خارج فقه (جلسه104) یکشنبه 1395/02/26
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کردیم در برای آن خط عام را دیروز توضیح دادیم. که این قدر توضیحش طولانی شد از مطلب خارج شدیم.
عرض کردیم انصافا از مجموعه سیره اهل بیت(ع) چون عمل مسلحانه و مقاطعه کلی به این معنا با نظامهای حاکم، نظام که نبوده، همان بل بشویی که اسمش نظام بوده، با آن بلبشوی حاکم نداشتند، اثبات اینکه بگوییم هر نحوه پولی از آنها مشکل است.
یکی هم، دو تا مسئله را یعنی علمای ما آوردند. یکی مسئله قبول ولایت و رفتن در ولایت آنها؛ یکی مسئله اخذ جوایز آنها. طبعاً عطاء هم بوده است.
آن وقت روایات دیگر هم که ما داریم معامله با اموال مالیاتهایی که آنها میگرفتند. این هم شبیه همین مسئله، اما این در آنها چون پول بوده، جایزه پول نبوده، یعنی جایزه بلاعوض بوده است. فرض کنید حاکم برای این آقا یک مقداری پول این را اصطلاحا جایزه میگفتند. عطاء هم در حقیقت آن سهمی بوده که، مثل همین یارانه نقدی فرض کنید، عطاء بنا بوده که مثلا به مسلمانان این قدر داده بشود. حالا آن دستگاه ظالم میآمده پرداخت میکرده. به اصطلاح ما آنجا یک حکم نفس امری هم داشته، یک حکم وضعی داشته، و آن اینکه این خراج مال عامه مسلمانان است.
لذا در بعضی از روایات دارد ان لک فی بیت المال اکثر من هذا، حق افراد در بیت المال… نهایتش شخص ظالم حق را به او داده است. عطاء معنایش این است. اما در جوایز بالاتر از این است. این چیزی نبوده که من حق در بیت المال داشته باشم. این سلطان جائر به همان جور خودش، این پول سنگین را به من داده است. فرض کنید ده میلیون تومان به من داده است. یک دفعه اینکه عامه مسلمانها هر جایی در منطقه مثلا خراسان منطقه خودش، مثلا عراق منطقه خودش، حجاز منطقه خودش، این طور تعبیر میکردند. حجاز بوده، عراق بوده، بالای عراق که الان شمال عراق میگویند جزیره بوده، بعد از جزیره شام بوده است. شامل شامل تقریباً همین سوریه و اردن و فلسطین و لبنان امروز. شام در اصطلاح آن زمان این بوده است.
این طرف مثلا خراسان بوده، بین خراسان منطقه ری بوده، قبلش منطقه جبل بوده، اینها اصطلاحاتی بوده که در جغرافیای آن زمان به کار میبردند. جبل همین منطقه ما، قم و اصفهان و اینها، مرادشان از جبل منطقه به اصطلاح زاگرس، دامنه شرقی زاگرس که ما هستیم، جبل میگفتند. از زاگرس که میرفت پایین که میرفت به قصر شیرین و به اصطلاح همین جایی که الان هست، عراق عرب میگفتند. بعدها اینجا را عراق عجم، عراق عرب.
حالا به هرحال مناطق مختلف بوده و طبق خراجها… این خراجها، خراجهایی بودند که به اصطلاح جمع میشده، طبق ضوابط همان زمان که الان نمیخواهم وارد بحث بشوم.
پس این یک به اصطلاح حدی داشته، یعنی یک امر وضعی بوده، هر کسی مثلا الان میگویند یارانه نقدی فرض کنید پنجاه هزار تومان، این در بیت المال یک حق این طوری داشته که عرض کردیم کیفیت تقسیمش و اینها را صحبت کردیم.
آن وقت گرفتن این عطاء فقط نکتهاش این است که از دست ظالم است.
امام(ع) میخواهند بفرمایند که نه، جانب حقش را نگاه بکن، واقعیاش را نگاه بکن. جانب وضعی را نگاه کنید. و آن جانب وضعی این است که این حق شماست، بیت المال است، به شما به دست یک ظالم برسد، خب برسد، او نمیتواند که این مال را حرام بکند. اما مسئله خراج این جور، مسئله جایزه این طور نبود. فرض کنید اگر عطاء ایشان بود ماهی مثلا صد درهم، دویست درهم عطاء ایشان بود یا سالی، اما مسئله جایزه یک دفعه صد هزار درهم، دویست هزار درهم، در یک روایت همین که میخوانیم بعد که مثلا معاویه برای امام حسین(ع) عطائی که میفرستاد، جایزهای که میفرستاد یک میلیون درهم، این غیر طبیعی است. این شبهه دارد. چون نظام، نظام فاسدی است، این هم بیت المال است، این میآید از بیت المال یک میلیون درهم میخواهد به عنوان جایزه، دقت کردید؟
لذا بحث قبول ولایت محل اشکال است چون سلطه فاسد است. بحث عطاء خیلی محل اشکال نبود چون حکم وضعی داشت. بحث جایزه محل اشکال بود چون امر غیر طبیعی بود. پولی که مال بیت المال است یک دفعه یک میلیون درهمش را در این روایتی در کتاب احتجاج آمده، میگوید معاویه گاهگاهی برای حضرت سیدالشهداء(ع) یک میلیون درهم به عنوان جایزه میفرستاد. این محل اشکال است.
س: برای امام(ع) که اشکال ندارد که
ج: بله برای امام معصوم(ع) که او اصلا فوق این حرفهاست که بخواهیم حرف بزنیم.
اما عرض کردم یک بحث این است که حالا غیر از آن اشکال اصلاً امام معصوم(ع) این کار را کردند یا نه؟ عرض کردیم مجموعه روایاتی که در میراثهای ما آمده همه به لحاظ سند مشکل دارد. بهترینشان همان روایت یحیی بن ابی العلاء بود، این بهترینشان بود که آن هم مشکل سندی داشت.
دقت بکنید. ما در یحیی بن ابی العلاءدو سه روز شما را معطل کردیم، هدفمان یک نکته بود، نمیدانم روشن شد؟ که بگوییم بابا کلیه روایاتی که میگوید ائمه ما مخصوصا امام حسن(ع) و امام حسین(ع) مخصوصا از معاویه، چون معاویه بعد از اینکه صلح با امام حسن(ع) کرد رسما آمد به کوفه واعلام کرد تمام آن شرایطی که امام حسن(ع) تحت قدمین هاتین، زیر پای من له، هیچی از آن را قبول نداریم. خب ما باشیم و طبق قاعده، چون با صلح سر کار آمد، اصلا فاقد مشروعیت است، طبق قواعد. حالا کاری نداریم به آن جهتی که ما میدانیم. آن جهاتی که خاص شیعه است. لذا مثلا بیعت گرفتنش برای یزید هم فاقد مشروعیت است. لذا بیعت مردم کوفه با سید الشهداء(ع) این مشروعیت دارد، چون دیروز یکی از آقایان سوال کرد، اصلا این مشروعیت دارد، آنها فاقد مشروعیت هستند، مخصوصا در شروط هم این بود که ولی عهد معین نکند. پس هم با به هم زدن شروط در حقیقت بیعت او درست نیست، او اصلا فاقد مشروعیت است، کاری ندارم به شرایط غیبی قصه سید الشهداء(ع) و بیعت یزید هم فاقد مشروعیت است، در صورتی که بیعت اهل کوفه با سید الشهداء(ع) فاقد مشروعیت نیست.
س: آخر یکی ازمفاد صلح نامه هم این بوده که یک مقداری پول هم در سال به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بدهد دیگر
ج: حالا آن مفاد صلح نامه به خاطر مثلا بگوییم عطاءها چون دارد که در معاویه نامه نوشت به همین زیاد ودیگران، ببینید که هر کسی که موالی اهل بیت(ع) و علی(ع) است، این عطائش را از بیت المال حذف بکنید. اصلا عطاء آنها را بردارید از بیت المال. یعنی این به قول امروزی ما جنگ اقتصادی کرد، هم جنگ روانی، الی آخر اقسام جنگهایی که با اهل بیت(ع) داشتند. خودش و خاندانش خذلهم الله.
س: اصل مفاد صلح نامه که هست یعنی ظاهرا مشکل ندارد
ج: به هر حال میگویم به خاطر آن نقصهایی که، بعد هم که صلح نامه را به هم زد.
س: حالا بالاخره عرض من این است که مشکل ندارد
ج: باشد اشکال، میگویم به خاطر کمبودهایی که ایجاد کرده بود، اینها میخواستند جبران بکنند در این صلح نامه؛ یعنی اگر او کم کرده حضرت جبران بکند.
به هر حال این بحث جای بحث دارد. یعنی نکته روشن شد نکته بحث جوائز السلطان برای چیست؟ و نکته دیگری که باز محل بحث دارد، خریدن اموالی که سلطان مثلا رفته مالیات جمع کرده، زکات جمع کرده، گوسفند خریده به عنوان زکات، جمع کرده به عنوان زکات، آیا شما گوسفند را میشود بخرید یا نه؟
آن مشکلش چه بود؟ اولاً نظام، نظام فاسدی بود، حکومت، حکومت فاسدی بود، و ثانیاً گاهگاهی همراه با این میشد که آن دهاتی بدبخت میآمد میگفت آقا این گوسفندهای من را به ظلم از من گرفتند، به زور از من گرفتند. اینها آمدند گرفتند گوسفندها را اما زوری گرفتند، با ظلم و زور گرفتند. بحث سر این بود اگر کسی که فرض کنید مثلا صاحب آن زکات بوده، صاحب آن مال بوده، صاحب آن گوسفند بوده، میآید میگوید آقا ظلمنی، این در روایت هم آمده اصلا، این حدیث شماره 3 باب آینده، دارد عن رجل قال قلت لابی عبدالله علیه السلام اشتر الطعام، مراد از طعام در اینجا جو و گندم و به اصطلاح کشمش و خرمایی بوده که اینها به عنوان زکات جمع کردند.
فیجیئنی من یتظلم، کسی که بیاید شکایت میکند، و یقول ظلمنی، آقا این به زور از من گرفته، این کشمشها را به زور گرفته، فقال اشترهه، اشکال ندارد. باز هم از او میشود خرید. این نکته آن هم روشن شد؟
پس اینها دارای نکتهای بوده است. یکی نکتهاش قبول ولایت بوده که متعرض شدیم، یکی نکته در جوایز بوده چون غیر طبیعی بودند. گاهی تا یک میلیون درهم آن هم از بیت المال. یکی هم نکته روی خریدن این غلات و اموالی که به عنوان مالیات از مردم گرفتند که آن گاهگاهی با این مطلب مطرح، آقا این ظلم کرده به ما، این دروغ میگوید، این زکات نیست، اصلا زکات در مال من نبوده، این آمده به زور این اموال را از من گرفته، این غذا و اینها را به زور از من گرفته است. من به او هم توضیح دادم که زکات نیست.
دقت کردید؟ پس الان ما در این بحث جوائز هستیم.
یکی روایت شماره 12 بود. این در این دارد که هارون برای حضرت موسی بن جعفر(ع) دویست دینار فرستاد. عرض کردیم سند روایت ضعیف است. لکن خب اجمالاً میشود قبول کرد، یعنی روایت گاهی زیاد است که گاهی مثلا جوایزی را مثل هارون و اینها میفرستادند، ظاهرش بشود قبول کرد.
شماره 13 مرحوم حمیری این را هم خواندیم. این درباره امام حسن و امام حسین علیهما السلام که جوایز معاویه را قبول میکردند. عرض کردم سند این هم ضعیف است. حسین بن علوان کلبی وضع روشنی ندارد.
شماره 14، این را مرحوم احتجاج به عنوان مرسل نقل کرده است. حدیثی است که طولانی است، کتب کتابا الی معاویه وذکر الکتاب، خیلی حضرت تند شدند به معاویه، چون معاویه نامههای حضرت امیر(ع) را جواب میداد. هست موجود است. حضرت امیر(ع) نامههای تند مینوشتند و او هم جواب میداد. و فیه تقریع عظیم و توبیخ بلیغ، خیلی حضرت به او توبیخ میکنند، فما کتب الیه معاویة بشیء یسوؤه، معاویه چیزی ننوشت که اهانت به حضرت باشد، و لا قطع عنه شیء کان یصله به، این حذف شده از عبارت وسایل، من از حاشیه خواندم. آن چیزی را هم که صله میفرستاد برای حضرت قطع نکرد. یعنی معاویه برای سید الشهداء(ع)، و کان یبعث الیه، از این که قصد سید الشهداء(ع) احتمالا همان من چون کتاب را ندیدم، احتمالا بعد از بیعت برای یزید باشد. یعنی بعداز شهادت امام مجتبی(ع) باشد در زمانی که امام حسین(ع) خودشان بودند، امام مجتبی(ع) نبودند.
و کان یبعث الیه فی کل سنة، این از این معلوم میشود به عنوان به قول امروزی ما شهریه هم بوده است. مرتب هر سال الف الف درهم؛ نقدی یک میلیون درهم. الف الف یعنی یک میلیون. یک میلیون درهم سوا عروض و هدایا من کل ذهب، پارچه بوده، چه بوده، انواع عطر و طیب و حتی ممکن است غلام بوده، انواع طلا ظروف قیمتی بوده، جواهرات بوده، غیر از اینکه انواع هدایا بوده، یک میلیون هم به صورت نقدی برای حضرت میفرستاده است.
بحثی که ما کردیم این بود، انصافش مجموعه روایاتی که سعی شده اثبات بکند که معاویه برای حضرت پول فرستادند، الان بخواهیم در خودمان حساب بکنیم، مشکل دارد. بله به لحاظ تاریخی شاید بشود گفت آقا مثلاً مورخین دیگر این دقت سند را نمیکنند، اما تمامش مشکل دارد. و ممکن است بالاخره کسی بگوید واقعا با این وضعی که اشکال دارد ما نمیتوانیم نسبت شرعی بدهیم که روز قیامت اگر سید الشهداء(ع) از ما پرسید خب تو از کجا گفتی که معاویه پول فرستادند من گرفتم، به این استناد به این روایت مشکل است.
س: ببخشید روایت هم گفته فرستادند نگفته گرفتند
ج: خب ظاهرش ندارد که رد کردند دیگر، ظاهرش اینطور است. یا به آن واسطه گفتند تو بردار، آن هم ندارد.
س: 13:06
ج: طبعا دیگر آنها که زیاد عبدالله، چیز اصلا چیزهای ناجوری هم نقل نکردند دیگر نمیخواهم بگویم.
حدیث شماره 15 و عن محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری انه کتب الی صاحب الزمان علیه السلام این مکاتبات حمیری است. سابقا هم عرض کردم یکی از مکاتبات بسیار معروف در بین شیعه که بعدها مخصوصا شهرت زیاد پیدا کرد، مجموعه مکاتبات حمیری است. البته تعبیر به توقیع شده چون امضاء میکرد، یعنی مینوشتند فوقع علیه السلام تحته، یعنی مینوشتند تحته نه اینکه امضا میکردند.
هم به توقیعات اینها معروف است. عرض کردیم این توقیعات از زمان ائمه متأخر ما شروع شده است. یک مختصری حضرت رضا(ع) است، حضرت جواد(ع) بیشتر، حضرت هادی(ع) باز بیشتر، امام عسکری(ع) است. توقیعات عدهایاش از بزرگان قم است، مثل صفار و دیگران. حالا این خودش یک شرحی دارد مجموعه توقیعات. البته عرض کردم از همان قدیم هم عدهای از علما را این توقیعات را جمع آوری کردند.
مرحوم کلینی که خیلی قدیم است مجموعه اینها را از زمان امیر المومنین(ع) تا امام زمان(ع) به نام به اصطلاح رسائل الائمه جمع کردند. اخیرا هم که شاید دیده باشید چاپ شده، اخیرا چاپ شده یعنی چهل پنجاه سال قبل، دو مرتبه تجدید، معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، پسر فیض کاشانی. پسر مرحوم فیض خیلی قشنگ نوشته است. به نظرم اخیرا مکاتیب الرسول و مکاتیب الائمه هم جداگانه اخیرا…
این معادن الحکمه یک چاپ قدیم دارد در دو جلد، اخیرا ظاهرا در سه جلد تجدید چاپش کردند. کتاب قشنگی است انصافا، مجموعه قشنگی است. به نام به اصطلاح معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه. و توقیعات جمع شده
اینها کلا بررسی فقهی هم بشود خیلی خوب است. چون این جمع آوریها بیشتر روح تاریخی دارد. روحشان روح تاریخی، جمع آوری تاریخ است. اما اینها از بررسی فقهی بشود مثلا همان خود نامههای حضرت به محمد بن ابی بکر، نامه حضرت، عهدنامه حضرت برای مالک اشتر و دیگران. اینها اگر جمع آوری بشود و ارزیابی بشود و به لحاظ فقهی، ترتیب آثار فقهی رویش کار بشود خیلی خوب است.
عده زیادی از این توقیعات ما از اهل قم است. ما سابقا کرارا عرض کردم از سال حدود 200 حدیث کوفه به قم آمد، حدیث عراق به قم آمد. این حدیث که در قم آمد در درجه اول تنقیح و تصحیح و پالایش و قبول و رد و کدام قابل قبول است، قابل قبول نیست، این یک مرحله است که خب این قسمت مهمش هم الان در همین کتابهای ما موجود است، حتی در فهرست نجاشی، فهرست شیخ طوسی، یعنی هم ما در اجازات مدیون قم هستیم، البته در اجازات بیشتر مدیون ابن ولید. هم در روایات مدیون قم هستیم، البته در درجه اول کلینی و بعد صدوق. هم در روایات و هم در اجازات و فهارس، ما کاملا مدیون قم هستیم و انصافا هم زحمت کشیدند، انصافا، خیلی هم دقیق است. انصافا هم که الان نگاه میکنیم این چون تازه برای من پیدا شده، کتابهایی که قم آمده خوب شده، آن کتابی که قم نیامده، مرحوم نجاشی از کوفه نقل میکند، همچین حس میکند آدم یک کمی درهم است، مثل همین کتاب یحیی بن ابی العلاء، چیزهایی که به قم نیامده همچنین درهم برهم است. قم که آمده جمع و جورتر و مرتبتر و سر و تهش مرتبتر است. اینهایی که رفته به کوفه مثل از طریق حمید بن زیاد و ابوالمفضل و اینها ابن چیست آن انباری کیست؟
نه کس دیگری است، حالا اسمش یادم رفته، علی ای حال انصافا خالی از یک نوع چیز نیست، یعنی همچین صاف صاف نیست. مجموعا چه در اجازات و فهارس و چه در روایات و کتب اصحاب و مصادر اصحاب، قمیها خیلی مرتب است، خیلی جمع و جور شده است.
عرض کردیم اینها یک طرف، اضافه بر آن در قم تولید هم هست. یعنی خود قمیها تولید کردند. تولیدش هم یک مقدار از زمانی که ما قدیمترش تقریبا شاید اوایل اشاعره اول، اشاعره که یمنی بودند، به مدینه رفتند از امام باقر(ع)، همین جد احمد رفته از امام صادق(ع)، داریم از همین قمیها از فرض کنید موسی بن جعفر(ع) کم داریم، حضرت رضا(ع) یک کمی بیشتر است، چون حضرت که آمدند خراسان، مرو، عدهای ظاهرا از قم رفتند خدمت حضرت در مرو. اما از حضرت جواد(ع) و خود حضرت رضا(ع) و حضرت هادی(ع) و حضرت عسکری(ع) به صورت توقیع، یک مقدار زیادی تولید قم ما توقیعات است. این نکته را سابقا ، یک مقدار زیادی تولید خود قم نه اینکه مصادر کوفه را برداشتند نقل کردند، خودشان تولید کردند. یک مقداری از این تولید همین توقیعات است. مثل توقیعات صفار، مثل توقیعات حمیری، که آنچه که الان به ما رسیده و در اختیار ما هست، از همه مفصلتر توقیعات حمیری است. چندصفحه است. این مفصلترین توقیعاتی است عدهای از این توقیعات هم روایات عرض است. ارزش این توقیعات غیر از مسائل جدید، روایات عرض است. یعنی مثلا میگوید از آباء شما یا از امام صادق(ع) این جور حدیث شده، حدیث دیگری هم آمده چه کار بکنیم؟ این را ما اصطلاحاً اسمش را گذاشتیم روایات عرض. اینها عرض کردند روایات را بر امام مهدی(ع) ایشان عرض کرده، عرض کردم ما یک کتاب قرب الاسناد داریم حمیری، این مال پدر است. پدر و پسر هر دو جزو اجلاء اصحاب قمی ما هستند. پدر اسمش عبدالله است، پسر اسمش محمد است. هم عبدالله حمیری جزو بزرگان قم است و هم محمد حمیری. کتاب قرب الاسناد مال پدر است، توقیعات مال پسر است. اشتباه نشود.
این توقیعات با اینکه پسر هم دوران غیبت صغری را درک کرده، پدر، اصولاً شاید حدود سالهای نزدیک 300 چون مرحوم دارد جایی که قم آمد، مرحوم نجاشی دارد که دویست و نود و خردهای، نیف دارد، ایشان به کوفه آمدند مرحوم حمیری، اصحاب از ایشان نوشتنددر کوفه که این خب عظمت ایشان است. چون حمیری همان حدیث کوفه را آورده قم، یعنی ایشان حدیث کوفه که قم آمده را ایشان نقل میکند. ایشان باز
س: حمیری پدر دیگر بله
ج: پدر
آمده به کوفه باز علمای کوفه از ایشان نوشتند. یعنی دیدند حدیث قم این قدر حدیث خودشان را درست کرده، همان حدیثی که اصلش کوفه بوده، با تصحیحات قمیها باز اینها برداشتند نقل کردند. حتی دارد واکثروا فکتبوا عنه و اکثروا، زیاد هم نوشتند. که این عظمت حمیری را نشان میدهد و عظمت مکتب قم را. که مصدر اصلش مال کوفه است، آمده به قم، بعدکه ایشان برگشته آمده کوفه برای سفر، باز اهل کوفه از ایشان نوشتند. یعنی خود اهل کوفه دیدند نسخ و روایات ایشان کاملا صحیح و دقیق است که برداشتند از ایشان استفاده کردند.
عرض کردم در کتاب نجاشی نیف دارد یعنی مثلا دویست و نود و این طوری به فارسی میگویند، دویست و نود و خردهای، ما به فارسی نیف را میگوییم خردهای. لکن در کتاب رساله ابی غالب زراری، تصریح میکند 297. ما همیشه خیال میکردیم دویست و نودو خردهای یعنی دویست و نود و دو یا سه مثلا، لکن آنجا تصریح میکند که حمیری در سال 297 به کوفه آمد. تصریح دارد آن نیف نجاشی در رساله ابی غالب زراری تصریح شده است.
این پدر و عادتاً باید کلینی از ایشان نقل بکند. کلینی از ایشان نقل نکرده است. کلینی از پسر ایشان. و آن صاحب توقیعات هم پسر است. مثلا خود دویست و نود و هفت زمان نائب دوم است. محمد بن عثمان است. چون مرحوم حسین بن روح سال 304 نائب شد، پس این دویست و نود و هفت که ایشان به کوفه آمده، طبیعتاً شاید بغداد هم آمده باشد، خب در بغداد محمد بن عثمان بود، نایب دوم بود. لکن سوالات را پسر ایشان نوشته، سوالاتی که به عنوان توقیعات است روشن شد؟ محمد بن عبدالله حمیری، محمد استاد کلینی است. محمد اگر میگوید محمد بن عبدالله در روایت کتاب کافی، مراد همین حمیری است و هر دو از اجلاء طایفه هستند، از عیون طایفهاند، هر دو از بزرگان هستند.
این کتاب به اصطلاح توقیعات حمیری یکی از توقیعات بسیار بسیار مشهور است. فوق العاده مشهور است. و خیلی فواید دارد.
س: اعتبارش
ج: هان، حالا بحث اعتبارش را دیگر امروز یک شرحی عرض میکنیم.
خیلی فواید دارد این کتاب. همین که میگویندمثلا در مشهد بر قبر حضرت رضا(ع) مقدم است نماز، این در همین کتاب تصریح آمده است. البته در روایات سابق هم داریم که میروند زیارت قبر مثلا یکی از آبائشان، حضرت میفرمایند ان الامام لا یساوی لا یحاذی و لا یقدم علیه، آن روایت دارد که حتی مساوی قبر هم نباید نماز خواند. مساوی جسد. البته الان در مشهد غالبا مساوی میخوانند، جلو نمیافتند. اگر دقت کرده باشید. لکن آن روایت مساوی را هم نفی میکند. لذا حقش این است که از آن صف اولی که الان منعقد میشود یک صف هم عقبتر بایستد. این روایت را اگر قبول بکنیم هر دو را نفی کرده است.
علی ای حال این توقیعات بسیار مفصل است.
س: سند روشنی دارد این روایت؟
ج: حالا عرض میکنم دیگر حالا اجازه بفرمایید، اول کمی ارزش خود کتاب را صحبت بکنیم. ترتیب خودمان بعد برسیم به آنجا.
اما راجع به سند این کتاب مرحوم نجاشی وقتی این را میگوید له توقیعات، بعد میگوید قال لنا احمد بن الحسین، مراد از احمد بن الحسین ابن غضائری پسر است. ابن غضائری پسر تا حدود 410 و 11 ظاهرا مسلم بوده، حالا اگر فرض کنیم وفات ایشان یا احتمالی که ما دادیم ایشان را ترور کرده باشند قبل از وفات پدرش باشد، 410 یعنی زمان نجاشی و شیخ طوسی را کاملا درک کرده است.
احمد بن الحسین که ابن غضائری است که خب خیلی علیه او هم صحبت هست و خیلی تضعیف کرده و چنین و چنان، انصافا مرد بسیار با اطلاعی است، هم در فهرست اصحاب و هم در مسائل رجالی. خیلی اطلاع بالایی دارد. مرحوم نجاشی مرحوم شیخ طوسی، نجاشی ننوشته، نوشته که اصحاب ما چون اصول و مصنفات، کسی که یک فهرست برای اصول نوشته، یک فهرست برای مصنفات، و استوفاهما کامل هم نوشته، این ابن غضائری پسر است.
ابن غضائری پدر حسین است که استاد نجاشی است، استاد شیخ است. جزو اجلاء درجه یک است. یعنی دیگر جزو درجه بالای بالای اصحاب است. پسر ایشان صاحب رجال است. احمد بن الحسین، آن محل کلام است.
عرض کردیم این احمد از بچگی رفیق نجاشی بوده است. چون نجاشی خودش هم پدرش جزو شخصیتهای علمی شیخ الشیعه به بغداد بوده، ابن غضائری پدر هم جزو، اینها از بچگی باهم آشنا بودند مخصوصا که مرحوم نجاشی خانه ابن غضائری پدر میرفته، از ایشان حدیث شنیده، پسر هم بوده، خیلی با هم رفیق بودند. و لذا تعجب ما این است که راجع به ایشان هیچ صحبت هم نمیکند. اصلا مرحوم نجاشی راجع به ابن غضائری هیچی نمیگوید، نه نفیا و نه اثباتا. یعنی کاملا واضح است یک شخصیت به اصطلاح امروز ما جنجالی بوده که اصلا راجع به او صحبت نمیشد کرد، نه نفیا و نه اثباتا. شیخ هم ادعا میکند که بعضی از ورثه ایشان دو تا کتابی که ایشان داشت سوزاندند با بقیه کتب. خب این هم نشان میدهد که یک شخصیت خاصی است دیگر به هر حال من وارد بحثش نمیخواهم بشوم.
این مطلب که ایشان دو کتاب نوشته، یکی فهرست الاصول، یکی فهرست المصنفات. نه قبل از ایشان سراغ داریم نه بعد از ایشان.
س: یعنی مرحوم نجاشی تقیه کرده ننوشته
ج: نمیدانم من فقط چیزهایی را میگویم که شما بعدا مراجعه بکنید یک نتیجهای برسید.
س: پسر یا پدر؟
ج: ابن غضائری پسر
س: در مورد پدر چه؟
ج: آن که اجلاست، گفته، چرا شیخنا، و از او زیاد نقل میکند. شیخ و نجاشی. جزو درجه یک اصحاب است. جزو بزرگان است.
خب من نمیخواهم وارد آن جزئیات بشوم چون احتیاج به طول و تفصیل خاصی دارد، ما هم خودمان نظر خاصی داریم در این جهت.
عرض کنم خدمتتان که
س: نظر خودتان؟
ج: دیگر حالا طول میکشد دیگر احتیاج به مقدمات
س: نه ابن غضائری پسر
ج: بله، پسر من دقیقی است. تند است. و مشکلات دیگری هم دارد که امروز اشاره میکنم
س: خلاصه مورد وثوق هست یا نه؟
ج: خودش که ثقه است، فوق وثاقت است. اما رسم و روشش کمی محل کلام است. اجازه بفرمایید من بعضی از قسمتهایش را میگویم. بعضی هم بایدجای دیگر صحبت بشود.
راجع به این قسمتی که الان ما داریم مرحوم نجاشی با ایشان بوده ومعلوم است که از نظر علمی هم بر نجاشی مقدم است. چون نجاشی در یک مورد میگوید قرأت هذا الکتاب علی احمدبن الحسین، جای دیگر در رجال ندارد، یک مورد ایشان دارد. در کل این فهرستش هم حدود بیست و یک مورد، یا بیست و دو مورد از این احمد بن الحسین نقل میکند.
من یک وقتی یک رساله مختصری اینها را جمع کردم از کل فهرست نجاشی، در کل مواردی که ایشان از او نقل میکند. یک مورد میگوید قرأت هذا الکتاب علی احمد بن الحسین که این نشان میدهد که احمد بن الحسین بااینکه معاصر ایشان بوده، رفیق ایشان بوده از بچگی، از نظر علمی بر ایشان مقدم بوده که نجاشی با آن جلالت شأنش کتاب را بر ایشان خوانده است.
راست هم هست، درست هم هست، یعنی این مطالب درست است.
و عرض کردم خدمتتان که در تمام این موارد هم یک جا نمیگوید حدثنی احمد بن الحسین. یا میگوید قال احمدبن الحسین، یا میگوید ذکر احمدبن الحسین. این دقت نجاشی است. این دقت را مرحوم شیخ طوسی ندارد اصولا.
لذا خوب دقت بکنید نجاشی در کتاب رجال خودش، دو جور مشایخ دارد. مشایخی که میگوید حدثنا، یعنی اعتماد کرده، مشایخی که از ایشان نقل میکند یعنی اعتماد نکرده است. مثلا ایشان در ابن عیاش که از علمای بغداد بوده، تصریح میکند که این رفیق، کان صدیق لی و لوالدی و زیاد هم شنیدم، لکن دیدم اصحاب تضعیفش میکنند لم ارو عنه، از او حدیث نقل نمیکنم. اما چند جا در همین کتاب فهرست میگوید قال ابن عیاش، یک کتاب را از، یکی همین طب الائمه، خیلی دیگر حالا یک دفعه بگویید، همین طب الائمه معروف را که نجاشی آورده، و مرحوم شیخ طوسی هم نیاورده، این طب الائمه را ایشان از ابن عیاش نقل میکند. نمیگوید حدثنا ابن عیاش. البته آقای خویی در یک جا اشکال کردند به نجاشی که به نظرم در همین ابن عیاش که تو گفتی از او نقل نمیکنم در دو سه جا از او نقل کردی. توجه نفرمودند هیچ جا ایشان از ابن عیاش به عنوان حدثنا یا اخبرنا نقل نمیکند، اما کلامش را میآورد. قال ابن عیاش، این دقت نجاشی است. در این بیست و یک مورد، بیست و دو مورد، یک جا نگفته حدثنا احمد بن الحسین، یک جا، در تمامش میگوید ذکر احمد بن الحسین یا میگوید قال احمد بن الحسین. که این نشان میدهد که مرحوم نجاشی در کمال دقت بوده است.
البته در این جا در خصوص این کتاب محمد بن عبدالله یک لنا اضافه کرده است. قال لنا او ذکر لنا، الان فراموش کردم که ذکر است یا لنا؟ یک لنا دارد که در بقیه ندارد. قال یا ذکرنا احمدبن الحسین انه رأ الکتاب، این خیلی به نظر من دقیق است. شاید نجاشی میخواهد اینجا را اعتماد بکند بر کلامش. این لنا را برای همین، به نظر من این طور میآید، خیلی به نظر من فوق العاده نجاشی دقیق است. البته این دو تا استاد. دو طبقه استاد. یک طبقه استاد هم دارد که هر دو را از او نقل میکند.
س: خلاف دأب مرحوم نجاشی است این طور رمزی بیاید صحبت بکند.
ج: دأبش همین بوده نه خلافش
س: نه بابا دیگر میآمد صریح مطرح میکند مطلب را
ج: علمی بوده، چون لغت علمی است. عرض کردم چند بار نجاشی کتابش متن علمی است، پخته است، خیلی پخته است. مثل کتاب شیخ نیست، کتاب شیخ مثل صحبتهای ما است. عربی صحبت کردن ما میماند همین جور عربی کان یکون است به قول فارسی.
نجاشی کاملا دقیق است و کاملا حساب شده است. فوق العاده حساب شده است. فوق العاده حساب شده است.
س: اینها را یک جایی مثلا مطرح میکرد
ج: واضح است کتاب کسی که کتاب را بخواند
س: نه عرضم حدثنا گفتیم اخبرنا گفتیم
ج: آن وقت ایشان در یک عدهای هم هر دو تعبیر را دارد. مثلا در ابن نوح هر دو تعبیر را دارد. غالبا چون نوح استادش است، میگوید اخبرنا، حدثنا ابن نوح، یا همان اسم خودش، علی بن احمد، احمد بن نوح، و گاهی اوقات هم دارد قال ابن نوح یا قال ابو العباس، مرادش ابن نوح است. به ذهن ما، ما آن موارد را نگاه کردیم در کلام ابن نوح اشکال دارد. آن جایی که اشکال دارد به قال میگوید، آن جایی که قبول دارد به حدثنا و اخبرنا میگوید.
در اینجا دارد ذکر لنا احمد بن الحسین، خب این توقیعات باید حدود سیصد و مثلا ده و بیست باشد. چون زمان حسین بن روح هم هست. دارد که جعفر بن، جعفر بن حسین بن روح، بله، جعفر بن ابراهیم بن نوح، جعفر بن ابراهیم، زمان او باید باشد. 410 هم ابن غضائری است. از عجایب این است که خود نسخه بعینه تا زمان ابن غضائری بوده است. حالا چرا مرحوم نجاشی ندیده؟ این هم خیلی عجیب است. چون ابن غضائری رفیق نجاشی است. ابن غضائری میگوید من دیدم، خوب دقت بکنید، میگویدمن خود توقیعات را به خط خود امام(ع) دیدم، به خط اصل دیدم، توضیح هم میدهد میگویدبه این صورت است. سوالها بوده، وسط خالی بوده، در وسط جواب بوده است. چون اگر این توقیع اسحاق بن یعقوب، معروف توقیع معروف را دیده باشید، احتمالا جوابها همه پشت سوالها بوده، چون الان این توقیع این جوری است. و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها الی روات احادیثنا، و اما سبیل عمی جعفر و اما الخمس فقد اوی، و اما و اما و اما علة الانتفاع، احتمال میدهم این توقیع جوابها یک سره پشت سر سوالها، چون الان توقیع که این جوری است، و اما و اما، این توقیعی که الان، همین توقیع مبارک که خیلی معروف، اما الحوادث الواقعه، این توقیع همه جوابهایش پشت سر هم است. احتمال میدهیم آنجا هم سوالها پشت سر هم بوده، امام(ع) هم جوابها را پشت سر هم دادند. اما ابن غضائری میگوید این توقیع را من دیدم، سوالها وسطش خالی است، جوابها در وسط آمده است. باز سوال بعدی، اصلا توصیف میکند. میگوید من خود آن نسخه را دیدم.
پس این نسخه اصلش در قم بوده، در بغداد ابن غضائری میگوید شاید هم ابن غضائری سفری به قم آمده، و الا خیلی عجیب است که ابن غضائری نسخه را دیده، به نجاشی نشان نداده، یا دست کسی دیده، اقلا به نجاشی میگفت برو، خب رفیقش بوده دیگر، برو آقا پیش فلانی این نسخه توقیعات حمیری هست. یکی این است.
یکی از عجایب کار در مورد این توقیعات این است که مرحوم شیخ صدوق در کمال الدین نقل نکرده است. خیلی توقیعات ضعیفی را آورده است. اگر کمال الدین را ملاحظه بفرمایید در بخش توقیعات، توقیعات ضعیفی را هم نقل میکند. فورد التوقیع، فورد الجواب، بخش توقیعات، از عجایب این است که ایشان نقل نمیکند. ایشان 381 وفاتش است. عرض کردیم حدود باید 410 باشد، چهارصد وخردهای باشد، مگر ابن غضائری خیلی زود دیده توقیعات را و بعد از بین رفته که نجاشی ندیده است. خیلی غریب است که مرحوم شیخ صدوق که در قم بوده که محل توقیعات هم قم است، اصلا محل عرض کردم من مقدمات را گفتم که خوب تحلیل بکنید، گفتم تولید علم، این تولید این علم در قم بوده،قاعدتاً صدوق باید دیده باشد دیگر. خیلی هم مفصل است، یعنی بهترین توقیعات ما الان فعلا انصافا همین است دیگر. مع ذلک صدوق این توقیعات را نیاورده و مرحوم ابن غضائری هم به ایشان این گفته.
و اما آنچه که ما الان داریم در کتاب غیبت شیخ طوسی قدس الله سره ایشان دارد که این توقیعات را ابن نوح نقل کرده است. این هم جزو عجایب است چون ابن نوح استاد نجاشی است، استاد شیخ نیست. کرارا عرض کردیم ابن نوح شیخ طوسی که بغداد میآیدابن نوح زنده بوده، اما بصره بوده است. شیخ طوسی تصریح میکند که من که آمدم ایشان بصره بود، بعد هم میگوید از او مذاهب فاسده نقل شده، مراداز مذاهب فاسده مثلا قائل به رؤیت بوده، چون اینها محدث بودند شاید حدیت رؤیت که شما خدا را روز قیامت میبینید قبول داشته کالرویة وغیرها، مثلا شایدحدیث سهو النبی را قبول داشته است. مرادش از مذاهب فاسده بعضی از مطالبی که مثلا در اهل سنت بوده و روایاتش پیش ما ضعیف است و لذا ایشان از او نقل نمیکند.
اما نجاشی زیاد از ابن نوح نقل میکند. و عرض کردیم انصافش ابن نوح مرد خبیر و دقیقی است. مقداری که نجاشی از ایشان نقل میکند، باز دقیقتر از ایشان شاگردش نجاشی است. نجاشی باز با یک دقت عجیبی کلمات ابن نوح را نقل میکند. توضیح این مطالب احتیاج به یک بحث دیگری دارد که من نمیخواهم فعلا وارد بشوم.
س: چطور آدم دقیقی بوده عقیدهاش فاسد بوده
ج: فاسد یعنی روایت بوده، مرحوم آشیخ محمد تقی خب خیلی متتبع است، قائل به سهو النبی است. رساله هم نوشته در سهو النبی . خب اشتباه است، سهو النبی غلط است. اصلا خود سنیها میگویند آن حدیث سهو النبی آثار جعل بر آن واضح است. مال ابو حریره است مال شمالین یا ذوالیدین.
و ابن نوح این را از محمد بن علی بن تمام که از علمای بغداد است، شیخ هم گاهی از ایشان نقل میکند به واسطه. و انه کتبه من ظهر الدرج الذی عند ابی الحسن ابن داود، درج یعنی همان نامه اصلی، درج میگفتند چون اینها غالبا به صورت دیدید در این فیلمها که به صورت میپیچاندند، ورقه ورقه نبود، یک نامه درازی بود، بعد میپیچاندند. درج آن که به اصطلاح به قول عربها لفافله و پیچاندنی. درج الذی، بله عند ابی الحسن ابن داود، ایشان از ابی الحسن ابن داود گرفته ثم قال ابن نوح، ابو الحسن ابن داود یا محمد بن احمد بن داود، از اجلاء اصحاب است. صاحب کتاب مزار بوده، جملهای از زیاراتی که ما الان داریم، همین زیارت السلام علیک یا ممتنحة التی امتحنک الله قبل، زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها، این زیارت حضرت زهرا سلام الله علیها که سه چهار سطر است با سند منحصر در این کتاب است. چون در کتاب تهذیب یک زیات طولانی هم برای حضرت زهرا سلام الله علیها دارد حدود یک صفحه و خردهای. آن دارد ما یزور بها العلماء، آن سند ندارد. آن زیارت طولانی سند ندارد. این زیات مختصر سند دارد که از همین کتاب مزار ابن داود است. این مزار ابن داود، ایشان هم از بزرگان قم بوده که آمده ساکن بغداد شده، مثل ابن قولویه، معاصر هم هستند، تقریبا یک سال تفاوت وفاتشان است. هر دو از بزرگان قم هستند.
پس این کتاب روشن شد از نظر تاریخی اصلش از قم بوده، مال محمد بن عبدالله حمیری، این نسخه توسط ابن داود آمده به بغداد. ابن نوح دیده پیش ابن تمام که شیخ طوسی از آن نسخه، این سند دارد. لکن شیخ طوسی ابن نوح را ندیده، به نحو وجاده باید باشد. این یک.
یک سند هم در غیر از این هم دارد. من الان اگر دارید کتاب را آقا، این جلد به اصطلاح آخر وسائل درباب فواید، در طرق شیخ طوسی، آخرش، یک راه دیگر هم آنجا دارد. لذا ایشان دارد و رواه الشیخ فی کتاب الغیبه بالاسناد الاتی، این اسناد آتی که ایشان میگوید در وسائل، اگر زحمتتان نیست، در جلد چاپ مرحوم آقای ربانی جلد بیست است، در این چاپ آل البیت، جلد 30. بعد از اینکه طرق شیخ طوسی، یعنی مشیخه شیخ طوسی را میآورد، شیخ طوسی نه صدوق. چون مشیخه شیخ صدوق را جلد 19 آورده در چاپ آقای ربانی، جلد مشیخه شیخ طوسی را جلد 20 آورده است. بعدش این است: و ما کان فیه من توقیعات محمد بن عبدالله بن جعفر حمیری، اگر این باشد، خوبی کار مرحوم شیخ، کار ابن غضائری علمی نیست، به نحو وجاده گفته، من چون الان دیگر وقت گذشته، این یک توضیحی میخواهم بعدعرض بکنم. این را بگذاریم برای فردا انشاء الله.
برگردیم به طریق شیخ طوسی، مرحوم شیخ طوسی از نظر تاریخی، تاریخ وصول نسخه را هم، این درج را به قول ایشان بیان کرده، اولا بعد هم نوشته ثم قال ابن نوح نسخت هذه النسخه من المدرجین القدیمین الذین فیهما الخط و التوقیعات؛ حالا این هم عجیب است. ابن نوح هم آن خط را دیده است. پس ابن نوح دو کار کرده، هم وجاده هم اسناد. روشن شد؟ هم اجازه. هم وجاده، میگویدمن خودم دیدم آن درج را، آن درج قدیم را که خط امام بوده، خوب دقت کنید، الذین معلوم میشود دو تا هم بوده، به نظرم در کتاب احتجاج طبرسی هم دو تا است، توقیعات دو تا است.
درجین القدیمین یا مدرجین القدیمین، احتمالا من نوشتم مدرج، اما شاید درج باشد. الذین فیهما الخط مراد از خط، خط سائل، آن کسی که سوال کرده حمیری، و التوقیعات، مراد جواب امام(ع). من آن نسخه اصلی که خط، آوردید آقا؟
س: خود کتاب غیبت را 39:44
ج: بخوانید از کتاب غیبه بخوانید
س: اخبرنا جماعة عن ابی الحسن محمد بن احمد بن داود قمی، قال وجدت بخط احمد بن ابراهیم نوبختی و املاء ابی القاسم
ج: این یک طریقی است که ایشان در غیبت آورده است. این اسناد آتی که اینجا میگوید و رواه الشیخ فی کتاب الغیبه بالاسناد الاتی این هست مرادش. این که میگوید اخبرنا جماعة این هم مثل ابن غضائری هست، مثل ابن هاشم هست، عدهای از مشایخ قم بغداد هستندکه مرحوم شیخ طوسی آثار ابن داود را نقل میکند. عرض کردیم یکی از مصادر یکی از کتابهای بسیار مهمی که در مزار جلد شش تهذیب، مزار تهذیب است. بعد از حج، علمای قدیم ما مزار را آوردند. مقدار معتنابهی از این مزار از کتاب ابن داود است. محمد بن احمد بن داود، ایشان کتابی به نام مزار داشته، ایشان معاصر با این قولویه است. او هم مزار دارد همین کامل الزیارات. هر دویشان قمی الاصل هستند که منتقل شدند به بغداد.بعد از انتشار آل بویه و انتشار شیعه در بغداد، اینها آمدند ساکن بغداد شدند.
به نظرم مرحوم ابن قولویه 367 وفاتش است، آن یکی 368. یک سالی با هم تفاوت دارند. و هر دو هم از اجلاء هستند. لکن کتاب ابن قولویه کتاب معروف و مشهوری است به ما هم رسیده است. مزار ابن داود به ما نرسیده است. ابو الحسن ابن داود، مزار ایشان به ما نرسیده. الان طریق ما به این کتاب در درجه اولی همین کتاب مرحوم شیخ طوسی است. کتاب تهذیب، و من چند بار عرض کردم همان سابقا نه تازگی، ایام طلبگی نجف ما، چهل سال قبل، یک حال و حوصلهای که بود در مدرسه، مقدار زیادی از این کتاب که رویش کار کردیم، غلط و غلوط دارد، نسخه شیخ خیلی صحیح نبوده، هم سندها ابهام دارد، هم متنها اشکال دارد. نمیدانم چرا سر این که نسخه شیخ به نظر ما از کتاب مزار مرحوم ابن داود خیلی نسخه صحیحی نبوده است.
علی ای حال ایشان طریق مرحوم شیخ طوسی اگر این دو مرتبه این را هم دارد، نیست مال ابن نوح را؟
س: 41:53
ج: بله، آخرش دارد، چون من از همان جا نوشتم، الان نمیدانم حالا صفحه نزدم، از کجا این عبارت را از شیخ گرفتم
س: و قال ابن نوح اول من حدثنا و هذه التوقیع ابو الحسن محمد بن علی
ج: علی بن تمام، دقت بکنید، این دقت ابن نوح است. و این سر، حالا دیگر روشن شد برایتان. فرق بین ابن نوح و ابن غضائری.
ابن غضائری این مطلب را به نحو وجاده نقل میکند میگوید من دیدم، اکتفا میکند. ابن نوح هم به نحو وجاده و هم به نحو اجازه. دقت کردید چقدر حساب این قدمای ما حساب شده بوده است. اول به نحو اجازه، میگوید اول من حدثنی به ابن تمام، عرض کردیم ایشان از علمای بغداد ماست، بفرمایید
س: و ذکر انه کتبه من ظهر الدرج الذی عند
ج: درج یعنی همان ورقهای که نوشته به صورت پیچیده، آن ورق، به قول عربها لفافه حالا نمیدانم مثل باند بوده، پیچیده بوده.
درج الذی عند ابی الحسن ابن داود. نیست؟
س: بله آقا. فلما قدم ابو الحسن بن داود و قرأته علیه، ذکر ان هذا الدرج بعینه کتب به اهل قم الی الشیخ ابی القاسم و فیه مسائل و اجابهم علی ظهره بخط احمد بن ابراهیم نوبختی.
ج: ببینید چقدر دقیق، خط هم خط احمد بن ابراهیم است که جواب از طرف امام(ع) بوده است. یعنی اجوبه را حسین بن روح القاء کرده، چون تعبیر این است که به املاء حسین بن روح و خط احمد بن ابراهیم نوبختی که از خود خاندان است. ثم قال ابن نوح
س: و حصل الدرج عند ابی الحسن بن داود، نسخة الدرج مسائل محمد بن عبدالله بن جعفر الحمیری
ج: این نسخه، یعنی صورت، تصویر، مثل امروزیها میگویند کپی، این را الان برایتان تصویر آن نسخه را، ایشان نسخه مینوشتند. نسخه این طوری است، مسائل محمد بن، عین آن عبارت را برداشته نقل کرده است. بعد بفرمایید ثم قال ابن نوح
س: اینجا ندارد دیگر آقا
ج: چرا من نوشتم، نسخت هذه النسخه من الدرجین القدیمین الذین فیهما الخط و التوقیعات.
این چقدر ابن نوح دقیق است. هم به نحو وجاده میگوید من چون دیدم این نسخه را من خودم نوشتم، و هم اجازهاش. اجازهاش از ابن تمام از محمد بن احمد بن داود، دو مرتبه از خود ابن داود. معلوم میشود در وقتی که ابن داود در قم بوده توسط ابن تمام. ابن داود که به بغداد آمده، ایشان رفته پیش ابن داود دو مرتبه اجازه گرفته. دو مرتبه آن نسخه را دیده از ایشان. ابن داود هم میگوید بله، ما در قم که بودیم این این طور بود. پس به لحاظ تاریخی هم با این شواهدی که عرض کردیم انصافا قبول دیگر من جواب شما داده شد، هی فرمودیداعتبار کتاب، انشاء الله روشن شد انصافا شواهد بر اعتبار خیلی زیاد است.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین