خارج فقه (جلسه65) یکشنبه 1393/11/26
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم و الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا رسول الله و آله الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة الدائمة علی اعدائهم اجمعین
اللهم وفقنا و جمیع المشتغلین و ارحمنا برحمتک یا ارحم الراحمین
عرض شد که راجع به محمد بن قیس یک مقداری از بحث خارج شدیم.
و ابتدائا محور فهارس را متعرض شدیم. معلوم شد که در محور فهارس در کتاب شیخ مطالبی هست که در نجاشی نیامده است.
هم سندی را که مرحوم شیخ برای محمد بن قیس مطلق آورده، در نجاشی نیست. و هم به محمد بن قیس مشهور بجلی کتاب اصل هم نسبت دادند. یعنی گفته قضایا و له اصل ایضا. دو تا. در صورتی که نجاشی این اصل را به ایشان نسبت نداده. لکن نجاشی محمد بن قیس اسدی را آورده که شیخ نیاورده در فهرست نیاورده، در رجال آورده است. و دو تا محمد بن قیس دیگر هم نجاشی اضافه کرده بود که به نظر ما اینها راوی هستند و صاحب کتاب نیستند.
حالا که بحث ما در هنوز در فهرست است، و عرض کنم که ما در به اصطلاح هم فهرست هم رجال، هم حدیث، شخص دیگری داریم به نام محمد بن میسر، محمد بن میسر که محمد بن میسر بن عبد العزیز که ایشان هم اهل کوفه است. درباره پدرش نوشتند میسر بیاع الزطی، معروف شده به زطی. من هنوز ضبط این کلمه را ندیدم. بعضی زُطا نقل کردند و هم هم زطی. نمیدانم حالا دقیقا این کلمه چیست.
علی ای حال ما یک محمد بن میسر داریم که تصادفا در این کتابی که من از آقای خویی پیش من هست، معجم، در جلد 17 است. همین که محمد بن قیس توش هست، محمدبن میسر هم در همین جلد است.
در اینجا مرحوم نجاشی اسم ایشان را برده که کتاب دارد محمد بن میسر. کتابش را بر میگرداند به قم، میرود از راه قم از ابا عبدالله شاذان قزوینی. و یک راه دیگر هم مرحوم نجاشی در محمد بن میسر میگوید. میگوید و اخبرنا احمد بن علی. دیگر آن صدر اول چون مربوط به ما نیست نمیخوانیم. آن که مربوط به ماست میخوانیم.
احمد بن علی عرض کردیم در کتاب نجاشی مراد ابن نوح است. گاهی هم میگوید ابو العباس، گاهی هم میگوید صیرافی. ابو العباس احمد بن به اصطلاح علی بن نمیدانم کذا ابن نوح الصیرافی، استاد نجاشی. و عرض کردیم یکی از بزرگان حدیث در بغداد است. کتابشناس است، حدیث شناس است، رجال بلد است، هم رجال و هم در فهرست. در هر دو قسمت ایشان کار کرده و استاد نجاشی است. مجموعه کلماتی را که تحقیقات ایشان است نجاشی نقل کرده، خیلی قوی است. و از ایشان هم زیاد نقل کرده است.
عرض کردیم کرارا و مرارا اگر ذهن مبارکتان باشد این یکی از موارد اختلافی نجاشی با مرحوم شیخ طوسی است. هی ما داریم میگوییم که چه مواردی نجاشی نقل میکند، شیخ طوسی نقل نمیکند. دیروز یک موردش را گفتیم شاگرد ابن عقده. این هم یک مورد دیگرش استاد نجاشی. البته ایشان در زمان شیخ طوسی زنده بوده، 409 وفاتش است. و شیخ طوسی 408 به بغداد آمده است. لکن در آن زمان مرحوم ابن نوح ساکن بصره بوده، لذا شیخ طوسی از ایشان نقل نمیکند. لکن نجاشی با احترام، شیخنا و استادنا، خیلی با ایشان، و راست هم هست، انصافا آن مقداری که ایشان از ابن نوح نقل کرده فوق العاده قوی و متین است انصافا. و باز هم نجاشی احتیاط میکند. نجاشی راجع به ابن نوح غالبا میگوید حدثنا مثل اینجا، اخبرنا احمد بن علی. بعضی جاها میگوید قال ابن نوح.آن جایی که گفت قال ابن نوح گیر دارد با اینکه استاد ایشان هم هست تأمل دارد. خوب دقت بکنید، یعنی هنوز مطلب برایش واضح نشده. اما اگر اخبرنا گفت قبول کرده است. پس این احمد بن علی استاد نجاشی است که ابن نوح است. نجاشی بغدادی است، استاد ایشان هم بغدادی است.
قال حدثنا حسن بن حمزه، از سادات اجلاست از مراعشه مرعشی. عرض کردم سید جلیل القدری است. ایران بوده، عراق آمده. عدهای از مصادر ایران توسط ایشان به عراق رسیده است. زیاد نیست، اما عدهای هست. یکی از آن مصادری که ایشان آوردند و در عراق و در بغداد منتشر شده، کتاب فهرست ابن بطه است. نجاشی چند جای دیگر هم همین سند را تکرار میکند. فهرست ابن بطه توسط این سید بزرگوار به بغداد رسیده است. که ابن نوح از ایشان اجازه گرفته و به نجاشی اجازه داده است.
پس تا اینجا این طور روشن شد که نجاشی بغدادی است، ابن نوح بغدادی است، حسن بن حمزه ایرانی است، بغدادی نیست لکن به بغداد آمده است. این حلقه ربط بین بغداد و قم است. آن وقت فهرست ابن بطه قمی است.
س: ابن حمزه از مشایخ قم است؟
ج: از مشایخ قم نیست. به نظرم ساکن گیلان بوده، کجا بوده. نجاشی ترجمهاش را دارد. میتوانند در بیاورند. الحسن بن الحمزة بن فلان مرعشی؛ البته این ضبط کلمه را هم بعضی مُرعشی میخوانند چون میگویند رعشه داشته. حالا یا مرعشی است یا مُرعشی یا مراعشیه میگویند به اصطلاح کبوتر معروفی بوده است.
علی ای حال پس مرحوم نجاشی به یک طریق صحیحی کتاب فهرست ابن بطه را نقل کرده است. و عرض کردیم مرحوم نجاشی در ترجمه ابن بطه ، ابن بطه اسمش محمد بن جعفر است. در همین کتاب نجاشی است. یک چیزی راجع به ابن بطه، اولا میگوید و فی فهرست ما رواه غلط کثیر، ایشان ناظر نیست. بعد هم یک نکتهای میگوید که به نظر ما منشأ غلط ابن بطه است که اغلاط ابن بطه از کجا پیدا شده است. ما این جور عبارت را تفسیر کردیم. بعد هم یک عبارتی از سعد بن عبدالله نقل میکند. آن عبارت ایشان کمی اجمال دارد حالا نمیخواهم وارد بحثش بشوم.
بعد ایشان میگوید من از ابن مفضل شیبانی از ایشان شنیدم. این ابو المفضل شیبانی هم از محدثین معروف است. چند بار عرض کردم، عامه هم از او دارند، تضعیفش کردند. مرحوم نجاشی هم میگوید که در ترجمه خود ابو المفضل، رأیت اصحابنا یضعفونه فتجنبت روایته؛ پس در حقیقت مرحوم نجاشی دو طریق به کتاب فهرست دارد. یک طریق توسط ابو المفضل؛ ایشان در وقت فوت ابو المفضل 13 ساله بوده، نجاشی 13 ساله بوده است. و لذا اجازهای که گرفته احتمالا روی رفاقت با پدر ایشان بوده؛ چون پدرش شیخ الشیعه بود در بغداد. و الا خب خیلی بعید است ابوالمفضل. ابو المفضل یک حدیث بزرگی است خیلی روایت دارد فوق العاده است. در سنیها هم زیاد دارد نسبت به خودش.
پس یک طریق ایشان طریق ابو المفضل است. و از عبارت نجاشی معلوم میشود که این طریق هم ضعیف است. پس در این فهرست ابن بطه دو تا ضعف آمده؛ یکی اینکه خود فهرست ضعیف است. یکی نسخه ابو المفضل ضعیف است. که نجاشی مستقیما از ابو المفضل شنیده است. بعد نجاشی یک طریق درستی به فهرست نقل میکند. این در طریق درست است، حالا کتاب ضعیف است، اما طریق درست است. و آن طریق این است.
بله آقا، حسن بن حمزه را آوردید؟ میخواهید بخوانید. حسن بن حمزه را بیاورید جلالت شأنش واضح است. آن طریق صحیح توسط ابن نوح از حسن بن حمزه مرعشی؛ یعنی دو تا واسطه میخورد. خوب دقت کنید تعجب است. نجاشی جایی که مستقیم با یک واسطه نقل میکند، نقل نمیکند. دارد در کتاب رجال اما کم است زیاد نیست. اما جایی که میخواهد اعتنا بکند با همین دو واسطه است. با دو واسطه از فهرست نقل میکند.
این راجع به نجاشی.
راجع به شیخ طوسی چون ابن ابو الفضل را درک نکرده، از مشایخ بغداد از ابو المفضل نقل میکند. این هم خیلی عجیب است. شیخ طوسی فقط این طریق را ذکر میکند. طریق ابو المفضل. فرق روشن شد؟
یعنی نجاشی با اینکه با یک واسطه مستقیما از ابو المفضل میگیرد، مع ذلک نقل نکرده، الا با یک خصایصی که سابقا اشاره کردیم. اما شیخ طوسی تمام آنچه که از ابن بطه نقل کرده همین طریق است. تمامش. به نظرم یک وقتی نگاه میکردم بین 130 تا 150 مورد یا بیشتر ایشان از فهرست ابن بطه نقل کرده است. البته نجاشی به این مقدار هم نقل نکرده. یعنی آن مقداری که مرحوم شیخ طوسی از فهرست ابن بطه نقل کرده خیلی زیادتر است. دقت کردید؟
پس بنابراین مرحوم نجاشی از نسخه صحیحی که داشته از فهرست ابن بطه. البته در آن اغلاط زیاد است. به نظر نجاشی اینجایش درست بوده، نجاشی این را درست تشخیص داده است. چون همهاش که غلط نبوده، اغلاط کثیر.
ببینید حدثنا حسن بن حمزه قال حدثنا ابن بطه قال حدثنا صفار، مرحوم صفار به اصطلاح. عن احمد بن محمد بن عیسی؛ صفار از طریق احمد بن محمد بن عیسی نقل کرده حدثنا ابن ابی عمیر عن محمدبن میسر بکتابه؛ البته ما الان دقیقا آن به اصطلاح کتاب فهرست ابن بطه دست ما نیست. الان یک مشکل دیگری که ما در باره ابن بطه داریم، کتاب ایشان دقیقا دست ما نیست. نمیدانیم این کتاب به چه عنوان بوده است. و آن کتاب به اصطلاح چون احتمال دارد الان نجاشی خود نجاشی این جوری است. ببینید، بعضی جاها میگوید فلان بن فلان له کتاب اخبرنا عن فلان تا الی همان شخص. گاهی این جوری میگوید. گاهی میگوید اخبرنا فلان عن هذه الشخص بکتابه. گاهی هم مثلا در خود فهرست نجاشی این جور است: میگوید فلان به فلان، هیچی نمیگوید له کتاب. میگوید اخبرنا فلان عن فلان عن این رجل هیچی نمیگوید. بعضی وقتها هم اسمش را میبرد نمیگویدله کتاب. آخر سند میگوید بکتابه. عبارت نجاشی خیلی مختلف است.
شیخ یکنواخت است، نجاشی خیلی مختلف است. و من فکر میکنم نجاشی نکتهای داشته، این طور مشوش و مختلف صحبت نمیکند. حالا دیگر وارد بحث نشویم. این فقط نکته.
ما نمیدانیم در فهرست مرحوم ابن بطه مثلا فرض کنید همین جا، محمد بن میسر چه جوری بوده است. یک احتمال میدهیم به این صورت، له کتاب اخبرنا فلان عن فلان. و یک احتمال هم میدهیم این طور بوده: مثلا محمد بن میسر اخبرنا الصفار عن احمد الاشعری عن ابن ابی عمیر عنه بکتابه؛ اینجا مثل همین عبارت نجاشی، عنه بکتابه. عن محمد بن میسر بکتابه.
علی ای حال این هم برای ما در فهرست ابن بطه روشن نیست.
تا اینجا این مطلبی را که میخواستم انشاء الله خدمتتان عرض بکنم، فکر میکنم روشن شد. و آن مطلب این است که مرحوم نجاشی از کتاب فهرست ابن بطه یک مورد ذکر کرده و آن محمدبن میسر است. محمد بن قیس را اصلا نیاورده است از کتاب فهرست ابن بطه. خوب دقت کردید؟ سندش هم ابن ابی عمیر است. یعنی ابن بطه از صفار از احمد اشعری از ابن ابی عمیر از محمد بن میسر، دقت کردید؟
اما شیخ طوسی نمیدانم روشن شد تا اینجا برایتان؟ شیخ طوسی این هم نقل کرده، خود شیخ طوسی در بله، شیخ طوسی این سند را هم نقل کرده، لکن این جوری شیخ طوسی در محمد بن میسر: جماعة عن ابی المفضل که عرض کردم توضیح دادم، عن ابن بطه، از احمد اشعری، از ابن ابی عمیر عن محمد بن میسر. اما در طریق شیخ طوسی کلمه محمد بن حسن صفار افتاده است.
آیا واقعا نجاشی با این کارش میخواسته غلطهای نسخه شیخ طوسی را بگوید؟! هدف نجاشی، چون نجاشی نسخهاش صحیح است. خود کتاب غلط دارد. اضافه بر خود کتاب طریق هم مشکل دارد. نسخه هم مشکل دارد. آخر یک دفعه مشکل در نسخه است، یک دفعه…
تا اینجا روشن شد انشاء الله تعالی که مرحوم شیخ طوسی دقت بکنید، شیخ طوسی یک، در محمد بن میسر گفته له کتاب. سند را آورده، ابن بطه از احمد اشعری ابن ابی عمیر عن محمد بن قیس. این مطلق. این یک. در کتاب شیخ طوسی. در فهرست ابن بطه. مصدر یکی است. جای دیگر در ذیل عنوان محمد بن قیس البجلی، باز هم شیخ طوسی. بعد از اینکه کتاب قضایا را نقل کرده، گفته و له اصل، و له ایضا اصل، اخبرنا به جماعة عن ابی المفضل، ابن بطه، احمد اشعری، ابن ابی عمیر عنه. نمیدانم روشن شد برایتان؟
سه تا عنوان در کتاب شیخ طوسی هست در فهرست. ما اگر گاهی اوقات میگوییم مثلا شیخ اشتباه کرده، یا مثلا درست نیست، نظرمان به خود شیخ نیست. اشتباه نشود. نظر ما به مصدر ایشان است. جلالت شأن شیخ اجل از این حرفهاست.
پس در نسخهای که مرحوم شیخ طوسی داشته، نسخه صحیحی که مرحوم نجاشی داشته، حالا آن چند تا توش محمد بن قیس یا محمد، نمیدانیم. مرحوم نجاشی از این نسخه فقط محمد بن میسر را نقل کرده. تازه در سندش صفار هم واسطه است. قاعدهاش هم همین طور است. اما شیخ طوسی سه عنوان از این کتاب فهرست نقل کرده. سندش هم در هر سه یکی است. تصادفا در هر سه سند یکی است. یکی به عنوان محمد بن میسر، سندش هم یکی است، البته صفار توش افتاده است. من احتمال میدهم نجاشی هدفش این بوده که بگوید کتاب شیخ غلط است، نسخه شیخ هم غلط است. غیر از اینکه فهرست ابن بطه غلط است، این نسخه هم غلط است. مثلا اینجا محمد صفار افتاده. چون دارند محمد، مثل هم هستند دیگر.
دو، شیخ طوسی یک محمد بن قیس هم نقل کرده، عین همان سند است. هیچ فرقی نمیکند. سه، شیخ طوسی محمد بن قیس بجلی در ذیل این عنوان آورده، له اصل، عین همان سند است. یعنی سه تا سندی را که مرحوم شیخ طوسی از فهرست ابن بطه در این سه تا عنوان آورده، عین همدیگر است.
آیا مرحوم نجاشی با این کارش میخواسته بگوید که کلام شیخ قابل قبول نیست؛ چون مرجعش به فهرست ابن بطه است. هم خود فهرست ابن بطه غلط دارد هم این طریق شیخ غلط دارد. دو تا مشکل دارد. یکی را که نشان داده به ما که در محمد بن میسر صفار در نسخه نجاشی هست، صفار در نسخه شیخ نیست. این که مال یکی.
البته خوب دقت بکنید، خیلی این مسئله مهم است. چون ما میخواهیم به عدم تعرض نجاشی تمسک بکنیم. عدم خیلی کار را مشکل میکند. وجود راحت است؛ چون احتمالات است دیگر. عدم کار را مشکل میکند. مشکل کار ما همین است. مثلا مرحوم نجاشی نیامده بگوید اینجا ابن بطه غلط کرده، اشتباه کرده. یک عنوان عام در ترجمه ابن بطه گفته فیه اغلاط کثیره. نمیدانم برایتان تصویر شد مطلب!
پس بنابراین اگر ما گفتیم محمد بن قیس وجودش ثابت نشد که مثلا در فهرست ابن بطه، شیخ در اینجا، اشتباه را به شیخ برنمیگردانیم. اشکال را در فهرست ابن بطه و طریق شیخ به ایشان. این طریق اصلا قویتر است در اختیار خود نجاشی بوده، چون نجاشی مستقیم از ابو المفضل نقل میکند. لکن نجاشی معتقد است که این طریق هم خراب است. هم خود کتاب مشکل دارد هم طریقش مشکل دارد، هم خود نسخه مشکل دارد.
لذا اولا نجاشی خیلی کم از ابن بطه نقل میکند. آنهایی که نقل میکند، گاهی از همان طریق ابو المفضل، میگوید قال ابو المفضل، نمیگوید حدثنا، با اینکه اجازه داشته از او. پس بنابراین اگر یکی از کارهایی که الان بشود، بازسازی آن مقداری که از کتاب فهرست ابن بطه به ما رسیده و اشتباهات و اغلاطی که دارد. این اشتباهات و اغلاط آمد در تصرف شیخ طوسی، شیخ طوسی نقل کرد. این رسید به کتاب شناسی شیعه.
دیروز هم خواندیم دیگر مثلا، پریروز، اصل محمد بن قیس بجلی مرحوم اقا بزرگ نوشته. از کجا؟ از شیخ طوسی گرفته. شیخ طوسی از کجا گرفته؟ از نسخه ابو المفضل از نسخه ابن بطه که هم کتاب مشکل دارد هم و لذا اگر دقت بکنید نجاشی به بجلی اصل نسبت نداده است. نجاشی فقط کتاب القضایا را نسبت داده است. شیخ طوسی ببینید کتاب قضایا را از همان طریق مشهور مثل نجاشی گرفته که عاصم بن حمید باشد. اصلش هم از کتاب فهرست ابن بطه گرفته است. این روشن شد؟
چون میگوید خب تنافی ندارند. مثبتین هستند، به قول آقایان مثبتین هستند، با هم تنافی ندارند. این هم ثابت باشد آن هم ثابت باشد. لکن نجاشی با یک ظرافت خاصی اولا کتابی را به بجلی به نام اصل نسبت نداده. این حالا من بخواهم خیلی توضیحش بدهم کمی طول میکشد. لکن یک مختصری میگویم که خالی از فایده نباشد، آقایان مراجعه بکنند.
اولا خود کلمه اصل در عبارات اصحاب ما خیلی روشن نیست. خیلی دقیقا. یک عبارت دارد شیخ در به نظرم حریض است، له کتب ربما تود فی الاصول. از این معلوم میشود که اصول یک ارزش خاصی داشتند. حالا شرح این یک وقت دیگر انشاء الله.
این کلمه اصل من توضیحات مختصری بگویم، تفصیلش یک وقت دیگر. این عنوانی نیست که مولف کتاب داده. این عنوانی است که بعد انتزاع شده است. خوب دقت بکنید. کلمه اصل عنوانی نبوده که مولف داده، مثلا اصل. نه، کتاب قابل اعتبار بوده گفتند این اصل است. دقت کردید؟ این یک.
اهل سنت کلمه اصل را دارند به معنای آن نوشتههای اولی که از شیخش نوشته است. مثلا فرض کنید احمد بن حنبل رفته فرض کنید پیش یکی از بزرگان، ده هزار، شش هزار، پنج هزار حدیث از او نقل کرده. آن نوشتهای را که از محضر استاد و شیخش نوشته، به آن اصل میگفتند. آن وقت نکتهاش این بود. این احمد بن حنبل مینوشت، بعد میآمد بررسی میکرد، از این مثلا مجموعه حدیث، ممکن بود چیزی در حدود مثلا یک صدمش را قبول بکند. این نه اینکه من اجمالا. خود احمد بن حنبل میگویند مسند را از یک میلیون و هفتصد هزار حدیث نوشته. مسند حدود سی هزار، کمتر از سی هزار. دقت میکنید؟ شواهدش حالا زیاد است.
آن وقت رسم دیگر این بود که وقتی میآمدند پیش احمد بن حنبل، مثلا کتابش مسند بود، بعد میگفتند اصل تو از مثلا فلان استاد کجاست. اصلش عبارت از مجموعهای بود که در آن نوشته بود، فرض کنید 5 هزار حدیث بود. ممکن بود که از این پنج هزار، صد تایش، پنجاه تایش، هشتاد تا، دویست تا را در مسند آورده، بقیهاش در اصل بود. لذا این حساب اصل را از آن کتاب جدا میکردند.
الان در کتب اهل سنت، مثلا اخبرنا فلان من اصله. اصله یعنی آن کتاب، این هم عنوان انتزاعی است. آن نوشتههایی که پیش آن استاد رفته نوشته. این را میگفتند اصل. به این معنا پیش ما هم گفته شده است. ما احتمال میدهیم که عدهای از این نوشتههایی که چون عرض کردیم شیخ نجاشی حدود شش هفت تا اصل آورده. شیخ طوسی حدود هفتاد تا اصل. عدهای از این مواردی که شیخ طوسی به عنوان اصل آورده، به این معنایی نیست که پیش ماست. اشتباه شده. به معنایی است که پیش اهل سنت است. مثلا اینجوری بوده، عن ابن ابی عمیر عن محمد بن میسر عن اصله؛ یعنی اصل محمد بن میسر. دقت بکنید. اصل، یعنی وقتی رفته خدمت امام(ع) فرض کنید شصت تا حدیث، هشتاد تا حدیث، دویست تا حدیث نوشته. اما وقتی آمده کوفه اینها را تنقیح کرده، درآمده مثلا چهل تا، سی تا، سی و پنج تا. بعضی را احتمال تقیه داده، بعضی را معارض دیده، بعضی را احتیاج، الی آخره. مشکلاتی که داشته.
لذا خوب دقت بکنید من دیگر الان خیلی مختصر گفتم. یک احتمال دارد که نجاشی در حقیقت میخواهد بگوید شیخ اشتباه کرده، عن اصله بوده نه اینکه له اصل. نه اینکه محمد بن قیس بجلی له اصل. مثلا محمد بن قیس بجلی رفته خدمت امام باقر(ع) امام صادق(ع)، از هر کدام مثلا چهار هزار تا حدیث نوشته. اما کتاب قضایا و سنن تنقیح کرده است. هم کتاب داشته، آن اصلش بوده. اصل به معنای اصل نوشتن ایشان از امام(ع).
نجاشی میگوید این ارزش ندارد ما این را جدا حساب بکنیم. لذا ما کرارا عرض کردیم وقتی نجاشی میگوید له کتاب، کتاب به معنای مصطلح ما نیست؛ یعنی به معنای مکتوب، نوشتار. یعنی یک مجموعه نوشتاری داشته، در مقابل سماع، در مقابل شفهی و شفاهی. این نوشته بوده. لذا اگر وقتی مرحوم نجاشی میگوید له کتاب، با آن که شیخ میگوید له اصل یکی است. ایشان میخواهد در حقیقت این را بگوید که شیخ در حقیقت اینجا را درست نرفته. اصل کتاب یکی است فرق نمیکند. این کتاب به معنای مصطلح نیست. به معنای مکتوب است، به معنای نوشتار است.
س: پس این جوری جمیع کتب اصحاب را باید اصل حساب بکنیم دیگر
ج: خب بله طبق، نه، احتمال دارد که آن راوی که بوده تنقیح کرده
مثلا الان ایشان حسن بن صالح صوری که ایشان هم میدانند که از علمای معروف زیدیه است. صالحیه به ایشان منسوب است. حسن بن صالح صوری را نجاشی آورده، به اصطلاح شیخ آورده گفته له اصل. نجاشی ننوشته له اصل. حسن بن محبوب از او نقل میکند. به ذهن ما حسن بن محبوب پیش حسن بن صالح رفته، من اصله نقل کرده نه له اصل. چون حسن بن صالح خدمت بزرگان رسیده، من جمله خدمت امام صادق(ع)، از امام(ع) نوشته. الان در کتب اهل سنت خب زیاد روایت دارد حسن بن صالح. یک حدیث من هنوز ندیدم که از امام صادق(ع) در این کتاب تهذیب الکمال عرض میکنم نه همه کتبش، یک حدیث ندیدم از امام صادق(ع) نقل بکند.
احتمالا وقتی از امام صادق(ع) نوشته آمده به کوفه، وقتی به کتابهایش منتقل کرده، روایات امام صادق(ع) را منتقل نکرده. حالا یا قبول نداشتند یا میترسیده در کوفه قبول نشود. آن وقت اصل سماعش از روایت پیشش بوده. حسن بن محبوب احتمالا زمان ایشان 14 ـ 15 ساله بوده است. و حسن بن صالح چون به اصطلاح امروزی انقلابی بوده، در اختفا زندگی میکرده است. از طرف هادی عباسی تحت مراقبت بوده و چون زندگی، جزو زیدیهاست دیگر، جزو بزرگان زیدیها است، حالت اختفا داشته است. احتمالا حسن بن محبوب رفته من اصله، یعنی آن مقدار احادیثی را که از امام(ع) شنیده. این احادیث فعلا در روایات مشهورش نیامده اصلا. من در تهذیب الکمال که نگاه کردم، یک روایت ندیدم که ایشان از جعفر بن محمد نقل بکند. احتمالا حسن بن محبوب یعنی این ظرافت نکته بوده. حسن بن محبوب گفته از کتابهایش نقل نمیکنم، از اصلش نقل میکنم. خوب دقت بکنید چون کسی نگفته. در حقیقت اصل در آنجا مراد آن اصل نوشتاری که در مقابل امام صادق(ع) نوشته، لکن فعلا، لا اقل الان من چون استقصاء نکردم کل کتب اهل سنت را یا کتب زیدیه را، اما این روایاتی که در تهذیب الکمال از ایشان آورده که مال صحاح ست است، در آنجا اسم جعفر بن محمد نیست.
ابن محبوب هم میخواسته امانت به خرج بدهد، بگوید این در کتابش نیست. این در مجموعه روایاتی که شنیده، ولو در کتابش آنها را نیاورده است. خوب دقت بکنید. این را اصطلاحا میگفتند اصل. اصل یعنی این.
احتمال میدهیم که اینجا شیخ قدس الله نفسه اشتباه فهمیدند. فهمیدند کلمه اصل را به معنای دیگری گرفتند.
خب تا اینجا سه تا مطلب اساسی روشن شد. در فهرست ابن بطه محمد بن میسر را نجاشی نقل کرده، طریقش هم درست است. قبول هم کرده، چون با اینکه میدانیم کتاب غلط دارد قبول کرده است.
محمد بن قیس مطلق را شیخ طوسی در فهرست آورده. محمد بن قیس بجلی را باز شیخ طوسی در فهرست آورده و اصل به او نسبت داده است. در این دو مورد هم از فهرست ابن بطه. حالا ممکن است ما بگوییم کلا یکی بوده، اشتباه شده، چه شده، حالا آن بحثهایی که نمیخواهم بحثهای احتمالات را بگذاریم کنار.
ما باشیم و حسب ظاهر، خوب دقت کنید. ما باشیم و حسب ظاهر. ظاهر چیست؟ محمد بن میسر را چون نجاشی قبول کرده، نسخهاش هم قابل قبول است و خودش هم گفته کتاب غلط دارد، این قابل است، مشکلی ندارد، الان محمد بن میسر مشکلی ندارد. شاهدش هم این است که ما روایات فراوانی داریم از ابن ابی عمیر عن محمد بن میسر. الان هم داریم. همین جا نگاه کنید در کتب اربعه داریم. در محمد بن میسر ما روایات نسبتا بدی نداریم. این نیست که حالا کم باشد. محمد بن میسر بن عبد العزیز هم هست، و ابن ابی عمیر هم از ایشان نقل میکند. ایشان ثقه هم هست. این جای به اصطلاح سوال ندارد.
این راجع به این.
میمانند دوتای دیگر. این دو تا را البته آن یکی هم که شیخ با ایشان مشترک است، چون نسخه شیخ غلط است، توش یک صفار افتاده. حالا آن هیچی. صفار افتاده است. میماند نکته دیگر و آن اینکه در محمد بن قیس هم دو تا شیخ در کتابش بوده است. میشود قبول بکنیم؟ عرض کردم اصحاب ما قبول کردند. دیدید دیگر، مثلا نوشتند محمد بن قیس بجلی اصل هم دارد به اعتبار همین نوشته شیخ، به کتاب ابن بطه.
و محمد بن قیس مطلق را عرض کردم در رجال ابن داود آمده الاسدی، ظاهرا در نسخه ایشان بوده. عدهای از رجالیها گفتند محمد بن قیس مطلق همان اسدی است. البته در طریقش ابن ابی عمیر است. ابن ابی عمیر عن محم بن میسر. از آن طرف هم ما میدانیم عدهای از روایات داریم که توش محمد بن میسر است. در بعضی از نسخش محمد بن عیسی آمده. میسر به عیسی تبدیل شده. در بعضی جاها هم محمد بن قیس آمده. همین کتاب آقای خویی را نگاه بفرمایید در محمد بن میسر. بعضی جاهایش محمد بن میسر است تبدیل به محمد بن قیس شده است. بعضی جاهایش تبدیل به محمد بن عیسی شده است.
در خود محمدبن قیس هم نگاه بکنید همین جایی که آقای خویی الان ما نحن فیه است، بعضی جاهایش تبدیل به محمد بن میسر شده است. آیا واقعا مرحوم نجاشی میخواهد بگوید که ابن بطه اشتباه کرده؟ این دو تا محمد بن قیس را اشتباه، اینها محمد بن میسر هستند. این را اشتباه کرده است. نسخه ابو المفضل غلط است. خود اصلا ابن بطه اشتباه کرده است. احتمال هست دیگر به هرحال چون از باب نفی است نمیدانیم.
الان ما اگر باشیم فعلا آنچه که از کتاب ابن بطه شناختیم، روشن شد برایتان؟ پس اختلاف بین نجاشی و شیخ در نسخهای است که از کتاب ابن بطه داشتند. به این معنا که اولا مرحوم نجاشی این یکی را قبول کرده، بقیه را قبول نکرده. آن دو تا را قبول نکرده. شیخ قبول کرده است.
من عرض کردم کرارا و مرارا شیخ چون قائل به حجیت تعبدی خبر بوده، این یکی از آثار همان است. گفته این هم حجت، آن هم حجت. خصوصا که شیخ این کتاب را از طرف جماعت علمای بغداد گرفته است اجازهاش را. اگر یک نفر جلیل القدر هم بود کافی بود. یعنی از ابن غضائری، شیخ از ابن غضائری از ابو المفضل. خب شیخ میگوید وقتی مشایخ بغداد نقل کردند، این نسخه قابل اعتماد است خب. روشن شد؟ یعنی به شیخ حمله نشود. وقتی مشایخ بغداد نسخه ابو المفضل را نقل کردند، قابل اعتماد است.
حالا خود ما، حالا دورادور، ظاهرا فکر میکنم نجاشی نظرش این است که این اشتباه است. این غلط ابن بطه است. احتمالا آن سندی را که ایشان دیده توش ابن ابی عمیر عن محمد بن قیس بوده، آن محمد بن میسر است اصلا. خود ابن بطه اشتباه کرده است. خوب دقت بکنید نه شیخ، نه نسخه شیخ. خود ابن بطه اشتباه کرده است. و ایشان اصولا توجه پیدا نکرده که این محمد بن قیس نیست.
من انشاء الله تعالی در تتمه بحث اولا آن قسمتش را خواندیم. محمد بن قیس بجلی 151 وفاتش است. ابن ابی عمیر از ایشان نقل نمیکند. ابن ابی عمیر از کسانی که در حدود امام صادق(ع) هستند وفات ایشان نقل نمیکند. آن محمد بن قیس اسدی هم که اینجاست، آن حدود 126 وفاتش است. باز قبل از آن. آن هم ابن ابی عمیر از او نقل نمیکند. لذا این محمد بن قیس مثلا ایشان محمد بن قیس بجلی را بالاخره نوشته له اصل از طریق ابن ابی عمیر. این غلط است، ابن ابی عمیر از او نقل نمیکند.
محمد بن قیس مطلق را هم که ایشان گفته، ما بر فرض قبول بکنیم. اولا اگر این محمد بن قیس هر کسی باشد، این دو تایی که مشهور است که ما میشناسیم. مگر یک محمد بن قیس دیگری باشد. اصلا نمیشناسیم او را. کلا نمیشناسیم، کیست نمیشناسیم. چون مصدر ما الان منحصرا در کتاب فهرست ابن بطه هست، و این نسخهاش هم غلط دارد، غلط مضاعف دارد، هم اصل کتاب غلط دارد، هم نسخه، نسخه مضبوطی نیست، لذا انصافا اثبات یک شخص به نام محمد بن قیس که ابن ابی عمیر از او نقل کرده باشد، مشکل است. مخصوصا که الان ما در کتب اربعه داریم، حالا شاید در غیر اربعه هم باشد که بعضی جاها محمد بن میسر است، در مثلا کتاب کافی در جای دیگر محمد بن قیس است.
پس بنابراین آنچه که الان در فهرست ابن بطه آمده و مرحوم شیخ دو تا عنوان اضافه کرده، این هر دو عنوان برای ما ثابت نیست.
و عرض کردم احتمال میدهم مرحوم ابن بطه یک سندی توش ابن ابی عمیر بوده، خیال کرده مثلا این است. محمد بن قیس بوده، خیال کرده مثلا ایشان شخصیت مستقلی است.
دقت بکنید، در کتاب آقای خویی در همین جلد 17 که دست من هست، در ذیل عنوان محمدبن قیس تنها، اولین باری که آورده، روایات ایشان را آورده در ذیل عنوان محمد بن قیس تنها که به حسب این صفحه که در چاپ من هست، صفحه 167. من جمله نوشته: روی عنه از محمد بن، ابو ایوب و ابو علی صاحب الشریع و ابن ابی عمیر. آقای خویی نوشتند ابن ابی عمیر از ایشان نقل کرده. البته در آن اختلاف کتب یا اختلاف نسخ، به این مطلب اشارهای نکردند. فقط در یک جایی که مثلا محمد بن قیس، غیر از ابن ابی عمیر، غیر از این، در یک نسخه محمد بن میسر است. یعنی این معلوم میشود که اشتباه بین محمد بن میسر و محمد بن قیس بوده. چند موردش الان پیش ما هست.
ببییند این یکی از ظرائف کار است. من عرض کردم ما در مسائل این جور مسائل اکتفا کردن به اینکه مثلا در فلان کتاب وارد شده، کافی نیست. و بزرگان فن کارشان این بود که این احادیثش را هم بررسی میکردند. همین روایتی، ایشان نوشته ابن ابی عمیر. این ابن ابی عمیر در همین کتبی که ایشان اسم برده، چون ایشان گفته که 359 مورد است. عرض کردم عدد ایشان هم دقیق نیست. دیگر تکرار نمیکنیم. 359 مورد ایشان هم درست نیست. با قطع نظر از این قسمت، اسم ابن ابی عمیر را هم برده. این فقط یک روایت است. در کل کتب اربعه یک روایت است که ابن ابی عمیر از محمد بن قیس نقل کرده است.
حالا این روایت در کتاب کافی از نسخه ابراهیم بن هاشم آورده. عن ابن ابی عمیر عن محمد بن قیس. این در کتاب کافی. البته اگر آقایان کتاب کافی چاپ جدید دارند، من اینجا نوشتم جملة من نسخه. همین جا محمد بن میسر است در خود کافی. این کافی هست که 15 ـ 16 تا نسخه را نگاه کردیم. استخراج بکنید.
پس یک، در نسخه کافی که الان ما داریم، محمد بن قیس است. در بعضی از نسخ کافی محمد بن میسر است. خوب دقت بکنید. بعد از ایشان مرحوم شیخ از کتاب محمد بن علی بن محبوب، همین روایت را نقل کرده. توش محمد بن میسر است نه محمد بن قیس.
باز شیخ طوسی دو مرتبه همین را از کتاب حسین بن سعید نقل کرده، توش محمد بن قیس است. خیلی عجیب است. روشن شد چه میخواهم بگویم. این مطلب هم روشن شد که من کرارا گفتم به شیخ طوسی حمله میکنند که شیخ خراب کرده سند را. چون مثلا کتاب کافی را دیدند محمد بن قیس است، در یک مورد در کتاب تهذیب محمد بن میسر آمده است. حمله را به شیخ کردند. این دقت شیخ است. این حمله به شیخ نباید بشود. این کمال دقت شیخ است.
مرحوم شیخ در کتاب محمد بن علی بن محبوب، محمد بن میسر دیده، همان طور نقل کرده. در کتاب حسین بن سعید محمد بن قیس دیده، همان طور نقل کرده. این دقت شیخ است. نه اینکه عرض کردم این نکته را کرارا عرض کردم اولین باری که این هجوم به شیخ شروع شده، که شیخ کلماتش مثلا از زمان شهید ثانی در شرح درایهاش است. که بعد عرض کردم کرارا مرحوم صاحب حدائق به شدت به ایشان حمله میکند. و باطل هم هست. حالا ما کارمان دفاع از شیخ نیست. انصافا کلام صاحب حدائق خیلی هم بد است. انصافا خیلی کلام فی نفسه خیلی قبیح است. به نظرم این سنیها ندیدند و الا خب خیلی فاتحه طائفه را میخواهد شیخ الطائفه این قدر، چون میگوید اصلا روایتی که سندا متنا تصحیف تحریف توش نشده باشد، کم است در کتاب شیخ. خب این طلبه عادی هم حساب نمیشود، چه برسد به شیخ الطائفه. اصلا این آبروی طائفه را هم میبرد. خیلی عبارت، و درست هم نیست. حالا غیر از اینکه آبروی طایفه را میبرد، اصلا درست هم نیست، مطلب باطلی است کلام مرحوم صاحب حدائق.
علی ای حال نگاه کنید مثلا برایتان آوردم. این دقت شیخ است. به اصطلاح ضرب المثل فارسی این شهر و روستایش نکرده، تصحیح قیاسی نکرده، این کمال دقت ایشان است. پس در کافی مطبوع، محمد بن قیس است. در کتاب محمد بن علی بن محبوب به نحو شیخ، محمد ب میسر است. در کتاب حسین بن سعید محمد بن قیس است. طبعا هر سه کتاب در قم موجود بوده است. هر سه کتاب چون نسخه ابراهیم بن هاشم است. این هم در قم موجود بوده. از همه اعجب که واقعا من عرض کردم گاهگاهی کارهای مرحوم صدوق در حد اعجاز است. مرحوم صدوق چه کار کرده اینجا؟ دیده این نسخ را دیده، احتمالا به همان نسخ ابراهیم بن هاشم مثلا اعتماد کرده است. مرحوم صدوق یک روایتی را از جلد 3 صدوق، جلد 3 فقیه، 228. یک روایتی را از محمد بن قیس بجلی آورده از قضایا. یک روایتی را آورده. تعبیرش این است: روی محمد بن قیس عن ابی جعفر. خوب دقت کنید. بلافاصله پشت سر آن روایت، پشت سر همان. و روی عن محمد بن قیس قال قلت لابی عبدالله. خیلی عجیب است. آن جایی که از کتاب قضایا است که طریقش را هم در مشیخه نوشته، خیلی واقعا در حد اعجاز است به نظر من. نوشته روی محمد بن قیس عن ابی جعفر. این همان کتاب قضایا است. بلافاصله پشت، چسبیده به هم، نه اینکه یک فاصلهای بشود. و روی عن محمد بن قیس قال قلت لابی عبدالله. این روایت را آورده. یعنی شیخ صدوق دیده در نسخه محمد است، شبهه کرده که این درست باشد. بعد هم دیده از طریق ابن ابی عمیر است، خب آن کتاب محمد بن قیس از طریق عاصم بن حمید است. به نظر من یکی از موارد بسیار لطیفی است که شیخ صدوق کاملا با توجه فرق بین روا و روی گذاشته. این را هم توضیحش عرض بکنم.
ما اولین کسی که در تاریخ فقه شیعه آمده اسانید صدوق را بررسی کرده علامه است. قبل از ایشان نداریم. علامه فرق بین روا و روی نگذاشته. این را خوب دقت بکنید. اگر در صدوق روی عنه هم آمده علامه گفته صحیح. مثل آن روا گرفته. علامه فرقی بین روا و روی نگذاشته است. بعد هم علمای بعدی که آمدند، من جمله مرحوم مثلا آشیخ محمد تقی مجلسی رضوان الله، در این روضة المتقین، شرح من لا یحضر، ایشان هم فرق نگذاشته. منهم صاحب وسائل، فرق نگذاشته. الی یومنا هذا. مرحوم استاد آقای خویی. حالا غیر از این که چاپ هم شده کرارا در درس از ایشان شنیده بودیم فرقی بین روا و روی نمیکند. ایشان میگفت علتش هم آن نکته ایشان این بود که صدوق در مشیخه گفته: و ما کان فیه عن محمد بن قیس؛ ما کان فیه شامل هر دو میشود. هم روا هم روی. حالا من وارد بحث نمیشوم.
ما سه چهار وجه برای این مطلب نقل کردیم. که فرق بین روا و روی نکند. یکی همین است که ایشان. وجوه دیگر را هم ما اضافه کردیم. سه وجه دیگر هم اضافه کردیم. حالا وارد آن بحث نمیخواهم بشوم. یکی دو وجه دیگر را هم ما اضافه کردیم، لکن این خیلی عجیب است. دقت بکنید. چون درست به هم چسبیدند. آن جایی که از کتاب قضایا است میگوید روا محمد بن قیس. حالا چون آقایان این طور میگویند، آنجایی است که روا است به مشیخه برگردیم، آنجایی که روی است به مشیخه برنگردیم. فرقش این است. شنیدم بعضی از آقایان گفتند مثلا این ضعیف است. نه بحث تضعیف نمیشود کرد. ضعیف نیست، نکته فنی دارد نه اینکه ضعیف باشد.
سه چهار احتمال ما در اینجا ذکر کردیم؛ یکی این است که صدوق احتمال میبینیم که صدوق مثلا نظرش این است که این مصدرش با آن مصدری که من در مشیخه آوردم فرق میکند. خب صدوق دارد میبیند اینجا ابن ابی عمیر عن محمد بن قیس. آنجایی که در مشیخه آورده عاصم بن حمید عن محمد بن قیس. خیلی لطیف است انصافا.
پس بنابراین این حدیث واحدی که توش ابن ابی عمیر عن محمد بن قیس است، روشن شد؟ در کتاب کافی محمد بن قیس است. در کتاب شیخ طوسی دو تاست. در یکی در دو مصدر مختلف گرفته. یکی محمد بن میسر است، یکی محمد بن قیس است. در کتاب شیخ صدوق هم با تردید آورده. روی عن محمد بن قیس.
پس بنابراین خوب دقت بکنید، ما در مجال روایات در محور روایات، روایتی داشته باشیم که ابن ابی عمیر از محمد بن قیس نقل کرده باشد، فعلا ثابت نیست. فعلا ثابت نیست که ما موردی داشته باشیم مرحوم ابن ابی عمیر موردش فقط همین یک دانه است در کتب اربعه. البته آقای خویی هم این را تحقیق نفرمودند. موردش همین یک دانه است.
و متأسفانه این یک دانهای هم که در اینجا آمده، معلوم شد که مصادر مختلف است. لکن نسخهای که در قم بوده، مختلف بوده. نسخه ابراهیم بن هاشم محمد بن قیس بوده ظاهرا. نسخه محمد بن علی بن محبوب ، محمد بن میسر بوده. نسخه حسین بن سعید نسخه به اصطلاح محمد بن قیس بوده است.
س: استاد آن یک مورد کجا
ج: در چه در کجا؟
س: مصدر رواییاش
ج: مصدر رواییاش کتاب کافی نوشتند. کتاب فقیه عرض کردم جلد سه صفحه 228. نگاه کنید. من به نظرم اینجا خود من هم استخراج کردم. صفحهاش را نوشتم.
س: آن که روا دارد، روا محمد بن قیس
ج: بعدش و روی عن محمد بن قیس
س: خب یعنی در مشیخه سندش را از ابن ابی عمیر عن محمد بن
ج: ندارد ابن ابی عمیر. عاصم بن حمید است.
آن که میگوید عن ابی جعفر، این مال همان کتاب القضایا است که عاصم بن حمید است. آن قال قلت لابی عبدالله همین است که در کافی است.
س: در کافی از ابن ابی عمیر از محمد بن
ج: احسنت. این در کافی این طور است.
در فقیه هم دو جور است. از دو مصدر دو جور است. خود ما الان بخواهیم حکم بکنیم صحیحش محمد بن میسر است، محمد بن قیس نیست. این هم حکم خود ما. به نظر ما آن نسخههایی که محمد بن قیس است اشتباه است. صحیحش محمد بن میسر است.
پس بنابراین تا اینجا روشن شد، مشکل اساسی مرحوم شیخ طوسی از کتاب ابن بطه نقل کرده و کتاب ابن بطه غلط است. یک روایتی مثل این دیده، ایشان روایت را متأسفانه سند قرار داده، اجازه قرار داده و یک کتابی را هم به محمد بن قیس طریق ابن ابی عمیر.
پس در دو مورد الان در فهرست شیخ راجع به محمدبن قیس هست که نجاشی ننوشته، راوی ابن ابی عمیر است. من فکر میکنم نظر مرحوم نجاشی این بوده که اینجا کتاب اشتباه است. و محمد بن ابی عمیر از محمد بن میسر نقل کرده است نه محمد بن قیس. این دو تا با هم اشتباه شدند. و این رسیده به کتب فهرست و از کتب فهرست به رجال و بعد هم رسیده تا زمان ما و بعد استظهاراتی که پیش آمده. اصل آن مطلب باطل است. و سر بطلان هم نجاشی اشاره کرده به نحو احترام آمیز و فی فهرست ما رواه غلط کثیر.
البته در این سه تا عنوان هم که عرض کردم سند کتاب فهرست شیخ یکی است. دقیقا یکی است، هیچ فرقی نمیکند.
این هم راجع به این قسمت از بحث فهرستی ما تا بقیه کلام انشاء الله.
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین