معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه95) چهارشنبه 1394/02/09

1393-1394، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض شد که در مبحث ملاقی با احد اطراف در علم اجمالی از زمان صاحب کفایه بحث دیگری مطرح شده که ایشان دو تا فرع فرمودند. البته به قول آقایان با جمع شواهد کلام ایشان متنا و حاشیتا، چه در متن و چه در حاشیه.

عرض کنم که این مطلب ایشان در این باب تازگی داشت و آن این بود که در بحث ملاقی سه فرض پیش می‌آید. سه احتمال هست؛ اجتناب فقط از ملاقا باشد؛ اجتناب فقط از ملاقی باشد؛ و اجتناب از هر دو باشد. ملاقی و ملاقا و آن طرف. سه احتمال

البته بعد از ایشان دو تا قبول کردند. اجتناب فقط از ملاقا باشد و یا از هر دو باشد. بحث این که ملاقی تنها محل کلام شد.

به هر حال مرحوم استاد قدس الله نفسه البته عرض کردم در مجموع کلمات کفایه برای اینجا یعنی این یکی فقط ملاقی، دو مورد ذکر کرده. یکی را استاد قبول می‌کنند. نائینی هم هر دو را قبول نمی‌کند. تصادفا این مقرر ایشان هم یک حاشیه‌ای زده مفصل، ایشان هم همان حرف مرحوم نائینی را زدند و قبول نکردند. یعنی اگر گفتند اصلا به تعبیر معروف نمی‌شود که ملاقی که فرع است برای ملاقات، اجتناب از آن لازم باشد، از اصل لازم نباشد. خیلی بعید است از آن ملاقی آدم اجتناب بکند، از ملاقا اجتناب نکند. بگوید ملاقی نجس شده ملاقا نجس نیست. این خودش فی نفسه کمی، در این حاشیه… ولکن مرحوم آقای خویی قبول فرمودند که بله می‌شود، از ملاقی باشد، از ملاقا نباشد.

آن وقت مورد اول عرض کردیم آن جایی که خروج از محل ابتلاء باشد. البته مرحوم استاد فقط همین مقدار نقل کردند. و این مثالش هم واضح است. ما به اصطلاح ملاقاتی بین لباس و این مایع ظرف مثلا درست راستی شده، بعد از اینکه ملاقات شد، آن ظرف دست راستی از محل ابتلاء خارج شد. همان شوخی همیشگی‌ ما، رفت به 03:01 به قول مرحوم نائینی. از محل ابتلاء خارج شد، بعد علم پیدا کرد که این ظرف دست راستی یا دست چپی نجس است. لکن ظرف دست راستی محل ابتلاء نیست. در وقت حصول علم در محل ابتلاء نیست. اما ملاقی‌اش هست. خب ایشان می‌گویند در اینجا باید اجتناب بکند از ملاقی چون علم اجمالی جدیدی تشکیل می‌شود بین ملاقی و طرف. یعنی بین پارچه و ظرف دست چپی.

حالا فرض کردند که اگر این ملاقا برگشت؛ از آن حواسی هند آوردنشان محل احتیاج. ایشان می‌گوید دیگر از آن لازم نیست دیگر آن اصالة الطهاره چون آن علم اجمالی اثر خودش را کرد، این دیگر بیاید تأثیر نمی‌کند. این خلاصه نظر صاحب کفایه.

مرحوم آقای خویی هم می‌فرمایند که نه، چون خروج از محل ابتلاء درست است حالا فرض کنید، مبنای خود ایشان که عدم قدرت است نه خروج از محل، لذا هر دو را آورده است. حالا انعدام موضوع، خروج از محل قدرت مثلا. فرض کنید اناء افتاد ته چاه مثلا، بردنش توی یک جایی که اصلا به طور طبیعی معقول نیست قدرت ما آنجا، فرض کنید بردنش روی کوه اورست من باب مثال، ولکن بعد برگشت و تصادفی پیدا شد حالا من باب مثال عرض می‌کنم.

عرض کنم حضور با سعادتتان که ایشان می‌فرماید یا انعدام یا خروج از محل ابتلاء. انعدام روی مبنای خودشان و خروج از محل ابتلاء روی مبنای مشهور اصولیین. ایشان می‌گوید اگر دارای اثر فعلی باشد، چه اشکالی دارد اصل جاری نشود. علم اجمالی منجز باشد. اثر فعلی‌اش اجتناب از ملاقی است. ایشان که الان اثر فعلی دارد.

بعد می‌فرمایند دیروز این را نخواندیم. حالا، و المقام من هذا القبیل فان الملاقی و ان کان خارجا عن محل الابتلاء الا انه لا مانع من جریان اصالة الطهارة فیه فی نفسه لترتیب الحکم بطهارة ملاقیه؛ ایشان مثلا می‌گوید می‌گوید می‌دانی لباست پاک است.

الا ان العلم الاجمالی بنجاسته، یعنی نجاست ملاقی، این پارچه یا نجاست، الطرف الاخر، یمنع رجوع الی الاصل فی کل منهما، فیجب الاجتناب عنهما؛ از هر دو.

و اما الملاقی؛ اما خود ملاقی؛ فحکمه من حیث جریان الاصل فیه و عدمه علی التفصیل الذی تقدم فی المسائل الثلاث؛ می‌گوید اگر علم به ملاقات، بعد از علم فلا مانع من جریان الاصل فیه، کما فی المسئلة و ان کان قبله فالعلم الاجمالی مانع عن،خب بعضی وقتها جاری می‌شود بعضی وقتها نمی‌شود. این عین مسئله سابق است فرق نمی‌کند.

این خلاصه نظر مبارک مرحوم آقای خویی در مناقشه صاحب کفایه. البته من نمی‌دانم ظاهرا اگر حافظه من خراب نشده باشد، نمی‌دانم، بعضی وقت‌ها می‌گویند اگر حافظه‌اش خراب بشود یعنی شب قبل هم مطالعه کرده یادش نیست. اگر حافظه من خراب نشده باشد، ظاهرا مرحوم آقای نائینی یک صورت را قبول می‌کنند. و آن جایی که این خروج از محل ابتلاء ادامه پیدا بکند. اینجا باید از آن ملاقی اجتناب کرد. ملاقی یا

علی ای حال این خلاصه نظراتی که در اینجا مطرح شده است. عرض شد طبق تصوری که ما تا حالا مطرح کردیم، اصولا مسئله ملاقی ربطی به علم اجمالی ندارد. مسئله ملاقی از راه مسئله فقهی حل می‌شود. آن مسئله سرایت و عدم سرایت و… و مجرد اینکه حالا آن از محل ابتلاء خارج بشود یا نشود، آن تأثیری در این جهت ندارد.

به هر حال اگر نجاستی برای ملاقی متصور هست برای ما، به خاطر ملاقاة است. و اگر بنا شد آن ملاقاة تأثیری نداشته باشد، حالا محل ابتلاء هم باشد. وقتی محل ابتلاء باشد تأثیری ندارد چه برسد به محل ابتلاء نباشد. وقتی محل ابتلاء هم بود تأثیر ندارد. وقتی اناء اینجا موجود بود تأثیر ندارد؛ چه برسد به اینکه رفته07:13

لذا به ذهن ما این ملاقاة تأثیر نمی‌کند و از این لباس لازم نیست اجتناب. از آن ظرف دیگر هم لازم نیست اجتناب. به خاطر خروج از محل ابتلاء، چون ما خروج از محل ابتلاء را قبول کردیم وفاقا للمشهور و خلافا للاستاد، خروج از محل ابتلاء را قبول کردیم به تفصیلی که تقدیم الکلام فیه. یعنی این نکته‌ای را که مرحوم نائینی فرمودند، البته ما این را با کمی آب و تاب بیشتری، چیزی که قدرت نباشد، در تکالیف اولیه تأثیرگذار است. حالا هر نحوه تأثیری که دارد. اما در تکالیفی که مثل علم اجمالی است، یعنی فرض می‌کند، چون در علم اجمالی این کار را باید بکند؛ واقع مجهول است، روی واقع مجهول داریم عمل بنا می‌کنیم. این لذا از آن چون اینجا واقع که نیست، ملاکات واقعی که نیستند. ما می‌خواهیم روی علم خودمان، روی آن صور ذهنی خودمان چیزی را بناء بکنیم. اگر خروج از محل ابتلاء پیدا کرد پیدا نمی‌شود، این کار نمی‌شود. اشکال کارش این است. اگر ما بخواهیم وظیفه عملی یا موضوعی را به لحاظ وظیفه عملی درست بکنیم، البته مرحوم نائینی این را فرمودند قدرت عرفی، یکی قدرت عقلی، یک قدرت عرفی، به نظر ما اجمالا مطلب ایشان درست بوده، احتیاج به همین تکمیل بحث به این نحوه‌ای که به ذهن ما می‌رسد، به نظر ما بود. که قدرت واقعی را زدیم به آنجایی که احکام تابع واقع هستند. و اما خروج از ابتلاء را زدیم به جایی که نفس ابداع می‌کند، تولید می‌کند. اینجا اگر خروج از محل ابتلاء شد، دیگر تولید نمی‌کند؛ چون اصلا قدرتی، یعنی واقعیتی در آن مطرح نیست؛ چون مفروض این است که ما به واقع نرسیدیم.

خب این راجع به مورد اول.

مورد دوم؛ مورد دوم البته یک نکته‌ای دارد که مرحوم استاد توضیح ندادند. مرحوم نائینی باز توضیح نسبتا بهتری دادند. ببینید لباس شما این فرض را اینجوری بکنیم، لباس شما هست و یک ظرف، دو تا ظرف است، اولا شما علم پیدا می‌کنید یا لباس شما نجس است، یا این ظرف دست چپی. این یک احتمال.

بعد علم پیدا می‌کنید که ظرف دست راستی نجس است یا ظرف دست چپی. این علم اجمالی دوم. این دو تا علم. که ما سابقا توضیح دادیم. مرحوم آقای خویی می‌فرمودند منحل می‌شود علم اجمالی دوم به اولی منحل می‌شود. و چند بار هم فرمودند استاد، ما هم اشکال داشتیم؛ چون دقت نکردم، دیشب که باز نگاه کردم به عبارت دیدیم مطلب استاد از نائینی گرفته شده. با اینکه کتاب ایشان را نسبتا زیاد نگاه می‌کنیم تعجب است… بلکه مرحوم نائینی در ذیل این بحث می‌گوید فلا ینبقی الریب، جای بحث نیست که علم اجمالی منحل می‌شود.

دیدیم آقا ضیاء نوشته از کجا این جزم را شما پیدا کردید؟ از کجا، قلب ما گرفته از این، چون من که معتقدم منحل نمی‌شود و ایشان فرمودند هیچ اشکال نیست، و لا اشکال بنحوه، در انحلال علم اجمالی دوم اگر با علم اجمالی اول باشد.

به هر حال حالا آن بحثی را که لا ینبقی الریب و بعد آن آقا اشکال کرده، عرض کردم یک مشکلی ما در این مسئله داریم. عرض می‌کنم این باید یک حل اساسی برایش بشود. با این جور حل‌ها به جایی نمی‌رسیم.

پس ما یک علم اجمالی داریم که یا این لباس نجس است یا آن ظرف دست چپی. بعد علم اجمالی داریم که ظرف دست راستی نجس است یا ظرف دست چپی، دو تا. بعد هم فهمیدیم که اگر لباس نجس باشد، مال ظرف ملاقاتش با ظرف دست راستی است. از راه دیگر نیست، خوب دقت بکنید. آنچه که مقدمی است به قول مرحوم نائینی این باید باشد توش. انحصارا از ملاقات ظرف درست راستی است. روشن شد؟

پس یک علم داریم که لباس من نجس است یا ظرف دست چپی. علم دوم پیدا کردیم که ظرف دست راستی نجس است یا ظرف دست چپی. این دو تا احتمال.

بعد فهمیدیم اگر این لباس که ما اول علم داشتیم نجس است، اگر نجاستش ثابت باشد، به خاطر این ظرف دست راستی است؛ چون با این ملاقات کرده است. با ظرف دست راستی ملاقات کرده است. در اینجا ایشان می‌گوید خب علم اجمالی اول به حال خودش می‌ماند. یا لباس نجس است یا ظرف دست چپی. علم اجمالی دوم آمد. یا به اصطلاح ظرف دست راستی یا دست چپی. آن علم اجمالی دوم منحل می‌شود دیگر. به خاطر اینکه آن ظرف دست چپی علی کل تقدیر اجتناب از آن واجب است. پس بنابراین اینجا علم اجمالی دوم منجز نمی‌شود. نتیجتا از ملاقی با آن طرف باید اجتناب بکنیم. از خود ملاقاة هم، ملاقاة به ظرف دست راستی.

انشاء الله روشن شد.

س: یعنی دقیقا بر می‌گردد به همان ظرف دست چپی یا دست راستی دیگر

ج: نه

س: چون آن لباس که ناشی از آن راستی است.

ج: خب این اشکال مقرر آقای خویی است. اشکال مقرر آقای خویی همین است. که بالاخره این چون ملاقاة است، اسیر که نیست، چون ملاقات است، این تابع آن است. نمی‌شود تصویر بکنیم از راه ملاقی باشد، آن وقت ملاقی نجس باشد، ملاقا پاک باشد. قابل تصویر نیست اصلا.

المورد الثانی، البته اینجا را آقای خویی قبول می‌کند. حالا ما کمی یواش یواش بخوانیم برویم جلو ببینیم به جایی می‌رسیم یا نه؟

ما لو تعلق العلم الاجمالی اولا بنجاسة الملاقی او شیء آخر، این من تعجب می‌کنم چرا شیء الاخر نوشته؟ می‌نوشت الطرف الاخر. شیء الاخر نوشته. بد چاپ شده است. حالا با مثالی که من زدم روشن است. یا لباس یا ظرف دست چپی.

ما حصل تعلق العلم الاجمالی اولا بنجاسة لباس بنویسید یا به ظرف دست چپی.

ثم حدث العلم بالملاقاة و، بله علم ملاقاة به این معنا، علم به ملاقاة یعنی اگر ملاقی نجس باشد، لباس نجس باشد، به خاطر ملاقاة است. این حدث العلم الملاقاة مراد این است.

و با انحصار، خوب دقت بکنید. این حدث العلم بالملاقاة کافی نیست. این عبارت مرحوم مقرر، چون بعید است استاد این حرف را زده باشد. چون اگر نائینی بود بعید بود. نائینی مخصوصا تأکید دارد روی این کلمه. می‌گوید درست است در متن کفایه نگفته مع الانحصار لکن، من ندیدم، آقایان مراجعه کنند. لکن در حاشیه گفته است.

پس این حدث العلم بالملاقاة نه، ثم علم که علت نجاست این لباس فقط ملاقاة است. انحصارا، نه اینکه از جهت دیگری باشد. انحصارا ملاقاة. البته این هم و العلم بنجاسة الملاقاة او ذلک الشیء قبل الملاقاة؛ ذلک الشیء، ذلک الطرف می‌فرمودند بهتر بود. روشن شد عبارت؟

ثم حدث العلم بالملاقاة، یعنی لباس با ظرف دست راستی. و العلم بنجاسة الملاقی، یعنی ظرف داست راستی؛ او ذلک الشیء، یعنی ظرف دست چپی.

پس این فرضش این جوری است. به نظرم خیلی روشن شد. اول دانست یا لباس نجس است یا ظرف دست چپی؛ بعد علم پیدا کرد یا ظرف دست راستی نجس است یا دست چپی. ببینید آن دست چپی در هر دو علم است. بعد هم فهمید که اگر این لباس نجس باشد، چون ملاقات کرده، راه دیگری نبوده. چون ممکن است حالا ملاقات هم باشد، شاید جای دیگری نجس شده باشد، ملاقات هم باشد، نه این نکته این است. باید بداند منحصرا از جهت، روشن شد؟

س: ملاقات با همین ظرف؟

ج: دست راستی

س: آهان یعنی با چیز دیگری نه

ج: یعنی فرض کنید حالا فرض کنید قبلا با خون ملاقات کرده بعد با این ظرف. این اثر ندارد، قبلا نجس شده است.

س: ملاقات با همین

ج: نه، سبب، نه ملاقات با این. سبب نجاست ملاقات است. روشن شد؟

س: با قبلی چه فرقی کرد؟

ج: کدام قبلی. قبلی دارد می‌گوید و حدث العلم بالملاقاة؛ حالا علم به ملاقات پیدا کرد. ممکن است لباس من اول بول نجس شده بعد ملاقات کرده. روشن شد؟ می‌گویم مرحوم نائینی اصرار دارد که انحصار است. روشن شد مثال؟ یعنی مثال اینجا این جوری است، چون آنجا به هم می‌خورد علم اجمالی. لباس نجس شده یا ظرف دست چپی، ظرف دست راستی یا ظرف دست چپی؛ احتمال از ملاقات، ملاقات هم شده اما احتمالا از چیز دیگری نجس شده باشد. این علم اجمالی را به هم نمی‌زند. روشن شد؟

لذا مرحوم نائینی قید می‌آورد. البته عرض کردم من کفایه نگاه نکردم، آقایان می‌خواهند کفایه نگاه بکنند مراجعه‌اش آسان است. ایشان می‌گوید در خود کفایه نگفته انحصار، در حاشیه‌اش گفته. من مراجعه نکردم.

علی ای حال کیف ما کان عبارت استاد هم خیلی واضح نیست. آن فرض واضحش همین است که من الان عرض می‌کنم.

بعد فقط علم به ملاقات نیست؛ علم پیدا بکند اگر بناست لباس نجس باشد فقط به سبب ملاقات است. اگر بناست نجس باشد، فقط به سبب ملاقات؛ نه اینکه به یک جای دیگر هم ملاقات کرده  بعد هم با این آب. این که فایده ندارد در علم اجمالی اینجا. انشاء الله روشن شد.

ثم حدث العلم بالملاقاة؛ و ایشان این را باید اضافه کند. ثم حدث العلم بنجاسة الملاقی فقط بالملاقاة؛ منحصرا بالملاقاة، و حدث العلم بنجاسة الملاقاة او ذلک الشیء؛ این ذلک الشیء من هی مثال‌ها را تطبیق می‌کنم که راحت بشوید، در حاشیه کتاب می‌نویسید خیلی راحت هستید. یعنی یا ظرف دست راستی یا ظرف دست چپی.

لکن بعد فهمید که اگر سببی برای نجاست ثوب باشد به خاطر ملاقات با ظرف دست راستی است. سبب دیگری برای نجاست ندارد، منحصرا در این است.

ولو مع العلم بان نجاسة الملاقی علی تقدیر تحققها ناشئة من الملاقاة لا غیر؛ خب این را اول می‌نوشتند. این لا غیر درست است. ناشئة من الملاقاة لا غیر. کمی عبارت بد نوشته شده است.

س: و لو هم کمی گیر دارد. لو یک طرف دیگر هم هست خب

ج: نه این واو این واو و لو به نظرم زیادی است. خوب شد شما گفتید. مطالعه که می‌کردم فکر کردم این ولو زیادی است. خوب دقت بکنید در عبارت. این طور می‌شود او ذلک، مع العلم بان نجاسة الملاقی، این ولو را بردارید، مع العلم، این که شما گفتید یادم آمد، معلوم می‌شود ما هم آلزایمر گرفتیم خودمان خبر نداریم. علی ای حال به ذهنم آمدکه این ولو، در مطالعه به ذهنم آمد که این ولو زیادی است. دقت بکنید.

مع العلم بان نجاسة الملاقی علی تقدیر تحققها ناشئة من الملاقاة لا غیر؛ این ولو را بردارید دیگر اشکال به عبارت وارد نیست. نه اینکه ولو همین صورت مراد است نه ولو. روشن شد؟ این کلمه ولو در اینجا من حالا نمی‌دانم خودکارم خراب است. اگر آقایان یک خودکار بدهند، من گاهی اوقات بعد فراموش می‌کنم، بنویسم در حاشیه که این زیادی است.

اگر شما نگفته بودید یادم نمی‌آمد.

کما لو علم یوم السبت، حالا مثالی که ما زدیم واضح بود، حالا ایشان مثال را کمی مشکل‌ترش کردند. اجمالا بنجاسة الثوب او الاناء الکبیر؛ این اناء الکبیر را ما گفتیم ظرف دست چپی.

ثم علم یوم الاحد بنجاسة الاناء الکبیر او الاناء الصغیر، این به جای صغیر ما گفتیم دست راستی. یوم الجمعه، و بملاقاة الثوب الاناء الصغیر فی ذلک الیوم، همان ظرف دست راستی به اصطلاح. فان نجاسة الثوب ولو مع عدم احتمالها من غیر ناحیة الملاقاة، این یعنی انحصار، قد تنجزت بالعلم الاجمالی الحادث یوم السبت لتساقط الاصلین فی طرفیه للمعارضه، مراد از اصلین در طرفین، یعنی اصالة الطهاره در ثوب و اصالة الطهاره در ظرف دست چپ که ایشان به جای ظرف دست چپ اناء کبیر نوشتند. مشکل ندارد.

فیجب الاجتناب عن الملاقی، و هو الثوب، حالا در مثال ما هم تصادفا ثوب بود. و الاناء الکبیر، که ما توش اناء دست راستی اسم گذاشتیم.

و اما الملاقی و هو الاناءالصغیر فلا مانع من الرجوع الی الاصل فیه لکون الشک فیه شکا حادثا بعد تنجز التکلیف فی الاناء الکبیر و الثوب؛ که همان روز حالا اناء کبیر و ثوب کی بوده؟ مثالش می‌خواهم خراب نشود، روز سبت روز شنبه بود.

هذا و قد ذکرنا فی الدورة السابقه، البته این روز جمعه روز سبت را روز یکشنبه هم فهمیده. هذا و قد ذکرنا فی الدورة السابقه عدم تمامیة ما ذکره من وجوب الاجتناب عن الملاقی دون الملاقی فی المورد الثانی ایضا؛ عرض کردم ایشان طبق قاعده‌ای که در این دو سه روزه ما با ایشان مبتلا هستیم، کلامشان را در دوره سابقه آوردند، بعد هم رد کردند، من عرض کردم خیلی علمی نیست. این که الان خودتان می‌دانید باطل است، داعی دارید، بعدش هم این مطلب مال نائینی است خب داعی ندارد ایشان این جوری می‌نویسد. من هم ندیده بودم دیشب مراجعه کردم. این مطلب مال نائینی است. نائینی جوابش این است. خب می‌نویسند نائینی 22:35

بله، حدوثا و بقاءً، لان التنجیز یدور مدار العلم الاجمالی حدوثا و بقاء، فالعلم الاجمالی الحادث یوم السبت، یوم سبت آخر این پیدا شد که یا لباس یا ظرف دست راستی.

وان اوجب تنجز التکلیف بالنسبة الی الثوب و الاناء الکبیر، الا انه بعد حدوث العلم الاجمالی یوم الاحد؛ چون روز شنبه فهمید که یا اناء کبیر یعنی دست راستی، یا اناء صغیر دست چپی، ینحل العلم الاول بالثانی، علم اجمال اول …

فیکون الشک فی نجاسة الثوب شکا فی حدوث نجاسة اخری غیر ما هو معلوم اجمالا، این علم اجمالی منحل می‌شود. فلا مانع من الرجوع الی الاصل فیه لخروجه عن اطراف العلم الاجمالی بقاءً. چون بقاء بعد چون علم پیدا کرد روز یکشنبه، بقاء نبود.

این البته ایشان اینجا حدوثا و بقاء تعبیر کردند، بعد هم جواب می‌دهند. و لکن التحقیق تمامیة ما ذکره من وجوب الاجتناب عن الملاقی دون الملاقی فی هذا المورد؛ این مطلب درست است.

ببینید ایشان هم تقریر مطلبی را که فرمودند خیلی متأسفانه واضح نبود، و هم جوابی را که خودشان به عنوان تقریر فرمودند. این یک نکته فنی واحدی دارد، یک نکته فنی واضحی دارد، این قدر تعقید عبارت نمی‌خواهد. ما دو سه روز است الان صحبت کردیم سابقا هم صحبت کردیم.

در این جور مواردی که علم اجمالی می‌آید آیا ما تابع واقع هستیم یا تابع علم هستیم؟ چند مرتبه اخیرا صحبت کردیم. مرحوم نائینی تابع واقع گرفته. اشکال نائینی این است. چون عرض کردیم نکته‌اش هم این است که علم شأنش طریقیت است. هر چه شأنش طریقیت باشد آن مطلوب، به قول آقایان مطلوب نگاه می‌شود، خودش نظر درش نمی‌شود دیگر. مثل آینه، شما آینه می‌بینید دیوار را داخلش نگاه می‌کنید. شما به آینه نگاه نمی‌کنید، به دیواری که در آینه افتاده. یک کسی برایتان فیلمی گرفته، شما به آن نوع فیلم و مثلا این فیلم ساخت کجاست و آن مثلا چند درصد رنگ دارد و اینها نگاه نمی‌کنید، آن عکسی که ظاهر شده و حرکتی که انجام هست آن را می‌بینید. آن که شأنش طریقیت است، آن که شأنش به اصطلاح مرآتیت است، آن که شأنش به اصطلاح کاشفیت است، آن که شأنش اینهاست، اینها هیچ وقت خودش نگاه نمی‌شود، آن مطلوب نگاه می‌شود، آن مکشوف نگاه می‌شود. علم هم شأنش کاشفیت است. بلکه توضیح عرض کردیم علم کشف است اصلا نه اینکه کاشفیت. عرض کردیم به قول مرحوم آشیخ هادی تهرانی، علم، کشف ذاتی علم نیست، ذات علم است، خود علم کشف است. علم با کشف یکی است. راست است، طریقیت به واقع دارد.

پس این که ایشان می‌گوید ذکرنا فی الدورة السابقه این بود. چرا؟ چون ایشان آمد گفت من یک علم اجمالی داشتم، دقت بکنید، این علم اجمالی من روز شنبه بود که یا اناء دست راستی یا لباس. مرحوم نائینی می‌خواهد بگوید این علم تنجزش به حال خودش می‌ماند، عوض نمی‌شود، روز یکشنبه عوض نمی‌شود. آن واقع را دیده.

اشکال آقای خویی در اینجا ولکن التحقیق همان نکته‌ای است که ما عرض کردیم. ما قبل از اینکه آقای خویی اینها را مطرح بکند سابقا یکی دو ماه قبل عرض کردیم، در سابق عرض کردیم، در باب علم اجمالی تنجیز دائر مدار خود علم است. تعبیرشان بقاءً حالا. نمی‌خواهد بگوییم بقاءً. واقعا و علما، این طوری باید بگوییم نه بقاءً. آیا ما واقع را می‌بینیم یا علم را می‌بینیم؟ و این که می‌گویند علم طریق صرف است، درست است، بله درست است خب علم طریق صرف است، نمی‌شود انکار کرد، کشف محض است. و واقع را می‌بینیم. اینها که جای انکار نیست که جای بحث نیست.

س: استاد وقت اشتباه چه؟

ج: خب آن بعد می‌فهمد اشتباه کرده. طریقیتش که به هم نمی‌خورد، کاشفیتش، چون ما می‌بینیم احساس رویت ما که هست. کسراب بقیعة یحسبه الظمأن؛ حالا این سرابی است، قیعه جمع قاع، در صحرا در یک زمینی آدم خیال می‌کند که این مثلا ماء است. یحسبه الظمأن ماء.اشکال ندارد، مشکل خاصی ندارد که.

پس بنابراین دقت بکنید کشف غیر از واقع است. کشف ذات علم است اصلا ذات علم کشف است. ما این را خیلی روشن صحبت کردیم. مرحوم استاد همین دیروز هم متعرض شدیم، عرض شد دیروز ایشان در صفحه به اصطلاح در صفحه 488 آوردند، در صفحه ، ما عرض کردیم بعد در حاشیه‌اش نوشتند 423. عرض کردیم در غیر از آن در 481 هم ایشان آوردند. این انحلال را آوردند. نه این تنجیز را در همان صفحه 423 آوردند.

و این توضیحش را ما مفصل عرض کردیم. قبل از اینکه استاد بفرمایند ما، و لذا همان وقت هم تعجب می‌کردیم که چرا این، تحلیلش را هم عرض کردیم. و سر این اختلاف بین مرحوم آقای نائینی و آقای خویی را هم توضیح دادیم. آقای نائینی می‌گوید علم طریقیت دارد پس ما واقع را نگاه می‌کنیم، و آن واقع، به واقع خودش محفوظ است. ولو روز یکشنبه علم دیگری آمد، آن علم شنبه به حال خودش محفوظ است، خب آن واقع است دیگر خب. علم به آن پیدا کردیم.

آقای خویی می‌گویند نه، اعتبار به علم روز یکشنبه است نه به آن واقع. ما باید روز یکشنبه را نگاه بکنیم نه آن علمی که در روز شنبه بود.

ما عرض کردیم تحلیل مطلب این است؛ علم خودش کشف است. لکن اگر چیزی که می‌خواهیم ترتیب اثر بدهیم به مقدار کشف است، اینجا ما کاری نمی‌کنیم همان واقع را نگاه می‌کنیم. اگر آن مقداری که می‌خواهیم ترتیب اثر بدهیم بیشتر از کشف است، پس نمی‌شود بگوییم تابع واقع است. اگر ما دیدیم یک قطره خون در یکی از این دو ظرف افتاد. اگر خواستیم بگوییم یکی نجس است خب می‌گوییم واقع. هیچ مشکلی ندارد. ده روز هم از آن بگذرد همان واقع را نگاه می‌کنیم. اما اگر آمدیم خواستیم بگوییم نه، این که در یک اناء افتاد تو از دو تا اناء اجتناب بکن. تنجیز علم اجمالی است.

س: خب آن هم کاشفیت دارد دیگر، برای قدر متیقین به واقع بر می‌گردد یعنی ما در علم اجمالی هم اگر داریم به خود علم نظر می‌کنیم به خاطر اینکه یک قدر متیقنی از واقع برای ما کشف بکند.

ج: بحث قدر متیقن ندارد. بحث کشف بحث قدر متیقن این بحث‌های لفظی نیست.

س: استاد شما بین تابع علم با طریقیت جمع می‌کنید؟ یعنی با حفظ اینکه طریقیت دارد، تابع علم است؟

ج: نه ببینید من بین دو تا چیز می‌خواهم جمع بکنم حالا به زبان روشن‌تری بگوییم.آن که علم کشف دارد و واقع نشان می‌دهد، این علم به مستوای عقل نظری است. یک دفعه دیگر شما می‌آیید روی علمتان اثر بار بکنید، زاید از علم، این می‌شود عقل عملی. حالا ایشان چون این تعبیر را نکردند. من هم تا حالا این تعبیر را نکردم. تعبیر ما این بود؛ اگر به مقدار کشف بخواهید نگاه بکنید، می‌شود واقع. زمان هم در واقع تأثیر نمی‌کند. شما دو هفته پیش نماز خواندید، حالا تازه فهمیدید که بی وضوء بودید، باید نمازتان را اعاده بکنید. این بی وضوء بی وضوء است دیگر، تابع علم شما که نیست تابع واقع است.

س: نظر آقای نائینی هم همین است دیگر

ج: نظر نائینی هم همین است. احسنت. شاید شما هم مرادتان به همین است. نظر نائینی به این است. چون می‌گوید تنجیز علم، هی می‌گوید تنجیز علم. نظر ما به آقای خویی است. آقای خویی البته به این توضیح بنده نفرمودند. ما این را گفتیم تنجیز علم تفصیلی غیر از تنجیز علم اجمالی است. درست است این کلمه تنجیز علم، این در علم تفصیلی درست است. آن به مقدار واقع است. اما شما در علم اجمالی خوب دقت بکنید، چه می‌خواهیم بگوییم. شما واقعتان یک اناء است. حکمتان چیست؟ اجتناب از دو اناء. خب این که نمی‌شود واقع باشد. نکته فنی روشن شد؟

ما حرفمان این است. به نظرم آقای خویی تحلیل نکردند. آقای خویی ادعایش را آوردند، تحلیل نکردند. تحلیلش همین است که به ذهن ما رسیده. حالا شاید شما فکر کنید چیز دیگری باشد.

یکی اینکه اگر ما واقع را دیدیم، آنجا علم به معنای عقل نظری است. اگر علم را به معنای به اصطلاح توسعه دیدیم، آن در حقیقت عقل عملی است. چون در عقل نظری شما می‌گویید من می‌دانم قطره خون در یک اناء افتاد. این عقل نظری، هیچ فرقی، مطابق با واقع هم هست. اما می‌گویید پس از دو تا اجتناب بکنید. این چرا شد دو تا؟ این دو تا از کجا آمد؟ لذا ما عرض کردیم تنجیز علم، اگر چیزی بر کشف اضافه نکرد، این مقتضای عقل نظری است. اگر چیزی اضافه کرد این مقتضای عقل عملی است. و لذا هم قاعده‌اش روشن، اصل عملی. این اصل عملی به این جهت است. تو می‌دانی به یکی اصابه کرده اما از دو تا اجتناب بکن. خوب دقت بکنید به یکی اصابه کرد. این که از دو تا اجتناب بکن، این تولید است. در این تولید شما علم را دیگر طریق صرف نمی‌بینید. اگر تولید نداشتید آنجا طریق صرف بود.

و ما این را قبل از این که آقای خویی بخواهند بگویند، آقای خویی هی می‌گویند و لکن التحقیق. در حقیقت ایشان اختلافشان با نائینی سر این است. نائینی آن واقع را دیده که روز شنبه بوده. ایشان می‌گوید درست است واقع روز شنبه بود، اما چون اصل عملی است، الان روز یکشنبه حساب بکن. حساب روز یکشنبه بگذار.

س: استاد بایدش باز عقل نظری است که. بایدی که می‌گوییم باید

ج: عقل عملی است.

روشن شد آقا؟

س: حکمت عملی با حکمت نظری دو تاش مال عقل نظری است.

ج: خب آن یک مبناست. آن یک مبناست. یک مبنا این است که دو تا هستند.

و ذلک ما ذکرنا فی ذیل المسئلة الثانیه، عرض کردم این مطلب را ایشان در اینجا 488 این صفحه 488 فرمودند. من ان مناط التنجیز هو العلم الاجمالی لا النجاسه بوجوده الواقعی؛ روشن شد؟

لکن مشکل کار، مشکل در ما هم هست حالا نه در ایشان، تحلیل نفرمودند. عرض کردیم مرحوم آقاضیاء گاهی به مرحوم نائینی حمله می‌کند می‌گوید اینها مصادرات به مطلوب است. تو یک چیزی می‌گویی ما هم یک چیزی می‌گوییم. ما می‌گوییم تنجیز شد تو می‌گویی نشد. نه تو دلیل واضح آوردی نه ما. مثل همدیگر. این مصادرات.

خب این نکته را ایشان ادعا کردند، ببینید. مناط التنجیز هو العلم الاجمالی لا النجاسه بوجوده الواقعی ولو لم یعلم به المکلف؛ خب نائنی می‌گوید مناط تنجیز وجود واقعی است.

ما آمدیم گفتیم آقا اختلاف نکنید، در علم تفصیلی واقع است، در علم اجمالی علم است. و سرش را توضیح دادیم. تنجیز اگر به مقدار کشف باشد، واقع است. زاید بر کشف بخواهید بگویید تنجیز کردیم، می‌شود علم. دائر مدار علم. نکته‌اش می‌شود علم. چرا؟چون در جایی که شما علم را به عنوان کشف دیدید، واقع را دیدید، پس شما دنبال واقع هستید. اما اگر شما آمدید گفتید تنجیز علم ما می‌خواهیم با علم اجمالی بیش از واقع ثابت بکنیم. این بیش از واقع، تولید است. این کلمه بیش، دیگر طریقیت علم نیست. علم را باید خودش را نگاه بکنیم. دیگر آن طریقیت نیست؛ چون طریق که یکی بیشتر نبود. لذا علم را باید خودش را ببینید. خود علم را ببینید. اگر خود علم را دیدید می‌شود بوجوده العلمی نه به وجود واقعی.

فنجاسة الاناء الصغیر، این مراد ایشان از اناء الصغیر در مثال بنده ظرف دست چپی. ببخشید معذرت می‌خواهم ظرف دست راستی. علی تقدیر تحققها واقعا، من ما لا اثر لها، بله همان دست چپی درست است، من حواسم پرت شده. لا اثر لها من دون العلم بها و بعد تنجز التکلیف فی الاناء الکبیر، یعنی به اصطلاح من ظرف دست راستی. و الثوب، لا اثر للعلم الثانی بنجاسة الاناء الکبیر او الصغیر، لکون التکلیف فی الاناء الکبیر، که ظرف دست راستی باشد به مثال ما، منجزا بالعلم الاول فلا اثر للعلم الثانی بالنسبة الیه، فیجری الاصل فی الاناء الصغیر، یعنی در به اصطلاح ظرف دست چپی، بلا معارض، فتکون النتیجة وجوب الاجتناب عن الاناء الکبیر، که ظرف دست راستی است، و الثوب، و هو الملاقی، معذرت می‌خواهم اناء کبیر ظرف دست چپی، باز خود من اشتباه کردم. دون الاناء الصغیر که ظرف دست راستی باشد. واضح است دیگر.

و اما ما ذکرناه فی الدورة السابقه، خیلی لطیف نیست می‌فرمودند ما افاد بالنائینی.

من ان العلم الاجمالی الاول ینحل بالعلم الثانی و یخرج الملاقی من اطرافه فیکون الشک فی نجاسته شکا فی نجاسة جدیدة غیر ما هو المعلوم بالاجمال، فیجری فیه الاصل بلا معارض ففیه ان الملاقی، که ثوب باشد، لم یخرج من اطراف العلم الاجمالی الثانی، همان علم اجمالی را. اذا المفروض حدوث العلم بالملاقاة مقارنا لحدوث العلم الاجمالی الثانی؛ چون علم اجمالی ثانی که آمد فهمید این لباس هم بالاخره چون ملاقی با آن است. اگر نجس باشد ملاقی است. فیکون العلم الاجمالی بنجاسة الاناء الکبیر او الاناء الصغیر، در مفروض مثال، علما اجمالیا بنجاسة الثوب و الاناء الصغیر، و ثوب یک طرف، اناء صغیر یا کبیر. غایة الامر ان الشک فی نجاسة الثوب ناشیء من الشک فی نجاسة الاناء الصغیر، که دست راستی باشد.

و هو لا یوجب خروج الثوب عن اطراف العلم الاجمالی الثانی بعد کون العلم بالملاقاة، ببینید ایشان می‌گوید ما باید دنبال علم برویم. بعد از اینکه علم به ملاقات، حادثا حین حدوث العلم الاجمالی الثانی، این دو تا باهم.

و حیث ان التکلیف بالنسبة الی الاناء الکبیر، که ظرف دست چپی باشد. قد تنجز بالعلم الاجمالی الاول و لا مجال لجریان الاصل فیه، فیجری الاصل فی الاناء الصغیر بلامعارض.

فتحصل ان ما ذکره صاحب الکفایه من تثلیث الاقسام صحیح و تام فالامر دائر بین الوجوب الاجتناب؛ این خلاصه نظر مبارک مرحوم استاد که با صاحب کفایه موافقت کردند.

البته همین طوری که مرحوم نائینی فرمودند عرف انصافا ابتدائا اباء دارد از قبول این مطلب. حالا کاری به بحث‌های ملاقات و علم اجمالی، که ملاقی یک شیئی نجس باشد، خود آن شیء نجس نباشد. خیلی عجیب و غریب به نظر می‌آید. یک شیء اگر می‌خواهد نجس باشد، نجاستش به خاطر ملاقات با نجس است. لکن آن ملاقاش نجس نیست، خود این ملاقی نجس است.

خیلی انصافش، ما همیشه گفتیم که مرحوم نائینی خیلی مطالبش عرفی است انصافا. خیلی عرف اباء دارد این محشی هم همین مطلب را اینجا گفته. انصافا اباء شدیدی عرف از این مطلب دارد.

این مطلب بعدش هم خب در بحث ملاقات که کلا ما اشکال کردیم نه اینکه فقط در این. آن که به جای خودش.

من مطلب را جمع بکنم دیگر تنبیه خیلی طولانی شد. فراموش نشده یک مطلب اول ایشان در مقدمه فرمودند. عرض کردیم که یک نکته‌ای در آن داریم. بعد انشاء الله روز به نظرم این هفته حالا چون من بی حال بودم، چند روزی شده خیلی بی حال هستم. هفته آینده کلا تعطیل باشد. چند روز اعتکاف و اینها، هفته بعدی هم مثل اینکه شنبه روز

س: بیست و هفتم آن یکی هفته است.

ج: بله دیگر روز شنبه. یک هفته وسطش هست. علی ای حال انشاءالله هفته بعدی. این هفته که می‌آید نه هفته بعدش انشاء الله روز شنبه توضیح می‌دهیم.

یکی راجع به آن مقدمه‌ای که ایشان، من هنوز فراموش نکردم، مقدمه‌ای که ایشان فرمودند باید توضیح بدهیم. یک توضیحی راجع به آن مثال درخت و میوه و اینها چون آن را تمام نکردیم. چون این قدر بحث ملاقات طول کشید که دیگر خسته کننده شد. یک بحث هم راجع به خود اجمال بحث ملاقات. ملاقی نجس و ملاقی اطراف علم اجمالی. و انشاء الله تعالی اگر خداوند توفیقی داد، حالا آقایان وقت کردند در این مدت نگاه کنند؛ چون این بحث در عروه هم آمده. خیلی جالب، چون فروع زیادی الان خوانده شد، خیلی جالب است که تعلیقات را که نگاه بکنند آقایان در عروه تعلیقات متعدد زدند، تابع همین بحثی است که اینجاست. حالا ما برای تتمیم بحث هم عبارت مرحوم عروه را هم انشاء الله می‌خوانیم و عده‌ای از تعلیقات حالا با ذکر اسم و بدون ذکر اسم، تا معلوم بشود نظر آن بزرگان چیست. لکن قبل از اینکه وارد این بحث بشویم البته یک نکته‌ای که نحوه سنخ این مباحث، باید یک جوری به نظر من یک تحلیل علمی بشود. این مقدمه را چند بار عرض کردم این خیلی تأکید می‌خواهد. مثلا نائینی می‌فرمایند طبیعی است مسئله به اینکه تردید نیست که علم اجمالی دوم به علم اجمالی اول منحل می‌شود. یکی از اسباب انحلال علم اجمالی به علم اجمالی اول است. ما که به ذهنمان این نمی‌شود. این یک چیزی باید یک راهی در حوزه، آقای خویی هم قبول فرمودند که می‌شود. ما به ذهنمان می‌آید که نمی‌شود. حالا علم اجمالی پیدا کردید اناء دست چپی نجس است یا دست راستی. بعد علم اجمالی پیدا کردید که یا اناء سوم نجس است یا دست چپی. می‌گوید قطعا و بلااشکال. بدون تردید علم اجمالی دوم منحل است.

س: می‌گوید قطعا یک لی دارد، برای خودش قطعا

ج: نه حالا آن لی شاید جای خودش حالا، بالاخره ما مشکل نداریم یک لی درست می‌کنیم مشکل ندارد. آن مشکل این است که بالاخره به اسم علم است دیگر. چون من کرارا عرض کردم یکی از اهداف ما همیشه این است که معارف دینی که در حوزه‌های ما هست، سبقه علم بگیرد یعنی پشتوانه علمی داشته باشد. به لی ختم نشود. اگر لی باشد، اگر قطعا لی مثل همین مکاشفات و کشف و شهود و دراویش و سحره و کهنه و از آن حرفها در می‌آید. این جنبه علمی پیدا نکرده، اگر لی به آن اضافه شد از جنبه علمی خارج می‌شود.

آن وقت این مطلبی را که ایشان فرمودند لا شبهه، از طرف ما هم لا شبهه به این، خیلی، می‌دانید که یک طرح کلی هست الان که یک رشته دیگری به نام فلسفه اصول فقه درست بشود که این زیربناها آنجا حل بشود لااقل.

خود ما اعتقادمان این است که همین جا در اصول حل بشود. احتیاج به فلسفه ندارد. ما معتقدیم علوم اعتباری یکی از خصایصش این است که قابل توسعه است. نمی‌خواهد علم جدیدی درست بکنیم. فرض کنید ما نحو را خواندیم، بعد بنا شد که مثلا اصول نحو. می‌دانید که عده‌ای از علمای نحو فی ما بعد از قرن پنجم و اینها، چهارم و پنجم، شروع کردند اصول نحو که این کتاب سیوطی الاختلاف فی علم اصول النحو، تقریبا یک حالت جمع و جور دارد. پیشنهاداتی دارد در باب اصول نحو.

اما به نظر من اصول نمی‌خواهد. نحو، اصول نمی‌خواهد. یا فلسفه نحو مثلا در زمان ما. اینها می‌شود داخل نحو بشود؛ چون نحو جزو علوم اعتباری است. و علوم اعتباری طبیعتش توسعه پذیر است و مشکل ندارد. چرا؟ چون علوم اعتباری روی اهداف تعیین می‌شوند نه موضوعات. نمی‌شود بگوییم موضوع بحث عوض شده. اهدافی که داریم، آن اهداف

س: نیاز

ج: هان همان نیاز و اهدافی که هست.

فرض کنید مثلا ما در اصول قدیم فرض کنید مثلا در کتب اصولیه، مباحثی راجع به قانونگذاری و حقیقت قانونگذاری و اعتبارات قانونی و تعبیرات قانونی نداشتیم. الان در دنیای امروز در دانشکده حقوق اینها را می‌خوانند دیگر. بحث‌های قانونی. حالا نیاز امروز پیدا شده که اینها را بخوانیم. خب بخوانیم، بیاوریم در اصول. یا در مقدمه اصول یا در متن اصول. چه مشکلی دارد؟ نه اینها آمدند روی مثلا فلسفه اصول. به ذهن من نیازی به این فلسفه اصول نیست.

س: استاد دقیق‌تر می‌شود. دقیق‌تر و جمع و جورتر و

ج: نه خب همه‌اش با هم بشود. همان که توضیحی داده می‌شود واضح است.

و بعدش هم به ذهن ما باید بیاید که این مقدار تحلیلاتی که نائینی فرمودند البته خوب است این تحلیلات، من عرض کردم، این سنخ تحلیلات اصول ما و حتی فقه ما، در حقیقت می‌شود گفت مبدعش مرحوم وحید بهبهانی است. یعنی بعد از اینکه اخباری‌ها آمدند تندی کردند، مرحوم بهبهانی آمدند کاری کردند که مباحث اصولی از آن جنبه تقلیدی مثلا در حوزه‌های ما جنبه تقلیدی به علامه بود. قال علامه، قال قال علامه. خب ایشان سعی کرد تحلیل بکند و خوب هم بود، کارهای خوبی هم شده، انصافا خیلی خوب بود. و مسائل فقهی را هم تا حدی زیادی، مسائل فقهی را تحلیلات اولیه‌اش را بیشتر مثل محقق کرکی و محقق اردبیلی و اینها دارند. لکن این قسمت‌های اصول را انصافا مرحوم آقای وحید بهبهانی و فقه هم کذلک قوی‌تر از سابق ایشان وارد شدند. و علمای بعدی ما مثل مرحوم شیخ انصاری اینها را جمع و جور کردند و مرتب کردند. صد و خرده‌ای سال بعد از ایشان.

من احساس می‌کنم با گذشت نزدیک به دویست سال، نزدیک صد و پنجاه سال، یک نیازی هست که یک تنظیم کلی‌تری بشود و مرتب‌تر بشود. یک سر و سامانی پیدا بکند. به قول مرحوم آقا ضیاء همه مصادرات مطلوب نشود. یک چیزی این گفته بشود…

و به ذهن ما این هم که بتوانیم این یک لغت علمی، علمی در عالم خود قانونگذاری، لغت علمی در این معنا. یک لغت علمی و لذا ما در، حالا چون آخرهای تنبیهات متباینین عرض می‌کنیم. عرض کردم ممکن است که ما اصلا علم اجمالی را در شبهات حکمیه منجز ندانیم کلا. در این بحث‌های قانونی جدید به نظر من البته من مطالعه مستقلی نکردم، ممکن است این اشکال پیدا بکند. که این اشکالش را دیروز توضیح دادم. چون در قوانین جدیدیک نوع ارتباط بین مواد قانونی هست. اگر شما بخواهید با عواطف و احساسات و ابداع و تصرفات و اینها این کار را بکنید، ارتباط را بر می‌دارد. به هم می‌خورد و وضع درستی پیدا نمی‌کند.

علی ای حال در موضوعات می‌شود قبولش کرد، اما در احکام نمی‌شود. مشکل شبهه دارد، فکر نمی‌کنم.

علی ای حال به ذهن من می‌آید که اینها یک بررسی تازه‌ای بشود. این راهی را هم که ما امروز رفتیم، مثلا تنجیز علم اجمالی با تنجیز علم تفصیلی، کلمه تنجیز در هر دو به کار برده شده، تنجز در هر دو به کار برده شده، اینها تحلیل بشود. آن قسمت‌هایی که ارتکازات ماست، آن قسمت‌هایی که احتیاج به نظرسنجی عقلایی دارد، آن قسمت‌هایی که ما با وجدان خودمان درک می‌کنیم، یک راهی بیاید که این نحوه یک مقداری جنبه‌های به قول این آقای بزرگوار لی پیدا نکند. چون اگر معارف دینی جنبه لی پیدا کرد و گفت من این جور می‌فهمم، از آن علمی بودن خارج می‌شود.

ضابطه اصلی علم قابلیت انتقال است. اصلا ضابطه، چند تا ضابطه دارد، یکی انتقال. اگر گفتند مثلا آهن در حرارت منبسط می‌شود، می‌گوید من این کار را، شما برو، شما می‌کنید می‌بینید بله منبسط می‌شود، آن آقا هم می‌کند، آب در صد درجه به جوش آمد شما انجام می‌دهید می‌بینید بله، آن آقا هم انجام می‌دهد می‌بیند بله.

طبیعت علم قابلیت انتقال دارد. اگر ما این بحث را مطرح کردیم که لی، این دیگر قابلیت انتقال ندارد.

س: این به هر حال از قاعده آن گذشته دیگر، حالا چه لی بگوید چه نگوید، به هر حال نظر اوست.

ج: نمی‌توانیم با این شریعت را تفسیر بکنیم. این همان السنه  47:36 می‌شود. این نمی‌شود استدلال، علم از جنبه… آن وقت مطالبی که ما در حوزه‌ها می‌خوانیم مثل علم ایقوف می‌شود مثلا. مثل کشف و شهود و فرض کنید می‌گویند، باباطاهر عریان رفت توی یخ حوزش و در آن شبهای سرد همدان، رفت در آب، تا صبح در آن آب یخ ماند و صبح تمام ابواب معرفت باز شد. این باید این جوری بشود دیگر. ابواب معرفت و کشف و شهود باز شد.

س: بسته می‌شود ابواب

ج: اصلا آنجا آدم نمی‌رود، حالا بسته شدن جای خودش. ممکن است یک کس دیگری بخواهد این کار را بکند توی آب سرد نمی‌رود تا نیم ساعت دیگر اصلا. دقت می‌فرمایید؟ یک راهی را ما حس می‌کنیم این نیاز، حالا اینها خیال می‌کنند مثلا به فلسفه اصول، به فلسفه حل نمی‌شود، به اسم گذاری حل نمی‌شود. این را باید ریشه‌های بحث، یک راهی فکر بشود. چون به هر حال که این مشکل ما حل بشود.

مشکل ما این است که نیایند بگویند شما مجموعه معارف دینی‌تان، می‌دانید شما در خارج مراکزی هست که اصلا تقسیم علوم دارند که ما مثلا کلا مثلا سه هزار و پانصد تا علم داریم. خب مشکل دارد که ممکن است علوم دینی را جزو علوم حساب نکنند. دقت می‌کنید؟ چرا؟ چون می‌گویند شما ضابطه علم ندارید. شما یک چیزی می‌گویید، این آقا یک چیزی می‌گوید، نه این ضابطه دارد نه آن یکی دارد. این یک فکری باید بشود. من به نظرم اینجاش کار یک گیری دارد. آن کار این است. حتی رجال ما، حدیث ما، فقه ما، اصول ما، عقاید ما، کلام ما، تفسیر ما، مجموعه آنچه که ما اسمش را معارف دینی گذاشتیم، این معارف و علوم باید یک ضابطه پیدا بکند. همان مثال را برای شما می‌زنیم، آقای نائینی می‌گوید لا ینبغی الاشکال، و علم اجمالی دوم منحل می‌شود. من به نظرم منحل نمی‌شود. حالا نمی‌دانم ایشان می‌گوید لا ینبغی الاشکال. هر دو علم به حال خودشان محفوظ هستند، هیچ مشکلی ندارند با هم.

دقت می‌کنید؟ من به نظرم می‌آید یک مقداری باید یک فکر اساسی بکنیم که این مسائل، ضوابط علمی پیدا بکند. یعنی وقتی مطرح می‌شود افراد قبول بکنند، قابل طرح باشد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD294KBدانلود
PDF138KBدانلود
MP318MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج اصول
قبلی خارج اصول فقه (جلسه94) سه‌شنبه 1394/02/08
بعدی خارج اصول فقه (جلسه96) شنبه 1394/02/19

اصول فقه

فقه

حدیث