خارج اصول فقه (جلسه98) سهشنبه 1394/02/22
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد بحثی که مطرح بود به عنوان ملاقی بود.
لکن عرض کردیم که مرحوم نائینی در مطلبی که فرمودند و بعد هم مرحوم آقا ضیاء، تقریبا میشود گفت که بحث را عوض کردند. بحث در خصوص ملاقی نیست.
به ذهن من میآید که این بحث به این صورتی که مطرح شده انصافا بحث خوبی است. و خوب است که این بحث به همین صورتی که من الان عرض میکنم مطرح بشود. و به ذهن من میآید که اصلا این بحث با این صورتی که الان مطرح میکنیم، این اصلا در حقیقت علم اجمالی بحث میشد، نه در تنبیهات. در حقیقت مباحث احتیاط، و در این نکته بررسی میشد نه در یکی از تنبیهات.
من برای اینکه چون دیروز یک مقداری عبارات مرحوم نائینی را خواندم برای روشن شد بحث آن زمینه را خودم عرض میکنم تا برسیم به عبارات نائینی و مرحوم آقا ضیاء و بعد در نهایت تصمیم بگیریم.
عرض کنم که میشود این جور بحث کرد، اصل بحث، چون ما این صحبت را عرض کردیم که در باب علم اجمالی دو نحوه تنجیز داریم؛ یکی آن جامع است، و آن علم تفصیلی است. حدود همان کشف است. من میدانم یکی از این دو اناء مثلا، یکی از این دو ظرف یا مایع مثلا خمر است. آن جامع که وجود خمر باشد آن علم تفصیلی است. آنچه که اینجا محل کلام ماست، اطراف است نه جامع. مثلا این خصوص ظرف دست راستی آیا میشود آن را خورد یا نه؟ کاری هم به آن ظرف دست چپی نداریم.
این آثاری را که بر افراد، یعنی احد الافراد، که آن نکته حقیقی تنجیز علم اجمالی اطراف است. جامع که خب علم تفصیلی است. آن نکته اساسی این است. اصلا نکتهای که در بحث تنجیز علم اجمالی است این طرف است.
آثاری را که بر طرف میشود بار بکنیم حالا هر نحوه تحلیلی ما از تنجیز علم اجمالی بدهیم، آثاری را که بر طرف میتوانیم بار بکنیم، به ترتیب این طوری است؛ حالا میگویم مرحوم نائینی یک مقداری همچین مرتبش نکردند، ما یک مقداری این را مرتب میکنیم که یک شکل منظمی پیدا بکند. بحث به یک شکل مرتبی در بیاید.
این آثار اثر اول وجوب اجتناب است؛ این اولین اثر است. که شما باید از این دو تا اناء اجتناب بکنید. خب این اثر اول که اصطلاحا میگوییم این دو اناء را شرب نکن، این وجوب اجتناب. مثلا این طرف را طرف واحد را کاری به طرف دیگر نداریم، این طرف را اجتناب کن. آثاری بعدی بر آن بار میشود. این آثار بعدی، میتوانیم اینها را تقسیم بندی بکنیم. مرحوم نائینی و، آقای خویی که اصلا به این نحو وارد بحث نشدند. میشود این ها را تقسیم بندی بکنیم.
آثار بعدی عبارت از آثاری هستند که به ترتیب یک، آثاری که بر عناوین دیگری بار میشوند برای خود این شیء. مثلا فروشش، من میتوانم بفروشم، یک طرف را بفروشم. دو تا ظرف است، یکی آب است، آن مایعش آب است، یکی خمر است. یکی را بفروشم؛ خب این هم اثری دارد، حرمت بیع. ببینید آثار را. یا مسئله مانعیت در نماز، بنابر اینکه خمر مانع در نماز است غیر از نجاست. مثلا فرض کنید لباس من به یکی از این دو مایع خورد، آیا مانعیت در نماز بر این مترتب میشود یا نه؟
در اینجا بحث دیگر ملاقی است. این ملاقی یک نوع تعبد است؛ یعنی قسم سوم از آثار است. یک اثر دیگری است. این یک چیز خارجی با آن ملاقات کرده. آیا میشود یا نه؟ دقت کردید نحوه آثار را.
آثار چهارم، نماأت است. آنهایی که عرفا دنباله آن است. آنهایی که عرفا تتمه آن حساب میشوند. مثل اینکه میدانم یکی از این دو تا درخت غصبی است؛ یکی میوه داده یکی دیگر نداده. این وجوب اجتناب از هر دو درخت، این روشن. حالا این درختی که خصوصا میوه داده، آیا من میتوانم آن میوه را بخورم. چون اینجا هم دیگر به قول آقایان اصل معارض نیست. آن یکی دیگری میوه ندارد، این میوه فقط در این درخت است.
پس یک اثر هم نماأت است. نماءی که شیء دارد. مثل همین میوه درخت و اینها. این نماأتی است که شیء دارد. این هم اثر دیگری شد. خوب دقت بکنید.
پس انواع آثار را ما میبینیم، میخواهیم بار بکنیم در نکته ما نحن فیه در تنجیز علم اجمالی. مراد ما از تنجیز یعنی طرف. آن مقداری که علم اجمالی آمد منجز شد، راجع به طرف است. آن مقدار چه مقدار است؟ صحبت این است. آن مقدار چه مقداری است؟
شما از وجوب اجتناب بگیرید، مسئله بیع آمد، مسئله مانعیت نماز آمد، اثری که تجاوز به دیگری کرد، ملاقی آمد، اثری که نماءش بود، نماأت متصله آمد، بروید جلو، آثار دیگری که دیگران میخواهند بار بکنند. مثلا اگر شما این احد المایعین را شرب کردید، حاکم شرع شما را حد جاری میکند یا نه؟ مثلا من باب مثال. آیا حد شرب خمر دارد؟ این اثری است که باید، اگر دقت کردید آثار را ما چه جوری
پس این بحثی که آقایان به عنوان ملاقی آوردند، این بحث ناقص است. این باید این جوری شکل قانونی خودش را شکل واضحی بگیرد. هی شما آثار را دسته بندی بکنید. آثاری که میخواهد شما بر این دقت بکنید، بر آن مقداری که تنجیز علم اجمالی است، نه تنجیز علم تفصیلی. آن احد الطرفین. این دو تا درخت میوه یکی میوه داده، یکی میوه ندارد. یکی میوه داده،خوب دقت کنید. این میوه عرفا جزء نماأت درخت است. لکن مالیت دارد. همچنان که درخت مالیت دارد، میوه هم مالیت دارد، ملکیت دارد. دقت میکنید؟ میشود روی آنها حساب خاص خودش را باز کرد در عین حال که… و از قبیل میوه هست حمل. میدانید دو تا گوسفند داریم، یکی غصبی است و دیگری غصبی نیست؛ یکی حامله شده، آن یکی دیگری نه، و زاییده؛ آیا این بچه هم حکم علم اجمالی، مثل میوه هست. حمل هم مثل میوه.
شما در میوه چطور میگویید ببینید دقت بکنید ظرافت کار آن جایی است که شما فقط یک طرف را مورد بررسی قرار میدهید. چرا میگوییم طرف؟ چون تنجیز علم اجمالی روی طرف است. لذا اگر هم ما مثلا علم اجمالی گفتیم روی طرف تنجیز نمیکند، روی آن جامع، تمام این بحثها ساقط میشود. در همان اول علم اجمالی گفتیم که در باب علم اجمالی شما فقط جامع را میدانید. تنجیز به مقدار جامع است. شما یک طرف را میتوانید انجام بدهید؛ خب تمام بحثها ساقط میشود. پس ظرافت یعنی بحث را یک صورت میخواهید منظم علمی بدهیم و حساب شده و کیفیت ترتیب این آثار.
تا اینجا روشن شد که بحث ما در علم اجمالی نکته اساسی روی نکته تنجیز علم اجمالی است نه تنجیز علم تفصیلی. تأثیر تنجیز علم اجمالی در طرف است نه در جامعه. آن جامعه مال علم تفصیلی است. نکتهاش در طرف است. آثاری را که الان میخواهیم بار بکنیم حالا هر نحوی شما تصور بکنید در علم اجمالی، نمیدانم روشن شد؟ این آثار را آمدیم مرتبش کردیم. آقایان فقط ملاقی را مطرح کردند. مرحوم نائینی توسعه داده است. من تعجب میکنم مرحوم استاد خیلی خوش ذوق هستند، چطور توسعه ندادند؟ البته نماأت را ایشان آوردند بحث نماأت را وفاقا للنائینی. لکن روشن شد؟ من به نظرم بحث خیلی واضح شد.
و انصافا هم انسان اگر بخواهد کاری بکند در علم اجمالی همین است. کار اساسی علم اجمالی همین است. رسالهای هم بخواهد بنویسد کاری هم بخواهد بکند همین است. تفکیک این آثار. این علم اجمالی ما که میآید تأثیر میگذارد روی تنجیز طرف، طرف را منجز میکند، چه آثاری دارد؟ آثار روشن شد؟ ترتیب آثار؟ نزدیکترین اثر وجوب اجتناب است. از طرف واحد. بعد آمد مسئله بیع؛ بعد آمد فرض کنید، و همچنین مسئله ترتیب به اصطلاح نماأت متصله؛ بعد آمد اموری مثل ملاقی که اینجا یک، آن وقت این نکتههای فنیاش را هم بعد عرض میکنم. چون میخواهم عبارات نائینی، حالا من عبارات خود این مطلب را و تصویر مطلب را عرض بکنم. بعد برویم روی نکات فنی که در عبارات امثال نائینی وجود دارد.
تا اینجا آثار روشن شد؟ بعد میآید آثاری که دیگران بار میکنند. مهمترین اثری که دیگران بار میکنند، یکی حد شرب خمر؛ آیا حاکم میآید به این حد بزند یا نه؟ این برایش حرام بود این طرف را بخورد، خوب دقت بکنید. این حرام بود بخورد، اما خورد، یک طرف را خورد. آیا حاکم بر او حد خمر جاری میکند یا نه؟ ببینید ترتیب آثار دیگری بر آن.
از این اثر مهمتر حالا چون مسئله حدود و اینها گاهی جاری نمیشود، از آن مهمتر ترتیب آثار فسق. میدانیم این آقا یکی از این دو اناء را میدانست فرض کنید به من گفت که یکی از این دو تا خمر است یکی هم آب است. یکی را خورد؛ این وجوب اجتناب داشت خوب دقت بکنید. این وجوب اجتناب داشت. آیا این آثار را، شرب خمر را نائینی آورده، فسق را نیاورده نائینی. این را من حساب نکردم. دقت میکنید؟
روشن شد خیلی بحث به نظر من لطیف و ریشهدار است. تنجیز علم اجمالی در حقیقت همین است. یعنی آن بحث اساسی در بحث علم اجمالی در حقیقت این است. ما ببینیم با علم اجمالی که تنجیز میآورد، تنجیز علم اجمالی هم روشن شد طبق تصورات ما به طرف میخورد. این تنجیز تا چه حدی است؟ حالا شخصی میداند، میگوید آقا من میدانم یکی از این دو مایع خمر است، و جلوی خود این هم یکی را خورد. آیا من حکم به فسق او میکنم یا نه؟ قطعا هم خودش میداند هم من، حالا فرض کنید طرفین میدانیم که ایشان وجوب اجتناب داشت، از قائلین به عدم وجوب اجتناب نبود. یجب علیه الاجتناب از شرب این مایع، فرض کنید مایع دست راستی. با علم به وجوب اجتناب مع ذلک خورد. حالا آن بحث نداریم کار حرام ارتکاب کرده خورد جای خودش.
آن نکته فنی این است؛ آیا من حکم به فسق او بکنم؟ سوال. چون ارتکاب کبیر را انجام داده؟ چون میگوید که من میدانم یکی خمر است و وجوب اجتناب هم میدانسته. تصویر شد بحث؟ کیفیت بحث؟
پس بنابراین ما میآییم در اینجا در بحث البته آقایان تا این حد آوردند. ما در بحثهای قانونی جدید، اگر احکام دیگر قانونی بار بشود، این هم آثار دیگر. مثلا فرض کنید به اینکه اگر کسی شرب خمر کرد، لا تزوجوا، لا تزوجوا شارب الخمر. این آقا یک دانه از این ظرف را خورد، دختری هم مثلا آمده برای پسرش برای خودش خاستگاری، آیا تزویجش بکنیم یا نه؟ این لا تزوجوا شارب الخمر روشن شد؟
س: اینها بحثهای فقهی نیست استاد؟
ج: نه بحثهای اصولی است.
س: شارب الخمر نیست که این
ج: خب همین، تمام نکته این است. تمام نکته این است که ما الان با تنجیز علم اجمالی چه اثبات میکنیم؟ ارتکب الحرام یا شرب الخمر؟
پس این بحث ما البته توضیح دادیم، الان هم توضیح میدهیم. این بحث تقریبا سه رکن دارد. یکی بر میگردد به تنجیز علم اجمالی. یکی هم مباحث فقهی است دیگر. یک رکن دیگر هم دارد اصول غیر ناظر به علم اجمالی. حالا این را من الان توضیح میدهم.
پس انشاء الله تعالی آثار را، و بعد آثار، الان متعارف آثار قانونی دارد. فرض کنید مثلا اگر کسی فرض کنید مخالفت قانون کرد، حق ندارد سفیر بشود. من باب مثال عرض میکنم. یک مجموعه قانونی هم هست آثاری دارد. حق ندارد سفیر بشود، حق ندارد استاندار بشود. یک کسی این کار را انجام داد من باب مثال، فرض کنید شرب مایعی که مردد بین خمر و آب است. آیا میشود بگوییم این شخص میدانسته که این کار حرام است، انجام داده، این دیگر حق ندارد سفیر بشود. این نکته فنی بحث این است؛ یعنی اساس این بحث این است؛ کیفیت ترتیب آثار.
و نکته فنی دوم بحث این است که آیا این ترتیب آثار همهاش بر میگردد به تنجیز علم، مبحث اصولی است یا توش نکات فقهی دارد؟ یعنی همه را ما در اصول میتوانیم حل بکنیم یا نکات فقهی دارد، باید نکات فقهیاش را حساب بکنیم؟ هر کدام از این آثار راکه گفتیم بیع، ترتیب فسق، ترتیب، مثلا در باب حدود، ممکن است بگوییم بله، این چون شرب خمر کرده حد بر او جاری میشود. لکن چون در باب حدود داریم تدرأ الحدود بالشبهات، این کافی است برای اینکه حد، ببینید نکات فقهی دارد. ممکن است به نکته تدرأ الحدود که اصطلاحا قاعده درأ؛ دال و راء و همزه. درأ یعنی منع. تدرأ الحدود بالشبهات.
من یک نکته اینجا اضافه بکنم. این تدرأ الحدود بالشبهات روایت نیست. این حسب القاعده است. چنین روایتی نداریم که تدرأ الحدود بالشبهات. حسب قاعده؛ چون اگر موضوع محرز نشود، محقق نشود، آثار بار نمیشود. یک چیز دیگری روایت داریم آن مهم است. عمدهاش آن است. ادرأو الحدود بالشبهات. این ادرأوا به صیغه امر. یا ادرأوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم، یک متن این جوری است. آن معنایش این است که حاکم وظیفه دارد هر راهی شده انجام بدهد برای اینکه حد جاری نشود. هر راهی را، عرض کردم چند بار، مثلا از عمر نقل شده که یک کسی آوردند گفتند دزدی کرده. عمر به او گفت تو دزدی کردی؟ به چشمش میگفت بگو نه دزدی نکردم. این جوری نقل کردند. این را عرض کردم محل کلام است. ادرأو حدود عن المسلمین ما استطعتم، ادرأو الحدود عن المسلمین بالشبهات؛ یعنی حتی المقدور هر راهی را حاکم پیدا کند تا حد جاری نشود. این یکی دیگر است؛ چون من چند بار این را در بحثهایم نقل میکنم به خاطر اهمیتی که مخصوصا امروز دارد در جامعه. هر راهی را میشود حاکم انجام بدهد، شبهه ایجاد بکند، مشکل درست بکند، تا حد جاری نشود. اردأو الحدود به این معنا.
عرض کردم در میان کتب اهل سنت این روایت هست. اسانید فوق العاده متعدد دارد، از صحابه نقل شده. و عرض کردیم با شواهدی که در کتب اهل سنت هست تقریبا میشود گفت از صحابه ثابت شاید باشد. از رسول الله(ص) مشکل دارد.
در روایات ما در کتب ما منحصرا در کتاب صدوق آمده است. جای دیگر هم ما نداریم. من که میگویم منحصرا یعنی وقتی که اصحاب دارند روایات را نقل میکنند. چون بعد از شیخ طوسی عدهای از روایات اهل سنت توسط شیخ طوسی در کتاب خلاف آمد. بعد از شیخ طوسی همین روایت بین اصحاب ما مشهور شد. شد النبوی المشهور. شما قبل از شیخ طوسی اینها را نمیبینید. مثلا ان الله اذا حرم شیئا حرم ثمنا؛ این در خلاف آمده است؛ علی الید ما اخذت حتی تردوه یا تؤدی، این در خلاف آمد. این را خوب دقت کنید در تاریخ فقه شیعه خیلی موثر است. اما ما روایاتی داریم حتی نبوی قبل از شیخ طوسی اینها آمده، اینها ارزشش باز بالاتر است. مخصوصا آنهایی که صدوق آورده است. اینجا صدوق دارد قال رسول الله(ص) ادرأو الحدود عن المسلمین ما استطعتم؛ حالا مضمونش یا بالشبهات یا ما استطعتم. آقایان میتوانند نگاه کنند درفقیه چون متنش در ذهنم نیست.
س: بالشبهات
ج: بله آقا
س: بالشبهات
ج: عن المسلمین هم دارد؟
س: نه، ندارد،
ج: ادرأو الحدود ما استطعتم
س: ادرأو الحدود بالشبهات و لا شفاعة و لا
ج: نه آنها دارند قال رسول الله(ص) در یکی اولی
س: همین است قال رسول الله(ص)
ج: آن لا شفاعة که در روایت سکونی است. پس این شاید در روایت سکونی بوده. اگر این بوده در روایت سکونی است.
س: دعائم هم دارد باز همین ادرأو الحدود بالشبهات
ج: بله، همان، روایت سکونی است، واضح شد. تا حالا نمیدانستم. اگر آن دارد لا شفاعة که آن روایت سکونی است. لا شفاعة روایت سکونی است.
پس معلوم شد که در حالا این خوب شد خواندید شما. من تا حالا در ذهنم نبود. میدانستم صدوق دارد. احتمال باید داشته باشد جعفریات هم داشته باشد یا شاید اسقاطش کردند. قاعدتا باید جعفریات هم داشته باشد.
س: مقنع صدوق از امیر المومنین(ع) نقل کرده
ج: همان
س: ادرأو حدود الشبهات
ج: بله همان است، یکی است. کتاب سکونی است.
معلوم میشود این قطعه را علمای ما مثل مرحوم کلینی و شیخ طوسی حذف کردند. ایشان آورده. تا حالا نمیدانستم. خوب شد شما خواندید. با این خواندتان تاریخش هم روشن شد. پس این در روایت سکونی بوده است.
علی ای حال خوب دقت کنید. درأ این است. حالا این پرانتز بسته برگردیم به ما نحن فیه.
پس بنابراین ما بببینید در بحث علم اجمالی. آن وقت عرض کنم خدمت شما که ما در حقیقت در این جور مسائل سه محور اساسی داریم. یعنی سه تا نکته هست که تأثیرگذار هستند. من میخواهم بحث کلیاش را بگویم چون نائینی از راه دیگر.
محور اول مقدار تأثیر علم اجمالی است. مقدار تنجیز علم اجمالی. در تنجیز علم اجمالی، اساس بحث یکی اینکه آقایان مثل مرحوم استاد و مرحوم آقای نائینی از راه تعارض اصول وارد شدند. خب طبیعتا در یک موردی اگر تعارض اصول نبود، دیگر مشکل ندارد. مثلا میداند که یکی از این دو درخت غصبی است، اینجا تعارض اصول دارد. اصالة علی الغصب در این معارض است. اما یکی میوه داده، یکی چون میوه داده دیگر تعارض ندارد. لذا مرحوم اقای خویی از این راه رفتند که اشکال ندارد. چون یکی میوه داده. ممکن است که این میوه مال غیر از مغصوب باشد. مسلم نیست که مال مغصوب باشد.
مرحوم نائینی از راه قاعده عقلایی دیگری رفتند نه از این جهت. میگویند عرف نماء را جزء همان عین میبیند. از این راه. یعنی قبل از اینکه به اصل برسند، یک استظهار عرفی کردند. اگر شما مأمور به اجتناب از درخت هستید، مأمور به اجتناب از میوهاش هم هستید. خب معنا ندارد که بگوییم درخت را تصرف نکن میوهاش را بخور. این که معنا ندارد. میوه مثل برگ درخت است، مثل ساقه درخت است. آیا اگر شما گفتید من در درخت تصرف نباید بکنم، ساقهاش را میشود مصرف کنید؟ ساقههایش را بشکانید و مثلا بسوزانید. بگویید این درخت، درخت خب همان ساقه است و شاخه است و برگ و میوه است. درخت چیزی غیر از اینها نیست.
پس بنابراین خوب دقت بکنید یکی بر میگردد به این مسئله که تنجیز علم اجمالی، لذا در این مسئله نگاه بکنند اصول متعارض هست یا نه. یک عده خب از راه خود علم وارد شدند. این پس یک تقسیم بندی.
از راه علم که وارد شدیم عرض کردیم چهار احتمال اساسی در تنجیز علم اجمالی نه تفصیلی وجود دارد. یکی اینکه علم، علم به جامع موجب ظن به اطراف میشود. و ظن هم حجت باشد. این مثل اماره میشود. این مثل بینه میشود. من ظن دارم این مغصوب است، ظن دارم این یکی هم مغصوب اسـت. اگر ظن داشتم، ظن هم که حجت است، پس مثل اینکه بینه آمد که این مغصوب است. این تمام آثار باید بار بشود. نه بیعش درست است نه شربش درست است نه میوهاش درست است، نه به اصطلاح اگر بخورد اجرای حد هم میشود. حالا غیر از قاعده درأ. به اصطلاح به کسی هم هدیه بدهد، چون اینجا شماظن دارید که این خمر است، به کسی بخواهد هدیه بدهید، هدیه باطل است. تمام آن آثار قاعدتا باید بار بشود.
البته عرض کردم این مبنا را فعلا در میان اصحاب ندیدم. اگر هم قائلیم فقط به عنوان احتمال فعلا. در اصحاب ندیدم لااقل من ندیدم مگر جاهای دیگری باشد که چون استقراء ما مثلا شاید دو درصد هم نباشد. استقراء در این مسئله در این جهت مسئله نشده است.
مسئله دوم مسئلهای که مشهور بین متأخرین است و آن جعل عملی است. تأثیر علم اجمالی فقط در ناحیه اصل عمل انسان است. غیر از این هیچ تأثیری ندارد. خب طبیعتا این وقتی در حدش باشد تأثیرش در مسائل ما واضح است. یعنی حد من این است که این را نخورم. این حد من است. حد علم من این است. اما اگر خوردم، حد شرب خمر، نه دیگر این کار چیز نیست. این دیگر کار دیگری است. اگر فروختم معامله باطل باشد، این کار دیگری است. یا لا تزوجوا به قول ایشان شارب الخمر است، این شارب الخمر نیست. این مایع مردد خورده فقط مأمور بوده، به عبارت دیگر مأمور به اجتناب بود. نه اینکه این گفت خمر است. خمر نیست. آن اثر مال لا تزوجوا شارب الخمر است. اثر لا تزوجوا شارب الخمر بار نمیشود. این هم راه دوم.
راه سوم هم عرض کردیم که نه، تصرف موضوعی بکنیم میشود مثل استصحاب. این نتیجه با اولی یکی میشود.
راه چهارم هم تصرف موضوعی میکند به اصطلاح ما ابداع باشد. این ابداع لکن فقط به لحاظ حکم به لحاظ حکم بشود، وجوب اجتناب. این چون به لحاظ حکم است باید ببینیم تا چه مقدار تصرف موضوعی کرده، ابداع کرده؟
پس چهار تا احتمال، اولا دو احتمال اساسی؛ تنجیز علم اجمالی برای اطراف از ناحیه اصول است. تعارض اصول است. نه، تنجیزش به لحاظ خود علم است. این دو طرف. این اول. اگر به لحاظ علم شد چه نکتهای در علم هست که طرف را تنجیز میکند؟ چه نکتهای؟ چهار تا احتمال.
پس بحث اصولی این را ما الان تنقیح کردیم روشن شد. بحث اصولیاش این است. میماند بحث فقهی. بحث فقهی روی آثار است. یکی یکی فرق میکند. مثلا بحث ملاقی یک نکته دارد؛ بحث نماأت یک نکته دارد؛ بحث اجرای حد یک نکته دارد؛ بحث حکم به فسق یک نکته دارد؛ بحث لا تزوجوا شارب الخمر یک نکته دارد؛ روشن شد؟ هر کدام نکته فقهی خودش را دارد.
و البته آقایان اینجا بیشتر بحث اصولی را مطرح کردند. لکن انصاف قضیه البته مرحوم نائینی هی نگاه میکنید بر میگردد، مثلا در بحث ملاقی گفتند از ادله چه استفاده میکنیم؟ سرایت است یا تعبد است یا سعه وجودی است. یعنی به اصطلاح فقط این تعبیری که من الان میکنم به این نحو تعبیر نیاوردند. ما این را تعبیر را واضح گفتیم. گفتیم در این ترتیب آثار، یکی بحث اصولی است؛ یکی نکات فقهی است که یختلط من کل مورد الا مورد؛ دو، یکی اینکه گاهی با قطع نظر از علم و علم اجمالی و تعارض اصول، یک اصول دیگری ممکن است حاکم باشد. مثل در باب اجرای حد در قاعده درأ؛ تدرأ الحدود بالشبهات. این ربطی به علم اجمالی ندارد. تدرأ الحدود بالشبهات ربطی به آن ندارد. یا مثلا در مسئله بیع بگوییم طبق قاعده بیعش اشکال ندارد، لکن یک قاعده دیگر داریم اصالة الفساد در عقود. اصالة الفساد در عقود حکم میکند باطل است. خوب دقت کردید؟
این ربطی به مسئله علم اجمالی، چون ممکن است در یک مورد، مثلا در باب اینکه اگر از این آقا، این شرب خمر کرد، فرض کنید ما اصالة العداله را قبول داریم. اصالة العداله مفادش این است؛ هر شخصی که مسلمان بود، عادل هم هست. عدالت یک چیز زایدی نیست. همین که مسلمان است. یا لااقل در عالم ما همین که میبینیم شیعه است. همین که فهمیدید شیعه است یعنی عادل است. لذا آن صدق العادل به قول آقایان یا ان جاءکم فاسق بنبأ شاملش میشود. این اسمش اصالة العداله است. به اصطلاح آقایان امور وجودی احتیاج به احراز دارند. و عدالت امر وجودی است. امور عدمی میشود با اصالة العدم جاری کرد؛ اما امور وجودی احتیاج به احراز دارند. مثلا زید پنج سال است ازدواج کرده، نمیدانم بچه دارد یا نه، خب اصل عدم ولد است. آیا یک قاعده دیگری این اصل وجودی این است؛ بگوییم عادتا هر کسی ازدواج کرد پنج سال گذشت بچه دارد. ببینید این میشود امر وجودی. این امر وجودی مشکل است. امر عدمی راحت است. روشن شد؟ کیفیت بحث.
آن میگوید آقا عدالت یک اصل اولی است. هر کسی که ثابت شد مسلمان یا به تعبیر ما شیعه است، این دیگر عادل است. دیگر نمیخواهد فحص از عدالت بکنیم. مراد از اصالة العداله این است. در بحث امام جماعت نمیخواهد بروید سوال بکنید عادل است یا نه. شیعه است عادل است. به مجرد شیعه بودن این عادل است. شیعه بودن مساوق است با عدالت، مگر علم به خلاف داشته باشیم.
و کذلک بقیه صفات مثلا فرض کنید قرائت این آقا درست است یا نه؟ اصالة الصحه فی القرائه. قرائتش نمیخواهد همین که اصل اولی این است که قرائتش صحیح است.
این یک بحثی است که محل خودش است، کار خودش است.
پس بنابراین خوب دقت بفرمایید ما دو نکته یعنی در اینجا سه تا نکته اساسی در این فروع آثار تأثیر دارد؛ این راهی را که ما رفتیم. اولا درجه بندی کردیم و اگر انصافا، حالا دیگر تصادفا دیشب و امروز حال من مساعد نیست، امروز مخصوصا داشتم روی این مسئله فکر میکردم، هی فکر کردیم درجات دیگر، دیدیم اصلا حال ما هم کمی تب و اینها داشتم، امروز هم با یک زحمتی درس آمدم. دیگر به ذهن ما آمد… لکن این آثار را میشود بار کرد، یعنی این طور نیست که حد آثار همین مقدار باشد. آثار دیگر هم بر این مطلب بار میشود. تمام این نکات فنیاش این است؛ یک، مبنای ما در تنجیز علم اجمالی، در اینکه علم به جامع تأثیر روی طرف گذاشته، این نکته بحث است.
اگر شما گفتید آقا اصلا ما تنجیز علم اجمالی قائل نیستیم. شما وقتی میدانید جامع خمر است، کل واحد این یکی طرف، این را میتوانید انجام بدهید، یکی دیگر را میتوانید انجام دهید، یکی اشکال ندارد. خب تمام بحثها ساقط است. کلا ساقط است.
عرض کردیم سه تا تصور اساسی هست؛ یک تصور که هر دو طرف را میتوانید انجام بدهید. یک تصور که یکی را میتوانید انجام بدهید. یک تصور که هر دو را باید ترک بکنید.
پس تمام بحث ما هم روی این سومی است که هر دو را باید ترک بکنیم. الان محل کلام ما روی این سومی است. عرض کردم مرحوم مجلسی در اربعین، نمیدانیم حالا فتوایش هم بوده یا نه؟ در اربعینش تصریح میکند به اینکه کل شیء لک حرام شامل علم اجمالی هم میشود؛ چون دارد حتی تعرف الحرام منه بعینه؛ حرام بعینه، شامل علم اجمالی و لذا میگوید 30:00
پس سه تا احتمال؛ الان تمام بحث ما روی احتمال سوم و روی تصور سوم که به نظر ما صحیحش همین است. این هم آثاری بود که الان عرض کردیم. این ترتیب آثار چه جوری خواهد بود؟ نحوه ترتیب آثاری که در اینجا داریم به چه نحو است؟
حالا من برای تکمیل بحث کلام مرحوم نائینی را که دیروز شروع کردیم ادامه میدهیم. البته روشن شد که مرحوم نائینی الان با این حساب من یا نائینی یا مرحوم آقا ضیاء چه جور به حساب وارد بحث شدند.
عرض کردم دقت بکنید، اول بحث فرمودند لا یجب الاجتناب عن الملاقی؛ عنوان را بردند روی ملاقی. با این تصویر ما روشن شد ملاقی یکی از آثار است. آثار شرعی که از آن تجاوز میکند. آثار شرعی که از آن تجاوز میکند. که ارتباط با آن پیدا کرده است.
بعد ایشان میفرمایند لا اشکال فی وجوب ترتیب کل مال معلوم بالاجمال من الاثار و الاحکام الشرعی علی کل واحد من الاطراف. تمام آثار و احکام شرعی بار میشود. تمام، آنوقت در اینجا ایشان متعرض مسئله، فکما لا یجوز شرب کل، روشن شد این؟ البته ایشان درجه بندی که عرض کردم به کار نبردند، اما یکی یکی مثلا از آثاری که ایشان هست. کما لا یجوز شرب کل واحد. من اسمش را گذاشتم اجتناب. اثر اول اجتناب. عرض کردیم شما ممکن است خوب دقت بکنید. شما ممکن است در نتیجه بگویید آقا شرعا ما هر چه فکر کردیم غیر از این اثر هیچ چیز دیگر بار نمیشود. اجتناب قبول؛ اما بیع خمر حرام است، این که معلوم نیست خمر باشد. این مایع که معلوم نیست خمر باشد.
ما بیاییم تمام آثار را نفی بکنیم الا همین اجتناب. این هم چون حکم عقل است. خوب دقت کردید. ایشان حالا من دارم آثار، من بحث را باز کردم؛ چون این بحث واقعا به این صورتش لطیفتر از آن است که تا حالا در کلمات مرحوم استاد و دیگران خواندیم.
لا یجوز شرب کل واحد من الانائین؛ این یک. اسم این را من گذاشتم وجوب اجتناب. این وجوب اجتناب قدر متیقن است که عقل، چون در بحث علم اجمالی، البته ما که عقلایی گرفتیم یا مسئله ابداعی گرفتیم. لا یصح بیع کل واحد منهما، این اثر دوم. لا یصح به اصطلاح، بعد وارد این شدند که آیا میشود با اصالة الصحه با ان قلت و قلت.
بعد هم وارد یک بحث دیگر شدند که اینها بحثهای جزئی فقهی است؛ یعنی بحث فقهی است. بعد ایشان فرمودند عدم السلطنه عین فساد نیست، ملازمش نیست، بل هو عینه، بعد وارد این بحث شدند.
و بالجمله لا ینبقی التأمل، بله آخرش، و قد عرفت ان کل مال معلوم بالاجمال من الاحکام، حالا ایشان تعبیر کردند معلوم بالاجمال. ما تعبیر دیگر کردیم، بحث تنجیزی که به علم اجمالی بر میگردد. طرف مال علم است، جامع مال علم تفصیلی است. ما روشنتر صحبت کردیم. تحلیل روشنی دادیم که معلوم میشود دقیقا نقطه بحث کجاست. طرف مال علم اجمالی است. جامع مال علم تفصیلی است.
یجب ترتبه علی کل واحد من الاطراف؛ که اینجا عرض کردم حدود دو صفحه بیشتر، مرحوم آقای آقا ضیاء حاشیه مفصلی دارد که من دیگر حالا خیلی طولانی شد، آن نکتههای فنیاش را هم عرض کردیم، نتیجهگیری را سریع میکنیم یک مقدار هم حرفهای آقاضیاء را میخوانیم که معلوم بشود مراد چیست.
بعد ایشان دقت بکنید، سواء کان من مقولة الوضع او من مقولة التکلیف؛ البته آقا ضیاء به ایشان اشکال گرفته. حالا من کار به اشکالات فعلا ندارم.
و سواء قارن زمان الابتلاء بالتصرف فی احد الاطراف لزمان العلم او تأخر عنه؛ حتی اگر، فلو فرض ان احد الاطراف لم یأتی زمان، بل کان الابتلاء متأخرا ففی ظرف یلزم ترتیب مال المعلوم بالاجمال علیه. و ان خرجت طرف الاخر عن مورد الابتلاء بطرد و تلف؛ بعد و علی هذا، تا اینجا دو تا اثر شد.
سه، یتفرق وجوب الاجتناب عن مال الاطراف من المنافع؛ منافع اصطلاحا مثل سکنای دار. دو تا خانه هست، میدانید یکی غصبی است، شما در یکی میخواهید بنشینید. این را منافع میگویند. سکنی آثاری که در شیء فی نفسه، عرض کردم آثاری که شیء فی نفسه دارد. به لحاظ جهت مالکیت اسمش منافع است، اصطلاح فقهی و قانونیاش. همانها به لحاظ در نظر از مالک اسمش انتفاع است. اگر حق مالک را نگاه بکنید اسمش انتفاع است. اگر حق مالک را نگاه نکنید اسمش منافع است. یکی است. و لذا در باب اجاره شما منافع را به طرف میدهید. خوب دقت بکنید. شما یک خانهای را اجاره دادید، به یک شخصی شش ماهه مثلا. در ماه دوم یک کسی آمد غصب کرد. بعد که از غاصب پول را میگیرند، پول را به مستأجر میدهند نه به صاحب خانه. فرض کنید الان مثلا خانهای را اجاره کرد شش ماهه مثلا به صد هزار تومان علی فرض المحال زمان ما که نمیشود. حالا فرض کنید صد هزار تومان. بعد سه ماه یکی آمد غصب کرد، اما این روی رفاقتی داده صد هزار تومان. آن سه ماه قیمتش سیصد هزار تومان است من باب مثال عرض میکنم. این سیصد هزار تومان را به مستأجر میدهند نه به مالک. دقت کردید؟ این سیصدهزار تومان را، چرا؟ چون در این شش ماه منافع خانه مال مستأجر بود. از ملک موجر خارج شده بود.
اما اگر کسی خانهاش را به کسی امانت داد، ودیعه داد، عاریه داد، گفت آقا شما در این خانه بنشین، شش ماه در این خانه بنشین، سه ماه کسی آمد غصب کرد، سیصد هزار تومان داده. این سیصد هزار تومان را به مالک میدهند نه به این شخصی که نشسته. این شخصی که نشسته مالک منافع نیست. منافع مال این نیست. این فقط حق استفاده از آن، حق انتفاع. در باب عاریه انتفاع منتقل میشود نه منافع. در باب اجاره منافع منتقل میشود نه انتفاع. انتفاع هم هست هر جا منافع بود انتفاع هم هست.
خوب دقت کردید این فرق بین انتفاع و بین منافع.
پس مرحوم نائینی میفرماید منافع. تصادفا من یادم رفته بود منافع را در بحث بگویم. خوب شد یادمان آورد. من نماأت را گفته بودم. یکی هم منافع. در آن ترتیب آثاری که عرض کردم. کلمه منافع را یادم رفته بود. آن آثاری که گفتم همه آثار را نگفتم، بعضیهایش، یکی هم منافع است. آثاری که یک شیء دارد یکی هم منافع است.
و التوابع المتصله و التوابع المنفصله؛ مراد از توابع منفصله مثل شیر یا مثل بچه گوسفند. البته اسم بچه را گفتیم، حمل را گفتیم. حالا شیر نگفتیم. توابع متصله هم عادتا مثل میوه درخت. توابع متصله. یا مثلا بزرگ شدن درخت یا جهات دیگر.
کما لو عدم بمغصوبیة احد الشجرتین فانه کما یجب الاجتناب عن نفس الشجرتین کذلک یجب الاجتناب عن ما لهما من الاثمار؛ آن وقت باز ایشان فروعی را مطرح کردند که من عرض کردم. البته مهمتر از همه این فروعی که ایشان فرمودند بهتر همان بود که من دیروز عرض کردم. فرض کنیم آن میوه جداست، و نمیدانیم مال کدام درخت است. این را اگر میگفت بهتر بود. این فرع ایشان، آقای خویی هم نگفتند.
من فکر میکنم آنها اگر در تنجیز علم اجمالی میخواهند بحث بکنند این لطیفتر است. روشن شد؟ میدانیم میوه مال یکی از این دو درخت است. و میدانیم این دو درخت یکی میوه داشته و میدانیم یکی هم غصبی است. سوال این است: آیا از این میوه اجتناب بکنیم یا نه؟ نائینی اینجور مثال نزده، فرض کرده میوه را با درخت تشخیص داده، این میوه با این درخت است، یا این میوه جدا شده مال این درخت است.
اگر میخواهیم در تنجیز علم اجمالی مثال بهتر بزنیم این بود. که میوهای است جدا شده، قطعا مال یک درخت است، یک درخت مثمر نبوده، قطعا هم یک درخت غصبی است. سوال، از این میوه اجتناب لازم است یا نه؟ این در بحث تنجیز. از این میوه این اجتناب لازم است یانه؟
در گوسفند هم میشود فرض کرد بچهای دارد نمیدانیم مال کدام یکی است.
بعد ایشان بحث کردند. بعد فرمودند فان النهی عن التصرف المغصوب نهی عنه و عن توابعه و منافعه؛ پس این بحث اساسی.
بعد وارد بحث، سر مصادیق خارجی، این بحث ایشان در اینجا من عرض کردم یک نکته تنجیز علم اجمالی است؛ یک نکته است از روایات؛ یک نکات خارجی است. مثلا در نکات خارجی ایشان گفته فرق بین منافع دار و بین ثمرة الشجر. سکنای خانه جزء توابعش است، اما میوه جزء توابعش نیست، مستقل است.
اینها بحثهای خارجی است. ما عرض کردیم یک نکات خارجی هم هست. مثل اصول خارجی، قواعد خارجی، نکات خارجی، ایشان وارد این بحث شدند.
راه فنیاش همین است که من عرض کردم. این اگر میخواستند این بحث را فنی قرار بدهند سه نکته اساسی دارد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین