خارج اصول فقه (جلسه3) شنبه 1393/06/29
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد که در اصول شیعه از قرن دهم به بعد، عدهای از علمای ما که اصطلاحا به آنها اخباری میگویند، طایفهای از روایات را آوردند به عنوان اینکه دلالت بر نبود احتیاط در شبهات بدویه حکمیه میکند که احتیاط واجب است.
البته خب مشهورشان قائل شدند شبهات تحریمیه؛ بعضی گفتند حتی وجوبیه باید احتیاط کرد. عرض کردیم به این تعبیر در میان علمای قبل از ما نبود. در میان علمای اهل سنت هم خیلی ضعیف. اما چنین چیزی نبوده. یعنی مشهور علمای اهل سنت هم چنین چیزی نبود.
آن وقت اینها به طوائفی از روایات تمسک کردند که توضیحاتش را عرض کردم. خود روایات را سابقا خواندیم. روایات زیاد است، عرض کردم تقریبا مثلا آن مقداری که صاحب رسائل آورده فعلا، حالا غیر از آن که تقدم و یأتیاش شصت و هفت تا ایشان شماره گذاری کرده، از روایاتی که در باب وجوب احتیاط است.
و در بحثهای سابق ما کل این روایات را من البدو الی الختم خواندیم. ولی خب دلالت ندارد یا اگر هم بعضیهایش ممکن است اشعار داشته باشد، ضعف اسناد دارد، ضعف دلالت دارد و الی آخره. دیگر تکرار نمیکنیم.
آن وقت عرض کردیم که از زمان مرحوم وحید قدس الله نفسه، سعی شده از این استدلال اخباریها جواب داده بشود. جوابهای ایشان مختلف است و از زمان ایشان حدود صد و خردهای سال بعد از ایشان مرحوم شیخ انصاری و بعد از شیخ هم بزرگان ما سعی کردند، مخصوصا این سه بزرگوار متأخر ما مرحوم نائینی و آقا ضیاء و مرحوم آقای اصفهانی، سعی کردند از این روایات جواب بدهند.
مرحوم استاد که خلاصه از بحثهای این بزرگواران دارد، ایشان این روایات را دو طائفه کرده. البته مرحوم نائینی بیشتر تقسیم کرده است. کیف ما کان طائفه اولی، بحث ما در طائفه اولی بود. یک مقدار توضیح بیشتری که کیفیت بحث و بررسی یا تحلیلی که از روایات میخواهیم ارائه بدهیم، آشنایی بشود یک حالت ارتکازی برایتان پیدا بکند.
طائفه اولی به تعبیر مرحوم استاد دو تا روایاتی هستند که متضمن لفظ شبهه هستند. که یکی قف عند الشبهه فان الوقوف عند الشبهات خیر من الاقتحام فی الهلکات؛ یکی این طائفه است. یکی هم انما الامور ثلاثه حلال بین و حرام بین و شبهات بین ذلک. البته مرحوم نائینی اینها را دو طائفه کرده؛ دو جواب به اینها داده است. مرحوم استاد یک طائفه کردند. سرش هم به خاطر اینکه کلمه شبهه در هر دو تکرار شده است.
علی ای حال کیف ما کان این یک طائفه به تعبیر استاد اول. آن وقت مرحوم استاد دو جواب از این طائفه اول، ان الوقوف؛ یکی این که این امر ارشادی است؛ خود امر، مولوی نیست؛ و لذا تابع آن هلکه است. اگر هلکه احراز شد، به اصطلاح در این صورت واجب است اجتناب. و این میخورد به علم اجمالی و شبهات حکمیه قبل از فحص. یعنی در این صورت وقوف واجب است. پس قف عند الشبهه، یعنی واجب است وقوف؛ لکن شبهه به این معنا. حالا ما بنده سراپا تقصیر تعبیری کردیم؛ گفتیم شبههای که ما داریم یا به صورت باز است یا به صورت بسته است. شبهه باز را اصطلاحا همانی است که آقایان شبهه بدویه میگویند. شبهه بسته هم همان است که اصطلاحا اطراف علم اجمالی میگویند.
پس مرحوم استاد حمل کردند شبهه را بر شبهه بسته؛ یعنی اطراف علم اجمالی. آن که اخباریها میخواستند، میخواستند شامل شبهه باز هم بشود شبهه بدویه. لکن ایشان میگویند که امر ارشادی است، امر مولوی نیست و این یک جواب ایشان. یک جواب دیگر هم ایشان دادند از اینجا که این هلکهای که این به اصطلاح معذرت میخواهم، این روایاتی که دلالت بر برائت میکند یا به تعبیر ایشان ادله ترخیص ظاهری؛ تعبیر ایشان ترخیص ظاهری؛ عرض کردم سر این که این ترخیص را ظاهری میدانند به خاطر اینکه در مورد علم است، در مورد جهل است. اگر بخواهند ترخیص را واقعی بگیرند، تصویب لازم میآید. و لذا مشهور شده در السنه علما که در حدیث رفع همه موارد رفعش واقعی است، الا در خصوص ما لا یعلمون که رفعش ظاهری است؛ چون تصویب لازم است. این ترخیص ظاهری مراد ایشان این است.
ایشان معتقدند که ادله ترخیص ظاهری حاکم بر این روایات است. چون دیگر شبهه نیست. وقتی فرمود رفع ما لا یعلمون دیگر از شبهه در میآید.
پس دو جواب ایشان میدهند. یکی حکومت ادله برائت بر این روایات؛ یکی هم اینکه امر ارشادی است. این راجع به روایت قف عند الشبهه. در آن انما الامور الثلاثه این جواب دوم را میگویند. در امور ثلاثه فقط جواب دوم. چون آنجا امری نیست که حالا بحث بشود که ارشادی است یا مولوی. لذا نتیجتا در مورد انما الامور الثلاثه میفرمایند جایی که ترخیص ظاهری داریم، امر بین رشده. به تصرفی که در روایات شده. به عبارت اخری، این امر بین رشده، مشمول مواردی است که دلیل شرعی بیاید. مراد از امر بین رشده، بین غیره، شبهات، مراد آن حالت وجدانی ما نیست. مثلا بگوییم ولو ترخیص ظاهری آمده، بالاخره حالت شبهه محفوظ است. ولو حجیت خبر واحد داشته باشد، آن حالت شبهه محفوظ است. ایشان میخواهند بفرمایند نه، اگر ما حجیت خبر ثقه داشتیم این بین رشده میشود. اگر ترخیص ظاهری داشتیم این بین رشده میشود. اگر هم بین رشده میشود از شبهات خارج میشد.
این دو تا جوابی که مرحوم استاد سعی کردند بدهند. پس بنابراین استدلال به این روایت قف عند الشبهه درست نیست و کذلک آن روایت تثلیث. این خلاصه جوابی که از ایشان بود.
در اثناء بحث از روایت اول دو تا ان قلت و قلت هم دارند. من پریروز یادم رفت یعنی ذهنم رفته بود فراموش کردم. این دو تا هر دوش از کلمات مرحوم محقق اصفهانی است. هم در کلمات ایشان به تفسیر بیشتری آمده. ما سابقا عبارات ایشان را قبل از تعطیلی خواندیم. یادم رفته بود به هر حال دو مرتبه نگاه کردم یادم آمد. آقایان به آنجا مراجعه کنند. به هر حال دو تا ان قلت و قلت در کلام یا یک لا یقال در کلام ایشان هست که متعرض مبانی استادشان مرحوم آقای اصفهانی شدند. عرض کردم مرحوم استاد کرارا عرض کردم شاگرد مرحوم محقق اصفهانی بودند، اما خیلی آراء ایشان را به نام نمیبرند. نمیدانم سرش چیست از خودشان باید پرسید.
گاهی میگویند بعض المحققین، خیلی جاها میآورند اما اسم نمیبرند که از کیست، مطلب از کیست. بعد که مراجعه میکنیم در تعلیقه مرحوم اصفهانی بر کفایه، در آنجا وارد شده است. بله، اسم مرحوم آقای نائینی را زیاد میبرند. شیخنا الاستاد را زیاد میبرند. اسم آقا ضیاء را هم کم میبرند، گاهگاهی، با اینکه پیش ایشان هم بودند، اسم مرحوم آقاضیاء را هم خیلی کم میبرند. گاهی هم دارند، مطالب آقا ضیاء را هم دارند. زیاد نه، گاهی دارند، اما اسم نمیبرند. اما مال مرحوم استادشان مرحوم آقای نائینی چرا؛ مخصوصا مقرر ایشان هم بودند.
کیف ما کان ایشان در اینجا دو مطلب از مرحوم اصفهانی نقل میکند که البته قبول نمیکند. خود مرحوم اصفهانی هم خیلی حالا به عنوان احتمال و حالا شاید یکی را تمایل داشته است.
این هم راجع به نحوه اشاره اجمالی به کلمات ایشان.
مرحوم نائینی اینها را دو طائفه قرار داده همین طور که الان اشاره کردم. اولا گفته امر برای ارشاد است و آن جواب با مرحوم استاد موافق است؛ ثانیا ایشان احتمال داد که اصلا این امر استحبابی باشد. قف عند الشبهه استحبابی باشد. اصلا امر وجوبی نیست که حالا بگوییم بر علم اجمالی حمل بکنیم. این امر برای استحباب باشد.
و بعد هم احتمال دادند که هدف اساسی از این تعبیر این است که انسان اصلا خودش جوری تربیت نفس بکند و به اصطلاح روش تربیتی، که بتواند خیلی راحت محرمات را ترک بکند و خیلی راحت واجبات را انجام بدهد. یعنی اگر انسان موارد شبهه را کنار گذاشت، موارد حرام واقعی را خیلی راحت انجام میدهد؛ موارد شبهه وجوبی را انجام داد خیلی راحت میتواند موارد وجوب را انجام بدهد. لذا ایشان میفرمایند در ذهن من روایتی هست که اگر انسان همه مکروهات را ترک نکند، یعنی معذرت میخواهم، سعی کند همه مکروهات را انجام بدهد، این جرأت بر معاصی پیدا میکند. با اینکه جایز است، مکروه است، لکن همین موجب جرأت او بر معاصی میشود. در حاشیه کتاب همین چاپ جدید نوشته که این را در مصادر پیدا نکردیم. من هم تحقیق کامل نکردم، حالا اگر آقایان در این دستگاهها داشتند بگردند نگاه بکنند وجود دارد یا ندارد.
علی ای حال کیف ما کان پس مرحوم نائینی هم ایشان این را میگوید. آقا ضیاء هم تمایلش به همین است که هر دو روایت ناظر به استحباب است. استحباب الوقوف عند الشبهه. و حملش نکنید بر موارد علم اجمالی. به این معنا که اگر انسان، پیغمبر اکرم(ص) میخواهند بفرمایند این کار جایز است، لکن بعضی از مواردش را ترک بکنیم تا حالت اقدام بر گناه در شما پیدا نشود؛ مقدمة لترک الحرام الواقعی. این هم جواب دیگری که اعلام دادند.
البته مرحوم آقای اصفهانی که باز مقدمتا عرض میکنم یکی از مزایای مرحوم آقای اصفهانی مرحوم محقق اصفهانی معروف به کمپانی، گاهی نکات لفظی و تحلیلهای لفظی بسیار قشنگی در کتابش دارد. این مقدار را من در کلمات مرحوم آقا ضیاء یا مرحوم نائینی یا حتی مرحوم آقای خویی هم ندیدم. انصافا این جهت ایشان چون بسیار لطایف قشنگی دارد. در مفهوم شرط متعرض رأیش شدیم. انشاء الله در بحث لا ضرر میآوریم. همین جا ایشان متعرض شدند در همین بحثی که الان داریم. ایشان متعرض شدند که انشاء الله الان عرض میکنم.
ایشان میگوید قف عند الشبهه فان الوقوف، اگر فاء برای تفریع باشد، یک معنا میدهد؛ فاء برای تعلیل باشد یک معنا میدهد. اجمالا ایشان سعی کرده یک نکته ظریف ادبی را هم در اینجا بگوید. البته من برای توضیح کلام ایشان عرض کردم چون خود ایشان نگفتند، حالا ما کلام ادبی ایشان را بیشتر بخوانیم. ببینید ما امثال این تعابیر را ما داریم در روایات دیگر؛ مثلا قف عند الشبهه اگر فرمود لان الوقوف، لام میآورد خیلی ظاهر در تعلیل بود. این احتمالاتی که مرحوم نائینی داده، این احتمال مطرح نمیشد. اگر میگفت قف عند الشبهه و لذلک الوقوف عند الشبهه، این ظاهر در تفریع بود. لذلک اگر میگفت ظاهر در تفریع بود. آن وقت نظر مرحوم محقق اصفهانی این است که حالا فان آورده، هر دو را احتمال دارد. هدف مرحوم محقق اصفهانی از این مطلب، همان مطلبی است که دیروز مفصلا در بحث متعرض شدیم. آن بحث این است که این هلکهای که در آخر روایت هست، خیر من الاقتحام فی الهلکه، آن هلکهای است که از ترک وقوف است؛ این همان فهم اخباریهاست. یا آن هلکهای است که با قطع نظر از وقوف؛ یعنی چون هلکه است تو وقوف بکن. این همان فهم آقای خویی است. و فهم اصولیها. یعنی آن بحث این بود که ان الوقوف عند الشبهه خیر من الاقتحام فی الهلکه، این هلکه چیست. یعنی اگر شما ترک وقوف کردید هلکه است، اخباریها این جور فهمیدند. یا نه یک هلکهای قبل از وقوف است. فرض یک هلاکی شده، تو برای اینکه به آن هلاک نرسی وقوف بکن. خوب دقت بکنید. این حرفی است که مرحوم آقای خویی میگویند. اینها حرفشان این است و مرحوم نائینی. نائینی هم حرفش همین است، لذا امر ارشادی گرفتند. یعنی شما مثلا یک علم اجمالی دارید، میدانید یک حرامی در بین هست به نحو علم اجمالی، پس هلکه هست؛ به خاطر هلکه وقوف بکن. مرحوم آقای اصفهانی به خلاف این بزرگان دیگر، این بحث را مطرح کردند که اگر فاء برای تفریع باشد، یعنی این هلکه مال ترک وقوف است. اگر فاء برای تعلیل باشد یعنی هلکه قبل از وقوف است. ایشان فرق اینجوری گذاشتند. البته بعد استظهار کردند که فاء برای تعلیل است. و لذا هم نوشتند مرحوم شیخ و دیگران هم غیر از این احتمال ندادند. مطلب ایشان درست است، احتمال اینکه فاء تفریعی باشد فوق العاده ضعیف است انصافا، بینی و بین الله ایشان از باب احتمال حتما ذکر فرمودند. فوق العاده ضعیف است. باز اگر بنا بود تفریعی باشد، مثلا میگفت قف عند الشبهه و لذلک الوقوف؛ این باز بهتر بود با تعبیر لذلک. اصلا فاء ظهور اولیاش در تعلیل است.
مرحوم نائینی قدس الله سره در ادله استصحاب که خواهد آمد، لا تنقض الیقین بالشک، ایشان یک بحثی دارند که تعلیل با فاء اصرح از تعلیل با لام است. حالا در ذهن ما لام اصرح است. در ذهن ما این طور است. لا تشرب الخمر لانه مسکر؛ این ذهنیت ما این طور است که اگر تعلیل با لام بود، لام در تعلیل اصرح است. این در ذهن ما این طور است.
مرحوم نائینی یک تقریبی دارد چون اگر بخواهیم متعرض بشویم طول میکشد، فقط یک اشارهای میکنم. آقایان خواستند مراجعه بفرمایند. مرحوم نائینی یک بحثی داردکه تعلیل با فاء اصرح است از تعلیل با لام. حرف بدی هم نیست انصافا ذوقا بد نیست. مرحوم استاد هم موافقت فرمودند آقای خویی. لذا آقای خویی در اینجا حرف استادشان که اینجا تفریعی باشد اصلا ذکر نکردند. بعضی از کلمات محقق اصفهانی را آوردند، این قسمت را متعرض نشدند. انصافا خود محقق اصفهانی هم دارند که این معنا خیلی بعید است. انصافا ترفیعی خیلی بعید است. حقا یقال ظاهری در تعلیل است. بلکه عرض کردم مرحوم البته خب شاید خیلی روشن نبوده در همه موارد. حالا مثل این مورد که به قول ایشان احتمال تفریع هم هست. اما به طور کلی این احتمال که فاء اصرح باشد از لام، این احتمال وارد است؛ خصوصا در جملهای از موارد. حالا انشاءالله در محل خودش توضیحش را عرض خواهیم کرد.
علی ای حال کیف ما کان این هم احتمالی بود که مرحوم محقق اصفهانی دادند. البته ایشان با تمسک به یک روایتی که در باب احتیاط در نکاح، احتمال داده هلکه عقوبت نباشد، مفسده باشد. که آقای خویی هم خواندیم عبارت آقای خویی و رد کردند، این حرف مرحوم محقق اصفهانی را.
خب این مجموعه آرائی بود که ما الان در این جا دیدیم. دیدیم اولا بعضی این دو روایت را دو طائفه قرار دادند، مثل مرحوم نائینی. بعضی یک طائفه مثل آقای خویی. و علی تقدیر بحثهای متعددی شده. اینکه البته عرض میکنم ما قاعدتا در یک حدیث واحد این قدر توقف نمیکنیم، لکن من برای نمونه عرض میکنم که ذهن شما آماده بشود برای بقیه موارد، آشنایی با بقیه موارد، و کیفیت تحلیل یک کلام را، حالا در یک مورد خیلی باز صحبت میکنیم، بقیه هم یقاس علیه. اینها را نحوه کار را دستتان بیاید.
ببینید عبارت این است؛ قف عند الشبهه فان الوقوف عند الشبهه خیر من الاقتحام فی الهلکه. مطالبی، حالا بخواهیم ما که تحلیل افرادی دارد و تحلیل ترکیبی. یعنی هم مفاد مفردات باید روشن بشود، هم مفردات هیئت ترکیبی. هیئت مجموع مفادش بشود معلوم. عرض کنم که نسبت به مفردات و یا حالا مفرداتی که جنبه ترکیبی دارند، یعنی جنبه معانی هیئاتش؛ چون مفردات یکی معانی مواد است، یکی معانی هیئات. من محل کلام را در این عبارت نقل میکنم در همین عبارت واحد، احتمالات را نقل میکنم برای اینکه ذهن شما باز بشود.
ببینید اول دارد قف، در بحث قف میدانید که بحثی در اصول شده در هیئت افعل است. دلالت بر وجوب میکند یا استحباب. روشن شد؟ مثل اخباریها قف را بر وجوب گرفتند. آقای خویی بر وجوب گرفت لکن حمل بر ارشاد کرد. نائینی هم همین، نائینی برای بار دوم گفت نه این امر استحبابی است. آقا ضیاء هم میلش به همین است که این استحبابی است. اصلا قف امر استحبابی است. خوب دقت کردید؟ این یک مطلب اصل مطلبی که هست.
دو، کلمه شبهه که بعد تکرار شده. فان الوقوف عند الشبهات؛ عند الشبهه، آیا این کلمه شبهه اینجا بحث ماده است، هیئت نیست. آیا این مطلق شبهات را میگیرد، یا یک طائفه خاص از شبهه را. اگر یک طائفه خاص را بگیرد باید به قرائن در کلام باشد. اخباریها میگویند مطلق را میگیرد. اختلاف را میخواهم بگویم. اما دیدید که مثل آقای خویی میگویند شبهه اطراف علم اجمالی را میگیرد. یا حالا آن اصطلاحی را که بنده به کار بردم اگر قبول بفرمایید، شبهه باز یا شبهه بسته. شبهه بازی شبههای است که طرف ندارد، باز است. مثل اینکه نمیدانید سیگار حرام است یا نه. شبهه باز. این را اصطلاحا میگویند اطراف شبهه بدویه. شبهه بسته آن که دو طرف پیدا میکند یک دایرهای میشود یا این حرام است یا آن، خون یا در این اناء افتاده یا در آن اناء. پس در کلمه شبهه چه در اینجا چه در بعدش، این هم منشأ اختلاف بین آقایان اخباریها و اصولی ها است. آنها میگویند مطلق است، شامل شبهات بدویه هم میشود. اینها میگویند نه خصوص شبهات اطراف علم اجمالی است. خب طبعا اگر ما باشیم حق با اخباریهاست ابتدائا؛ چون شبهه مطلق است. پس در اینجا آقایان اصولیها باید اقامه دلیل بکنند. باید یک دلیلی اقامه بکنند که این لفظ شبهه مراد خصوص شبهه اطراف علم اجمالی است. روشن شد؟ دلیلش هم الان ابتدای کلمات ما روشن شد. مرحوم نائینی و شاگرد ایشان مرحوم آقای خویی دلیلشان این است که اینجا فرض هلکه قبل از شبهه شده. فان الوقوف خیر من الاقتحام؛ پس یک هلکهای باید باشد. به خاطر آن هلکه تو توقف بکن. ایشان میفرماید فرض هلکه اگر میخواهد قبل از شبهه باشد، باید در کجا باشد؟ در شهرت علم اجمالی باشد. چون میگوید یا این واجب است یا این واجب است. و الا اگر شما ابتدائا مثلا در باب سیگار شما فرض هلکه که نمیکنید. شما نمیتوانید بگویید سیگار کشیدن توش هلاک است. این را که نمیتوانید بگویید. باید یک فرض هلاک بشود قبل از وقوف شما. آن فرض هلاک قبل از وقوف شما، آن در اطراف علم است. روشن شد؟
پس آن آقایی که میگوید شبهه مطلق است، تمسک میکند به ظاهر لفظ. آن آقایی که میگوید شبهه خاص است، تمسک میکند به آن فرض هلکه که در آخر کلام است. پس این بحث ابتدائا یک بحث افرادی بود، لکن معلوم شد که این بحث افرادی را ظهورش را از ترکیب گرفتند، از جمله گرفتند. یعنی اگر ما به ظاهر افرادیاش نگاه کنیم، مطلق است. اما اگر به ظاهر ترکیب نگاه کنیم با آن حتیای که بعد دارد، این مقید میشود به شبهه در اطراف علم اجمالی. خوب روشن شد این کلام چه جور دارد تحلیل میشود.
س: 21:27
ج: آن هم مثل علم، چون هلاک توش هست. اصلا نکته آن فحص هم علم اجمالی است دیگر. یکی از نکات، یعنی مشهور در کلمات اینها، وجوب فحص در شبهات حکمیه، یکی از مدارکش هم علم اجمالی است. اجماع هست، علم اجمالی هست، ما همان راه خاص خودمان را داریم. حالا انشاء الله اگر رسیدیم در آنجا متعرض میشویم. ما هم راه دیگری رفتیم.
عرض کنم که این هم راجع به این قسمت. بخش سوم روی کلمه فاء، فان الوقوف؛ عرض کردیم این بحث را حتی اخباریها مطرح نکردند در اصولیها هم فقط مرحوم محقق اصفهانی، احتمال داده تفریع باشد، احتمال داده تعلیل باشد. میگوید اگر تفریع باشد با مسلک اخباریها میخورد. این را هم خود اخباریها ننوشتند. چون میگوید قف عند الشبهه؛ تفریعش هم واضح است. میگوید بایست. بنابر اینکه وقوف بر تو واجب است، اگر وقوف نکردی تو هلاکی. این مناسب است که هلاک مال ترک وقوف است. چون تفریع میخواهد بگوید. اما اگر تعلیل باشد باید هلاک قبل از وقوف باشد. حرف بدی هم نیست انصافا. لکن همچنان که خود ایشان، یکی یکی برویم جلو. همچنان که خود ایشان فرمودند انصاف قصه به این میخورد که فاء برای تعلیل باشد، تفریع بودن خلاف ظاهر است. این بخش سوم.
فان الوقوف عند الشبهات، این متن این روایت چند تا متن پیش ما دارد. آن متنی که تقریبا معتبر است به حسب قواعد رجالی، یکی مقبوله عمر بن حنظله است؛ یکی هم یک روایتی است مال مسعدة بن زیاد که از آن تعبیر به موثقه شده. توی هر دوی اینها شبهات است، به صیغه جمع آمده است. بعضی جاها شبهه شاید مفرد باشد، اما اینجا به صورت جمع است. فان الوقوف عند الشبهات. این راجع به کلمه شبهات هم چون صحبت کردیم دیگر تکرار نمیکنیم.
مسئله پنجم، کلمه خیر است. در این کلمه تا جایی که من دیدم، آقایان بحث نکردند. آقایانی که من دیدم، بحثی نکردند. لکن در مورد کلمه خیر میشود این بحث را هم مطرح کرد که آیا خیر مطلق است یا خیر نسبی است. خیر مطلق بگوییم دائما وقوف بوده؛ و دائما وقوف لازم است. خیر نسبی به این معنا بگوییم این وقوف تابع آن مقدار شبهه است و تابع آن احتمال هلاک است. اگر احتمال هلاک قوی است مثل علم اجمالی، آنجا وقوف لازم است. اگر احتمال هلاک ضعیف است آنجا خیریت به، یعنی این خیریت تابع درجه هلاک است. اگر آن هلاک متیقن است، مثل علم اجمالی، اینجا خیر مطلق است. اینجا لزوم آور است. این خیریت لزوم آور است. اما اگر آن هلاک مثل سیگار کشیدن احتمالی است، هلاکش احتمالی است، خیریتش هم احتمالی، به همان نسبت است. یعنی نسبت خیریت تابع نسبت هلاک است. آن هلاک متیقن است، هلاک مظنون است، هلاک مشکوک است. به طبق آن هلاک، به طبق آن هلکه این خیریت فرق بکند. اگر خیریت فرق کرد خواهی نخواهی وقوف فرق میکند. برای عدهای از موارد واجب میشود، نمیشود.
فان الوقوف خیر من الاقتحام فی الهلکه؛ در مورد هلکه هم دو بحث اساسی هست. یک بحث اساسی این است که آیا مراد از هلکه، هلاکی است که بعد از ترک شبهه است که این را اخباریها میگویند. یا هلاکی است که قبل از وقوف است، قبل از ترک شبهه. این استظهاری است که آقایان اصولیها مثل مرحوم نائینی و آقای خویی استاد فرمودند. این یک بحث.
بحث دوم آیا این هلاک عقوبت است یا این هلاک شامل مفسده واقعیه هم میشود؟ حالا آقای استاد احتمال سوم ضرر هم اضافه کردند. این خیر من الاقتحام فی الهلکه یعنی عقوبت؟ مرحوم آقای به اصطلاح اصفهانی این احتمال داده که گفتند توی روایت موثقه مسعده به معنای عقوبت نباشد، به معنای مفسده واقعیه باشد. عبارت ایشان را سابقا خواندیم، دیگر بخواهم خیلی توضیح بدهم تکرار ما سبق میشود. آقایان مراجعه کنند اگر خواستند تفصیل بیشتر بحث.
خب طبعا یک احتمال هم هست که هلکه مطلق باشد. هم شامل عقوبت باشد، هم شامل مفسده بشود و هم شامل ضرر دنیوی بشود. بگوییم این هلکهای که در اینجا پیغمبر(ص) فرموده این است.
این راجع به مفردات.
بحث دیگری که اساسا هست بحث هیئت ترکیبیه هست و مفاد ترکیب. این را من ندیدم در کلماتشان رویش کار کرده باشند. و آن مراد ما از مفاد کلام نه مراد ما مفاد به اصطلاح آن نسبت حکمی که مطلقا؛ یعنی مجموع کلام و مساق کلام، سوق کلام. آن نکتهاش اینجاست که آیا این کلامی که پیغمبر(ص) فرمودند علی تقدیر ثبوت نسبت، یا امام(ع) فرمودند، آیا در مقام تعبد هستند؟ این همان چیزی است که اخباریها فهمیدند. یا اصلا در مقام تعبد نیستند، یک امر عقلایی را فرمودند. خب هر جایی که شما یک درجه از هلاک احتمال بدهید، طبق آن درجه هلاک توقف میکنید. این میشود امر عقلایی. شما یقین دارید به اینکه یکی واجب است؛ توقفتان با یقینی است؛ هشتاد درصد توقفتان هشتاد درصد؛ چهل درصد، دقت کردید؟
این را چون من دیدم در کلماتشان؛ هیچ کدامشان این بحث را نکردند. خب یک بحث دیگر این است که ما آن هیئت ترکیبی، روشن شد هیئت ترکیبی؟ یعنی آن چیزی که لاجله است، لاجه سیق الکلام؛ این مجموع کلام که با هم نگاه بکنیم، آیا هدف بیان یک ارتکاز عقلایی است؟ چون ما در ارتکاز عقلایی هم داریم این مطلب را. ما در مواردی که احتمال هلاک یا ضرر یا مفسده بدهیم، اقدام ما و توقف ما طبق همان درجات است. عقلایی هم هست. اصولا در اینجا چون پیغمبر(ص) فرمودند، یک قاعدهای دارند که اگر هر کلامی از شارع جاری بشود، اصل اولی این است که تعبد است. یک قاعده این طوری گذاشتند که شارع اگر تکلم کرد، اصل اولی سوق کلام ایشان تعبد است.
حالا ما بگوییم نه به عکس است؛ اصل اولی که عقلایی باشد. مخصوصا اگر ثابت بشود از رسول الله(ص) است. چون ظاهرا احتمال دارد مخصوصا در اول مشرکین بودند، منافقین بودند، در مدینه یهود بودند. بعید نیست خیلی از کلمات پیغمبر اکرم(ص) روی ارتکازات عقلایی باشد. همین طور که امیر المومنین(ع) در نهج البلاغه دارند؛ و ابتعث الله النبیین لیثیروا دفائن العقول؛ این شاید دفائن العقول باشد. یک راه عقلایی؛ خب چه قاعدهای داریم که ما همه اینها را حمل بر تعبد بکنیم. ارجاع است به یک نوع سیره عملی، به یک نوع سلوک انسان، به یک نوع روش تربیتی، که انسان یک نوع روش عملی، این از مصادیق عقل عملی باشد. که انسان در زندگیاش به حسب آن نسبت هلاک، اقدام و عدم اقدامش را تنظیم میکند. آن مقدار مثلا اگر گفتند آقا ضرر دارد سیگار؛ خب ضررش را حساب میکنند هشتاد درصد، نود درصد، بعد ضررش مثلا فرض کنید در طی بیست سال ظاهر میشود یا در طی یک سال ظاهر میشود. انسان این جهات را حساب میکند و انجام میدهد دیگر. یا اقدام میکند یا به اصطلاح دست نگه میدارد، توقف میکند.
پس یک مطلب دیگر در کل این کلام این است که این طور در ذهن آقایان آمده، اصلا این کلام را عقلایی معنا بکنیم یا این کلام را تعبدی معنا بکنیم. آنچه که بین اخباریها و اصولیهاست کأنما مسلم است تعبدی. دقت فرمودید؟ چون من ندیدم این احتمال را.
پس این مجموعه احتمالاتی که در این کلام بود، از اول کلام تا آخر کلام، چه مفرداتش، چه آن هیئت ترکیبیاش و در مفردات هم چه آنهایی که به عنوان هیئت بودند مثل قف یا آنهایی که به عنوان ماده بودند مثل شبهات یا هلکه. این روشن شد تحلیل کلام؟
آن وقت طبق این تحلیل شما نتیجه گیری میکنید.
س: کسانی که ارشاد گرفتند امر عقلایی را مگر نفرمودند؟
ج: نه، ارشاد به آن مقدار هلکه گرفتند.
س: متناسب با همان
ج: نگفتند نه. و لذا هم گفتند خیر مطلق است. آن هلکه را هم گفتند اطراف علم اجمالی. گفتند وقوف هم واجب است. آنهایی که ارشادی گرفتند. شما ابتدائا به ذهنتان، من هم احتمال دادم که مراد آنها. بعد که نگاه کردیم دیدیم نوشتند تابع آن هلکه است و این هلکه باید احراز بشود، پس میشود علم اجمالی. پس هم خیر را مطلق گرفتند هم هلکه را مسلم گرفتند. آن وقت وقوف را هم واجب گرفتند. روشن شد؟ این هم راجع به این قسمت.
پس بنابراین تا اینجا به نظر ما یک تحلیلی از مطلب خدمتتان عرض کردم. البته این شما حتما شاید مطلع باشید شنیدید حتما در اخبار و غیره، امروزه در دنیای روز در قراردادهای بین المللی هم حتی بسته میشود، به اصطلاح خودشان پروتکلها؛ در اینها سعی میکنند روی الفاظ ماده قانونی خیلی دقت بکنند، فوق العاده زیاد. اصولا از وقتی که روح قانونی، یعنی روح قانون بنا شد در جامعهها حاکم بشود، یعنی در مقابل آنجایی است که قانون ننوشتند، در جامعهای که قانون نیست، مثل نظام استبدادی، از وقتی که بنا شد روح قانون حاکم بشود، همین کتاب مونتسکیو را نگاه بفرمایید روح القوانین. از وقتی که بنا شد روح قانون حکم بشود، یکی از نکات مهم در قانون غیر از آن جهات معنوی قانون، جهات لفظی قانون هم خیلی مورد تأکید قرار گرفت. یعنی یکی از نکاتی که در قوانین خیلی الان روی آن عنایت میشود، و حتی در پروتکلها فضل عن قوانین، اختیار الفاظ است. خیلی دقت میکنند، فوق العاده دقت، الان هر چه هم میگذرد دقتها شدیدتر میشود.
آن وقت شما دردو مرحله نیاز به این نکته دارید؛ یک، آنجایی که میخواهید از نصوص از روایات، از آیات کتاب یا روایات، استخراج معنا بکنید. انصافا آن ظرایف لفظی را باید مراعات کرد. انصافش این طور است. مثل اینکه آقایان ما مثلا بحث مفصلی در لاضرر و لا ضرار، فرق بین ضرر و ضرار؛ این کاملا بجاست یعنی کاملا معنا… توی فقه ما و فقه اهل سنت الان بیشتر در فقه اسلامی روی این جهت است. اما بنا بر مسلک ولایت و ولایت فقیه واینکه شأن فقیه هم حکومت است، آن قسمت دوم هم ابتلا هست نه اینکه فقط قسمت اول باشد. الان در قوانین بشری، قسمت دوم، یعنی وقتی قانونگذاری میکنند، وقتی قانونگذاری میکنند تا مسئله برسد به قراردادهایی که میبندند در سطح جهانی، یا بین کشورها، در سطح قوانین و در سطح قراردادها، روی الفاظ کاملا ظرافت به خرج میدهند.
در حوزههای ما متعارف ظرافت را در مرحله استنباط به خرج میدهند. لکن انصاف قضیه ما در این ظرافت در هر دو مرحله داشته باشیم. هم در مرحله استنباط هم در مرحله انشاء حکم. احکام ولایی. به تعبیر بنده چون فقه را به دو بخش تقسیم میکنیم؛ فقه استنباطی یا فقه ولایی. در هر دو الفاظ خیلی نقش دارند.
و اصولا یکی از مسائل بسیار بسیار مهم این است که اگر ما میخواهیم در بخش فقه استنباطی استنباط بکنیم، باید لفظ انعقاد ظهور بشود. این را حالا چون دیگر امروز گفتم باید ظاهرا وقت تمام شد میرسد به فردا، یک نکته خیلی مهمی است. باید لفظ را جوری معنا بکنیم، مثلا الان من برای شما تحلیل کردم. بعد از این تحلیل میخواهم نتیجه گیری بکنم. باید کاری بکنیم که آن نتیجهای را که میگوییم، این انعقاد ظهوردر آن نتیجه بشود. این یک مطلبی است بسیار بسیار مهم، خیلی کم اهمیت نگیرید. چون در کتب علمی ما الان گاهی لفظ ظهور در یک معنا دارد، میگویند این معنا روی قرائن که هست نمیشود اراده بکنیم. خوب دقت بکنید. حالا که نمیشود اراده بکنیم پس حملش بکنیم بر این. من معتقدم این عرفی نیست. و این خیلی متعارف است در فقه ما. مثل مرحوم صاحب حدائق ایشان میگوید اشتهر بین الفقها و الاصولیین که اگر یک جا امر داشتیم و نهی داشتیم حمل بر کراهت بکنیم. ایشان قبول نمیکند این مبنا را قبول نمیکند. میگوید امر ظاهر در وجوب است و آن هم ظاهر در، به چه معنا ما حمل بر کراهت بکنیم. یکی از موارد اشکال صاحب حدائق، دائما تکرار میشود، در حدائق این را زیاد تکرار میکند. اشکال میکند در کیفیت جمع. حالا همین مثالی که در زبان من دیروز و امروز جاری شد. خب این آقایان میگویند رفع عن امتی ما اخطأوا فلان و ما لا یعلمون، لفظ ظهور دارد در رفع واقعی. لذا هم در نسیان و خطا و اکراه و اضطرار و عدم الاطاقه، رفع را واقعی گرفتند. اما در ما لا یعلمون میگوید نمیشود؛ چون تصویب لازم میآید. حالا که تصویب لازم آمد حملش بکنیم بر رد ظاهری. چون مشکل لازم میآید.
سوال این است؛ آیا این را ما این یک منهج کلی است نه اینکه حالا خیال کنید، من جمله آقای خویی رحمة الله علیه استاد هم یک ورقهای این اواخر حیاتشان، هزار و چهارصد و هشت یا نه تاریخ آن ورقه است، نوشتند راجع به کامل الزیارات که برگشتند، ایشان فرمودند که عبارت کامل الزیارات توثیق جمیع طبقات سند است؛ لکن بعد که به کتاب مراجعه کردند توش مجاهیل و ضعفا و کذابین و وضاعین و ضعفا فی الحدیث الی ما شاء الله وجود دارد. خب این خیلی بعید است ایشان بخواهد تمام اینها را توثیق بکند. دقت میفرمایید؟ لذا ایشان فرمودند حملا للفظ علی خلاف ظاهر میگوییم مراد مشایخ ایشان است.
این نکته فنی اینجاست؛ این حملا للفظ علی خلاف ظاهر این یک قاعدهای در اصول شد. من میخواهم این را بگویم. خود ما هم مثل صاحب حدائق این را قبول نمیکنیم. یعنی اگر لفظ، این خیلی مسئله مهمی است، ظهور در یک معنا داشت، لکن ما شواهدی داشتیم که این معنا اراده نشده، فرض کنید؛ خب چه داعی داریم که بگوییم حملا للفظ علی خلاف ظاهر چه نکته فنی دارد؟ بگوییم کلام مجمل است. راه سومی هم هست دیگر، بگوییم کلام مجمل است نمیفهمیم. یعنی به عبارت اخری به مجرد اینکه اراده ظاهر ممکن نیست، حمل بر خلاف ظاهر بکنیم، این موضوع حجیت نمیشود. حجیت موضوعش ظهور است. انعقاد ظهور در کلام. شما که قبول میکنید لفظ در این معنا ظاهر نیست، این را که قبول میکنید، اگر ظاهر نبود، انعقاد ظهور نشد، چطور حجت خواهد بود؟ معیار در حجیت انعقاد ظهور است. این خیلی آثار دارد. این کم نیست. این مسئلهای است که الان بزرگان اصحاب ما به آن مبتلا هستند.
حالا شما میگویید حدیث رفع عن امتی ما لا یعلمون ظهور در رفع واقعی دارد. رفع واقعی را هم نمیتوانیم قبول کنیم. بسیار خب، پس حدیث میشود مجمل. نه بگویید چون این معنا اراده نمیشود حملش بکنیم بر رفع ظاهری. دقت بکنید. چون اگر اراده رفع ظاهری امام(ع) کرده، کی این کلام امام(ع) برای ما حجت است؟ وقتی انعقاد ظهور بشود؛ چون اینجا بحث حجیت است دیگر. اگر انعقاد ظهور نشد، چطور برای ما حجت بشود؟
لذا در اینجا خوب دقت کنید، بنده الان این کلام را تحلیل کردم، تحلیلی که هیچ کدام در این کتابها نیامده، همه را جمع کردیم، یک چیزهایی هم خودمان اضافه کردیم، این مجموع، لکن شرط اساسی در تحلیل باید برسد به درجه انعقاد ظهور. اگر به انعقاد ظهور نرسید، کلام مجمل است. نمیگوییم حملا للفظ علی خلاف ظاهر مراد این است، حمل بر این معنا میکنیم. این خیلی مسئله مهمی است. اصل این مسئله ریشه از قرنهای دوم و سوم دارد. در کل فقه اسلامی آمده. و آن اساسش هم سر تعارض بود. گاهی نصوص متعارض بودند، اینها برای رفع تعارض میگفتند این حدیث حمل بر این معنا، این هم حمل بر این معنا؛ که مسلک جمع درست شد. عرض کردیم در قدمای اصحاب ما این مسلک نبوده. البته نبوده آنهایی که کتاب مسالکشان دست ما رسیده. این را مرحوم شیخ طوسی خیلی گنده کرد. این مسلک جمع روحش این است.
خیلی البته این مسئله عرض کردم اصلا دوازده قرن در فقه اسلامی ریشه دارد. اختصاص به، البته ما الان به شیخ طوسی نسبت میدهیم؛ چون ایشان تصریح کرده است. اما مثلا ما میدانیم روایات متعارض در کتاب حسین بن سعید هم بوده. حالا ایشان چه کار کرده، ما نمیدانیم. روایات متعارض در کتاب محمد بن احمد بوده، ایشان قائل به مسلک جمع است. ما احتمال میدهیم شیخ طوسی از قبلش گرفته باشد. الان ذکر نشده. بله، ما کتابی از صاحب دعائم الاسلام که اسماعیلی است داریم. ایشان ما بین مرحوم کلینی و صدوق است. حدود صد سال وفاتش قبل از وفات شیخ طوسی است. ایشان هم یک رساله ایضاح دارد، حالا وقت تمام شد، دو سه دقیقه فقط. ایشان هم رساله ایضاح دارد، مسلکش جمع است. یعنی رفع ید از ظهور این خبر و آن خبر برای اینکه با همدیگر. این یک مسلک شد. از قبل از ایشان کتاب تأویل مختلف الحدیث ابن قتیبه. من مثال میزنم. ابن قتیبه از بزرگان اهل سنت است. مرد بسیار ملایی است انصافا خیلی وجود مغتنمی است ابن قتیبه. کم، همین الامامه و السیاسیاش تا یک حدی بین ماها مشهور شده، اما کتابهای خوبی دارد ایشان. عیون اخبار دارد بسیار مرد، الاخبار الطوال دارد. علی ای حال این ابن قتیبه کتاب دارد تأویل مختلف الحدیث. این قبل از شیخ طوسی است تقریبا به دو قرن. ما احتمال میدهیم اینها شاید زمینههای تفکر شیخ طوسی هم بوده. ایشان هم مسلکش جمع است. ایشان هم روایات متعارض اهل سنت را میآورد، سعی میکند جمع بکند 39:50 دقت کردید چه میخواهم عرض بکنم؟ یک مطلبی نیست که خیال کنید الان آقای خویی مثلا نوشتند.
یک سابقه 1200 ساله دارد. 1300 ساله دارد. و این را باید رویش فکر بکنیم به این آسانی نیست. بزرگان ما این راه را رفتند. اما دیدید عرض کردم برایتان مثال همین معاصرین ما مرحوم صاحب حدائق. ایشان به شدت مخالف با این مسلک است. که اگر امر بود و نهی حمل بر کراهت بکنیم. ایشان میگوید این ظهورش در آن است آن هم ظهورش در آن است. این را ما الان برایتان تحلیل کردیم. اگر یک ظهوری اراده نشد، خوب دقت بکنید، بنایشان بر این شده حالا این مثال بارزش کجا بود؟ وقتی متعارض بودند. گفت سمع الازرة سحت لا بأس به الازره؛ این ظهور دیگر اراده نشد. وقتی ظهور اراده نشد، به جای اینکه آن دلیل را الغاء بکنند توجیه میکردند. این اسمش شد حملا للفظ علی خلاف ظاهر.
س: خلاف ظاهر اولی نمیگفتند؟ میگفتند مجموع ظهور در کراهت دارد؟ آن را نمیگفتند؟
ج: نه آن بحث، آن دیگر نمیشود، این قرینه بر آن نمیشود. این دو تا متضاد هستند با هم. البته خب آنها جوابشان این است که این دو تا را با هم نگاه کنند میشود کراهت. این که شما فرمودید این است.
روشن شد آقا این مطلب؟
یک مطلب بسیار بسیار مهمی است. این مطلب خیلی جزو امهات کار است اگر حضرات سن جوانی نتوانستند رویش کار بکنید بعد گیر کلی دارید. خود من تمایلم به همین است. البته این خلاف مشهور است انصافا. خود من تمایلم به این است که اگر یک ظهوری اراده نشد، نگوییم حملا للفظ علی خلاف ظاهر یک معنای دیگری دربیاوریم. بگوییم دلیل مجمل است. بگوییم عبارت ابن قولویه مجمل است. ظاهر عبارت توثیق جمیع، حالا به تعبیر مرحوم استاد، آن ظاهر هم نیست، حالا ایشان کم لطفی فرمودند. ظاهر عبارت توثیق جمیع سلسله سند است. این با واقع کتاب نمیخورد. پس یا باید بگوییم ایشان یک مبنای خاصی در رجال دارد که ما قبول نداریم یا عبارت شما مجمل است. چون خود آقای مثلا میگویند شیخ صدوق گفته این روایت صحیح است، ما قبول نداریم. یک مبنایی دارند ما نداریم. یا حملش بکنیم بر اینکه ایشان یک مبنایی دارد، طبق آن مبنایش گفته جمیع ثقات هستند حالا فرض کنید. خب ما این مبنا را قبول نمیتوانیم بکنیم. یا باید این را بگوییم یا بگوییم کلام مجمل است. این کلام الان اجمال دارد، نمیتوانیم قبولش بکنیم. چون روی ظاهر که اراده نشده، غیر ظاهر هم انعقاد ظهور میخواهد. انعقاد ظهور هم نشده. دقت فرمودید؟ پس این مسئلهای است که رویش فکر کنید. فردا انشاءالله تعالی بیشتر وارد بحث میشویم.
تتمه نهایی بحث را فردا انشاء الله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین