معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه107) چهارشنبه 1395/02/29

1395-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض شد بحث در جوائز سلطان بود.

چون دیگر تقریبا معظم احادیث در کتاب وسائل هم آمده بود، یک مقداری در جامع الاحادیث، برای تتمیم بحث از جامع الاحادیث می‌خوانیم. لکن به خاطر اینکه این روایات در وسائل هم آمده و یک چون طول کشید زمانش هم طول کشید، یک دسته بندی کلی هم از روایات بشود، من به ترتیب همین جامع الاحادیث می‌خوانم. البته اینها در وسائل بود، همان نکته وسائل هم روشن بشود.

آن وقت از آن دو زاویه‌ای که مطرح شد، یکی زاویه شخصی و یکی هم زاویه اجتماعی به لحاظ اینکه جوائز السلطان باشد. این دو تا زاویه است. عرض کردیم یک دفعه سوال این است که این آقا کارمند دولت است، اموالش از دولت است، این به من هدیه داده، این را جوائز الظلمه نمی‌گویند. یک دفعه بحث سر این است که خود خلیفه خود امیر المومنین‌های جعلی که داشتند، آنها به انسان پول سنگینی می‌دادند. این دو تا عنوان است.

حدیث اول در اینجا که در وسائل هم بود، از ابو ولاد بود. این مال شخصی است. رجل یلی من اعمال السلطان انزل الیه و یحسن الیه، این مال شخصی است این ربطی به چیز ظلمه ندارد.

حدیث شماره 2، ابی المغرا بود که آن هم شخصی است. سأل رجل و انا عنده ابا عبدالله فقال امر بالعامل، عرض کردیم صاحب وسائل بین این دو تا متأسفانه خلط فرمودند در یک جا آوردند.

حدیث شماره 3 که این هم در وسائل خواندیم. آن هم همین است. توش محمد بن هشام دارد امر بالعامل، این هم شخصی است.

حدیث شماره 4 که این هم در کتاب وسائل خواندیم. جوائز العمال لیس بها بأس. این متأسفانه حدیثش ابهام دارد. نمی‌دانیم مراد چیست؟ عرض کردیم آن که معروف است عن رسول الله(ص) هدایا العمال یا هدایا الامرا غلول. عمال در آنجا کسانی که مثلا استاندار می‌شود، فرماندار می‌شود و اینها. آن وقت در مقابل عده‌ای می‌گفتند نه هدایایشان غلول نیست، این توضیحش را دادیم. اما این جوائز العامل لیس بها بأس، به این معنا که مثلا استاندار به انسان جایزه‌ای بدهد. این احتمالش هست اما این متن معروف نیست، یعنی این جور تعبیر، اگر این باشد این به درد نوعی می‌خورد. یعنی جوایزی که عمال، مراد از عمال هم نه آن کارمندی که انسان می‌رود خانه‌اش از غذایش به انسان هدیه می‌دهد یا از غذایش می‌خورد، این نباشد.

روایت شماره 5، لا بأس بجوائز السلطان، این چرا، بد نیست. این در کتاب نوادر احمد آمده، به لحاظ سندی خیلی مشکل داشت. هم به لحاظ سندی همه به لحاظ مصدری مشکل داشت.

حدیث شماره 6، که در وسائل هم بود که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) یقبلان جوائز معاویه. این مربوط به ما نحن فیه می‌شود. لکن همان طور که آن روز هم یکی از آقایان سوال کردند، این مشکلش این است که این را امام معصوم(ع) انجام داده و امام معصوم(ع) ولی امر است. خب شاید از خصایص ایشان باشد. اثبات اینکه ما به عنوان یک فرد مسلمان مثلا یک حکومت فاسد و ظالم حالا فرض کنید زمان همان معاویه، معاویه به ما جایزه‌ای بدهد قبول بکنیم، این معلوم نیست. خیلی خیلی اصرار بشود که قبول بشود روایت را حالا بر فرض هم خود روایت را قبول بکنیم که سید الشهداء(ع) این کار را فرمودند، خیلی این مسئله قبول بشود، فوقش همان راهی که مثلا در روایت دیگر دارد که حضرت خودشان تصرف نمی‌کردند، به شیعیانی که محروم بودند تقسیم می‌کردند. اگر خیلی ثابت بشود فوقش این است. که انسان جوایز این ظلمه را بگیرد بین مسلمانان بین فقرا بین محتاجین تقسیم بکند. فوقش این است.

س: فعل معصوم واقعا اینجا حجیت دارد برای ما؟

ج: قطعا، اگر، هان، نه اجازه بدهید، گفتم اولا خب اشکال من بود، تنزل کردیم، اشکال اول این بود که معلوم نیست این برای کس دیگر، حتی معلوم نیست برای فقیه هم ثابت بشود، فضلا عن آحاد عدول المومنین. چون آخر یک مرتبه دارد، مرتبه ولایت معصوم است، بعد مرتبه ولایت فقیه است، بعد مرتبه آحاد عدول مومنین. المومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض. این اگر این فعل اولا عرض کردیم شواهد ما به لحاظ سندی یعنی اگر روز قیامت امام حسین(ع) ما را مواخذه کردند که شما چرا این مطالب را گفتید و می‌دانید که سندها روشن نیست، خب واقعا مشکل است نسبت دادن این کار الان با عدم وضوح اسانید، کار مشکلی است. این هم این قدر ما روات داریم این قدر اجلاء اصحاب داریم. علی ای حال اگر هم ثابت بشود، یعنی این مطلب ثابت بشود، چون ولی امر الهی هستند و منصوب من قبل الله و معصوم هستند، فعل آنها معلوم نیست سریان برای فقیه بکند، فضلا عن آحاد عدول مومنین. و علی تقدیر التزام. مثلا بگوییم نه سریان می‌کند و می‌رسد، آن باز قدر متیقن متیقنش این است که در هیچ تصرف در آن نکند، چون نقل شده که ائمه علیهم السلام هم تصرف نمی‌کردند، حتی در یک روایت دارد که این چهار هزار درهم را منصور برای، همین را بدهد، اصلا معلوم می‌شود که حضرت این پولها را کنار می‌گذاشتند که اصلا قابل تمییز بوده است. یک کسی آمده گفته این چهار هزار درهم را بردار ببر، این پولی بوده که منصور برای من فرستاده است. دقت فرمودید؟

علی تقدیر تنزل، دیگر اشکال نفرمایید. علی تقدیر تنزل، اگر تنزل کردیم و گفتیم می‌شود این کار برای غیر امام معصوم محدود به همان حدود می‌شود. دقت کردید؟

س: بالاخره یا ملک هست یا نیست دیگر

ج: دیگر حالا امام(ع) این کار را فرمودند. قدر متیقن اگر بخواهیم عمل با آن بکنیم این به این معنا می‌شود که مثلا وقتی گرفت، تقسیم بکند بین فقرا، محتاجین، مناطق محروم،

س: حاج آقا از باب تقاص می‌شود گرفت. مثلا از باب اینکه مثلا

ج: تقاص، تقاص نوعی باید فرض کنیم. از باب تقاص نوعی آن هم شرط و شروطش سنگین است. به این سادگی نیست. آن هم سخت است.

و بعدش هم این صلاحیت برای فقیه که بیاید اموال بیت المال را بگوید من تقاص می‌کنم، تو چه کاره‌ای که تقاص می‌کنی.

س: حقوق شیعه هم مطمئنا در بیت المال ضایع شده

ج: خیلی خب برساند به شیعه.

س: اول کلام است، چه کسی می‌گوید ضایع شده

ج: حالا شما دیگر اول و آخر کلام نفرمایید.

اجازه بفرمایید. الان دقت بکنید.

س: این یک امر مجهولی است. مجهول المالک

ج: نه از باب اینکه یک پول سنگین را به یک کسی بدهند خب باید تقسیم بشود، حضرت امیر(ع) می‌فرمود به تساوی باید بدهید.

س: چرا، چرا باید تساوی

ج: خب حضرت امیر(ع) فرمودند تساوی خب این که چرایش

س: این که دلیل نمی‌شود که، فعل معصوم(ع) گفتیم اینجا حجیتی ندارد

ج: نه در خود این که امیر المومنین(ع) که، اصلا در آن روایت سید الشهداء(ع) لیس الامام الا العادل فی الرعیه القاسم بالسویه، اصلا یکی از بحث‌های مهم اهل بیت(ع) با آنها این بود که شما پول‌ها را مصرف‌های عجیب و غریب می‌کنید.

س: نه الان این پول‌هایی که در بیت المال هست در زمان معاویه

ج: در زمان معاویه اگر اینها چون

س: اینها از باب چه بوده؟ مجهول المالک بوده، 07:35 اولیه بوده، شما چه حساب می‌کنید اینها را؟

ج: اینها مختلف است بیت المال یک عنوان واحد که ندارد. از جهات مختلف. اگر ثابت شد بیت المال است، همان که امام القاسم بالسویه، اصلا باید بالسویه تقسیم بکند. یکی از اشکالات یعنی در خطبه سید الشهدا(ع) است دیگر، یکی از اشکالات سید الشهداء(ع) به یزید و دستگاه معاویه این است که شما قاسم بالسویه نیستید. این اشکال است خودش، اشکال کار است.

علی ای حال کیف ما کان بر فرض هم ما این را قبول کردیم و گفتیم مثلا یحیی بن ابی العلاء قابل اعتماد است که آقایان تصور کردند حدیث صحیح است، ولکن اشکال کردیم گفتیم روشن نیست، آن یحیی بن ابی العلائی را که نجاشی توثیق کرده این نیست. آن شخص دیگری است. آن احتمالا سنی است، ایشان احتمالا شیعه است. و ایشان را درست الان وجهی برای توثیقش نداریم. لکن در کتاب حسین بن سعید آمده و توضیحاتش را عرض کردیم.

بر فرض هم قبول کردیم اولا شبهه بسیار قوی است که اینها از خصائص امام معصوم(ع) باشند چون ولی امر حقیقتا آنها هستند. صلاح می‌دانند پول را بگیرند، صلاح می‌دانند نگیرند، اگر گرفتند همان راهی را که خداوند معین فرموده مصرف می‌فرمایند. این که این شأن برای فقیه فضلا عن آحاد مومنین، عدول مومنین ثابت باشد، روشن نیست. علی تقدیر تنزل و بگوییم این شأن هم ثابت است برای فقیه حتی برای آحاد عدول مومنین، فرض کنید برای یک نفری که آدم محترمی است در یک مکانی از دستگاه سلطنتی ده میلیارد مثلا برایش جایزه می‌فرستند بدون حساب، این اگر هم بر فرض بخواهد قبول بکند، چون این مال که به نحو طبیعی داده نشده، این مال را هم قبول بکند، بین محتاجین باید تقسیم بکند، همان که راجع به سید الشهداء(ع) نقل شده است. مخصوصا یک نقلی بود که البته سند نداشت. یک نقلی بود که حضرت به اندازه سر سوزن هم در اموال شخصی مصرف نکردند. یا بال مگس یا به اندازه‌ای که مگس به دهانش می‌گیرد، دیروز خواندیم این روایت را. به این اندازه هم حضرت تصرف نفرمودند.

س: بنا شد اینها اخلاقی باشد

ج: نه، بنا نشد، همچین بنایی، شما فرمودید، بنده قبول نکردم.

عرض کنم که حدیث

س: تقسیم بین فقرا به خاطر روایت تعبد است، یا نه دلیل دارد؟

ج: همین دلیل که امام قبول نکرده

س: 09:45

ج: بله، چون اصل اولی‌اش که عدم جواز قبول است، چون ظلمه هستند، اموال عمومی مردم است خب.

عرض کردم یک بحثش این است که خب مثلا معاویه حق نداشته که سالیانه این مبلغ را، فکر نمی‌کنم درست هم باشد، انصافا این حرف‌ها بیهوده است.

حدیث شماره 7، باز هم مال سید الشهداء(ع) و امام حسن(ع) است. کانا یقمضان معاویه، عرض کردم یک تفکری در میان اهل سنت هست، چون تفکری که رایج بین ماست، امام مجتبی(ع) معروفند به حلم و صبر و بردباری و تحملم شدائدی که در زمان آن خبیث بر حضرت می‌شد، به عکس این را اهل سنت سعی می‌کردند معاویه را خیلی حلیم نشان بدهند. خیلی اصرار دارند که بگویند معاویه خیلی اهل حلم و صبر و بردباری و… این روایات که می‌گوید حضرت سید الشهداء(ع) و امام حسن(ع) بد و بیراه به معاویه می‌گفتند، لکن جوایزش را هم قبول می‌کردند، پولش را قبول می‌کردند. این ظاهرا برای همان خط آنها درست شده که این قدر این معاویه صبور و حلیم بود که با اینکه امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به ایشان اهانت می‌کردند حضرت پول‌ها قبول می‌کرد، معاویه پول به آنها می‌فرستاد. من که باورم نمی‌شود این حرف. حالا اختیار آقایان با خودشان است.

حدیث شماره 8، این حدیث شماره 8 در وسائل نبود. این هم راجع به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) است. لکن دارد که چیز است، اهل نبودند و ائمه(ع) خودشان اهل بودند و خودشان به حساب مصرف می‌کردند، مصرفی که…

س: روایت بال مگس و اینها سند دارد؟

ج: چه آقا؟

س: آن روایتی که فرمودید به اندازه بال مگس و …

ج: نه سند ندارد. عرض کردم دیروز.

حدیث شماره 8 و 9 از منفردات جامع الاحادیث است. این هم مضمونش همین است. حدیث شماره 10 از دعوات راوندی است. این موید همین مطلب است. البته سند ندارد، سئل الرضا عن مال بنی امیه، قال و لبنی امیه مال؟ خب این همین بحث بوده که اگر مال نیست، چطور قبول می‌فرمودید؟ لذا باید حمل بشود بر ولایت.

حدیث شماره 11 که معلوم نیست حدیث باشد، این را هم مرحوم صاحب وسائل نیاورده، چون حدیث نبوده است. صاحب وسائل این را نقل نکرده و این همان حدیثی است که حضرت به اندازه به یک به اصطلاح بال مگس هم در این به اصطلاح از اموالی که از معاویه می‌گرفتند تصرف نفرمودند. این حدیث هم در اینجاست.

حدیث شماره 12، این چون خیلی سندش ضعیف بوده، مرحوم شیخ صاحب وسائل نیاورده است. قد ذکر محمد بن  بحر الشیبانی، این وضع روشنی ندارد بلکه دارد مرحوم نجاشی هم متعرض به ایشان شده، جزو غلات و حدیث مخلط و به هم ریخته. بله. بعد سندش را آورده که اهل سنت هستند تا از یوسف بن مازن راشی، البته دیگر اینها را من متعرض نشدم چون ممکن است اصلا اسمها بد ضبط شده، کتاب بد ضبط کرده، دیگر حالا طول می‌کشد دیگر، من وارد این بحث نشدم.

بای الحسن بن علی صلوات الله علیه معاویه علی عن لا یسمیه امیر المومنین و لا یقیم عنده شهادة و علی ان لا یتعقد علی شیعة علی شیء و علی ان یفرق فی اولاد من قتل مع ابیه یوم الجمل و اولاد من قتل مع ابیه بالصفین الف الف درهم؛ البته این جزو جوایز نیست. این دیه آنها بوده است. و ان یجعل ذلک من خراج داراب، همین دارابی که اطراف شیراز در استان فارس است.

علی ای حال این روایت را مرحوم جامع الاحادیث اضافه کرد، در وسائل نبود. و هم سندش فوق العاده ضعیف است، خود محمد بن بحر شیبانی وضع درستی ندارد، و اضعف الی ذلک که جزء چیز نیست، جزو جوایز نیست.

حدیث شماره 13 را در احتجاج است که خواندیم. مرحوم صاحب وسائل هم آورده لکن مجمل گفته اینجا کمی مفصل‌تر آورده است. فما کتب الیه که امام حسین(ع) نامه‌ای به معاویه نوشته بود، تند شد، بعد می‌گوید معاویه هم گفت من صبر می‌کنم ایشان ناراحت امام حسن(ع) است و الی آخره. اینها قبولش خیلی مشکل است الان. در آنجا دارد کان یبعث الیه فی کل سنه الف الف درهم. این در وسائل بود، لکن اینجا کمی تفصیل بیشتری داده از احتجاج. باز هم کامل نقلش نکرده، به صورت ناقص نقل کرده است.

س: اینها را سالیانه می‌فرستاد استاد؟

ج: اینجا دارد بله، فی کل سنه

س: از چه بابی؟

ج: از باب جایزه دیگر هدیه

س: هدیه؟

ج: بله خب

س: چرا به افراد دیگر نمی‌داد؟

ج: خب همین دیگر، هدیه مشکلش همین است دیگر، بیت المال نیست که عطاء نیست که

س: 14:28

ج: به عنوان اینکه حضرت مثلا به اصطلاح گفت که نگهداری بکند و حضرت برایش آن طور….

س: یعنی حق السکوت است؟

ج: حق السکوت به قول شما

فی کتاب فتح الابواب، این کتاب فتح الابواب خب چاپ شده، ایشان از مستدرک نقل کرده، به نظرم زمانی که خدا رحمتش کند آقای حاج شیخ که این کتاب را جمع کرده، فتح الابواب چاپ شده بود. فتح الابواب همان کتاب معروف استخارات سید بن طاووس. کتابی دارد که معروف است به عنوان استخارات، فتح الابواب بین العبد و رب الارباب، اسم اصلی کتاب این است. چاپ شده، اخیرا چاپ شده، اخیرا شاید بیست سال بیشتر است چاپ شده است. در زمانی که این کتاب را نوشتند چاپ شده بود. غرض اینجا از مستدرک نقل کرده معلوم می‌شود پیدا نکرده است.

عن محمد، الان من نمی‌توانم این سند را چون مراجعه نکردم، این سند هم اسماء عجیب و غریبه دارد، تا می‌رسد به ظهری قال، چون این اسماء گاهی اصلا غلط است، اسم را اشتباه نوشته یا بن با عن اشتباه شده، دیگر من وارد این بحثش نشوم، این هم در آن کتاب بله، در آن کتاب فتح الابواب نقل کرده، قال دخلت مع علی بن الحسین صلوات الله علیهما علی عبد الملک بن مروان فاستأذن عبدالملک ما رئا من اثر السجود بین عینی علی بن الحسین(ع) الی عن قال ثم اقبل یسئله عن حاجاته و مما قصد له، می‌گوید برای چه تشریف آوردید شام، عبدالملک، دیگر حالا سند که خیلی به هم ریخته است و ظهری هم که خودش از موالی بنی امیه است، قبولش خیلی مشکل است. البته عبد الملک مروان به لحاظ عمری خودش از حضرت سجاد(ع) عمرش بزرگ‌تر است. این مثل الان هستند خاندان سلطنتی، ایشان شانزده ساله بود والی مدینه شد، در زمان امام حسن مجتبی(ع). در زمان امامت ایشان، ایشان شانزده ساله والی مدینه شد.

قال دخلت بله، و مما قصد له، که شما برای چه تشریف آوردید؟ و شفعه فی ما، شفع، معلوم می‌شود که حضرت مثلا در مدینه فلان مشکل هست، یا فلانی برایش مشکلی پیش آمده، آن را عبدالملک گفت انجام بدهید، بعد دارد و وصله بمال، باز خوبیش این است که ننوشته حضرت طلب پول کرد، خدا پدرش را بیامرزد هر کسی جعل کرده باز اقلا طلب توش ندارد، خودش هم مالی به حضرت سجاد(ع)، تا آن جایی که من دیدم در این مجموعه روایات ما راجع به حضرت سجاد(ع) همین یک مورد است که وصله بمال، الان فعلا در ذهنم نمی‌آید.

حدیث دیگری است که مرحوم

س: یزید می‌گویند به امام سجاد(ع) پول داد وقتی می‌خواست برش گرداند

ج: نه یعنی پول به این معنا که گفت تجهیز جهاز بکنند برگردند. آن دارد. نه جایزه. نه اینکه یک چیزی. مثلاً هزینه سفر به اصطلاح، اسب و شتر و همین چیزهایی که بوده، مرتب کردند، حضرت برگردند.

سید ابن طاووس فی امان الاختار نقلا من کتاب دلائل الامامه تصنیف محمد بن جریر طبری امامی، در مقابل آن طبری سنی که تاریخ و تفسیر دارد. من اخبار معجزات مولانا محمد بن علی علیهما السلام باسناده امام باقر(ع) عن الصادق(ع) ذکر خبر، معروف است دیگر، زیاد روی منابر خواندند، فی امر هشام، هشام بن عبد الملک، تا مدتها در دنیای اسلام هم همین عبدالملک کسی بود که چهار تا بچه‌اش خلیفه شدند، یکی هم همین هشام است. فی امر هشام بن عبدالملک باشخاصه و اشخاص ابیه الی الشام، یعنی اینها را به اصطلاح راه انداختند برای شام، تبعید نه، احضار کردند برای شام. و ما جری بینه و بینهم، معروف است دیگر، بعد با آن به اصطلاح مسیحی و بزرگ مسیحی، الی ان قال، فبعث الینا بالجائزه، البته این کلام از امام صادق(ع) نقل شده به عنوان الینا، اما در متن حدیث ندارد که مثلا به خصوص امام باقر(ع)، در امام باقر(ع) من تا حالا ندیدم. امام سجاد(ع) هم همین روایت به اصطلاح زهری. این را هم مرحوم آقای صاحب وسائل این حدیث را هم نقل نکرده، وامرنا ان الصرف الی المدینه، این هشام بن عبد الملک.

 از روایت شانزده آن روایت مفضل بن قیس رمانه هست که توضیحش را عرض کردیم. در آنجا حضرت دارد که این کیسه را منصور دوانقی فرستاده، بگیر. معلوم می‌شود که حضرت در آن تصرف نکردند، و محل چیز بوده…

این راجع به امام صادق(ع) داریم. چرا، از این روایت داریم.

روایت شماره این روایت که در وسائل هم بود، توضیحش را عرض کردیم. لکن در روایت این علی تقدیر الثبوت تصرف حضرت در آن نیست.

روایت شماره 17 از مشایخ اهل سنت ایشان نقل می‌کند. این دو تا استاد ایشان اهل سنت هستند بر می‌گردد به ابن ابی حاتم رازی صاحب همین جرح و تعدیل، از پدرش قال حدثنا حسن بن فضل

س: حدیث شانزده کشی به سند صحیح نیست دیگر 19:32

ج: عرض کردم دارد در کتاب کشی اما توش این قسمت نبود. یعنی سند صحیحش یک چیز دیگری داشت. نکته دیگری داشت. به هر حال اسانیدش را آنجا متعرض شدیم. بعد هم این دارد که حضرت اصلا کنار گذاشته بود این پول را. تا آمد فرمود این پول را بردار، این هم ابو جعفر منصور فرستاده برای من.

این سند هم مشکل دارد هم مشایخ صدوق مشکل دارد، هم حسن بن فضل ابو محمد مولا الهاشمیین و یا مولی بنی هاشم، قال حدثنا علی بن موسی بن جعفر حضرت رضا(ع) قال ارسل ابو جعفر الدوانقی الی جعفر بن محمد لیقتله، آن وقت آن یک معجزه و کرامت و آماده برای شهید ساختن حضرت، که حضرت دعایی خواندند، در آن بر اثر دعا آن مطلب عوض شد. بله، قد قضا الله حاجتک و اخرج جائزه، یا ربیع، ربیع همان وزیر دربار به اصطلاح یا حاجب، لا تنزین ثالث سه شب نشود، حتی یرجع جعفر، نگذار بمانند، حضرت را سریعا بفرست الی اهله که پولی هم به حضرت داد، در آنجا دارد. فلما خرج قال له الربیع یا ابا عبدالله، ارأیت السیف انما کان یا انما کان وضع لک و نت، نت یک چیزی بوده از چرم، مثلا قسمت بزرگ، وقتی کسی را می‌خواستند بکشند روی آن می‌گذاشتند سرش را که خون این طرف و آن طرف نریزد. این نت بود. فای شیء رأیتک تحرک به شفتیک، چه مشغول دعا بودی؟ قال جعفر نعم یا ربیع، لما رأیت شر فی وجه، دعایش قشنگ است، حالا سند خیلی روشنی ندارد، قلت، البته ابن ابی حاتم و پدرش از بزرگان رجالیین اهل سنت هستند. خیلی شأن دارد کتاب جرح و تعدیلش معروف است.

قلت حسبی الرب من المربوبین حسبی الخالق من المخلوقین و حسبی الرازق من المرزوقین و حسبی الله رب العالمین، حسبی من هو حسبی حسبی من لم یزل حسبی، حسبی الله لا اله الا هو، علیه توکلت و هو رب العرش العظیم. الان گفتیم یک دعا هم بخوانم امروز که چون همه‌اش گفتیم ضعیف است، اقلا یک فایده‌ای درش باشد.

علی ای حال این حدیث هم در کتاب مرحوم صاحب وسائل نبود. به لحاظ سندی مشکل دارد، اما متن ذیلش خیلی قشنگ است.

س: با توجه به حسبی حسبی مشخص است سند ندارد.

ج: بله، چرا نه؟

س: این مقدار حسبی دیگر

ج: نه چرا، قشنگی‌اش است، عربیتش که خیلی قشنگ است.

حدیث شماره 18 سید علی بن طاووس فی محج الدعوات، از حسن بن محمد نوفلی عن الربیع صاحب المنصور. عرض کردیم یک مقداری روایاتی که مربوط است به جایزه موسی بن جعفر از این وزیر دربار است. ربیع. این ربیع بن فضل، حالا کار نداریم با اصلش و نسبش، از شخصیت‌های معروفی است و حتی یک قطعه‌ای در بغداد را ایشان خرید و به اصطلاح مثل همین که می‌گویند شهرک درست کرد. یک شهرکی

س: 22:45

ج: نه، این یکی نه علی بن یقطین نداریم تعبیر

س: 22:50

ج: آن جایزه نیست، پول خودش می‌فرستاد، پول هارون نیست.

س: علی بن یقطین همه‌اش وزیر هارون بوده دیگر

ج: خب باشد، شاید شأنیت خودش بوده، اولا پدرش هم من یک جایی دیدم حالافعلا مصدرش در ذهنم نیست. اصلا در زمان پدرش فوت می‌کند. چون پدرش از بزرگان بنی عباس، از بزرگان دعات بنی عباس است اصلا شهر و زندگی‌اش را ول کرد و رفت خراسان، در جنگ‌ها شرکت کرد. لذا بنی عباس خیلی برای ایشان احترام قائل بودند. یکی از بنیانگذاران به اصطلاح خلافت بنی عباس، احتمالا به پدر زیاد پول داده است. آن وقت این اگر باشد از سال 132، صد و هشتاد و خرده‌ای وفات علی بن یقطین است. در یک جایی دیدم که در زمان پدرش هم فوت می‌کند. معلوم می‌شود یقطین عمر طولانی داشته، حدود پنجاه سال بنی عباس را با آنها بوده است.

من می‌خواستم این مطلب را عرض بکنم حالا شما چون فرمودید، علی بن یقطین اموال فراوانی دارد، فوق العاده، این مسلم است، اما اینکه آیا جایزه از هارون گرفته؟ در روایات ما نداریم، در این روایاتی که الان داریم، ضعیفا و صحیحا نداریم. عادتاً چرا، عادتا این پول فراوان بدون جایزه نمی‌شود، عادتا چرا، اما به هر حال چون مسئله نسبت است، من همیشه فکر می‌کنم اگر فرض کنید الان علی بن یقطین اینجا حاضر باشد، به ما بگوید از کجا می‌گویی من ازجایزه هارون گرفتم؟ راهی نداریم بگوییم انصافا جواب نداریم، بگوییم حالا پول داشته هم عادتا این است، حالا غیر عادی،

شاید سرمایه گذاری کرده مثلا شاید از پدر است

س: همان قدر متیقن این باشد که از تشکیلات ظالم است دیگر

ج: اصلش که ولایت است، ولایتش که داشته که جای شک نیست که. بحث سر جایزه است.

س: همان خلعت که فرستاد، بعد حضرت فرمود پیش خودت نگه دار، هارون به او داده بود.

ج: خب می‌گویم این را الان در می‌گویم در این متون تاریخی هست، اجمالا هست، الان یک متنی که مثلا جوایز هارون به ایشان هر سال این قدر بود. الان نداریم. حالا این مطلب را گفتم چون می‌خواهیم یواش یواش هم جلو برویم.

دقت بکنید آنچه که ما در روایات داریم، آن که ائمه علیهم السلام با اختلاف نقل، از امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و یک مورد که الان دیدیم ظهری از امام سجاد(ع) و یک مورد هم از امام باقر(ع) که آن هم امام صادق(ع) می‌فرماید برای ما فرستاد، حالا تعبیر ایشان این است. و از امام صادق(ع) چرا داریم، امام صادق(ع) مخصوصا در دوران بنی عباس، چون از امام صادق(ع) هم در دوران بنی امیه، همان یک قصه‌ای که با پدرشان است، نداریم، در دوران بنی عباس داریم. آن وقت در آن وقت هم بنی حسن، چون امام صادق(ع) رئیس و سید وبزرگ بنی حسین حساب می‌شد. بنی حسن به اصطلاح خودشان زیدی بودند مشغول مبارزه بودند با بنی عباس، با همین منصور و با دیگران. احتمال می‌دهیم که اینها مثلا می‌گفتند که ما مشغول مبارزه‌ایم این آقا مثلا پول از آن خلیفه می‌گیرد.

به هر حال از ائمه(ع) امام صادق(ع) داریم، موسی بن جعفر(ع) داریم، آن زیاد است، مخصوصا از هارون، از موسی بن جعفر هم داریم. از حضرت رضا(ع) تصریح نداریم، ایشان ولی عهد هم بود. اگر بنا بود داده بشود به کسی کما اینکه تصریح هم هیچ جا نداریم که یک دهی روستایی زمینی را به حضرت بخشید، اقتاع نداریم، و الا خب مثلا می‌گفتند این روستا ملک، مثل عریز ملک حضرت موسی بن جعفر(ع) بوده، ما جایی روستایی جایی به عنوان ملک حضرت رضا(ع) یا مثلا زمین بزرگی را بخشیده باشد که اصطلاحا اقتاع می‌گفتند. راجع به حضرت جواد(ع) هم داریم، که داماد خلیفه بود، اما نداریم مثلا جایزه بزرگی هزار درهم، یک میلیون، مثل همین روایت یک میلیون، این هم ما نداریم اما به عنوان داماد خلیفه چرا، بگوییم عادتا مگر بحث عادتا راجع به حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع) هم به نظر من شاید بعضی از نکات تاریخی را که گاهی اوقات منزل حضرت فرستادند، یا آن شبی که آن حضرت را آوردند شعر را خواندند، مثلا، و الا رسما چیزی که گفته باشد این قدر پول مثلا جایزه غیر از آن حالا شهریه‌ای که متعارف بوده، عطائی که متعارف بوده، جایز ما نداریم.

حضرت مهدی(ع) هم که الحمد لله من نعم الله که غیبت پیدا کردند که هیچ جایزه‌ای از کسی نگرفت، که شبهه‌ای نباشد. یکی از فواید غیبت حضرت که دیگر شبهه که ما اینجا بنشینیم بحث بکنیم. این مجموع ائمه ما و جوایزی که گفته شد.

طبعاً تمام اینها چون ائمه علیهم السلام هستند و معصوم بالله که در روایتی هم هست، عبارتی هم هست، پس این جای بحث ندارد.

اما غیر از ائمه(ع). حالا بگذاریم در شیعه.

در میان شیعه مگر در علی بن یقطین چون او هم می‌گویم عادتاً اگر علی بن یقطین از ما بپرسید نسبت به او نمی‌دهیم. عادتا خب وزیر بوده، در آن رتبه بوده، برایش گاهی مثلا پول غیر طبیعی بدهند، لباس‌های غیر طبیعی، طلا و نقره، احتمالش هست، چیز خیلی خلاف بعید نیست، اما عادت است نسبت نمی‌توانیم الان به علی بن یقطین هم حتی بدهیم.

اما غیر از علی بن یقطین حالا غیر علی بن یقطین هیچ یک از علمای بزرگ ما که شخصیت هم بودند، فرض کنید مثل عبد الرحمن بن حجاج، دیگران، یا مثلا بزرگانی مثل حالا در کوفه بودند در زمان بنی امیه و دیگران، هیچ کدامشان جوایز السلطان نداریم. نمی‌دانیم حالا بوده به ما نرسیده، حتی مثل زراره، چون زراره خیلی شخصیت هم بوده در کوفه، چون خودش هم خیلی هیبت داشته و قیافه خیلی جذابی و خوش صورتی داشته، دارد که وقتی نماز جمعه می‌آمد در مسجد کوفه اصلا مردم به احترام او بلند می‌شدند. گاهی این قدر شلوغ می‌شد که بر می‌گشت دیگر یعنی این طور. با اینکه یک شخصیتی بود دیگر امام معصوم نبود. علی ای حال مثلا زراره برای او مثلا این هم نداریم، این هم خیلی عجیب است، از عجایب این است که جوایز السلطان را برای ائمه(ع) داریم، برای علمای خودمان نداریم. آنچه که داریم راجع به ائمه(ع) است که عرض کردم احتمالا قابل تسری نباشد.

بله آن که از مردم عادی ما داریم، آن که داریم قسمت دوم است. یعنی می‌گوید می‌روم خانه این کارمند، این هم ظالم است، در دستگاه ظلمه است، من از اموالش، این را داریم، این را در امور عادی داریم. چون عرض کردیم ما از اول روایات را دو طایفه کردیم. یکی مال جوایز خلیفه بود، یکی مال پولهایی که کارمند، یک کارمندی است در دستگاه ظالم است، می‌دانیم مال حرام هم دارد، این به من هدیه داده، این را در شیعه داریم. چند مورد از این داریم. خیلی عجیب است این دسته بندی روایات هم یک چیز غریبی است. از خود خلیفه آنچه که داریم به همین ترتیبی که عرض کردم از ائمه(ع) است. هیچ کدامش هم سندش کامل نیست، هیچ کدامش، بلااستثناء، کلا اسانیدش اشکال دارد. از امام حسین(ع) و امام حسن(ع) بگیرید تا به بعدی. بله از همه‌اش بهتر همان روایت یحیی بن بی العلاء است که عده‌ای هم صحیح می‌دانند، چون شواهدی هم دارد. که آن هم کانا یقبلان جوایز معاویه، آن از همه بهتر است اما باز هم بخواهیم اسناد بدهیم این را نمی‌شود انجام داد.

س: استاد آن روایت کشی که فرمودید سندش صحیح است درباره امام صادق(ع)

ج: بخوانید یک بار دیگر من، مفضل بن قیس بن رمانه

یک دفعه بخوان نمی‌دانم حالا

از این دستگاه‌ها در بیاورید تا ببینم. این روایت را در مهج الدعوات خواندیم.

حدیث شماره 19 مجموعه شهید اول، مجموعه‌ای شهید اول انصافا مجموعه حدیثی است که از محدثین بزرگ حساب می‌شود.

و امر له بثلاثین بدره، منصور دوانقی نسبت به امام صادق(ع) ظاهرا هر بدری ده هزار بوده، ثلاثین خیلی می‌شود. خیلی بعید می‌دانم. البته این سیصد هزار به احتمال قوی درهم باشد. این هم در این مطلب.

بفرمایید آقا

س: محمد بن ابراهیم عبیدی عن مفضل بن قیس بن …

ج: نه این صحیح نیست که عبیدی، اصلا ارسال هم دارد. ارسال هم دارد. چون ایشان محمد بن ابراهیم عبیدی را درک نکرده است.

بعد شماره 20، به هرحال این هم بر می‌گردد به حاجب منصور. بله، و در بعضی از روایات حاجب منصور دارد که به حضرت گفتم حضرت نگرفتند بعد گفت آقا بگیر بیچاره می‌شوم من بیچاره می‌شوم، شما یک کاری بکنید کمکی به حال من باشد، که معلوم می‌شود یک مقدار هم قضایا جهت این جهتی هم داشته، حالا غیر از آن جهت، بله، در اینجا هم دارد اربعة آلاف دینار، این هم سندش ضعیف است.

در مناقب ابن شهر آشوب به نحو مرسل نقل کرده است. بله، در اینجا دارد که به حضرت ده هزار درهم داد، ده هزار دینار، حضرت فرمود، فقال و لها غیری، بدهید به کس دیگری، اینها را به کس دیگری بدهید، لها یعنی لعشرة آلات، این را به غیر از من بدهید، فقال اقسمت علیک یا ابا عبدالله لتفرقها علی فقرا اهلک، هر جور شده، وقتی گفت اقسمت علیک یعنی نمی‌شود دیگر به قول معروف دیگر این حیثیت ایشان در خطر است و حضرت قبولشان غیر از حالا مقام و منصب امامت، این جهت تقیه شدید است، و حتی معلوم می‌شود که حضرت در طبقه در درجه اول قبول نکردند، فرمودند نمی‌خواهد به کس دیگری بدهد، بدهید به کس دیگری.

باز هم این حدیث شماره 2 در مهج الدعوات این هم سند ندارد. آن هم درش دارد که اعطی عشرة آلاف درهم، آن دینار بود، اینجا درهم، فرقش ده برابر است. و شیأه الی منزله، این هم بر می‌گردد به همان وزیر دربار، که جناب فضل باشد.

حدیث شماره 23 در کتاب وسائل بود. این هم بر می‌گردد به فضل که آخرش فرمود قلت ناشدتک بالله، ان لا ترد له فیقتاض، رد نکن، این عصبانی می‌شود حمل بر معانی دیگر می‌کند، فقال اعمل به ما احببت، برو هر جور می‌دانی مصرف بکن.

حدیث شماره 24، آن هم سندش مشکل داشت.

حدیث شماره 24 هم باز بر می‌گردد به همین وزیر دربار. آن هم بر می‌گردد به همین قصه، آن آخرش دارد که فلولا انی اراه، این به موسی بن جعفر(ع)، ازوج بها من عزاب بنی ابی طالب لئلا ان ینقطع، که مصرفش را برای ازدواج.

حدیث شماره 25

س: ببخشید این برای خودش می‌ترسید یا برای امام می‌ترسیده که قصدا….؟

ج: آن که امام، آن که خود منصور قسم داد امام به جان خودشان، این یارو هم هر دو احتمال هست، عصبانی می‌شود، ممکن است من را بزند، ممکن است برای شما تعرض بکند، این ندارد که فیقتاض،

س: انگیزه سیاسی داشتند؟

ج: شاید می‌خواسته یک وسیله‌ای پیدا بکند، می‌بیند حضرت نمی‌گیرند، خودش بردارد مصرف بکند.

به هر حال حدیث شماره 25 هم در کتاب وسائل بود، خواندیم. این هم مربوط به هارون و موسی بن جعفر(ع) است که راوی‌اش باز همین فضل بن ربیع است. ربیع آن به اصطلاح در دستگاه بنی عباس بود. این حتی قطعه‌ای مثل شهرکی یک قطعه‌ای چون بغداد بعد که ساخته شد، هی تدریجا ساخته شد، یک قطعه‌ای از اطراف بغداد را به اصطلاح ظاهرا منصور به ایشان داد و ایشان ساخت. آنجا آن منطقه اسمش شد قطیعه ربیع، قطیعه یعنی مثل به اصطلاح شهرک، قطیعه یعنی آن زمینی را که منصور به او اقطاع کرد. قطیعه یعنی این. قطیعه ربیع در بغداد محله‌ای است در بغداد. در همان قصه در کتاب نجاشی هم دارد در قصه فضل بن شاذان می‌گوید در قطیعة الربیع بودم که ابن فضال پدر آمد. این قطیعة الربیع این است. قطعه‌ای بوده که منصور به ربیع داده، آنجا را ساخته، بعد شد شهرک ربیع، حالا ما می‌گوییم شهرک آن زمان می‌گفتند قطیعه، قطیعه یعنی اقطاع، یعنی زمینی که خلیفه به او بخشیده است. آنجا ایشان این زمین را ساخته بود و این تشکیلات را راه انداخته بود.

علی ای حال پسرش هم فضل، فضل بن ربیع هست، از بزرگان است، به نظرم فضل سر قصه هارون هم هست، با خود هارون هم بوده است. فضل بن ربیع.

بله، بعد برمی‌گردد حدیث شماره 27، ایشان نقل می‌کند از کتاب اختصاص شیخ مفید انصافا شبهه دارد که مال شیخ مفید باشد. مال کس دیگری است. اصولا شیخ مفید از این اسانید نقل نمی‌کند. در این کتاب، یک کتابی مال یک آقایی در قم بوده، آمده بغداد، نوادری داشته، فوت می‌کند، شیخ مفید آن را نقل کرده است. علی ای حال در این اختصاص در اولش دارد محمد بن حسن بن احمد، این مراد ابن ولید است. شیخ مفید شاگرد ابن ولید نیست. عن احمد بن ادریس که از مشایخ قم است و معروف است. عن محمد بن احمد بن محمد بن اسماعیل، این غلط است. محمد بن احمد عن محمد بن اسماعیل علوی، این بن اشتباه چاپ شده است. محمد بن احمد نوادر الحکمه است. عن محمد بن اسماعیل علوی که حالا محل کلام است. حدثنی محمد بن زورقان دامغانی الشیخ، نمی‌شناسیم، قال قال ابو الحسن بله، لما امرهم هارون بحملی دخلت علیه، بعد می‌گوید فامر لی بمأئه الف درهم و کسوه، و حملنی و ردنی الی اهلی مکرما یا مکرما، این روایت هم بر می‌گردد باز به هم مصدرش گیر دارد هم سندش گیر دارد.

حدیث این حدیث خیلی عجیب است که مرحوم صاحب وسایل نیاورده بود. این خیلی عجیب است چون اختصاص ایشان از او نقل می‌کند.

در کتاب مهج الدعوات، باز از فضل بن ربیع است که خب حالا دیگر نمی‌خواهد بخوانیم. آقایان مراجعه کنند که این هم مشکل آنجا دارد.

باز مرحوم سید بن طاووس در مهج الدعوات، اگر نکته خاصی باشد من عرض می‌کنم، بقیه‌اش را دیگر آقایان مراجعه کنند. عن علی بن عبد الصمد عن محمد بن ابی الحسن عم والده، عن جعفر بن محمد دوریستی، دوریستی بخوانید، عن والده عن الصدوق؛ این اسانید یک مقداری رویش کار کردن خوب است. اینها اجازات است، بیشتر مشایخ اجازه هستند، اینها کیفیت ایصال بوده از قرن ششم یا هفتم، تا زمان صدوق، این در کتب دیگر هم ما داریم. اینها باز یک نحوه بررسی خاص خودش را می‌خواهد. یک عده‌ای‌شان را هم مرحوم آشیخ آقا بزرگ در سابع القرون و سادس القرون آوردند در قرن سادس، و اینها بزرگان اصحاب هستند. بزرگان هم آن طور به آن معنا نیستند. شاید مثلا مشهورترینشان همین جعفر بن محمد دوریستی است که پدرش این تقریبا زمان خود مرحوم شیخ طوسی بوده است، پدرش شاگرد صدوق است. اینها ما داریم کتاب‌های دیگر هم داریم، مرحوم راوندی هست، دیگران هست، این اسانید را نقل می‌کنند. این یک لغت خاص خودش را دارد. این دیگر حالا غیر از آن لغت‌هایی است که ما تا حالا در رجال به کار بردیم. تشخیص اینها و تشخیص حالات اینها یک حالت دیگری دارد.

ما عادتاً در مباحث اصول در بحث تعارض چون یک مجموعه روایاتی هست از مرحوم قطب راوندی که عده‌ای از مرجحات مخصوصا کتاب و سنت در آن ذکر شده، منفردا توسط قطب راوندی آمده است. این سندها آنجا هم آمده است. ما متعارفش آنجا متعرض می‌شویم. لذا حالا اگر بخواهیم وارد بشویم باز طول می‌کشد.

به هر حال عن الصدوق عن بله، بعد می‌گوید و اخبرنی جدی عن والدی عن جماعة منهم، این هم همان طور، و جمیعا عن الصدوق. این طرق مرحوم شیخ سید بن طاووس در قرن هفتم. سید بن طاووس متوفای 664 است. ایشان دو طریق دارد به مرحوم صدوق، البته خیلی از این آثاری که اینها نقل می‌کنند فعلا در کتب صدوق به ما نرسیده است. می‌گویند مرحوم صدوق حدود سیصد کتاب به ایشان نسبت داده شده، آنچه که به ما رسیده حدود 14 تا است مثل اینکه، 14 تا یا 15 تا. آن که به ما رسیده، یعنی حدود 5 درصدش به ما رسیده است. بقیه‌اش کلا نرسیده است.

آن وقت ما از این قبیل داریم. این توضیح را عرض کردیم دیگر اینجا حالا توضیحش را ندهیم، توضیحش جای دیگر، چون ما از این آقایانی که در این طبقه قرن ششم و هفتم هستند، روایاتی داریم با همین طریق از صدوق که در کتب صدوق نیست. اشکال هم ندارد. عرض کردم آن مقداری که از صدوق به ما رسیده، نسبت به آن چه که به ایشان نسبت داده شده چیزی حدود 5 درصد است. آن وقت این قصه حرز حضرت جواد(ع) را دارد. در این قصه، قصه معروف حرز حضرت جواد سلام الله علیه، نقل شده،

س: سند معتبر دارد این حرز؟

ج: الان عن ابیه عن علی بن ابراهیم عن جده، این علی بن ابراهیم عن جده را که نمی‌شناسیم، ابی نصر حمدانی را هم نمی‌شناسیم. ابهام دارد به هر حال بر می‌گردد به حدثتنی حکیمه بنت محمد بن علی، یعنی بنت امام جواد(ع). قبر مبارکشان هم در سامرا است. به نظرم حکیمه آنجا باشد. بله، عمة ابی محمد حسن، و ذکر قصة طویله، البته سند رسمی ندارد، اما خب خیلی جزو احراز معروفه است این حرز حضرت جواد(ع) و آثار عجیبه‌ای دارد.

این هم بله، یکی دیگر هم از ارشاد شیخ مفید نقل می‌کند. اخبرنی ابو القاسم جعفر بن محمد، مراد ابن قولویه است، عن محمد بن یعقوب، عن علی بن ابراهیم، معلوم نیست این علی بن ابراهیم آن باشد. کس دیگری است. عن ابن نعیم بن محمد طاهری، شاید طاطری باشد، قال مرض المتوکل، این در این قصه دارد که متوکل مریض شد، مادرش نذر کرد برای حضرت هادی(ع) الی ابی الحسن مالا جلیلا، فحملت الی ابی الحسن عشرة آلاف دینار، تحت ختمها، بله، بعد آمدند به حضرت، به متوکل خبیث گفتند که حضرت دارد علیه شما چنین و پول‌هایی پیش حضرت جمع شده و من جمله فرستادند خانه حضرت این پول را پیدا کردند، ده هزار را، حضرت هم فرمودند ببینید امضای مادرتان هست، مهر مادرت پایش است، اصلا این پول را باز نکردند حضرت. این جزو جوایز السلطان نیست، حالا آن مادر از چه راهی مالک شده، خدا می‌داند. آن بحث جوایز السلطان نیست. الی آخره.

غرض این می‌خواهد بگویند که حضرت فرمودند که نه بابا این پولی نبوده که برایم آوردند که بخواهیم قیام علیه شما بکنیم. این پولی بوده که تو مریض شدی، مادرت نذر کرده به من پول بده، این نذر برآورده شده، و این پول را برای من فرستاده،

س: تصرف هم نکرده

ج: تصرف هم نکرده با مهرش هم نگه داشتند. این ربطی به

س: 41:30

ج: خب ننه‌اش ماشاء الله چه ربطی به جوایز السلطان دارد؟ ممکن است مثل همان قصه گفت راه ملک دیگری هم داشته، شاید مثلا سرمایه گذاری ممکن است

س: ننه‌اش در صندوقش داشته

ج: شاید حالا به هر حال.

روایت این حدیث هم در کتاب ارشاد مفید هست که مرحوم صاحب وسائل نقل نفرمودند.

حدیث شماره 1، دیگر ما همه‌اش را خواندیم حالا می‌خواهیم فردا تمامش بکنیم انشاء الله. بعد وارد بحث فقهی بشویم، فعلا بحث‌های روایی‌اش را متعرض شدیم.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD302KBدانلود
PDF218KBدانلود
MP313MBدانلود
برچسب ها: 1394-1395خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه106) سه‌شنبه 1395/02/28
بعدی خارج فقه (جلسه108) دوشنبه 1395/03/03

اصول فقه

فقه

حدیث