معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج اصول فقه (جلسه16) سه‌شنبه 1393/07/22

1393-1394، اصول فقه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

غالبا برای برائت تمسک به استصحاب کردند و برای اشتغال و احتیاط عدم احتیاط تمسک به اصالة الحل یا علم اجمالی.

عرض کردیم این یک توضیحی دادیم هر دو اینها، هم استصحاب هم تنجیز علم اجمالی؛ اولا فرق بین این دو تا خیلی واضح است. یعنی به خاطر اینکه در باب احتیاط شما حکم را اثبات نمی‌کنید. یا آنچه که مطلوب شماست. آنچه که اثبات می‌کنید عنوان مجهول است. مثلا می‌گویید شرط صلات یا این است یا آن است؛ می‌دانیم یکی از این دو تاست؛ احتیاطا هر دو را انجام می‌دهیم. اثبات نمی‌کنیم که هر دو شرط صلات هستند. فقط می‌گوییم چون مجهول هستند از این زاویه انجام می‌دهیم.

در باب استصحاب نکته اساسی اگر جاری بشود، خود حکم بعنوانه جاری می‌شود. مثلا این آبی که زال تغیره من قبل نفسه؛ سابقا نجس بود، الان هم نجس است. فلان جا حرام بود، الان هم حرام است، فلان جا واجب بود الان، فرق این دو تا خیلی… این اولا. و ثانیا علی تقدیر اینکه به اصطلاح این هر دو اصل حالا فرض کنید بناء بشود جاری بشود، قاعدتا حالا با یک تعبیری، تأملی که بعد شاید اشاره بکنیم استصحاب مقدم است. چون عرض کردیم استصحاب جزو اصول تنزیلی است که در آن رتبه استظهار حکم بر اصول غیر تنزیلی مقدم است. حالا در خصوص علم اجمالی بحثی دارد که بعد انشاء الله اشاره می‌کنیم. به هر حال این هم راجع به فرق این دو تا.

و اما استصحاب عرض کردیم در مجموعه فقه ما در مجموعه فقه اسلامی، استصحاب را دو جور در فقه کلا آوردند. آن علم اجمالی هم دو جور، فرق نمی‌کند. یکی در مجموعه احکام، در مجموعه فقه؛ مثلا شک در شرطیت بکنیم، شک در حرمت بکنیم، شک در وجوب بکنیم. استصحاب عدم تکلیف بکنیم. عرض کردیم تقریب‌های متعددی در کلمات اهل سنت و شیعه، از مرحوم محقق و دیگران، حالا اگر یک فرصتی شد، در بحث استصحاب بعضی از آن کلمات را به یک مناسبتی، منها استصحاب برائت اصلیه، منها استصحاب قبل البلوغ، منها استصحاب قبل الشریعه که شک می‌کنیم آیا شارع جعلی کرده یا نه؛ استصحاب عدم جعل.

این استصحاب را عرض کردیم مرحوم استاد، این یکی اخیر را، این یکی اخیر را قبول کردند و بحثش هم گذشت. یک استصحاب دیگری هم ما در فقه داریم، آن موردی است. اشتباه نشود. این به اصطلاح ما این کل فقه است؛ در کل فقه اگر شک بکنیم در شرطیت، جزئیت، حرمت، حلیت، در تمام اینها استصحاب عدم جعل جاری می‌شود بنابر این تصور. و یکی هم موردی است. مثل اینکه آب کثیری بوده، تنجسش به تغییر رنگ بوده، رنگ خون گرفته، و زاد تغیر من قبل نفسه، نه به القاء کر بر آن. خود به خود مثلا رنگش از بین رفت. حالا این خاک است، یا استصحاب بکنیم بقاء نجاستش را. و موارد دیگری که هست.

حتی در مثل عقود هم قائلند. مثلا خیار غبن در آنی که ما خبردار می‌شویم ثابت است. شک می‌کنیم آیا بعد هم خیار غبن هست یا نه، استصحاب می‌کنیم. کسانی که قائل به استصحاب هستند، در موردی.

پس یک استصحاب در کل شریعت به اصطلاح بنده، این اصطلاح را چون ندیدم جایی. و یک استصحاب موردی در احکام. دومی را هم مخصوصا بعد از اخباری‌ها، علمای اصول ما قبول کردند دومی را که موردی باشد. لکن عرض کردیم عده‌ای شبهه دارند. یک مقدار شبهات مرحوم نراقی مطرح کرده و مرحوم استاد آن را تقویت کردند. و به خاطر تعارض این استصحاب را جاری نمی‌دانند. پس استصحاب عدم جعل که به درد برائت می‌خورد جاری می‌کنند. استصحاب هر حکم در مورد خودش را جاری نمی‌کنند. خلاصه اولا طرح روشن بشود تا بعد وارد بحث بشویم.

عرض کردیم برای این مسئله که خوب روشن بشود، به جای این بحث اینجوری، ابتدائا حقیقت استصحاب یک توضیحی داده بشود. اصولا آیا استصحاب چه در مورد اول و چه در مورد دوم، در اعتبارات قانونی جا دارد یا ندارد. هم در مورد اول، مثلا استصحاب عدم جعل، استصحاب عدم تکلیف قبل از بلوغ، مثلا این تمسک به استصحاب در کلیه فقه و در کلیه اعتبارات قانونی جایگاهی دارد یا نه. و بعد هم اشاره می‌کنیم به همین مناسبت استصحاب موردی. اشاره می‌کنیم چون الان بحث ما استصحاب موردی نیست. اشاره عرض می‌کنیم.

عرض کردیم در باب استصحاب البته انشاء الله تفاسیرش را عرض خواهیم کرد. صور مختلفی تصویر شده است. حتی بعضی از این تقریبا متأخر المتأخرین یا شبیه معاصرین، مثلا گفتند این چیزهایی که به اسم استصحاب است، اینها محل کلام نیست و فرض کردند مثلا استصحاب حقیقی فلان است. نه، استصحاب حقیقی یا غیر حقیقی ندارد. انصافا عرض خواهم کرد در محل خودش در بحث استصحاب تصویرهای مختلفی آمده که الان من نمی‌خواهم در اینجا وارد بحثش بشوم چون طولانی است و انشاء الله در بحث استصحاب.

لکن اساسا و عمدتا حالا آن غیر، آن هم هست، آن هم خالی از آن یکی دیگری نیست، لکن آن که بیشتر به عنوان استصحاب مطرح است؛ توسعة الیقین بالحدوث بقاءا. که اگر شما یقین به حدوث داشتید، این را بقاءا توسعه بدهید. و لذا خواهی نخواهی استصحاب هم یک نوع تنزیل است مثل زید اسد. فرقی نمی‌کند. فقط زید اسد یک تنزیل ادبی صرف است؛ این یک تنزیلی است که در سلوک 06:24 ما هست؛ ممکن است زیربنای قانونی هم پیدا بکند. چون این استصحاب، مثلا فلان شخص تا دیروز بود حالا هم می‌گوییم هست، فلان شخص تا دیروز زنده بود حالا هم می‌گوییم هست. حالا این تفسیر و تحلیلش و اینکه استصحابی را که از قرن اول در فقه اسلامی مطرح شده، انشاء الله عرض خواهیم کرد، به عنوان فتوا از همان قرن اول داریم ما. این مطرح شده قرن دوم. لکن تفصیل مباحثش و کیفیت تعبیرش، مثلا یکی از تعبیرهایی که اهل سنت دارند، الیقین لا یزال بالشک. تعبیرشان این جوری است. الیقین لا یزال بالشک؛ در صورتی که تعبیری که ما داریم، الیقین لا ینقض بالشک. البته خب اگر یاد مبارکتان باشد در رسائل، مرحوم شیخ ادعایش این است که نقض به معنای زوال نیست. نقض به معنای نابودی نیست. آنها دارند الیقین لا یزال بالشک، حالا اینجا عرض کردم، بعد دیگر در محل خودش. ما داریم این را فقط توضیح می‌دهم که عبارت رسائل هم برایتان روشن بشود.

ایشان می‌گوید نقض یعنی یک چیز محکمی را شل کردن؛ نقض این است. غیر از زوال است. لا تنقض الیقین، مثل فرض کنید مثلا یک طنابی که مستحکم است، این را شما باز بکنید، بر می‌گردد به نخ نخ‌های کوچک. آنها قابل از بین رفتن هستند، اما خود طناب، استحکام دارد. لذا مرحوم شیخ هم روی همین معنا استصحاب را خاص می‌داند به شک در مانع نه در مقتضی. این چون اثر دارد این کلمه.

عرض کردم در عبارات اهل سنت آمده الیقین لا یزال بالشک؛ در عبارات ما عبارت مشهور حدیث زراره آمده الیقین لا ینقض بالشک. در یک حدیث دیگری هم که معروف است به حدیث اربعمائه ان الیقین لا یدفع بالشک؛ حالا من وارد آن بحث نمی‌شوم. چون عرض کردم یک بحث طولانی است. این یک زاویه بحث است. این کل بحث استصحاب نیست.

و اعتقاد ما این است که این زاویه مهمترین زاویه‌اش است. یعنی اساسش این است. و حاصلش این است که یقین به حدوث را این را توسعه می‌دهد. لذا خوب دقت کنید، این که می‌گوید یقین سابق، شک لاحق، این طور شنیدیم دیگر. این سابق و لاحق به معنای زمان نیست در استصحاب. خوب دقت کردید؟ این نکته فنی است. این سابق و لاحق لحاظ زمانی نشده. که مثلا دیروز باشد و امروز. و لذا بنا بر مشهور هم استصحاب استقبالی را جاری کردند. صاحب جواهر قبول ندارد. مثلا شما الان یقین دارید همین مثال معروف، امام در حال رکوع است، تا تکبیر بگویید شک می‌کنید به رکوع می‌رسید، این استقبال، استصحاب استقبالی. استصحاب استقبالی که البته دو صورت اساسی دارد. اساسش به این است که مثلا یقین یا سابق یا الان است، شکتان بعد است. فردا است، دو روز بعد، سه روز بعد. یا هر دو فردا؛ یقین هم فردا شک هم پس فردا.

آقایان اعتقادشان این است که استصحاب جاری می‌شود؛ الان مشهور در السنه علمای ما استصحاب استقبالی جاری می‌شود. صاحب جواهر اشکال می‌کند به خاطر انصراف ادله که ادله، ببینید در بحث استصحاب خوب دقت کنید، زمان ملحوظ نیست. وقتی می‌گوییم یقین سابق، شک لاحق، نه اینکه مراد از سابق زمان قبل باشد؛ چون می‌دانید شما در اصطلاح، وقتی می‌گویند ماضی، یعنی آن زمان تکلم را معیار قرار می‌دهند، قبل از زمان تکلم را اصطلاحا ماضی می‌گویند.

و لذا عرض کردیم دلالت فعل هم بر زمان به این معناست. معیار زمان تکلم است، اگر قبل از زمان تکلم بود، می‌گوید قام زید. اگر بعد از زمان تکلم بود می‌گوید سیقوم زید؛ مراد از زمان این است در اصطلاح. این که می‌گویند زمان در مفهوم فعل اخذ شده، مراد این است. نه عنوان زمان ماضی و نه عنوان زمان استقبالی.

در باب استصحاب آنچه که مهم است، خوب دقت کنید، یک یقین است و یک شک است. آن در باب استصحاب. کاری که می‌خواهد بشود یقین به حدوث است. شک در بقاء است. نکته این است. حالا هر دو می‌خواهد ماضی باشد، حالا هر دو ماضی‌اش محل کلام است، نمی‌خواهم وارد بحث بشوم. هر دو یکی ماضی باشد، یکی فعلی باشد، یکی الان باشد، یکی استقبالی باشد، هر دو استقبالی باشد. نکته فنی در باب استصحاب لحاظ زمان نیست. این که هی بیاییم شک سابق، یقین لاحق، یقین سابق، شک لاحق، این لاحق و سابقش به لحاظ زمان نیست. روشن شد؟

آن نکته فنی این است. یک شیئی را حدوثش یقینی است. یک یقین داریم و یک شک. و لذا هم عرض کردیم اگر شک شما به عین یقین خورد این هم استصحاب نیست. مثلا شما یقین دارید دو ساعت قبل وضو گرفتید. الان شک می‌کنید که اصلا دو ساعت قبل وضو گرفتید یا نه. بنا بشود که شک شما به خود یقین بخورد این هم استصحاب نیست. این اصطلاحا شک ساری است. حالا بعد در توضیح استصحاب عرض می‌کنم. خوب این نکات فنی روشن بشود.

کما اینکه اگر به عکس باشد، یقین فعلی باشد، شک سابق باشد، شک در حدوث باشد. مثلا الان یقینا ایشان می‌گوید من طهارت دارم؛ دو ساعت قبل نمی‌دانیم طهارت داشته یا نداشته. این یقین را بزند به شک سابق، این هم استصحاب نیست. که اصطلاحا به آن استصحاب قهقرایی می‌گویند. این هم استصحاب مصطلح نیست. بنایشان هم این است که این استصحاب حجت نیست. گفته شده فقط در باب لغات این استصحاب حجت است. در باب بعض. این را اصطلاحا می‌گویند استصحاب قهقرایی. یعنی این دقیقا یا استصحاب حالا مثلا مغلوب یا مثلا چپه؛ این دقیقا خلاف استصحاب است.

پس آن یقین و شک شما روشن شد؟ زمان هم نظر نگیرید. آن که در نظر می‌گیریم، حدوث و بقاء است. اگر یقین شما به حدوث خورد، شک شما به بقاء خورد. این قوام استصحاب به این است. شک لاحق و یقین سابق و این هم به عنوان زمانی توش مطرح نیست. در حقیقت استصحاب نیست.

آن وقت حقیقت استصحاب در اینجا این است که می‌آید آن یقین به حدوث را توسعه می‌دهد. آن یقینی که شما لانک کنت علی یقین من وضوئه، این یقین به حدوث را توسعه می‌دهد در مرحله بقاء. لذا خواهی نخواهی این توسعه یک نوع تنزیل است، یک نوع جعل است. این یک اعتباری می‌خواهد. یا خود عقلا اعتبارش می‌کنند یا شارع. یا فرض کنید پدر با بچه‌اش مثلا. یک چیزی باید دنبالش باشد. طبیعتا شک، شک هست و یقین، یقین. با همدیگر ربطی ندارند.

این تا اینجا اصل تصویر ابتدایی. عرض کردیم در اینکه اجمالا حالا غیر از آنچه دیروز، ما در زندگی‌مان این حالت را داریم. با یقین به حدوث یک شک به بقاء هم پیدا می‌شود. و اجمالا ما این یقین به حدوث را سریان به شک به بقاء هم می‌دهیم؛ یعنی آن شک را با آن یقین بر می‌داریم.

یک وقت دیگر هم عرض کردم سابقا در این کتابهای روانشناسی سابق 50 سال قبل. حالا نمی‌دانم چون الان خیلی اصطلاحات در دانشگاه‌ها عوض می‌شود، دیدم بعضی کتب روانشناسی بنی این دو صورت فرق می‌گذارند. می‌گویند اگر شما صورتی از این دارید که مثلا زید را دیدید، به نظرم اسم این را معنا گذاشتند به نظرم. و اینکه یک روز بعد شک می‌کنید همان صورت هست، اسمش را مفهوم گذاشتند. به نظرم یک چیز اینجوری، معنا و مفهوم. به نظرم حالا اگر حافظه‌ام خراب نشده باشد. این در کتب روانشناسی جدید … آن یک دید واقعی و تتمیمی است. ما می‌توانیم یک اصطلاح دیگر هم به کار ببریم و آن اصطلاح مثلا ادراک مباشر، مستقیم، الان در غرب بیشتر کلمه مباشر، دایرکتیک به اصطلاح، یک نوع ادراک مباشر داریم ما که دیروز زید را دیدم. یک نوع ادراک غیر مباشر می‌شود اسمش را بگذاریم. حالا می‌گوییم شک در بقاء؛ و آن اینکه ما آن حالت نفسانی دیروز که زید را دیدیم، هنوز در ذهن ما هست، می‌بینیم. این که امام(ع) فرمود فانک کنت علی یقین من وضوئک اشاره در حقیقت به همین است. می‌گوید شما الان مثلا چرت، روایت در چرت است. چرتی، روایت دیگر هم دارد از زراره توی این چیزی که الان در ذهن من است، روایت ثالثه زراره، این روایت اولی زراره. در روایت اولی زراره می‌گوید شما مثلا چرتتان گرفت. می‌گوید امام می‌فرمایند این حالت چرت را نگاه نکن، آن یقینی که یک ساعت قبل وضوء گرفتید. فانک کنت علی یقین من وضوئک. آن وضوئی که یک ساعت قبل. البته خوب دقت کنید، اینجا متأخرین ما، البته قدمای اصحاب ما به این روایت تمسک نکردند در باب استصحاب. عرض کردم تقریبا از زمان پدر شیخ بهایی رسم شد تمسک به این روایت. اخباری‌ها هم چون این قبل از اخباری‌هاست. اخباری‌ها هم قبول کردند، فقط گفتند فانک کنت علی، و لا تنقض الیقین، این یقین به وضوء است. مطلق یقین نیست. اخباری‌ها هم روایت را قبول کردند چون بعد از طرح روایات بود. اصولی‌ها هم مخصوصا بعد از باز اخباری‌ها و بعد از مرحوم وحید بهبهانی شواهدی را اقامه کردند که الف و لام الیقین مال جنس است. این اختلاف بین اخباری و اصولی این است. اخباری می‌گویند کلمه فان الیقین، فانک کنت علی یقین من وضوئک و لا تنقض الیقین؛ این یقین الف و لام عهد ذکر است. این یک یعنی یقین به وضوء. حالا ما تقریب دیگری عرض می‌کنیم شبیه کلام اخباری‌ها؛ چون نمی‌خواهم الان وارد بحث بشوم.

و لکن اصولی‌ها گرفتند الف و لام الیقین برای جنس گفتند. شامل احکام می‌شود فرض کنید مورد خام و وضوء و اینها را خارج می‌شویم اما مطلقا به آن تمسک می‌کنیم. این نزاعی که حدود پانصد سال است در اصول شیعه جاری شده. مثل همین کلمه لا تنقض الیقین بالشک. روشن شد؟

غیر از این نزاعی که بین اخباری‌ها و اصولی‌ها مطرح شده، بعضی نزاع‌ها تازه مطرح شده است. تازه در اصول شیعه آمده. حالا من اشاره‌ای می‌کنم. اینها معتقدند، کسانی که باز مخالف با اینکه این حدیث، می‌گویم این سابق مطرح نبوده. مخالف با تمسک به حدیث در باب استصحاب هستند، اینها می‌گویند که این که امام(ع) می‌فرماید فانک کنت علی یقین من وضوئک، چرا امام(ع) یقین به وضوء را لحاظ کرد؟ باید قاعدتا یقین به طهارت را لحاظ می‌کرد. چون لا صلاة الا بطهور. ما عرض کردیم کیفیت فنی در باب ادله این طوری است؛ ادله را بعضها مع البعض قیاس بکنید. چون داریم لا صلاة الا بطهور، پس قاعدتا باید امام(ع) بفرماید فانک کنت علی یقین من طهورک یا من طهارتک. چرا؟ چون می‌خواهد موضوع لا صلاة الا بطهور را درست بکند نه لا صلاة الا بوضوء، لا صلاة الا بطهور.

این که و به تعبیر اصولیین متأخر ما از معاصرین و غیر معاصرین، این جا اصل مثبت است. یعنی باید ثابت بکنیم کنت علی یقین من وضوئک و چون وضو داشتی، پس تو علی طهارة. حالا که علی طهارة لا صلاة الا بطهور تحقق پیدا کرده است. روشن شد؟

لذا اشکال معروفی است که این متأخرین ما، این اشکال من فقط متعرض اشاره اجمالی به اشکال. و لذا ممکن است این حدیث را حمل بر قاعده دیگری بکنیم. ربطی به استصحاب نداشته باشد. شبیه استصحاب هست اما استصحاب نیست. چرا؟ چون اگر بنا بود استصحاب باشد باید آن که موضوع لسان دلیل است در کلام بیاید. آن که موضوع لسان دلیل است، وضو نیست. موضوع لسان دلیل طهور است. باید می‌فرمود فانک علی یقین من طهورک، و لا تنقض الیقین بالشک. اگر هدف توسعه یقین بود، که حقیقت استصحاب، حالا لااقل در این فرضش. فرض اینجور، حالا من وارد جوابش و بررسی و مخصوصا بعضی از آقایان معاصر خیلی اصرار دارند واسطه هم، خب عده‌ای از بعد از شیخ جواب دادند واسطه خفی است اشکال ندارد. عده‌ای هم گفتند نه واسطه هر چه هم خفی باشد نمی‌شود اثبات بکند، اصل مثبت می‌شود به مشکل برخورد می‌کند. من فعلا وارد بحث نمی‌شوم این را گاهی ذکر می‌کنم برای اینکه ذهن شما باز بشود بخواهید در مسئله فکر بکنید مجال فکر را بدهیم.

خب این هم تا اینجا راجع به این مسئله شد که حقیقت استصحاب تا اینجایی که ما گفتیم، توسعه یقین است بقاءا. و طبیعتا یک نوع تنزیل است. کما و اساسی این است که در مرحله بقاء که شما مثلا زندگی زید، حیات زید، طهارت را در مرحله بقاء در حالت شک می‌بینید، این ادراک نفسانی شما حکمش چیست، چه جور ادراکی است؟

عرض کردیم عده زیادی از اصولیین شیعه و سنی‌ها، معتقد بودند این یک نوع ادراک ظنی است. یک درجه از ظن است. و حکم این استصحاب حکم اتباع ظنون در باب احکام شرعیه است. همچنان که فرض کنید قیاس را هم یک نوع ظن می‌دانند. البته قیاس را علمای ما هم قبول کردند ظن است. اگر آقایان یادشان باشد، حالا غالبا چون اسم دارد نمی‌خواهم. در دلیل انسداد وقتی قائل هستند که ظن در انسداد است و در فرض انسداد علم حجت است، چرا ظن قیاسی خارج است. یعنی در ذهنیت‌شان ظن مفید قیاس است. استصحاب را هم مفید ظن می‌دانند. آقایان اهل سنت، هم استصحاب هم قیاس را مفید ظن می‌دانند. هر دو را.

و عرض هم کردم کرارا اصولا از قدیم‌ترین کتاب‌های ما که هر دو را دارد که هر دو کتاب درسی است معالم است. در معالم نمی‌دانم فصل ثامنش فی الاستصحاب و القیاس؛ قیاس و استصحاب را یک جا می‌آوردند. هر دو را ظنی می‌دانستند. دقت بکنید. و عرض کردم شواهدش هم درست است. یعنی حق هم با آقایان است. من این را چند بار چون عرض کردم باز تکرار می‌کنم؛ در باب قیاس شما یک موضوعی دارید که حکم شرعی ندارد و یک موضوعی دارید که حکم شرعی دارد. یکی ندارد، یکی دارد. بحث این بود که آن که دارد، سریانش بدهیم به آن که ندارد. مثلا شما شراب انگوری را دلیل دارید که حرام است، اما شرابی را که از نشاسته مثلا درست می‌کنند یا از چوب مثلا. یا از مواد شیمیایی درست می‌کنند. شما در باب این روایت ندارید. بیایید شما حکم شراب انگوری را بدهید به این شرابی که انگوری نیست. چه کار بکنید، چه جوری بدهید که شما که شارع نیستید. می‌آیید می‌گردید که چرا شراب انگوری حرام است، علتش را پیدا می‌کنید، آن علت هم در شراب غیر انگوری است، پس آن هم حرام می‌شود.

پس شما یک کار کردید. یک موضوعی است که حکم دارد، یک موضوعی است که حکم ندارد. یک رابطه‌ای را پیدا کردید که اسمش علت است. مثل زنجیر به اصطلاح. این رابطه سبب شد شما حکم را از آنجا بکشید به آنجایی که نیست. از آنجایی که هست بدهید به آنجایی که نیست. این اسمش شد قیاس. روشن شد؟ اسم این شد قیاس.

در باب استصحاب موضوع یکی است. خوب دقت کنید. دو تا حالت است. یک حالت حکم دارد، یک حالت ندارد. خیلی شبیه ما شد. در باب استصحاب، موضوع یکی است. فقط دو تا حالت دارد. مثلا همین خانمی که بعد از پاک شدن و قبل الاغتسال؛ خب قبل از پاک شدن همین خانم حالت حیض داشت، این حرام بود. بعد از پاک شدن شما شک می‌کنید، پس موضوع یکی است دو تا حالت است. یکی حالت وجود دم، یکی حالت نبودن خون.

چه کار می‌خواهید بکنید؟ حالتی که دم هست، سریانش بدهیم به آنجایی که نیست. آن حالتی که حکم دارد، این عین همان است. آنجا دو موضوع است؛ اینجا یک موضوع است دو حالت است. می‌خواهید سریان بدهید از حالتی که حکم دارد به آن حالتی که حکم ندارد. خب شما سوال می‌کنید در باب قیاس یک علت را تصویر کردیم. در باب استصحاب، در باب استصحاب می‌گویند نکته‌اش وحدت موضوع است. روشن شد چه می‌خواهم بگویم؟ نکته در باب استصحاب آن وحدت موضوع است. البته این استصحاب تقریبش با آن توسعه یقینی که من گفتم فرق می‌کند. حالا نکات فنی را بعد عرض می‌کنیم. اصل استصحاب را می‌خواهم بگویم. چرا؟ چون این خانم یکی است. همین خانم به خاطر وجود خون، حرام بود. حالا خون نیست، می‌گوییم حرام است تا یقین پیدا بکنیم که حرمت را شارع برداشته به آن اغتسال.

پس اگر دقت بکنید استصحاب با قیاس مثل هم هستند. فقط یک نکته اساسی دارد. شما در آنجا گفتید، دقت بکنید، حکم نرفته روی شراب انگوری، ما از شواهد فهمیدیم حکم رفته روی مسکر. حالا که رفته روی مسکر، این مسکر در غیر شراب انگوری هم هست، در شراب غیر انگوری هم هست. این شد استصحاب. این شد قیاس معذرت می‌خواهم.

در باب استصحاب شما چه کار می‌کنید؟ می‌گویید حکم نرفته روی خانم به شرط دیدن خون؛ حکم رفته روی خانم، در حالتی که خون می‌بیند، لکن در واقع حکم رفته روی ذات زن. اگر رفته باشد روز ذات زن، این ذات در ما بعد خون دیدن هم وجود دارد. پس آن هم حرام است فرق نمی‌کند. پس در هر دو یک نحوه تصرفی در لسان دلیل هست. یکی استصحاب، این اصل تفکر را بگویم.

البته عرض کردیم آن صورت پیشرفته قصه، توسعه یقین است. این یک این تصویری که من الان از استصحاب کردم، خواهیم گفت بعدش هم، این یک تصویر دیگری است؛ غیر از توسعه یقین است. حواس من هست اشتباه نشده است. لکن می‌خواهم بگویم اول استصحاب که مطرح شد، این بود. بعد این یک شکل نظام مندی پیدا کرد. یا دو تاست، حالا چون بعضی از اعتبارات، عبارات را می‌خوانم انشاء الله تعالی دو تا را ذکر کردند. این دو تایی را هم توضیحاتش را بعد عرض می‌کنم.

تا اینجای کار اجمالا روشن شد که شما یک در مرحله بقاء یک حالتی دارید. شما می‌گویید این مثلا زن حرام بود، الان هم حرام است. سوال این است که این چیست. عرض کردیم علمای اهل سنت این را ظن می‌دانند و یک قاعده کلی هم گذاشتند که ظن در احکام شرعی حجت است. طبعا علمای شیعه مذهب اهل بیت(ع) همیشه این بوده که ظن در احکام شرعی حجت نیست. خب اگر ظن حجت نباشد، نه قیاس حجت است نه استصحاب. علی تقدیر این که این دو تا از ظن باشد. بگوییم فرض اول. فرض دوم، یعنی به اصطلاح تصویر اول. تصویر دوم همان چیزی است که الان بیشتر در کتب اصول ما مطرح است. حالا دقت به آن شده یا نشده، توجه شده یا نشده. قیاس را مفید ظن می‌دانند، استصحاب را اصل عملی می‌دانند. یعنی بعبارت اخری در باب استصحاب شما ظن ندارید. آن توسعه یقین ظن نیست. این فقط جری عملی است. تا دیروز زید را زنده می‌دیدید، امروز هم ندیدید او را می‌گویید زنده است. یعنی چی؟ یعنی فرض کنید اموال شخص را نمی‌شود، زنش ازدواج… همین احکامی تمام آثاری که تا دیروز بار بود حالا هم بار است. روشن شد؟

پس ما در باب استصحاب، در حقیقت یک نوع ظنی که داریم، مراد از ظن، آن لزوم عمل است. یعنی در حقیقت شما بر طبق حالت سابقه عمل می‌کنید. نه اینکه، پس این ظن از مقوله فرض کنید عقل نظری نیست. این ظن از مقوله عقل عملی است. شما جری عملی در حالت سابقه دارید. این هم یک تصویر.

یک تفسیر دیگر این بود که نه، این بالاتر از جری عملی است. یک نوع اماریت دارد، حکایت از، لکن اماریتش به نحو حکایت از خارج نیست. که عرض کردیم مرحوم استاد در بحث اصل مثبت این راه را رفتند. یک راه دیگر هم تصویرش این بود که نه، این ظن نیست که کاشف باشد. چون ظن طبیعتش کشف است. این یک چیزی است ما بین ظن و شک. و این در حالت این در این حالت، شما انکشاف الواقع را می‌بینید، اما کاشف ندارید. این هم یک تفسیر مرحوم نائینی برای این مطلب.

خوب دقت کنید، این حالت ارتکازی ماست. این حالت، ارتکازی ماست. در تفسیر این حالت ارتکازی، اختلافی پیدا شد که چهار قول، آن روز هم عرض کردیم. و لذا اگر دقت کنید، امام(ع) می‌فرماید فانک کنت علی یقین من وضوئک؛ می‌آید وضو را نگاه می‌کند. نه اینکه شما ظن به بقاء دارید. و لا ینبغی لک، حالا و لیس لک، و لا تنقض الیقین، اختلاف تعبیر.

پس بنابر این این هم رأی چهارم؛ که در حقیقت یک نوع انکشاف واقع است، لکن کاشف نیست. آنچه که به ذهن ما می‌رسد این اصلا ظن نیست که این بحث‌ها را مطرح بکنیم. آن انکشاف واقع هم که مرحوم نائینی فرمودند، یا توجهی که مرحوم استاد کردند، یا حرفی را که اصولیین عده‌ای از اصولیین گفتند که جری عملی، اینها درست است، نه اینکه اینها درست نیست. لکن اینها برای تحلیلش کافی نیست.

به اعتقاد ما حقیقت استصحاب بلکه به اعتقاد قیاس هم همین طور است. یعنی این مشکل در استصحاب نیست. این که اصحاب ما قیاس را از استصحاب جدا کردند و متأخرین اصولیین، به ذهن ما درست نیست. قیاس هم همین طور است. این حالتی که در ما هست، از آن تعبیر می‌شود بکنیم به حالت ابداعی نفس. نه از عقل عملی است نه از عقل نظری. هیچ کدام نیست. چون عقل نظری که ادراک واقعیات می‌کند؛ عقل عملی هم ینبغی ان یفعل… نه این هیچ کدام نیست. این یک حالت ابداعی نفس است. این هم که عرض کردم در کتب روانشناسی رویش بحث شده کار درستی است. این یک حالت ابداعی است که بشر ابداع می‌کند.

و لذا هم عده‌ای گفتند استصحاب حجیت مثلا حتی در حیوانات مثل کبوتر به خانه‌اش بر می‌گردد. نوشتند، شیخ هم آورده، در کلمات قدماء هم هست. آن حالتی که کبوتر به خانه‌اش بر می‌گردد حالت غریزی است. آن نه حالت ادراک، نه عقل نظری است نه عقل عملی و نه حالت ابداعی است. یک چیز دیگری به نام غریزه ما داریم. آن حالت غریزی است. آن باز بحث ربطی به ما نحن فیه ندارد.

حالت ابداعی همان است که من الان عرض کردم از بعضی روانشناسان، فرق بین معنا و مفهوم اگر آن حالا تعبیر درست به کار برده باشم. کتابی را که می‌گویم اگر در این به اصطلاح دستگاه کامپیوتر باشد، اصول روانشناسی مان. مان یک وقتی کتاب درسی دانشگاه بود چهل پنجاه سال قبل. آنجا این فرق را می‌گذارد بین معنا و مفهوم. این درست است این اصل این حرف. حالا شما می‌توانید بگویید یقین به حدوث، ظن به بقاء؛ این اصطلاح خود ما. می‌توانید اسمش را بگذارید همین معنا و مفهوم. حالا اگر اصطلاحی باشد. می‌توانید شما فرقش را عقل نظری و ابداعی بگذارید. عقل ابداعی، ادراک نظری و ادراک، این هم اشکال ندارد. می‌توانید اسمش را ادراک مستقیم و ادراک غیر مستقیم. مباشر و غیر مباشر. یعنی به عبارت دیگر شما تارة یک چیز را از خارج مستقیم درک می‌کنید؛ دیروز زید را در خیابان دیدید. این یک صورتی از این است. امروز هم همان صورت پیش شما هست. بله در اثر اینکه شب پیش آمده، در این صورت دقت بکنید، شما دیگر خیابان بودنش را لحاظ نمی‌کنید. چون می‌دانید رفته خانه‌اش خوابیده. آن صورتی را که شما الان در ذهنتان امروز هست، اصل بقاء زید است. شما نگاه می‌کنید. بحث سر این است که این صورتی را که هست، آقایان اهل سنت و قدمای ما، یک نوع ظن می‌دانند. می‌گویند یقین به حدوث مفید ظن به بقاء است. اصلا یقین به حدوث، ظن به بقاء می‌آورد.

ما حرفمان این است که نه، این یک حالتی است که نفس ابداع می‌کند. و منشأ این ابداع نفس، چون مرحله به اصطلاح غیر مستقیم و غیر مباشر است، این فرضش جهل به واقع است. یعنی می‌آید این فرض می‌کند، من دیروز زید را دیدم، امروز نمی‌دانم. این غیر مباشرش مال این جهت است.

این که علمای ما متأخرین ما اسمش هم اصل عملی گذاشتند مال همین نکته است. عرض کردیم هر وقت شما علم و ادراک نفسانی‌تان را مورد بحث و بررسی قرار دادید، این می‌شود اصل عملی. شما می‌گویید من امروز نمی‌بینم. خوب دقت بکنید. دیروز دیدم امروز ندیدم. ببینید در این فرض در حقیقت نفس می‌آید ابداع می‌کند. و حقیقت این ابداع هم از یک زاویه معین است. فرق بین ادراک امروز شما با دیروز همین جاست. فرق بین این قولی که می‌گوید ادراک ابداعی است، با آنکه ظن را کاشف می‌داند همین جاست. این یک نکته بسیار اساسی است در فرق قصه. ما بین ابداعی بودن و ظن بودن و کاشف بودن. حالا من الان توضیحش را عرض می‌کنم که کاملا واضح بشود.

پس بنابراین چون شما یک صورت نفسانی‌تان را مورد بررسی قرار دادید. یعنی شما مستقیم امروز زید را ندیدید، یک صورتی را که از دیروز دیدید، و آن صورت را الان می‌گویید باقی است؛ یعنی سیر عملی شما ابداع نفس شما، آثار بقاء را بر آن می‌بیند، این می‌شود اصل عملی. و خوب دقت بکنید، در اصل عملی یک واقع به تمام واقع جعل نمی‌شود. واقع از یک زاویه جعل می‌شود. مثلا شما شک می‌کنید که آیا اموالش تقسیم بشود یا نه، می‌گویید من دیروز دیدم زنده است، چطور می‌خواهید شما امروز اموالش را تقسیم بکنید. اگر بنا بشود اعتباری بیاید، از یک زاویه است نه از تمام وجود. این فرق بین ظن و بین ما نحن فیه. حالا من توضیحش را عرض می‌کنم تا روشن بشود.

و دلیل ما هم بر این مطلب رجوع به ارتکازات خودمان است. حالا فرض کنید مثلا کسی آمد می‌گفت من الان با زید بودم، توی راه، من با زید بودم. این که بگوید من الان با زید بودم، شما در حقیقت، کاری را که می‌کنید، خوب دقت بکنید، این گفتن او شما را در این قرار می‌دهد، زید را می‌بینید. این عقل نظری است. این دیدن شما از همه حیثیات وجودی زید است؛ نه به لحاظ فقط 35:12

مثلا فرض کنید اگر زید کارمند اداره است و آدم مواظبی هم هست، این ساعت که مثلا حدود ساعت ده است، این باید در اداره باشد. تا بگوید زید را دیدم، در ذهنتان می‌آید در اداره هم بوده است. این مثبتاتش حجت است. لذا اگر به شما گفت در خیابان با هم قدم می‌زدیم. شما تعجب می‌کنید، مگر نمی‌گویید زید را دیدید، خب زید آدم مقیدی است ساعت ده باید اداره باشد، یعنی چه در خیابان. تصور بکنید. اما وقتی شما می‌گویید دیروز من می‌دانستم زنده است، دیروز دیدم او را، امروز زنده است. آیا اینکه بگویید امروز زنده است، این که در خیابان یا در اداره، این هم حکم می‌کند؟

روشن شد تصور ذهنی؟ یک دفعه شما حالت اماری دارید و حالت حصول به واقع دارید. آن لوازم عرفی‌اش هم فکر می‌کنید. این نکته اصلی مثبتات اصول اینجاست استصحاب. آقایان اهل سنت و قدمای ما می‌گفتند اگر شما گفتید الان که دیروز زید بود، الان هم هست، خوب دقت کنید، این معنایش این است که الان در اداره هست. چون الان می‌گویید این زید هست دیگر. از آن طرف هم زید می‌دانیم آدم مقیدی بوده، فرض کنیم. ساعت 8 تا 12 هم باید اداره باشد، الان ساعت 10 است. خوب دقت کنید نکته فنی روشن شد؟

چرا آنها مثبتات اصول را استصحاب را حجت می‌دانستند؟ می‌گویند وقتی شما گفتید زید الان زنده است، مثل اینکه کسی به شما خبر می‌دهد زید الان زنده است. اصولیین متأخر ما آمدند گفتند نه، زنده بودن زید معنایش این نیست که الان در اداره است. این که گفتم لوازم عرفی‌اش حجت نیست. یعنی شما آن صورت ذهنی شما فقط این بود که زید دیروز دیدید، الان به همین صورت ذهنی، به همین مقدار اکتفا می‌کنیم. به این کاری نداریم در اداره است یا در خیابان است یا در منزل. اما وقتی به شما خبر بدهند به آن هم کار دارید. این تمام نکته فنی در باب مثبتات، یعنی آنهایی که می‌گفتند استصحاب، اصل عملی است، خب واضح است؛ آن که می‌گفت اصل عملی صرف است، می‌گوید الان من به شما حکم می‌کنم آثار زنده بودن زید را بار بکنید. مثلا، اموالش را تصرف نکنید، تقسیم نکنید. اما اینکه الان در اداره هست یا نه، این جزو آثار نیست. این ربطی به زید ندارد.

این که علمای ما و این مسئله خیلی فروع زیادی دارد. یعنی آن تصور ابتدایی شما با آن واقعش نمی‌سازد. اگر آقایان در مسائلی که در باب قضاوت در اجاره، اختلاف بین موجر در باب اجاره و غیره، اگر دقت کنید، یک استصحاب را جاری می‌کنند، لازمش هم اخذ می‌کنند. که من مفصلا توی بعضی از فروع باب قضاء آنجا متعرض شدیم. آن نکته قضایی هم دارد، نکته اصلی عملی هم دارد. دو تا نکته دارد که جایش اینجا نیست.

خوب دقت کنید. این را الان باید تحلیل بکنید، ببینید چرا اگر کسی به شما خبر داد من الان با زید بودم، از نظر عرفی با در نظر گرفتن اینکه زید آدم مقیدی است، تصویر می‌کنیم الان در اداره است. اگر غیر این آمد، تناقض می‌بینیم. اگر غیر این آمد. اما اگر شما خودتان استصحاب حیات کردید، و به شما گفت کسی آمد گفت من مثلا شما هم فهمیدید دیدید زید در خیابان، این را با حالت دیروز تناقض نمی‌بینید. سوال؛ اصولی‌های اهل سنت می‌گفتند می‌بینیم، فرق نمی‌کند. نکته فنی روشن شد؟

اگر شما می‌دانید به استصحاب زید دیروز بوده، امروز هم هست، پس شما امروز را هم در اداره می‌بینید. پس قاعدتا باید در اداره باشد. خوب دقت کنید. سوال فنی اینجاست، چون این مسئله شاید تا به این حد برایتان تحلیل نشده بود. سوال فنی در حقیقت اینجاست، نمی‌دانم نکته فنی روشن شد؟ آیا این دو تا مثل هم هستند. اگر گفت الان با زید بودم و در خیابان با هم قدم می‌زدیم، شما یک نوع تناقض می‌بینید. شما خواهی نخواهی سوال می‌کنید، چطور آدم مقیدی است، چرا الان در خیابان است، باید الان در اداره باشد. خوب دقت کنید.

اما اگر استصحاب کردیم؛ دیروز زید زنده بود، امروز هم حکم کردیم زید زنده است. این که امروز می‌گویید زید زنده است، یعنی الان در اداره هست. این همانی است که مرحوم شیخ انصاری می‌گوید لوازم عرفی بار نمی‌شود. یعنی آن که در اصول ما آمد، یعنی یکی از جهات بسیار مهم در اصول شیعه که خیلی رویش کار کردند، اینجا بود. آمدند گفتند نه شما آمدند تحلیل کردند شما فقط حکم به زنده بودن او می‌کنید. نمی‌گویید الان در اداره است. اهل سنت چون ظن می‌دانستند و کاشف، می‌گفتند این با اخبار فرقی نمی‌کند.

پس تا اینجا رسیدیم که امشب فکر کنید که آیا این حالت نفسانی را چه جور تصویر بکنیم؟ آن نکته نفسانی که در اینجا هست، این را چه جور تصویر بکنیم؟ آیا تصویر بکنیم به اینکه یک اصلی عملی است، یا حرف مرحوم نائینی انکشاف، یا حرف بنده که ابداع. ما معتقدیم مرحوم نائینی یا مرحوم آقای خویی یا دیگران این نکته فنی آن بوده که این جزو ابداعات نفس است. آن وقت این ابداع نفس به مقدار خود وضوء است نه به مقدار کاشف. کاشف از وضوء، کاشف از وضوء نیست. لانک کنت علی یقین. یا اصطلاح دیگری حالا ما چون تا حالا اصطلاح به کار بردیم، ادراک مستقیم و مباشر، مستقیم را تازگی توی یک زبان‌های ما آمده به خاطر اینکه دایرکتیک در لغت انگلیسی؛ یک ادراک مباشر، عربها غالبا مباشر می‌گویند، ایرانی‌ها مستقیم. یک ادراک مباشر داریم، یک ادراک غیر مباشر. که اسم این غیر مباشر را ادراک ابداعی. بگوییم اصول عملی از این قبیل هستند. آن وقت این اصول هم درجات دارند.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD289KBدانلود
PDF120KBدانلود
MP315MBدانلود
برچسب ها: 1393-1394خارج اصول
قبلی خارج اصول فقه (جلسه15) یکشنبه 1393/07/20
بعدی خارج اصول فقه (جلسه17) چهارشنبه 1393/07/23

اصول فقه

فقه

حدیث