معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه71) یکشنبه 1393/12/03

1393-1394، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض شد بحثی را که مطرح فرمودند در تنبیهات، بر می‌گردد به تنجیز علم اجمالی در تدریجیات.

و صوری برای مطلب بیان شد در اصطلاح ایشان که البته عرض کردیم از باب تتمیم و تقسیم و الا خب در حقیقت اصلا در کل علم اجمالی این بحث می‌آید. یعنی اگر بنا بشود تدریجیات را به مثل اناءین بزنیم، تمام تقریبا اکثر موارد علم اجمالی تدریجی است، ولو آنجایی که دو اناء را با هم جمع می‌کنند دفعی است و الا بقیه تدریجی است.

علی ای حال ایشان اقسامی کردند و قسم اخیر را من به دو قسم تقسیم کردم. یکی اینکه تکلیف علی کل تقدیر فعلی باشد، لکن در یکی واجب فعلی است، در یکی واجب استقبالی است. که به تعبیر خودشان واجب معلق یا واجب تعلیقی به تعبیر ایشان. روی مبانی مثل مرحوم صاحب فصول قدس الله سره.

دیروز البته عرض کردم چون همیشه واجب تعلیقی گفتیم، بهتر وجوب تعلیقی است. نه، همان واجب خوب است. اما الواجب المعلق واضح‌تر است. چون بنابر این مسلک وجوب فعلی است، تعلیقی نیست. همین طور که بعد بعضی آقایان اشکال کردند.

بعد قسم دوم، ما لا یکون العلم فیه متعلقا بالتکلیف الفعلی علی کل تقدیر؛ در حقیقت باید گفت اساسا بحث در تنجیز علم اجمالی در تدریجیات همین است. تمام آن نکته اساسی بحث این است. تمام نکته بحث، مثال عرفی خدمتتان می‌زنم؛ مثلا گفته اگر میهمان آمد نان بخر. امروز هم که فرض کنید روز یکشنبه است، گفته برای ظهر نان بخر. حالا اگر می‌داند که امروز که بخواهد یا نانی که امروز می‌خرد مثلا غصبی است، یا نانی که وقتی میهمان می‌آید غصبی است. آن وقت در اینجا قائل بشویم آن عبارت اگر میهمان آمد نان بخر، این به نحو واجب مشروط باشد. واجب مشروط این است که هم وجوب هم واجب هر دو استقبالی هستند. یعنی الان وجوبی ندارد. وجوبش بعد از آمدن میهمان است. خوب تأمل بفرمایید.

پس الان وجوبی ندارد. وجوبش بعد از آمدن میهمان است. بعد از اینکه میهمان آمد وجوب می‌آید. در واجب تعلیقی به تعبیر آقایان یا واجب معلق، الان وجوب دارد، زمان واجب آمدن میهمان است. که دیروز توضیحاتش را عرض کردم دیگر تکرار نمی‌کنم.

اما عرض کردیم مشهور بین اصولیین چه سنتا چه شیعتا، مثل این جمل شرطیه را حمل بر وجوب مشروط می‌کنند. خود وجوب مشروط است. آن وقت نکته فنی اینجاست؛ که می‌داند یا نانی که امروز گفته امروز هم نان بخر، نانی که امروز می‌خرد غصبی است، یا نانی که بعد از آمدن میهمان است. این اصلا آن روح بحث تدریجی این است. علم اجمالی در آنجا… سرش هم واضح است دیگر.

چون یک طرف وجوب، فعلی است به عنوان امروز. یک طرف دیگرش تعلیقی است یعنی معلق است مشروط است به آمدن میهمان. لذا چون اینها مبنایشان در باب علم اجمالی هم این است که علم اجمالی تنجیزش به خاطر این که شما علم به تکلیف علی کل حال دارید. شما الان علم به وجوب اجتناب از نان علی کل حال ندارید. چون یک طرفش فعلی است که امروز نان بخر. یک طرفش آینده است. اگر میهمان آمد نان بخر. دقت بکنید.

پس شما علی کل تقدیر چون می‌دانید یا نان امروز غصبی است یا نان روزی که می‌خواهد میهمان بیاید. پس شما اجتناب به غصب علی کل تقدیر ندارید. امروز که تکلیف فعلی این است، نسبت به آن دومی بعد از آمدن میهمان فعلی می‌شود. خوب دقت کردید؟

لذا این دو صورت را از هم جدا کردن، در صورت اول اگر واجب تعلیقی قائل شدیم یا واجب معلق قائل شدیم به هر حال من می‌دانم یقین داریم که به اصطلاح یک تکلیف فعلی دارم. آن تکلیف فعلی یا نان امروز بخرد یا نان وقتی میهمان آمد، پس وجوب فعلی است علی کل تقدیر. این فرض اول. فرض دوم وجوب یکی فعلی است، یکی هنوز فعلی نشده. تا شرطش نیاید که فعلی نمی‌شود. به تعبیرش بعضی موضوعش نیامده. تا موضوعش نیامده، موضوعش آمدن میهمان است.

عرض کردیم مرحوم آقای نائینی یک اصطلاحی دارند، قیودی که در حکم هستند، و تعلق خطاب به آنها نمی‌شود، تحت دایره تقد نیستند، تعبیر به موضوع می‌کند. مثلا موضوع در اینجا آمدن میهمان است. اصطلاح ایشان موضوع آمدن میهمان این موضوع است برای وجوب نان خریدن.

پس بنابراین شما الان به نظرم خیلی واضح است، یا می‌دانید نانی که امروز تکلیف دارید بخرید غصب است؛ یا نان اگر وقتی میهمان می‌آید. نکته‌اش چیست؟ نکته‌اش این است که اولی وجوبش فعلی است. دومی وجوبش استقبالی است. خب ممکن است میهمان هم نیاید، ممکن است اصلا میهمان نیاید دیگر. آن وجوبش استقبالی است. پس شما علم تفصیلی به وجوب اجتناب از نان علی کل تقدیر ندارید. امروز را دارید، اما آن یک طرف علم است. صبر باید بکند اگر میهمان آمد آن طرف دومش. آن طرف دوم که میهمان آمد باز روز یکشنبه نیست، گفت روز یکشنبه نان بخر. الان یک طرفش است، آن دومی نیست. امروز اگر شما رد شد، شد مثلا پنج شنبه میهمان آمد، آن وقت یک وجوب آن طرف هست، باز وجوب روز یکشنبه نیست. دقت کردید؟

وجوب اجتناب از غصب علی کل تقدیر به شما متوجه نمی‌شود. روشن شد این مشکل کار؟ در حقیقت آن روح اساسی بحث در تنجیز علم اجمالی در امور تدریجی همین است. این اساسش این است. چرا؟ چون نکته تنجیز علم اجمالی، علم شما به تکلیف است. مثل آن قطره خون که دیدید، یقین پیدا کردید وجوب اجتناب آمد. نکته‌اش این است دیگر. چون یقین پیدا کردید از این دو طرف اجتناب بکن. اینجا هم شما یقین دارید یا نان امروز، امروز تکلیف فعلی دارد. در آینده تکلیفتان مشروط است، قطعی نیست. امروز اگر بخواهید نان بخرید، طرف علم اجمالی هست، اما آن یکی نیست. آن فعلی نشده. آن روزی که میهمان آمد، آن یکی فعلی می‌شود، این یکی اولی تمام شده است. روشن شد؟ این یکی اولی تمام شده.

پس شما علم تفصیلی به یک تکلیفی علی کل حال ندارید. این صورت مهم مورد بحث این است.

طبعا در اینجا هم در مثل واجب مشروط هم دو جور می‌شود به قول آقایان تصور کرد؛ حالا ایشان یکی نوشته. یکی اینکه آمدن موضوع یا شرط قطعی باشد. مثلا گفت اگر روز جمعه شد نان بخر. از آن طرف هم گفت امروز نان بخر، اگر روز جمعه شد نان بخر. بنابر اینکه الان خریدن نان وجوب ندارد، وجوبش همان روز جمعه می‌شود. لکن آمدن روز جمعه قطعی است خب، قطعا روز جمعه خواهد آمد. در اینجا علم اجمالی منجز است یا نه؟ سوال. شما می‌دانید یا نانی که امروز در بازار می‌فروشند یا نانی که روز جمعه است یکی غصبی است. پس نکته‌اش این است نکته سوال این است؛ خب می‌گویید من علم دارم به غصب باید اجتناب بکند. نکته فنی این است که آقایان در باب تنجیز علم اجمالی از راه مسئله به اصطلاح تنجیز خطاب وارد شدند. از باب حکم وارد شدند. چون شما تا دیدید قطره دم، قطعا می‌دانید که حکم آمد. یجب الاجتناب آمد. این قطعی است دیگر در آن شبهه نداریم که.

اینجا بحثشان این است که شما امروز قطعی نمی‌دانید خطاب آمده یجب الاجتناب عن غصب. چرا؟ چون امروز که فعلی است تکلیف شما. روز جمعه که فعلی نیست. روز جمعه در روز جمعه فعلی می‌شود؛ الان که فعلی نیست. روز جمعه هم که شد آن تکلیف فعلی می‌شود، مال روز یکشنبه تمام شده. پس شما قطع ندارید که تکلیف آمد اجتنب عن الغصب. این اجتنب عن الغصب ندارید. ببینید نکته را دقت بکنید. به لحاظ موضوعی نگاه نکنید، به لحاظ حکم نگاه بکنید. آن حکمی که برای شما آمده این است؛ حکمی که برای شما آمده، یا امروز اجتناب از غصب دارید، یا روز جمعه. این این طور نیست که امروز علی کل تقدیر اجتناب باشد. امروز اگر اجتناب نکردید، خب این تکلیف تمام می‌شود. روز جمعه هم اجتناب نکردید، باز روز جمعه که رسید مال یکشنبه تمام می‌شود.

لذا اینها سر اینکه در امور تدریجی به نظرم روشن شد؛ چرا مبحث علم اجمالی، آن اصلا نکته لطیفش همین است. اصلا در باب تنجیز علم اجمالی در تدریجیات نکته‌اش این است که در جایی که تدریجی باشد شما به آن جامع به عنوان صورت علم پیدا می‌کنید، اما حکم را علی کل تقدیر علم پیدا نمی‌کنید. چون امروز فقط تکلیف دارید نان بخر. امروز احتمال می‌دهید غصبی باشد. یک احتمال است.

یک احتمال روز جمعه، تکلیف روز جمعه ندارید شما. پس علم به تکلیف علی کل حال است. روشن شد؟ روز جمعه که آمد تکلیف روز جمعه دارید، مال یکشنبه را ندارید. شما نه در روز یکشنبه تکلیف قطعی به هر دو دارید، به یکی از این دو تا دارید، نه روز جمعه تکلیف قطعی دارید. هر دو احتمال است.

لذا به اصطلاح آقایان هر دو شبهه بدوی حساب می‌شود و برائت جاری می‌شود. یعنی اگر شک بکند این غصب است، یجب الاجتناب، برائت جاری می‌شود و حکم به حلیت می‌کند، کل شیء لک حلال مشکل ندارد جاری بشود. و نان بخر.

روز جمعه هم اگر شک کرد، همین طور؛ می‌تواند اصالة الحل جاری بکند. چرا؟ چون در یک زمان واحد علم پیدا نکرد که تکلیف علی کل حال به او خورده. نکته فنی را دقت کردید؟ ما دیگر کاملا. چون اینها از این راه در تنجیز علم اجمالی آمدند. علم دارد به تکلیف علی کل حال. امروز که یکشنبه است تکلیف امروز فعلی است. خب بسیار خب. اما تکلیف جمعه نیست. چون تکلیف جمعه روز جمعه فعلی می‌شود. وجوب اجتناب از غصب، اصلا این وجوب خریدن نان، روز جمعه است. و اینکه باید نان غصبی، یا مثلا اجتناب بکند از غصب به خاطر اینکه آن نخر، این روز جمعه است. روز جمعه هم مال خودش فعلی می‌شود مال یکشنبه تمام شده. پس این مثال روشن شد.

اولا عرض کردیم دیروز در عبارت نوع اول، مرحوم استاد فرمودند من باب الواجب التعلیقی، ما اشاره کردیم وجوب تعلیقی؛ نه همان واجب تعلیقی درست است. البته معلق بهتر از تعلیقی است.

س: روز جمعه اگر من روز یکشنبه مرتکب شده باشم، روز جمعه هم مرتکب شده باشم این علم برایم حاصل نمی‌شود که به هر حال من

ج: چون ترخیص آمد اشکال ندارد. می‌گویند ارتکاب حرام واقعی در جاهایی که ترخیص شرعی می‌آید، اشکال ندارد. بالاخره شما اصالة البرائه و اصالة الحل جاری می‌کنید، یک مقدارش مخالف واقع است. بنایشان در اصل عملی اشکال ندارد.

س: شما قائل شدید که مثل علم تفصیلی است، خب اگر مثل آقای خویی جریان

ج: خب هنوز ما داریم طرح بحث می‌کنیم. بگذارید بخوانیم، حرفها را بخوانیم، ببینیم چه در می‌آید از این. آیا مبنا فقط همین مقدار است که به قول شما علت تامه باشد یا تساقط اصول باشد. نکات دیگرش هم بررسی بکنیم.

س: علم موخذ به حرمت تأثیری ندارد که. خب آخرش بفهمیم که حرامی مرتکب شده باشیم چه تأثیری دارد؟

ج: هیچی عرض کردم … شما هم تأیید بنده را می‌فرمایید

س: بله

ج: خیلی خب.

الثانی و هو ما لا یکون العلم فیه متعلقا بالتکلیف الفعلی علی کل حال؛ روشن شد مراد ایشان؟ یعنی امروز که یکشنبه است تکلیف فعلی به وجوب اجتناب از نان علی کل تقدیر ندارد. چرا؟ چون احتمالا امروز غصبی است، احتمالا جمعه. جمعه طرف تکلیف نیست؛ چون تکلیفش روز جمعه می‌آید. جمعه هم که می‌شود یکشنبه از تکلیف خارج است.

کما اذا علم بوجوب المردد بین کونه فعلیا الان و کونه فعلیا فی ما بعد؛ مثلا کما اذا تردد الواجب بین کونه، البته من مثالی که زدم خیلی روشن‌تر است. بین کونه مطلقا او مشروطا بشرط یحصل فی ما بعد. مثل همین مثالی که الان من زدم. یا نان خریدن امروز واجب است، می‌داند یکی واجب است، فقط نمی‌داند آن که به اصطلاح مثلا یا مثل همین، مثلا این یک واجبی آیا مطلق است، اگر مطلق باشد امروز هست، یا مشروط است امروز نیست. فرق نمی‌کند.

ففی مثل ذلک ذهب صاحب الکفایه الی جواز الرجوع الی الاصل فی کل من الطرفین. و اختار المحقق النائینی عدم جواز الرجوع الی الاصل فی شیء من الطرفین. این دو تا مذهب مختلف.

آن وقت مرحوم شیخ قدس الله نفسه شیخ انصاری، اصطلاحا ایشان یک تفصیلی در مقام قائل شدند. یعنی نکته را فقط روی بحث علم اجمالی نبردند. نکته را روی جهت دیگری بردند.

و فصل شیخنا الانصاری بین ما اذا کان الملاک فی الامر المتأخر تاما من الان و ما اذا لم یکن؛ حالا چون بعد از بعدش خود مرحوم استاد یک شرحی دادند، من ابتدائا عبارت مرحوم استاد را می‌خوانم. یک توضیح هم خارجا عرض می‌کنم و اصولا همان قاعده‌ای که ما داریم. این مسئله یک زاویه اصول است. این یک مسئله‌ای است که زاویه بزرگی دارد، این نیست به همین مقدار که اینجا باشد. حالا آقای خویی به مقدار همین زاویه اینجا شرح دادند. ما انشاء الله به زاویه بزرگش و زاویه اصلش توضیح می‌دهیم.

ایشان می‌فرمایند: و تحقیق الحال بحیث تتضح کیفیة الاستدلال لجمیع الاقوال، نه روشن نیست حالا بعد عرض می‌کنیم کیفیت ایشان تمام نیست. یستدعی ذکر مقدمة، و هی ان تأخر التکلیف، این که یک تکلیفی بعد خواهد بود، مثل نان خریدن در روز جمعه بنابر واجب مشروط؛ قد یکون مستندا الی عدم امکانه فعلا، اصلا امکان ندارد، مع تمامیة المقتضی، به تعبیر ایشان، مقتضی تام است. کما اذا تعلق النذر بامر المتأخر، مثلا نذر بکند که من امروز گوسفند بکشم، اگر در جمعه میهمان مثلا پسرم از سفر سالم بیاید، بناء علی استحالة الواجب التعلیقی، خب من گوسفند بکشم، اگر پسرم، معذرت می‌خواهم امروز اشتباه کردم، چون بنابر اینکه بگوییم واجب تعلیقی محال است. این بناء علی استحالة الواجب التعلیقی، واجب معلق بهتر از تعلیقی است. این مبنای مرحوم نائینی است.

عرض کردم من توضیحش را دیروز عرض کردم. در کلمات اصولیین چه سنی و چه شیعه، و حتی در کلمات لغویین این بحث آمده. حالا مرحوم آشیخ محمد حسین اصفهانی قدس الله نفسه؛ ایشان قائل است بین علمای میزان به تعبیر خود ایشان، علمای منطق یا معقول، با علمای منقول و ادب و نحو در تحلیل قضیه شرطیه اختلاف است. ما در بحث خود من حالا یادم نمی‌آید حالا به احترام ایشان نقل می‌کنم. چون ایشان می‌گوید که در جمله شرطیه دو مبنا هست. این نکته البته ما از بحث کمی خارج می‌شویم نه خیلی؛ چون اینجا امروز نمی‌خواهیم از بحث خیلی خارج بشویم.

این دو مبنا را عرض کردیم در کلمات محاضرات که وقتی می‌خواندیم در بحث مفهوم شروط، آنجا آقای خویی دارند و هر دو را به یک معنا گرفتند. و مرحوم آقای اصفهانی به دو معنا گرفتند. حق با ایشان است. این یک بحثی است. البته ایشان هم به طور مفصلی مطرح کرده و نسبت داده به علمای منقول و معقول، اختلاف، نمی‌دانم، شاید بعضی این طور باشد.

به هر حال و آن اینکه اگر گفتیم ان جاءک الضیف فاشتری الخبز، دو تفسیر برای این عبارت هست. در جمله شرطیه؛ و ما در بحث مفهوم شرط گفتیم که نتیجه گرفتن مفهوم فرق می‌کند. لکن خود مرحوم محقق اصفهانی فرق نمی‌گذارد. به نظر ما فرق می‌کند. و آن اینکه مفاد این جمله تعلیق باشد. مفاد جمله تعلیق باشد یعنی وجوب خریدن خبز معلق شده بر آمدن میهمان.

احتمال دوم این که مفاد این جمله تقدیر باشد. فرض باشد. عرض کردم در کتاب مرحوم استاد آمده تقدیر و تعلیق یکی گرفته. حق با محقق اصفهانی است دو تا است؛ فرض غیر از تعلیق است.

تقدیر به این معنا که کلام معنایش این است؛ اشتری الخبز فی فرض مجیء الضیف؛ اشتری الخبز فی فرض مجی الضیف. و ما چون در بحث‌های خودش مفصل، و بحث لطیفی هم هست بحثی که ایشان مطرح کردند. می‌گویم نسبتش به معقول و منقول کمی گیر داریم.

به هر حال این بحث، بحث لطیفی است و رمز کار را هم ما همیشه خدمتتان عرض می‌کنیم آن رمز را یاد بگیریم. ما عرض کردیم همیشه کلام غیر از جهات لفظی، یک روحی دارد، یک مسبی دارد، یک مساقی دارد؛ این خیلی مهم است. سوق کلام خیلی مهم است. این مثل یک قرینه ارتکازی است، مثل یک شاهد حال است.

ببینید اگر گفتیم ان جاءک الضیف فاشتری الخبز، خود مرحوم محقق اصفهانی این جور شرح نداده. حالا ما شرح می‌دهیم که برایتان روشن بشود، بخواهید تصمیم گیری بکنید راحت باشد. در مثل این کلام ان جاءک الضیف فاشتری الخبز، مسب کلام چیست؟ ببینید، خوب فکر کنید. مسب کلام ایجاد رابطه بین جزا و شرط است؟ این مسب کلام. بخواهد بگوید وجوب اشتراء خبز ربط دارد به آمدن میهمان. اصلا مسب کلام این است؛ ان جاءک الزید فاشتری الخبز؛ مسب این ایجاد ربط است.

لذا ما عرض کردیم اگر مسب کلام باشد، انصافا مفهوم دارد جمله شرطیه، با آن تقریبی که در محل خودش عرض کردیم.

اما اگر بگوییم نه مسب کلام این نیست. مسب کلام همان جزاء است. خوب دقت بکنید. لکن می‌خواهد بگوید جزاء مطلق نیست، محدود است. نمی‌دانم دقت می‌کنید؟ یعنی مسب کلام فاشتری الخبز است نه رابطه بین اشتری الخبز و جاء الضیف. مسب کلام، چون مرحوم آقای اصفهانی هم توضیح نداده، در کلمات نائینی و آقا ضیاء هم یادم نمی‌آید. آقای خویی هم که اصلا تقدیر و تعلیق را یکی گرفته. تقدیر و تعلیق را یکی گرفته. تقدیر غیر از تعلیق است. تقدیر یعنی فرض.

ببینید راهش این است؛ نکته فنی این است؛ آن می‌گوید مسب کلام آن جزاء است. لکن جزاء مطلق نیست. مسب کلام اشتری الخبز است، خوب دقت بکنید. لکن اشتری الخبز مطلق نیست، محدود است به آمدن میهمان. یعنی اشتری الخبز فی فرض مجیء الضیف؛ این اسمش را گذاشتند فرض یا تقدیر. پس یکی مسب کلام تعلیق است، یکی مسب کلام فرض و تقدیر است.

و ما عرض کردیم انصافا این مطالب یک چیزی هم نیست که به قول مرحوم آقا ضیاء مصادره به مطلوب در بیاید. ما عرض کردیم ارتکازات عرفی ما با تعلیق جور در می‌آید. خود ظاهرا در ذهنم هست اگر حافظه‌ام خراب نشده باشد که کمی شده، خود مرحوم آشیخ محمد حسین فرض و تقدیر را قبول می‌کند. لکن مفهوم شرط را قائل است.

عرض کردیم کسی قائل به فرض و تقدیر باشد، گرفتن مفهوم شرط برایش خیلی مشکل است. اصلا به نظر ما که نمی‌شود. حالا ایشان زورکی می‌خواهند یک کاری بکنند.

اگر مسب کلام را تعلیق گرفتیم، با یک قرائنی، با یک شواهدی که عرض کردیم در محلش، مفهوم شرط را می‌شود اثبات کرد. اگر مسب کلام را فرض و تقدیر گرفتیم، که ظاهر خود مرحوم آشیخ محمد حسین هم هست، اینجا دیگر اثبات مفهوم خیلی مشکل است. البته از نظر عرفی هر دوش امکان دارد. چیز جزو محالات عقلیه نیست. لکن انصافش به نظر ما ذوق بر این دلالت می‌کند که ان، بله اگر اذا بود، اذا جاء الضیف فاشتری الخبز. بعید نیست اگر اذا باشد آن فرض و تقدیر است. چون معنای ظرفیت دارد. ان معنای ظرفیت ندارد. خوب دقت بکنید. چون اذا معنای… چون ظرفیت با فرض مناسب است. با تقیید مناسب است، با تقدیر مناسب است. اذا جاء الضیف فاشتری الخبز، یا مثلا تشتری الخبز یا اشتری الخبز، یعنی در ظرف آمدن، این ظرف که شد با فرض می‌سازد.

لذا ما عرض کردیم نکات ادبی را باید به لحاظ خود الفاظ هم در نظر گرفت. اگر ان باشد، به ذهن ما این طور است؛ حالا آقایان اختیار با خودشان است. به نظر من ان تعلیق است. آن را که می‌خواهد اثبات بکند، ربط بین وجوب شراء خبز و آمدن میهمان؛ این تعلیق معنایش این است. این جزاء و شرط را دیده، لذا شبیه یک مدلول تصوری است؛ مثل بقیه انشاءات. مدلول تصدیقی نیست.

اما اگر اذا آمد؛ چون اذا توش ظرفیت دارد، یادتان می‌آید در موردی که می‌گفتیم، ظرفیت و استقبال و شرط؛ سه تا معنا برای اذا ذکر کردیم. چون توش ظرفیت هست، ظرفیت با فرض می‌سازد. یعنی اشتری الخبز در زمان آمدن میهمان. این می‌سازد این حرف مرحوم آشیخ محمد حسین خوب است. یعنی اگر بخواهیم قواعد لفظی را مراعات بکنیم، در ان تعلیق است، در اذا ممکن است تقدیر باشد. البته خب چون اذا را ادعا می‌کنند گاهی اصلا معنای ظرفیت هم ندارد، معنای استقبال هم ندارد. اگر متمحض در شرطیت شد، حکمش حکم ان است. حالا دیگر خیلی وارد آن بحث نشویم.

پس بنابراین خوب دقت بکنید. اذا تعلق النذر بامر المتأخر، آن وقت من عرض کردم حالا چون استحاله واجب تعلیقی، در کلمات اصولیین غالبا همین را گرفتند. و لذا آمدند گفتند که معنای این عبارت این است که اگر میهمان آمد، در زمانی که میهمان می‌آید، وجوب هم می‌آید. الان میهمان نیست، وجوب هم نیست.

تفسیر معروف واجب مشروط یا مطلق همین بود. در اصطلاح اصولیین قبل از… مرحوم حالا آن هم به خاطر مقدمات مفوته به قول آقایان. مرحوم صاحب فصول فرمود بله، یک وجوب مشروط داریم؛ یک واجب تعلیقی هم داریم یا واجب معلق هم داریم. آن چون مشکلشان چه بود؟ مشکلش واضح است. چون گفتند شما الان مخصوصا در زمان سابق، چون این را چند دفعه عرض کردم. آقای بجنوردی رحمه الله علیه می‌فرمود در بجنورد ما اگر می‌خواستند حرج بروند و برگردند چهارده ماه طول می‌کشید. حالا هفت ماه مانده به ایام حج، ایشان باید راه بیافتد، این مقدماتش واجب است تا زمان نهم ذی حجه که برای اعمال عمره تمتع برسد به مکه. این می‌گفتند جطور می‌شود زمان واجب آینده است، لله علی الناس حج، من استطاع الیه سبیلا؛ الان مقدماتش را انجام بدهد. اینها با مشکل برخورد کردند. صاحب فصول گفت نه ما یک نحوه واجب معلق هم داریم غیر از وجوب مشروط، غیر از واجب مشروط. لذا در مثل حج قائل شدند که این واجب معلق است.

واجب معلق به این معنا؛ هفت ماه مانده به ایام حج، وجوب هست. همان مثال در عهد خراسان. عرض کردم در بعضی از بلاد ناحیه مثل اطراف چین و اینها و این مغولستان در یک داستانی نقل می‌کند پنج سال پیش در آمد تازه به مکه رسیده. حالا پنج سال توی راه بوده، پنج سال هم برگشتن دیگر، اگر سالم برسد.

غرضم به هر حال پس بنابراین آمد صاحب فصول از این راه مطلب را مطرح کرده که این واجب معلق است؛ یعنی وجوب فعلی است، چون وجوب فعلی است، مقدمه‌اش واجب است. از این راه وارد شدند، تمام نکته‌اش هم این بود.

بعد از صاحب فصول مرحوم شیخ گفت اصلا واجب مشروط در کلمات اصولیین مراد همین واجب معلق است. هر جا می‌بینید واجب مشروط یعنی وجوب فعلی است، واجب استقبالی است. این بحث یواش یواش در اصول شیعه جا پیدا کرد. یادم نمی‌آید سنی‌ها نوشته باشند. در ذهنم من ندیدم حالا اگر نوشتند، من تازگی مراجعه نکردم همان مراجعات کلی داشتیم. الان در ذهنم نیست که اینها مطرح کرده باشند.

بعد از مرحوم شیخ خب شیخ یک اشکالی هم کرد، آقایان آمدند از اشکال شیخ جواب دادند. گفتند نه آن اشکال قابل جواب است. پس قبول کردند واجب مشروط و واجب معلق. بعد مرحوم نائینی به عکس شیخ آمد گفت اصلا واجب معلق محال است. این استحالة الواجب التعلیقی مبنای مرحوم نائینی است. اشاره به مبنای استادش، این تمام مقدمات را گفتیم برای ایشان. این مبنای استادشان است. آن هم سرش چند بار اخیرا گفتم خیلی تکرار کردم، چون این مبانی تقریبا اساسی است، تکرارش باید حالت ملکه برایتان بشود.

چون مبانی مرحوم نائینی اعتقادش این است که فعلیت حکم به فعلیت موضوع است. دقت کردید؟ و اگر موضوع فعلی نشود، نمی‌شود حکم فعلی باشد، امکان ندارد. مثلا الان وجوب نماز ظهر فعلی نیست، چون موضوعش نیست، دلوک شمس نیست. نمی‌شود الان وجوبش فعلی باشد، دلوک، مثلا دو ساعت دیگر است، حالا دو ساعت و نیم تقریبا. دو ساعت و نیم دیگر دلوک است مثلا. دقت می‌فرمایید؟ این مبنای مرحوم نائینی.

موضوع هم در اصطلاح ایشان چیزی است که فوق دایره طلب است. طلب به آن نمی‌خورد. این اصطلاحا ایشان موضوع می‌داند. متعلق چیزی است که تحت دایره طلب است اصطلاح ایشان. مثلا اقم الصلاة لدلوک الشمس، اقامه صلاة این متعلق است، این واجب است. دلوک شمس موضوع است. دلوک شمس در اختیارشان، هر وقت پیدا شد دلوک شمس. اکرم العلماء اکرام متعلق است. علماء موضوع است؛ یعنی چه موضوع است؟ یعنی اگر عالم بود. اما اینکه شما آمدید ایجاد عالم بکنید طلب به آن تعلق نمی‌گیرد.

این مبانی را، چون طلب به آن تعلق نمی‌گیرد، این باید مفروض الوجوب بشود. هر وقت دلوک آمد، وجوب نماز ظهر می‌آید. دلوک نبود مثل الان، وجوب هم نیست. روشن شد؟ این مبانی ذهنی ایشان.

پس موضوع عبارت است از چیزی که تحت دایره طلب نیست. مثلا ان جاءک الضیف این ببینید فاشتری الخبز؛ متعلق شراء خبز است. این واجب است. مجیء ضیف شرط است. اصطلاح ایشان این است. لذا مجیء ضیف به آن طلب تعلق نمی‌گیرد. لازم نیست که بروید میهمان بیاورید در خانه تا بروید نان بخرید. به آمدن میهمان طلب تعلق نمی‌گیرد. یعنی به تعبیر ایشان فوق دایره طلب. فوق دایره طلب به این معنا؛ یعنی طلب به آن نیست. یا به تعبیر دیگر ایشان، متعلق آن است که مطلوب الوصول است. موضوع آن است که مفروض الوصول است. این تعبیر مفروض و مطلوب. یعنی اگر میهمان آمد این مفروض است. شراء خبز متعلق مطلوب است. یکی مطلوب الوصول است، یکی مفروض الوصول است. مراد یکی است واضح است، حالا عبارت را کمی پس و پیش می‌کنیم خیلی نباید تأثیر بگذارد در اصل مطلب.

آن وقت لذا مرحوم نائینی این است که نظر مبارک ایشان، اگر حکم موضوعش نیامد، حکم هم نمی‌آید. فعلی نمی‌شود. چطور می‌گوید ان جاءک الضیف فاشتری الخبز، هنوز میهمان نیامده، می‌گوید تا میهمان نیامد، روشن شد؟ موضوع مجیء ضیف است. تا میهمان نیامد، چطور می‌شود وجوب شراء خبز باشد؟ چون در واجب معلق می‌گوید همین الان وجوب شراء خبز هست. لکن نان را بعد از آمدن میهمان.

نائینی می‌گوید نمی‌شود وجوب باشد. چون باید این مفروض الحصول است. باید پیدا بشود تا وجوب بیاید. الان نیامده نمی‌شود. این مراد ایشان بناء علی استحالة الواجب التعلیقی؛ و ما توضیحاتش را همین چند روز پیش هم عرض کردیم. عرض کردیم حق در مقام این است که هر دو نحو واجب معقول است. هم واجب مشروط معقول است، هم واجب تعلیقی معقول است. این مشکلی ندارد. و آن که ایشان فرموده فعلیت، آن نیست، آن مبنای ایشان را در فعلیت قبول نکردیم. فعلیت هر حکم به نحوه جعل آن حکم است. این جوابی است که غالبا بعد از نائینی دادند؛ هم شاگرد ایشان هم آقای خویی هم دیگران. فعلیت یک حکم به نحوه جعلش است. اگر گفت اقم الصلاة لدلوک الشمس، این شد فعلی دیگر، حالا می‌خواهد موضوعش محقق بشود یا نه. فعلیت این نیست که حتما موضوع در خارج پیدا بشود. باید نحوه‌ای که آن جعل کرده. می‌تواند جعل بکند که وجوب بعد از آمدن میهمان باشد؛ می‌تواند جعل بکند وجوب الان باشد، نان خریدن بعد باشد. هر دو را می‌شود جعل بکند، هیچ مشکلی ندارد. فقط نکته فنی چیست؟ آثار را باید نگاه بکنید. چون اعتبار است. اگر الان جعل وجوب کرد چه اثری دارد؟ برای چه مثلا؟ چه کار می‌خواهد بکند؟ مثلا اگر گفت الان جعل وجوب کرد که شما مقدماتش را انجام بدهید. بد نیست. مثلا گفت اگر روز جمعه شد نان بخر، شما می‌دانید از فردا دکان‌ها تعطیل است، نان را الان بخریم بگذارید تا فریزر تا جمعه مثلا. خیلی خب بد نیست این حرف ایشان. ایشان اگر کسی بخواهد بگوید آقا وجوب فعلی را می‌گیریم که مقدمه واجب الان مقدمه‌اش واجب بشود. لکن خب جوابش داده شده؛ مقدمه واجب وجوبش عقلی است. عقل فرق نمی‌کند تکلیف فعلی باشد یا نباشد. عقل می‌گوید وقتی مولا ملاک دارد و ملاکش در روز جمعه هست، و من می‌دانم روز جمعه به این مقدمه نمی‌رسد، من الان آماده کنم. چون نکته عقل در مقدمه و وجوب مقدمه فعلیت وجوب نیست. نکته‌اش این نیست که انسان امتثال امر مولا را بکند. نکته‌اش این است، نکته واقعی‌اش این است. خب می‌داند روز جمعه نان پیدا نمی‌شود، امروز می‌خرد. این نکته کافی نیست برای این وجوب تعلیقی را ما اثبات بکنیم. روشن شد؟

پس بنابراین خود مرحوم آقای خویی هم نظرش این است که واجب معلق مستحیل نیست، لکن ظاهر ادله لفظیه واجب مشروط است. ان جاءک الضیف فاشتری الخبز، ظاهرش واجب مشروط است. استظهار ظاهر. معقول هست، واجب معلق معقول هست، مشکل ندارد. مشکل حقوقی و قانونی و اینها ندارد. اعتبارات قانونی مشکل ندارد. لکن ظاهر نیست.

حالا کما اذا تعلق النذر بامر المتأخر، مثلا نذر بکند که روز جمعه من مثلا میهمانی بروم. بناء علی استحالة، فان الفعل المنذور یتصف فعلا بالاشتمال علی الملاک الملزم، این فعل که مثلا فرض کنید میهمانی دادن، این فعل منذور مرادش. این فعلی که میهمان دادن است، فرض کنید گوشت می‌خواهد من باب مثال. می‌داند از فردا هم دکان‌های قصابی گوشت نیست، اصلا گوشت را تعطیل کردند، می‌خواهد از فردا بگیرد، امروز بگیرد؛ چون روز جمعه که باید گوشت را بدهد میهمانی را، از امروز گوشتش را آماده کند.

حالا ایشان نوشته که مشتملا، مشتمل است بر ملاک ملزم. ملاک ملزم یعنی آن ملاکی که حتما باید سبب است که این کار را انجام بدهد. آن وقت از کجا ملاک را کشف کرد؟ بتعلق النذر، این بای بتعلق النذر، بیان ملاک است. دیگر چون وقت دارد تمام می‌شود، چون آقای خویی جور خاصی وارد شدند، من عبارت را عوض می‌کنم.

ببینید ما یک بحثی داریم؛ این بحث خیلی مفصل در جلد اول به قول معروف، نمی‌دانم در مباحث واجب معلق بود، مشروط بود ترتب بود کجا بود، نائینی خیلی مفصل آنجا وارد شده، ما هم آنجا مفصل جواب دادیم.

ببینید بحث سر این است که فرض کنید بعضی از موضوعات، بعضی از شروط، بعضی از قیود، دخیل در خطاب است، بعضی در دخیل در ملاک است. این نکته فنی این است. حالا می‌گویم آقای خویی خیلی محدود اینجا بررسی کردند. این یکی از جهات بسیار مهم در فقه است. بسیار بسیار مهم.

مثلا من باب مثال شما الان وجوب نماز ظهر فرض کنید ندارید خطاب، تا اذان بشود. درست شد؟ اما مرحوم نائینی می‌گوید ملاکش هست. لذا بعضی از قیود دخیل در ملاک است، بعضی از قیود دخیل در خطاب است. دقت کنید. مثلا شما اگر دخیل در ملاک باشد، شما الان آب دارید، این آب را نگه بدارید، یا لباس دارید، این لباس را نفروشید، چون اگر لباس را بفروشید ظهر بخواهید نماز بخوانید عاریا باید نماز بخوانید. درست است شما الان خطاب به نماز ظهر ندارید، لکن ملاکش هست. همان مثال معروف که شخص می‌داند صبح خوابش می‌برد، نماز صبح، می‌گویند مثلا ساعت بگذارد یا به کسی بگوید. خب این بحثش سر همین است. آیا در شب ملاک نماز صبح هست؟ من شفاها از مرحوم آقای خویی، در این تفاسیری که مرحوم نائینی دارد این طور نیست. اما آن که من شفاها از آقای بجنوردی از مرحوم نائینی نقل می‌کرد، ایشان می‌فرمود وقت دخیل در خطاب است نه در ملاک. این یک بحث سنگینی است در اصول. در اصول خیلی سنگین است. که چه؟ مثلا ان جاءک الضیف، آمدن ضیف دخیل در ملاک است؟ یا دخیل در خطاب است؟

س: خب اگر ملاک باشد چه اگر خطاب باشد چه؟

ج: اگر ملاک باشد مقدمه‌اش را باید انجام بدهد، خطاب باشد نه.

الان شب است، خطاب نماز صبح که ندارد. ملاکش هست یا نه؟ اگر ملاکش هست، پس باید یک ساعتی چیزی بگذارد که بخواند. چون آن که مهم است، ملاک هم هست. الان ملاک نماز ظهر هست یا نه؟ خطابش که به اذان است. این من گفتم بحث را توسعه می‌خواهم بدهم این توسعه ما. یک بحث بسیار لطیفی است. من شفاها از مرحوم استادمان آقای بجنوردی، ایشان هم از مرحوم نائینی؛ که در مثل وقت دخیل در ملاک است، دخیل در خطاب است نه در ملاک. لذا اگر من الان آب دارم من باب مثال می‌خواهم بگویم، می‌دانم دو ساعت دیگر، دو ساعت و بیست دقیقه دیگر اذان است، این آب را نمی‌شود بریزم یا بفروشم. این آب را باید نگه بدارم چون ملاک نماز تمام است، ملاک نماز با وضوء تمام است. اما اگر زن حائضی است هنوز پاک نشده، می‌داند فردا پس فردا پاک می‌شود. او دخیل در ملاک است؛ یعنی اگر پاک شد و آب داشت، غسل می‌کند. نه دخیل در ملاک است فقط.

پس گاهی اوقات یک چیزی دخیل در خطاب، استاد حرفشان اینجا این است. حالا می‌گویم ایشان به این تعبیر من به کار نبردند، من از الان بگویم که می‌خواهیم فردا بگوییم برایتان راحت باشد.

ببینید فان الفعل المنذور یتصف فعلا بالاشتمال علی الملاک؛ بحث ملاک را مطرح می‌کنند. چرا بحث ملاک را مطرح می‌کنند؟ چون اگر ملاک آمد مثل خطاب است. علم اجمالی منجز می‌شود. این نکته‌اش این است. کمی زود گفتیم. اگر گفت الان نان بخر و گفت اگر روز جمعه شد نان بخر، دقت بکنید، نان خریدن روز جمعه خطابش مال روز جمعه است، لکن اینها ادعا می‌کنند که وقت تأثیر در ملاک ندارد، تأثیر در خطاب دارد. پس آن ملاک که نان بخر الان هم هست. پس شما الان علم دارید به یکی از دو امر؛ یا نان امروز غصبی است یا نان روز جمعه. نان امروز خطاب و ملاک دارد، نان روز جمعه ملاک دارد خطاب ندارد. پس ملاک شد دیگر. ملاک که شد وجوب اجتناب آمد، علم اجمالی می‌شود منجز.

گفتیم این را توضیح بدهیم، فردا انشاء الله تعالی. به نظرم روشن شد. ایشان مقدمه و وارد بحث شدند حالا بخوانید شما بدون آن شرح بنده برایتان خیلی مشکل است. با این توضیحی که من عرض کردم. عرض کردم یک بحث کبروی است این. و بحث مفیدی هم هست. خیلی بحث مفیدی است.

تفکیک بین ملاک و خطاب خیلی مفید است. و آثاری هم دارد در فقه هم دارد در اصول هم دارد.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD288KBدانلود
PDF116KBدانلود
MP314MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج اصول
قبلی خارج اصول فقه (جلسه70) شنبه 1393/12/02
بعدی خارج اصول فقه (جلسه72) دوشنبه 1393/12/04

اصول فقه

فقه

حدیث