خارج فقه (جلسه74) شنبه 1393/12/09
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
حدیث شماره 32 عرض کردیم دو تا سند دارد. هر دو مشکل دارد. و مضمونش هم خیلی بعید است. حضرت فرمودند مروا اهالیکم بالقول الحسن عند موتاکم فان فاطمه علیها السلام فما قبض ابوها علیه وآله السلام اسعدتها بنات هاشم، اسعدتها یعنی با حضرت کمک کردند در اقامه عزا.
فقالت اترکن التعداد، تعداد یعنی میگوید این طور تو کوه بودی، همان روایتی که خواندیم، چنین بودی چنان بودی.
و علیکن بالدعا؛ روشن نیست این.
بعد این مطلب در اینجا که آمده از حریز عن محمد بن مسلم یا از مفضل از ابی عبدالله(ع)، این مطلب من جمله در کتاب به اصطلاح حدیث اربعمائه هم آمده. من چون راجع به این حدیث چند بار صحبت کردم دیگر اگر بخواهیم وارد آن بحث طولانیاش بشویم، خیلی طول میکشد. عرض کردیم در اوایل قرن سوم اواخر قرن دوم، یک کتابی را تقریبا جزوه مانندی بود، کراسی بود، به نام آداب امیر المومنین(ع). این را به اصطلاح نسبت دادند به امیر المومنین(ع) که امام صادق(ع) فرمود.
البته در اولش این بود 01:53 من ابواب العلم فی مجلس واحد، حالا من نمیدانم این عبارت در کل نسخ بوده، یا در این نسخه بوده.
به هر حال توضیحات کافی را عرض کردیم. و آنجا هم در محل خودش عرض کردیم این حدیث بر میگردد به دو نفر از اصحاب، ابو بصیر و محمد بن مسلم عن ابی عبدالله(ع) عن علی(ع)؛ بر میگردد به علی(ع).
آن وقت ما این حدیث را این کتاب را خیلی تقطیع شده، تکه پاره شده. دیگر از همان قرن سوم آمده در مصادر. در برقی آمده، متوفای 270 ـ 80؛ در کتاب کافی آمده؛ در بعضی ابی بصیر تنها آمده؛ در بعضی محمد بن مسلم تنها آمده؛ در بعضی هر دو آمدند که همین درست است. و یک راهی است که در کتاب صدوق آمده و شیخ کلینی هم نقل کرده، البته راههای دیگر هم دارد منحصر به او نیست. یک تکههایی را هم ما در محل خودش اثبات کردیم که اصم بصری که متهم است به تضعیفات. ایشان هم از، اینجا ایشان از حریز از محمد بن مسلم. من اگر دیروز یادتان باشد در بحث عرض کردم این ضعیف به معنای اینکه جعل بکند روشن نیست. اما کمی قر و قاطی میکند.
غرض به هر حال این یک تکه از حدیث اربعمائه است و روشن هم نیست حریز نقل کرده باشد. حالا مگر، یا چسبانده سند را به سند چسبانده، الصاق کرده، امروزه چه میگویند؟ تعویض. یا ترکیب به اصطلاح فنی ترکیب طرق. حالا بعضی ترکیب اجازات و اسانید الی آخر اینکه وارد این بحث الان نمیخواهم بشوم.
به هر حال و عرض کردیم که این روایت را مرحوم شیخ صدوق در اواخر قرن چهارم کامل آورده. به عنوان حدیث اربعمائه و لذا هم معروف شده به اربعمائه.
عرض کردیم محمد بن مسلم از امام باقر(ع) کتابی دارد به نام اربعمائة مسأله فی الحلال و الحرام. بعضی احتمال دادند همین حدیث اربعمائه. نه این نیست، این قطعا نیست. این اربعمائه به امیر المومنین(ع) بر میگردد. ربطی به آن کتاب محمد بن مسلم ندارد.
علی ای حال چون اینها را بخواهیم حالا شرح و توضیح دادیم، ماشاء الله خیلی طول میکشد. انشاء الله در یک جایی که یک مطلب کلیدی بود، آن وقت مجبور هستیم شرح بدهیم.
به هر حال قبول این حدیث جدا خالی از اشکال نیست. عرض کردیم کرارا در دو جا این روایت کامل آمده؛ یعنی اگر به لحاظ زمانی بخواهیم بگوییم شاید اولین بار در کتاب تحف العقول؛ چون دقیقا ما تاریخ تحف العقول ابن شعبه را به لحاظ تولد و وفات و خصائص زندگی ایشان چیزی خبر نداریم. چند دفعه عرض کردم کتاب تحف العقول و مولفش کلا بین اصحاب ما مجهول بودند. در کتب نصیریها همینهایی که در شام هستند، به نام علویها، نصیریهای شام به آنها علوی میگویند. در آثار اینها به عنوان از علمای خودشان آمده همین ابن شعبه. لکن عرض کردیم شواهدی الان در دست نداریم. و ذکر شده مثلا حدود سالهای 340 و اینها شاگرد حسین بن حمدان بود. دقیقا هم وفات ایشان را نمیدانیم. احتمالا شاید 360 ـ 70 بوده. یک مختصری قبل از صدوق است. اما ایشان در همان حلب و حماء و آنجاها بودند، مناطق همین نصیریها بوده، در حوزههای ما نبوده. من توضیحات کافی را عرض کردم راجع به ایشان. چه مولِف چه مولَف؛ ما تا قبل از قرن دهم هیچ اسمی نداریم نه از مولِف نه از مولَف. اولین کسی هم که اسمشان را برده فی ما بیننا مرحوم شیخ ابراهیم سلیمان قطیفی است. ایشان اسمش را برده و الا قبل از او نداریم.
به هر حال در کتاب تحف العقول این حدیث اربعمائه کامل آمده است. یکی آنجا آمده یکی هم در کتاب خصال در باب اربعمائه کامل آمده. ببینید من که میگویم کامل این توضیح را بدهم. یعنی یک جا آورده. اما در کتاب خصال به نظرم یا سیصد و هفتاد و خردهای یا سیصد و هشتاد و خردهای، به چهارصد نمیرسد. کتاب تحف هم الان در ذهنم نیست، لااقل الان در ذهنم نیست که تا چه عدد. البته اخیرا این جداگانه چاپ شده به اسم آداب امیر المومنین(ع) و چهارصد تا است. ولکن از جاهای دیگر جمع کردند.
به هر حال این و من حیث المجموع اثبات آن کتاب مشکل است، خیلی مشکل است. اجمالا بد نیست اما اثبات آن ترکیب و آن وضع خیلی مشکل است.
در کتاب خصال حدثنا ابن الولید حدثنا صفار حدثنا عباس بن معروف، بد نیست عباس از ثقات است. عن محمد بن سهل البحرانی، ایشان را نمیشناسیم کلا. در یک حدیث دیگری آمده محمد بن سهل نجرانی، حالا این نجرانی باشد یا بحرانی باشد نمیشناسیم. گفت لا میز فی الاعدام من حیث العدم.
یرفعه الی ابی عبدالله علیه السلام قال البکاءون خمسه؛ حدیث معروفی است در اوایل مجالس اوایل محرم خوانده میشود. این را هم مرحوم شیخ صدوق در خصال آورده و هم در کتاب امالی.
به هر حال مشکل سند قائم است به قلم ارسال، با اینکه سند را عوض میکند ایشان که بعد توضیح میدهیم. یکی به خاطر همین محمد بن سهل، یکی هم ارسالش.
آن وقت در اینجا دارد که راجع به حضرت زهرا(س) دارد فبکت علی رسول الله(ص) حتی تأذی بها اهل المدینه؛ این قصهای که الان معروف است این سندش است.
سند دیگر هم دارد میخوانیم. انصافش این مطلب روشن نیست. حالا خیلی معروف شده بین شیعه. مثلا اهل مدینه این جور گفتند. به لحاظ مصدری مشکل دارد.
بعد از او ایشان متعرض مسئله به اصطلاح این شده؛ و اما علی بن الحسین، چون یکی از کسانی که به اصطلاح ایشان خیلی گریه کردند، حضرت علی بن الحسین(ع) است. عرض کنم که این مطلبی که ایشان دارد درست است. دارد فبکی علی بن الحسین علیه السلام و این تعبیری که ایشان دارد، فبکی علی بن الحسین علیه السلام عشرین سنه او اربعین سنه؛ در اینجا تعبیر به عشرین، بیست یا چهل سال. نمیدانیم حالا روایت را قبول بکنیم یا نکنیم. چون آن که تاریخی ثابت است اصلا حضرت چهل سال بعد از عاشورا زنده نبودند. چون عاشورا سال 61 هجری است، حضرت یا 93 ـ 94 ـ 95 گفته شده که حضرت شهید شدند. حضرت سجاد(ع). پس طبیعتا میشود 32 سال 33 سال دیگر نمیشود اصلا به چهل سال. نمیفهمم حالا چطور نوشته عشرین. دو تا احتمال داده که آن احتمال صحیحش ثلاثین است. نه اولی صحیح است نه دومی. نه باید عشرین درست باشد نه باید اربعین درست باشد. عادتا باید ثلاثین یا حالا اثنتین و ثلاثین، عادتا باید این درست باشد.
س: بعد از قیام مختار کلا میگویند کمی آلام حضرت تسکین پیدا کرد
ج: خب این بدتر شد که. پس عشرین هم نیست بگویند چهار سال.
س: شهادت حضرت سال 100 بوده
ج: خلاف ظاهر ماست. شواهد هم مویدش نیست.
به هر حال این مطلب خیلی بعید است. به هر حال عشرین سنه، اربعین سنه، خیلی بعید است.
این حدیث اولی که راجع به این بکاءون خمسه. ایشان راجع به این بکاءون خمسه دو تا آورده؛ هر دو هم از صدوق است. یکی از همین خصال است که الان خواندیم. یکی از امالی صدوق. حدثنا حسین بن احمد، کرارا عرض کردیم احمد بن ادریس از بزرگان اصحاب و اجلای اصحاب و گاهی هم به او ابو علی اشعری گفته میشود. از اشاعره قم. بسیار مرد بزرگوار و استاد کلینی است. پسری دارد به نام حسین، حسین بن احمد. این با احمد بن الحسین اشتباه نشود. حسین بن احمد پسر همان ابو علی اشعری است. ایشان استاد صدوق است. لکن ایشان را آشنایی نداریم.
بله، صدوق رضی الله عنه، رحمه الله دارد راجع به ایشان. اما راجع به این حسین که آقازاده احمد بن ادریس است آگاهی علمی نداریم که در چه درجه…
قال حدثنی ابی، البته از غیر پدرش هم نقلم میکند. قال حدثنا احمد اشعری، تا اینجا که خوب است. بعدش هم حدثنا عباس بن معروف؛ این سند هم آخر بر میگردد به عباس بن معروف عن محمد بن سهل نجرانی؛ حالا این نجران و بحران فکر میکنم خیلی فرق نکند.
پس این دو تا مصدر را من عمدا خواندم. فعلا راه روشنی برای این قسمت نیست.
بعد از دعائم نقل میکند مرسل از جعفر بن محمد نیح نیح علی الحسین بن علی سنة کاملة؛ اسم نوحه و اینها را نمیگوید. میگوید یک سال تمام کل یوم و لیله و ثلاث سنین. این دومی ثلاث سنین چیست. من الیوم الذی اصیب فیه.
عرض کردیم به یک مناسبتهایی عرض کردیم غیر از حالا خود اهل بیت(ع) که از همان روز اقامه عزاداری و اینها کردند؛ در یک کتاب خطط الکوفه 12:16 یک کتابچه کوچکی است این ماسینیون نوشته، خیلی هم زحمت کشیده انصافا و صغر حجم کتاب. و شرحی داده از خیابانها و محلات کوفه در قرن دوم و سوم. کتاب مفیدی است اگر کسانی میخواهند راجع به تاریخ تحلیلی و علمی و واقعی کار بکنند، به این کتاب احتیاج دارند. چون دو بار رفته به کوفه و سعی کرده در همین کوفه موجود، البته دو بار خیلی قبل حدود هفتاد سال، به نظرم 940 یا 930 میلادی، 40 میلادی، هفتاد هشتاد سال قبل رفته به کوفه دو سفر و توانسته محلات را مشخص بکند. مثلا بنی کندی اینجا بودند، کندی اینجا بودند. مثلا فرض کنید بجیله اینجا بودند، فرض کنید مثلا حمدان اینجا بودند. محل عشایر را مشخص کرده در قرن اول و دوم هجری. و انصافا هم کتاب خوبی است. بینی و بین الله خیلی زحمت کشیده. خیلی واقعا نمونه کار خوبی است. خیلی کار کرده و در کتاب موجزی هم درآورده. حرفهای بی ربط و بی اساس نزده. همانهایی که مربوط به بحث است انجام داده است.
بسیار کتاب خوبی است و در آنجا نقل میکند. در ذهنم این است که مصدر نمیگوید. نمیدانم حالا از کجا نقل میکند. که اولین مجلس عزاداری سید الشهداء(ع) غیر از خود خاندان، چون خاندان خب بودند در کوفه بودند و اینها. زنهای حمدان؛ چون حمدان یک قبیلهای بود که، الان هست هنوز هم، از قبایل شیعه معروف بود. الان حمدان اصطلاحا در یمن معاصر و اینها، اطراف صنعا هستند. اطراف صنعا همین عشیره حمدان همین الان هم هستند، وجود دارند. غرض زنهای حمدان، البته حمدان شاخهها و فروع زیادی هم در کوفه داشت که نمیخواهم وارد بحثش بشوم. زنهای حمدان در آنجا نقل میکنند. در همان سال 61 و در همان محرم در بیستم محرم، این اولین مجلس اقامه عزاداری برای سید الشهداء(ع) از غیر خاندان است.
جای دیگر هم من ندیدم. با خیلی از اهل منبر هم صحبت کردم، اینها هم خبر ندارند.
س: نشنیدند
ج: نشنیدند. خیلی عجیب است این مسیحی در فرانسه شنیده باشد، ماها نشنیده باشیم. خیلی واقعا تعجب آور است.
علی ای حال میگویم تا حالا هم پیدا نکردم دلیلش را که از کجا این را گرفته، در چه مصدری که اولین مجلسی که اقامه عزاداری برای سید الشهداء(ع) شد، غیر از خاندان، بیستم محرم همان سال، یعنی ده روز بعد از حادثه عاشورا، زنهای حمدان درست ده روز بعد از آن، اقامه عزا در کوفه کردند برای حضرت سید الشهداء سلام الله علیه.
حالا اینجا دارد که نیح علی الحسین بن علی، معروف این نوحه در مدینه بوده است.
بله، من الیوم الذی، آن ثلاثینش نفهمیدم چیست. سنه کامله، شاید مراد سنه کاملا کل یوم لیله ثلاث، سه سال دیگر هم مثلا روزها بوده شب نبوده. من الیوم الذی اصیب فیه و کان المسور بن مخرمه، این در بین اهل سنت هست به عنوان صحابی معروف است. و ابو هریره. اما ابو هریره به نظرم سال 59 وفاتش است. 61 نبوده، نمیدانم در ذهن من ابو هریره، مگر چون اسم این هم، آخر این را هم برایش بیست سی تا اسم نوشتند که اصلا اسمش چیست. عجیب و غریب است اصلا اسمش هم معلوم نیست. وفاتش هم معلوم نیست. اما در ذهن من اگر آقایان دارند، نگاه بکنند، به ذهن من ابوهریره وفاتش 59 است. 61 نبوده.
و کان المسور بن مخمره و ابو هریره و تلک الشیخه، به نظرم مشیخه باید باشد بد چاپ شده، به دعائم مراجعه بشود. من اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله یأتون مستترین و مقنعین، مثلا پنهانی میآمدند، خودشان را مخفی میکردند. فیسمعون و یبکون؛ به نظرم میآید درست نباشد. این ابو هریرهاش به نظرم. حالا اگر در این دستگاهها این اعلام ذکریه هست، آن چون خلاصه بحث را مینویسد نسبتا قشنگتر است مرتبتر است.
س: مرحوم صاحب بحار چیز کرده گفته کان مسور بن مخرمه و جماعة؛ ننوشته نگفته کیست، ابو هریره را نیاورده است.
ج: از کی نقل کرده؟ از دعائم؟
س: ظاهرا از دعائم
ج: همین ابو هریره دارد؟ الشیخه دارد
س: دعائم شیخه دارد ابو هریره هم دارد. مرحوم صاحب بحار از دعائم نقل کرده ولی ابو هریره را نیاورده.
ج: به نظر نمیآید حالا نمیدانم ابوهریره، مگر بگوییم ابو هریره اسمش چون خیلی، بیست تا سی تا اسم برایشان نوشتند. اختلاف شدید در اسمش هست.
س: حاج آقا الاستیعاب 57 ـ 58 ـ 59 نوشته؛ الاعلام 59 نوشته
ج: میگویم من در ذهنم 59 است. الان در ذهن من 59 است. در ذهنی که من داشتم 59 بود.
علی ای حال شاید مرحوم صاحب بحار دیده جور نمیآید عبارتش 17:41 لکن خب این رسمش نیست. آدم بنویسد بعد بنویسد این روشن نیست شاید یک ابو هریره دیگری بوده مثلا.
در کتاب کامل الزیارات حدثنی ابی عن جماعة من مشایخی عن سعد بن عبدالله؛ پدر ایشان محمد بن قولویه بد نیست. احتیاج به یک توضیحاتی دارد که چون این حدیث الان فعلا در امور خیلی ضروری نیست و امر واضح است، خیلی بحث نمیکنیم.
عن سعد بن عبدالله که از اجلاست. عن محمد بن الحسین بن ابی الخطاب که ایشان هم از اجلاست. البته تا ابیه، خود مرحوم کامل الزیارات این بحثهای لطیفی دارد چون الان نمیتوانم وارد بشوم. خودش اساسا قمی است، از مشایخ قم نقل میکند. لکن بعد میآید ساکن بغداد میشود ایشان. و در بغداد هم فوت میکند.
ظاهرش خودش این شاید این حدیث را در ایام قم شنیده، حدثنی ابی هم که قمی است. جماعة من مشایخی هم که عادتا احتمال قمی است. سعد بن عبدالله هم قمی است. عن محمد بن الحسین، ایشان کوفی است.
عن ابی داود المسترق؛ مسترق را حالا دو سه جور توجیه شده است. خلاصهاش حالا یا خودش یا شنوندههایش یا بالاخره یک جایی اهل خیلی مثلا اشک و اشکریزان؛ استرقاق یعنی افراد را به رقت بیاورند، گریهشان بگیرد، منقلبشان بکند اصطلاحا. میگویند شعرهای مرحوم حمیری را میخوانده و مردم را به رقت میآورده یا خودش مثلا حال منقلبی پیدا میکرده یا برای مردم ایجاد میکرده است.
عن بعض اصحابنا، مرسل است. ابی داود مسترق وضع روشنی به آن معنا ندارد. مرحوم کشی از قول ابن فضال نقل میکند کان ثقة. اسمش سلیمان بن سفیان است.
عن بعض اصحابنا علی ابی عبدالله علیه السلام قال بکی علی بن الحسین؛ حالا این را ما نمیدانیم عن بعض اصحابنا مرادش شاید همین محمد بن سهل بحرانی باشد. شاید. غرض این روایتی را که ما خواندیم راجع به بکاءون الخمسه، یک تکهاش اینجا در کتاب کامل الزیارات آمده و نه از طریق خصال است نه از طریق امالی صدوق است. یعنی نه با آن سند خصال میخورد نه با سند امالی.
اینجا هم دارد بکی علی بن الحسین علی ابیه حسین بن علی صلوات الله علیهم، عشرین سنه او اربعین سنه؛ الکلام مولا کلام. سند این روایت هم فعلا واضح نیست.
س: کامل الزیارات 20:21
ج: اسم میبرد؟
س: نه میگوید 20:26
ج: این که میگویید از کتابش را شما خودتان اجتهاد میکنید یا خودش نوشته؟ هان اجتهاد خودتان است.
س: از شاگردی حضرت عالی
ج: خب خود من که استادم نگفتم این را. چون آن کتاب الرحمه پنج باب دارد، حساب و کتاب دارد. هر چه را که دیدیم نمیگوییم کتاب الرحمه. اگر خود بنده را میفرمایید که خود ما نمیگوییم حالا دیگر اختیار با خود شماست.
حدیث شماره 36 باز در کامل الزیارات حدثنی محمد بن جعفر الرزاز عن خاله؛ ایشان محمد بن جعفر رزاز از علمایی بوده، این به احتمال قوی بغداد باشد یا کوفه است. عن محمد بن حسین بن ابی الخطاب که گفتم، عن علی بن اسباط عن اسماعیل بن منصور، بله، اسماعیل بن منصور هم وضع روشنی ندارد.
عن بعض اصحابنا، این هم ارسال دارد. این هم اشرف مولی لعلی بن الحسین(ع)؛ یکی از غلامان حضرت، غرض گفت که چرا شما مثلا گریه را رها نمیکنید؟ حضرت قصه یعقوب(ع) را فرمودند. البته در اینجا قصه بیست سال یا چهل سال را نگفته در این روایت.
حدیث شماره 36، البته یکی از کتابهای بسیار مهمی است. کتاب لهوف یا ملهوف. میگویند صحیحترش ملهوف است. الملهوف علی قتلی الطفوف؛ البته به فارسی هم ترجمه شده. بیشتر با همان لفظ لهوف؛ آهی سوزان بر مزار شهیدان. علی ای حال خدا ایشان را رحمت کند.
الملهوف علی قتلی الطفوف لسید بن طاووس عن الصادق علیه السلام؛ ایشان آورده مرسل. ان زین العابدین علیه السلام بکی علی ابیه اربعین سنة؛ این طور در اینجا آمده. صائما نهاره یا نهارُه، و قائما لیله، فاذا حضر الافطار؛ شواهد خیلی نشان نمیدهد که در چهل سال مرتب ایشان دائم الصیام بودند. علی ای حال روشن نیست. حالا ایشان نقل کردند مرسل. سندش را الان نمیگوییم. اما با وضعی که ما الان میبینیم روشن نیست. این اربعین سنه هم باید توجیه بشود، بنابر اینکه عمر حضرت چهل سال، حالا مثلا 100 یا 101 نزدیک چهل سال. و الا با شواهد دیگر نمیخورد.
باز در کتاب ملهوف، باز هم همین طور، قصه حضرت سجاد صلوات الله و سلامه علیه و علی اهل بیته؛ و این که یکی از موالی ایشان گفت که شما دیگر وقتش نیست دست بردارید؟ که حضرت آن قصه یعقوب(ع) را نقل فرمودند.
در این هم لفظ چهل سال ندارد. من حدیث را بقیه را آقایان مراجعه کنند، آن نکته فنی و مهمش را عرض میکنم.
در امالی ابن الشیخ؛ امالی ابن الشیخ را چند بار عرض کردیم گاهی هم امالی شیخ میگویند. عرض کردیم مرحوم شیخ طوسی وقتی به نجف میآیند، سال 450 تقریبا، آخرهای 449 است دیگر. خیلی معلوم میشود ایشان شکسته خاطر بودند. از حدود 453 یا 4، شروع میکنند به املاء احادیث. یعنی مینشستند این کتابهایی که داشتند، جزواتی که داشتند که احادیث را نوشته بودند اینها را میخواندند و آقازاده ایشان ضبط میکرد. امالی شیخ هم میگویند ابن الشیخ هم میگویند.
عن ابیه، این که ابن الشیخ گرفتند ابیه توش اضافه میکنند. عن مفید، عن ابن قولویه عن ابیه عن سعد عن احمد بن محمد که مراد اشعری است. عن الحسن بن محبوب که خوب است، سند تا اینجا خیلی خوب است. خب پدر قولویه پدر ابن قولویه، خود محمد بن قولویه مثل پسرش معروف نیست، 24:37 ندارد اما به هر حال ثقه است ایشان.
عن ابی محمد الانصاری، طبیعتا برای ما شاید خالی از جهالت نباشد. و در کتاب کشی هم آمده کان مجهول از قول به اصطلاح آن کیست آن خودش جزو غلات است. علی ای حال تعبیر کرده از ایشان مجهول. لکن در یکی دو مورد از روایات آمده کان خیرا؛ آن راوی مثلا ابراهیم بن هاشم گفته کان خیرا عن ابی محمد الانصاری کان خیرا. دیگر حالا بخواهیم اینها را شرح بدهیم، اصلا آن کلام مال ابراهیم بن هاشم هست یا نیست، آن شهادت قابل قبول است یا نه، و یا شهادتی که مرحوم محمد بن عبد الجبار دارد، طول میکشد. فعلا چیزی نمیگوییم.
اما من عرض کردم کرارا این که ابو محمد انصاری همچین مثلا صفر صفر باشد که ما حدیث را رد بکنیم خیلی بعید است؛ چون گاهی بزرگان از او نقل کردند. مخصوصا حسن بن محبوب خیلی بزرگ است، خیلی جلیل القدر است. کان احد الارکان الاربعه فی زمانه. و این یک مشکلی ما داریم. من کرارا عرض کردم حد العلم ما با حد الواقع نمیسازد. لنگ میزند به قول امروزیها. مشکل داریم. اصلا شاید ما احساس بکنیم که این ابو محمد انصاری مرد بزرگواری است، لکن معلومات ما از ایشان کم است. آنچه که ما الان از ایشان میدانیم بسیار معلومات کمی است. نمیشود مثلا حسن بن محبوب و بعد ایشان هم از معاویة بن وهب، این هم جزو اجلای اصحاب است. این هم جزو بزرگان اصحاب و اجلای اصحاب است. لکن فعلا به لحاظ رجالی ابو محمد انصاری، البته نقل شده از محمد بن عبد الجبار رحمه الله فرموده ابو محمد الانصاری کان خیرا و کان خیرا. این دیگر بحثهای رجالی خاص خودش را دارد که لفظ خیر توش وثاقت در میآید یا لفظ خیر مثلا فرض کنید فوقش در بیاید که از شیعه بوده، از امامیه بوده. چون دارد بحثی که در میت میگویند اللهم انا لا نعلم منه الا خیرا؛ با اینکه خیلی وقتها آنها افراد همچین نامرتبی هستند دیگر. حتی ممکن است بلانسبت فاجر هم باشند. لذا گفتند مراد از خیر در آنجا تشیع است. لا نعلم منه الا خیرا، میدانیم این شیعه باشد حالا نه خیر به معنای اینکه این عادل بوده، ثقه بوده، این خیر هم از همان خیر است مثل همان است. کان خیرا، یعنی شیعه بوده است.
به هر حال این کمی غرض روشن نیست. فی حدیث قال کل الجزع و البکاء مکروه؛ این کل الجزع و البکاء مکروه منعکس شد به فتاوای اصحاب ما که بکاء بر میت را گفتند مکروه است.
سوی الجزع و البکاء علی الحسین علیه السلام؛ لکن انصافا مگر مکروه یک چیز دیگری باشد و الا روایت در بکاء بر میت خیلی زیاد است. یا جزع و بکائی که خدای ناکرده افراد عوام انجام میدهند که یک نوع ناسپاسی به خدا، ناشکری، حالت خدای ناکرده اهانتی چیزی باشد.
در امالی صدوق
س: این الا الحسین(ع) بعضی استناد کردند به این گفتند برای بقیه اهل بیت(ع) هم پس نمیشود جزع کرد
ج: بله مشکل است به هر حال این حدیث. مگر بگوییم مکروه به یک معنای دیگری باشد.
هم در امالی صدوق آمده هم در عیون اخبار الرضا آمده. مرحوم صدوق از طرف استادش ابن الولید از استادش صفار از احمد بن ابی عبدالله البرقی صاحب کتاب محاسن، عن ابیه، از پدرش از محمد بن حسن بن شمون؛ من عرض کردم وضع محمد بن حسن که جور نیست. عن عبدالله بن یسار، احتمالا پدر برقی بصره رفته باشد.
چون ابن شمون جزو میراثها و علمای بصری ماست. عن عبدالله بن سنان، ایشان کوفی است. عن فضیل بن یسار، فضیل بن یسار هم از بزرگان بصره ماست. لکن عجیب است به نظرم نجاشی در شرحش نوشته اهل کوفه. نمیدانم به ذهن ما که به بصره میخورد. حالا چطور شده ایشان کوفه نوشته. اصلش کوفی بوده رفته به بصره. به ذهن من که مرحوم نجاشی نوشته الکوفی یا کان من اهل کوفه، یک عبارتی دارد فضیل بن یسار. این عبارت روشن نیست به نظر ما، گیر دارد.
آن وقت این قصه زید و خروج زید و البته این قصه، مشعر است به این که فضیل در کوفه بوده است. این قصه الان انصافش مشعر هست.
بعد دارد که حضرت فاقبل یبکی، حضرت صادق(ع) گریه کردند. و دموعه تنحدر علی دیباجتی خده، دو طرف گونههای حضرت اشکهای حضرت جاری بود.
حدیث شماره 41، مرحوم ابو علی اشعری الان اسمش را بردیم احمد بن ادریس. عن محمد بن عبد الجبار که از اجلاست. عن ابی محمد الهذلی عن ابراهیم بن خالد القطان، احتمالا از اینجا سند سنی میشود. عن محمد بن منصور الصیقل عن ابیه قال شکوت الی ابی عبدالله(ع) وجدا وجدته علی ابن لی هلک حتی خفت، خیلی حالم میگویم منقلب است، حضرت میفرمایند گریه بکن، گریه آرامش میدهد. و مضمونش در کتاب فقیه هم آمده. سند الان قابل اعتماد نیست.
حدیث شماره 42، را مرحوم کلینی از دو سند از کتاب ابن محبوب نقل کرده است. یکی نسخه سهل بن زیاد و یکی هم نسخه ابراهیم بن هاشم. نسخه ابراهیم خوب است. سهل مشکل دارد.
عن علی بن رئاب قال سمعت ابا الحسن الاول علیه السلام یقول، این خوب است این سند الان مشکل ندارد. دو بار مرحوم کلینی این حدیث را آورده و معتبر است. قال اذا مات المومن بکت علیه الملائکه و بقاع الارض التی کان یعبد الله علیها و بکت علیه ابواب السماء، درهای آسمان، التی کان یصعد اعماله فیها؛ آن درهای آسمانی که اعمال او به آسمانها میرفت، آن هم گریه میکند. و ثلم ثلمة فی الاسلام لا یسدها شیء، گرفتاری میشود که هیچ چیز نمیبندد آن را؛ لان المومنین الفقها حصون الاسلام کحصون سور المدینه لها؛ مثل دیواری هستند، دژی هستند، آن دیواری که دور شهر هست، شهر را نگه میدارد. المومنین
این تعبیرش بعضیهایش المومنین آمده، بعضی جاها المومنین الفقهاء آمده. لان المومنین حصون المسلمین این هم آمده که توش لفظ به اصطلاح فقها نیست. این را مرحوم قرب الاسناد مرحوم حمیری هم در قرب الاسناد به سند معتبری از علی بن رئاب. این حدیث صحیح است.
هم سندی را که مرحوم قرب الاسناد دارد صحیح است هم سند کلینی. این حدیث صحیح است و قابل اعتماد.
علی ای حال این هم لکن به لحاظ دلالت ظاهرا ربطی به ما نحن فیه ندارد؛ چون بکاء مردم گریه بکنند. این ظاهرا حملش باید بکنیم بر مقام ملاکات که عرض کردیم بعضی از احادیث. ظاهرا باید این طور بگوییم. یعنی مثلا وقتی مثلا فرض کنید به اینکه ملائکه گریه میکنند، قطعات زمین گریه میکنند، ابواب السماء گریه میکنند. پس به طور طبیعی این که بشود که انسان مومن هم بر او گریه بکند. ما توضیحاتش را عرض کردیم فرق بین ملاکات و امور تکوینی این است. در امور تکوینی آن حقایق اشیاء فی نفسها لحاظ میشود؛ اما در ملاکات همان امور تکوینی است به عنوان زیربنای جعل و تشریع. یعنی اگر فرض کنید فقط نظر به این باشد که اگر مومن فوت کرد، مثلا ملائکه یا ابواب السماء گریه میکنند، فقط این نگاه بشود، این میشود امر تکوینی. اما اگر این زیربنا باشد که شما هم گریه بکنید. حالا که ملائکه گریه میکنند، ابواب السماء گریه میکنند، این زیربنا بشود برای گریه بشر. این میشود امر جعلی.
این هم این روایت.
حالا این روایت این سندی که اینجا ذکر شده، سندش صحیح است و درست است. بقیه با این مقایسه بشود. مرحوم صدوق نقل کرده از امام صادق(ع) در فقیه. اذا مات المومن بکت علیه بقاع الارض التی کان یعبد الله عزوجل فیها؛ این یک. و الباب الذی کان یصعد منها عمله؛ این باب مراد ابواب السماء است. هم به قرینه قبلی و ابواب السماء و هم به قرینه بعدی. و الباب الذی یصعد منها عمله یا یصعّد منها عمله و موضع سجوده، خوب دقت کنید، حتی محل سجودش. این در روایت امام کاظم(ع).
باز در کتاب فقیه از کتاب حسن بن محبوب نقل میکند، عن ابی محمد الوابشی؛ این هم شبیه همان ابو محمد الانصاری است. از ایشان هم اطلاعی ندارم.
و باز در کتاب حسین بن سعید نقل میکند، کتاب المومن عن ابی عبدالله مرسل. قال ما من مومن یموت فی غربة من الارض فیغیب عنه بواکیه، کسی برای او گریه نمیکند، الا بکته بقاع الارض التی کان یعبد الله علیها؛ این روایت نشان میدهد که این گریه زمین دائمی نیست. اگر در حال غربتی گریه کرد که کسی نبود، آن وقت این بقاع الارض بر او گریه میکنند. روشن شد این فرقش با آنها؟ چون دارد یغیب عنه بواکیه، البته قاعدتا تغیب باشد. بواکیه جمع باکیه، زنهای نوحه گر. زنهایی که میخواهند برایش گریه بکنند نباشند، آن وقت بقاع الارض گریه میکنند.
و بکته اثوابه، لباسهایش هم گریه میکنند. و بکته ابواب السماء، این توضیح بهتری داده. التی کان یصعد بها عمله و بکاه الملکان الموکلان به؛ روشن شد؟ در بعضی از احادیث دو تاش آمده، در بعضی سه تا چهار تا پنج تا، هی مختلف است. مثلا در یکی اثواب بود در یکی نبود؛ در یکی ملکان بود در یکی نبود؛ در یکی به اصطلاح موضع سجود در بقیه نبود. لذا چون به قول آقایان اینها مثبتین هستند، همه را میشود جمع کرد. اشکال ندارد در یکی دو تاست، در یکی چهار تاست، در یکی سه تاست، همه را میشود با همدیگر جمع کرد.
این هم یک حدیث دیگری که پس معلوم شد آن حدیثی را که به موسی بن جعفر سلام الله علیه نسبت داده مرحوم علی بن رئاب، این ریشه در روایات حضرت صادق(ع) داشته است.
من جمله از سندهای دیگر این مرحوم شیخ صدوق در ثواب الاعمال از محمد بن علی ماجیلویه عن عمه محمد بن ابی القاسم؛ این را من دیگر توضیحاتش را دادم، خیلی طولانی است دیگر حالش را هم نداریم. و آن اینکه محمد بن علی ما جیلویه استاد صدوق است. طبق نوشته نجاشی از جدش نقل میکند. لکن روایات فراوانی داریم که نوشته عن عمه، مرحوم شیخ صدوق. و عرض کردیم ظاهرا هر دوش درست است. دیگر حالا شرحش یک وقت دیگر.
عن احمد بن ابی عبدالله که مراد برقی است، عن الحسن بن محبوب، باز بر میگردد به حسن بن محبوب، عن ابی محمد الوابشی و غیره؛ حالا این غیره که میآید یک کمی تقویت میکند سند مال یک نفر نیست. این هم شبیه آن.
باز در محاسن برقی البرقی، خوب دقت کنید در محاسن برقی عدهای از روایات هست حالا شاید بعضیهایش خیلی چیز نباشد، اما عدهای از روایات هست نوشته البرقی، مثلا عن ابن محبوب؛ مراد البرقی در اینجا پدرش است. چون صاحب کتاب اسمش احمد است، احمد بن محمد بن خالد. خود محمد بن خالد را عادتا قمیها برقی میگفتند. و خیلی زیاد از این پدر که برقی باشد حتی احمد اشعری هم نقل میکند. ما الان روایت داریم احمد الاشعری عن البرقی. این برقی پدر است. روشن شد؟ پس اگر در محاسن بود البرقی یعنی پدرش، از پدرش.
عن ابن محبوب، و این چون دیگر خیلی ما توضیح دادیم انشاء الله دیگر واضح است دیگر. مثل کتاب الرحمه حالا باشد یا نباشد. عرض کردیم مرحوم برقی پدر و مرحوم ابراهیم بن هاشم و مرحوم سهل بن زیاد و مرحوم احمد اشعری و عدهای، اینها کسانی بودند که میراث کوفه را به قم آوردند. یا حالا اصلشان قمی بود آوردند مثل ابراهیم بن هاشم و مثل محمد بن خالد برقی. یا ایرانی بودند رفتند آنجا تحمل کردند آوردند، مثل احمد اشعری و سهل بن زیاد و دیگران.
اینجا دارد عن الوابشی عن ابی محمد؛ البته کتاب این جناب مستطاب برقی یک مقداری مشکل دارد. ظاهرا این طور باشد، عن الوابشی ابی محمد عن ابی عبدالله. عن ما بین وابشی زائده است. این هم این.
و روی عن رسول الله(ص) در کنز الفوائد، ما من مومن؛ این توضیح بیشتری برای آن ابواب السماء است. این روایت، آن کلمه باب السماء ابواب السماء را توضیح میدهد. البته روایت مرسل است. از پیغمبر(ص) نقل شده، ما من مومن، هر مومنی یک باب خاصی دارد. هر نفر مومن یک راهی به آسمان دارد خاص خودش. الا و له باب یصعد یا یَصعد منها عمله و باب ینزل منه رزقه یا یُنزّل منه رزقه، فاذا مات بکیا علیه؛ پس این یک به قول امروزی انحلالی است. هر مومنی دارای باب خاصی برای قبول عمل است و یک باب خاصی هم برای رزق است. و ذلک قول الله عزوجل فما بکت علیهم السماء و الارض و ما کانوا منظرین؛ این بکت از همان راهها.
باز حدیث شماره 46، مرحوم فضل سید فضل الله راوندی در نوادر خودش، عرض کردم دیگر این قدر گفتم که حتما حفظ شدید. این همان کتاب اشعثیات است. این در حدود قرن ششم، مرحوم سید فضل الله راوندی کتاب اشعثیات را نقل میکند. باز هم بین اصحاب جا نمیافتد.
باسناده عن جعفر بن محمد عن ابیه عن آبائه عن علی(ع) قال قال رسول الله(ص) ما من مومن یموت فی غربته الا بکت علیه الملائکة رحمة له حیث قلت بواکیه؛ این را هم خواندیم. بله، این هم که در خصوص غیبت به اصطلاح در خصوص جایی که در حال غربت باشد. دیگر حدیث بعدی را بگذاریم فردا.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین