خارج فقه (جلسه73) چهارشنبه 1393/12/06
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد راجع به نوح بر باطل بود که مرحوم شیخ در مکاسب محرمه فرمودند نوح به باطل حرام است و اخذ اجرت بر آن درست نیست و باطل است معامله.
به این مناسبت که ایشان متعرض شدند، ما دیگر کمی تعمیم بحث را دادیم. عرض کردیم راجع به میت عدهای از عناوین هست در مجموعه روایات و فتاوا. عرض کردیم بیشترین قسمت فتاوا هم در این مسئله در بخش به اصطلاح کتاب اموات، احکام اموات، که غیر از احکام اموات گریه کردن بر میت، حالا میخواهد در حال احتضار باشد، هنوز میت نشده، حال موت باشد، بعد از موت باشد، سر قبر باشد، آن هم چون حالاتی دارد. در کل آن حالات، چون هم واقعیت خارجیاش این طور است و هم در روایت هم همین طور آمده. انواع گریه آمده که در حال احتضار، یکی در حال دفن، یکی در حال غسل، در حال دفن مثلا بعضی جاها دارد بعضی جاها بعد از دفن، مخصوصا چون مستحب است تعزیه برای صاحب عزا تا سه روز. خب توش گریه هست، نوح هست، نوحه هست، نمیدانم سینه زدن هست و عناوین دیگری.
عرض کردیم حالا این بحث را کمی بخوانیم با اینکه بنا نبود، اول هم در ذهنم نبود وارد بشوم میخواستم رد بشوم یک روز دیگر. حالا مجبور شدم بخوانم.
و یک مقداری عناوینش را از کتاب مغنی ابن قدامه در بین اهل سنت خواندیم. در فقه ما هم به طور به اصطلاح متعارف در همان بحث طهارت در احکام اموات چون احکام اموات به ترتیب دارند؛ مثلا اول غسل و بعد مثلا کفن و بعد نمیدانم دفن و اینها، توی آثاری که بعد از دفن، تعزیه به میت و احکامی که برای میت هست، در آنجا آقایان علمای ما متعرض شدند در بخش فقهی، روایت هم به همین مناسبت علمای ما در وسائل و در جامع الاحادیث در همین ابواب آوردند. اگر بحث فقهی را آقایان خواستند روز شنبه قبل از اینکه وارد بشویم مطالعه کنند، کتاب جواهر جلد 4، همین چاپ قدیم اصلی. این چاپ جدید هم شنیدم شده اما نمیدانم جلد چند است. جلد 4، صفحه 364 تا 371. یعنی حدود هفت صفحه ایشان راجع به این بکاء و نوح و خمش الوجه و لطم الصدر و اینها عناوین را آوردند و بررسی کردند از نظر فقهی. یک مقداریاش هم در خود شرایع، یک مقداری هم نه اضافات جواهر است.
اگر آقایان میخواهند یک مزجی ما بین فقه و حدیث باشد، فرض کنید من باب مثال، کتاب حدائق رضوان الله تعالی علیه. در حدائق هم از جلد 4 صفحه 262 تا 269؛ حدود هفت صفحهای ایشان در آنجا متعرض شدند. آقایان خواستند نگاه بکنند. چون ما بعد از روایت کمی بحث فقهی هم باید متعرض بشویم دیگر. بالاخره حالا که آمدیم دیگر تا آخر برویم. نمیشود وسط ولش کنیم. فعلا بحث روایی هستیم اما بحث فقهیاش هم دیگر خواهی نخواهی مجبوریم متعرض بشویم.
چند تا از عبارات را عناوینی را که بود خواندیم، متعرض شدیم. عرض کردم در کتاب جامع الاحادیث، عنوانی را دارد ابواب التعزیه و التسلیه و البکاء علی المیت، این عنوان به قول آقایان جامع ابوابش این است.
آن وقت در این جامع ابواب که آمده در باب 5 که دیروز عرض کردیم، دیروز باب 5 را خواندیم. در باب 5 متعرض شده که دیروز آن باب 5 را خواندیم.
س: 04:29
ج: همین چاپ همان چاپ قبلی جلد 3 است دیگر. تقریبا آخرهای طهارت است. بله، به نظرم بعد از این باب، بله، همین ایشان تمامش میکند. زیارت قبور و اینها تمامش میکند. به نظرم در کتاب وسائل نه، نجاسات، نجاسات یا مثلا تیمم بعدش این تمام میکند.
باب 5 را دیروز خواندیم، کلش گذشت. باب 6 بود. دیروز متعرض باب 6 شدیم. البته بیشتر هدفمان حالا غیر از سند روایت، هم جهات حکمی و هم جهاتی که برای روایات موثر است.
عرض کردیم دیروز یک نکتهای را که بحث وفات ابراهیم پسر پیغمبر(ص) و اینکه پیغمبر(ص) گریه کردند و آن صحبتهایی که مطرح شده، این از شماره 2 در این کتاب جامع الاحادیث، از شماره 2 تا شماره 15 اینها راجع به فرزندان پیغمبر(ص) دیگر حالا یکی مال قاسم است، یکی مال طاهر است، آن که طاهر و قاسم در مکهاند اگر این درست باشد که این سندها فعلا روشن نیست. آنها در مکه هستند. و طبیعتا آنچه که در مکه بوده جنبه تشریعیاش قوی نیست. بیشتر مدینه است.
عرض کردیم این مطلب در کتب اهل سنت مفروغ عنه است. اما در این مجموعهای که ما داریم، آن که مربوط به شیعه میشود هیچ کدامش معتبر نیست، سندا معتبر نیست. دیگر این همان بحث معروف که خب بعضی معتقدند اگر ما یک قصهای در میان اهل سنت بوده و خیلی مشهور بوده، و ما به طریق صحیح نداشتیم از ائمه(ع)، معلوم میشود که محل خدشه بوده. این طرف هم هست. آن طرفش هم هست. عدهای میگویند نه، اگر خیلی مشهور بود مثل مرحوم آقای بروجردی این معلوم میشود بین ائمه(ع) مفروغ عنه بوده است.
علی ای حال این یک بحث لطیفی است یعنی این بحث باید از این حالت به قول معروف 06:55، از این حالت به اصطلاح ماها عوامی و مثلا حرفهای به اصطلاح خطابی زدن در بیاید و جنبههای علمی پیدا بکند. با شواهد علمی این را برخورد کنیم.
بعضی از موارد شاید حرف مرحوم آقای بروجردی درست باشد، اما اطلاقش معلوم نیست روشن باشد.
از جمله روایاتی که داریم شماره 16 این را مرحوم شیخ کلینی دارد. حمید بن زیاد که از بزرگان علمای واقفی است. راجع به ایشان و حدیث واقفیه صحبتهای خاصی داشتیم که الان جایش اینجا نیست. عن الحسن بن محمد بن سماعه، ایشان هم از فقهای بزرگ واقفی است. و شیخ رضوان الله تعالی علیه هم به خود حمید طریق دارد و هم به ابن سماعه.
البته انصافا این مرد ثقه است کاملا و فقیه هم هست و الا انصافا اگر ما باشیم و خودمان، چون دارد کان یعاند فی الوقف؛ اینهایی که معاند در وقف بودند خیلی قبول روایاتشان مشکل است. مراد از معاند فی الوقف نستجیر بالله اینها نسبت به حضرت رضا(ع) اهانت میکردند. چون واقفیه عرض کردم دو جور بودند؛ یک عدهای میگفتند نه حضرت رضا(ع) مرد بزرگوار، فقیه، جلیل القدر و عظیم الشأن، اشتباه میکند میگوید پدرم فوت کرده، نه پدرش فوت نکرده. این مثلا این جوری یک چیزی این جوری حالا بقیه را خودتان تصور کنید. یک عده نه، حرفهای نستجیر بالله زشت و اهانت و … اینجوری بوده است.
راجع به ابن سماعه مرحوم نجاشی نوشته کان یعاند فی الوقف. به هر حال من کرارا عرض کردم میراث حمید بن زیاد و ابن سماعه خیلی در قم جا نیفتاده است. مثلا مرحوم صدوق خیلی کم، الان که در ذهنم نیست، شاید تک و توک روایت از این ابن سماعه و یا حمید دارد. مهمترین کسی که الان ما میراث حمید را از او داریم خود کلینی است که آمده کربلا. چون حمید اهل کوفه بود، خواب دید که در کنار سید الشهداء(ع) فوت میکند. آمد آخر عمرش را در کربلا ساکن شد و همان جا هم فوت کرد.
احتمالا در سفری که کلینی به عراق داشته از ایشان دیده و بیشترین قسمتی که ما دیدیم این است. البته یک قسمتهایی داریم که مرحوم شیخ طوسی منفردا نقل کرده. باز کلینی هم نقل نکرده. راجع به این مباحث دیگر چون نمیخواستم، حالا فقط یک اشاره اجمالی بکنم.
عن غیر واحد، البته این هست. ما عدهای از احادیث داریم به عنوان عن غیر واحد عن ابان. آن وقت بحثهایی شده که این چند نفر هستند، مثلا چند نفر از ابان نقل کردند، چند نفر ابن سماعه از آنها نقل کرده، یک بحثهای، مثلا چند تا ثقه هستند چند تا غیر ثقه. یک بحثهای این طوری که بله اینها را غالبا.
عرض کنم در کتاب روضه کافی اگر داشتید میخواهید در بیاورید یک حدیث واحدی هست. من غیر از این هم پیدا نکردم. نوشته عن حسن بن سماعه، این هم نکته میخواهم بگویم چون دیدم آقایان گیر کردند اینجا میگوییم. عن غیر واحد منهم جعفر بن سماعه؛ یکی دیگر را هم اسم میبرد، دو نفر را اسم میبرد. ما در کل کتاب کافی تا جایی که من خبر دارم، شاید جای دیگر هم باشد. این تعبیر هست عن غیر واحد عن ابان.
آن وقت ایشان در آن میخواهید حدیثش را بیاورید. منهم جعفر بن سماعه. تصریح میکند. حالا خود این جعفر بن سماعه عمویش است یا کیست، آن هم بحث دیگری است.
به هر حال و با قطع نظر از این که اسم او واقع شده در یک سندی تصریح شده، یکی دیگر هم هست. دو نفر هستند، دو نفر اسم میبرد. فلان و فلان. این مراد از غیر واحد عبارت از این است که یعنی در نسخ مشهوره، اصلا این اصطلاح بوده. دنبال این نروید کی بود کی نبود. چون خود حمید بن زیاد کوفی است، ابن سماعه کوفی است، مشایخی از کوفه از کتاب ابان، این کتاب ابان بن عثمان هم هست نه ابان بن تغلب. ابان بن عثمان، مشهور بوده و عدهای بودند در کوفه، کتاب ابان را نقل کردند. همان قصهای که هست که کان تسع مع الشیخ یا ست مع الشیخ، فی هذا المسجد کلهم یقول حدثنا جعفر بن محمد، این مال مرحوم احمد اشعری از وشاء کتاب ابان. کتاب ابان، این ابان. و بسیار کتاب خوبی است، یعنی آثار ایشان آثار خوبی است. ابان بن عثمان نه ابان بن تغلب. البته شخصیت ابان بن تغلب از ابان بن عثمان بالاتر است. لکن میراثهای ابان بن عثمان بهتر به ما رسیده تا میراثهای ابان بن تغلب. دیگر چون نمیخواستم وارد بحث بشوم فعلا به همین مقدار اکتفا بکنم. چون یک نکتهای دارد که بعد در متن حدیث.
آوردید این عبارت را؟ در روضه کافی است. عن غیر واحد منهم جعفر بن سماعه. این تعبیر جعفر
س: عن جعفر بن سماعه عن غیر واحد عن ابان…
ج: بد چاپ شده نه جعفر که نیست. این طوری است: عن غیر واحد، چون حسن عن غیر واحد، جعفر که عن غیر واحد نقل نمیکند. حسن بن محمد بن سماعه عن غیر واحد منهم جعفر بن سماعه یا یکی دیگر. حالا من خودم دیدم جایش الان در ذهنم نیست.
س: جعفر بن و غیره عن ابان
ج: و غیره دارد؟
س: بله
ج: نه یکی دیگر هم دارد. دو نفر دارد به نظرم.
عن جعفر بن سماعه عن ابان عن ابی بصیر. من در کتاب کافی فقط این مورد را دیدم. در روضه هست در ذهن آقایان نبوده. فقط در روضه دیدم جای دیگر ندیدم.
عن ابان عن ابی بصیر، خوب است حدیث سندش خوب است. این حدیث قابل اعتماد است.
قال لما مات رقیه ابنت رسول الله(ص)؛ این قصه رقیه را من چون چند روز پیش از کتاب مرحوم امینی رحمة الله علیه از مصادر عامه خواندم اگر یادتان باشد. پس این قصه فوت رقیه و این حالاتی که بوده، این در مصادر ما هست. میخواهم این را بگویم. قصه ابراهیم به سند معتبر در مصادر ما نبود.
قال رسول الله(ص) الحقی، حالا نمیدانم، اِلحقی باید بخوانیم قاعدتا نه اَلحقی یا الحقوها، باید این طوری باشد.
س: اَلحقی میگویند
ج: اَلحقی نه خطاب به رقیه که نمیشود
س: اِلحقی
ج: اِلحقی باید باشد. بسلفنا الصالح عثمان بن مظعون الحقی بسلفنا الصالح عثمان بن مظعون و اصحابه قال و فاطمه علیها السلام علی شفیر قبر تنحدر دموعها فی القبر؛ این را عرض کردم از کتب اهل سنت خواندیم و صحیح هم بود پیش آنها. پیش ما 13:54
و رسول الله(ص) یلتقاه بثوبه قائما یدعو، یدعو یعنی حضرت دعا میخواندند برای دخترشان، حالا یا دختر یا ربیبه حضرت که رقیه بود. و قال انی لاعرف ضعفها؛ این ضعفها ضمیر ضعفها به رقیه بر میگردد. چون این سندش خود بود کمی خواندیم حدیثش را.
و سألت الله عزوجل ان یجیرها من ضمة القبر؛ از فشار قبر خدا او را نجات بدهد.
علی ای حال حدیث شماره 16 ولو از مصادر واقفیه است، لکن قابل اعتماد است. سندش خوب است. با اشکال قلبی شدیدی که به این ابن سماعه داریم به خاطر یعاند فی الوقف.
باز در کتاب مستدرک عرض کردیم از کتاب تعازی، این کتابها چون غالبا به نحو وجاده به ما رسیده مشکل دارد. این رفت روی اسانید اهل سنت. عن انس بن مالک قال لما ماتت رقیة بنت النبی(ص) فکتب النساء علیها؛ این را خواندیم از مصادر اهل سنت. فجاء عمر یضربهن بسوطه؛ عرض کردیم کلمه ضرب چون بعضی ینهاهن، اما کلمه ضرب را خواندیم در مستدرک حاکم بود و گفت صحیح. و ذهبی هم قبول کرده، سنده سالم. این سندی که الان پیش ما هست روشن نیست. این هم جزو عجایب الهی است که سند پیش آنها صحیح است پیش ما روشن نیست.
فاخذ النبی(ص) بیده و قال یا عمر دعهن یبکین و قال لهن ابکین و ایاکن و نعیق الشیطان، شبیه این عبارت را هم از سنیها خواندیم. من فقط میخواستم این توضیح را بدهم که چه مقدار از مطلب در کتب اهل سنت هست. حالا پیش آنها معتبر یا غیر معتبر، چه مقدار پیش ما، این هم در آخر دارد. که حضرت زهرا(س) هم مشغول گریه بودند.
علی ای حال اینها روایاتی است این عنوانی که در این روایت هست عنوان بکاء است.
حدیث شماره 18 باز هم در کتاب تعازی باسناده عن عبدالله جعفی؛ این میخورد از اصحاب ائمه ما باشد، اما یرفعه الی اسامه؛ ممکن است چون یرفعه الی اسامه ممکن است باز هم از سنیها باشد. اسامه خب همان اسامة بن زید معروف پسر زید معروف. قال کنا عند النبی صلی الله علیه و آله و سلم؛ اسامه در وقت وفات پیغمبر(ص) حدود 18 سالش بود. این حادثه احتمالا یک سال قبل از وفات رسول الله(ص) است. یعنی سال 9، حدود سال 9 هجری است پس باید اسامه حدود 17 سالش مثلا باشد.
انا و سعد؛ سعد باید در اینجا سعد بن ابی وقاص باشد؛ چون این زنده بود. این که همین ایران را به اصطلاح فتح کرد. و ابی، ابی بن کعب؛ فارسلت الیه ابنته، فارسلت الی رسول الله(ص)، ضمیر الیه، این متعارف است نمیدانم حالا ملتفت نشده.
س: اینجا ما ابی داریم. ابی یعنی خود زید نیست؟
ج: اُبی است.
عرض کنم که فارسلت الیه این متعارف است در کتابت این شاید یادش رفته. الیه را باید یک صلی الله علیه و آله و سلم بنویسد یعنی الی رسول الله(ص). ابنته، دختر پیغمبر(ص) به پیغمبر(ص) پیغام فرستادند. مراد از اینجا زینب است که علی تقدیر اینکه دختر باشد و ربیبه نباشد، گفته شده بزرگترین بچه رسول الله(ص) است. یعنی گفته شده سال 30 پیغمبر(ص) سی ساله بودند، اگر 25 ساله هم عمر شریفشان بوده در ازدواج، این زینب در سن سی سالگی یعنی 5 سال بعد از ازدواج به دنیا آمدند. بعضی هم گفتند نه این دومی است. اولی قاسم است. اختلاف هست بین قاسم و بین زینب، کدام یکی اول است. به هر حال زینب اولین دختر یا ربیبه و رقیه و ام کلثوم هم بعد هستند.
اینجا مراد از ابنته، مراد همین زینب است دختر بزرگ رسول الله(ص).
ان ابنی احتضر، پسر من در حال احتضار است. این زینب زن ابو العاص شد، البته زینب زودتر اسلام آورد، ابی العاص اسلام نیاورد، بعد اسلام آورد ابو العاص که بعد پیغمبر(ص) جدایشان کرد پیغمبر(ص) به خاطر اسلام نیاوردن او در مدینه جدایشان کرد. بعد هم که اسلام آورد باز برگرداندند. و زینب از ابو العاص دو بچه دارد؛ یکی پسر است به نام علی، علی بن ابو العاص؛ یکی هم امامه، یعنی به عبارت اخری هم علی به لحاظ سن از امام مجتبی(ع) بزرگتر است. امام مجتبی(ع) هم خب نوی دختری رسول الله(ص) است. پسر البته، پسری که نوه دختری. و این علی هم نوه دختری است. عمرا از امام مجتبی(ع) بزرگتر بوده. حدود هشت سال تقریبا عمرا از امام مجتبی(ع) بزرگتر بوده و در فتح مکه هم نوشتند که کان ردیف رسول الله(ص). یعنی در سوار شتر پشت سر پیغمبر(ص) بوده است. چون امام مجتبی(ع) در آن وقت تقریبا مثلا 6 ساله بودند. این در حدود مثلا 14 ـ 15 ساله بوده همین علی پسر زینب. این بعد معلوم میشود پیغمبر(ص) علاقه داشتند که در فتح مکه هم پشت سر حضرت بودند. بعد این همین حدود 14 ـ 15 سالگی حدود بلوغ فوت میکند. این زمان خود رسول الله(ص) است. یعنی خود رسول الله(ص) هم حاضر میشوند. این در آن زمان فوت میکند. آن وقت دخترش امامه میماند. امامه دختر همین باز زینب است. که خب میخوانیم دیگر ایام فاطمیه هم هست، که حضرت زهرا(س) وصیت کردند که حضرت امیر(ع) با ایشان ازدواج کند و با همین هم ازدواج کرد. آن در سال 11 هجری با امامه بعد از فاصلهای بعد از فوت حضرت زهرا(س) با ایشان ازدواج کردند و تا سال 40 تقریبا همسر حضرت بود. بچه دار هم نشد. این هم یکی از عجایب است. چون رقیه و ام کلثوم که اول ازدواج کردند با دو پسر ابو لهب. پسرعموهایشان دیگر. بعد از جریان اسلام، ابو لهب گفت به پسرهایش که اینها را طلاق بدهید. به اصطلاح میخواست ایذاء بکند رسول الله(ص) را. اینها هم طلاق دادند که بعدها این دو دختر با عثمان. اینها هم که کلا بچه دار نشدند. نه رقیه و نه ام کلثوم.
زینب که از اینها بزرگتر بود، یک پسر و یک دختر داشت. پسرش همین اینجا که ان ابنی احتضر، پسرم در حال احتضار است. درست است این از نظر تاریخی درست است که پسر در زمان رسول الله(ص) محتضر و بعد هم فوت میکند همین علی. علی بن ابی العاص از امام مجتبی(ع) هم بزرگتر بوده. امامه را هم امیر المومنین(ع) میگیرند. ایشان حدود سی سال با حضرت بوده. ایشان هم بچه دار نمیشود. کلا در این مدت سی سال، ایشان تا شهادت امیر المومنین(ع) با امیر المومنین(ع) بود. بعد هم با یکی دیگر از خاندان عبد المطلب ازدواج میکند. پیش او فوت میکند. به هر حال ایشان بچه دار نمیشود کلا.
و لذا نسل رسول الله(ص) منحصر میشود در اولاد حضرت زهرا سلام الله علیها.
فارسلت الیه ابنته ان ابنی احتضر؛ پس مراد آن وقت در کتب اهل سنت من دقیقا نگاه نکردم، من فقط این اسد الغابه را نگاه کردم، سالش را ننوشته، فقط نوشته در فتح مکه بوده و بعد هم توفی رسول الله(ص) حیا؛ باید همین سالهای 9 و 10 باشد.
فاشهِدنا یا فاشهَدنا معذرت میخواهم. بیایید پیش ما. فارسل، یک صلی الله علیه و آله باید مینوشت. باز اینجا هم ننوشته. یعنی فارسل رسول الله(ص)، یقرأ السلام، پیغمبر(ص) کسی را فرستاد فرمود سلام برسان. و یقول، اینجا هم دو تا نقطه میگذاشت بهتر خوانده میشد.
له تعالی ما اخذ و ما اعطی؛ حالا دیگر بالاخره دست خداست دیگر خدا نعمتی میدهد و نعمتی میگیرد. و کل شیء عنده الی اجل مسمی فلتصبر و لتحتسب؛ بگو این دخترم زینب صبر بکند.
فارسلت الیه، اینجا هم یک صلی الله علیه باید مینوشت. باز زینب برای ایشان پیغام فرستاد. تقسم علیه، قسمش داد که بیایید شما. فقام و قمنا معه، اسامه میگوید ما و ابی و سعد بن ابی وقاص، و قمنا معه سعد و ابی، فلما اتاها فوضع الصبی فی حجره؛ آن بچه که عرض کردیم حالا تعبیر به صبی کرده، نزدیک سن بلوغ بوده، شاید حالا، چون دارد ناحز الاحتلام، به تعبیر اسد الغابه ناحز الاحتلام؛ فوضع الصبی فی حجره، آدم خیال میکند صبی بچه مثلا 4 ـ 5 ساله، مرد بزرگی بوده. فوضع الصبی فی حجره، آن بچه را در دامن پیغمبر(ص)، و نفس الصبی تقعقع؛ نفسش به شماره افتاده بود.
این عرض کردم برایتان مسئله گریه عمدا میخوانم برای حالات است. اینجا دارد ففاضت عینا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من دموعه، اشکهای حضرت جاری شد. فقال سعد، همین سعد بن، آدم خشنی بود سعد خودش آدم عجیب غریبی بود. فقال سعد، این اصلا متهم است که بعدها میگفتند زردشتی اصلا از دین اسلام خارج شده. چون میگویند ایران را که فتح کرد، 23:50
س: یک جایی هم دارد نزدیک نهاوند
ج: بله.
ما هذا یا رسول الله(ص)، میگوید این بچه حالا بچه است دارد میمیرد.
قال هذه رحمة؛ این یک رحمت الهی است. یجعلها الله فی قلوب من یشاء من عباده و انما یرحم الله من عباده الرحماء؛ خداوند بندگانی که این رحمت را دارند خدا رحم میکند.
غرضم این سند الان روشن نیست. البته اصل مطلب که این علی نوه ایشان زمان ایشان فوت میکند، این تاریخی و روشن است.
این الان چندان روشن نیست.
در حدیث شماره 19، در کتاب جعفریات باسناده علی بن ابی طالب علیه السلام؛ من این جعفریات را توضیحات کافی عرض کردم. این کتاب در مصر منتشر شد. ادعا شده اصلش مال مدینه است. یعنی اسماعیل پسر موسی بن جعفر سلام الله علیه از پدرشان نقل میکند. یک نکاتی درباره کتاب بود که گفته نشده. این ها را ما زیاد توضیح دادیم، گفتیم عجیب این است که این اسماعیل تا سالها در مدینه بوده، این کتاب را در مدینه نقل نکرده، آمده مصر نقل کرده، خیلی عجیب است. این چیز عجیبی است.
به هر حال شواهد کاملا قوی است که این کتاب همان کتاب سکونی است. نسخهای است از کتاب سکونی، بردند و در مصر پخشش کردند. فعلا اینجا ایشان دارد عن علی. لکن عرض کردم این، این طوری است. عن جعفر عن ابیه عن آبائه عن علی؛ دیگر خیلی توضیح دادیم تکرار نمیکنیم.
در اینجا دارد که بینما رسول الله(ص) جالس و نحن حوله، اینجا دارد که ما بودیم، امیر المومنین(ع)، اذ ارسلت ابنة له، این له باید یک صلی الله علیه و آله باز گفته بشود. مراد زینب است. تقول ان ابنی فی السوق؛ سوق حالت احتضار است. چون میدانید در لغت عرب اگر کسی جلو بیافتد پشت رسول الله(ص) مثلا شتر باشد، قاده میگویند؛ اگر جلوی بیاندازد ساقه میگویند. چون کأنما مثلا روح این را ملائکه دارند میبرند، روح جلو و ملائکه پشت سرش. سوق میگویند.
ان ابنی فی السوق فان رأیت ان تأتینی فقال رسول الله صلی الله علیه و آله للرسول انطلق الیها فاعلمها ان الله تعالی ما اعطی و لله ما اخذ؛ این من خواندم ان الله، اشتباه کردم، ان لله، من اشتباه خواندم، درست چاپ کرده بود. ان لله تعالی ما اعطی و لله ما اخذ؛ آن وقت همین طور. اینجا من جمله دارد که فانتهی الی الصبی و ان نفسه، ان نفسه بخوانید، آن نفس زدنش، لیقعقع، این یقعقع یتقعقع است تایش افتاده. بین جنبیه کأنها فی شن، شن درلغت عرب مشکی است که کهنه باشد، مشکی که بوده شن میگفتند. فکی رسول الله(ص) و انتحب، اینجا دارد و انتحب، یک ناله بلند کرد. فقلنا یا رسول الله(ص) تبکی، بعید میدانم، حالا اینجا به امیر المومنین(ع) نسبت داده شده، بعید میدانم امیر المومنین(ع) همچین حرفی بفرمایند.
البته عرض کردم سابقا کرارا و مرارا به ذهن میآید کتاب سکونی مجموعهای است که خود ایشان از روایات عامه؛ بعضیهایش از ابو هریره بعضی از انس و افراد مختلف جمع کرده، به حداقل مثلا به امام صادق(ع) عرضه داشته، امام(ع) قبول فرمودند. و الا ثابت نیست این روایت مال امام(ع) باشد.
و تبکی و تنهانا عن البکاء؛ بله، قال لم انهکم عن البکاء و لکن نهیتکم عن النوح؛ این آقای خویی فرمودند یا شیخ که بعضی از روایات مطلق است. یکی از روایات مطلق همین است. بحث ما در نوح بود. لکن خب این سند ندارد. این متن هم الان از یک کتاب دیگر خواندیم این نبود.
و انما هذه رحمة یجعلها الله فی قلب من یشاء من خلقه و یرحم الله من یشاء و انما یرحم الله من عباده الرحماء؛ خوب است. علی ای حال این قسمتش یکی بله.
شهید ثانی در مسکن الفواد این را از اسامه نقل میکند.
عن اسامة بن زید قال اتی النبی صلی الله علیه و آله و سلم بامامة بنت زینب و نفسها یتقعقع، اینجا دیگر تایش نیفتاده. فی صدرها فقال رسول الله(ص) لله؛ من فکر میکنم این خیلی عجیب است حالا شهید ثانی چطور نقل کرده، نمیفهمیم. مگر در مسکن الفواد نباشد. چون مستدرک نقل کرده است.
اگر این مسکن الفواد چاپ شده، ببینید در چاپی هم همین طور است؟ خیلی عجیب است؛ چون امامه قطعا زمان رسول الله(ص) فوت نکرده، این مسلم است. امامه سال چهل هجری بعد از شهادت امیر المومنین(ع)، تازه شوهر دوم هم کرد نه اینکه زمان رسول الله(ص) فوت کرده باشد. نمیفهمم مگر ببینید اگر مسکن الفواد داشته باشید.
س: هست بله
ج: همان امامه است آقا؟
س: بله، اسامة بن زید قال اتی النبی(ص) بامامة بنت زینب
ج: مگر اینکه بگوییم مریض بوده بعد خوب شده. و الا این اصلا با هیچ قواعدی نمیسازد. هیچ کسی هم نگفته اصلا. در حاشیهاش چیزی کسی ننوشته؟ مخصوصا این نسخه محقق جدید در حاشیهاش چیزی اشاره نکرده؟
این باید همان علی باشد ابن زینب.
علی ای حال مگر اینکه بگوییم امامه هم این حالت را پیدا کرد و خوب شد. مثلا این جوری بگوییم.
همان قصه را دارد. این راجع به قصه باز گریه. ولکن در یک متنش بود نهیتکم عن النوح که این مطلقا؛ لکن ثابت نیست انصافا اثبات این هم خیلی مشکل است.
در کتاب فقیه به صورت قصه تاریخی، همان قصه حمزه را نقل کرده است که پیغمبر(ص) فرمودند ان حمزه 30:00
این در مصادر تاریخی آمده. اینجا که الان به صورت روایت نیامده. در فقیه به عنوان روایت نیامده است.
در کتاب کمال الدین، شماره 22 اینجا زده، ایشان به عنوان روایت آورده؛ حدثنا ابی سعد بن عبدالله عن احمد بن محمد بن عیسی، تا اینجایش خوب است. عن محمد بن، این هم بد نیست. عن ابی الحسن طریف یا ظریف بن ناصح، عن الحسن بن یزید دارد، حسین بن یزید دارد، حسین بن زید دارد. قال ماتت ابنة لابی عبدالله(ع) فناح علیها سنة، خیلی عجیب است. غرض این خیلی الان مشکل دارد. یک سال حضرت نوحه گری میکردند برای او.
ثم مات له ولد آخر فناح علیه سنة؛ ثم مات اسماعیل؛ البته این روایت را اگر قبول بکنیم که الان قبولش مشکل دارد، سند اضطراب دارد و واضح نیست. ثم مات اسماعیل فجزع علیه جزعا شدیدا، خیلی حضرت، دارد در روایت دارد که حضرت برای اسماعیل خیلی اظهار ناراحتی کردند.
فقطع النوح، خیلی عجیب است. بعد دیگر نوحه نکردند. فقیل لابی عبدالله(ع) اصلحک الله ایناح فی دارک فقال ان رسول الله(ص) قال لما مات حمزة لکن حمزة لا بواکی له؛ متن روایت هم همچین یک جوری است. نمیفهمم چطور ایشان
علی ای حال در روایت این روایت هم اشارهای به قصه حضرت حمزه. عرض کردم این سندش هم مشکل دارد. این قصه حمزه خیلی معروف است.
باز مرحوم شهید ثانی در شماره 23، ان فاطمه(س) ناحت علی ابیها و انه امر بالنوح؛ انه یعنی صلی الله علیه و آله. پیغمبر(ص) امر کردند. چون دارد که حضرت زهرا(س) دوشنبه و چهارشنبه میرفتند احد، سر قبر عمویشان حمزه(ع).
علی ای حال انه امر بالنوح علی حمزه؛ این مطلب درست است. حالا ایشان هم به عنوان روایت نیاوردند اما درست است.
شماره 24، تا اینجا بکاء هست و نوح هست و اینها. لفاطمه(ع) اذهبی فابکی علی ابن عمک فان لم تدعی بثکل فما قلت فقد صدقت؛ یعنی واثکلاه نگو. ابن عمک کیست، مراد جعفر است. در قصه به اصطلاح که چون خود حضرت هم دارد که حضرت هم آمدند خانه جعفر و تسلیت به خانم ایشان اسماء بن عمیس و بچههای ایشان عبدالله و اینها فرمودند.
باز شماره 25 شهید ثانی در مسکن الفواد؛ روی انه لما مات عثمان، دیگر این هم دارد. فقبل بین عینیه؛ این خاری که نسبت به مرده، ثم بکی؛ یکی اینکه انسان مثلا پیشانی میت یا دست میت را ببوسد، این روایت الان سند روشنی ندارد. لکن ظاهرا آن اشکال ندارد.
مسئله شماه 26، یک شرح طولانی است که شهید ثانی در مسکن الفواد نقل کرده راجع به همان قصه حضرت حمزه. این سند ندارد الان لکن از مصادر عامه است.
شماره 27، قال الصادق علیه السلام، در فقیه مرسل نقل کرده. ان النبی(ص) حین جائت وفات جعفر و زید بن حارثه، وفات به معنای عام است و الا این دو تا شهید شدند در موته شهید شدند. زید همان زید معروف؛ چون زید را حضرت خیلی علاقه داشتند. چون از قبل از اسلام با رسول الله(ص) بود. و این پدرش پادشاه بود، خودش هم شاهزاده بود. یعنی در بین قصان، ما بین عراق و شام، اینجا در آنجا بود. آن وقت حتی پدرش آمد که چون جنگی شده بود اسیر گرفته شده بود که بعد دادند به پیغمبر(ص). پدرش آمد که پول آورده بود که من این پسرم را برگردانید، به اصطلاح به قول عربها فدا، معروف است، اصطلاح فارسی چیز دیگری میگویند، چه میگویند؟ به جای مثلا سربازی میگویند خرید به اصطلاح،
س: خرید خدمت
ج: بله خرید خدمت. این به اصطلاح ایشان را میخواست بخرد. پیغمبر(ص) فرمودند نه من پول نمیخواهم. این خودش بیاید، شما پدرش هستی، برو با پدرت، قبول نکرد برود، گفت نه من با رسول الله(ص). و لذا در بین در همان زمان هم معروف بود به زید بن محمد، ایشان معروف شد. تا آیه مبارکه (ما کان محمد ابا احد من رجالکم)، دیگر نگفتند.
این زید بن حارثه این است. و خیلی هم پیغمبر(ص) به او علاقه داشت. خودش هم خیلی وابسته به … که بعد هم پیغمبر(ص) دختر عمهشان را به این دادند. همان زینب بنت الجحش. او دختر عمه پیغمبر(ص) است. که بعد هم طلاق و جدا شدن و همان قصه آیه مبارکه.
زید بن حارثه کان اذا دخل بیته کثر بکاء علیهما جدا؛ جعفر از امیر المومنین(ع) بزرگتر بود، ده سال بزرگتر بود. و یقول کانا یحدثانی و یئنسانی فذهبا جمیعا، هم زید به خاطر آن جهتی که عرض کردم و هم جعفر که خب خیلی کمالات فوق العاده داشته است سلام الله.
علی ای حال این هم مسئله بکاء است. البته روایت ندارد.
باز در جعفریات باسناده، الان جعفریات را اشاره کردم، سندش مشکل دارد. رخص فی البکاء عند المصیبه؛ این هم عنوان بکاء است. و قال النفس مصابة و العین دامعه؛ عرض کردم این را اهل سنت آوردند در مسئله به اصطلاح قصه که ابراهیم.
در دعائم الاسلام عن علی مثله؛ همین دیروز بود توضیح دادیم که دعائم الاسلام هم بر کتاب جعفریات اعتماد کرده است. اصولا هر دو مقارب هستند. یعنی جعفریات یا اشعثیات صاحب کتاب، به نظرم 351 وفاتش است یا 52. و دعائم 361 یا 363 و هر دو هم مصری هستند. هر دو کتاب جزو میراثهای مصری ما هستند. که عرض کردیم میراثهای مصری ما خیلی محدود هستند. یکی همین کتابهای قاضی نعمان است و یکی هم کتاب همین اشعثیات. ما الان میراث مصری این طوری؛ مثلا در کنز الفوائد مرحوم کراجکی بعضی شاید مثلا حدثنی فلان بمصر، این حدها داریم. اما آن که رسمی مصری باشد، یکی دو نفر، یک نفری هم هست که بعدها مصر رفته از مشایخ مرحوم نجاشی داریم. اما به طور طبیعی ما میراث مصری ما ضعیف است.
اصولا ترویج تشیع در مصر توسط اسماعیلیها بود. سال 298 یا مجازا میگویند سال 300 عبیدالله مهدی در مصر ادعای قیام کرد و به عنوان خلیفه فاطمی. 231 سال به نظرم 33 سال 31 سال، اینها کلا از این سال 298 حالا بگویید 300 تا 530 تقریبا اینها در مصر حکومت داشتند فاطمیها. که بعد این حکومت برداشته شده و باز برگشت به حکومت عباسی. تا 656 که دیگر عباسیها هم برداشته شدند.
الشهید الثانی، بله، من خودم این دعائم.
مستدرک باز از شهید ثانی، این در اینجا دارد سندش روشن نیست. خمشت فی وجهه؛ فلما رأت رسول الله(ص)، پیغمبر اکرم(ص) را که دید، خمشت فی وجهه؛ این معلوم میشود چنگ به صورت پیغمبر(ص) زده، حالا دخترش بوده. فخرجت الیه بنیة لزید، دخترکی برای زید بن حارثه. من الان نمیدانم زید بن حارثه دختری داشته یا نه. اسامه که دارد این مسلم است. باید نگاه بکنم کتب تراجم که ببینیم ایشان دختری هم داشته یا نه.
فخرجت الیه بنیة لزید فما رأت رسول الله(ص) خمشت فی وجهه؛ از ناراحتیاش به صورت رسول الله(ص). البته این خب حالا دختر بچه هم بوده، ارزش چیز ندارد. فقال هاه هاه فقیل یا رسول الله(ص) ما هذا، فقال شوق الحبیب الی حبیبه؛ عرض کردم سنیها چون میدانید دیگر در مقابل اهل بیت(ع) و اینها همه چه درست کردند. من جمله برای اینکه علاقه رسول الله(ص) را نسبت به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) بردند روی اسامه. خیلی سنیها روی اسامه مانور میدهند به عنوان اینکه حبیب رسول الله(ص) او بوده است. خودشان مینویسند که کان یقال له حب رسول الله(ص) که اسامه مثلا حب، یعنی آن محبوب مطلق به قول آنها. که رسول الله(ص) این بوده. و نقل هم میکند همین حدیث معروف، قال اسامه احب الخلق الیه قال رسول الله(ص) ما حاشا، حتی حضرت زهرا(س) را هم استثناء نکرده. میخواهند اسامه را… نستجیر بالله، آدم که عقلش کم بشود همین میشود دیگر
س: اسامه جدا شد از امیر المومنین(ع)؟
ج: بله، ایشان بیعت نکرد. البته معروف است که حضرت امیر(ع) او را معذور دانستند. عدهای که بیعت نکردند لیستهایشان هست. یکی هم اسامه است.
در شماره 30، یک حدیثی است که این البته جاهای دیگر به شکلهای مختلف، اینجا به صورت مرسل نقل کرده از کلام عبدالله بن جعفر. بله، که پیغمبر(ص) بعد از شهادت پدر ما آمد و عیناه تحرقان دموع؛ چشمهای پیغمبر(ص) پر از اشک بود.
باز شهید ثانی در مسکن الفواد عن 39:50 بله، این هم باز رفته به اهل سنت. که پیغمبر(ص) یک قبر عادی بود. بعد حضرت فبکی حتی قلت تراب من دموعه؛ البته این روایت بکاء را خوب است حالا ما زیاد خواندیم. زیاد خواندنش خوب است به خاطر اینکه لااقل معلوم میشود این عمر که مثلا اجازه حتی نمیداد نساء النبی(ص) گریه بکنند که این چقدر مسئله باطلی است.
در کتاب کافی، حالا بد نیست اینجا کمی راجع به سندش هم صحبت کنیم. اولش این است: شماره 32، احمد بن محمد الکوفی؛ این احمد بن محمد کوفی همان ابن عقده معروف است. در لغت در اصطلاح رجالیون گاهی اوقات یک کسی از کسی نقل میکند که از او کوچکتر است یا از او بزرگتر است. مرحوم کلینی اینجا نقل کرده از ابن عقده که ابن عقده بعد از کلینی است وفاتش. چهار سال بعد از کلینی. فکر میکنم تنها همین باشد که کلینی از او نقل میکند که وفاتش بعد از خودش است.
عن ابن جمهور؛ احتمال دارد حسن بن محمد بن جمهور باشد. لکن ابن جمهور در ذهنم هست الان از روات بصری ماست. مگر کوفه آمده باشد. چون نمیدانم ابن عقده از بصریها نقل کرده باشد.
عن ابیه، پدرش هم، آن حسن بن محمد بن جمهور است و این محمد بن جمهور است. اینها عادتا یعنی اینها در کتب جزو خط غلو هستند و احادیثشان هم معروف است به ضعف؛ یعنی مشکل دارد. و این سند طب الرضای معروف، همین طب حضرت رضا(ع) بر میگردد به همین ابن جمهور. ایشان راوی آن نسخه است.
عن محمد بن سنان؛ اینها یک خط هستند الحمد الله همهاش به ردیف هستند. یعنی همه اینها متهم به غلو هستند و به ضعیف حدیث. ابن جمهور و پدرش و محمد بن سنان و مفضل بن عمر؛ خوبیاش این است که چهار تایشان از یک خط هستند. فقط ابن عقده از اینها نیست که زیدی است. و الا بقیه از یک خط هستند.
علی ای حال کیف ما کان عن ابی عبدالله علیه السلام؛ البته قال، احتمال دارد که این قال باز ابن جمهور باشد، احتمال میدهم. و حدثنا الاصم، اصم عبدالله بن عبد الرحمن اصم بصری است. این را مرحوم ابن غضائری خیلی به او بد و بیراه میگوید، خیلی یضع الحدیث و فلان و… نجاشی هم میگوید اما ابن غضائری اگر عبارتش باشد خیلی به ایشان تند رفته است. و البته نوشته عن حریز، فکر نمیکنم حریز را درک کرده باشد. دیگر واقعا بیهوده گفته اگر راست باشد.
علی ای حال من احتمال میدهم که حدثنا قال، قال ابن جمهور، چون ابن جمهور هم بصری است، اصم هم بصری است. اصولا من چند بار عرض کردم در روات بصری ما، ما اشد از اصم در تضعیف نداریم. خیلی تضعیفش کردند. همین بیچاره اصم، عبدالله بن عبد الرحمن اصم. و در روات کوفی ما هم از محمد بن علی کوفی ابو سمینه، از او بدتر نداریم. این دو نفر خیلی به همدیگر به اصطلاح به این دو نفر. البته یک حسن بن عباس حریش هست، عباس بن حسن بن حریش، عباس بن حریش، او هم خیلی تضعیف شده. اما این دو نفر در بصره و کوفه خیلی.
و عرض کردم کرارا ایشان اصلا کتابی در مزار دارد. حالا از عجایب کار، همین اصم بصری، که نجاشی ابن غضائری است یا نجاشی، تشهد، میگوید این کتاب یشهد به اینکه این جعل خودش است، وضع خودش است. عجیبتر این است که مقدار معتنابهی از این کتاب در کامل الزیارات آمده. این که آقای خویی میگوید ما کتاب را نگاه کردیم خیلی خرابیهایی توش دارد. من جمله همین است. چون این خیلی بدنام است حسن. و تصادفا کتابی هم در مزار دارد. و باز روایت ایشان متأسفانه در همین کتاب کامل الزیارات هم آمده. توضیحاتش را ما عرض کردیم چرا. البته انصافا ما توضیح دادیم حالا من دیگر وقت نمیکنم. ضعیف خب ضعیف است، اما من فکر میکنم دروغ این طوری نمیگوید، حالا ابن غضائری خیلی به او تند شده، نجاشی هم همین طور. و گرنه این شرح حالش خیلی. من فکر میکنم یک مقدار به اصطلاح مثل قصه گویی، به اصطلاح به قول امروزی سبک رمانتیک. به نظرم یک مقدار باز میکند مثل این واعظها که مثلا رقیه(س) آمد سر قبر و این طور گفت و سر جسد آن طور؛ کمی به قول امروزیها فلفل و زردچوبهاش را زیاد میکند.
فکر میکنم اصم ، روایاتش را که من دیدم روایاتش بی اصل نیست. خوب دقت کنید. جعل اصلی نمیکند.
س: برداشت آزاد
ج: هان برداشت آزاد به قول ایشان. آن وقت مثلا یک حدیثی که نیم سطر بوده، شش صفحهاش میکند. با خودش هی اضافات اینجوری. به ذهن من اینجور آمد. حالا آن که من روایاتش را خودم نگاه کردم نظر شخصی خود من این است.
س: زبان حال
ج: هان زبان حال، به اصطلاح امروز میگویند رمانتیک. سبکی است که قصصی به قول عربها یا به قول لفظ انگلیسی رمانتیک. یک سبک خاصی است که گندهاش میکند مطلب را. فکر نمیکنم چند تا موردش را من نگاه کردم اصل مطلبش اجمالا بد نیست. خیلی همچین بله، توضیحاتی داده
اما اینکه میگوید عن حریز، این که دروغ است. بعد ایشان بله، یک چیزی که از امیر المومنین(ع) که این سند ثابت نیست که وقتی میتی فوت میکند حرفهای خوب بزنید. البته شاید مضمونش این باشد که مثلا نوح و اینها نباشد. صریح نیست در این مطلب.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین