خارج فقه (جلسه71) دوشنبه 1393/12/04
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
دیروز یک مقدار روایات حکم کسب نائحه را از این کتاب جامع الاحادیث متعرض شدیم.
البته عرض کردیم روایاتی که تا اینجا خواندیم، روایات معتبرش یکی همین که حضرت ابو جعفر(ع) فرمودند اوقف لی من مال کذا و کذا لنوادب تندبنی؛ این را عرض کردم در کافی و تهذیب آمده، به نقل از کافی ظاهرا. لکن مضمونش در فقیه هم آمده. نمیدانم چرا ایشان نیاورده. مضمونش یک مضمونی دارد که در کتاب فقیه مرسل آورده. که نمیدانم و جعلک امام باقر(ع) برای اینکه ده سال در منی برای ایشان ندبه بخوانند. اینجا ایشان نیاورده. لذا آن روایت در حقیقت در مصادر ثلاثه آمده. تصدیقش الان برای ما مشکل است؛ چون قائل به حجیت خبر ثقه نیستیم. این که مثلا این کار عملا انجام شده باشد و نقل عملی واضحی نداریم، خیلی مشکل است.
یکی هم روایت شماره 3 بود. که لا تشارط و تقبل ما اعطیت، این هم مشکلاتی داشت. من جمله اصلا معلوم نیست این خانم شیعه بوده یا نبوده. این هم الان سندش معتبر است، لکن قبولش خیلی مشکل است. فتوا هم بین اصحاب نیامده.
حدیث شماره 5 هم که تستحله بضرب احدی یدیها علی الاخری؛ این هم قبولش یعنی مثلا اگر نشست بدون این که دست بزند، پول نگیرد، پولش حرام است. اگر دست زد مثلا پولش جایز است. خیلی مشکل است به هر حال این مسائل در خارج هم عملا این طور بوده، فتوا هم این باشد، روی اصول اطمینان به این روایت هم این، این روایت البته سندش اشکال مختصر دارد به خاطر خود عذافر، لکن بسیار بسیار مشکل است.
مثلا در حدیث بعدی که سندش هم معتبر است. عن ابی بصیر قال قال ابو عبدالله(ع) بأس باجر النائحه الذی تنوحا علی المیت، توش ندارد دست بزند یا نزند.
روایت شماره 7، مرحوم شیخ در استبصار و تهذیب از حسین بن سعید عن عثمان بن عیسی عن سماعه قال سئلته عن کسب المغنیه و النائحه فکرهه؛ فقال، بعد هم گفت که کراهت به معنای مصطلح است. البته این حدیث را عرض کردیم از منفردات مرحوم شیخ طوسی است. و سابقا هم متعرض شدیم در بحث غنا. که هر جا کسب مغنیه باشد آنجا هم کسب نائحه. لکن عرض کردیم فکرهه معنایش این کراهت مصطلح نیست. مثلا بگوید فوقش در روایت پیغمبر(ص) جواز نیاحه بوده، اما پول نیامده. لذا چون پول نیامده قبول نکنیم. الا ان تکون تجارة عن تراض. و یعنی لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل؛ این یک نوع استظهار است. که این شاید از مصادیق اکل مال بالباطل باشد. فلذا مثلا فکرهه یا به معنای مثلا این حرمت در میآید از مجموعه شواهد، دلیل واضحی برایش نیست یا شبیه احتیاط وجوبیهایی که ما الان میکنیم. یا احتیاط، امام(ع) میفرماید من این کار را خوشم نمیآید. این کرهه به این معنا.
و لذا این با حرمت هم میسازد. با شواهد موجود با کراهت هم میسازد. اما احساس نمیکند آدم که اینجا مراد کراهت باشد. چون آن مسئله عرض عریضی دارد نیاحه بر میت، بعضی از مواردش حرام است، بعضی هم مشکل دارد.
در کتاب مرحوم مستدرک از کتاب محمد بن علی بن حسن علوی، کتاب دارد به نام التعازی. الان من اطلاعاتی راجع به این کتاب ندارم.
باسناده عن جابر فی حدیث وفاة ابراهیم ابن النبی(ص) انه قال فقال عبد الرحمن، عبد الرحمن بن عوف، أ تبکی یا رسول الله(ص) أ و لم تنه عن البکاء قال لا و لکن نهیت عن النوح.
در روایت شماره 9، در ذیل حدیث مناهی النبی(ص)؛ عرض کردم این حدیث مناهی النبی(ص) را صدوق در آخر فقیه سندش را آورده، فرض کنید در جامع الاحادیث در اولین بار یک جا آورده، صاحب وسائل یک جا. همه را به آنجا حواله میدهند. نمیخواهد.
تقدم فی باب فلان، کراهة الصلاة عند طلوع الشمس و عند غروبها من ابواب، نمیخواهد این مقدمات.
الفقیه فی حدیث مناهی النبی(ص)، آخر هم بنویسد حدیث مناهی النبی(ص) این است سندش. و نهی عن الزنة عن المصیبة و نهی عن النیاحه و الاستماع الیها و نهی عن تصفیق الوجه؛ این در همین مناهی النبی(ص) هست. البته عرض کردیم این روایت سند روشنی ندارد. قابل اعتماد نیست.
حدیث شماره 10، در خصال مرحوم شیخ صدوق حدثنا ابی حدثنا علی بن ابراهیم عن ابیه عن الحسن بن ابی الحسین الفارسی؛ ابراهیم بن هاشم از این شخص روایت دیگر هم داریم در کتب ما. حتی در کتب اربعه هم داریم. الان تشخیصش نمیتوانیم بدهیم دقیقا ایشان کیست. حسن بن ابی الحسین الفارسی. لکن پدر به اصطلاح ابراهیم، یعنی ابراهیم بن هاشم، ببخشید ابراهیم بن هاشم عادتا کتب اصحاب را نقل کرده. شاید این شخص حسن بن ابی الحسین الفارسی مثلا یک مجموعه روایت داشته، 20 تا 30 تا 40 تا 50 تا داده به ایشان.
عن سلیمان بن حفص البصری؛ این حسن بن ابی الحسین الفارسی جاهای دیگر هم داریم که از این سلیمان بن حفص البصری نقل کرده. لکن عرض کردم کرارا و مرارا و تکرارا در غیر این مورد مواردی داریم که حفص با جعفر جابجا شده است. همین جا هم داریم. بعد داریم سلیمان بن، همین سند هم است. حسن بن ابی الحسین الفارسی. سلیمان بن جعفر بصری و سلیمان بن حفص بصری. غرض این دو تا با همدیگر جابجا شدند. عن عبدالله بن الحسین بن زید، از بچه حسین بن ذو الدمعه.
عرض کردیم کرارا مرحوم زید که شهید میشود، پسر کوچکش شاید دو ساله بوده به نام حسین. امام صادق(ع) این را میگیرند و بزرگ و تربیت میکنند. خیلی هم اهل گریه و حالتی دارد، ذو الدمعه، اشکبار، حالت اشک داشته است. این پسر ایشان است عبدالله بن حسین. و این حسین بن زید یکی از طرق الان بسیار متعارف در اولاد سادات حسینی است. سادات حسینی که هستند یک مقدار معتنابهشان به همین حسین بر میگردند.
خود این عبدالله را هم، مگر حالا مثلا سید علوی …
قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، این دو سه جور نقل شده. این یک متن است. دو سه تا متن ثلاثی نقل شده است. اربعة لا تزال فی امتی الی یوم القیامه؛ یعنی هر چه جلویش را بگیریم فایده ندارد از دست آدم در میرود، مردم گوش نمیکنند. یکی الفخر بالاحساب، و الطعن فی الانساب، که این بچهاش هست یا نیست. و الاستسقاء بالنجوم، استسقاء بالنجوم این در میان عرب رسم بوده. مثلا میگفتند دیشب مثلا فلان ستاره در آمد، مثلا سهیل درآمد. این اگر در این جور جاها در بیاید علامت این که فردا باران است. استسقاء به این معنا. با راه نجوم و… البته متعارف در بین عرف نجوم نبوده. انواء بوده. کلمه انواء، جمع نوء، نون و واو و همزه. نوء. نوء عبارت است مثلا مثل این چیزهایی که ما میگوییم شهاب سنگ، یک ستارهای از یک جا برود، میگویند این علامت اینکه فردا مثلا باران است. یا امسال خشک است یا اینطوری، استسقاء به نجوم. استسقاء هم فقط مراد آب نیست. یعنی طبق همین قواعد حکم میکردند که فردا باران است، باران نیست، چنین است، خشک است.
و النیاحه، این چهار تا شد که مردم رها نمیکنند. هر چه هم بگوییم فایده ندارد.
و ان النائحه اذا لم تتب قبل موتها تقوم یوم القیامة و علیها سربال؛ سربال یا سروال یا همان که ما به فارسی میگوییم شلوار. در عربیاش هم میگویند در فارسی قدیمش هم سروال درست است، سروال، یعنی راه مقدم است. سروال. اما الان ما چپه به کار میبریم شلوار میگوییم. همان است.
من قطران؛ قطران یک نوع مادهای است که گرفته میشود. البته قطران گاهی به یک نوع ماده قیری هم گفته میشود. لکن قطران اصطلاحا یک مادهای است که از درخت کاج میگیرند با یک ترتیبی. ماده سیاهی است خیلی مخصوص.
و درع من جرب؛ یک به اصطلاح لباس. درع چون در لغت عرب به معنای زره هم هست. لباس جنگی. به اصطلاح امروزیها جلیقه ضد گلوله. آن هم هست. و در عین حال درع به اصطلاح لباسی است که میپوشیدند. مخصوصا برای زنها که لباس دشداشه مانند میپوشیدند درع میگفتند. درع المرأه در روایات، در عبارات تاریخی این مراد است.
س: حرب
ج: جرب، جرب ظاهرا باشد. جرب همان به اصطلاح بیماری پوستی معروف. یعنی این به اصطلاح این صورت در میآید. ظاهرش این طور است.
کتاب دعائم غیر از دعائم هم ما داریم. اختصاص به دعائم ندارد. عن جعفر بن محمد علیهما السلام قال قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ثلاث من اعمال الجاهلیة، البته اینجا تعبیر به جاهلیت شده. ممکن است آن فتره زمانی که قبل از اسلام بوده. ممکن است بگوییم اصلا جامعه جاهلی. چون در روایت دارد که جاهلیة تبرج الجاهلیة الاولی، دارد که بعد یک جاهلیت بعدی خواهد آمد که از این جاهلیت اولی شاید بدتر باشد.
این سید قطب یک کتابی نوشته جاهلیت قرن العشرین که ادعا میکند این جاهلیت قرن العشرین مثلا حالا مضمون، در عباراتش این طور نیست، از آن یکی شاید مثلا بدتر باشد.
مراد از جاهلیت یا آن زمان فتره زمانی قبل از اسلام است یا مراد آن به اصطلاح جاهلیتی است یعنی جامعهای که جاهل است، جامعهای که نادان است، جامعهای که روح جاهلی بر آن حاکم است.
لایزال الناس فیها حتی تقوم الساعة؛ این هست دیگر ول کن نیست بشر. یکی استسقاء بالنجوم؛ یکی طعن فی الانساب و یکی هم النیاحة علی الموتی.
البته عرض کردم خیلی مشکل است الان ما یک تصمیم گیری نهایی بکنیم در این جهت. چون یک تندیهایی از بعضی از صحابه بوده. مثلا میآمدند به پیغمبر(ص) چرا برای ابراهیم برای پسرتان گریه میکنید. معلوم میشود یک مغز خرابی از یک طرف بوده، از آن طرف هم خب میدانید 11:45
حدیث شماره 12 را مرحوم کلینی آورده. محمد بن یحیی عن سلمة بن الخطاب وراوستانی، همین اطراف قم بوده. ایشان تضعیف شده به اینکه از خط غلو است و شاید میراثهایش خالی از چیز نباشد. عن ابراهیم بن محمد. ما یک ابراهیم بن محمد معروف داریم که همین صاحب کتاب غارات است. کتاب غارات که چاپ شده. معروف به ابراهیم بن محمد ثقفی که معروف است یک کتابی هم در فضائل امیر المومنین(ع) نوشته بود. نوشته بود کدام شهرها دورتر هستند از اهل بیت(ع). مثلا اصفهان، نمیدانم چرا اصفهان. بعد هم ایشان میگوید پس من این کتاب را ببرم در اصفهان تدریس بکنم.
علی ای حال این ابراهیم بن محمد به اصطلاح ثقفی، ایشان به اصفهان میرود. یک مقدار از میراثهایش توسط افرادی به قم میرسد. قمیها نقل میکنند. اگر انشاء الله رسیدیم توضیح میدهیم.
اینجا مرحوم استاد ابراهیم بن محمد در روایات را ابراهیم بن محمد ثقفی گرفتند. تصادفا دیدم مرحوم مثل اینکه جامع الرواة هم این کار را کرده است. مرحوم تستری هم در قاموس ایشان هم قبول کرده که این ابراهیم بن محمد، ابراهیم بن محمد ثقفی است. لکن خیلی بعید است. شاید مثلا گفت یک کسی چون این جوری کردند دنبالش رفتند. خیلی بعید است؛ چون ابراهیم بن محمد ثقفی 283 وفاتش است. یعنی کلینی مثلا شاید مثلا میگفت درکش هم کرده باشد. فوقش با یک واسطه از او نقل میکند. اما ایشان با دو واسطه محمد بن یحیی و سلمة بن خطاب خیلی بعید است، فوق العاده بعید است. بعد هم ابراهیم بن محمد ثقفی عرض کردیم یک علی بن محمد هست، گفته شده قاسانی، گفته شده قمی، علی بن محمد اصفهانی، ایشان آثار این شخص را از اصفهان نقل کرده. شواهد موید این نیست.
به هر حال مرحوم استاد در عدهای از کتب ابراهیم بن محمد را گفتند ابراهیم بن محمد ثقفی باشد. لکن فکر میکنم درست باشد. ظاهرا پیش من که درست نیست.
بله، ما یک ابراهیم بن محمد مدنی داریم. یک ابراهیم بن محمد مذنی، با میم، که ظاهرا یکی باشند. و همین آقای سلمة بن خطاب از او نقل میکند. ابراهیم بن محمد مدنی. ظاهرا این باید باشد نه آن ثقفی. این هم خیلی اطلاعات فعلا اطلاعات ما زیاد نیست.
عن عمران الزعفرانی، دو تا عمران داریم؛ بعضی گفتند یکی این است یکی آن است. نه ظاهرا عمران بن اسحاق زعفرانی است. خیلی هم آشنایی نداریم. اما دارد ایشان روایت غیر از این هم داریم. حس میکنیم له شأن من الشأن. حالا چیست خیلی واضح نیست. البته در بعضی از روایات در کتاب مرحوم استاد هم آمده، در کتاب آقای کیست، آقای به نظرم کتاب قاموس هم دارد که سلمة بن خطاب عن عمران زعفرانی. ظاهرا سقط دارد. صحیحش وجود ابراهیم بن محمد در بین است. در بعضی از اسانید سلمه مستقیم از زعفرانی نقل میکند. فکر میکنم سقط دارد و کتابش هم بعید نیست که از همین اغلاط و سقط و اینها داشته. از خط غلو میآید.
قال قال من انعم الله علیه بنعمة فجاء عند تلک النعمة؛ حالا شاید هم از اهل سنت باشند هر دویشان. بمزمار فقد کفرها و من اصیب بمصیبة فجاء عند تلک المصیبه؛ عرض کردم اجمالا این را ما دیگر تقریبا اطمینان داریم به خاطر کثرت روایت از بین سنی و شیعه. که نهی رسول الله(ص) عن صوتین احمقین. یکی خواندن زنها در عروسی و در به اصطلاح موسیقی و اینها و غنا، یکی هم در نوحه گری و مصیبت. این دو تا داریم و زیاد است روایاتش زیاد است انصافا. یکی هم این. یا مزمار بیاورد که نی باشد، یا نائحه بیاورد که ظاهرا به آن کیفیت خاص باشد.
سند روایت مشکل دارد. مصدرش کتاب کافی است بد نیست. محمد بن یحیی هم نقل کرده بد نیست. اما به هر حال سندش با مصدر اصلیاش مشکل دارد.
کتاب دعائم عن علی(ع) کتب الی رفاعة بن شداد قاضیة علی الاهواز؛ نامهای است نسبتا مفصل امیر المومنین(ع) به این رفاعة بن شداد نوشتند که قاضیشان در اهواز بوده است. اخیرا بعضی از عزیزان این را چاپ کردند مستقلا. جمع کردند، تکه و پاره بوده، جمع کردند، در یک نسخه خطی هم بوده. البته نسخه خطیاش خیلی ارزش علمی ندارد. به هر حال فقط خوبیاش این است چون نه سر و ته درستی هم ندارد، سندی هم ندارد، اما واقعا کتاب لطیفی است. اخیرا عرض کردم تحقیقش کردند یک کراسی شده است. یک تکههایی از آن در همین کتاب دعائم آمده. در همین کتابی که چاپ کردند یک تکههاییاش را از کتاب دعائم نقل شده. این یک تکهاش است راست است.
ایاک و النوح علی المیت ببلد یکون لک به سلطان؛ این چون میگویم الف و لام النوح علی المیت، بعید است جنس باشد، احتمال دارد عهد خارجی باشد. و عرض کردیم در جوامع مختلف ما، همین الان هم این حالت نوح بر میت مختلف است. در بعضیهایش یک محرمات هم هست، زنها مخصوصا زنهای جوان یک نحو خاصی، ناله و سر و صدا، که این مناسب نیست دیگر. یک آمیختگی با حرام دارد. این عرض کردم من دو سه روزه همه اش میگویم این نوح بر میت یک حد معینی که بخواهیم الان جلویش را بگیریم، جلویش را بیان بکنیم ندارد.
به هر حال این نامه ایشان که اخیرا چاپ شده نامه جالبی است. و یکی از چیزهای خیلی عجیبی که در این نامه هست؛ در غارات هم عدهای از نامههای حضرت را آورده مثل نامهاش به محمد بن ابی بکر، حالا نامه به والی نوشتند، خیلی از مسائل فقهی هم توش دارد که اصلا ربطی به ولایت ندارد. خیلی هم برای ما تعجب آور است. به نظرم شاید یک روشی داشتند امیر المومنین(ع). مثلا در همان نامه محمد بن ابراهیم مثلا وضو باید دو تا اثلاث باشد یا سه تا باشد یا دو تا باشد. نامه به والی نوشتن در همین جا دارد که ماء جاری لا یتنجس، نامهای به رفاعة بن شداد، مثلا حکم ماء جاری. خیلی عجیب است یعنی بعضی از احکام جزئی که به هیچ نحوی به حسب ظاهر به یا مگر قطعات این نامه حذف شده، و الا هیچ نحوی به بحث ولایت و اداره جامعه و اینها نمیخورد. و در یک نامه هم نیست، در نامههای متعدد است. چون ندیدم کسی توجه کرده باشد لذا من این را عرض کردم.
عدهای از احکام در این نامهها آمده. این خیلی عجیب است. احکام باب طهارت و صلاة و وضوء و غسل، خیلی عجیب است یعنی آدم فکر میکند حالا این مثلا یا یک مجموعهای توش احکام بیشتری بوده، آنها حذف شدند و این دو سه تایش به ما رسیده. علی ای حال نامه نوشتن به قاضی بر اهواز و نوشتند الماء جاری لا یتنجس، لا ینجسه بالشیء، این خیلی الان پیش ما متعارف، نمیدانم اگر حضرت سلام الله علیه اگر نامه درست باشد.
س: نمیتواند جواب سوالی باشد؟
ج: نمیدانم.
القطب الراوندی در کتاب لب اللباب که چند بار توضیح دادیم. لعن رسول الله(ص) امرأة تخون زوجها فی ماله او فی نفسها و لعن النائحه و العاصیة لزوجها و العاق؛ چرا این هست. این مسئله لعن به لغت دیگر هم هست.
مسئله 15، اینها دیگر همهاش سندهایش مشکل دارد. عن علی(ع) عن رسول الله(ص) انه قال صوتان ملعونان؛ یک توضیحی دادیم که در کتاب دعائم، نسبتا مقدار معتنابهی روایات از امیر المومنین(ع) هست. احتمال دارد بعضیهایش مال همین کتاب سکونی باشد. بعضیهایش مال کتاب قضایا و سنن الاحکام باشد.
صوتان ملعونان یبغضهما الله تعالی اعوال عند مصیبه؛ اینجا اَعوال چاپ کرده، اِعوال سر و صدا کردن. و صوت عند نعمة یعنی النوح و الغناء. این دو تا.
بعد نوشته تقدم در روایت فلان. این تقدم که ایشان آورده، مربوط میشود به اصل خود عمل نه مربوط میشود به کسب اجرت.
خب روایاتی که آمده عرض کردیم تقریبا سه تایش معتبر است، تقریبا. دو تایش مسلما معتبر است. یکی اینکه برای حضرت نوحه بخوانند در منی. عرض کردیم خیلی بعید میدانیم راست باشد این. خیلی، با اینکه سندش هم معتبر است. یکی اینکه تقبل و لا تشارط و تقبل ما اعطیت، آن را هم خیلی بعید است. یعنی من اصحاب هم تلقی به قبول نکردند. آن که در کلمات اصحاب آمده النوح بالباطل آمده. این خصوصیت.
یکی هم که بد نیست نسبتا، که تستحله بضرب احدی یدیها علی الاخری؛ خیلی… مثلا اگر دست نزند، همین جور شعر بخواند ناله بکند. این اجرت نگیرد مثلا. اگر دست زد اجرت بگیرد. خیلی، حالا اگر این باشد اگر رفت یک جایی دست زد ناله هم نکرد باید بگیرد. خیلی مستبعد است یعنی قبولش. هر سه روایتی که یک مقدار به لحاظ سند قابل قبول است مشکل دارند چه برسد به آنهایی که ندارند.
ما در خلال بحثها یک صحبتی کردیم که یک مقدار از جاهلیت و یک مقدار از آثار و گفتیم که مسائلی در باب میت بود که یکی بکاء بود، یکی خمش الوجوه بود، یکی لطم الصدور بود، چند تا هم آنها بود. و عرض کردیم انصافا یک وضع جامعه وضع اجتماعی، مثلا فرض کنید کسانی بودند که حتی گریه حضرت را بر فرزندشان ابراهیم اسماعیل مثلا اشکال میکردند در این حد. در صورتی که خود پیغمبر(ص) گریه میکردند.
بعد به این مناسبت چون جهتی هم ذکر شد، یک مقدار روایاتی را در باب اینکه این عمر یک مقداری در این قضایا متشدد بود آن روز عرض کردیم. حالا یک مقدار اینجا روی عباراتشان میخوانیم برای اینکه روشن بشود.
در این کتابی که مرحوم آقای امینی الغدیر نوشتند، جلد ششم، به عنوان نوادر الاثر فی علم عمر، به این عنوان بابی را قرار دادند. صد تا به قول خودشان نادره، به شماره نقل کردند. این نادره 51، چون بعدها چاپ دیگر هم شده، من شماره نادره را میگویم که به چاپ جدید هم بتوانید نگاه کنید.
عن ابن عباس قال لما ماتت زینب بنت رسول الله(ص)، در سال هشتم هجری. قال رسول الله(ص) الحقوها بسلفنا الخیر عثمان بن مظعون؛ عرض کردم بقیع یک منطقه مرتفع بود. تپه کوچکی بود، چون مدینه منحفض بود، در زبان عربی اگر از آن عادی یک چیزی بلندتر بود بقیع میگفتند، پایینتر بود نقیع میگفتند. بقیع و نقیع با نون. هر دو مثل هم هستند یکی با نون و یکی با باء. و نقیع را ما الان، الان هم مستنقعات، یعنی مرداب، جاهایی که زمین پست است، آب توش جمع میشود، توش سبزیجات و مثلا نی و اینها درست میشود، به زبان عربی در آن وقت نقیع میگفتند. الان مستنقعات میگویند مثل حور. و ما هم مرداب میگوییم.
تپههایی که بلندتر بودند بقیع میگفتند. این بقیع محلی بود که کسی در آن زندگی نمیکرد. خب تپه مانندی بود، دور و بر آن زندگی میکردند، خانهها بود در مدینه یثرب. اما زندگی نمیکردند تا مسلمانها که آمدند، عثمان بن مظعون که فوت میکند، پیغمبر(ص) میفرمایند عثمان را در اینجا دفن کنید. خود عدهای از مسلمانها هم روی بقیع خانه ساختند. روی همین تپه، چون آزاد بود دیگر، ملک مباح بود، ملک عمومی بود، خانه ساختند. یکی همین عقیل بود برادر حضرت امیر(ع). همین جایی که قبور مقدسه اهل بیت(ع) هست، این بقیع خانه عقیل است. این اصلا جزو بقیع نبوده، این خانه عقیل است. این زیرزمین خانه عقیل است. در این زیرزمینش حضرت امام مجتبی(ع) و امام سجاد(ع) و امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را در آن زیرزمینش. این جایی که الان قبر حضرت ام البنین(س) هست، این خانه زبیر است. زبیر جلویش نه خود این، این جلویش خانه ساخته بود. این مال او بود.
غرضم به هر حال این ذکر شده که اینها که آمدند در بقیع، آن وقت اولین کسی را که پیغمبر(ص) دفن کردند، عثمان بن مظعون. بعد، بعد از عثمان تقریبا مقبره شد. غرضم این است که بقیع مقبره اهل مدینه نبود. این تصور نشود. بعد پیغمبر(ص) فرمودند الحقوها بسلفنا الخیر، بعد پیغمبر(ص) فرمودند مردههاتیان را دور و بر سلف خیر ما عثمان بن مظعون دفن بکنید.
فکتب النساء، ظاهرا مراد از نساء در اینجا زنهای خود پیغمبر(ص) است. بعید است مراد بیگانه باشد. البته الان به عنوان دختران رسول الله(ص)، زینب(س) و ام کلثوم(س) و رقیه(س)، همان اوایلی که بقیع باز میشود کمی دست چپتان آنجا گذاشتند. یک جایی مال قبر زوجات نبی(ص) است که هشت تا پیش هم هستند. چون آن یکی که به اصطلاح در اصل کنیز بود، ماریه قبطیه، این در خانهای داشت خارج مدینه که الان هم میروند همان نزدیک مسجد رد الشمس. مسجد رد الشمس هم نزدیک همان است. یک مدتهایی هم اینجا را زیارت میکردند. حالا مدتهاست که بستند. قبرستانی بود، این خانه ماریه به اصطلاح، خانهاش اینجا بود، همان جا هم دفنش کردند. بعد یک سنتی شد در مدینه که اگر کنیزی فوت میکرد، در اینجا دفن میکردند. در جای چه میگفتند؟ اسم خوبی دارد، مشربه، مشربه، مشربه ام ابراهیم یا مشربه ماریه. مشربه محل زندگی بوده، از شرب نیست. خانهای داشته ایشان در آنجا، این تنها زن پیغمبر(ص) است که جداست؛ چون زنها با او حسودی داشتند به خاطر جهاتی، من جمله مادر بچهاش، آنها هیچ کدامشان بچه نداشتند، ایشان را پیغمبر(ص) جدا کردند بردند مشربه. لذا یک متعارفی شد در اهل مدینه که کنیز را در مشربه ام ابراهیم یا مشربه ماریه دفن میکردند.
این را زینب را در بقیع آوردند. اما الان بین اگر این قبری که وسط بقیع است، به اسم عثمان بن عفوان، اگر مال عثمان مظعوم باشد، فاصله این قبر زینب با عثمان زیاد است نسبتا، نزدیکش نیست. الحقوها، مگر الحقوها در بقیع، بروید در بقیع یعنی دفن بکنید. علی ای حال الان یک جایی که مثل یک حفره مانندی است. سه دختر پیغمبر(ص) را یک جا قرار دادند. و زنهای پیغمبر(ص) که در وقت وفات پیغمبر(ص) نُه تا بودند، ماریه که در جای خودش دفن شد. هشت تا را در بقیع دفن کردند. الان هم در بقیع این هشت تا پهلوی هم هستند. فکر نمیکنم راست باشد. احتمالا جعلی باشد.
الحقوها بسلفنا الخیر عثمان بن مظعون فکتب النساء، در همین بقیع که زنها بودند گریه کردند. فجعل عمر یضربهن بسوطه؛ این تصریح به ضرب دارد. که عمر شروع کرد آنها را زنها را با تازیانه میزد. چون شنیدم حالا بعضی حتی از شیعیان میگویند بعید است عمر حضرت زهرا(س) را زده باشد. این جلوی پیغمبر(ص)، این نص عبارت هم نص است. فجعل عمر یضربهن بسوطه فأخذ رسول الله(ص) یده و قال مهلا یا عمر دعهن یبکین؛ این کلام پیغمبر(ص) و بعد خطاب و ایاکن و تعیق الشیطان الی ان قال و قعد رسول الله(ص) علی شفیر القبر و فاطمة الی جنبه، فاطمه پیش حضرت بود، تبکی، فجعل النبی صلی الله علیه و آله و سلم یمسح عین فاطمة بثوبه رحمة لها.
من اول این متن را خواندم؛ چون این متن صحیح است نزد اهل سنت. این جعل عمر یضربهن متن صحیح است. چون دارد که جعل عمر ینهاهن، آن را هم دارد. اما این متن صحیح است. این ایشان آدرس دادند مسند احمد دارد، مستدرک الحاکم دارد، و صححه؛ 28:39 و قال الذهبی فی تلخیص المستدرک سنده صالح؛ مسند ابو داود دارد، استیعاب دارد، مجمع الزوائد هم دارد. مصادر را، به نظر من بیش از این است. اینها را ایشان چون میدانید بعدها کتاب الغدیر را چاپ کردند، یک مقدار هم استدراک کردند، مصادر بیشتری. الان اگر کار بکنند مخصوصا با آمدن این وسائل، خیلی از احادیث را میشود به استدراک کرد. احادیثی را که مرحوم آقای امینی آورده.
س: مسند احمد هم دارد، طبقات کبری هم دارد
ج: مسند را خواندم. طبقات را ایشان اسم نبرده است.
عرض کردم باید بیش از این باشد.
مثلا باز دارد اخرج البیهقی فی السنن عن ابن عباس قال بکت النساء علی رقیه بنت رسول الله(ص)؛ این باید سال پنجم و ششم است مثل اینکه. فجعل عمر ینهاهن، اینجا این طور دارد. من چند بار دیگر هم عرض کردم که متون مختلفی دارد. در این متن دارد ینهاهن؛ لکن آن متنی که اول خواندم صحیح است. فجعل عمر یضربهن، دقت میکنید؟
فقال رسول الله(ص) مهلا یا عمر، بله، بعد فرمودند ایاکن و نعیق الشیطان؛ بعد مطلبی را در جاهای دیگر هم فرمودند، من چون نمیخواهم همه متون را بخوانم. بعد حضرت فرمودند خیلی لطیف است این عبارت. فانه، این در حقیقت ایشان بد آورده یعنی سنن جابجا کرده. این در حقیقت پیغمبر(ص) خطاب به عمر است، این کلام اخیرش خطاب به آن مردک است.
حضرت فرمود فانه مهما یکن من العین و القلب فمن الله و من الرحمه و مهما یکن من اللسان و الید فمن الشیطان؛ اگر قلب انسان یا چشم انسان.
ثم قال و جعلت فاطمة تبکی علی شفیر قبر رقیه، همین قصهای را که نقل کرده است.
بعد اخرج النسائی و ابن ماجه عن ابی هریره قال مات میت فی آل رسول الله(ص). این را خوب دقت کنید، یکی از کارهایی که اینها داشتند، چیزی هم نیست که حالا مخفی باشد نه اینکه حالا مثلا بگوییم ماها مثلا 30:38 اینها مثلا میگفتند مات میت، خجالت میکشیدند مثلا بگویند دختر پیغمبر(ص). میگفتند مات میت من آل رسول الله(ص). دقت میکنید؟ این از این قبیل زیاد دارند. این یک چیز در روایت مسلم دارد که دارند که پیغمبر(ص) نماز میخواند. یک بچهای گریه کرد، پیغمبر(ص) زود نماز را تمام کرد، فرمودند که این حواسم را پرت کرد. خب این تعبیرشان صبی، مراد امام مجتبی(ع) است. نمیخواستند این قسمت را نقل بکنند. و چیز یعنی تصور اینکه خیال بکنیم حالا مثلا شیعهها در آوردند. در بخاری هم دارد. در بخاری تصریح دارد عن عایشه که پیغمبر(ص) داشتند میرفتند برای مسجد برای نماز جماعت، بین رجلین، یمشی بین رجلین، فضل و رجل اخر، تعبیرش این است. فضل پسر عباس عموی پیغمبر(ص). و رجل آخر، بین یک نفر دیگر. در بخاری هست، در خود بخاری، نه اینکه حالا در شرحش باشد. بعد در اینجا یک جمله معترضه بخاری از یکی نمیدانم فلان از فلان نقل میکند که این رجل آخر علی بن ابی طالب(ع) است. فکانت عایشه لا تسمی، نمیخواست اسمش را بگوید. غرض در متن بخاری است. این اجتهاد بنده نیست که عرض میکنم.
این که شما دارد مثلا مات میت فی آل رسول الله(ص)، این مات میت، چون برایشان سخت بود که بگویند دختر پیغمبر(ص)، خب خیلی بی حیایی طرف است که با پیغمبر(ص) وجود دارند و زنهای پیغمبر(ص).
فاجتمع النساء یبکین علیه، فقام عمر ینهاهن و یطردهن، پخششان میکرد، پراکنده میکرد.
فقال رسول الله(ص) دعهن یا عمر فان العین دامعه و القلب مصاب و العهد قلیل؛ این را و این را به عناوین مختلفه، مثلا قال سلمة بن ازرق کان جالسا عند ابن عمر، بالسوق، فمر بجنازة یبکی علیها، قال فعاب ذلک ابن عمر، ابن عمر گفت چرا گریه میکنی؟ و انتهرهن، قال فقال سلمة لا تقل ذلک یا ابا عبد الرحمن، ابا عبد الرحمن کنیه عبدالله بن عمر است. فأشهد علی ابی هریره لسمعته یقول مر علی النبی(ص) بجنازة و انا معه و معه عمر بن الخطاب، خوب دقت کنید، باز اسم نمیبرد. این و نساء یبکین علیها فزبرهن عمر و انتهرهن، نهیشان کرد، فقال له النبی(ص) دعهن یا عمر فان العین دامعه، و النفس مصابه، و العهد قرین. قالوا انت سمعته یقول هذا؟ قال نعم، قال ابن عمر فالله و رسوله اعلم؛ گیر کرد دیگر وقتی حدیث برایشان نقل کردند.
میخواهم وضع که روشن بشود برایتان که چه مشکلاتی بوده.
باز روایت دیگر، بله، و الی آخره. حالا من یکی یکی بخواهم بگویم. این از صفحه از این جلد 6، این چاپی که من دارم از صفحه 159 و متعرض بعد مسائل دیگری که بله، چیزهایی که در اینجا شده.
بعد هم متعرض این مسئله که دیروز نقل کردیم که عایشه با خود عمر و عبدالله بن عمر اختلاف کرد. اینجا هم ایشان دارد، حالا من امروز دیدم مثل اینکه صفحهاش فرق میکند.
بله این نسخه ما یک مقداری خرابی دارد. غلط چاپ شده است. بله این چاپ من نسخه من. به هر حال بعد دارد که مثلا من باب مثال قال سعید بن مصیب لما مات ابوبکر، اختصاص فقط به این جهت ندارد. این طبیعت این خشونتی که این شخص دارد. حالا در جنگها از او شجاعتی نقل نشده، خیلی عجیب است. مثل اینکه همین شجاعتش فقط برای همین زنها و بیچارهها بوده است.
قال لما مات ابوبکر، بکی علیه، فقال عمر ان رسول الله(ص) قال، ببینید فقال عمر ان رسول الله(ص) قال ان المیت یعذب ببکاء الحی علیه. که بعد عایشه گفت نفهمیده اصلا پیغمبر(ص) چه فرموده. چیز دیگری گفته. فابوا الا ان یبکوا؛ آن زنهای دخترهای ابوبکر هم به گریهشان ادامه دادند. ظاهرا در خانه هم بودند. خیلی عجیب است یعنی واقعا موجود عجیب و غریبی بوده است.
فقال عمر لهشام الولید که از خود بنی امیه است. فاخرج النساء، زنها را بیرون کن. فقالت عایشه اخرجک، نمیدانم، فقال عمر ادخل، نمیفهمم این عبارت به نظرم بد چاپ شده، نفهمیدیم. عمر گفت اشکال ندارد فقد اذنت لک. فدخلت فقالت عایشه امخرجی انت یا بنی، من را بیرون میکنی؟ قال اما لک فقد اذنت لک، دقت بکنید. گفته نه تو یکی حالا عایشه هیچی. فجعل عبارت این است، فجعل یضربهن امرأة امرأة، خیلی عجیب است. خیلی مسئله غریبی است. دانه دانه این زنها را شلاق میزد. حالا آن در قصه زنان پیغمبر(ص) نداشت دانه دانه، اینجا تصریح دارد.
فجعل یضربهن امرأة امرأة، و هو یضربهن بالدرة ، با همان تازیانهاش. حتی خرجت ام فروه؛ دیروز عرض کردم قصه دختر ابوبکر، مراد همان ام فروه بود. اسمش یادم نیامد. این ام فروه دختر دیگر ابوبکر است.
و فرق بینهن. آن وقت حالا در اینجا من دیروز یک مطلبی را عرض کردم که عایشه گفتند بن عایشه که عبد الله بن عمر گفته ان المیت، بله، لیعذب ببکاء الحی، گفتند این اشتباه کرده. پیغمبر(ص) فرمود که این زیاد میشود عذابش. که دیروز من عرض کردم این مشکل است این خلاف است. بعد حالا امروز نگاه کردم دیدیم معلوم شد که خیلی عجیب است. دو صورت از این قصه نقل شده؛ یعنی گاهی ما اشکال میکنیم، خوب دقت کنید، از همان قرن اول و دوم سنیها ملتفت بودند. یک صورت، بله، یک صورتی که دارد که این طور است: قال رسول الله(ص) از عمر، ان المیت لیعذب ببعض بکاء اهله علیه؛ قال ابن عباس، این را نقل میکند بعد میگوید قال ابن عباس، فلما مات عمر ذکرت ذلک لعایشه، فقالت رحمه الله عمر والله ما حدث رسول الله(ص) ان الله یعذب المومن ببکاء اهله علیه و لکن قال رسول الله(ص) ان الله یزید الکافر عذابا ببکاء اهله علیه. این یک نقل است. این یک نقلی است که عبدالله بن ابی ملیکه نقل میکند. حالا مقدمهای دارد من مقدماتش را حذف کردم.
و قالت عایشه حسبکم القرآن، این شاهد قرآن و لا تزر وازرة وزر اخری، قال و قال ابن عباس عند ذلک و الله اضحک و ابکی قال ابن ابی ملیکه، وقتی این مطلب را به عبدالله پسر، چون او هم همین حرف را زد، فوالله ما قال ابن عمر شیئا؛ این یک متنی بود که دیروز خواندیم از کتاب مغنی. لکن عرض کردم من همان جا که بعید میدانم متن دیگر، بعد امروز دیدیم که بله، و عن عمرة، من سابقا توضیح دادم این مطلب قابل توجهی است. آقایان رویش یکی از چیزهایی است که الان مثلا ماها شاید مثلا خیلی به آن، حالا عمرة یک نفر از زنان انصار بوده. این عمرة لها شأن در همین سنتی که اهل سنت نقل کردند.
چون این عمرة یک مجموعه اوراقی داشته راجع به سنن پیغمبر(ص) از عایشه عن رسول الله(ص). اینها سنن عمرة گاهی به آن میگفتند. وقتی که عمر بن عبد العزیز دستور داد بروند در مدینه، چون در شام بود، سنن رسول الله(ص) را جمع بکنند، یکی از آن مصادر همین سنن عمره است. که عمر بن عبد العزیز گفت این سنن عمره را هم بگیرید، جمع آوری بکنید. که من عرض کردم متأسفانه در بعضی از کتب شیعه آمده سنن عمر که عمر بن عبد العزیز گفت سنن عمر را بگیرید. این تصور کردند که عمر بن عبد العزیز رفته روی سنن عمر. این نه، عمره است نه عمر. و این یکی از نقاط خیلی مهمی است. میگویم پیش ما که ارزش ندارد.
عمرة بن عبد الرحمن بن حزم ظاهرا. پدرش که عبد الرحمن است. نمیدانم ابی بکر بن حزم چیست، یک حزم هم دارد. غرض این شخص این زن جزو صحابیات هم نیست. خوب دقت کنید. این زن جزو تابعیات است. عمده نقلش هم از عایشه است. همین عمره. ببینید عن عمرة انها سمعت عائشه و ذکر لها ان عبدالله بن عمر یقول ان المیت لیعذب ببکاء الحی فقالت عائشه اما انه لم یکذب و لکنه اخطأ أو نسی، انما مر رسول الله(ص) علی یهودیة و هی یبکی علیها اهلها فقال انهم لیبکون علیها و انها لتعذب فی قبرها؛ دقت کردید؟ من دیروز این را خواندیم.
ما دیروز تعجب کردیم که در کتاب مغنی، مغنی جزو آن اولی را آورده بود که یزید عذابها. آن داشت که این اهلش گریه میکنند عذابش زیاد میشود. این نه، چیز دیگری اصلا گفته. بعد از عجایب این است که در کتابی دارد، این با کتابهای الام شافعی آن چاپ معروفش چاپ شده که در جلد 7، در اختلاف الحدیث جلد 7 همان، چون هفت جلدش است، چهار مجلد است.
قال الشافعی فی اختلاف الحدیث؛ ببینید من این مطلب را که اینجا گفتم این معلوم شد از قرن دوم اینها فهمیدند نه اینکه حالا یک چیزی باشد ما ها داریم میگوییم. من برای ارزش کار که واقعا هم انصافا هم خب زحمت کشیدند دیگر، نمیشود ما منکر بشویم. من دیروز به ذهنم آمد که اینها بد نقل کردند. بعد معلوم شد که نه دو تا نقل است نه اینکه بد نقل کردند.
و قال الشافعی و ما روت عائشه عن رسول الله(ص) اشبه ان یکون محفوظا عنه صلوات الله و سلامه علیه بدلالة الکتاب ثم السنة فان قیل فاین دلالة الکتاب؟ قیل فی قوله عزوجل و لا تزر وازرة وزر اخری، و ان لیس للانسان، و قول فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره، و قوله کل نفس ، این شواهد کتاب به اصطلاح.
و عمرة احفظ عن عائشه من ابن ابی ملیکه؛ لکن عمرة حفظش بهتر است. چون عرض کردم عمرة یک مجموعه سنن داشت که از عایشه نوشته بود. خیلی واقعا معلوم میشود چقدر در این قضایا از همان اول کار شده است.
و عمرة احفظ عن عائشه، یعنی اگر یک کسی نقل از عائشه بکند، عمرة احفظ است من ابن ابی ملیکه؛ از نقل از عایشه. و حدیثها اشبه الحدیثین ان یکون محفوظا؛ بهتر این است نه آن که ابن ابی ملیکه. بهتر این است که ان المیت لیعذب و اهله یبکون علیه، این درست است. نه ان اهلها یبکون و یزید عذابه ببکاء اهله. خب متن اول این بود. یزید، میگوید نه این یزید عذابه خوب نیست. این متن درست است: ان المیت لیعذب و اهلها یبکون علیه. انصافا هم حق با ایشان است. من هم عقیدهام همین است. من هم انصافا اگر سنی بودیم، حدیث عمره روشن تر است. و حدیثها اشبه الحدیثین عن ان یکون به اصطلاح محفوظا. انصافا هم همین است. حق این است که شافعی هم خوب فهمیده. به نظر من همان زن انصاریه بهتر فهمیده تا آن عبد الله بن ابی ملیکه.
فان کان الحدیث علی غیر ما رواه، ابن ابی ملیکه، من قول النبی(ص) انهم لیبکون علیها و انها لتعذب، فهو واضح، آن وقت این مشکل، بله، اگر به این باشد لانها تعذب بالکفر و هولاء یبکون، اگر این حرفی را که عمره نقل میکند راست است خب. آن عذابش هست و اینها هم دارند گریه میکنند. اگر این جور باشد معنای حدیث این است. آن وقت مشکل میآید در آن یکی. که میگفت یزید عذابه. آن چه، و ان کان الحدیث کما رواه ابن ابی ملیکه فهو صحیح، خوب دقت کنید، لان علی الکافر عذابا اعلی، چون کافر درجات عذاب دارد. شاید خوب دقت کنید چه میخواهد بگوید شافعی. میگوید اول که در قبر گذاشتند مثلا عذاب 20 درصدی میدهند. اهلش که میآیند گریه میکنند این استحقاق بالا دارد، تا 80 درصد و 90 درصد جا دارد. اما خب حالا مثلا خدا رحمةً همان 20 درصد را به او میدهد. اهلش که میآیند گریه میکنند خداوند بدترش میکند میبرد روی 80 درصد.
خوب دقت کنید شافعی، شافعی میخواهد بگوید آن هشتاد درصد هم استحقاق است. نه به خاطر بکاء اهلش. تقریبش را دقت کردید؟ این همان راهی است که من عرض کردم قبل از شیخ طوسی یک راهی بود بین علماء. یکی هم همین که سعی میکردند که بین دو تا حدیث معارض را جمع بکنند. الجمع ما امکن اولی 45:12
پس آن متن عمره درست است. این متن هم درست است. لکن نه به این معنا که بکاء علت آن 80 درصد شد. خود کافر استحقاق 80 درصد داشت. اما خدا به او بیست درصد داد. حالا که آمدند گریه کردند، خدا آن استحقاقش را داد. این هم در حقیقت استحقاقش است. خوب دقت کنید.
لان علی الکافر عذابا اعلی، فان عذب بدونه فزید بعذابه فبمستوجب، این استحقاق خودش است نه اینکه بکاء میآید 20 درصد را میکند 80 درصد. خودش استحقاق 20 درصد را داشته، خدا کرده 20 درصد رحمةً. حالا که گریه کردند رسید به 80 درصدی که استحقاق داشت.
انصافا هم حرف زور زده شافعی. بینی بین الله این یکی زور است.
و ما ینل من کافر من عذاب ادنی من اعلام و ما زید علیه اضافه باستیجابه، هم عذاب کم، استیجاب یعنی خودش، علتش خودش بوده، یعنی خودش آن را واجب کرد، استیجاب. عذاب اعلی مال خود کافر است، عذاب ادنی هم مال خود کافر است.
لا بذنب غیره فی بکاء علیه.
بعد دیگر فان قیل الی آخره.
علی ای حال باز سعی کرده از این مطلب جواب بدهد لکن نه، انصافا همان حدیث عمرة به نظر من درستتر است. این راجع به اجمال قضیه راجع به مسئله بکاء و اینکه معلوم شد که یک سنت خشونتی در این قصه بوده که سنت عمر و پسرش عبدالله بن عمر باشد.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین