خارج اصول فقه (جلسه61) دوشنبه 1400/10/20
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد راجع به بحث تخییر بود، البته اصل بحث فراموش نشود، ما همیشه گاهی اوقات شاخه به شاخه می رویم، اصل بحث در این تنبیهی بود که مرحوم نائینی در ذیل بحث روایات تخییر فرموددند که آیا تخییر در این جا در حدیثین متعارضین با فقد مزیت و مرجح آیا تخییر در مسئله اصولی است یا تخییر در مسئله فقهی، اصل مسئله این بود که ما به این مناسبت گفتیم روایت تخییر را مروری بکنیم، هم اصل مطلب تخییر و هم این این نکته.
آن وقت عرض شد که ظاهر این روایتی که در عیون اخبار الرضا آمده تخییر از باب تسلیم است، این را ان شا الله بعد از این که روایت تخییر را بخوانیم چون می خواهیم به اصل بحث هم ربط بدهیم، اگر تخییر از باب تسلیم باشد ظاهرا در مسئله فقهی است. اگر تخییر به لحاظ حجیت باشد در مسئله اصولی است. ظاهرا فرقشان این است. این که مرحوم نائینی فرمودند در مسئله اصولی است این روی مبنای حجیت است نه مبنای تسلیم، اگر مبنای تسلیم باشد آن.
دیروز روایت عیون اخبار الرضا را یک مقدار مورد بررسی قرار دادیم، البته خب روایت مشکلاتی دارد
یکی از حضار: ببخشید اگر در باب حجیت باشد می شود تخییر در باب تسلیم؟
آیت الله مددی: نه می شود اصولی، اگر از باب تسلیم می شود مسئله فقهی.
بعدش هم خواهد آمد در تطبیق امام در مسئله فقهی تطبیق کردند همین تسلیم را، این را چون بعد خواهم گفت، و این که بدانیم بحث از کجا شروع کردیم و به این جا رسید و بعد نهایت بحث هم چه خواهد شد خواهیم گفت.
یکی از حضار: قائل هستیم که یک تخییر اصولی داریم و یک تخییر فقهی داریم
آیت الله مددی: تخییر فقهی داریم، البته تخییر را هم بعد توضیح می دهم، تخییر واقعی داریم، تخییر ظاهری داریم، بدوی داریم، انواعش ررا داریم، تخییر به مقتضای اصل عملی داریم، انواع تخییر را داریم، بعدا توضیح این را برای این که روشن بشود با این که مربوط به بحث ما نیست عرض می کنم، این راجع به این قسمت.
آن وقت راجع به این روایت، اولا چون هی ما بحث فهرستی و رجالی را مطرح کردیم این تعبیر صدوق که کان شیخنا ابن الولید سیء الرأی در راوی این حدیث، آیا این سیء الرای اصولی است یا فقهی؟ یعنی فهرستی است یا رجالی؟ عرض کنم هر دوش احتمال دارد، الان ما فعلا نمی توانیم دقیقا تشخیص بدهیم چون مرحوم ابن الولید بحث های فهرستی هم دارد. خب طبیعتا بحث های رجالی هم خواهی نخواهی خواهد شد. من ان شا الله اگر در همین جا فرصت شد یا در جای دیگری که عرض کردیم ضوابط بحث رجالی و فهرستی را متعرض شدیم. یک مقدار از ابحاث رجالی و فهرستی با هم مشترکند.
پرسش: تصریح داشتید که فقط مشایخ و فهرستی؟
آیت الله مددی: بله، اما باز فهرستی هم جهات مشترک دارد، اشکال ندارد. استثنا فهرستی است. مثلا فرض کنید تشخیص راوی، آیا حسن است یا حسین؟ این هم در رجال برررسی می شود و هم در فهرست، چون فهرست صاحب کتاب است، آیا خود این شخص ثقه است؟ به هر حال در کتابش نقل کرده؟ این ثقه بودنش و خود اصل وثاقتش، این هم فهرستی می شود و هم رجالی می شود، آیا مثلا این که این کتاب مال ایشان است یا نه؟ این می شود فهرستی، هر کدام یک بحثی دارد و ضوابط دارد. گاهی اوقات نجاشی می گوید کتاب مال ایشان نیست، مال پدرش است، ایشان راوی کتاب است، کتاب مال ایشان نیست، مال پدرش است، ایشان راوی است. خب این بحث فهرستی می شود، ضوابط بحث فهرستی و رجالی را امروز نمی خواهم متعرض بشوم ان شا الله جای خودش عرض خواهم کرد.
آیا یان سیء الرای، خب این دو تا احتمال دارد، یکی این که رجالی باشد یعنی چون در باب رجال آنی که مهم است شناخت راوی به لحاظ طریقیتش به این نقلی که کرده، به لحاظ طریقیت نه به لحاظ خبرویت، آن می شود نقل فقیه، به لحاظ طریقیت، نه مثل طبیب، نقل کلام دکتر، دکتر هم می گوید تو مرض فلانی دارد اما این به ضمیمه خبرویت است و لذا یک دکتر دیگر می گوید تو مرض کذا داری، عوض می شوند با هم.
حالا یا ثقه نیست یا دقیقا متحرز یا مثلا ضابط نیست، یا مخلط است، کم و زیاد می کند، قاتی می کند با همدیگر. یک مشکل رجالی ایشان دارد، سیء الرای، مثلا ضابط نیست، تساهل دارد، خیلی مقید به قواعد تحدیث نیست. این را در کتاب دیده می گوید عن فلان، با این که به نحو سماع نیست، قرائت نیست إلی آخره و ممکن است سیء الرای به لحاظ فهرستی باشد یعنی ایشان کتبی را که نقل می کند خیلی دقیق نیست، آن که نسخه شاذ نقل بکند یعنی سیء الرای به هر دو می خورد چون این شخصی است که نقل می کند و در مثل نوادر محمد ابن احمد دیدیم که نام او وجود دارد و لکن استثنا نشده. البته الان دقیقا نمی دانیم، یک مشکلی که در ایشان پیدا شد آیا ایشان جز مشایخ بلاواسطه مرحوم محمد ابن احمد است؟ که دو روایت این طوری است. یا با واسطه از ایشان نقل می کند عن رجلٍ عن المسمعی، اگر عن رجل باشد دیگه مشمول عبارت ابن الولید نخواهد شد چون مال مشایخ بلاواسطه است. پس این که ایشان سیء الرأی بوده آیا معنای رجالی است یا معنای فهرستی؟ به نظر ما هر دوش احتمال دارد، الان هم دقیقا نمی دانیم اعتراض شیخ صدوق چه بوده؟ اعتراض ابن الولید که شیخ صدوق نقل کرده چه بوده؟
چون صدوق نگفته که مثلا مشکل ایشان در کتاب است و مشکل را حل کرده به این که از کتاب الرحمة سعد خواندم و ایشان اشکال نکرد، فلم ینکره و رواه لی. این هم باز دلالت نمی کند که این فهرستی بوده یا رجالی بوده. به هر حال ایشان انکار نکرد و قبول کرد. این راجع به این مطلب که آیا فهرستی است یا رجالی.
و اما این که این حدیث، حدیث را اجمالا می شود قبول کرد، نمی شود اشکال، وضع حدیث کامل روشن نیست. البته به لحاظ جهات خارجی این که این حدیث در کتابی مثل کتاب کلینی نیامده که خودش باب اختلاف احادیث دارد، اصلا بابی را به این عنوان قرار داده،
یکی از حضار: خود ایشان در فقیه نیاورده
آیت الله مددی: حالا در فقیه باب اختلاف حدیث ندارد، اختلاف قاضیین دارد لکن اختلاف حدیث ندارد. اختلاف قاضی التحکیم دارد.
علی ای حال مرحوم کلینی این حدیث را نیاورده
پرسش: همین عمر ابن حنظله را مرحوم صدوق نیاورده؟
آیت الله مددی: صدرش را نیاورده
یکی از حضار: بالاخره می توانست این را هم ذیلش بیاورد
آیت الله مددی: وسطش را، قسمت دومش که اختلاف است آورده. اما صدرش که اصل جعل ولایت است نیاورده، آن قسمت را نیاورده.
حالا به هر حال آن هم چون شاید از راه استادش و مشایخش چون اشکال در آن جا بوده چون بحث روایت عمر ابن حنظله را بناست بعد متعرض بشویم. ان شا الله بعد توضیحاتش خواهد آمد.
پس بنابراین یکی این که این حدیث در مصادر دیگر ما نیامده، البته من احتمال دادم کلینی وقتی می گوید من قولهم أیهما اخذت من باب التسلیم، شاید اشاره به این حدیث باشد لکن اول احتمال قوی این بود لکن واقعا اگر ما باشیم و طبق قاعده چون در این جا دارد بأحدهما أو بهما أو بأیهما احببت و شئت، مشکل این است که این سه فرض دارد، فرض تخییر را در مقابل دو فرض دیگه هم آورده. آن وقت باید بگوییم کلینی آن دو تا را انداخته. خیلی بعید است. یعنی امام بفرماید بأحدهما أو بهما جمیعا أو بایهما شئت و احببت، این خیلی بعید به ذهن می آید که نظر کلینی، حالا نظر کلینی به چه روایتی را نمی دانیم اما به هر حال خیلی بعید می آید. بعدش هم این باز این مطلب را که سه فرض است باز دو مرتبه امام تکرار می کند، دو بار در حدیث دارد نه یک بار. یک بار میانه های حدیث است و یک بار باز نزدیک ثلث آخر حدیث است و لذا الان نمی دانیم مرحوم کلینی هم اعتمادش بر چه بوده، این راجع به این قسمتی که مربوط می شود
مضافا به این که عرض کردیم که خیلی ابهام دارد این قسمتی را که ایشان فرمودند، قسمتی را که احمد ابن الحسن میثمی که حالا ظاهرش هم باید در مدینه باشد، بعید است که ایشان در مرو و در خراسان خدمت حضرت رضا رسیده و این مطلب را نقل می کند. مضافا به این که عرض کردیم روایت از کتاب نوادر ایشان است، این نوادر هم لفظ محتملی است چون کتاب ابن ابی عمیر که کاملا معروف و مشهور بودو اسمش هم نوادر است، نوادر دیگر هم داریم که علامت ضعف است، اینها را یک وقت دیگه توضیح می دهیم. حالا فعلا نمی خوانیم. مضافا به این که ما یک اشکال معروف کلی در کتاب های الرحمة سعدابن عبدالله باز داریم، آن هم یک مشکل. مشکل دیگری که باز در این روایت است قسمتی از روایت می خورد که این خود شأن امام است یعنی سوال می کنند اختلاف احادیث رسول الله یا اختلاف احادیث خودتان، اول رسول الله بعد خودتان.
بعد امام شرح می دهند که تارة گفت در کتاب الله است، إن الله حرّم حرام بعد رسول، خب طبعا تا این جای روایت این یعنی هم احدهما و هم تخییر و هم بهما این از شئون امامت است بلا اشکال، در این که شکی نیست این از شئون امامت است و این هم ظاهرا مناسب با تسلیم است. مناسب با تسلیم هم همین است. این قسمت روایت که ظاهرش این است که امام علیه السلام تشخیص می دهد این قسمت ها را، بأحدهما و بهما، خب این از بحث ما خارج است چون بحث ما حجیت است و دو تا روایت است، نمی دانیم بالفعل سنت رسول الله است یا نه، کلام امام هست یا نه؟
پس این قسمت از روایت از مانحن فیه خارج است یعنی از بحث اصولی که ما الان داریم کلا این بخشش خارج است. بله آخرش بعد که می گوید ترک تسلیم، می گوید فما ورد علیکم من خبرین مختلفین، این عبارت مشعر است خطاب به علما و فقها، خود شیعه، فاعرضوهما علی کتاب الله، روشن شد؟ تا این جای روایت شأن امامت است، از این جا دیگه شأن حجیت است. چون می گوید ما ورد علیکم، این نکات فنی را خوب دقت بکنید! فرق است بین این که امام سلام الله علیه بفرمایند سنت رسول الله این است و جمع بین دو سنت می کنیم یا ااحدهما را اخذ می کنیم، این یک مطلب است. یکی این که خطاب به علمای شیعه و به شیعه بکند.
پرسش: می فرمایند فما ورد علیکم
آیت الله مددی: به شیعه است دیگه. لحن خطاب عوض شده
این که ما هی عرض می کنیم خیلی در متون روایات، حالا من خودم تعجب می کنم من خیلی دقت می کنم چطور شده بود سابقا ضبط هم شده، گفتم کلینی اعتمادش روی این خبر است اما انصافا خیلی بعید است با این توجهات. فما ورد علیکم فاعرضوهما علی کتاب الله، این فاعرضوهما این خطاب به علما، فقها، خطاب به شیعه است و طائفه شیعه. فاعرضوه علی سنن النبی، فاتبعوا ما وافق نهی رسول الله و امره و ما کان فی السنة فذلک الذی یسع الاخذ بهما أو بأیهما شئت وسعک الاختیار، این جا أو بهما، یسع الاخذ بهما أو بأیهما شئت، من الان سه تا گفتم که این هم باز اشتباه کردم، دو صورت است. بهما أو بأیهما شئت، باحدهما ندارد. من باب التسلیم و الاتباع و الرد إلی رسول الله. این جا هم باز تسلیم آورده.
یکی از حضار: سه تا درست کردید
آیت الله مددی: این جا دو تاست، من وقتی خواندم خیال کردم این جا هم سه تاست، همین اول بحث گفتم که پایینش هم سه تا دارد، اشتباه من این بود.
علی ای حال وسعک الاختیار، حالا نکته ای که هست چون بحث در میان علما از باب حجیت است در این جا هم باز می گوید من باب التسلیم و الاتباع و الردّ إلی رسول الله. ببینید این جا تعبیرش این است، آیا مراد از تسلیم در اول هم حجیت است؟ چون این جا که مراد از تسلیم حجیت است، آیا تسلیم اول هم حجیت است؟ آن خلاف ظاهر است. در عبارت اولش این است من باب التسلیم الی رسول الله و الردّ إلیه و إلینا و کان تارک ذلک من باب العناد و الانکار و ترک التسلیم لرسول الله مشرکا بالله العظیم، این را این جا ندارد، در حجیت ندارد. مشرکا بالله العظیم را ندارد. فقط در این جا دارد و الاتباع و الردّ الی رسول الله. الرد الی رسول الله را عادتا در روایاتی آمده که توقف است. بعدش هم خودش می گوید، و ما لم تجدوه فیه شیئا من هذه الوجوه فردّوا إلینا علمه. بعد ردّوا را در مقابلش فنحن اولی بذلک و لا تقولوا فیه بآرائکم، این ردّوا به این معنا. خودتان دخل و تصرف نکنید، و علیکم بالکف و التثبت و الوقوف و أنتم طالبون باحثون حتی یأتیکم البیان من عندنا، باز این ذیل کلمه من عندنا این تثبت و رد آیا تا زمانی است که امام موجود است، دست انسان به امام می رسد یا مطلق است؟ عرض کردیم بعضی از روایاتی که رد می گوید مطلق است، بعضی هایش نه خصوص زمان امام است. پس این روایت که الان از عیون اخبار الرضا نقل شده مضافا به اشکالی که به لحاظ سند خود مرحوم ابن الولید داشته این مشکلات را روبرو می شود.
پس الان فعلا ما حدیثی را به عنوان تخییر در باب متعارضین، این به این حدیث نمی شود تمسک کرد، خیلی بخواهیم به این حدیث تمسک بکنیم تخییر از باب تسلیم.
پرسش: یعنی ابن ولید در دلالت مشکل داشته علاوه بر سند؟
آیت الله مددی: نه قبول کرده، ابن ولید که قبول کرده با این که مشکل سندی داشته قبول کرده یعنی به نظرش آمده مضمونش درست است، مضمونش قابل قبول است. ابن ولید قبول کرده نه این که رد کرده.
علی ای حال این هم راجع به این حدیث، فعلا آن مقدار قدر متیقن بر فرض از حدیث بگیریم حدیث موردش در جایی است که دو تا حکم ثابت باشد و رخصت باشد و امر الزام نباشد، نهی تحریمی نباشد، در این جور جاها امام اجازه فرمودند که از باب تسلیم، حکم که ثابت باشد شما به هر کدام خواستید و این هم ربطی به مانحن فیه، بحث تعارض خبرین مطرح نیست. اصلا در بحث تعارض و اختلاف الاحادیث بحث حجیت مطرح است و این مسئله. مضافا به این که در باب تعارض إلی ما شا الله روایاتی داریم که اصلا از باب رخصت نیستند و بعضی جاهایش هم بالاخره اخذ به مثلا اگر یک روایت گفت یک بار سبحانی و یک بار بگوید سه تا شما مخیر باشید در حقیقت یکی را قبول کردید. نتیجه اش آن است دیگه یعنی آن مرجع تخییر اخذ باحدهما است چون در سه تا هم یکی گفته می شود و در یکی هم.
یکی از حضار: قدر متیقنش است
آیت الله مددی: نه تخییر را، کاری به قدر متیقن نداریم. عنوان تخییر دیگه در حقیقت برگشتش به یکی است.
پس بنابراین تمسک به این حدیث واحد که در عیون اخبار الرضا با این حالت و اینها آمده فعلا برای ما مشکل است. قدر واضح و متیقنش آن جایی است که ائمه علیهم السلام یا بهما اخذ می کنند یا باحدهما یا مخیرا و آن جایی است که این حکم از رسول الله هست به نحو رخصت، و نهی اعافه، این جور جاها، این بحثی نیست و بعد این مسئله را هم تطبیق می کنیم، ان شا الله یکی دو تا مثال تطبیقی هست، در یکیش دارد موسعٌ علیه و در یکیش دارد من باب التسلیم، در تطبیق هم در یکیش تسلیم دارد. موسعٌ علیک من باب التسلیم.
خب برگردیم به بقیه روایات، روایاتی که برای تخییر استدلال شده یکیش همین روایت عیون اخبار الرضا بود که انصافا اصل دلالتش بر تخییر روشن نبود چون بهما جمیعا، بأحدهما مخیرا با آن اشکالاتی که داشت.
روایت دوم روایتی است که در کتاب عوالی اللئالی آمده، همین مرفوعه زراره، این هم تخییر دارد، این که اصلا ارزش بحث ندارد، متعرضش شدیم.
روایت سوم روایتی است که در کافی به عنوان مرسل و قبول ما وسّع من الامر فیه بقوله بأیهما اخذت من باب التسلیم وسعکم، این روایت مرسل است فعلا در جایی مصدر برایش پیدا نکردیم، احتمالی که ما دادیم از باب همین روایت عیون اخبار الرضا باشد که آن هم انصافا خیلی بعید است چون فقط تسلیم توش نیست. تسلیم هست فقط تخییر توش نیست، و علی تقدیر آن هم محل اشکال بود. قبول این روایت فوق العاده مشکل است.
از روایات دیگری که ما داریم به این شماره، این شماره را من الان از باب شش جامع الاحادیث مقدمات می خوانم، حدیث مرفوعه زراره شماره دو است، حدیث مرسله کافی شماره سه است، یک حدیث دیگر هم در کافی هست علی ابن ابراهیم عن ابیه، عن سماعة، این جا دارد که یرجعه حتی یلقی من یخبره، فهو فی سعة حتی یلقاه، این سعة دارد.
بعد دارد و فی روایة اخری بأیهما اخذت من باب التلسیم وسعک. این جا هم متاسفانه مرحوم شیخ کلینی به صورت حدیث مرسل نقل می کند، در ذیل حدیث هفت. در ذیل حدیث شماره هفت به نحو مرسل آورده. راجع به حدیث سماعه صحبت کردیم و به این متن یک روایت دیگر هم آمده، دیگه چون نمی خواهد تکرار بکنیم، این به شماره 32 در همین کتاب آمده و متنش یک مقدار با این فرق می کند، آن ذیل هم ندارد.
دیگر از احادیثی که به درد تخییر می خورد به حسب شماره این جا حدیث 20 است.
این را هم مرحوم طبرسی، عرض کردم طبرسی در جلد 2 احتجاج به یک مناسبتی در این که در احادیث مختلفه چکار بکنیم ایشان آنجا آورده. به این عنوان رُوی عن الحسن ابن جهم عن الرضا علیه السلام، البته این که این رضاست یا ابی الحسن موسی ابن جعفر است چون عرض کردیم این در کتاب عیاشی در تفسیرش به شماره 18 در این جا، عن الحسن ابن جهم عن العبد الصالح قال علیه السلام، عبد صالح اصطلاحا موسی ابن جعفر سلام الله علیه است، احتمالا در نسخه اصل عن ابی الحسن بوده، عیاشی فهمیده مراد ابی الحسن اول است، این آقا ملتفت شدند ابی الحسن دوم است. قلتُ للرضا علیه السلام تجیئنا الاحادیث عنکم مختلفة، قال ما جائک عنا فقسه علی کتاب الله و احادیثنا فإن کان یشبههما فهو منا و إن لم یشبههما فلیس منّا، این تا این مقدار در کتاب عیاشی آمده، این ذیل این جا آمده فقط در احتجاج طبرسی آمده. قلتُ یجیئنا الرجلان و کلاهما ثقة بحدیثین مختلفین فلا نعلم أیهما الحق، قال علیه السلام إذا لم تعلم فموسعٌ علیک بأیهما اخذت، این جا دیگه باب تسلیم ندارد. اگر این حدیث معتبر باشد به خاطر این که مرحوم طبرسی در احتجاج در مقدمه فرموده من این جا احادیثی را آوردم که مثلا مجمع علیها است. اگر در قرن ششم این حدیث معتبر باشد این موردش در حجیت است. خوب دقت بکنید! این دیگه موردش در حکم واقعی نیست. اولا دارد و کلاهما ثقةٌ، وثاقت به عنوان طریقیت است، به این که درست نقل کرده. مثلا اگر وثاقت است توش عدل هم بگیریم، ضابط هم بگیریم، امامی هم بگیریم إلی آخره، نکات دیگری هم اضافه بکنیم این طور می شود.
فلا نعلم أیهما الحق، این تعبیر ایهما الحق هم مشعر به همین نکته ماست. چون در باب تسلیم مفروض این است که هر دو حق هستند. روشن شد؟ این تاکیدی که من هی روی متن احادیث می کنم برای این که، این روایت به درد ما نحن فیه می خورد.
پرسش: تخییر از باب تسلیم و تخییر از باب حجیت کدام اصل است؟ اصل نداریم؟
آیت الله مددی: ندارد، دو عالم است. یکییش می شود مسئله اصولی و یکیش می شود مسئله فقهی. دو نکته است، آن موردش خاص است و این موردش خاص است
روشن شد؟ پس بنابراین اگر ما باشیم، خب لکن این حدیث الان شواهدش خیلی کم است، متاسفانه می گویم از زمان حضرت رضا فرض کنید این حدیث سال 200 صادر شده باشد، سیصد سال ما اثری از این حدیث نداریم. بله ظاهر حدیث، البته اگر ما گفتیم ثقه به معنای وکیل چون یک احتمال است که ثقه یعنی کسی که وکیل حضرت است، اگر ثقه گفتیم آن جا هم باب تسلیم می شود چون کلام وکیل قبول می شود، آن هم باب تسلیم می شود لکن فلا نعلم أیهما الحق بیشتر به حجیت می خورد. طریقیت، در این جا امام فرمود موسعٌ علیک لکن اثبات تعبد با مثل این حدیث خیلی مشکل است.
خصوصا که مرحوم عیاشی هم این حدیث را آورده و این ذیل را نقل نکرده، اصولا این ذیل نیست. یعنی اولا حدیث در مصادر قبلی ما موجود نیست، در تنها مصدری که قبل از قرن ششم مطرح است، اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم تفسیر عیاشی است که آن هم متاسفانه این ذیل را ندارد.
پرسش: علتی دارد؟
آیت الله مددی: نمی دانم، من چون اهل احتمال و اینها نیستم، مزاج من، و علم ایقوف هم نداریم، فعلا ما هستیم و این روایت. آیا می توانیم ما با این روایت قائل به تخییر بشویم تعبدا؟ خیر
از احادیث دیگری که ما داریم باز در همین کتاب احتجاج طبرسی الحارث ابن مغیره عن ابی عبدالله که عرض کردیم مرحوم آقای آقاضیا روی این حدیث مانور دادند.
قال إذا سمعت من اصحابک الحدیث و کلهم ثقة، فموسعٌ علیک حتی تری القائم فتردّه علیه. البته این موسعٌ علیک که اگر به معنای تخییر بگیریم، اگر موسعٌ علیک یعنی نه، تو می توانی به این عمل بکنی، می توانی به او عمل بکنیم، می توانید به هر دو عمل نکنید، مثلا مقتضای اصل عملی هر دو نیست، می توانید به آن رجوع بکنید، موسعٌ علیک یعنی نمی خواهد. بله اگر کلهم ثقة و من اصحابک موسعٌ علیک یعنی بالاخره یکیشان باید نقل بکنیم اما اگر موسعٌ علیک یعنی تو می توانی بگویی چون اینها مختلفند من اصلا به هیچ کدام مراجعه نمی کنم مقتضای اصل عملی مثلا مهم است، الان هم داریم، علمای ما زیاد دارند، احادیث متعارض می شوند و به اصل عملی بر می گردند یا قاعده فوقانی به قول آقایان. به آن مطلب مراجعه می کنیم.
این هم دلالتی نمی کند. مضافا به این ضعف شدید سند که فعلا فقط در قرن ششم یعنی حدیث در میانه های قرن دوم علی تقدیر صحتش صادر شده لکن در میانه های قرن ششم به ما رسیده یعنی نزدیک چهار قرن ما اثری از این حدیث نداریم. این جور احادیث را معیار حجیت و تعبد قرار بدهیم غیر قابل قبول است.
پرسش: شاهدی هم در کلینی و صدوق و اینها هیچی نیست؟
آیت الله مددی: هیچی، این تعبییر در هیچ جا نیست. روشن شد؟
این هم راجع به این قسمت. دیگه ما حدیث در تخییر نداریم جز یعنی به شماره 22 که حدیث عیون اخبار الرضا هم بود، دو تا حدیث دیگر، این ها که کلیات بود، دو تا حدیث دیگر هم در باب تخییر است که اینها تطبیقی است، جنبه تطبیقی دارد.
ببینید روایت ابن مهزیار در باب قبله، این روایت علی ابن مهزیار، متن حدیث مثلا لاقتدی بک، این کلمه لاقتدی بک که توش مثلا کمتر پیدا بشود،
یکی از حضار: در تهذیب هست؟
آیت الله مددی: این حدیث را احتمال می دهم در کافی هم باشد.
یکی از حضار: فی ذلک فوقع، عنه عن العباس ابن معروف عن علی ابن مهزیار قال قرأت فی کتاب لعبد الله ابن محمد إلی ابی الحسن اختلاف
آیت الله مددی: همین است.
اولا راجع به حدیث صحبت بکنیم، عنه بعدا در ذهنم نیست، مراجعه هم کردیم، عنه به کی بر می گردد؟ قبلش کیست؟
یکی از حضار: احمد ابن محمد عن علی ابن نعمان و محمد ابن سنان عن عبدالله ابن مسکان عن الحلبی
آیت الله مددی: پس عنه عن احمد ابن محمد.
حدیث مصدرش در قم است، تقریبا می شود گفت این ها از تولیدات قم است دیگه چون ایشان نقل می کند از عباس ابن معروف که از اجلای اصحاب است، ما چند تا عباس داریم، ایشان قمی اند عباس ابن معروف، از بزرگان قم است، ایشان نقل می کند از علی ابن مهزیار که وکیل است. من توضیحاتش را عرض کردم یک مقدار از این توقیعات و استفتائات، الان ما استفتائات می گوییم سابقا توقیعات می گوفتند، یک مقدار از این استفتائات یا توقیعات یا اسئلة چون نحو های مختلف بوده، گاهی اوقات خود شخص بیست تا، سی تا سوال کرده یک جا این ها را نقل کرده، بیست تا، سی تا سوال.
گاهی اوقات نه یکی دو تا سوال کرده، آن وقت ابن مهزیار یا حسین ابن سعید یا ابن مهزیار این ها را جمع می کردند یا کسانی که شانشان وکالت نبود مثل مرحوم محمد ابن عیسی ابن عبید، ایشان این استفتاء را مراجعه کرده، جمع کرده. این توقیعات امام هادی سلام الله علیه این طوری است و گاهی اوقات چند نفر هم بودند یعنی مثلا حمیری داشته، جناب محمد ابن عیسی داشته، چه کسی داشته، عده ای از اصحاب بودند که اینها جمع کردند. آن مسائل الرجال لابی الحسن این طوری است، ان شا الله یک وقت دیگه باید شرحش را بدهم، سابقا یک شرحی دادیم.
اما عبد الله ابن محمد را شما بیاورید، عبدالله ابن محمد در نجاشی دارد.
به نظرم عبدالله ابن محمد حزینی یا اهوازی است، ایشان از آقایان اهواز است که اسئله ای دارد به ابی الحسن، به نظرم نجاشی می گوید لا یعلم که مراد از ابی الحسن حضرت موسی ابن جعفر است، ابی الحسن اول یا دوم.
یکی از حضار: حزینه قال.
آیت الله مددی: علی ابن عبدالله ابن محمد را بیاورید، زیاد نیستند. در نجاشی بیاورید.
یکی از حضار: عبدالله ابن محمد ابن چی حضرت استاد؟
آیت الله مددی: ندارد، الحُزینی شاید یا الاهوازی.
این جا تمییز بین، عبدالله ابن محمد ممکن است در اجازات ایشان زیاد باشد و إلا این قدر عنوان ندارد. فهرست خود
یکی از حضار: مرحوم نجاشی را من با مرحوم طوسی مقابله کردم و رجالش، الان جای دیگر بر می گردم.
آیت الله مددی: نه، فهرست نجاشی که چاپ شده، فهرستش هم دارد.
یکی از حضار: الان عرض می کنم، عن عبدالله ابن حسین
آیت الله مددی: همین
یکی از حضار: الحصینی الاهوازی
آیت الله مددی: این است، همین. عبدالله ابن محمد ابن حصین. اسم جدش در ذهنم نبود. ایشان است، همین ایشان. روشن شد؟
ایشان آن وقت مرحوم علی ابن مهزیار این مجموعه استفتائات ایشان را از ایشان نقل کرده و این به قم رسیده، این دیگه از میراث های ما نیست که از کوفه آمده باشد. عادتا میراث های ما از کوفه و عراق آمده، این دیگه تولید خود ایران است، از اهواز به قم آمده.
یکی از حضار: عبدالله ابن محمد ابن حسین الحصینی الاهوازی روی عن الرضا علیه السلام ثقةٌ ثقةٌ له کتابٌ یرویه عدة من اصحابنا اخبرنا ابوعبدلله بن شاذان، فکر کنم قزوینی
آیت الله مددی: قزوینی، می رود به ایران، از وقتی ابن شاذان می گوید به ایران می آید.
یکی از حضار: احمد ابن محمد ابن یحیی
آیت الله مددی: و این راه منحصر نجاشی است چون شیخ از ابن شاذان نقل نمی کند.
یکی از حضار: حدثنا عبدالله ابن جعفر حمیری، حدثنا محمد ابن عیسی بن عبید عن عبدالله بکتابه المسائل للرضا علیه السلام
آیت الله مددی: یک جای دیگه شاید شیخ دارد که می گوید لا یُعلم أنه الرضا أو ابی الحسن الاول. لکن من فکر می کنم نجاشی هم اشتباه کرده، فکر می کنم للرضا نیست، للهادی است.
چون محمد ابن عیسی توقیعات امام هادی را جمع کرده، یکی من این را دیدم که نوشتند که این کتاب عن ابی الحسن است، معلوم نیست ابی الحسن اول یا ثانی است.
یکی از حضار: برویم سر، ایشان گفته عبدالله ابن محمد الحصینی، با صاد زده، کتابٌ رُوّینا بالاسناد الاول عن محمد ابن عیسی عن احمد ابن عمر حلال
آیت الله مددی: خیال کردم تا حالا خواندید، حَلّال، حلال کسی است که حل می فروشد؟ حل یعنی ارده. بین حلال و خلال و جلال این سه تا اشتباه می شوند. جلال آنی که پوست فروش است.
یکی از حضار: هیچی ندارد درباره ثقه بودنش، هیچی ندارد.
آیت الله مددی: آن این عبدالله ابن محمد را ظاهرا شیخ اشتباه کرده، این آن احمد ابن عمر حلال نیست، این همین سوالات است. یا شاید عبدالله ابن محمد دیگری موجود است که من در ذهنم است، حافظه ام بد نیست که لا یدراک که مراد از ابی الحسن کیست. علی ای حال در این جا دارد که حالا این روایت را بخوانیم، این که حالا شرح حالش. این جا من فکر می کنم همان طور که مرحوم نجاشی نوشتند از محمد ابن عیسی همین درست است. و فکر می کنم ایشان عن ابی الحسن الثالث است، نه ابی الحسن اول و نه دوم.
یکی از حضار: یعنی می فرمائید که مرحوم نجاشی هم اشتباه کرده؟
آیت الله مددی: بله اشتباه کرده. به نظرم این طور می آید.
محمد ابن عیسی اصولا توقیعات حضرت هادی را جمع کرده و زیاد است توقیعاتی که محمد ابن عیسی از حضرت هادی جمع کرده خیلی زیاد است.
یکی از حضار: ابوالحسن ثالث نوشتم
آیت الله مددی: بله، این باید ابوالحسن ثالث باشد نه رضا که ابوالحسن ثانی است.
حالا من نگاه می کنم، می دانم در نجاشی یا کتاب شیخ، فکر نمی کنم جای دیگری دیده باشم.
پرسش: عبارت چی بود که فرمودید؟
آیت الله مددی: که معلوم نیست ابوالحسن اول است یا ثانی است، سئل ابالحسن.
ببینید کلمه حتی تتبیّنه، در لئالی مغمره هم این آقا یک روایت دارد، در یک متنی است که یک قسمتش حتی تتبیّنه است. این را بیاورید این هم همین شخص است، این روایش مال آن است و خیلی هم عجیب است که در آن جا برای حل مشکل در لیالی مغمره این روایت است، آن هم باز خودش ابهام دارد.
یکی از حضار: علی ابن محمد عن سهل ابن زیاد عن علی ابن مهزیار قال کتب ابوالحسن بن الحسین إلی ابی جعفر الثانی، این که می شود
آیت الله مددی: امام جواد، ابو الحسن؟
یکی از حضار: بن الحصین.
آیت الله مددی: عبدالله بعید است ابوالحسن باشد.
یکی از حضار: قال کتب ابوالحسن بن الحصین إلی ابی جعفر الثانی. و لا حضر حتی تتبیّنه. همین را دارد، جای دیگه هم.
آیت الله مددی: در باب وقت است، اوقات صلوة است.
یکی از حضار: باب وقت الفجر
آیت الله مددی: همین است.
آیت الله مددی: همین است، علی ابن محمد
آیت الله مددی: از همین علی ابن مهزیار است لکن ابن الحصین را نجاشی نگفته بود ابوالحسن، کنیه اش ابوالحسن نیست.
آیت الله مددی: اصلا هیچی نگفته
آیت الله مددی: کنیه نیاورده، واضح است، این همان است، یکی است
ابوالحسن ابن الحصین، در ذهن من عبدالله ابن محمد حصینی است یعنی ابوالحسن نیست، حالا چطور ابوالحسن آورده.
و این که شما نقل کردید نسخه کافی بود. این که این جا آمده نسخه تهذیب است.
علی ای حال حالا این روایت را بیاورید حالا که آوردید، روایتی که از تهذیب بود را بیاورید، همین روایت عبدالله ابن محمد.
یکی از حضار: جلد دو صفحه 36، و روی احمد ابن محمد بن عیسی عن الحسین ابن سعید عن الحسین ابن ابی الحسین قال کتبتُ إلی ابی جعفر.
آیت الله مددی: نه این غیر از آن است. حسین ابن ابو الحسین کس دیگری است.
یکی از حضار: نه دیگه این حسین ابن ابوالحسین بود دیگه.
آیت الله مددی: نه آن غیر از آن است. این روایت اول که توش عبدالله ابن محمد و علی ابن مهزیار بود، لأقتدی بک.
یکی از حضار: همین است دیگه، محمد ابن الحسین،
آیت الله مددی: نه، این روایتی که توش لأقتدی بک دارد
یکی از حضار: عنه عن العباس ابن معروف عن علی ابن مهزیار قال قرأت فی کتاب لعبدالله ابن محمد إلی ابی الحسن
آیت الله مددی: همین، این.
من به نظرم این ابی الحسن ثالث است، نجاشی این را ابی الحسن ثانی گرفته و محمد ابن عیسی توقیعات ابی الحسن ثانی را نقل کرده. واضح است، به نظر من خیلی واضح است. قال کتبتُ إلی ابی الحسن
یکی از حضار: نه، قال کتبتُ ندارد. اختلاف اصحابنا فی روایاتهم
آیت الله مددی: نه نمی شود، ابی الحسن چی گفته؟
یکی از حضار: عنه عن العباس ابن معروف عن علی ابن مهزیار قال قرأت
آیت الله مددی: فی کتابٍ لعبدالله ابن محمد
یکی از حضار: إلی ابی الحسن، بعدش اختلف اصحابنا فی روایتاهم عن ابی عبدالله فی رکعتی الفجر
آیت الله مددی: رکعتی الفجر نافله صبح.
یکی از حضار: بالسفر فروی بعضهم عن صلهما فی المحمل و روی بعضهم
آیت الله مددی: لا تصلهما إلا علی الارض فاعلمنی کیف تصنع أنت لاقتدی بک فی ذلک
یکی از حضار: فوقع
آیت الله مددی: علیه السلام موسعٌ بأیة عملتَ
این تخییر است، این موسعٌ علیک بأیة عملت، حدیث سندش خوب است، مشکل سندی ندارد. این را ببینید این همانی است که من عرض کردم این از باب تسلیم است و مسئله فقهی است و قاعدتا هم یعنی اگر امام هم نمی فرمود قاعدتا هم هر دو حکم چون ترخصیص است در می آمد، یکی می گوید در محمل بخوان و یکی می گوید روی زمین. من فکر می کنم مشکلش این بود لا تصلّهما إلا علی الارض، این إلا علی الارض را مشکل پیدا کرده، صلّهما این که امام می فرمود بأیة موسعٌ علیک یعنی درست است، فوقش این می شود که شاید روی زمین ثوابش بیشتر باشد. یعنی روی زمین افضل باشد، احوط باشد اما معذلک مخیری، روی زمین یا روی محمل. این هم حدیث هست، سندش معتبر است و انصافا در این جور جاها جمع کردن اگر تعبد خاصی هم نبود یعنی اگر این که امام بخواهند بفرمایند نبود شاید فقیه هم عمل می کرد، بله همین کلمه إلا علی الارض یکمی مشکل درست می کند. هر دو اثباتی هستند و نفی ندارند و بعدش هم جواز است یعنی یک مسئله ای است که شرط عمل است، در محمل هم چون نافله هم هست. در نافله هم یک مقدار توسعه بیشتر است تا فریضه، مثلا أینهما تولوا فثم وجه الله گفت این در نافله است، این قبله نافله است لذا سر دابة هم می رود شما می توانید نافله بخوانید.
یکی از حضار: البته حضرتعالی نظرتان در سفر بود
آیت الله مددی: آن در ماشیا، پیاده، راه برود.
یکی از حضار: حتی اگر حضر بود
آیت الله مددی: نه، این روایت که دابة در حال راکبا است، این راکبا است در دابة
پرسش: نماز نافله که در حرکت را فقط در سفر فرمودید
آیت الله مددی: آن را بله می دانم، این روایت که دابه است، دابه هم اعم از سفر و حضر است، روی حیوان سوار است، روی اسب سوار است، می گوید هر جور رفت اشکال می کند، فأینما تولوا فثم وجه الله، هذا فی النافلة، پس در هر حال سوار آدم می شود هر جور بخواند پس این یک خصوصیتی دارد، این رکعتی الفجر نافله است. ما هم بودیم می گفتیم قاعدتا آن هم اشکال ندارد و این هم ندارد اما شاید افضل این باشد که روی زمین چون إلا علی الارض دارد. این جا امام سلام الله علیه می فرمایند که در توقیعات.
پرسش: این تخصصی باعث نمی شود؟
آیت الله مددی: چون مستحب است و آن هم با روایت دیگه جائز است نتیجه اش چه می شود؟ نتیجه این که این فرد افضلش بایست روی زمین نماز بخوان. چون در روایت دارد که در دابه شما می توانید نافله بخوانید.
یکی از حضار: می شود مستحب موکد.
آیت الله مددی: مثلا، افضلیتش به این است. ما هم اگر بودیم و این روایت هم نبود، چرا؟ چون آن جا حکم طبیعتش این است، در نافله روی دابة هم می شود خواند، روی محمل هم می شود خواند. آن وقت لا تصلّهما إلا علی الارض را هم باید حملش کرد بر مسئله افضلیت
و صلی الله علی محمد وآله الطاهرین
دیدگاهتان را بنویسید