کذب قطعا جزو آن است. اصلا گفته شده اصلا قول زور فقط خصوص کذب است. اما خلاف ظاهر است.گفته شده.

و منها ما عن العسکری علیه السلام فانها قال جعلت الخبائث که دیروز خواندیم. البته این روایت امام عسکری(ع) هم سندش مرسل است، در همین جامع الاخبار است. بعد از آن روایت این را آورده است. فعلا الان جای مصدر دیگری پیدا نکردم. به نظرم توی تفسیر هم نبود، این روایت ظاهرا توی تفسیر هم نباشد. علی ای حال این روایت فعلا در جامع الاخبار است، صاحب وسائل هم نقل نکرده. در بحار هم آمده، در مستدرک هم آمده، اما صاحب وسائل نقل نکرده است.

و فیه اولا روایت ضعیفة السند، این مطلب ایشان درست. و ثانیا لا ملازمة بین کون الشیء مفتاح للخبائث و بین کونه معصیة؛ این اشکال دیگری است که دیروز نخواندیم، امروز برای تکمیل بحث می‌خوانیم. که آقای خویی می‌فرمایند اینکه اگر مفتاح خبائث شد این معنایش این نیست که خودش معصیت باشد.

عرض کردم اولا خوب دقت بکنید این روایت که مفتاحیت است چند متن دارد؛ خبائث دارد، معاصی دارد، شرور هم دارد. این که ایشان البته خبائث را ایشان نوشته لا ملازمة، این اشکال متن این اشکال در کلمات مرحوم ایروانی استاد ایشان آمده است. مرحوم آقای ایروانی این بحث را انجام دادند که اگر شیء مفتاح خبائث یا معاصی بود، لازم نیست که خودش حرام باشد.

فانه قد یکون شیءغیر محرم و مع ذلک یکون مفتاح للحرام کالشبهات و مقدمات الحرام؛ مثل شبهات. شبهات این طور است. و لذا بله و علیه شأن هذه الروایة شأن الروایات الامره بالاجتناب عن الشبهات، فهی غیر دالة علی حرمة الکذب فضلا عن کونه من الکبائر؛ به نظرم شاید ایشان تحت تأثیر استادشان قرار گرفتند. حالا استاد بزرگوارشان هم یک ذهنیت معینی داشتند.

همین الان ما درس اول آقایانی که تشریف داشتند بحث اصول کلمات آقای خویی را دراین شبهات خواندیم. حدیث شبهات را همین الان خواندیم. و در آنجا ایشان فرمودند امری که در اینجاست ارشادی است. خود ایشان فرمودند. خواندیم الان. اما در ما نحن فیه ظاهر امرش مولوی است. یعنی مراد این است که حرمت کذب به لحاظ فی نفسه حرام است. در آنجا بحث اجتناب از شبهات را ایشان ارشادی گرفتند. بعد هم در آنجا فرمودند در روایت فرض هلکه شده، اینجا خب فرض هلکه نشده که. اینجا دارد می‌گوید این کذب شما را می‌رساند. آنجا فرضش این است که یک هلاکی قبل از… خواندیم الان، آقایانی که درس اصول تشریف داشتند می‌دانند. ما الان عبارت ایشان را خواندیم. فکر می‌کنم ایشان یادشان رفته که در بحث اصول در ذیل آن روایات چه فرمودند.

واما مقدمات حرام، این هم خیلی از ایشان بعید است واقعا؛ چون مقدمات حرام اولا محل کلام، ایشان مقدمات واجب را واجب نمی‌دانند. مقدمات حرام، عرض کردیم عملی را انسان انجام بدهد که فی نفسه عنوانش حلال است مثل سوار اتوبوس شدن. اگر این سوار اتوبوس شدن را انجام بدهد به خاطر اینکه برود کسی را بکشد. می‌گویند مقدمه حرام. اگر سوار اتوبوس بشود که برود یک چاقویی بدهدبه یک آقایی که یک کس دیگری را بکشد، می‌گویند اعانه بر اثم.

هر فعلی که از انسان صادر بشود که خودش فی نفسه عنوانش حلال باشد، خوب دقت کنید، آن وقت واقع بشود در طریق اتیان حرام از خود انسان، اسمش مقدمه حرام است. واقع بشود در طریق اتیان حرام از غیر، اسمش اعانه بر اثم است.

واین هم به قول قدمای اصحاب مشق شب. چه دقتی اصولی‌ها کردند و فقهای اسلام، سنتا و شیعتا، بحث مقدمه حرام را در اصول آوردند، بحث اعانه بر اثم را در قواعد فقهیه آوردند؟ با اینکه الان دیدیم دیگر تعبیرش به هم یکی است. نکته فنی را ملتفت شدید؟

چرا بحث مقدمه حرام را توی اصول آوردند، بحث اعانه بر اثم را توی مسئله به اصطلاح قواعد فقه آوردند؟ که سنی‌ها غالبا به آن اشباه و نظائر می‌گویند. یعنی آقایان اصولی ما بحث اعانه بر اثم را اصولی نمی‌دانند. جزو قواعد فقه می‌دانند. خیلی شبیه مقدمه حرام است. در باب مقدمه حرام شما عملی است که فی نفسه حلال است، مباح است، انجام می‌دهید چون یترتب علیه صدور الحرام من نفسه، به خودش. اگر یترتب علیه صدور الحرام من الغیر این اعانه بر اثم است.

پس اولا این محل کلام است حرام بودن مقدمه. ثانیا انشاء الله یعنی گذشت این بحث در اصول. چه در مقدمه واجب چه در مقدمه حرام، این بحث معروف که صاحب فصول قائل است که مقدمه موصله حرام است. شما سوار اتوبوس شدید به عنوان اینکه برویدفلان جا مثلا شراب بخورید من باب مثال. رسیدید آنجا برگشتید شراب نخوردید برگشتید. خب این مقدمه حرام نیست، سوار اتوبوس شدن که حرام نیست.

البته کفایه اصرار دارد که مقدمه مطلقا واجب است. موصله و غیر موصله. لکن حق با صاحب فصول است، مرحوم استاد هم مبنایش همین است. ما هم مبنایمان همین است که مقدمه موصله حرام است. خود ایشان هم باید همین را بگوید. خب اگر مقدمه موصله شد، این فعل حرام است چون طرف 30:56 حرام، کی گفته این فعل حرام نیست؟ اگر کسی مقدمه حرام را حرام بداند، آن وقتی که سوار اتوبوس بشود برود شراب هم بخورد. ایشان می‌گوید مقدمه حرام، حرام نیست. چرا نباشد؟ این سوار اتوبوس شدن فی نفسه حلال است، حالا که مقدمه حرام شده، یعنی اوصلکم الی شرب الخمر، این بشود حرام.

خیلی تعجب است از ایشان، کالشبهات و مقدمات الحرام؛ شاید در ذهن ایشان مبنای صاحب کفایه بوده که مقدمه حرام مطلقا حرام است ولو موصل نباشد. خوب دقت بکنید. مثلا سوار اتوبوس شد برود که شراب بخورد، شراب نخورد برگشت، ایشان می‌خواهند بگویند این مقدمه حرام، حرام نیست. درست هم هست. این یکی حرام نیست، چون موصل نبود. خصوص مقدمات موصله حرام است. خصوص مقدمات موصله واجب است.

علی ای حال این مطلبی را که ایشان در اینجا فرمودند، عین این مطلبی است که از مرحوم استادشان آقای ایروانی نقل کردند و این مطلب به هیچ وجه قابل قبول نیست.

فهم عرفی اصلا خصوصا با این روایتی که ما الان کردیم، در این روایت مراد این روایت مثل همان اکبر الکبائر است. یعنی کذب یک خصلتی دارد که می‌تواند شما را به تمام کبائر برساند. این خصلت کذب است. مفتاحیتش این است. مفتاح هست برای یعنی انسان با دروغ گفتن، اگر هر کبیره‌ای یکی از جهات است، یکی اشراک بالله، یکی عقوق والدین، و یکی هم کذب، خصائص این سه تا این است که اینها زمینه ساز هستند برای تمام گناهان. فقط فرقشان این است، در اشراک بالله هر گناهی فی نفسه مظهر شرک است، کذب مظهر به اصطلاح مثلا دزدی نیست، کذب مظهر فرض کنید زنا نیست، کذب مظهر فرض کنید شرب خمر نیست، مفتاح برای آن است. یعنی اگر کسی دروغ گفت، در زندگی‌اش دروغ رایج شد، این دیگر با تمام وجود در حقیقت دعوا دارد. این جنگش با تمام وجود است.

لذا به نظر ما انصافا این که آقای خویی اشکال فرمودند تبعا لاستادشان وارد نیست. این طایفه از روایات با طایفه روایات اکبر الکبائر انصافا می‌خورد. البته عرض کردم روایات اکبر الکبائر از طریق ما نیست.

مسئله بعدی که در کتاب شیخ آمده، و یمکن الاستدلال علی کونه من الکبائر بقوله تعالی، (انما یفتری کذب الذین لا یومنون بایات الله)؛ از این آیه مبارکه معلوم می‌شود کسی که ایمان ندارد دروغ می‌گوید، پس این می‌گوید شخصی که دورغ می‌گوید ایمان به خدا ندارد.

این معنایش این است که کذب هم بالاتر از کبائر است. اصلا عدم ایمان بالله.

و فیه، ایشان اشکال کردند که ان الایه، البته دیگر اشکالات ملا لغتی نمی‌خواهد بکنیم. فکر می‌کنم در این چاپ من باشد، چاپ شاید جدید از این شده باشد عوض شده، آدرس داده نمل، سوره فلان، آیه فلان، هم نملش غلط است، این سوره نحل است، نمل نیست. آیه 107 نوشته، آن هم 105 است. هر دو را غلط چاپ کرده، انشاء الله از غلط مطبع است.

و فیه ان الایه و ان کان زائدة الدلاله علی کون الکذب المذکوره فیها من الکبائر، این را قبول می‌کند ایشان چون آیات الله، و لکن الظاهر من ملاحظة الایه و ما قبلها ان مراد بالکاذبین فی الایه الشریفه هم الذین یفترون علی الله و علی رسوله فی آیات الله کالیهود و المشرکین، مراد آنها هستند. لزعمهم ان ما جاء به النبی کله یا کلَه، کلَه درست است، من تلقاء نفسه و مفتریات شخصه؛ لذا پیغمبر(ص) می‌فرمودند که نه من افتراء نکردم، دروغ نیست، البته این تلقاء نفسه نیست، آیه قبلش است. لسان الذی یلحدون الیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین؛ می‌گفتند اینهایی که پیغمبر(ص) دارد می‌گوید از غیر گرفته  است. یک مجموعه‌ای هستند، نمی‌خواهم الان اسم ببرم، یک مجموعه‌ای هستند، چند تایشان در مدینه مکه بودند یکی دو تایشان، دو سه تایشان هم در مدینه بودند. در تاریخ شاید حدود پنج شش نفر هستند. اسم برده شده در ذیل آیه اگر مراجعه کنید که پیغمبر اکرم(ص) را نسبت می‌دهندکه قرآن را از آنها گرفته. دو سه نفر هستند در مدینه، دو سه نفر هم در مکه هستند. و عده‌ای هم از مفسرین گفتند ممکن است همه‌شان، چرا یکی را بگوییم، در اکثر روایات یکی یکی آمده، اما قابل جمع است.

این که می‌گوید من تلقاء نفسه و مفتریات شخصه، نه من تلقاء نفسه، می‌گفتند اینها که می‌گوید وحی است، اینها وحی نیست، اینها آیات الهی نیست، اینها را از کس دیگری گرفته، خود آیه قبلش است، لسان الذی یلحدون الیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین؛ انما یفتری الکذب الذین لا یومنون بآیات الله؛ حالا به هر حال این فقط می‌خواستم …

 و قد رد الله کلامهم علیهم بقوله عز من قائل انما یفتری الکذب الی آخر و علی هذا فالکذابون المذکورون فی الایه لم یومنوا بالله و رسوله و بالمعاد من الاول لا ان الکذب اوجب خروجهم من الایمان لکی تدل الایة علی مقصد المصنف.

من برای توضیح بیشتر اینجا اگر قرآن باشد، بالای سرتان ببینید قرآن هست.

عرض کنم در سوره نحل است، نمل نیست. سوره نحل قبل از سوره اسراء است. در سوره مبارکه نحل این مطلب را به اصطلاح …

قبل از سوره اسراء است، اسراء که نصف قرآن است دیگر.

عرض کردم ایشان نوشته 107، 105 است، 107 نیست.

سورة النحل، آهان پیدا کردم.

ببینید این عده‌ای از آیات است ایشان، ببینید و اذا بدلنا آیه مکان آیه، این دو سه تا آیه قبلش است. و الله اعلم بما ینزل قالوا انما انت مفتر، ببینید افترا از آنجا؛ چون دارد ما ننسخ من آیة او ننسها نأت بخیر منها او مثلها، بل اکثرهم لا یعلمون؛ قل نزله روح القدس من ربک؛ افترا نیست. بالحق لیثبت الذین آمنوا؛ این تبدیل آیه به خاطر تثبیت مومنین است. و هدی و بشری للمسلمین؛ دقت کردید این مجموعه آیاتی است و ظاهرا خطاب احتمال دارد در این آیه مبارکه یهود باشد. چون آنها مخصوصا معروف بود که نسخ را قائل نبودند.

در اینجا آیه قرآن و لقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشر لسان الذی یلحدون الیه اعجمی و هذا لسان عربی مبین، ان الذین لا یومنون بایات الله، ببینید اینجا هم همان آمده، کسانی که ایمان، دقت کنید نکته را، لا یهدیهم الله؛ یعنی اگر شما به اصطلاح می‌گویید من به آیات ایمان ندارم، این را به طور کلی بدانید کسی که مومن به آیات الهی نیست، خداوند او را هدایت نمی‌کند. نمی‌تواند آیات الهی را بیاورد. چون وجود بر اساس صدق است، شما نمی‌خواهد این طرف و آن طرف بروید. اگر کسی گفت من آیه می‌آورم ببینیم در هدایت هست، در طریق مستقیم هست یا نه؟ اگر در طریق مستقیم هست این علامت صدقش است. چون اگر در طریق مستقیم نبود این نمی‌شود بگوید من آیات الهی دارم. ان الذین لا یومنون بایات الله لا یهدیهم الله؛ چون الله و حق صدق است، این هدایتی نیست،

و لهم عذاب الیم؛ این کلمه الذین لا یومنون بایات الله را پیغمبر(ص) دارد خطاب به کی می‌کند؟ به یهود می‌کند. پس بنابراین مخاطب یهود است یا به تعبیر ایشان مشرکین. آن وقت این آیات الله باید بگوییم اینجا یک نکته عقلانی است نه نکته تعبدی.

بعد که خدا، انما یفتری الکذب الذین لا یومنون بایات الله؛ می‌گوید شما که مثلا قبول دارید من محمد امین هستم، من را به صدق که قبول داشتید، آیاتی را هم که آوردم که قبول داشتید، اگر این آیات خوب دقت کنید، خطاب با مشرک است، با کافر است، اگر این آیات به اصطلاح درست است، این نمی‌شود کذب باشد. کسی به آیات ایمان ندارد، کسی که از آیات الهی است دروغ می‌گوید، افترا می‌بندد. وقتی شما آیات را پیش من می‌بینید معنایش این است که من افترا ندارم.

من به نظرم این آیه مبارکه نه فقط، و لذا بعد هم می‌گوید و اولئک هم الکافرون، که اصلا اینهایی که کذب می‌گویند، اینها در واقع نه فقط لا یومنون بایات الله، حقیقت کفر است.

س: هم الکاذبون

ج: هم الکاذبون، معذرت می‌خواهم. اینها دروغ گو هستند. اینها که یفتری الکذب. اشتباه خواندم. نه کافرونش بعد است. من کفر بالله من بعد ایمانه؛ احتمالا من کفر تفسیر به کاذبون باشد. اینها کسانی هستند که کفر بالله بعد ایمانه.

پس بنابراین در حقیقت این آیه مبارکه مثل این است که شما مثلا به یک آقایی که بلانسبت می‌گوید شما دروغ می‌گویید، می‌گوییم کسی که در لباس مقدس روحانیت است دروغ نمی‌گوید. ببینید یعنی کأنما اصل مطلب مسلم است. یعنی این کبیره بودنش بیشتر از تعبد است. خوب روشن شد؟ کأنما اصل مطلب مسلم است؛ یعنی حتی آن یهودی هم قبول دارد کسی که ایمان به آیات الهی ندارد دروغ می‌گوید. خوب دقت بکنید.

این وصف بر منی که پیغمبر هستم صدق نمی‌کند. و لذا به خلاف این مطلبی که آقای خویی نوشتند، البته مرحوم آقای ایروانی جواب دیگری دادند، آقای خویی جواب دیگری، جوابشان فرق می‌کند، هر دو جواب دادند. به ذهن من می‌آید که این آیه مبارکه دلالتش بر این که کذب جزو کبائر است و جزو امور بسیار قبیح است، خیلی واضح‌تر از بقیه است. یعنی حتی مشرکین هم قبول دارند. حتی یهود هم قبول دارند. ظاهرا مخاطب یهود باشد. آنها هم قبول دارند که انسانی که کاذب است این هیچ رابطه‌ای با آیات الهی ندارد، هیچ رابطه‌ای با اینکه عنوان محمد امین، شما می‌بینید که آیات الهی در دست من جاری شده، چطور این آیات الهی را می‌بینید مثلا می‌گویید مثلا فلان آقا به ایشان یاد داده، من دروغ می‌گویم؟ اصلا ممکن نیست خدا انسان دروغگو را هدایت بکند. خوب دقت کنید. امکان ندارد خداوند انسان دروغگو را به حق هدایت کند. خیلی تعبیر قوی است.

و لذا به نظر من این آیه دلالتش بر اینکه جزو کبائر است از بقیه قوی‌تر است. یعنی مشرک هم قبول دارد. آن کسی که هم می‌گوید آقا شما مثلا کسی که این روایت را می‌گوید دروغ نمی‌گوید، کأنما طرف قبول دارد، می‌خواهد یک مقامی دارد که بالاتر از این حرف‌هاست که دروغ گفته بشود.

و لذا فکر می‌کنم دلالت آیه مبارکه تمام باشد. البته مفسرین هم صحبت‌هایی دارند که فعلا دیگر وارد نشدیم.

این مقدار از ادله‌ای که مرحوم شیخ اقامه فرمودند به نظر من خوب است. مشکل خاصی ندارد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD283KBدانلود
PDF150KBدانلود
MP310MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه2) چهارشنبه 1393/06/26
بعدی خارج فقه (جلسه4) یکشنبه 1393/06/30

اصول فقه

فقه

حدیث