معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما
معهد الامام المهدی
  • خانه
  • اصول فقه
    • 1395-1394
    • 1395-1396
    • 1396-1397
    • 1397-1398
    • 1398-1399
    • 1400-1401
    • 1401-1402
    • 1402-1403
    • 1403-1404
    • 1404-1405
  • فقه
    • حج عربی
    • مکاسب بیع
      • 1396-1397
      • 1397-1398
      • 1398-1399
      • 1400-1401
      • 1401-1402
      • 1402-1403
      • 1403-1404
      • 1404-1405
    • مکاسب محرمه
      • 1395-1394
      • 1395-1396
      • 1396-1397
    • ولایت فقیه عربی
  • حدیث
    • تدوین الحدیث عربی
    • متن الحدیث
    • فهرست الحدیث
    • الذریعه
  • تماس با ما

وبلاگ

خارج فقه (جلسه70) یکشنبه 1393/12/03

1393-1394، فقه، مکاسب محرمه

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین

اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین

عرض کردیم که در مسئله نوح علی المیت بود. و عرض شد که خود این جامع الاحادیث هم در باب به اصطلاح آن احکام میت، بابی را قرار دادند راجع به اقامه عزا و گریه؛ یعنی به اصطلاح یک عنوان عمومی. به اصطلاح به عنوان یک باب عام و دیروز هم عباراتی را از اهل سنت خواندیم.

و معلوم شد عناوینی هست؛ یکی گریه هست، یکی ندبه هست، یکی داد زدن و جیغ زدن و به سر و صورت زدن و پاره کردن پیراهن و الی آخره.

آنچه که مرحوم شیخ در اینجا آورده چون بیشتر این بوده و الا خب بقیه‌اش هم می‌شود پولی باشد. مثلا افرادی باشند بروند آنجا بر سر میت پیراهنشان را پاره بکنند مثلا، آن گریبان را پاره بکنند یا در صورتشان بزنند. لکن نوحه چون متعارف بوده، عده‌ای از کنیزکان را برای همین کار تربیتشان می‌کردند که در دو مجلس می‌خواندند. یکی در روایات آمده صوتان ملعونان برای همین جهت است. یکی مجلس عزاداری که نوحه و سینه زنی و آن حالت بوده؛ یکی هم مسئله مجالس عروسی که مسئله غنا و این جور چیزها بوده.

در روایات هم آمده که این صوتان ملعونان؛ انما الکلام عرض کردم سابقا در بحث اجرت آلات غنا و اینها؛ عرض کردم در عد‌ه‌ای از مسائل ما مثلا ممکن بود یک عنوانش را داشته باشیم. بعد عناوین دیگرش را بعد اضافه شد. یا مثلا ممکن بود که بعضی از عناوین را بعضی از کتب نیاوردند. در روایات بوده کتب دیگر.

مثلا در باب غنا یکی صحبت خود غنا بود. یکی صحبت آلات غنا بود. یکی صحبت زن یا مرد مغنیه بود. چون مثلا به قول خودشان الامة السادجه، مراد از امه سادجه یعنی کنیز فی نفسه، با این شکل و خصوصیات مثلا قیمتش من باب مثال صد دینار بوده. اما چون غنا را تا این حد بلد است، می‌شد هزار دینار، بیش از این بلد است دو هزار دینار و هلم جرا.

عرض کردیم ما بعضی از کنیزهایی که خیلی برایشان حالات غنا نوشتند من دیدم، در این کتاب اعلام النساء، تا چهار صد هزار درهم برای آنها نوشته شده که قیمت اینها را قیمت کنیز واحد چهار صد هزار درهم رسیده که خب مثلا فرض کنید در جنگ بدر کل اموال قریش صد هزار درهم بود. تمام غنایم جنگ بدر، غرض برای مقایسه روشن می‌شود که چهارصد هزار درهم، چه مبلغ بالایی است. تا سی هزار دینار هم دیدم در یک جایی، یک کنیزکی را قیمتش زده سی هزار دینار. آن می‌شود سیصد هزار درهم.

س: دربار عباسی رونق گرفته این چیزها؟

ج: بله، نه عده‌ای قبل از اسلام بود. یعنی بود این

پس ببینید ما در باب غناء عناوینی داریم. یکی خود غنا، یکی خرید و فروش آلات غنا، یکی پول دادن و اجرت مغنی، یکی خرید و فروش خود جاریه مغنیه، یکی اظهار آلات غنا. اصلا روایت داریم که خود نشان دادن و اظهار و علنی کردن آلات غنا هم جایز نیست. این هم یک عنوان مستقلی دارد.

آن وقت در باب نائحه این طور نیست متأسفانه. در باب نائحه یکی خودش را داریم، خود نوح؛ یکی هم اجرتش را داریم. اما مثلا کنیزکی که نائحه باشد، نداریم ما در روایت نداریم. دقت کردید؟ حالا مثلا روایتی باشد که یک کنیزکی که خوب حالا ممکن است مطربه هم باشد به قول قدیم‌ها رقاص هم باشد، اما مثلا در این قسمت غنایش خیلی موفق نیست، اما برای عزاداری خیلی خوب است. برای نوحه و ناله کردن و سینه زدن و خمش وجوه و لطم صدور و الی اخره، برای این قسمت‌هایش خوب است. آن وقت به خاطر اینکه در این قسمت توانایی دارد، اگر این نبود، قیمتش مثلا ده دینار بود، چون من این را یک وقت دیگر هم عرض کردم، یک تفاوت شدیدی هم گاهی بین قیمت‌ها بود. مخصوصا ایامی که جنگ می‌شد، چون زیاد کنیزها را زنها را کنیز می‌گرفتند، خیلی می‌آورد قیمت‌ها را پایین. من در یک جنگی دیدم نوشته بود که قیمت کنیز رسیده بود به سه درهم. یک کنیز یعنی تقریبا یک گوسفند نُه درهم بود ده درهم. دو سه تا کنیز را با یک گوسفند…

غرضم اینکه آن طرفش را هم گفتیم این طرفش را هم بگوییم. آنوقت بحث سر این بشود که یک کنیزکی که نائحه باشد، به عنوان نائحه، قیمتش مثلا از صد دینار بشود هزار دینار. این را ما نداریم. خوب دقت کنید. من همیشه عرض می‌کنم در مباحث فقهی غیر از این که آن جهاتی که مطرح شده، آن نقاط فراق را هم دقت بکنید. اصولا فقه با این رشد کرد. اصلا اساسا از زمان خود صحابه هم شروع شد. چون آنچه که منصوص بود محدود بود. حالا فرض کنید مثلا اینجا، یکی جواز نوح است در زمان رسول الله(ص). در زمان ائمه(ع) کسب نائحه. یعنی از این مسئله دو قسمت آمده. حالا فرض کنید اگر فرض کردیم مثلا زمان ما یک آلات خاص موسیقی است که برای عزاداری به کار برده می‌شود. مثلا یک وسیله خاصی است نه فقط به درد غنا و رقص و رقاصی نمی‌خورد، اما به درد عزاداری می‌خورد. خب بحث آلات نیائحه هم مطرح می‌شود. حکم کنیز نائحه این هم مطرح می‌شود. آن جاریی مغنیه بود، جاریه نائحه هم مطرح می‌شود. و الی آخره.

یعنی ما در یک مسئله نقاط فراق داریم. این نقاط فراق را از زمان صحابه شروع شده، البته عده‌ای‌شان با این امر تشدید می‌کردند و عده‌ای هم به خاطر این خلیفه خیلی با اینها. یکی از کسانی که خیلی تشدید داشت، نوشتند اهل سنت خود عمر بود. حتی می‌زد گاهی افراد را. می‌آمد یک سوالی می‌کرد که اگر این جور باشد. گفت این واقع شده یا فرض کردی؟ می‌گفت نه فرض کردیم. یک شلاقی هم می‌زد که سوال از فرض نکنید. اگر چیزی واقع شده بپرسید. سوال عن ما لم یقع به اصطلاح خودشان.

و عرض کردیم این تصادفا غلط است. یعنی واقعا این بحث مهم است که ما آنجاهایی که در نصوص نداریم. و این یک واقعیت علمی بود دیگر. بعدها دنیای اسلام تا یک مدتی نوشتند که کان فلان یقول لا مثلا لا یجوز السوال عن ما لم یقع. لکن بعدها دیگر مخصوصا در قرن دوم، دیگر این کاملا در دنیای اسلام جا افتاد. آن حرف‌هایی که این مثلا درست نیست و اینها، کاملا از بین رفت.

و عرض کردیم اهل سنت اولین کسی در این جهت ابو حنیفه می‌دانند. لکن طبق شواهد قطعی اولین شخص امام باقر سلام الله علیه است. بقر العلم بقرا همین است. این بقر العلم یعنی این فرضها و تقدیرها. یعنی این تفریع‌ها. مثلا فرض کنید الان در روایات ما در باب نائحه دو تا آمده؛ یکی خود عمل، یکی هم اخذ اجرت. اما خب می‌شود الان دقت کردید 08:09 دیگر هم فرق کرد. کنیزکی که نائحه باشد. مخصوصا اگر فرض کنید کنیزکی باشد که خوب غنا نمی‌تواند انجام بدهد، اما خوب روضه خوانی بلد است. مثلا برای سینه زدن و برای اقامه عزا خیلی مسلط است. و به خاطر این جهت قیمتش برود بالا. و مخصوصا اگر فرض کنید نیاحه به باطل هم می‌کند. حرف‌های دروغ و مفت و بی حساب و بی در و پیکر می‌زند که فی نفسه دروغ است. اصلا اوضاعش، یعنی حرفهایی کارهایی که مجموعا، آیا خرید و فروش این کنیز جایز نیست. این مثلا در کلمات اصحاب ما نیامده است.

مثلا در بحثی که دیروز ما از کتاب الطهاره خواندیم. ظاهرا فکر می‌کنم که کتاب مغنی بحث اجرتش هم نیامده؛ چون در آن فهرستی که نگاه کردم فقط همین جا اشاره دارد. در بحث احکام میت یک مقداری‌اش را هم آنجا آوردند. خود همین کتاب جامع الاحادیث هم یک مقدار روایات را آنجا آورده در احکام میت. می‌گوید بعد در باب تعزیه و اقامه معتب بر میت، در آنجا متعرض شدند. این جا که ایشان آورده، دو نکته‌اش را متعرض شده. خود عمل و اخذ اجرت.

لکن این که من در کتاب مغنی دیدم، نمی‌خواهم بگویم همه کتب اهل سنت. در کتاب مغنی دیدم ایشان فقط خود عمل را آورده. و عرض کردیم سر اینکه کسب را حساب کردند، اگر عمل حرام باشد کسبش حرام است. نباشد کسبش حرام نیست. این یک نکته‌ای بود که ما در بحث گفتیم وارد بشویم.

و روشن هم شد که بحث جهات دیگر هم دارد. مثلا نحوه بحث باید روشن بشود. کما اینکه عرض کردیم این مسئله نیاحه یک مطلب عمومی بوده. اصلا رسم بوده، همین قصه مشهور که پیغمبر(ص) بعد از جنگ احد دیدند که زنها برای شهدای خودشان نوحه گری می‌کنند. فرمودند؟ و اما حمزه 10:08 معروف است دیگر که زن‌ها رسم شد، می‌گویند هنوز هم رسم است، نمی‌دانم چون در مدینه فعلا نبودم در این سالها، که حتی اگر روضه‌ای می‌خواهند بخوانند اقامه عزا بکنند برای میتشان، اول تبرک به نام حضرت حمزه(ع) می‌کنند.

علی ای حال کیف ما کان پس خوب دقت بفرمایید این یک رمزی بوده قبل از اسلام بوده. فکر هم می‌کنم بعد از اسلام هم خیلی گرفتار اخذ و رد شده است. مثل همین سلفی‌هایی هستند تند هستند. عده‌ای‌شان به نظرم تند باشند. الان هم تند هستند، نمی‌گذارند اقامه عزا و گریه و زاری و این جور چیزها. این اختصاص به حالا این قصه‌ای که گفتیم از حضرت زهرا(س) ندارد. در کتب اهل سنت دارد که بعد از موت ابو بکر، زن و بچه‌اش، زنها و بچه‌ها و دخترها مشغول گریه زاری بودند. عمر می‌آید یک دختر حالا غیر از اسماء، یک دختر دیگر است، اسمش هست 11:05 می‌آید پشت در، بعد عمر دعوایش می‌کند که چرا سر و صدا می‌کنی، و بعد با تازیانه می‌زند او را. که سر تازیانه هم به چشمش می‌خورد. یا کور می‌شود یا نیمه کور می‌شود، غرض یک کاری می‌شود.

این غرض یک خصلتی است، الان هم دارند. من در تشییع جنازه هم نمی‌گذارند خیلی ناله و سر و صدا و گریه و اینها، این وهابی و سلفی‌ها به اصطلاح.

به هر حال انصافش این است که قصه یک مقداری با مشکل روبرو شده است. و عناوینی هم که ذکر شده عده‌ای از عناوین است. لکن آن که بیشتر در مکاسب آمده، عنوان نوح است. نیاحه. اقامه عزا.

ولکن گفتیم چیزهایی که از گریه هست. مثلا یک عده‌ای را اجیر بکنند بیایند پای جنازه گریه بکنند، بی خود و بی جهت، باید پول بگیرند گریه بکنند. خب اینها هم هست می‌گویند. یا پای جنازه جمع بشوند و جنازه را بردارند. پول بگیرند برای این جهت من باب مثال. یا مثلا بزنند توی صورتشان مثلا، یا سینه بزنند، یا فرض کنید خمش وجوه بکنند یا پیراهن پاره بکنند.

علی ای حال اجمالش یک مقداری ما مثلا یا مگر این نصوص تاریخی را جمع بکنیم و الا انصافا. مثلا این ولید بن فلان، ولید بن ولید، شیخ العشیره فلان، این که مثلا ام سلمه جلوی خود پیغمبر(ص)، حالا پسر عمویش بوده، از خاندانش بوده، بلند بشود و حالت عزاداری و موهایش را پریشان بکند و شعر بخواند، انصافا خود ماها هم اتفاق بیافتد تعجب آور است. آن مرد نامحرم، این زن برای او عزاداری بکند.

غرض نمی‌دانیم مگر این که اینها دروغ باشد یعنی یک مشکلی دارد. به هر حال این قصه انصافش رسیدن به یک نتیجه واضح واضح خیلی مشکل است. همین نوح به باطل مگر همین که مرحوم شیخ دارد به همین مقدار نوح به باطل بگوییم. تازه آن هم باید باز یک مقداری دستکاری بشود. چون بنا به این گذشت که مبالغه کذب نیست. چون در این جور نوحه و نیاحه غالبا مبالغه است. تو چه بودی، عمود ما بودی، خیمه بودی، از این حرفها دیگر، بالاخره باید یک چیزی بگوید. صاف صاف که نمی‌تواند بگوید، کمی باید نخود و فلفلش را زیاد بکنند.

غرض آن هم باز باطل هم مشکل دارد. این نوح به باطل که ایشان فرموده. چون این بخواهد صاف صاف مطلب بگوید که خب خیلی چیز نمی‌شود. و ان صخر علی، یکی از عیون قصائد دنیای عرب همین شعرهای خنثی است دیگر انصافا. چون صخر برادرش هم کشته شد و مرد، خیلی قصائد لطیفی برایش دارد. یکی همین است که خیلی تکرار می‌کند ان صخرا و ان صخرا و انصافش هم اگر راست باشد، چون مضامین این شعرهای عرب جاهلی را بعدها مسلمانها جعل کردند. این دروغ است. حالا نمی‌فهمیم راست و دروغ. اما انصافش این چند تا قصیده‌ای که از او نقل کردند خیلی زن مقتدری است در شعر واقعا فوق العاده است.

به هر حال الان مثلا پیغمبر(ص) به او فرموده چرا تو راجع به برادرت این حرفها را گفتی؟ خیلی قصیده غنانه‌ای است در رساء صخر برادرش. البته خنثی بعد مسلمان شد، چهار تا بچه‌اش هم معروف بودند که در جنگ نهاوند یا کجا، به قول خودشان شهید شدند.

علی ای حال کیف ما کان اجمالا ما برای تبرک روایات را می‌خوانیم. اجمالا جمع مسئله خیلی مشکل است. انصافش مثلا خبش وجوه و زدن، الانش هم زنهای عرب برای مصیبت‌هایی که می‌شود، حتی اگر فرد فاسقی هم باشد، جمع می‌شوند و نوحه خوانی می‌کنند و می‌زنند به صورتشان. خیلی غرض یکی از جاهایی است که به نظر من در فقه ما با مشکل، یعنی آنهایی که می‌خواهیم روایتی را بگذاریم با آن که واقع اجتماعی است. خب مثلا در یک روایت دارد که شق جیوب نباید بشود، یعنی پیراهن. خب این بوده دیگر. حالا فرض کنید در روایات ما دارد که امام عسکری(ع) در جنازه پدرشان حضرت هادی صلوات الله و سلامه علیهما، ایشان پیراهنشان را پاره کردند و دارد که عده‌ای به ایشان اعتراض کردند که چرا شما شق جیب فرمودید؟ در عزا ایشان فرمودند که موسی صلوات الله و سلامه علیه در عزای برادرش هارون همین کار را کرد. خیلی تعجب است یعنی حالا شرع انبیاء سابقین برای ما حجت است یا شریعت سابقه برای ما حجت است یا نه. غرضم مثلا این کاری که الان مثلا خود سنی‌ها خیلی مخصوصا این سلفی‌ها اصرار دارند که باید این کارها نشود، خب می‌دانید یک مقدارش هم به خاطر همین قضایای سید الشهداء(ع) و عاشورا و شیعه چرا سینه می‌زنند، چرا چنین می‌کنند. غرض یک مسئله‌ای است که انصافش جمع کردنش مشکل است.

البته یک روایتی دارد که شق جیب و اینها نباید می‌شد، فئلا مثل الحسین، 15:57 و من یک وقت دیگر هم عرض کردم، می‌خواستم بیاورم دیگر حالا خود آقایان مراجعه کنند. کتابی است به نام النقض که مال مرحوم محمد عبد الجلیل رازی. البته اسم کتاب عرض کردیم یکی از سنی‌های متعصب در قرن ششم، در ری کتابی دارد به نام فضایح الروافض. خیلی عجیب است این کتاب انصافا اگر انسان کتاب را بخواند عینا کتاب‌هایی است که الان وهابی‌ها ضد ما می‌نویسند. کأنما این 700 سال 800 سال هیچ فرق نکرده. عین همین است. خیلی عجیب است. کتاب دیدنی است ایشان چون متن کتاب را کامل آورده. واقعا ترجمه بشود در دنیای عرب عین همین حرف‌هایی است که الان می‌گویند. هیچ فرقی نمی‌کند عین هم است. من جمله در عزاداری حمله می‌کند به شیعه. خیلی کتاب لطیفی است.

مرحوم محمد عبد الجلیل رازی ردی بر او می‌نویسد که معروف شده به نقض. نقض آن کتاب. البته اسم دقیقش مطالب النواصب است. مطالب النواصب آن اسم کتاب فضایح الروافض است. غرض با همدیگر دعوا. انصافا هم مرد ملایی است این ملا محمد عبد الجلیل رازی. مرحوم مجلسی هم قسمت‌هایی از کتاب را در بحار آورده، خیلی قابل استفاده است. کتاب خیلی شیرین است. به لحاظ قضایای اجتماعی، دعواهای سنی و شیعه در قرن ششم، خیلی کتاب نافعی است. فوق العاده نافع است این کتاب انصافا. خدا رحمت کند مرحوم محدث ارموی این را چاپ کردند. و تعلیقاتی هم دارند بعد تعلیقات مفصلی در دو جلد قطور. آن تعلیقات هم خیلی فواید خوبی دارد. رضوان الله تعالی علیه.

علی ای حال در آنجا وقتی که آن سنی اعتراض می‌کند که شما روز عاشورا چنین می‌کنید و چنان می‌کنید. ملا محمد عبد الجلیل رازی نقل می‌کند از علمای اهل سنت، می‌گوید این اختصاص به ما ندارد. بزرگان اهل سنت شما هم همین کار را می‌کردند. خیلی عجیب است این هم چیز غریبی است. مثلا معلوم می‌شود در آن زمان عاشورا به عنوان مذهب حساب نبوده. بزرگان اهل سنت اقامه عزا می‌کردند. آن وقت ایشان اسم می‌برد. من جمله و در همدان به نظرم اسم همدان، نمی‌دانم امام، فلان، شافعی، حنفی، چون بعضی می‌گویند حنفی و بعضی می‌گویند شافعی. می‌گوید این در روز عاشورا چه گریه‌ها می‌کرد و گریبان خود را پاره می‌کرد. اصلا شق الجیوب دارد. حالا علمای ما چون الان زمان ما هم نمی‌کنیم، شیعه هم نمی‌کند. غرض این هم جزو عجایب کار است. که در قرن ششم اسم می‌برد ایشان چند نفر را اسم می‌برد که در روز عاشورا، یکی‌شان یادم می‌آید که گریبان خود را هم پاره می‌کرد در روز عاشورا.

غرض اینکه من حیث المجموع من همیشه عرض کردم، بعضی از احکام در دنیای اسلام رنگ و بوی سنن اجتماعی را گرفته است. تا یک حدی هم حجاب این طور بود، حالا حجاب ایرانی یک جور است؛ عربها یک جور است؛ شیعیان و سنی‌هایی که در اروپا زندگی می‌کنند یک جور است؛ در افغانستان یک جور در پاکستان یک جور؛ شمال آفریقا یک جور. انصافش بعضی از قضایای اسلامی با اینکه باید یکنواخت باشد عادات و تقالید اجتماعی رویش تأثیرگذار بوده است. ظاهرا یکی دیگرش هم همین نوحه بر میت است. لذا هم روایاتش و هم یک ضابطه‌ای پیدا بکند مثلا امام صادق(ع) فرموده باشد این کار را نکنید، نوحه نخوانید، مثلا گریه نکنید، همچین در نمی‌آید. غرض حالا یک مقدارش هم ایشان در این کتاب میت آورده. حالا اگر تمام شد شاید آنها را هم بخوانیم.

علی ای حال کیف ما کان حالا فعلا وارد این بحث بشویم. پس مرحوم صاحب کتاب جامع الاحادیث حالا هر که باشد، این بزرگواری که جامع الاحادیث را تنظیم کرده در دو باب متعرض شدند. یک باب در خود عمل که بیشتر بکا و این جور چیزهاست. یکی هم در باب مکاسب.

در مکاسب بیشتر عنوان نوح را آوردند. دقت کردید؟ حالا مثلا به صورت زدن، خب ممکن است جزو مکاسب باشد. یک عده کارشان این باشد سر جنازه میت بروند به صورتشان بزنند و پول بگیرند. یا بروند آنجا مثلا غش بکند مثلا به قول خودش مردم سر جنازه پول بگیرند و غش بکنند. یک دوا بخورد بیافتد مثلا غش بکند. خب پس این مسئله پول گرفتن اختصاص به نوح ندارد. چیزهای دیگرش هم تصویر می‌شود.

اما فعلا آقایان ما در سر نیاحه آوردند. پول را در نیاحه آوردند. در بخش خود عمل عناوین متعدد آوردند. بکاء آوردند، نیاحه آوردند، ندبه و ندب آوردند، خمش الوجوه را آوردند، لطم الصدور آوردند.

مرحوم آقا نجفی که در اصفهان از علمای بزرگ بود. هم پدر و هم پسر هر دو تایشان. آن دو تایی که بزرگ بودند. مرحوم آقا نور الله و پدر ایشان. اصلا دارند در روز وفات ایشان قمه زنی مفصلی هم در اصفهان شد. حالا غیر از لطم و حتی دارد که چیزی شبیه به روز عاشورا، در قمه زنی، و دارد که در روز وفات پدر، پسر نه، چهار نفر بر اثر قمه مردند اصلا فوت کردند. خیلی عجیب است واقعا. خیلی یعنی غرض حالا آقایان نوح به باطل را وصف کردند، این قمه که از نوح بالاتر است. ما گاهی اوقات در کارهایمان یک عدم انسجام هم داریم. در نوحش اشکال دارند. قمه زده مرده، بعد می‌گوید اصلا، یک وضعی در اصفهان نسبت به قمه زدن نسبت به ایشان. در این کتابی که این آقای مرحوم 21:35 چاپ کردند ایشان شرحش را آنجا داده. چیز عجیبی است یعنی واقعا، حالا ببینید ما الان نشستیم داریم به نوحه داریم بحث می‌کنیم، نوح را بحث می‌کنیم، او قمه زده مرده، از این حرفها رد شده. بحث قمه و مرگ و این حرفها.

علی ای حال کیف ما کان فکر می‌کنم یک مقدار عرض مسئله و طول مسئله را باز کردیم. جهاتی که در مسئله هست مختلف است. این مقداری که الان گفته شده مشکل دارد. روایات ما هم همین طور که آقای خویی در آخرش تنبه پیدا کردند غالبشان مشکل دارد. غالب روایات ما. سیره عملی واضح هم نداریم متأسفانه.

من فکر می‌کنم قابل کنترل نبوده است. مثلا بخواهد نوحه گری بکند بعضی از صفات برای او بگوید از باب مبالغه من باب مثال. فرق بین مبالغه و کذب، حق و باطل کمی مشکل است. آیا این حق است یا باطل است. تو این طور بودی، چنین بودی چنان بودی.

به هر حال فکر می‌کنم یک مقداری مسائل روشن شد. ما به هر حال مشکل داریم. این قدر متیقن که نوح به باطل و دروغ خود دروغ حرام است. و یک مقداری احساس می‌کند انسان که بعضی از کارها را شاید پیغمبر(ص) نقل فرمودند، حالا نهی به صورت کراهت بوده، به صورت حرمت بوده، حد و حدودش دقیقا چیست.

می‌گویم این هم سرش این است که در جامعه اسلامی این حکم لابلای عادات و تقالید اجتماعی، گم شد یک مقداری. یعنی آن حد و حدودش را نمی‌توانیم مطلق بگوییم؛ چون لابلای تقالید و عادات گم شده. البته الان خب می‌دانید وهابی‌ها و سلفی‌ها روی این جهت خیلی دارند تشدید به خرج می‌دهند که این کارها نشود، نمی‌دانم نوحه نشود، فلان نشود، سر قبر و در حال تشییع جنازه و اینها. لکن به هرحال خود ما هم یک احساس مشکل می‌کنیم. اصلا آیا درست است واقعا من هر وقت فکر می‌کردم این دو سه روز که ام سلمه همسر پیغمبر(ص) برای یک مرد بیگانه، اجنبی، چون توی روایت هم دارد که بلند شد و موهایش را پریشان کرد و یک کیفیتی نقل کرده که نمی‌خواهم نقل بکنم. غرض اینکه مثلا خود ماها فرض کنید زنی باشد حالا خواهر انسان، مادر انسان، خواهر انسان، دختر انسان، برای یک مرد بیگانه این حالت را ایجاد بکند شاید خالی از چیز نباشد یعنی واقعا. یا واقعا راست است، مخصوصا شعر هم خوانده، انا الولید بن الولید فتری العشیره، یک شعری هست سه صفحه چهار صفحه. علی ای حال نمی‌دانیم یک مقداری قضایایش هم مشکل دارد؛ یعنی در آن حال، حالا بعد انشاء الله آن روایت را هم می‌خوانیم.

س: بزرگ قبیله بوده،

ج: نه پسرعمویش نمی‌دانم از عشیره بوده، محرمش نبوده. و دارد که از پیغمبر(ص) اجازه گرفت. پیغمبر(ص) هم اجازه دادند بلند شد و شروع کرد به عزاداری. خیلی بعید می‌دانم.

به ذوق ما جور در نمی‌آید با آن اخلاقی که از رسول الله(ص) می‌دانیم این خیلی بعید است همچین کاری را اجازه بدهند.

حالا روایات مثل ما دیروز یک مقداری را خواندیم. روایات را از اول می‌خوانیم.

باب اول، سئل عن اجر النائحه، این را هم توضیح دادیم. آن که از رسول الله(ص) مطرح بود، خود فعل بود. روشن شد؟ ما عرض کردیم که در اسلام یک روایاتی احکامی نقل شده بود، بعد تفریعات آمد. این روایت در حقیقت از تفریعات است. اجر نائحه از تفریعات است.

فقال لا بأس به قد نیح علی رسول الله(ص)؛ یعنی خود نائحه که چون جایز است چون رسول الله(ص)، حالا که جواز شد اخذ اجرت هم جایز است. می‌شود برای آن اجرت گرفت.

روایت الان فعلا سندش را نمی‌دانم اما بد نیست. این اجمالا بد نیست. و باز در خود فقیه، در همین صفحه دارد، و روی ان الصادق(ع) قال لا بأس بکسب النائحه اذا قالت صدقا؛ این هم الان مصدر این شماره 4 است، مصدر این در درس نیست. و قال و فی خبر آخر، این در یک جای دیگر، فستحله بضرب احدی یدیها علی الاخری؛ این را ما مصدرش را داریم حدیث آینده. حدیث شماره 5.

پس بنابراین در کتاب فقیه سه تا مطلب در اینجا سه تا حدیث مانند آورده. یکی را داریم، دو تایش را نداریم. احتمال اینکه مثلا روایتی بوده که قطعی است پیش ما، صدوق بدون روایت فتوا نمی‌دهد و احتمال این روایت به اصطلاح مطمع نظر صاحب فقه الرضا بوده است. فقه الرضا این روایت را قبول کرده؛ لا بأس بکسب النائحه اذا قالت صدقا؛ اگر راست بگوید اشکال ندارد. لا بأس بکسب النائحه.

این حدیث اول. اجمالا این را که فقه الرضا انتخاب کرده و صدوق انتخاب کرده، حرف بدی نیست. اجمالا بد نیست. می‌گویم خیلی ابهام داریم. هم در روایات ابهام داریم و هم در سیره اجتماعی ابهام داریم. دقت می‌کنید؟ این ابهام‌ها کار را مشکل کرده است.

اختیار فقه الرضا حالا شلمغانی بوده، هر کسی بوده، این است. بد نیست انصافا در مجموعه روایات چیز خوبی را انتخاب کردند. اما الان مصدرش پیش ما نیست. لا بأس بکسب النائحه اذا قالت صدقا.

حدیث شماره 2 مرحوم کلینی عن عدة من اصحابنا عن احمد بن محمد، ظاهرا اشعری باشد. شواهد این طور می‌گوید. عن علی بن حکم که از اجلای اصحاب است. عن یونس بن یعقوب، ایشان هم جلیل القدر است. عن ابی عبدالله(ع) قال قال لی ابی، امام صادق(ع) فرمودند که پدرم حضرت باقر(ع) به این فرمودند یا جعفر اوقف لی من مالی کذا و کذا؛ وقف در اینجا وقف اصطلاحی نیست. یعنی کنار بگذار از من که فوت می‌کنم از ترکه من مثل وصیت است. این اوقف مثل وصیت است. فرض کنید مثلا سالی من باب مثال مثلا در آن زمان مثلا هزار درهم تا ده سال ده هزار درهم، این را کنار بگذار، من مالی کذا و کذا النوادب، اینجا بعضی نسخ النوادب دارد، بعضی لنوادب. تندبنی عشر سنین بمنی ایام منی؛ خب به نظر من یک مقدار پول می‌گرفتند نوحه گری می‌کردند. نه اینکه حالا مثلا ممکن است حتی سنی هم باشد.

غرض این روایت الان سندش معتبر است انصافا. این از این در می‌آید که امام صادق(ع) می‌فرماید که پدرم چنین مالی را قرار داد. پس کسب نائحه بما هی نائحه اشکال ندارد. و اصولا هم آن نائحه‌ها برای امام باقر(ع) هر چه بگویند کم گفتند. این طور نیست که توش کذب باشد و تصور بشود.

علی ای حال توی روایاتی که در مقام داریم، روایت همچین صاف و صوف و خیلی قبول بکنیم کم داریم. یکی همین است.

س: وقف اصطلاحی نمی‌شود اینجا؟

ج: نه چون مال، اصطلاح مال ثابت بشود چیز می‌شود، ثمره‌اش، خود پول است، پول وقف نمی‌شود که. می‌گوید پول بدهد به اینها

س: وقف این کار بکند

ج: نه دیگر پول بدهد به اینها. مثلا پول ده سال را کنار بگذار، این وصیت است. بده به زن‌هایی که نائحه خوان هستند، نوحه خوان هستند پول بگیرند.

س: زن ندارد اینجا

ج: نوادب دیگر

س: نوادب، ممکن است مردهایی بودند که می‌خواندند

ج: مرد که نمی‌آید نوادب، نادبه است دیگر

س: 29:38

ج: مداحین می‌گویند. نادب باشد، اصولا عرض کردیم یکی از عجایب هم این است که در روایاتی که ما در باب غنا داریم، همه‌اش عنوان مغنیه آمده. این هم خیلی عجیب است. الان در زمان ما مغنی هم زیاد است. الان زمان ما و لذا عرض کردیم فقط یک روایت داریم، آن هم منحصرا در کتاب فقیه، مرحوم شیخ صدوق جای دیگر من ندیدم. روی ان اجر الغنی سحت و اجر المغنیه سحت. هم مرد مغنی و هم زن مغنیه. اما این نیامده.

البته این را ما عرض کردیم در کتب زیدیه پیدا کردیم؛ اجر المغنی و المغنیه سحت. حالا برای اینکه فوایدش خالی نباشد، چون گفتیم مغنی ما نداریم. تا آن جایی که من دیدم این است. اجر المغنی سحت. بعد در کتاب مسند زید، سابقا آن مطلب جدید، آخر مسند زید، مثل اینکه نسخ مسند زید مختلف است. آخرش چند تا حدیث است که در بعضی از نسخ هست. آنجا دارد از زید بن علی، ظاهرا علی سلام الله علیه، اجر البغی و المغنیه سحت؛ نه مغنی. اجر البغی و المغنیه سحت. اما اجر المغنی و المغنیه نمی‌دانم در امالی کیست، عیسی است، عیسی بن احمد است کیست، آنجا دارد. اما در خود کتاب مسند زید، می‌گویم چون تعجب می‌کردم که مغنی، بغی بلانسبت زن روسپی را می‌گویند. بغی مال زن است، زن روسپی را می‌گویند بغی. اجر البغی، به جای مغنی، بغی وارد شده است. اجر البغی و المغنیة سحت.

علی ای حال کیف ما کان نوادب با اینکه خب شاید در مردها هم تصور بشود. مغنی که خیلی مخصوصا در زمان بنی عباس حتما مطلعید، دو تا از مغنی‌های بسیار معروف مرد هستند دیگر. 31:34 پدر و پسر، اسحاق و ابراهیم. هر دویشان که فوق العاده بودند در بحث غنا، هر دوشان مرد هستند.

علی ای حال النوادب زنهایی است که نوحه گری می‌کنند.

این روایت انصافا روایت خوبی است. سندا خوب است. طبعا هدفش هم این بوده که امام سلام الله علیه مثلا نشان بدهند عظمت امام را؛ چون منی حجاج جمع می‌شوند. روی این جهت و بعد چون یک به اصطلاح یک کنفرانس مثل یک کنگره عمومی است و این زن‌ها هم احتمالا سنی بودند، یک جایگاهی است حضرت در میان به اصطلاح عامه مسلمان‌ها غیر از شیعه پیدا کنند.

حدیث شماره 3، مرحوم شیخ کلینی عن علی بن ابراهیم عن ابیه، و باز محمد بن یحیی عن احمد بن محمد؛ دو سند دارد. هر دو عن محمد بن اسماعیل. بله، این هر دو را از این. البته اینجا بعضی از نسخش کمی کم و زیاد دارد. این در حاشیه‌اش اشاره کرده، همین درست است. و احمد بن محمد و ابراهیم بن هاشم هر دو از محمد بن اسماعیل ابن بزیع است که از ثقات واجلاء است.

عن اسماعیل بن بزیع عن حنان بن سدیر؛ اینجا چاپ کرده حنّان، ضبطش حنان است. حنان بن سدیر، قال کانت امرأة معنا، البته اسم پدرش سدیر بن حکیم است. پدرش را به تصویب بخوانید خود پسر را به تکویر به اصطلاح. قال کانت معنا فی الحی بله، کانت امرأة معنا فی الحی، محل امام به اصطلاح، کویی که آنجا ساکن بوده. و لها جاریة نائحه؛ خصوصیات آن زن و خصوصیات آن کنیز را ننوشته ایشان. سنی بوده، شیعه بوده، فاسق بوده، فاجر بوده.

فجاءت الی ابی، مراد از ابی در اینجا سدیر است. سدیر بن حکم صیرفی. فقالت یا عم، این اصطلاح است. مرد بزرگ را عم می‌گویند. عمو مثلا یا دایی. خیلی از عبارات خال هم می‌آورند. خال. عم هم می‌گویند خال هم می‌گویند.

انت تعلم ان معیشتی من الله عزوجل ثم من هذه الجاریة النائحه؛ توضیح دادم که آن وقت دقت بکنید، ما جاریه مغنیه داریم سوال. جاریه نائحه سوال نداریم. خیلی عجیب است.

و قد احببت ان تسأل ابا عبدالله(ع) عن ذلک؛ تعبیر احببت هم احتمال دارد که زن سنی بوده. نمی‌دانیم وضعش را نمی‌فهمیم.

فاذا کان حلالا و الا بعتها و اکلت من ثمنها حتی یأتی الله عزوجل بالفرج، فقال لها ابی، مرحوم سدیر بن حکیم به ایشان فرمود: و الله انی لاعظم یا لاُعظم ابا عبدالله، باب افعال است یا تفعیل. ان اسأله عن هذه المسأله. قال فلما قدمنا علیه، ما رفتیم خدمت حضرت صادق(ع). اخبرته انا بذلک؛ اخبرته انا یعنی حنان گفت. پدر خجالت کشید نگفت. پسر شنیده بود. این را پدر نگفت، انی لاعظم، پسر گفت آقا قصه این است، از پدرم سوال کردم، پدرم گفت من خجالت می‌کشم از امام صادق(ع) چنین سوالی بکنم. من گفتم. اخبرته انا بذلک، حنان می‌گوید من گفتم.

فقال ابو عبدالله علیه السلام اتشارط؟ تعیین می‌کند مثلا می‌گوید من بیایم ده دقیقه نوحه گری می‌کنم، مثلا بیست دینار می‌گیرم، بیست درهم می‌گیرم. قلت و الله ما ادری، این قلت را نگفته خود همان سدیر پدر، خود پسر گفت. ما ادری تشارط ام لا، فقال قل لها لا تشارط و تقبل ما اعطیت؛ اشکال ندارد، فقط معین نکند، نرخ گذاری نکند. بگوید ده دقیقه صحبت می‌کنم پول می‌گیرم. هر چه دادند بگیرند. تقبل ما اعطیت.

عرض کردم این ما جای دیگر هم در حجام داریم. در باب کسب حجام، آنجا هم ما داریم این نظیر این آمده. آقای خویی هم هر دو سه موردی که این آمده حملش کردند به یک امر عرفی نه اینکه امر شرعی باشد. عرفا این طور است که این کارها چون مقدار معینی که ندارد. می‌گوید آقا من حجامت می‌کنم، نمی‌شود به او گفت مثلا، چون حجامت مختلف است، یکی خونش زیاد باشد کم باشد، آلودگی‌اش، جهات مختلف دارد، یکنواخت نیست که شما بیایید بگویید آقا من مثلا برای ده دقیقه حجامت یا برای یک بار حجامت حتما این قدر می‌خواهم. لذا ایشان بعد هم تعبیر ایشان این است شغل‌های نسبتا پستی بوده، افرادی که قبول می‌کردند، این دیگر خوب نیست برایشان شرط کردن.

لکن اگر ما باشیم و ظاهر روایت که حکم است. ظاهرش که این طور است. لکن عرض کردیم در آنجا هم ما داریم. بنا هم بر این است که ببینید اصحاب ما فتوایش نیست. همین طور که مرحوم شیخ گفته فتوا دادند به نوح به باطل و غیر باطل. فتوا به این نبوده است.

من احتمال دیگری که من می‌دهم اصلا آن زنکه شیعه نبوده. مثلا به امام(ع) به چشم احترام، چون می‌گوید قد احببت ان تسأل ابا عبدالله؛ مثلا می‌دیده امام(ع)، امامی است از خاندان نبوت، از ایشان سوال بشود.

س: 37:13

ج: همین مالک، زنی که مالک

بله همان زنکه می‌خواهم بگویم. آن کنیزه که کنیز است بیچاره کار ندارد. آن مالک، مالک آن کنیز، احتمال دارد این جور باشد و امام صلوات الله و سلامه علیه مطلبی را فرمودند که شاید در عرف اهل سنت هم بوده که شرط نکند.

علی ای حال فعلا روایت سندش معتبر است. این روایت را جزو روایات صحیحه در مقام است. سندش معتبر است، هیچ مشکل خاصی ندارد. لکن الان قبولش به عنوان یا حرف آقای خویی یا بگوییم که یک نکته خارجی بوده. اما این بخواهد مثلا قید باشد برای نائحه، این قاعدتا باید اصحاب ما تلقی به قبول می‌کردند که نشده است.

روایت شماره 5، که اشاره کردیم علی بن ابراهیم دیروز خواندیم. از کتاب ابن ابی عمیر عن حسن بن عطیه؛ ظاهرش ثقه است قابل اعتماد است. عن عذافر، پسرش محمد توثیق شده، محمد بن عذافر. خود این توثیق واضحی ندارد. قال سمعت ابا عبدالله علیه السلام و سئل عن کسب النائحه قال تستحله بضرب احدی یدیها علی الاخری؛ لکن قبول این روایت هم خیلی مشکل است. یعنی عنوانی که عقد برایش اتفاق افتاده نوحه گری است. دست می‌زند به خاطر پول به خاطر دست بگیرد، خلاف ظاهر است. و اگر بنا بشود دست زدن چنین اجرتی، مثلا پنج دقیقه کسی دست بزند، من باب مثال، به او مثلا 500 درهم بدهند، معلوم است برای پنج دقیقه دست زدن کسی 500 درهم نمی‌دهد. اگر بشود خب خواندن هم یک فعلی است، چه فرقی می‌کند. شاید نظر این بوده که مثلا خواندن چون پیغمبر(ص) نهی کرده، به خاطر آن پول نگیرد اما به خاطر دست زدن این جوری.

به هر حال اگر واقعا نوح را پیغمبر(ص) نهی کرده باشند و ما آن را مفروغ عنه بگیریم، انصافا اخذ اجرت حرام است. با دست زدن که حرام درست نمی‌شود. دستش را به هم بزند.

فعلا این قبول روایت هم مشکل دارد.

حدیث شماره 6،

س: استاد ببخشید اگر همان به صورت جزع و فزع نباشد چه اشکالی دارد؟

ج: عرض کردم من اول بحث یک توضیحی دادم که این حدش هم موضوعش هم مشکل است. یک استاندارد، می‌گوییم مثلا صدایش تا این درجه بیاید بالا اشکال ندارد، کمی رفت بالاتر خراب می‌شود. نمی‌توانیم این خیلی مشکل است این موضوع، مثلا این کلمه را گفت، گفت تو مثل کوه بودی این اشکال ندارد، اما بگوید تو مثل کره مریخ بودی، مثلا کلمات را در آن حقا اذا قالت حقا یا باطلا، این را خیلی دقیق بگوییم، این مبالغه اشکال ندارد، آن… خیلی مشکل است انصافا نباید یک حرفی بزنیم یا یک شعری بگوییم در قافیه‌اش گیر بکنیم.

علی ای حال این هم راجع به این. بقیه فردا انشاء الله.

و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین

دانلود فایل‌ها

WORD282KBدانلود
PDF145KBدانلود
MP314MBدانلود
برچسب ها: خارج فقهمکاسب محرمه
قبلی خارج فقه (جلسه69) شنبه 1393/12/02
بعدی خارج فقه (جلسه71) دوشنبه 1393/12/04

اصول فقه

فقه

حدیث