خارج فقه (جلسه8) یکشنبه 1393/07/06
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کردیم در فروع کذب مرحوم شیخ قدس الله نفسه متعرض کذب عن هزل در مقام شوخی در مزاح، در حال شوخی، آیا این حرام است یا نه؟
مرحوم شیخ متعرض شدند، آن وقت مرحوم شیخ از این روایاتی را که در مصادر ما آمده، ایشان خواندند. یک روایتش توی مصادر عامه هم آمده. عن رسول الله(ص) انا زعیم ببیت، زعیم بیت، فی اعلی الجنه، یک خانهای در قسمت بالای بهشت به قول امروزیها در شمال بهشت، شمال شهر، یک خانه هم فی وسط الجنه، البته من آن روز خواندم، اشتباها از زبانم جاری شد. و بیت فی ربض الجنه، یا رباض الجنه که بیشتر ربض است. ریاض چاپ شده، در کتاب وسائل ریاض چاپ شده است. صحیحش ربض است. ربض اصطلاحا فنا یا حریم خانه را میگویند. یعنی اطراف. اطرافی که آدم از باغ میآید بیرون، مثلا از بهشت میآید بیرون، اما نزدیک بهشت است. این را اصطلاحا ربض میگویند. این که چاپ شده ریاض الجنبه این غلط است. ثوابش ربض الجنه است.
و این روایت از رسول الله(ص) عرض کردم اسانید متعدد دارد. در مصادر ما هم آمده به رسول الله(ص) نسبت داده شده، لکن این سند را فعلا توضیحاتش را آن روز عرض کردم در مصادر عامه پیدا نکردیم. با تعدد سندی که از صحابه نقل کردند و همین طور هم که آقا خواندند، احتمال میدهم پیش عامه صحیح باشد و نوشتند که جناب آقای به اصطلاح البانی هم در کتاب خودش در موسوعة احادیث صحیحه در آنجا آورده است. قوی است انصافا سندهای متعدد دارد.
و از صحابه پیش ما از امیر المومنین(ع) و در اهل سنت از عمر، متن هم یکی است. که احتمال میدهیم جعل کرده باشند مال او نباشد. علی ای حال این مضمون آمده، عرض کردیم در روایات ما از امام سجاد(ع) هم نقل شده که ناقلش امام باقر(ع) است. دیگر بعد از ایشان نداریم.
از امیر المومنین(ع) دو سه تا داریم، یدع الکذب، یترک الکذب، جده و هزله، داریم. از امام سجاد(ع) توسط امام باقر(ع) هم داریم. از ائمه(ع) نرسیده است. این راجع به تاریخ.
انصافش اگر با شواهد تاریخی نگاه بکنیم چه در حدیث ما چه در حدیث آنها چه مصادری که آمده، شواهد حدیث زیاد است. و قابل قبول است یعنی انصافا در آن حدی نیست که انسان توقف بکند.
انما الکلام بخش دومش تفصیل حدیث است. تحلیل حدیث است. یک احتمال کلی در آن هست که مراد همین طور که مرحوم شیخ فرمودند مطلق 03:06 مراد بگویند که این کار کراهت دارد. یعنی استحباب دارد که انسان ترک کذب بکند مطلق ولو در حال مزاح باشد. این یک احتمال.
یا به اصطلاح که ما الان امروز غالبا به کار میبریم این را یک حکم اخلاقی بدانیم نه یک حکم فقهی. بحث حکم فقهی نباشد، یحرم یعنی، حکم عقلانی باشد. که اصولا انسان، انسان مومن سعی کند کذب را ولو در مقام مزاح به کار نبرد. در مقام شوخی. زمان ما هم هست، مثلا فرض کنید الان میدانید یک عده از علامات هست که رمز شیطان پرستان است. مثلا بگوییم انسان مومن این رمز را به کار نمیبرد، ولو به نحو شوخی بخواهد نشان بدهد، بگوید من مثلا شیطان پرستم، بگوییم این قدر این کار قبیح است که حتی آن حالت شوخی هم مناسب نیست. این امر متعارفی است، چیز خاصی نیست.
س: با مشروع چه فرقی کرد؟
ج: عرض کردم این همان مکروه است، من اصطلاحش را عوض کردم. گفتیم حکم اخلاقی. این همان مکروهی است که شیخ گفته. گفتیم به اصطلاح ما، حکم اخلاقی باشد، حکم فقهی نباشد. دقت فرمودید؟
عرض کنم که این پس بنابراین یک احتمال این که این یک حکم اخلاقی باشد و شواهد حکم اخلاقیاش هم انا زعیم بیت فی اعلی الجنه فی وسط الجنه؛ خیلی واضح است غیر از بیت مثلا مقامات درجات عالیه بهشت، این به جهت اخلاقی احتمالش خیلی زیاد است. و احتمال هم دارد که طبق قاعده حکم بکنیم. حالا من هر دو را توضیح میدهم.
عرض کنم قبل از اینها بنده کرارا عرض کردم یکی از امتیازات و اساس کارهایی که ما در فقه اهل بیت(ع) داریم. یکی از شؤون اهل بیت(ع) تفسیر کلماتی است که از رسول الله(ص) نقل شده است.
دقت فرمودید آقا؟ این پس یک مطلب این است که اساسا ما خوب دقت بکنید، برای کلماتی که منقول از رسول الله(ص) است، سنن النبی هست، تفسیر را بهترین راهش را اهل بیت(ع) میدانیم. این به طور طبیعی. عرض کردم الان ما بعد از امام باقر(ع) اصلا نداریم و لذا به حسب ظاهر تفسیری از امام صادق(ع) یا موسی بن جعفر(ع) یا ائمه متأخر(ع) که بفرمایند که به اصطلاح مراد پیغمبر(ص) از این عبارت چیست در اختیار نداریم. و دیدیم که مثلا بعدها دیروز خواندیم در بحث، مثل غزالی میگوید اگر در حال مزاح، شوخی کردن دروغ گفت و ترتب علیه ضرر، مثلا به طرف گفت برویم مثلا تهران دارند فرض کنید ویزای عمره بدهد به هر کسی که برود. این بیچاره برود تا تهران بعد ببیند خبری نیست، بعد بگوید شوخی کردم. دقت میکنید؟ ایشان میگوید ان ترتب علیه ضرر دنیوی، این حرام و قبیح است و الا از مکارم اخلاق است؛ یعنی نکته اخلاقی است. پس این تفصیلی که ایشان میکنید این برداشت شخصی است. خوب دقت بکنید. یعنی این یک برداشت شخصی است که در طول تاریخ اسلام فرض کنید از زمان صدور این کلام از رسول الله(ص) تا این لحظه برای شما بیان شده است. این را من میگویم برای این که خوب مطالب علمی را همیشه قدرت تحلیل داشته باشید. این فهم ایشان است.
ما الان در روایات اهل بیت(ع) چون نداریم، لذا قاعدتا باید ما هم اگر میخواهیم تفصیلی بدهیم مثل غزالی یک تفصیل برداشت خودمان. دقت کردید؟ اگر بنا بشودما حدیث را معنا بکنیم این حدیث دیگر از وقتی از راه اهل بیت(ع) نبود، باز شأن فقیه میشود. مراد ما از فقیه کسی که روایت را بفهمد ولو اخلاقی باشد. این یک نکته.
ما از امیر المومنین(ع) به جای این تعبیر که یترک الکذب هزله و جده، از امیر المومنین(ع) این را داریم. لا یجد احد طعم الایمان که این در کتاب کافی آمده است. برقی هم نقل میکند. در خود محاسن برقی با سند مرسل آمده لا یجد احد حقیقة الایمان حتی یدع الکذب، در کافی یترک است، اینجا یدع الکذب، هزله و جده. خوب دقت بکنید. آیا این کلام امیر المومنین(ع) را این جور معنا کنیم که تأیید صدور آن کلام از رسول الله(ص) یا در حقیقت امیر المومنین(ع) با این کلام دارند تفسیر میکنند کلام رسول الله(ص) را. یعنی از این کلام تفصیل در میآوریم، یا تأیید صدور کلام.
اگر بخواهیم تفصیل در بیاوریم بگوییم این حدیث مبارک ناظر است به اینکه 08:20 یجد احد حقیقة الایمان، تا رفت روی عنوان حقیقة الایمان، یعنی آن لب ایمان و واقع ایمان، میخواهد بگوید نظر رسول الله(ص) در آن حدیث جنبه اخلاقی است. چون لا یجد، چون آن که ما وظیفه داریم ایمان است دیگر، مومن بشوند. یا ایها الذین آمنوا آمنوا. این که لا یجد احد حقیقة الایمان این درجات بالاست. عادتا اینها میشوند اخلاقی یا به تعبیر شیخ مطلق مرجوحیت یا همین که ایشان فرمودند کراهت.
آیا این به این نظر که امیر المومنین(ع) میخواهند بفرمایند که مراد رسول الله(ص) از آن عبارت، ظاهر آن عبارت هم همین است، مراد رسول الله(ص) از آن عبارت این است که انسان به حقیقت ایمان نمیرسد. این که گفته بهشت زعیم بیت فی الجنه، این تجلی این حقیقت ایمان است. این تجلی این خلق طیب و حسن است. یعنی اگر انسان ترک کرد کذب را حتی در مقام شوخی این به حقیقت ایمان میرسد در دنیا. تجلی آن در آخرت یک خانه در بالای بهشت، یک خانه در میانه بهشت، یک خانه هم دور و بر بهشت. یعنی از بیرون بهشت هم که هست فرض کنید ممکن است مرتعی باشد سبزه زاری باشد، یک خانه هم برای ایشان فی ربض الجنه، یک خانه هم در این قسمت است. دقت بکنید.
پس امکان دارد مراد امیر المومنین(ع) از این عبارت این آشنایی با احتمالات در فقه الحدیث ولو وقت شما را میگیرد، اما این اگر ارتکاز شما بشود بعد باب را باز میکند، ذهن را باز میکند. پس امکان دارد امیر المومنین(ع) دارند آن روایت را شرح میدهند. هدف شرح است. و هدف از شرح یک امر اخلاقی است به اصطلاح ما. یا کراهت یا به قول شیخ مطلق مرجوحیت.
آن وقت بگوید در خود روایت چون دارد بیت فی اعلی الجنه، بیت فی وسط الجنه، این خودش، اینجا هم امیر المومنین(ع) میفرمایند لا یجوز لحقیقة الایمان. پس این را ما این جور بگیریم که هدف امیر المومنین صلوات الله و سلامه علیه، تفسیر کلام رسول الله(ص) است که حقیقت ایمان و واقع ایمان و لب ایمان این به ترک کذب است ولو در مقام شوخی. جدی که جای خودش را دارد. آن جزو کبائر است.
آن وقت چرا امیر المومنین(ع) تعبیر ایمان کرده، اسلام نگفت؟ خوب دقت بکنید. چون ما باز این همه مرتبط هستند با هم، میشود یک مجموعهای را، من آن روز عرض کردم یک منظومه فکری را، این روی این مجموعه درست میشود که در روایات داریم الکذب خراب الایمان. خیلی لطیف است. در اهل سنت هم هست. به نظرم شاید توی روایات ما هم باشد، حالا من روایات خود مان را مطمئن نیستم اما توی کتاب به اصطلاح کنز العمال از اهل سنت دیدم.
الکذب خراب الایمان، و از آیاتی را هم که مرحوم شیخ آوردند و مرحوم آقای خویی هم مناقشه کردند، ما هم گفتیم انصافا مناقشه وارد نیست
س: استاد در کافی هست
ج: گفتم احتمالا کافی باشد.
س: سندش را بخوانید
ج: عنه عن ابیه عمن ذکره عن محمد بن عبد الرحمن بن ابی بیضاء عن ابیه عن ابی جعفر علیه السلام
س: محمد بن عبد الرحمن از اهل سنت است لکن برگشت، مرسل است ارسال دارد. بله، امام باقر سلام الله علیه.
الکذب خراب الایمان ما داریم، و انما یفتری الکذب الذین لا یومنون، البته این را خواندیم، آقای خویی اشکال کردند در مناقشه، ما قبول کردیم. در تفسیر آیه هم هست عدهای زدند به همین معنا. این آیه معنایش این است که کسانی که ایمان ندارند دروغ میگویند. پس بنابراین یک رابطهای بین ایمان و دروغ هست. و کذلک در مقابل ایمان منافق است دیگر که یظهر شی و یبطن شیء، آن هم در روایات متعدد از رسول الله(ص) که علامات منافق سه تا است؛ یکی اذا حدث کذب، دروغ میگوید. خوب دقت کردید چه میخواهم عرض کنم. پس این که امیر المومنین(ع) فرمود لا یجد احد حقیقة الایمان، نگفت حقیقة الاسلام، به خاطر آن رابطهای که کذب با ایمان دارد. امیر المومنین(ع) میخواهند بفرمایند آن کذبی که عن جد است، آن اصل ایمان است. آن کذب مطلقا ترک کردن، خوب دقت کنید، هیچ وقت دروغ نگویید ولو به نحو شوخی، آن لب ایمان است و آن حقیقت ایمان است.
سرش هم واضح است. یعنی وضوح سرش حالا غیر از جهت، این جهتی که فرمودند، یا تجسمش در روز قیامت. چون اصولا از نظر به اصطلاح سلوکی و تفصیل، ما یک به اصطلاح خودمان عقیدهای داریم، فکری داریم که به قول آقایان نفس یا قلب یا روح حالا هر چه هست در نقل… دو اینکه آن عقیده و آن فکر باید در جوارح منعکس بشود. 13:26 یک رابطهای بین آن فکر و اندیشه، و بین فرض کنید جوارح ما که یکی زبان است، یکی هم بقیه جوارح است. ایمان هم یا اطمینان هم حقیقتش امن است، آرامش است، سکون است، اطمینان است، این طور نیست؟ آن وقت وقتی که انسان دروغ میگوید اگر دقت بکنید، این با زبانش دروغ میگوید، اما جوارحش، بدنش، مغزش، او را تأیید نمیکند. این را که تأیید نمیکنند. مثلا میگوید ظهر من مثلا دروغ میگوید مثلا من فرض کنید پلو خوردم، با اینکه مثلا سبزی خورده مثلا من باب مثال، این لفظی را که دروغ میگوید این معده او، وجود او، دست و پای او، دهان او، او را تأیید نمیکند. وقتی تأیید نمیکند یک نوع اضطراب، یک نوع دوگانگی پیدا میشود. این دوگانگی را گاهی تعبیر به نفاق میکنند، آنچه که تعبیر میکند یک چیزی است، آن چیزی که با وجود خودش لمس میکند و احساس میکند چیز دیگری است. گاهی تعبیر میکنند این ایمان نیست؛ یعنی آرامش نیست. چون آن که در اعضاء و جوارح شما آن متن واقع است. این زبان شما با آن نمیسازد. خواهی نخواهی یک نوع تزلزل ایجاد میکند.
پس این که آمدند بین کذب و حقیقت ایمان، بین کذب و بین نفاق، یک رابطهای ایجاد کردند، خوب دقت بکنید، و بعد پیغمبر اکرم(ص) این رابطه را در مقام تجسم اعمال، به روز قیامت فرمودند. زعیم بیت فی اعلی الجنه، این هم مال تجسم عملیاش. و وقتی هم خودمان به خودمان مراجعه میکنیم میبینیم حرف، حرف درستی است. بالاخره کذب خوب دقت کنید، کذب بالاخره یک نوع هماهنگی است بین اجزاء بدن. و این هم یکی از رسوم قرآنی است که باید یک نوع هماهنگی ما بین فکر و اندیشه و عمل باشد. یعنی فکر باید منبس بشود در اعضاء و جوارح؛ چون میگویند میلیارد میلیارد انسان مثلا سلول دارد. آن فکر باید در این سلولها منعکس بشود. تا بشود آن حالت اطمینان.
اگر سلولها یک جور میروند، فکر جای دیگر، هر کدامشان که باطل هستند، آن یکی دیگر را هم باطل میکنند. این تساوی ما بین فکر و ما بین آن عملی که در سلولها منتشر شده، این جزو اساس کار است. لذا ممکن یک انسانی حتی مومن باشد، وقتی عملا در زندگیاش عملا ایمان عملی نداشته باشد، یعنی عملا انجام ندهد، گناه انجام بدهد. این تدریجا به کجا میکشد اگر توبه نکند؟ این گناه میکشد آن فکر را هم از بین میبرد. ثم کان عاقبة الذین اساء سوء کذبوا بایاتنا، این اساء سوء یعنی جوارح او کار نمیکند. او با جوارحش گناه میکند. فکرش درست است، مومن است، اما جوارح گناه میکنند.
س: استاد دستگاه دروغ سنج هم همین معنا را این دستگاهی که دروغ سنج میگذارند
ج: بله، آن دروغ سنج، حالا یک مقدار چراغی میگذارند، فلان میگذارند، یک مقدار تحریک احساسات میکنند، چرا آن هم هست. ما کاری به آن نداریم، یک دستگاهی بالاتر از این دروغ سنج هست. ثم کان عاقبة الذین اساء سوءا خیلی عجیب است این که اگر انسان خیال میکند که من مومن هستم، من خوبم، من مسلمانم، اما گناه را انجام میدهد، چون توازن نیست، این توازن کفه را بر میگرداند. اگر جلویش را نگرفت، ثم کان عاقبة الذین اساء سوءا ان کذبوا بایاتنا، میگوید دروغ است اصل شریعت را منکر میشود.
پس بنابراین دقت بکنید، اگر مجموعه شواهد را نگاه بکنیم، این تحلیلی هم که خود ما حالا با قطع نظر از شریعت، کذب قطعا این طور است. کذب دیگر تزلزل آرامش نیست، چون بدن او جسم او، یک راه را یک چیزی را حس میکند، زبانش چیز دیگری میگوید. میگوید امروز خوابیدم، نخوابیده، میگوید امروز غذا خوردم، نخورده، این کذب این است دیگر.
این آن وقت حتی اگر در مقام شوخی بگوید خوب دقت بکنید، بالاخره آن تزلزل هست، آن عدم تطابق هست. یعنی زبان با آن اجزاء و جوارحش یا به اصطلاح امروز ما حتی تک تک سلولهایش آن ارتباط لازم را ندارد. این ارتباط که نباشد به کجا منتهی میشود؟ که آن حقیقت ایمان بر آن منعکس نشود.
پس بنابراین احتمال اول بگوییم امیر المومنین(ع) هم نظر مبارکشان به اینکه حکم اخلاقی است، خوب دقت بکنید. و روایت رسول الله(ص) هم حمل بر این بشود.
مرحوم شیخ فرموده است و یحتمل غیر بعید، حالا غیر بعید ایشان را هم خیلی بعید میدانم. و یحتمل غیر بعید که به لفظ به ظاهر باید عمل بکنیم، چرا تعبیر بکنیم. خود مرحوم شیخ در آخر کار. و ملتزم بشویم که کذب یک خصوصیت است، مثل خدا نکرده انسان روی شوخی شوخی شراب بخورد، حالا شراب را خورده حالا شوخی خورد یا غیر شوخی. کذب اینجوری است، شما شوخی شوخی هم دروغ بگویید حرام است. ایشان میگوید و یحتمل غیر بعید که حرام باشد. این یحتمل غیر بعید که حرام باشد، بیشتر تمسکش به روایات ماست. دقت میکنید؟ لا یجد احد، اتقوا الکذب، امام باقر(ع) فرمودند که امام زین العابدین(ع) به اولادشان فرمودند اتقوا الکذب فی صغیر و کبیر هزله و جده، این بیشتر به این نظر است.
ما بیاییم اصلا ملتزم به حرمت بشویم. بگوییم کذب مطلقا حرام، آن وقت این میشود فقهی. روشن شد؟ حتی شوخیاش هم حرام است. مثل اینکه خدای ناکرده نستجیر بالله انسان شوخی شوخی شراب بخورد، خب بالاخره شراب حرام است.
س: این شراب خوردن یک واقعیتی دارد اصلا دروغ و شوخی دروغ نگفته، وقتی میگوید من مثلا
ج: نه ایشان بگوییم اصلا چون امام(ع) میفرمایند اتقوا الله الکذب هزله و جده، هر دو را میگیرد.
س: مثلا از دره من پریدم، خب همه میفهمیدند که این دارد شوخی میکند.
ج: میدانیم اما شاید نظر به این است که شوخی میکشد به جدی. یکی از باب به اصطلاح به قول اهل سنت سد ذرایع باشد. اصطلاحا میگویند سد ذرایع.
س: یعنی آن موقع که همه میفهمند که این دروغ نگفته،
ج: خب لفظ او، چون آن حالت واقعی هست. یعنی آن عدم تطابق ما بین زبان و جوارح او هست. عدم تطابق ما بین تلفظ و واقع خارجی هست؛ چون دروغ، دروغ است دیگر.
این هم احتمال دوم. روشن شد؟ احتمال دوم که مرحوم شیخ فرمودند، البته انصافش احتمال دوم روی روایات ما میآید. خوب دقت بکنید. روی روایت اهل سنت که حدیث واحد است، انا زعیم بیت، انصافش احتمال حرمت روی آن نمیآید. آن لسان با استحباب بیشتر میخورد. با وجدان و با اخلاقیت بیشتر میسازد. اما توی روایات ما اتقوا الکذب هزله، این خیلی نکته مهمی است. این شما خوب دقت بکنید، باید مسلط باشید، که وقتی با مثلا اهل سنت با مذاهب دیگر روبرو میشوید، این خیلی روشن بشوید. بگویید بله توی روایات شما شاید اثبات حرمت نشود کرد، اما توی روایات ما توی تعابیر ما آمده است.
آن وقت هم به آن مبنایی که عرض کردیم که کلمات اهل بیت(ع) شارح سنت رسول الله(ص) هستند، بگوییم این کلام امام زین العابدین ناظر به همان حدیث رسول الله(ص) است، میخواهند حمل بر حرمت بکنند. البته شیخ فرمودند غیر بعید لکن به ذهن من خیلی بعید است، انصافا این معنا فوق العاده بعید است.
س: آقا اتقوا هم زیاد بار لزومی ندارد
ج: بله احتمال بار لزومیاش خیلی زیاد نیست.
این یک. دو تا معنا تا اینجا شد.
معنای سوم همین معنایی بود که در جو فقهی دیدیم. مثلا غزالی گفت اگر ضرری بر آن مترتب شد، حرام است در شوخی. اگر ضرر مترتب نشد جزو به اصطلاح اخلاق بد است. جنبه اخلاقی دارد و نه جنبه فقهی. این عبارت غزالی را خواندیم.
از مرحوم شیخ ایشان به فرق بین مقام زده است. اگر در مقام هزل است، واضح است که در مقام شوخی است، اگر گفت اینجا مثلا کراهت دارد، اما اگر واضح نبود که در مقام هزل است، ولو بعد بگوید شوخی کردم، آنجا حرام است.
مرحوم آقای ایروانی به شیخ اعتراض میکند که اعتبار مقام هزل نیست. مرحوم استاد هم کمی، یعنی در حقیقت باید این جور گفت، تقریبا این وجوه متقارب هستند. نکته فرقی که هست در حقیقت فقط همان نکتهای است که در کلام غزالی آمده که اگر ضرر دنیوی، مثال عرض کردم، میگوید آقا بروید تهران مثلا همین الان ویزای عمره میدهند برای همه آزاد است، ایشان هم میرود میبیند نمیدهند، بعد میگوید آقا شوخی کردم، دقت کنید. میگوید اگر ضرر دنیوی مترتب شد، ولو بگوید شوخی کردم، این به اصطلاح گناه دارد، حرام است. اما اگر ضرر دنیوی نبود…
تفکرات را ریشه یابی کنید. عمده این که ما الان فقه میخوانیم، این چرا مرحوم شیخ این حرف را نمیزند، آن آقا میزند. یا مرحوم استاد میگویند اگر شواهد معلوم است که ایشان در مقام شوخی است، کاملا واضح است، اصلا دروغ نیست؛ چون دروغ باید کلام مقام حکایت باشد، در مقام هزل ما در مقام حکایت نیستیم اصلا. لذا این جزو مکارم اخلاق میشود. اما اگر کلام ظهور پیدا کرد و معنای ظهور پیدا کرد، بعد این بگوید من شوخی کردم، آنجا حرام است. دقت فرمودید؟ چه فرقی بین این با کلام… نکته فنیاش را خوب دقت کنید.
اولا این کلمات یا کسانی که یا شما ممکن است ذهن دیگر، اینها فهم روایت نیست. اینها هم در روایات ما به عنوان فهم سنت رسول الله(ص) نیامده است. اینها چون استبعاد کردند که دروغ در مقام هزل چون وقتی شوخی میکنیم کلام اصلا مدلول برایش نیست، کذب قوامش به دلالت است. وقتی کلام مدلول ندارد چطور میگوییم کذب
س: این فرمایش با آن فرمایش بند قبل چه میشود که فرمودید
ج: نه فرمایش قبل میخواهد بگوید ولو شما در این مقام هستید، این حرام است ولو چون شما جری میخواهد توی مقام جری. آن هم من که الان نگفتم، شیخ قبل شیخ کرد ایشان گفت غیر بعید ما هم گفتیم بعیدا. روشن شد؟
پس اینها در حقیقت یک نوع استظهار و اجتهاد است. نمیدانم مطلب… یعنی شما هم میتوانید ذهنتان را باز نگه دارید. یک: آیا چنین روایتی ثابت هست یا نه؟ آیا چنان مدلولی دارد که مثلا حرمت باشد یا استحباب. اگر مثلا بگوییم ظاهر روایت قابل قبول نیست، ما بر میگردیم روایت را با قواعد تلفیق میکنیم. خوب دقت بکنید. یعنی میگوییم در قاعده این طور است: کذب از ناحیه دلالت است، وقتی در مقام هزل باشد دلالتی نیست، وقتی دلالت نبود اتصاف به کذب نیست، پس اگر پیغمبر(ص) فرموده این کذب را شما نگو، این از باب مبالغه است، از باب قضیه اخلاقی است. اما اگر نه جوری بود که دلالت منعقد شد ولو گفت من هازل بودم. حالا شیخ فرمودند مقام هزل، ایروانی میگوید مقام اعتبار ندارد خود کلام را باید… این مراد یکی بوده، لکن این دو سه کلام با کلام غزالی فرق میکند. آن نکته فنی این است. همه در یک راه هستند. هر دو تلفیق بین قاعده و نص است؛ لکن چرا غزالی گفت ترتب علیه ضرر دنیوی؟ این باید روی مبانی کسانی باشد که معیار در کذب ترتب ضرر است.
س: آن وقت بحث خارج میشود دیگر
ج: احسنتم. انشاء الله در خلال بحثها هم سابقا اشاره کردیم.
این بحثی است که آیا منشأ قبح کذب و حرمت کذب چیست؟ چون یترتب علیه ضرر بر دیگران یا بر خود من، از این جهت حرام است، یا کذب فی نفسه حرام است، میخواهد ترتب ضرر باشد یا نباشد. این که میگوید ترتب ضرر، روشن شد ترتب ضرر، آن معیار حرمت را ترتب ضرر دیده. این که مرحوم شیخ میگوید دلالت و دلالت کلام مقام هزل، آن معیار حرمت را ترتب ضرر ندیده، خود کلام دیده است. خود کلام دیده است. حالا میخواهد ترتب بشود. مثلا فرض کنید بگوید من یک ساعت قبل آبمیوه خوردم، در حقیقت هم نخورده، هیچ ترتب ضرری هم ندارد. اصلا خود این کلام قبیح است. خود این حرام است. همین که انسان دروغ بگوید، و انصافا هم سابقا اشاره کردیم حق هم همین است که از مجموعه شواهد چنین به دست میآید که خود کذب بعنوانه حرام است، ولو ترتب ضرر باشد یا نباشد. نکته ترتب ضرر نیست.
پس بنابراین سه تا اتجاه پیدا شد در حدیث کلا. یک، تفسیر اخلاقی حدیث که حمل بر مراتب کمال نفسانی بشود. جامع بین حرمت و کراهت. دو، تفسیر فقهی حدیث که بگوییم حرام است اصلا تعبدا حرام است. سه، تلفیق ما بین حدیث و قواعد. آن تلفیق این جوری است. اگر جایی انسان جوری شوخی دروغ گفت که طرف، عرف میفهمد که دارد شوخی میکند، کلام اصلا انعقاد ظهور ندارد که بحث مطابقت و لا مطابقت باشد. بگوییم در این جور جاها این جزو معایب اخلاقی است. اما اگر کلام ظهور دارد و فهم عرفی دارد میگوید من قصدم، به قول مرحوم شیخ مقام یا به قول ایروانی قصد، من قصدم هزل بود، من با شما شوخی کردم. اما کلام مثل همین مثالی که الان عرض کردم، کلام فهمیده میشود دارای آثار خودش است. این جور جاها ملتزم بشویم به قاعده و بگوییم حرام است.
پس یک جا میشود حرام، یک جا میشود جزو مفاسد اخلاقی. و اگر ما باشیم حالا بعد از این سه تا احتمال که ذهن شما را باز کردیم، انصاف قضیه به نظرم همان احتمال اول که استحباب و رجحان باشد، همان مراد است. و کراهت دروغ ولو هزلا آن جامع، مرجوحیت مال جامع.
و اما این قاعده این از روایت در نیامده، این را ما خودمان از قاعده استظهار کردیم.
پس راجع به این مسئله هم نظر نهایی این است که آن مطلب قاعده درست است، انصافا درست است؛ اما از روایت این در نمیآید.
س: منشأ قاعدهاش چیست؟
ج: منشأ قاعده قاعدتا که اگر انسان کلامی
س: عقلا است؟
ج: بله، عقلا، سیره عقلا، بحث دلالت و اینهاست.
این هم راجع به این قسمت.
بحث بعدی که هست خلف وعده. اجمالا دروغ را بعضیها در خلف وعد هم جزو دروغ آوردند. من الان اجمالش را بحث میکنم که ذهن آشنا بشود، بعد وارد روایات میشویم.
اجمالا خلف وعد اولا بگوییم مراد چیست. مراد از خلف وعد این نیست که مثلا بگوید من ساعت پنج میآیم، و میداند که ساعت پنج نمیآید، اصلا ساعت پنج جای دیگر میخواهد برود. این با دروغ تناسب پیدا میکند. اما اگر گفت ساعت پنج میآیم و بنا هم داشت که بیاید، خوب دقت بفرمایید. لکن در مقام عمل پنج و ربع میرود. پس در مقام کلام گفت ساعت پنج میآیم کلام درست است، تطابق دارد. خوب دقت بکنید. مراد از خلف وعد در اصطلاح ما این است. یعنی مراد از خلف وعد این است که آیا واجب است انسان کاری بکند که وعدش کذب نشود. وقتی خلف کرد کذب میشود. خوب دقت کردید؟ یک دفعه میگوید ساعت پنج میآیم با اینکه قطع دارد ساعت پنج جای دیگر میخواهد برود با کس دیگر. خب این با کذب یکی است. یک دفعه میگویند نه، این که آقایان میگویند آیا خلف وعد حرام است یا نه، مرادشان این است. وعده بدهد، بنا هم داشته، بنا داشته ساعت پنج بیاید، لکن وقتی نزدیک ساعت پنج میشود عمدا ربع ساعت دیر میرود. با عملش ایجاد دروغ کرده، دروغ نگفته. نکته فنی روشن شد؟ با عملش عمدا پنج دقیقه عقب انداخته. دروغ نگفته قصد کلام هم بوده، همه چیز هم درست بوده، دروغ در لفظ هم نیست، در مدلول لفظی نیست. با عملش آن کلام را ایجاد، با عمل ایجاد کرده دروغ را. یعنی وقتی آن کلام را که گفت ساعت پنج میآیم با این عمل کنار هم میگذاریم، میشود دروغ. لکن از اول دروغ نگفته است. آن که منشأ اشکال است که خلف وعد حرام نیست، آن نکته فنیاش اینجاست.
آن که مثلا آقای خویی میخواهد بفرماید خلف وعد غیر از کذب است، آن نکته فنیاش این است. در خلف وعد کذب نیست. ایجاد کذب است. یعنی بعد از اینکه تخلف کرد ساعت مثلا پنج نرفت، ساعت پنج و پنج دقیقه رفت، از عمل او در میآوریم که تخلف کرده، از عمل او در میآوریم. میگوییم این عمل تو با آن وعدهای که گفتی ساعت پنج میآیم با هم نمیسازد. این عمل با آن نمیسازد. خوب دقت کردید؟ حالا که عمل با آن نمیسازد این دروغ است.
آیا این نحوه دروغ هم حرام است یا نه؟ سوال این است.
س: اصلا دروغ مگر خبر نیست، این که خبر داده شده
ج: خب عرض کردم خبر
س: تکلف نداشته باشد
ج: میدانم اما نکته فنیاش این است که جایی هم ممکن است خبر نداشته باشد، به لحاظ ثانوی اتصاف به دروغ پیدا کند.
ما برای مسئله خلف وعد اولا همین طور که عرض کردیم چون یک نکتهای را میخواهم عرض بکنم. یک مقداری از کتاب مکاسب شیخ را برای آشنا شدن عرض میکنیم، بعد وارد بحث میشویم. بله.
مرحوم شیخ عرض کردیم مسئله هزل را بعد آورده، صفحه 15 از این چاپی که دست من است. مسئله خلف وعد را صفحه 14 آورده. حالا ما ترتیب را به هم زدیم به خاطر استاد. ایشان دارد که در کتاب، در آن روایت داشت از حارث اعور عن علی لا یعدن احدکم صبیه ثم لا یفی له به لا یفی له؛ البته مثال حضرت امیر(ص) به صبی زدند که طرف بالغ نیست و بعد هم صبیه گفتند چون در ذهن لانت و مالک لابیک، میگوید خب وقتی من مالک بچه خودم هستم، به او میگویم دو ساعت دیگر برایت سیب میخرم، نمیخرم، این تصور این است. امام(ع) میفرماید حتی همین مقدار خلف وعد نکنید. و لا یعدن احدکم صبیه ثم لا یفی له؛ ایشان از اینجا وارد بحث خلف وعد میشوند.
لا بد ان یراد به ان نهی عن الوعد مع ازمار عدم الوفا؛ اولا شیخ همان نکتهای را که عرض کردم، شیخ میخواهد این مثال را از خلف وعد در بیاورد در کذب بیاندازد. کذبش چجوری است؟ میگوید دو ساعت دیگر برایت سیب میخرم، و میداند اصلا سیب توی بازار نیست، پول هم در جیبش نیست. این میگوید کذب است. شیخ میگوید مراد از حدیث این است.
و هو المراد ظاهر؛ روشن شد؟ این دروغ است، اما مراد ما از خلف وعد این نیست. بنا دارد بخرد، سیب هم توی بازار هست، خوب دقت میکنید، و واقعا هم گفت دو ساعت دیگر میخرم، بنایش بود، خوب دقت کنید، پول هم داشت، سیب هم توی بازار بود، وقتی سر دو ساعت نشد نخرید، سر دو ساعت نخرید، این کذب آن اصطلاحی که ما میگوییم نیست. این اگر اسمش را بگذاریم ایجاد کذب است، با عمل خودش کذب را محقق کرده است.
شیخ میخواهد بگوید این دومی هم حرام است یا نه؟ روشن شد؟ ایشان میگوید اگر اضمار عدم الوفا در نیتش بود که وفا نکند، این دروغ است.
بعد ایشان میگوید و هو المراد ظاهرا لقوله تعالی، مسئله خلف وعد چون در قرآن هم به آن تمسک شده در سوره صف، (کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون) این کبر مقتا جزو کبائر هم هست. اگر آقایان تفسیر حال داشتند نگاه کنند تا فردا در ذیل این آیه مبارکه هم مسئله خلف وعد مطرح شده و هم دروغ و اینکه این آیه مبارکه ناظر به کدام یکی است.
س: استاد شروط ابتدایی را هم میگیرد با این فرض
ج: شروط؟
س: شروطی که ملزم هست این است که در یک عقد لازم باشد دیگر
ج: نه آن شرط است، توش کذب خلف وعد نیست؛ چون شرط عقد است. تا عقد کردید دیگر تمام شد.
س: نه تقولوا ما لا تفعلون، میگوید ولی عمل نمیکند شروط ابتدایی را به این میتوانیم
ج: شروط ابتدایی را نه، هان، مراد، اصلا شرط ابتدایی را قبول نمیکنند. این را حمل به وعد نمیداند. اصلا شرط این است که در ضمن عقد باشد. شرط را التزام فی التزام میدانند نه متغیر التزام.
و هو ظاهر بل الظاهر عدم کونه یعنی کون به اصطلاح خلف وعد کذب حقیقیه و ان اطلاق الکذب علیه فی الروایه لکونه فی حکم من حیث الحرمه او لان الوعد مستلزم، یا از این راه، بگوییم وعد در اینجا خودش به اصطلاح تطابق و عدم تطابق، تطابق و عدم تطابق به لحاظ حکایت حال است. که انشاء الله بعد هم توضیح میدهیم. یعنی کذب تارة به لحاظ مدلول است، مثلا بگوییم نیم ساعت غذا خوردم و دروغ گفتم. تارة به لحاظ حکایت حال و سیاق است. مثلا میگوید ای کاش توی جیب من پنج قران بوده، الان توی جیبش ده تومان هم موجود است. بیش از پنج قران. میگوییم این تبنیاش دروغ است، وقتی پول توی جیبش هست چطور میگوید ای کاش توی جیب من همچین پولی بود، خب هست توی جیبش. اینجا وقتی میگوییم کذب به این لحاظ میگوییم.
او و ان الوعد مستلزم للاخبار بالوقوع الفعل کما ان سائر الانشائات کذلک، و اذا ذکر بعد الاساطین، ان شاء الله تعالی این تکه را الوعد مستلزم، این را فردا یا بحثهای آینده مستقلا متعرض میشویم. چون مرحوم شیخ در اول کذب تفسیر کذب را نداد. مرحوم ایروانی نوشته، آقای خویی هم ننوشتند.
ما به مناسبتی از همان اوایل اگر یادتان باشد میگفتیم به یک مناسبتی آن تفسیر را جایش میگوییم. انشاء الله در اینجا، ان الوعد مستلزم للاخبار بالوقوع الفعل، برای شرح این عبارت عرض میکنیم که انصافا کذب اعم از اینکه در اخبار باشد یا انشاء، هر نحوه حکایتی که درش تصور بشود، چه لفظی باشد چه حکایت حال باشد، چه جهات دیگر باشد در آن کذب تصویر میشود.
و لذا ذکر بعض الاساطین، مرحوم شیخ جعفر شوشتری، شیخ جعفر کاشف الغطاء قدس الله نفسه، یک شرح قواعد دارد که یک جلدش اخیرا چاپ شده، تا زمان تا مثلا بیست سال قبل هم مخطوط بود. تازه یک جلدش چاپ شده نفهمیدم بقیهاش هم چاپ شده یا نه. یک جلدش را من دیدم. و انصافا هم تقریبا میشود بگوییم یکی از تقریبا مثلا کتابهای خیلی مهمی که بحثهای مکاسب را با تطور و با بحث و به اصطلاح با ریشهیابی بحث کرده همین کتاب مرحوم شیخ کاشف الغطاء است.
قال ان الکذب و ان کان الصفات الخبر، الی آخره… من نمیخواهم دیگر خودتان چون نمیخواهیم بحث سطح را بکنیم.
بعد ایشان میگوید و کیف کان فالظاهر عدم دخول خلف الوعد فی الکذب؛ چون نکتهاش این است که در باب کذب، بحث انشاء نیست. در باب خلف وعد بحث انشاء نیست، بحث این است که این کلام صادق بوده تا ساعت پنج بعد از ظهر هم هیچ مشکلی نداشته، ایشان با عمل نکردن ایجاد کذب کرده. خوب دقت بکنید. با عمل نکردن ایجاد کرده کذب را. این شبهه هست که این حرام نباشد. روشن شد؟
یعنی اگر سر پنج میآمد که درست بود، خلف وعد با خلف وعد ایجاد کرده است.
لعدم کونه من مقولة الکلام، مضافا به اینکه ایجاد هم هست. نعم هو کذب للوعد بمعنا جعله، ببینید بمعنا جعله مخالفا للواقع، این وعد را ایجاد کرد، نه اینکه و الا وعد اول مشکل نداشت که.
کما ان انجاز وعد صدق له، بمعنا جعله مطابقا للواقع و الکذب بهذا المعنا لیس محرم المشهور و ان کان غیر واحد من الاخبار ظاهرا فی حرمته؛ انصاف قضیه همین جوری که مرحوم شیخ فرمودند، اگر اجازه بفرمایید برای تبرک هم یکی دو تا روایت بخوانیم، بعد انشاء الله فردا بحثهای فقهیاش.
این روایات خلف وعد را تصادفا مرحوم شیخ نیاوردند اشاره کردند در هامش و آقای خویی هم نیاوردند. در کتاب احکام العشره که عرض کردم جلد هشت وسائل چاپ مرحوم آقای ربانی، باب 109، باب استحباب الصدقة الوعد، خوب دقت کردید؟
خود صاحب وسائل استحباب گرفته، اما انصافش روایت ظاهر در حرمت است. انصافا خلف وعد حرام. لکن خود شیخ هم میگوید مشهور این است که حرام نیست. چرا؟ چون نکته روشن شد دروغی گفته نشده، با عملش ایجاد دروغ کرده است. یعنی آن وعدی را که ، روشن شد؟ این شبهه ایجاد میکند که این کذب نباشد.
س: یعنی مقوم کذب خبر است
ج: هان، غیر از خبریت، اصلا حتی فعلیت هم ندارد. این روایت اول باب حالا من چند تا روایت بخوانم.
س: میتوانیم بعنوانه بگوییم حرام است حتما لازم نیست
ج: ظاهرش این طور است.
بعد این روایت اول سندش معتبر است چون مشکل ندارد دیگر حالا بحث نمیکنیم. از منصور بن حازم، از ابی عبدالله علیه السلام که اسماعیل صادق الوعد بود چون در یک جایی ماند. دارد که انتظره سنه، این مشهور است. تا یک سال آنجا ماند، طرف آمد گفت من یک سال است منتظرتم. این چون روشن نیست تعبیرش این الان دلالتش روشن نیست بما نحن فیه.
روایت دوم که ایشان دارد عنه عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن شعیب العقروفی ایشان خواهر زاده ابو بصیر ثقه است. این حدیث خیلی مهم است. حدیث اول هم توش ابن ابی عمیر است، این هم توش ابن ابی عمیر است، بعدی هم توش ابن ابی عمیر است. احتمال میدهم توی کتاب نوادر ابن ابی عمیر بابی در خلف وعد بوده احتمالا. و چون خودش مرد بزرگواری است شاید قائل به حرمت بوده است.
روایت این است، این روایت سندش معتبر است. قال قال رسول الله(ص) من کان یومن بالله والیوم الاخر فالیفی اذا وعد؛ این معنی شاهد این است. ظاهرش وجوب وفا است.
حدیث سوم را هم بخوانیم که بعد برویم، این روایت هم صحیح است، از هشام بن سالم باز هم ابن ابی عمیر، قال سئلت ابا عبدالله یقول عدة المومن اخاه، عده مصدر است، به قول آقایان مصدر دوم باب مثال واقعی، مثل وصف یصف وصفا، مصدر اولش وصف است، دومش صفة، وعد، یعد، عدة، و به اصطلاح وعد و عدة… عدة المومن اخاه، عده مصدر است اضافه شده به مومن اضافه فاعلی، اخاه، مفعول است. یعنی یعد المومن اخاه. نذر لا کفارته، مثل نذر است یعنی واجب است.
فمن اخلف فبخلف الله بدا، هر کسی خلف وعد کرد کأنما با خدا خلف وعد کرده است.
و لمعطی تعرض، تعرض برای غضب الهی و خدا او را دشمن میدارد، دشمن الهی.
و ذلک قوله تعالی (یا ایها الذین آمنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتا عند الله ان تقولوا ما لا تفعلون)؛ این که ایشان گفت در بعضی اخبار مرادش هم همین است. این سند هم معتبر است، روایات این سند هم معتبر است.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین