خارج فقه (جلسه76) یکشنبه 1393/12/17
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کردم که راجع به روایاتی را که و مسئله فقهی راجع به حالاتی که بعد از موت یا عند الموت، به اصطلاح مثل گریه مثل سینه زدن، لطمه صدور یا وجوه، و غیر ذلک، این هم در کتب فقه آمده هم در کتب روایات و اهل سنت هم دارند. ما هم به اصطلاح داریم.
فعلا عرض کردیم روایاتش را بخوانیم. در این باب در کتاب مرحوم آقای بروجردی جامع الاحادیث که عرض کردم این جلد در زمان خود ایشان چاپ شده و ایشان در باب هشتم، در باب احکام اموات، باب احکام اموات یک بابی دارند به عنوان ابواب التعزیه و التسلیه که بعد از موت است. در باب هشتمش عناوینی را ذکر کردند که عادتا جاری میشود برای میت. البته عرض کردم زمان ما هم عناوین دیگری هم اضافه شده.
این عناوین را دیروز خواندیم. صیاح و صراخ بالویل و العویل و الثبور و الدعاء بالذل و الثکل و النوح، یکی هم لطم الوجه، در کتاب مغنی ابن قدامه خواندیم و الندب، ندبه، ندبه کردن، تسفیق الید علی الید، دست روی دست زدن، جز الشعر، بریدن مو، نشر الشعر، مو را پریشان کردن، اقامة النیاحه و شق الثیاب. این مجموعه عناوینی است، البته عرض کردم مثلا امروز ما مثلا فرض کنید به جای لطم مثلا زنجیر زدن هست جزو علامات عزاداری.
علی ای حال یک مقداری از عناوینی که در مجموعه روایات بوده، مرحوم آقای بروجردی تحت این عنوان جمع آوری کردند. و دیروز هم عرض کردیم که خیلی خوب است که انسان بتواند همین کتابی که مقابلش هست، هر یک دانه یک دانه حکمش را از روایات باب در بیاورد و مثلا بگوید مثلا این روایت حدیث شماره فلان فلان برای عنوان اول، حدیث شماره فلان برای عنوان دوم.
و دیروز سه تا از روایات این باب را خواندیم. این باب در حقیقت اساسش این باب است؛ یعنی در نظر فقهی آن که مهم است همین است. ما روایاتی را که تا حالا خواندیم فقط عنوان بکاء بود. عنوان بکاء خب نمیشود انکارش کرد. این که روایات زیادی ایشان آوردند و اثبات کردند، شاید به خاطر مخالفتی که با بعضی از به قول خودشان صحابه.
عرض کردیم مرحوم آقای بروجردی حالت خاصی دارند که در هر بابی روایات را دسته بندی کردند. آن روایات، مثلا فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون، هر چه روایت ذیل این آیه است یک جا پشت سر هم آورده است. در مثل وسائل یا عوالم یا بحار این جار نشده است. اینها جلو و عقب کردند. مثلا در مثل عوالم چون از زمان رسول الله(ص) شروع کرده، بعد امیر المومنین(ع) بعد امام حسن(ع)، مثلا روایاتی که عن رسول الله(ص) است اول آورده. ممکن است یکی توش همین فسئلوا اهل الذکر باشد. یکی در امام صادق(ع) باشد، آن در بخش امام صادق(ع).
آقای بروجردی نظرشان این بود که روایات را در یک جا بیاورند. این جا از شماره 4 و شماره البته 4 ذیلی برایش نزدند، کاشکی میزدند. شماره 5، شماره 5 هم یک ذیل برایش زدند بد نیست. و شماره 6، آن هم یک ذیل برایش زدند. و شماره 7، که آن هم یک ذیلی برای شماره هفت زدند.
و البته شماره 7، یک مابین است. و شماره 8 و 9، اینها هم تقریبا با همان متقارب هستند. یعنی شماره 7 و 8 و 9 نزدیک هم هستند اما به حضرت زهرا(س) است خصوص حضرت زهرا(س) است. اما از شماره 4 تا شماره 6 عام است. یک مجموعه روایات را ایشان در اینجا پشت سر هم آوردند. و این مجموعه روایاتی است که در تفسیر ذیل آیه مبارکه سوره ممتحنه (و لا یعصینک فی معروف) در طایفهای از روایات آمده که مراداز معروف عبارت از همین حالات است. پیراهن پاره کردن، صورت زدن، به اصطلاح صورت را مجروح کردن، این مجموعه حالاتی است که زنها به عنوان عزاداری انجام میدهند.
حالا شماره 4 را میخوانیم. در شماره 4 البته ایشان نمیدانیم چطور شده حالا نوشته تفسیر علی بن ابراهیم فی قوله تعالی فانها نزلت، این چون تفسیر علی بن ابراهیم، توضیحاتش را عرض کردم فعلا متعرض نمیشویم، چون خیلی بحث طولانی دارد. جای دیگر باید بحث کنیم. تفسیر علی بن ابراهیم این که یک کتاب واحدی باشد، کتاب واحدی است. این که 05:17 احتمال دادند جامع کتاب جمع کرده، نه، کتاب واحدی است. اما اینکه مولف کتاب کیست، روشن نیست. آن که شواهد ما نشان میدهد مولف کتاب هر کسی باشد، علی بن ابراهیم را درک نکرده. توسط یک شخصی تفسیر علی بن ابراهیم را نقل کرده. حالا من اجماعش را عرض کردم تفصیلش جای دیگر.
آن شخص را هم درست در عالم روایت نمیشناسیم. جزو سادات محترم قم بوده. اما در بخشهای رجالی و حدیثی نقش بسیار ضعیفی دارد. آشنایی به ایشان نداریم.
آن وقت این تفسیر علی بن ابراهیم این کتابی که الان به اسم تفسیر است، این آقایی که این کتاب را جمع کرده گاهی در ذیل یک آیه هم کلام علی بن ابراهیم و تفسیر او را آورده و هم گاهی مقایسه میکند با تفسیر ابی الجارود که از بزرگان زیدیه است، الان هم آقایان زیدی یمن هم میدانند، جارودی هستند. تا آن جایی که من میدانم این تفسیر ابی الجارود الان در یمن هم وجود ندارد. قسمتهاییاش پیش ما الان وجود دارد در همین تفسیر علی بن ابراهیم عین تفسیر ابی الجارود وجود دارد و راوی تفسیر هم ابن عقده معروف است که خودش هم زیدی است. زیدی مذهب است.
علی ای حال و گاهی هم حالا من میخواهم عرض کنم که توضیح نمیخواهم طولانی بشود. گاهی هم مقابله میکند با روایاتی که خودش آورده، خود این صاحب کتاب و مولف کتاب.
پس در حقیقت این کتاب سه بخش اساسی تقسیم میشود. یک بخشهایی هم محل کلام است که از کدام یکی است. سه بخش اساسی تقسیم میشود. یک بخش مال علی بن ابراهیم است. بخش علی بن ابراهیم دو جور است؛ یک جور به نحو روایت است میگوید حدثنی عن، یک جور هم به عنوان تفسیر است. سند هم ذکر نمیکند. فقط تفسیر، مثلا قال علی بن ابراهیم فی قوله تعالی. معلوم نیست که روایت است یا نه.
عرض کردیم این توضیحش را دادیم. عدهای از علما تصور کردند در تفسیر هر جا قال باشد فی قوله تعالی حالا علی بن ابراهیم باشد یا نه، این به معنای قال الصادق(ع) است، این تفسیر صادقی است. تصور کردند که این یک تفسیری است از امام صادق(ع) در مقابل یک تفسیری از امام باقر(ع) که ابی الجارود باشد. این درست نیست این مطلب اساسا درست نیست. قالها به علی بن ابراهیم بر میگردد.
و ظاهرش این است که تفسیر مال خود علی بن ابراهیم است. ظاهرش این است. روایت نیست. تفسیری است که خود علی بن ابراهیم نقل کرده و نوشته. این روشن
یک قسمت هم مربوط میشود به این مولف کتاب. این هم ربطی به علی بن ابراهیم ندارد. تفسیر ابو الجارود آورده همان نسخه ابن عقده. مولف کتاب ابن عقده را درک کرده. تفسیر او را آورده تفسیر ابو الجارود. یک مقداریاش. از اول کتاب هم نیست، همان صفحه 130 ـ 140 شروع میشود از تفسیر ابن عقده. در جلد 1 هم فراوان نیست. جلد 2 فراوانتر است تفسیر ابو الجارود.
و یک بخشی هم در کتاب هست که روایاتی است که خود صاحب کتاب آورده. اینها هم ربطی به علی بن ابراهیم ندارد. و قطعا علی بن ابراهیم از این افراد نقل نمیکند. بله این مطلب در جلد دو زیاد است. در جلد یک کم است. در جلد یک هم نمیدانم از نیمههای کتاب از کجا شروع میشود. اما جلد دو زیاد است.
این بخش بندی باید بشود کتاب علی بن ابراهیم در تحقیق انشاء الله یک وقتی اگر یک روایتی متوقف بر ایشان باشد آنجا متعرض میشویم.
در اینجا در کتاب این طور است: و قال علی بن ابراهیم فی قوله تعالی. این قال را حذف کرده این کتاب جامع الاحادیث قال را حذف کرده است. و قال علی بن ابراهیم؛ تصادفا قبل از این عبارت یک روایتی از ابی الجارود دارد. دارد و فی روایة ابی الجارود بعد بلافاصله میگوید و قال علی بن ابراهیم فی قوله تعالی، و از آیه مبارکه که نقل میکند و لا یعصینک ذیلش است. فانها نزلت.
خوب روشن شد؟ این یک بحثی است که آیا این عبارات به عنوان تفسیر امام صادق(ع) است در کتاب علی بن ابراهیم که بعضی احتمال دادند. یا تفسیری است که خودش گفته.
ظاهرا تفسیری است که خودش گفته. حالا ممکن است روایت هم داشته باشد منکر نیستیم. ظاهرا تفسیر خودش است. یک مقدار تفسیرش به صورت روایت است. یک مقدارش هم به این صورت است. ظاهرش تفسیر خودش است. مربوط به روایت نیست. بله، ممکن است اصلش روایت بوده برداشته ایشان تغییر سیاق داده. این امکان دارد. اما به هر حال فعلا معامله کلام خودش میدانیم.
در اینجا دارد فانها نزلت فی یوم فتح المکه و ذلک ان رسول الله(ص) قعد فی المسجد؛ البته مسجد هم دارد، پای صفا هم دارد. که آن مکانی که رسول الله(ص) بیعت گرفتند، یبایع الرجال، آن وقت بعد هم بیعت با زنها. این آیه مبارکه در سوره ممتحنه ناظر به کیفیت بیعت است.
الی ان قال. ثم قرأ علیهن ما انزل الله من شروط البیعة علی ان لا یشرکن بالله فقالت تا این لا یعصینک فی معروف؛ عرض کردم کلمه معروف در لغت به معنای شناخته. یک اصطلاحی قرآنی لطیفی است. شناخته شده، امر شناخته، امری که انسان میشناسد. امر ناشناخته، منکر، امر ناشناخته.
بین مجموعه علما از صدر اول تا حالا یک بحثی است که این شناخته در نزد چه کسی. آخر این آن عارف را هم باید حساب کرد. آن مجهول، منکر، سه احتمال اساسی هست. یکی معروف یعنی شناخته شده در میدان انسانی. در ضمیر به قول امروزیها. انسانها او را میشناسند. یکی اینکه مراد از شناخته شده، شناخته شده در عرف عام نه آن حکم عقل عملی و اینها. عرف عام، متعارف، همین که الان ما به جای معروف میگوییم متعارف. متعارف مردم، آن که بین مردم متعارف است. احتمال سوم، معروف عند الشارع؛ یعنی عارف شارع باشد. بگوییم معروف یعنی آن که شارع او را شناخته. در آن مناجات شعبانه ان من تعرف بک غیر مجهول؛ کسی که متعرف بشود و شناخته بشود پیش خدا دیگر مجهول نیست. و من لاذبک الی اخر…
پس این کلمه معروف چون جای دیگر هم دارد و عاشروهن بالمعروف. در باب معروف اصولا سه تا احتمال رئیسی هست؛ یکی اینکه ناظر باشد به احکام شناخته شده وجدان یا عقل عملی. شناخته شده باشد در عرف اجتماعی؛ شناخته شده باشد در عرف شارع، در روایات، در ادله شرعیه. در آنجا شناخته شده باشد.
خب الان عدهای سعی کردند معروف را متعارف بگیرند. خلاف ظاهر است. آن احتمال اول و دوم قویتر است. که مجموعه دو تا احتمال باشد. و همان قاعده ما حکم به الشرع حکم به العقل از آن.
و لا یعصینک فی معروف فقالت ام حکیم بنت حارث بن عبد المطلب؛ به نظرم این نسخه اشتباه است. بنت حارث بن هشام است نه عبد المطلب. این نوه چیز است. و در کتاب کافی این حدیثی را از همین علی بن ابراهیم نقل میکند. من تعجب میکنم چرا مرحوم آقای بروجردی استخراج نکردند. شاید یک چیزی دارد. فکر میکنم یک مشکلی بوده و الا تصادفا این حدیث را آقای بروجردی استخراج نکردند در زندگی. حالا میگویم آقای بروجردی چون کتاب در زمان ایشان و در حیات ایشان این جلد کتاب، کتاب طهارت و مقدمات، در زمان حیات ایشان و زیر نظر ایشان چاپ شده است. از این جهت این کتاب را به ایشان نسبت میدهیم.
علی ای حال در کتاب کافی نمیدانم احتمالا شاید در تصحیح، جای دیگری بوده، من خودم کافی را نگاه نکردم، از کتاب برهان نقل میکنم. در کافی علی بن ابراهیم عن ابیه عن احمد بن محمد بن ابی نصر عن ابان عن ابی عبدالله(ع). این سند معتبر هم هست؛ چون خواهیم گفت، کل اسانیدی که در اینجا آمده اشکال دارد. هیچ در اینها سند معتبر ندارد الا این حدیثی که معتبر است و مرحوم آقای بروجردی هم نیاوردند. نمیفهمم اگر آقایان با کامپیوتر نگاه بکنند این جای عن ابان عن ابی عبدالله(ع) در ذیل همین حدیث
س: هست استاد
ج: بله
فقامت در کتاب کافی دارد ام حکیم بنت الحارث بن هشام و کانت عند عکرمه بنت ابن ابی جهل. این اصلا ربطی به عبد المطلب ندارد. من نمیفهمم چطور شده.
به هر حال پس بنابراین خوب دقت بکنید معلوم میشود که حدیث علی بن ابراهیم در این جهت در کتاب کافی بوده است. علی بن ابراهیم آن را در تفسیر خودش آورده بدون سند. به اسم اسناد اینجا ندارد در کتاب تفسیر، در این کتابی که الان به اسم تفسیر هست. به اسم اسناد ندارد.
و کانت عند عکرمه بنت ابن ابی جهل؛ اگر نگاه بکنید در کافی هم هست. اینجا ندارد در کتاب علی بن ابراهیم نیست.
فقامت ام حکیم بنت حارث بن هشام یا رسول الله(ص) ما هذا المعروف الذی امرنا الله ان لا نعصینک فیه فقال ان لا تخمشن وجها، صورت را به اصطلاح خون آلود نکنید خمش نزنید. و لا تلطمن خدا، به گونهها به صورتتان به اصطلاح نزنید، و لا تنتفن شعرا، مو نکنید، و لا تمزقن جیبا، جیبتان و گریبانتان را پاره نکنید، و لا تسودن ثوبا، لباس سیاه نپوشید، و لا تذعون بالویل و الثبور، واویلا واثبورا یعنی ما از بین رفتیم این آقا که مرد، ویل به معنای هلاک و ثبور. و لا تقیمن عند قبر، پیش قبر هم؛ البته ما تقریبا معظم اینها را آن طرفش هم داریم. حالا این در این روایت در این کتاب چیز این طور است. و خیلی عجیب است عرض کردم در کتاب کافی این سند معتبر است. این سند معتبر است در کتاب کافی. و تعجب است خیلی.
در کجا آوردند در کدام باب آوردند که آقای بروجردی ملتفت نشدند؟ خیلی عجیب است که آقای بروجردی ملتفت نشوند. خیلی امر غریبی است.
س: این باب 3 حتی مبایعة النبی(ص)
ج: خب باید در ذیل همین باشد. خیلی عجیب است.
بله فبایعهن رسول الله صلی الله علیه و آله علی هذه الشروط؛ دقت کردید؟ پس این تفسیر، سابقا هم خواندیم. امروز کمی روایاتی که در این مجموعه هست.
عرض کنم خدمتتان که عرض کردم این تفسیر علی بن ابراهیم چه وجهی دارد. در کتاب تفسیر این حدیث که تمام میشود، البته آقای بروجردی نیاوردند. چون خیال کردند ربطی ندارد. به نظر من ذکر میشد بهتر بود. نظر خودم را میگویم چون اختلاف انظار میشود. در کتاب علی بن ابراهیم این حدیث را با این متنی که خواندم میآورد، بعد میگوید اخبرنا احمد بن ادریس، این آن بخش سوم تفسیر علی بن ابراهیم است این کتاب. عرض کردیم در کتاب روایاتی هست که مال علی بن ابراهیم نیست. اصلا اینها مال علی بن ابراهیم نیست. مولف کتاب حالا فرض کنید احتمال قوی دارد علی بن حاتم قزوینی باشد. مولف این کتاب موجود علی بن حاتم قزوینی باشد. علی بن حاتم قزوینی از علی بن ابراهیم نقل نمیکند. وقتی که رسیده به قم ایشان را ندیده. توسط یک شاگردش از او نقل میکند.
اما عدهای از مشایخ قم را که در همین طبقه هستند را درک کرده. یکی احمد بن ادریس است. و لذا عرض کردم در کل کتاب صدها بار دارد و قال علی بن ابراهیم، و قال علی بن ابراهیم، صدها بار، یک بار ندارد اخبرنا یا حدثنا علی بن ابراهیم؛ چون واسطه دارد. اسم واسطه اول تفسیر آمده، اخبرنا ابو الفضل عباس بن محمد، این شاگرد است. یک بار دیگر هم در کتاب اسمش آمده اسم همین عباس بن محمد. در کل کتاب دو بار اسمش آمده.
اما ایشان زیاد روایت در این کتاب آمده خوب دقت کنید که اینها تقریبا هم رتبه علی بن ابراهیم هستند. لکن علی بن حاتم اینها را در قم درک کرده. یکی هم همین احمد بن ادریس است. این احمد بن ادریس از مشایخ علی بن حاتم است. این را من زیاد تأکید میکنم چون مثلا مرحوم آقای خویی به این تصور که این کتاب کلا مال علی بن ابراهیم است، در احمد بن ادریس مثلا نوشتند روی عنه علی بن ابراهیم. این باطل است. علی بن ابراهیم اصلا هیچ جا از احمد بن ادریس نقل نمیکند. این به تصور اینکه این کتاب، کتاب علی بن ابراهیم است، نگاه کنید در شرح حال احمد بن ادریس، آقای خویی نوشتند روی عنه علی بن ابراهیم. مثلا غیر از این هم داریم. احادیث منحصر به این نیست. اینها نه، علامت این حدیث هم همهاش توش حدثنا و اخبرنا است. اینها مشایخ، اینها را اسمشان گذاشتیم روایات مفرده حالا.
چرا روایت مفرده اسمش را گذاشتیم؟ در مقابل، البته بعضیهایش هم مفرد نیست خیلی مفرد. در مقابل متن اصلی کتاب که تفسیر علی بن ابراهیم است. حدود شصت درصد کتاب، شصت و پنج درصد کتاب تفسیر علی بن ابراهیم است. حدود شاید ده درصد کتاب یا کمتر تفسیر ابو الجارود است. بقیهاش هم اینها است. همینهایی که دارم عرض میکنم.
در این کتاب دارد اخبرنا احمد بن ادریس قال حدثنا احمد بن محمد، عادتا احمد بن محمد که احمد بن ادریس نقل میکند اشعری قمی است. عادتا اوست.
عن علی، این علی را شناختنش الان خالی از مشکل نیست در این طبقه که احمد اشعری، احمد اشعری از یک علی بن سندی نقل میکند. این علی بن سندی پسرعموی ایشان است. چون علی بن سندی علی بن اسماعیل بن عیسی قمی اشعری است. آن هم احمد بن محمد بن عیسی. در عیسی به هم میرسند. از پسر عموی ایشان عرض کردیم این پدر ایشان اسماعیل را شاید مثلا خیلی سبزه بوده سندی میگفتند یا به تعبیر قدیمیها لقب به سندی. شاید هم سند رفته هند رفته برای تجارت. علی بن اسماعیل با علی بن سندی یکی است. و از این تیره ما سه نفر را فعلا میشناسیم. یکی علی بن سندی است؛ یکی محمد بن سندی گاهی هم محمد بن اسماعیل گفته میشود. یکی سعد بن اسماعیل. این هم از همین است. سعد بن اسماعیل برادر اینهاست. او مشهورتر است، بیشتر توثیق شده، این علی بن سندی نشده. لکن عرض کردیم شواهد بر تأییدش هست. حالا به هر حال فعلا این علی روشن نیست.
عن عبدالله بن سنان، اگر این تصوری که ما کردیم درست باشد باید علی بن سندی شاگرد عبدالله بن سنان نیست. حذف شده باشد. یکی حذف دارد اینجا.
قال سألت ابا عبدالله علیه السلام خوب دقت بکنید. عن قول الله عزوجل و لا یعصینک فی معروف، دیدید این روایت مفرد آورده. عرض کردم مولف کتاب مثلا یک از کتاب علی بن ابراهیم در تفسیر آیه مطلبی نقل میکند، بعد مقابلهاش میکند با کتاب ابی الجارود یا مقابلهاش میکند با یک روایت مفرده. دیدید الان اینجا از تفسیر علی بن ابراهیم که آورده خودش معنا کرده، قال علی بن ابراهیم، بعد مولف کتاب آن کلمات مولف است، اخبرنا احمد بن ادریس، مولف کتاب میآید میگوید از طریق عبد الله بن سنان، سألت ابا عبدالله علیه السلام عن قول الله عزوجل و لا یعصینک فی معروف قال هو ما فرض الله علیهن من الصلاة و الزکاة و ما امرهن به من خیر؛ این اصلا با آن خیلی فرق کرد. روشن شد مقایسه؟
حالا اگر بخواهیم این را به اصطلاح مثلا تفسیر علمی، به قول خودمان تحلیل علمی؛ ظاهرا آن تفسیر معروف را به معنای ما عرفه العقل، وجدان انسانی، وجدان انسانی کارهای خوبی است. این دومی معروف، یعنی معروف شرعی. ما امرهن به من الصلاة و الزکاة و من خیر و ما امرهن به من خیر. هر کار، پس مراد از معروف در اینجا این است. البته ما امرهن من خیر میخورد با حکم معروف عقلی.
پس یک تفسیر، من به نظرم اگر این را ذکر میکردند آقای بروجردی بهتر بود. ملتفت شدید؟ حتی هدف جامع کتاب مقارنه بین دو تا تفسیر از کلمه معروف است. یکی آن که علی بن ابراهیم گفته، یکی آن که از روایت عبدالله بن سنان آمده. البته فعلا روایت عبدالله بن سنان منحصرا در این کتاب است. فعلا جای دیگر نداریم. احمد بن ادریس از مشایخ کلینی هم هست. دیگر نمیدانیم چرا روایتش را نیاوردند.
فعلا کتاب روایت احمد بن ادریس را که بر میگردد به عبدالله بن سنان، فعلا آن که من در کتاب برهان نگاه کردم، حالا اگر کسی جای دیگر پیدا کرد، فعلا از غیر از کتاب این کتاب الموجود، حالا این کتاب مال هر کسی هست، در این کتاب موجود آمده. و این گرفته به معنای معروف شرعی و معروف عقلی. و ما امرهن به من خیر.
اما این گرفته معروف متعارف اجتماعی که مثلا درست است و نادرست. مثلا شاید به آن بخورد. این راجع به این روایت و شرحی که از این روایت هست.
عرض کردیم الان ما از علی بن ابراهیم به سند معتبر این مطلب را داریم با یک اختلاف مختصری که در متن وجود دارد.
باز در کتاب کافی عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد، عادتا احمد بن محمد بن عیسی است. البته احمد بن محمد برقی هم احتمال دارد.
عن عثمان بن عیسی، که من حیث المجموع ثقه است. عن ابی ایوب که از اجلاست. عن رجل عن ابی عبدالله(ع). پس تا اینجا آن شماره 4 ضعیف است؛ چون کلام خود علی بن ابراهیم است. شماره 5 که از کتاب کافی است ضعیف است به خاطر ارسال. عن رجل. بقیهاش مشکل ندارد.
فی قول الله عزوجل لا یعصینک فی معروف قال المعروف ان لا یشققن جیبا و لا یلطمن خدا و لا یدعون ویلا، یا لا یدعین ویلا، و لا یتخلفن عند قبره؛ البته این یتخلفن هست، احتمال اینکه یتخلقن، خلوق را هم به کار ببرند هست اما بعید است. و لا یسودن ثوبا و لا ینشرن شعرا، موی خودشان را پریشان نکنند.
البته در آن روایت دارد که خرجن من الخدور ناشرات الشعور؛ چون هم روایت را میخواهیم بخوانیم هم جانب فقهی، بعد توضیحاتش را میدهیم.
این شماره الان مشکل دارد به خاطر ارسالی که دارد. در مرحوم مستدرک، عرض کردم در آن زمان، در آن زمان هم چاپ شده بود، من نمیدانم، به نظرم زمان آقای بروجردی هم چاپ شده بود. چون من چاپ مشکاة الانوار قدیم دارم. مکارم الاخلاق که قطعا چاپ شده بود. تعجب است که اینجا از مستدرک، اما الان که چاپ شده، چاپ تحقیقی هم شده، چاپ غیر تحقیقی هم دارد، تحقیقی هم دارد.
سبط شیخ الطبرسی فی مشکاة الانوار، مرحوم آقای طبرسی، امین الاسلام یا امین الدین صاحب مجمع البیان که انصافا هم کتاب فوق العادهای است این مجمع البیان با گذشت نزدیک 900 سال از تاریخ تألیف این کتاب تقریبا، هنوز به عنوان یک کتاب فوق العاده حساب میشود در باب تفسیر. واقعا مثلا با اینکه ما کتابهای تفسیر رسمی ما مثل شیخ طوسی اینها نوشتند ابو الفتوح، هنوز مجمع البیان، و بعدش هم زیاد نوشته شده دیگر. انصافا هم نسبت به قبلش و هم نسبت به ما بعدش هنوز کتاب امتیاز دارد. خیلی فوق العاده است کتاب.
بعد ایشان پسری دارد به نام به نظرم علی است که صاحب مکارم الاخلاق است. طبرس هم میدانید همین تفرش نزدیک آشتیان. طبرستان نیست، طبرستان را طبری میگفتند یا طبرستانی. طبرسی نمیگفتند. و ایشان صاحب کتاب مکارم الاخلاق است که این هم کتاب خوبی است. و پسر ایشان که، البته ایشان نوشته سبط، سبط نیست، حفید ایشان است. سبط بچه دختر است. ایشان پسر پسر. و پسر ایشان به نام حسن بن علی صاحب کتاب مشکاة الانوار، اطلاعات ما از ایشان کم است.
این مشکاة الانوار بسیار کتاب قشنگی است. انصافا خیلی قشنگ جمع آوری کرده است. به قول خودشان تکمیل کتاب پدرش مکارم الاخلاق. خیلی این کتاب مشکاة الانوار قشنگ است. انسان پیش خودش زیاد مطالعه بکند خیلی کتاب لطیفی است. خیلی خوش سلیقه انتخاب کرده. و این خاندان که حالت عقلانی و متکلمی دارند، از قائلین به عدم حجیت خبر هستند. خیلی خوش ذوق انتخاب کردند. غرض انصافا هم مکارم الاخلاقش خیلی روایات را قشنگ انتخاب کرده و هم کتاب و مکارم الاخلاق خیلی از محاسن برقی را نقل میکند که الان در اختیار ما نیست. همین طور که مرحوم آقا شیخ آقابزرگ نوشته ایشان احتمالا نسخه دیگری، ایشان نوشته نسخه اصل. فکر نمیکنم حالا اصل و فرع باشد. ظاهرش کتاب برقی کوچک و بزرگ بوده است.
غرض از کتاب محاسن روایت را نقل میکند که فعلا در کتاب محاسن نسخه گم شده ما وجود ندارد.
علی ای حال سبط الشیخ الطبرسی، حفیدش است. در مشکاة الانوار و والده فی مکارم الاخلاق نقلا، این کتاب محاسن تصادفا همین حدیث را هم از محاسنی نقل میکند که الان در اختیار ما نیست. لذا من احتمال دادم آنجا عرض کردم احمد بن محمد احتمالا برقی باشد. احتمال دادیم؛ چون از برقی نقل کردند. و برقی هم از عثمان نقل میکند. البته برقی پدر، پسر مشکل دارد.
دیگر چون این روایت فعلا اجمالا بخواهیم، بعدش هم به حدیث معتبری روشن شد، خیلی بحثهای زیادی را که متعارف در اسناد میکنیم ندارد.
در کتاب دعائم عن علی علیه السلام انه قال اخذ رسول الله(ص) البیعة علی النساء الا ینحن و لا یخمشن و لا یقعدن مع الرجال، این ولا یقعدن جای دیگری نیامده در اینها، فی الخلاء، در تنهایی خلوت با اجنبیه. در این روایت دارد که این خلوت با اجنبیه در همان بیعت رسول الله(ص) بوده. الان فعلا یادم نمیآید جای دیگر؛ چون روایت خلوت با اجنبیه را ما مستقلا داریم. البته اسنادش کلا اشکال دارد حالا با عمل اصحاب باید جبران بشود.
الا ینحن و لا یخمشن و لا یقعدن مع الرجال و، البته این احتمال دارد و لا یقعدن، چون عرض کردیم کرارا در میان عرب یک کار نسبتا متعارفی بود که زن مثلا دوست مرد داشت، مرد دوست زن داشت که در قرآن هم دو سه بار تکرار شده (و لا متخذی اخدان) خدن در لغت عرب همان دوست است. دوست مرد برای زن یا… آن وقت مثلا غیر از شوهرش با آن دوست مثلا با دوست خودش تنها مینشست. البته جنبه رسمیاش دوستی بود یعنی متعارفشان مثلا خدای ناکرده مطلب دیگری نبود اما خب همین بود. این که لا یقعدن مع الرجال فی الخلاء احتمال دارد. فی الخلاء یعنی احتمال دارد که واقعا جزو بیعت باشد چون بود در آن زمان. و لا متخذی اخدان، در قرآن دارد این اصطلاح خدن به معنای دوست است.
آن وقت در کتاب مکارم الاخلاق عن ابی عبدالله(ع) اخذ رسول الله(ص) علی النساء، در این کتاب دعائم دارد عن علی(ع) قال، این خوب دقت کنید این از ظرافتهای فنی است. به احتمال قوی در همان کتاب سکونی باشد این. یعنی چون عرض کردم کتاب سکونی در اختیار و کتاب جعفریات در اختیار صاحب دعائم بوده، آن کتاب سکونی اینجوری است: عن جعفر عن ابیه عن آبائه عن علی(ع) قال رسول الله(ص). این که مکارم الاخلاق عن ابی عبدالله(ع) نقل میکند، در دعائم عن علی(ع)، دقت میکنید؟ و یک حدیث هم هست، دیگر اینها حدس است دیگر، اینها ظن است دیگر، مال خبرویت بنده است نه اینکه جایی نوشته باشند. فکر میکنم مال کتاب سکونی باشد. برگردد به سکونی.
و عرض کردیم کرارا و مرارا اصحاب ما یعنی مثلا سکونی را در نظر بگیرید، نسل بعدیاش که خیلی کم بزرگان ما از او نقل میکنند، نوفلی زیاد از او نقل میکند. نوفلی نسل اول، بعدش در نظر بگیرید. نسل بعدی ابراهیم بن هاشم، از نوفلی کم نقل میکنند. از ابراهیم بن هاشم به بعد زیاد شده است. کتاب سکونی. دقت کردید چه جوری است از نظر تاریخی. ابراهیم بن هاشم کتاب را به قم میآورد. از قم منتشر میشود. کتاب در حقیقت در قم منتشر میشود. با انتشار کتاب در قم من میخواهم دائما این صحنه کتاب در ذهنتان مصور بشود چون کتاب سکونی زیاد روایت دارد. با انتشار در قم، که از این، من احتمال میدهم البته چیز ندارم یقین ندارم. شاید بیش از نصف کتاب حذف شده. یعنی آن که در کتاب کافی، فقیه، این اصحاب قمی ما، و حتی عرض کردم بغداد هم که آمده همین نسخه قم است. همان نسخه ابراهیم بن هاشم به بغداد هم که رسیده. از این ابراهیم بن هاشم بین اصحاب ما نقل شده. البته عدهایشان فرض کنید مثلا صفار از ابراهیم بن هاشم نقل میکند. عدهایاشان محمد بن احمد، خیلیهایشان حذف شده. باز در آن نقلها.
بیشترین نقلی که ما الان باز از ابراهیم بن هاشم داریم علی بن ابراهیم، پسر ایشان است. خوب دقت کنید. با تمام این حرفها همه را که جمع بکنیم، من فکر میکنم بیش از نصف کتاب را سانسور کردند. نصف کتاب را حذف کردند. این را خوب دقت کنید که این وضع کتاب که به ما رسیده به چه صورتی بوده است. احتمال میدهم جزو حذف شدههاست این. این قسمت جزو حذف شدههاست.
آن وقت آن نکته را خوب دقت کنید. مکارم الاخلاق چون قائل به حجیت تعبدی خبر نیست. اصلا ایشان جزو منکرین حجیت خبر است مثل سید مرتضی است. ایشان جزو منکرین حجیت است. احتمالا اگر خبری را میآورد میبیند مضمونش خوب است مثلا لطیف است قشنگ است، روی قشنگی مضمون میآورد نه روی حجیت خبر. این که میگویند عن ابی عبدالله اخذ رسول الله(ص)، دیده مضمون قشنگی است برداشته ذکر کرده. نه اینکه حالا مثلا فرض کنید ما بخواهیم روی خبری کار بکنیم در این دو سه تا روایتی که ما داریم و لا یقعدن مع الرجال نبود در اینها. این بیعتی که گرفته توش نبود.
خب این هم یک روایت.
س: یک روایتی از امام صادق(ع) هست که و یقعدن مع الرجال 32:22
ج: خب همین در مکارم الاخلاق یا غیرش؟
س: در کافی
ج: کافی؟ بخوانید سندش را
س: عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن حسن بن شمون عن عبدالله بن عبد الرحمن عن مسمع ابی سیار عن ابی عبدالله (ع)
ج: این مثل روایت سکونی است. من سابقا توضیح دادم که این نسخه، این اصطلاحا دیگر حالا اگر بخواهیم شرح بدهیم طول میکشد. این شبیه همان نسخه سکونی است اما از راه بصره آمده است. این از راه بصره است.
کتاب سکونی که پیش ما آمده از میراث کوفه است. آن وقت میراث بصره خیلی مشکلات دارد، نمیخواهم وارد بحثش بشوم. یکی از مشکلات خیلی بزرگ و اساسیاش باز این است که در میراث بصره دو سه نفر خیلی معروف به کذب هستند. آنها هم مشکل کار هستند. یکی همان عبد الرحمن بن عبدالله این اصم بصری است که 33:23 این خیلی معروف به کذب است. عرض کردم سابقا هم عرض کردم فکر نمیکنم دروغ مصطلح بگوید. گفتم کم و زیاد میکند.
باز ابن شمون هم وضع روشنی ندارد. خود سهل هم وضعی روشنی ندارد. این اسانیدی که خوانده شد. حالا مسمع را شاید، مسمع ظاهرا یک شخصیت اجتماعی است. احتمالا همین چیزی شبیه کتاب سکونی یک مقدارش هم از این راه ما داریم. ما از راه میراث بصره، یک مقدار میراثهای کوفه را، چون الان وقت شرح این مطالب نیست. میراثهای اهل کوفه را هم داریم. لکن میراث اهل بصره روی هم رفته یک مقداری مشکل دارد. بعضیهایش خیلی مشکل دارد. بعضیهایش مشکل مختصر دارد و بعضیهایش خیلی مشکل دارد. مثل همینهایی که شما فرمودید به خاطر وجود ابن شمون.
مثلا همین کتاب طب الرضا اگر تمام بشود از میراث بصره است. همین ابن شمون نقل میکند محمد بن الحسن بن شمون. اینها بر میگردد به میراث بصره. این را هم ما توضیحاتش را در سابق عرض کردیم انشاء الله در فرصت دیگر توضیح داده میشود.
به ذهن من میآید اصل این روایت همین کتاب سکونی یا همین کتاب مسمع که مثل آن بوده. عن جعفر عن ابیه عن آبائه عن علی(ع) قال رسول الله(ص) یا اخذ رسول الله(ص). نکتهاش به نظر من این باشد.
حدیث شماره 7، محمد بن یحیی از کتاب کافی است. استاد ایشان محمد بن یحیی قدس الله سره عن سملة بن خطاب، ایشان از اهل قم برارستان به اصطلاح برارستان قم و تضعیف شده در کتب اصحاب، ظاهرا از خط غلو است ایشان. غرض به هر حال ایشان تضعیف شده و مقداری هم میراثهایش الان هست در کتابهای ما. در خود کافی هم هست غیر از این هم هست.
و عرض کردیم من سابقا چند بار عرض کردم ظاهرا مرحوم کلینی یا حالا خودش یا توسط مشایخش اینجا توسط استادش محمد بن یحیی یک مقدار احادیث قابل قبول این میراث خط غلو را آوردند قبول کردند. دقت بکنید. چون الان مثلا در کتب مثلا به عنوان مثلا فقهی غیر فقهی، اگر سلمه باشد میگویند ضعیف مثلا به خاطر سلمه. اما عرض کردم شواهد نشان میدهد که اجمالا یک عدهای از میراث خط غلو را قبول کردند. مثلا اینها جزو قسمتهای خوب میراث سلمة بن خطاب است. لذا منافات ندارد که ضعیف باشد. ضعیف معنایش این نیست که جمیع روایاتش باطل است. دقت میکنید؟ حرفهای خوب هم دارد.و مخصوصا که گاهی اوقات اینها از یک مصدر درستی نقل میکردند. یعنی عرض کردم کرارا و مرارا سلمة بن خطاب از امام(ع) نقل نمیکند. فرض کنید از یک کتابی نقل میکند. کیفیت تنقیح این جوری بوده. اینها در نسخههای دیگر آن کتاب هم میدیدند. خب این حدیث قابل قبول است. دقت کردید؟ نکته فنی روشن شد؟
مثلا ایشان اینجا نقل میکند عن سلیمان بن سماعة الخزاعی، از ایشان شخص. این سلیمان بن سماعه اینها یک خاندانی هستند در بصره به نام الکوزی. نمیدانم پسر برادر ابو نصر، ابو عاص، یا عاصم الکوزی البصری. این از خط بصره ماست. سلیمان بن سفیان. اجمالا بد نیست، توثیقش هم کرده نجاشی گفته ثقة درباره ایشان. گفته له کتاب. طریق کتاب همین سلمة بن خطاب است. طریق کتاب نجاشی همین سلمة بن خطاب است. من میخواهم توضیح برایتان که روشن بشود در قرن سوم و چهارم اصحاب چه کار کردند.
پس مرحوم شیخ کلینی در قم از استادش مرحوم محمد بن یحیی که قمی است، از سلمه که قمی است، لکن ایشان از میراث بصره، از قم میرود به بصره. از سلیمان بن سماعه خزاعی که ایشان توثیق کرده نجاشی. عن علی بن اسماعیل، البته اینجا شناخت علی بن اسماعیل خیلی مشکل است. لکن بعید نیست علی بن اسماعیل میثمی باشد. خیلی احتمالش قوی است.
در ترجمه یک نفری، بله آن حسن بن راشد به اصطلاح، بعید نیست این علی بن اسماعیل میثمی باشد. ایشان جزو اجلاست، جزو بزرگان متکلمین هم هست. و ایشان مثل اینکه اصلش کوفه بوده ساکن بصره شده است. اگر این باشد حدیث تسلسل جغرافیاییاش هم حفظ شده. یعنی هم سلیمان هم آن یکی دیگر هر دو بصری هستند.
عن عمرو بن ابی المقدام، ایشان البته کوفی است.
قال سمعت ابا جعفر(ع)، بد نیست حدیث به استثنای اشکال در سلمة به خاطر سلمه اشکال دارد. عرض کردم اینها احتمالا تنقیحش کردند این حدیث را. و احتمالا در کتاب سلمه دو تا سند بوده؛ یکی همین سندی که الان خواندیم که از کافی بود. در کتاب معانی الاخبار در ذیلش دارد. معانی الاخبار مرحوم صدوق. قال حدثنا ابی، پدر ایشان صدوق پدر که از اجلاست. قال حدثنا احمد بن ادریس، که الان به اسم، ایشان جزو بزرگان اصحاب است. جزو اشاعره قم است. بسیار مرد، ابو علی اشعری هم به او گفته میشود. عن سلمة بن خطاب، روشن شد؟
پس کلینی توسط محمد بن یحیی عطار قمی، استادش از سلمه نقل میکند. صدوق پدر توسط احمدبن ادریس از سلمه. ببینید دو تا طریق هر دو رسیدند، و هر دو طریق هم صحیح هستند. خود سلمه محل اشکال است. و الا هر دو طریق به کتاب سلمه صحیح است.
آن وقت در این نسخه احمد بن ادریس این طور دارد: عن الحسن بن راشد بن یحیی؛ حسن بن راشد. پس معلوم شد که مرحوم علی بن مرحوم سلمة بن خطاب از دو راه این حدیث را نقل میکند. یکی سلیمان بن سفیان سماعه، یکی هم راشد بن یحیی.
این شخص تضعیف شده حسن بن راشد. لکن مرحوم نجاشی میگوید کتابی دارد و کتابش کثیر الفضائل است. یعنی به اصطلاح خود مولف وضع روشنی ندارد اما کتاب، کتاب خوبی است. احادیث خوبی است.
و عرض کردیم در بعضی از نسخ از ایشان تعبیر شده حسن بن اسد. مرحوم ابن غضائری میگوید حسن بن الاسد. مرحوم نجاشی و مرحوم شیخ طوسی حسن بن راشد الطفاوی؛ یکی است هر دو یکی است.
دیگر حالا چون اینجا این حدیث متوقف بر اسم این شخص نیست متعرض نمیشوم.
مرحوم ابن غضائری میگوید حسن بن اسد ضعیف است و کار درستی ندارد. الا ما رواه عن علی بن اسماعیل بما رواه غیره؛ لذا به همین قرینه این علی بن اسماعیل میثمی است. علی بن اسماعیل شعیب. در این عبارت ابن غضائری علی بن اسماعیل میثمی آمده است. به همین قرینه گفتیم علی بن اسماعیل آن بالا هم میثمی باشد. این قرینه ما این بود اگر قرینه درست باشد.
عن عمرو بن ابی المقدام، لکن در اینجا آمده عن ابی جعفر او ابو الحسن. حالا ابی جعفر او ابی الحسن کمی گیر دارد. کمی مشکل دارد.
علی ای حال یقول تدرون ما قوله تعالی و لا یعصینک فی معروف قلت لا قال ان رسول الله(ص) قال لفاطمه؛ این خیلی بعید است. به نظرم این کتاب سلمه این خرابی را داشته؛ چون عرض کردم خط غلو یک مشکل فرهنگی هم دارند. خط غلو فقط مشکل عقایدی ندارند. من توضیحاتش را عرض کردم مشکلات خط غلو را توضیح دادم، دسته بندی کردیم. هفت هشت تا مشکل برای خط غلو گفتیم. یک مشکل فرهنگی هم دارند.
چون این به فاطمه نمیخورد. حضرت زهرا(س) که این حرفها نبود که. در سال فتح مکه که حضرت جزو فوق دایره اسلام.
غرض قال لفاطمه، احتمال میدهم شاید سلمه خرابش کرده، و الا خیلی بعید است. این قال لفاطمه، عرض کردم در وقتی که توضیح میدادم در ذیل آیه آمده اما در یکیاش فاطمه دارد. اذا انا مت فلا تخمشی علی وجها و لا ترخی علی شعرا و لا تنادی بالویل و لا تقیمی علی نائحه قال ثم قال هذا المعروف الذی قال الله عزوجل؛ مگر مراد این باشد که معروفی که پیغمبر(ص) در فتح مکه گفتند، در وقت وفاتشان به حضرت، متن را مشوه کرده، یعنی کمی متن مشوه، یعنی همان که پیغمبر(ص) در فتح مکه گفتند، به حضرت زهرا(س) هم توصیه کردند. شاید مثلا نظر حدیث به این باشد.
به هر حال انصافا اگر مراد این باشد که ذیل آیه ناظر به حضرت زهرا(س) است این خیلی باطل است که این اصلا نمیشود قبولش کرد. قابل توجه نیست. احتمالش را هم نمیشود داد. به نظر من خراب کرده سلمة بن خطاب.
من یک توضیحی را چند بار عرض کردم. ما مصادر به اصطلاح مذاهب انحرافی در شیعه داشتیم؛ کیسانیه، زیدیه، واقفیه، فلان، لکن شواهد قطعی ما حاکی است هیچ کدام از این مذاهب فاسده قم نیامدند. ما در قم کیسانی، فطحی، فطحی، چون فطحی هم ضبط شده، فطحی، بطری، بُطری، نمیدانم چطوری است حالا ضبط کلمه، نمیدانم زیدی اینها ما نداریم. ما در قم از این مذاهب فاسده نداریم الا غلات. غلات داریم در قم. مثل خود سهل بن زیاد که شهد علیه ابو جعفر بالغلو، بالکذب و الغلو. مثل همین سلمة بن خطاب. ما در قم غلات داریم از این مذاهب فاسده غلات هم داریم. البته معروف بوده که قمیها نسبت به اینها موضع میگرفتند. حالا یک شرحی دارد. در محمد بن اورمه نوشته که اصلا متهمش کردند به غلو و یک کسی هم میخواسته ترورش بکند او را، دیدند تا صبح مشغول نماز است دست نگه داشت نکشت بیچاره را.
علی ای حال کیف ما کان در قم ما غلات داریم. دیگر قضیه ترور هم کشیده غیر از بیرون کردن.
به هر حال نمیدانیم الان این مشکل این حدیث در کجاست. این تفسیر، پس تا اینجا ما به یک مناسبتی دو تا تفسیر از لا یعصینک فی معروف آوردیم. یک تفسیر دیگری هم هست در کتب عامه دارد. یک شرح مفصلی دارد که مادر معاویه هند که معروف است به هند جگرخوار، این به صورت ناشناخته، سعی کرد با پیغمبر(ص) به اصطلاح بیعت بکند و بعد شناخته شد بین زنها. من جمله در این کلمه و لا یعصینک فی معروف، حالا در بقیه جملات نمیخواهم صحبت بکنم آقایان مراجعه کنند. بله، و لا یعصینک فی معروف، آن هند میگوید که ما اصلا اینجا آمدیم که اطاعت شما را بکنم یا رسول الله(ص). معنا ندارد که ما بیعت بکنیم که شما را معصیت نکنیم، مخالفت نکنیم. اگر این تفسیر روشن باشد، اگر این، یعنی به نظر میآید این فهم اولی حدیث این است. چون ببینید مثلا و لا یعصینک در آیه مبارکه خطاب به رسول الله(ص) است. بعید است مثلا آیه را حمل بکنیم بر این معنا و لا یثبتن شعرا کذا، چون اگر آنها باشد آن حکم فی نفسه است، ربطی به رسول الله(ص) ندارد. دقت میکنید؟ ظاهر و لا یعصینک یک امر ولایتی است، حکومتی است. یعنی اگر پیغمبر(ص) حکم کردند که مثلا زنها بیایند در جهاد مثلا کمک کنند به مردها، اینها مخالفت نکردند، یا اگر حکم کردند که در نماز مثلا چون در روایت دارد که نماز زنها پشت سر مردها میایستادند. مثلا پیغمبر(ص) حکم میکردند که این طور، یا مثلا دستور دادند که این نماز را خارج نشوید، نماز جمعه مثلا نیایید، نماز فلان بیاید، لا یعصینک. یا حتی در امور اجتماعی. معروف را اگر متعارف بگیریم. چه معروف عقلی بگیریم چه معروف عرفی بگیریم چه معروف شرعی بگیریم. در هر معنایی که بگیریم ظاهرش لا یعصینک است. نیست این طور؟ ظاهر آیه این طور است. نه به این تفسیر ثوب و اینها میخورد و الا میگفت و لا یعصین فی معروف. چون قبلش دارد و لا یقتلن اولادهن؛ همین جا هم دارد که وقتی پیغمبر(ص) فرمودولا یقتلن اولادهن، این زبان دراز گفت که یا رسول الله(ص) ما که بچههایمان را نمیکشیم؛ ما بچهها را بزرگ میکنیم شما میکشید فرستادید جنگ اینها را کشتید. دارد که عمر این قدر خندید که به پشت افتاد از خنده. گفت ما نیستیم که بچهها را میکشیم شما هستید که و لا یقتلن اولادهن، در آنها همه به عنوان و لا یقتلن اولادهن مثلا. اما در این یکی و لا یعصینک. انصافش من در ذهنم میآید اگر ما باشیم و ظاهر آیه مبارکه، حالا مگر این روایت را تعبدا قبول بکنیم تعبدا، مضافابه اینکه خب عملا خواهیم گفت که در مواردی بوده که قطعا مثلا شق ثوب بوده، حالا خواهد آمد که قدر متیقن امام عسکری(ع) برای پدرشان شق ثوب کردند؛ چون بحث فقهیاش را بعد میخواهیم متعرض شویم. ذهن میآید که یک مقداری قبول این روایات فعلا مشکل باشد.
اصلا خلاف ظاهر آیه است. این همان اختلاف ما با اخباریها که میگویند باید قبول بکنیم ولو خلاف ظاهر است. ظاهر آیه و لا یعصینک فی معروف، یعنی اینها نسبت به پیغمبر(ص)، اگر یک امری صادر کرد که زنها این کار را بکنند و این امر معروفی بود، عقلا عرفا شرعا زنها حق مخالفت ندارند. همچنان که مردها واجب است برایشان اطاعت در امور اجتماعی زنها هم و لا یعصینک، عصیان تو. اما این یسودن شعرا یا یتنفن شعرا این به یعصینک نمیخورد. این خلاف مگر اینکه بگوییم لا یعصینک آن وقت پیغمبر(ص) بفرماید سنت من این است. اینها به عنوان رسول الله(ص)، که در اینها معصیت بکنند. و الا به حسب ظاهر به آیه نمیخورد. و العلم عند الله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین