خارج فقه (جلسه75) شنبه 1393/12/16
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض کردیم به عنوان بحث نوحه و به مناسبتی که ایشان در اینجا آورده بود، گفتیم متعرض مجموعه عناوینی که در روایات وارد شده و عرض شد که این مسئله هم یکی از مسائلی است که هم تحلیل دقیق موضوعیاش مشکل است؛ مثلا بگوییم جیغ زدن در عزای میت خوب نیست، صراخ مثلا فریاد زدن. این فریاد درجات مختلف دارد؛ مثلا بگوییم تا این درجه خوب است. یک کمی رفت بالا دیگر. این را نمیشود الان نه از روایات درآورد و نه از موضوعات خارجی میشود کنترل کرد. قابل کنترل نیست این.
و یک مقدار روایاتش را خواندیم. یک مقدار هم از بحث خارج شدیم.
و عرض کردیم از آن طرف هم خب انصافش این است که اینها به اصطلاح یک مقداری در آنها به اصطلاح دو طرف قضیه، یک مقداری که مخصوصا زنها که اهل گریه و ناله و اینها بودند و باز عدهای از مردها که خیلی خشن بودند. امثال 01:36 و با اصل گریه مثلا مخالف بودند. در حد این که با اصل گریه مثلا.
حالا روایات را از کتاب جامع الاحادیث از این به اصطلاح به عنوان باب احکامی که بعد از میت است. ابواب التعزیه و التسلیه، از آنجا داریم میخوانیم. و رسیدیم به مجموعه روایاتی که در این جهت بود. و یک توضیحی هم عرض کردیم مرحوم آقای بروجردی رحمة الله علیه در تنظیم روایات هر باب، در کتب حدیث، یک نظر خاصی داشتند. چون این مثلا فرض کنید یک بابی را که شما قرار دادید ممکن بود بیست تا روایت است، پانزده تا روایت است، ده تا روایت است. این که اینجا را چه جوری بیاوریم خودش باز یک نکته فنی دارد.
مثلا مرحوم صاحب عوالم، به حسب ائمه(ع) آورده. مثلا اول ما روی عن رسول الله(ص)، بعد ما روی عن علی(ع)، همین طور. آخرش هم آثار بعضی از علمای شیعه مثلا در کلمات علمای شیعه اگر چیزی آمده باشد.
اما صاحب وسائل من دیدم حالا برگشتم باز پیدا نکردم. نمیدانم یک جایش دیدم کتاب وسائل به حسب صحت اسناد آورده، الاصح السند. عرض کردم مختلف هستند دیگر حالا مبانی مختلف. مرحوم آقای بروجردی عقیدهاش این بود که رضوان الله تعالی علیه به حسب دسته بندی موضوعی بکنیم. مثلا یک جایی که ایشان راجع به حضرت سجاد(ع) و گریه حضرت سجاد سلام الله علیه از همان حدیث خصال که نقل کرده شماره 33 در آن باب، همین جور دارد. بیشتر مال این جهت نیست که مال حضرت سجاد صلوات الله و سلامه علیه، تا 38 و خود 38.
در شماره 40، که ایشان آوردند، حالا با قطع نظر از اسناد که مشکل دارد؛ جناب فضیل بله، نقل میکند که امام صادق سلام الله علیه برای قسمت قصه زید خیلی گریه کردند. این یک طایفه بود.
طایفه 41 یک طایفه تنهاست، گریه بکن، غم و غصهات میرود. آن هیچی.
آن وقت روایات را که ایشان یک روایت را اصل قرار میدهند در شماره آنجا، بعد یک ذیلهایی دارد. مثلا در شماره 42 یک حدیث را از کافی آوردند، از دو جای کافی، بعد در ذیل همان حدیث از قرب الاسناد هم آوردند. قرب الاسناد حمیری. در اینجا شاید نکته فنی به عکس بوده. اول قرب الاسناد را میآوردند بعد کافی؛ چون قرب الاسناد زودتر از کلینی است. عادتا این جور بهتر بود.
آن وقت این را ما خواندیم شماره 42 را. این مجموعه روایاتی است به تعابیر مختلف. با کم و زیادی که دارد. که وقتی مومن فوت میکند، ملائکه بر او گریه میکنند، بقاع الارض التی کان یعبد الله علیه گریه میکنند، ابواب السماء گریه میکنند. این به مضامین مختلفی است. دقت بکنید.
عنوان روایت این است. البته ما عنوان بحثمان گریه کردن فرد بر میت است. اما روایاتی داریم که زمین و زمان و بقاع الارض و ملائکه همه بر این گریه میکنند. اینجا آقای بروجردی یک مجموعهای را پشت سر هم آوردند. شماره 42 این طور است، با یک زیرمجموعهای که دارد. شماره 43 همین طور است. 44 همین طور است. باز 44 هم یک زیرمجموعه دو تا زیر مجموعه برایش آوردند. 45 هم همین طور است. 46 همین طور است. 46 یک زیر مجموعه آوردند که باز هم همین طور است. 47 در مستدرک بله، این هم همین طور است.
آن وقت این راجع به مومن تا شماره 47. کل اینها ناظر به یک نکتهای است که بقاع الارض، ملائکه، ابواب السماء، در بابی است در باب سماء عمل مومن میرود بالا، یکی رزق، تمام اینهایی که جانب غیبی برای مومن هست، حالا غیبهای نزدیک، غیبهای دور، تمام اینها به خاطر مومن گریه میکنند.
این روایات این مجموعه، این مجموعهای که من الان عرض کردم. همیشه مجموعه، این راه آقای بروجردی هم راه بدی نیست اجمالا. بله. در این مجموعه بله، استفاده میشود که مومن به اصطلاح به خاطر این جهتی که مومن دارد، اینها گریه میکنند. آن وقت این را اگر بخواهیم از نظر بحث فقهی خودمان بکشیم، چون خودمان بحث فقهی که، جنبههای باطلی و غیبی عمل است. اگر بخواهیم به بحث فقهی خودمان بکشیم که مسئله گریه بر میت باشد، این جوری باید بگوییم: اینها تقریبا به منزله ملاکات هستند. الان در بحث اول هم یک صحبتی کردیم. آن وقت نتیجه بگیریم. عرض کردیم ملاکات امور تکوینی و واقعی که زیربنای اعتبارات شرعی بشوند، اعتبارات قانونی بشوند. این اسمش ملاک است. فرق بین ملاکات و امور حقیقی را این جوری گذاشتند.
آن وقت یک روایتی دارد در تمام اینها، بعضی از اینها من اشاره فقط میکنم. یک روایتی دارد که اذا مات المومن، شماره 47، ثلم فی الاسلام ثلما لا یسد مکانها شیء و بکت علیه بقاع الارض، قال یعنی قال امام صادق(ع) و قال النبی(ص)؛ ببینید احتمالا این روایات ناظر به این بودند. ناظر به این. یعنی ناظر به این بودند که یک امر واقعی بوده، و این امر واقعی این ملاک واقعی، دنبالهاش آن امر قانونی و اعتباری بوده است.
قال و قال النبی صلی الله علیه و اله یا رب ای عبادک احب الیه؛ محبوبترین بندگان، قال الذی یبکی لفقد الصالحین؛ البته احتمال دارد که این حدیث دیگری است بعد از آن آمده. اما احتمال دارد که این تطبیق باشد. دقت کردید؟
ما در این احادیث در این مجموعه که الان برای شما خواندیم، این مجموعه از شماره 42 شروع میشود میرود جلو. در این مجموعه فقط همین یکی را داریم. این یکی. این یکی را داریم که بعد از اینکه آن عمل غیبی را مطرح میکند که بقاع الارض و اینها بر او گریه میکنند، بعد از آن متعرض این میشود، حالا که بقاع مثلا به اصطلاح من، حالا که بقاع الارض سماوات ابواب السماء بر او گریه میکنند، خب مومن هم بر او گریه بکند. مومن برای این چنین انسانی گریه میکند. دقت میکنید.
آن که من فکر میکنم مرحوم آقای بروجردی هم نظر، چون عرض کردیم این جلد طهارت زیر نظر خود ایشان در زمان خود ایشان چاپ شده است. فکر میکنم نظر مبارکشان به این بوده است. اجمالا هم بد نیست. البته آن روایت واحده هم سندش مشکل دارد و هم آن قال و قال النبی(ص)، احتمالا حدیث دیگری باشد پشت سر آن آورده.
علی ای حال اگر ما باشیم و فقط بقیه روایت که ملاک را گفته، استفاده ملاک الان از حکم از ملاک مشکل است. من توضیحاتش را در بحث اول عرض کردم. استفاده حکم از ملاک مشکل است.
این راجع به این.
و اما راجع به به اصطلاح مصدر این کلام و اساسش.
این یکی از مصادر خیلی خوبش در کتاب ابن محبوب همان شماره 42؛ از علی بن رئاب عن ابی الحسن اول، موسی بن جعفر(ع)؛ این خیلی سند خوبی است.
در کتاب قرب الاسناد هم همین طور بوده است. حسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن ابی الحسن الاول. آن وقت اینجا به عنوان زیر مجموعه منیة المرید علی الکاظم علیه السلام. این منیة المرید شهید ثانی هم یا از قرب الاسناد گرفته یا از همان کتاب کافی گرفته. البته اینجا میگوید با متن قرب الاسناد بیشتر میخورد تا آن متن کافی.
این تقریبا از امام هفتم جزو بهترین اسانید است. در کتاب فقیه دارد قال الصادق علیه السلام، این فعلا مرسل است. نمیتوانیم. این یکی اولی خیلی خوب بود.
در کتاب فقیه باز دارد، بر میگردد به حسن بن محبوب عن ابی محمد الوابشی. این ابو محمد وابشی روشن نیست. عرض کردم اینها چون به اسم چیز میخورد، ابو محمد کنیه است. احتمالا شخصیتی بوده شاید میخواسته معروف نشود. آن وقت این در کتاب حسین بن سعید هم نقل شده است. در کتاب ثواب الاعمال هم نقل شده است. در کتاب محاسن برقی هم نقل شده است. و این اسانید و مصادر مختلف تمامش مشکل دارد. یکی به خاطر ابو محمد وابشی اصلا خود آن. یکی هم اینکه عدهای از متونش این طوری است؛ مثلا برقی عن ابن محبوب عن الوابشی عن ابی محمد عن ابی عبدالله. یک مشکل، آخر این روایت دو تا مشکل دارد. یکی توش ابو محمد الوابشی هست که تشخیصش الان مشکل است.
البته من که عرض میکنم اینها مردمان بزرگی هستند، چون خیلی بعید است آن حسن بن محبوبی که ما میشناسیم از یک انسان مجهول به تمام معنا نقل بکند. خیلی بعید میدانیم. خود ما ذوق ما، خود ما این کار را نمیکنیم با اینکه اصلا مقامات ما قابل قیاس با مقامات مثل ابن محبوب کجا، ما کجا، واقعا خب راجع به ابن محبوب نوشتند احد ارکان الاربعه فی زمانه. چون معروف بوده که مثلا زمان امیر(ع) چهار رکن بودند؛ عمار و مقداد و سلمان و ابوذر. ابن محبوب در این حد است نسبت به زمان خودش.
خب فرد، ماها از یک فرد مجهولی که اصلا نمیشناسیم این جور نقل نمیکنیم. انصافا خود ما ها این طور هستیم. مثل ابن محبوب خب به طریق اولی. بسیار بسیار مستبعد است که مثلا احتمال بدهیم که ابو محمد وابشی اینقدر مجهول باشد.
به هر حال آن که ما داریم، آن وقت این تازه یک مشکل دیگری هم دارد. باز در کتاب محاسن آمده عن الوابشی عن ابی محمد. که مخصوصا از آن طرف هم باز ما میدانیم که به اصطلاح ثواب الاعمال صدوق از همین کتاب برقی نقل کرده. چون نسخ برقی هم مختلف بوده.
علی ای حال این مجموعه مصادر که ما الان در اختیار ما داریم. اگر کتاب حسین بن سعید ثابت باشد، آن اول به حسب تاریخ زمانی، در کتاب حسین بن سعید مرسل عن ابی عبدالله است. بعد کتاب محاسن است. آن دارد وابشی عن ابی محمد. بعد در کتاب ثواب الاعمال و فقیه است، در آنها دارد عن ابی محمد الوابشی عن ابی عبدالله(ع). تمام اینها به حسب ظاهر مشکل دارند و اصل اشکال سر کلمه ابو محمد الوابشی است سند. مضافا به اینکه باز هم همان سند هم دو جور نوشته شده؛ عن الوابشی عن ابی محمد.
و این هم دارد، این از امام صادق(ع) است. آن وقت اینها هم عرض کردم این حدیث خیلی بحث فقهی ندارد. من مثال میزنم که چقدر دقت بکنید. مثلا در آن حدیث دارد که ما من مومن یموت فی غربة من الارض؛ اینجا دارد روی عنوان غربت و قرین بودن است. آنجا مطلق بود. اذا مات المومن، در آن روایت امام کاظم(ع). خوب دقت میکنید چقدر با همدیگر فرق میکنند. فیغیب عنه بواکیه؛ زنهایی نیستند که بر او گریه بکنند، نوحه سرایی بکنند. الا بکت بقاع الارض و بکت اثوابه و بکت ابواب السماء و بکاء ملکان الموکلان به؛ این عناوینی که دارد با آن عناوین فرق میکند.
این هم پس ما تا اینجا از موسی بن جعفر(ع) به طریق روشنی داریم. از امام صادق(ع) یکی مرسل داریم که آن هم مطلق است، غربت نیست. یکی در قید غربت آمده. اینها هر دوش مشکل دارد. در کتاب کنز العمال، کنز الفوائد معذرت میخواهم، روی عن رسول الله(ص) ما من مومن الا و له باب یَصعد یا یُصعّد منها عمله؛ این دارد، فقط خصوص باب را آورده. چیزهای دیگری را ایشان نقل نکرده در این کتاب روایت کنز الفوائد مرحوم کراجکی غیر از آن چیزی نقل نکرده است. و این روشن نیست یعنی این به لحاظ مصدری مشکل دارد، مرسل است. امر این هم روشن نیست.
پس تا اینجا شد سه تا. از موسی بن جعفر(ع) به سند معتبر. از امام صادق(ع) سند گیر دارد. عن رسول الله(ص) که آن هم گیر دارد.
بگردید بیشتر آن مایههای اصلی را پیدا بکنید. اینجا مرحوم حاجی نوری در مستدرک، ایشان از مستدرک نقل کرده، سید فضل الله راوندی فی نوادره باسناده عن موسی بن جعفر علیهما السلام عن قال قال رسول الله(ص)؛ این اسناد عن رسول الله(ص) اینجاست در همین جعفریات است.
عرض کردم کتاب جعفریات در قرن پنجم به دست اصحاب ما رسید، توسط آن رویانی که از علمای شافعی و معروف است، به مرحوم سید فضل الله راوندی ابوالرضا در کتاب نوادر، این نوادر همان جعفریات است. و نقل میکند و این جعفریات هم به احتمال قوی ما عرض کردیم کتاب سکونی باشد. این تاریخش و شرحش را چند بار گفتیم دیگر تکرار نمیکنیم.
در اینجا بر میگردانند به رسول الله(ص) و عن علی(ع). بر میگردد عن جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه عن علی(ع) قال قال رسول الله(ص). بعید هم نیست اصل این بوده، اصل حدیث این بوده. عن رسول الله(ص) اما این دارد ما من مومن یموت فی غربته؛ اینجا قید غربت زده، در عدهایشان مطلق بوده. این را در کتاب نوادر آورده. دقت فرمودید؟ نوادر مرحوم راوندی. لکن بعدها اینجا یک شماره جعفریات صفحه 192 زده. بعدها این در کتاب جعفریات آمده. تاریخ جعفریات هم عرض کردیم این بار سومی است که این کتاب در میان شیعه آمده. یک بار در زمان به اصطلاح قبل از نجاشی و شیخ در بغداد آمده. علمای ما اعتنایی به آن نکردند. یک بار در زمان سید فضل الله راوندی همان نسخهای که مال رویانی بوده، که آن هم از نسخه سهل بن احمد دیباجی است از او نقل میکند. متأسفانه آن هم باز علما اعتنا نکردند چون حتما دیدند به رویانی بر میخورد. حالا شاید هم زمان بوده دیگر. بار سوم در زمان حاجی نوری این کتاب نسخهای از هند بوده. این بار به اسم جعفریات به همین اسم خودش.
عرض کردیم احتمال قوی دارد اسم کتاب دقیقا اگر بخواهیم اسمش کتب الجعفریه است. اسم کتاب دقیقا. لکن الان پیش ما شده جعفریات یا اشعثیات. اما اینکه آیا اسم کتاب دقیقا این است؛ چون عرض کردیم کرارا کتاب را محمدبن اشعث نوشته و معاصر ایشان صاحب دعائم الاسلام، قاضی نعمان، یک کتابی از او تازگی پیدا شده به نام الایضاح. در آنجا میگوید عن کتب الجعفریه، تصریح میکند. ایشان معاصر شیخ بوده. بعضی کتب نقل میکند. تعبیر کرده به کتب الجعفریه. و مراداز این که از این کتاب تعبیر شده به کتب الجعفریه هم سرش این است؛ این کتاب مبوب است؛ یعنی مجرد احادیث نیست. یا مجرد مسئله نیست. سألته سألته. این نیست، مبوب است. کتاب الطهاره، کتاب الصلاة این طوری چون مبوب است، لذا به آن کتب گفتند. کتب الجعفریه. اینها به صورت مبوب بوده و عرض کردیم یکی از دلایلی که مثلا حتی از سنیها مثل ابن علی، چون ابن علی هم رفته مصر این شخص را دیده. همین محمد بن محمد و همین جعفریات را هم دیده پیشش.
یکی از اشکالاتش هم همین است که این کتاب مبوب است و این نمیخورد مال علی بن ابیطالب(ع) باشد. مثلا کتاب الصلاة، کتاب الحج، کتاب التفسیر، میگوید این تبویب نمیخورد.
علی ای حال این توضیحات را چون چند بار دادیم تکرار نمیکنیم.
آن وقت این جعفریات دیگر بعد از مرحوم حاجی نوری، یعنی نسخهای که از هند آمد، این نسخه مورد توجه واقع شد. و آقای بروجردی هم چاپ فرمودند. حالا غیر از اینکه حاجی نوری در مستدرک نقل کردند، مرحوم آقای بروجردی قدس الله نفسه این را چاپ کردند. دیگر الان دیگر بین جا افتاد دیگر فعلا انصافا در حوزههای ما جعفریات خوانده میشود. لکن عرض کردم دو بار قبلا آمد و در حوزههای ما مطرح نشد.
باسناده عن علی علیه السلام قال قال رسول الله(ص)؛ و ما توضیحات کافی عرض کردیم این کتاب، کتاب سکونی است. اگر ما الان در جعفریات حدیثی میبینیم که در کتب سابق نبوده، در حقیقت اصحاب ما حذفش کردند. این را من توضیحاتش را کافی عرض کردم. عده زیادی از احادیث سکونی را اصحاب ما حذف کردند. به قول امروزی سانسور کردند.
قال قال رسول الله(ص) الاسلام بدأ غریبا؛ حالا حقیقت کتاب سکونی چیست، آن بحث دیگری است. الان حال صحبتش هم نداریم. این الاسلام بدأ غریبا و سیعود غریبا کما بدأ، این در کتب معتبر اهل سنت هم آمده. مثل کتاب به اصطلاح جناب آقای ترمذی.
فطوبی للغرباء قیل و من هم یا رسول الله(ص)؛ یعنی غربا کی هستند؟ الذین یُصلحون بخوانید، چون ما میشنیدیم بعضی از اهل علم یَصلحون، نه الذین یُصلحون اذا فسد الناس، انه لا وحشة و لا غربة علی مومن؛ حالا در متن کتاب این جور بوده، ما نمیفهمیم شاید مثلا اگر ما باشیم الان، خوب دقت بکنید، اینجا یک شماره به آن زده، جعفریات یک شماره فلان برای همین، بعید نیست خود این متن جعفریات یا متن کتاب سکونی تکه تکه حدیث بوده است. یعنی شما الان بخواهید این کتاب را چاپ بکنید، مثلا تا اینجا را یک شماره بزنید. الذین یصلحون اذا فسد الناس. انه لا وحشة و لا غربة علی مومن، این هم یک شماره. اینها در کتاب چیز نیامده، در کتاب نوادر راوندی نیامده.
و ما مومن یموت فی غربة، این ما مومن یموت فی غربة این در کتاب راوندی از اینجا آمده است. دو قطعه حدیث در کتاب جعفریات هست که در کتاب راوندی نیامده. نمیفهمیم شاید هم حذف کرده. نمیدانیم چرا.
ما من مومن، ببینید از اینجا با آن کتاب مستدرک که رمز دارد یکی میشود.
س: 21:41 نقل میکند از نوادر راوندی کامل نقل میکند.
ج: خب پس معلوم میشود
س: خود نوادر هم کامل آورده
ج: خود نوادر هم کامل آورده. پس معلوم میشود اینجا را مرحوم مستدرک نقصش کرده است. معلوم میشود مستدرک حذفش کرده، اگر خود نوادر کامل آورده، نوادر را مثل اینکه تازه چاپ کردند. چاپ نبود خود نوادر راوندی. تازه چاپ شده، معلوم میشود تاریخ چاپ؟ نگاهش بکنید من ندارم خودم
انه لا وحشة و لا غربة علی مومن، بعد و ما من مومن یموت فی غربة، در آن کتاب نوادر بود فی غربته، من بعضی از نکات را عرض میکنم نه به خاطر اهمیتی که در بحث ما دارد. آشنایی شما کلا با حدیث و نحوه کار.
الا بکت الملائکة رحمة له حیث قلت بواکیه؛ خیلی عجیب است با آن نوادر مساوق است.
و الا فسح له فی قبره بنور یتلألأ من حیث دفن الی مسقط رأسه؛ این به نظرم الا و الا به نظرم در بقیه متون نبود. فقط در همین یکی آمده. در نوادر آمده و توی کتاب جعفریات آمده است.
این الا فسح له فی قبره، این هم دارد نوادر؟
س: دارد حاج آقا، و الا فسح له فی قبره
ج: فی قبره؛ معلوم میشود که در کتاب اشعثیات این بوده. این در متونی که الان خواندیم این یکی هم نیست.
بعد در قطب راوندی قال قال النبی(ص)؛ این قال النبی(ص) ظاهرا از همینها گرفته مجموعه. اذا مات المومن ثلم فی الاسلام ثلمه، این اذا مات المومن ثلم فی الاسلام ثلمه. این اذا مات المومن ثلم فی الاسلام ثلمه، به نظرم توی حالا کلمه ثلمه را نگاه بکنید، در مصادر اهل سنت الان یادم نمیآید. و بکت علیه بقاع الارض التی کان یعبد الله؛ دقت کردید؟ این هم در 23:34 اینجا یک زیادی دارد وقال النبی(ص) یا رب ای عبادک احب الیک؛ توضیحش گذشت دیگر نمیخواهیم بخوانیم.
در حدیث بعدی قال قال ابو عبدالله ان الغریب اذا حضره الموت؛ این راجع به غریب است و اینکه در آن حالت چه میشود و خداوند بر او چه گفته؛ این خیلی ربطی به ما نحن فیه ندارد. من نمیدانم چرا ایشان در اینجا آورده. و بعدش هم چیز ندارد توش گریه ندارد.
در کتاب محاسن برقی این را یک توضیحی من بدهم بد نیست انشاء الله.
البرقی نوشته این طور. عرض کردیم در کتاب محاسن اگر آمد برقی مراد پدرش است. گاهی هم مراد خودش است. عن احمد بن محمد بن عیسی عن احمد بن یوسف بن عقیل عمن رواه عن ابی عبدالله علیه السلام؛ فکر نمیکنم این درست باشد سند. این باید این طور باشد: البرقی عن محمد بن عیسی نه احمد. و این محمد بن عیسی، عبید است. محمد بن عیسی بن عبید الیقطینی، احمدش به نظرم زیادی است. در برقی اشتباه شده است.
س: پدر احمد بن عیسی نیست؟
ج: نه نه. محمد بن عیسی بن عبید.
آن وقت این عن احمد بن یوسف بن عقیل، این هم به نظرم اشتباه است. این کلمه عن احمدش زیادی است یا احمد، عبید بوده. محمد بن عیسی بن عبید. احمد اینجا معنا ندارد.
عن یوسف بن عقیل باید باشد. پس سند باید این طور باشد: برقی از محمد بن عیسی بن عبید عن یوسف بن عقیل؛ عرض کردم ما این را داریم که محمد بن عیسی از یوسف بن عقیل نقل میکند. دو تایش الان در اختیار ما هست. یکی در تهذیب و یکی هم یک جای دیگر، محاسن است یا کجا. دو موردش هست. و یکی هم محمدبن احمد بن یحیی است نه برقی. عن محمد بن عیسی عن یوسف بن عقیل.
عرض کردیم در همین بحثی که اخیرا در محمد بن قیس داشتیم، عرض کردیم ظاهرا یوسف بن عقیل که ایشان هم بجلی است. یوسف بن عقیل از محمد بن قیس بجلی تمام کتاب قضایا و سنن را نقل کرده است. عرض کردیم سه تا نقل ظاهرا مجموعا ما از این کتاب داریم. یکی عبید پسر محمد بن قیس که آن هم کامل نقل کرده؛ یکی یوسف بن عقیل. و حتی ایشان مرحوم نجاشی نوشته بود قمیها که خیال میکنند کتاب مال یوسف است. ایشان میگوید نه کتاب مال محمد بن قیس است. و درست هم هست کتاب مال محمد بن قیس است.
و عرض کردیم در کتاب مستطاب تهذیب جلد یک یا دو، اول نقل از یوسف بن عقیل اول کتاب محمد بن قیس است. اول کتاب قضایا و سنن است. حدود سه چهار سطرش به ما رسیده. چون نجاشی در یک جا، شیخ طوسی در یک جا، اول کتاب را نقل کردند. همین دو کلمه سه کلمه. کان علی اذا افتتحت الصلاة و اذا یبدأ الصلاة همچین چیزی. و حدود چهار پنج سطرش در کتاب شیخ طوسی آمده. در تهذیب آمده. آن هم از همین محمد بن عیسی عن یوسف بن عقیل.
لذا من فکر میکنم اصل این حدیث در کتاب قضایا و سنن الاحکام بوده. این در این کتاب محاسن خیلی خراب شده. باید این طور باشد: عن محمد بن عیسی عن یوسف بن عقیل، این عمن رواه که احتمالا چیز باشد مرحوم محمد بن قیس باشد. عمن رواه نتوانسته اسم برده. عن ابی عبدالله(ع)، احتمال میدهم که این ابی عبدالله هم نباشد، ابی جعفر باشد. آن طریق معروفی که راوی آن کتاب است ابو جعفر است نه ابو عبدالله.
علی ای حال فقیه به صورت مرسل آورده. ظاهرا از کتاب محاسن گرفته. فقیه واضح است این کتاب در قم موجود بوده از آنجا گرفته است. اما به نظر ما خود محاسن خرابی دارد. اصلا صحیحش هم باید ابی جعفر باشد نه ابی عبدالله. این هم راجع به این قسمت.
باز در قال الصادق علیه السلام موت الغریب شهادة، این خیلی ربطی به ما نحن فیه دارد. و بعد هم وارد روایات تقدم و یأتی شده که اینجا نیست. فقط در آخرش نوشته در باب کسب نائحه خواهد آمد. راست است مطلبی که گفته درست است.
یک بابی دارد در اینجا باب هفتمش، جواز البکاء و الحزن علی الخوارج و امثالها للالفه؛ مثلا گاهی بودند افرادی که شیعه بودند، بعد منحرف شدند و مردند و کشته شدند، انسان برایشان گریه بکند.
دو تا روایت در اینجا نقل کرده در این عنوان. به عکس است. در اینجا دارد که حالا سندش هم گیر دارد که عبدالله بن بکیر گفت که یادم ابو الخطاب افتادم، بعد گریهام گرفت. حضرت فرمود که ناراحتی؟ گفتم نه آقا، شما شنیدم این طور فرمودید. من به خاطر اینکه با اینها رفیق بودیم با اصحاب ابو الخطاب. علی ای حال الان قبول این روایت مشکل است که حضرت اجازه دادند. قال انا 28:51 الفت التی کنا علیها و البلیة التی اوقعتهم فلذلک 28:57 اگر روی شخص نباشد، روی عنوان، عنوان مثل دوستی، برادری، بله.
آن وقت در کتاب مستدرک و فیه آخر کتاب ابی جعفر محمد بن المثنی بن القاسم الحضرمی؛ این را من میخوانم به خاطر نکتهای که دارد. ببینید ایشان دارد کتاب ابی جعفر محمد بن المثنی، بروایة ابی محمد هارون موسی التلعکبری؛ عرض کردم برای شما در سابق رسم بود که سند کتاب و قرائت کتاب را اول میآوردند. بعدها اصلا در میان شیعه زیاد نیست، در سنیها زیاد است خیلی کتب خطی نفیس الان، شاید مثلا چیزی در حدود هزاران یا دهها هزار کتاب نفیس خطی دارند که روی اولش سماع هست. سمعت هذا الکتاب من فلان عن فلان. بین شیعه کم است.
آن وقت در آن زمان این رسم بوده. ببینید اسم کتاب مال محمد بن مثنی است لکن دارد بروایة ابی محمد هارون موسی التعکبری؛ این اولش بوده است. پشت کتاب این اجازه حدثنا حمیدی، حمید بن محمد بن همام؛ البته این هارون بن موسی تلعکبری از بزرگان اصحاب است. فوق العاده جلیل القدر است. سابقا هم یک اشاراتی راجع به او کردیم.
عن محمد بن همام که ایشان هم فوق العاده مرد بزرگواری است. این کتاب نسخه کتاب مال کوفه بوده، این سندی است که پشت کتاب بوده است. تلعکبری از بغداد است؛ محمد بن همام از بغداد است. عن حمید بن زیاد؛ حمید بن زیاد از کوفه است. از بغداد رفته به کوفه. و محمد بن جعفر الزراد نوشته، رزاز قرشی. عن یحیی بن زکریا اللؤلؤی، ایشان هم از مشایخ معروف است. نسبتا حالا نه خیلی معروف در بغداد بوده. قال حدثنا محمد بن احمد بن هارون الحرار، نمیشناسم الان.
نکتهای که میخواستم در اینجا بگویم غیر از اینکه نحوه کتابهای قدیم بوده، عن محمد بن علی صیرفی، این را میخواستم عرض بکنم. این محمد بن علی صیرفی کوفه بوده آمده قم و ناشر کتب اهل کوفه است و مرحوم نجاشی میگوید کذاب بلکه از فضل نقل شده اشهر الکذابین.
ما یک مقدار من تمام مقدمات این بود یک مقداری ما احادیث از این محمد بن علی داریم که در کوفه تحدیث کرده یا بغداد، اینها در قم نبوده. اینها کمی شناختش مشکل است. چون این نکته توجه نشده. بیشتر اصحاب ما مثلا در کافی آمده احمد البرقی عن محمد بن علی صیرفی. قمیها تقریبا امرشان واضح است. آنجایی که قمیها از این شخص نقل میکنند واضح است. ما جاهایی داریم که قمیها نیستند، و این جای تأمل دارد. عن محمد بن سنان، عرض کردم این احتمالا میراثهای محمد بن سنان است که محمد بن علی صیرفی معروف به ابو سمینه نقل کرده و آورده قم. عن مفضل بن عمر عن جابر الجعفی عن رجل عن جابر بن عبدالله؛ مضمون حدیث این است که حضرت امیر(ع) رفیقی داشتند یهودی بود و کثیرا ما کان یألفه و ان کانت له حاجة اسعفه فیها؛ اگر حضرت امیر(ع) هم حاجتی داشتند انجام میدادند. فمات الیهودی فحزن علیه، حضرت خیلی ناراحت شدند. خیلی بعید است قبول این جور روایات.
حالا یک مشکل دیگری که ما الان داریم که نمیخواهم خیلی صحبت زیاد راجع به آن بشود، چون باید بررسی بشود خیلی هم سنگین است. یک مقدار حرفهایی که میخورد جزو آثار یهود، کلا، خیلی عجیب است توسط محمد بن سنان از مفضل به ما رسیده. این هم یک مقدار گفتیم. میگویم نمیخواهم الان خیلی بازش کنیم چون یک مشکلاتی دارد که باز کردنش و بعد باید بسته بشود مشکل دارد.
علی ای حال این یک قسمتی ما داریم. مجموعه روایاتی است خیلی عجیب است اسانیدش و حرفهای مثلا میخورد که جزو آثار حالا درجه چندم یهود باشد. چون خب میدانید یک مدتی از یهود یک مقداری از یهود ساکن همین نزدیک کوفه، یعنی ساکن حله که بابل بود. و اصولا در بابل یک مکتب فکری یهود وجود دارد. اصلا عده زیادی از علمای بزرگشان اصطلاح خودشان ربی میگفتند. ربی فلان ربی فلان. علمای معنوی و عرفای بزرگ و این در خود بابل هستند. اصولا حتی این میشنا کتاب معروفشان است، دو تا شرح دارد؛ یک تلمود بابلی دارد، یک تلمود فلسطینی. یعنی یک حوزه فلسطین دارند یک حوزه بابل. یک مقداری نمیدانم چطور شده که در روایات ما در ابواب مختلف که الان نمیخواهم متعرض بشوم، از محمد بن سنان عن مفضل بن عمر راجع به اینها آمده. احادیثی آمده که مثلا حس میکند انسان که این تفکرات یک نوع سابقه تاریخی پیش یهود داشته است. حالا چطوری راه پیدا کرده این را هم الان نمیدانم.
مثلا اینکه حضرت امیر(ع) ناراحت شدند برای یهودی، بله، بعد پیغمبر(ص)، فالتفت الیه النبی(ص) و هو ضاحک فقال له یا ابا الحسن ما فعل صاحبک الیهودی قال قلت مات قال اغتممت به و استبدت وحشته؛ و استبدت ظاهرا یعنی دوری او خیلی بر تو تأثیر کرده. قلت نعم یا رسول الله(ص)؛ بله خیلی. بعد قال فتحب ان تراه محبورا، مقامی به او داده شده که این خوشحال است مثلا.
غرض این حدیث را نکات مختلفی داشت من مخصوصا خواندم. البته ربطی به ما نحن فیه نداشت. به خاطر این جهات خارجیاش که خب بعضیهایش هم مختصر صحبت کردیم.
باب بعدی که ایشان آورده، این باب خیلی مهم است. آن باب اول خیلی ارزش واقعی نداشت یعنی اجمالا بکاء را اثبات میکرد. و بکاء اثبات شده، احتیاج ندارد. غیر از اینکه فطرت هست، روایات بکاء فراوان است اثبات شده است.
این باب بعدی غیر از بکاء را اثبات کرده. این خیلی مهم است. و آن هم که عرض کردیم در مثل جواهر و حدائق و کتب فقهی ما و کتب فقهی اهل سنت اینها آمده، این عناوین دیگری است. و انصافا هم خدا رحمت کند مرحوم آقای بروجردی این عناوین را یک جا جمع کرده در عنوان باب. خیلی ظریف است این نکته و اگر بخواهیم دقیق کار بکنیم در این باب، باید یکی یکی این عناوین را دلیلش را پیدا بکنیم.
ایشان نوشتند باب حکم الصیاح، صیحه زدن، الصراخ بالویل و العویل و الثبور و الدعاء بالذل که ما بعد از تو بدبخت شدیم، بیچاره شدیم. و الثکل، ما مصیبت زده شدیم؛ و النوح، نوحه گری؛ و لطم الوجه، به صورت زدن؛ و لطم الصدر، و تسویق الید علی الید، این از کف زدن نه کف از شادی، از ناراحتی. بله، و جز الشعر، رسمشان بوده برای مرده چه زن چه مرد، مرد غالبا از محاسنش یک مقدار کوتاه میکرده در موت عزیزان خودش یا از موی جلوی پیشانی.
و جز الشعر و نشره، یا اگر زن بود موهایش را پریشان میکرد. و نشره، و اقامة النیاحه و شق الثیاب؛ معلوم شد چند تا عنوان. انصافا مرحوم آقای بروجردی انتخاب باب را خیلی علمایی انتخاب کردند.
این مجموعه عناوینی است. تا آن چیزی که الان خواندیم عنوان فقط بکاء بود. عرض کردیم این هم یکی از مصیبتهاست یعنی واقعا مصیبت است حالا به خاطر امر طبیعی است که انسان گریه میکند، ما باید این قدر روایت بیاوریم برای اینکه اثبات بکنیم بکاء جایز است. این فکر میکنم به خاطر همین کارهایی که عمر میکرده که جلوی گریه را میگرفته و خطی که او داشته، به نظرم به خاطر آن بوده. این امر بدیهی و روشنی بوده. حالا اینها یک مقدار مردمان عجیب و غریبی بودند.
به هر حال این مجموعه عناوین است. و اگر از نظر فنی بخواهیم کار کنیم من راهش را به شما عرض بکنم. این هر عنوانی را که ایشان آورده، مثلا بگویید حدیث شماره فلان ناظر به این عنوان است. حدیث شماره فلان به این عنوان. این راهش این است. و کار خوبی هم کرده، انصافا کار ایشان خیلی علمی است.
این مجموعه عناوینی که بوده. البته در زمان ما خب عناوین دیگر، تسلیت دادن، مثلا فیلم تهیه کردن، یک چیزهای دیگر هم در زمان ما مثلا کارهای دیگر.
علی ای حال این مجموعه عناوینی که در باب عزاداری میت است ایشان در اینجا جمع کردند. صیاح هست، فریاد زدن، جیغ زدن، ناله کردن، ویل و العویل و الثبور و الدعاء بالذل و الثکل و النوح و لطم الوجه، به صورت زدن، و لطم الصدر، البته زمان ما دیگر چیزهای دیگر مثل زنجیر زدن و اینها اضافه شده. و الصدر، و تسویق الید، و جز الشعر؛ جز الشعر در زمان ما خیلی متعارف نیست موهایشان کوتاه بکنند. و نشره، چرا این در زمان ما هست. و اقامة النیاحه و شق الثیاب؛ این مجموعه عناوینی است. البته عرض کردم الان هم در زمان ما عناوین دیگر هم اضافه شده، مثل مثلا زنجیر زدن من باب مثال یا بعضی سنگ به سرشان میزنند.
علی ای حال این مجموعه عناوین. و اگر وقت کردیم انشاء الله در کتاب جامع الاحادیث، مثلا مجموعه روایاتی که آورده هر روایتی را به همان عنوانی که در عنوان باب است ربط بدهیم. مثلا این روایت ناظر به آن است.
مثلا حدیث اول را از کتاب بر میگردد به حسین بن سعید. کافی آورده از کتاب حسین بن سعید با سند معتبر عن النذر بن سوید، ایشان ثقه است. عن قاسم بن سلیمان عن جراح مدائنی؛ من به نظرم میآید که این یک کتاب واحدی بوده. یک اختلاف کمی بینشان بوده. و قاسم راوی کتاب جراح هم هست، و خودش هم یک چیزی باز نویسی کرده ظاهرا. هردویشان وضع روشنی ندارند.
عن ابی عبدالله علیه السلام، لکن کتاب مشهوری است. کتاب جراح مدائنی از آن زیاد نقل شده اما یک توثیق واضحی ندارد.
قال لا یصلح الصیاح علی المیت؛ این عنوان اول. باب حکم الصیاح؛ اینجا عنوان صیاح آمده است. حدیث اعتبار روشنی ندارد.
و لا ینبغی ولکن الناس لا یعرفونه و الصدر خیر؛ در آخر حالا یک جمع بندی برای عنوان باب خواهیم کرد که شاید بعضی از این روایاتی که جلوی این کارها را گرفته به خاطر عناوین ثانوی است. مثلا این ناله زدن و فریاد زدن، این مثلا یک جوری باشد که افراد در مقابل اراده الهی تسلیم نشوند، صبر نکنند. انشاء الله بعد. این پس مال عنوان، البته لا ینبغی عرض کردم، لا یصلح لا ینبغی، ممکن است که حرام باشد اما مثلا به سنت رسول الله(ص) که توضیحاتش را دادیم.
حدیث شماره 2 را مرحوم کلینی از سهل بن زیاد، عدة من اصحابنا، عرض کردم وقتی ایشان میگوید عده، یعنی نسخ مشهور، در نسخ مشهور میراث سهل آمده. چون گاهی ایشان میگوید عدة من اصحابنا یکی از آن عده را اسم میبرد، گاهی دو تا را اسم میبرد. گاهی هم میگوید عدة. اگر یکی اسم برد در یک نسخه بوده، دو تا در دو نسخه، عده در همه نسخ.
عن الحسن بن علی، مرحوم سهل بن زیاد از دو تا حسن بن علی مشهور نقل میکند. یکی ابن فضال چون عرض کردم توضیح دادم ایشان هم به کوفه آمده و از مشایخ کوفه مثل حسن بن علی محبوب، حسن بن علی بن فضال، مثل حسن بن علی وشاء نقل میکند.
لا ینبغی الصیاح علی المیت و لا شق الثیاب؛ ببینید این حدیث دو تا دارد. اولی و آخری. صیاح و شق الثیاب. این هم به لحاظ سندی مشکل دارد به لحاظ سهل.
باز مرحوم کلینی عن سهل عن احمد بن محمد بن ابی نصر، توضیحات کافی را کرارا عرض کردیم. مرحوم بزنطی کتاب جامع داشته و یکی از رواتش هم همین سهل بن زیاد است.
و الحسن بن علی، همین جا هم باز همان است که ابن فضال باشد. جمیعا عن ابی جمیله مفضل بن صالح الاسدی عن جابر؛ مفضل بن صالح ابی جمیله تقریبا تضعیف شده. عن ابی جعفر. جابر، جابر بن یزید جعفی است.
قال قلت له، ما الجزع قال اشد الجزع، این بی تابی کردن و ناراحت شدن، الصراخ بالویل و العویل، این عنوان دوم. عنوان دوم صراخ بود. بالویل و العویل. و لطم الوجه و لطم الصدر و جز الشعر من النواصی، ببینید عناوین را در این روایت زیاد آورده. و من اقام النواحة، نوحه، نوحه گری، فقد ترک الصبر و اخذ فی غیر طریقه و من صبر و استرجع، استرجع قال انا لله و انا الیه راجعون. و حمد الله عزوجل فقد رضی بما صنع الله و وقع اجره علی الله؛ و لم یفعل ذلک جری علیه القضاء و هو ذمیم، مذموم است. و احبط الله عمله احبط الله تعالی عمله.
ظاهرا در کتاب ابی جمیله بوده چون مرحوم شیخ کلینی از راه دیگری از عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن عمر بن عثمان، خوب است این مشکل ندارد. این سند تا خود ابی جمیله خوب است. آنجا خود سند تا ابی جمیله مشکل داشت.
بعد دارد مسکن الفواد عن جابر عن الباقر علیه السلام. پس دو سه تا روایت خواندیم از کتاب کافی راجع به بعضی از این عناوینی که در عنوان باب قرار دارد.
در حقیقت آن که بیشتر جنبه فقهی دارد همین باب است. لذا ما چند روزی در بکاء گذراندیم. آن به خاطر وضع اجتماعی خاصی که آن نانجیبها درست کرده بودند. و الا بحث بکاء خیلی بحث ندارد. آن بحث اصلی اینجاست. آن بحث واقعی و اصلی این قسمت است که کدام یکی از این عناوین مکروه است، کدام یکی از این عناوین حرام است یا کلا جایز است یا مثلا یک تفاسیر دیگری قائل بشویم.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین