خارج اصول فقه (جلسه66) یکشنبه 1393/11/26
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد مرحوم استاد وفاقا للشیخ و مشایخ قبلی، قبل از ایشان یعنی، تنبیهاتی را در بحث برائت ذکر کردند. البته ترتیبش و مطالبش با همدیگر فرق میکند اما خب به هر حال کمی اگر آقایان بخواهند نگاه بکنند، باید به اصطلاح در کتابها یک مقداری جابجا بشود.
در تنبیه اول که نسبتا مفصل بود مرحوم استاد، ایشان آمدند این که اصولی که تعارض میکند در اطراف علم اجمالی یک شرحی راجع به این اصول دادند که اینها یا از سنخ واحد هستند مثل اصاله البرائه یا از دو سنخ هستند. یا اصل طولی دارند، ندارند، این بحث راجع به این.
و ما عرض کردیم که کل این بحثی را که ایشان مطرح فرمودند مبنی است بر مسلک خود ایشان که در تنجیز علم اجمالی تعارض اصول میدانند. خواهی نخواهی روی مبانی دیگر این مبانی اصلا کلا عوض میشود. دیگر تکرار نمیکنیم.
یک مثال اخیری را دیروز زدند استاد که اگر دو تا مایع باشد، یکی احتمال بولیت باشد، یکی احتمال ملاقات با دم، اما یقین به نجس داریم، میدانیم یکی هست، ایشان فرمودند که اجتناب بکند. و به اصطلاح فرمودند جای اصل طولی هم نیست. این مثال ایشان البته اگر نسبت به یک طرف اگر دارای اثر خاص باشد، آن اثر را نمیشود اثبات کرد. در همین مثال اگر یک طرف احتمال بولیت هست، این ملاقات با یک لباسی بکند، چون ملاقات بول موجب تعدد غسل است، دو مرتبه باید شست. اما اگر ملاقی دم ملاقات بکند یک بار.
خوب دقت کنید این که میگوییم علم اجمالی منجز است، به مقدار نجاست نه به مقدار آثار کل؛ لذا اگر یک طرف یا دو طرف ملاقات کرد، لازم نیست دو بار شسته بشود، یک بار کافی است. این یک نکته.
یک نکته این است که ممکن است چون ما توضیح دادیم، روشن نیست در تمام این موارد نفس تصرف بکند. ممکن است در مثل این مثالها شاید خیلی عقلایی نباشد تصرف؛ چون باید نفس اضافه بر این که چون آنجا مثلا میگفت این هم ملاقی دم است، آن هم ملاقی دم است، عنوان یکی بود. اینجا باید عنوان نجس را در بیاورد. چون عرض کردم بر میگردد به ابداع، ما از این راه آقایان که نرفتیم. بعید نیست بگوییم که این نجس چون یک عنوان انتزاعی است، این تنجیز علم اجمالی نسبت به آن مشکل دارد. مثلا میدانیم این بول است احتمالا، احتمال بولیت در آن هست، آن یکی احتمال ملاقات؛ هیچ کدام یقین لکن یقین دارد به یکی. محتمل است بگوییم اینجا علم اجمالی منجزیتش اشکال دارد. نه به خاطر تعارض اصول؛ تعارض اصول که دارد. روشن شد؟ به خاطر اینکه باید یک عنوان انتزاعی را در بیاورد. عنوان نجس؛ چون نه بول است نه ملاقی دم است. اگر در جایی که مثلا هر دو ملاقی دم است، آن عنوان را میتواند نفس تصرف بکند و ابداع بکند.
بحث سر این است که اگر عنوان انتزاعی شد مثل عنوان نجس، شاید با علم اجمالی یعنی با علم اجمالی نشود تنجزش را با آن علم درست بکنیم. یعنی به عبارت اخری اینجا اجمال در حقیقت به خود علم هم میخورد. این طور نیست که اجمال فقط به معلول باشد. ما عرض کردیم ضابط در علم اجمالی، اجمال به معلول میخورد. ممکن است بگوییم اینجا اجمال به خود علم هم میخورد. چون باید یک عنوان ابداعی درست بکنیم، عنوان نجس. یک عنوان انتزاعی ما بینهما. بگوییم خود علم هم اینجا اشکال دارد. یعنی آقای خویی و مرحوم آقای نائینی از راه تعارض اصول رفتند تبعا للشیخ. ما از راه، البته شیخ یک جور دیگر تعارض صدر و ذیل؛ ما تصورمان این است که از راه تنجیز علم اجمالی؛ انصافا شاید عرف این را مشکل بداند. این یک مثال اخیر را ولو استاد قبول کردند، چون ایشان روی تعارض اصول رفتند.
ما عرض کردیم معیار در تنجیز علم اجمالی این است که علم اجمال ندارد. اجمال در متعلق است دیگر. توضیح دادیم چون یقین دارد که یک قطره خون در یکی از این دو ظرف افتاد. خب در علم که اجمال نیست که تفصیلی است. انما الکلام اجمال در متعلقش است. لکن در این مثال که یا بول است یا ملاقی دم، بعید نیست بگوییم اینجا خود علم اجمال دارد نه متعلق. خود علم، چرا؟ چون علم باید بخورد به عنوان نجس، و نجس یک عنوان انتزاعی از این دو تاست. چون این دو تا خب یکی بول است، یکی ملاقات دم است دیگر. دو تا عنوان هستند، یک عنوان که نیستند. دو تا عنوان جداگانه هستند.
علی ای حال لا اقل بگوییم خیلی واضح نیست عقلا در اینجا تصرف بکنند.
س: اگر ابداع موضوعی باشد، آن نجس را انتزاع را بکند؛ اما اگر حکمی باشد، حکم اجتناب میآید از روی هر دو تاش ولو اینکه بگوید یک طرفش غصبی باشد اصلا
ج: خب این هم یک اشکال دیگر. گفت اهلا بناصرنا؛ چون ما عرض کردیم اول باید موضوع را ابداع بکند. خب نمیکند مشکل همین است.
س: نه، بنابر مشی قم
ج: بله، بنابر مشی قم احتمال دارد، آن هم احتمال است یقین نداریم.
علی ای حال چون وجوب، نمیدانم دقت فرمودید؟ این مطلبی که ایشان فرمودند موید بنده شد. یک نکته دیگر روی مبنای ماست؛ چون ابتدائا باید تصرف در موضوع بکند. وقتی عنوان انتزاعی شد، نه عنوان واقعی، انصافا تصرف در آن خالی از شبهه به نظر نمیرسد. بله اینها چون در ذهنشان، یک، وجوب اجتناب است؛ دو، مسئله اینکه به اصطلاح تساقط اصول است. لکن چون این دو مبنا را ما قبول نکردیم، تساقط اصول را ما قبول نکردیم، بر میگردد به… خالی از شبهه نیست که در این مورد علم اجمال دارد.
پس اولا آن اثری که بر یکی مترتب میشود، آن که قطعا بار نمیشود. یعنی با هر کدام ملاقات بکند تعدد غسل ندارد. آن بحث اول، چون آقای خویی ننوشتند، ما تکمیلش بکنیم.
بحث دوم شبهه دارد که اصلا علم اجمالی اینجا منجز باشد. روشن شد نکته؟ چون یک عنوان معینی نیست که نفس در آن تصرف بکند. یا بولیت این است، یا ملاقات با دم در یک، دو تا عنوان هستند. اگر بخواهد نفس ابداع بکند، باید عنوان جامع در بیاورد. عنوان جامع که نجس باشد. بین دو حقیقت مختلف. معلوم نیست چنین علمی بتواند چنین کاری را بکند. این چنین علمی که یا این محتمل البولیه است، یا این محتمل الملاقاة مع النجاسه، یا یکی هست حتما. چون دو تا عنوان هستند، معلوم نیست علم بتواند این تصرف را در اینجا بکند. غرض مرحوم آقای خویی این مثال ایشان خود بنده شبهه دارم.
بعد فرمودند: و اما الصورة الثالثه؛ پس این مثالی که ایشان صورت اولی آوردند، خالی از شبهه نیست که علم اجمالی منجز نباشد. روشن شد سر نکته فنی؟
س: اجمال در علم است، میدانیم نجس است دیگر
ج: نجس یک عنوان انتزاعی است، علم روشن نیست.
س: باشد خب
ج: خب مشکل دارد دیگر، همین باشد که نمیشود گفت باشد
س: بول و دم، مردد بین بول و دم هم باشد همین است؟
ج: بله فرق نمیکند. البته دم را باید فرض کنیم مثلا مایعی توش ریخته مثلا رنگش سفید شده، یا بول قرمز بوده، و الا قاعدتا بول و دم با همدیگر اشتباه نمیشوند. فرق نمیکند.
س: به نجاست علم هست، به اینکه این نجاست بول است یا دم علم نیست.
ج: میگویم این علم انتزاع کردیم از دو تا. معلوم نیست اینجا غرض شبهه دارد؛ چون ما این مسئله را غیر از جهت تعبدی، عقلای فرض میکنیم. شاید نفس تصرف نکند و این هم ما برگرداندیم به تصرف نفس و ابداع نفس. اصلا از راه تعارض اصول و تعارض صدر و ذیل و اینها نرفتیم. بله اینها چون از راه تعارض اصول رفتند درست است. روی مبانی اینها درست است خب تعارض اصول میکنند. لکن ما از راه تعارض اصول نرفتیم، از باب تنجیز خود علم که علم اجمالی علة تامه کالعلم التفصیلی؛
و اما الصورة الثانیه، و هی ما کان الاصل الطولی مخالف فی المودی؛ حالا آن صورت ثانیهاش به دو مثال ایشان دو مثال زدند. به مثالهایش نگاه میکنیم.
اذا علم اجمالا بزیادة رکوع فی صلاة المغرب او نقصانه فی صلاة العشاء؛ از این فروع علم اجمالی، عرض کردم چند بار عرض کردم، یک عده زیادی فروع علم اجمالی است که در اصول جزو در فقه مخصوصا در عروه مقدار زیادی را آورده. مثلا ایشان نماز مغرب و عشاء را خوانده، میداند یا در نماز مغرب رکوع زیادی انجام داده چون رکوع زیادی موجب بطلان نماز است، مگر در مسائل جماعت برای موافقت امام. به استثنای این مورد موجب بطلان نماز است. یا در عشاء رکوع انجام نداده؛ علم اجمالی به این دو تا دارد.
بعد ایشان میفرمایند که قاعده فراغ جاری نمیشود چون معارض است. ایشان از راه تعارض وارد شدند.
فقاعدة الفراغ فی کل من الصلاتین تسقط بالمعارضه؛ روشن شد؟ یعنی همیشه آن مبنای فنی را نگاه بکنید. ایشان مبنایش تساقط است، تساقط اصول است.
و بعد تساقطهما؛ بعد از اینکه تساقط شد؛ یرجع الی استصحاب عدم الاتیان بالرکوع المشکوک فیه؛
س: معارضه با علم همین اجمالی میکند که رکوع انجام نداده
ج: نه نمیشود 10:35
و بعد تساقطهما یرجع الی استصحاب عدم الاتیان؛ نسبت به نماز عشاء شک داشت، رکوع انجام نداده، عدم الاتیان. فیحکم ببطلانها؛ چون عرض کردم یک ترکیبی دارند آقایان؛ اول اصول تنزیلی، بعد اصول غیر تنزیلی. اصل تنزیلی در ما نحن فیه عبارت از قاعده فراغ است. قاعده فراغ اگر جاری نشد بعد به استصحاب. چون قاعده فراغ ولو اصل تنزیلی است، مثل استصحاب مقدم است. البته آقای خویی قاعده فراغ را عقلایی میداند جزو امارات میداند.
تسقط بالمعارضه، و بعد تساقطهما، شک میکند در نماز عشاء رکوع انجام داده یا نه، اصالة عدم رکوع. یرجع الی استصحاب عدم الاتیان بالرکوع المشکوک فیه؛ ما چند بار در این بحثهای اخیر شاید دهها بار، عرض کردیم که اگر قاعده فراغ جاری نشود، استصحاب عدم رکوع است دیگر. چون شک میکند رکوع انجام داده، خب اصل عدمش است. این را چند بار عرض کردیم.
من صلاة العشاء، فیحکم ببطلانها؛ از آن طرف هم استصحاب میکند که رکوع زائد در نماز مغرب انجام داده. چون یک رکوع که انجام داده؛ زائد را انجام نداده، و یحکم بصحتها؛ در اینجا این علم اجمالی بی اثر میشود. یعنی علم اجمالی ایشان که یا در نماز عشاء رکوع انجام نداده یا در مغرب دو تا انجام داده. این را ما میتوانیم درستش بکنیم به این راه. بگوییم قاعده فراغ در هر دو به معارضه ساقط میشود. آن وقت در نماز عشاء شک میکند رکوع انجام داده یا نه، اصل عدمش است. فرض کنید نماز عشاء باطل است. در نماز مغرب شک میکند رکوع زائد انجام داده، اصل عدم زیاده است. نماز مغرب هم درست است. دقت کردید؟ ایشان میخواهند بگویند در اینجا حکم میکنیم.
عرض کردم این از فروع بسیار مهم در باب … و لا یلزم محذور المخالفة العملیه القطعیه، خب از آن طرف میداند که یکی باطل است خب قطع به یکی دارد.
نعم تلزم المخالفة الالتزامیه، و این را هم میگویند در اطراف علم اجمالی اشکال ندارد.
باعتبار مخالفة احد الاستصحابین للواقع؛ چون این را میداند. و قد عرفت غیر مرة ان الموافقة الالتزامیه غیر واجبه؛ ما این توضیحات را عرض کردیم. مرحوم نائینی هم دارد شبیه این را.
ما عرض کردیم این که مثلا مثل این جدول ریاضی که این دو تا جاری نمیشوند، بعد یکی دیگر جاری میشود. اینها ظاهرا در مباحث اصول جایگاه ندارد. این در بحث امارات بد نیست، اینجا جایگاه ندارد. اینها را اینجا محاسبه نمیکنند. این دو تا اول میآید، بعد این دو تا ساقط میشوند، بعد آن دو تا رتبه بعد میآیند. چنین چیزی را حساب نمیکنند. آنچه که حساب میکنند این است که خب با قطع نظر خب استصحاب میتوانست استصحاب عدم رکوع بکند قبل از آن. حکم به بطلان بکند بگوید علم اجمالی منحل نمیشود. اصلا نوبت به این حرفها نرسد.
لکن عرض کردیم چون این را اجمالا در نتیجه نهایی یعنی مجموع این علوم را یعنی طبق تصور ما آن صورتهای ذهنی را پهلوی هم میگذارد. نماز مغرب خوانده شده، عشاء خوانده شده، و یک نکته خیلی مهم این دو تا مترتبین هستند. یعنی اگر معلوم بشود ولو تعبدا نماز مغرب باطل است، عشاء به خاطر ترتب هم باطل است. حالا اینجا به عکس است، مغرب را ایشان درست کردند. و الا اگر عکس این باشد، بخواهند در مغرب را خراب بکنند، غیر از خرابی خود مغرب عشاء هم چون مترتب بر آن است خراب میشود. مگر به یک راهی که ما حالا در محلش گفتیم. فعلا وارد بحث فقهی آن نمیشویم. بحث اصولی.
به ذهن ما این محاسباتی را که ایشان فرمودند، این جدول بندی را ما در باب اصول قبول نداریم. این که فراغ، نه این مجموعه دو تا ادراک ذهنی، مجموعه صور ذهنی ما، ما مغرب و عشاء یک خصوصیتی دارد انجام دادیم، در یکی رکوع احتمالا انجام نشده، در یکی نشده، به ذهن ما اینجا علم اجمالی منجز است و جای استصحاب و قاعده فراغ و هیچ کدام نیست، جای رجوع به اصول نیست، بلکه علم منجز است و علیه اتیان به هر دو نماز.
مثال دوم؛ اذا علم اجمالا، یک فرع دیگر، میداند بعد از نماز مغرب، هنوز عشا را نخوانده. علم اجمالا یا نماز مغرب را نخوانده، ببخشید یا یک رکعت از نماز مغرب خراب شده، یا نماز عصر را نخوانده، بین این دو تا. یک رکعت از نماز مغرب یا اصلا نماز عصر را نخوانده. حالا کی؟ بعد از نماز مغرب.
بله، فان قاعدة الفراغ، حالا تقریب کلام مرحوم استاد قاعده فراغ در صلات مغرب، و قاعدة الحیلوله، یک قاعدهای است به نام قاعده حیلوله در کلمات آقایان آمده. خیلی جزو قواعد فقهی بحث مفصلی رویش نشده؛ چون کاربرد این قاعده در مثل صلات است. چون روایت دارد که اگر انسان نمازی را وقت، شک کرد در نماز، و قد دخل حائل، این چون کلمه حائل در روایت آمده معروف شده به قاعده حیلوله. یعنی حایل یعنی وقت عوض شد. وقت نماز ظهر عوض شد، حائل آمد. وقت نماز مغرب، حکم به صحت میشود.
پس قاعده حیلوله جاری میشود در جایی که ما شک بکنیم یک عملی را در نمازی مثلا الان نماز صبح وقتش تمام شده، شک کنیم نماز صبح خواندیم یا نه، حتی اگر خواندیم یا نه. این قاعده حیلوله میگوید حکم به صحتش میکنیم. یعنی خواندن و لازم نیست قضاء کردن.
و همچنین اگر ندانیم نماز صبح را یک رکعت خواندیم یا دو رکعت؛ این قاعده حیلوله. پس قاعده حیلوله یعنی قاعدهای که اگر وقت یک عمل وقت نماز تمام شد، شما دیگر اصالة البرائه جاری میکنیدبه اصطلاح دیگری، شما دیگر به آن نماز اعتنا نکنید.
پس ایشان میگوید قاعده فراغ با قاعده حیلوله، در صلاة عصر، نسبت به نماز عصر، تسقطان للمعارضه؛ این دو تا با همدیگر ساقط میشوند. و یرجع، یک، استصحاب عدم الاتیان برکعة المشکوک فیها؛ چون عرض کردیم اگر قاعده فراغ جاری نشود، استصحاب عدمش جاری میشود.
فیحکم ببطلانها، حکم میکنیم که نماز مغرب باطل است. و الی اصالة البرائة من وجوب قضاء صلاة العصر؛ نسبت به صلات عصر هم شک میکنیم اصالة البرائه است قضا جاری میشود.
خب در این جا اصالة البرائه وجوب قضاء الصلاة یک اشکال دارد و آن اینکه خب ما شک میکنیم نماز عصر انجام دادیم. اصل عدم اتیان نماز است. چون استصحاب میکنیم عدم اتیان را پس باید قضاء بکنیم. آقای خویی مبنایی دارند مخالف مشهور است و فکر میکنم در ذهنم هست که مرحوم نراقی هم همین مبنا را دارد. که اگر ما شک در فوت یک عملی کردیم، به استصحاب عدمش نمیتوانیم فوت را اثبات بکنیم. مبنای ایشان است دیگر به هر حال. چون بعضی جاها توضیح ندادند حالا من همین جا یک توضیحی را خدمتتان عرض بکنم. این مبنا این است که اگر من شک کردم که مثلا نماز صبح خواندم یا نخواندم. خب استصحاب عدم میکنیم؛ چون یقین که نداریم. استصحاب عدم اتیان به نماز، چون حالت قبلش که عدم اتیان بوده؛ و با این استصحاب اثبات میکنیم نماز فوت شده. و من فاتته فریضان فالیقضها کما فات، یا اقض مافات کمافات؛ ما اقض مافات کما فات به این معنا نداریم. حالا به هر حال، فلیقضها کما فات.
پس بنابراین عنوان فوت که در باب نماز است، صدق میکند. این خلاصه حرف مشهور.
مرحوم آقای خویی معتقدند فوت عدم نماز نیست. یا به اصطلاح خود ما فوت امر وجودی است که با اصل احراز بکنیم. ایشان فوت را امر ببخشید امر عدمی نیست. فوت را امر وجودی میدانند نه امر عدمی. فکر میکنم در مستند هم مرحوم نراقی یا در آن عوائد الایامش نراقی هم این بحث را دارد.
غرض به هر حال مرحوم استاد چون اینجا هم اشاره کردند. آن وقت ایشان فوت را امر وجودی میدانند نه امر عدمی. اگر امر عدمی باشد عدم اتیان، خب صدق نمیکند. اولا ایشان موضوع صلات را فوت میدانند. این یک نکته فنی لطیفی هم هست که آیا همین موضوع فوت در روزه هم هست یا نه؟ حالا ایشان دیگر متعرض نشدند. البته ایشان میدانند آنها هم فوت میکند. این هم یک موضوع لطیفی است که حالا جایش اینجا نیست. آثاری دارد که در فقه ظاهر میشود و من خیلی دیگر از بحث اصول خارج نشوم.
اما نظر مبارک ایشان که میگویند فوت امر وجودی است نه امر عدمی، شاید در بعضی جاها ایشان یک توضیحی دادند؛ چون زیاد در اگر تقریرات ایشان را نگاه بکنید، زیاد این مطلب از ایشان تکرار شده. مرحوم استاد زیاد این مطلب را دارند. و آن خلاصهاش این است که بعضی جاها گفتهاند نکتهاش را شاید، خیلی کم، شاید خیلی هم توجه نداشته باشند. ایشان فوت را عبارت از اخلاف و زمان عن العمل میدانند، نه خلو و زمان عن العمل. نه عدم العمل فی الزمان.خوب دقت بکنید.
مشهور فوت را عدم العمل فی الزمان میدانند. مثلا نماز صبح از طلوع فجر تا طلوع آفتاب، گذشت، نمیدانید نماز صبح را انجام دادیم یا نه. خوب اصالة العدم جاری میشود. ایشان عدم العمل فی الزمان را فوت نمیداند. خوب دقت بکنید. مفهوم عرفی هم هست. تعجب است که ایشان با مشهور مخالف هستند. شما دقت بکنید. ایشان فوت را عبارت از اخلاء الزمان عن العمل. و لذا امر وجودی میدانند. این که ما زمان را از عمل خالی بکنیم نه عدم العمل فی الزمان. اگر عدم العمل فی الزمان باشد میشود امر عدمی. اما اخلاء الزمان، من این زمان بگذرد و این عمل را انجام ندهم. اخلاء الزمان عن عمل. خوب دقت فرمودید فرق بین این دو تا. نه عدم العمل فی الزمان.
لذا روی مبنای ایشان فوت امر وجودی است. با اصالة العدم و استصحاب عدم اثبات فوت نمیشود کرد. این تکرار شده من حالا امروز کمی توضیح دادم که برایتان …
آن وقت لذا چون فوت را نمیشود اثبات کرد، مرجعش به اصالة البرائه است. وقتی فوت ثابت نشد بر میگردیم اصالة البرائه من وجوب القضاء صلاة العصر. لما ثبت فی محله، عرض کردم اینها را ایشان در یک شمارهای شرح عروه جلد فلان صفحه فلان، خیلی تکرار شده در کلمات ایشان. ما هم کرارا در درس در مدتی که در خدمتشان بودیم کرارا از ایشان شنیدیم نه یک بار.
لما ثبت فی محله من ان الفوت الذی هو موضوع لوجوب القضاء لا یسقط باصالة العدم الاتیان؛ همین مقدار ایشان فرمودند. نکتهاش را بیان نکردند. نکتهاش همین است که من عرض کردم. فوت را عدم العمل فی الزمان نمیدانند. فوت را اخلاء الزمان من العمل میدانند. همین که شما زمان را از عمل خالی بکنید. این نکته را میدانند. آن وقت شما که زمان را خالی نکردید، احتمال میدهید فوت شده، رفته باشد، ایتان نشده، این را کافی ایشان نمیدانند. این خلاصه کلامی که ایشان در اینجا فرمودند.
اولا یک بحثهایی است که خب اینها بحثهای فقهی است. ایشان تمسک به قاعده حیلوله کردند که قاعده حیلوله با قاعده فراغ تسقط. ما در محل خودش این در ذهنیت عدهای آمده؛ با اینکه عرض کردم در قواعد فقهیه خیلی قاعده حیلوله را شرح ندادند. شاید همین عدم شرح منشأ شده. ظاهر عبارات استاد این است که قاعده حیلوله را یک اصل تنزیلی گرفتند مثل استصحاب.
بعد و لذا چون قاعده حیلوله ساقط میشود برمیگردد به اصالة البرائه. اصالة البرائه اصل غیر تنزیلی است. ظاهر استاد این طور است که ایشان قاعده حیلوله را یک اصل تنزیلی گرفتند. لذا این را در رتبه قاعده فراغ در نماز مغرب. خوب دقت بکنید. این را در رتبه فراغ؛ چون اصل تنزیلی است قاعده فارغ هم. لذا میگوید این دو اصل جاری میشود بر میگردیم به اصالة البرائه.
ما دیگر حالا وقتش هم نیست، آقایان مراجعه کنند. یک روایت یا دو روایت است قاعده حیلوله زیاد نیست. یا یکی است، دو تا شاید باشد. کل قاعده حیلوله دو تا روایت است و در آنجا اثبات کردیم که قاعده حیلوله قاعده نیست. حالا نمیدانم چرا در ذهن آقایان به اسم یک قاعده آمده. قاعده حیلوله در حقیقت همان اصالة البرائه است. حالا ایشان خیال کردندکه قاعده حیلوله اصل تنزیلی است. قاعده حیلوله همان اصالة البرائه است. چیزی غیر از اصاله البرائه نیست.
این دخل حائل، نه اینکه این حیلوله یک امر اعتباری باشد. امام(ع) میخواهند بفرمایند زمان آن تکلیف گذشت. شما حالا آن را انجام دادید یا ندادید شک دارید، دیگر الان تکلیفتان تمام شد. این همانی است که ما میگوییم قضاء بامر جدید. خب چرا میگوییم قضاء به امر جدید؟ چون اصالة البرائه جاری میشود.
من اصولا توضیحاتش را عرض کردم طبق مبنای خودمان که شما را در جو عمومی فقه اسلامی عرض کردیم که اگر یک عملی زمانی داشت، از آن زمان گذشت، خوب دقت بکنید، عمل زمانی داشت، از آن زمان، مثل نماز ظهر و عصر. در اینجا طبیعتا گاهی عمدا انسان عمل را انجام نمیدهد، گاهی حالا خواب دارد نوما یا سهوا یا اشتباها یک حالت؛ عدهای از علمای اسلام در علمای اهل سنت هست، علمای زیدی هم هست، علمای شیعه الان یاد نمیآورم، اما مناقشات شروع شده بین علمای اسلام. که اگر عمل زمان گذشت، دیگر آن واجب نیست قضائش ولو عمدا. خوب دقت بکنید. در ائمه زیدیه هم دیدم قائلند به این مطلب. شیعه را الان ندیدم. حالا مگر اما مطلب مطرح کرده من جمله خود آقای خویی در اول نماز، بحث قضاء صلاة القضاء، این مطلب را مطرح کردند که اگر کسی عمدا نماز نخواند، کار به سهو نداریم، عمدا نماز ظهر را نخواند الی ان خرج الوقت؛ آیا قضاء واجب است یا نه؟ چرا چون ما در روایات ما روایت صریح در این معنا نداریم. نام عن صلاة العشاء داریم؛ اما عمدا نماز عشاء را نخواند. یا نام داریم یا من فاتة الفریضه داریم، یعنی آن هم کما فاتت به این معنا که اگر فوتی شد مثل همان است. اگر قضاء مثلا اگر قصر فوت شد، قضایش هم، اگر تمام فوت شد قضایش هم…
پس یک بحث کلا این است که ما میگویم آقای خویی هم با اتعاب نفس این مطلب را اثبات کردند. بعضی هم از راه اجماع، بعضی هم از راه اولویت. ما روایت صریحی که کسی عمدا روزه نگیرد، عمدا نماز نخواند، این قضاء دارد، ما نداریم. لکن از مجموعه شواهد استفاده کردند. لکن در میان علمای سنی و در میان علمای زیدی، داریم که صراحتا گفتند اگر عمدا نماز نخواند، مثل اینکه فسقه و فجره، این دیگر قضاء ندارد اصلا. قاعدهاش هم همین طور است. این که میگویند قضاء به امر جدید است همین است. قاعده هم همین است خب. چرا؟ چون این عمل محدود به زمان است و عرض کردیم یک قاعده کلی را ما باز تکرار نکنیم. در باب واجبات هر قیدی که بیاید وحدت مطلوب است. مگر اینکه خلاف قاعده ثابت بشود.
در باب مستحبات هر قیدی که بیاید تعدد مطلوب است. این قاعده نائینی است قدس الله سره. البته ما یک اطلاق ایشان یک تقییدی زدیم.
پس بنابراین یک قاعده گذاشتیم.مثلا اگر روایت آمد اقم الصلاة لدلوک الشمس، خوب دقت کنید. اقیم الصلاة داریم مطلق، اقم الصلاة لدلوک الشمس مقید هم داریم. این معنایش این است که آن اقیم الصلاة مطلوب یکی است و آن مطلوب در وقت است. در خارج وقت دیگر مطلوب نیست. یعنی بعبارة اخری سر اینکه قضاء به امر جدید است یک مقدارش به این بر میگردد. نکات دیگر هم دارد نمیخواهم واردبحث بشوم. سرش یک مقدار به این بر میگردد. میگوییم یک اطلاق داریم، اقیم الصلاة. یک تقیید هم دارد لدلوک الشمس؛ حالا شما دلوک الشمس را نخواندید، خب اقیم الصلاة به جای خودش محفوظ است. شما یک اطلاق که دارید اقیم الصلاة. یکی هم دارید اقم الصلاة لدلوک الشمس. حالا دلوک الشمس الی غسق اللیل را شما نخواندید، در وقت نخواندید. بر گردید به اطلاق اقیم الصلاة عن محفوظه. پس در خارج وقت باز… این که میگویند قضاء به امر جدید این است.
آنهایی که میگویند قضاءبه امر جدید نیست، نکتهاش این است که آن اقیم الصلاة اطلاق ندارد. این اقیم الصلاة با لدلوک الشمس تقیید میخورد. آن اقیم الصلاة محدود به دلوک شمس میشود. آن اقیم الصلاة مطلق هم محدود میشود. و اگر وقت خارج شد، این دیگر تکلیف تمام شده. خوب دقت کنید. این فقط دخل حائل، مراد این است. آن قاعده حیلوله ما چیزی به نام قاعده حیلوله نداریم.آن چه که ما داریم همان اصالة البرائه است و اینکه اقضاء بامر جدید. اصالة البرائه هم به معنایی که ما گفتیم. یعنی اگر شک بکنیم اصالة البرائة عن القضاء جاری میشود. بحث هم سر فوت نیست که آقای خویی گرفتند اخلاء الزمان. آن اصلا بحث ریشه دیگری دارد. روشن شد ریشه بحث؟
عدهای معتقدند حتی با تعمد، اگر شما متعمدا نماز را در وقت نخواندید، نستجیر بالله مثل این بلا نسبت فسقهای که این کار را میکنند، یا روزه نگرفتید، این دیگر آن حکم شما ساقط میشود. چرا؟ چون در باب واجبات ما مطلقات نداریم که شامل خارج وقت هم بشود. مثلا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم؛ این مطلق است. بعد دارد شهر رمضان الذی انزل، فمن شهد منکم الشهر فلیصمه، دقت بکنید. بگوییم اگر ما در ماه رمضان روزه نگرفتیم، خارج ماه رمضان به اطلاق کتب علیکم الصیام روزه بگیریم. آن اطلاق دارد کتب علیکم الصیام. اینها میگویند نه دیگر وقتی آمد کتب علیکم الصیام، از آن طرف هم آمد فمن شهد منکم الشهر فلیصمه، آن اطلاق مقید میشود. نکته فنی؛ در باب واجبات وحدت مطلوب است. آن کتب علیکم الصیام، محدود میشود به شهر رمضان. پس آن اطلاق ندارد که اگر شما شهر رمضان را انجام ندادید، خارج از ماه رمضان انجام دادید. بله، در باب مستحبات تعدد مطلوب است.
عرض کردیم یکی از قواعدی است که مرحوم نائینی میفرمودند. ما از آقای بجنوردی هم شنیدیم. آقای خویی به این عنوان از نائینی نقل نمیکردند اما دارند در کلماتشان. لکن من این را از آقای بجنوردی از مرحوم نائینی، که اصل اولی در باب واجبات، وحدت مطلوب است. و در باب مستحبات تعدد مطلوب است. مثلا اگر گفت علیک بصلاة اللیل مثلا؛ از آن طرف هم آمد گفت یازده رکعت بخوان، این تعدد مطلوب است. بیست رکعت بخوان، سی رکعت بخوان، علیک بصلاة اللیل مطلق است. یعنی صلاة اللیل مطلقا مطلوب است، یازده رکعت مطلوب دومی است. دو رکعت بخوان، چهار رکعت بخوان، سی رکعت بخوان. آن علیک بصلاة اللیل به اطلاقش میماند… روشن شد؟
در مثل مستحبات مطلق به اطلاقش میماند، اما در واجبات مطلق به اطلاقش نمیماند، تقیید پیدا میکند. کتب علیکم الصیام تقیید پیدا میکند ولو مطلق است. کتب علیکم الصیام در ماه رمضان. نه کتب علیکم الصیام مطلقا که اگر در ماه رمضان نخواندید خارج ماه رمضان بخوانید. دقت میکنید؟ البته راههای دیگر هم دارد که نمیخواهد وارد شوم.
پس این که ایشان خیال فرمودند قاعده حیلوله یک قاعدهای است از اصول تنزیلی مقدم بر اصالة البرائه، این وجه درست نیست. قاعده حیلوله بعینها اصالة البرائه است.
س: چرا اشتغال پیاده نمیشود اینجا چون تکلیف ساقط است، و ما ذمه مان بریء نشده که
ج: عرض کردم تقیید خورده. این همه ما شرح دادیم شما باز برگشتید. توضیح دادیم که تقیید خورده است.
س: اصل وجوب نماز که هست، حالا آن
ج: نیست، نه
س: وجوب دلوکی رفت
ج: عرض کردم نیست دیگر خب. شما این را برگشتید از اول بحث. نوار را از اول برگرداندید. بحث این است که در واجبات این طور نیست.
س: اشتغال پس کجا پیاده میشود اگر در واجبات نیست؟
ج: اشتغال در جایی که تکلیف مطلق باشد. یعنی وقت بی اثر باشد. امام(ع) میفرماید فقد دخل حائل، وقت اثر دارد. یعنی وقت وقتی اثر داشت معنایش حائل است. پس شما اقیم الصلاة مقید میشود به دلوک شمس. مطلق نداریم. کتب علیکم الصیام مطلق میشود، فمن شهد منکم الشهر. آن کتب علیکم الصیام ولو مطلق است، بعد میخورد فلیصمه، من شهد منکم الشهر.
و لذا شما روزه امری وجوبی به روزه خارج از ماه رمضان ندارید. نه اینکه یک امر وجوبی به روزه مطلقا دارید، یک مطلوب دیگر هم در ماه رمضان باشد. نه وحدت مطلوب است، تعدد نیست. وحدت مطلوب معنایش این است که آن مطلق همین مقید مطلوبش است. دقت فرمودید؟
و لذا ما عرض کردیم اینها چون ربطی ندارد اینجا. این نکته لطیفی است چون مثلا قبلیها میگفتند اگر ما یک مطلق داشتیم مقید داشتیم، حمل مطلق بر مقید. این متأخرین اصول شیعه حرف خوبی دارند. میگویند نمیتوانیم حمل مطلق بر مقید بکنیم مگر با احراز وحدت مطلوب. اما اگر وحدت مطلوب احراز نشد چرا حمل مطلق بر مقید بکنیم؛ مطلق به حال خودش مقید به حال خودش. آن مطلقی که میگوید نماز شب به حال خودش، آن که میگوید یازده رکعت هم به حال خودش. در ذهنیت اصولی دیدید دیگر در معالم و اینها کتب اصولی، مطلق باید حمل بر مقید بشود. اصولیین متأخر شیعه این قید را زدند. باید احراز وحدت مطلوب بشود تا مطلق حمل بر مقید بشود. و الا چرا مطلق را حمل بر مقید بکنیم. مطلق به حال خودش و مقید هم به حال خودش.
و معیارش را عرض کردیم در واجبات وحدت مطلوب است؛ در مستحبات تعدد مطلوب است. لذا ما در مستحبات تقیید نمیزنیم. آن علیک بصلاة اللیل تقیید نمیخورد. آن علیک بصلاة اللیل اطلاق دارد. دو رکعت، چهار رکعت، هشت رکعت، بیست رکعت، پنجاه رکعت، صد رکعت، اطلاق دارد.
آن هم که میگوید نماز شب یازده رکعت است سنت رسول الله(ص)، آن هم به جای خودش ثابت است. آن درجه فضیلت است، چون و لقد کانکم فی رسول الله(ص) اسوة حسنه؛ پیغمبر اکرم(ص) این جور نماز شب میخواندند. در روایت عایشه هم دارد که پیغمبر(ص) سیزده رکعت نماز شب میخواندند. خیلی عجیب است در این جهت از عجایب است که با ما موافقت کرده است. این سیزده رکعت هم یازده رکعت نماز شب است، دو رکعت نافله فجر است. چون من عرض کردم کرارا پیغمبر اکرم(ص) نوافل را در مسجد نخواندند الا یک بار دو بار. فرایض را هم در خانه نخواندند. فرائض تماما در جماعت و در مسجد بوده، نوافل هم تماما در خانه بوده است.
و لذا حتی از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده که ثابت نیست که از عمر نقل شده، الان هم مدینه اینها میبینیم بعضی وهابیها بعد از نماز صبح منع میکنند کسی نافله بخواند. تلک الصلاة لبیوت؛ عمر یک کسی نافله میخواند، میگفت تلک صلاة لبیوت، اینها را بروید در خانه بخوانید. غرضم این است که این که عایشه میگوید پیغمبر(ص) سیزده رکعت نماز شب میخواند درست است. یازده رکعت نماز شب است، دو رکعت نافله فجر است. در روایات ما هم دو رکعت نافله فجر قبل از فجر هم میشود. حین فجر هم میشود یعنی حین اذان به قول ماها و بعد الفجر؛ نافله فجر یک خصوصیتی دارد که قبل از فجر هم میشود. پیغمبر(ص) هم میخواندند.
علی ای حال کیف ما کان من وارد بحثهای فقهی و جهات دیگرش نشوم. روشن شد. پس این که ایشان قاعده حیلوله فرض کرده، این قاعده فرض ایشان درست نیست. ما قاعده حیلوله نداریم و قاعده حیلوله همان اصالة البرائه است. فرقی با اصالة البرائه ندارد. این اولا اصل این مطلب ایشان.
عرض کردم فکر میکنم علتش این باشد که قاعده حیلوله را مرتبا و مفصلا توضیح ندادند. آقای خویی به همان اجمال که در ذهنشان بوده که قاعده حیلوله مثل قاعده فراغ است، جزو اصول تنزیلی است. ما چیزی به قاعده حیلوله نداریم. امام(ع) حالا میخواهید روایتش را هم بخوانید، کلمه حائل را بیاورید، روایتش را از … فقد دخل حائل این دخل حائل، یعنی این دیگر وقت آن تمام شد. وقتش تمام شد دیگر آن جا ندارد. دقت کردید؟ این راجع به قاعده حیلوله.
پس بنابراین بحث اول اگر ما تعمدا نماز در وقت نخوانیم، فتوای اصحاب ما بر وجوب قضاء است. روایت صریح در این جهت نداریم. این بنده سراپا تقصیر بالاخره از یک جایی یک روایتی پیدا کردیم. اما مثل آقای خویی هم ندارند، مشهور علما ندارند. حالا ما یک جوری با علم ایقوف یک روایت را پیدا کردیم حالا وارد بحثش نشویم. روایت صریحی هم در ما نحن فیه نداریم. میگویم آقای خویی هم بحث کردند خیلی با اتعاب نفس. مثلا به دعوای اجماع، به دعوای اینکه اگر در نوم قضا واجب باشد، در تعمد به طریق اولی. خب این اولویتها را در فقه نمیشود.
و اما به لحاظ قول عرض کردیم اهل سنت هم دارند. با این که اهل سنت نقل کردند که رسول الله(ص) نام عن صلاة الصبح فقضاها؛ لکن میگویند اگر تعمدا، چون آنها هم روایتی ندارند که کسی تعمدا نماز ظهر را نخواند، پیغمبر(ص) فرموده باشد برو قضایش را بخوان.
س: حاج آقا دلیل توبه نمیشود، خب توبه هر چیزی به مقتضای خودش است خب باید آن قضایش را به جا بیاورد
ج: خب این که از این مطالبی که آقایان گفتند که مشکلتر است. باز همین حرفهایی که در فقه و اصول اینها گفتند باز کمی بهتر است.
عرض کنم نه توبه که چنین چیزی اثبات نمیکند. روشن شد آقا مطلب چه شد؟ توبه ادله توبه میگوید استغفرالله ربی و اتوب الیه؛ لذا آنها میگویند
س: هر چیزی به خودش است خب
ج: میدانم اینکه هر چیزی به خودش است آخر این را از کجا در آوردید؟ بناست مبنا داشته باشد. آن آقایانی که میگویند از اهل سنت یا از زیدیها میگویند قضا واجب نیست، میگویند توبه باید بکند، معصیت کرده، توبه بکند. توبه خودش مثبت است دیگر تمام شد. توبه این نیست که انجام بدهد. این کی گفت توبه انجام بده،
س: ارتکاز هست دیگر، هر چیزی توبه شد بایستی جبران بکند
ج: چرا؟ کی گفت این باید جبران بشود؟
س: ارتکاز عقلایی است
ج: نه.
پس یک بحث راجع به این است. یک بحثی هست، البته ما روایت نام عن صلاة العشاء داریم، زیاد هم داریم، اهل سنت هم دارند، بله، تعمد نداریم، نوم داریم. پس یک بحث راجع به این است که و اگر این روایات نبود، طبق قاعده اصلا بگوییم دیگر قضاء واجب نیست. و این قاعده را هم میشود تعمیم داد. در خیلی از موارد شک اصلا بگوییم قضاء واجب نیست تا یقینی بشود که آنجا قضا واجب است.
اگر این مطلب روشن شد، این مطلبی که ایشان در اینجا فرمودند، پس بنابراین خود دخول وقت حائل است. خوب دقت بکنید. یعنی اصالة البرائه جاری میشود. این احتمال را میآورد خوب تأمل بکنید من چه میخواهم عرض کنم. این احتمال را میآورد چون اصل اولی عدم قضاء است. چون محدود است دیگر الان توضیح دادیم وقت محدودش میکند. اصل اولی عدم قضاء است. در مثل این مثال که ایشان میداند یا یک رکعت از نماز مغرب را انجام نداده یا خود نماز ظهر را نخوانده، در این جا چون یقین به عدم نماز عصر ندارد. بعید نیست بگوییم نه قاعده حیلوله، به خاطر آن قاعدهای که من عرض کردم، که قاعده حیلوله اشاره به آن است، که قضاء به امر جدید است، بعید نیست که بگوییم در مثل قضاء باید علم تفصیلی باشد. این قدر متیقن است. یعنی همان بحثی را که عرض کردیم. بعید نیست در باب قضاء ما قاعدهای داشته باشیم یعنی این طور استظهار بکنیم علم طریقی صرف نیست. نه این راهی را که آقای خویی رفتند. روشن چه میخواهم عرض کنم؟ ما از راه آقای خویی نرفتیم.
س: شما توجیهی نمیگیرید
ج: هان، آنجا علم تفصیلی است، علم اجمالی نمیتواند کاری بکند. خوب دقت بکنید.
چرا؟ چون در آنجا مقتضای اولیه، حتی اگر متعمدا نماز نخواند قضا نباید بکند. اصل اولی این بود دیگر، قاعده این بود. پس بگوییم قدر متیقن متیقن در جایی است که علم تفصیلی دارد که قضا انجام نداده. اما اگر علم اجمالی بود، بگوییم در اینجا با آن مجموعه قاعدهای که عرض کردم، نه قاعده حیلوله، حالا ایشان شاید خیال کردند این قسمش قاعده حیلوله است. این بحث اصولی است ربطی به قاعده حیلوله ندارد. چون که وحدت مطلوب است، بگوییم نه اینجا علم خصوصیت دارد.
ما عرض کردیم نکته اساسی در تنجیز علم اجمالی این است که علم خصوصیت نداشته باشد. طریقیت صرف باشد. در این مورد بخصوص ممکن است بگوییم که علم خصوصیت دارد؛ چون علم نداریم به فوت نماز عصر. یا فوت نماز عصر یا یک رکعت از نماز مغرب مثلا. این کافی نیست برای قضاء. خوب دقت فرمودید؟ طبق آن قاعده اولی؛ چون خروج وقتش شده، با خروج وقت حتی در صورتی که تعمد باشد، قاعده این است. حتی با تعمد بگوییم نماز واجب نیست.
لذا اینجا به ذهن ما راهش این است نه اینکه آقای خویی رفتند. این شبهه درست میشود که در اینجا علم خصوصیت داشته باشد. علم طریقی صرف نباشد. اگر این طور باشد پس قضاء نماز عصر چون این علم پیدا نشده، واجب نیست، نسبت به نماز مغرب هم علم اجمالی بسته نیست دیگر، شبهه بستهای نیست، شبهه بازی است. نسبت به آن هم قاعده فراغ جاری میشود، لذا نمازش درست است. نه از راه استاد، ما از راه دیگری رفتیم. اشتباه نشود.
یعنی بعبارة اخری ما این مسئله را از راه اصولی صرف حلش نکردیم. از راه فقهی هم اضافه کردیم. آن راه فقهیاش این شد که قضا به امر جدید قدر متیقن متیقنش جایی است که علم تفصیلی باشد. اما اگر دوران بین آن و چیز دیگری باشد این روشن نیست. اگر روشن نبود بر میگردیم به قاعده اولی. قاعده اولی عدم قضاء است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین